هنوز نمی توانم به تورک های اسیر فارسها افتخار بکنم
فارس ها، هنوز هم می خواهند تورکها را «خر» کرده، سواری بگیرند.
برای این منظور، یا چند جمله تورکی صحبت می کنند و یا از شجاعت تورک ها در دفاع از ایران در مقابل عراق سخن می گویند. ما را شجاع و قهرمان و حتی در خواست هایمان بحق می نامند.
این سخنان هندوانه های خیالی (نه حتیواقعی) هستند که فارس ها در زیر بغل ما می گذارند تا ما را از نظر فکری-روحی خر (شرمنده و تسلیم) کرده، سوارمان بشوند.
باید گفت:
هندوانه ها، مال خودتان.
مدت هاست که پانفارسیسم با چند جمله، به سر تورکهایی که قهرمان نشان داده بودند، افسار می زنند و سوارمان می شوند.
البته که هنوز، تورکها بطور کامل و همگی بیدار نشدهاند و هنوز هم تعداد زیادی از تورکها، با چند جمله و سخن شیرین، از ما سواری می گیرند.
ما در صد سال گذشته، شکست خورده ایم و به زندگی در بردگی عادت کرده ایم.
بر اساس همین روحیه بردگی، بندگی و روحیه شکست خورده زندگی می کنیم.
شورش و جنگ و کشتن دشمن، از روحیه تورک ها تحت استعمار فارس پر کشیده است.
روحیه جین و ترس جای شجاعت وجنگ را گرفته است.
اگر شجاعت داشتیم، از کشتن و کشته شدن نمی ترسیدیم.
در نتیجه، هیچ کس جرات نمی کرد، به تورکها جوک بگوید.
تورک ها را در رسانه ها تحقیر بکند.
با هویت سرزمینی، سیاسی، تاریخی، ملی تورک ها بازی بکند.
امثال شما هم جرات نمی کردید، ملت تورک را «قوم» یا «آذری» بنامید.
اگر شجاع بودیم و با عراق جنگیدیم، برای تامین منافع ملی فارس ها جنگیدیم و قدرت فارسها را مستقر کردیم.
تورکها در حدود یکصد و پنجاه سال اخیر، از سیاست دور شده، سیاست و اداره ممالک محروسه را به فارس ها دادند.
همان طور که در مشروطه، در سرنگونی حاکمیت دولت تورک بر ممالک مشروطه، به فارس ها اقتدا کرده، حکومت تورک قاجار را سرنگون کردیم و بر حکومت غیر قانونی فارس بر خودمان مهر تایید زدیم.
در حکومت فارس ها، زبان و حقوق ملی-انسانی تورکها انکار شد. اگر شجاع بودیم و مرگ از ما می ترسید، به آن وضع تن نمیدادیم.
اگر ما تورک و روحیه جنگی داشتیم، کشته میشدیم اما به حکومت فارس ها و تحمیل زبان فارسی، به حذف تورک ها از سیاست، اقتصاد و تقسیم وطنمان در میان همسایه هایمان تن نداده، عصیان می کردیم.
من (انصافعلی هدایت) هنوز، نمی توانم به تورک هایی که در اسارت فکری، سیاسی، اقتصادی، زبانی، تاریخی و سرزمینی فارس ها بسر می برند و از اسارت خود با افتخار به ایرانی بودن یاد می کنند، افتخار بکنم.
ولی، اما، لکن، ... تورکهای نسل جدید، از خاکستر پدران بردهیشان، دوباره زنده شده، به عرصه حکومت و سیاست و کشورداری باز خواهند گشت.
همان طور که کلمه ها و آداب و رسوم دور و بر «عید نوروز» جدید هست، اسامی ماهها هم جدید است.
این قانون مصوب یازدهم فروردین هزار سیصد و چهار اثبات می کند که تا این تاریخ در ممالک محروسه قاجار و همچنین در دوره رضا کودتاچی هم تقویم «ختا» و تقویم «اویغور» تقویم رسمی- اداری بوده است.
حتی تقویم جلالی یا سلجوقی هم کاربرد نداشته است.
اما در اثر تکرار بینهایت یک کلمه، یک رسم در صد سال گذشته، همه ما قربانی سیستم شستشوی مغزی شدهایم.
همان طور که همه ما تصور می کنیم که نام ماهها در هزاران سال گذشته، فروردین، اردیبهشت، خرداد و ... بوده است.
اما چنین نبوده و نیست. بلکه ما در اثر شستشوی مغزی صدساله، آن ها را هم بدیهی و هم تاریخی می دانیم.
نود و شش سال قبل، فروردین = حمل، اردیبهشت = ثور، خرداد = جوزا، تیر = سرطان، مرداد = اسد، شهریور = سنبله، مهر = میزان، آبان = عقرب، آذر = قوس، دی = جدی، بهمن = دلو، و اسفند = حوت بوده است.
همان طور که این ها را فراموش کرده ایم، فرهنگ و لغات خودمان را هم فراموش کرده ایم.
چرا؟
چون این ها، دهها هزار بار تکرار شده اند و آنچه پانفارسیسم نمی خواهد بدانیم را حذف کرده است.
یعنی، در سیستم شستشوی مغزی حق انتخاب را از ما گرفته اند و یک چیز واحد و استاندارد شده را به ما قبولاندن اند.
چون ما از وجود آلترناتیوها بی خبر بوده ایم، نتوانسته ایم، انتخاب بکنیم و قربانی سیستم شستشوی مغزی سیستماتیک شده ایم.
عید نوروز، با همه تشریفاتش، حاصل شستشوی مغزی و رشوه سراسری در صد سال اخیر است.
پدیده نو ظهوری به نام «ملت-دولت ایران» حاصل دو عامل سیستم شستشوی مغزی و رشوه هنگفت سراسری است.
اگر ایران نو ظهور را به تخم مرغ تشبیه بکنیم، از دو بخش پوسته و مواد درونی تشکیل شده است. پوسته این موجود نو ظهور را «ایران»، مواد درونی آن را «فارس» تشکیل می دهد.
پوسته ایران، پانفارسیسم درون آن را از دید عموم مخفی کرده است.
تنها کسانی می توانند درون ایران را ببینند و متوجه فارسیسم بشوند که جرات کرده و تخم مرغ ایران را بشکنند.
پول هنگفت و غیر قابل تصور نفت الاحواز، به حاکمیت پانفارس، این مجال را داد تا برای شستشوی مغزی همه افراد ملل دهگانه حاضر در آن، به همه آن ها رشوه بدهد.
تصور بکنید، فارسها می خواهند تاریخ جدیدی برای ساختن یک ملت بر اساس مصنوعاتی مانند عید نوروز بسازند.
طبق قانون مصوب، هر کارمند دولت و کارگر بخش خصوصی، در آخر اسفند، علاوه بر حقوق اسفند، حقوق یک یا دو ماهش را به عنوان «عیدی» می گیرد تا خرج ریخت و پاش عید نوروز فارس ساخته بکند.
عیدی در هیچ کجای اروپا و آمریکا وجود ندارد و دولت یا بخش خصوصی، به کارمندان و کارگرانشان هیچ نوع عیدی نمی دهند و تنها روز اول سال (آن هم در بعضی موسسات) تعطیل است و از پانژده روز تعطیلی با حقوق و مزایا خبری نیست.
حال که کارمند و کارگر ایرانی، چنین مشوق یا رشوه ای هنگفتی را در هر سال دریافت می کند، چرا نباید خودش و افکارش را از آنچه به او می دهند، دور بکند و بر خلاف آن رفتار و فکر بکند؟
چرا نباید عید نوروز و مزایای ان را رد بکند؟
این، همان شستشوی مغزی است که بر اساس چنان رشوهای هنگفتی رخ داده و تاریخ و آداب و رسوم جدیدی را بسازد
اگر کلمه «عید نوروز» و «چهارشنبه سوری» را دیدید، بدانید که مربوط به فرهنگ، تاریخ، آداب و رسوم جدید التاسیس فارسهاست.
تورکها، بجای عید نوروز، «بایرام» یا «ایل بایرامی» یا «یاز بایرامی» میگفتند. نوع بایرام را هم با دو کلمه معین می کردند: فیطیر بایرامی، قره بایرام، قوربان بایرامی و ...
تورکها چیزی به نام سفره «هفت سین» هم نداشتهاند. هفتسین ترکیبی فارسی است. سکه، سیب، سنجد، سبزه و سماق در تورکی؛ پول، آلما و ایده، گئوی و شام می شود. اغلب تورکها ماهی خور هم نیستند.
پانفارسها، با پول نفت و شستشوی مغزی همه ملل غیر فارس و به زور آموزش اجباری مدرسهای، دانشگاههی، رادیو و تلویزیونی، در حال ساختن فرهنگ، آداب و رسوم فارسی «مشترک» و تحمیل آن ها به همه ملل غیر فارس هستند.
نه تنها فرهنگ و تاریخ مشترک که حتی وجه اشتراکی در میان «عید نوروز» فارسها و «بایرام» تورک ها وجود نداشته است.
آنچه در جامعه به عنوان آداب و رسوم مشترک دیده می شود، حاصل یکصد سال تلاش برای شستشوی مغزی ماست.