Saturday, April 21, 2018

دیالوگ: رسمیت زبان های مادری یا آموزش آن ها - بخش دوم

برنامه هفته پنجاه و سوم دیالوگ ـ بخش دوم
مدیر برنامه:
انصافعلی هدایت
میهمانان برنامه:
دکتر محمدحسین یحیایی
اسفندیار خلف
دکتر شهسوار کریم زاده

یوسف عزیزی بنی طرف
برنامه "دیالوگ"، هرهفته، در روز شنبه، ساعت ۲۱:۳۰ به وقت تبریز، از تلویزیون گوناز تی وی پخش می شود
اول شهریور ۱۳۹۷

آیا رسمی و اداری شدن زبان مادری و همچنین، آیا آموزش زبان مادری، جزو حقوق فردی و حقوق اجتماعی افراد یک جامعه است؟
آیا رسمی و آموزشی شدن زبان یک ملت، جزو حقوق طبیعی آن ملت است؟ یا جزو حقوق قراردادی است که باید ابتدا، به تصویب افراد یا نمایندگان آن ملت برسد تا بتوانند از آن حقوق برخوردار بشوند؟
می دانیم؛ هر انسانی بواسطه خلق شدن، دارای حقوق طبیعی و ذاتی است که نمی توان آن فرد یا آن جامعه را از آن حقوق محروم کرد.
اگر دولت یا زورگویانی، افراد یا ملتی را از آن حقوق طبیعی و ذاتی محروم سازند، علیه حقوق طبیعی انسان ها اقدام کرده و باید مجازات بشوند.
حقوقدانان، فیلسوفان، متفکران و روشنفکران ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، گیلکی، مازنی و ... معتقدند که جامعه و مللی متفاوت از دیگر ملل ساکن در ایران هستند. گر چه فارس ها با این جمله، مخالفند.
یکی از خصوصیات این ملل، داشتن زبان مخصوص به خودشان است. همان طور که انسان نمی تواند بدون وطن، بدون آب، بدون غذا، بدون پدر و مادر، بدون خون و نژاد باشد، نمی تواند بدون زبان هم به حیات خودش بعنوان "انسان" ادامه بدهد. یعنی، زبان هر ملتی، از علایم انسانیت آن ملت است.
می توان، بدون دلایل پیچیده ای فهمید که "زبان" جزو ضروریات انسانی حیات یک فرد و یک ملت است. پس زبان، جزو اصلی ترین حقوق ذاتی و طبیعی هر فرد و هر ملتی است.
در ایران، ملل تورک، تورکمن، قشقایی، بلوچ، عرب، لر، فارس و ... ساکن هستند. زبان های آن ها، مانند جغرافیا، فرهنگ، تمدن و تاریخشان، متفاوت هستند.
چطور ممکن است که یک ملت، به استقلال زبان خود معتقد باشد، بخواهد آن را با زور، بردیگر ملل تحمیل کند، زبان خودش را موجودی بداند که بدون آموزش و رسمی شدن، از بین می رود و باشد که رسمیت و آموزش زبان های دیگر، باعث ضعف و حتی مرگ زبان او، ز-بان "فارسی"- می شود، در عین حال، همین مردم، به ملل غیر فارس زبان اجازه ندهند تا زبان آنان هم زبان رسمی-اداری و آموزشی بشود؟ این یک بام و دو هوا نیست؟
فارس ها می دانند که زنده و شاداب ماندن یک زبان، با رسمیت اداری و آموزشی آن ممکن است.
اگر چنین است، چرا نباید، این امتیاز و مزیت، شامل همه زبان های غیر فارسی درایران هم بشود؟
چرا باید یک زبان رسمی بشود و زبان های دیگر قدغن یا ممنوع باشند؟
چرا باید یک زبان، زبان آموزشی و تعلیم و تربیت همه جوامع در ایران باشد و بقیه زبان ها حق آموزش و رسمی شدن نداشته باشند؟
اگر رسمی و آموزشی شدن زبان های غیر فارسی، امنیت زبان و ملت فارس را تهدید می کند، چرا امنیت و حیات زبان های غیر فارسی با تحمیل اجباری و رسمیت اجباری و آموزش اجباری زبان فارسی، تهدید به نابودی نمی شود؟
به عنوان مثال، قانون اساسی کنونی ایران، بر اساس انواع و اقسام تبعیض، استواز است که به نفع "پانفارسیسم" و به ضرر دیگر ملل، فرهنگ ها و تمدن ها نوشته شده است.
از سال 1357 تا کنون، بحث رسمی شدن و آموزش زبان های مادری در سطوح مختلف، در میان روشنفکران ملل غیر فارس، رایج بوده و یکی از خواست های آن ملل است. متاسفانه، تا کنون، حقوق زبانی ملل غیر فارس، انکار شده است.
این تبعیض به نفع فارسی و به ضرر دیگر زبان ها، باعث پیدایش شکافی اجتماعی شده که هر روز هم بر عمق و حجم آن افزوده می شود. بطوری که موافقت و مخالفت با زبان فارسی و همچنین مخالفت و موافقت با رسمی شدن و آموزش اجباری دیگر زبان ها، به میدان نبرد" برد و باخت آینده ایران بدل شده است.
کاندیداهای مجلس و ریاست جمهوری هم، از این تبعیض و خواست حقوقی ملل آگاهند. آنان برای کسب رای بیشتر، دست به کلاهبرداری سیاسی از مردم و سوء استفاده از احساسات ملی آنان می زنند. اما وقتی بر صندلی های سرخ مجلس تکیه زدند و بر رانت های حکومتی دست یافتند، وعده هایشان را فراموش می کنند. این فراموشی، باعث عمیق تر شدن شکاف ها می شود.
در روزهای اخیر، دوباره، نمایندگان مجلس دست به امضاء شده و می خواهند، "لایجه رفع ممنوعیت از رسمی شدن و آموزش زبان های مادری در ایران" را به صحن علنی مجلس ببرند.
آقای صدیف بدری؛ نماینده ای از استان اردبیل آزربایجان، در این باره گفته است: "حق آموزش به زبان مادری، قومی و محلی در بسیاری از اسناد و معاهدات حقوق‌ بشری مثل منشور زبان مادری، اعلامیه جهانی حقوق زبانی، بندهای ۳ و ۴ ماده ۴ اعلامیه حقوق اشخاص متعلق به اقلیت‌های قومی، ملی، زبانی و مذهبی، ماده ۳۰ کنوانسیون حقوق کودک، ماده ۲۷ میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی مورد تاکید قرار گرفته است."
در این حال، به ادعای روزنامه قانون یک "پژوهشگر اقوام" نمی خواهد بپذیرد که چیزی به نام حقوق طبیعی و حقوق بین الملل وجود دارد که در آن، حقوق زبانی ملل و حتی تعداد اندکی از افراد، مورد تاکید قرار گرفته است.
آن پژوهشگر، به روزنامه "قانون" گفته است: « اصولا مساله حق بودن آموزش زبان مادری زیر سوال است. مفهوم حق باید مبتنی بر ریشه حقوقی باشد. این مساله جزو حقوق طبیعی نیست. حتی نفس آموزش هم بخشی از حقوق طبیعی نیست، چه رسد نوع آن. اگر بود، باید در منشور و بیانیه جهانی حقوق بشر یا دست‌کم میثاقین به آن اشاره می‌شد که نشده است. این مساله جزو حقوق قراردادی نیز نیست."
با توجه به این همه، ما مجبور هستیم، به این قبیل از سوال ها جواب بدهیم:
1. آیا رسمیت یافتن و اجباری شدن آموزش زبان فارسی و غیر رسمی و قدغن شدن آموزش دیگر زبان های موجود در ایران، یک تبعیض علیه زبان، فرهنگ و تمدن ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ و ... نیست؟
2. آیا همین تبعیض زبانی جاری در ایران کنونی، موجب پیدایش و گسترش دشمنی بین ملل غیر فارس با فارس نمی شود؟
3. آیا زبان، یک حق ملی است؟ چه نوع حقوقی، ملی هستند؟
4. چرا نباید همه زبان های مادری، همانند و مساوی با زبان فارسی، در ایران رسمی و آموزش آن ها اجباری باشد؟
5. ملاک های رسمیت یک زبان و آموزش اجباری آن، و قدغن شدن دیگر زبان ها چه هستند؟
6. آیا پراکندگی جمعیتی تورکان در همه سی و یک (31) استان، بیشتر است یا فارس ها؟
7. چرا زبان تورکی به عنوان دومین زبان سراسری انتخاب نمی شود؟
8. چرا زبان های مادری در هر کجا، زبان رسمی و زبان آموزش اجباری در همان جا نمی شود؟
مثلا: چرا همه زبان ها در تهران، کرج، قم، خراسان رضوی، اصفهان و شیراز رسمی، و آموزش همه آن ها در این استان ها اجباری نمی شود؟
9. زبان یکی از خواست ها و حقوق ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، و ... است. همین هم باعث گریز این ملل از مرکز شده است. آیا راهی بهتر و کم هزینه تر از رسمی شدن همه زبان ها در ایران متصور است؟
10. اگر قرار باشد، بین تجزیه شدن ایران به 6 کشور و رسمیت زبانی همه زبان ها در ایران، یکی را انتخاب بکنید، کدام خطر را برمی گزینید؟
آقایان:
دکتر محمدحسین یحیایی - تورک اسفندیار خلف - فارس دکتر شهسوار کریم زاده - بلوچ یوسف عزیزی بنی طرف - عرب
ما در این برنامه بر رمز گشایی از این بن بست یک قرنی، در ایران، خواهیم کوشید.
انصافعلی هدایت تورنتو - کانادا بیستم اپریل 2018 hedayat222@yahoo.com


دیالوگ: رسمیت زبان های مادری یا آموزش آن ها - بخش اول



برنامه هفته پنجاه و سوم دیالوگ ـ بخش اول
مدیر برنامه:
انصافعلی هدایت
میهمانان برنامه:
دکتر محمدحسین یحیایی
اسفندیار خلف
دکتر شهسوار کریم زاده
یوسف عزیزی بنی طرف
برنامه "دیالوگ"، هرهفته، در روز شنبه، ساعت ۲۱:۳۰ به وقت تبریز، از تلویزیون گوناز تی وی پخش می شود
اول شهریور ۱۳۹۷
آیا رسمی و اداری شدن زبان مادری و همچنین، آیا آموزش زبان مادری، جزو حقوق فردی و حقوق اجتماعی افراد یک جامعه است؟
آیا رسمی و آموزشی شدن زبان یک ملت، جزو حقوق طبیعی آن ملت است؟ یا جزو حقوق قراردادی است که باید ابتدا، به تصویب افراد یا نمایندگان آن ملت برسد تا بتوانند از آن حقوق برخوردار بشوند؟
می دانیم؛ هر انسانی بواسطه خلق شدن، دارای حقوق طبیعی و ذاتی است که نمی توان آن فرد یا آن جامعه را از آن حقوق محروم کرد.
اگر دولت یا زورگویانی، افراد یا ملتی را از آن حقوق طبیعی و ذاتی محروم سازند، علیه حقوق طبیعی انسان ها اقدام کرده و باید مجازات بشوند.
حقوقدانان، فیلسوفان، متفکران و روشنفکران ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، گیلکی، مازنی و ... معتقدند که جامعه و مللی متفاوت از دیگر ملل ساکن در ایران هستند. گر چه فارس ها با این جمله، مخالفند.
یکی از خصوصیات این ملل، داشتن زبان مخصوص به خودشان است. همان طور که انسان نمی تواند بدون وطن، بدون آب، بدون غذا، بدون پدر و مادر، بدون خون و نژاد باشد، نمی تواند بدون زبان هم به حیات خودش بعنوان "انسان" ادامه بدهد. یعنی، زبان هر ملتی، از علایم انسانیت آن ملت است.
می توان، بدون دلایل پیچیده ای فهمید که "زبان" جزو ضروریات انسانی حیات یک فرد و یک ملت است. پس زبان، جزو اصلی ترین حقوق ذاتی و طبیعی هر فرد و هر ملتی است.
در ایران، ملل تورک، تورکمن، قشقایی، بلوچ، عرب، لر، فارس و ... ساکن هستند. زبان های آن ها، مانند جغرافیا، فرهنگ، تمدن و تاریخشان، متفاوت هستند.
چطور ممکن است که یک ملت، به استقلال زبان خود معتقد باشد، بخواهد آن را با زور، بردیگر ملل تحمیل کند، زبان خودش را موجودی بداند که بدون آموزش و رسمی شدن، از بین می رود و باشد که رسمیت و آموزش زبان های دیگر، باعث ضعف و حتی مرگ زبان او، ز-بان "فارسی"- می شود، در عین حال، همین مردم، به ملل غیر فارس زبان اجازه ندهند تا زبان آنان هم زبان رسمی-اداری و آموزشی بشود؟ این یک بام و دو هوا نیست؟
فارس ها می دانند که زنده و شاداب ماندن یک زبان، با رسمیت اداری و آموزشی آن ممکن است.
اگر چنین است، چرا نباید، این امتیاز و مزیت، شامل همه زبان های غیر فارسی درایران هم بشود؟
چرا باید یک زبان رسمی بشود و زبان های دیگر قدغن یا ممنوع باشند؟
چرا باید یک زبان، زبان آموزشی و تعلیم و تربیت همه جوامع در ایران باشد و بقیه زبان ها حق آموزش و رسمی شدن نداشته باشند؟
اگر رسمی و آموزشی شدن زبان های غیر فارسی، امنیت زبان و ملت فارس را تهدید می کند، چرا امنیت و حیات زبان های غیر فارسی با تحمیل اجباری و رسمیت اجباری و آموزش اجباری زبان فارسی، تهدید به نابودی نمی شود؟
به عنوان مثال، قانون اساسی کنونی ایران، بر اساس انواع و اقسام تبعیض، استواز است که به نفع "پانفارسیسم" و به ضرر دیگر ملل، فرهنگ ها و تمدن ها نوشته شده است.
از سال 1357 تا کنون، بحث رسمی شدن و آموزش زبان های مادری در سطوح مختلف، در میان روشنفکران ملل غیر فارس، رایج بوده و یکی از خواست های آن ملل است. متاسفانه، تا کنون، حقوق زبانی ملل غیر فارس، انکار شده است.
این تبعیض به نفع فارسی و به ضرر دیگر زبان ها، باعث پیدایش شکافی اجتماعی شده که هر روز هم بر عمق و حجم آن افزوده می شود. بطوری که موافقت و مخالفت با زبان فارسی و همچنین مخالفت و موافقت با رسمی شدن و آموزش اجباری دیگر زبان ها، به میدان نبرد" برد و باخت آینده ایران بدل شده است.
کاندیداهای مجلس و ریاست جمهوری هم، از این تبعیض و خواست حقوقی ملل آگاهند. آنان برای کسب رای بیشتر، دست به کلاهبرداری سیاسی از مردم و سوء استفاده از احساسات ملی آنان می زنند. اما وقتی بر صندلی های سرخ مجلس تکیه زدند و بر رانت های حکومتی دست یافتند، وعده هایشان را فراموش می کنند. این فراموشی، باعث عمیق تر شدن شکاف ها می شود.
در روزهای اخیر، دوباره، نمایندگان مجلس دست به امضاء شده و می خواهند، "لایجه رفع ممنوعیت از رسمی شدن و آموزش زبان های مادری در ایران" را به صحن علنی مجلس ببرند.
آقای صدیف بدری؛ نماینده ای از استان اردبیل آزربایجان، در این باره گفته است: "حق آموزش به زبان مادری، قومی و محلی در بسیاری از اسناد و معاهدات حقوق‌ بشری مثل منشور زبان مادری، اعلامیه جهانی حقوق زبانی، بندهای ۳ و ۴ ماده ۴ اعلامیه حقوق اشخاص متعلق به اقلیت‌های قومی، ملی، زبانی و مذهبی، ماده ۳۰ کنوانسیون حقوق کودک، ماده ۲۷ میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی مورد تاکید قرار گرفته است."
در این حال، به ادعای روزنامه قانون یک "پژوهشگر اقوام" نمی خواهد بپذیرد که چیزی به نام حقوق طبیعی و حقوق بین الملل وجود دارد که در آن، حقوق زبانی ملل و حتی تعداد اندکی از افراد، مورد تاکید قرار گرفته است.
آن پژوهشگر، به روزنامه "قانون" گفته است: « اصولا مساله حق بودن آموزش زبان مادری زیر سوال است. مفهوم حق باید مبتنی بر ریشه حقوقی باشد. این مساله جزو حقوق طبیعی نیست. حتی نفس آموزش هم بخشی از حقوق طبیعی نیست، چه رسد نوع آن. اگر بود، باید در منشور و بیانیه جهانی حقوق بشر یا دست‌کم میثاقین به آن اشاره می‌شد که نشده است. این مساله جزو حقوق قراردادی نیز نیست."
با توجه به این همه، ما مجبور هستیم، به این قبیل از سوال ها جواب بدهیم:
1. آیا رسمیت یافتن و اجباری شدن آموزش زبان فارسی و غیر رسمی و قدغن شدن آموزش دیگر زبان های موجود در ایران، یک تبعیض علیه زبان، فرهنگ و تمدن ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ و ... نیست؟
2. آیا همین تبعیض زبانی جاری در ایران کنونی، موجب پیدایش و گسترش دشمنی بین ملل غیر فارس با فارس نمی شود؟
3. آیا زبان، یک حق ملی است؟ چه نوع حقوقی، ملی هستند؟
4. چرا نباید همه زبان های مادری، همانند و مساوی با زبان فارسی، در ایران رسمی و آموزش آن ها اجباری باشد؟
5. ملاک های رسمیت یک زبان و آموزش اجباری آن، و قدغن شدن دیگر زبان ها چه هستند؟
6. آیا پراکندگی جمعیتی تورکان در همه سی و یک (31) استان، بیشتر است یا فارس ها؟
7. چرا زبان تورکی به عنوان دومین زبان سراسری انتخاب نمی شود؟
8. چرا زبان های مادری در هر کجا، زبان رسمی و زبان آموزش اجباری در همان جا نمی شود؟
مثلا: چرا همه زبان ها در تهران، کرج، قم، خراسان رضوی، اصفهان و شیراز رسمی، و آموزش همه آن ها در این استان ها اجباری نمی شود؟
9. زبان یکی از خواست ها و حقوق ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، و ... است. همین هم باعث گریز این ملل از مرکز شده است. آیا راهی بهتر و کم هزینه تر از رسمی شدن همه زبان ها در ایران متصور است؟
10. اگر قرار باشد، بین تجزیه شدن ایران به 6 کشور و رسمیت زبانی همه زبان ها در ایران، یکی را انتخاب بکنید، کدام خطر را برمی گزینید؟
آقایان:
دکتر محمدحسین یحیایی - تورک اسفندیار خلف - فارس دکتر شهسوار کریم زاده - بلوچ یوسف عزیزی بنی طرف - عرب
ما در این برنامه بر رمز گشایی از این بن بست یک قرنی، در ایران، خواهیم کوشید.
انصافعلی هدایت تورنتو - کانادا بیستم اپریل 2018 hedayat222@yahoo.com

Friday, April 20, 2018

قوم بیر موستقیل مملکت اولمالی دیر!

نه دن، قوم شهری، واتیکان کیمی، بیر مملکت اولماسئن؟
مگر، ایستیقلال ایسته مک، تکجه بیزیم حاققئمئز دیر؟
بیز گرک، موللالارئن ایستیقلال طلب لیک حاقلارئندان حیمایت ادک! بو بیزیم منفعه تیمیزه دیر!
منجه بو موللا چوخ بویوک بیر آددئم آتئب! بیزه لازیم دیر کی اونون کیمی ایستیقلالچی موللالاردان حیمایت ادک!
بیزیم اونلاردان حیمایتیمیز، بیزه نه لر قازاندئرار؟
بیر اینجی سی بو کی، هر بیر فیکیر و میللت و دین صاحیبینه بو حاققئ تانئرئق.
اونلارئن حیمایه سین قازانارئق.
هر کس، ایستیقلال آلماغا جسارت تاپار.
سیز جه نه لر اولابیلر؟

خطر کدامیک بیشتر است؟ تجزیه ایران یا رسمی شدن زبان های مادری

مقدمه ای بر "دیالوگ" بیست و یکم اپریل 2018
آیا رسمی و اداری شدن زبان مادری و همچنین، آیا آموزش زبان مادری، جزو حقوق فردی و حقوق اجتماعی افراد یک جامعه است؟
آیا رسمی و آموزشی شدن زبان یک ملت، جزو حقوق طبیعی آن ملت است؟ یا جزو حقوق قراردادی است که باید ابتدا، به تصویب افراد یا نمایندگان آن ملت برسد تا بتوانند از آن حقوق برخوردار بشوند؟
می دانیم؛ هر انسانی بواسطه خلق شدن، دارای حقوق طبیعی و ذاتی است که نمی توان آن فرد یا آن جامعه را از آن حقوق محروم کرد.
اگر دولت یا زورگویانی، افراد یا ملتی را از آن حقوق طبیعی و ذاتی محروم سازند، علیه حقوق طبیعی انسان ها اقدام کرده و باید مجازات بشوند.
حقوقدانان، فیلسوفان، متفکران و روشنفکران ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، گیلکی، مازنی و ... معتقدند که جامعه و مللی متفاوت از دیگر ملل ساکن در ایران هستند. گر چه فارس ها با این جمله، مخالفند.
یکی از خصوصیات این ملل، داشتن زبان مخصوص به خودشان است. همان طور که انسان نمی تواند بدون وطن، بدون آب، بدون غذا، بدون پدر و مادر، بدون خون و نژاد باشد، نمی تواند بدون زبان هم به حیات خودش بعنوان "انسان" ادامه بدهد. یعنی، زبان هر ملتی، از علایم انسانیت آن ملت است.
می توان، بدون دلایل پیچیده ای فهمید که "زبان" جزو ضروریات انسانی حیات یک فرد و یک ملت است. پس زبان، جزو اصلی ترین حقوق ذاتی و طبیعی هر فرد و هر ملتی است.
در ایران، ملل تورک، تورکمن، قشقایی، بلوچ، عرب، لر، فارس و ... ساکن هستند. زبان های آن ها، مانند جغرافیا، فرهنگ، تمدن و تاریخشان، متفاوت هستند.
چطور ممکن است که یک ملت، به استقلال زبان خود معتقد باشد، بخواهد آن را با زور، بردیگر ملل تحمیل کند، زبان خودش را موجودی بداند که بدون آموزش و رسمی شدن، از بین می رود و باشد که رسمیت و آموزش زبان های دیگر، باعث ضعف و حتی مرگ زبان او، ز-بان "فارسی"- می شود، در عین حال، همین مردم، به ملل غیر فارس زبان اجازه ندهند تا زبان آنان هم زبان رسمی-اداری و آموزشی بشود؟ این یک بام و دو هوا نیست؟
فارس ها می دانند که زنده و شاداب ماندن یک زبان، با رسمیت اداری و آموزشی آن ممکن است.
اگر چنین است، چرا نباید، این امتیاز و مزیت، شامل همه زبان های غیر فارسی درایران هم بشود؟
چرا باید یک زبان رسمی بشود و زبان های دیگر قدغن یا ممنوع باشند؟
چرا باید یک زبان، زبان آموزشی و تعلیم و تربیت همه جوامع در ایران باشد و بقیه زبان ها حق آموزش و رسمی شدن نداشته باشند؟
اگر رسمی و آموزشی شدن زبان های غیر فارسی، امنیت زبان و ملت فارس را تهدید می کند، چرا امنیت و حیات زبان های غیر فارسی با تحمیل اجباری و رسمیت اجباری و آموزش اجباری زبان فارسی، تهدید به نابودی نمی شود؟
به عنوان مثال، قانون اساسی کنونی ایران، بر اساس انواع و اقسام تبعیض، استواز است که به نفع "پانفارسیسم" و به ضرر دیگر ملل، فرهنگ ها و تمدن ها نوشته شده است.
از سال 1357 تا کنون، بحث رسمی شدن و آموزش زبان های مادری در سطوح مختلف، در میان روشنفکران ملل غیر فارس، رایج بوده و یکی از خواست های آن ملل است. متاسفانه، تا کنون، حقوق زبانی ملل غیر فارس، انکار شده است.
این تبعیض به نفع فارسی و به ضرر دیگر زبان ها، باعث پیدایش شکافی اجتماعی شده که هر روز هم بر عمق و حجم آن افزوده می شود. بطوری که موافقت و مخالفت با زبان فارسی و همچنین مخالفت و موافقت با رسمی شدن و آموزش اجباری دیگر زبان ها، به میدان نبرد" برد و باخت آینده ایران بدل شده است.
کاندیداهای مجلس و ریاست جمهوری هم، از این تبعیض و خواست حقوقی ملل آگاهند. آنان برای کسب رای بیشتر، دست به کلاهبرداری سیاسی از مردم و سوء استفاده از احساسات ملی آنان می زنند. اما وقتی بر صندلی های سرخ مجلس تکیه زدند و بر رانت های حکومتی دست یافتند، وعده هایشان را فراموش می کنند. این فراموشی، باعث عمیق تر شدن شکاف ها می شود.
در روزهای اخیر، دوباره، نمایندگان مجلس دست به امضاء شده و می خواهند، "لایجه رفع ممنوعیت از رسمی شدن و آموزش زبان های مادری در ایران" را به صحن علنی مجلس ببرند.
آقای صدیف بدری؛ نماینده ای از استان اردبیل آزربایجان، در این باره گفته است: "حق آموزش به زبان مادری، قومی و محلی در بسیاری از اسناد و معاهدات حقوق‌ بشری مثل منشور زبان مادری، اعلامیه جهانی حقوق زبانی، بندهای ۳ و ۴ ماده ۴ اعلامیه حقوق اشخاص متعلق به اقلیت‌های قومی، ملی، زبانی و مذهبی، ماده ۳۰ کنوانسیون حقوق کودک، ماده ۲۷ میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی مورد تاکید قرار گرفته است."
در این حال، به ادعای روزنامه قانون یک "پژوهشگر اقوام" نمی خواهد بپذیرد که چیزی به نام حقوق طبیعی و حقوق بین الملل وجود دارد که در آن، حقوق زبانی ملل و حتی تعداد اندکی از افراد، مورد تاکید قرار گرفته است.
آن پژوهشگر، به روزنامه "قانون" گفته است: « اصولا مساله حق بودن آموزش زبان مادری زیر سوال است. مفهوم حق باید مبتنی بر ریشه حقوقی باشد. این مساله جزو حقوق طبیعی نیست. حتی نفس آموزش هم بخشی از حقوق طبیعی نیست، چه رسد نوع آن. اگر بود، باید در منشور و بیانیه جهانی حقوق بشر یا دست‌کم میثاقین به آن اشاره می‌شد که نشده است. این مساله جزو حقوق قراردادی نیز نیست."
با توجه به این همه، ما مجبور هستیم، به این قبیل از سوال ها جواب بدهیم:
1. آیا رسمیت یافتن و اجباری شدن آموزش زبان فارسی و غیر رسمی و قدغن شدن آموزش دیگر زبان های موجود در ایران، یک تبعیض علیه زبان، فرهنگ و تمدن ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ و ... نیست؟
2. آیا همین تبعیض زبانی جاری در ایران کنونی، موجب پیدایش و گسترش دشمنی بین ملل غیر فارس با فارس نمی شود؟
3. آیا زبان، یک حق ملی است؟ چه نوع حقوقی، ملی هستند؟
4. چرا نباید همه زبان های مادری، همانند و مساوی با زبان فارسی، در ایران رسمی و آموزش آن ها اجباری باشد؟
5. ملاک های رسمیت یک زبان و آموزش اجباری آن، و قدغن شدن دیگر زبان ها چه هستند؟
6. آیا پراکندگی جمعیتی تورکان در همه سی و یک (31) استان، بیشتر است یا فارس ها؟
7. چرا زبان تورکی به عنوان دومین زبان سراسری انتخاب نمی شود؟
8. چرا زبان های مادری در هر کجا، زبان رسمی و زبان آموزش اجباری در همان جا نمی شود؟
مثلا: چرا همه زبان ها در تهران، کرج، قم، خراسان رضوی، اصفهان و شیراز رسمی، و آموزش همه آن ها در این استان ها اجباری نمی شود؟
9. زبان یکی از خواست ها و حقوق ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، و ... است. همین هم باعث گریز این ملل از مرکز شده است. آیا راهی بهتر و کم هزینه تر از رسمی شدن همه زبان ها در ایران متصور است؟
10. اگر قرار باشد، بین تجزیه شدن ایران به 6 کشور و رسمیت زبانی همه زبان ها در ایران، یکی را انتخاب بکنید، کدام خطر را برمی گزینید؟
آقایان:
دکتر محمدحسین یحیایی - تورک
اسفندیار خلف - فارس
دکتر شهسوار کریم زاده - بلوچ
یوسف عزیزی بنی طرف - عرب
ما در این برنامه بر رمز گشایی از این بن بست یک قرنی، در ایران، خواهیم کوشید.
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
بیستم اپریل 2018
hedayat222@yahoo.com


Thursday, April 19, 2018

گونئی آزربایجان میللی فعاللار اوچون ژورنالیسم 33 الف- تئوری- مجهوللاشماق

انصافعلی هدایت
بو درسده، گئچن درسین داوامئندا، "مجهوللاشماق"-ا بارماق قویاجاغام (گونئی آزربایجان میللی فعاللار اوچون ژورنالیسم 32 و 33)
"مجهول" یازماق، "مجهول" فعل لردن ایستیفاده اتمک، "مجهول" آدلار آلتئندا یازماق، "مجهول" زاماندا یازماق، "مجهول" تاریخده یازماق، "مجهول" کیملیک، "مجهول" تاریخ یازماق، "مجهول روح و روان"، "مجهول" ایجتیماع، "مجهول قورخودان یاشاماق، "مجهول" قورخونو منیمسه مک، "مجهول"دوشونجه، "مجهول" ائوزگوون یا اعتیماد بنفس، "مجهول" ...
مجهوللوق، مجهوللاشماق، مجهوللاشدئرماق، مجهول قهرمان، مجهول اینسان، جسارت سیز اینسان و ... بیر فرهنگ (کولتور)، بیر یاشام طرزی و یونته می، بیر توپلومسال خسته لیک و بیر جوره توپلومسال جهالت دن عیبارت دیر.
"جهل" و "جهالت" نه دئمک دیر؟
اگر آدام اوغلونون، بیر شئییه، بیر دوروما و بیر موضوع حاقدا، معلوماتئ و تانئشلیقی اولماز ایسه، اونا "جهل" دییرلر.
جهالت"-ده، اینسانئن او حالئنا دئییلرکی اینسان بیلر یا اورگه نر کی بو فیکیر، شئی، حال، خبر ، دوروم و ... یا هر نه اولور اولسون، دوز دئییل آمما همن دوز اولمایان ایشه ایصرار ادر.
بو آدام یا توپلوم، جاهیل دیر آمما دوغرونو اورگنمه گه چالئشماز. جهلین، علمه چئویرمگه جهد اتمز. اونون یئرینه، جهلینه "ایفیخار" ادیر. بو دوشونجه نین آدی، "جهالت" دیر.
جهالتی دایانئجی ادن، او دوشونجه دیر کی "ایدئولوژی" یا دین یادا عصبییت و تعصصوب سببیله و عمدی یا بیلینجی لی بیر شکیلده، تعلیم و تربیت قووه سی واسیطه سیله، اینسانلارا تعلیم ادیلیلیر.
منیم هر توپلوما، چوخدا تانئشلئقئم یوخ دور. آزربایجان تورکلرینین توپلومونا باخئرام و بو موضوعنو دوشونمه گه چالئشئرام.
اصلینده، جهل، "قورخونون" دوغار آناسئ دیر. "جهل"، قورخونو و "قورخو"، ایسه جهلی یارادار. بو ایکیسی، بیر عیبه جر فئرلانتئ و فئرئلداق دیرلار. اونو، سئندئرماقئن یولو ایسه بونلارئن ایکی سیندن بیرینین قابئغئن سیندیرماق و یئنی دن دوغولماق یادا اونون زیندانئندان قاچماق دیر.
توپلوم بلکه بیلمیر، نئجه بیر جهله و قورخویا موبتلا دیر؟ هانکی سورج ایچینده، بو ایگی خسته لیکه توتولوب دور؟ بیلمیر کی بو جهل و قورخو بیر مرض دیر و درمانی وار.
جهلین و قورخونون درمانی، قورخویا و جهله هوجوم (هوژم) یا حمله آپارماق دیر. اوندان اونجه، دردین و جهلین سببین اورگنمک گرکیر.
ایران تاریخینه باخارکن، سون یوز ایلین حادیثه لرینه دیققت ادرکن، گوروروز؛ ریضا پالانی، مشروطه دن سونرا ایشین باشئنا گئچیر. دوشونجه صاحیبلرینین قتلینه، جئرئلماسئنا، یاندئرئلماسئنا، طوله ده؛ آخئرا باغلانماسئنا، حبسه سالئنماسئنا، زینداندا اولدورولمه سینه و ... فرمان وئریر.
بیر چوخ اینسانلار و حتتا قاجار شازدالارئ، ایشلریندن آتئلئرلار. کوچه باجالاردا قتله یئتیریللر. بئله لیک له توپلوئمدا بیر فیکیر یارانئر: من قاجارلارا قارا و یالان یاخمازسام، اونلارئ محکوم اتمه زسم، اونلارلا ضیدلیک گوسترمه زسم، و ... جان و مالئمئن امنییتی یوخ دور. بو رژیم منی تصفیه اده جک. سیله جک. محو اده جک.
اینسانلار، پالانی نین او فرمانلاری و جینایتلریندن سونرا، بو سونوجو آلئر و بیله بیله، یالان یایماقا آمما دیری قالماغا چالئشئر. هر گون دانئشمالی دیر. یازمالئ دیرو گوروشمه لی دیر. سورقو سورولارا جاواب وئرمه لی دیر. بیر شئی آلئب، بیر شئی لر ساتمالئ دیر. آل-وئرده اولمالئ دیر. عینی حالدا، ائزون و ایچین گیزلتمه لی دیر. یوخسا، جانی، حالی، اهلی عیالئ تهلوکه یه دوشه جک دیر. ایکی اوزلو اولمالی و یاواش یاواش، فیکیرین، دوشونجه سین گیزلتمه لی و یاواش یاواش، قورخودان و تهلوکه یه سبب اولان فیکیرلری و دوشونجه لری آتمالئ دیر. یئنی فیکیرلری، "دوغرو" اولاراق، آلمالی، بسله مه لی و اونلارلا یاشامالئ دیر.
بیر طرفدن قورخو درینله شیر. آیرئ طرفدن ایسه جهالت. اوزون جاهیل و آنلاماز گوسترمکده درینله شیر. بو قورخونو، آروادئنا، اوشاقلارئنا -هر گون اونلار دفه- خاطئرلادئر. پئچئلتی کولتورو ده بوردان یولا چئخئر.
آدام، هر دوست گورونن، هر اوشاق، عاییله عوضوونه، آر-آروادا، باجییه، قارداشا، ده ده و نه نه یه، گوونین الدن وئریر. فیکیرین اونلاردان گیزلتمه گه چالئشئر. اگر بیر یاخجی ایش یا یاخجی بیر موقع ایستیر ایسه، احمد کسروی تک، اوزوندن و اوز شخصی کیملیگیندن علاوه اولاراق، میللتین کیملیگینده دانمالی دیر. نئجه کی کسروی "تورکلوگو" دانماغا چالئشیر تا عدلییه نین رئییسی اولسون. ایشی و امنییتی اولسون. بئله بیر آدام و بئله بیر دئوراندا، یوخودا بئله، یوخو گورمک دن قورخور.
بو پروسه، درد و جهلی دوولت و سیستیم ایستیر دیه، گورمک لازیم دیر. دوولت ایستیر خالق، ایستییه رک، گئچمیشدن قالان خاطیره له ره بوطلان قلمی چکسین. اونوتسون. حتتا اونلاری ترسینه بئله قبول ادیب، ایچینده بئله اینانسئن. بونون اوچون، دوولت هامئنئ زورلور تا اوزلرین جهالته وورسونلار یادا اولمه گی سئچسین لر.
بو دزگاه، شهید شئیخ محمد خیابانی-نین ایستیقلال حرکتیندن سونرادا عینی شکیلده داوام اتدی. خیابانی و اونون چالئشمالاری اونودولمالئ دیر. حتتا، او دونم و تاریخ، ترسینه دونمه لی دیر. ایرانچی بیر حرکت گورونمه لی دیر."ایرانچئلئق دیر" دییه هامییه ایناندیرمالی دیر.
اینانمایانئن باشئنا نه گله ر؟
بو یئنی سوره جه اینانمایانئن یا اوزون اینانماغا زورلامایانئن باشئنا نه لر گله بیلر؟
اعدام، سورگون، جبس، ایش سیزلیک، لات لوت الینده قتله یئتیشمک، آبئرئسین آپارماق، و ...
بونون اوچون ده، هر ائوده، دوولتین بیر مامورونون اولماسی لازیم دیر. دوولت، مامور اولماسا بئله، "هر ائوده بیر مامور وار" کیمی گوسترمه لی دیر. بو فیکیری یایماق اوچون، هر آدامی حتتا اعتیراضی اولماسه بئله توتمالی دیر. اعتیراضچی لاردا یوزده یوز توتولمالئ دیر. نفس چکن لر توتولمالئ دیر. شیخ دن دانئشانلار توتولمالی و زینداندا چورومه لی دیر. هئش بیر کیمسه نین جیسارتی اولمامالی دیر. هر کیم جیسارت گوسته ریر ایسه، اوزو و عاییله سی دارما-داغئن اولمالئ دیر.
عینی حادیثه، پیشه وری دوورونده ده تیکرار اولور. سکسن اوچ ایل شهید پیشه وریدن گئچیر. حالا اینسانلار اوندان دانئشماغا جسارت اتمیر. نیه؟
چون، ایکینجی پالانی واسیطه سیله، اونلارمین اینسان قتله یئتیریلدی لر. اعدام اولدولار. تیکه تیکه دوغراندئلار. فهلهکه باغلاندئلار. ناموسلارئنا تجاووز ایله دیلر. دیللرین کسدی لر. کیتابلارئن، روزنامه لرین یاندئردئلار. طرفدارلارئن توتوب، زیندانا و اشکینجه یه محکوم اتدیلر. ایشلرین اللریندن آلدئلار. آجلئقا و یاروارماغا یادا سورگونه محکوم اتدیلر.
بو جومله له ره باخسانئز، حالا من "مجهول" یازئرام. نیه؟ نیه آیدئن- آشکار دانئشمئرام؟ من کی او دئورانئن شاهیدی اولمامئشام. او جهالت و قورخو منیم جانئمدا یووا سالمئییب.
چون، بیر ادبیات، بیر فیکیر، بیر دوشونجه، بیر رفتار و داورانئش، بیر تاریخ، بیر یاشام، بیر مریض اینسانلار و توپلوم یارادئبلار. بیز، هامئمئز، او مرضه (ایستر-ایسته مز، موستقیم-غیری موستقیم) موبتلایئق. بو مرضی یازئلارئمئزدا بئله گورمک اولار.
بو جریان، "الیناسیون" و "اوزگه لشمئکدن" داها درین دیر. اوزگه لشمک، بو توپلومسال خسته لیگین بیر بوجاقئ دیر.
عاینی دزگاه، 1357 و شهید آیتو اللاه سید محمدکاظئم شریعتمداری زامانی، آزربایجانلئلارئن باشلارئندان گئچیب. سونرا موجاهیدلر، فدایی لر، توده لر، و ... ده ده داوام تاپئب. بونلارئن هامئسئندا، ان چوخ اولن، توتولان، اعدام اولان، ایشکنجه اولان، ایشین الدن وئرن، گیزلی حیاتا محکوم اولان و سورگونه گئدنلر، آزربایجان تورکلری اولوب.
نیه؟
چون آزربایجانلئلار، تاریخی بیر سورجده، ظولمه معروض قالدئقلارین، کامیل حالدا اونوتمایئب لار. اونون اوچونده، حله، عوصیانلار بیر روحا صاحیب دیرلر. پالانی و موللا آمما فارس رئژیم لردن راحاتسیز و زور گورموش و آزادلئق و قورتولوش آختاران بیر اینسانلار دیرلار.
یادئما دوشور؛ خومئینی دن سونرا، منیم سیاستدن آنلامایان آتا آنام و فامیللریم، هر بیر سئوز دانئشاندا، بیزله ره سیفاریش ادردیرلر: بو سئوزو، هئش کیمه دئمئیین هااا. هئش کیمین یانئندا چئویرمئیین هااا. هر کیمدن اشیتدیز، یالانلئیین هااا. فولانکسین آدین توتمئیین هااا. فولانکسلرله اوتوروب-دورمئیین هااا. بیلین کی "دیوارئن قولاغئ وار هااا."
بو جریان و داورانئش، ایران-عراق ساواش زامانی و "شهیدلر" ادئنا، داها درینلشدی. سونرالار، آزربایجانچئلئق و میللتچیلیک، یاواش یاواش، قورخولارئن ایچینده، جوجرمهگه باشلادی. آمما یوز ایل، قورخو، آلتئ-یئددی نسیل اینسانلارئن ووجودوندا یئر اتمیش. بالالامئش. یئر سالمئش. داورانئش یونتمی اولموش. فیکیر، دوشونجه، حیات وتوپلومسال یاشاما چئوریلمیش. باخئش و یاشام فلسفه سی اولموش. اونون ضیددینه عوصیان یا مومکون دئییل، و یا بیر ایکی نسلین ایچینده مومکون دئییل. یادا چوخ چوخ چتین دیر.
بو درسده چالئشئرام، بو خسته لیگین اوستون آچام. آمما هئش کیم بونو خسته لیک بیلمیر. او حالدا کی بو درد و مرض، ایجتیماعی، آزادلئق ضیددی، فیکیر دوشمنی، عاغئل غارتچی سی دیر. جسارتی آلار. ذیللتی، قهرمانلئق گوسته رر.
اینسانلارئن اوز گوونین آرادان آپارار. اینسانئن، اوزنه و دوشونجه سینه اعتیمادئن الدن وئرر. او اینسان، وائوز یولونا، دوغرو دوزگون اینانماز. اگر اینانئر ایسه، دوشونجه سی و اینانجی یولوندا اولومه یورور و جهالت، جهل و قورخوسو ایله جیددی موباریزه ادر. آمما بو آز گورونور.
او اینسان بیلر، بو حاکیمییت منیم حاکیمییتیم دئییل. منیم دوشمنیم دیر.او حاکیمییت، منیم وطن حاقئمئ، وطن سئوگیمی، میللت سئوگیمی، دیل سئوگیمی، توپراق و سو سئوگیمی، الیمدن آلئب. او آدام ائوزوندان سوروشمالئ دیر: حاکیمییت،منله، نه دن ساواشئر؟
چون، حاکیمییت بیلیر کی من اونو قبول اتمیرم آمما سیلاح و قانون، او حاکیمییتین الینده دیر. همان حاکیمییت، ایشدن و ایش سیزلیکدن، بیر سیلاح کیمی منیم علئیهیمه فایدالانئر.
حاکیمییت بیلیر، اونون، منیم یانئمدا هئش بیر مشروعییتی یوخ دور آمما نه ادیم کی او بیر قانون و حوقوق دوولتی دئییل. حاکیمییتین اوزو قبول اتدیگی قانون و حقوق اوستونده، موخالیف لرله داورانمئر، بلکم، بیر مافیا کیمی حوقوقسوز و قانونسوز داورانئر. لاکئن بویوک بیر مافیا دیر کی "دوولت" آدئن داشئر.
مافییادان یا مافییا کیمی داورانان حاکیمییتدن، دوولت اولماز. نیه کی مافییا، قانون و حوقوقا باش اگمز. هئش بیر کسی و بیر فیکیری، رقیب یا موخالف قبول اتمز. موخالیف لری اولدورمک مافییانئن تکجه سئچیمی دیر. چون، مافییادا، منافع بولونمز. یا "منیم دیر" یا "دوشمنین دیر" دییه دوشونولور.
حاکیمییت بیر قانون یازار و هامئنئ تشویق ادر، او قانون چارچئوه سینده رفتار اتسین لر. هر بیر داورانئش، او قانونلارئن ایچینده اولورسا، دوولت اوندان حیمایت ادر. لاکئن ایراندا یاشایان دوولت، همده گئچن یوز ایلده، مافیا دوولتی اولموش دور.
بو ایران دوولتلری، هر بیر میللتی، دوشمن، هر بیر فیکیری، دوشمن، هر بیر جسارتلی اینسانی، دوشمن گوروب، اونو قتله یئتیرن و مافیا قورخوسون، اوئرکله ره سالان بیر حوکومت اولابلار. دوولت مافیاسئندان، عدالت آدلئ بیر مافییایا سئغئنئرسان، حاق، سنین اولماز.
بو بحثه ویدئودا و درسده ایلتیفاتئزی خواهیش ادیرم!

انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
اون دوققوز- اپریل 2018

hedayat222@yahoo.com

گونئی آزربایجان میللی فعاللار اوچون ژورنالیسم 33 ب- خبر یازاق

بو درس، ایکی خبرین اوستونده چالئشئرام آمما یولون یارئسئندا، علاقه میز،کسیلیب و خبرلرین بیرینین، ایضاحی یازئلمئییب و یوخ حوکمونده دیر.
قالان، بیر خبری، "وطن دیلی/آنا دیلی" آدلی سیته دن آلمئشام.
بو خبر اوچون سئچدیگیم خبرین یازارئندان چوخ چوخ تشککور اتمه لییم. 
چون او، بو جسارتی ایله، دیلیمیزه، ان آزی "بیر درس" و بیر نئچه نوکته نین دوز یازماغئن قازاندئرئب و بونلارئ، بیزه هدیه وئریب دیر.
سهویلی یازییا ال قویماق، جسارت ایستر. یازئلمامئش هئش بیر شئیین قلطی اولماز. 
منیم کیمی اینسان، نقد اتمه گی چوخ سئور آمما ریسک اتمز(خطر گوتورمز) تا اوزو یازسین و اوزگه لرین نقد و سیته مینه معروض قالسین.
اونلار کی ائوز میللت و وطن لرینه دریندن عاشیق دیرلر، اونلار، عشق لری اوچون، هر جور ریسکی قبول ادر، قوربان گئدرلر. 
بو اینسانلار، سهو یازماقلارئنا ایناناراق، آدلئملاری آتئب، ایرلی یورورلر تا بیزیم کیمی لره یولو آچسین لار.
بو اساسدا، دوستوموز و باش اگدیگیمز اینسان، بو گوزل یازئنی، بیزیم "خبر ادبییاتئمئزا" قییمتلی بیر میراث قویوب دور. 
بو خبر، بیزه بیر چوخلو شئی لری اورگه دیر. ویدئودا اونلاری گورمک اولار. من اومارام، دوستلاریمئزئن خبری اولسون کی او سهولر، بونا گورا یازئلئبکی ائوز آنا دیللرینده تحصیل اتمه میش و ساده جه وطن و خالق عشقی له یازئلمئش دیر آمما بیز ایندی بونلاردان سهو اتمه مه نی اورگنمه لییک!
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
اون دوققوز، اپریل 2018
hedayat222@yahoo.com

مجهوللاشماق

مجهوللاشماق
انصافعلی هدایت
بو درسده، گئچن درسین داوامئندا، "مجهوللاشماق"-ا بارماق قویاجاغام (گونئی آزربایجان میللی فعاللار اوچون ژورنالیسم 32 و 33)
"مجهول" یازماق، "مجهول" فعل لردن ایستیفاده اتمک، "مجهول" آدلار آلتئندا یازماق، "مجهول" زاماندا یازماق، "مجهول" تاریخده یازماق، "مجهول" کیملیک، "مجهول" تاریخ یازماق، "مجهول روح و روان"، "مجهول" ایجتیماع، "مجهول قورخودان یاشاماق، "مجهول" قورخونو منیمسه مک، "مجهول"دوشونجه، "مجهول" ائوزگوون یا اعتیماد بنفس، "مجهول" ...
مجهوللوق، مجهوللاشماق، مجهوللاشدئرماق، مجهول قهرمان، مجهول اینسان، جسارت سیز اینسان و ... بیر فرهنگ (کولتور)، بیر یاشام طرزی و یونته می، بیر توپلومسال خسته لیک و بیر جوره توپلومسال جهالت دن عیبارت دیر.
"جهل" و "جهالت" نه دئمک دیر؟
اگر آدام اوغلونون، بیر شئییه، بیر دوروما و بیر موضوع حاقدا، معلوماتئ و تانئشلیقی اولماز ایسه، اونا "جهل" دییرلر.
جهالت"-ده، اینسانئن او حالئنا دئییلرکی اینسان بیلر یا اورگه نر کی بو فیکیر، شئی، حال، خبر ، دوروم و ... یا هر نه اولور اولسون، دوز دئییل آمما همن دوز اولمایان ایشه ایصرار ادر.
بو آدام یا توپلوم، جاهیل دیر آمما دوغرونو اورگنمه گه چالئشماز. جهلین، علمه چئویرمگه جهد اتمز. اونون یئرینه، جهلینه "ایفیخار" ادیر. بو دوشونجه نین آدی، "جهالت" دیر.
جهالتی دایانئجی ادن، او دوشونجه دیر کی "ایدئولوژی" یا دین یادا عصبییت و تعصصوب سببیله و عمدی یا بیلینجی لی بیر شکیلده، تعلیم و تربیت قووه سی واسیطه سیله، اینسانلارا تعلیم ادیلیلیر.
منیم هر توپلوما، چوخدا تانئشلئقئم یوخ دور. آزربایجان تورکلرینین توپلومونا باخئرام و بو موضوعنو دوشونمه گه چالئشئرام.
اصلینده، جهل، "قورخونون" دوغار آناسئ دیر. "جهل"، قورخونو و "قورخو"، ایسه جهلی یارادار. بو ایکیسی، بیر عیبه جر فئرلانتئ و فئرئلداق دیرلار. اونو، سئندئرماقئن یولو ایسه بونلارئن ایکی سیندن بیرینین قابئغئن سیندیرماق و یئنی دن دوغولماق یادا اونون زیندانئندان قاچماق دیر.
توپلوم بلکه بیلمیر، نئجه بیر جهله و قورخویا موبتلا دیر؟ هانکی سورج ایچینده، بو ایگی خسته لیکه توتولوب دور؟ بیلمیر کی بو جهل و قورخو بیر مرض دیر و درمانی وار.
جهلین و قورخونون درمانی، قورخویا و جهله هوجوم (هوژم) یا حمله آپارماق دیر. اوندان اونجه، دردین و جهلین سببین اورگنمک گرکیر.
ایران تاریخینه باخارکن، سون یوز ایلین حادیثه لرینه دیققت ادرکن، گوروروز؛ ریضا پالانی، مشروطه دن سونرا ایشین باشئنا گئچیر. دوشونجه صاحیبلرینین قتلینه، جئرئلماسئنا، یاندئرئلماسئنا، طوله ده؛ آخئرا باغلانماسئنا، حبسه سالئنماسئنا، زینداندا اولدورولمه سینه و ... فرمان وئریر.
بیر چوخ اینسانلار و حتتا قاجار شازدالارئ، ایشلریندن آتئلئرلار. کوچه باجالاردا قتله یئتیریللر. بئله لیک له توپلوئمدا بیر فیکیر یارانئر: من قاجارلارا قارا و یالان یاخمازسام، اونلارئ محکوم اتمه زسم، اونلارلا ضیدلیک گوسترمه زسم، و ... جان و مالئمئن امنییتی یوخ دور. بو رژیم منی تصفیه اده جک. سیله جک. محو اده جک.
اینسانلار، پالانی نین او فرمانلاری و جینایتلریندن سونرا، بو سونوجو آلئر و بیله بیله، یالان یایماقا آمما دیری قالماغا چالئشئر. هر گون دانئشمالی دیر. یازمالئ دیرو گوروشمه لی دیر. سورقو سورولارا جاواب وئرمه لی دیر. بیر شئی آلئب، بیر شئی لر ساتمالئ دیر. آل-وئرده اولمالئ دیر. عینی حالدا، ائزون و ایچین گیزلتمه لی دیر. یوخسا، جانی، حالی، اهلی عیالئ تهلوکه یه دوشه جک دیر. ایکی اوزلو اولمالی و یاواش یاواش، فیکیرین، دوشونجه سین گیزلتمه لی و یاواش یاواش، قورخودان و تهلوکه یه سبب اولان فیکیرلری و دوشونجه لری آتمالئ دیر. یئنی فیکیرلری، "دوغرو" اولاراق، آلمالی، بسله مه لی و اونلارلا یاشامالئ دیر.
بیر طرفدن قورخو درینله شیر. آیرئ طرفدن ایسه جهالت. اوزون جاهیل و آنلاماز گوسترمکده درینله شیر. بو قورخونو، آروادئنا، اوشاقلارئنا -هر گون اونلار دفه- خاطئرلادئر. پئچئلتی کولتورو ده بوردان یولا چئخئر.
آدام، هر دوست گورونن، هر اوشاق، عاییله عوضوونه، آر-آروادا، باجییه، قارداشا، ده ده و نه نه یه، گوونین الدن وئریر. فیکیرین اونلاردان گیزلتمه گه چالئشئر. اگر بیر یاخجی ایش یا یاخجی بیر موقع ایستیر ایسه، احمد کسروی تک، اوزوندن و اوز شخصی کیملیگیندن علاوه اولاراق، میللتین کیملیگینده دانمالی دیر. نئجه کی کسروی "تورکلوگو" دانماغا چالئشیر تا عدلییه نین رئییسی اولسون. ایشی و امنییتی اولسون. بئله بیر آدام و بئله بیر دئوراندا، یوخودا بئله، یوخو گورمک دن قورخور.
بو پروسه، درد و جهلی دوولت و سیستیم ایستیر دیه، گورمک لازیم دیر. دوولت ایستیر خالق، ایستییه رک، گئچمیشدن قالان خاطیره له ره بوطلان قلمی چکسین. اونوتسون. حتتا اونلاری ترسینه بئله قبول ادیب، ایچینده بئله اینانسئن. بونون اوچون، دوولت هامئنئ زورلور تا اوزلرین جهالته وورسونلار یادا اولمه گی سئچسین لر.
بو دزگاه، شهید شئیخ محمد خیابانی-نین ایستیقلال حرکتیندن سونرادا عینی شکیلده داوام اتدی. خیابانی و اونون چالئشمالاری اونودولمالئ دیر. حتتا، او دونم و تاریخ، ترسینه دونمه لی دیر. ایرانچی بیر حرکت گورونمه لی دیر."ایرانچئلئق دیر" دییه هامییه ایناندیرمالی دیر.
اینانمایانئن باشئنا نه گله ر؟
بو یئنی سوره جه اینانمایانئن یا اوزون اینانماغا زورلامایانئن باشئنا نه لر گله بیلر؟
اعدام، سورگون، جبس، ایش سیزلیک، لات لوت الینده قتله یئتیشمک، آبئرئسین آپارماق، و ...
بونون اوچون ده، هر ائوده، دوولتین بیر مامورونون اولماسی لازیم دیر. دوولت، مامور اولماسا بئله، "هر ائوده بیر مامور وار" کیمی گوسترمه لی دیر. بو فیکیری یایماق اوچون، هر آدامی حتتا اعتیراضی اولماسه بئله توتمالی دیر. اعتیراضچی لاردا یوزده یوز توتولمالئ دیر. نفس چکن لر توتولمالئ دیر. شیخ دن دانئشانلار توتولمالی و زینداندا چورومه لی دیر. هئش بیر کیمسه نین جیسارتی اولمامالی دیر. هر کیم جیسارت گوسته ریر ایسه، اوزو و عاییله سی دارما-داغئن اولمالئ دیر.
عینی حادیثه، پیشه وری دوورونده ده تیکرار اولور. سکسن اوچ ایل شهید پیشه وریدن گئچیر. حالا اینسانلار اوندان دانئشماغا جسارت اتمیر. نیه؟
چون، ایکینجی پالانی واسیطه سیله، اونلارمین اینسان قتله یئتیریلدی لر. اعدام اولدولار. تیکه تیکه دوغراندئلار. فهلهکه باغلاندئلار. ناموسلارئنا تجاووز ایله دیلر. دیللرین کسدی لر. کیتابلارئن، روزنامه لرین یاندئردئلار. طرفدارلارئن توتوب، زیندانا و اشکینجه یه محکوم اتدیلر. ایشلرین اللریندن آلدئلار. آجلئقا و یاروارماغا یادا سورگونه محکوم اتدیلر.
بو جومله له ره باخسانئز، حالا من "مجهول" یازئرام. نیه؟ نیه آیدئن- آشکار دانئشمئرام؟ من کی او دئورانئن شاهیدی اولمامئشام. او جهالت و قورخو منیم جانئمدا یووا سالمئییب.
چون، بیر ادبیات، بیر فیکیر، بیر دوشونجه، بیر رفتار و داورانئش، بیر تاریخ، بیر یاشام، بیر مریض اینسانلار و توپلوم یارادئبلار. بیز، هامئمئز، او مرضه (ایستر-ایسته مز، موستقیم-غیری موستقیم) موبتلایئق. بو مرضی یازئلارئمئزدا بئله گورمک اولار.
بو جریان، "الیناسیون" و "اوزگه لشمئکدن" داها درین دیر. اوزگه لشمک، بو توپلومسال خسته لیگین بیر بوجاقئ دیر.
عاینی دزگاه، 1357 و شهید آیتو اللاه سید محمدکاظئم شریعتمداری زامانی، آزربایجانلئلارئن باشلارئندان گئچیب. سونرا موجاهیدلر، فدایی لر، توده لر، و ... ده ده داوام تاپئب. بونلارئن هامئسئندا، ان چوخ اولن، توتولان، اعدام اولان، ایشکنجه اولان، ایشین الدن وئرن، گیزلی حیاتا محکوم اولان و سورگونه گئدنلر، آزربایجان تورکلری اولوب.
نیه؟
چون آزربایجانلئلار، تاریخی بیر سورجده، ظولمه معروض قالدئقلارین، کامیل حالدا اونوتمایئب لار. اونون اوچونده، حله، عوصیانلار بیر روحا صاحیب دیرلر. پالانی و موللا آمما فارس رئژیم لردن راحاتسیز و زور گورموش و آزادلئق و قورتولوش آختاران بیر اینسانلار دیرلار.
یادئما دوشور؛ خومئینی دن سونرا، منیم سیاستدن آنلامایان آتا آنام و فامیللریم، هر بیر سئوز دانئشاندا، بیزله ره سیفاریش ادردیرلر: بو سئوزو، هئش کیمه دئمئیین هااا. هئش کیمین یانئندا چئویرمئیین هااا. هر کیمدن اشیتدیز، یالانلئیین هااا. فولانکسین آدین توتمئیین هااا. فولانکسلرله اوتوروب-دورمئیین هااا. بیلین کی "دیوارئن قولاغئ وار هااا."
بو جریان و داورانئش، ایران-عراق ساواش زامانی و "شهیدلر" ادئنا، داها درینلشدی. سونرالار، آزربایجانچئلئق و میللتچیلیک، یاواش یاواش، قورخولارئن ایچینده، جوجرمهگه باشلادی. آمما یوز ایل، قورخو، آلتئ-یئددی نسیل اینسانلارئن ووجودوندا یئر اتمیش. بالالامئش. یئر سالمئش. داورانئش یونتمی اولموش. فیکیر، دوشونجه، حیات وتوپلومسال یاشاما چئوریلمیش. باخئش و یاشام فلسفه سی اولموش. اونون ضیددینه عوصیان یا مومکون دئییل، و یا بیر ایکی نسلین ایچینده مومکون دئییل. یادا چوخ چوخ چتین دیر.
بو درسده چالئشئرام، بو خسته لیگین اوستون آچام. آمما هئش کیم بونو خسته لیک بیلمیر. او حالدا کی بو درد و مرض، ایجتیماعی، آزادلئق ضیددی، فیکیر دوشمنی، عاغئل غارتچی سی دیر. جسارتی آلار. ذیللتی، قهرمانلئق گوسته رر.
اینسانلارئن اوز گوونین آرادان آپارار. اینسانئن، اوزنه و دوشونجه سینه اعتیمادئن الدن وئرر. او اینسان، وائوز یولونا، دوغرو دوزگون اینانماز. اگر اینانئر ایسه، دوشونجه سی و اینانجی یولوندا اولومه یورور و جهالت، جهل و قورخوسو ایله جیددی موباریزه ادر. آمما بو آز گورونور.
او اینسان بیلر، بو حاکیمییت منیم حاکیمییتیم دئییل. منیم دوشمنیم دیر.او حاکیمییت، منیم وطن حاقئمئ، وطن سئوگیمی، میللت سئوگیمی، دیل سئوگیمی، توپراق و سو سئوگیمی، الیمدن آلئب. او آدام ائوزوندان سوروشمالئ دیر: حاکیمییت،منله، نه دن ساواشئر؟
چون، حاکیمییت بیلیر کی من اونو قبول اتمیرم آمما سیلاح و قانون، او حاکیمییتین الینده دیر. همان حاکیمییت، ایشدن و ایش سیزلیکدن، بیر سیلاح کیمی منیم علئیهیمه فایدالانئر.
حاکیمییت بیلیر، اونون، منیم یانئمدا هئش بیر مشروعییتی یوخ دور آمما نه ادیم کی او بیر قانون و حوقوق دوولتی دئییل. حاکیمییتین اوزو قبول اتدیگی قانون و حقوق اوستونده، موخالیف لرله داورانمئر، بلکم، بیر مافیا کیمی حوقوقسوز و قانونسوز داورانئر. لاکئن بویوک بیر مافیا دیر کی "دوولت" آدئن داشئر.
مافییادان یا مافییا کیمی داورانان حاکیمییتدن، دوولت اولماز. نیه کی مافییا، قانون و حوقوقا باش اگمز. هئش بیر کسی و بیر فیکیری، رقیب یا موخالف قبول اتمز. موخالیف لری اولدورمک مافییانئن تکجه سئچیمی دیر. چون، مافییادا، منافع بولونمز. یا "منیم دیر" یا "دوشمنین دیر" دییه دوشونولور.
حاکیمییت بیر قانون یازار و هامئنئ تشویق ادر، او قانون چارچئوه سینده رفتار اتسین لر. هر بیر داورانئش، او قانونلارئن ایچینده اولورسا، دوولت اوندان حیمایت ادر. لاکئن ایراندا یاشایان دوولت، همده گئچن یوز ایلده، مافیا دوولتی اولموش دور.
بو ایران دوولتلری، هر بیر میللتی، دوشمن، هر بیر فیکیری، دوشمن، هر بیر جسارتلی اینسانی، دوشمن گوروب، اونو قتله یئتیرن و مافیا قورخوسون، اوئرکله ره سالان بیر حوکومت اولابلار. دوولت مافیاسئندان، عدالت آدلئ بیر مافییایا سئغئنئرسان، حاق، سنین اولماز.
بو بحثه ویدئودا و درسده ایلتیفاتئزی خواهیش ادیرم!

انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
اون دوققوز- اپریل 2018
hedayat222@yahoo.com

بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs