دوست نویسنده و متفکر من: خانم معصومه قربانی مقاله زیبایی در باره بابک خرمدین و مبارزات ایشان بقلم آورده و نوشته اند که گر چه از خواندن آن لذت بردم اما در باره محتوای آن نوشته، دیدگاه متفاوتی هم دارم.
نوشته ایشان را نقد نمی کنم بلکه تفاوت دیدگاهم را بیان می کنم.
برای همین لازم است، ابتدا مقاله ایشان را از فیس بوکشان برداشته در اینجا منتشر کنم و سپس عقیده خودم را بیان دارم:
نمادى
از مقاومت ملتى در برابر بربريت، سبعيت و اِشغالگرى خلفاى اسلامى كه با
نام ارتجاع اسلام وحشى گرى هاى خود را به ملتهاى اشغال شده تحميل مى
كردند. هنوز هم شنيدن نام بابك لرزه بر اندام ارتجاعيون اسلامى و حتى عوامل
خودفروش توركش مى اندازد. آرى قيام بابك مبارزه بر عليه اشغالگرى بود و
اين اِشغالگرى و جنايات با نام اسلام تطهير مى شد: حالا برده گان خود
خواسته در زنجير اسلام كه به برده گى شان افتخار مى كنند كينه اى عميق از
بابك دارند كه چرا عليه سروران اِشغالگر مسلمان اينها قيام كرد!
اما اينها فراموش كرده اند كه اشغال سرزمينهاى ما با تقديم جعبه شرينى و
شكلات همراه نبود و آذربايجان شاهد ريختن دلمه هاى خون براى اِشغال شدنش
بود. قيام بابك هوشمندانه بود و مى دانست كه براى آزادى از سيطره اِشغالگر
بايد نه فقط جسم اِشغالگر كه بايد ايدولوژى اشغالگرى را نابود كرد. بعد از
هزار سال داعش نمونه متمدن و حقوق بشرى خلفاى اسلامى است حالا هزار سال قبل
اينها، اين وحوش چه جنايتهايى را براى اِشغال سرزمين ما مرتكب شدند قلم
عاجز از بيان است.
ياد بابك را گرامى مى داريم و وجودمان را در
برآورده كردن راهش و مقصدش قربانى مى كنيم. اين نبردى هزاران ساله است،
نبرد افشين و بابك، نبردى كه لشكر اِشغال گر از برده هاى اختيارى و داوطلب
است. اين نبردى است كه در درون ما هم جريان دارد، بين ميل به برده گى و
رهايى از برده گى. عشق به بابك نبايد به خاطر تورك يا اذربايجانى بودن او
باشد، عشق به بابك بايد بخاطر نبرد او براى بازگرداندن انسانيت انسانها
باشد، بايد به او عشق ورزيد زيرا او بود كه مشقات آزاد زيستن را به لذات
برده گونه زيستن ترجيح داد. عشق ما به او بخاطر بهايى است كه بابك با زندگى
اش براى بهاى آزادى سرزمينمان پرداخت. تحقيرى كه بر او رفت، تحقيرى كه
براى زنان و دختران تجاوز شده آذربايجان در بارگاه خليفه وحشى بر ما، بر
روح و روان ما تحميل شد هنوز به نوعى ديگر توسط تاجران دين در جريان است و
بر روح و روان ما تحميل مى شود. اين تحقير هم انگيزه ما را و هم عشق
لايتناهى ما را براى نبردى جانفرسا دوچندان مى كند. مسله ما نبرد است،
نبردى درونى با خودمان در درون خودمان براى رهايى از ميل به نوكرى و بنده
گى اِشغالگران و نبرد با اِشغالگران براى رهايى از مشقات اِشغال شده گى.
عکس ها را از مقاله ایشان کپی کرده ام
نوشته و فکر من: انصافعلی هدایت که بر اساس تجربه خودم در میانه دهه 1370 در قلعه بابک "بذ" یا "قلعه جومهور" شکل گرفته است
مقاله ای زیباست اما به عقیده من جز چند اتهام، هیچ سند دیگری در باره عقاید بابک خرم دین نداریم. نمی دانیم و مئمئن نیستیم که او علیه "اسلام" قیام کرده باشد.
چرا که خود بابک مسلمان و مسلمانزاده بود.
پدرش از مدینه به آزربایجان مهاجرت کرده و مادرش اهل اردبیل بوده و هر دو مسلمان بوده اند.
گر چه او را "خرمدین" دانسته اند اما نگفته اند که این دین "خرم" چه اصول و کدام فروع را داشته و بر چه مبانی ای استوار بوده است؟ و چگونه توانسته ده ها هزار مسلمان را در سرزمین های آزربایجان بر علیه خلیفه و فرماندهان و وزرای فارسش بسیج کند؟ و برای سال ها این مسلمانان تورک را در مقابل مدعیان اسلام رهبری کند؟ کدامین ایدئولوژی ده ها هزار تورک را برای کشتن اعراب و لشکرهای فارسشان و کشته شدن در راه وطن و عقیده، مهیا می ساخت؟
من و خانواده ام، به همراه ضدها هزار تورک دیگر، چند سال پی در پی، در اجتماع بزرگ سربازان (زن و مرد) بابک در قلعه او: "بذ" در کلیبر، حاضر بوده ایم. حتی یک سال 5-6 روز را در قلعه بابک و اطراف آن در اوردوهای ملی بابک ماندیم.
اغلب ما مسلمان بودیم و نماز هم می خواندیم. هیچ عمل و رفتار ضد اصول و فروع اسلامی در بین آن صدها هزار تن تورک مسلمانی که قاعدتا از دست ملایان حاکم هم عصبی و بر علیه دین و اعتقادات آن ها شورشی بودیم و بودند، رخ نداد.
در عوض، همه اعضای (زن و مرد) اوردو و لشگرهای بابک، در اوج شادی و خرمی و همبستگی با هم به یاری هم می شتاقتیم. جرعه ها، لقمه ها و شادی هایشان را با هم تقسیم می کردیم.
ما داشتیم برادری، خواهری و تورک بودن و"خرمی دینی" بودن خودمان را از نو تجربه کردیم.
همان طور که فرمانده ما: "بابک" هم بیش از حدود 1200 سال قبل، همین راه را رفته و همین دین را تجربه کرده بود. خوانش جدیدی از اسلام "آزادی خواه" و انسان دوست ارائه داده بود. تفسیر جدید از اسلام که متفاوت از دیدگاه خلیفه و مشاوران و فرماندهان فارس وی بود. اما از طرف قدرت تمامیت خواه که منکر حقوق ما بوده و هنوز هم منکر تورک بودن و حقوق انسانی ما است، متهم شده بود و متهم شده ایم. همان که که آیت الله ها و رهبران و پلیس و امنیت و ... فارسیسم، ما را متهم کردند و متهم می کنند.
تاریخ نویسان دولتی و آیت الله های درباری خلیفه عباسی که رهبران شعوبیه بودند و فرصتی یافته بودند تا دربار خلیفه اسلامی-عباسی را پر از پانفارسیسم بکنند، علیه بابک و سربازانش فتوا داده و تاریخ نوشتند و تلاش کردند تا از نظر دینی بر او برچست ارتداد و ضد دینی بزنند. همان کاری که علی خامنه ای و خمینی کردند و می کنند.
اما جز یاوه ها و اتهامات مبهم "مزدکی گونگی" و چند شبهه بی اساس دیگر، کاری پیش نبردند. همان طور که خمینی بر آیت الله شریعتمداری و حزب خلق مسلمان ما اتهام زدند و مدارکی جعلی از شراب های نخورده بر ضد مسلمانان معتقد جعل کردند و ده ها اتهام دیگر اختراع کردند ولی نه تنها حدود 1200 سال قبل، بلکه امروز هم اعتراف نکردند که ما مردم تورک، برای ملت تورک آزربایجان چه می خواهیم
امروزه و در قرن بیست و یکم، ما هم ضد دین و ضد اسلام نیستیم. حق و حقوق ملت تورک و سرزمین های غصب و اشغال شده مادری و زبان مادریمان و حقوق انسانی خودمان را می خواهیم.
دشمنان اما صدها اتهام می زنند. این حاکمیت و آیت الله هایش، تاریخ نویسانش و قلم بدستانش، منکران وجود انسانی ما و منکران حقوق بشری ما، از هیچ اتهامی و تهمتی فرو نمی گذارند. همان طور که سلف هایشان فروگذاری نکردند.
هر چیزی که به ذهن علیل شان می رسد را به ما می چسبانند اما از همه آن چیزهایی که شما: خانم قربانی و من و ده ها میلیون تورک آزربایجانی طلب می کنیم، سخنی نمی گویند.
آیا خواست ها و رفتارهای ما تورکان آزربایجان، در نوشته ها و کتاب های تاریخی پانفارسیسم جای گرفته است؟ یا اتهامات و برچسب هایی پان فارسیسم به ما زده آن نوشته ها و کتاب ها را پر کرده اند؟
اگر محققان و آینده گان، مبنای قضاوت خودشان در باره زمان ما را نوشته های ضد تورکان مسلمان، نوشته های اتهامی فرمان نویسان خمینی و خامنه ای و پانفارسیسم بگذارند، قضاوت درستی خواهند کرد؟
آیا ما تورکان، ضد دین و ضد اسلام هستیم؟ یا آنانی که به پذیرش حقوق و خواست های انسانی ما ملت تورک، تن نمی دهند؟
آیا همین امروز، ما به عنوان تورکان آزربایجان قیام نکرده ایم و در حال نبردی نابرابر با دشمن تا دندان مسلح و ضد دین و عدالت و آزادی و سعادت و رفاه آزربایجان جنوبی نیستیم؟
آیا علیه اشغالگران وطنمان قدم برنمی داریم؟
آیا در راه نوزایی "خرمی" و "شادی" در این سرزمین ها قیام نکرده ایم؟
آیا اهداف ما "خرمی" نیست؟
آیا دین، جز "خرمی" و سعادت" است؟
آیا ما جز "خرمی" دینی دیگر می پذیریم؟
آیا جز خرمی و شادی ملت تورک آزربایجان، دینی وجود دارد؟
آیا امروزه فارسیسم "بردگی" را به نام دین و تشیع علوی به خورد مردم نمی دهد؟
آیا ما بر علیه بردگی و بهره کشی (که پان فارسیسم از دوران خلفای عباسی و با نفوذ در سیاست بارگاه خلفا آغاز کرده و هر روز بر علیه ما حمله ای جدید طراحی می کردند و می کنند)، قیام نکرده ایم و برپا نایستاده ایم؟
دین ما، "دین بابک خرمدین" است که امروزه امروز، خودمان، شادی و سعادت را در همین زندگی خاکی و در زیر هجوم سربازان و ماموران فارسیسم و در قلعه بابک تجربه کرده ایم و اجربه می کنیم.
ما شادی ها و غم هایمان را، غذا و لقمه نانمان را، هوایمان را، آزادیمان را، دین مان و بی دینی مان را و ... با هم شریک شدیم و زیستیم.
چون بر علیه ظلم و جنایتی که در حق ما تورکان روا می رود، بپا خواسته ایم، از نو زنده شده ایم که زنده بودن ما در مبارزه برای بدست آوردن آن چیزهایی است که ملت تورک آزربایجان، آن خواسته ها را "سعادت" و "خرمی" می نامد.
آیا این دین جدید نیست؟
آیا دین من و دین شما، جز "خرم دینی" است؟
انصافعلی هدایت
تورنتو
30/06/2017
....