Thursday, April 4, 2013

بوی تاریکی و سیه فکری از روشنفکرانه می آید


تجزیه طلب و انسانیت:
   بوی تاریکی و سیه فکری از روشنفکرانه می آید


انصافعلی هدایت - برای تلویزیون گوناز تی وی


من خانم الهه بقراط را می شناسم و با کارهایش آشنا هستم اما این جمله های زیرینش من را بسیار متعجب ساخت. بخوانید:

"حالا کسانی که می‌خواهند این خاک را با اهالی آن در مرزهای کنونی‌اش حفظ کنند، کار عجیب و غریبی نمی‌کنند. عجیب، سخنان و شعارها و ادعاهای آن کسانی است که به بهانه «انسان» به دنبال جدایی «خاک» و «زبان» خودشان از بقیه هستند و ثابت می‌کنند که «خاک» و «زبان» اتفاقا برایشان مهم‌تر از «انسان» است! آنها به دنبال تجزیه «خاک» هستند، پس خاک برایشان مهم‌تر از انسان است. به دنبال تجزیه «زبان» هستند، پس زبان برایشان مهم‌تر از انسان است. آنها نمی‌خواهند بر «انسان» ساکن این مناطق نام جدیدی بنهند بلکه می‌خواهند بر خاک، نام یک سرزمین مستقل بنهند! پس مرزهایشان برایشان مهم‌تر از انسان است. آنها نمی‌خواهند بر رنج انسان‌هایی که در این محدوده معین از خاک، در مرزهای ایران زندگی می‌کنند، نقطه پایان نهند بلکه می‌خواهند بخشی از این انسان‌ها در خاک معینی که آنها برایشان تعیین می‌کنند و در حکومتی که آنها برایشان تعیین می‌کنند همچنان رنج ببرند و دلشان به این خوش باشد که «خاک» و «زبان» خود را دارند. پس «خاک» و «زبان» و «مرز» برایشان مهم‌تر از «انسان» است. آنها هستند که در مورد بی‌حقی و پایمال شدن حقوق انسانی همه ساکنان ایران به روشنی تبعیض قائل می‌شوند. پس برای آنها «انسان» خودشان از «انسان» دیگر مهم‌تر است."

بله خانم الهه عزیز!  متوجه نشدم که انسانیت در دیدگاه شما با کدام خصیصه ها تعریف و محدود می شود تا جامع و مانع صفات انسانی باشد.

من به عنوان یک تجزیه طلب، کاری به تعاریف علمی انسانیت ندارم. چون مشکلی با آن ها ندارم. مشکل من "زندگی" در عین "انسان بودن" است و "چگونه انسان بودن"، مشکل من تجزیه طلب است. برای همین، من خودم، انسان و انسانیت خودم، به عنوان یک تجزیه طلب را تعریف می کنم تا معنای انسان و انسان تجزیه طلب و رابطه اش با تجزیه طلبی و انسانیت را روشن کنم.

 البته می دانید که این نوشته در ساعت 01:57 دقیقه شب و برای فیس بوک نوشته می شود و اشکال فراوانی خواهد داشت که دیگران آن را تکمیل خواهند کرد.

به عقیده من تجزیه طلب: انصافعلی هدایت، نه تنها انسان که حیوانات هم  در خلاء زندگی نمی کنند. تنها هم نیستند. لال و بی زبان هم نیستند. با همه هم قهر نیستند و با هم سخن می گویند. از شاخه درخت چیده نشده اند و نسل هایی داشته اند و خواهند داشت. حقوقی دارند و وظایفی در مقابل حقوقشان دارند.

من تجریه طلب هم موجود و انسان هستم. در سرزمینی به دنیا آمده ام و وطنی داشته ام. پدر و مادر و قوم و خویشی و هم وطنانی داشته ام و دارم. 
پدارن من در هزاران سال یا حتی در چند دهه ای که در این سرزمین زیسته اند، تمدنی برای من به یادگار گذاشته اند و رفته اند. یکی از آن آثار که انسان بودن من را مشخص می کند، زبانی است که من با آن سخن می گویم و با دیگر انسان های اطرافم رابطه برقرار می سازم.

حال، شما خودتان داوری بفرمایید که وطن من آذربایجان است یا ...؟ تو آذربایجان، یا کویر، بلوچستان یا کردستان یا ترکمن صحرا را دیده ای؟ زبانشان را می دانی؟ اصلان می دانی در کجای این کره خاکی هستند و در چه شرایطی هستند؟ اصلا از آن ها تصوری داری؟
 
به عقیده شما، انسانی که وطنش را از او گرفته باشند، تا چه اندازه انسان است و تا چه اندازه به انسانیت او احترام گذاشته شده است؟
 
به عقیده من، او دیگر انسان نیست. اگر هست، تو چرا از وطنت، ایران و زبان فارسی دفاع می کنی؟ و من را تجزیه طلب می نامی؟ چرا وطن برای تو آن قدر مقدس است که من را تجزیه طلب می نامی و "تجزیه طلبی را "اتهام" و زشت می انگاری. بار منفی به آن می دهی. اگر چنین نیست، بگذار من هم در این گوشه خاک، برای خودم، وطنم را با همه شرایطش داشته باشم تا انسانیتم را بر وفق تعریف خودم، رشد دهم.

 آیا یکی از اصلی ترین شاخصه انسان بودن که حق داشتن وطن است را از من نگرفته اند؟ و شما فکر می کنید که من تورک، اوی کرد، عرب، بلوچ، ترکمن و کرد حق وطن داشتن داریم؟

 تو می دانی که درد بی وطن بودن چیست؟ آیا می دانی که  وطن داشته باشی اما در اشغال باشد چه دردی است؟ آیا می دانی که اشغالگر وطنت، به تو سرکوفت بزند و بگوید که وطن تو جایی است که من به تو می گویم، چه دردی دارد؟ نه! نمی دانی. چون وطن داری و اشغال نشده است و سرزمین مرا اشغال کرده ای.

ممکن است، ایدئولوژی تو جهان وطنی  شما باشد. ولی این دورغی بیش نیست. چرا که تو باید اول باید وطنی داشته باشی و در آن شکل گرفته باشی تا بخواهی مرزهایش را برداری.
 
این در حالی است که می دانی وطن تو کجاست و چه حقوقی در آن جا داری. آنگاه می توانی در جهانوطنی با دیگران شریک باشی. اگر وطن تو اشغال شده بود و تو بخواهی جهانوطن باشی، انگارسرمایه نداشته، شریک شرکتی می شوی که سهام زیادی دارد و انتظار داری آن ها تو را شریک سرمایه هایشان بکنند.
 
می دانم که شما هم مانند من از ایران نیستید و در کشور دیگری زندگی می کنید. آن جا را وطن گرفته یا انتخاب کرده اید. آیا در همه جا، حتی در ایران، آن حقوق وطن و حس وطن و آن حس تعلق به وطن را داری؟

زبان برای تو مهم نیست؟ با زبان محل سکونتت چقدر راحتی؟ می توانی با هموطنان جدیدت در کارها و در رقابت ها شانه بشانه بروی؟ یا مجبوری برای زیستن، نان زبان اول خودت یا زبان مادریت را بخوری؟

من تورک، من عرب، من بلوچ، من کرد، من ترکمن و ... در ایران تو، حق نداریم به زبان خودمان درس بخوانیم و کار و زندگی بکنیم. برای شما زبان مهم نیست. می دانم. چون زبان تو رسمی است. همه ملت های غیر فارس زبان هم مجبورند زبان تو را یاد بگیرند اما تو مجبور نیستی زبان دیگران را یاد بگیری. 
حال، فرض را عوض می کنیم. از همین امروز زبان رسمی در ایران و کشور اشغال شده من و کشورهای همسایه و کشور فارسیستان نه فارسی که مثلا روسی است که تو هم نمی دانی. به ایران می روی و می بینی همه مجبورند به روسی صحبت کنند (فعلا سخن از نوشتار نمی زنیم که مشکل را صد چندان می کند) آیا در جایی که زاده و بزرگ شده ای، خودت را آنجایی می دانی یا روسی؟ این کلمه های جدید روسی، به تو در رابطه با مادر، بچه، زن، همسر، شوهر، عشق، لانه، خانه، آشیانه، گرمی، امنیت و ... چه کفاهیمی را می رسانند؟ چه تاریخی در پس این مفاهیم نهفته است؟ یا گو این که از آسمان سنگ می بارد بر سرت و تو نمی دانی یعنی چه؟

سرنوشت من و من های دیگر در ایران تو، با تو همسان و مشابه نیست و تو استعمارگر و من مستعمره هستم. زبان تو، زبان غالب است و برای من، در حکم زبان مریخیان است اما مجبورم و ناخواسته مجبورم می کنند تا با آن کار کنم. 
چرا تو، من و بقیه، به جای فارسی، ترکی، عربی، انگلیسی، عبری، روسی یا یکی دیگر از این همه زبان را نخوانیم؟ اگر زبان فارسی از همین امروز برداشته شود و تو نتوانی با آن کار کنی و نان در بیاوری و رابطه برقرار کنی، انگار به کره دیگری می افتی و تازه متوجه می شوی که تجزیه طلب برای این که از انسانیت هموطنانش دفاع کند و حقوق آنان را باز پس بگیرد، مبارزه می کند و تجزیه طلب شده است و حقوق انسانی ندارد و برای بدست آوردن حقوق انسانی برابر با تو، تجزیه طلب شده است. چون راه دیگری برایش باقی نگذاشته اید.  
الهه جان می دانی، من و هموطنانم حق نداریم در سرزمین های خودمان تاریخ و فرهنگ خودمان و نام ها و نشان های خودمان را داشته باشیم. رابطه شما و من رابطه استعمارگ و مستعمره است. مساوی نیست. ما مستعمره ایم و باید نام و نشان فرهنگ و زبان تو را بر خیابان ها و شهرها و روستاها و جاده ها و دره ها و کوه ها و قلعه ها و ... بگذاریم و برای نام گذاری خودمان هم باید اجازه تو را داشته باشیم.
 
چرا؟ چون در انسانیت از نگاه توی استعمارگر، من و تو، از نظر حقوقی و انسانی با هم برابر نیستیم. تو خودت را برتر از من می دانی. برای چه؟ برای این که زبان تو و خواست های تو، بر زبان و خواست های من برتری دارند.
 
همین که تو فارس هستی، حق با تو است. راحت تر استخدام می شوی. تو کمتر از من فعالیت می کنی تا به شغلی که موجود است، دست یابی. جون زبان تو زبان چندم نیست. این را در غرب و در غربت غرب، تجربه کرده ای. نه؟

می دانی، خاک و زبان، زنجیری هستند که دانه های تسبیح تاریخ انسان ها را بهم مرتبط می سازند. تو نام بزرگ مرد تاریخ من: سید جعفر پیشه وری را در کنار لات های بی سر پایت می آوری. در حالی که او قهرمان من و قهرمان تاریخ جامعه من است. چرا؟
 
برای این که من مستعمره توام و داشته های استعمارگر بر مستعمره ارجح بوده و است. تو برده داری و من برده و عجیب است که تو از انسانیتی سخن می گویی که من را از آن محرم کرده ای. من مجبورم برای باز پس گرفتن انسانیتم، آزادیم، سرزمینم، زبانم، تاریخم، و ... را از تو باز پس بگیرم و روی هم تلنبار کنم تا بشود "کل" انیانست من.

الهه عزیز، اگر سرزمینت، توسط بهترین انسان های روی زمین از تو گرفته شود و تو حق خودت بودن را نداشته باشی، انسان کامل نیستی. هر چه هستی، هستی اما در انسانیت تو شک است. برای این که یکی از عناصر اصلی انسان بودنت را از تو گرفته اند.
 
اگر وطنت را و زبانت را و بودنت را از تو بگیرند، انسانیت را در کجا معنی خواهی کرد؟ در چنین زمانی، دردی به غیر از این دردها نخواهی داشت و انسانیت بی این ها اگر برای شما معنی دارد، برایم توضیح بدهید. اگر بتوانید انسانیت را در خارج از این مفاهیم معنی کنید، ولی در خلاء نباشد، شاهکار خواهید کرد.
 
تو اکنون همه چیز جز دموکراسی، آزادی بیان، ... داری. برای این که وطنت را
 داری. زبانت را داری. تاریخت را داری. مدنیتت را داری. فرهنگت را داری. اما آنان که وطن من را، زبانم را، بودنم را، تاریخم را، شهرهایم را، و ... همه چیز و داشته هایم را از من گرفته اند، برای من از انسان بودن، رشد و نمو گیاهی را تعریف کرده اند. اما بر عکس گفته و تلقین استعماگرم، من دیگر انسان نیستم. درخت یا مرده ای هستم که در حرکتم و این ارزانی خودتان باد.
 
شما اگر مانند من محروم از همه این ها بودید،  آن وقت درد من را و درد بی درمان تجزیه طلبان را می فهمیدی که برای دفاع از انسانیت انسان های الینه شده، انسانیت تهی شده و انسانیت به یغما رفته انسان ها، به وطن، زبان، رابطه و فرهنگ و  تاریخ، احترام و حقوق انسانی که در این ها نهفته و در خارج از این ها حقوقی نمی توان یافت، نیاز داری.

در این حال، هم زبان های "فارس" و بخصوص روشنفکران ایران محور و مسخ شده این سرزمین نفرین شده شما، همه این  حقوق و نیازهای اولیه انسانیت را از من گرفته اند و من را منهای همه آنها و بدون حقوقی که تو داری می خواهند انسان بنامند و در این واژه تو خالی، باز هم تحقیرم کنند اما من چوب خشک نیستم و شما و امثال شما هنوز نتوانسته اید من و ما را از ریشه بخشکانید و این بحث روشنفکریتان، بوی سیه فکری و تاریکی می دهد.

 ما هنوز سبزیم. زنده ایم و برای انسانیت انسان هایی که شماها بودنشان و بهانه های بودنشان را به غارت برده اید، می اندیشیم. مبارزه می کنیم. جان فدا می کنیم و شاید طعم پیروزی را نچشیم.
 
کاش و ای کاش وطنت در اشغال بود و زبانت ممنوع، حق نامگذاری فرزندانت را نداشتی، به پدرانت توهین می شد و همه این ها را به نام خدمت به تو و پیشرفت تو برایت انجام می دادند تا درد من و ما تجزیه طلبان را بفهمی.


ساعت 02:34

تورنتو - کانادا

آذربایجانی جنوبی هم رفراندم می خواهد: خطاب به رهبر ایران و نمایندگانش در مجلس




http://gunaz.tv/index.php?id=2&vmode=1&sID=63123&lang=2#.UV3VGaUxhWY.facebook



جناب خامنه ای، نمایندگان مجلس، سیاستمداران و فعالان ایران محور(!)، شاید هنور ندانسته اید که "گذشته" در تاریخ مانده و ما در قرن 21 زندگی می کنیم و قرن بیست و یکم قواعد بین المللی خاصی دارد که باید به آن تن در دهید. 

می دانیم که خاک پر گهر آذربایجان، زمانی، چه در شمال و چه در جنوب رود خروشان آراز اشغال شده بود. فرقی برای ما نمی کرد که خاک ما را روسیه تزاری اشغال کرده باشد، یا اتحاد جماهیر سوسیالیستی و یا ایران اشغال کرده باشد.

به هر حال، اکنون، آذربایجان شمالی استقلال خود را در همه زمینه ها بدست آورده، حاکمیت و دولت خود را دارد. دولتی که همه کشورهای جهان موجودیت آن را پذیرفته  و به استقلالش احترام می گذارند. شما هم باید زانو زده و علیرغم خواست قلبی تان، به این کشور، پرچم و ملتش سر خم کنید و با این واقعیت کنار بیایید و گر نه، با ملت آذربایجان در شمال - جنوب از یک طرف، مردم و دولت های دموکرات دنیا از دیگر سو، مواجه خواهید شد.

اما متاسفانه مردم و سرزمین های آذربایجان شمالی در اشغال شماست. شما این ملت و سرزمین هایش را مستعمره کرده اید و چپاول می کنید. شمایی که نه خدا، نه انسانیت و نه حقوق بشر می شناسید و نه به خواست و اراده انسان ها احترام می گذارید. خواست و اراده ای که دهه ها است خود را به انواع و اقسام مختلف نشان داده و شما با گلوله، طناب دار و آتش زدن کتاب هایش، جوابش را داده اید.

چند روزی است که قیافه دموکرات به خودتان گرفته اید و نقشه می کشید که چگونه آذربایجان شمالی را به زیر استعمار خود بیاورید و می خواهید به آذربایجان شمالی پیشنهاد بدهید که برای پیوستن به ایران، در رفراندمی شرکت کنند.
 
مگر شما به رفراندم و نظر مردم هم اعتبار قایل هستید؟ کی این چرخش در اندیشه های شما پدیدار شده است و خواست مردم برایتان اهمیت پیدا کرده است؟

البته که ملت آذربایجان شمالی استقلال را نمی دهد تا استعمار را بپذیرد و به همین سادگی به شما "غلط زیادی موقوف!" می گوید و ایده یتان را به سخره می گیرد.
 
از طرف دیگر، آیا این افکار شما نشان نمی دهد که در شرایطی که توان نظامی داشته باشید، به اشغال نظامی آذربایجان اقدام خواهید کرد؟
 
آیا سال ها نیست که به جای واژه مقدس "آذربایجان" از کلمه "آران" استفاده نمی کنید؟ آیا شما در شهرهای مرکزی آذربایجان جنوبی، کنگره هایی در رابطه با شمال یا به قول خودتان "آران" برپا نمی کنید؟
اگر واقعا با آذربایجان و آذربایجانیان در دو طرف رود آراز دشمنی ندارید، چرا در باره ارمنستان و دیگر نقاطی که یک زمانی تحت اشغال حاکمیت ها و سلسله های تورک مسلط بر ایران بوده و سپس به اشغال روس ها در آمده، به صراحت سخن نمی گویید؟
 
مگر نه آن که همیشه نگران استقلال آذربایجان جنوبی و تحت استثمار خودتان هستید؟ و هر چه زمان برای استقلال آذربایجان جنوبی نزدیکتر می شود، فشار عصبی شما هم افزایش می یابد و عکس العمل های غیر عقلانی و عصبی تان هم بیشتر می شود.

مگر شما رهبر و نمایندگان ایران استعمارگر نیستید؟ و مگر ادعا نمی کنید که تاریخ واگذاری آذربایجان به روس های تزاری بسر آمده است؟ چرا اسناد ادعایتان را ارائه نمی کنید؟
 
از دیگر سو، مگر مهمتر از برسمیت شناخته شدن استقلال یک ملت-دولت، قرارداد بین المللی دیگری هم هست که شما می خواهید بر عکس اراده و خواست آن ملت-دولت و آن هم در صحنه بین المللی رفتار کنید؟
یا می خواهید آذربایجان شمالی را در سایه بمب اتم خیالی تان اشغال کنید؟

ملت آذربایجان جنوبی، گر چه تحت اشغال شماست اما ملتی صلح طلب و صلح جو هست و البته در شرایط بین المللی کنونی، نمی خواهد دست به سلاح برده و خون بریزد و گر نه این توان و قدرت را دارد.
 
اما آیا در گفتار و پیشنهاد سیاسی خودتان صادق هستید؟ 
آیا به حقوق ملت ها برای جدایی از یک کشور و پیوستن به کشور دیگر و یا کسب استقلال از یوغ استعمار دولتی، ایمان دارید؟
 
آیا به حق تعیین سرنوشت ملت ها بر اساس آرایشان، احترام می گذارید؟

 شاید در سایه همین تغییر نگرشی که در شما رخ داده، است که به ملت و دولت آذربایجان شمالی پیشنهاد کرده اید که در رفراندمی جهت پیوستن یا نه پیوستن به ایران شرکت کنند.
 
لکن، ما در آذربایجان جنوبی، این پیشرفت فکری و سیاسی در شما را به فال نیک می گیریم و پیشنهاد و خواستمان از دبیر کل سازمان ملل متحد را (اگر تا کنون ندیده و نخوانده اید را) به شما یاد آوری می کنیم. شاید "حق تعیین سرنوشت" را برای ملت آذربایجان جنوبی تحت اشغال ایران هم برسمیت بشناسید.

چه شما بپذیرید یا نپذیرید، ما ملت آذربایجان جنوبی، خودمان را ملتی تحت اشغال ایران می دانیم و برای استقلالمان از زیر یوغ ایران شما، فعالیت صلح آمیز می کنیم اما بر عکس شما، ما ملت آذربایجان جنوبی، واقعا، هم به حقوق انسان ها و هم به حق تعیین سرنوشت ملت ها بر اساس قوانین بین المللی اعتقاد داریم و می پذیریم و به اراده ملت ها هم احترام می گذاریم.

بر اساس همین احترام به اراده و خواست ملت ها برای "تعیین سرنوشت ملی خود"، تعدادی از احزاب و جمعیت های ملت آذربایجان جنوبی در تبعید از وطن، سندی را به رئیس کنونی سازمان ملل تقدیم کرده و از او خواسته اند تا برای تامین شرایط شرکت تک تک مردم آذربایجان جنوبی در رفراندمی برای استقلال از ایران تلاش بکند.
 
اگر شما در احترام به حقوق ملت ها، اراده و خواست آنان و حق تعیین سرنوشت از طرق صلح آمیز اعتقاد دارید، با جناب بان کی مون در همین زمینه همکاری کرده و اجازه بدهید که ملت آذربایجان جنوبی برای آینده خود و در مقابل چشمان میلیاردها انسان تصمیم بگیرد. ما به این تصمیم ملت آذربایجان جنوبی (هر چه باشد = ماندن در زیر استعمار ایران و یا استقلال از ایران) سر تسلیم فرود خواهیم آورد.

خلاصه نامه احزاب استقلال طلب آذربایجان جنوبی به جناب بان کی مون این است: ما می خواهیم از راه یک رفراندم آزاد، خواست ملت آذربایجان جنوبی برای استقلال از ایران را به رای همین ملت بگذاریم. ما را یاری کنید.
 
جناب آیت الله علی خامنه ای و نمایندگان ملت های ایران، آیا توان دارید که تن به یک رفراندم در راه حق تعیین سرنوشت ملت آذربایجان بدهید؟

آیا ما آذربایجانیان را هموطن می دانید؟




http://gunaz.tv/?id=4&vmode=1&sID=2561&lang=2


 سال های سال است که پان فارس ها و ایرانگرایان، ما آذربایجانیان تورک زبان را "هموطن" می نامند و به هنگام خطر نابودی ایران و اشغال آن توسط خارجی ها، می گویند که ما آذربایجانیان "سر ایران" هستیم اما از هموطنی با فارس زبانان نژادپرست تنها چیزی که نصیب ما آذربایجانی ها نشده، احساس سهیم بودن در این خاک و احساس هموطن بودن با آنان در ایران است.
 
پان فارس ها زبان خود را به همه ملت های ساکن ایران کنونی و بخصوص به ملت تورک آذربایجان جنوبی تحمیل کردنده اند. فارس ها، نه تنها به یادگیری زبان ما تورک ها اقدام نکرده اند، بلکه آموزش، خواندن و نوشتن زبان تورکی  ما را به خود ما هم روا ندانسته و ما را از آشنایی با زبان، فرهنگ و تمدن خودمان محروم کرده اند.

در همین 80 سال گذشته، فارس ها و مرکزگرایان، نه تنها به زبان تورکی به عنوان یک زبان "وطنی" فکر نکرده اند، بلکه آن را یک رقیب قدرتمند و یک خطر برای فرهنگ و زبان خودشان دیده اند و بشمار آورده اند و به هر شکلی که توانسته اند برای نابودی زبان تورکی ما کوشیده اند.
  
فارس گرایان ایران وطن، هیچ وقت نخواستند و نمی خواهند تا برابری حقوقی و زبانی ملت ها با خودشان را حس نمایند یا ما ملت های ساکن در ایران کنونی این برابری و تساوی را با همه وجودمان حس کنیم، بلکه زبان ما را به عنوان خطر برای تداوم حیات خودشان شناسایی کرده و بر از بین بردن ما کمر همت بسته اند.

 از زمان کودتای رضاخان قلدر تا کنون، مردم تورک آذربایجانی جنوبی، عرب های عربستان، کردها، ترکمن ها، بلوچ ها و ... بارها و بارها قیام و انقلاب کرده اند تا حقوقی برابر با فارس ها را در ایران به کف بیاوریم اما تاریخ سازان دورغ پرداز آن ها، ملت ها و رهبران ما (مردم تورک آذربایجانی جنوبی، عرب های عربستان، کردها، ترکمن ها، بلوچ ها و ... ) را نه تنها کشتار کره اند بلکه، خائن نامیده اند و عرصه زندگی فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، آموزشی، جغرافیایی را هر چه بیشتر بر ما تنگ تر گرفته اند.

ما ملت ها، هزاران بار به شاه و فقیه، نامه نوشته و با مقام های ریز و درشت ایران ملاقات کرده ایم و از آنان خواسته ایم تا اگر ما را ایرانی می دانند، به حقوق برابر ما به عنوان یک ملت در کنار فارس ها اعتراف کرده و شرایط آموزشمان به زبان خودمان را فراهم نمایند اما آن ها هیچ وقت به زیر بار این خواسته نرفته اند. 

چرا که می دانند، "زبان" سمبل بودن و هستی یک ملت است و ملت آذربایجان تنها به حق آموزش به زبان خود قانع نخواهد شد و بر درخواست های خود برای احقاق دیگر حقوق ممنوع شده و دریغ شده اش ادامه خواهد داد. آن ها چون با حقوق انسانی ما مخالفند، نمی خواهند به آن یکی هم تن دهند.

این در حالی است که اگر استعمارگران دیگر ولی قدرتمندتر از ایران، سال ها و قرن های قبل به سرکوب زبانی، فرهنگی و تمدنی دیگر ملت ها اقدام می کردند و مثلا سرخ پوست ها، هندی ها و ... را از داشته های خود محرم می کردند، سال هاست که برای جبران ستم های خود اقدام کرده اند ودر این راه پیش می روند. 

سرخ پوستان آمریکای شمالی، بخش مهمی از حقوق انسانی و اولیه خود را باز پس گرفته اند. سفید پوستان نه تنها بر ظایع شدن حقوق آنان بیش از گذشته اعتراف می کنند بلکه علاوه بر جبران آن ظلم ها، برای باز پرداخت خسارت به آنان هم زبان می گشایند اما در ایران، روند مدرنیت، مدنیت، حقوق بشر و احترام به حقوق فردی و جمعی انسان ها، عقب گرد کرده و هر روز بد و بدتر می شود.

مردم تورک آذربایجانی جنوبی، عرب های عربستان، کردها، ترکمن ها، بلوچ ها و ... برای هزاران سال آداب، رسوم، فرهنگ، زبان، تمدن و تاریخ خود را در سرزمین پدری و مادری خودشان حفظ کرده بودند اما در کمتر از یک قرن گذشته، فارس زبانان همه داشته های آن ملت ها را از بین بردند. 

قرنی که دنیا به جبران ظلم ها و ستم هایی که بر ملت های دیگر و تحت ستم روا داشته بود، پرداخت و حقوق انسانی همه را به طور برابر و مساوی پذیرفت اما ایران از همین نطقه، به دوران تاریک و گذشته سیاه فرو رفت و در سایه جغد شوم "زبان و نژاد فارس" حقوق همه دیگر ملت ها را به غارت برد و همه را به برگی جمعی کشاند.

   از آن سری از تلاش های ملت ها و به عنوان آخرین آن ها، 596 تن از دانشجویان تورک آذربایجان جنوبی که از فریاد بر سر دولت و حاکمان جمهوری اسلامی خسته شده اند، نامه ای سرگشاده خطاب به مدیران و سردبیران مطبوعات فارسی زبان در ایران نوشتند و فریاد زدند: حال که دولت کاری برای زبان تورکی ما نمی کند، لااقل شما - هر روز- صفحه ای را به زبان تورکی منتشر کنید.

امید که فریاد این دانشجویان توسط صاحبان مطبوعات سراسری در ایران شنیده شود و این مطبوعات در راستای اعاده حقوق زبانی و جمعی ملت تورک آذربایجان جنوبی، بر دولت و حاکمیت در ایران پیشی گیرند. همان طور که مشبوعات در ایران و در طول تاریخ معاصر پیشرو بوده اند. این فریاد، در "روز  جهانی زبان مادری" از حلقوم این دانشجویان بیرون آمد. این دانشجویان با نام مستعار ننوشته اند بلکه فریادشان را با نام واقعی خودشان نوشته اند که در زیر متن نامه آنان دیده می شود.

همان طور که دراین متن دیده می شود، 77 تن از امضا کنندگان این نامه دانشجویان فوق لیسانس یا کارشناسی ارشد بوده، بقیه ( 519 ) تن دانشجوی کارشناسی یا لیسانس هستند. 

این فریاد دسته جمعی و راهپیمایی مکتوب دانشجویان تورک، اولین این فریادها نیست و آخرین این نوع حرکت ها هم نخواهد بود. برای بیان همین یک خواسته ساده و انسانی، هزاران آذربایجانی طعم زشت و تلخ دستگیری ها، بازجویی ها، شکنجه ها، محاکمه ها و زندان شدن ها را چشیده اند و تعدادی، با روش های مختلف پلیسی، امنیتی و جنایی در شهرها، راه ها، روستاها، کوه ها و دره های این سرزمین قتل و غارت به قتل رسیده اند.

این جنایت ها و خودداری از احترام به خواست ها و حقوق اولیه انسانی آذربایجانیان در حالی ادامه دارد که 14 سال از تصویب جهانی "حقوق زبانی" در سازمان ملل متحد می گذرد، دولت و حاکمیت جمهوری اسلامی همچون پهلوی ها، تن به آن خواست داخلی و بین المللی نداده و همانند اپوزسیون و مخالفان خارج نشینش، بر تداوم این تبعیض آموزشی و کشتار فرهنگی اصرار می ورزد.



این پایان راه است: استقلال آذربایجان جنوبی از ایران



http://gunaz.tv/?id=4&vmode=1&sID=2563&lang=2



این پایان راه است: استقلال از ایران
شما، ... آری شما ...، شما را می گویم ....

آیا شعار "آذربایجان جنوبی جزء ایران نیست" دلتان را شکسته است؟
پس:
چرا در این همه "87" سال حکومت پهلوی ها، خمینی و خامنه ای صدای ها و فریادهای ملت آذربایجان جنوبی را نشنیدید؟ 
چرا به جای شنیدن سخنان و خواست های انسانی، حقوقی  و اولیه  ما آذربایجانیان جنوبی، ما را متهم کردید؟ 
چرا وقتی متهم مان می کردند و محکوممان می کردند، دل ایران تان به درد نمی آمد؟
چرا وقتی به ملت تورک آذربایجان جنوبی توهین می کردند، موضع گیری نمی کردید؟
چرا وقتی ملت تورک آذربایجان جنوبی را تحقیر می کردند، خاموش بودند؟
چرا وقتی ملت تورک آذربایجان جنوبی  حقوق انسانی و حقوق اولیه (حقوق بشری که سازمان های بین المللی برسمیت شناخته اند)، خودش را از ایران می خواست، خاموش بودید و حمایتشان نمی کردید؟
چرا وقتی حکومت هایتان می خواستند، زبان و فرهنگ و تاریخ آذربایجان را در زیر بمباران هزاران تن فرهنگ دورغ، تاریخ جعلی و زبان فارس دفن کنند، ساکت بودید؟
چرا وقتی زبان فارسی در مدارس برای آذربایجانیان اجباری شد، از حقوق بشر و حقوق ملت آذربایجان جنوبی برای داشتن زبان و تاریخ و ادبیات و ... خودشان، دفاع نکردید؟
چرا با ملت تورک آذربایجان جنوبی هم صدا نشدید تا زبانشان در مدارس و دانشگاه ها آموزش داده شود؟
چرا زبان فارسی را به زور به ملت تورک آذربایجان جنوبی تحمیل کردند و شما سکوت کردید؟
چرا وقتی اقتصاد آذربایجان جنوبی را خشکاندند و مردم این سرزمین مجبور به فرار از خاک خودشان شدند، بر سر دولت مرکزی فریاد نزیدید؟
چرا در قبال عقب نگه داشتن های عمدی ملت تورک آذربایجان جنوبی بغض نکردید و خفقان گرفتید؟
چرا وقتی ملت تورک آذربایجان جنوبیمی خواست یک روزنامه و کتاب به زبان خودش داشته باشند، بر می آشفتیدید؟
چرا وقتی ملت تورک آذربایجان جنوبی خواستار اجرای اصول قانون اساسی در باره آموزش زبان تورکی آذربایجانی در کشور و خاک خودشان بودند، با آنان هم صدا نبودید؟
چرا وقتی تنها به خاطر دفاع از زبان مادریشان و در سرزمین های خودشان  دستگیر و زندانی می شدند، دلتان خونین نمی شد؟
چرا وقتی ملت تورک آذربایجان جنوبی در قلعه بابک خرمدین اجتماع می کردند و سپاه، بسیج و پلیس به آنان حمله می کردند، ساکت مانده بودند؟
چرا وقتی ملت تورک آذربایجان جنوبی می گفتند، سرزمین آذربایجان تحت استعمار ایران و فارس ها است، از بحث در این باره طفره می رفتید؟
چرا هنوز هم می ترسید، ملت تورک آذربایجان جنوبی را یک "ملت" با هویت تورک و آذربایجانی، با تاریخ و فرهنگ متفاوت از شما فارس ها بدانید؟
چرا با خودمختاری و فدرالیسم برای آنان برای اداره امور مملکت خودشان، مخالف بودید و هستید؟
چرا 99 درصد مدیران خاک ملت تورک آذربایجان جنوبی، فارس هستند؟
چرا کارخانه ها و شرکت های مهم در این خطه ساخته نمی شوند؟
چرا رشد بیکاری در آذربایجان جنوبی بسیار سریع تر از مناظق فارس زبان است؟
چرا معادن سرزمین آذربایجان جنوبی، در اختیار رشد کارخانه های فارسستان فعال است؟
چرا تاریخ ملت تورک آذربایجان جنوبی را همان طور نوشتید و می نویسید که شما خواستید و می خواهید نه همان طور که در تاریخ رخ داده است؟
چرا به شخصیتهای تاریخی آذربایجان جنوبی توهین می کنید؟
چرا به سید جعفر پیشه وری و همرزمانش به خاطر ایجاد حکومت ملی و دموکراتیک برای مردم و آذربایجان جنوبی، توهین می کنید؟
چرا وقتی شاه، اصول اجرائی حکومت ملی آذربایجان در 1945-1946 را به عنوان "انقلاب شاه و ملت" یا "انقلاب سفید"، به ایران قالب کرد، نگفتید که این ها دستاوردهای مردم آذربایجان هستند؟
 چرا وقتی شاه و اوردویش در آذربایجان جنوبی جشن کتاب سوزان و زبان سوزان براه انداختند، دل سیاهتان نشکست؟
چرا وقتی ده ها هزار جوان آذربایجانی جنوبی در دوران اشغال آذربایجان جنوبی در سال های بعد از جنگ جهانی دوم اعدام شدند، جشن گرفتید که پیروز شده اید؟
چرا وقتی آیت الله شریعتمداری را به خاطر مخالفت با ولایت فقیه، و رهبری خواست دموکراتیک مردم آذربایجان جنوبی، تحقیر کردند و آذربایجان جنوبی را به بمب باران تهدید کردند، در کنار ولی فقیه تان ایستاده بودید؟
چرا وقتی ملت تورک آذربایجان جنوبی را به خاطر عضویت در حزب خلق مسلمان دستگیر و اعدام کردند، صدایتان درنیامد؟
چرا ده ها هزار تقاضانامه و طومارهای ملت تورک آذربایجان جنوبی به مقامات رسمی و نشریات را ( در دوران شاه و ملا) ندید و نشنیدید؟
چرا به خواست و حقوق مردم آذربایجان در این نامه ها و راهپیمایی ها توجه نکردید؟
چرا ملت تورک آذربایجان جنوبیهر چه در باره حقوق انسانیش می گفت، آنان را به تجزیه طلبی متهم می کردید؟
چرا تجزیه طلبی و استقلال خواهی از نظر شما یک فعالیت سیاسی و برسمیت شناخته شده نیست؟
چرا وقتی جاوید هوتن کیان دستگیر، زندانی و شکنجه شد، سکوت بر رسانه هایتان مستولی گشت؟
چرا وقتی سعید میتن پور و صدها فعال مدنی و سیاسی آذربایجان جنوبی، فقط به خاطر تقاضای آموزش زبان تورکی و دفاع از حقوق انسانی ملت آذربایجان جنوبی دستگیر و به زندان محکوم شدند، خاموش شدید؟
چرا فریاد ملت آذربایجان جنوبی در راهپیمایی ها در شهرها را نشنیدید و آنان را متهم به وابستگی به بیگانه کردید. آیا بیگانه تر از شما برای آنان بیگانه ای بود؟
چرا از تاسیس سازمان های غیر دولتی آذربایجان جنوبی حمایت نکردید؟
چرا در توقیف فعالیت های ان جی او های آذربایجان جنوبی اعتراض نکردید؟
چرا از نبود فرهنگستان زبان و ادب تورکی در ایران تان و برای ملت تورک آذربایجان جنوبی ناراحت نشدید و خون نگریستید؟
چرا دریای ارومیه در آذربایجان جنوبی خشک شد، به اندازه زمین خیس شده قبر فلان شاهتان ناله نکردید؟
چرا وقتی میلیون ها درخت جنگلی آذربایجان جنوبی را قطع کردند، خود را به خاموشی و خواب زدید؟
چرا وقتی در روزنامه رسمی ایران به طور علنی به ملت تورک آذربایجان جنوبی توهین شد و ملت به خیابان ها آمدند، بیانیه ندادید و ایران و نژاد پرستی را محکوم نکردید؟
چرا وقتی ملت آذربایجان جنوبی به خیابان ها آمدند و "تورک دیلینده مدرسه - اولمالی دیر هر کسه" (مدرسه به زبان مادری -  حق هر کسی است) فریاد زدند، از خواست و حقوقشان دفاع نکردید؟
چرا وقتی صدها هزار  تن از ملت تورک آذربایجان جنوبی به خیابات ها آمده و حقوق خودشان را فریاد می زنند، آنان را ملت آذربایجان نمی دانید بلکه بخش کوچکی از آذربایجانیان "خائن" می دانید؟
چرا به خواست ملت تورک آذربایجان جنوبی که در استادیوم ها فریاد می زنند، توجه نمی کنید و در باره آن ها نمی نویسید و بحث نمی کنید؟

 
آیا اگر مسابقه فوتبال تراختور با دیگر تیم ها را در تبریز و آذربایجان جنوبی برگزار نکنید، موضوع "آذربایجان جنوبی جزء ایران
نیست" عوض می شود؟
آیا اگر مسابقه تیم تراختور در دیگر شهرها برگزار شود، ملت تورک آذربایجان جنوبی به تماشای آن  مسابقه ها کمتر می روند و نمی توانند خواست هایشان را در آن شهرها بیان کنند؟
آیا همین تماشاگران تراختور سال ها فریاد نزده اند که "ما حق داریم در زبان خود تحصیل کنیم"؟
آیا مردم آذربایجان جنوبی در میدان های فوتبال فریاد نمی زنند که "باید زبان ما رسمی شود"؟
آیا مردم آذربایجان جنوبی در میدان های ورزشی فریاد نمی زنند که "مجلس و دولت ایران به عمد، دریاچه ارومیه را می خشکانند"؟
آیا مردم آذربایجان جنوبی خواستار آزادی زندانیان سیاسی شان که فقط به خاطر فعالیت برای کسب حق و حقوق انسانیشان دستگیر و زندانی شده اند، نشده اند و نخواهند شد؟
آیا کوتاهی مسئولان ایران در رسیدگی به وضعیت زلزله زدگان ملت تورک آذربایجان جنوبی باعث اعتراض این ملت در استادیوم های ورزشی نشده و نخواهد شد؟
آیا مردم آذربایجان جنوبی در سرزمین خود در غربت بسر نمی برند؟
 آیا مردم آذربایجان جنوبی تحت استعمار شما فارس ها نیستند؟
آیا مردم آذربایجان جنوبی نباید برای آزادی خود از سلطه شما اقدام کنند؟
آیا مردم آذربایجان جنوبی باید برای آزادیشان منتظر اجازه شما باشند؟
آیا مردم آذربایجان جنوبی در گذشته تنها نبوده و نیست و در آینده هم تنها نخواهد ماند؟
چرا نمی توانید، تمایل مردم آذربایجان جنوبی برای جدایی از ایران را ببینید و درک کنید؟
چه به مردم آذربایجان جنوبی داده اید و خواهید داد که نباید دل ایران و دل شما را بشکنند؟
چه به مردم آذربایجان جنوبی داده اید و خواهید داد تا از ایران جدا نشوند؟
دل ایران و دل شما برای مردم آذربایجان جنوبی، زبان، تاریخ، تمدن، سرزمین، اقتصاد، و  ...  چه داده  و خواهید داد؟
تا کنون که مردم آذربایجان جنوبی با شما بوده، چه مزایایی داشته است که اگر جدا شود، از آن ها محروم خواهد شد و ضرر خواهد کرد؟

آذربایجان جنوبی سال هاست که از شما و ایران شما دور افتاده و هر روز هم دورتر می شود. چرا که شما به خواست ها و حقوق ملت تورک آذربایجان جنوبی توجه نمی کنید.  سرزمین و ملت تورک آذربایجان جنوبی را عقب مانده نگه داشته اید. در تحقیر ملت تورک آذربایجان جنوبی می کوشید. زبان ملت تورک آذربایجان جنوبی را نه تنها یاد نگرفته اید که در از بین بردن زبانشان همت گماشته اید .گر چه این ملت برای ایران فداکاری ها کرده است، اما شما تا توانسته اید، قدرت و مرکزیت و اقتصاد آنان را نابود کرده اید.
 
آیا اگر آذربایجان جنوبی مستقل بود، بهتر از ایران دیکتاتور زده شما نبود؟
آیا اگر آذربایجان جنوبی مستقل بود، زبان، تمدن، فرهنگ و تاریخ خودش را نداشت؟
 آیا اگر آذربایجان جنوبی مستقل بود، باز هم مجبور بود که زبان بیگانه (فارسی) را بیاموزد؟
آیا اگر آذربایجان جنوبی مستقل بود، مردمش، شهروند درجه یک  نبودند؟
آیا اگر آذربایجان جنوبی مستقل بود، با همسایه هایش رابطه بهتری نداشت و منافع اقتصادی و فرهنگیش بهتر تامین نمی شد؟
آیا اگر آذربایجان جنوبی مستقل بود، تلاش نمی کرد تا عقب نگه داشتگی های تحمیلی شما را جبران کند؟
آیا اگر آذربایجان جنوبی مستقل بود، از استعمار فارس و ایران آزاد نگشته بود؟
آیا اگر آذربایجان جنوبی مستقل بود، لازم نبود که نیرو و توانش را صرف گرفتن حقوق اولیه اش از شما بکند؟
آیا اگر آذربایجان جنوبی مستقل بود، دانشگاه ها و مدارسش به زبان خودش نبودند؟
آیا اگر آذربایجان جنوبی مستقل بود، کتاب ها و نشریاتش به زبان خودش چاپ و منتشر نمی شدند؟
آیا اگر آذربایجان جنوبی مستقل بود، اقتصادش رونق نگرفته بود و بیکاریش کمتر از اکنون نبود؟
آیا اگر آذربایجان جنوبی مستقل بود، هنوز هم تحقیر ها و توهین های شما را تحمل می کرد؟
آیا اگر آذربایجان جنوبی مستقل بود، وقتش را صرف تقاضا برای بدست آوردن حقوق انسانیش از شما نژادپرستان می کرد؟
آیا اگر آذربایجان جنوبی مستقل بود، باز هم با آنان در دنیا مانند تروریست رفتار می شد که با ایرانیان می شود؟
آیا اگر آذربایجان جنوبی مستقل بود، باز هم زلزله زدگانش در زیر برف و سرما یخ می زدند و کک شما نمی گزد؟
آیا اگر آذربایجان جنوبی مستقل بود، باز هم شما می توانستید آنان را تهدید کنید که اجازه نخواهید داد تا مسابقات تراختور در سرزمین خود این ملت برگزار شود؟

 پس، چرا آذربایجان جنوبی نباید مستقل شده و خود را از زیر یوغ استعمار شما نرهاند؟ 
استقلال و آزادی چه بدی دارد که مستعمره و نوکر شما بودن ندارد؟ 
آیا به صرفه آذربایجان جنوبی نیست که استقلالش را بگیرد و یقه اش را از دستان ناپاک شما آزاد سازد تا بتواند برای خود و آینده اش بیاندیشد و عمل کند؟

 


انصافعلی هدایت

 2013 / 27فوریه 
 

تراختور و اعلامیه استقلال آذربایجان جنوبی



http://gunaz.tv/?id=4&vmode=1&sID=2564&lang=2



صدای اعلامیه استقلال آذربایجان جنوبی از اشغال، از مرزهای آذربایجان جنوبی گذشت و در همه کره خاکی دیده و شنیده شد. 
کارکرد اعلامیه های سیاسی برای بیان خواسته ها یا تاسیس یک حزب بوده تا راه و اهداف تشکیلاتی را روشن کند.

در سال های قبل از انقلاب 57، سازمان های سیاسی و مسلحانه، تاسیس خود را با انجام انفجار و کشتن انسان ها یا تخریب بنایی، اعلام می کردند و در پی آن، اهداف شان را در بیانیه جداگانه ای اعلام می کردند. اما نسل نو رسیده، وطن پرست و غیور آذربایجان جنوبی، با خشونت مخالف هستند و تصور می کنند که  برای رفتار خشن در برابر حکومت و اشغالگران، فرصت باقی است و باید به عقلای اشغالگران مجال داد تا واقع بینانه، مسایل و خواست های حقوقی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی آذربایجان جنوبی را دوباره و از نو تحلیل کنند. جوانان وطن پرست آذربایجان جنوبی هنوز باور دارند که می توان از راه صلح آمیز به اشغال آذربایجان جنوبی  پایان داد اما کاسه صبر آنان، اقیانوسی نیست.

 پارچه نوشته چند متری که در ورزشگاه "سهند تبریز" بنمایش در آمد: "آذربایجان جنوبی جزء ایران نیست"، بیانیه استقلال خواهان کشور آذربایجان جنوبی اشغال شده از یوغ ایران اشغالگر است. می توان این بیانیه را اولین بیانیه رسمی و بین المللی استقلال خواهان آذربایجان جنوبی و "بیانیه استقلال سهند تبریز" نامید.
 
این بیانیه چند خواسته را به گوش مردم جهان رساند:

یکم: نام کشور ما آذربایجان جنوبی است.
دوم: آذربایجان جنوبی، جزئی از ایران نبوده و نیست و نخواهد بود.
سوم: آذربایجان جنوبی سرزمینی اشغال شده است.
چهارم: اشغاگر آذربایجان جنوبی، ایران است.
پنجم: در راه استقلال آذربایجان جنوبی و رهایی این سرزمین از اشغال مبارزه خواهیم کرد.
ششم: فعلا برای استقلال آذربایجان جنوبی از راه های مسالمت آمیز اقدام خواهیم کرد.
هفتم: در صورتی که در مقابل استقلال آذربایجان جنوبی از اشغال، مقاومت های بی خردانه صورت گیرد، استفاده از سلاح رد نمی شود.

اعلامیه استقلال آذربایجان جنوبی از اشغال ایران را چه کس (کسان) یا سازمان هایی نوشته اند؟ 
 
امضای هیچ کدام از نهادها، سازمان ها و احزاب سیاسی رسمی و علنی شناخته شده آذربایجان جنوبی در اشغال، در زیر "بیانیه استقلال سهند تبریز" درج نشده است و هیچ کدام از آن نهادهای سیاسی نمی توانند آن را مطالبه به مقصود کنند. گر چه همه این نهاد ها در این حق و راه، همراه و هم داستان هستند و در راه آزادی آذربایجان جنوبی از اشغال ایران، با هم همکاری خواهند کرد.

امضا کننده بیانیه استقلال و رهایی از اشغال، نه احزاب و سازمان های سیاسی که خود ملت وطن پرست آذربایجان جنوبی هستند. این ملت عاشق وطن خود است و برای رهایی سرزمینش از اشغال ایران، به هیچ سازمان و تشکیلاتی چشم ندوخته است. ملت و جوانان وطن پرست و پر شور آذربایجان، منتظر احزاب و سازمان های سیاسی نمانده، خود اقدام کرده اند. این است معنی حرکت سیاسی خودجوش و مردمی و حرکت پیشرو .

 جوانانی که بیانیه استقلال آذربایجان جنوبی از اشغال ایران را به جهانیان نشان دادند، مایه افتخار آذربایجان هستند و نامشان در تاریخ آذربایجان ماندگار خواهد بود. اقدام شجاعانه این جوانان وطن پرست، انقلابی و پیشرو، مانند نام سیدجعفر پیشه وری، در تاریخ ملت آذربایجان جنوبی، همچون ستاره هایی  خواهند درخشید و ملت آذربایجان، به وجود این فرزندان خود افتخار خواهند کرد. آینده از آن شماست و شما سرزمین و آذربایجان جنوبی  خودتان را از اشغال ایران خواهید رهانید.

می دانیم که تمامی ارگان ها و نهادهای امنیتی اشغالگران برای دستگیری، شکنجه و اعتراف گیری از فرزندان غیور ملت آذربایجان، در تکاپو هستند اما فرزندان شیرمرد آذربایجان جنوبی، برای هر گونه فداکاری در راه آزادی و استقلال وطن و رهایی وطن از اشغال، آماده  فداکاری و جان نثاری هستند. باید برای رهایی وطن از اشغال و کسب استقلال، آماده باشیم.

یاشاسین جنوبی آذربایجان
اولوم اولسون اشغالگره
یاشاسین وطن اولادلاری


انصافعلی هدایت
 
28 February 2013

باید از این فرصت تاریخی برای استقلال آذربایجان جنوبی بهره برد


http://gunaz.tv/?id=2&vmode=1&sID=63040&lang=2



کنفرانسی با محوریت مسایل و منافع آذربایجان جنوبی در باکو و به همت فعالان و احزاب سیاسی استقلال طلب آذربایجان جنوبی برگزار شد که باعث وحشت رژیم پان فارسیست و نژاد پرست ایران گردید و این رژیم یاداشت اعتراضی را به سفیر آذربایجان شمالی در تهران داده، به برگزاری این اجلاس به همت "جبهه ملی برای آزادی آذربایجان جنوبی" (گاماج) اعتراض کرد.
 
اعتراض رژیم در حالی صورت گرفت که بخش هایی از اپوزیسیون خارج نشین رژیم هم در هماهنگی با حاکمان فعلی، به آه و ناله افتادند و برای آذربایجان جنوبی و منافع بلند مدت این ملت، دایه مهربان تر از مادر شدند. بی بی سی هم به این جمع پیوست و مانند جغد، فریاد و ناله سر داد.

اما این رسانه های مغرض و ضد حقوق و خواست هاس ملت بزرگ آذربایجان در نوشته ها و برنامه های خود در باره موضوعات این کنفرانس توضیحی نداده و چشم بسته به این ملت و پیشروان سیاسی آن تاختند. کاری که در تاریخ معاصر و همیشه انجام داده اند.

بخش خبر و تحلیل تلویزیون آذربایجان جنوبی (گوناز تی وی) خلاصه ای از این مذاکرات را به حضور شما تقدیم می کند. در آینده نیز در برنامه زنده تلویزیونی، گزارش مشروح آن را به محضر ملت آذربایجان تقدیم خواهد کرد.
  
کنفرانس "فردای آذربایجان جنوبی معاصر" در حالی در آذربایجان شمالی برگزار شد که مهمانان از شرایط داخلی و بین المللی برای "پدیدار شدن یک شانس برای حل مسئله آذربایجان جنوبی" سخن گفتند و افزودند که کشوری با نام ایران آینده ای ندارد."

این کنفرانس، دو روز قبل و در 30 مارچ و با مدیریت "جبهه ملی برای آزادی آذربایجان جنوبی" (گاماج) برگزار شد. در این کنفرانس، علاوه بر فعالان سیاسی، اعضای گاماج، فعالان سیاسی مستقل آذربایجان جنوبی، نمایندگان مجلس ملی آذربایجان شمالی، نمایندگان احزاب و جمعیت های آذربایجان شمالی و متخصصان رشته های مختلف دانشگاهی هم اشتراک داشتند.

مقاله آراز آصلانلی: رئیس مرکز بین المللی تحقیقات استراتژیک قفقاز، در باره "دولت ایران در دل بحران" بود. او گفت: دولت تهران در بحرانی ترین دوران خود از اوایل قرن بیستم تا کنون بسر می برد.
 
آصلانلی ادامه داد: گر چه ایران به خاطر فعالیت های هسته ایش، بیش از آن چه که باید نفع می برد، ضرر می کند اما  مسایلی که در سوریه رخ می دهد، بیداری ملت هایی که در ایران زندگی می کنند، بخصوص آگاهی ملت ترک آذربایجان جنوبی، بحران ایران را عمیق تر هم می کند.
  
به گفته او و از  سوی دیگر، اختلافی که در بین رهبر دینی ایران (علی خامنه ای) و رئیس جمهوری (احمدی نژاد) که از دوران بعد از انتخابات ریاست جمهوری 2009 آغاز شده، هنوز هم ادامه دارد.
 
به گزارش وب سایت مساوات، آصلانلی، اختلاف در بین اصلاح طلبان و محافظه کاران از یک طرف و اختلاف در میان خود محافظه کاران از طرف دیگر را تهدید جدی برای آینده ایران  دانست و افزود: علاوه بر همه این ها، روابط میان ایران و همه دنیای اسلام، بخصوص رابطه ایران با ترکیه بسیار ناپایدار است.
 
در این میان، پرفسور نصیب نصیبلی از رفتار سرد دولت مردان ترکیه در رابطه با مسایل آذربایجان جنوبی گلایه کرده و افزود: تهران به هر اقدامی دست بزند، نمی تواند در مقابل حضور با شکوه ترکیه و تلویزیون های آن قد علم کند.

به عقیده وی، هنوز مشکل تامین مالی حرکت ملی در آذربایجان جنوبی حل نشده است و مطمئن ترین منبع مالی برای این حرکت، انسان هایی هستند که دارای کار و تجارت هستند و باید برای جلب حمایت آنان، اعتماد صاحبان کار را به این حرکت جلب کرد.

به گفته پرفسور نصیب نصیبلی؛ حکومت ملاها امکان سازماندهی مردم در داخل آذربایجان جنوبی را بسیار محدود کرده است. با این حال، باید ملت را در راستای حرکت ملی و در قالب تشکیلات  مختلف سازماندهی کرد. این سازماندهی می تواند حتی در زمینه های تشکیل انجمن های ادبی باشد.

دکتر رامیز ممداوف: رئیس انیستیتو جغرافیای آکادم ملی علوم آذربایجان، در سخنان خود به موضوع "مسایل مربوط به خشکیدن دریاچه ارومیه" پرداخته و ویدئوهای تهیه شده از آنجا را بنمایش گذاشت. سپس، نتیجه تحقیقاتش در باره خشکیدن سریع این دریاچه را به اطلاع حضار رساند و گفت: ده ها میلیون پرنده ای که به این دریاچه مهاجرت می کنند، در تماس با آب، بال و پرهایشان قندیل نمک می بندد و نمی توانند پرواز کنند.

این محقق با شک و تردید به تخصیص اعتبار 900 میلیون دلاری از طرف سازمان ملل متحد  برای نجات دریاچه ارومیه نگریست و گفت: برای انتقال آب از رود آراز به این دریاچه، در کنار موضوع های سیاسی، مسایل مهمی هست که حل ناشده مانده است.

سپس دو تن از فعالان سیاسی مدنی آذربایجان جنوبی: ماشا الله رزمی و ژاله رزمی که مقیم فرانسه هستند، در باره سکوت ترکیه در مسایل آذربایجان جنوبی، خشکیدن دریاچه ارومیه و مسایل روز آذربایجان جنوبی سخن گفته و خواستار اتحاد برای پیروزی در آذربایجان جنوبی شدند.

آنگاه، وکیل زندانی؛ موسی برزین که به تازگی از ایران خارج شده ، از ضرورت تشکیل نوعی تشکل همه گیر برای تعیین سرنوشت ملت آذربایجان جنوبی سخن گفت. او خبر داد که در ایران و تنها به خاطر اعتراض به خشکاندن دریاچه ارومیه، تا کنون 700 تن زندانی شده اند. آنگاه همسر وی؛ خانم مهسا مهدیلی در باره تبعض مضاعف بر علیه زنان ترک آذربایجان جنوبی سخن گفت.

این کنفرانس با سخنرانی متخصصان ادامه یافت. 

Saturday, March 16, 2013

سوال های انصافعلی هدایت از نامزد ریاست جمهوری در ایران





دیروز ( 15 مارچ) نامزد ریاست جمهوری دور بعد ایران: دکتر هوشنگ امیر احمدی مهمان برنامه زنده من، در گوناز تی وی بود. حضور این نامزد ریاست جمهوری، فرصتی بود تا مسئله و مسایل ملی ملت های ساکن در ایران کنونی را از گفتمان درون ملت های تحت ستم و طیفی از روشنفکران، به میان نامزدهای ریاست جمهوری در ایران و حتی به میان عموم نیروهای اپوزیسیون ببریم. این، هدف اصلی من و گوناز تی وی بود. 

اما در روند برنامه زنده و گفتگو با این استاد دانشگاه، فعال سیاسی و از رهبران فکری اپوزیسیون ایران گرا، مسایلی پیش آمد که مجبورم کرد تا به جای دسترسی به اهداف بزرگ گوناز تی وی و انتقال مسایل ملی به رهبران جامعه فارس و روشنفکران ایران محور، به چند شکلات بی مزه راضی شدم و برنامه را نیمه تمام به پایان بردم و بدین ترتیب، من  یک فرصت برای ملت های تحت ستم و مسایل ملی را از دست دادم. 

این برنامه در عمر 21 سال تجربه من در مدیا، بدترین برنامه و تجربه بود. به دستاوردهای بسیار ریز قانع شدم و به هیچ کدام از اهداف گوناز تی وی و خودم دست نیافتم. اما همان طور که در خود برنامه قول داده بودم، سوال هایم را در این جا می نویسم. در فیس بوک و دیگر سایت ها منتشر می کنم و برای آقای دکتر هوشنگ امیراحمدی می فرستم. امیدوارم که ایشان در فرصت مناسب به این سوال ها پاسخ دهد و امکانی مهیا کنند که دیگر نامزدهای ریاست جمهوری ایران برای دوره بعد هم به این سوال ها پاسخ دهند.

طبعتا، علاوه بر ملت فارس، ملل تورک، عرب، بلوچ، ترکمن، کرد، و ... در ایران کنونی زندگی می کنند. فارس ها با محروم کردم همه این ملل از انواع حقوق سیاسی، اجتماعی، آموزشی، اقتصادی، توسعه، شهروندی، و ... همه امکانات این ملل را به پروار کردن داشته ها و نداشته های خود اختصاص داده است.  

این در حالی است که بیش از 70 درصد رای دهندگان در ایران، ملت های تورک، عرب، ترکمن، بلوچ، کرد، لر و ... هستند. اگر نامزدی بخواهد با تکیه بر خواست های ملت فارس، بر صندلی ریاست جمهوری تکیه بزند، آرای 70 درصد انسان ها را از دست داده و خواهد باخت. 

علاوه بر این، هر نامزد ریاست جمهوری باید جسارت شکستن موانع سنتی فکری، سیاسی حاکم بر گفتمان سیاسی در ایران برای گفتگو با این ملت ها را از فکر، شیوه سیاسی و راه خود بردارد و به صراحت و شفافیت تمام، خواست های سیاسی و حقوقی این ملت ها را فریاد بزند تا بتواند رای این 70 درصد را در پشت سر خود داشته باشد تا با تکیه بر رای و قدرت آن ها، تغییر را در ایران ایجاد کند. وگر نه، با بی تفاوت ماندن بیش از 70 درصد همه ملت ها، هیچ برنامه ای برای تغییر، پشتوانه مردمی نخواهد داشت و عملی نخواهد شد و مانند جنبش سبز، از بین خواهد رفت و پتانسیل ها را به هدر خواهد داد. چرا که رهبران جنبش سبز نه تنها نتوانستند حمایت ملت های تورک، عرب، بلوچ، ترکمن و ... را بخود جلب کنند بلکه محافظه کاریشان باعث شد که نتوانند حمایت همه فارس ها را هم کسب کنند.

سوال ها بدین قرار بودند:

















1:
 خلاصه کوتاهی در باره زندگی، تحصیلات و فعالیت های خود را بیان کنید؟
2:
 چرا برای ریاست جمهوری دوره بعد نامزد شده اید؟
3:
 آیا فکر می کنید که بتوانید از فیلتر شورای نگهبان قانون اساسی بگذرید؟
4:
 در ایران اکثریت ملت های تورک، کرد، عرب، بلوچ، ترکمن، لر، و ... از هو نوع تغییر در راستای منافع و حقوق این ملت ها مایوس شده اند و راه استقلال از ایران یا راه سکوت را پیشه کرده اند. آیا شما می خواهید صدای خواست های اولیه و قانونی این ملت های خاموش باشید یا صدای چند درصد ملت فارس باشید که همه امکانات کشور را در اختیار گرفته و بقیه را محروم کرده است؟
5:
 تعریف شما از تورک ها، عرب ها، بلوچ ها، ترکمن ها، کردها، لرها، مازنی ها، گیلانی ها، ... و فارس ها  "ملت" است یا "قوم"؟ با توجه به همه مفاهیم و معانی که این دو واژه دارند.
6:
می دانیم که بسیاری از اندیشمندان و روشنفکران ایران گرا و نژاد پرست، از ملت های تورک ها، عرب ها، بلوچ ها، ترکمن ها، کردها، لرها، مازنی ها، گیلانی ها، ... به عنوان "اقلیت های قومی" یاد می کنند. به نظر شما، آیا زمان مناسب برای تغییر تعاریف جامعه شناسانه اغلب واژه های سیاسی و جامعه شناسانه  که در ایران شما بر اساس نژاد پرستی فارسیسم و برتری این نژاد بر دیگر نژادها استوار و تعریف شده، فرا رسیده است؟
7:
 شما علل عقب نگه داشته شدن رشد و توسعه مناطقی چون، خوزستان، آذربایجان جنوبی، ترکمن صحرا، کردستان، بلوچستان، در مقایسه با مرکز، کرج، گیلان و مازندران، مشهد، فارس، کرمان و یزد را در چه مسایلی می دانید؟
8:
 آیا رفتاری که با تورک ها، عرب ها، بلوچ ها، ترکمن ها، کردها، لرها، مازنی ها، گیلانی ها، ... در همه زمینه های آموزشی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، بهداشتی، فرهنگی و ...  می شود را شایسته این ملت ها می دانید یا این رفتارها را بسان رفتار با ملت های مستعمره و در اشغال می دانید که همه حقوق انسانی و اجتماعی برسمیت شناخته شده انسانی، از آنان دریغ شده است؟
9:
 آیا بر اساس تقسیم بندی جامعه شناسانه ، شما ایران را به مناطق پیرامون و عقب نگه داشته شده از یک سو و مرکز از دیگر سو تقسیم می کنید یا تعریف دیگری دارید؟
10:
 به نظر شما چرا مردم، نیروی کار و فکری و سرمایه های مالی و پولی مناطق حاشیه و عقب نگه داشته شده در ایران، برای پیدا کردن کار، دسترسی به آموزش بهتر و زندگی در رفاه نسبی، وطن خودشان را ترک کرده و به مرکز کوچ می کنند؟
11:
آیا شما، رابطه و اختلاف بین مرکز و پیرامون، مناطق عقب نگه داشته شده و منطقه توسعه یافته در مرکز ایران را رابطه و اختلاف بین استعمارگر و مستعمره نمی بینید؟ آیا سرزمین ملت های تورک، عرب، بلوچ، ترکمن، کرد، لر، مازنی، گیلانی، ... مستعمره ایران نیستند؟
12:
 آیا شما به عنوان نامزد ریاست جمهوری در ایران می دانید که چرا من، گوناز تی وی و بسیاری از مردان و زنان ملت های تورک، عرب، بلوچ، ترکمن، کرد، لر، مازنی، گیلانی، ... استقلال طلب بوده و می خواهیم از ایران جدا شویم و کشورهای مستقل خودمان را تاسیس کنیم؟
13:
آیا شما با تعاریف و مفاهیمی که در میان ملت های تورک، عرب، بلوچ، ترکمن، کرد، لر، مازنی، گیلانی، ... در باره خواست ها حقوقی و انسانی آنان که در مجامع بین المللی برسمیت شناخته شده و با عنوان مسئله و مسایل ملی نامیده می شود، آشنا هستید؟ برای آن مسایل، چه راه حل هایی دارید؟
14:
 یکی از خواست های اصلی ملت های ساکن در ایران، آموزش به زبان مادری خود در مدارس و دانشگاه ها، رسمیت زبان مردم هر منطقه در آن مناطق و در شهرهایی که درصد زیادی از شهروندان هر شهری را تشکیل می دهند، است. شما در این باره چه می خواهید بکنید ودر مقابل قوانین نژاد پرستانه کنونی ایران چه خواهید کرد؟ 
15:
در دوران ریاست جمهوری شما، زبان رسمی ایران فارسی خواهد بود یا انگلیسی و یا یکی از زبان های داخلی؟ در حالی که به علت تسلط استعمارگرانه زبان و فرهنگ فارسی به ضرر دیگر زبان ها و فرهنگ ها، اکثریت ملت ها با زبان فارسی به عنوان زبان استعمارگر، مخالف هستند و آن را سمبل استعمار می دانند.
16:
 برای آموزش تاریخ ملت های مستعمره و اشغالی در دانشگاه ها و مدارس ایران کنونی که استعمارگر آن را تحریف کرده، چه برنامه هایی دارید؟
17:
  نظر شما در باره رهبران ملت ها ساکن در ایران، مانند سیدجعفر پیشه وری، شیخ خزعل، ملا محمد قاضی ... چیست؟ آنان و امثالشان را خادم ملت های خودشان می دانید یا خائن؟
18:
 برای جبران عقب نگه داشته شدگی های سیاسی، فرهنگی، تاریخی، آموزشی، زبانی، جغرافیایی، اقتصادی و ... در 87 سال گذشته  و عمدی و مضاعف ملت های حاشیه و مستعمره ایران چه برنامه هایی دارید؟
19:
 می دانیم که ملت های تورک، عرب، بلوچ، ترکمن، کرد، لر، مازنی، گیلانی، ... از دوران رضاخان تا کنون در زیر فشار بودند تا الینه شده، خود را فراموش کرده و در قالب یک فارس تمام عیار تهرانی پدیدار شوند. شما فکر می کنید، در طول چه مدتی می توانید با این بیماری ها و عقب ماندگی ها مقابله کرده و آن ها را درمان کنید؟
20:
 نظر شما در باره "حق تعیین سرنوشت ملت ها" که در سازمان های بین المللی برسمیت شناخته شده، برای این که اگر ملتی خواست و اراده کرد، از ایران جدا شود، چیست؟
21:
 نظر شما در باره روشنفکران ایران محور، نژادپرست و آریا ایدئولوژی چیست که در یک قرن اخیر سیاست های آموزشی، اقتصادی و اجتماعی دولت های ایران بر ضد ملت های مستعمره را تایید کرده و از آن ها دفاع کرده اند؟ آیا شما روشنفکران مرکزگرا را روشنفکرانی که در خدمت ملت های ساکن در ایران بودند، می دانید یا خدمه و سربازان استعمارگر که به ملت های  تورک، عرب، بلوچ، ترکمن، کرد، لر، مازنی، گیلانی، ... خیانت کرده اند؟
22:
 به عقیده شما، چرا احزاب و سازمان های فارسگرایی که از آن ها به عنوان احزاب سراسری یاد می شود، در این 87 سال در باره رابطه استعمارگر و مستعمره های ایران بیانیه نداده و روشنگری نکرده اند؟ چرا سیاست های این احزاب و سازمان ها همسو با اکثریت مردم و ملت های ساکن ایران کنونی نبوده بلکه بر ضد این ملت های بوده و ادامه هم دارد؟

ده ها سوال را می توان به این لیست ضمیمه کرد. سوال هایی در باره حقوق بشر، زندانیان سیاسی، آزادی های قانونی و اجتماعی، سانسور و نشر آزاد، آزادی اندیشه ها و افکار و نشر آزادانه آن ها، قانون اساسی جهموری اسلامی و تغییر آن، رابطه رئیس جمهور با ولایت فقیه، رابطه با آمریکا، اعزام تروریست به کشورهای دیگر و انچام ترور، دخالت در دیگر کشورها، وضعیت اقتصادی، رفاه و بهداشت و ... را می توان به این لیست افزود ولی با توجه به این که نوشته من خیلی طولانی شده، از نوشتن بقیه سوال ها خود داری می کنم.

با احترام به همه شما خوانندگان گرامی 

انصافعلی هدایت
شیکاگو

03/16/2013
ایمیل
hedayat222@yahoo.com
تلفن
773 - 943 - 2536




Ensafali Hedayat

Independent South Azerbaijani  journalist
Chicago - USA

001 - 773 - 943 - 2536


بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs