Thursday, May 28, 2009

چه كساني اقوام ايراني را به شورش و تجزيه طلبي سوق مي دهند ؟





آقاي ر‌‌‌ئيس جمهور ملت ايران!1 


من انصافعلي هدايت ؛ روزنامه نگار آزاد و مستقل هستم كه در آذربايجان _تبريز زندگي و كار مي كنم . من آذري اصيل از خطه بابك خرمدينم . از حقيقت گويي باكي ندارم . اما اعتراف مي كنم كه به عنوان يك روزنامه نگار آزاد به آذربايجان ، به وطنم و برادران ، خواهران ، هم خوني ها ، هم تاريخي ها ، هم فرهنگي ها ، هم زباني ها ، هم ديني ها ، هم مذهبي ها و هم دردهايم " خيانت " كرده ام . من خود را در پشت سد " مستقل بودن حرفه اي " پنهان كرده بودم من خود را در پشت ديوار " عدم موضعگيري سياسي " مخفي كرده بودم . من خودم را در ميان اخبار ريز ، گم كرده بودم و نمي خواستم آن ها را ببينم .1

 


من به گفته مرحوم دكتر علي شريعتي " الينه " شده بودم و داغ دل بزرگ ملت و درد دايمي همسايه هايم ، هم خون هايم را نمي ديدم ... مي ديدم . اما خودم را فريب مي دادم من هم مثل شما ( اميدوارم اين داوري من خطا باشد و اگر به خطا متهمتان كرده ام ، عذر مي خواهم ) و بعضي همكارانتان ، آن ها را متهم مي كردم و با همين توهم و اتهام ساختگي ، آنان را از حقوق خودشان محروم مي كردم و لايق حق و حقوق قانوني خودشان نمي دانستم آقاي رئيس جمهور ! من هم مثل شما بودم . من از موضع يك روزنامه نگار هر چه را كه مي ديدم ، منتقل نمي كردم .1



تحليل هاي اتهام آلود رسمي ، حكومتي و آموزشي در مدارس و دانشگاه ها ، به من اجازه نمي داد تا همه حقيقت را بدانم و بگويم تنها به من اجازه مي داد تا بخش ريز و حاشيه اي حقيقت اين منطقه را ديده و بگويم . آقاي رئيس جمهور ! بايد از سيد ابراهيم نبوي و سريال اعترافات او ، تشكر كنم . او راست مي گويد كه چشمان من به هنگام اعترافاتم ، باز كردند و من بخشي از حقيقت را با مشت و لگد هاي آنان ( لباس شخصي ها ) دريافتم من هم مثل حضرت عالي ، عقايد ايده آل و خوبي براي هموطنانم داشتم . رفاه ، سعادت ، آزادي ، برابري همه در مقابل قانون ، امنيت براي همه از جمله مخالفانم و ... را مي خواستم . من هم مثل شما ، يكپارچگي ايران را در سر مي پروراندم و نمي ديدم و نمي خواهم ببينم كه اين خاك ، تجزيه و تقسيم شود . اما همين آرزوها و خواست هاي شيرينم ، مرا تسليم تحليل هاي توطئه آلود ، اطرافيان و دوستانم كرده بود . همين خواست هاي انساني ، به من هم مثل شما ، اجازه نمي داد تا همه مسائل را ببينم . تنها مي توانستم ، از دريچه چشم ماموران اطلاعاتي امنيتي ، به مسائل كشور _ آذربايجان نگاه كنم . در نتيجه ، آزادي ، امنيت ، برابري در مقابل قانون ، احترام به خواست عمومي و فرهنگ اين منطقه و ... را قرباني آن خواست هاي عمومي مردم مي كردم و آن ها را نا ديده مي گرفتم تا متهم به طرفداري و پخش اخبار " سياسي " ، " قومي " و " تجزيه طلبانه " نشوم . نمي خواستم خيانت كنم . اما متاسفانه با ناديده گرفتن تنه بزرگ و عظيم حقيقت و با پرداختن به چند برگ و شاخه ، خيانت كردم.1



ملت ايران ! مردم آذربايجان ! اقوام ايراني !1 



من به عنوان يك خبر نگار آزاد ، شرمنده ام . پشيمانم . آيا مرا عفو مي كنيد ؟ ... ملت ايران ! مردم آذربايجان ! اقوام ايراني ! سياستمداران و فعالان سياسي ! آقايان و خانم هايي كه به سرنوشت ايران مي انديشيد ! من به شرح زير اعتراف مي كنم و كوتاهي در انجام وظيفه ام را مي پذيرم : من به عنوان يك خبرنگار ، بارها و بارها ديده ام كه تعداد زيادي از دانشجويان ايران زمين با وابستگي قومي و خوني به آذربايجان ، از دانشگاه ها ، طومار ها و نا مه هايي به سران ايران نوشتند و از وضع اسف بار قوم ، نژاد و هم خوني هاي خود به آنان گله كردند . من خبر اين خواست هاي عمومي فرزندان دانشجوي شما را ناديده گرفتم و با زدن مهر " تجزيه طلب " يا " بچه هاي افراطي " به آنان و رفتارشان ، خبر اعتراض و موارد اعتراضشان را به رسانه هاي عمومي مخابره نكردم . تازه ، اگر هم خبر را ارسال مي كردم ، راديو ها ، تلويزيون ها ، خبر گزاري ها ، روزنامه هاي اصلاح طلب و محافظه كار ، آن ها را چاپ مي كردند ؟ به طور حتم ، چاپ نمي كردند . چرا ؟ چون ، وقتي كه من هم خون آنان باشم و به درد آنان توجه نكنم و آنان را به تجزيه طلبي و راديكاليسم ، متهم كنم ، آيا رسانه هاي دولتي و وابسته به قدرت و حاكميت كه خود ، يكي از اركان رسمي ترويج ذهنيت " تجزيه طلبي " براي فرزندان اين ملت هستند ، مرا متهم به طرفداري از تجزيه طلبان ، نمي كردند ؟ آيا اخبارم را پخش يا منتشر مي كردند ؟




اعتراف مي كنم كه نه تنها به طومار هاي دانشجويان توجه نكردم ، بلكه به عكس العمل و رفتار رئس جمهور ، رهبر ، رئيس مجلس ، نمايندگان مجلس ، رئيس قوه قضائيه هم توجه نمي كردم و پاسخگو نبودن حاكمان و سياستمداران را طبيعي فرض مي كردم . باورم شده بود كه اين دانشجويان حق ندارند ، "خواستي " و آرزويي ( هر چند قانوني ) داشته باشند آيا شما هم مثل من نيستيد ؟ من هيچ وقت در پي آن نبودم كه سران كشور ايران ، چه پاسخي به خواست هاي منطقي يا غير منطقي ، قانوني يا غير قانوني ، تجزيه طلبانه يا وحدت طلبانه دانشجويان دادند . آيا سران كشور ، آنان را بخشي از مردم ايران تصور كرده و به آنان جواب ( مثبت يا منفي ) داده اند ؟ من نمي دانم ‍‍‍ اعتراف مي كنم و آماده ام تا در هر دادگاهي ، محاكمه شوم ؛ در طول 24 سال گذشته ، روز ، هفته ، ماه ، فصل و سالي نبوده است كه از اقوام ترك ، عرب ، بلوچ ، كرد ، لر ، شمالي و ... دستگير و زنداني نشده باشند اتهام اين بخت برگشته هاي سياسي ، آن بود كه مثل من " الينه " نشده بودند و درد خود و همشهري هايشان را مي ديدند و موضع گيري مي كردند و خواستار پاسخگويي حكومت ، بودند من اخبار مربوط به اين زندانيان را در پرونده " تجزيه طلب " مي گذاشتم و از پايمال شدن حقوق قانوني آنان ، به عنوان شهروندان عادي هم ، خبري نمي دادم و در حد توان خود ، از حقوق آنان ، دفاع نمي كردم .1




در حقيقت ، من هم مثل اغلب سران حكومت ، به آ نان حقي قايل نبودم . گرچه " زنده باد مخالف من " مي گفتم اما آنان را در حد " مخالف " هم نمي ديدم كه حقي دارند . اين در حالي بود كه حتي اگر آنان ، وابسته به بيگانه ، تجزيه طلب و خائن هم بودند ، حق داشتند از حمايت هاي قانوني قانون ايران ، بهره مند شوند . حق داشتند تا از توجه محافل سياسي ، احزاب ، گروه ها ، انجمن ها و جمعيت ها برخوردار باشند . حق داشتند ، با توجه به دلايل و مدارك مستدل ، محاكمه شوند اين در حالي بود كه آنان را به پاي ميز محاكمه مي بردند در حالي كه هيچ مدركي جز اعترافاتشان ، نبود . اعترافاتي كه بعد از تحمل چند ماه شكنجه و تحمل زندان انفرادي( ! ) از آنان گرفته شده بود و من به عنوان خبرنگار ، قاضي و بازجويان را در هر گونه رفتارفرا قانوني و غير قانوني(!) با آنان ، محق مي دانستم و به قاضي و بازجويان حق مي دادم تا به آنان " حد " (!) جاري كنند تا از آنان اعتراف بگيرند .1



اعتراف مي كنم كه اگر در تهران ، يك فعال سياسي سرفه مي كرد ، به آن عكس العمل نشان مي دادم . زاويه اخبار را به آن و عكس العمل هاي سران كشور و سران سه قوه ، زوم مي كردم اما اگر يك و حتي ده ها تبريزي ، اردبيلي ، اروميه اي ، سنندجي ، بانه اي ، كرمانشاهي ، آباداني ، اهوازي ، بندر عباسي ، زاهداني و ... ماه ها در زندان انفرادي مي ماندند ، اگر ماه ها با خانواده يشان ملاقاتي نداشتند ، اگر خانواده اش ، ماه ها به دنبال سرنخي از محل بازداشت و سلامتي آنان بودند ، اگر پدر ، مادر ، همسر و بچه هايشان از اين اداره به آن اداره مي رفتند تا شايد خبري از زنده بودن عزيزشان بيابند و مايوسانه بر مي گشتند و ... براي من مهم نبود . مگر آنها هم انسان بودند و هستند كه من به حقوق آنان و خانواده هايشان توجه كنم ؟ حق هميشه با ماموران اطلاعاتي _ امنيتي ، بازجويان و قضات بود واست كه پوست از كله " تجزيه طلبان " زبان دراز ( ! ) بكنند . نبايد به آنان رحم كرد ! اصلا نبايد براي دستگيري ، بازداشت ، زنداني كردن ، بازجويي و محاكمه آنان ، به قانون عادي كشور توجه كرد قانون در خدمت كساني است كه " تجزيه طلب " نيستند و اين مهر به پيشاني آنان ، نخورده است . اين مهر تنها به پيشاني كساني چون من نمي خورد كه درد خودم و همسايه هايم را نمي بينم و اعتراض هم نمي كنم . بلكه از اينان كه حق قانوني خود را مي خواهند ، شاكي هم هستم اعتراف مي كنم : هر كس كه در ميان قوم من سر و گردني از ديگران بلند بود ، چهره سياسي ، انديشمند ، فرهنگي ، ادبي ، دانشگاهي ، محقق و ... بود و انديشه تهرانيان را نشخوار نمي كرد ، من آنان را آدم حساب نمي كردم .1



مگر مي شود ، آدم سياسي ، انديشه ورز ، فرهنگي ، دانشگاهي و محقق بود اما چيزي جز انديشه هاي رسمي و غير رسمي تهران نشينان به زبان آورد ؟ اين از كفر بدتر است ! اين تجزيه طلبي ! است . كفر با شهادتين از ميان مي رود اما استقلال در انديشه ورزي ! نه ! هرگز ! مگر ممكن است ؟ من اعتراف مي كنم كه به علماي دين و مراجعي كه از اقوام ايراني ، بويژه آذربايجاني بودند ، توجهي نكردم . آنان را مستوجب زندان ، شكنجه ، آبرو ريزي و اعدام مي دانستم . چرا ؟ چون ، آذربايجاني ، كرد ، عرب ، و ... بودند . كدام قومي ، يكي از بزرگترين مراجع ديني خود را بدون حمايت ، به دست يك روحاني كوچك مي دهد تا او را محاكمه كنند ؟ متاسفانه ، من اين كار را كرده ام ! آيا آيت الله شريعتمداري نقش كمي در انقلاب اسلامي داشت ؟ آيا اگر حمايت هاي او از آيت الله خميني نبود و مردم را به انقلاب و حمايت از آيت الله خميني دعوت نمي كرد ، مسير انقلاب ، هماني بود كه بود ؟ آفرين به قوم فارس ! كه از آيت الله منتظري حمايت كرد . او را تنها نگذاشت مگر فرق آيت الله منتظري با آيت الله شريعتمداري چه بود ؟ جز آن كه آيت الله منتظري ولايت مطلقه فقيه را 15 سال ديرتر از آيت الله شريعتمداري مردود دانست ؟



آيا جز آن بود كه آيت الله شريعتمداري به برخي از اصول قانون اساسي معترض بود ؟ و مي خواست دين از سياست جدا باشد ؟ و نهاد روحانيت در حكومت ، شريك نباشد ؟ من به عنوان خبرنگار و شما به هر عنواني ، براي اعاده حيثيت آن مرجع عظماي شيعه آذربايجاني و كساني كه به دست مقلدان خود آن مرجع ( قاضي هاي دادگاه انقلاب و ويژه روحانيت ) اعدام شدند ، خلع لباس شدند ، چه كرديد و چه كرديم ؟ براي من به عنوان خبرنگار ، هيچ وقت مهم نبود كه چرا روحانيان طرفدار آيت الله شريعتمداري خلع لباس و خانه نشين شدند ؟ چرا مساجد آنان را از دستشان گرفتند و روحانيان وابسته به حكومت را به جاي آنان گذاشتند ؟ روحانيان وابسته به سازمان تبليغات اسلامي كه فقط عقايد حكومتيان مركز نشين را تكرار مي كنند.1



آقاي ر‌‌‌ئيس جمهور ملت ايران!1 



راستي ! جرم اين روحانيان ( طرفداران آيت الله شريعتمداري ) جز طرفداري از انديشه ، چه بود ؟ آيا به جرم انديشه ورزي و تسليم نشدن به انديشه رسمي تهران نشين ها ، بايد خلع لباس شد ؟ بايد در مسجد نماز نخواند ؟ مگر شما در مورد اصل 110 قانون اساسي و اختيارات رهبري ، انتقادي نداريد ؟ مگر شما و ما بعد 24 سال به نقطه اي كه مرحوم آيت الله شريعتمداري فرموده بودند ، نرسيده ايم ؟ من اعتراف مي كنم كه هيچ گاه ، دنبال دفاع از روحانيان قوم خودم نبودم . مگر مي شد ، باشم ؟ مگر نديديم با چه صحنه سازي ها ، هواداران ساده آن مرحوم را دستگير كرده و با كوتاهترين محاكمه تاريخ انقلاب ، اعدام كردند ؟ من نمي دانم كه چه تعداد روحاني هوادار عقيده آن مرجع بزرگوار ، خلع لباس شده و خانه نشين شده اند ؟ اما مي دانم كه هر سال ، چند ماه مانده به سالروز فوت آن مرحوم ، روحانيان با لباس و بي لباس ، به ساختمانهايي فرا خوانده مي شوند . تهديد مي شوند . اولتيماتوم دريافت مي كنند و در بعضي موارد ، بازداشت مي شوند تا آن مقطع ، سپري شود . من نمي خواستم اين ها را ببينم و نديده ام . براي همين هم ، اطلاعات چنداني از آنان ندارم اما آيا مايل هستيد از لحظه لحظه هاي روحانيان درباري - حكومتي ، عقايد و رفتارشان خبر تقديم كنم ؟ خريدار هم دارد ! آيا عصباني نشده ايد ؟ آيا به خاطر نوشتن همين چند جمله در مورد آيت الله شريعتمداري ، بازداشت و زنداني نخواهم شد ؟ باور بفرماييد كه من هيچ وقت مقلد او نبوده ام . اكنون هم به هيچ روحاني ، مقلد نيستم . مسلمان بدون تقليدم .( اين هم براي تبرئه ي خودم و اخذ امان نامه ! )1



آقاي ر‌‌‌ئيس جمهور ملت ايران!1 



اعتراف مي كنم : اعتراف مي كنم كه كه جز در چند مورد ، به خواست عموم اقوام ايراني ، به ويژه آذربايجاني ها توجه نكرده ام كه هميشه خواستار اجراي اصول قانون اساسي از جمله اصول 15 و 19 آن ، بوده اند . آنان ، بارها و بارها نامه ها و طومارها امضا كرده و به حضور شما ؛ رياست محترم جمهوري اسلامي ايران ارسال كرده و " عاجزانه " از شما خواستار اجراي قانون اساسي شده اند اما من در مورد صدها نامه و طوماري كه به شما و رئيس جمهوران قبل از شما نوشته شده ، خبري ندارم راستي !1



تجزيه طلب ، كيست ؟ هر كس كه خواستار اجراي قانون اساسي باشد ، تجزيه طلب است ؟ هر كس كه بدون توطئه ، نيرنگ و بده و بستان سياسي از سران اين مملكت بخواهد تا قانون اساسي را اجرا كرده و به او هم اجازه دهند تا " در كنار زبان فارسي ( رسمي ) به زبان تركي ، كردي ، عربي و ... درس بخواند و بنويسد ، تجزيه طلب است ؟ در اين صورت ، آيا تجزيه طلب تر از قانونگذار ، كسي است كه اين حق طبيعي را به حق قانوني هم تبديل كرده است ؟ من نمي دانم . اما آيا شما مي دانيد كه چه تعداد از جوانان آذري ، كرد ، لر ، عرب ، بلوچ و ... به خاطر همين خواسته ، در زندان هستند ؟ آيا شما مي دانيد ، چه تعداد از جوانان ايران زمين ، به خاطر همين خواسته ، تجزيه طلب شمرده شده و بدون هيچ سند و مدركي ، محاكمه و به زندان و يا اعدام محكوم شده اند ؟



راستي ! فرموديد كه يك زنداني مطبوعاتي در زندان ها ، است و اصلاح فرموديد كه به " ليگابو " گفته ايد كه 26 زنداني مطبوعاتي داريم . آيا مي دانيد به خاطر اين خواسته ، چه تعداد از جوانان و انديشمندان اقوام ايراني در زندانها مي پوسند ؟ يا در گذشته پوسيده اند ؟ چه تعدادي هم اعدام شده اند ؟ من هيچ وقت اين را خبر نكردم كه دولت شما با گذشت حدود 6 سال از رياست جمهوري حضرت عالي ، به وزارت آموزش و پرورش ، به وزارت آموزش و فناوري ، به وزارت آموزش پزشكي و ... ، به وزارت كار و امور اجتماعي ، به وزارت كشور و ... ماموريت داده باشد تا مواد مربوط به آموزش زبان هر قومي را در آن منطقه ، گرد آورده و به كتاب آموزشي تبديل كنند .1



آيا اين خواسته جوانان آذربايجان ، كردستان ، سيستان و بلوچستان ، لرستان ، خوزستان و ... از نظر شما قانوني است ؟ اگر قانوني است ، چرا به آن توجهي نفرموده ايد ؟ حال كه پس از گذشت 24 - 25 سال از انقلاب ، به اين خواسته توجهي نشده ، اين اقوام چگونه مي توانند از حكومتيان خواستار اجراي قانون اساسي باشند ؟ آيا مي دانيد كه چه طور جوانان اقوام ايران را به تفكر تجزيه طلبي سوق مي دهند ؟ جوانان اين اقوام فكر مي كنند ، تهرانيان و حكومتيان ، آنان را جزو ايراني و سرزمينشان را جزو ايران ، حساب نمي كنند با آنان چنان رفتار مي شود كه اعراب مهاجم ، با ايرانيان رفتار مي كردند تجزيه طلب ناميده مي شوند . اجازه ندارند در مدارسشان به زبان قومي خود هم آموزش ببينند . تاريخ آنان ، در كتابهاي درسي كنوني ايران ، جايگاهي ندارد . در كدام كتاب درسي از آذربايجان ، از كردستان ، لرستان ، بلوچستان و . به نيكي ياد شده است ؟ موسيقي و رقص آنان چه جايگاهي در دانشگاه ها دارد ؟ لباسشان ، آداب و رسومشان ، شعر و ادبياتشان در كدامين جايگاه قرار دارد ؟ كدام سمينار علمي و رسمي در مورد مسائل اين مناطق و مردم آن ها بر پا شده است ؟ چند طرح تحقيقاتي مربوط به اين اقوام در دست اجرا است ؟ چه تعداد از مردم آن مناطق ، به علت نبودن كار ، مهاجرت كرده اند و مي كنند ؟ چه تعداد به قاچاق مشغولند ؟ چه ميزان از سرمايه ايران ، در آن مناطق ، سرمايه گذاري شده و مي شود ؟



مي دانيم : متوسط نرخ رسمي بيكاري در كشور حدود 12 درصد گزارش شده است اما در تبريز 6% است . اما اگر آمار مهاجراناز اين منطقه را به آن بيفزاييم ، نرخ بيكاري آذربايجان شرقي ، از 16 % هم تجاوز مي كند . تازه اين مربوط به يكي از صنعتي ترين شهرهاي ايران و اقوام ايراني است . آيا مي دانيد كه نرخ بيكاري در استان هاي اردبيل ، آذربايجان غربي ،زنجان ، كردستان ، كرمانشاه ، خوزستان، بلوچستان و... چه ميزان گزارش شده است ؟ از ارقام واقعي بيكاري ( غير رسمي و غير اداري ) چه خبر ؟ آقاي رئيس جمهور ! آدم بيكار ، بلوچ ، كرد و عرب ايراني ، نان شب خانواده خود را از چه راهي بدست آورد ؟ با كدام كار ؟ آيا راهي جز قاچاق از تركيه ، عراق و كشور هاي عرب ، براي آنان سراغ داريد ؟ تا كنون چه تعداد از اين مردان به دنبال نان را با نام قاچاقچي دستگير و زنداني كرده اند ؟ آيا از آمار فروش دختران كرد ، عرب ، بندر عباسي و ... به ثروتمندان كشورهاي همسايه ، خبر داريد ؟ آيا مي دانيد ؛ چرا خانواده هاي آن دختران ، جگر گوشه هايشان را به يكي دو ميليون تومان مي فروشند ؟ آيا مي دانيد ماهانه چه تعداد از فرزندان اين اقوام ايراني ، به هنگام كار (قاچاق ) به دست ماموران مرزي كشته مي شوند ؟



اما در همان حال ، ميلياردها دلار كالاي قاچاق از طريق حكومتيان ، سازمان ها و نهاد هاي حكومتي ، به كشور وارد مي شود؟ آيا مجموع كالاي قاچاق شده به وسيله اين بيكاران ، به اندازه بار يكي دو كشتي پهلو گرفته در اسكله هاي غير مجاز است ؟ من اعتراف مي كنم كه اين ها را نديده ام . درباره اين موضوع ها ، خبري ننوشته ام . من هم مثل حضرت عالي ، تسليم تحليل هاي رسمي شده و چشمانم را بر واقعيت هاي جامعه ام بسته ام .1



آقاي ر‌‌‌ئيس جمهور ملت ايران!1 



چه راهي براي جواناني مانده است كه خواستار اجراي قانون هستند ، اما تجزيه طلب ناميده مي شوند . خواستار توجه به آموزش رسمي تاريخ ، زبان ، موسيقي ، رقص ( فرهنگ و تمدن ) مربوط به قوم خود هستند اما تجزيه طلب ، خوانده مي شوند كار مي خواهند ، تجزيه طلب ناميده مي شوند به كشورهاي خارجي سفر مي كنند ، تجزيه طلب خوانده مي شوند . به حوادث تاريخي قوم خود توجه مي كنند ، تجزيه طلب ناميده مي شوند از شخصيت هاي سياسي ، ديني و تاريخي خود دفاع مي كنند يا از آنان قدر داني مي كنند ، تجزيه طلب ناميده مي شوند.1



راستي ! مي دانيد كه احترام به بابك خرمدين ، در رديف اتهامات تجزيه طلبانه است ؟ مي دانيد كه مردم آذربايجان حق ندارند از بابك خرمدين خود ، تجليل كنند ؟ حق ندارند ، هر سال ، چند روز در كوه ، دشت و جنگل هاي قلعه بابك، اجتماع بكنند و ياد و خاطره آن قهرمان آذري را گرامي بدارند ؟ راستي آيا بابك خرمدين به ايران و ايراني خيانت كرده است كه مستوجب اين نوع برخورد با فرزندان و همخوني هاي وي شده است ؟ در كدام كتاب درسي در مورد وي مطلبي چاپ شده است ؟ آيا او جزو ايرانيان و آذر بايجانش جزو ايران نيست ؟ آيا تاكنون از تحليل گران و مقام هايي كه هزاران زن ، مرد و جوان آذربايجاني را كه در قلعه بابك اجتماع مي كنند ، تجزيه طلب و پان تركيسم ناميده اند ، پرسيده ايد كه علت تجزيه طلبي آنان چيست ؟ آنان چه مي خواهند كه تجزيه طلب شده اند ؟



آقاي رئيس جمهور !1



آيا در چند سال گذشته يك مامور اطلاعات يا پليس ، استاندار ، فرماندار ، بخشدار يا يك هم وطن " كليبري " از رفتار ده ها هزار آذري كه براي گرامي داشت ياد و خاطره بابك خرمدين در قلعه بابك گرد هم آمده اند ، شكايت كرده اند ؟ آيا از دماغ زن و مردي يا ماموري ، خون آمده است ؟ آيا سخني گفته شده كه به معناي تجزيه طلبي باشد ؟ پس چرا راه ها را به روي مردم مي بندند و اجازه نمي دهند ، به قلعه بابك بروند ؟ چرا آنان را مثل قاچاقچي مواد مخدر ، بازرسي بدني مي كنند ؟ چرا آنان را براي ساعت ها در " ايست _ بازرسي " هاي متعدد بين راه ، در صف نگه مي دارند ؟

 


چرا صد ها جوان را روز ها قبل از سالروز تولد بابك خرمدين به سازمان ها و نهاد هاي امنيتي و انتظامي فرا مي خوانند و از آنان تعهد مي گيرند كه به قلعه بابك نروند ؟ چرا ده ها نفر را در راه قلعه بابك يا اطراف آن دستگير ، زنداني و محاكمه مي كنند البته مي بينيم كه ككتان هم نمي گزد كه گاهي محاكمه ها چندين سال طول مي كشند . جوانان آذربايجاني كه از همه گوشه هاي ايران در آن جا گرد هم مي آيند ، هم از نظر ديني مورد تهمت قرار مي گيرند وهم به آنان ، پليس و ماموران دولت شما ، بي احترامي مي كنند . آلات و ادوات موسيقي آنان را ضبط و نگه ميدارند آنان را تهديد مي كنند . من حاضرم يكي از ماموران نيروي انتظامي كليبر را به شما نشان دهم ( هر سال در آن روزها ، در لباس شخصي ، مسافر كشي مي كند ) كه به مسافران توهين مي كند كساني راكه به آن جا آمده اند ... مي نامد كه به خاطر تجزيه طلبي و به بهانه بابك ، در قلعه ، جمع شده اند ؟



من اعتراف مي كنم كه 21 آذر 1324 و 1325 جزو تاريخ آذربايجان است . چه شما آن را از تاريخ ايران ، بداند يا ندانيد . در آن سال ، خدماتي به آذربايجان داده شده كه مشابه آن ها ، در آن فرصت اندك ، انگشت شمار هم نيست نوعي حكومت منطقه اي تشكيل شد كه مثال زدني است و شيوه جديدي از مديريت و مملكت داري را به ايران آورد .1



مي دانيم كه رهبران آن حركت ، معصوم نبودند من نمي گويم كه خطايي نداشته اند. اما آيا آنان ، آذربايجان را به عنوان دولت مستقل ، به كشورهاي خارجي و سازمانهاي بين المللي معرفي كردند ؟ آيا از آذربايجان با نام كشوري مستقل نام بردند ؟ آنان كدامين خيانت غير قابل چشم پوشي را انجام داده اند كه اكنون پليس دولت شما ، اجازه نمي دهد ، جوانان علاقه مند به او ، در شبستر ، در پارك مشروطه ، در گورستان اماميه ، در گورستان طوبي ، در پارك باغ گلستان ، اجتماع بكنند ؟ چرا كارگزارانتان ، به مردم اجازه نمي دهند ، در جايي اجتماع كنند ؟



چرا هر سال ، پليس و لباس شخصي هايش ، ناامني ايجاد مي كنند ؟ جوانان را مي زنند . دستگير مي كنند . در كلانتري ها يا اداره مبارزه با مواد مخدر يا در اداره اطلاعات پليس ، بازجويي مي كنند ؟ براي آزادي آناني كه حتي يك كلمه بر خلاف جمهوري اسلامي و رهبران آن سخني نگفته اند ، وثيقه مي گيرند ؟ آنان را براي محاكمه به دادگاه انقلاب تحويل مي دهند ؟ من اعتراف مي كنم كه براي دادن اين گونه خبرها ، ترسو هستم و بودم . به جان خود بيمناكم كه لباس شخصي هاي پليس ، بزنند و اين بار ، بكشندم در 21 آذر ( چند روز پيش ) به گورستان اماميه تبريز رفتم تا از نزديك شاهد اجتماع و روند جريان حضور جوانان علاقه مند به شخصيت هاي تاريخي آذربايجان ، باشم . هنوز از تاكسي پياده نشده بودم كه خود را در ميان دهها پليس و لباس شخصي يافتم كه به زنان و مردان اجازه نمي دادند تا وارد گورستان اماميه شوند تعدادي از جوانان را زده بودند كه هنوز علائم آن كتم كاري ، بر روي بدن تعدادي از جوانان ، ديده مي شود.1



طبق گزارشهاي نه چندان موثق ،پليس و لباس شخصي هايش حدود 80 جوان را كه 5 تن از آنان ، دختر بودند ، دستگير كردند . اغلب آنان را در همان شب ، با اخذ وثيقه يا ضامن ، آزاد كردند . آيا مي دانيد كه نجفي ، پسر بچه 5 ساله هم بازداشت پليس را تجربه كرد و چند ساعت را در بازداشت به سر برد ؟ راستش را بخواهيد ، من از ترس جوان مرگ شدن ، فرار را برقرار ترجيح دادم . مي دانيد كه مردم آذربايجان در هيچ مقطع تاريخي ، به ايران خيانت نكرده است . چه آن زماني كه قدرت داشت و مي توانست . چه آن زماني كه در اشغال بود.1



آيا گرامي داشت ياد ستار خان و باقر خان ( به هر بهانه اي ) تجزيه طلبي است كه هر كس در روز موعد بر سر مزار باقر خان بيايد ، مورد ضرب و شتم قرار مي گيرد و زنداني مي شود ؟ آيا به شما گزارش داده اند كه چه تعداد از جوانان آذربايجاني را در سالروز مشروطه و همزمان با سمينار دولتي گرامي داشت سالروز مشروطه ، در اطراف قبر سالار ملي ايران در تبريز ، زده و بازداشت كرده اند ؟ آيا ستار خان و باقر خان ، مشروطه را دوباره زنده كرده و به ايرانيان هديه نكردند ؟ آيا نمي توانستند ، حكومتي مستقل تشكيل داده و از آزادي و قانون براي همه ايران و ايرانيان ، چشم پوشي كنند ؟ حال چرا و به چه اتهامي ، هر كس را كه نام و ياد او را زنده نگه مي دارد ، پان تركيسم و تجزيه طلب مي نامند ؟ آيا در 4 – 5 سال اخير كه قانون خواهي و حق خواهي آذربايجان و آذربايجاني ، به اين شكل تبلور كرده ، يكي از ماموران شما زخمي شده يا فحشي شنيده كه انتقام آن را از مردم تبريز و آذربايجان مي گيرند ؟ يا پاداش خدمت پدرانشان را بدين گونه به آنان پس مي دهيد ؟



آقاي ر‌‌‌ئيس جمهور ملت ايران!1 



من اعتراف مي كنم كه تا كنون به اين مسائل نپرداخته ام در حالي كه طبق اصول حرفه و شغلم ، اينها ، اخبار بسيار مهمي بوده اند و هستند . مگر مي توانم ؟ اگر اين بار هم ، كمي ابرام مي كردم تا به شغل خود بپردازم ، كشته مي شدم . شك ندارم كه كشته مي شدم . هنوز محاكمه كساني كه من به شما از دست و رفتار حيوانيشان ، شكايت كرده ام ، آغاز نشده است و آن ها از من و كارم بسيار دلگير هستند . همچون مار زخم خورده اي كه به دنبال فرصت مي گردند .1



راستي ! از سرانجام شكايت من چه خبر ؟مي بينيم كه لباس شخصي ها هيچ كم نياورده اند يا شما دستوري صادر نفرموده ايد يا آنان به دستور دولت شما ، تره خورد نكرده اند . راستي ! شما بفرماييد ، تكليف ما اقوام ايراني ، با پليس شما چيست ؟ چه كنيم ؟ به كجا و به چه كسي شكايت بريم ؟ چرا پليس دولت شما ، ما را انسان نمي شمارد ؟ نه تنها پليس شما از حقوق ، جان ، مال و ناموس ما دفاع نمي كند بلكه خود ، سر دسته گروه پايمال كنندگان حقوق ما شده است ؟



آقاي ر‌‌‌ئيس جمهور ملت ايران!1 



از قديم گفته اند : " مرگ خوب است اما براي همسايه ! " شما ، انديشه ورزان و فعالان سياسي هم مرگ را براي ما و زندگي ، رفاه و امنيت را براي خود مي خواهيد . آيا مرگ ما پيرامونيان ، كادويي از مركز است ؟ من تا كنون در مورد فشار زجرآور بر قوم آذربايجان و خفقاني كه بر آنان حاكم است ، چيزي ننوشته ام . دردها و رنج هاي آذربايجان را از طريق رسانه ها ، با اين ملت ايران در ميان نگذاشته ام . آنان را با دردمان آشنا نكرده ام . دنيا و شما هم ما را فراموش كرده ايد . گويا كه هيچ وقت ، نبوده ايم . يا اگر بوده ايم ، در بهشت و امنيت ، مي زيسته ايم كه صدايمان در نيامده است. من خطا كرده ام .1



مي دانم اما آيا شما پي برده ايد كه دولت شما و كارگزارانتان ، با نام شما با اين اقوام چه كرده اند و چه مي كنند ؟ آيا تاكنون فرصت كرده ايد تا از وزير محترم كشور و همكار من در روزنامه سلام ، سوال بفرماييد ؛ به چه تعداد درخواست تشكيل حزب در ميان ترك ها ، كردها ، بلوچ ها ، عرب ها ، لرها و ... مجوز داده اند ؟




آقاي ر‌‌‌ئيس جمهور ملت ايران!1 



در چند سال گذشته ، نيروهاي انتظامي- امنيتي ، مجال هيچ گونه حركت اصولي و قانوني را به آذري ها نداده اند . در مقابل ، اتهام هاي گوناگوني به آنها زده اند حداقل آزادي هاي رايج در تهران را از آنان دريغ داشته اند . اغلب جوانان فعال و سياسي آذربايجان ، مشت و لگد پليس ، بازداشتگاه آن و فحش هاي ركيك لباس شخصي ها را تجربه كرده اند . من به عنوان يك خبرنگار ، از شما مي پرسم ( تا به مردم خبر بدهم) اگر شما به جاي مردم تبريز ، اردبيل ، مشگين شهر ، شبستر ، اروميه ، سنندج ، كرمانشاه و ... بوديد ، چه مي كرديد ؟



اگر 25 سال تلاش مي كرديد و دولت به شما ، هر روز سخت تر از روز پيش مي گرفت ، چه نتيجه اي مي گرفتيد ؟ چه راه قانوني در جلو پاي اين اقوام و فعالان سياسي آن ها مي گذاريد ؟ اگر مقام هاي رسمي و پليس ، به شخصيت هاي تاريخي شما فحش مي دادند ، به شما اجازه نمي دادند ، از آنان قدر داني كنيد ، ياد آنان را گرامي بداريد ، به شما اجازه نمي دادند ، خواست هاي خود را چاپ و منتشر كنيد . اگر به شما اجازه نمي دادند ، از شهر هاي خود خارج شويد و در كوه ها ، گرد هم آييد و عقايد ، مسايل و مشكلات اجتماعتان را نقد و بررسي كنيد ، اگر به هر كجا مي رفتيد ، شما را تفتيش ، بازرسي و بازجويي مي كردند ، توهين مي كردند ، زنداني مي كردند ، محاكمه مي كردند ، برايتان پرونده سازي مي كردند ، به شما كار نميدادند ، چرا كه خواست هاي قومي داشتيد ، چه مي كرديد ؟



آيا باز هم فكر مي كرديد كه شما هم جزو ايران و ايراني هستيد ؟ يا مثل اسيران و فراري ها با شما رفتار مي شود ؟ آيا به اين نتيجه نمي رسيديد كه اگر مستقل بوديم و دولت مستقل داشتيم ، پليسمان به ما احترام مي گذاشت دولتمان به ما اجازه مي داد به زبان مادريمان ، آموزش ببينيم . تاريخ و فرهنگ خودمان را بيشتر بشناسيم . از شخصيت هاي خود دفاع كنيم . حزب داشته باشيم تا خواست هاي اجتماعيمان را جمع بندي كرده و در پارلمان و دولت ، به شكل قانون و عمل ، در آورد . آيا به اين جوانان حق نمي دهيد كه رو به سوي استقلال خواهي بياورند ؟ چون دولت و جمهوري اسلامي ايران ، در دادن حقوق طبيعي آنان هم ، خست مي ورزد ؟ آيا نبايد از جوانان سر خورده اقوام ايراني انتظار داشته باشيم كه چشم به آن سوي مرزها و به كشور هاي ديگر بدوزند كه همدلي شان ، بهتر و بيشتر از تهرانيان و حكومتيان مركز ، نسبت به پيرامونيان ، است ؟



آقاي ر‌‌‌ئيس جمهور ملت ايران!1 



مي خواهم بدانم كه چه كس ، كسان ، سازمان ها و نهاد هاي ايراني مي خواهند آذربايجان را از ايران جدا كنند ؟ آيا ملت و قوم آذر بايجان مي خواهد يا مقام هاي دولتي و پليس ؟ چه افراد و سازمان هايي با اعمال خود ، مردم را به سمت تجزيه طلبي ، هل مي دهند و پيش مي رانند ؟ مطمئن باشيد كه فكر تجزيه از بيرون مرزها به ايران وارد نمي شود . بلكه فكري است كه كل سيستم انتظامي و امنيتي ، آن را به مردم القا مي كنند و مردم آن را از رفتار پليس شما ، استنتاج مي كنند.1



آقاي رئيس جمهور ! اگر نگران تجزيه ايران هستيد ، امروز حقوق قانوني اقوام را به آنان بر گردانيد. چرا از اداره ايران به شكل فدرال ، نگران هستيد ؟ تاريخ نشان داده است كه كردستان و آذربايجان ، مي توانستند ، استقلال خود را اعلام كنند اما نكردند ولي مايل بوده و هستند تا حكومت هاي خود مختاري داشته باشند كه با توجه به فرهنگ و تمدن و منطقه جغرافيايي و قومي ، خود امور خودشان را اداره كنند و احساس كنند كه خودشان ، مسئول وضع خودشان ، هستند . مطمئن باشيد كه هيچ كشوري از راه خود مختاري يا فدراليسم ، به تجزيه راه نبرده است . بلكه بار دوش دولت ، كاهش يافته و دولت به مسايل كلان پرداخته است.1



اين تجربه در آلمان ، سوئد ، سوئيس ، كانادا ، آمريكا و ... موفقيت خود را نشان داده است در پايان از ملت ايران و رئيس جمهور آنان مي خواهم ، امنيت و آزادي ما آذربايجانيان ، به ويژه ما خبرنگاران اقوام ايراني را در كسب و انتشار آزادانه اطلاعات و اخبار ، تامين كند . در كدام جلسه مي توانيم حاضر شويم ، بدون اين كه سايه شوم و شرورانه پليس و لباس شخصي هايش در كنارمان نباشد ؟ ملت ايران و اقوام ايراني ، در آينده نه چندان دور ، سران حكومت ، شما و ما را محاكمه خواهند كرد و راي خود را صادر كرده وتا پايان جهان ، در كتاب ها ، آموزش خواهند داد .1



زنده باد ايران!1

زنده باد اقوام ايراني !1

زنده باد آزادي!1

زنده باد آزادي كسب و انتشار اخبار و اطلاعات!1 




با تقديم احترام 

انصافعلي هدايت

روزنامه نگار آزاد و مستقل

تبريز 
23 / 9 / 1382 



تشکیل پارلمان ملی آذربایجان

تشکیل پارلمان ملی - یک ضرورت - وظیفه ملی





انصافعلی هدایت:1

روزنامه نگار آزاد و مستقل



یکی از لوازم قرن های بیستم ، بیست و یکم و عصر ارتباطات در جوامع پیشرفته ، جمعیت های مدرن – شهری و ملت ها، " پارلمان" است. پارلمان ، علامت و سمبل ادعای سیاسی است. سمبل و نماد اراده ی جمعی یا ملی جوامع، جمعیت ها و ملت هاست. در تاریخ نچندان گذشته ی بشر و سیستم های سیاسی حاکم بر جوامع انسانی، هر جمعیتی که به " ملت" بدل می شده و می شود، نهاد های لازم برای برپایی این نهاد را استوار می ساخت و می سازد. پارلمان یکی از اصلی ترین عناصر و سمبل خارجی " ملت" است که اراده ی سیاسی آن جامعه برای اداره ی خود را نشان می دهد.1


امروزه، جوامعی که مدعی تشکیل ملت – کشور نیستند ( در کشورهایی با سیستم فدرال یا در اغلب کشورهای دمکراتیک) هم دارای پارلمان هستند. سرنوشت و امور خودشان را خود تعیین و برنامه ریزی می کنند. متاسفانه، رهبران سیاسی و مذهبی ایران، به انسان ها و به خصوص به ملت های گوناگون آن، به عنوان صغیر یا گوسفند، می نگرند. همه ی ملت های ایران، بخصوص ملت های ساکن در آن، از حقوق اولیه ی انسانی و سیاسی خود، محروم هستند.1


ملت آذربایجان ، یکی از آن ملت ها است که نمی تواند آن طور که روح و تصمیم جمعیشان حکم می کند، زندگی کرده و سرنوشتشان را رقم بزنند. در نتیجه، به طور طبیعی ، چندین گروه فکری در میان روشنفکران و فعالان آن رشد کرده است:1


 1- 
 گروهی از روشنفکران و فعالان سیاسی آذربایجان، خواهان حاکمیت سیستم سیاسی فدرالیسم در آذربایجان و ایران هستند.1

 - 2  
       دسته ای از روشنفکران آذربایجان هم در اندیشه ی جدایی و استقلال آذربایجان از ایرانند.1
33--
   - 3 
جمعی از فعالان آذربایجانی در پی اتحاد دو آذربایجان و تشکیل کشوری واحدند.1

4-
 جمعیتی از فعالان سیاسی و فکری آذربایجان هم خواست های سیاسی ندارند و تنها خواهان اختیارات بیشتری در اداره ی امور آذربایجان به دست آذری ها ، آموزش و حفظ زبان ، تاریخ، فرهنگ و تمدن آذربایجان در مدارس، دانشگاه ها و ... بوده، در عین حال، خواهان حفظ یکپارچگی ایران هستند.1

این اختلاف های سیاسی، حقیقتی است که نمی توان انکار کرد. هر دیدگاهی هم برای خود یک یا چند تشکیلات، حزب و جمعیت دارد. اما شاید هیچ کدام هم، به تنهایی دارای چنان وزن و توانانی نیستند که بتوانند به تنهایی در معادلات سیاسی آذربایجان؛ در داخل ایران، در منطقه یا در سطح بین المللی، تاثیر زیادی داشته باشند.
این جمعیت ها و احزاب سیاسی، با احزاب و سازمان های سیاسی حرفه ای دنیا، فاصله ی زیادی دارند. تجربه ی چندانی هم در انبان سیاسی شان نیست.1

این در حالی است که منطقه خارومیانه و ایران، آبستن حوادثی هستند. فعالان سیاسی، احزاب و سازمان های آذربایجانی، نمی توانند از این تحولات سیاسی چشم بپوشند و امیدوار باشند که بدون تشکیلات سیاسی مدرن، پرقدرت و همه گیر، تاثر چندانی در تغییرات احتمالی ایران و منطقه خواهند داشت و حوادث را به نفع آذربایجان رقم خواهند زد.1

هیچ سهمی از تغییرات را به شما نخواهند داد. مگر این که در آن حوادث ، نقش مهمی بازی کنید.1

واقعیت سیاسی آن است که این تشکیلات را در سطح داخلی (ایران) و در سطح بین المللی، چندان جدی نمی گیرند تا در صورت هر گونه تغییر و تحولی ، طرف مذاکره و بده – بستان های سیاسی قرار دهند.1

در چنین موقعیت سیاسی، فعالان ، روشنفکران و جمعیت های سیاسی، باید در تامین منافع آذربایجان و آذری ها، از اسب خود محوری، پایین بیایند. در راه " منافع ملی و جمعی آذربایجان" در زیر یک سیستم سیاسی، جمع شده و به قدرتی انکارناپذیری، بدل شوند. تا بتوانند در صحنه ی سیاسی و سیاست، نقش مهمی بازی کنند.1

اگر منافع ملت آدربایجان، برای تک تک روشنفکران، فعالان سیاسی، احزاب و جمعیت های مختلف از قبیل فدرالیست ها، استقلال طلبان و شخصیت های منفرد سیاسی و ادبی و ... مهم است، باید نشان دهند که از نظر سیاسی به حدی از رشد و بلوغ سیاسی رسیده اند که می توانند در زیر یک عنوان، با هم همکاری کرده و منافع آذربایجان را تامین کنند.1

همکاری با هم در جهت سربلندی آذربایجان، به مفهوم چشم پوشی از آمال های فردی و اندیشه های حزبی نیست. چرا که یک ملت واقعی دارای پارلمان واقعی هم، دارای دسته های مختلف سیاسی رادیکال یا محافظه کار و ... در پارلمان است. اما پارلمان، تجسم آن ملت، با همه ی اختلافات درونیش است.
در اوضاع و احوال کنونی، راه های مختلف سیاسی وجود دارد که همه ی احزاب، جمعیت ها و افراد، در عین حفظ رنگهای سیاسی خود، در کنار هم و در زیر آن مجموعه ها، با هم همکاری کرده و به قدرتی غیر قابل چشم پوشی، بدل شوند. موثرترین این راه های سیاسی، تشکیل" پارلمان ملی آذربایجان" است.1

پارلمان ملی آذربایجان - بر خلاف بقیه ی مفاهیم ائتلاف های سیاسی- مفهوم وسیع تری دارد. نماد و سمبل همه، یا اکثریت مردم آذربایجان است. پارلمان برکلیت "ملت آذربایجان" تاکید می کند. در صورتی که هر گونه تغییر و تحولی در منطقه یا در سطح بین المللی، رخ دهد، نمی توانند یک ملت را نادیده بگیرند که پارلمان دارد و می تواند طرف مذاکره قرار گیرد.1



آیا می توان در شرایط کنونی، پارلمان ملی آذربایجان را تاسیس کرد؟



البته که در شرایط عادی، رهبران ایران، بسیاری از روشنفکران ایرانی و قدرت های بین المللی ، تمایلی به تاسیس چنین نهادی در جامعه ی آذربایجان ندارند و به هیچ یک ازنحله های فکری در میان آذری ها اجازه ی ظهور نخواهند داد. در نتیجه، هیچ فرد و جمعیتی نمی تواند مدعی شود که می تواند نمادهای حکومت ملی خود، از جمله پارلمان ملی آذربایجان را به طور تمام عیار، تاسیس کند. اما می توان پارلمان ملی آذربایجان را نه در جمهوری آذربایجان و نه در ترکیه بلکه در آمریکا یا اروپا تشکیل داد. در حقیقت، می توان برای ملتی در زیر ظلم و ستم، ملتی بدون حق تعیین سرنوشت، پارلمانی در غربت، تاسیس کرد.1

چگونه می توان پارلمان ملی آذربایجان را بدون دخالت اکثریت مردم آذربایجان و در غربت ، تشکیل داد؟


پاسخ به این سوال بسیار سخت است اما می دانیم که تعداد زیادی از مردم آذربایجان، در اروپا و آمریکا زندگی می کنند. در داخل ایران هم، تعداد زیادی به اینترنت دسترسی دارند. پست و راه های دیگری هم هست. ولی از همه مهم تر آن که، منافع میان مدت و دراز مدت تاسیس پارلمان ملی آذربایجان، از نداشتن آن ، بیشتر است. چرا که این پارلمان، در شرایط عادی و در وطن تاسیس نمی شود که این ایراد به طور اساسی بر آن خدشه وارد آورده و مشروعیت آن را به زیر سوال ببرد. این پارلمان، مشروعیت موقتی خود را از فعالان سیاسی و روشنفکران و هر فردی که در برپایی آن مشارکت داشته باشد، بدست خواهد آورد ولی به محض آزادی و مهیا شدن شرایط لازم در وطن، پارلمان مردمی تری در آن خاک، تاسیس خواهد شد.1

هیچ کسی مدعی نیست که در شرایط حاضر، این پارلمان، نماینده ی صد در صد ملت آذربایجان خواهد بود. اما می تواند نمایندگی بخشی از ملت آذربایجان را در معادلات داخلی و بین المللی، به عهده داشته باشد. طرف مذاکره قرار بگیرد. طیف های مختلف فکری را در زیر یک چتر، جمع کند. البته طبیعی است که رنگارنگ و پر از فراکسیون های مختلف خواهد بود. فراکسیون های رادیکال، سکولار، مذهبی، فدرالیست، استقلال خواه، اذربایجان یک پارچه خواه، ... خواهد داشت. در نتیجه، هیچ اراده ای نخواهد توانست آن را از صحنه ی تاثیر گذاری بر سیاست های منطقه ای و بین المللی، حذف کند.1


آیا می توان چنین پارلمانی را در عمل، تاسیس کرد؟


می توان! در این شکی نیست. به شرطی که همه با هم و برای آذربایجان ، اراده کنند. ولی به این سادگی هم نیست و باید مراحلی را طی کند:1

1- باید دید گاه های مختلف در مورد این پارلمان از طرف نویسندگان، نظریه پردازان، روشنفکران ، احزاب و جمعیت ها، سازمان ها و ... مطرح شود. به نقد کشیده شود.1

2- نویسندگان، فعالان سیاسی و اقتصادی، دانشگاهیان، کارگران، معلمان و دیگر اقشار آذربایجان، احزاب، سازمان ها و جمعیت های آذربایجان، افراد مورد نظر خود را برای کاندیداتوری به " کمیته برگزار کننده انتخابات پارلمان ملی آذربایجان" معرفی خواهند کرد.1

3- این کمیته با حمایت فعالان عرصه های گوناگون، تاسیس خواهد شد و چشم یاری به دستان فرزندان وطن خواه و دلسوز آذربایجان دارد تا برای عضویت در آن، داوطلب شوند. طبیعتا افراد سرشناس، سیاسی، نویسنده و استادان دانشگاهی آذربایجان می توانند عضو فعال کمیته ی برگزار کننده ی انتخابات پارلمان ملی آذربایجان باشند و برای نمایندگی آن، خودشان را داوطلب کنند.1

4- در مرحله ی بعد، مشخصات فردی و سوابق افراد داوطلب نمایندگی این پارلمان، برای آگاهی عمومی، بحث و بررسی در میان آذری ها و رسانه ها، منتشر خواهد شد.1

5- بعد از مدت زمان معقولی، چگونگی و برنامه های اجرایی انتخابات، از طرف آن کمیته، اعلام خواهد شد.1

تشکیل چنین سیستمی، ساده نیست اما ممکن، عملی و همه جانبه گرایانه است. این پارلمان دور از وطن، وظایف گوناگونی را به عهده خواهد گرفت. او به نام ملت آذربایجان و برای رفاه و سربلندی آنان، برنامه هایی را برای آینده ی آذربایجان تهیه و تصویب خواهد کرد. مذاکره های سیاسی با سازمان های بین المللی و سران کشورها، پارلمان ها و... را به پیش خواهد برد. در نتیجه، از هم اکنون، سیستم شورایی بر رفتارهای سیاسی آذربایجان حاکم شده و از دادن سرنوشت ملت به دست یک فرد یا حزب و قهرمانان و کاریزماها دوری خواهد کرد.1

یکی از اولین اقدام های این پارلمان، تاسیس دادگاه هایی برای رسیدگی به ظلم هایی که رهبران دینی و سیاسی ایران، مدیران سازمان ها و ادارات دولتی، نهادهای گوناگون حکومتی، ماموران پلیس، ماموران اداره های اطلاعات، زندانبانان و قضات دادگاه های انقلاب، رسیدگی به شکایت های مردم در باره ی نقض حقوق اولیه یشان و ... و تضیق هایی که به فعالان سیاسی در آذربایجان روا می رود، خواهد بود. آنان را در دادگاه هایی که مشروعیت شان را از مردم گرفته است، محاکمه خواهند کرد و اجرای آحکام آن دادگاه ها را به مردم و شرایط مساعد ، خواهد سپرد.1



برای بحث و بررسی این پیشنهاد، " وبلاگی" با عنوان آذربایجان پارلمانی راه اندازی شده است. می توانید به آن مراجعه کرده و نظرات گوناگون را مطالعه فرمایید.1

Azarbaijanparlimani.blogspot.com//

علاقه مندان می توانند، عقاید خود را هم نوشته و به این آدرس ارسال دارند:1





منبع:1


مسئله شما - مسئله ما

جمعه 18 اسفند ماه سال 1385

مسئله شما - مسئله ما
 
برای پیشبرد منافع جمعی ملت های ساکن ایران









انصافعلی هدایت 

روزنامه نگار آزاد و مستقل
 



 او یکی از مدعیان روشنفکری ایران است که چون من فرار کرده و ساکن کانادا است. با هم در رابطه با ایران گفتگو کرده و آخرین اطلاعات و اخباری را که در رادیوها، تلویزیون ها، روزنامه ها و سایت های اینترنتی به دست نمی آیند، مبادله می کردیم.1


 گفتگو به آذربایجان، خواست واقعی مردم، در صد تجزیه طلبان دز آذربایجان و ... کشید. او به سادگی  آب خوردن، حرکت های تاریخی این ملت را محکوم می کرد. به خود این حق و اجازه را می داد تا شخصیت های آذربایجان را "خائن" بنامد و به آنان و افکارشان، حمله کند.1


 وقتی بحث به "حقوق یکسان و برابر" مردم آذربایجان با فارس ها، حق تعیین سرنوشت، حمایت از افراد و فعالان سیاسی کشور از جمله از ترک های آذربایجان، احترام به اندیشه ها به ویژه اندیشه های سیاسی مخالف، حق آموزش ، حفظ زبان و هویت هر ملت، و... می رسید، به سادگی می گفت:" این مسئله ی ما نیست. ما به مسایل مهمتری برای می اندیشیم ..."1


 این سخن برایم گران آمد. باور نمی کردم. خودم را با تک تک ایرانیان و فارس ها برابر می دانستم. به مسایل روز آنان دقت کرده و در حد توانم، باری از دوش آنان برمی داشتم. آنان را صاحب همان حقی می دانستم و می دانم که خودمان؛ ترک های آذربایجان را. نمی توانم بی توجهی به نگرانی ها و افکارمان از طرف مدعیان روشنفکری جوامع ایرانی را نادیده بگیرم. چه طور ممکن است ، افرادی که خودشان را روشنفکر، سیاستمدار، رهبر حزب یا عضو حزب و سازمان های سیاسی، صاحبان اندیشه، معتقدان به حقوق بشر، دل بستگان به دمکراسی، آرزومندان برابری افراد بدون توجه به رنگ، زبان، نژاد ، دین، ایدئولوژی، خواهان آزادی اندیشه، آزادی فکر،آزادی بیان و عقیده، می دانند ، برایشان، مسایل و اندیشه های ترک های آذربایجان، اهمیت ندارد؟


 چه طور ممکن است، غم و غصه ما، غم و غصه آنان نباشد؟ آیا رهبران فکری،  رهبران سازمان ها، تشکیلات سیاسی ، علمی و صاحبان موقعیت های رسانه ای و تریبون، می توانند چنین بیاندیشند؟ می توانند، به شخصیت های ملت های دیگر حمله کرده و پایشان را از گلیم نقد، بیرون بگذارند. افکار و رفتار سیاسی شان قهرمانان ملت ها را محکوم کنند؟


 آیا آنان ایران را به منزله ی "یک کل" می نگرند که از اجزای گوناگون و موزائیک های غیر هم رنگ، غیر هم سطح و غیرهم اندازه، تشکیل شده اند؟ که هیچ کدام با هیچ دلیل و بهانه ای، بر دیگران برتری ندارند؟ یا " بعضی ها برابرترند"؟


 اگر با هم برابریم، چه طور ممکن است که موضوع و مسئله ما ملت های مختلف ایران؛ ترک ها، کردها، ترکمن ها، عرب ها، بلوچ ها و سیستانی ها، لرها و بختیاری ها،گیلکی ها و مازنی ها و ... یا بخشی از آن سرزمین که" ایران" نامیده می شود، موضوع آنان که امتیازهای بسیاری بر دیگر ملت ها دارند، نباشد؟ موضوع و نگرانی های ما، آنان را نگران نکند؟ گرفتاری های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، تاریخی و تمدنی ما، موضوع فکری و دغدغه ذهنی آنان نباشد؟ یا وانمود کنند که چنین ملت هایی در ایران زندگی نمی کنند؟ چنان مسایل و افکار سیاسی و... در میان ملت های ایران وجود ندارند؟ چه طور می توانند، این همه ملت های مختلف را در ذهن و اندیشه سیاسی خود، نادیده بگیرند؟ حذف شان کنند؟ در چنین حالتی، آیا " ادعایشان" با "مدعایشان" سازگاری خواهد داشت؟


 آیا می توانیم باور کنیم ، آنانی که اکنون که در حکومت، دستی ندارند، در خارج از کشور زندگی می کنند و مدعی حقوق بشر، حقوق برابر و یکسان برای همه ایرانیان هستند، راست می گویند؟ و فردا، همه ی حقوق ما ملت ها را بی کم و کاست، خواهند داد؟ در حالی که امروز قبولمان ندارند و در حد اطلاعیه های سیاسی هم حقوقمان را به رسمیت نمی شناسند؟


  آیا ما ملت های مختلف ساکن ایران، تافته های جدا بافته ای هستیم که بی خود سنگ و غم تمامیت ایران را به سینه می زنیم؟ در حالی که آن ها ما را به عنوان شریک و همسایه، به رسمیت نمی شناسند؟


از این زندگی زیر یک سقف" ایران" ، چه منافعی به او می رسد؟ چه منافعی به ما می رسد؟  چرا ما این همه سال، برای تامین منافع او، کشته داده ایم؟ چرا برای منافع او ، سپر دفاعی شده ایم؟ به کدامین منافع مشترک، پیشمرگان او شده ایم؟ وقتی دیگرملت ها در کنار او، به اندازه او، در این کشور منافعی ندارند، چرا از منافع اودفاع می کنند؟


درد تو که حزب داری، سازمان و تشکیلات داری، برای حکومت بر ملت های ایران ، برنامه و اندیشه ای داری، اصلاح طلب مذهبی هستی، اصلاح طلب غیر مذهبی هستی، در حکومت کنونی یا قبلی شریک بودی یا هستی، در اپوزیسیون قرار داری، درد تو که به منافع ایران می اندیشی، درد تو که به منافع " فارس" می اندیشی، درد تو که نگران تمامیت خاک ایران و تجزیه آن هستی، درد تو که تحصیلات عالی دانشگاهی داری، درد تو که نگران آزادی اندیشه، آزادی بیان، آزادی دین، آزادی عقاید سیاسی، آزادی تشکیل احزاب و جمعیت ها، درد تو دمکراسی، درد تو سکولاریسم، درد تو حقوق بشر، درد تو حقوق زنان، درد تو منع شکنجه، درد تو تبیض علیه زنان، درد تو توسعه و پیشرفت ایران(همه یا کل آن) ، درد تو ... دردهایت را خوب بشمار!1


آیا من دردهای تو را می دانم؟ این ها دردهای همه ملت هایی است که در ایران زندگی می کنند اما بخش اعظم این ملت ها از نداشتن آن چه که تو آن ها را داری و خیالت راحت است ، در رنجی مضاعف زندگی می کنند و تو به نداشته های آنان بی توجهی.1

 

 می دانی که ایران از گذشته ها ی دور" ممالک محروسه" نامیده می شد. ملت ها و کشورها یا " ممالک" مختلفی در آن و در کنار هم زندگی می کردند و می کنند اما این قاعده ، قانون و برابری ملت ها، از دوره ی پهلوی به بعد، به نفع " فارس" به هم زده شد. "ممالک ایران" را به "مملکت ایران" بدل کردند.1


آیا شما حقوق این ملت ها یا ممالک را  با هم مساوی می دانید؟ آیا کل ملت های ساکن در ایران، شامل ملت های ترک، فارس، عرب، ترکمن، کرد، لر، بلوچ، بختیاری، گیلکی، مازنی، سیستانی و ... را با حقوق مساوی و برابر ، قبول دارید؟ آیا در 75 – 80  سال گذشته از طرف حکومت ها با همه ی آنان یکسان رفتار شده است؟ آیا به طور یکسان به دین آنان، به زبان آنان، به میراث فرهنگ و تمدن آنان، به آموزش و صنعت آنان، به توسعه و پیشرفت آنان، توجه شده است؟


 اگر جوابت"بله" باشد، دروغ می گویی. کجای ایران با تهران، کرج، شیراز، اصفهان، مشهد، کرمان، اراک، یزد و ... قابل مقایسه است؟ آیا در دیگر نقاط ایران هم به اندازه این مراکز، امکانات مالی، بهداشتی، آموزشی، اقتصادی، شغلی، رفاهی، دانشگاهی، تحقیقاتی، و ... وجود دارد؟ آگر جوابت " آری" باشد، دروغ می گویی.1


 آیا حکومت های ایران در این سال ها، به طور مساوی برای حفظ شان و مقام شخصیت های تاریخی، نویسندگان، شعرا، محققان، مبارزان راه آزادی، مردان و زنان سیاست و ... ،سرمایه گذاری کرده اند؟ آیا برای حفظ تاریخ، تمدن، فرهنگ، و ... همه ی ممالک ایران به طور یکسان، سرما یه گذاری می شده و می شود؟ آیا به همان اندازه که به فردوسی، حافظ، سعدی و...احترام می گذارید، بر شخصیت های ترک ، کرد ، سیستانی و بلوچستانی، ترکمن صحرایی، خوزستانی و ...  احترام می گذارید؟ اگر جوابت" مثبت" است، دروغ می گویی.1


آیا شخصیت های خودت را هم مانند افراد مورد احترام و سرشناس دیگر ملت های غیر فارس ایران، نادیده می گیری؟ لجن مال می کنی؟ چند تن در میان ملت خودت و دیگر ملت های ایران وجود دارند که به زبان و فرهنگ فارسی( نه به زبان و فرهنگ خودش) به اندازه جناب آقای دکتر براهنی خدمت کرده باشند؟ ولی به اندازه او هم مورد بی حرمتی و نمک نشناسی تو قرار گرفته باشد؟ آیا چون او فارس نیست و هم چون تو نمی اندیشد، مورد خشم تو قرار نگرفته است؟ آیا چون او آذربایجانش را فراموش نکرده، الینه نشده است، سعی نمی کنید تا او را حذف کنید؟


کدام کتاب درسی مدرسه و دانشگاهت را در 75 - 80 سال گذشته، به آموزش وحفظ (  نه گسترش) زبان، فرهنگ و ادبیات، تاریخ و تمدن، آداب و رسوم ملت های ترک، ترکمن، کرد، بلوچ و سیستانی و ... ختصاص داده ای؟ اگر کشور، تاریخ و فرهنگ مشترک داریم، چند صفحه در باره ی این ملت ها و تاریخ شان خوانده ای و خوانده ایم؟ 
آیا  می دانی که در سایه ی حمایت های تو از سیاست های حکومت ها و نظریه پردازان شونیست فارس( نه همه ی فارس های شریف) در این 75 – 80  سال، چند زبان و لهجه در ایران، قتل عام شده اند؟ جامعه ی بشری و ایرانی با از دست دادن آن میراث ها، چه قدر از تجربه ی آن ایرانیان محروم مانده اند؟ چه قدر از اندوخته های بشری و تجربه هایش از میان رفته است؟ می دانی  در این سال ها ، چه قدر انسان ها، تحت توهین ها و اهانت های تحقیر آمیز تو قرار گرفته اند؟ آن وقت، تو خودت را با دیگر ملت ها و ممالک ایرانی مساوی می دانی؟ خود را برتر نمی دانی؟ آیا  در فکر و اندیشه ات، به آن ها حقوق برابر با خودت می دهی ؟ پس چگونه بر قتل عام های فرهنگی، بر حذف و هضم آن ملت ها یا در فراموشاندنشان از داشته هایشان، می کوشی؟ اگر تو به عنوان فعالی در یکی از عرصه های زندگی جمعی، چنان نمی اندیشی، در مورد این ناجوان مردی ها ی تاریخی که به غیر فارس ها رفته، چگونه ساکت مانده ای؟

طبق آمار ها، از کودتای رضاشاه تا کنون، حدود 150 زبان و لهجه در ایران از بین رفته اند؟ آیا آن زبان ها و لهجه ها حاصل تلاش و تمدن تعداد زیادی از ایرانیان نبود؟ چرا آن زبان ها و آن قتل عام ها را ندیدی؟ چرا نگران نشدی؟ چرا به علت قتل عامشان نیاندیشیدی؟ چرا صدایت در نیامد؟ چرا از مرگشان جلوگیری نکردی؟ آیا در سایه ی سکوت رضایت آمیز تو، فرهنگ ها و تمدن هایی در ایران، در حال هضم و حذف شدن بوسیله ی  سیاست های تهاجمی فرهنگی تو نیستند؟


با مشاهده ی این وضعیت، چرا دیگر ملت ها از قلدری سیاسی و فرهنگی تو، از سیاست های تو در حذف و " الینه" کردنشان، از تغییر و دگرگون سازی زبان، تاریخ، تمدن، فرهنگ، دین، از فراموشاندن و تحقیر شخصیت هایشان، نگران نباشند؟ چرا و طبق کدام منطق باید به تو اعتماد کنند؟ چرا و با کدام پشتوانه و دلگرمی و حقوقی که تو به آنان می دهی و داده ای، در زیر یک سقف؛ " ایران" با قدرت و سیستم مرکزی که تو به تنهایی اداره اش می کنی، با تو زندگی کنند؟ تو که درد آنان را حس نمی کنی؟ مسئله ی آنان ، مسئله ی تو نیست؟


چرا که زبان خودت را زبان رسمی همه ی ملت های ساکن ایران کرده ای. بدون این که نظر آنان را پرسیده و رضایت شان را به دست آورده باشی. در کنار زبان تو، کدام زبان( غیر ازعربی و ارمنی) در مدارس و دانشگاه های تو آموزش داده می شود؟ برای کدام زبان و فرهنگ، از مالیات، ثروت و پول خودشان، "فرهنگستان زبان و ادب ..." تاسیس کرده ای؟ مگر نه این که با پول وثروت های این ملت ها، برای فرهنگ و تهاجم فرهنگی خودت بر زبان، فرهنگ و تمدن های صاحبان آن پول ،آن نفت و آن معادن، ده ها مرکز تحقیقاتی  و فرهنگستان زبان فارسی به راه انداخته ای؟


در مورد تاریخ تو، صدها و هزاران جلد کتاب درست و نادرست، موجود است. اما آیا در باره ی دیگر ملت های آن سرزمین، کتابی در مدارس و دانشگاه های تو وجود دارد و تدریس می شود؟


از فرهنگ و تمدن های رنگارنگ ملت های ایران، در کنار موزائیک های فرهنگ و تمدنی یک رنگ تو، چند موزائیک با رنگی غیر از رنگ تورا می توان پیدا کرد؟


 به این ترتیب، آیا همه ی ما ملت های ساکن ایران را استعمار نکرده ای تا خودت، فرهنگت و هر چه داشته ای، نداشته ای و تراشیده ای را چاق کنی؟ کدامین احترام را به ما ملت ها با فرهنگ  و تمدن های متفاوت ازتو، گذاشته ای تا به دلیل آن، با تو همراه شویم؟ مگر در 75 – 80 سال گذشته، جز استعمار، تحقیر، غارت منابع ، حذف و نادیده گرفتن فرهنگ ، تمدن و قتل عاممان، کاری کرده ای؟ چه کسی به ممالک محروسه ی ایرن " خیانت " کرده است؟ تو یا دیگر ملت ها؟ چه کسی قتل عام فرهنگی کرده است؟ تو یا دیگر ملت ها؟ چه کسی بر قتل عام های فرهنگی و تمدنی دیگر ملت ها چشم سکوت بسته است؟ تو یا دیگر ملت ها؟ آیا هنوز خیانت ها و جنایت های تو به ایران و ملت های ایرانی مانند ترک، عرب، کرد، بلوچ، ترکمن، گیلکی، مازنی و ... و سنی، یهودی، بهایی و ... ادامه ندارد؟

 

 آیا تنها راه نجات ما ملت های بی حقوق اولیه انسانی و اجتماعی در ایران ، آن نیست که در غربت ، پالمان های ملی ملت هایمان را تشکیل دهیم؟ ابتدا فعالان سیاسی داخل ملت هایمان را با هم متحد کرده و در زیر یک چتر پر از رنگ های سیاسی، جمع کنیم. آنگاه، پارلمان هایمان، دست دوستی به هم داده و برای آینده ی ایران و نوع حکومت و سیستم سیاسی آن، برنامه ریزی کنند؟ نه تنها با هم بلکه با دیگر ملت ها، دولت ها، پارلمان ها و سازمان های بین المللی، در رابطه با آینده ی ایران، مذاکره کنند؟ آیا این سیستم سیاسی نمی تواند گذر جامعه ها ی ما و ایران به دمکراسی، قانون و حقوق بشر را تسریع و آسان کند؟ آیا نمی تواند جلو بسیاری از هزینه ها را بگیرد یا کاهش دهد؟ آیا نمی تواند، به بازپس گیری حقوق از دست رفته یمان در این همه سال ها - بیش از تنهایی ها - یاری کند؟ چرا! می تواند. به شرطی که ما ملت ها اراده کنیم. دور هم جمع شویم.1


 
 اول مارچ2007 

http://garos.blogsky.com/1385/12/18/post-291/

بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 293

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 293 https://youtube.com/live/u147Qx6Hnkc