مهندسی جهل 145
A Journalist for South Azerbaijan's' independence! Güney Azerbaycan'ın İstiqlalı Üçün Gazeteçilik! !روزنامه نگاری برای ایستقلال آذربایجانی جنوبی
Saturday, August 30, 2025
از مقاله های قدیمی انصافعلی هدایت 003
گفت وگوي صداي آلمان با آقاي محمد رضا هدايت، فرزند انصافعلي هدايتو با آقاي عباس جمالي، وكيل مدافع آقاي انصافعلي هدايت
صداي آلمان: آقاي هدايت آيا اطلاع داريد كه پدرتان در چه وضعيتي بسر مي برند؟
محمدرضا هدايت: وضعيت جسمي ايشان رو به بهبودي است و از نظر روحي هم وضعيتشان خيلي عالي است. تنها فشارهاي رواني است كه به ايشان وارد مي كنند.
صداي آلمان: بيماري ايشان ناشي از چه بوده؟
محمدرضا هدايت: ايشان قبلا سابقه بيماري روده داشته اند و الآن اين بيماري عود كرده بود كه البته با اقدامات مسئولان زندان با انتقال پدرم به بهداري وضعيت ايشان نسبت به قبل بهتر شده است.
صداي آلمان: بازداشت موقت ايشان تا چه زمان ديگري تمديد شده؟
محمدرضا هدايت: اين بازداشت موقت در تاريخ ۲۷ اسفند، يعني ماه گذشته تا ۲۷ اين ماه، يعني فروردين تمديد شده است. البته دادگاه ايشان ۱۸ فرودين است.
صداي آلمان: آيا وكيل ايشان همچنان آقاي جمالي هستند؟
محمدرضا هدايت: بله، آقاي عباس جمالي.
صداي آلمان: آيا آقاي نعمت احمدي هم همين طور از تهران وكالت ايشان را برعهده دارند؟
محمدرضا هدايت: والا تا حالا كه از آقاي نعمت احمدي از تهران خبري نشده، ولي بطور رسمي وكيل پدرم هستند.
صداي آلمان: اخيرا نامه اي از پدرتان در صفحات اينترنتي منتشر شده. آيا شما اطلاعي از اين نامه داريد؟
محمدرضا هدايت: بله، اين نامه سرگشاده پدرم است از داخل زندان خطاب به رياست جمهوري، رياست قوه قضاييه، نمايندگان مجلس و ملت ايران. پدرم وضعيت خودش را در اين نامه شرح داده است.
صداي آلمان: آقاي هدايت، متشكرم از اطلاعاتتان.
محمدرضا هدايت: خواهش ميكنم.
گفت وگو با آقاي عباس جمالي، وكيل مدافع آقاي انصافعلي هدايت
صداي آلمان: آقاي جمالي پرونده حقوقي آقاي هدايت در چه مرحله اي است؟
عباس جمالي: فعلا كه آقاي هدايت در زندان هستند و براي ۱۸ فرودين ماه قرار محاكمه دارند.
صداي آلمان: يعني دادگاه ايشان ۱۸ فروردين ماه تشكيل مي شود؟
عباس جمالي: بله، ۱۸ فروردين ماه.
صداي آلمان: آيا شما بعنوان وكيل ايشان در آنجا شركت خواهيد كرد؟
عباس جمالي: بله، حتما خواهم بود. قرار بازداشت ايشان براي سومين ماه متوالي تمديد شد و ۱۸ فروردين محاكمه ايشان است.
صداي آلمان: آيا آقاي نعمت احمدي هم همچنان وكالت ايشان را برعهده دارند؟
عباس جمالي: آقاي احمدي فعلا هستند، هرچند كه اصلا به تبريز نيامدند، ولي در پرونده وكالت ايشان هست.
صداي آلمان: حالا بالاخره قاضي چه اتهامي را به ايشان نسبت داده است؟
عباس جمالي: اتهامات ايشان همان اتهامات سابق است. اتهام جديدي ندارند. فقط در پرونده ايشان از نظر وزارت اطلاعات حول و حوش پان تركيسم هم مسائلي هست، هرچند كه آقاي هدايت هيچ اعتقادي به پان تركيسم ندارند. فقط اعتقاد ايشان اجراي قانون اساسي در مورد قوميت هاي ايراني است، ولي اداره اطلاعات اين را بعنوان پان تركيسم تلقي مي كند.
صداي آلمان: يعني آقاي هدايت متهم به پان تركيسم شده اند؟!
عباس جمالي: يكي از اتهاماتشان هم اين است.
صداي آلمان: اتهامات ديگر چه هست؟ چون گفته مي شود كه اتهامات ديگري هم مانند سياسي و جاسوسي و مواردي از اين دست هم به ايشان زده اند.
عباس جمالي: تفهيم اتهامي كه روز ۲۷ ديماه شد، جاسوسي بود؛ مسافرت به آلمان و شركت در جلسه جمهوريخواهان بود و اخذ پول از راديوها و افراد خاص. ولي جاسوسي فعلا به آن صورت ديگر مطرح نيست. چون جاسوسي تعريف خاص خود و شرايط خاص خود را دارد. نه هدايت كسي است كه امكان جاسوسي داشته باشد و نه اينكه او جاسوس است. ولي آن ديگر اتهامات همچنان به قوت خود باقي است. و نيز توهين به رهبري و توهين به امام.
صداي آلمان: ولي براي اين اتهاماتي كه زده شده، چه سندي ارائه داده اند؟
عباس جمالي: آلمان رفتنشان كه خب، رفته بودند. هر چند كه ايشان به عنوان يك خبرنگار رفته بود. ولي خب، اداره اطلاعات اين را بعنوان شركت در جلسه ضدانقلاب در خارج از كشور گرفته است. و پولي هم كه آقاي هدايت گرفته، طبيعي است كه آقاي هدايت يك خبرنگار آزاد است و وقتي هم كه خبري مي دهد به راديوهاي گوناگون، پولي هم در ازايش مي گيرد. اين شغل آقاي هدايت است. ولي آنها اين را بعنوان جرم گرفته اند.
صداي آلمان: و در مورد پان تركيسم چه سندي هست؟
عباس جمالي: سند خاصي در مورد پان تركيسم ندارند. اينها مقالات هدايت و گفته هايش است. هرچند، همانطور كه عرض كردم، هدايت به اجراي قانون اساسي معتقد است، نه به پان تركيسم و تجزيه آذربايجان كه از اين نظر مخالف اين مسائل هم هست.
صداي آلمان: آيا نامه اي كه در صفحات اينترنتي از سوي آقاي هدايت منتشر شده، شما از آن اطلاع داريد؟
عباس جمالي: من هم نامه را ديده ام. بله اين نامه از طرف ايشان داده شده است.
صداي آلمان: آيا ايشان به اين دليل تحت فشار قرار گرفته اند؟
عباس جمالي: نامه دو روز پيش داده شده و من ديروز هم با خانواده اش تلفني صحبت كرده ام.
صداي آلمان: آقاي جمالي، خيلي متشكرم از لطف تان.
عباس جمالي: خواهش مي كنم.
This page printed from: www.turkmensahra.org
از مقاله های قدیمی انصافعلی هدایت 002
متن کامل دفاعيه انصافعلی هدايت
بِسم اللّه الرحمن و الرحيم عاليجناب ! وكلاي محترم ! حضار گرامي وخبرنگاران شريف و همكاران عزيز ! امام حسين عليه السلام : « اگر دين نداريد .لااقل آزاد مرد باشيد.»اجازه مي خواهم كه تشكر خود را از حفظ استقلال قاضي در مرحله رسيدگي به اتهامات،ابراز كنم . تصور نمي كردم ، قاضي محترم بتواند از چشم غره اداره اطلاعات و پليس جان بدر برده و مرا به اتهام تفكر و انديشه اي كه ممكن است ، بعضي از قدرتمندان آنرا نپسندند ، محاكمه نكند اما محاكمه نكرد . همان طور كه اتهام بسيار سنگين ولي بدون مدرك « جاسوسي » باعث شد كه بعضي از دوستان و همكارانم هم از من دوري بگزينند و قاضي محترم تحت تأثير سنگيني اتهام ، 44 روز بازداشت موقت در انفرادي و به همان ميزان در زندانرا تجويز كرد و خود نيزآنرا به من تفهيم كرد ولي زماني كه پاي محاكمه رسيد ، ادعاي بي دليل اداره اطلاعات ، نتوانست آقاي نقوي را قانع كند و او با استقلال خود ، اين اتهام را از رديف اتهامات من حذف كرد . اميدوارم كه قاضي محترم ، تسليم سفارشهاي اداره كل اطلاعات نشده و پرونده را مفتوح نگذارد تا هر زمان كه اداره اطلاعات مداركي دالبر جاسوسي من بدست آورد ، مرا به پاي ميز محاكمه بكشاند . چرا كه اين موضوع يا «مفتوح بودن رسيدگي به پرونده» به اتهام جاسوسي يا حتي تجزيه طلبي و پان تركيسم ، شمشير دموكلسي است تا اجازه ندهد ، من به كار و حرفه قانوني خودم ادامه دهم و هميشه در نگراني به سر برم . قاضي اين دادگاه مي تواند ، بعد از رسيدگي به اتهامات ، پرونده را با صدور رأي خود ، مختومه اعلام كرده و به اداره اطلاعات فرصت دهد تا هر زمان كه مدارك ادعايي خود را بدست آورد ، عليه من شكايتي تنظيم كرده و مرا دوباره به پاي ميز محاكمه بكشاند . عاليجناب ! بازهم متشكرم ! لازم مي دانم اضافه كنم كه در تدوين اين دفاعيه ، به هيچ سند و مدركي از پرونده ام دسترسي نداشتم و هيچ كتاب قانوني در اختيار من قرار نگرفت . براي مثال : از روزي كه دستگير شده ام چه در اداره اطلاعات و چه در زندان ، خواهان قانون و آيين نامه اجرايي سازمان زندانها و اقدامات تأميني ـ تربيتي بودم تا از حقوق و وظايف قانوني خود در زندان مطلع باشم ولي تا 15 فروردين كه روز بازرسي تخت و وسايلم در بهداري زندان و كشف و ضبط دفتر يادداشتها و خاطرات زندانم بود ، آنرا به من تحويل نداده بودند . وقتي براي پاره اي سوألات مرا به « حفاظت » زندان فرا خواندند، اين جزوه چهارصد توماني را از مسئول حفاظت ، جناب آقاي آقايي گرفتم كه از ايشان هم مچكرم ! در رابطه با اتهام اول يعني « فعاليت تبليغي گسترده عليه نظام جمهوري اسلامي ايران » : من اين اتهام را از ريشه و بن ، رد مي كنم . اگر منظور اداره كل اطلاعات استان آذربايجان شرقي ( شاكي ) يا قاضي محترم از واژه « نظام ج.ا.ا.» يك سازمان يا يك فرد باشد ، ممكن است اين اتهام وارد باشد . چرا كه اخباري كه من نوشته ام يا مقالاتي را كه در اينترنت منتشر كرده ام ، عليه « كشور ايران » نيست . بلكه بعضي از سازمانها و مديران را به تيغ تيز حمله انتقادي گرفته و نشان داده كه چه نهادهايي ، به ملت ايران ضربه مي زنند . اما اگر منظور « كليت حكومت جمهوري اسلامي ايران » است ، بايد سند و مدرك ارائه شود . يعني اين ، جمله اي اتهامي است كه بيش از يك ادعا نيست و ادعاي صرف ، نه وارد است و نه كافي . بلكه بايد براي وارد آوردن چنين اتهامي ، دلايل كافي و روشن و صريح ، ارائه شود ، وگر نه ادعايي تو خالي و فاقد اثر و ضرورت رسيدگي به آن، خواهد بود . در عين حاليكه من يك روزنامه نگار آزاد و مستقلي هستم كه كار « تبليغي » نمي كنم و با فعاليت تبليغي روزنامه نگاران و خبرنگاران ، مخالفم . دليل من ، همكاران و متخصصان روزنامه نگاري هستند كه با نوع كار و عقيده من در رابطه با روزنامه نگاري آشنا هستند . يعني من روزنامه نگار هستم و مبلغ هيچ حزب ، گروه و دسته نيستم اما اگر منظور از « تبليغ » ، «انتقاد » و ديدن نيمه خالي ليوان باشد ، من استاد اين كارم . يا اگر منظور اين باشد كه من به خواسته هاي رسمي و غير قانوني مديران ، سازمانها و افراد توجه نمي كنم و هرچه را آنان بگويند ، باور نمي كنم و به همان شكل كه آنان آرزو دارند و مايلند ، نمي نويسم ، من به اين خواسته هاي اغلب مديران و مسئولان تن نداده ام و نمي دهم و اخبار و جريانات كشور را از زاويه ديد و منافع شغلي ، مالي ، آبرويي آنها نگاه نمي كنم. براي من ( در مقاله هايم و خبرهايم) منافع ملت ايران و در اين منطقه ،منافع مردم آذربايجان ، اصل و اساس است . البته من، وكيل مدافع آنان هم نيستم . بلكه خبرنگاري هستم كه هر چه را ببينم، به همان شكلي كه ديده ام يا شنيده ام ، به اطلاع مردم مي رسانم . تقصير از من نيست . هيكل آنان كج و كوله است و آيينه شكستن خطا است . البته حتماً با من ، علم و دانش روزنامه نگاري هم صدا هستيد كه بسياري از مسئولان ، واقعيت ها را قلب مي كنند و تغيير مي دهند تا موقعيت اجتماعي و شغلي خود را حفظ كنند . براي همين ، يا اطلاعات را نمي دهند يا اطلاعات دروغ تحويل روزنامه نگاران و مردم مي دهند . ما روزنامه نگاران هم ناچار هستيم ، تنها به اظهارات مسئولان توجه نكنيم . بلكه به سراغ مردم عادي كوچه و بازار و در مواردي، افرادي كه در يك جريان خبري ، ذي مدخلند، رفته و نظرآنان را جويا شويم و به مردم برسانيم . در اينگونه موارد ، اين من يا روزنامه نگاران نيستيم كه مقصر هستيم ، بلكه آن مسئولاني مقصر هستند كه از دادن اطلاعات درست ، طفره مي روند و از مصاحبه سر باز مي زنند يا اطلاعات دروغ مي دهند و مردم هم در مقابل ، حرفهايي مي زنند كه عقايد و اظهارات رسمي يا اعلام نشده مسئولان را دروغ ترسيم مي كند . مي دانيد كه اين نمي تواند تبليغ عليه نظام باشد ، بلكه به علت دسترسي نداشتن به مقامات مسئول ، يك طرف معادله در انظار عمومي به نمايش گذارده شده است . يعني در روزنامه نگاري ، مثلث مسئولان ، مردم و متخصصان يا كارشناسان منابع روزنامه نگاران هستند . از طرف ديگر ، اظهار عقيده از طرف يك روزنامه نگار ، خبرنگار ، نويسنده و منتقد ، نمي تواند دليلي بر تبليغ عليه نظام باشد . چون يك نويسنده ، روزنامه نگار و منتقد ، اگر نتواند به سيستم حكومتي جامعه خود انتقاد كند و انتقاد او تبليغ عليه نظام تلقي شود ، در حقيقت آزادي انديشه و قلم به بهانه تبليغ عليه نظام ، محدود شده است . من خودم را روزنامه نگاري منتقد مي دانم و قانون همين حكومت و نظام به من اجازه و حق داده تا ديدگاههاي خودم را آزادانه بيان كنم . حال ، چه طور مي توان اين آزادي انتقاد را به من داد و بعد ، با چماق « تبليغ عليه نظام » آنرا بر سر من منتقد ، كوبيد ؟ آيا منظور از تبليغ عليه نظام ، داشتن عقايد غير رسمي و غير حكومتي است؟ من دارم. من خود را منتقدي مي دانم كه مايل نيستم چشم و گوش بسته اظهارات و اعمال حكومتيان را پذيرفته و توجيه كنم ولي فكر نمي كنم ، قاضي محترم ، حق آزادي بيان و انتقاد را از تك تك افراد مردم اين كشور صلب كند و به آن از زاويه ديد چند مأمور بنگرد كه مايلند هر صداي انتقادي از حكومت ، تبليغ عليه نظام نام گرفته و در گلو خفه شود . پس اگر نگاه و عقيده غير رسمي و غير حكومتي و غير حكومتيان نداشتن و از آنچه حكومت دفاع مي كند ، دفاع نكردن ،اتهام و جرم است و نظر قاضي محترم اين دادگاه هم همان است كه حكومت و حكومتيان مي گويند و مي خواهند ، نه قانون، من متهم و مجرمم و اين مدتي كه در زندان بوده ام ، حق من بوده است ولي اگر آزادي عقيده ، آزادي بيان و نوشتار ، آزادي انتقاد و آزادي فكر غير رسمي و غير حكومتي داشتن ، وجود دارد و قوانين كشور ما آنها را تأمين و تضمين كرده است، من بي گناهم و مدتي را كه در زندان بوده ام ، شاكيان من ، به من ظلم كرده اند و من از محضر دادگاه خواستار رسيدگي و دادخواهي هستم . در رابطه با اتهام دوم : توهين به مقام رهبري عاليجناب ! حضار محترم ! مي دانيد و مي دانيم كه قوانين جاري ، انواع توهين را برشمرده است كه نسبت دادن يك نسبت يا وصف پست به يك فرد است .مانند پدر يا مادر سگ، حرام زاده، ولدالزنا ، فلان ـ فلان شده يا فحش هاي ناموسي و ... . دسته ديگر از توهين ها، عرفي هستند . مثل نشان دادن انگشت بزرگ، پف كردن توي دست و اشاره كردن به سر طرف مقابل و ... از طرف ديگر ، هر كلمه داراي بار معنايي خود در لغتنامه ها و فرهنگ ها است و ما نمي توانيم به پيروي از تفسير ذهني خود ، هر چه خواستيم يا آرزو كرديم را وارد محتواي جمله هاي يك نوشته كرده و نويسنده آن جمله ها را متهم كنيم . اين همان اقدامي است كه نهاد شاكي من اراده كرده و خواسته خود را به نام من به رهبر نسبت داده است . شما به جمله هاي مقاله من و حتي تك تك واژه هاي آن توجه فرماييد . آيا از اين واژه ها ، مفهوم توهين بر مي خيزند ؟ اگر خيلي منفي گري نشان بدهيد ، كلمات و جمله هاي من را « منتقدانه » مي توانيد تفسير و تعبير كنيد . حتي اگر آن جمله ها را « اعتراضي » هم معني كنيد ، بازهم ، نقد، انتقاد و اعتراض ، به معني توهين نيست . توهين ، چيزي است كه قبيح است و توهين كننده ، خودش را چنان پست كرده كه در سطح اداي كلمات توهين آميز ، در آورده است اما انتقاد و اعتراض به همه نهادها و افراد مسئول ، چيزي است كه قوانين جاري ، بخصوص قانون اساسي ،آن را به رسميت شناخته است . مي دانيد كه قانون اساسي جمهوري اسلامي ، رهبر را در برابر قانون ، با ديگر احاد كشور ، با حق و حقوق يكسان و نه برتر ، قرار داده است و او مافوق ديگر انسانها نيست و مي توان از ايشان هم انتقاد كرد قانون ، انتقاد و اعتراض را «توهين » فرض نكرده و به منتقد و معترض ، پرخاش نمي كند يا او را بدست محكمه نمي دهد . من اعتراف مي كنم كه نه تنها به رهبر قانوني كشور بلكه به هيچ كس توهين نكرده ام و نميكنم. بخصوص اين موضوع را در نوشتارم بيش از هر زمان ديگر، مراعات مي كنم. همان طور كه گفتم؛ اگر خيلي منفي به نوشته هاي من بنگريم آنها را انتقادي خواهيم يافت و انتقاد، جرم و اتهام نيست و مجوزي براي اين همه بازداشت نمي دهد. من به عنوان يك مصلح اجتماعي، عقيده خودم را نوشته ام و توضيح داده ام كه تنها شخصي كه از نظر قانون اساسي توانايي و قدرت لازم براي اصلاح كشور را دارد، رهبر قانوني كشور است. از طرف ديگر او در جناح اصلاح طلبان فعلي كشور قرار ندارد. اگر قرار داشت، اصلاحات اين سرنوشت را نداشت بلكه وضع بهتري مي يافت. همچنين من در مقاله خود نگفته ام كه ايشان به اصلاحات اعتقاد ندارد بلكه با اصلاح طلبان فعلي هم رأي و همراه نيست. از اين جمله ها ، نتيجه گرفته ام كه فكر نمي كنم ايشان به اصلاح كشور به شكلي كه ما اصلاح طلبان ميخواهيم و آرزو ميكنيم و به نظر من، خواست اكثريت ملت است، تن دهد . اين توهين نيست. اين ارائه يك نظر و ديدگاه از مراكز قدرت در كشور است. هركس از اين جمله ها ، «توهين» استخراج كند، شايسته توجه به هوش و ذوق او، است. در اينجا به دفاع از اتهام سوم مي پردازم كه در حقيقت دو اتهام در قالب يك جمله و يك مفهوم عنوان شده است، ولي به هم ارتباط چنداني ندارند. بخش اول اين اتهام «تحريك مردم به شركت در اغتشاش مورخ 26/3/82 و درگيري با پليس» است و بخش دوم اتهام «شركت در اجتماع ضد امنيتي جمهوريخواهان» . در اينجا لازم مي دانم به بيان يك نكته روشن و واضح بپردازم: همان طور كه قوانين جاري كشورمان، به آقاي نقوي اجازه و قدرت محاكمه مرا داده است. اين، امتياز بزرگي است كه ديگران ندارند ولي او اين امتياز را از قانون گرفته است. البته همان قانون به متهمان هم امتياز داده كه به حكم وي اعتراض كنند. مثال هاي ديگر: همان طور كه پليس طبق قانون موظف است امنيت را برقرار كند، پزشك موظف است، بيماران را معالجه و در صورت نياز، جراحي كند. عمل او شامل پرداخت ديه نشود، من هم يك روزنامه نگار آزاد و مستقلم كه قانون به من اجازه داده است، در هر نقطه اي كه خودم صلاح تشخيص مي دهم يا مشتريم مايل است، خبر آن موضوع را داشته باشد،حاضر شده و به كار قانوني خودم بپردازم. همان طور كه جلوگيري از اقدام يك قاضي، پليس ، جراحي يك عمل از طرف پزشك، جرم است ، جلوگيري از كار قانوني يك خبر نگار و روزنامه نگار هم جرم است . حتي پليس هم نمي تواند، يك روزنامه نگار يا خبرنگار را از انجام كار خود بنا به هر دليلي ، باز بدارد . در اين صورت ، پليس كه بايد حافظ نظم و امنيت باشد ، خود به ناامني و برهم زدن نظم و قانون دست زده است و به جرمي مرتكب شده و بايد محاكمه و مجازات شود . چرا كه لباس و كار مصنونيت ايجاد نمي كند . بايد بگويم كه ما اولين كشوري نيستيم كه پليس و خبرنگار داريم ولي انگار جزو اولين كشور هايي هستيم كه يك خبرنگار را پليس كشورش در حين انجام وظيفه قانوني خود ، به باد كتك مي گيرد . هر چه او فرياد مي زند كه «من خبرنگارم » ، به فرياد او گوش نمي كند . او را به پاسگاه پليس مي برد . وسايلش را تحويل مي گيرد كه دو قلم از آنها ، دو كارت شناسايي روزنامه نگاري وي است ، ولي در آنجا هم او را به قصد كشت ، تنبيه مي كند . بعد او را به اداره اطلاعات پليس ( گاهي هم به پاسگاه نزديك بخود مي برد ) و سه روز به او ، غذا نمي دهد اما از او بازجويي مي كند. او را در حالي كه مصر است كه خونريزي روده اي دارد ، در انفرادي رها مي كند و زماني كه حال او بسيار وخيم مي شود ، نيمه هاي شب او را به كلينيك وابسته به خود مي برد تا از خونريزي و مرگ او جلوگيري كند . جالب اينجا است كه قوه قضائيه و فرماندهان ارشد اين پليس ، بجاي برخورد با اين نيروهاي سركش و عصيانگر كه در اجراي قانون وقفه ايجاد كرده و به يك شهروند خادم ، ضرر و زيان روحي ، جسمي ، مالي ، آبرويي و خانوادگي و اجتماعي وارد كرده را محاكمه و مجازات كنند ، به شكايت او رسيدگي نمي كنند و مظلوم حادثه را به محاكمه مي كشد !! حال سوأل اينجاست كه پليس چرا به روزنامه نگار يا روزنامه نگاران و خبرنگاران حمله مي كند يا كرد ؟ براي اين كه اعمال خلاف قانون و خشونت بار خود را پنهان سازد . پليس حتماً داشته اعمالي بر خلاف قانون و حقوق شهروندان انجام مي داده كه مي خواسته ، در مطبوعات يا راديو ها و خبرگزاريها منعكس نشده و آبروي آن را نبرد . ادعاي من چيست ؟ و چه دليلي دارم ؟ 1ـ ادعاي من آن است كه در عصر روز 26 خرداد سال 1382 هيچ تماس تلفني خارجي با تلفن موبايل من برقرار نشده است . مي توانيد ليست تماس با من در عصر آن روز را از مخابرات دريافت كرده و مشاهده بفرماييد . 2 ـ اين روز اولين روز آغاز اغتشاشات خياباني در مقابل دانشگاه تبريز بود و من و ديگر دوستان خبرنگارم ، از ساعت 30/18 به بعد به جلو دانشگاه آمديم . پس هنوز فرصت پيدا نكرده بوديم كه مردم را به شركت در اغتشاش آن روز و روزهاي بعد فرا بخوانيم . از طرف ديگر ، آيا خبر يا گزارشي از من در دست است كه من مردم را براي حمايت از دانشجويان يا مردم معترض به حكومت ، به اجتماع در آن نقطه فرا خوانده ام ؟ يا قصاص قبل از جنايت مي كنند ؟!! يا به نيات درون افراد آگاهند و مجازات مي كنند؟ يا خود را هم قانونگذار مي دانند و قانون مي گذرانند و هم قاضي مي دانند و محاكمه مي كنند و حكم صادر مي فرمايند و بعد هم ، خود را مجري مي دانند و اجرا مي كنند ولي بدون مراعات ظواهر و حداقلها ! راستي ! آقاي قاضي ، چه كس يا كساني به پليس آن همه جرأت و جسارت داده كه بجاي خدمت به مردم ، حقوق شهروندي آنان را در زير پا و پوتين هايشان ، له كنند ؟ 3- من و ديگر خبرنگاران حاضر در پياده رو كنار مسيل يا رودخانه و بالاي فضاي سبز مقابل دانشگاه ، بوديم . اين در حالي بود كه دانشجويان در داخل دانشگاه و مردم معترض در بيرون دانشگاه و چسبيده به نرده هاي دانشگاه بودند . در وسط دو خيابان رفت و برگشت ، دو لايه نرده براي حفاظت از فضاي سبز وسط خيابان و مجبور كردن عابران پياده به استفاده از پل عابر پياده و در خيابان ورودي به داخل شهر و منطقه فضاي سبز هم پليس و مأموران و خبرنگاران حضور داشتند . حال سوأل اين است كه دانشجويان و مردم معترض در مقابل و داخل دانشگاه و با آن همه سر و صدا ، چگونه صداي من را مي شنيدند ؟ تازه اگر فرض بگيريم كه من به عنوان يك شورشي در آنجا حضور داشتم و نه به عنوان يك خبرنگار كه چنين نيست. 4- پليس كه اين اتهام را متوجه من كرده است ، براي اثبات ادعاي خود چه مدركي در دست دارد ؟ من به چه وسيله اي ازآن فاصله دور و در آن شلوغي وسر و صدا، مردم را به شركت در اغتشاش تحريك مي كردم ؟ راستي! چرا فرار نكردم؟ اگر من در آنجا كار خبري نمي كردم ، چرا فرار نكردم ؟ آيا پليس عكس و فيلم از آن جريان دارد كه مرا در حال تحريك مردم نشان بدهند؟ 5- علاوه بر من كه به خاطر نوع كارم و پيله كردن به كارهاي خلاف قانون پليس و تسليم نشدن به خواست آنها در مورد باور كردن دروغ هايي كه به مردم تحويل مي دهند و مي دادند ، بيان اعمال خلاف حقوق شهروندي پليس و ... مورد غضب بودم ، 6 ـ 7 خبرنگار ديگر هم در آنجا حضور داشتند . آيا آنان نيز به تحريك مردم دست زده بودند ؟ در حالي كه با مردم فاصله زيادي داشتند و داشتيم ؟ چرا پليس به آنان هم حمله كرد؟ آنان را هم مضروب ساخت؟ علاوه بر اين دسته از خبرنگاران ، تعداد ديگري از دستگير شدگان آن روز ، هم در آنجا ، هم در پاسگاه ، هم در بازداشتگاه اداره اطلاعات پليس و هم در زندان تبريز ، شاهد وضعيت من بودند و گواهي داده اند و خواهند داد كه در صورت لزوم به دادگاه معرفي مي شوند . 6 - عاليجناب ! پليس مرا متهم كرده است كه مردم را براي درگيري و نزاع با پليس تحريك مي كردم يا خودم درگير نزاع شده بودم . چه دليلي ارئه داده است ؟ آيا در گزارش پليس آمده كه چند لباس شخصي آن نهاد ، مرا مي زدند ؟ از هيجده نفري كه مرا مي زدند ، نام چند تن را معرفي كرده است ؟ اگر پليس خادم مردم است و در جهت خدمت به آنان ، عمل مي كند ، چرا در ده ماه گذشته ، كساني را كه مرا زده بودند ،گرسنه نگهداري كرده بودند را معرفي نكرده و به مجازات نرسانده است ؟ در ضمن ، من مردم را با چه وسيله اي تحريك مي كردم ؟ راستي ! نشستن روي نيمكت و نوشتن شعارهاي مردم و دانشجويان ،تحريك مردم است ؟ چرا كه وقتي روي نيمكت نشسته بودم و شعارها را مي نوشتم ، مورد هجوم افراد لباس شخصي پليس قرار گرفتم . زمان و مكان بازداشت من دليل عدم حضور من در جمع مي باشد. 7- پليس با وجود اصرار من ، حتي با حضور حضرت عالي و قاضي آبي زاده ، چرا مرا به پزشكي قانوني اعزام نكرد تا سند و مدركي در دست داشته باشد كه مرا مورد ضرب و شتم قرار نداده است ؟ اين در حالي است كه من ، وجدان خود حضرت عالي را به داوري مي خوانم و مي پرسم؛ وقتي به بازديد از سلولها آمديد و من در سلول انتهايي اداره اطلاعات پليس تنها بودم و با آقاي آبي زاده دست دادم و بعد ، به هنگامي كه از من بازجويي كرد ( آبي زاده ) و شب هم براي اعتراض به قرار بازداشت موقت و درخواست فتوكپي آن ، به محل بازجويي آمدم ، آيا سر و وضع سر و صورتم ، مثل اكنون بود ؟ اگرلازم باشد ، شما را به قرآن با وضو قسم خواهم داد . 8- آيا قاضي محترم دادگاه ، به صرف ادعاي پليس ، گزارش آن را باور كرده و اتهام را وارد مي داند يا ادله و مداركي هم از پليس در راستاي اثبات ادعايش ، خواستار شده است . در اينجا بازهم لازم است ، از حضرت عالي و همكارتان جناب آقاي آبي زاده تشكر كنم كه بخش مهم ادعاي بي دليل پليس را به علت ارائه نكردن دليل و مدرك ، حذف فرموده ايد كه مربوط بود به حمل چاقو و حمله به پليس و ضرب و شتم پليس از طرف من است . 9- نهايت، اين كه : پليس مرا به تحريك مردم در لحظه هاي اوليه و آغازين حركتهاي خرداد و تيرماه مقابل دانشگاه تبريز و تشويق و تحريك مردم به نزاع با پليس متهم كرده است ولي آيا آمار و ارقامي از تعداد پليس هاي مجروح با سلاحهاي سردي كه پليس در مقابل خبرنگاران به نمايش گذاشت ، ارائه شده است ؟ يا جوانان و دانشجويان آن همه چاقو ، قمه و سلاحهاي سرد را با خود حمل كرده بودند تا فقط بدون كاربرد ، به پليس تحويل دهند ؟ چرا دادگستري عنان پليس را رها كرده تا با سوء استفاده از اعتماد قضات محترم ، با مردم هر چه مي خواهد بكند و بعد ، عليه آنان فقط صورتجلسه و استشهاد ارائه كرده و گزارش تقديم كند ؟ يا در بازداشتگاه ها ، اعتراف بگيرد و از آن اعترافها ، عليه متهم استفاده كند . اكنون به بخش دوم اين بند از اتهام مي پردازم ؛ « شركت در اجتماع ضد امنيتي جمهوريخواهان » : اين سوأل هنوز براي من لاينحل مانده است كه چه كس يا كساني و يا نهادي وظيفه قانوني و حرفه اي روزنامه نگاران را تعريف و معين ميكند ؟ كه روزنامه نگار و خبر نگار به كجا مي تواند برود ؟به كجا نمي تواند برود ؟ با چه كساني ( حضوري ، تلفني ، از طريق اينترنت ) مي تواند مصاحبه بكند يا ارتباط داشته باشد و با چه كساني نمي تواند گفتگو و ارتباط داشته باشد ؟ در مورد چه موضوع هايي مي تواند خبر ، گزارش ، مقاله ، عكس و... تهيه كند و در مورد چه موضوع هايي نمي تواند وحق ندارد ؟ چه اعمالي و افكاري ، چه سمينار داخلي يا خارجي ، كدام جلسه ها و نشستها ، انقلابي و كدامها ضد انقلابي و ضد امنيتي است ؟ خبر نگار بايد براي آب خوردن، خارج شدن از خانه يا دفتر كار خود از چه كس ، چه كسان ، چه نهاد يا سازماني بايد اجازه بگيرد ؟ خبرنگار چه بايد بكند كه ضد انقلابي و ضد امنيتي تلقي نشود ؟ من به عنوان خبرنگار ، بايد به ساز چه كس ، چه سازمان ، چه نهادي برقصم؟آيا هر فرد ، سازمان ، نهاد ، اداره ، مدير ، كارمند ، پليس ، نگهبان ،حراست مي تواند به ميل خود ، اينها را تعريف كرده و با من خبرنگار رفتار كند ؟ مرا بگيرد يا گزارش بدهد تا مرا دستگير كنند ؟ زنداني كنند؟ بازجويي كنند ؟ در فشار رواني نگهدارند ؟ در سلول انفرادي و بدون دسترسي به روزنامه ، تلويزيون ، راديو ، كتاب ، كتاب قوانين جاري نگهدارند ؟ بيمار بكنند ؟ به خون ريزي مبتلا كنند ؟ بالاخره ما بايد به ساز و آواز چه كسي برقصيم ؟ آقاي قاضي ! حضار محترم ! هنوز شاكله جمهوريخواهان شكل نگرفته است كه آيا حزب است؟ سازمان است ؟ جبهه است ؟ اهداف آن ، علاوه بر چهار موضوع دمكراسي خواهي،حقوق بشر خواهي ، آزادي خواهي و جدايي دين از سياست خواهي ( سكولاريسم ) با شيوه مبارزات مسالمت جويانه، چيست ؟ آيا اهداف آن نظامي و مسلحانه است ؟ كه البته نيست . آيا فكر و انديشه و خواستهاي منطقي و فكري و سياسي و حكومتي داشتن و آنرا تبليغ كردن ، ضد امنيت، است؟آيا امنيت اين كشور با هفتاد ميليون جمعيت ، با خواستن « دمكراسي »، « حقوق بشر » ، « آزادي » و « سكولاريسم » به خطر مي افتد ؟ در حالي كه هزاران كيلو متر و ده ها كشور از مرزهاي ما فاصله دارند ؟ عاليجناب ! آيا از وقتي كه من از كنفرانس جمهوريخواهان برگشته ام( چون قبل از آن هيچ تعريفي نبوده و هيچ ماده قانوني از مراجع قانونگذار كشور به بيرون نيامده بود ) مجلس يا ديگر نهادهاي قانونگذار ، در رابطه با « ضد امنيتي » بودن اين تشكل جديد ، قانون يا بيانيه اي صادر كرده استكه البته عطف به ماسبق هم بشود ؟ عاليجناب ! آيا من به عنوان خبرنگار حق ندارم كه در هر سميناري در داخل يا خارج كشور كه صلاح مي دانم ، شركت كنم ؟ چه كسي اين را مي گويد و اين حق را دارد ، اما رك و صريح نمي گويد و اعلام نمي كند تا من و امثال من كه خود را مطيع قوانين جاري كشور مي دانيم،تكليف خودمان را بدانيم؟ و در مجالس غير قانوني شركت نكنيم ؟ عاليجناب ! آيا مجلس و ديگر نهادهاي قانونگذار كشور ، مشخص كرده اند كه اگر كدام نهادهايي با كدام اهداف خواست شكل بگيرد يا جلسه تشكيل دهد ، من به عنوان خبرنگار و روزنامه نگار حق شركت در آن را ندارم يا نهادها و سازمانهاي فراقانوني كه قانون را دست مايه قانون شكني قرار مي دهند ، چنان خواسته اند كه قانون وضع كنند ؟ من و امثال من را از حقوق اجتماعيمان محروم كنند ؟ عاليجناب ! حضار شريف ! در پايان مي خواهم بگويم : آيا اين جرم است كه شخصي افكار سياسي داشته باشد و در مورد آرزوها و خواسته هايش صحبت بكند ؟ يا جلسه بگذارد ؟تبليغ كند ؟ آيا چنين قانوني وضع شده كه ما آن را نا ديده گرفته ايم ؟ آيا كسي به تعريف مفاهيم « امنيت » ، « قانون » ، « ضد انقلاب » ، « حقوق شهروندي » ، « امنيت شغلي » ، « تعدي به حقوق شهروندي از طرف نهادهاي قانوني » و « ... » پرداخته است ؟ آيا قانون در مورد شركت خبرنگاران در جلسات مختلف ، موضعگيري كرده است ؟ آيا دوست داشتن و علاقه ورزيدن به يك انديشه ، گروه ، حزب ، نژاد ، قوم ، زبان ، ناحيه جغرافيايي جرم است ؟ در پايان اعتراف مي كنم كه من منتقد جمهوري اسلامي ولي اصلاح طلب هستم و انتقاد به معني تبليغ و « تبليغ » به مفهوم « براندازي » نيست و من برانداز نيستم . من ، نه تنها به رهبر بلكه به هيچ كس ديگر توهين نكرده و نخواهم كرد . چون خودم را برتر مي دانم . من خبرنگار آزاد و مستقلي هستم كه در هر كجا خبري باشد ، حاضر مي شوم ( همان طور كه خبرنگاران صدا و سيما در عراق هستند ) و خبر مخابره مي كنم . مخابره خبر به معني تحريك مردم به شورش يا درگيري و نزاع با پليس ، نيست .از طرف ديگر ،من در هيچ جلسه اي كه قانون حضور در آن را منع كرده باشد ، چه در داخل و چه در خارج ، شركت نكرده ام و نمي كنم اما در جايي كه قانون ، سكوت كرده و در حقيقت ، آزادي عمل به افراد جامعه داده ، شركت مي كنم و خواهم كرد . در آخر ، من خودم را خادم ملت ايران و در اين منطقه خادم ملت آذربايجان مي دانم و نه خائن . به آنان از نظر قانوني خيانت نكرده ام اما در عمل از وظايف قانوني و حرفه اي خودم ، كوتاهي كرده ام. چرا كه از چنين بلاهايي مي ترسيدم كه بر سرم خواهد آمد و همه واقعيتها را گزارش نكرده ام . از ملت بزرگ ايران و ملت بزرگ و خوب آذربايجان عذر مي خواهم . در پايان اين دفاعيه كه در بهداري زندان تبريز و بدون دسترسي به كتابهاي قانون نوشته ام ، مي گويم : قاضي محترم دادگاه و وكلاي شريفم ،به مواد مورد استناد ، بيشتر از من آگاه هستند و لابد قاضي محترم ، جملات مرا با مواد قانوني منطبق خواهند ساخت و لذا درخواست برائت ، مي كنم . زنـــده باد ملت ايــران زنــــده باد آزادي زنده باد آزادگي انصافعلي هدايت روزنامه نگار آزاد و مستقل ـ زنداني زندان تبريز 23/1/1383
از مقاله های قدیمی انصافعلی هدایت 001
انصافعلی هدايت :
ملت ايران! آقای رئيس جمهور!
چه كسانی اقوام ايرانی را به شورش و تجزيهطلبی سوق میدهند؟

ملت ايران! آقای رئيس جمهور!
من انصافعلی هدايت؛ روزنامهنگار آزاد و مستقل هستم كه در آذربايجان _ تبريز زندگی و كار میكنم. من آذری اصيل از خطه بابك خرمدينم. از حقيقت گويی باكی ندارم. اما اعتراف میكنم كه به عنوان يك روزنامهنگار آزاد به آذربايجان، به وطنم و برادران، خواهران، هم خونیها، هم تاريخیها، هم فرهنگیها، هم زبانیها، هم دينیها، هم مذهبیها و هم دردهايم "خيانت" كردهام. من خود را در پشت سد "مستقل بودن حرفهای" پنهان كرده بودم. من خود را در پشت ديوار "عدم موضعگيری سياسی" مخفی كرده بودم. من خودم را در ميان اخبار ريز، گم كرده بودم و نمیخواستم آنها را ببينم. من به گفته مرحوم دكتر علی شريعتی "الينه" شده بودم و داغ دل بزرگ ملت و درد دايمی همسايههايم، هم خونهايم را نمیديدم...
میديدم. اما خودم را فريب میدادم. من هم مثل شما (اميدوارم اين داوری من خطا باشد و اگر به خطا متهمتان كردهام، عذر میخواهم) و بعضی همكارانتان، آنها را متهم میكردم و با همين توهم و اتهام ساختگی، آنان را از حقوق خودشان محروم میكردم و لايق حق و حقوق قانونی خودشان نمیدانستم.
آقای رئيس جمهور! من هم مثل شما بودم. من از موضع يك روزنامهنگار هر چه را كه میديدم، منتقل نمیكردم. تحليلهای اتهام آلود رسمی، حكومتی و آموزشی در مدارس و دانشگاهها، به من اجازه نمیداد تا همه حقيقت را بدانم و بگويم. تنها به من اجازه میداد تا بخش ريز و حاشيهای حقيقت اين منطقه را ديده و بگويم.
آقای رئيس جمهور! بايد از سيد ابراهيم نبوی و سريال اعترافات او، تشكر كنم. او راست میگويد كه چشمان من به هنگام اعترافاتم، باز كردند و من بخشی از حقيقت را با مشت و لگدهای آنان (لباس شخصیها) دريافتم.
من هم مثل حضرت عالی، عقايد ايده آل و خوبی برای هموطنانم داشتم. رفاه، سعادت، آزادی، برابری همه در مقابل قانون، امنيت برای همه از جمله مخالفانم و... را میخواستم. من هم مثل شما، يكپارچگی ايران را در سر میپروراندم و نمیديدم و نمیخواهم ببينم كه اين خاك، تجزيه و تقسيم شود. اما همين آرزوها و خواستهای شيرينم، مرا تسليم تحليلهای توطئه آلود، اطرافيان و دوستانم كرده بود. همين خواستهای انسانی، به من هم مثل شما، اجازه نمیداد تا همه مسائل را ببينم. تنها میتوانستم، از دريچه چشم ماموران اطلاعاتی امنيتی، به مسائل كشور _ آذربايجان نگاه كنم. در نتيجه، آزادی، امنيت، برابری در مقابل قانون، احترام به خواست عمومی و فرهنگ اين منطقه و... را قربانی آن خواستهای عمومی مردم میكردم و آنها را نا ديده میگرفتم تا متهم به طرفداری و پخش اخبار "سياسی"، "قومی" و "تجزيهطلبانه" نشوم.
نمیخواستم خيانت كنم. اما متاسفانه با ناديده گرفتن تنه بزرگ و عظيم حقيقت و با پرداختن به چند برگ و شاخه، خيانت كردم.
ملت ايران! مردم آذربايجان! اقوام ايرانی!
من به عنوان يك خبرنگار آزاد، شرمندهام. پشيمانم. آيا مرا عفو میكنيد؟...
ملت ايران! مردم آذربايجان! اقوام ايرانی! سياستمداران و فعالان سياسی! آقايان و خانمهايی كه به سرنوشت ايران میانديشيد! من به شرح زير اعتراف میكنم و كوتاهی در انجام وظيفهام را میپذيرم:
من به عنوان يك خبرنگار، بارها و بارها ديدهام كه تعداد زيادی از دانشجويان ايران زمين با وابستگی قومی و خونی به آذربايجان، از دانشگاهها، طومارها و نامههايی به سران ايران نوشتند و از وضع اسف بار قوم، نژاد و همخونیهای خود به آنان گله كردند. من خبر اين خواستهای عمومی فرزندان دانشجوی شما را ناديده گرفتم و با زدن مهر "تجزيهطلب" يا "بچههای افراطی" به آنان و رفتارشان، خبر اعتراض و موارد اعتراضشان را به رسانههای عمومی مخابره نكردم. تازه، اگر هم خبر را ارسال میكردم، راديوها، تلويزيونها، خبرگزاریها، روزنامههای اصلاح طلب و محافظه كار، آنها را چاپ میكردند؟
به طور حتم، چاپ نمیكردند. چرا؟ چون، وقتی كه من هم خون آنان باشم و به درد آنان توجه نكنم و آنان را به تجزيه طلبی و راديكاليسم، متهم كنم، آيا رسانههای دولتی و وابسته به قدرت و حاكميت كه خود، يكی از اركان رسمی ترويج ذهنيت "تجزيه طلبی" برای فرزندان اين ملت هستند، مرا متهم به طرفداری از تجزيه طلبان، نمیكردند؟ آيا اخبارم را پخش يا منتشر میكردند؟
اعتراف میكنم كه نه تنها به طومارهای دانشجويان توجه نكردم، بلكه به عكس العمل و رفتار رئس جمهور، رهبر، رئيس مجلس، نمايندگان مجلس، رئيس قوه قضائيه هم توجه نمیكردم و پاسخگو نبودن حاكمان و سياستمداران را طبيعی فرض میكردم. باورم شده بود كه اين دانشجويان حق ندارند، "خواستی" و آرزويی (هر چند قانونی) داشته باشند. آيا شما هم مثل من نيستيد؟
من هيچ وقت در پی آن نبودم كه سران كشور ايران، چه پاسخی به خواستهای منطقی يا غير منطقی، قانونی يا غير قانونی، تجزيه طلبانه يا وحدت طلبانه دانشجويان دادند. آيا سران كشور، آنان را بخشی از مردم ايران تصور كرده و به آنان جواب (مثبت يا منفی) دادهاند؟ من نمیدانم.
اعتراف میكنم و آمادهام تا در هر دادگاهی، محاكمه شوم؛ در طول 24 سال گذشته، روز، هفته، ماه، فصل و سالی نبوده است كه از اقوام ترك، عرب، بلوچ، كرد، لر، شمالی و... دستگير و زندانی نشده باشند. اتهام اين بخت برگشتههای سياسی، آن بود كه مثل من "الينه" نشده بودند و درد خود و همشهریهايشان را میديدند و موضعگيری میكردند و خواستار پاسخگويی حكومت، بودند.
من اخبار مربوط به اين زندانيان را در پرونده "تجزيهطلب" میگذاشتم و از پايمال شدن حقوق قانونی آنان، به عنوان شهروندان عادی هم، خبری نمیدادم و در حد توان خود، از حقوق آنان، دفاع نمیكردم. در حقيقت، من هم مثل اغلب سران حكومت، به آنان حقی قايل نبودم. گرچه "زنده باد مخالف من" میگفتم اما آنان را در حد "مخالف" هم نمیديدم كه حقی دارند. اين در حالی بود كه حتی اگر آنان، وابسته به بيگانه، تجزيهطلب و خائن هم بودند، حق داشتند از حمايتهای قانونی قانون ايران، بهرهمند شوند. حق داشتند تا از توجه محافل سياسی، احزاب، گروهها، انجمنها و جمعيتها برخوردار باشند. حق داشتند، با توجه به دلايل و مدارك مستدل، محاكمه شوند.
اين در حالی بود كه آنان را به پای ميز محاكمه میبردند. در حالی كه هيچ مدركی جز اعترافاتشان، نبود. اعترافاتی كه بعد از تحمل چند ماه شكنجه و تحمل زندان انفرادی(!) از آنان گرفته شده بود و من به عنوان خبرنگار، قاضی و بازجويان را در هر گونه رفتار فراقانونی و غير قانونی(!) با آنان، محق میدانستم و به قاضی و بازجويان حق میدادم تا به آنان "حد" (!) جاری كنند تا از آنان اعتراف بگيرند.
اعتراف میكنم كه اگر در تهران، يك فعال سياسی سرفه میكرد، به آن عكس العمل نشان میدادم. زاويه اخبار را به آن و عكس العملهای سران كشور و سران سه قوه، زوم میكردم اما اگر يك و حتی دهها تبريزی، اردبيلی، اروميهای، سنندجی، بانهای، كرمانشاهی، آبادانی، اهوازی، بندر عباسی، زاهدانی و... ماهها در زندان انفرادی میماندند، اگر ماهها با خانوادههايشان ملاقاتی نداشتند، اگر خانوادهاش، ماهها به دنبال سرنخی از محل بازداشت و سلامتی آنان بودند، اگر پدر، مادر، همسر و بچههايشان از اين اداره به آن اداره میرفتند تا شايد خبری از زنده بودن عزيزشان بيابند و مايوسانه بر میگشتند و... برای من مهم نبود. مگر آنها هم انسان بودند و هستند كه من به حقوق آنان و خانوادههايشان توجه كنم؟
حق هميشه با ماموران اطلاعاتی _ امنيتی، بازجويان و قضات بود و است كه پوست از كله "تجزيه طلبان" زبان دراز (!) بكنند. نبايد به آنان رحم كرد! اصلا نبايد برای دستگيری، بازداشت، زندانی كردن، بازجويی و محاكمه آنان، به قانون عادی كشور توجه كرد. قانون در خدمت كسانی است كه "تجزيه طلب" نيستند و اين مهر به پيشانی آنان، نخورده است. اين مهر تنها به پيشانی كسانی چون من نمیخورد كه درد خودم و همسايههايم را نمیبينم و اعتراض هم نمیكنم. بلكه از اينان كه حق قانونی خود را میخواهند، شاكی هم هستم.
اعتراف میكنم: هر كس كه در ميان قوم من سر و گردنی از ديگران بلند بود، چهره سياسی، انديشمند، فرهنگی، ادبی، دانشگاهی، محقق و... بود و انديشه تهرانيان را نشخوار نمیكرد، من آنان را آدم حساب نمیكردم. مگر میشود، آدم سياسی، انديشهورز، فرهنگی، دانشگاهی و محقق بود اما چيزی جز انديشههای رسمی و غير رسمی تهراننشينان به زبان آورد؟ اين از كفر بدتر است! اين تجزيه طلبی! است. كفر با شهادتين از ميان میرود اما استقلال در انديشهورزی! نه! هرگز! مگر ممكن است؟
من اعتراف میكنم كه به علمای دين و مراجعی كه از اقوام ايرانی، بويژه آذربايجانی بودند، توجهی نكردم. آنان را مستوجب زندان، شكنجه، آبرو ريزی و اعدام میدانستم. چرا؟ چون، آذربايجانی، كرد، عرب، و... بودند. كدام قومی، يكی از بزرگترين مراجع دينی خود را بدون حمايت، به دست يك روحانی كوچك میدهد تا او را محاكمه كنند؟ متاسفانه، من اين كار را كرده ام!
آيا آيتالله شريعتمداری نقش كمی در انقلاب اسلامی داشت؟ آيا اگر حمايتهای او از آيتالله خمينی نبود و مردم را به انقلاب و حمايت از آيت الله خمينی دعوت نمیكرد، مسير انقلاب، همانی بود كه بود؟
آفرين به قوم فارس! كه از آيت الله منتظری حمايت كرد. او را تنها نگذاشت. مگر فرق آيتالله منتظری با آيت الله شريعتمداری چه بود؟ جز آن كه آيت الله منتظری ولايت مطلقه فقيه را 15 سال ديرتر از آيت الله شريعتمداری مردود دانست؟ آيا جز آن بود كه آيتالله شريعتمداری به برخی از اصول قانون اساسی معترض بود؟ و میخواست دين از سياست جدا باشد؟ و نهاد روحانيت در حكومت، شريك نباشد؟
من به عنوان خبرنگار و شما به هر عنوانی، برای اعاده حيثيت آن مرجع عظمای شيعه آذربايجانی و كسانی كه به دست مقلدان خود آن مرجع (قاضیهای دادگاه انقلاب و ويژه روحانيت) اعدام شدند، خلع لباس شدند، چه كرديد و چه كرديم؟
برای من به عنوان خبرنگار، هيچ وقت مهم نبود كه چرا روحانيان طرفدار آيت الله شريعتمداری خلع لباس و خانهنشين شدند؟ چرا مساجد آنان را از دستشان گرفتند و روحانيان وابسته به حكومت را به جای آنان گذاشتند؟ روحانيان وابسته به سازمان تبليغات اسلامی كه فقط عقايد حكومتيان مركزنشين را تكرار میكنند.
ملت ايران! آقای رئيس جمهور!
راستی! جرم اين روحانيان (طرفداران آيتالله شريعتمداری) جز طرفداری از انديشه، چه بود؟ آيا به جرم انديشهورزی و تسليم نشدن به انديشه رسمی تهران نشينها، بايد خلع لباس شد؟ بايد در مسجد نماز نخواند؟ مگر شما در مورد اصل 110 قانون اساسی و اختيارات رهبری، انتقادی نداريد؟ مگر شما و ما بعد 24 سال به نقطهای كه مرحوم آيت الله شريعتمداری فرموده بودند، نرسيده ايم؟
من اعتراف میكنم كه هيچ گاه، دنبال دفاع از روحانيان قوم خودم نبودم. مگر میشد، باشم؟ مگر نديديم با چه صحنهسازيها، هواداران ساده آن مرحوم را دستگير كرده و با كوتاهترين محاكمه تاريخ انقلاب، اعدام كردند؟
من نمیدانم كه چه تعداد روحانی هوادار عقيده آن مرجع بزرگوار، خلع لباس شده و خانه نشين شدهاند؟ اما میدانم كه هر سال، چند ماه مانده به سالروز فوت آن مرحوم، روحانيان با لباس و بی لباس، به ساختمانهايی فرا خوانده میشوند. تهديد میشوند. اولتيماتوم دريافت میكنند و در بعضی موارد، بازداشت میشوند تا آن مقطع، سپری شود.
من نمیخواستم اينها را ببينم و نديدهام. برای همين هم، اطلاعات چندانی از آنان ندارم اما آيا مايل هستيد از لحظه لحظههای روحانيان درباری - حكومتی، عقايد و رفتارشان خبر تقديم كنم؟ خريدار هم دارد! آيا عصبانی نشدهايد؟ آيا به خاطر نوشتن همين چند جمله در مورد آيت الله شريعتمداری، بازداشت و زندانی نخواهم شد؟ باور بفرماييد كه من هيچ وقت مقلد او نبودهام. اكنون هم به هيچ روحانی، مقلد نيستم. مسلمان بدون تقليدم.(اين هم برای تبرئهی خودم و اخذ اماننامه!)
ملت ايران! آقای رئيس جمهور!
اعتراف میكنم: اعتراف میكنم كه كه جز در چند مورد، به خواست عموم اقوام ايرانی، به ويژه آذربايجانیها توجه نكردهام كه هميشه خواستار اجرای اصول قانون اساسی از جمله اصول 15 و 19 آن، بودهاند. آنان، بارها و بارها نامهها و طومارها امضا كرده و به حضور شما؛ رياست محترم جمهوری اسلامی ايران ارسال كرده و "عاجزانه" از شما خواستار اجرای قانون اساسی شدهاند. اما من در مورد صدها نامه و طوماری كه به شما و رئيس جمهوران قبل از شما نوشته شده، خبری ندارم.
راستی! تجزيه طلب، كيست؟ هر كس كه خواستار اجرای قانون اساسی باشد، تجزيهطلب است؟ هر كس كه بدون توطئه، نيرنگ و بده و بستان سياسی از سران اين مملكت بخواهد تا قانون اساسی را اجرا كرده و به او هم اجازه دهند تا "در كنار زبان فارسی (رسمی) به زبان تركی، كردی، عربی و... درس بخواند و بنويسد"، تجزيه طلب است؟
در اين صورت، آيا تجزيه طلبتر از قانونگذار، كسی است كه اين حق طبيعی را به حق قانونی هم تبديل كرده است؟ من نمیدانم. اما آيا شما میدانيد كه چه تعداد از جوانان آذری، كرد، لر، عرب، بلوچ و... به خاطر همين خواسته، در زندان هستند؟
آيا شما میدانيد، چه تعداد از جوانان ايران زمين، به خاطر همين خواسته، تجزيه طلب شمرده شده و بدون هيچ سند و مدركی، محاكمه و به زندان و يا اعدام محكوم شدهاند؟ راستی! فرموديد كه يك زندانی مطبوعاتی در زندانها، است و اصلاح فرموديد كه به "ليگابو" گفتهايد كه 26 زندانی مطبوعاتی داريم. آيا میدانيد به خاطر اين خواسته، چه تعداد از جوانان و انديشمندان اقوام ايرانی در زندانها میپوسند؟ يا در گذشته پوسيدهاند؟ چه تعدادی هم اعدام شدهاند؟
من هيچ وقت اين را خبر نكردم كه دولت شما با گذشت حدود 6 سال از رياست جمهوری حضرت عالی، به وزارت آموزش و پرورش، به وزارت آموزش و فناوری، به وزارت آموزش پزشكی و...، به وزارت كار و امور اجتماعی، به وزارت كشور و... ماموريت داده باشد تا مواد مربوط به آموزش زبان هر قومی را در آن منطقه، گرد آورده و به كتاب آموزشی تبديل كنند.
آيا اين خواسته جوانان آذربايجان، كردستان، سيستان و بلوچستان، لرستان، خوزستان و... از نظر شما قانونی است؟ اگر قانونی است، چرا به آن توجهی نفرمودهايد؟ حال كه پس از گذشت 24 - 25 سال از انقلاب، به اين خواسته توجهی نشده، اين اقوام چگونه میتوانند از حكومتيان خواستار اجرای قانون اساسی باشند؟
آيا میدانيد كه چه طور جوانان اقوام ايران را به تفكر تجزيهطلبی سوق میدهند؟ جوانان اين اقوام فكر میكنند، تهرانيان و حكومتيان، آنان را جزو ايرانی و سرزمينشان را جزو ايران، حساب نمیكنند. با آنان چنان رفتار میشود كه اعراب مهاجم، با ايرانيان رفتار میكردند. تجزيه طلب ناميده میشوند. اجازه ندارند در مدارسشان به زبان قومی خود هم آموزش ببينند. تاريخ آنان، در كتابهای درسی كنونی ايران، جايگاهی ندارد. در كدام كتاب درسی از آذربايجان، از كردستان، لرستان، بلوچستان و... به نيكی ياد شده است؟ موسيقی و رقص آنان چه جايگاهی در دانشگاهها دارد؟ لباسشان، آداب و رسومشان، شعر و ادبياتشان در كدامين جايگاه قرار دارد؟
كدام سمينار علمی و رسمی در مورد مسائل اين مناطق و مردم آنها بر پا شده است؟ چند طرح تحقيقاتی مربوط به اين اقوام در دست اجرا است؟ چه تعداد از مردم آن مناطق، به علت نبودن كار، مهاجرت كردهاند و میكنند؟ چه تعداد به قاچاق مشغولند؟ چه ميزان از سرمايه ايران، در آن مناطق، سرمايه گذاری شده و میشود؟
میدانيم: متوسط نرخ رسمی بيكاری در كشور حدود 12 درصد گزارش شده است اما در تبريز 6% است. اما اگر آمار مهاجران از اين منطقه را به آن بيفزاييم، نرخ بيكاری آذربايجان شرقی، از 16 % هم تجاوز میكند. تازه اين مربوط به يكی از صنعتیترين شهرهای ايران و اقوام ايرانی است. آيا میدانيد كه نرخ بيكاری در استانهای اردبيل، آذربايجان غربی، زنجان، كردستان، كرمانشاه، خوزستان، بلوچستان و... چه ميزان گزارش شده است؟ از ارقام واقعی بيكاری (غير رسمی و غير اداری) چه خبر؟
آقای رئيس جمهور! آدم بيكار، بلوچ، كرد و عرب ايرانی، نان شب خانواده خود را از چه راهی بدست آورد؟ با كدام كار؟ آيا راهی جز قاچاق از تركيه، عراق و كشورهای عرب، برای آنان سراغ داريد؟ تا كنون چه تعداد از اين مردان به دنبال نان را با نام قاچاقچی دستگير و زندانی كردهاند؟ آيا از آمار فروش دختران كرد، عرب، بندر عباسی و... به ثروتمندان كشورهای همسايه، خبر داريد؟ آيا میدانيد؛ چرا خانوادههای آن دختران، جگر گوشههايشان را به يكی دو ميليون تومان میفروشند؟ آيا میدانيد ماهانه چه تعداد از فرزندان اين اقوام ايرانی، به هنگام كار (قاچاق) به دست ماموران مرزی كشته میشوند؟ اما در همان حال، ميلياردها دلار كالای قاچاق از طريق حكومتيان، سازمانها و نهادهای حكومتی، به كشور وارد میشود؟ آيا مجموع كالای قاچاق شده به وسيله اين بيكاران، به اندازه بار يكی دو كشتی پهلو گرفته در اسكلههای غير مجاز است؟
من اعتراف میكنم كه اينها را نديدهام. درباره اين موضوعها، خبری ننوشتهام. من هم مثل حضرت عالی، تسليم تحليلهای رسمی شده و چشمانم را بر واقعيتهای جامعهام بستهام.
ملت ايران! آقای رئيس جمهور!
چه راهی برای جوانانی مانده است كه خواستار اجرای قانون هستند، اما تجزيه طلب ناميده میشوند. خواستار توجه به آموزش رسمی تاريخ، زبان، موسيقی، رقص (فرهنگ و تمدن) مربوط به قوم خود هستند اما تجزيه طلب، خوانده میشوند. كار میخواهند، تجزيه طلب ناميده میشوند. به كشورهای خارجی سفر میكنند، تجزيه طلب خوانده میشوند. به حوادث تاريخی قوم خود توجه میكنند، تجزيه طلب ناميده میشوند. از شخصيتهای سياسی، دينی و تاريخی خود دفاع میكنند يا از آنان قدر دانی میكنند، تجزيه طلب ناميده میشوند.
راستی! میدانيد كه احترام به بابك خرمدين، در رديف اتهامات تجزيه طلبانه است؟ میدانيد كه مردم آذربايجان حق ندارند از بابك خرمدين خود، تجليل كنند؟ حق ندارند، هر سال، چند روز در كوه، دشت و جنگلهای قلعه بابك، اجتماع بكنند و ياد و خاطره آن قهرمان آذری را گرامی بدارند؟ راستی آيا بابك خرمدين به ايران و ايرانی خيانت كرده است كه مستوجب اين نوع برخورد با فرزندان و همخونیهای وی شده است؟ در كدام كتاب درسی در مورد وی مطلبی چاپ شده است؟ آيا او جزو ايرانيان و آذربايجانش جزو ايران نيست؟ آيا تاكنون از تحليل گران و مقامهايی كه هزاران زن، مرد و جوان آذربايجانی را كه در قلعه بابك اجتماع میكنند، تجزيه طلب و پان تركيست ناميدهاند، پرسيدهايد كه علت تجزيه طلبی آنان چيست؟ آنان چه میخواهند كه تجزيه طلب شدهاند؟
آقای رئيس جمهور! آيا در چند سال گذشته يك مامور اطلاعات يا پليس، استاندار، فرماندار، بخشدار يا يك هم وطن "كليبری" از رفتار دهها هزار آذری كه برای گرامی داشت ياد و خاطره بابك خرمدين در قلعه بابك گرد هم آمدهاند، شكايت كردهاند؟ آيا از دماغ زن و مردی يا ماموری، خون آمده است؟ آيا سخنی گفته شده كه به معنای تجزيه طلبی باشد؟
پس چرا راهها را به روی مردم میبندند و اجازه نمیدهند، به قلعه بابك بروند؟ چرا آنان را مثل قاچاقچی مواد مخدر، بازرسی بدنی میكنند؟ چرا آنان را برای ساعتها در "ايست _ بازرسی"های متعدد بين راه، در صف نگه میدارند؟ چرا صدها جوان را روزها قبل از سالروز تولد بابك خرمدين به سازمانها و نهادهای امنيتی و انتظامی فرا میخوانند و از آنان تعهد میگيرند كه به قلعه بابك نروند؟ چرا دهها نفر را در راه قلعه بابك يا اطراف آن دستگير، زندانی و محاكمه میكنند. البته میبينيم كه ككتان هم نمیگزد كه گاهی محاكمهها چندين سال طول میكشند. جوانان آذربايجانی كه از همه گوشههای ايران در آن جا گرد هم میآيند، هم از نظر دينی مورد تهمت قرار میگيرند وهم به آنان، پليس و ماموران دولت شما، بی احترامی میكنند. آلات و ادوات موسيقی آنان را ضبط و نگه ميدارند. آنان را تهديد میكنند. من حاضرم يكی از ماموران نيروی انتظامی كليبر را به شما نشان دهم (هر سال در آن روزها، در لباس شخصی، مسافر كشی میكند) كه به مسافران توهين میكند. كسانی راكه به آن جا آمدهاند... مینامد كه به خاطر تجزيه طلبی و به بهانه بابك، در قلعه، جمع شده اند؟
من اعتراف میكنم كه 21 آذر 1324 و 1325 جزو تاريخ آذربايجان است. چه شما آن را از تاريخ ايران، بداند يا ندانيد. در آن سال، خدماتی به آذربايجان داده شده كه مشابه آنها، در آن فرصت اندك، انگشت شمار هم نيست. نوعی حكومت منطقهای تشكيل شد كه مثال زدنی است و شيوه جديدی از مديريت و مملكت داری را به ايران آورد. میدانيم كه رهبران آن حركت، معصوم نبودند. من نمیگويم كه خطايی نداشتهاند اما آيا آنان، آذربايجان را به عنوان دولت مستقل، به كشورهای خارجی و سازمانهای بين المللی معرفی كردند؟ آيا از آذربايجان با نام كشوری مستقل نام بردند؟ آنان كدامين خيانت غير قابل چشم پوشی را انجام دادهاند كه اكنون پليس دولت شما، اجازه نمیدهد، جوانان علاقهمند به او، در شبستر، در پارك مشروطه، در گورستان اماميه، در گورستان طوبی، در پارك باغ گلستان، اجتماع بكنند؟ چرا كارگزارانتان، به مردم اجازه نمیدهند، در جايی اجتماع كنند؟ چرا هر سال، پليس و لباس شخصیهايش، ناامنی ايجاد میكنند؟ جوانان را میزنند. دستگير میكنند. در كلانتریها يا اداره مبارزه با مواد مخدر يا در اداره اطلاعات پليس، بازجويی میكنند؟ برای آزادی آنانی كه حتی يك كلمه بر خلاف جمهوری اسلامی و رهبران آن سخنی نگفته اند، وثيقه میگيرند؟ آنان را برای محاكمه به دادگاه انقلاب تحويل میدهند؟
من اعتراف میكنم كه برای دادن اين گونه خبرها، ترسو هستم و بودم. به جان خود بيمناكم كه لباس شخصیهای پليس، بزنند و اين بار، بكشندم.
در 21 آذر (چند روز پيش) به گورستان اماميه تبريز رفتم تا از نزديك شاهد اجتماع و روند جريان حضور جوانان علاقه مند به شخصيتهای تاريخی آذربايجان، باشم. هنوز از تاكسی پياده نشده بودم كه خود را در ميان دهها پليس و لباس شخصی يافتم كه به زنان و مردان اجازه نمیدادند تا وارد گورستان اماميه شوند. تعدادی از جوانان را زده بودند كه هنوز علائم آن كتك كاری، بر روی بدن تعدادی از جوانان، ديده میشود.
طبق گزارشهای نه چندان موثق، پليس و لباس شخصیهايش حدود 80 جوان را كه 5 تن از آنان، دختر بودند، دستگير كردند. اغلب آنان را در همان شب، با اخذ وثيقه يا ضامن، آزاد كردند. آيا میدانيد كه نجفی، پسر بچه 5 ساله هم بازداشت پليس را تجربه كرد و چند ساعت را در بازداشت به سر برد؟ راستش را بخواهيد، من از ترس جوان مرگ شدن، فرار را برقرار ترجيح دادم.
میدانيد كه مردم آذربايجان در هيچ مقطع تاريخی، به ايران خيانت نكرده است. چه آن زمانی كه قدرت داشت و میتوانست. چه آن زمانی كه در اشغال بود. آيا گرامی داشت ياد ستار خان و باقر خان (به هر بهانهای) تجزيهطلبی است كه هر كس در روز موعد بر سر مزار باقرخان بيايد، مورد ضرب و شتم قرار میگيرد و زندانی میشود؟ آيا به شما گزارش دادهاند كه چه تعداد از جوانان آذربايجانی را در سالروز مشروطه و همزمان با سمينار دولتی گرامی داشت سالروز مشروطه، در اطراف قبر سالار ملی ايران در تبريز، زده و بازداشت كردهاند؟
آيا ستار خان و باقر خان، مشروطه را دوباره زنده كرده و به ايرانيان هديه نكردند؟ آيا نمیتوانستند، حكومتی مستقل تشكيل داده و از آزادی و قانون برای همه ايران و ايرانيان، چشم پوشی كنند؟ حال چرا و به چه اتهامی، هر كس را كه نام و ياد او را زنده نگه میدارد، پان تركيسم و تجزيهطلب مینامند؟ آيا در 4 – 5 سال اخير كه قانون خواهی و حق خواهی آذربايجان و آذربايجانی، به اين شكل تبلور كرده، يكی از ماموران شما زخمی شده يا فحشی شنيده كه انتقام آن را از مردم تبريز و آذربايجان میگيرند؟ يا پاداش خدمت پدرانشان را بدين گونه به آنان پس میدهيد؟
ملت شريف ايران! آقای رئيس جمهور!
من اعتراف میكنم كه تا كنون به اين مسائل نپرداختهام. در حالی كه طبق اصول حرفه و شغلم، اينها، اخبار بسيار مهمی بودهاند و هستند. مگر میتوانم؟ اگر اين بار هم، كمی ابرام میكردم تا به شغل خود بپردازم، كشته میشدم. شك ندارم كه كشته میشدم. هنوز محاكمه كسانی كه من به شما از دست و رفتار حيوانيشان، شكايت كردهام، آغاز نشده است و آنها از من و كارم بسيار دلگير هستند. همچون مار زخم خوردهای كه به دنبال فرصت میگردند. راستی، از سرانجام شكايت من چه خبر؟می بينيم كه لباس شخصیها هيچ كم نياوردهاند. يا شما دستوری صادر نفرموده ايد يا آنان به دستور دولت شما، تره خورد نكردهاند. راستی! شما بفرماييد، تكليف ما اقوام ايرانی، با پليس شما چيست؟ چه كنيم؟ به كجا و به چه كسی شكايت بريم؟ چرا پليس دولت شما، ما را انسان نمیشمارد؟ نه تنها پليس شما از حقوق، جان، مال و ناموس ما دفاع نمیكند بلكه خود، سر دسته گروه پايمال كنندگان حقوق ما شده است؟
ملت ايران! آقای رئيس جمهور!
از قديم گفته اند: "مرگ خوب است اما برای همسايه! " شما، انديشهورزان و فعالان سياسی هم مرگ را برای ما و زندگی، رفاه و امنيت را برای خود میخواهيد. آيا مرگ ما پيرامونيان، كادويی از مركز است؟ من تا كنون در مورد فشار زجرآور بر قوم آذربايجان و خفقانی كه بر آنان حاكم است، چيزی ننوشتهام. دردها و رنجهای آذربايجان را از طريق رسانهها، با اين ملت ايران در ميان نگذاشتهام. آنان را با دردمان آشنا نكردهام. دنيا و شما هم ما را فراموش كردهايد. گويا كه هيچ وقت، نبودهايم. يا اگر بودهايم، در بهشت و امنيت، میزيستهايم كه صدايمان در نيامده است.
من خطا كردهام. میدانم اما آيا شما پی بردهايد كه دولت شما و كارگزارانتان، با نام شما با اين اقوام چه كردهاند و چه میكنند؟ آيا تاكنون فرصت كردهايد تا از وزير محترم كشور و همكار من در روزنامه سلام، سوال بفرماييد؛ به چه تعداد درخواست تشكيل حزب در ميان تركها، كردها، بلوچها، عربها، لرها و... مجوز دادهاند؟
شما میدانيد كه دهها حزب سياسی در تهران تشكيل شده و در استانهای كشور شعبه داير كرده است. اما چه تعداد از مردم اين مناطق از آنها استقبال كردهاند؟ نمیدانم به شما گزارش داده اند يا نه كه چه تعداد از فعالان سياسی اين مناطق با مراجعه به بخشداریها، فرمانداریها و استانداریها، خواستار تشكيل احزاب محلی، بر اساس قوانين و چارچوبهای قانونی جمهوری اسلامی ايران شدهاند. اما تا كنون نتيجهای عايد آنان نشده است.
شما در جريان هستيد كه هر قومی و استانی مسائل خاص خود را دارد و مردم آن هم مثل بقيه مردم سراسر كشور، حق دارند، دارای احزاب بومی با گرايشهای بومی باشد. آيا اجازه میدهيد، كردها، بلوچها، عربها و... سنی هم، احزاب ويژه خود را داشته باشند تا اهداف بومی و منطقهای خود را پيگيری كنند؟ میدانيم كه يكی از اهداف اقوام ايرانی، تدريس زبان قومی در مدارس است. همچنين آنان میخواهند، معلمان مدارس را از ميان قوم خود برگزينند. اين در حالی است كه اغلب معلمان مناطق سنی نشين، شيعه هستند و به جای آموزش اصول و عقايد سنی، به آنان عقايد شيعه را میآموزند.
اين در حالی است كه به اقليتهای بسيار اندك دينی كه البته حقشان هم هست، نظير ارامنه، يهوديان و زرتشتيان، اجازه داده میشود تا در مدارس ويژه خود تحصيل كنند. معلمان، هم زبان و هم دين خود را داشته باشند و در كنار زبان فارسی، به زبان خود هم آموزش ببينند. اين در حالی است كه كل ارامنه يا يهوديان يا زرتشتیهای كشورمان كمتر از 100 هزار نفر هستند. اما دولت شما در اين راستا، چه امكاناتی برای اقوام ايرانی ترك، كرد، لر، بلوچ و عرب داده است؟ راستی منشاء اين تبعيض چيست؟ فشارهای جهاني؟! آيا اين اقوام هم بايد دست به دامان دادگاهها و سازمانهای بين المللی شوند تا حقوق خودشان را به آنان بدهند؟ و به شخصيت فردی، اجتماعی، قومی و دينی آنان، احترام گذاشته شود؟
آيا شما سراغ داريد كه احزاب تهرانی از مسايل اقوام ايرانی و حقوق آنان حمايت كرده باشند. يا برنامهای برای توسعه آن مناطق ارائه بدهند (اگر چه برای تهران هم نداده اند)، آيا از زندانيان سياسی، غير سياسی، مذهبی و از كشته شدگان اقوام ايرانی، حمايت كرده اند؟ آيا از نحوه برگزاری دادگاهها برای محاكمه متهمان قومی، انتقاد كرده اند؟...
ملت ايران! آقای رئيس جمهور!
در چند سال گذشته، نيروهای انتظامی- امنيتی، مجال هيچ گونه حركت اصولی و قانونی را به آذریها ندادهاند. در مقابل، اتهامهای گوناگونی به آنها زدهاند.حداقل آزادیهای رايج در تهران را از آنان دريغ داشتهاند. اغلب جوانان فعال و سياسی آذربايجان، مشت و لگد پليس، بازداشتگاه آن و فحشهای ركيك لباس شخصیها را تجربه كردهاند.
من به عنوان يك خبرنگار، از شما میپرسم (تا به مردم خبر بدهم) اگر شما به جای مردم تبريز، اردبيل، مشگين شهر، شبستر، اروميه، سنندج، كرمانشاه و... بوديد، چه میكرديد؟ اگر 25 سال تلاش میكرديد و دولت به شما، هر روز سختتر از روز پيش میگرفت، چه نتيجهای میگرفتيد؟ چه راه قانونی در جلو پای اين اقوام و فعالان سياسی آنها میگذاريد؟
اگر مقامهای رسمی و پليس، به شخصيتهای تاريخی شما فحش میدادند، به شما اجازه نمیدادند، از آنان قدر دانی كنيد، ياد آنان را گرامی بداريد، به شما اجازه نمیدادند، خواستهای خود را چاپ و منتشر كنيد. اگر به شما اجازه نمیدادند، از شهرهای خود خارج شويد و در كوهها، گرد هم آييد و عقايد، مسايل و مشكلات اجتماعتان را نقد و بررسی كنيد، اگر به هر كجا میرفتيد، شما را تفتيش، بازرسی و بازجويی میكردند، توهين میكردند، زندانی میكردند، محاكمه میكردند، برايتان پرونده سازی میكردند، به شما كار نميدادند، چرا كه خواستهای قومی داشتيد، چه میكرديد؟ آيا باز هم فكر میكرديد كه شما هم جزو ايران و ايرانی هستيد؟ يا مثل اسيران و فراریها با شما رفتار میشود؟ آيا به اين نتيجه نمیرسيديد كه اگر مستقل بوديم و دولت مستقل داشتيم، پليسمان به ما احترام میگذاشت. دولتمان به ما اجازه میداد به زبان مادريمان، آموزش ببينيم. تاريخ و فرهنگ خودمان را بيشتر بشناسيم. از شخصيتهای خود دفاع كنيم. حزب داشته باشيم تا خواستهای اجتماعيمان را جمع بندی كرده و در پارلمان و دولت، به شكل قانون و عمل، در آورد. آيا به اين جوانان حق نمیدهيد كه رو به سوی استقلال خواهی بياورند؟ چون دولت و جمهوری اسلامی ايران، در دادن حقوق طبيعی آنان هم، خست میورزد؟ آيا نبايد از جوانان سر خورده اقوام ايرانی انتظار داشته باشيم كه چشم به آن سوی مرزها و به كشورهای ديگر بدوزند كه همدلی شان، بهتر و بيشتر از تهرانيان و حكومتيان مركز، نسبت به پيرامونيان، است؟
ملت ايران! آقای رئيس جمهور!
میخواهم بدانم كه چه كس، كسان، سازمانها و نهادهای ايرانی میخواهند آذربايجان را از ايران جدا كنند؟ آيا ملت و قوم آذر بايجان میخواهد يا مقامهای دولتی و پليس؟ چه افراد و سازمانهايی با اعمال خود، مردم را به سمت تجزيه طلبی، هل میدهند و پيش میرانند؟ مطمئن باشيد كه فكر تجزيه از بيرون مرزها به ايران وارد نمیشود. بلكه فكری است كه كل سيستم انتظامی و امنيتی، آن را به مردم القا میكنند و مردم آن را از رفتار پليس شما، استنتاج میكنند.
آقای رئيس جمهور! اگر نگران تجزيه ايران هستيد، امروز حقوق قانونی اقوام را به آنان بر گردانيد. چرا از اداره ايران به شكل فدرال، نگران هستيد؟ تاريخ نشان داده است كه كردستان و آذربايجان، میتوانستند، استقلال خود را اعلام كنند. اما نكردند ولی مايل بوده و هستند تا حكومتهای خود مختاری داشته باشند كه با توجه به فرهنگ و تمدن و منطقه جغرافيايی و قومی، خود امور خودشان را اداره كنند و احساس كنند كه خودشان، مسئول وضع خودشان، هستند.
مطمئن باشيد كه هيچ كشوری از راه خود مختاری يا فدراليسم، به تجزيه راه نبرده است. بلكه بار دوش دولت، كاهش يافته و دولت به مسايل كلان پرداخته است. اين تجربه در آلمان، سوئد، سوئيس، كانادا، آمريكا و... موفقيت خود را نشان داده است.
در پايان از ملت ايران و رئيس جمهور آنان میخواهم، امنيت و آزادی ما آذربايجانيان، به ويژه ما خبرنگاران اقوام ايرانی را در كسب و انتشار آزادانه اطلاعات و اخبار، تامين كند.
در كدام جلسه میتوانيم حاضر شويم، بدون اين كه سايه شوم و شرورانه پليس و لباس شخصیهايش در كنارمان نباشد؟
ملت ايران و اقوام ايرانی، در آينده نه چندان دور، سران حكومت، شما و ما را محاكمه خواهند كرد و رای خود را صادر كرده و تا پايان جهان، در كتابها، آموزش خواهند داد.
زنده باد ايران
زنده باد اقوام ايرانی
زنده باد آزادی
زنده باد آزادی كسب و انتشار اخبار و اطلاعات
با تقديم احترام
انصافعلی هدايت
روزنامهنگار آزاد و مستقل
تبريز
23 / 9 / 1382
Friday, August 29, 2025
Thursday, August 28, 2025
Wednesday, August 27, 2025
Tuesday, August 26, 2025
دروغهای پانایرانیستها و پانفارسها
Monday, August 25, 2025
استقلال ملل، شرط انقلاب و توسعه است
-
مهندسی جهل 006 راه خروج از دنیای مهندسی شده جهل چیست؟ در ششمین بخش از سری برنامه " مهندسی جهل" در ایران، درباره چند کتاب که در آ...
-
انصافعلی هدایت؛ روزنامه نگار آزد و مستقل آذربایجانی کانادا – تورنتو hedayat222@yahoo.com 001 – 647 – 740 – 8070 ...
-
مهندسی جهل 099 https://youtube.com/live/ozQ3bgfDIkg در این برنامه، با کتاب تورکی دست نوشته قدیمی خطی حقوقی تخصصی آشنا شدیم که خود نویسنده،...

