Saturday, April 14, 2012

بیانیه کانون مبارزه با نژاد پرستی و عرب ستیزی در ایران : با موضعگیری های خود، احساسات هموطنان عرب خودرا نیازارید



طی چهار ماه گذشته شاهد برخی از بیانیه ها و نوشته هایی بودیم که یا در موضعگیری های خود، وجود مردم عرب در عربستان ایران را نادیده گرفته اند، یا حاوی احساسات نژاد پرستانه ضد عربی و ضد ترکی بودند. بیانیه سخنگوی "َشورای هماهنگی راه سبز امید" به امضای اردشیر امیر ارجمند، نمونه اول و مقاله سایتی به نام "فضول محله" و شعر منتشر شده در خبرگزاری فارس، نمونه دوم این نوشته ها بود. ما در این جا به بررسی این سه مورد می پردازیم:

1-  بیانیه شورای هماهنگی راه سبز امید

نخست، آقای اردشیر امیرارجمند سخنگوی "شورای هماهنگی راه سبز امید" روز بیست و دوم بهمن ماه گذشته بیانیه ای در محکوم کردن "بازداشت واعمال خشونت های غیر قانونی نسبت به شهروندان خوزستانی" صادر کردند. پیش از آن نیز شماری از شخصیت ها و سازمان سیاسی وحقوق بشری – از جمله دیده بان حقوق بشر و عفو بین  الملل - در باره دستگیری 65 تن از شهروندان عرب ومرگ دو تن از آنان بیانیه هایی صادر کرده واین اعمال سرکوبگرانه را محکوم کرده بودند که از این بابت از همه آنان سپاسگزاریم. در بیانیه شورای هماهنگی راه سبز امید آمده است: " ضمن محکوم کردن سرکوب، بازداشت و اعمال خشونتهای غیر قانونی نسبت به شهروندان خوزستانی که مطالبات خود را از طرق مسالمت آمیز دنبال می‌کنند، یک بار دیگر به اقتدارگرایان حاکم که ایجاد رعب و وحشت و اعمال خشونت و سرکوب رانشان از قدرت تو خالی خود می دانند، لزوم آزادی همه زندانیان سیاسی فارغ از قومیت و مذهب آنها و رعایت حقوق همه قومیتها و اقلیتهای مذهبی را یادآور می‌شود". در حالی که همه رسانه ها، سازمان های سیاسی و حقوق بشری ایرانی وخارجی از دستگیری و مرگ " شهروندان عرب" در شوش و حمیدیه واهواز سخن گفته اند بیانیه یاد شده هویت قومی این افراد را نادیده می گیرد. ما از صادر کنندگان بیانیه می پرسیم که آیا حساسیت خاصی نسبت به واژه "عرب" دارند که از ذکر آن ابا داشته اند؟ ظاهرا آقایان از همگنان خود در حزب مشارکت، بسی محافظه کارتراند که مطبوعاتشان در روزگار اصلاحات، مقاله های وگفتگوها در باره "شهروندان عرب" را منتشر می کردند وحساسیتی هم نداشتند. وقتی آقای امیر ارجمند وشورای هماهنگی راه سبز امید از بر زبان راندن نام یکی از ملیت های تشکیل دهنده جامعه ایران یعنی عرب ها - با شش ملیون نفر جمعیت - پرهیز می کنند، چگونه می توان امیدوار بود که آقایان در فردای ایران، حقوق ملی و تاریخی این مردم را رعایت کنند؟ ما از این شورا انتظار داریم از رسوبات ذهنی 
نسبت به "عرب ها" رها شوند و این خطای خودرا تصحیح کنند.

دوم، سایتی به نام " فضول محله" www.fozoolemahaleh.com  مطلبی  منشر کرده است با عنوان "ساختن هزاران مسجد و نامگذاری عربی خیابان ها، فرهنگ ما را به کجا میبرد؟" به قلم

شخصی به نام سهراب ارژنگ. اگر مساله محدود به این سایت می بود شاید به این سایت گمنام ونویسنده گمنام ترش نمی پرداختیم اما وقتی برخی از سایت های فارسی این مطلب را نقل می کنند، نقد این گونه مطالب عرب ستیز بر ما واجب می آید. در بخشی از این مقاله آمده است: " از مسجد، حسینیه، مراکز به اصطلاح علمی، حوزه های آخوندی ملاها که در شهرهای گوناگون که بگذریم، به یک نوع فرهنگ زدایی و پایمال کردن آن سرتاسر کشور می رسیم و آن تغییر نام های زیبای پارسی میدان ها، و خیابان ها، مؤسسات، و ساختمان ها به تازی و یا نامیدن تازیان به خاک خفته و بلای کشورمان و یا کشورهای عربی، چون امام و امام زاده است. نیازی به ذکر مثال نیست. همه می دانند که نام های ابوذر، حر، غدیر، و یا هریک از امامان ۱۲ گانه، و مشابه آن، جایگزین نام های زیبای پارسی ما شده است".

البته هر شهر واستانی که اکثریت مردمش فارس باشند حق دارند میدان ها، خیابان ها واماکن عموی را به "نام های زیبای پارسی" بنامند بی آن که لفظ تحقیر آمیز "تازی" را به کارگیرند وبه ملیت های دیگر توهین نمایند. اما از گردانندگان این  سایت و دیگرانی که این مطلب را نقل کرده اند می پرسیم که آیا این حق را برای دیگر خلق های ایران هم قائلند تا "نام های زیبای ترکی، کردی، عربی، بلوچی یا ترکمنی " بر میدان ها و خیابان ها و اماکن عمومی شهرها واستان های خود بگذارند؟ آیا مثلا هموطنان عرب حق دارند در عربستان (خوزستان) "نام های زیبای عربی" بر استان، شهرها و محله های خود بگذارند و جایگزین نام های تحمیلی "پارسی" کنند که با زور سرنیزه بر آنان تحمیل شده است؟ از سال 1925 تاکنون نام تاریخی استان ما را از عربستان به خوزستان وشهرهای ما را از "محمره" و"عبادان" و"خفاجیه" و"فلاحیه" و"معشور" و"خلف آباد" به خرمشهر و آبادان وسوسنگرد و شادگان و ماهشهر و رامشیر تبدیل کرده اند. کار به جایی رسیده که نام رودخانه ها، اماکن طبیعی، روستاها، کوچه ها و خیابان را هم به "نام های پارسی" بدل کرده اند که برخی از آنان افرادی عرب ستیز بوده اند مثل ابراهیم پورداود وامثال ایشان. ما  حق نداریم نام نوزادانمان را از میان نام های عربی غیر مذهبی بگذاریم. تابلوهای مغازه های عرب ها در استان عربستان باید به "زبان پارسی" باشد والبته سنگ قبر مرده هایمان نیز. این امر در مورد دیگر ملیت های غیر فارس نیز کما بیش صدق می کند. وما از نویسنده مقاله می پرسیم که آیا این فرهنگ زدایی نیست که  شما هیچ اشاره ای به آن نمی کنید و فقط خود را می بینید و ملیت خودرا و در واقع تنها به قاضی می روید. شما که با تبختر نژاد پرستانه  سخن از ملتی می کنید که گویا " فرهنگ غنی و اصیل خود را رها کرده و دنباله رو پا برهنگان عرب گشته است" نود هشتاد وپنج سال است که با چماق "فرهنگ غنی واصیل" شصت در صد از مردمان ایران را از زبان و فرهنگ وادبیات شان محروم کرده اید والبته به برکت زبان رسمی، در همه دوران تحصیل به زبان مادری خود تعلیم  می بینید و هنوز هم اغلب میدان ها و خیابان ها واماکن عمومی، ونیز صدها کتابفروشی و رسانه های ارتباطی در سراسر ایران همگی به "زبان پارسی" است و سالانه صدها عنوان کتاب به "زبان زیبای پارسی" رسمی چاپ  ومنتشر می شوند و البته با پشتوانه پول نفت همان "پابرهنگان عرب"، که بر اثر سیاست های نژاد پرستانه شما در بدترین حالت اقتصادی واجتماعی وفرهنگی نگه داشته شده اند. حال که با دیدن کمترین خدشه ای به این وضع به خروش می آیید آیا هیچ گاه فکر کرده اید که هموطنان غیر فارس شما یعنی اکثریت شهروندان این مملکت، یک در صد آن چه شما دارید ندارند؟   

سوم، سایت خبرگزاری نیمه رسمی فارس وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران در تاریخ 21 فروردین 91 برابر با 9 آوریل 12 در بخش گروه فرهنگی/حوزه کتاب و ادبیات، رباعیاتی را منتشر کرده که در آن به عرب ها و ترک ها توهین کرده است .

در این گزارش که زیر عنوان "شعری درباره عملکرد ترکیه در قبال سوریه" منتشر شده شخصی به نام "شجاع‌الدین ابراهیمی" به قول خبرگزاری فارس " در پی رخدادهای سوریه و مداخله کشورهای غربی، عربی و ترکیه در امور داخلی این کشور رباعی‌هایی را سروده است."

در رباعی اول که نام "توطئه جدید" بر آن اطلاق شده شاعر ضمن "تازی" نامیدن عرب ها می گوید: "در سوریه «ترک» در پی «تاز» شده ست"..."چون «توطئه‌ای «جدید» آغاز شده ست".

بی گمان واژه "تازی" در زبان فارسی امروزی برای توهین به عرب ها به کار می رود و خبرگزاری نیمه دولتی حکومت اسلامی – آریایی این را می داند.
این فرد به ظاهر شاعر که در مناسبت های مختلف هواداری خود را از نظام جمهوری اسلامی ایران و رهبر آن آیت الله علی خامنه ای اعلام داشته است در رباعی دیگری که نام "دم شیر" دارد چنین می گوید :"در «بیشه» چو ابراز به طنازی کرد...ترکیه «سگ» مراد را «تازی» کرد". و در ادامه با تاکید بر این که سوریه عراق نیست می افزاید:" «سوریه» عراق نیست حتم است سقط...با این «دم شیر» خر اگر بازی کرد .

در اینجا شاعر با استفاده از استعاره، عرب ها را "سگ" توصیف کرده و ترک ها را "خرانی" نامیده که با دم شیر بازی می کنند. شیر در اینجا اشاره به بشار اسد است زیرا "اسد" در زبان عربی یکی از نام های شیر است.

به نظر می رسد خبرگزاری نهاد نظامی - اسلامی سپاه پاسداران هم، حجاب های به ظاهر اسلامی و دینی را کنار گذاشته و باطن حقیقی خویش را نشان داده است. در این جا گرچه در ظاهر رهبران ایران و ترکیه و سوریه مضمون این شعر بی مایه هستند، اما نفرت نژادی علیه ملت های عرب و ترک در این شعر کاملا هویداست.   
 در پایان ضمن نکوهش این برخوردهای عرب ستیز و ترک ستیز بر اصرار خود در مبارزه علیه نژاد پرستی در ایران ادامه داده و از شخصیت ها و نیروهای دموکرات وانسان دوست می خواهیم ما را در این راه یاری نمایند.

کانون مبارزه با نژاد پرستی و عرب ستیزی در ایران


بیانیه شماره 9/13/04/12

آقای احمد نوری: آقای هدایت شما نژادپرست هستید






جناب احمد نوری گرامی! شما می فرمایید حالا که محققان و اندیشمندان دانشگاهی و روشنفکران، احزاب و سازمان ها، تاریخ نگاران و ... همه  ایرانیان و حکومت مرکزی در ایران، در باره قتل عام ده ها هزار (حد اقل 130000 و حد اکثر یک کرور {یکی از دوستان اعلام داشت که هر یک کرور معادل 500 هزار است}) آذربایجانی  سکوتی یک قرنی  کرده اند، ما هم باید سکوت کنیم تا متهم نشویم؟


می فرمایید که ما نباید به این تاریک خانه های ایرانیان ساخته، نور بیاندازیم و آن ها را روشن کنیم؟ 


چرا نباید آن تاریکخانه های تاریخی را روشن کنیم؟ چه کس و کسانی از این روشنگری ها ناراحت می شوند که نباید به قبای عبایشان بخورد؟


جناب احمد نوری


مطمئن باشید که اسناد و آماری فراوانی در باره این کشتارها در آرشیوهای محرمانه ایران  هست ولی آن ها این اسناد و مدارک را سری و محرمانه نگه می دارند و از روی عمد و آگاهانه، نمی خواهند این جریان را برای افکار عمومی روشن کنند.


با این وضع حاکم بر ما، ما باید چگونه و از کجا بفهمیم که بر سر مردمان پدران ما جامعه  انسانی ما چه آمده است؟ 


چرا این بلا را بر سر ملا آورده اند؟ 


و چه کسانی مسبب آن فاجعه انسانی بوده اند و هستند؟ 


 چرا همه دولت های ایران و مسئولان ایرانی - چه در دوران شاه و چه در دوران آیت الله، برای سرپوش گذاردن بر آن قتل عام تلاش می کنند؟


 پس بنا به امر شما، ما نباید به نوشته های آدم ها اعتماد کنیم؟ چون آن آدم ها مرکز آمار ندشته اند؟ 


مگر شما مرکز آمار دارید و مگر مرکز آمار شما کار می کند؟
 چه اسنادی در مخازن شما در این رابطه هست؟ در این نسل کشی چه تعداد کودک، پیر، زن و مرد . جوان کشته شده اند؟ 


چه کسانی محاکمه شده اند؟ چه مجازاتی برای کشتارگران در نظر گرفته شده است؟


حالا، چرا شما خوشتان نمی آید که برف و یخ های روی حوادثی تاریخی از این دست، آب شود؟  


چرا در نبود آمار و ارقام رسمی،  نباید به نوشته های آدم هایی که در آن زمان زندگی کرده اند، آن حوادث را دیده اند یا شنیده اند، استناد نکنیم؟ 


به نظر شما، چون سخن از قتل عام آذربایجانی ها در میان است، نباید به نوشته های انسان موجهی، مانند آیت الله بروجردی استناد  بکنیم؟ 


اگر به افرادی که در آن باره نوشته اند، استناد بکنیم، نژاد پرست خواهیم شد؟


یا اگر خود ما در باره این فاجعه و کشتار ده ها هزار انسان بی گناه (احمد کسروی از کشته شدن 130000 انسان و دیگران هم از قتل عام یک میلیون انسان سخن می گویند)  سخن بگوییم و به تاریک خانه های فارس و حکومت ساخته، نور و روشنایی بتابانیم، نژادپرست خواهیم شد؟


به عقیده شما، کسانی که یک قرن (100 سال) سکوت کرده اند و اکنون به ما حمله می کنند، چون سکوت کرده اند و به قربانی حمله می کنند، نژاد پرست نیستند؟ 


یعنی نژاد پرست بودن در شکستن سکوت، و رشن کردن تاریکخانه هایی است که یک صد سال برای تاریک نگه داشتن آن تلاش کرده اند؟ 


یعنی  هر کس در باره یک فاجعه انسانی سکوت کند یا یک فاجعه انسانی را بوجود بیاورد ، یا یک فاجعه انسانی را نادیده بگیرد، نژادپرست نیست؟ 


یعنی نژاد پرست آن کسی است که قربانی کشتار دسته جمعی و کشتار انسانی و قتل عام شده است و  اگر فرزندان  آن ها بخواهند فریاد بزنند  که چرا خانواده و همسایه های ما را کشتید؟ این ها نژاد پرستند؟


 شما بفرمایید، خود شما چه کار می خواهید بکنید که متهم هم نشوید؟ 


اصلا ، بفرمایید بدانیم که آیا خود شما می خواهید در باره این واقعه دردناک و غیر انسانی، کاری بکنید یا برای این که متهم نشوید و نژادپرست نباشید، می خواهید سکوت بفرمایید و دست روی دست بگذارید؟ 


راستی مهمترین فکری که بعد از خواندن این نوشته، به ذهن شما آمد، همین بود که من را متهم به نژادپرستی کنید؟ و در باره چند و چون این فاجعه انسانی - در همین یک قرن اخیر - نیندیشیدید؟


 راستی! چون ادعا  می کنید که ترک هستید، فکر می کنید ترک بودنتان، به شما این حق  و جسارت را می دهد که من را به نژادپرستی متهم بکنید؟ این حادثه را انکار بکنید؟


 مشکل شما با نژاد پرستی من است یا با خود این جنایت و حادثه؟ یا اصلا نمی خواهید این تاریک خانه را روشن ببینید؟


راستی شما چرا به قربانی حمله می کنید؟ چرا با قاتل کاری ندارید ؟ دیواری کوتاه تر از دیوار قربانی پیدا نکردید؟ 


اگر هم ترک هستی، چرا نمی خواهی بدانی که بر سر خانواده ات چه آورده اند ؟ چه کسانی همدست قاتلان جامعه تو  بوده اند؟ 


چرا نمی خواهند تو از این حادثه باخبر شوی؟


راستی، آقای نوری! می دانی که چرا برای قاتل های پدران، مادران، برادران، خواهرانت (اگر ترک هستی)  بیشتر از قربانی ها دلت می سوزد؟ و می خواهی  این حادثه روشن نشود؟ و با سکوت کنندگان و کشتار کنندگان هم دل و هم زبان و هم احساس تر و به آن ها نزدیک تر هستی؟ 


برای این که تو خبر نداری که استعمارگر بر سر تو و جامعه ات چنان بلایی آورده که تو و امثال تو، درد خودت و جامعه خودت را نمی بینی و به جای احساس  درد اجتماع خودت، همه مسایل را از چشم استعمارگر می بینی. این گناه تو نیست. چنین تربیت شده ایم که برای دیگران قربانی شویم و از هم متنفر باشیم.

انصافعلی هدایت



* *             *               *               ********* 

احمد نوری: هدایت، تو نژاد پرستی

آقای احمد نوری در فیس بوک من در زیر مقاله 
نوشته اند
:

Ahmad Noori بفرمایید مرحوم بروجردی اداره آمار داشته اند؟ من به عنوان یک ایرانی ترک زبان خدمت شما عرض می کنم که نژاد پرستی شاخ و دم ندارد هویت خواهی، تکلم به زبان مادری یک چیز است و چنین تیتر زدن هایی چیز دیگر! شما چرا آقای هدایت؟1


پاسخ من به ایشان از این قرار است
:
احمد نوری گرامی! شما می فرمایید، حالا که محققان و اندیشمندان دانشگاهی و روشنفکران، احزاب و سازمان ها، تاریخ نگاران و ... همه ایرانیان و حکومت مرکزی در ایران، در  باره  قتل عام آذربایجانی ها بدست ارامنه سکوت کرده اند، ما هم سکوت کنیم تا متهم نشویم؟ 

و اگر هم آماری در آرشیوهای محرمانه ایران و احزاب هست و آن ها آن را سری و محرمانه نگه می دارند، ما باید چگونه و از کجا بفهمیم که بر سر مردمان جامعه ما چه آمده است؟ 
چرا این بلا بر سر مردمان ما آمده ؟ 
و چه کسانی مسبب آن بوده اند؟ 
و چرا همه برای سرپوش گذاردن بر آن تلاش می کنند؟

یعنی، بنا به عقیده شما، ما نباید تلاش بکنیم؟ 


   پس بنا به  امر شما، نباید به نوشته های آدم هایی چون آیت الله بروجردی اعتماد کنیم؟ و ملا بوده اند؟ 
 چون مرکز آمار نداشته اند؟ 
مگر شما مرکز آمار دارید و مرکز آمار شما کار می کند؟ 
چه اطلاعات و آماری از این کشته ها در آرشیوهای شما هست؟ 

حالا، چرا شما خوشتان نمی آید که برف روی این جنایت ها آب شود؟ چرا نمی خواهید تاریخ جامعه ما روشن شود؟ 

چرا نباید به نوشته های آدم هایی که در آن زمان زندگی کرده اند، آن حوادث را دیده اند یا شنیده اند،  استناد نکنیم؟
چرا نباید بر تاریکخانه های تاریخی ایرانیان ساخته، نور نیاندازیم؟ 
اگر تاریکخانه های آن ها را روشن کنیم، به نژاد پرستی متهم خواهیم شد؟
 پس بدانید، اگر این نژاد پرستی است،  من نژادپرستم .
راستی چرا آن افراد و سازمان هایی که  از این فاجعه انسانی خبر دارند و  سکوت می کنند یا نمی خواهند بدانند، کسانی که سکوت کرده اند و سکوت می کنند، پژاد پرست نیستند؟ 

شما بفرمایید، خود شما چه کار می خواهید بکنید که متهم هم نشوید؟ 
آیا می خواهید کاری بکنید؟
 یا برای این که متهم نشوید، سکوت می فرمایید و دست روی دست می گذارید؟ 
راستی چون شما ترک هستید، ادعای ترک بودن، به شما این حق را می دهد که من را متهم بکنید؟ یا به ترک ها حمله کنید؟ یا آن ها را نژاد پرست بخوانید؟ یا وقوع چنان حادثه ای را نادیده بگیرید؟
چرا به قربانی حمله می کنید؟ چرا با قاتل کاری ندارید و به قربانی حمله می کنید؟ دیواری کوتاه تر از دیوار قربانی پیدا نکردید؟ اگر هم ترک هستی، چرا نمی خواهی بدانی که بر سر خانواده ات چه آورده اند ؟ چه کسانی همدست قاتلان جامعه تو هستند؟ راستی می دانی که چرا برای قاتل ها بیشتر از قربانی ها دلت می سوزد و با آن ها هم دل و هم زبان و هم احساس هستی؟ برای این که تو خبر نداری که استعمارگر بر سر تو و جامعه ایت چنان بالای آورده که تو درد خودت را نمی بینی و به جای درد اجتماع خودت، همه مسایل را از چشم استعمارگر می بینی. این گناه تو نیست. چنین تربیت شده ایم که برای دیگران قربانی شویم و از هم متنفر باشیم.

Friday, April 13, 2012

چرا نمی خواهند ما در باره قتل عام آذربایجانی ها مطلع شویم؟


چرا نمی خواهند ما در باره قتل عام آذربایجانی ها مطلع شویم؟


جناب حسن بایگان عزیز! من کامنت های شما در فیس بوک و در زیر مقاله ام با عنوان

 را بارها خواندم. کامنت های شما را در زیر می آورم. این برنامه رادیویی، یک برنامه تبلیغی و پروپاگاندای رادیویی نیست. بلکه اولین مصاحبه از یک سری گفتگو با محققان تاریخ و اساتید دانشگاهی در جمهوری آذربایجان و نویسندگان در ایران است. این برنامه هم اولین آن برنامه هاست که با یک محقق دانشگاهی و آکادمیسین در باره آن حادثه؛ انجام گرفته است. این هم ادعای من نیست که در خاک آذربایجان چه تعدادی کشته شده اند.



اتفاقا، چون من هم مانند شما از این حادثه ناگوار و بسیار تلخ تاریخی در ایران شما، بی خبر مانده بودم، با شنیدن این موضوع، شوکه شدم و نتوانستم آن را قبول نمایم. اما آن قدر دگم نبودم که بر همه اصول علمی و آکادمیک، چشم بپوشم و احتمال وقوع این حادثه را نادیده بگیرم.

می دانیم که اولین اصل علمی "شک" و "شک گرایی" و پرسیدن "چرا؟" است اما به نظر می رسد که شما در این نوشته، به مانند رفتاری ایدئولوژیک به این موضوع نگریسته اید  و بدون آن که مدرکی دال بر رد آن حادثه داشته باشید(و به نظر من) شما از وجود چنان حادثه ای نا آگاهید، اما تلاش کرده اید وقوع آن حادثه را انکار کنید ولی من، به تحقیق پرداخته ام. کور کورانه و ایدئولوژیک، چیزی را قبول یا رد نکردم. در حالی که شما می دانید که چه مسئولیت سنگینی بردوش چنین ادعایی گذاشته شده است.

اولین کار شما باید این می بود که می پرسیدید: آیا چنین حادثه ای واقعا بوقوع پیوسته است؟ اگر پیوسته است، چرا ما ایرانیان از تاریخ همین یک صد سال اخیر کشورمان هم بی خبر نگه داشته شده ایم؟ آن هایی که ما را بی خبر نگه داشته اند، می خواستند چه چیزهایی را پنهان کنند . چرا؟ و ... ده ها سوال دیگر.

من هم مانند شما شوکه شده بودم. چه طور ممکن است این همه نویسنده، استاد دانشگاه، روشنفکر، احزاب سیاسی در ایران، باشد و ادعاهای کر کننده هم داشته باشند اما موضوع به این بزرگی را نادیده بگیرند و کدام دست و قدرت پنهان و آشکاری، سایه سکوتی چنین سنگین را بر این موضوع کشیده است؟ آیا عمدی در کار نبوده است؟ اگر سکوتی بوده است، چه؟

اتفاقا در اولین قدم با پدرم گفتگو کردم. گر چه بر عکس من، آدم بسیار مذهبی است اما اگر در باره چیزی اطلاعاتی داشته باشد، آن را با صداقت تمام می گوید. او به خاطر آورد که در بخشی از یک رساله قدیمی و پاره پاره که احتمالا به آیت الله بروجردی تعلق دارد، به این موضوع اشاره شده است. تنها دو صفحه از آن را برایم خواند. آیت الله بروجردی مرد کوچکی نبوده است و می دانیم که تلاش می کرده تا از عالم سیاست دوری کند ولی در این نوشته (اگر به وی متعلق باشد) به تندی، علیه سکوت روحانیت و علمای دینی، سکوت سیاستمداران مرکز نشین ایران، سکوت سیاستمداران محلی آذربایجان، و علیه سکوت رهبران جوامع مسلمان موضع گیری می کند.

او که آدم بسیار محتاطی بوده، حتما بر اساس نقل قول یک یا چند تن از کشته شدن "یک کرور" (تصور من از یک کرور، یک میلیون بود اما یکی از دوستان اعلام کرده که هر یک کرور معادل 500 هزار است) انسان آذربایجانی و "ضرر 500 میلیونی" سخن نگفته است. می توان مطمئن شده که چنان آدمی با چنان موقعیت اجتماعی و دینی، باید تحقیقات خودش را داشته باشد که جرات بکند، رهبران سیاسی در ایران و جهان اسلام را به باد نکوهش بگیرد و آن ها را به دلیل سکوتشان در مقابل فریاد های استمداد طلبانانه آذربایجانی ها مزمت کند.

دومین مرحله مطالعه من، به سوال از کسانی بود که در همین فیس بوک، عکس هایی را در این باره منتشر می کردند. آنان من را به چند محقق در جمهوری آذربایجان حواله دادند. اولین استاد دانشگاهی که من، تاپدیق فرهاداوغلو و مدیر بخش آذربایجانی رادیو صدای آمریکا با وی گفتگو کردیم، دکتر حاتم جبارلی بود. او استاد علوم سیاسی در دانشگاه باکو است و در باره وقوع "قتل عام در دو آذربایجان" تحقیقاتی را انجام داده و در باره وقوع قتل عام در خاک آذربایجان شمالی، کتابی را هم منتشر کرده است. اما این که شما و من و دوستان دانشگاهی ما در آن کشور هم از وجود چنان حادثه ای و چنان تحقیقاتی مطلع نباشیم و نباشند، دلیل بر نبود آن ها نیست. هست؟

شما در این نوشته مدعی شده اید که همه آثار سید احمد کسروی را خوانده اید و بعید می دانید که او با آن شجاعتی که داشته در باره آن موضوع سکوت کرده است. تضور می کنم شما همه آثار کسروی را نخوانده اید و یا کتاب "تاریخ هیجده ساله آذربایجان" احمد کسروی را ندیده اید و اگر دیده اید و خوانده اید، یا ایدئولوژی و جهان بینی ناسیونالیستی شما به شما اجازه نداده تا نام و محتوای این کتاب را بخاطر داشته باشید و یا مشکلی در حافظه شما هست (امیدوارم نباشد) من این کتاب را نخوانده ام و نمی دانم کسروی در باره تعداد کشته شدگان در آذربایجان چه اعداد و ارقامی را آورده است (گویا از 130000 کشته سخن گفته است اما بنا به شنیده های من، این کتاب، گزارشی لحظه به لحظه از آن جنایت را ارائه کرده است و بعضی از محققان می گویند، شاهکار احمد کسروی، همین کتاب حدود یک هزار صفحه ای اوست.

مصاحبه شونده ما در این برنامه رادیویی، ازدیگر نویسندگان ایرانی چون رحمت الله توفیق و رحمت الله خان معتدل الوزاره و کتاب های آن ها هم نام می برد که به این حادثه و در همان زمان پرداخته اند. حال چرا شما و من آن جنایت را انکار می کنیم؟ دلایلمان چیست؟ در حالی که حد اکثر کار علمی که می توانیم بکنیم، مطالعه در باره آن بوده و هست اما شاید بتوانیم در باره تعداد کشته شده ها علامت سوال بگذاریم.

گر چه دکتر حاتم جبارلی دلایلی را می آورد اما من نمی توانم باور کنم که چنان حادثه تلخی در بخشی از ایران من، رخ داده باشد و تقریبا 100 درصد روشنفکران و دانشگاهیان یک صد سال اخیرایران در باره آن سکوت کرده باشند. ناباورانه، تحقیقات جبارلی را به چالش می کشم:
"اگر چنین حادثه ای در این مقیاس رخ داده باشد، چه طور حافظه ما مردمان در تبریز و دیگر شهرهای آذربایجان آن را فراموش کرده است؟ هنوز یک صد سال از آن حادثه نمی گذرد و ما آذربایجانی ها در شهرهایمان با ارامنه دوستی و همسایگی داریم و هیچ کدورتی هم در میان ما نیست. این در حالی است که ارمنی ها در مناطق مهم شهرهای ما ساکن هستند و در همان شهرهای ما از حقوق اجتماعی خاصی مانند داشتن مدرسه به زبان ارمنی برخوردارند که ما مردم آذربایجان از چنان حقوق اولیه و اجتماعی محرومیم. حقوقی که هم دولت های سلسله پهلوی ها و هم جمهوری اسلامی آن حقوق را از ما شهروندان آذربایجانی دریغ کرده است."

حقوقی که امثال شما آکادمیسین های ایرانی یا در ندادن آن حقوق به ما آذربایجانی ها، کردها، بلوچ ها، ترکمن ها، عرب ها، و ...ها با دولت مرکزی هم صدا بوده اید و ما را مستحق نداشتن زبان خودمان می دانستید و یا با سکوت سنگین و سیاه خودتان، از اعمال غیر انسانی و غیر قانونی دولت ها حمایت کرده اید. این حمایت های غیر انسانی و سکوت ها هنوز هم ادامه دارد.

من نمی گویم و ادعا هم نمی کنم که قتل عامی به همان شدت و حدت در آذربایجان ایران رخ داده باشد اما چند تن از محققان آذربایجانی در شهرهای آذربایجان ایران هم کتاب هایی را منتشر کرده و بر وجود قتل عام صحه گذاشته اند که می توان از کتاب "قتل عام مسلمانان در دو سوی رود ارس" نوشته صمد سرداری نیا نام برد.

در همین تحقیق چند روزه، لیستی از کتاب ها را یافته ام. استاندار وقت آذربایجان، مرحوم "علی دهقان" در کتاب "تاریخ رضائیه" موضوع قتل عام اهالی آذربایجان را شکافته است. طبیعی است که بدانیم، نوشته های او بسیار دقیق تر از دیگران خواهد بود. چرا که علی دهقان به منابع و اخبار محرمانه و دولتی هم دست داشته و علت سکوت دولت ایران در قبال آن قتل عام را هم می دانسته است.

"خاطرات معتدل الوزاره" (شاید هم با نامی مشابه آن) که پر از مباحث ناهمگون است، به این حادثه تاریخی پرداخته است.

در همین اواخر و در سال 1388 کتاب جدید به کوشش جوانی از ارومیه با نام "1915 مسلمانلارین سوی قئرئمی آذربایجاندا و عثمانلی دا" (1915 قتل عام مسلمانان در آذربایجان و در عثمانی) منتشر شده است که نویسنده در همین فیس بوک هم فعال هست و ادعا می کند که برای نوشتن این کتاب، مسافرت های زیادی را انجام داده و مدارکی زیادی را از زبان های مختلف گرد آورده و ترجمه کرده است. من در همین روزها تلاش خواهم کرد تا لیستی از منابع را منتشر بکنم.

جناب بایگان گرامی، شما در این کامنت گفته اید که "ترکی بلد نیستید." چرا؟ چرا من زبان شما را به زور یاد گرفته ام اما شما زبان من را یاد نگرفته اید؟ چه اجباری در کار بوده و هست که این معادله نامتوازن ادامه داشته باشد. چرا از یک دوست نخواسته اید تا به همراه شما به این ادعای بسیار جدی گوش کند و برای شما ترجمه کند؟

در ادامه همین کامنت آورده اید که " برای من باعث کمال تعجب است که چگونه ممکن بود 150000 هموطن آذری ما در داخل ایران توسط هر نیروئی قتل عام بشود و هیچ کسی هم خبر آن را نشنود؛ مخصوصا انسانهای سرو زبان دار و شجاعی مثل احمد کسروی باشند و هیچ چیز راجع به آن ننویسند بنده تقریبا تمام کتابهای احمد کسروی را دارم و خوانده ام و میدانم چه انسان شجاعی بود و امکان نداشت ستمی مخصوصا اینچنین در جائی صورت بگیرد و ایشان سکوت بکنند ، و یا پرفسور عنایت الله رضا که از برجسته ترین دانشمندان ایران بود و آن کتب ارزشمندی نوشت و مخصوصا در کتاب آذربایجان و اران دست های پنهان در نام گذاری اران به آذربایجان را کاملا نشان داد سکوت بکند." من در باره آثار احمد کسروی نوشته ام اما نمی دانم که عنایت الله رضا چیزی نوشته یا ننوشته است.

از همین پاراگراف شما بر می آید که به بیماری "ایئولوژیک" "پان ایرانیست"مبتلا هستید و با استناد به کتابی از جناب عنایت الله رضا بر "آران" بودن نام کشوری که مردم خودشان نام آذربایجان را بر سرزمین خود برگزیده اند، انگشت گذاشته اید و انتخاب آنان را نمی پذیرید. من نمی دانم، آران کجا بوده و هست اما می دانم که در دانشگاه ها و مراکز تحقیقاتی جمهوری آذربایجان هزاران چون شما آکادمیسین هستند که به کار آکادمیک مشغولند و صدها کتاب در باره تاریخ و زبان، فرهنگ و جغرافیای آن جا نوشته شده است.

 اما درد من در آذربایجان جنوبی یا آذربایجان ایران، درد خودم هست و مشکل همسایه ها را نمی توانم بر دوشم بکشم. ایران شما در من و آذربایجان من، توان حمل مسئولیت های خودم را هم باقی نگذاشته است. شما چرا به تغییر هزاران نام ترکی در جغرافیای ایران اشاره نمی کنید؟ چرا با سکوت خود، تغییر آن ها را تایید می کنید؟

 "آران" را ناسیونالیست –امپریالیست های ایرانی بکار می برند و به خاک یک کشور مستقل طمع دارند و نشان می دهند که آذربایجان باید به خاک ایران ملحق شود تا مانند عرب ها در ایران، مانند ترک ها در ایران، مانند بلوچ ها در ایران، مانند ترکمن ها در ایران، مانند ... در ایران، همه تاریخ، تمدن و حقوق شهروندیشان را از دست بدهند و تابع اراده و دیدگاه ایدئولوژیک (اسلامی یا ناسیونالیست گذشته گرا) شما شوند تا چه حق و حقوقی از دستان خسیس ایرانیان به دهان آنان بچکد؟ این نوع نگرش، از روحیه استعماگرانه و استثمارگرانه ایرانیان بر می خیزد.

شما در ادامه کامنت خودتان آورده اید: " و من فکر نمیکنم اینقدر تمام مردم آذربایجان کم دانش و یا ترسو بودند که نه از این موضوع با خبر شدند و نه جرئت بیان آن را داشتند." و با این جمله، مسئولیت ها را از دوش حکومت و ایران برداشته و بر دوش مردم بدون سلاح و صلح دوست و صلح طلب آذربایجان گذاشته اید. فراتر هم رفته و مردم آذربایجان را "کم دانش و ترسو" خطاب کرده اید.

یادتان باشد، شما از مردمی سخن می گویید که مشروطه را مدیون شجاعت و آزادی خواهی های آن ها هستید. اما اگر در همان زمان، مردم آذربایجان بر خلاف اراده ایران، دست به سلاح می بردند، چه می گفتید و عکس العملتان چه می بود؟ مگر نه این که این مردم را محکوم می کردید؟ نه؟

پس چرا در مورد اراده این ملت برای اعاده اصل "ایالت و ولایت" قانون اساسی مشروطه و تاسیس دولت خودمختار در خاک آذربایجان، ما را و پدران ما را محکوم می کنید؟ مگر نه این که ما باید تصمیم می گرفتیم که چگونه می خواهیم خودمان و خاکمان را اداره کنیم؟

چرا به ما و اراده تاریخی پدران ما احترام نمی گذارید و آن حقیقت تاریخی را نمی پذیرید؟ چرا به پدران ما حمله و بی حرمتی می کنید؟ چه کسی حق اینگونه قضاوت و داوری را به شما داده است؟

آیا حمله و هجوم پدران شما بر خاک ما و تبلیغات منفی و شدید شما علیه "فرقه دموکرات آذربایجان" و اراده مردم آذربایجان، روحیه استعمارگرانه و استثمارگرانه شما را نشان نمی دهد که خودتان را برتر از ما مردم این خاک می دانید و برای زندگی ما تصمیم می گیرید؟

شما چه چیزی کمتر از استعمار و استثمار انگلستان، فرانسه و ... دارید؟ فرق آذربایجان با هند و الجزایر در چیست؟ می توانم به جرات بگویم که استعمار و استثمار آن دولت های اروپایی بهتر از استعمار و استثمار ایران بوده و هست. حد اقل، آن ها به مستعمره ها اجازه دادند تا زبان خودشان و فرهنگ خودشان را هم زنده نگه دارند. شما با گذشت ده ها سال از دوران چنان استعماری، بر خلاف قوانین و عرف بین الملل، به ما حق داشتن مدرسه و دانشگاه بنا به نیازهای زبانی، فرهنگی، تاریخی و تمدنی خودمان را نمی دهید. اگر این رفتار شما استعمارگرانه نیست، چیست؟

در ادامه  فرمده اید: "موضوع دیگر اینکه برای کشتن این تعداد انسان در هرجائی و مخصوصا ایران باید انگیزه ای باشد و بعد یک نیروی قوی ومنسجم آن را رهبری بکند. با توجه باین نکته و اینکه آذری ها مسلمان بوده و هستند و ارامنه مسیحی و اساسا مهاجر از کشوری دیگر ، در نتیجه کشتن مسلمانان در کشوری مسلمان بدست مسیحیان آنهم با این تعداد و آنهم در 1918 یعنی حدود جنگ دوم جهانی و زمانیکه ایران مشروطه شده بود هیچ جائی برای قبول این ادعا باقی نمیگذارد

 " حق با شماست. من هم فکر می کنم که انگیزه ای در کار بوده و بعد هم نیروی قوی و منسجمی هم در پشت سر این قتل عام بوده است. اما این که چه بوده و چه می خواسته را در آثار کسروی می توان یافت ولی چرا به آرشیوهای محرمانه ایران، عثمانی، آذربایجان، آمریکا، انگلستان، روسیه و ... سر نمی زنید. در منابعی که در بالا نام برده ام و در آینده لیستی از آن ها را منتشر خواهم کرد، شما جای پای قدرت های مسلط در منطقه را می بینید. اما شما با این جمله ها نباید به دنبال آن باشید که آذربایجانی ها را متهم کنید. چه طور، آذربایجانی هایی که به آسوری ها و ارمنی ها پناه داده بودند و سلاحی هم در دست نداشتند، اقدام به کشتار آن ها کرده اند؟ و در پاسخ، قتل عام شده اند؟  اگر هم چنین کنش و واکنشی بوده، از طرف مردم آذربایجان نبوده است.

همین دکتر حاتم جبارلی مدعی است که 80 هزار تن از نیروهای مسلح ارمنی که در قشون عثمانی بر علیه انگلستان و روسیه و ... می جنگیدند، با راهنمایی مسیونرهای ارمنی، مسیحی، کلیسا و افسران عالیرتبه انگلستان و روسیه، از اردوی عثمانی جدا شده و به آذربایجان آمدند و بعد از اندکی، آذربایجان را محل مناسبی برای تشکیل دولت ارمنی یافتند. چرا که دولت مرکزی ایران ضعیف بوده است. اما کسانی هستند که از تمام شدن آذوقه آن ها و هجوم افراد مسلح به خانه ها برای بدست آوردن مواد غذایی و در نتیجه کشتار مردم سخن می گویند اما این مسئولیت شما آکادمیسین هاست که آن ها را بی طرفانه بشکافید.

احمد کسروی در همین کتاب، کمک مالی دولت آمریکا به افراد مسلح ارمنی را به صراحت رد می کند و مدعی می شود که پولی که از آمریکا آمده بود، از طرف مقام های دولتی آمریکا نبوده، بلکه از طرف کلیسا و برای کمک به مردم نیازمند بوده اما مسیونرهای مسیحی آن را در اختیار ارمنی های مسلح گذاشته اند و برایشان سلاح خریده اند.
باید بدانید که جنگ جهانی دوم در سال های 1940- 1945 رخ داده است. در سال 1918 جنگ جهانی اول ادامه داشته است و بسیاری معتقدند که در همین سال بود که انقلاب در روسیه بوقوع پیوست و نیرهای روسی، به سرعت عقب نشینی کردند و سلاح ها و تجهیزاتشان را به ارمنی ها در این منطقه سپردند و رفتند. اما آیا واقعیت دارد؟
امیدوارم همان طور که نوشته اید، آکادمیک بوده و به دور از تعصب و پیش داوری و این که ترکیه داستان سازی می کند، به تحقیق بپردازید و نتایج تان را با ما شریک شوید. اتهام زدن به ما آذربایجانی ها، نشانگر ذهن پیشداورانه و ایدئولوژیک نگری شماست. بعضی ها نوشته اند (نمی توانم به منابع خاصی استناد کنم. از دوستان محقق در این زمینه، شنیده ام) نیروهای مسلح ترکیه وارد خاک ایران می شوند و به استخدام نیروهای محلی برای کمک به نیروهای عثمانی اقدام می کنند و سپس ارمنی ها را سرکوب و از خاک این خطه از آذربایجان به بیرون می ریزند و ایران کاری نمی کند. اگر چنین باشد، چرا ایران و ایرانیان سکوت نکنند؟ خجالت آور نیست؟ کسروی گفته است که ارمنی های مسلح تا بندر شرف خانه در غرب تبریز پیش روی داشته اند.

  شما و من و هر اندیشمند و آکادمیسینی می دانیم و می دانند که هر کسی در زمینه کاری خود می تواند (شاید بتواند) از تحقیقات هم رشته ای های خود باخبر باشد و این که فلان کسان در جریان چنان تحقیقاتی نیستند و آگاه نیستند، دلیل بر آن است که آن افراد و دوستان شما، از وجود چنان تحقیقاتی بی اطلاع هستند. اما تا آن جایی که من می دانم، 5 آکادمیسین در جمهوری آذربایجان در باره این موضوع به تحقیق مشغولند. سه تن از دانشجویانی ترک ایران هم در میان اسناد محرمانه ای که در آرشیوهای جمهوری آذربایجان بدست آمده، در باره مدارک قتل عام در آذربایحان جنوبی، تحقیق می کنند.

آقای توحید ملک زاده هم تز دکترای خود را در باره قتل عام در شهرها و روستاهای آذربایجان بوسیله "جلیلوها"ی ارمنی و آسوری به پایان رسانده است. امید که بتوانم با ایشان هم گفتگویی را انجام بدهم.

دوست من، شما در کامنت دوم تان، ملایم تر به نظر می رسید و اعتراف می کنید که کشتن 150000 نفر کار ساده ای نیست و از عهده چند نفر و در چند روز برنمی آید. من با شما موافقم و همان طور که نوشتم، تعداد کشته شدگان این جنایت تا یک میلیون نفر هم برآورد شده است و حتما این جنایت و قتل عام کنندگان، پشتوانه قدرتمندی در ایران و سیستم سیاسی و آموزشی آن داشته اند که تا این سال ها هم توانسته اند سایه سکوت سنگین بر آن حادثه را در ایران مدیریت کنند.

دوست آکادمیسین من؛ جناب بایگان گرامی، چه ربطی به شما و من دارد که در کشور دیگری چه می گذرد اگر خود ما به همان درد مبتلا هستیم. چرا اصرار می کنید که نام آن جا آران بوده و آن را تغییر داده اند و چرا فکر می کنید که آن ها کمتر از شما منافع ملی خودشان را می شناسند. چرا همانند جمهوری اسلامی ایران و اندیشمندان ایدئولوژیک آن، و مبلغان سیاسی آن، فکر می کنید که "صهیونیست ها" و "یهودیان" آن جا را اداره می کنند؟ آیا این نوع نگرش شما بر قضاوت های علمی و اجتماعی شما تاثیر نمی گذارد؟

من کاری به سیاست و سیاست مداران در آذربایجان یا ترکیه و هر کجای دنیا ندارم. می خواهم خودم را از دست هر نوع ایدئولوژی نجات دهم. ولی شما آزادید که تسلیم ایئولوژی اسلامی و ضد صهیونیست باشید یا باستانگرای واپس گرا باشید. در هر حال موفق باشید و ممنونم که این تبادل فکری را انجام دادید.



انصافعلی هدایت


آقای انصاف علی هدایت من ترکی بلد نیستم و متاسفانه مباحث صدای آمریکا را نفهمیدم ولی همین متن کوتاه شما همه مطلب را میرساند. برای من باعث کمال تعجب است که چگونه ممکن بود 150000 هموطن آذری ما در داخل ایران توسط هر نیروئی قتل عام بشود و هیچ کسی هم خبر آن را نشنود؛ مخصوصا انسانهای سرو زبان دار و شجاعی مثل احمد کسروی باشند و هیچ چیز راجع به آن ننویسند بنده تقریبا تمام کتابهای احمد کسروی را دارم و خوانده ام و میدانم چه انسان شجاعی بود و امکان نداشت ستمی مخصوصا اینچنین در جائی صورت بگیرد و ایشان سکوت بکنند ، و یا پرفسور عنایت الله رضا که از برجسته ترین دانشمندان ایران بود و آن کتب ارزشمند را نوشته و مخصوصا در کتاب آذربایجان و اران دست های پنهان در نام گذاری اران به آذربایجان را کاملا نشان داد سکوت بکند. باید با قا طعیت بگویم که امثال کسروی در هموطنان دلیر آذربایجان بسیار بوده و هستند و من فکر نمیکنم اینقدر تمام مردم آذربایجان کم دانش و یا ترسو بودند که که نه از این موضوع با خبر شدند و نه جرئت بیان آن را داشتند. موضوع دیگر اینکه برای کشتن این تعداد انسان در هرجائی و مخصوصا ایران باید انگیزه ای باشد و بعد یک نیروی قوی ومنسجم آن را رهبری بکند. با توجه باین نکته و اینکه آذری ها مسلمان بوده و هستند و ارامنه مسیحی و اساسا مهاجر از کشوری دیگر ، در نتیجه کشتن مسلمانان در کشوری مسلمان بدست مسیحیان آنهم با این تعداد و آنهم در 1918 یعنی حدود جنگ دوم جهانی و زمانیکه ایران مشروطه شده بود هیچ جائی برای قبول این ادعا باقی نمیگذارد. بیشتر بنظر میرسد ترکیه بدلیل کشتار ارامنه و فشارهائی که بر رویش است سعی میکند چیزهائی بسازد. در آخر این را اضافه بکنم که فردی آکادمیک هستم پس مطمئن باشید اگر مدارکی مستند ارائه بشود ( بصورت کتاب یا جزوه ووو)حاضر هستم بهر قیمتی شده آنها را بخرم و مطالعه بکنم ولی مدارک باید مستند و آکادمیک باشد و نه طرح مسائلی انحرافی زیرا بعنوان مثال بنده ابدا وقتم را صرف دیدن یا شنیدن این رادیو تلویزیون های جیره بگیر در خارج اعم از اینکه از غرب بگیرند یا از ایران نمیکنم؛ بهمین ترتیب نیز توجهی به مطالب بی منطق و سند ندارم. نکته آخر اینکه در میان دوستانم در همین شهر خودمان از بزرگترین پرفسورهای کشور آذربایجان که رئیس دانشگاه باکو هم بوده تا از ارامنه و آن کسیکه بزرگترین مخالف کشتار ارامنه بوده و این مسئله را به دادگاه اروپا کشید (کسانیکه با هم در مقام کاملا مقابل قرار دارند) بعنوان دوست در کنار خوددارم و بمنزلم رفت و آمد میکنند. بنابراین خواهشمندم اگر پاسخی میخواهید بمن بدهید در سطحی معقول و مناسب باشد در آنصورت با کمال میل آنها را مطالعه کرده وبا دوستان در میان میگذارم ولی تا این لحظه ادعای شما و این برنامه تلویزیونی را ابدا معقول نمیدانم بلکه یک برنامه کاملا سیاسی جهت انحراف عقاید و زمینه چینی خاص سیاسی برای اهداف بعدی میدانم.





با تشکر از توضیحات شما همانطور که نوشتم حاضرم هرگاه مدارکی تهیه شد بهر قیمتی باشد آنها را بخرم و مطالعه بکنم.


 خیلی عالی است که شما مسئله را بیطرفانه پیگیری میکنید. راستش اگر کسانی بخواهند حتی 150000 گوسفند را سر ببرند کار به این اسانی ها نیست و آن گوسفندان نیز صاحبی یا کسی را دارند که سروصدا راه بیندازد ولی 150000 انسان را به این سادگی نمیتوان کشت باید هزاران نیرو وارد کارزار بشوند. بنده تجربیات نظامی نیز در کنار سیاسی و فلسفی دارم و میدانم کشتن 150000 نفر کار یک روز و دو روز و تعدادی آدم انگشت شمار بدون پشتوانه نیست. در ضمن همانطور که نوشتم هموطنان آذری من مردمان غیور و شجاعی هستند و نه تنها اجازه چنین کاری را نمیدهند بلکه اگر هم چنان شده حاضر به خفه کردن صدای این جنایت نیستند و نیازی به آن ندارند که ارانی ها بجای آنها سرو صدا براه بیندازند. بهر حال منتظر نتیجه تحقیقات شما هستم. در ضمن من 18 آپریل به ایران میروم و یکی دو ماه آنجا خواهم بود و با بسیاری از اهل علم تماس خواهم داشت و راجع به این مسئله از آنان خواهم پرسید. اما اگر نام کتب و صفحاتی را که به این کشتار اشاره شده بنویسید متشکر خواهم شد. آخرین نکته اینکه اگر آیت الله بروجردی چنین نوشته شاید از روی تعصب مذهبی بوده هرچند ایشان معمولا در سیاست دخالت نمیکردند بهر حال میتوانم از اقوامم در بروجرد که اتفاقا از بزرگان علم و ادب آنجا و در سنین بسیار بالا هستند سئوال بکنم. منتظر نتیجه تحقیقات شماهستم.موفق باشید.







یک نکته دیگر یادم آمد و اشاره بدان بد نیست. چندی پیش با همین دوست ارانی ( آذربایجان کنونی) به مسافرت رفته بودم



 یکی از اقوام نزدیک ایشان که او هم پرفسور و قبل از ایشان رئیس دانشگاه باکو بود تماس گرفت و در آی پاد صحبت حضوری بزبان انگلیس داشتیم. ایشان همانند این دوست من خیلی با ارامنه مخالف بودند اما هر دو اینها از دست حکومت فعلی اران (آذربایجان) فرار کرده بودند و صراحتاً اذعان میکردند که آذربایجان ( اران نام قدیمی و تاریخی آن است که از اوایل قرن 20 به آذربایجان تغییر نام داده شد) اکنون زیر سلطه یهودیان صهیونیست قرار دارد. این واقعیتی است که من سالهاست از آن مطلع بودم و از قضا حتی کنترل تمام چاههای نفت نجا بدست صهیونیستهاست. با این وضع اگر تعدادی بظاهر آذربایجانی ( ارانی) ولی در اصل وابسته به سیستم جهانی صهیونیسم چنین مسائلی را برای اختلاف اندازی بگویند کار عجیبی بنظر نمیرسد.























*     *              *                      *                    8

Wednesday, April 11, 2012

قتل عام آذربایجانی ها در ایران و سکوت سنگین ایرانیان!!



İranda Azərbaycanlıların qətliamı və ağır bir tarixi sukut, nədəndir?


در این گزارش تصویری، به بررسی قتل عام اهالی آذربایجان غربی در سال های 1918 به بعد پرداخته شده است. ادعا می شود که ارمنی ها در آن زمان، بیش از 150.000 زن، کودک، پیر و جوان آذربایجانی را به قتل رسانده اند. این در حالی بوده که مردم آذربایجان غربی به ارمنی ها در سرزمین های خودشان پناه داده بودند و علیه آن ها سلاح بدست نگرفته بودند. مرحوم آیت الله بروجردی، در نوشته ای که به همراه رساله اش چاپ کرده، تعداد کشته شدگان این حادثه را "یک کرور" (یک میلیون) نفر اعلام می کند و خسارت های وارده در آن زمان را پانصد میلیون اعلام می دارد. 







جالب آن است که بدانیم، دولت مرکزی ایران و حاکمان آذربایجان در این باره سکوت کرده اند و نویسندگان و اساتید دانشگاهی در ایران، و تاریخ نگاران به این موضوع اهمیت نداده اند. چرا؟ علت سکوت چه بوده و چرا دوام یافته است؟ چرا اسناد تاریخی این موضوع که در آرشیوهای محرمانه ایران نگهداری می شوند، هنوز هم به روی محققان در 
ایران باز نشده است؟ در حالی که یک صد سال از این فاجعه انسانی می گذرد


* *  * * * * * **  *  *


بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs