Tuesday, November 26, 2024

نقشه راه تاسیس دولت-ملت تورک در آزربایجان جنوبی

 نقشه راه تاسیس دولت-ملت تورک در آزربایجان جنوبی




هدف نهایی


وقتی از "نقشه راه" سخن به میان می آید، باید ابتدا و انتهای راه (هدف) را در روی نقشه مشخص و ترسیم کرد. همچنین باید وضعیت فعلی، نقاط قوت، نقاظ ضعف، فرصت ها و تهدیدها را شناخت و ادراک کرد. در مرحله بعد، باید گام های بعدی تاسیس دولت را شناسایی کرد.




واقعیت استعمار و مستعمره 


باید بدانیم و اعتراف بکنیم که ملت تورک در سراسر ایران، بخصوص تورک های آزربایجان جنوبی، قشقایی و تورکمن ها به مستعمره ایران-فارس بدل شده اند و هیچ گونه استقلال ملی-سیاسی، فرهنگی، آموزشی، زبانی، تاریخی، اقتصادی، رسانه ای، حقوقی و ... ندارند و در مرحله مستعمرگی قرار دارند.




خروج از بن بست


برای خروج از این وضعیت، دو راه در پیش رو است: یا باید ایران را به سیستم اداره فدرال تغییر داد و یا به استقلال و جدایی از ایران متمرکز شد.

می دانیم که فدرالیسم، در نیمه راه استقلال قرار دارد. فارس ها و پان ایرانیست های ضد حقوق و اراده ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، و ... به همان میزانی که از استقلال این ملل در ایران می هراسند، از فدرالیسم بیمناک هستند و فدرالیسم در ایران را مقدمه سقوط ایران تصور می کنند. لذا به همان میزان هم از فدرالیسم دورهستند.

پس مسیر استقلالچی ها با فدرالچی ها در تضاد نیست بلکه تا یک محدوده ای، در یک مسیر هستند. احتمال این که فدرالیسم راحت تر و کم هزینه تر از استقلال بدست آید، کمی بیشتر است.



اراده های متداخل


چرا که در مسیر تغییر نقشه سیاسی منطقه خاورمیانه، علاوه بر خواست و اراده ملل تحت استعمار ایران و روشنفکذران آن ملل، خواست ها، منافع و اراده کشورهای منطقه و قدرت های جهانی هم بسیار موثر هستند و نمی توان کشورها و قدرت های منطقه ای و فرامنطقه ای را نادیده گرفت.

لذا باید به پیامدهای سیاسی، اجتماعی، مدیریتی، ادعاهای ارضی، ناامنی منابع نفت و گاز، احتمال جنگ های خونین در میان ملل در منطقه، نقش لوله های نفت و گازی که از ایران به تورکیه و اروپا می گذرد، گروه های مسلح تروریستی کردی، خواست روسیه، آمریکا، فرانسه، تورکیه، جمهوری آزربایجان، ارمنستان، منطقه کرد نشین آزربایجان جنوبی در ایران اشغالگر، اقلیم کردستان در عراق و ... گوشه چشمی هم داشت.

به نظر می رسد که کشورهای اروپایی، آمریکا، روسیه، فرانسه، آلمان و ... با اداره ایران فردا به شکل فدرال موافق تر از استقلال ملل تحت استعمار در ایران باشند. چرا که فدرالیسم عبور از بحران و مدیریت آن را کم هزینه خواهد کرد. چرا که حاکمیت موجود را می پذیرد و به دولت اجازه می دهد تا گذار را آسانتر و کم هزینه تر پیش ببرد. 

این گذار و فدرالیسم، فرصتی بدست خواهد داد تا زیرساخت های لازم برای عبور به استقلال ملل مهیا بشوند.

در نتیجه، از بروزجنگ های خونین، نژادی و بر سر تصاحب سرزمین ها جلوگیری خواهد کرد. همین طور، از تخریب زیرساخت های اقتصادی و حمل و نقل، و از فرار ده ها میلیون ایرانی برای پناهندگی به تورکیه، اروپا و آمریکا جلوگیری خواهد کرد.




ذکی تر از سیاست ورزی


در نتیجه، باید استقلال طلبان، بر روی این مرحله گذار بیاندیشند. نباید با فدرالیست ها، سازمان ها و تشکیلات فدرالیست مخالفت و دشمنی جدی (جز جنگ لفظی) داشته باشند. 

اگر به عمق اقیانوس سیاست نظر بیفکنیم، باید استقلال گرایان دست بکار شده، نیروهای فدرالیست وابسته به خود را وارد عرصه سیاست سیاست بازان در ایران بکنند.

 استقلال گرایان باید یا با استفاده از نیروهای شناخته نشده خود و یا با استفاده از نیروهای نزدیک بخود، سازمان ها و تشکیلات فدرالیستی را سازمان دهی کرده و مدیریت بکنند. 

چون مدیریت رقیب و توان مدیریت دشمن، به ذکاء و توان سیاست ورزی بیش از مبارزه و جنگ با دشمن دارد. چرا که توانایی کنترل و مدیریت تفکر و رفتار رقیب و دشمن، بر جنگ با آن ها مرجح است.

 باید استقلال گرایان موضوع فدرالیسم را به یکی از موضوعات داغ، اصلی و روز رسانه های فارسی زبان بدل بکنند. چون قدرت گرفتن فدرالیست ها به نفع استقلال طلبان است. 

طبیعی است که جنگ لفظی در میان استقلال طلبان و فدرالیست ها، به فدرالیست ها موقعیت بهتری را خواهد داد و موقعیت سیاسی و اجتماعی استقلال گرایان را تحکیم کرده به میان ملل خواهد برد. 

این زنجیره تسلسل باعث خواهند شد تا پان ایرانیسم و مرکزگرایی، در مقابل فدرالیسم و استقلالگرایی عقب نشینی بکند. تبدیل شدن فدرالیسم و استقلال به مباحص بحث روز، پان ایرانیست ها و مرکزگرایان را در میان دو سنگ آسیاب استقلال و فدرالیسم خورد و خمیر خواهد کرد.




لابیگری


در این راه، باید تمامی امکانات و ارتباطات را در خدمت ارتباط های مستقیم و غیر مستقیم و لابیگری با سازمان ها، احزاب، جمعیت های ایرانی و غیر ایرانی گذاشت. باید با نمایندگان مجالس، سازمان های امنیتی کشورها و شرکت های بزرگ ارتباط برقرار کرد. باید در جهت جلب حمایت آن ها از فدرالیسم یا استقلال کوشید. چرا که فدرالیسم، بیش  از هفتاد درصد از راه استقلال و مرحله میانی گذار به استقلال است.

به این ترتیب، باید نویسندگان و کارکنان اصلی رسانه های فارسی زبانی که بودجه آن ها توسط آمریکا، اروپا تامین می شود را شناسایی کرده، با آن ها گفتگوهای دوستانه و رفت و آمدهای خانوادگی برقرار کرد. باید تلاش کرد تا آن ها را به یکی از این دو فکر استقلال یا فدرالیسم نزدیک ساخت. باید آن ها را مجبور یا تشویق کرد تا این دو گزینه سیاسی برای آینده ایران به بحث بگذارند.

اجبار آن ها به این مسئله، می تواند از طریق هیات مدیره اصلی و ارشد آمریکایی و اورپایی آن رسانه ها انجام بگیرد. برقراری ارتباط با اعضای هیات مدیره و جلب توجه تک تک آن ها به این موضوع ضروری است تا آن ها دستورها یا توصیه های لازم برای این تولید این نوع از برنامه ها را صادر بکنند. کادر اجرایی این رسانه ها، مجبور به اجرا توصیه و خواست آن ها در پایین هرم رسانه ها هستند.

همچنین می توان با لابیگری در سطح هیات مدیره، پست های خالی در رسانه ها را به استخدام نیروهای خودی یا نزدیک بخود اما طرفدار فکر استقلال یا فدرالیسم اختصاص داد.

همان طور که می توان با ایجاد ارتباط درحلقه زنجیره دوستان، تا درون خانه نویسندگان و اهالی آن رسانه ها دست یافت و آن ها به لزوم طرح این مباحث اقناع کرد. البته که می توان از اهرم تطمیع و تهدید هم استفاده کرد.




تولید ترس


یکی دیگر از راه های تبدیل مباحث استقلال و فدرالیسم، و تبدیل کردن آن ها به بحث روز و بردن این مباحث به میان روشنفکران و مردم و مدیران میانی در ایران اشغالگر، ترساندن خبرنگاران، اهالی رسانه ها، مدیران میانی در ایران، مدیران امنیتی، از احتمال تجزیه ایران و بروز جنگ ها در میان ملل در ایران و سوریه شدن ایران در آینده است. 

در این روش، باید بر روی استقلال خواهی تمامی احزاب ملل تورک آزربایجان جنوبی، قشقایی ها، تورکمن ها، عرب ها، بلوچ ها، و ... تاکید گذاشت. باید بر روی رشد تمایل به استقلال خواهی در میان فعالان و روشنفکران این ملل در سی سال اخیر تاکید گذاشت. باید آن ها را به این نتیجه گیری سوق داد که قربانی کردن بخشی از سود فارس ها و ایران، به نفع ملل، از خشونت ها، جنگ ها و تخریب ها در آینده خواهد کاست و از تجزیه جلوگیری خواهد کرد. 




ایجاد اختلاف در میان پان ایرانیست ها


ایجاد شکاف، اختلاف در میان پان ایرانیست امری حیاطی است. لکن مدیریت شکاف ها، اختلاف ها و تعمیق آن ها در جبهه پان ایرانیست ها، بسیار مهمتر از یافتن متحد برای جبهه خودی است. چون ریزش نیروهای دشمن، و جنگ در بیر نیروهای دشمن، از جنگ شما با دشمن مهمتر و ویرانگرتر است.




تولید فکر برای رسانه ها


راه حل دیگر آن است که یک گروه کاری "تولید فکر" تاسیس بشود. وظیفه گروه تولید فکر آن خواهد بود که خبرنگاران، نویسندگان، فعالان پر نفود شبکه های اجتماعی را شناسایی کرده و در یک بازه زمانی مشخص، آن ها را به همفکری و همکاری در مسیر ترویج فکر فدرالیسم و استقلال جلب بکنند. 

هر کدام آن اعضای اصلی و مرکزی گروه تولید فکر و محتوا می توانند با تعداد محدودی از نویسندگان، روزنامه نگاران، خبرنگاران رسانه ها، فعالان و سلبریتی ها رابطه داشته و آن ها را از نظر فکری و خبری روزانه تامین بکنند.

 هر کدام آن افراد، در رده دومف سوم، چهارم و ... می توانند تعداد دیگری را شناسایی کرده و با خود همراه بکنند. بدون این که زنجیره پایینی با زنجیره بالاتر از خود در هرم آشنایی و آگاهی داشته باشند.




استقلال آزربایجان جنوبی کافی نیست


باید هدف نهایی ما، نه تنها استقلال تورک های آزربایجان جنوبی، تورکمنستان جنوبی و قشقاییستان است بلکه اتستقلال عربها، بلوچ ها، لرها، هم است. برای دستیابی به این هدف، استفاده از هر امکانی واجب و ضروری است.

نمی توانیم از استقلال آزربایجان جنوبی سخن بگوییم و از استقلال دو بخش مهم هموطنان تورک خود در قشقائیستان و تورکمنستان جنوبی بسادگی صرف نظر بکنیم. همچنین با تاکید بر استقلال قشقایی ها و تورکمن ها از نیروهای آن ها برای تضعیف ایران-فارس-مرکز و تقویت جبهه استقلالگرایی بهره خواهیم برد.

 نباید اجازه بدهیم تا تمامی توجه و تمرکز فکری، نظامی، مالی، تسلیحاتی و جنگ روانی دشمن تنها بر روی ما (یک مرکز) متمرکز بشود. باید دشمن را در چند جبهه مشغول کرده، توان و نیروهایش را فرسود.

همچنین، با تاکید بر استقلال آن دو پاره تن تورک هاو بر استقلال عرب ها و بلوچ ها، به این سوال پاسخ می دهیم که در صورت استقلال آزربایجان از ایران، تکلیف قشقایی ها و تورکمن ها و تورک های پراکنده در دیگر نقاط ایران چه خواهد شد.




استراتژی در دل استراتژی


 می توان در بین راه و تا رسیدن بهاستراتژی نهایی، اهداف کوتاه تری را هم با توجه به شرایط زمانی، مکانی، داخلی و بین المللی تعیین و تعریف کرده و برای دستیابی به هدف نهایی، از آن ها به عنوان گام های میانی بهره برد. چرا که تقطیع هدف بزرگ به هدف های کوچکتر، امکان دستیابی به هدف نهایی را سهل تر می کند.




مهمترین مسئله استقلال


وقتی از استقلال سخن می گوییم، مهمترین مسئله، محدوده و مرزهای سرزمین های در قلمرو آزربایجان جنوبی، قشقایی و تورکمنستان جنوبی خواهد بود. می توان مبنای قلمرو سرزمینی آن ها را بر روی جغرافیا در دوره حاکمیت غزنویان، سلجوقیان، عثمانی ها، صفوی ها، افشاریه، قاجاریه یا بر روی قلمرو آزربایجان در دوره پهلوی یا اکنون گذاشت. 

اما در دنیای واقعی و مقابله نیروهای متضاد و مدعی قلمرو سرزمینی، حدود قلمرو جغرافیایی هر ملتی را میزان قدرت جنگی، سیاسی، مالی و لابیگیری آن ملت، همچنین میزان آمادگی و تمایل هر ملت برای جنگیدن، کشتن و کشته شدن تعیین می کند.

در مورد تعیین محدوده سرزمینی حداکثری و در شرایط کنونی تورک ها، دو احتمال بیش از بقیه احتمالات قابل دسترسی دیده می شود.

 اول: قلمرو آزربایجان را شامل مرزهای کنونی آزربایجان شرقی، آزربایجان غربی، اربیل، زنجان، قزوین، مرکزی (اراک)، همدان، البرز (کرج) و استان تهران قرار بدهیم.

حتی در این سناریو هم باید آماده جنگ باشیم. چرا که تصاحب استان های قزوین، مرکزی، همدان، تهران و البرز بدون مقاومت دشمنان میسر نخواهد بود و اجبارا (اگر نه با عرب ها و بلوپ ها) ولی باید با فارس ها، کردها، لرها و گیلانی ها بجنگیم.

دوم: یا این که مرزهای آزربایجان، تورکمنستان و قشقایستان را در محدوده دوره قاجاریه را تعریم بکنیم که محدوده جغرافیایی بزرگتری را شامل خواهد شد. در این صورت هم، باید برای تصاحب آن ها و اعمال حاکمیت ملی در وجب به وجب وطنمان، به جنگ های خونین و طولانی با فارس ها، کردها، لرها و گیلانی ها تن بدهیم.

در هر حال، اعمال حاکمیت بدون محدوده سرزمینی بی معنی است. می دانیم که هر وجب از خاک وطن ما مدعیانی دارد که باید با همه آن ها بجنگیم.




شکست نوبتی دشمنان


باید برای این مرحله استراتژی های متفاوت و گذرایی را تعریف بکنیم. چون نمی توانیم در یک زمان با چند دشمن و در چند جبهه بجنگیم اما می توانیم با بعضی از آن ها بر علیه بعضی دیگر از دشمن ها اتحاد موقت برقرار بکنیم تا فرصت مناسب برای کوبیدن سر تک تک دشمن ها را بدست بیاوریم.




دو راه دشوار


باید توجه داشته باشیم که آمادگی ما برای جنگ با دشمنان به تنهایی کافی نیست، بلکه یا باید کشورهای منطقه و قدرت های جهانی را با خودمانم همراه بکنیم و یا آن ها را با قدرت نظامی و اراده سیاسی خود، مجبور به پذیرش خواست و اراده خودمان بکنیم.

 این همه، به توان مالی، انسانی، تکنیکی، آمادگی نیروهای جنگی، به میزان ریسک پذیری ما و حمایت متحدانمان از ما بستگی خواهد داشت.




متحدان احتمالی


در راس هرم متحدان بالقوه تورک های آزربایجان جنوبی، تورکمن ها و قشقایی ها می توان از کشورهای تورک نام برد. در صورت حمایت کشورهای تورک از استقلال تورهای تحت اشغال ایران و در مقابله با فارسها، کردها و لرها، روسیه مجبور به حمایت از ما خواهد شد. 

وقتی پای روسیه برای همراهی با ما باز بشود، رقابت غربی ها با روسیه هم اجتناب ناپذیر خواهد بود. در چنین موقعیتی، باید سیاست و استراتژی خاصی را انتخاب کرد که بشود در میان این دو سنگ آسیاب، توازان سیاسی ایجاد کرد و خرد و خمیر نشد. وگرنه، یکی از آن دو می تواند، به دشمنان ما در جبهه مقابل بیش از ما نزدیک شده، از آن یا آن ها حمایت سیاسی، حقوقی، تسلیحاتی بیشتری بکند.

 در کنار آن ها، به عنوان دویت های مستقل، می توانیم بر روی تورک های افغانستان، پاکستان (و ... همچنین مسلمانان) حساب باز بکنیم تا نه تنها از حمایت های سیاسی آن ها بهره مند بشویم بلکه از تجربه پنجاه ساله آنها درجنگ با دو ابر قدرت شرقی و غربی و همچنین از نیروهای با تجربه آن ها هم در جنگ با فارس ها، کردها و لرها فایده ببریم.

چون ما تورک های اسیر در ایران دارای تجربه جنگی نیستیم، باید در مقابل فارس ها و کردها از نیروهای آموزش دیده و با تجربه افغانستان بهره ببریم. 

می دانیم که پاکستان و کشورهای عربی خواهان تضعیف ایران و استقلال ملل در این منطقه هستند. چون ایرانی قدرتمند و مدعی برتری، عامل تهدید کننده ثبات و امنیت منطقه و جهان است. ایران در امور داخلی کشورهای مسلمان دخالت می کند.




شکاف در میان ما و متحدان 


باید از هم اکنون به این نکته دقت بکنیم که همه این کشورهای بالقوه حامی ما، از نظر دینی و مذهبی با ما فرق دارند. علاوه بر آن، از نظر تاریخی هم نگرش آن ها به تورک های آزربایجان و قشقایی منفی است. آن ها ما را ادامه صفویان و نفاق در عالم اسلام و تورک تصور می کنند. 

یعنی همه کشورهای تورک و عرب که احتمالا متحدان و حامیان ما خواهند بود، مسلمان سنی مذهب هستند و شیعه، عاملی است که می تواند، به حمایت آن ها از ما تاثیرات منفی بگذارد یا از حمایت ما منصرف بکند. لذا سیاست دینی و مذهبی ما بسیار مهم است.

علاوه بر آن، نمی توانیم با دین ضدیت بکنیم. چرا که حمایت مسلمانان را از دست می دهیم. از طرف دیگر هم نمی توانیم نیروهای خود را به جنگ، کشتن و کشته شدن تشویق بکنیم. 

چرا که تعداد افرادی که آماده کشتن و کشته شدن، آن هم فقط بخاطر وطن و ملت باشند، ناچیز خواهند بود ولی انسان هایی که دین دارند، علاوه بر وطن و ملت، برای قرب به خدا، شهادت و دخول در رضوان الهی هم می جنگند. ملتی که به خدا و آخرت ایمان نداشته باشند، مفت و رایگان نمی جنگند.

باید به این نکته توجه داشته باشیم که مذهب "شیعه" مانع اصلی در جلب حمایت اکثر کشورهای مسلمان از ما تورک های شیعه خواهد بود. چرا که جهان اسلام و تورک، بغیر از آزربایجانی های جهان، بقیه تورک ها سنی مذهب هستند و ما به عنوان یک حرکت استقلال خواهانه و با اهداف معین سیاسی، سرزمینی و دسترسی به منابع ثروت و منابع آب در این منطقه، باید در باره این مسئله، یک استراتژی جدیدی طراحی بکنیم. والا اگر جهان تورک و اسلام سنی را نتوانیم در کنار خود داشته باشیم، احتمال دستیابی به استقلال بسیار پایین و در حد و اندازه صفراست.




یک راه حل


به عقیده من، دوری هر چه بیشتر از شیعه گری شعوبیه فارسی، رنگین تر و عمیق تر کردن اختلافات شیعه تورک و فارس، تضعیف شیعه در داخل خودی ها، احترام به اصحاب پیامبر و همسران رسول الله که در شیعه به آن ها توهین می شود، تمایل به یکی از مذاهب سنی، فراهم کردن امکانات فعالیت های آزادانه دینی و آموزشی کشورهای مسلمان سنی مذهب در منطقه سیاسی جغرافیایی ما، می تواند آن کشورها و مسلمانان را به ما نزدیکتر بکند.

قدم هایی از این قماش می توانند آن کشورها و سرمایه گذاران آن ها را به سرمایه گذاری بر روی اهداف ما ترغیب بکند. که خود این به رفاه ما، کاهش بیکاریف رش اقتصادی ما یاری خواهد رساند. 

لذا باید در مورد مذهب، بسیار پولوتیک و دوستانه پیش برویم. چرا که ما به حمایت آن کشورها، ملل و سرمایه های آن ها در همه زمینه ها نیاز داریم. 

باید آپاه باشیم که آن ها به ما نیاز ندارند یا نیاز چندانی ندارند و می توانند به اهداف خود در ایران استعماگر، از راه های دیگر، با هزینه ها و ریسک کمتری دست بیابند.

 از طرف دیگر، دشمنانی داریم که دارای امکانات بسیار بیشتری از ما هستند که می توانند در رقابت با ما و با امتیازهایی که می توانند به دیگر کشورها بدهند، می توانند حمایت های کشورهای تورک و مسلمان را با شرایط بهتر جلب بکنند.




رابطه ما با کشورهای تورک


مسئله دیگر، دید و تفسیر ما نسبت به جمهوری های تورکیه، آزربایجان و دیگر کشورهای تورک است. باید روابط و سیاست های ما در رابطه با آن ها، بسیار روشن و مشخص باشد. مثلا؛ شعار "آزربایجان بیر اولسون، مرکزی تبریز اولسون" به چه معنی است؟ آیا رهبران جمهوری آزربایجان را به شک و تردید در باره اهداف سیاسی ما نمی اندازد؟

برای این که دولت های حمایت تورکیه و آزربایجان یا نهادهای پشت پرده آن ها را جلب بکنیم، باید و حداقل، طرحی روشن و دو مرحله ای را روی میز مذاکره قرار بدهیم. 

طبیعتا، آن دو کشور نمی توانند در دورانی که ایران به عنوان یک واحد سیاسی دارای ثبات در درون است، از استقلال خواهی تورک ها در ایران بطورجدی و علنی حمایت بکنند اما می توان آن ها و بخصوص سازمان های امنیتی و بعضی از نهادهای سیاسی، حقوقی، نظامی و اقتصادی آن ها را قانع کرد تا امکانات و آموزش های لازیم برای تاسیس سازمان های سیاسی، امنیتی، استخباراتی، نظامی، و ... در اختیار تورکان استقلال گرای قرار بدهند. 




از فروپاشی ایران تا تاسیس وطن


باید افراد کلیدی سیاستمداران تورکیه و آزربایجان را قانع بکنیم که تورک های آزربایجان جنوبی، قشقایی و تورکمن ها باید از هم اکنون آمادگی مقابله با فارس ها، کردها و لرها را داشته باشند تا در هنگامی که ثبات داخلی ایران بهم ریخته و دولت مرکزی ایران تضعیف شد، بتوانند به سرعت وارد عمل شده، محدوده سرزمینی خودشان را از اشغال آزاد کرده و از ملت خود دفاع بکنند. 

در صورت عدم آمادگی تورک ها برای سرعت عمل در آزادسازی وطن و استقرار نظامی و امنیتی در وطن و مدیریت ملت، کردها، لرها و فارس ها می توانند سرزمین های تورک ها را اشغال کرده و به خاک خودشان ضمیمه بکنند. 

در چنین حالتی، باز پس گیری آن سرزمین ها از اشغالکران بسیار دشوارتر و از هر جهت پر هزینه تر خواهد بود. چرا که به هنگام آغاز فرو پاشی ایران، هر ملتی که سریعتر عمل بکند، خاک بیشتری از ایران را اشغال خواهد کرد و خود را صاحب و مدعی وطن برای آن خاک ها خواهد دانست. 

این در حالی است که فارس ها خودشان را به عنوان یک ملت مستقل و دارای وطن با مرزهای مشخص تعریف نمی کنند. در نتیجه چنین تعریفی، هر ملتی که خاک مناطق فارس نشین را اشغال بکند، امنیت آن را تامین بکند و نیروهایش آنجا را کنترل بکند، صاحب آن سرزمین ها و منابع و تاسیسات خواهد بود.

در صورتی که تورک های آزربایجان جنوبی، تورک های قشقایی و تورکمن ها از هم اکنون به امکانات و آموزش هایی مجهز شده و آماده حرکت باشند، می توانندبه یاری نیروهای با تجربه جمهوری های آزربایجان و تورکیه،تاسیسات، امکانات و مراکز سیاسی، اقتصادی، امنیتی در ایران را اشغال و کنترل کرده، بحران دربخش مهم و بزرگتری از ایران را مدیریت بکنند.





جایگاه نظامی جمهوری آزربایجان و تورکیه


 باید از این دو کشور برادر خواهش بکنیم، رهبران و افراد صاحب نفوذ در آن ها را قانع بکنیم تا بطور مستقیم یا غیر مستقیم، نیروهای نظامی آن ها در حمایت از تورک ها در سراسر ایران و به هنگان آغاز فروپاشی حاکمیت فارس ها، وارد ایران شده و در تسخیر مناطق سرزمینی مورد نظر ما، دست به ابتکار بزنند و پیشقدم بشوند

. چرا که در دوران بی ثباتی و ضعف هر دولت مرکزی، هر ملتی که قدرت و توانایی نظامی و سرعت عمل بیشتری داشته باشد، می تواند سرزمین های پهناورتری را از اشغال آزاد کرده و تحت کنترل و حاکمیت ملی خود در بیاورد.

 تضمین این وضعیت، نیازمند آمادگی، سرعت عمل در آزاد سازی، برقراری امنیت، نظام و انتظامات مناطق آزاد شده و کنترل آن هاست. همچنین باید از شیوع هرج و مرج، قتل، غارت، انتقامگیری ها جلوگیری کرد. چرا که در ایران کنونی، همه علیه هم هستند و در پی فرصت برای انتقامگیر هستند. در چنان فضایی، هر اختلاف کهن و جدیدی می تواند ماشه انتقامگیری ها، کشتارها و نا امنی ها و تشکیل گروه های مافیایی را فراهم بکند.

 تامین این مسئله، خارج از توان مدیریتی، پرسنلی و تجربی چند سازمان سیاسی تورک است. بلکه جنان عمل کسترده و همه جانبه ای نیازمند پرسنل فراوان، امکانات گسترده، توان نظامی و اطلاعاتی زیاد، منابع مالی فراوان، تجربه در چنین مواردی، توان تحرک سریع زمینی، هوایی و دریایی، توانایی اعمال کنترل و تامین امنیت در شهرها، کوه ها، جنگل ها و مقابله با تروریستها، مافیاهای سازمان یافته و طرفداران رژیم قبلی است.




یکپارچه سازی وطن تورک


باید سیستمی طراحی و آماده کرد که دارای سرعت بالا، توان انتقال، حمل و نقل زیاد باشد. اگر تورک ها آمادگی عکس العمل سریع و ضربتی را داشته باشند، در صورت آغاز فروپاشی ایران و آزادسازی وطن از اشغال، می توانند سرزمین ها و خلاء جغرافیایی میان آزربایجان و قشقایستان و تورکمنستان را با آزادسازی آن سرزمین ها پر کرده و تمامی اقلیت های جمعیتی در آن  مناطق را تحت کنترل در آورده، حاکمیت تورک ها در ماورای سه ضلع اصلی وطن تورک ها را تامین بکنند.

 به این ترتیب، تورک ها می توانند بر بیشترین و وسیعترین سرزمین ها، خاک ها و منابع در مناطق آزاد شده مسلط بشوند. می دانیم که تورک ها در سراسر ایران پراکنده هستند و با آزادی سازی هر شهر، روستا و کنترل آن ها، تورک های پراکنده از هم، به هم وصل می شوند.

برای جلب حمایت های همه جانبه جمهوری آزربایجان و جمهوری تورکیه از آزادسازی نظامی وطن تورک ها از اشغال ایران، باید اتحاد سرزمینی، سیاسی، نظامی، اقتصادی، و ... با آن دو جمهوری را اعلام کرده و تظمین بکنیم. یعنی باید به آن ها اطمینان داده شود که در دوره بعد از اعلام استقلال و برسمیت شناخته شدن استقلال تورک ها در آزربایجان جنوبی، تورکمنستان جنوبی و قشقاییستان با آن ها متحد و همپیمان خواهیم شد و به سمت و سوی قدرت های منطقه ای و فرا منطقه ای دیگر نخواهیم لغزید.




قیمومیت 


 شاید و حتی لازم باشد که در مرحله قبل از تشکیل مجلس، دولت، عدلیه، خود را تحت "قیمومیت" جمهوری تورکیه و آزربایجان قرار داده و تامین امنیت داخلی و مرزها در مقابل دشمنان را به کشورهای تورک، بخصوص به آزربایجان و تورکیه واگذار بکنیم.




کنسیرسیوم امنیتی 


الف- در صورتی که قدرت دشمن (فارس، کرد و لورها و متحدان منطقه ای و بین المللی آن ها) را بیش از این ارزیابی بکنیم، 

ب- وسعت و محدوده سرزمینی را در نظر بگیریم،

ج-  و اگر چند قدرت جهانی بر علیه ما و به سود دشمنان ما در صحنه سیاسی منطقه پدیدار بشوند، 

می توان با صلاحدید رهبران دو کشور تورک آزربایجان و تورکیه، امنیت  و سیستم اداره  تورک ها یا سه کشور تازه تاسیس و آزاد شده تورک را به کنسرسیومی سیاسی، نظامی، امنیتی، اقتصادی از کشورهای تورک، پاکستان، یکی دو کشور دوست دیگری مانند عربستان سعودی، مصر و اندونزی سپرد. در حقیقت به جای اعمال اراده و توان اندک و بی تجربه خود، اراده آن ها را در مقابل دشمنان داخلی و خارجی خود قرار می دهیم.

این استراتژی می تواند سرمایه های آن کشورها را در راستای نیازها و اهداف ما در جهت بازسازی اقتصادی ما، مهار تورم و آشوب ها یاری برساند و آن ها، می توانند در مقابل قدرت های جهانی و استعماری، استقلال و حاکمیت ما را تظمین و تامین بکنند. 

این استراتژی در بسیاری از کشورهای تازه مستقل شده در جریان بوده و است. کشورهایی که بنا به دلایلی توانایی اداره خود و یا تامین امنیت مرزهای خودشان را ندارند، اداره خودشان را به کشور دومی واگذار می کنند. این وضعیت در سازمان های بین المللی پذیرفته شده است.

در رابطه آزربایجان جنوبی، توکمنستان جنوبی و قشقائیستان مستقل با تورکیه و جمهوری ازربایجان، می توان بر روی اتحاد سیاسی، حاکمیتی و سرزمینی  این مثلث تاکید کرده، پیشقراول اتحاد و ایجاد کنفدراسیون کشورهای تورک با مرزهای باز، داد و ستد آزاد بدون پاسپورت را باشیم. 




توازن سیاسی


ما نباید اتحاد سیاسی، حقوقی، اقتصادی و سرزمینی با جمهوری آزربایجان را مقدم بر اتحاد سیاسی، حقوقی، اقتصادی و سرزمینی با تورکیه قرار بدهیم. تقدم آزربایجان بر تورکیه موجب می شود (این استراتژی) تا بر اعتماد و همکاری قدرت منطقه ای مانند تورکیه سایه بیفتد و در آن ها شک ایجاد بکند که شاد اهداف ما با تورکیه همسو نیست. 

چرا که در یک نگاه واقع گرایانه، قدرت جمهوری تورکیه در تمامی زمینه ها صدها برابر قدرت جمهوری آزربایجان است و عقل سلیم حکم می کند تا قدرت جمهوری تورکیه را در کنار و در حمایت از خود مستحکم بکنیم.

بنا بر این، بجای طرفداری از اتحاد سرزمینی با یک کشور تورک خاص، باید بر اتحاد با همه کشورهای تورک تاکید کرده، حمایت همه آن ها را جلب بکنیم و این در سایه کنفدراسیون کشورهای تورک بدون مرز و بدون پاسپورت ممکن تر به نظر می رسد.




نقاط قوت و ضعف


نقات قوت تورک های اسیر در ایران اشغالگر

الف-  تورک بودن و زبان تورکی مهمترین نقطه قدرت ما است که ما را به جهان تورک وصل می کند. 

ب- مسلمان بودن هم ما را به جهان اسلام پیوند می زند اما شیعه بودن، نقطه ضعف ما جلب همکاری و اعتماد کشورهای تورک و دنیای اسلام است. 

ج- با این همه، جمهوری آزربایجان توانسته است بر این مشکل غلبه بکند و ما می توانیم از آن تجربه بهره ببریم.

 خ- نقطه قوت دیگر ما، جمعیت بیش از چهل میلیونی تورک ها در همه استان های ایران اشغالگر است.

د- می توانیم از از قدرت تورک های پراکنده در سراسر ایران به عنوان عوامل تاثیر گذار در رابطه با دیگر همسایه ها استفاده بکنیم. 

ذ- در عین حال، پراکندگی زیاد تورک ها، اهرمی در دست دشمنان خواهد بود تا با فشار بر آن ها و تهدید آن ها، ما را تحت فشار قرار بدهند و خواستار امتیازهایی از ما بشوند. در حالی که نفوس بسیار کمتری از دیگر ملل در خاک ما ساکن هستند و ما نمی توانیم از آن ها برای مقابله بمثل و تهدید دوشمنان استفاده بکنیم و یا برای ایجاد توازن در رفتار همسایه ها با تورک های درون آن ها بهره ببریم.

س- می توان با حمایت از عرب ها، لرها و گیلک ها، آن ها را به همراهی تورک ها  تشویق کرده و روابط دوستانه را گسترش داد.

ش- گستردگی سرزمینی، معادن و آبهای جاری هم از دیگر نقاط قوت  تورک ها هستند. 

ص- آزربایجان جنوبی دروازه زمینی اتصال به جمهوری آزربایجان، تورکیه، ارمنستان کنونی (در آینده نقشه ارمنستان تغییر خواهد کرد)، گرجستان، روسیه و اروپا است.

ض- در نتیجه، کوتاهترین راه زمینی به اروپا از وطن تورک ها می گذرد و در نزدیکی راه جدید توران قرار دارد.

ط- کوتاهترین راه زمینی اروپا، تورکیه، آزربایجان، ارمنستان، گرجستان، روسیه و ... به خلیج عربی و دریای عمان است.

ظ- بخاطر پیوستکی به دنیای تورک، موقعیت استراتژیک بیشتری را بدست خواهد آورد که از هر نظر بسیار مهم خواهد بود. 

ع- محدوده سرزمینی و بزرگی  وطن در اشغال تورک ها، بسیار بزرگتر از سرزمین جمهوری آزربایجان و حدود نصف جمهوری تورکیه خواهد بود. لذا کشورهای تورک، بخصوص تورکیه و آزربایجان نمی توانند از این گستردگی سرزمینی چشم پوشی بکنند.

غ- تهدید اصلی برای تورک ها، فارس ها و کردها هستند. کردها در مقایسه با فارس ها تهدید و خطر چندانی برای تورک ها نیستند ولی نمی توان از خطر آن ها چشم پوشی کرد.




پیامدهای سقوط دولت فارس


الف- اگر دولت فارس ها تضعیف شده و سقوط بکند، اعتماد بنفس فارس ها از بین خواهد رفت. 

ب- نیروهای نظامی امنیتی موجود از هم خواهند پاشید.  

ت- مواد معدنی، نفت و گاز به مناطق و استان های با اکثریت فارس نشین نخواهد رسید. 

 ث- گاز و نفت در شهرها و روستاهای تورک قطع خواهد شد.  

ج- نا امنی، بلوا، شورش، غارت، کشت و کشتار براه خواهد افتاد. 

 ح- آب رودخانه های دایمی لرستانات و بختیاری و عرب ها بر روی فارس ها بسته خواهد شد. استان های فارس نشین با کمبود آب روبرو خواهند شد.

 خ- در اثر متوقف شدن انتقال آب، نفت، گاز به نیروگاه های و شهرها و کارخانجات فارس نشین، زندگی متوقف شده، به کابوس بدل خواهد شد.   

ط- مللی که یکصئ سال در اشغال فارس ها بودند، با هم متحد شده و با فارس ها در چند جبهه خواهند جنگید. 

ظ- فارس ها توان جنگیدن با مجموع ملل تورک، عرب، بلوچ و ... در چند جببه را نخواهند داشت. 

ض- در نتیجه، فارس ها در کویر مانده و در نوعی محاصره از همه طرف ها قرار خواهند گرفت و در کویر محبوس خواهند شد. 

ص-واردات مواد اولیه و خام از مستعمره های سابق متوقف خواهد شد. 

ف- صادرات فارس ها متوقف خواهد شد. 

ف- فارس ها، از نظر اقتصادی، در مدت کوتاهی از پای در می آیند و در تامین مواد مورد نیازشان ناتوان می شوند. 

ک- فارس ها نمی توانند در مقابل حمله ملل تورک و عرب و بلوچ و لر مقاومت بکنند. 

گ- فارس ها در نسبت به تورک ها، عرب ها، بلوچ ها و ... در رفاه نسبی قرار دارند. در نتیجه، تمایلی برای از دست دادن آن ثروت ها در یک جنگ طولانی و شهری نخواهند داشت و تسلیم را بر جنگ مقدم خواهند گرفت.


 



زرادخانه های هسته ای و موشکی

 

مهمترین مسئله نگران کننده، وضعیت زرادخانه های سلاح های شیمیایی، هسته ای و موشکی است که در اختیار فارس ها قرار دارند. این زرادخانه ها، سایت های موشکی، اتمی و شیمیایی و بیولوژیکی نباید بدست گروه های تروریستی فارس یا دیگر گروه ها بیفتد.

در شرایط بحرانی و آشوب در ایران اشغالگر، مافیاهای سلاح فارس ها، سپاه پاسداران و حتی تروریست های بین المللی و دیگر کشورها، می توانند از این خلاء قدرت استفاده کرده، آن سلاح ها را از آن مراکز خارج کرده، بفروشند یا با آن ها امنیت ملل را تهدید کرده، به مخاطره بیندازند یا به کشتار جمعی دست بزنند.

هر کدام از گروه های تروریستی وابسته به فارس ها و سپاه پاسداران می توانند از این سلاح ها برای بر هم زدن  صلح و ثبات در منطقه و ترور مردم استفاده بکنند .

 باید قبل از تعمیق شورش ها و آغاز فروپاشی و شروع جنگ های داخلی احتمالی در مناظق اشغالی،باید با فرماندهان عالی این مناطق و سایت ها مذاکره کرده، تامین امنیت افراد و سلاح ها را بر عهده یک گروه برگزیده تورک قرار داد. 

قبل از وقوع طوفان در ایران، باید تورکیه برای کنترل و مهار قاچاق سلاح های کشتار جمعی از انبارهای فارس ها پیشقدم بشود. 

به همین سبب است که باید دولت ها و نهادهای حکومتی و حاکمیتی در تبعید تورک های آزربایجان جنوبی، تورکمنستان جنوبی و قشقایی ها بسرعت شکل بگیرند تا در هنگام ضعف حکومت مرکزی فارس ها بر ایران، بتوانند از دولت تورکیه و دیگر کشورهای تورک در خواست مداخله فوری بکنند برای کنترل امور در ایران را بکککند تا زمینه حقوقی ورود و مداخله نظامی آن ها به مناطق آزاد شده در ایران سابق مهیا بشود.

چون دولت در تبعید تورک های آزربایجان، قشقایی و تورکمنستان دارای نیروهای باتجربه نظامی، امنیتی، اداری، و ... نیستند تا از قاچاق سلاح ها و گسترش بحران ها جلوگیری بکنند، لذا باید بسرعت از تورکیه و آزربایجان درخواست حمایت نظامی بکنند تا آن ها بسرعت، مراکز تولید و نگهداری انواع سلاح های کشتار جمعی را اشغال بکنند تا کنترل این سلاح ها و زرادخانه در دست تورک ها متمرکز بشود و مطمئن بشویم که حفاظت از آن سلاح ها از دست مافیاهای و گروه های تروریستی وابسته به فارس ها خارج شده اند و خطری برای آینده ملل منطقه محسوب نمی شوند.




مسئله کردها


کردها خطر دوم و مهم در این منطقه هستند. آن ها نشان داده اند و ثابت کرده اند که بر علیه همه ملل این منطقه و وطن آن ها ادعای ارضی دارند. آن ها در عراق و سوریه و در آزربایجان جنوبی اثبات کرده اند، در هنگامی که قدرتشان بچربد، دست به کشتار جمعی و پاکسازی قومی می زنند.

کردها تهدید برای همه تورک ها در تورکیه، عراق، سوریه و آزربایجان جنوبی هستند. ما و تورکیه نمی توانیم در کنار و همسایگی خود کشور و ملت مستقلی به نام کرد را بپذیریم. 

البته، کردها می توانند به عنوان یک منطقه خودمختار با امتیازهای معین و مشخصی، در داخل مرزهای سیاسی آزربایجان، به زندگی خودشان به عنوان شهروندان کرد آزربایجان و دنیای تورک، با حقوق کامل برای حفظ زبان، به حیاط جمعی خودشان دامه بدهند.

تورکیه در راستای این سیاست، در حال مبارزه با کردهای ترریست است و سرزمین کردها را "عراق" می داند.

بنظر می رسد که در سیاست تورکیه نسبت به کردها، جایی به نام "کردستان" در تورکیه، ایران کنونی (آزربایجان آینده) و سوریه وجود ندارد. سرزمین کردها، می تواند در اقلیم کردستان عراق باشد. اگر کردها، خواهان استقلال هستند و نمی خواهند در زیر سایه بیرق تورک ها زندگی بکنند، می توانند به اقلیم کردستان در عراق مهاجرت بکنند و در آنجا کشور و دولت خودشان را تاسس بکنند.

بر اساس این استراتژی، تورک ها نمی توانند منطقه ای به نام «کردستان» را در این منطقه برسمیت بشناسند. کردستان، نام جدیدی است که در دوره پهلوی ها بر این منطقه داده شده است. در گذشته، نام این منطقه «اردلان» بوده است.




پیشه وری و کردهای تبعیدی از عراق

 

بنا بر تجربه و شواهد تاریخی دوران حکومت یکساله پیشه وری، سرزمینی به نام کردستان به مرکزیت سنندج وجود نداشته است و این منطقه ای که امروزه کردستان خوانده می شود، بخشی از سرزمین تورک ها و آزربایجان بوده است. 

به همین سبب بوده که شهید پیشه وری، شهر "ساوجه بولاغ" که بعدها، فارس ها نام آن را به  "مهاباد" تغییر دادند را به عنوان مرکز فعالیت های سیاسی و نظامی ملا مصطفی بارزانی؛ ار کردهای عراق در تبعید اختصاص داده بود. 

در حقیقت، پیشه وری برای کردهای در تبعید عراق که به آزربایجان پناهنده شده بودند، محلی را برای فعالیت های سیاسی و نظامی آن ها اختصاص داده بود و آن ها در زیر و پناه سیستم حاکمیتی، سیاسی، حقوقی، اداری تورک ها و حکومت ملی فعالیت می کردند. 

همچنین در متن قرار داد بین مظفر فیروز (ایران فارس) و مرحوم پیشه وری (حکومت ملی آزربایجان) در تاریخ 23 خرداد 1325 که در تبریز به امضاء رسیده است، چنین نوشته شده است: "دولت موافقت دارد که اکراد مقیم آذربایجان از مزایای این موافقت نامه برخوردار بوده و طبق ماده 3 ابلاغیه دولت تا کلاس پنجم ابتدایی به زبان خودشان تدریس نمایند." در اینجا هم از "اکراد مقیم آذربایجان" نام برده شده است. همین یک نکته نشان می دهد که اکراد موقعیت مستقلی سیاسی، جغرافیایی و حقوقی نداشته اند و تحت حاکمیت تورک ها در آزربایجان بوده اند.

ما باید بتوانیم با عراق و سوریه وارد چنان رابطه ای بشویم که اجازه تسلیح کردها در آزربایجان از طرف عراق و اقلیم کردستان داده نشود. تورکیه و جمهوری آزربایجان و کشورهای تورک در این باره می توانند نقش کلیدی و مهمی داشته باشند.




منبع حقوقی فعالیت های احزاب استقلالگرا


در ترسیم نقشه راه، باید به مراحل تاسیس دولت برای رسیدن به اهداف بلند مدت انگشت گذاشت. لذا باید در این بخش، به ترسیم گام های لازم برای تاسیس حاکمیت و دولت ملی در وطن ملی پرداخت.

خوشبختانه روشنفکران و سیاستمداران آزربایجان جنوبی، قشقایی ها و تورکمن ها، از ایران عبور کرده و احزاب آن ها در راه ملت و استقلال وطنشان از اشغال می کوشند اما باید از خود پرسید:

فعالیت های این سازمان ها، جبهه ها، تشکل ها، احزاب، فعالیت های فردی و جمعی بر اساس کدام قانون و حقوق می چرخند و کار می کنند؟

 آیا آن ها بر اساس حقوق  کشورهای تورک فعالیت می کنند؟ 

آیا بر اساس حقوق کشورهای تورکیه یا جمهوری آزربایجان فعالیت می کنند؟ 

آیا بر اساس حقوق ایران استعماری و اشغالگر فعالیت می کنند؟ 

آیا آن ها بر اساس حقوق کشورهایی که در آن جا فعالیت می کنند، عمل می کنند؟

نه. 

پس منبع حقوقی فعالیت آن ها چیست؟ 




حقوق یا اراده رهبران


باید اعتراف کرد که هیچکدام از تشکل های سیاسی و حقوقی تورک های آزربایجان جنوبی، تورکمن ها، قشقایی ها، حتی عرب ها و بلوچ ها و ... بر اساس حقوق مشخصی استوار نیستند. حقوق و قوانین آن ها و فعالیت هایشان، بر اساس اراده رهبران آن ها استوار است. با تغییر رهبران آن ها، حقوق آن ها هم تغییر می کند. با تغییر سیاست و نگرش رهبران آن ها، حقوق حزبی هم تغییر می کند.

البته که هر جزبی و جمعیتی اساسنامه و حقوقی را به شکل مدون یا شفاهی برای تحت نشام قرار دادن کارها و روابط درون تشکیلانی و برون تشکیلاتی خودش تعیین کرده و بر اساس آن ها، روابط را تنظیم کرده، احتمالا رهبرانش را انتخاب می کنند. بر اساس آن ضوابط و روابط، اعضاء را تشویق یا تنبیه می کنند. 

منظور از حقوق در این سوال ها، حقوق کلانی است که بتوان با استناد به آن ها روابط اعضاء و جمعیت های خارج از آن تشکیلات را هم ارزیابی کرده ودر باره آن ها احکامی را صادر و خواستار اجرایی شدن آن ها شد. یعنی از حقوق مادر یا «آنا یاسا» سخن می گوییم که مادر همه قوانین است.

در حالی که اگر شما به عنوان یک فرد حقیقی یا حقوقی، حزب، سازمان، تشکل، جبهه و ... برای آزربایجان جنوبی، قشقایی ها و تورکمن ها فعالیت سیاسی و حزبی ... می کنید، باید همه رفتارهای فردی و جمعی شما بر اساس یک سیستم حقوقی استوار شده باشید.

آیا شما در کشور مستقل خودتان و بر اساس حقوق کشور مستقل خودتان فعالیت می کنید؟

جواب منفی است. 




لزوم طراحی سیستم حقوقی


همه این احزاب، جمعیت ها، تشکل ها، جبهه ها و افراد در تبعید از وطن فعالیت می کنند. آن ها برای وطن و ملتشان، تن به آب و آتش می زنند. 

در نتیجه، همه مجبور هستند تا بر اساس یک سیستم حقوقی مدون در تبعید که حقوق همه را در بربگیرد، تکالیف، وظایف و مسئولیت ها، مراجع پاسخگویی، حقوق و وظایف احاد ملت، شخصیت های حقیقی و حقوقی و روابط تشکل ها با مردم و در رابطه با وطن، نوع و محدوده فعالیت ها را سازماندهی و مشخص بکنند تا در تعارض با هم قرار نگرفته و حقوق همدیگر را تضییع نکنند و بتوان به آن ها رسیدگی کرد و حقوق و قوانین را در حد توان اعمال کرد. 

در باره حقوق و وظایف، مسئولیت پذیری، پاسخ دهی، برابری حقوقی، شایسته سالاری، حقوق زنان، آزادی ها، مذهب، دموکراسی، انتخابات، حقوق کودکان، حقوق بشر، حقوق کارگران، خدمات اجتماعی، سیستم آموزشی، زبان های رسمی اداری، حقوق اقلیت ها و ... شعارهای زیبا می توان داد ولی آیا می توان آن شعارها را در قالب حقوق مدون در جامعه مشاهده کرد؟ 

آیا می توان مطمئن شد که در فردای پیروزی و استقلال وطن از اشغال، حقوق مورد نظر احزاب چه شکلی خواهد بود؟

طبیعتا، این حقوق در قالب "آنا یاسا" یا قانون اساسی، خود را نشان داده و رفتار دولتمدارانه تشکل ها را به نمایش می گذارد. چرا که هر حزب و تشکیلاتی برای بدست گرفتن قدرت و اداره آن، بر اساس سیستم سیاسی-حقوقی و اقتصادی مورد نظر خود فعالیت می کند. 

در نتیجه نمی تواند امور حقوقی به فردای پیروزی و در سایه نگه داشته و در پشت و به عوام فریبی متوصل بشود.

هدف و آماج این حقوق (آنا یاسا) و قوانین لازم، تعیین و تظمین حقوق شهروندان، مسئولیت های شهروندان در دوره اشغال تا آزادی، مجازات خائن ها، حقوق دوره جنگ، زمان ناامنی و در دوران گذار به استقرار و ثبات باشد.

 این سیستم حقوقی، گذرا و موقتی خواهد بود تا حاکمیت و سیستم قانونگذاری دوران استقلال و ثبات، حقوق دایمی را تدوین بکند اما باید در دوران تبعید و آماده شدن برای تاسیس حاکمیت و دولت هم حقوق حاکمیتی، نهادهای حاکمیتی، حقوق و وظایف قوای سه گانه (دولت، مجلس، عدلیه)، رسانه ها، مسئولیت ها، پاسخگویی ها، محاکمات، نهادهای لازیم، وظایف و پاسخگویی افراد مسئول اداری و اجرایی، حقوق افراد و اصناف، سازمان ها، تشکل ها، دوستی ها و اتحادها، دشمنی ها، رقابت ها، همکاری ها، مجازات خائن ها، رفتار مبارزان، حقوق ... را تعریف و مشخص کرد.

نمی توان مبارزه برای آزادی از اشغال را بهانه قرار داده و سیستم سیاسی و ایدئولوژیک تشکل خود را در قالب سیستم حقوقی بر روی میز انتخاب جامعه و از هم اکنون قرا نداده و جامعه و ملت را فریب داد.

 لذا باید در دوران تبعید، در دوران گذار از استعمار و اشغال به آزادی و استقلال، در دوران مبارزه برای تاسیس حاکمیت ملی، حکومت ملی و نهادهای حکومتی ملی، باید حقوق مورد نظر را تعریفف تعیین و مشخص کرد تا این که مجلس موسسان دوره گذار تاسیس بشود، نوع حاکمیت معین و مجلس یا مجالس قانونگذاری وارد عمل بشوند.





حقوق سالبه نیست


نمی توان عدم حاکمیت و نهادهای حاکمیتی ملی را موجبه ای برای سلب حقوق افراد و سازمان ها دانست. یعنی حتی اگر استقلال بدست نیامده باشد و دولت هم  تاسیس نشده باشد و در نتیجه نتوان اراده حقوقی، سیاسی و اقتصادی مورد نظر را در جامعه اعمال کرد هم نمی توان به عنوان مدعی و آلترناتیو حاکمیت اشغالگران، حقوقی را تعریف و اعلام نکرده. 

در اشغال بودن و عدم امکان اعمال حاکمیت ملی در وطن اشغالی دلیلی برای چشم پوشی از حقوق ملی نیست و نمی تواند در تضاد با حقوق ملی باشد. یعنی حقوق سالبه نیست.




آلترناتیو حقوقی


 از این رو است که مدعیان حاکمیت و رهایی وطن و ملت از اشغال، نمی توانند در پاسخ به جنایات، اعدام ها، دستگیری ها، شکنجه ها، حقوق ضایع شده ملی ملت خود، تضییق های وارده به شهروندان در وطن تحت اشغال، پاسخ حقوقی نداشته باشند. 

یعنی اگر مدعیان حاکمیت، سیستم حقوقی تعریف نکرده و نداشته باشند، نمی توانند قضات، دادستان ها، فرماندهان و اعضای پلیس، نمایندگان روستا، شهر و مجلس را در فردای پیروزی مجبور به پاسخگویی بکنند. چرا که عدم قانون، الزام به تبعیت از قانون جاری را ضروری می سازد. 

همچنین طرفدارن و مخالفان، با حقوق مورد نظر مدعیان حاکمیت در فردای پیروزی آشنایی ندارند و نمی دانند که چگونه باید رفتار و عمل بکنند تا در فردای پیروزی محاکمه و مجازات نشوند.

 در مقابل ملت، کارکنان اداری و مدیران  در وطن در اشغال، یک قانون و آن هم قانون ایران استعماری و اشغالگرگر وجود دارد. استقلال گرایان هنوز حقوق و قوانینی را روی میز نگذاشته اند تا به طرفداران و دشمنان خود گفته باشند که بر اساس آن حقوق، با کارکنان سیستم اداری استعماری و اشغالگر ایران، با خائن ها، با جاسوس ها، با وطن فروش ها، با نیروها و کادر نظامی-امنیتی و انتظامی و ... مقابله بمثل و خواهند کرد.

 چون قانون مشخصی از طرف استقلال طلبان رد روی میز نیست، شهروندان و ماموران دولت ایران در دو راهی انتخاب قرار ندارند. هنوز به آن ها نفهمانده اند که چه رفتاری غیر انسانی و غیر حقوقی است و رفتار غیر انسانی و غیر حقوقی آن ها با ملت، با شهروندان، با وطن، با محیط زیست، با دریاچه، با منابع و معادن، و ... چه پیامدهای حقوقی در آینده خواهد داشت. 

وقتی قوانین آلترناتیو روی میز نیست، نیروهای نظامی-امنیتی و اداری یا آموزشی می توانند بگویند که "ما ماموریم و مامور" و از مجازات فرار بکنند.





حقوق تعطیل پذیر نیست


لذا باید به دوست و دشمن، جدیت خود را در قالب حقوقی نشان داد تا بدانند که قضاوت های حقوقی مدعیان حاکمیت و مبارزان، نسبت به رفتار آن ها در دوره اشغال با شهروندان و حقوق ملی و وطن در اشغال چگونه خواهد بود. 

 در نتیجه، ما به عنوان آلترناتیوی فعال، باید سیستم حقوقی داشته باشیم که بتوانیم بر اساس آن، مدیران، کارمندان، قضات، نیروهای اطلاعاتی، شکنجه گران، آدم فروشان، خائن ها و ... را هم اکنون و در دوره مبارزه، تعریف، محاکمه و محکوم بکنیم. دولت ها، بخاطر جنگ و آشوب نمی توانند سیستم حقوقی خودشان را تعطیل بکنند. در نتیجه، سیستم حقوق استقلال گرایان هم نمی تواند تعطیل بشود.

 یعنی نمی توان بدون سلاح حقوقی، به جنگ سیستم و نهاد حقوقی فارس و ایران اشغالگر رفت. بیش از آن که سلاح، به جامعه نظم و انتظام بدهد، قانون به آن ها نظم می بخشد و ترس از قانون، جلو بسیاری از خلاف ها را می گیرد. بدون سیستم حقوقی، نمی توان جنایتکاران علیه شهروندان و وطن را محاکمه و مجازات کرد.




ضرورت های حقوقی 


نباید منتظر ماند تا کشور و ملت را از سیطره استعمار ایران آزاد کرده، آنگاه با تاسیس مجالس مورد نیاز، حقوق و قوانین را تهیه کرد.

 اولا، حقوق ملت، مبارزان و خائنین در دوران مبارزه، دست کمی از حقوق بعد از دوران استقلال ندارد. 

دوم، احزاب، سازمان ها، تشکیلات، جبهه ها و ... و افراد نیز باید برای فردای پیروزی برنامه حقوقی ارائه بکنند تا امور حقوقی فردا متوقف نشود.

سوم، در راس هرم تمامی برنامه های لازم برای فردای پیروزی و استقلال، حقوق اساسی ملت است.

چهارم، هر تشکیلاتی، باید بر اساس خواست ها، ایدئولوژی، آرمان ها، حقوق مورد نظر و پیشنهادیش را نوشته وبه ملت ارائه بکند.

پنجم، در فرداری پیروزی و تاسیس نهادهای حاکیمیتی، باید قوانینی از قبل آماده باشند تا احاد ملت با خواندن آن و مقایسه پیشنهادهای مختلف، با گرایش های فلسفی، اجتماعی و سیاسی متفاوت آشنا شده، یکی از آن ها یا ترکیبی از همه آن ها را انتخاب بکنند.

ششم، وجود قوانین پیشنهادی باعث خواهد شد تا فعالیت های سیستم قانونگذاری هم با سرعت بیشتری پیش برود.





گام های لازم برای تاسیس حاکمیت و دولت در تبعید


لذا برای تاسیس دولت باید گام های زیر را برداشت:

الف- تدوین یک قانون اساسی و ارائه آن به تمامی تشکیلات سیاسی و غیر سیاسی و دریافت نظرات، پیشنهادات، افزودنی ها و کاستنی های آن ها بطور مکتوب و در یک مدت زمان معین.

 ب- تیلیغات قانون اساسی، نقد و بررسی آن در شبکه های اجتماعی، رادیوها، تلویزیون ها در جهت شناساندن قانون اساسی به مردم در  ایران استعماری

ت- تاسیس مجلس موسسان آنلاین، با حضور یک نماینده از هر تشکل های سیاسی، حقوقی، هنری، علمی، تحقیقاتی، شغلی و صنفی و شخصیت های شناخته شده و مشهوری که برای شرکت در چنین مجلسی اعلام آمادگی کرده باشند.

ج- بررسی قانون اساسی در مجلس آنلاین، علنی و تصویب مواد قانون اساسی و تعریف مفاهیم اساسی حقوقی با اکثریتی که باید تعریف بشود. 

ح- تعیین مدت زمان معین برای رایگیری آنلاین (رفراندم دوران اشغال و در تبعید با شرکت حداکثر ممکن افراد)،

 لذا تهیه لیستی از نام تمامی تشکل های سیاسی، حقوقی، هنری، علمی، تحقیقاتی، شغلی و صنفی و درخواست از آن ها برای معرفی یک نماینده برای حضور در مجلس موسسان قانون اساسی امری ضروری است. 

البته می توان این رفراندوم را تنها به تشکل های سیاسی، حقوقی، هنری، علمی، تحقیقاتی، شغلی و صنفی و افراد مشهورو شناخته شده محدود کرد.

خ- البته که می توان مصوبه مجلس موسسان آنلاین را به عنوان متن حقوقی دوران اشغال و گذار قبول کرد. یا آن را به رفراندم محدود، در دوران اشغال و گذار به رایگیری گذاشت.

 ج- در صورت مراجعه به آرای فعالان ملی-مدنی در سرزمین های اشغالی، به تهیه یک وبسایت برای انجام رفراندم قانون اساسی دوران تبعید و مبارزه نیاز خواهد بود

ش- ثبت رسمی قانون اساسی دوران اشغال و گذار ملت و کشور آزربایجان جنوبی (در صورتی که قشقایی ها و تورکمن ها هم بخواهند می توانند آن را به نام ملت و کشور در اشغال خود ثبت بکنند) در چند کشور و در صورت امکان در سازمان ملل متحد و  تمامی تشکیلات های وابسته به آن.

س- اقدام به تاسیس نهادهای حاکمیتی و حکومتی بر اساس قانون اساسی دوران اشغال و گذار

ص- می توان از مجلس موسسان قانون اساسی دوران گذار، به عنوان مجلس قانونگذاری دوران اشغال و گذار هم استفاده کرد.

ض- انتخاب رئیس دولت و وزراء، رئیس قوه قانونیه (عدلیه)، رئیس قوای مسلح آزادلیق، از میان نمایندگان مجلس یا از میان نامزدهایی که برای هر پست اعلام آمادگی می کنند ولی با انتخاب اکثریت نمایندگان مجلس





فرصت های جدید با مجلس قانون اساسی


طبیعی است که این روند باعث جار و جنجال سیاسی بسیار بزرگی در داخل ایران اشغالگر، در میان ملل، کشورهای دوست و دشمن خواهد شد و در نقطه مرکزی سیاست های اغلب کشورها و دولت ها قرار خواهد گرفت.

 ابتکار عمل سیاسی را بعد از مدتها، تورک ها در دست گرفته و حمله گسترده از طرف ما آغاز شده، ایران و فارس ها به دفاع مجبور خواهند شد.

در این فرصت، می توان برای تامین محل فیزیکی مجلس، دولت و تامین هزینه های اداری آن بهره برد.

آغاز بکار مجلس آنلاین قانون اساسی، توان لابیگری ملت تورک در آزربایجان، قشقائیستان و توکمن را بالا خواهد برد.

باید قبل از بر پایی مجلس موسسان قانون اساسی در تبعید و دوران گذار، از صاحبان نفوذ سیاسی در دو کشور جمهوری تورکیه و جمهوری آزربایجان تقاضا کرد تا برای پیشرفت در این مسیر، امکانات و آموزش هایی را به فعالان تورک در تبعید ارائه بکنند تا با سهولت و امنیت بیشتری این مسیر طی بشود.

در صورتی که به چنین اقدامی صورت بگیرد، نیروهای استقلال گرا به هم نزدیکتر شده و در داخل جبهه واحد یا در داخل فراکسیون های مجلس، به سیستم رهبری یا شورای رهبری واحد دست خواهند یافت.

خبر این حرکت سیاسی در جهت آغاز راه  دستیابی به حاکمیت مجدد تورک ها در وطن تحت اشغال فارس ها، باعث اعتماد بنفس استقلال گرایان، وطن پرستان تورک، مبارزان و فعالان سیاسی-مدنی، ملت تورک، طرفداران رسمی شدن زبان تورکی در ایران اشغالگر، افزایش قدرت چانه زنی تورک ها در ایران و کشورهای دیگر خواهد شد.

چنین اقدام سیاسیا بزرگی باعث ترس، نگرانی و مباحث زیادی در رسانه های ایران اشغالگر و پانفارس ها  خواهد شد.

در عین حال، فشار حاکمیت ضد تورک در ایران و در خارج از ایران بر روی تورک های آزربایجان، قشقایی و تورکمن ها افزایش خواهد یافت. همچنین احتمال ترور آن ها افزایش خواهد یافت. احتمالا، کاسه کوزه برخی فعالان روی آب خواهد افتاد.

ازطرف دیگر، مردم و سیاستمداران دو جمهوری تورکیه و آزربایجان مجبور به حمایت از آن خواهند شد. چرا که می توانند از چنین امکان سیاسی، به عنوان اهرم فشار در مقابله با ایران استفاده سیاسی و تبلیغاتی بکنند.


با احترام

انصافعلی هدایت

26.03.2024





مغول‌ها هزاران بار بر فارس بودن شرف دارد

 

مغول‌ها هزاران بار بر فارس بودن شرف دارد


مغول‌ها هزاران بار بهتر از فارس‌ها هستند. 

بر اساس همان تاریخی که فارس‌ها و جهان مسیحی نوشته و به ما آموزش داده‌اند، وقتی مغول ها به آزربایجان رسیدند، کشتار نکردند.


 آزربایجان را به پایتختی و مرکز برگزیدند. آزربایجان در دوره مغول ها رشد کرد.


مغول‌ها، آزربایجان را به مرکز مهم سیاسی، اداری، اقتصادی، فرهنگی، هنری، معماری، امن و امان و دانشگاهی تبدیل کردند.


 ولی از وقتی فارس ها در این جغرافیا قدرت و حکومت را در دست گرفته‌اند، آزربایجان موقعیت‌های ممتاز سیاسی، اداری، اقتصادی، تصمیم گیری، فرهنگی، آموزشی، رفاهی، شهرسازی، معماری، مهندسی، توسعه‌ای و ... خود را از دست داده است.


 فارس ها در یک صد سال گذشته، حداقل سه بار دست به قتل عام تورک‌ها زده‌اند. 


فارس‌ها، سنت نو زایش روشنفکری تورک‌ها را از بین برده اند. 


فارس‌ها، به شستشوی مغزی-آموزشی تورک‌ها اقدام کرده‌اند.


فارس‌ها، تورک‌ها را به عنوان دشمن به رسمیت شناخته اند.


فارس‌ها، با زبان، تاریخ، فرهنگ، اقتصاد، حاکمیت ملی تورک‌ها، اراده ملی تورک‌ها و دولت ملی تورک‌ها، حقوق ملی تورک‌ها و ..‌ دشمنی سازش ناپذیر دارند.


آیا با چنین اوضاعی، نباید به مغول ها احترام گذاشت؟ 


آیا نباید از فارس‌ها و فارسی متنفر شد؟

 

آیا می توان مغول‌ها را با فارس‌ها مقایسه کرد؟

 

نه. البته که نمی‌توان خدمات مغول‌ها را با جنایات فارس‌ها در آزربایجان مقایسه کرد‌.

 

چون مغول‌ها، بسیار برتر، بالاتر و انسانی‌تر از فارس‌ها بوده‌اند. 


چون نمی‌توان یک قاتل، جنایتکار و نژادپرست را با یک انسانی که جنایت نکرده است و با نژادپرستی مخالف است، مقایسه کرد.


مغول بودن، هزار بار از فارس بودن بهتر و انسانی‌تر است. 


مغول بودن، بر فارس بودن هزاران بار شرف و برتری دارد.


 مغول‌ها باعث توسعه جهان و تحول و گذر از یک نظام جهانی، به نظام جهانی جدیدی شده‌اند.


 ولی فارس‌ها، در رلبطه با انسان‌ها و ملل، جز خیانت و تحمیل عقب ماندگی اجباری به آن‌ها، کار خاصی نکرده اند.


انصافعلی هدایت

22 August  2025

بسوی استقلال: راهی که باید رفت


 بسوی استقلال: راهی که باید رفت


انصافعلی هدایت






به نام خدای ملت بزرگ آزربایجان





 در متن زیر، آرمانشهر خود را ترسیم خواهم کرد. در این آرمانشهر، استقلال ملت تورک و یورتم؛ آزربایجان جنوبی  بتصویر می کشم. راه رسیدن به این آرمانشهر و آزربایجان مستقل، نه تنها سهل و آسان نیست. بلکه باید از راه های پر پیچ و خمی گذر کرد. از دور که نگاره بکنیم، راه دور و ترسناکی بنظر می رسد. دور هم هست اما وقتی براه بیفتیم، و گذرگاه ها، یکی بعد از دیگری بگذریم و تمامی نیروها و امکاناتمان برای رسیدن به آن جا تجمیع بکنیم و جز هدف و آرمانشهرمان، چیز دیگری ما را بخود جلب و مشغول نکند، راه این آرمانشهر کوتاه خواهد شد. مشروط بر آن که، نه خودمان و  نه دشمنانمان نتوانند توجه و تمرکز ما را از هدف اصلی دور بکنند. نباید وارد راه ها، جنگ ها و دعواهای فرعی بشویم. هیچ راه فرعی برای ما مهم نیست. باید راه مستقیم را رفت.

اولین چیزی که برای طی مسیر و رسیدن به استقلال لازم است، شناخت ما از هدف است. دومین نیاز ما، آمادگی ذهنی خود ما و رهایی از نفوذ و کنترل سیستم شستشوی مغزی است. سورمین ضرورت، پرهیز از ایجاد هر نوع اختلاف در بین ملت و همراهان این راه است.

برای حرکت در این راه، باید از "شناخت" و "شناختن" خود، آرمانشهر، راه، دشواری های راه و چگونگی رهایی از زیر سلطه دشمن و تاسیس کشور ملت مستقل و فدرال آزربایجان جنوبی با ملتی تورک آغاز بکنیم.

وقتی این سوال پیش می آید که من کیستم؟ از هویت و کیستی خود منسوال می شود. وقتی این سوال پیش می آید که تحت تاثیر تبلیغات و آموزش های رسمی و غیر رسمی در هویت و کیستی من تشکیک شده است. عده ای یا سیستمی عمدا و آگاهانه تلاش کرده است که شناخت من از خودم و ملتم و وطنم را مغشوش بکند.

آیا این ممکن است که عده ای یا سیستمی بتواند در سیستم شناخت و ادراک من چنان نفوذ کرده باشد که بتواند من را در باره اصلی ترین جنبه حیات و وجودم به شک و تردید وادارد؟

بله، ممکن است. وقتی یک ملتی استقلال سیاسی و حاکمیت ملی خود را از دست بدهد و به اشغال همه جانبه نیروی مهاجمی غیر دموکراتیک، ایدوئولوژیک، دینی یا نظامی قرار بگیرد، این اتفاق می افتد.

نیروی اشغالگر، برای سرکوب ریشه ای هر گونه احتمال شورش و عصیان، به مهندسی ذهنی، اطلاعاتی و شناختی جامعه و جمعیت اشغال شده می پردازدو تا زمانی که نتوانسته است ذهن و شناخت جامعه تحت اشغال را تغییر بدهد، با عصیان و شورش رو برو خواهد بود. وقتی و تا زمانی که جامعه تحت اشغال، در مقابل اشغال یورت خود توسط نیروهای خارجی مقاومت می کند، کشته می دهد، زندانی می شود، از هستی خود به عنوان ملتی مستقب دفاع می کند، آن ملت زنده است و هنوز بر کیستی خود آگاه است. 

از زمانی که مردم تحت اشغال، در مبارزه با دشمن و مهاجم خسته شدند، عقب نشینی کردند، به تاسیس سیستم آموزشی ملی خود و بدون کمک نیروی مهاجم اقدام نکردند، به آموزش های ملی در درونی خود ادامه ندادند، خود و فرزندانشان را تسلیم سیستم آموزشی قوای مهاجم کردند، در مقابل آموزش های مهاجمان سکوت کردند، نسبت به نوع آموزش ها، دروغ ها و تحریف ها اعتراض نکردند، زمانی که نفوذ رسانه های دشمن در بین آن ها روز به روز افزایش یافت و رسانه های خودی رو به تضعیف گذاشت، زمانی که امیدهایشان برای باز پس گیری دوباره حاکمیت خود، استقلال وطن، را بر باد دادند، جمعی بدون هویت خواهند شد. آغاز رسیدن به این پایان، توانایی دشمن در ایجاد یاس، ناآمیدی و روحیه تسلیم در یک ملت است که از گردنه تشکیک در هویت ملی، تاریخی و سرزمینی خود می گذرد.

آیا تورک های آزربایجان جنوبی به این مرحله رسیده اند و در هویت خودشان تشکیک کرده اند؟

گر چه اعتراف به این که تورک های آزربایجان، به مرحله ناامیدی، تسلیم به دشمن و تشکیک در هویت ملی خود در مقابل اشغالگران رسیده اند، بسیارسخت و دردناک است، اما این اتفاق افتاده است.

دشمن توانسته است، قبل از تهاجم و اشغال وطن ما، سیستم نظری خود را سر و سازمان بدهد و سپس بر اساس آن سیستم نظری، سرزمین ما را اشغال کرده است اما در مرحله بعدی، دشمن بر اساس مهندسی ذهن، توانسته است تا ذهن و هویت ملی ما را اشغال بکند.

دشمن توانسته است، با پاداش ها، تعریف ها و تمجیدها از عوامل نفوذی خود در میان ما، با استخدام نیروی جوان، خلاق و اندیشمندان تورک، در عین حال، با مجازات سخت شورشیان، کسانی که نظریات اشغالگران را نمی پذیرفتند و اعتراض می کردند، سرکوب تشکیلات هایی که با اشغالگران بطور سازمانیافته مبارزه می کردند، قتل عام طرفداران حاکمیت و ملیت تورک ها، ما را در چنبره خوف و ترف در یک طرف و پاداش و امتیاز در طرف دیگر قرار می دادند. ما در میان این دو می ماندیم و حق انتخاب بیشتری نداشتیم. زنده ماندن در این سیستم را بر مرگ و مجازات برتری دادیم. امید به تاسیس دولت و حاکمیت ملی دوباره خود را از دست دادیم. آن چه دشمن در مدارس، دانشگاه ها، رسان های عمومی، آثار هنری و ... در باره ما گفت و به ما تزریق کرد، ما مجبور به قبول آن ها شدیم. دشمن توانست اغلب ما را شستشوی مغزی داده و حتی بخشی از ملت ما را به جبهه خود کشانده و با ما به دشمنی وادارد.

وقتی ما ناامید و مایوس شدیم، دشمن اشغالگر، شتاب بیشتری به سیستشوی ذهنی و اطلاعاتی ما داد و توانست ما از حالت جمع، بشکل فرد بی هویت و جدای از هم، بی اعتماد و تعثب ملی، خونی، زبانی و سرزمینی بهم درآورد.

آنگاه ما همه جنبه های هویتی خودمان تشکیک کردیم که تورک هستیم یا آزری؟ وطن ما، آزربایجان است یا ایران؟ ما نتوانستیم تشخیص بدهیم که ما ملت هستیم یا قوم؟ از ادراک دشمن ما کیست؟ عاجر ماندیم. آگاهی تاریخی ما، از خود ما از بین رفت و یا بسیار کمرنگ شد. حاکمیت های تاریخی خودمان را فراموش کردیم. در مقابل اما با حاکمیت ها، تاریخ، زبان، مفهوم وطن، ملت قهرمانان ملی و ... که دشمن به ذهن های ما تحمیل و تزریق می کرد، آشنا شده و خودمان را بی اصل و ریشه یافتیم.

تا زمانی که تسلیم آموزش های مستقیم و غیر مستقیم دشمن باشیم و نتوانیم خودمان را علیه آموزش های آن ها واکسینه و آماده بکنیم، بی هویتی و تشکیک در هویت ما تعمیق خواهد شد ولی از آن لحظه که بتوانیم در آموزه های دشمن، تشکیک ایجاد بکنیم و برای آشنایی با عناصر تشکیل دهند هویتی خودمان تلاش بکنیم، از دایره تاثیر سیستم شستشوی مغزی دشمن بیرون می خزیم.

پس آشنایی با خود  و کسیتی خود اولین و مهمترین ضرورت دستیابی به آرمان شهر است.

من کیستم؟ به کدامین ملت تعلق دارم؟ وطن من کجاست؟ تاریخ من چیست؟ آیا من و ملتم حاکمیت های سیاسی داشته ایم؟ آیا وطن من، همیشه تاریخ بخشی از ایران بوده است یا ایران بخشی از امپراتوری من بوده است؟ زبان من چیست؟ وچه نقشی در تاریخ این منطقه داشته است؟ چایگاه زبان من، در جهان امروزی در کجاست؟ 

برای رشسدن به آرمانشهر باید از آشنایی با خود شروع کرد و به این سوال پاسخس آگاهانه داد که من کیستم؟

من آگاهم که من نامی دارم، پس هستم. نام من، پرچمی است که من با خود حمل می کنم و کیستی و هویتم را با آن فریاد می زنم. نام من، از دو بخش آد و سوی آد یعنی "انصافعلی هدایت" تشکیل شده است. آد من از دو بخش "انصاف" و "علی" ترکیب شده است که هر دو عربی هستند و نشانی از تورکیت و هویت تاریخی، ملی و سرزمینی من در آن نیست. آد من، دو بخش از هویت اسلامی-عربی و شیعی برای من ساخته و برجسته کرده است. "هدایت" هم سوی آد من است و هیچ نشانی از هویت ملی من ندارد و عربی -اسلامی است. پس، تا اینجا، من تحت سلطه دیگرانی هستم. نام شما چه بهره ای از هویت ملی-سرزمینی شما دارد؟

من آگاهم و فراموش نکرده ام که در روستای "کلان" در قره داغ، در نزدیکی قلعه بابک خرمدین یا "بز قالاسی"، از توابع شهر "کلیبر" زاده شده ام. تا آنجایی که بزرگان ما گفته اند، اجداد ما در بیش از هشت صد سال در همین روستا یا در روستاهای اطراف می زیسته اند.

کلان، کلیبر، اهر، قره داغ، تبریز و آزربایجان؛ با تمامی شهرها و روستاهایش، بطور سلسله مراتبی، وطن مادر زادی من هستند.

قبل از این که زاده بشوم و در شکم مادرم، با صدای مادر و پدرم که هر دو شیعه بودند و با زبانی که به ارث خواهم برد، آشنا شدم. وقتی زاده شدم، با همان صداها من را نوازش کردند. صدایم کردند و من همان صداها را یاد گرفتم. با همان زبان با آن ها و دیگرانی که اطرافم بودند، رابطه برقرار کردم. با همان صدا، با شادی ها، آرزوها، غم ها، کدرها، هیجان ها، دوستی ها، عشق، محبت، نفرت، خشم، کدورت، و ... آشنا شدم و یاد گرفتم. با آن ها به همان زبانی صحبت کردم تا بزرگ شدم و به مدرسه رفتم. در مدرسه بود که متوجه نمی شدم که چرا زبان من با زبان کتاب فرق دارد؟ چرا من کتاب را نمی فهمم؟ چرا مادرم هم کتاب را نمی فهمد؟ چرا فقط پدرم با کتاب رابطه برقرار می کند و آن را می فهمد؟ چرا این کتاب را برای من ترجمه می کنند؟ من هیچ رابطه ای با کتاب، معلم و مدرسه برقرار نمی کردم. حتی تا چند سال متوجه نبودم که کتاب، معلم و مدرسه، جزوی از سیستم مسلطی هستند که با من و هویت من هیچ رابطه ای ندارند. آن ها وسایل و ابزارهایی هستند که می خواهند من را از هویتم و هویتم را از من بگیرند. آن ها به وسیله آن سلاح، می خواهند من را تسلیم خواست و اراده خودشان بکنند.

در همان زمان بود که متوجه شدم، زبان مادری، پدری، سرزمینی، اجدادی، تاریخی من تورکی است و زبانی که مدرسه، معلم و کتاب با زور به من تحمیل می کنند، فارسی نام دارد. این دو، در ذهن من، مقابل هم بودند. من یکی را می فهمیدم و همه چیز را با آن درک می کردم و با دیگری هیچ ارتباطی نداشتم. یکی مال من و من متلق به آن بودم و دیگری مال من نبود و من متعلق به آن هم نبودم اما به زور معلمی که همیشه وسیله ای برای شکنجه من و دیگران در دست داشت، به ما تحمیل می شد. کسی که در مدرسه روستا معلم ما بود، یک زبان نظامی بود که تورکی هم نمی دانست. او چوبی را در داخل نفت می گذاشت تا تر بماند و هر صبح و پس از این که متوجه می شد، من و دیگران در مقابل یادگیری زبان فارسی او، مقاومت می کنیم، خشمگین می شد و ده ها بار، با آن چوب تر بر کف دست ما می زد تا خون جاری می شد.

وقتی هم به متن "مشق" شبانه ما نگاه می کرد و غلط های نوشتاری ما را می دید، مدادهایی را در لای انگشتان ما می گذاشت و آن قدر فشار می داد تا به استانه شکستن انگشتان ما برسد.

خواهی نخواهی، ما از این دوگانگی رنج می بردیم و دشمن فارسی می شدیم. بر عکی خواست، اراده و مهندسی آن ها، من، نه به عنوان سرباز زبان فارسی که به عنوان دشمن زبان فارسی تربیت می شدم. همیشه اعترالض می کردم که نمی خواهم به مدسه بروم و شکنجه بشوم اما خانواده ام چاره ای جز آن نداشته اند و برای این که من در آینده، بتوانم "آدمی" برای خودم بشوم و زندگی بهتری نسبت به آن ها داشته باشم، به انواع این شکنجه ها راضی بودند. شاید هم از عمص و میزان درد جسمانی و روحانی که من می کشیدم، اطلاع نداشتند و آن رنج ها را قابل چشم پوشی می دانستند.

من تا کلاس پنجم ابتدایی، چرایی اختلاف زبان مردم کلان و تبریز با کتاب ها را درک نمی کردم. در میان تضاد کلماتی که در خانه و جامعه معنی داشت و کلماتی که در کتاب ها برای آن مفاهیم بکار برده می شد، گیج مانده بودم و نمی توانستم بدون تجدیدی و با نمره خوب قبول بشوم. حتی، وقتی نام خودم را هم بر اساس آن صداهایی که در زبان خودم می داد، نوشتم، معلم کلاس سومم، من را تنبیه بدنی کرد و به من فهماند که نام من "هیدایت" نبوده است بلکه "هدایت" بوده است. باید همه چیز را آنطور می فهمیدم که آن ها می خواستند و مورد نظرشان بود. آن ها می خواستند و در سال های بعد هم تلاش کردند تا من را به یک فتوکپی از خودشان بدل بکنند. این، همان خط و مشی بود و است که در تمامی سال های بعد هم ادامه یافت و در دانشگاه تکمیل شده اما وقتی به اوج رسید که من باید به عنوان نیروی کار متخصص وارد بازار کار می شدم. در این مرحبه است که باید من به آن ها ثابت می کردم که نه تنها مثل آن ها هستم، بلکه در درون خود، در افکار و اندیشه هایم و همچنین در احساساتم هم شبیه آن ها هستم. اگر این وضعیت روحی-روانی و فکری در من دیده نمی شد، استخدام نمی شدم. از ادامه تحصیلم باز داشتند و ادامه ندادند تا منی که دارای بالاترین رتبه در کنکور بودم، به مقطع فوق لیسانس راه یابم.

وقتی هم که در جریان کار، تضاد من با آن ها خودش را نشان داد، آن ها براحتی آب خوردن و یا شکستن لیوانی که نمی خواهند در جلو دیدشان باشند، من را از همه کارهایم اخراج کرده، من و خانواده ام را در نوعی از محاصره اقتصادی و مضیقه مالی قرار دادند تا تسلیم خواست و اراده آن ها بشوم. تا بکشنم و آن ها شکست من در مقابلشان را جشن بگیرند. این اتفاق نیفتاد و من تسلیم نشدم اما این حادثه، بارها و بارها تکرار شد. این همان است که من بعدها آن را به عنوان "سیستم شستشوی مغزی" نامگذاری کردم. 

پس، من با فارس ها اشتراک در معنی و مفهوم وطن ندارم. وطن من آزربایجان است. آزربایجانی که حاکمیت ملیش از بین رفته و بارها و بارها از طرف دشمنی به نام فارس، در یکصد سال گذشته، اشغال شده و به قتل عام افتاده مبتلا شده است.

همچنین، من با فارس ها در مفهوم زبان هم هیچ اشتراکی ندارم. زندگی و تجربه هایم به من ثابت کرده است که من با دو زبان متضاد روبرو شده ام. یکی زبان تورکی است که به من تعلق دارد. من بدون هیچ گونه زور، مجازات و تنبیهی آن را از اجدادم به ارث برده ام. زبان دیگر، فارس است که به زور چوب، چوماق، مجازات، تنبیه و تشویق به من تحمیل شده است. این دو زبان با هم، سازگاری و رابطه دوستانه و حتی رقابتی ندارند. فارسی، برای نابودی تورکی اقدام کرده و آن را به انزوا رانده است.

از کجا می دانم که نام زبان مادری من "تورکی" است و آذری یا نام دیگری ندارد؟ برای من، به عنوان یک تورک مهم نیست که دیگران در باره نام و تاریخ من و زبانم، وطنم، ملتم چه فکر کرده اند و چه فکر می کنند. چه نوشته اند و چه می خواهند و آرزو می کنند. برای من مهم آن چیزی است که اجدادم خودشان، زبانشان و سرزمینشان را با آن معرفی می کردند. اجداد من در سرزمینم و حتی با این که فارس ها، رد یکصد ساب گذشته برای شستشوی مغزی ما فعالیت کرده و میلیاردها دلار صرف این کار کرده اند ولی بازهم اغلب افراد مردم سرزمین من، خودشان را "تورک" زبانشان را "تورکی" و وطنشان را "آزربایجان" می دانند و معرفی می کنند. این تعریف، در مقابل تعریف دشمنان این زبان، این ملت و این سرزمین قرار دارد.

البته که این حق خود ماست که در باره نام زبان، تاریخ، جغرافیاف حاکمیت ها و همه دیگر جوانب هویت های فردی و جمعی خود تصمیم بگیریم. دیگران نه می توانند و نه حق آن را دارند که بر اساس منافع خودشان، برای ما نام و نشان، هویت و تاریخ بسازند. البته، نام و نشان و هویت ماف در هر فرهنگیف متناسب با درک و فهم آن فرهنگ از ما ادراک می شود که جنبه دشمنانه ندارد. اما رفتار فارس ها و سیستم حاکمیتی فارس ها با تورک ها، زبان تروکی وهویت تورک ها، نه تنها دوستانه و رقابت آمیز نیست بلکه دشمنان بوده و است وآگاهانه برای مغزشویی ما اقدام کرده اند وبه حجم و وسعت آن اقدامات می افزایند. 

آیا من و تورک ها تاریخی نداریم و همیشه تاریخ در زیر سایه فارس ها یا ایران بوده ایم؟

پاسخ آموزش های شستشوگرانه مغزی و رسمی فارس ها بر انکار حضور و حاکمیت تورک ها به این منطقه، در بیش از هزار سال گذشته است اما واقعیت تاریخی برعکس این را ثابت کرده و نشان می دهد. در هیچ دوره ای از تاریخ، واحد سیاسی قدرتمندی به نام ایران وجود خارجی نداشته است/

 آیا اگر کوروشی وجود داشته و نام قلمروش را ایران گذاشته بوده است؟ 

نه. 

آیا سلوکیانی یونانی که بعد از اسکندر مقدونی، در این منطقه حاکمیت داشته اند، نام این منطقه را ایران گذاشته و حکومتی تحت نام ایران را اداره می کرده اند؟

 نه. 

آیا ساسانیان، قلمرو زیر فرمانشان را ایران و حاکمیت خودشان را ایرانی نامیده اند؟ 

نه.

آیا عرب های مسلمانی که این منطقه به زیر فرمان خلفای اسلامی برده اند، بر این منطقه وبر حاکمیتشان نام ایران گذاشته اند؟

نه.

آیا اموی های عرب، نام امپراتوزیشان را ایران گذاشته بوده اند؟

نه.

آیا عباسیان عرب، نام حاکمیت و جغرافیای زیر امرشان را ایران گذاشته بوده اند؟

نه.

آیا غزنویان تورک؛ نام امپراتوری یا بخشی از امراتوریشان را ایران نهاده بوده اند؟

نه.

آیا سلجوقیان تورک، به نام ایران بر این جغرافیا هم حکم رانده اند؟

نه.

آیا خوارزمشاهیان تورک، قلمرو خودشان را ایران و یا یکی از ملل زیر فرمانشان را ایرانی نامیده اند؟

نه.

آیا ایلخانان مغول، سرزمین های تحت حاکمیتشان را ایران نامیده و یا به نام ایران سکه زده اند؟

نه.

آیا سلسله و حاکمیت چوپانیان تورک بر کشوری به نام ایران حکومت کرده اند؟

نه.

آیا "مظفریان" فارس، سرزمین های زیر حاکمیتشان را ایران نامیده و یا به نام ایران حکومت کرده اند؟

نه.

آیا جلایریان مغول، سرزمین و حاکمیتی به نام ایران را برسمیت شناخته اند؟

نه.

آیا سربداران خراسانی و فارس، قمرو خودشان را ایران نامیده و ملتی به نام ایرانی را برسمیت شناخته اند؟

نه.

آیا تیموریان، تورک، ملت و حاکمیتی را در این منطقه به نام ایران و ایرانی نامیده اند و بر آن ها حکومت کرده اند؟

نه.

آیا قرا قویونلوها، بر سرزمین و ملتی به نام ایران و ایرانی سلطه داشته اند؟

نه.

آیا آق (آغ) قویونلوهای تورک سرزمینی به نام ایران و مردمانی به نام ایرانی فرمانروایی می کرده اند؟

نه.

آیا عثمانی های تورک، حداقل، نام ایران را به بخش کوچکی از امپراتوریشان گذاشته بوده اند؟

نه.

آیا صفویان تورک خودشان را حاکم و فرمانروای ایران می دانستند؟

نه.

 آیا در دوران حاکمیت زندیه یا لورهای زند بر سرزمین های زیر فرمانشان، سرزمین و ملتی به نام ایران وجود خارجی داشته است؟

نه.

آیا افشاریه تورک، بر سرزمینی و ملتی به عنوان ایران و ایرانی حمرانی کرده اند؟

نه.

آیا قاجارهای تورکمن، در قلمروشان ملتی به نام ایرانی را برسمیت شناخته اند؟

بله و خیر. بله، برای این که قاجارهای تورک خودشان را حاکمان ممالک و ملل مختلفی می دانستند و بر آن ها حکم می راندند. نام سلسله آن ها، همانند همه سلسله های قبلی "قاجاریه" بود اما در بعضی از اسناد دوره آن ها کلمه ایران" بخشی از قلمرو حاکمیتی قاجار شده است. برای همین، گاهی در اسناد از ایران و یا "ممالک محروسه ایران" مواجه می شویم که بنظر می رسد که بخشی از دستکاری ها، تحریفات، جعل های دوران پهلوی ها برای تغییر نام مجموعه این سرزمین های به ارث رسیده از قاجار به ایران باشد.

آیا ایران، نام سرزمینی در دوره پهلوی ها بوده است؟

بلی. یا از دوره قاجارها به استعمال کلمه ایران پرداخته شده است و یا بعد از انقراض قاجاریه، به سند سازی برای دوران قاجار پرداخته اند. ولی بیشتر از آن که نام چغرافیایی باشد، عنوان سیاسی برای حکومت یک قومی با زبان خاصی بوده است. برای همین است که نمی توان اطلاق " ایران" به سرزمین های تحت حاکمیت قاجاریه را پذیرفت. به همین سبب است که احتمال تحریف و سندسازی برای واژه ایران در دوره قاجاریه بشدت بالاست.

 در هر حالتی، کلمه "ایران"، از ششم دیماه سال هزار و سیصد سیزده (1313)  به عنوان نام رسمی یک واحد سیاسی (نه جغرافیایی) رسمیت یافته و بعد از اعلام رسمی این کلمه سیاسی، وانفارس ها تلاش فراوان کرده اند و می کنند تا ملتی به نام ایران را خلق بکنند. ملتی که در تاریخ وجود خارجی نداشته و اکنون هم با هم اشتراکات بسیار اندکی دارند و با هم سازکار نیستند. در این دوره است که برای تاریخسازی برای این واژه به جعل تاریخ و تحریف آن بودجه ها و زمان بساری را صرف کرده اند و می کنند تا به یاری پول نفت ملت، تاریخ و احساسات مشترکی برای آن حلق بکنند.

یعنی ایران کلمه ای جدید و نام یک واحد سیاسی جدید التاسیس است. این نام، در گذشته تاریخ، هیچ مصداقی جغرافیایی نداشته است. تاریخسازان جعال پانفارس که در پی تاریخسازی برای کلمه و جغرافیای ایران بوده اند، تنها منبعی که برای قدیمی و تاریخی نشان دادن ایران جعل کرده اند، متن شاهنامه فردوسی است.

جاعلان تاریخ، متن و زمان نوشته شدن شاهنامه فردوسی را به یکهزار سال قبل نسبت داده اند. ولی باید پرسید، فردوسی با کدام الفبا، با کدام زبان و لهجه، بر روی کدام مواد، با کدام وسیله نوشتاری و ... شاهنامه را نوشته است. مردی که در فقر و مسکنت می زیسته و هیچ قدرتی در پشت سرش نبوده و در گرسنگی، جان زن، فرزند و خودش را از دست داده است و آن امکانات را از کجا تهیه می کرده است؟

در آن زمان حروف و الفبای عربی هنوز بطور کامل شکل نهایی خودش را نگرفته بوده است. کاغذ صنعتی هم اختراع نشده بود. "پاپیروس" مصری هم بسیار بسیار گران بوده است. بنا بر گوگل،  قیمت امروزی یک بسته پاپیروس صنعتی، چهار تا پنج برابر یک بسته کاغذ صنعتی معمولی است. پس تهیه آن همه پاپیروس در عهد غزنوی هزینه های بسیار سنگینی می داشت که تنها یک حکومت قدرتمند می توانست از عهده تهیه آن برآید. پوست حیوانات هم بسیار گران تمام می شد و برای نوشتن آن همه ابیات بر روی پوست حیوانات، به هزاران پوست نیاز داشت که آن هم بسیار گران تمام می شد. هنوز از مداد و خودکار خبری نبود و باید از قلم نی استفاده می کردند. و ... آیا می توان پذیرفت که شاهنامه یکهزار ساله است و جدید نیست؟

اگر از تفاسیر پانفارس های پان ایرانیست بگذریم که مانند دینداران، ابتدا متنی را درست می کنند یا متنی را پیدا می کنند. سپس در آن متن، با تضادهایی روبرو می شوند. آنگاه برای این که آن تضادها را قابل قبول و عقلانی نمایش بدهند، برای توجیه و معقول نشان دادن تضادهای درونی متن، قواعد، قوانینی و اصولی می سازند. سپس آن اصول را "قواعد عقلی" یا "قواعد شرعی" یا "اصول" یا "منطق درونی" اثر یا دین یا هر متنی می نامند و ادعا می کنند که به منطق و اصول فهم درونی فلان متن دست یافته اند و بدون این اصول، نمی توان آن متن را درست و صحیح فهمید.

 در پی آن، اصوال خود ساخته را منبع  و ملاک عقل، تعقل، اعلام کرده و تضادها و تعصبات دینی، زبانی، سیاسی، ایدئولوژیک خودشان را آن آن ها توجیه می کنند. آن ها با این کارشان، پای قوه تعقل و انسان و انسانیت، رشد عقلانیت و انسانیت، زنجیر زده، در دخمه های قواعد، اصول و منطق خود ساخته یشان زندانی می کنند.

آنگاه، هر آن کسی که آن اصول را قبول نکند یا تضاد درونی آن متن را نشان بدهد، ابتدا به بیسوادی، جهل، عدم تخصص در درک متن متهم می کنند و سپس مخالفان و دگر اندیشان و دگر فهمان را به متن اصول خودشان ارجاع می دهند. هر کس که آن اصول را بخواند و به نقد آن ها از ریشه نپردازد، شستشوی مغزی شده و آن ها را به عنوان کلید  فهم متن قبول بکند، جامد می شود و عقاش را بهع زنجیر می کشد. اگر فرد منتقد، در این مرحله هم تسلیم نشود و آن ها نتوانند او را کنترل بکنندف از سلاح ارتداد، مرتد و دشمن استفاده کرده او را متهم به کفر و دشمنی می کنند. و برای از بین بردن آن هایی که همفکر آن جاعلان نیستند، به اقدامات خشن دست می زنند. 

اینها، افراد منفعت طلبی هستند که انجماد فکری و قوه عقلانی ناقص و تعصب خود به متن یا دین یا ایدئولوژی یا هر چیزی را ملاک و میزان قابل قبولی برای قوه تعقل کل انسان ویا اجتماع مورد نظرشان قلمداد می کنند. میزان و ملاک قابل قبول بودن قوه تعقل، درک محدود و ناقص خود آن هاست. آن ها همانند بت پرستانی هستند که ابتدا برای بدست آوردن منافعی، بت ها را می سازند. سپس برای عبادت آن ها، مناسکی را پشت سر هم می کنند. آنگاه، دلایل و فلسفه هایی برای قبول بت های ساخته خودشان را به عنوان خدا می تراشند. در ادامه، برای مخالفان منافع خودشان که در قالب آن بت ها، مناسک، مراسم ها و قربانی ها نمایش می دهند، مجازات های شدیدی تعیین می کنند.  آنگاه، ادارات و سازمان هایی برای آموزش، ترویج، تشویق و تنبیه تاسیس می کنند و جوامع را به نزاعی دایمی در درون و بیرون دچار می سازند. در منتیجه، جنگ در میان وفادارانی و دشمنانی دایمی بوده و منافع آن ها را تامین و تظمین می کند.

در تفسیر و توجیه و قابل قبول نشان دادن شاهنامه هم از همین روش استفاده شده است. شاهنامه را متنی "حماسی" اعلام کرده اند. اما زمانی که در آن متن با صدها نوع تضاد و موارد غیر تاریخی، ضد تاریخ، ضد انسان، ضد زن، ضد ... رو برو شده اند، برای "درک درست حماسه و شاهنامه فردوسی" اصول، قواعد و مقرراتی سر هم کرده اند. حماسه، تاریخ نیست. جغرافیا نیست. حماسه، بدون زمان و مکان است. حماسه باید گنگ باشد. حماسه باید کلی گو باشد. و ... اما وقتی می خواهند برای ایران حورد نشرشان  تاریخ و سند بسازند، به آن مواردی از متن شاهنامه که بدردشان می خورد استناد می کنند. هم تاریخ را از آن بیرون می کند و هم جغرافیا را. اجازه نمی دهند بپرسند که اگر تاریخ و چغرافیا و نیست، پس هویت افراد انسانی چگونه می توانند بر تاریخ و جغرافیا که مقدم بر فرد انسانی است، اولویت و تقدم داشته باشند؟ آیا سندیت شاهنامه و حماسه از بین نمی رود؟ پس چرا، کتاب های درسی، دانشگاهی، تحقیقات و ... پر است از شواهد و اسنادی از متن شاهنامه؟ این زیست و رفتار متضاد در باره متن حماسی را باید چگونه تعبیر، تفسیر و فهم کرد؟

گویا واژه ایران، در متن شاهنامه، حدود هشتصد بار تکرار شده است. در اغلب موارد، مصداقی به عنوان سرزمین یا حاکمیت ندارد. در مواردی هم که مصداق جغرافیایی دارد، مانند یک مهاجر، چادرنشین، بی وطن است. در حال حرکت است. در یک جا ساکن نیست. در حال فرار از منطقه ای به منطقه دیگر است. در جایی و برای اشغال آن جا می جنگد و آن را برای مدتی ایران می نامد اما در نهایت، از صاحبان آن سرزمین شکست خورده و مجبور به فرار و کوچ می شود. به سرزمین دیگری می رود و دوباره می جنگد. دوباره شکست می خورد. دوباره فرار می کند. 

برای همین است که در ایران شاهنامه، مفهوم وطن دیده نمی شود. ایران شاهنامه، با شکست و فرار عجین است. ایران شاهنامه، در جنگ دایمی با ملل دیگر است. 

با توجه به وضعیت فارس ها و محل اسکان جمعی آن ها در این منطقه از کره خاکی، در دویست سال گذشته، متوجه می شویم که  فارس ها یا پارس ها، پس از شکست از همه ملل صاحب سرزمین ها، مجبور به اسکان در کویری بدون آب، علف، درخت، بد آب و هوا و ... شده است. کویری که برای ملل دیگر، ارزش اقتصادی و زیستی نداشته است و اجازه داده اند تا فارس ها در آنجا متمرکز بشوند.

آیا من و ملتم حاکمیت های سیاسی داشته ایم؟ 

در صفحات قبلی نشان دادیم که ایرانی به عنوان حاکمیت، حکومت، سرزمین و سلسله حاکمیتی وجود خارجی نداشته است. ایران، ساخته و پرداخته جدیدی است. آریا و اریانا، هم واژه هایی هستند که کمی دورتر از جنگ جهانی اول و در اروپا پیدا شده و سپس فارس ها، این واژه را مصادره به مطلوب کرده و با خود به این منطقه آورده اند. برای همین است که روند شکل گیری واژه و سیستم سیاسی آن، متناسب با شرایط طبیعی، منطقی و روند تاریخی این منطقه، رسم و رسوم سیاسی ملل این منطقه نبوده و نیست.

در طول بیش از یکهزار و چهارصد سال گذشته، عرب های مسلمان حدود دو صد سال و در بقیه تاریخ تا استتقرار پهلوی و تاسیس واحد سیاسی به نام ایران در یکهزار و سیصد و سیزده، تورک های مسلمان بر این منطقه حاکمیت مطلق داشته اند.

اولا، من تورکم. زبانم تورکی است. بیش از یک هزار سال حاکم مزلق این منطقه از جهان بوده ام. من، به عنوان تورک، هیچوقت در زیر سایه فارس و ایران نزیسته ام. همیشه تاریخ فارس ها و سرزمین هایی که امروزه ایران نامیده می شود، بخش کوچکی از امپراتوری و سرزمین هایی بوده است که من و پدران تورک هم بر آن ها حاکمیت مطلق داشته اند و فرمان می رانده اند. حاکمیت سیاسی این منطقه و سرنوشت ملل و سرزمین ها در زیر سایه شمشیر من تورک بوده است.

 آیا وطن من، همیشه تاریخ، بخشی از ایران بوده است یا ایران بخشی از امپراتوری من بوده است؟ 

گر چه در تاریخ، هزار و دویست ساله اخیر، تورک ها، حاکمیت های سیاسی و امپراتوری هایشان را "امپراتوری آزربایجان" یا "حاکمیت تورک" اعلام نکرده اند، اما تورک بوده اند. اگر به زادگاهشان و خواست  گاه های سیاسی آن ها بنگریم، همه این سلسله های سیاسی و حکومت ها، دارای هویت های تورک بوده اند. زبانشان تورکی، نژادشان تورک، ائل هایشان تورک بوده است. سرزمین هایشان بسیار گسترده بوده است. قلمرو ملل دیگر را اشغال کرده اند. با عقل و تدبیری که داشته اند، در اغلب جنگ ها پیروز بوده اند. شکست را نمی پذیرفته اند. از عقلای هر ملتی، برای تحکیم استقرار تورک ها بر آن ملل، به عنوان مشاوران و مامورانی جیره خوار استفاده می کرده اند.

در همین مدت، هیچ وقت، آزربایجان و تورک ها، تحت سلطه و زیر سایه فارس ها یا ایران نبوده اند. فارس ها در اندک زمان هایی از تاریخ و در دل بخشی از سرزمین های تحت اراده و اداره تورک ها، در عین حفظ وابستگی به امپراتوری تورک های حاکم در منطقه، استقلال محدودی در سرزمین های محدودی و برای سالیان کوتاهی داشته اند.

تورک های آزربایجان در حدود شش صد سال گذشته، سلسله حکومت ها و امپراتوری هایی را تاسس کرده و به گشودن قلمروهای سیاسی-چغرافیایی خود اقدام کرده اند. عثمانی هایی که از اردبیل برخواسته اند و ریشه در اردبیل دارند، آق قویونلولار، قره قویونلولار، صفویلر، افشاریلر، قاجاریلر تورک و تورکمن بوده اند. از آزربایجان یا از تورکمن صحرا برخواسته اند. امپراتوری و سرزمین های تحت فرمان و سیستم اداری عثمانی، قره قویونلو، آق قویونلو، افشار، قاجار تحت نام ایران یا فارس نبوده اند. گر چه این امپراتوری ها با هم رقیب بوده و برای حذف رقبا با هم می جنگیده و یکی، دیگری را شکست می داده است، اما در این دوره است که شاهد گسترش امپراتوری های تورک های آزربایجان و تورکمن در این منطقه هستیم. حکومت های آن ها از آذربایجان تاریخی شروع شده و دیگر ملل و سرزمین ها را به زیر اراده و فرمان اداری و سیاسی و حقوقی خودشان در آورده اند. آزربایجان، مرکز اراده سیاسی، حقوقی، تجاری، نظامی و اداری بوده است. هژمونی، در همه زمینه ها، در دستان تورک ها و تورکمن ها متمرکز بوده است. شاید به نگرش امروزی درست ندانیم اما اگر افتخاری در پس این امپراتوری ها نهفته است، آن افتخار به تورک های آزربایجان و تورکمن ها تعلق دارد. آزربایجان و تورک ها در حدود ششصد سال گذشته، بر ملل این منطقه سروری داشته اند ولی از مظروطه به بعد، قدرت آن ها رو به زوال و سستی گذاشت و خارجی ها، اروپایی ها و مسیحی ها توانستند، عوامل بی ریشه و تاریخ خودشان در منطقه را به عنوان کارگذاران منطقه ای خود به راس امور بگمارند. در این جا، اراده فارس ها و نیر و توران نظامی یا فکری فارس ها بر تورک ها چیره نشده است. بلکه نیروهای مسیحی و اروپایی بر تورک ها در این منطقه چیره شده و هر دو امپراتوری رقیب تورک و مسلمان را در مدتی کمتر از شش سال، یکی در پی دیگری، از قدرت به زیر کشیده اند.

بر عکس آن چه تاریخ جعلی و رسمی فارس ها نشان می دهند، تورک ها و آزربایجان بخشی از ایران نبوده است. این، سرزمین هایی که امروزه مرزهای ایران را مشخص می کنند، بوده که بخشی از قلمرو حاکمیت تورک ها و آزربایجانی ها بوده است.


زبان من چیست؟ وچه نقشی در تاریخ این منطقه داشته است؟ جایگاه زبان من، در جهان امروزی در کجاست؟

همان طور که در صفحات گذشته آمده است، زبان من و تورک هایی که در اقصا نقاط ایرانی سیاسی-ایدئولوژیک زندگی می کنند، تورکی بوده و است. نامگذاری های دشمن بر روی این ملت و زبانشان، تاثیری در شناخت تاریخی من از خودم، ملتم و زبانم نخواهد داشتو دشمن، دوستی نمی کند. کار دشمن، دشمنی و انکار من ئو تلاش برای نابودی من، تاریخم و زبانم و وطنم است. اگر من تسلیم خواست و تبلیغات او بشوم و خودم را همان طور که او می خواهد و نشان می دهد، بشناسم، شستشوی مغزی شده و به ملتی بدون هویت، تاریخ و زبان و وطن تبدیل خواهم شد.

زبان من، تورکی بوده است و خواهد بود. زبان من، برای صدها سال، زبان سیاست و سیاستمداران، زبان اردو و نظامیان، زبان حقوق و قوانین نظامی، زبان جنگ ها و صلح ها، قوانین تجارت، قوانین علم و صنعت بوده است. زبان تورکی زبان مذهب رسمی شیعه جعفریه بوده است. کما این که قانون اساسی مشروطه هم دین رسمی ممالک محروسه را نه شیعه که "مذهب جعفری" می نامد که آیت الله های وانفارس، در دوران بعد از انقلاب هزار و سیصد و پنجاه و هفت و با تلیغات بسیار و هژمونی مذهبی خود، آن را به شیعه وانفارس بدل کرده و به قوانین تحمیل کرده اند.

زبان بخشی از علم، فلسفه، منطق، شعر و ادب و رشته های مرتبط با این زمینه ها، بلاغت، تاریخ، شرعیات، فقه، اصول، ریاضیات، هندسه، نجوم، طب، داروسازی، و ... در اغلب موارد بزبان عربی بوده اند. زبان فارسی جایگاهی جز در بخشی از امور اداری و صدور فرمان ها نداشته است.

کاربرد زبان فارسی بیشتر در زمینه های سرودن اشعار عشقانه و غزل بوده است. تعداد شاعران فارسی سرا، در میان ملل غیر فارس، بسیار اندک است. تعداد شاعرانی که زبان مادریشان فارسی بوده اما به زبان های عربی و تورکی هم شعر گفته اند، ده ها برابر شاعران فارسی است که به زبان فارسی شعر سروده اند. فارسی، در غیر از شعر کاربرد چندانی نداشته است. برای همین است که هنوز و با آن که در یکصد سال اخیر هژمونی در همه زمینه ها در ید زبان فارسی بوده است، ولی هنوز هم قواعد نوشتاری این زبان تکمیل نشده است. مرکزی که خود را نگهبان و میراثدار فارسی می دارنند، در حال کوشش برای ارتقای این زبان به سطحی قابل قبول از اصول و قواعد نوشتاری است. هنوز، الفبای مختص بزبان فارسی وجود ندارد. بیش از شصت و پنج درصد کلماتی که در نوشتار و گفتار فارسی زبانان بکار می روند، عربی همستند اما فارس ها نمی توانند حروف کلمات عربی را درست ادا بکنند. در زبان عربی حروف و صداهایی هستند که بسیار بهم شبیه هستند اما در تلفظ عرب زبانان، متفاوت هستند و شنونده با لحن و آهنگ هر حرف، متوجه فرق میان حروف و صداها می شود. گرچه فارس ها همان حروف و کلمات عربی را در نوشتار بکار می برند اما از تشخیص صداهای حروف و درست نویسی آن ها ناتوان هستند. یعنی این حروف و الفبا، مخصوص زبان عربی است و متناسب تکامل تارهای صوتیف حنجره ها و زبان و شش آن ها و هوایی که از دهان و بینی آن ها خارج می شود، نیست.

مثلا، در زبان عربی، بین "ز"، با "ذ"، " با "ظ" و "ض" تفاوت است اما حتی دکتراهای زبان و ادبیات فارسی و فارس زبانان هم نمی توانند، در گفتار شفاهی، فرق میان آن حروف را با هم تشخیص داده و درست بکار ببرند. همان طور که فارس ها نمی توانند فرق میان "ت" با "ط" با "ة" را تشخیص بدهند. کما این که در تشخیص میان "س" با "ص" با "ث" عاجز هستند. همان طور که از تشخیص و کاربرد درست "ح" و "ه" عاجز هستند.

بنظر می رسد که چهار حرفی که با اضافه کردن نقطه به حروف عربی ساخته شده و از آن ها به عنوان حروف زبان فارسی یاد می شود هم دروغ بزرگی باشد. چرا که حروف چهارگانه "ژ"، "پ"، "گ"، و "چ" در اغلب دیگر زبان های ملل مسلمانمنطقه وجود دارد و در گفتار و نوشتار بکار می رود. تورک ها، لورها، بلوچ ها، گیلک ها، مازنی ها، کردها، مللی که افغانستانی تعریف می شوند، مللی که پاکستانی تعریف می شوند، مللی که در هند و شرق دور هستند هم دارای این حروف هستند. 

اگر به واقعیات زبانی، سیاسی، حکومتی و دینی جاکم در منطقه توجه داشته باشیم، زبان فارسی هژمونی چندانی نداشته و بعد از زبان عربی، زبان تورکی، زبان اصلی بوده و در سیاسیت نقش اصلی را ایفا می کرده است. پس بسیار معقول خواهد بود که بنا را بر این استوار بکنیم که حروف چهارگانه فوق، برای بتصویر کشیدن آواها و صداهای تورکان و ملل مسلمان غیر عرب ایجاد شده است. چرا که فارس ها، به عنوان ملت و قدرت حاکم شناخته نمی شده اند که برای زبان آن ها هم حروفی اختراع بکنند.


 تاریخ من چیست؟  

تاریخ، یعنی حوادثی که در گذر زمان و در میان دو پرانتز زادن و مردن یا دو پرانتز م پدید آمدن و ناپدید شدن روی داده اند. این حوادث، در رابطه با انسان و جامعه، می توانند مثبت یا منفی ارزیابی بشوند. این ارزیابی از هم انسانی به انسان دیگر، از موجود زنده ای به موجود زنده دیگر و از جامعه ای به جامعه دیگر متفاوت خواهد بود. انسانی، انسان دیگر را می کشد یا شکنجه می کند و خود را پیروز و قوی می نامد. در هما حال، یک انسان، دیگر را کشته یا به دیگر آزار و اذیت روا داشته است. در اینجا، یک حادثه  روی داده است که از دو منظر و انسان متفاوت، دو اجتماع پیروز و شکست خورده، معنای تاریخی متفاوتی دارد. تاریخ فرد انسانی و اجتماع انسانی هم نمی تواند از زبان و از دیدگاه حیوانات و طبیعت سخن بگوید. نکات مثبت و منفی حوادث رخ داده را نقل بکند. انسان، عمدا  تاریخ کشتار حیوانات، شکنجه آن ها و تخریب طبیعت را نادیده می گیرد. چرا؟ چون انسان خود را "اشرف" موجودات و صاحب ابزار می داند. این اشرافیت زیستی و ابزارسازی به انسان حق می دهد که حق حیات را از دیگر موجودات زنده و طبیعت، براحتی سلب بکند. اگر هم روزی، یک حادثه طبیعی مانند زلزله، یا سیل یا رانش زمین رخ بدهد و به افراد انسانی یا آنچه به انسان تعلق دارد، خسارت هایی وارد بشود، چون آن ها به انسان صاحب ابزار یا قدرت بیشتری تعلق داشته اند، فرصت می یابند تا وارد تاریخ بشوند.

از همین جا مشخص می شود که تاریخ را انسان و بر اساس میزان توان اعمال قدرت و به میزانی که صاحب ابزار باشد، می نویسد یا نقل می کند. اگر انسان یا اجتماع انسانی فاقد قدرت لازم یا فاقد قدرت اعمال قدرت ابزاری در برابر انسان یا اجتماع انسانی قدرتمند دیگر باشد، انسان ضعیفی یا اجتماع ضعیفی است که نمی تواند تاریخ را از منظر خود بنویسد و ناچارا به تاریخی تن می دهد که صاحبان قدرت و ابزار بیشتر برای او می نویسند و او را تفسیر می کنند. 

البته،  تا زمانی که انسان، تاریخ را بطور شفاهی نقل می کرد، انسان های با ابزار اعمال قدرت کمتر و ضعیف، حتی حیوانات هم در تاریخ نقش بیشتری داشتند اما از زمانی که ابزارهای اعمال قدرت انسان، بیشتر و متنوع تر شدند و ابزارها، قدرت بیشتری را به انسان دادند، موجودات دیگردر بستر تاریخ فراموش شدند. چرا که انسان در لذت اعمال قدرت ابزاری خود غرق شده و جهان پیرامون خود را فراموش کرد. 

پس تاریخ، تفسیر حوادث از زبان و منظر فرد یا اجتماع انسانی با توان بیشتر ابزاری و توان اعمال اراده، خواست و قدرت است. مثلا، در میان دو اجتماع انسانی، جنگی رخ داده است. یکی از این دو اجتماع انسانی، دارای توان و ابزار بیشتری برای اعمال قدرت و اراده خود بر دیگری است. هر دو طرف، با هم جنگیده و کشتار کرده اند و کشته شده اند، اما تاریخ و قضاوت از حادثه را طرف پیروز می نویسد. طرفی که نامش به عنوان پیروز میدان جنگ ضبط می شود، شاید در میدان جنگ حضور نداشته است. دیگرانی، به عنوان ابزارهای جنگی او، در کتشار هم حضور داشته اند ولی چون ابزار اعمال اراده، خواست و قدرت او بوده اند و صاحب ابزار و قدرت نبوده اند، نامشان در تاریخ نمی آید.

من هم یک فرد و اجتماع انسانی هستم. فرد و اجتماعی که خودم را تورک می نامم. بخش اعظم حوادثی که من در میان آن ها زیسته ام و از میان آن ها تا به امروز آمده ام، در تاریکی عدم کتابت خوابیده است. بخشی از تاریخ من را هم، افراد و جوامع انسانی قدرتمندتر از من، برای من نوشته و من، اراده من، خواست من و حتی میزان انسانیت من را تفسیر کرده اند.

من تورک هم در این بستر، در کنار ابزارها، میزان بهره مندی از ابزارها از قدرت عقلی و شجاعت روانی خود بهره برده، بر دیگران برتری یافته و خودم را به عنوان بخشی از تاریخ بشریت وارد تاریخ کرده ام. ملل و ائل هایی بوده اند که در بستر تاریخ، به علت هضم شدن در حوادث تاریخی و جوامع پیروز، یا قتل عام شده و از بین رفته اند و یا در دل جامع پیروز هضم شده و به بخشی از جامعه پیروز بدل شده اند. من تورک مانده ام. دارای خط شده ام . تاریخم را نوشته ام. اختراعات و اکتشافات بسیاری داشته ام. پیروزی در میدان نبرد و تسلط بر دشمنان تورک، یکی از شاخصه های اصلی من در تاریخ پر فراز و نشیبم بوده است. بارها و بارها حکومت های قدر قدرت را به زیر کشیده و اراده سیاسی خودم را به آن ها تحمیل کرده ام. در پی هر شکستکی از رقیب و دشمن، برای پیروزی مجدد تلاش کرده ام. دیر یا زود بر اریکه قدرت برکشته ام و خودم را از سلطه سیاسی و حاکمیتی دشمن نجات داده ام. ده ها بار امپراتوری تاسیس کرده و برای هزاران سال، حکم من به عنوان ائل و انسان تورک، بطور مطلق نفوذ داشته است.

در میان تاریخ فرد انسان با اجتماع انسانی و حاکمیت انسانی در اجتماع فرق بسیاری  وجود دارد. عمر فرد انسانی بسیار کوتاه است. اغلب درختان و برخی از حیوانات طولانی تر از افراد انسانی زندگی می کنند ولی آنچه ماندگار تز از افراد انسانی است، مجموعه ای از انسان ها هستند که با هم زندگی می کنند. در این اجتماع انسانی، تعدادی می میرند و تعدادی متولد می شوند. اگر تعداد مرگ و میر انسانی در یک اجتماع، از تعداد تولد کمتر باشد، (در اغلب موارد کمتر است مگر ان که قتل عامی رخ بدهد یا یک بیماری همه گیر انسان ها را کشتار بکند و یا یک حادثه طبیعی یا جامع را نابود بسازد) آن اجتماع، به عنوان مجمعی از افراد انسانی شکل کلیت و اجتماع را گرفته و برای هزاران سال دوام می آورد. این اجتماع انسانی، در طول حیاط طولانی خودش، با افرادی روبرو می شوند که تمامی قدرت را در دستان خودشان تجمیع می کنند و توان انحصاری اعمال قدرت را بدست می آورند و همه رقبا را حذف کرده و یا به عنوان ابزار اعمال اراده خود بدل کرده و آن ها را به بخشی از قدرت ابزاری خودشان تبدیل می کنند.

این افراد و خانواده ای که توان انحصاری اعمال قدرت و بره برداری مطلق از ابزارهای اعمال قدرت را دارند، حاکمیت نامیده می شوند. این حاکمیت در آن اجتماع، می تواند برای مدت بسیار طولانی تر از عمر هر فرد انسانی دوام بیاورد ولی آن اجتماع آن ها شاهد سدت بدست شدن حاکمیت از فرد و خانواده ای به فرد و خانواده دیگر خواهد بود. پس عمر فرد وحاکمیت از عمر اجتماع انسانی بسیار کوچکتر و محدودتر هستند.











 

کوپ 20-ون انالیز باشلیقلاری

 Cop 29 Analysis 


عربجه تی وی ایله موباحیثه یه حاضیرلیق باشلیقلاری:


اعتماد بنفس جمهوری آزربایجان در پی استقلال ‌و آزادی سرزمین‌های اشغال شده‌اش که بیش از بیست درصد اراضی آن بوده

بازگشت سرافرازانه به صحنه سیاست جهانی و منطقه ای

قدرت نمایی در مقابل ایران، فرانسه و ارمنستان

نمایش توان ایجاد امنیت، توسعه و رفاه

پیشگامی در تبدیل کشور متکی به نفت، به انرژی‌های تمیز و قابل بازیافت

در حالی که ایرانیان و بخش مهمی از رسانه ها موضوع این کنفرانس بین المللی را "محیط زیست و گرمایش زمین" نمایش می دهند اما اتحاد برای مقابله با مشکلات محیط زیستی' هوایی و منازعات است.

شاید جامعه بین المللی یک روزی به آن حد از عقل، شعور بین المللی، درک از خشون جگگ داسته و به تمایل به صلح جهانی برسند که حداقل مثل عرب‌های ۱۴۰۰ سال قبل، در هر سال، چند ماه را برای خونریزی و کشتار و جنگ را حرام اعلام کرده و توقف جنگ‌ها را برسمیت بشناسند.

ماه آتش بس در جنگ‌ها

در این کنفرانس سازمان ملل متحد، بخشی با نام "تروس کوپ" وجود دارد که ۱۳۲ کشور و بیش از هزار سازمان بین المللی و بخش خصوص در آن حضور داشتند و خواهان آن شدند که کشورها جنگ و عملیات نظامی را در این ماه متوقف بکنند.

تروس کوپ با المپیک ۱۹۹۰ آغاز شد و در سال ۱۹۹۳ سازمان ملل آن را پذیرفت تا در دوران بازی های المپیک، طرف هلی درکیر جنگ الی نظامی را به متوقف جنگ تشویق بکنند.

جنگ‌ در فلسطین، غزه، لبنان، سوریه، یمن، اوکراین و روسیه 

جنگ‌ها و حمل و نقل‌های زمینی، دریایی و هوایی مرتبط با جنگ و کشتار انسان‌ها، بیش از ۵.۵ درصد آلودگی محیط زیست جهانی را باعث شده اند.

جنگ‌ها منابعی که می تواند به رفاه و صلح انسان‌ها صرف شود را می‌مکند. زمین‌ها را آلوده می‌کنند. جنگل ها را نابود می‌سازند. زندگی را برای نسل ها نامساعد و خطرناک می‌کنند. آب‌ها را آلوده می کنند. ساختمان‌ها و زیر ساخت های لازم برای توسعه جوامع را نابود می کنند و یکی از عوامل اصلی اجبار به عقب ماندگی جوامع از توسعه است.

The Presidency, in collaboration with Egypt, Italy, Germany, Uganda, the United Arab Emirates, and the United Kingdom, launched the Baku Call on Climate Action for Peace, Relief, and Recovery—a milestone initiative aimed at addressing the urgent nexus of climate change, conflict, and humanitarian needs.

مسابقه عکاسی که به نام رضا دقتی، عکاس تورک آزربایجان جنوبی که قتل عام تورک‌ها توسط ارمنی ها در خوجالی اشغالی را مستند کرده بود، اعطای یازده جایزه عکس از میان ۳۰۰۰ عکس برای کودکان بین ۱۰ - ۱۷ ده تا هفده ساله که کودکانی از فیلیپین، سریلانکا و مالتا اول تا سوم شدند. بنگلادش، ایران، ایرلند و انگلستان جوایزی را گرفتند.

عدالت و برابری محیط زیستی هم یکی از موضوعات اصلی کوپ ۲۹ بود.

COP29 host Azerbaijan has the largest delegation at the summit, with 2,229 people registered for badges. 

This is followed by Brazil (1,914)

 and Turkey (1,862) with the second and third-largest delegations, respectively.

The United Arab Emirates (UAE), fourth-largest delegation (1,011)

 and China (969) 



انصافعلی هدایت 

15 November 2025


یاشاسین اولوم، خایین لر اوچؤن!

 


یاشاسین اولوم، خایین لر اوچؤن!


لوطفن' هر دوشونور' بو ایکی سورویا جاواب وئرسین:

 خایین کیم دیر؟ 

خایینین حوکمو نه دیر؟


دوستلار! بو موسی غنی نژاد آذلی ناخلف کی تورک، آزربایجان و تبریز ضیدلی خایینی، آختاریب تاپمالی، آبریسین آپارمالی دیر. تبریزی، اونا دار اتمه لی دیر.

 بونا تای ضیددی خالق، ضیددی وطن، ضیددی میللت سرمایادارلار، آزربایجانلی تورک خالقیمیزین دوشمانی دیرلار.

منجه، هر کیم کی دوشمان دور، اونا رحم گرکمز.

 

بئله خایین لر، بونا گورا کی دوشمانا داها یاخین اولسون و اوز میللتینین سسین کسسین، "من تبریزلی یم دئییر."

 ایله بیل کی تبریزلی اولاندا، حاققی وار تورکون، آزربایجانین و توم تبریزین، هم طرفیندن دانیشسن، همده تورکو، آزربایجانی و تبریزی آشاغالایئب، تورک و تبریز آدی ایله تورکون، آزربایجانین و تبریز اینسانینین میللی حاقلاری ایله دوشمانلیق اتسین. 

هئش کیمین بئله بیر حاققی یوخ دور و اولمامالی دیر.

بو و بونا تای یالتاقلار، خایین دیرلر. 

چون اوز میللت لرین، دوشمانا ازدیریر کی اوزونه فایدا گوتورسون تاکی ثروتلر رینه، ثروت قاتسینلار. 

منیم دوچون خایین لرین حوکمو بللی دیر آمما

هر کسدن سوروشورام:

 بونلا، و بونا تای آداملارلا نئجه داورانمالییق؟ بونلارین حوکمو نه دیر؟


انصافعلی هدایت

17 November 2025




بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs