Friday, January 2, 2015

چه کسانی با کدام افکاری ساکن مقبره الشعرای تبریز هستند؟




آیا با افکار و اندیشه های ادبا و حکمای سرزمین آذربایجان و حتی با نام های آنان آشنا هستیم؟ می دانیم کدام آثار علمی، ادبی، فلسفی، یا اجتماعی را برای فرزندان خود بیادگار گذاشته اند؟ اگر آثاری از آنان مانده است، در آن آثار در باره کدام مسایل و از چه منظری به بحث نشسته اند؟ چه پیامی برای فرزندانشان داشته اند؟ و آیا ما می توانیم از آن ها برای بازیابی دوباره هویت، تمدن و جایگاه بین المللی خود آستفاده کنیم؟


یش از ۴۰۰ شاعر، عارف و رجال نامی ایران و کشورهای منطقه از ۸۰۰ سال پیش به ترتیب از حکیم اسدی طوسی تا استاد شهریار، یکی پس از دیگری در اینجا به خاک سپرده شده‌اند.
از معروفترین آرمیدگان در مقبرةالشعرا می‌توان به افراد زیر اشاره کرد 

نمایی از مقبرهٔ شهریار به عنوان آخرین شاعر مدفون در مقبرةالشعرا.


آدرس : آذربایجان شرقی -  تبریز - تقاطع خیابان‌های ثقةالاسلام  - ضلع شرقی بقعه سید حمزه

مقبره الشعرا یا همان آرامگاه شاعران یکی از گورستان‌های تاریخی شهر تبریز است که بیش از ۴۰۰ شاعر، عارف و رجال نامی ایران و کشورهای منطقه از ۸۰۰ سال پیش به ترتیب از حکیم اسدی طوسی تا استاد شهریار، یکی پس از دیگری در اینجا به خاک سپرده شده‌اند. این بنای یادبود نماد مقبرةالشعرا و یکی از نمادهای شهر تبریز محسوب می‌شود.

مقبره الشعرا قبلا با نام‌های حظیره الشعرا ، حظیره القضاه ، قبرستان سرخاب معروف و مشهور بوده است اما متاسفانه گذشت روزگاران و مهم‌تر از آن حوادث طبیعی چون سیل و زلزله، شکل  ظاهری آن را از بین برده و آثاری از مقابر این بزرگان بر جای نمانده است.

مقبرة الشعرا هم‌اکنون در اطراف تکیهٔ حیدر در تقاطع خیابان‌های ثقةالاسلام و عارف شهر تبریز قرار گرفته است  و در ضلع شرقی بقعه سید حمزه و مقبره قائم مقام و ملا باشی قراردارد.

 قدیمی‌ترین اشاره به این گورستان در کتاب نزهةالقلوب تألیف حمدالله مستوفی در سال ۷۴۰ هجری می‌باشد؛ همچنین در «تاریخ گزیدهٔ مستوفی» تألیف ۷۳۰ هجری نیز به مقبرةالشعرا اشاره شده‌است. باید گفت که نام مقبره الشعرا سرخاب ظاهرا" پس از دفن شدن شاعران معروف قرن ششم مانند خاقانی و ظهیر و شاعرانی که بعد از آنها در آنجا دفن شده اند در کتب تاریخ و تذکره آمده و رفته رفته معروفیت یافته است.

به‌دلیل متروک‌شدن مقبرةالشعرا پس از زمین‌لرزه‌های سال‌های ۱۱۹۳ و ۱۱۹۴ هجری قمری و به‌دلیل مدفون‌شدن بسیاری از شاعران و عارفان بزرگ در این گورستان، در شهریورماه ۱۳۵۰ خورشیدی مسابقه‌ای برای طرح یک بنای یادبود در مقبرةالشعرا توسط روزنامه‌های اطلاعات و کیهان و مجلهٔ یغما برگزار گردید و پس از چندی پیشنهاد «غلام‌رضا فرزان‌مهر» برگزیده شد و عملیات احداث بنای یادبود آغاز شد. هم‌اکنون این بنای یادبود نماد مقبرةالشعرا و یکی از نمادهای شهر تبریز محسوب می‌شود.


به تبریز ار شوی ساکن زهی دولت زهی رفعت          به سرخاب ار شوی مدفون زهی روحا زهی راحتشاعران خفته در مقبره الشعرا تبریزاسدی طوسی :ابو نصر علی بن احمد ، اسدی طوسی نخستین شاعر مدفون در مقبره الشعرا بوده که قصاید مناظره ، گرشاسب نامه ، و لغت فرس و همچنین کتاب نسخه الابنیه عن حقایق الادویه از آثار اوست ، اسدی در طوس متولد شده  و در سال 425 هجری قمری در تبریز وفات یافته است .معنی طلبان بادیه عمر بریدند                    تا تصفیه کردند حیات ابدی را
شکرانه اسباب حیاتی که تو را هست                    یک فاتحه بفرست روان اسدی را
قطران تبریزی :شاعر معروف قرن پنجم هجری قمری و دومین شاعری است که در سرخاب به خاک سپرده شده است ، کنیه او ابو منصور بوده و نخستین شاعر پارسی گوی آذربایجان محسوب می شود ، صاحب مجمع الفصحا تاریخ وفات قطران را در سال 465 هجری قمری ذکر نموده است .آشنایی با مقبره الشعرای تبریزنبود شهر در آفاق خوشتر از تبریز          به ایمنی و به مال و به نیکویی و جمال
ز ناز و نوش همه خلق بود نوشانوش          ز خلق و مال همه شهر بود مالامال
در او به کام دل خویش هر کسی مشغول          امیر و بنده و سالار و فاضل و مفضال
یکی به خدمت ایزد یکی به خدمت خلق          یکی به جستن نام و یکی به جستن مال
مجیر الدین بیلقانی:ابوالمکارم مجیر الدین بیلقانی از شعرای قرن ششم هجری قمری و شاگرد خاقانی بوده است زادگاه او بیلقان از توابع شیروان می باشد مجیر در غزل سرایی روان گوی و لطیف طبع است تاریخ وفات او سال 586 هجری قمری و محل دفن او مقبره الشعرا می باشد.قاهر کامران تویی ، وز قبل ثنای تو           خطه نظم و نثر را هست مجیر قهرمان
همت کس به گرد او در نرسد به شاعری          بر سر قبه فلک کس نرود به نردبان
ژاژ به نظم کرده را همبر سحر او منه          لاشه سالخورده را هم تک رخش او مران
خاقانی شروانی:بزرگترین شاعر قرن ششم و از مشهور ترین شاعرانی که در مقبره الشعرا دفن شده اند ، افضل الدین بدیل بن نجار خاقانی شروانی می باشد محل تولد او شروان یا شیروان و تاریخ ولادتش را در سال 520 هجری قمری ذکر کرده اند ، خاقانی زندگی پر نشیب و فرازی داشته و در سال 595 هجری قمری در تبریزوفات یافته است . از آثار این شاعر بزرگ می توان به دیوان اشعار ، مثنوی تحفه العراقین ، منشات خاقانی و مثنوی کوتاه ختم الغرایب اشاره کرد. ای شعر را در سوگ همسرش گفته است:آشنایی با مقبره الشعرای تبریزبس وفا پرورد یاری داشتم          بس به راحت روزگاری داشتم
آن نه یار آن یادگار عمر بود          بس به آیین یادگاری داشتم
ظهیر الدین فاریابی :پس از خاقانی مشهور ترین شاعری که در مقبره الشعرا دفن شده ، ابوالفضل طاهر بن محمد فاریابی متخلص به ظهیر بوده و در حدود سال 552 هجری قمری در فاریاب بلخ تولد یافته است ، ظهیر الدین بر خلاف خاقانی که بلند همت و دارای مناعت طبع بود و مداحی می کرد، در فقر و تنگدستی به سر می برد . وی  در اواخر عمر منزوی و در سال 598 هجری قمری وفات کرد .کمینه پایه من شاعری است ، خود بنگر          که تا چه پایه کشیدم ز دست او بیداد
ز شعر ، جنس غزل بهتر است و آنهم نیست          بضاعتی که توان ساختن بر آن بنیاد
شاهپور نیشابوری:جمال الدین شاهپور بن محمد اشهری از شعرای قرن ششم و شاگرد ظهیر فاریابی بوده و در خدمت سالطان محمد تکش می زیسته و به قول اکثر مورخین در سال 600 هجری قمری درگذشته و در مقبره الشعرای مدفون شده  است.عقیق را ز لبت آب در دهان آید          خدنگ را ز قدت آب در میان آید
به بخل میل کند با همه گهر بخشی          اگر لب تو به دست خدایگان آید
آشنایی با مقبره الشعرای تبریزشمس الدین سجاسی :شاعر وادیب قرن ششم که در سال 602 هجری قمری وفات یافته و باستناد آنچه در نزهه القلوب حمد الله مستوفی آمده در مقبره الشعرا به خاک سپرده شده است.حسن را جز بر روی  تو سر و کار مباد          عشق را جز به سر کوی تو بازار مباد
دشمن از عشق تو چون چهره من دید چه گفت         هیچ سرگشته اسیر دل  و دلدار مباد
دی ز درد تو بنالید دلم ، دشمن گفت         ناله هیچ دل آزرده چنین زار مباد
ذوالفقار شروانی :سید قوام الدین حسین بن صدر الدین علی شروانی متخلص به ذوالفقار که لقب ملک الشعرا نیز داشته از شعرای قرن هفتم هجری بوده و او را واضع شعر مصنوعی می دانند سال وفات وی را 689 هجری قمری نوشته اند.بوستان بر سرو دارد آن نگار دلستان           آن نگار دلستان بر سرو دارد بوستان
و
چمن شد از گل صد برگ تازه دلبر وار         بهار یافت بهاری ز باد در گلزار
آشنایی با مقبره الشعرای تبریزخواجه همام تبریزی :خواجه همام الدین محمد بن علا الدین فریدون تبریزی از شعرای بزرگ قرن هفتم بوده که  همام تخلص می کرد  در زمان خود ارادتمند اشعار سعدی بوده است تاریخ تولد او 636 هجری قمری و تاریخ وفاتش بدون شک در سال 714 هجری قمری و محل دفن وی مقبره الشعرا تبریز است. از آثار او به جز دیوان شعر می توان به اثر المجموعه الرشیدیه اشاره کرد.ای عرصه تبریز زیانت مرساد         آسیب زمان به مردمانت مرساد
تو همچو تنی و جان و دل هر دو امام          دردی به دل و غمی به جانت مرساد
مغربی تبریزی :شاعر و صوفی قرن هشتم هجری که از شعرای پیشین به دو عارف بزرگ یعنی سنایی و عطار ارادت می ورزید تاریخ تولد او سال 749 هجری قمری و تاریخ وفاتش را 809 هجری قمری ذکر کرده اند که در مقبره الشعرا مدفون است از آثار ادبی او به جز دیوان اشعار مراه العارفین یا اسرار فاتحه در تفسیر سوره مبارک فاتحه را می توان یاد کرد.تنها نبود مغربی از نرگس او مست              در هر طرف از نرگس او مست و خرابی است
مانی شیرازی :مانی شیرازی در دوره شاه اسمعیل صفوی می زیسته و در اواخر عمر بواسطه دشمنی امیر نجم زرگر به قتل رسیده است از دیوان مانی چند نسخه در کتابخانه ملی و مجلس موجود است تاریخ وفاتش را 913 یا 914 هجری قمری و محل دفن او نیز مقبره الشعرا است.آشنایی با مقبره الشعرای تبریزمرا به جور بکشتی طریق داد این بود            ز پادشاهی حسن توام مراد این بود
چو در به سینه من چاکها فراوان است            دری که که بر رخم از عاشقی گشاد این بود
لسانی شیرازی :مولانا وجیه الدین عبدالله لسانی شیرازی در شیراز متولد شده و در بغداد و دارالسلطنه تبریز می زیسته و بدین جهت به قول صاحب آتشکده ، جمعی وی را تبریزی می دانند تاریخ وفات او سال 940 یا 941 هجری قمری می باشد .گر بند لسانی گسلد از بندش           ور خاک شود وجود حاجتمندش
بالله که ز مشرق دلش سر نزند         جز مهر علی و یازده فرزندش
شکیبی تبریزی :مقصود علی شکیبی تبریزی از شعرای قرن دهم است صاحب خلاصه الاشعار او را شاعری لطیف طبع و مردی پاک نهاد ذکر کرده که در شاعری  به مرتبه عالی دست  یافته است . شکیبی در سال 971 هجری قمری در تبریز در گذشته و در مقبره الشعرای تبریز دفن شده است.چو حالم را نمی دانی دلم شاد است پنداری                 همه کس چون تو از بند غم آزاد است پنداری
شکیبی چند در بزم غم افغان میکنی هر شب                سرود بزم عاشق آه و فریاد است پنداری
آشنایی با مقبره الشعرای تبریزسید محمد حسین بهجت تبریزی (( شهریار ))فرزندآقا سید اسماعیل موسوی معروف به حاج میر آقا خشکنابی در سال 1325  هجری قمری(شهریور ماه 1286  هجری شمسی ) در بازارچه میرزا نصراله تبریز واقع در چای کنار چشم به جهان گشود. در سال 1328 هجری قمری که تبریز آبستن حوادث خونین وقایع مشروطیت بود ،  پدرش اورا به روستای قیش قورشاق وخشکناب منتقل نمود دوره کودکی استاد در آغوش طبیعت وروستا سپری شد که منظومه حیدر بابا مولود آن خاطرات است در سال 1331 هجری قمری پدرش اورا جهت ادامه تحصیل به تبریز باز گرداند و اودر نزد پدر شروع به فراگیری مقدمات ادبیات عرب نمود ودر سال 1332 هجری قمری جهت تحصیل اصول جدید به مدرسه متحده وارد شد . در همین سال اولین شعر رسمی خود را سرود و سپس به آموختن زبان فرانسه و علوم دینی نیز پرداخت. وی  از فراگیری خوشنویسی نیز دریغ نمی کرد که بعد ها کتابت قرآن ثمره همین تجربه می باشد . در سیزده سالگی اشعار شهریار با تخلص بهجت در مجله ادب به چاپ می رسید . در بهمن ماه 1299 شمسی برای اولین بار به تهران مسافرت کرد و در سال 1300 توسط لقمان الملک جراح در دارالفنون مشغول تحصیل شد ، شهریار در تهران تخلص بهجت را نپسندیده و تخلص شهریار را پس از دو رکعت نماز و تفعل از حافظ انتخاب کرد .
آشنایی با مقبره الشعرای تبریزغم غریبی و غربت چو بر نمی تابم              روم به شهر خود و شهریار خود باشم
از بدو ورود به تهران با استاد ابوالحسن صبا آشنا شد و نواختن سه تار ومشق ردیف های سازی موسیقی ایرانی را از او فرا گرفت . او همزمان با تحصیل در دار الفنون به ادامه تحصیلات علوم دینی پرداخت ، در مسجد سپهسالار در حوزه درس شهید سید حسن مدرس شرکت می کرد.  در سال 1303 وارد مدرسه طب شد و همین زمان آغاز  زندگی شور انگیز و پر فراز ونشیب او ست در سال 1313 و زمانی که شهریار در خراسان بود پدرش حاج میر آقا خشکنابی به دیدار حق شتافت او سپس در سال1314 به تهران بازگشت واز این پس آوازه شهرت او از مرزها فراتر رفت،  شهریار شعر فارسی وآذری را با مهارت تمام می سرود  ودر سال های  1330 تا 1329 اثر جاودانه خود حیدر بابایه سلام را خلق و برای همیشه به یادگار گزارد.
آشنایی با مقبره الشعرای تبریزدر تیر ماه 1331 مادرش دار فانی را وداع گفت ، در مرداد ماه 1332 به تبریز آمده وبا یکی از منسوبین خود بنام خانم عزیزه عمید خالقی ازدواج کرد که حاصل این ازدواج سه فرزند بنامهای شهرزاد ومریم وهادی بود در حدود سال های 1346 شروع به نوشتن قرآن بخط زیبای نسخ نمود که یک ثلث آنرا به اتمام رساند ودیوان اشعار فارسی استاد نیز چندین بار چاپ وبلافاصله نایاب شد. در مدت اقامت در تبریز موفق به خلق اثر ارزنده سهندیه در رومانتیک ترکی گردید،  در سال 1350 مجددأ به تهران مسافرت نمود وتجلیل های متعددی از شهریار بعمل آمد. ولی در سال 1354 داغ دیگری از فوت همسر به دلش نشست ، در سال 1357 شهریار با حرکت توفنده انقلاب اسلامی همصدا شد وبا اعتقاد راسخ وقلبی  مالامال از عشق به امام خمینی (ره) دهه آخر عمر خود را سپری کرد، در اردیبهشت ماه سال 1363 تجلیل با شکوهی از استاد در تبریز بعمل آمد. استاد شهریار به لحاظ اشتهاردر سرودن اشعار کم نظیر در مدح امیر مومنان و ائمه اطهار علیه السلام به شاعر اهل بیت (ع)شهرت یافت اوپس از یک دوره بیماری در 27 شهریور ماه 1367 دار فانی را وادع ودر مقبرةالشعرا به خاک سپرده شد.
بکس نه جرات چونین عظیم میهمانی است                     که میزبان شما ما نه بلکه خاقانی است
به ابر تیره نبیند که آفتاب اینجاست                               ظهیر خفته در اینجا وفاریاب اینجاست
بسان عسجدی اینجاست مست خواب برون                   چهل دفینه در این خاکها بود مدفون
پس از طواف مزارت چلتن شیراز                                دمی به چلتن تبریز پیر خود پرداز
مشاهیر خفته در سرخاب تبریز (( مقبره الشعرا ))بقعه مبارکه امامزاده سید حمزه (( رضی الله عنه )):شرح تمجید ایشان ورای آن است که در چند سطر گفته شود اما آنچه گفتنی است این است که نسب شریف ایشان با شش واسطه به امام همام موسی کاظم علیه السلام می رسد و  مدفن ایشان در جنب مقبره الشعرا است معین و مشهور است .آشنایی با مقبره الشعرای تبریزمیرزا عیسی فراهانی :میرزا عیسی قائم مقام که پدر میرزا ابوالقاسم بود اول کسی است که در این سلسله به لقب قائم مقامی ملقب شده  است و مناسبت این لقب آن است که پادشاه ایران او را قائم مقام صدارت کرد ، هر چند کار صدارت با میرزا شفیع شیرازی بود اما کارها با رای و امضای میرزا عیسی انجام می گرفت . رحلت میرزا عیسی در ماه صفر 1338  هجری مطابق با 1822 میلادی در دارالسلطنه تبریز و با مرض وبا اتفاق افتاد و اکنون مرقدش در جنب بقعه حضرت امامزاده حمزه بن موسی کاظم علیه السلام واقع شده است ، آثار میرزا عیسی عبارتند از اثبات النبوه الخاصه به زبان فارسی ، احکام الجهاد و اسباب الرشاد و رساله ایی به فارسی که جهادیه کبری نیز نام دارد .
ثقه الاسلام :از روحانیون بزرگ تبریز در قرن سیزده و اوایل قرن چهارده هجری قمری است . او پیشوای شیخیه بوده و در نجوم و ریاضیات و تاریخ و کلام و حکمت دست داشت ، ادبیات نیز فرا گرفته بود در عتبات در محضر درس فقه و اصول فاضل اردکانی ، شیخ زین العابدین مازندرانی حاج شیخ علی یزدی حاضر شده و از آنان کسب فیض می کرد،  در سال 1308 به تبریز بازگشته و به رهبری روحانی پرداخت و در جریان  مشروطیت  حضور فعال داشت ، در دوره نفوذ و دخالت روسیه تزاری در تبریز با آنان از در مخالفت در آمد  و چون به هیچ روی زیر بار نفوذ و دخالت آنان نرفت و اشغال تبریز را از طرف آنان تنفیذ  و امضا نکرد ، به حکم صاحب منصب روسی روز دهم محرم (( عاشورا )) سال 1330 هجری قمری مطابق با دیماه 1290 شمسی او و چند تن دیگر را در میدان مشق تبریز که اکنون محل دانشسرا است بر سر  دار کردند و جنازه او در  سمت جنوب شرقی بقعه سید حمزه مدفون شد
بابا حسن : در حق وی این عبارت مشهور و معروف است که وی بابای هفتاد باباست ، گویا در زمان وی هفتاد تن از اولیا بوده اند که ملازمت ایشان را می کردند
بابا مزید : در حق وی مشهور است که هر که خواهد از فیوضات ارواح مقدسه مستفیض شود صباح روز شنبه قبل از طلوع آفتاب بر مزار حضرت بابا مزید حاضر شود.
و ......امیه بن عمر و بن عمیه – مجذوب علی شاه – عزیز خان مکری – هفت خواهران – امیر عبدالغفار – میرزا شفیع مستوفی – حارث بن امیه – سهراب – پیر باب – امام طالحه – پیر محمد مشهور به پیر ممد – معین الدین صفار – کمال الدین عبد القادر نخجوانی – حافظ حسین زال – عبدالرحیم خلوتی – درویش سراج الدین قاسم – اکمل الدین مظفر بزازی – مجد الدین صنع الله کوزه کنانی – نظام الدین یحیی الغوری – نجم الدین سمساری – برهان الدین واعظ هروی – قاضی مجد الدین محمد انصاری – خواجه عبدالرحیم اژآبادی – شمس الدین محمد خطاط – شیخ اسحاق مراغی – صلاح المله و الدین حسن نخجوانی ثم البلغاری – سید جلال الدین مهدی نقیب تبریزی حسنی – شیخ نور الدین بیمارستانی – تاج الدین منشاوی – فخرالدین احمد اره گر – پیر عماد الدین – اخی خیر الدین – غیاث الدین محمد – پیر لیفی – پیر سلیمانشاه جوهری – ابی حامد افضل الدین محمد بن اسعد بن الفقیه محمد التبریزی المحدث – حافظ حسن کمانکش – بهاء الدین محمد خاکی – پیر محمد مشهور به استاد پیر حمامی – پیر رازیار – پیر قندیلی – پیر ترک – با با اسماعیل – بابا احمد قمچی باف و مولانا محمود اژآبادی – شرف الدین نوری طارمی – نصر الله طبیب – سلطان دده علی و ...
________________________________________
خفتگان معاصر از بزرگان :دکتر مهدی روشن ضمیر (( شاعر و نویسنده و استاد دانشگاه  ))دکتر محمود پدیده (( شاعر و استاد دانشگاه ))
استاد جواد آذر (( شاعر ))
استاد میرزا طاهر خوشنویس تبریزی (( خوشنویس و کاتب قرآن کریم ))
محمود ملماسی (( شاعر اهل بیت ))
سید یوسف  نجمی (( شاعر اهل بیت ))


Thursday, January 1, 2015

قیسا سؤزلوک (شعر وارلیغین ائوی‌دیر) آینور نجارباشی - نین کیتابین دان

 سایین شاعیر  آینور نجارباشی “شعر وارلیغین ائوی‌دیر” کیتابیندا گئدن سؤزلردن عیبارت کیچیک بیر سؤزلوک حاضیرالاییب. بو سؤزلرین بعضیسی سایین اوخوجولارین چوخونا ساده گؤرونه بیلر. آنجاق یئنی اوخوجولارا فایداسیز اولمایاجاغینا اینانیریق:  
ائپيستئمولوگييا: معرفت‌شناسي
ائتنوس: قوم
ائتيکا: اخلاق
ائتکي: تاثير
اؤرنک: مثال
اوره‌تيم: توليد
اؤزگور: آزاد 
اؤزلم: حسرت
اؤزنه: سوژه، ذهن
اؤزه‌لليک: خصوصيت
ائموسيا: عاطفه
اؤنده‌ر: رهبر
ائنسيکلوپئديا: دايره المعارف
اؤنم: اهميت
اؤنمسه‌مک: اهميت دادن 
اؤيره‌تيم: آموزش
اوغارلیق: تمدن
اؤيمک: تعريف‌کردن، ستايش‌کردن
اؤيود: نصيحت
اؤيکو: داستانِ کوتاه
آبسورد : بي‌معني
آپاريجي عاميل: عامل موثر، عامل اصلي
آچي: زاويه، بوجاق
آخیم: جریان
آخين: جريان، هجوم
آراج: وسيله
آراجيليق: واسطه‌گي
آراشديرماق: تحليل ائتمک
آرديجيل: پي در پي
استيل: سبک، اسلوب، روش
آسيلي: وابسته
اسکي: قديم
آشيري: افراطي
آشيريم: معلق
آلان: ميدان
آلقيش: تشويق
آليشقانليق: عادت
آماج: هدف
آنلاشيلماز: نامعلوم
آنلام: معني
قاورام: مفهوم
آوانگارد: پيشرو
اوخشاماق: نوازش ائتمک
اورتاچاغ: قرون وسطي
اورتاق: مشترک
اوره¬تيم: توليد
اؤزول: پایه 
اؤزه¬ک: اساس
اوستون: مسلط
اولغو: فاکت
اوماجاق: توقع
اومارسيز: بي توقع
اؤنملي: مهم
اويغارليق: تمدن
اويغون: مناسب
اويوشماز: ناسازگار
آياق‌يولو: توالت
ايجتيماعي قات: طبقه اجتماعي
ايراق: آيري
ايره‌لي‌له‌يیش: پيشرفت
ايز: ردّ
ايشلک:  پر کارکرد
ايشيق گرگينلييي: شدت جريان برق
ايلگي: رابطه
أيلنمک: تفريح کردن
ايلکين: اوليه
اينام: باور
اينجي: مرواريد
آکسيا: عمل
باسقي: تحميل
باشلانغيج: شروع
باغيمسيز: مستقل
باغيمسيزليق: استقلال 
بایاغی: مبتذل، از مد افتاده 
باياغي‌لاشديرماق: تا حد ابتذال ساده و کهنه کردن
بللي: معلوم
بيچيم: فرم
بيلينج آلتي: ناخود آگاه
پراگماتيک: عمل‌گرا، فعال
پروبلئم: مشکل، مسئله 
پروپاگاندا: تبليغ
پروسئس: گئدیش، سوره‌ج، روند، پروسه
پوئتيک: شاعيرانه
تئرمين: اصطلاح
تاپنيماق: پرستش کردن
تانريجيق، تانريچا: الهه
تاوان: سقف
تپکي: عکس العمل
تَمَل: بن، اساس
توپلو: مجموعه
توپلوم: جامعه
توتالغا: ابزار
توتالغاشماق: ابزاري شدن
توتاليتاريزم: تمامت¬خواهي
توکه‌نن: بيتن- قورتاران
تکي: کاش
جيندير: کؤهنه
چئشيد: نوع /چئشيدلي: متنوع
چئوره: اطراف
چاغداش: معاصر 
چرله‌دن: درده سالان
چيخيلماز: بُن‌بست
چکيردک بومباسي: بمب هسته‌اي
خريستيان: مسيحي
دئوريم: اينقلاب
داغارجيق: کيسه
دالاشماق: ساواشماق
دامغا: مُهر، داغ
داورانيش: رفتار
داياز: سطحي
داياناجاق: ايستگاه
درگي: مجله
دَيَر: ارزش
دوز يازي: نثر
دوزه‌نليک: ساحه
دوشونر: انديشمند
دوغال: طبيعي
دويارليق: حساسيت
دويغو: احساس
دؤنم: دوره، مرحله
دؤنه: دفعه
ديره‌نيش: مقاومت
ديش dış: خارج، بيرون
دينله‌ييجي: مخاطب
رف: قفسه
زنگين: غني
زيروه: قله، اوج
سئچکي: انتخابات
سئچيم: انتخاب
سؤزجوک: واژه
سئمئنت: سيمان، بئتون
سؤيلم: گفتمان
ساتيرا: طنز
سارسينتي: تزلزل
سالديرغان: حمله ائديجي
ساواش: جنگ
ساييقلاماق: هذيان گفتن، خواب¬نما شدن
سرت: محکم
سرگي: نمايشگاه
سوچ: گناه 
سوره‌ج: روند، پروسه
سوزگج: فيلتر، صافي
سؤمورگه: استعمار
سونوج: نتيجه
سويوت: مطلق 
سيئرک: داغينيق، پراکنده
سيرا: رديف
سيمگه: سمبل، نماد
سينير sinir: عصب 
سينير sınır: مرز
سيويليزاسيا: تمدن
شام آغاجي: سرو، چنار
غايه: هدف
فاکولته: دانشکده
قاباريق: برجسته
قاباقجيل: پيشرفته
قات: درجه، لايه، طبقه
قات: طبقه، لايه
قاداغانليق: ممنوعيت
قارشيليقلي: متقابل
قارغي: نئي 
قالاباليق: ازدحام
قاليق: باقي مانده
قانديرماق: آلداتماق
قايغي: تيمار
قايناق: منبع
قوتسال: مقدس
قورساق: معده
قوروجو: موسس
قولاي: آسان
قونو: موضوع
قونوم: جايگاه
قيتليق: قحطي
قيل کؤرپوسو: پل صراط
کؤک: ريشه
کينو: سينما، فيلم
کوت: کوله باتميش خمير
کوتله: توده، عوام، مردم
کوتله‌وي اوره‌تيم: توليد انبوه
کيمليک: هويت
گئديش: روند، پروسه
گئرچک: حقيقي /گئرچکليک: حقيقت
گؤزلوک: عينک
گؤوده: بدن
گرگين: بحراني 
گرگينليک: بحران 
گره‌کلي: لازم (واجب)
گله‌نک: سنت
گوره‌و: وظيفه
گورکم: ظاهر
گونده‌مده اولماق: موضوع روز بودن
گيريش: مقدمه
لاغ: تمسخر
ليتراتورا: ادبييات
ماراق: علاقه
ماراقلي: جالب
موتلولوق: سعادت
موتيو: محرک، انگيزه
نئجه‌ليک: سازگار
نسنه: اوبژه، عين، شئي 
نسنه: شئي
وارماق: يئتيشمک، رسيدن
وورغو: تاکيد
يئني يئتمه: نوجوان
يابانجي: بيگانه
يادداش: حافيظه
يارارلانماق: فايدالانماق
يارديم: کمک
ياساق: ممنوع 
يالين: برهنه /آياق‌يالين: پابرهنه
يانليش: اشتباه
يوْزوم: تأويل
يؤن: جهت
ييه‌ليک: مالکيت



ایکینجی حیدر بابایه سلام

شعر: ایکینجی حیدر بابایه سلام

شاعیر: آذربایجانین میللی شاعیری: شهریار

(1)

حیدربابا!گلدیم سنی یوخلییام،

بیر ده یاتام قوجاغیندا یوخلییام،

عؤمری قووام بلکه بوردا حاخلییام،

اوشاقلیغا دئیه م، بیزه گلسین بیر!

آیدین گونلر، آغلار اوزه گولسون بیر.


(2)

حیدربابا!چکدین منی گتیردین،

یوردوموزا –یووامیزا یئتیردین،

یوسیفیوی اوشاق ایکن ایتیردین

قوجا یعقوب، ایتمیشسم ده تاپیپسان،

قووالاییب قورد آغزیندان قاپیپسان!

(3)

بوردا دوشن کروان چاتیب –کؤچوپدی،

ایریلیغین شربتینی ایچیبدی،

عؤمروموزون کؤچی بوردان کؤچوپدی،

کؤچوپ گئدیب، گئدر –گلمز یوللارا،

توزی قونوب بو داشلارا، کوللارا.

(4)

بوردا شیرین خاطره لر یاتیبلار،

داشلاریلان باشی –باشا چاتیبلار،

آشنالیغین داشین بیردن آتیبلار

من باخاندا، قاوزانیرلار، باخیرلار

بیرده یاتیب یاندیریرلار –یاخیرلار


(5)

گئدنلرین یئری بوردا گؤرونور،

خانم ننه م آغ کفنین بورونور،

دالیمجا دیر، هارا گئدم سورونور

بالا گلدین! نییه بئله گئج گلدین؟

صبریم سننن گولشدی، سن گوج گلدین.

(6)

قبیله میز بوردا قوروب اوجاغی،

ایندی اولموش قورد –قوشلارین یاتاغی،

گون باتاندا، سؤنر بوتون چیراغی

« وَ بَلدَةٌ لیس لها انیس،

الا الیعافیر و الا العیس»

(7)

روزگارین دییرمانی فیر لا نیر،

مخلوق اونون دیش لرینه تو للانیر،

باخ کی، بشر گینه نئجه آللانیر:

همیشه لیک شادلیق اومور اؤزونه،

قبری گؤرور، توز قوندورمور اؤزونه.

(8)

کهنه لرین سور –سوموگی دارتیلیب،

قورتولانین چؤل –چوخاسی ییرتیلیب،

ملاابراهیم لاپ اریییب –قورتولوب

شیخ الاسلام، سهمان قالیب قیوراقدی،

نوروزعلی، قاچاق کئچیب، قوچاقدی.

(9)

آهیللارین، یئتمیش کفن چورودوب،

جاهیللاری دونیا غمی کیریدوب

قیز –گلین لر، ات –جانلارین اریدوب

رخشنده نین نوه توتور الینی

ننه قیزین کور کنی، گلینی.

(10)

چوخ شوکری وار، گینه گلدیک –گؤروشدوق،

ایتنلردن –بیتنلردن سوروشدوق،

کوسموشدوک، آللاه قویسا، باریشدوق

بیرده گؤروش قسمت اولا –اولمایا!

عؤمورلرده فرصت اولا –اولمایا!

(11)

و داملاردا چوخلی جیزیق آتمیشام،

اوشاقلارین آشیقلارین اودموشام،

قورقوشوملی سققه آلیب –ساتمیشام

اوشاق نئجه هئچ زادینان شاد اولار!

ایندی بیزیم غمی توتمور دونیالار!

(12)

بو طؤوله ده ساری اینک دوغاردی،

خانیم ننه م اینکلری ساغاردی،

آنا اییسی دام –دوواردان یاغاردی

من بیزووی قوجاقلاردیم، قاچماسین

دئیردی: باخ! بایدا دولسون داشماسین.

(13)

بوردا خیال مئیدانلاری گئنیشدی،

داغلار –داشلار بوتون منن تانیشدی،

گؤرجک منی، حیدربابا دانیشدی:

بو نه سسدی، سن عالمه سالیبسان؟

گل بیرگؤرک اؤزون هاردا قالیبسان؟

(14)

کجاویئله بوچایدان چوخ کئچمیشیک،

بو چشمه دن سرین سولار ایچمیشیک،

بو یونجالیقلاردا اکیب –بیچمیشیک

چپیشلری قیدیقلایان گونلریم!

چپیش کیمی اویناخلییان گونلریم!

(15)

خانم ننه م ناخوش اولان ایل ایدی،

قیش وار ایکن، کولک ایدی، یئل ایدی،

قیش دا چیخدی، یاغیش ایدی، سئل ایدی

یوک- یاپینی هئی چاتیردیق کی گئداق،

سئل کؤشگورور، مجبور اولدوق قاییداق.

(16)

نئیسان دوشدی، بیزده دوشدوک یاغیشا،

هئی دئییر دیک، بلکه یاغیش ییغیشا!

کیم باشاریر سئللراینن بوغوشا!؟

بالاکیشی، فایتونچوموز گلمیشدی

امامیه قهوه سینده قالمیشدی.

(17)

بو خرمنده آرادان خیر اوینار دیق،

جومالاشیب، قاریشقا تک قاینار دیق،

یاواش –یاواش باغچالارا آغناردیق،

آغاجلاردان چلینک آغاج کسردیک

قوروقچونون قورخوسوندان اسردیک!

(18)


بو باغچادا آش تره سی، اکردیک،

هئی سو آچیپ، کردییه گؤز تیکردیک،

چیخماق همان دریب، آشا تؤکردیک

فینقلیشلار قاشیقلاردان آسلانی

یاغلی دئسم، قورو آغزین ایسلانی!

(19)

مکتب قالیر، اوشاقلار درس آلیرلار،

هئی یازیرلار، هئی پوزورلار، یالیرلار،


ملا ابراهیم، اؤزی، ائوی قالیرلار،

آمما بیزیم یولداشلاردان قالان یوخ!

بونلاردان بیر، بیزی یادا سالان یوخ!

(20)

بومکتبده، شعرین شهدین دادمیشام،

آخوندون آغزیندان قاپیپ، اودموشام،

گاهدان دا بیر، آخوندو آلداتمیشام،

باشیم آغریر دئییب، قاچیپ گئتمیشم!

باغچالاردا گئدیب، گؤزدن ایتمیشم!

(21)

آزاد اولاندا، مکتب چیخاردیق،

هجوملا، بیر –بیریمیزی سیخاردیق،

یولدا هر نه گلدی، ووروب ییخاردیق،

اوشاق دئمه، ایپین قیرمیش دانا دئ!

بیر دانا دا دئمه، اوتوز دانا

(22)

دئدیم: بالام! او ممدسن نولوبدی؟

معلوم اولان، طیفیل بالا اؤلوبدی!

نه وار، نه وار، بورنوندان قان گلوبدی

بیریئل اسیر، باخیرسان ممدسن یوخ،

بو کتده بیر بورون قانی کسن یوخ؟

(23)

ملک نیاز، ایتگین گئدیب یوخ اولوب،

میراصلان خان، سکته ائدیب ییخیلیب،

هر کس سینیب بیر داماقدا سیخیلیب،

چؤرک غمی چیخیب خلقین آیینا

هره قالیب اؤز جانینین هایینا!

(24)

کتدی یازیق چیراق تاپمیر یاندیرا،

گؤروم سیزین برقیز قالسین آندیرا،

کیم بوسؤزو اربابلارا قاندیرا!

نه دیر آخیر بو ملتین گوناهی؟

توستون گؤروم، سیزی مظلوملار آهی!

(25)

هرنه آلار، باها وئرر قیمتی،

توجوز –فقط اکینچی نین زحمتی،

بیتندن آرتیق بیچه نین اجرتی

کند اوشاغی گئدیر یولدا ایشلییه

اوردا، بلکه، قندی تاپا دیشلییه!

(26)

کندلی، کیمی دونیانی بزر،

اؤز عوورتی یاماق –یاماغا دوزر،

ایینه بزر خلقی، اؤزی لوت گزر،

ایندی ده وار چارشابلاری آلباقدی،

اوشاقلارین قیچ –پاچاسی چیلپاقدی!

(27)

خلورچیلر بوردا خلور داشیردی،

بو کوللوکدن اولاقلار دیرماشیردی،

سئللر کیمی، نعمت آشیب –داشیرری،

هرایش دئدیق، هر کیمسه یه گؤرردی،

جان درمانی ایسته سه ایدین، وئرردی.

(28)

ایندی بشر آج قورد تکین اودوخوب،

چؤمبلنتی گؤز قیجیردیب، دورروخوب،

باخیرلارکی، گؤرسونلر کیم سینیخیب

تؤکولسونلر، اونون لئشین ییرتسینلار!

هره بیر دیش انسه سیندن قیرتسینلار!

(29)

بودؤشلرده، قوزولاری یایاردیق،

آخما سینلار، اولدوز تکین سایاردیق،

قوش قووانی چکیب داشا دایاردیق!

قوش قووان دا ائله بیل کی قاباندی،

قورد، اوزاقدان دئییر بس کی چوباندی.

(30)

بو زمیده گئدیب گؤزدن ایتردیک،

تونقال قوروب، سوتوللری اوتردیک،

دئییب –گولمک مرادینا یئتردیک

ائل ده گولسون، مرادینا یئتیشسین

اورکلرین یارا لاری بیتیشسین!

(31)

حیدربابا! سنده دفینه لر وار،

داغلار ودیعه سی خزینه لر وار،

آمما سنه بنزر ده سینه لر وار،

بو سینه لر داغلار ایله دانیشیر،

داغلار کیمی گؤیلر ایله قونوشور

(32)

گؤر هاردان من سنه سالدیم نفسی،

دئدیم قایتار سال عالمه بوسسی،

سن ده یاخشی سیمورغ ائتدین مگسی

سانکی قاناد وئردین یئله –نسیمه،

هر طرفدن سس وئردلیر سیسمه.

(33)

حیدربابا! سنی وطن بیلمیشدیم،

وطن دئییب باش گؤتوروب گلمیشدیم،

سنی گؤروب گؤز یاشیمی سیلمیشدیم،

حال بو کی لاپ غملی غربت سنده ایمیش،

قارا زیندان، آجی شربت سنده ایمیش.

(34)

کیم قالدی کی بیزه بوغون بورمادی!

آلتدان –آلتدان بیزه کلک قورمادی!

بیرمرد اوغول بیزه هاوار دورمادی

شئیطانلاری قوجاقلاییب، گزدیز سیز

انسانلاری آیاقلاییب ازدیز سیز.

(35)

دیوار اوجالدی، گون بیزه دوشمه دیف

زیندان قرالدی گؤز –گؤزو سئچمه دی،

گوندوز گؤزی منیم لامپام کئچمه دی،

سئلده باسدی، ائممیز دولوب گؤل اولدی،

چوخ یازیغین ائوی چؤنوب چؤل اولدی.

(36)

اول باشی مندن استقبال ائتدیز،

سونرا چؤنوب ایشیمده اخلال ائتدیز،

اؤز ظنیزجه اوستادی اغفال ائتدیز،

عیبی یوخدور کئچر گئدر عؤموردور،

قیش دا چیخار، اوزوقارا کؤمور دور.

(37)

منیم یولوم محبت جاده سیدی،

سون سؤزلریم حققین اراده سیدی،

محبتین رسالت وعده سیدی،

یوخسا منده بیرکس ایله غرض یوخ،

سیاست آدلی منده بیر مرض یوخ.

(38)

حق نه دئییر؟ کوفره قارشی گئتمه ییز،

نوردان چیخیب ظلمت ایچره ایتمه ییز،

فیریلداغا فیرفیرا تک بیتمه ییز،

گؤردوز ده کی اولمادی کوفرون دیبی،

پول دا وئرسه،آلماغا تیکمیش جیبی.

(39)

شئیطان بیزیم قیبله میزی چؤندریب،

آللاه دئین یولدان بیزی دؤندریب،

ایلانلی چشمه یه بیزی گؤندریب

منت قویور کی، آرخینیز نهر اولوب،

بیزگؤروروک سولار بیزه زهر اولوب

(40)

حیدربابا!گیلئی لیکدن نه چیخار؟

ظولمون ائوین صبر و تحمل ییخار،

درویش اولان صبرین الین برک سیخار،

گل قاییداق، چیخاق آقا دوزونه،

کئچک گئنه محبتین سؤزونه.

(41)

دئینه اوشاق بیر –بیری ایله ساز اولسون،

بلکه بو قیش بیرده چؤنوب یاز اولسون،

چای –چمنلر اؤردک اولسون –قاز اولسون،

بیزده باخیب فرحله نیب بیر اوچاق،

سینیق –سالخاق قانادلاری بیرآچاق.

(42)

بو باغچادان آلچالاری درردیک،

قیش آدینا چیخیب دامدا سرردیک،

هئی ده چیخیب یالاندان چؤندرردیک،

قیش زومارین یایدا یئییب دویاردیق،

بیر کلی ئه منت خلقه قویاردیق.

(43)

ائولر قالیر، ائو صاحبی یوخ اؤزی،

اوجاقلارین آنجاق ایشیلدیر گؤزی،

گئدنلرین آز –چوخ قالیبدیر سؤزی،

بیزدن ده بیر سؤز قالاجاق، آی امان

کیملر بیزدن سؤز سالاجاق، آی امان!

(44)

بیزدن سونرا کورسو لرین توووندا،

کندین ناغیللاریندا سؤز –سوووندا،

قاری ننهچاخماغیندا،قوووندا

حیدربابا!اؤزون قاتار سؤزلره،

ایچگی کیمی خومار وئرر گؤزلره.

(45)

عاشیق دئیر: بیرنازلی یار وارایمیش،

عشقیندن اودلانیب یانار وارایمیش،

بیرسازلی –سؤزلو شهریار وارایمیش

اودلار سؤنوب، اونون اودو سؤنمه ییب،

فلک چؤنوب، اونون چرخی چؤنمه ییب.

(46)

حیدربابا!آلچاقلارین کؤشک اولسون،

بیزدن سورا، قالانلارا عشق اولسون،

کئچمیشلردن، گلنلره مشق اولسون،

اؤولادیمیز، مذهبینی دانماسین،

هر ایچی بوش سؤزلره آلدانماسین.

من: انصافعلی هدایت، نه قدر تورک دیلی میزده سادسیزام. بو گون (2015 ایلین بیر اینجی گونون ده) حورمتلی
 دوستوم: محمد رحمانی فر-ین شهریار حاقدا یازدیغی تایسیز کیتابی اوخویار کن اورگندیم، آذربایجانین میللی
شاعیری شهریاریمیزین ایکینجی "حیدر بابایه سلام" آدلی مجموعه شعری ده واریمیش!
میننت دارام سیزه جنابی رحمانی فر



بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs