Wednesday, April 18, 2012

لیست منابع قتل عام آذربایجانی ها توسط ارامنه در ایران و سکوت تاریخی ایرانیان



بیشتر به یک شوخی تلخ تاریخی شبیه است
  اما شوخی! آن هم شوخی تاریخی! نه شوخی نیست. یک واقعیت تاریخی و جنایت علیه بشریت است و همچنین یک سکوت تلخ که در ایران بر این موضوع تاریخی و جنایت تاریخی سایه افکنده و اجازه نداده تا اسرار این جنایت از تاریک خانه ها بیرون بیاید، برای ایرانیان و کسانی که خودشان را هموطن و هم سرنوشت تاریخی آذربایجانی ها می دانند، روشن شود. چرا؟ چه کسانی نمی خواستند این موضوع روشن شود؟ منافع چه کسانی و گروهایی را تامین می کردند؟





من، در 46 سال گذشته یک سطر هم در باره این بخش از تاریخ آذربایجان ایران نخواهنده بودم و یک کلمه هم در باره قتل عام مردم آذربایجان توسط ارمنی ها یا آسوریها و یا هر دو، نشنیده بودم و به ارامنه هم بسیار علاقه مند بودم و هستم
 


















در حالی که در این 46 سال از عمرم، سال ها به عنوان یک دانش آموز دوران ابتدای، راهنمایی، دبیرستان و آنگاه به عنوان دانشجوی رشته "ارتباطات جمعی و روزنامه نگاری" تحصیل کرده بودم و صدها هزار سطر داستان و افسانه و دروغ های تاریخی را خوانده بودم که به عنوان حقایق و واقعیت های تاریخی، به من و امثال من، در مدرسه ها و دانشگاه ها باورانده بودند اما دریغ و درد که یک جمله هم در باره این تاریخ مردم آذربایجان نخواهنده بودم





از همان دورانی که دانش آموز بودم و سپس دانشجو شدم ، مطالعه آزاد را هم دوست داشتم و در هر زمینه ای مطالعه می کردم ولی به کتابی در این زمینه نرسیده بودم و اساتید دانشگاهیم هم فکر نمی کنم چیز زیادی می دانستند و از ما پنهان می کردند








آگاهی ما از تاریخ و حقایق آن، به معنای رشد دشمنی در میان ما انسان ها نیست.  با نگاهی به زندگی ارامنه در تبریز، در ارومیه، در خوی، در سلماس و ... دیگر شهرهای آذربایجان، درمی یابیم که این مردم شریف آذربایجان، چه به آسانی، ارامنه و آسوری ها را بخشیده اند. این قتل عام را بخشیده اند. از آن ها انتقام نگرفته اند. به آن ها برای زندگی در خاک و شهرهای آذربایجان، فرصت و امکانات مجدد هم داده اند. 











شما کدام ملت را با چنین روحیه ای سراغ دارید که این قدر صلح طلب وقدرت روحی و روانی داشته  باشد که قتل عام کنندگان یا فرزندان آن ها را ببخشایند. این هنر و انسانیتی است که تنها در نزد آذربایجان و اهالی آن است







دوستان و مخاطبان باشعور، حقیقت طلب، واقع بین من، در این وبلاگ و در فیس بوک، بارها از من خواسته اند تا اگر منابعی در باره ادعای قتل عام آذربایجانی ها توسط ارامنه یا آسوری ها هست را به حضور آنان ارائه کنم و من قول داده ام که این 




کار را انجام دهم




همان طور که گفته ام، خود من هم از وقوع چنین حادثه ای در تاریخ آذربایجان بی اطلاع بودم و تنها به برکت فیس بوک بود که با سرنخ هایی از این موضوع و قتل عام آذربایجانی ها توسط ارامنه آشنا شدم و تلاش کردم تا منابع و اندیشمندانی را در اثبات بود یا نبود این جنایت تاریخی، پیدا کنمبا چند محقق و افراد جوان و کهن سال آذربایجانی در کانادا، اروپا، آمریکا، در جمهوری آذربایجان، در ایران و درجمهوری ترکیه گفتگو کردم و از آن ها خواستم اسناد و مدارک خودشان را در باره ادعای قتل عام را به من ارائه بکنند






بر اساس اعلام آنان، در نوشته های قبلیم، چند کتاب را معرفی کرده ام اما در اینجا با استناد به نوشته و لیستی که آقای رضا طالبی برای من ارسال کرده اند، عنوان 36 کتاب و منبع را برایتان می آورمرضا طالبی، اهل ارومیه هست که در ایران با روزنامه نگاری و تحقیق مشغول بوده است. مدتی است که جانش را از ایران برداشته و به ترکیه آورده است تا امنیتش را جبران کند.




 او کتابی هم در باره قتل عام آذربایجانی ها توسط ارامنه نوشته است که باید مورد توجه باشد. چرا که وی در این کتاب، به بیش از 350 منبع در زبان ها مختلف، استناد کرده و برای دیدن و خواندن آن ها، تلاش و مسافرات های فراوانی انجام داده استاز طرف دیگر، کتاب وی، جدیدترین و آخرین کتاب تحقیقی در  زمینه قتل عام مردم آذربایجان در ارومیه، خوی، سلماس و دیگر شهرها و روستاها آذربایجان  توسط ارامنه در سال های 1918 و همزمان با سال های پایانی جنگ جهانی اول است  با تشکر بسیار فراوان از جناب آقای رضا طالبی، لیست او را به همراه نوشته ای کوتاه از وی، در همین جا می آورم. با این امید که دوستان جوان من، با خواندن این منابع و پیدا کردن اسناد جدید، بر غنای این 
لیست بیفزایند



Rıza Talebi
در فیس بوک از عکس سعید متین پور استفاده کرده است و این نوشته را در فیس بوم قرار داده است


به نا به درخواست دوست عزیز و گرامیم جناب انصافعلی هدایت و این که دوست فارس زبانی از وی منابعی که از فاجعه جیلولوق(نسل کشی آذربایجانی ها توسط ارامنه و آسوری ها) خواسته بود، بنده نیز چند منبع - در حد توان خودم - به وی و دوستان علاقه مند، معرفی می نمایم ٬امیدوارم مقبول باشد


کتاب هایی که توصیه می کنیم، برای درک عمق فاجعه نسل کشی ترکان آذربایجان توسط ارامنه و آسوری ها است  که در سال ۱۹۱۸ رخ داده است.  در آن حادثه ۱۵۰ هزار انسان آذربایجانی قتل عام شده اند. کتاب ها و  منابع محدودی را در ذیل لیست کرده ام 


 من، در حدود ۳۵۰ منبع در زبان های عربی٬ ترکی ٬ روسی، فارسی و انگلیسی را جمع آوری کرده ام ولی موارد بسیار مهم آن ها که بیشتر هم مربوط به نویسندگان غیر ترک است را در اینجا معرفی می کنم تا به "پارتی بازی کردی آقا!!" متهم نشوم





۱-
"۱۹۱۵ با نگرشی بر ۸ قرن تاریخ پرتنش مسلمانان و ارامنه"، نشر تک درخت، تهران، ۱۳۸۸ ، نوشته  رضا طالبی
۲-
 "قتل عام مسلمانان در دوسوی ارس" ٬ انتشارات اختر٬ تبریز، نوشته صمد سرداری نیا
۳-
"قره باغ در گذر تاریخ" ٬ انتشارات اختر٬ تبریز٬ نوشته صمد سرداری نیا
۴-
 "دست نوشته های آسوری مام پیرا" ٬ کلیسای روستای گولان، بخش انزل اورمیه
۵-
 "مویه های شهر غریب" نوشته غلام خان حشمت
۶-
 "تاریخ ۱۸ ساله آزربایجان" ٬ نوشته احمد کسروی
۷-
 "تاریخ اورمیه" ٬ اورمیه٬ نوشته سروان احمد کاویانپور
۸-
"تاریخ رضائیه" نوشته  رحمت الله توفیق
۹-
 "خاطرات طندگی من و وقایع تاریخ منطقه" ٬ نوشته غلامحسین یزدانی٬ نشریه خداافرین، شماره های ۵۵-۵۶-۵۷
۱۰-
"تاریخ تهاجمات ارامنه" ٬ نوشته میرزا قاسم خان امین الشرع خویی٬ کتابخانه مرعشی نجفی٬ قم
۱۱-
 "ایران در میان طوفان" ٬ نوشته ناصر نجمی
۱۲-
مرگ و تبعید" ، نوشته" 
جاستین مک کارتی٬ ایالات متحده
۱۳-
 "
تاریخ اچمیادزین"، نوشته 
هوانس شاهخطاییان٬ جلد 2 ، ایروان، سال ۱۹۲۱




۱۴-


"تاریخ واقعی ارامنه" ، نوشته 
آتام اوغلان ممدلی٬ باکو
۱۵- 
"سفرنامه موسیو نیکیتین"
۱۶-
 "غارتگران"٬ نوشته اشرفی٬ اورمیه"
۱۷-
 اورمیه در محاربه عالم سوز" ٬ نوشته معتمدالوزاره٬ نشر شیرازه"
۱۸-"مساله بی پایان ارمنی"، نوشته صادق فریدون اوغلو٬ آنکارا
۱۹- 
قانلی سنه لر" ٬ محمد سعید اردوبادی٬ برگردان (ترجمه) بویوک رسول اوغلو"
۲۰- "دیوان نجلی شیخ عبدالکریم محرابی ایروانی" ٬ ملارد، ۱۳۸۵
۲۱- 
"داشناکسیون قادری به کاری نیست" ، 
مانیفست کاچازنونی، اولین رییس جمهور ارمنستان٬ تفلیس، ۱۹۱۹
۲۲-
ارمنیان ایران"٬ نوشته نازار گورویانس٬ تهران، ۱۹۶۸"
۲۳-
 تاریخ سلماس" ٬ نوشته توحید ملک زاده٬ تبریز٬ انتشارات اختر"
۲۴- 
فجایع جیلولوق"٬ نوشته توحید ملک زاده٬ تبریز٬ انتشارات اختر"
۲۵-
 سرزمین زردشت"٬ نوشته علی دهقان"
۲۶-
"ارامنه و حقیقت"، نوشته 
سامويل ویمز، قاضی در آرکانزانس
۲۸-
 "خاطرات سرپرسی سایکس"
۲۹-
 مجموعه کتب یوسف حالاچ اوغلو
۳۰-
مجموعه کتب اسد اوراس
۳۱-
 نشریه یاپراق٬ دانشگاه تربیت معلم تهران٬ ص ۱۲ ، سال ۱۳۸۴
۳۲-
"در ماهیت تحولات آسای مرکزی"، نوشته منیژه
 تراب زاده، دفتر مطالعات سیاسی، سال ۱۳۷۳، ص ۷۱
۳۳-
"خاطرات روسی" ،گیریبایدوف، ص ۷۳ ، سال ٬ ۱۹۷۱
۳۴-
چکیده تاریخ تجزیه ایران ٬ نوشته دکتر هوشنگ طالع ٬ نشر سمرقند، سال ۱۳۸۰
۵۳-


دروغ های ارامنه"، نوشته سدات لاچین، ف ت ر ت، سال 2004"


۳۶- 



"تاریخ ارمنستان" نوشته 



احمد نوری زاده  ٬  انتشارات چشمه،  سال ٬۱۳۷۶

برای همه شما دوستان موفقیت و سر بلندی آرزو می کنیم

انصافعلی هدایت
روزنامه نگار آزاد و مستقل




 تورنتو - کانادا







Tuesday, April 17, 2012

تجزیه ایران و انصافعلی هدایت




‎"تجزیه ایران" 

بحث این ویدئو ، "تجزیه ایران" است. انصافعلی هدایت در این برنامه زنده تلویزیون های "آزادی" و "مرم" ، در رابطه با تجزیه ایران به مجری برنامه؛ آقای عزیزان و شنوندگان آن دو تلویزیون پاسخ می دهد.
آقای عزیزان، در همین برنامه خودشان، انصافعلی هدایت را به نوشتن  "مقاله بدون دلیلی"  متهم کردند. برای قضاوت بهتر شما خواننده گرامی و برای پرهیز از پیشداوری شما، لینک آن مقاله را در همین جا قرار می دهم و شما را به دیدن و خواند آن مقاله دعوت می کنم. لطفا با نوشتن ایده ها و نظراتتان، نویسنده مقاله را یاری بفرمایید
http://ensafali.blogspot.ca/2012_03_01_archive.html
همچنین می توانید بعد از تماشای این ویدئو، سوال هایتان را برای هدایت بفرستید. من با خوشحالی به شما پاسخ خواهم داد
شما می توانید این ویدئو را در یوتویوب هدایت تماشا بفرمایید 
http://www.youtube.com/watch?v=zkfhflMdCzs





Sunday, April 15, 2012

ما آذربایجانی ها خود و گذشته یمان را بنا به اراده استعمارگرمان فراموش کرده ایم


 دوست گرامی!

Kia Shahin Kiarostami


 نوشته شما را در فیس بوک دیدم و خواندم و جواب کوتاهی نوشتم اما شما اسناد موجود را نپذیرفتید. در این جا می خواهم در آن باره کمی با شما درد دل کنم.

دوست من! شاید بدانید که  تاریخ را فاتحان نوشته اند و کسی به تاریخ شفاهی شکست خوردگان توجهی نکرده است. اصلا قابل استناد نبوده است. اصلا حال و حوصله ای برای تاریخ نگاری نمانده بوده است.

 اگر ما مردم آذربایجان، در فجایع قتل عام آذربایجان دست بالا را داشتیم و پیروز بودیم، شاید در برنامه یمان چند نویسنده و تاریخ نگار هم بودند که فتوحات ما را در صفحات تاریخ بیارایند اما همان طور که می بینی، ما شکست خورده و قتل عام شدگان و قربانی شدگانیم.

 و همه دولت ها حتی دولت ایران و همه محققان دانشگاهی و تاریخ نگاران ایران هم ما و تاریخ ما را فراموش کرده اند. حتی خودما هم خودمان را فراموش کرده ایم. چه انتظاری از شما و دیگران باید داشته باشیم.

ما تن به استعمار و استثمار داده ایم و  مستعمره ای تحت فرمان استعمار گر شده ایم و مجبوریم تا خودمان و گذشته یمان را بنا به اراده استعمارگرمان، فراموش کنیم. آیا اگر ما آذربایجانی ها مستقل بودیم، این وضع ما بود؟

 در یک صد سالی که از این جنایت علیه بشریت می گذرد در این منطقه می گذرد، تا آنجایی که من می دانم، هیچ دولت و دستگاهی در رابطه با تعداد کشته شدگان این فاجعه، آمار گیری نکرده است که بتوان به شما مستندات علمی تقدیم کرد. 

اگر هم آمار دقیقی هست، محرمانه است و ما مطلع نیستیم. 

همین کافی است که بدانید، بزرگی حادثه و جنایت انسانی در این منطقه از آذربایجان، به قدری گسترده بوده که همه تلاش کرده اند تا آن را فراموش کنند تا ننگ آن را تحمل نکنند. خود ما هم در این فراموشی، دست کمی از دولت استعماری و حاکم نداشتیم. هیچ کس و هیچ دستگاهی اسنادی را در باره آن قتل عام جمع آوری نکرده است. 

برای همین است، ادعا می کنیم که ما آذربایجانی ها اکنون، بیش از گذشته مظلومیم. 

از طرف دیگر، چرا وقتی سخن به تاریخ ایران می رسد، نوشته های هر نه قمری و افسانه هایی را که هردوت، تورات و ... ،  آورده اند را قبول می کنید اما وقتی پای قتل عام در آذربایجان در میان است، نوشتار افرادی همچون احمد کسروی و آیت الله بروجردی، استاندار وقت آذربایجان؛ آقای علی دهقان و ...  قابل قبول نیستند؟ 

این دوگانگی در معیار قبول و عدم قبول اسناد تاریخی، از کدام بخش از شخصیت شما ریشه می گیرد؟ ار ناحیه تعصب های تاریخی و فکری، تعصب بر آریایی بودن، برتری نژادی، ضد ترک بودن، باور علمی، و یا چون من این نوشته را نوشته ام، نمی خواهید بپذیرید؟ 

آیا شما به شخصه و بر اساس ایده های شخصی خودتان این اسناد را  قبول نمی کنید یا بر پایه یک نوع متد علمی آن ها را برسمیت نمی شناسید؟ 

تا آن جایی که من می دانم، این نوع اسناد تاریخی مورد قبول و استناد محققان در همه کشورها هستند. می دانم که در نبود آمار و ارقام دقیق، به این نوع اسناد استناد می شود. حال چرا شما قانع نمی شوید، برایم جای سوال است. 

شما چه طور می خواهید حقیقت را همگام با من کشف کنید، در حالی که این نوشته ها را نه تنها به عنوان سند که به عنوان دلیلی بر وجود کشتار و قتل عام هم قبول نمی کنید؟ 

حد اقل کاری که نوشته های افرادی همچون کسروی، دهقان، بروجردی، سرداری نیا و ... برای شما و من انجام می دهند، آن است که ما را به فکر فرو برند که آیا چنین موضوعی صحت داشته است؟ و چرا در این یک صد سال (36500 روز) در تاریکی نگه داشته شده است؟ 

نوشته های این افراد تنها نوشته های تاریخی نیستند و بطور مسلم نوشته های بسیاری هم هستند اما ما تا کنون به آن ها دسترسی نداشته ایم. 

کدام دولت و تشکیلات پا پیش می گذارد و بودجه تحقیقاتی برای روشن کردن کم و کیف این حادثه را تامین می کند؟ 

ما آذربایجانی ها که دولت خودمان را نداریم.  ما آذربایجانی ها که اجازه نداریم به زبان خود مدرسه ای (حتی یک مدرسه) هم داشته باشیم، چطور انتظار دارید که به ما آذربایجانی ها اجازه بدهند تا در باره این جنایت علیه بشریت تحقیق کنیم. 

البته، صمد سرداری نیا، رضا طالبی و چند تن دیگر از افراد مستقل آذربایجانی و بر اساس علاقه شخصی و بدون در اختیار داشتن بودجه و حمایت دولتی، تحقیقاتی را بر اساس مطالعات کتابخانه ای انجام داده و برخی از منابع را شناسایی کرده اند که شما نمی خواهید به قبول آن ها تن در دهید. 

راستی منظور شما چه نوع مدارک و اسنادی هست که بر اساس آن ها می خواهید چیزی را بپذیرید؟ و چرا شما به دنبال کشف چگونگی ماجرا نیستید؟ 

البته همان طور که در یکی از این سری نوشته هایم آورده ام، چند دانشجوی محقق در آرشیوهای محرمانه جمهوری آذربایجان در پی دست یابی به اسنادی در این باره هستند ولی روزی برف های روی این جنایت کتمان شده، آب خواهد شد که آرشیوهای محرمانه و اسناد موجود در روسیه، آمریکا، انگلستان، ترکیه و ایران هم بر روی محققان باز شوند. 

اگر نوشته های من بتوانند در شما این شک علمی را ایجاد بکنند که فاجعه ای در آذربایجان ایران رخ داده و بنا به دلایلی همه ایرانیان تلاش کرده اند آن را در تاریکی نگه دارند، برای من کافی است. 

شاید یکی از خواندگان من، برای روشن کردن این بخش از تاریخ، کاری بکند کارستان!


موفق باشید

انصافعلی هدایت

روزنامه نگار آزاد و مستقل









Saturday, April 14, 2012

بیانیه کانون مبارزه با نژاد پرستی و عرب ستیزی در ایران : با موضعگیری های خود، احساسات هموطنان عرب خودرا نیازارید



طی چهار ماه گذشته شاهد برخی از بیانیه ها و نوشته هایی بودیم که یا در موضعگیری های خود، وجود مردم عرب در عربستان ایران را نادیده گرفته اند، یا حاوی احساسات نژاد پرستانه ضد عربی و ضد ترکی بودند. بیانیه سخنگوی "َشورای هماهنگی راه سبز امید" به امضای اردشیر امیر ارجمند، نمونه اول و مقاله سایتی به نام "فضول محله" و شعر منتشر شده در خبرگزاری فارس، نمونه دوم این نوشته ها بود. ما در این جا به بررسی این سه مورد می پردازیم:

1-  بیانیه شورای هماهنگی راه سبز امید

نخست، آقای اردشیر امیرارجمند سخنگوی "شورای هماهنگی راه سبز امید" روز بیست و دوم بهمن ماه گذشته بیانیه ای در محکوم کردن "بازداشت واعمال خشونت های غیر قانونی نسبت به شهروندان خوزستانی" صادر کردند. پیش از آن نیز شماری از شخصیت ها و سازمان سیاسی وحقوق بشری – از جمله دیده بان حقوق بشر و عفو بین  الملل - در باره دستگیری 65 تن از شهروندان عرب ومرگ دو تن از آنان بیانیه هایی صادر کرده واین اعمال سرکوبگرانه را محکوم کرده بودند که از این بابت از همه آنان سپاسگزاریم. در بیانیه شورای هماهنگی راه سبز امید آمده است: " ضمن محکوم کردن سرکوب، بازداشت و اعمال خشونتهای غیر قانونی نسبت به شهروندان خوزستانی که مطالبات خود را از طرق مسالمت آمیز دنبال می‌کنند، یک بار دیگر به اقتدارگرایان حاکم که ایجاد رعب و وحشت و اعمال خشونت و سرکوب رانشان از قدرت تو خالی خود می دانند، لزوم آزادی همه زندانیان سیاسی فارغ از قومیت و مذهب آنها و رعایت حقوق همه قومیتها و اقلیتهای مذهبی را یادآور می‌شود". در حالی که همه رسانه ها، سازمان های سیاسی و حقوق بشری ایرانی وخارجی از دستگیری و مرگ " شهروندان عرب" در شوش و حمیدیه واهواز سخن گفته اند بیانیه یاد شده هویت قومی این افراد را نادیده می گیرد. ما از صادر کنندگان بیانیه می پرسیم که آیا حساسیت خاصی نسبت به واژه "عرب" دارند که از ذکر آن ابا داشته اند؟ ظاهرا آقایان از همگنان خود در حزب مشارکت، بسی محافظه کارتراند که مطبوعاتشان در روزگار اصلاحات، مقاله های وگفتگوها در باره "شهروندان عرب" را منتشر می کردند وحساسیتی هم نداشتند. وقتی آقای امیر ارجمند وشورای هماهنگی راه سبز امید از بر زبان راندن نام یکی از ملیت های تشکیل دهنده جامعه ایران یعنی عرب ها - با شش ملیون نفر جمعیت - پرهیز می کنند، چگونه می توان امیدوار بود که آقایان در فردای ایران، حقوق ملی و تاریخی این مردم را رعایت کنند؟ ما از این شورا انتظار داریم از رسوبات ذهنی 
نسبت به "عرب ها" رها شوند و این خطای خودرا تصحیح کنند.

دوم، سایتی به نام " فضول محله" www.fozoolemahaleh.com  مطلبی  منشر کرده است با عنوان "ساختن هزاران مسجد و نامگذاری عربی خیابان ها، فرهنگ ما را به کجا میبرد؟" به قلم

شخصی به نام سهراب ارژنگ. اگر مساله محدود به این سایت می بود شاید به این سایت گمنام ونویسنده گمنام ترش نمی پرداختیم اما وقتی برخی از سایت های فارسی این مطلب را نقل می کنند، نقد این گونه مطالب عرب ستیز بر ما واجب می آید. در بخشی از این مقاله آمده است: " از مسجد، حسینیه، مراکز به اصطلاح علمی، حوزه های آخوندی ملاها که در شهرهای گوناگون که بگذریم، به یک نوع فرهنگ زدایی و پایمال کردن آن سرتاسر کشور می رسیم و آن تغییر نام های زیبای پارسی میدان ها، و خیابان ها، مؤسسات، و ساختمان ها به تازی و یا نامیدن تازیان به خاک خفته و بلای کشورمان و یا کشورهای عربی، چون امام و امام زاده است. نیازی به ذکر مثال نیست. همه می دانند که نام های ابوذر، حر، غدیر، و یا هریک از امامان ۱۲ گانه، و مشابه آن، جایگزین نام های زیبای پارسی ما شده است".

البته هر شهر واستانی که اکثریت مردمش فارس باشند حق دارند میدان ها، خیابان ها واماکن عموی را به "نام های زیبای پارسی" بنامند بی آن که لفظ تحقیر آمیز "تازی" را به کارگیرند وبه ملیت های دیگر توهین نمایند. اما از گردانندگان این  سایت و دیگرانی که این مطلب را نقل کرده اند می پرسیم که آیا این حق را برای دیگر خلق های ایران هم قائلند تا "نام های زیبای ترکی، کردی، عربی، بلوچی یا ترکمنی " بر میدان ها و خیابان ها و اماکن عمومی شهرها واستان های خود بگذارند؟ آیا مثلا هموطنان عرب حق دارند در عربستان (خوزستان) "نام های زیبای عربی" بر استان، شهرها و محله های خود بگذارند و جایگزین نام های تحمیلی "پارسی" کنند که با زور سرنیزه بر آنان تحمیل شده است؟ از سال 1925 تاکنون نام تاریخی استان ما را از عربستان به خوزستان وشهرهای ما را از "محمره" و"عبادان" و"خفاجیه" و"فلاحیه" و"معشور" و"خلف آباد" به خرمشهر و آبادان وسوسنگرد و شادگان و ماهشهر و رامشیر تبدیل کرده اند. کار به جایی رسیده که نام رودخانه ها، اماکن طبیعی، روستاها، کوچه ها و خیابان را هم به "نام های پارسی" بدل کرده اند که برخی از آنان افرادی عرب ستیز بوده اند مثل ابراهیم پورداود وامثال ایشان. ما  حق نداریم نام نوزادانمان را از میان نام های عربی غیر مذهبی بگذاریم. تابلوهای مغازه های عرب ها در استان عربستان باید به "زبان پارسی" باشد والبته سنگ قبر مرده هایمان نیز. این امر در مورد دیگر ملیت های غیر فارس نیز کما بیش صدق می کند. وما از نویسنده مقاله می پرسیم که آیا این فرهنگ زدایی نیست که  شما هیچ اشاره ای به آن نمی کنید و فقط خود را می بینید و ملیت خودرا و در واقع تنها به قاضی می روید. شما که با تبختر نژاد پرستانه  سخن از ملتی می کنید که گویا " فرهنگ غنی و اصیل خود را رها کرده و دنباله رو پا برهنگان عرب گشته است" نود هشتاد وپنج سال است که با چماق "فرهنگ غنی واصیل" شصت در صد از مردمان ایران را از زبان و فرهنگ وادبیات شان محروم کرده اید والبته به برکت زبان رسمی، در همه دوران تحصیل به زبان مادری خود تعلیم  می بینید و هنوز هم اغلب میدان ها و خیابان ها واماکن عمومی، ونیز صدها کتابفروشی و رسانه های ارتباطی در سراسر ایران همگی به "زبان پارسی" است و سالانه صدها عنوان کتاب به "زبان زیبای پارسی" رسمی چاپ  ومنتشر می شوند و البته با پشتوانه پول نفت همان "پابرهنگان عرب"، که بر اثر سیاست های نژاد پرستانه شما در بدترین حالت اقتصادی واجتماعی وفرهنگی نگه داشته شده اند. حال که با دیدن کمترین خدشه ای به این وضع به خروش می آیید آیا هیچ گاه فکر کرده اید که هموطنان غیر فارس شما یعنی اکثریت شهروندان این مملکت، یک در صد آن چه شما دارید ندارند؟   

سوم، سایت خبرگزاری نیمه رسمی فارس وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران در تاریخ 21 فروردین 91 برابر با 9 آوریل 12 در بخش گروه فرهنگی/حوزه کتاب و ادبیات، رباعیاتی را منتشر کرده که در آن به عرب ها و ترک ها توهین کرده است .

در این گزارش که زیر عنوان "شعری درباره عملکرد ترکیه در قبال سوریه" منتشر شده شخصی به نام "شجاع‌الدین ابراهیمی" به قول خبرگزاری فارس " در پی رخدادهای سوریه و مداخله کشورهای غربی، عربی و ترکیه در امور داخلی این کشور رباعی‌هایی را سروده است."

در رباعی اول که نام "توطئه جدید" بر آن اطلاق شده شاعر ضمن "تازی" نامیدن عرب ها می گوید: "در سوریه «ترک» در پی «تاز» شده ست"..."چون «توطئه‌ای «جدید» آغاز شده ست".

بی گمان واژه "تازی" در زبان فارسی امروزی برای توهین به عرب ها به کار می رود و خبرگزاری نیمه دولتی حکومت اسلامی – آریایی این را می داند.
این فرد به ظاهر شاعر که در مناسبت های مختلف هواداری خود را از نظام جمهوری اسلامی ایران و رهبر آن آیت الله علی خامنه ای اعلام داشته است در رباعی دیگری که نام "دم شیر" دارد چنین می گوید :"در «بیشه» چو ابراز به طنازی کرد...ترکیه «سگ» مراد را «تازی» کرد". و در ادامه با تاکید بر این که سوریه عراق نیست می افزاید:" «سوریه» عراق نیست حتم است سقط...با این «دم شیر» خر اگر بازی کرد .

در اینجا شاعر با استفاده از استعاره، عرب ها را "سگ" توصیف کرده و ترک ها را "خرانی" نامیده که با دم شیر بازی می کنند. شیر در اینجا اشاره به بشار اسد است زیرا "اسد" در زبان عربی یکی از نام های شیر است.

به نظر می رسد خبرگزاری نهاد نظامی - اسلامی سپاه پاسداران هم، حجاب های به ظاهر اسلامی و دینی را کنار گذاشته و باطن حقیقی خویش را نشان داده است. در این جا گرچه در ظاهر رهبران ایران و ترکیه و سوریه مضمون این شعر بی مایه هستند، اما نفرت نژادی علیه ملت های عرب و ترک در این شعر کاملا هویداست.   
 در پایان ضمن نکوهش این برخوردهای عرب ستیز و ترک ستیز بر اصرار خود در مبارزه علیه نژاد پرستی در ایران ادامه داده و از شخصیت ها و نیروهای دموکرات وانسان دوست می خواهیم ما را در این راه یاری نمایند.

کانون مبارزه با نژاد پرستی و عرب ستیزی در ایران


بیانیه شماره 9/13/04/12

آقای احمد نوری: آقای هدایت شما نژادپرست هستید






جناب احمد نوری گرامی! شما می فرمایید حالا که محققان و اندیشمندان دانشگاهی و روشنفکران، احزاب و سازمان ها، تاریخ نگاران و ... همه  ایرانیان و حکومت مرکزی در ایران، در باره قتل عام ده ها هزار (حد اقل 130000 و حد اکثر یک کرور {یکی از دوستان اعلام داشت که هر یک کرور معادل 500 هزار است}) آذربایجانی  سکوتی یک قرنی  کرده اند، ما هم باید سکوت کنیم تا متهم نشویم؟


می فرمایید که ما نباید به این تاریک خانه های ایرانیان ساخته، نور بیاندازیم و آن ها را روشن کنیم؟ 


چرا نباید آن تاریکخانه های تاریخی را روشن کنیم؟ چه کس و کسانی از این روشنگری ها ناراحت می شوند که نباید به قبای عبایشان بخورد؟


جناب احمد نوری


مطمئن باشید که اسناد و آماری فراوانی در باره این کشتارها در آرشیوهای محرمانه ایران  هست ولی آن ها این اسناد و مدارک را سری و محرمانه نگه می دارند و از روی عمد و آگاهانه، نمی خواهند این جریان را برای افکار عمومی روشن کنند.


با این وضع حاکم بر ما، ما باید چگونه و از کجا بفهمیم که بر سر مردمان پدران ما جامعه  انسانی ما چه آمده است؟ 


چرا این بلا را بر سر ملا آورده اند؟ 


و چه کسانی مسبب آن فاجعه انسانی بوده اند و هستند؟ 


 چرا همه دولت های ایران و مسئولان ایرانی - چه در دوران شاه و چه در دوران آیت الله، برای سرپوش گذاردن بر آن قتل عام تلاش می کنند؟


 پس بنا به امر شما، ما نباید به نوشته های آدم ها اعتماد کنیم؟ چون آن آدم ها مرکز آمار ندشته اند؟ 


مگر شما مرکز آمار دارید و مگر مرکز آمار شما کار می کند؟
 چه اسنادی در مخازن شما در این رابطه هست؟ در این نسل کشی چه تعداد کودک، پیر، زن و مرد . جوان کشته شده اند؟ 


چه کسانی محاکمه شده اند؟ چه مجازاتی برای کشتارگران در نظر گرفته شده است؟


حالا، چرا شما خوشتان نمی آید که برف و یخ های روی حوادثی تاریخی از این دست، آب شود؟  


چرا در نبود آمار و ارقام رسمی،  نباید به نوشته های آدم هایی که در آن زمان زندگی کرده اند، آن حوادث را دیده اند یا شنیده اند، استناد نکنیم؟ 


به نظر شما، چون سخن از قتل عام آذربایجانی ها در میان است، نباید به نوشته های انسان موجهی، مانند آیت الله بروجردی استناد  بکنیم؟ 


اگر به افرادی که در آن باره نوشته اند، استناد بکنیم، نژاد پرست خواهیم شد؟


یا اگر خود ما در باره این فاجعه و کشتار ده ها هزار انسان بی گناه (احمد کسروی از کشته شدن 130000 انسان و دیگران هم از قتل عام یک میلیون انسان سخن می گویند)  سخن بگوییم و به تاریک خانه های فارس و حکومت ساخته، نور و روشنایی بتابانیم، نژادپرست خواهیم شد؟


به عقیده شما، کسانی که یک قرن (100 سال) سکوت کرده اند و اکنون به ما حمله می کنند، چون سکوت کرده اند و به قربانی حمله می کنند، نژاد پرست نیستند؟ 


یعنی نژاد پرست بودن در شکستن سکوت، و رشن کردن تاریکخانه هایی است که یک صد سال برای تاریک نگه داشتن آن تلاش کرده اند؟ 


یعنی  هر کس در باره یک فاجعه انسانی سکوت کند یا یک فاجعه انسانی را بوجود بیاورد ، یا یک فاجعه انسانی را نادیده بگیرد، نژادپرست نیست؟ 


یعنی نژاد پرست آن کسی است که قربانی کشتار دسته جمعی و کشتار انسانی و قتل عام شده است و  اگر فرزندان  آن ها بخواهند فریاد بزنند  که چرا خانواده و همسایه های ما را کشتید؟ این ها نژاد پرستند؟


 شما بفرمایید، خود شما چه کار می خواهید بکنید که متهم هم نشوید؟ 


اصلا ، بفرمایید بدانیم که آیا خود شما می خواهید در باره این واقعه دردناک و غیر انسانی، کاری بکنید یا برای این که متهم نشوید و نژادپرست نباشید، می خواهید سکوت بفرمایید و دست روی دست بگذارید؟ 


راستی مهمترین فکری که بعد از خواندن این نوشته، به ذهن شما آمد، همین بود که من را متهم به نژادپرستی کنید؟ و در باره چند و چون این فاجعه انسانی - در همین یک قرن اخیر - نیندیشیدید؟


 راستی! چون ادعا  می کنید که ترک هستید، فکر می کنید ترک بودنتان، به شما این حق  و جسارت را می دهد که من را به نژادپرستی متهم بکنید؟ این حادثه را انکار بکنید؟


 مشکل شما با نژاد پرستی من است یا با خود این جنایت و حادثه؟ یا اصلا نمی خواهید این تاریک خانه را روشن ببینید؟


راستی شما چرا به قربانی حمله می کنید؟ چرا با قاتل کاری ندارید ؟ دیواری کوتاه تر از دیوار قربانی پیدا نکردید؟ 


اگر هم ترک هستی، چرا نمی خواهی بدانی که بر سر خانواده ات چه آورده اند ؟ چه کسانی همدست قاتلان جامعه تو  بوده اند؟ 


چرا نمی خواهند تو از این حادثه باخبر شوی؟


راستی، آقای نوری! می دانی که چرا برای قاتل های پدران، مادران، برادران، خواهرانت (اگر ترک هستی)  بیشتر از قربانی ها دلت می سوزد؟ و می خواهی  این حادثه روشن نشود؟ و با سکوت کنندگان و کشتار کنندگان هم دل و هم زبان و هم احساس تر و به آن ها نزدیک تر هستی؟ 


برای این که تو خبر نداری که استعمارگر بر سر تو و جامعه ات چنان بلایی آورده که تو و امثال تو، درد خودت و جامعه خودت را نمی بینی و به جای احساس  درد اجتماع خودت، همه مسایل را از چشم استعمارگر می بینی. این گناه تو نیست. چنین تربیت شده ایم که برای دیگران قربانی شویم و از هم متنفر باشیم.

انصافعلی هدایت



* *             *               *               ********* 

احمد نوری: هدایت، تو نژاد پرستی

آقای احمد نوری در فیس بوک من در زیر مقاله 
نوشته اند
:

Ahmad Noori بفرمایید مرحوم بروجردی اداره آمار داشته اند؟ من به عنوان یک ایرانی ترک زبان خدمت شما عرض می کنم که نژاد پرستی شاخ و دم ندارد هویت خواهی، تکلم به زبان مادری یک چیز است و چنین تیتر زدن هایی چیز دیگر! شما چرا آقای هدایت؟1


پاسخ من به ایشان از این قرار است
:
احمد نوری گرامی! شما می فرمایید، حالا که محققان و اندیشمندان دانشگاهی و روشنفکران، احزاب و سازمان ها، تاریخ نگاران و ... همه ایرانیان و حکومت مرکزی در ایران، در  باره  قتل عام آذربایجانی ها بدست ارامنه سکوت کرده اند، ما هم سکوت کنیم تا متهم نشویم؟ 

و اگر هم آماری در آرشیوهای محرمانه ایران و احزاب هست و آن ها آن را سری و محرمانه نگه می دارند، ما باید چگونه و از کجا بفهمیم که بر سر مردمان جامعه ما چه آمده است؟ 
چرا این بلا بر سر مردمان ما آمده ؟ 
و چه کسانی مسبب آن بوده اند؟ 
و چرا همه برای سرپوش گذاردن بر آن تلاش می کنند؟

یعنی، بنا به عقیده شما، ما نباید تلاش بکنیم؟ 


   پس بنا به  امر شما، نباید به نوشته های آدم هایی چون آیت الله بروجردی اعتماد کنیم؟ و ملا بوده اند؟ 
 چون مرکز آمار نداشته اند؟ 
مگر شما مرکز آمار دارید و مرکز آمار شما کار می کند؟ 
چه اطلاعات و آماری از این کشته ها در آرشیوهای شما هست؟ 

حالا، چرا شما خوشتان نمی آید که برف روی این جنایت ها آب شود؟ چرا نمی خواهید تاریخ جامعه ما روشن شود؟ 

چرا نباید به نوشته های آدم هایی که در آن زمان زندگی کرده اند، آن حوادث را دیده اند یا شنیده اند،  استناد نکنیم؟
چرا نباید بر تاریکخانه های تاریخی ایرانیان ساخته، نور نیاندازیم؟ 
اگر تاریکخانه های آن ها را روشن کنیم، به نژاد پرستی متهم خواهیم شد؟
 پس بدانید، اگر این نژاد پرستی است،  من نژادپرستم .
راستی چرا آن افراد و سازمان هایی که  از این فاجعه انسانی خبر دارند و  سکوت می کنند یا نمی خواهند بدانند، کسانی که سکوت کرده اند و سکوت می کنند، پژاد پرست نیستند؟ 

شما بفرمایید، خود شما چه کار می خواهید بکنید که متهم هم نشوید؟ 
آیا می خواهید کاری بکنید؟
 یا برای این که متهم نشوید، سکوت می فرمایید و دست روی دست می گذارید؟ 
راستی چون شما ترک هستید، ادعای ترک بودن، به شما این حق را می دهد که من را متهم بکنید؟ یا به ترک ها حمله کنید؟ یا آن ها را نژاد پرست بخوانید؟ یا وقوع چنان حادثه ای را نادیده بگیرید؟
چرا به قربانی حمله می کنید؟ چرا با قاتل کاری ندارید و به قربانی حمله می کنید؟ دیواری کوتاه تر از دیوار قربانی پیدا نکردید؟ اگر هم ترک هستی، چرا نمی خواهی بدانی که بر سر خانواده ات چه آورده اند ؟ چه کسانی همدست قاتلان جامعه تو هستند؟ راستی می دانی که چرا برای قاتل ها بیشتر از قربانی ها دلت می سوزد و با آن ها هم دل و هم زبان و هم احساس هستی؟ برای این که تو خبر نداری که استعمارگر بر سر تو و جامعه ایت چنان بالای آورده که تو درد خودت را نمی بینی و به جای درد اجتماع خودت، همه مسایل را از چشم استعمارگر می بینی. این گناه تو نیست. چنین تربیت شده ایم که برای دیگران قربانی شویم و از هم متنفر باشیم.

بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs