Friday, November 3, 2017

نقش و حقوق زن در ایران و در خاورمیانه






 به علت نفوذ نژادپرستی در تک تک سلولهای عقلی ما، بدون این که فکر کرده و با سفر به کشورهای همسایه، آن ها را از نزدیک مشاهده کرده و خودمان را با آن ها مقایسه کنیم، چشم بسته، از غیب سخن گفته و ایران و ایرانیان را برتر و بهتر از دیگران می دانیم. چه دلیلی برای این قضاوت داریم؟ بی پاسخ است
کشورهای عربی دور و نزدیک، جمهوری تورکیه، جمهوری آزربایجان، جمهوری اسلامی افغانستان و جمهوری اسلامی پاکستان هم مسلمان هستند. از نظر فرهنگی و دینی شباهت های بسیاری با آن ها داریم. 
یکی از آن شباهت ها، زن و نقش و جایگاه زن در اجتماع و پیشرفت جامعه است.
ما از نقش و جایگاه زن در این کشورها بی خبر هستیم و نمی دانیم که در آن ها چه می گذرد. 
در حالی که بعضی از کشورهای عربی دارای 9 زن در مقام های وزیری هستند. یکی از آن ها خانمی بلوچ است که اگر در ایران می ماند، شاید نمی توانست دیپلم هم بگیرد.
در حالی که ملل و زنان ایرانی در کشمکش دایمی برای اصلاحات و بدست آوردن حقوق شایسته انسانی خود هستند و سیستم مرکزگرای ایران از دادن حقوق انسان ها خودداری می کند، چرخ زندگی در کشورهای همسایه، بسیار متفاوت از ایران می چرخد
در روزها و هفته های اخیر، اصلاحات گسترده ای در عربستان سعودی رخ داده است. بخشی از آن اصلاحات عمیق، به نقش و جایگاه زن مربوط است
آیا زنان در ایران، دارای نقش، جایگاه و حقوق انسانی مساوی با مردان هستند؟ در دیگر کشورهای همسایه چطور؟
جایگاه تحصیلی و شغلی زن چگونه است؟
قانون و قانونگذار در باره زن چه نگرشی دارد؟
زن ایرانی چه دغدغه های دارد؟
آیا زن ایرانی به آینده امیدوار است؟
آیا زن ایرانی، مسئولیتی در رابطه با وطن و جامعه اش و توسعه آن، حس می کند؟
زن ایران و در کشورهای همسایه، چگونه و برای چه چیزی تربیت می شود؟
آیا زن ایرانی برای بدست آوردن جایگاه و نقشی که واقعا و باید به عنوان انسان داشته باشد، تلاش می کند؟
نقش و جایگاه زن ایرانی در خاورمیانه نسبت به زنان تورک در کشورهای همسایه، نسبت به زنان عرب و زنان افغانستان و پاکستان در کجاست؟
زن ایرانی چقدر در باره نقش و جایگاه زن در کشورهای خاورمیانه می داند؟
آیا تصور زن ایرانی از دنیای پیراموش واقعی است یا ساخته و پرداخته دستگاه سیاست است؟
نقش و جایگاه زن در حرکت های ملی در میان ملل تورک، عرب، بلوچ، تورکمن و ... چیست؟
به این قبیل از پرسش ها در برنامه دیالوگ و با حضور سرکار خانم ها:
سعیده صادق - عرب
عایشه بلوچ - بلوچ
فرح اصطفی -  تورک
پاسخ خواهیم داد





Thursday, November 2, 2017

خیانت رهبر، رئیس جمهور، مجلس و دموکراسی ایرانی به ملت تورک و سرزمین آزربایجان




انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
سوم نوامبر 2017
hedayat222@yahoo.com

خیانت چیست؟
موضوع مورد خیانت چیست؟
خائن کیست؟
چرا مجلس و نمایندگان خائن هستند؟
مجازات خائن چه است؟
موضوع "خیانت" و "خائن"، مبحثی بسیار گسترده و جالب است. نویسندگان و اهل فکر آزربایجان، باید در این باره ده ها جلد کتاب بنویسند تا ابعاد خیانت و خائن به آزربایجان و ملت تورک روشن شود.
خیانت عبارت است از نقض عهد و پیمانی که بوسیله قانون مورد تصدیق قرار گرفته است یا توسط عرف و عادات مورد قبول واقع شده است.
اغلب مشاغل، در همه جوامع، بنوعی بر اساس یک نوعی از عهد و پیمان های رسمی یا عرفی انجام می گیرند.
مشاغلی که بر اساس دموکراسی یا انتخاب مردم جان گرفته اند، بیشتر از دیگر مشاغل عرفی و عامه، زیر مسئولیت عهد و پیمان و قراردادهای اجتماعی قرار دارند.
منظور من از مشاغل دموکراتیک، مشاغلی هستند که بر اساس انتخابات و بر اساس عهد و پیمان های رسمی و قانونی بر دوش گرفته می شوند.
این نوع از مشاغل، در غالب اوقات، قانوی هستند و بر اساس قانون رسمیت می یابند و عهد و پیمان ها هم علنی و در چهارچوب قانون پذیرفته می شوند.
همین عهد و پیمان در مشاغل دموکراتیک است که به شغل و موقعیت اداری، سیاسی و نظامی یک فرد مشروعیت می دهد تا دیگران (بنا به تناسب مسئولیت ها) از او فرمانبری داشته باشند. یعنی مشروعیت هر فرد و نظام دموکراتیک از عهد و پیمانی  زاده و پدیدار می شود که بین فرد یا نظام با مردم بسته می شود.
بنا بر این، اگر فرد یا نظام نتواند به عهد و پیمانی که با مردم بسته است، عمل کند یا در نقض عهد و پیمان ها راه رفته باشد، مشروعیت زادیی انجام شده و فرد و یا نهاد یا حاکمیت، مشروعیت اعمال قدرت خود را از دست می دهد
آیا ایران دموکراتیک است؟
چه مشاغلی در ایران کنونی دموکراتیک محسوب می شوند؟
آیا مشروعیت مشاغل و مسئولیت های از دموکراسی زاده می شود؟
ایران کشوری آش شله قلمکار است. در آش سیاسی ایران، از هر ایدئولوژی دیده می شود. با این همه، ایران دموکراتیک نیست اما دیکتاتوری مطلق هم نیست. در بین این دو، در نوسان است. 
ایران نیمه دموکراتیک و نیمه دیکتاتوری است اما نیمه ها، نیمه های مساوی نیستند. نیمه دیکتاتوری بیش از 90 درصد و نیمه دموکراتیک کمتر از 10 درصد است.

بظاهر، در ایران، انواع ارجاعات به دموکراسی (مردم) دیده می شود. بسیاری از مشاغل و مسئولیت ها هم از همین رجوح به "دمو" زاده و مشروعیت می یابد
در راس هرم قدرت سیاسی و مشروعیت دموکراتیک در ایران، رهبر ایران قرار دارد. این رهبر بطور مستقیم با رای ملت انتخاب نمی شود بلکه مردم، اعضای شورای خبرگان رهبری را انتخاب می کنند تا این شورا رهبر را انتخاب کند.
پس انتخاب رهبر در یک پروسه دو مرحله ای اما دموکراتیک انجام می گیرد و مشروعیتش را نه از خدا که از رای افراد بدست می آورد و این مشروعیت بر اساس عهد و پیمانی است که در دو مرحله، بین رهبر و ملت و نمایندگانشان عقد می شود.
یعنی رهبری در ایران در دو مرحله با مردم قراردادی می بندد که همان عهد و پیمان های او با مردم و نمایندگان مردم است.
اگر رهبر نتواند و یا نخواهد بر وفق عهد و پیمانش با مردم رفتار کند و یا بر اساس سیستمی معیوب، به جای دموکراسی، دیکتاتوری را استوار کرده و بر ضد عهد و پیمان هایش با مردم و نمایندگان مردم رفتار کند، خود بخود، مشروعیت او از بین می رود
عهد و پیمان رهبر با مردم و نمایدگان مردم همان متن قانون اساسی از یک طرف و قول و قرارهای شفاهی او در دوران قبل از انتخابش به این سمت است.
اگر او متن قانون اساسی را اجرا نکند یا از اجرای اصول قانون اساسی جلوگیری کند و یا از اجرای شدید  و تعصب آمیز بعضی از اصول حمایت کرده و از اجرایی شدن بعضی از اصول قانون اساسی جلوگیری کند، بر ضد عهد و پیمان خود با مردم رفتار کرده و مشروعیتش را از دست داده است و مردم و مسئولان نباید از او فرمان ببرند.

اما آیا مهمتر از رفتار بر اساس قانون اساسی، منبعی برای مشروعیت دموکراتیک وجود دارد؟
 بله. این اراده ملت است که قانون اساسی و مشروعیت را بوجود می آورد و یا از آن  قانون اساسی مشروعیت زدایی می کند و آن قدرت و اراده "ملت" است. 
این ملت است که نوع سیستم و نظام حکومتی را تغییر می دهد و قانون اساسی را بر اساس اراده و خواست خود تنظیم می کند.
پس قانون اساسی هم زاییده اراده ملت است و اگر ملت اراده بکند و بخواهد، باید تغییر کند. نباید رهبر یا مسئولانی که به موجب قانون و به روش دموکراتیک پدیدار شده اند، در مقابل اراده و خواست ملت مقاومت نشان دهند و آنان را سرکوب کنند.

طبیسعی است که نمی توان از راهپیمایی و خواست چند صد هزار تن یا حتی میلیون ها نفر پی برد که آیا اغلب یا اکثریت مردم یک جامعه خواهان تغییر قانون اساسی آن کشور هستند یا نه؟
در این صورت است که باید به رفراندم عمومی مراجعه کرده و افکار و اراده ملت به تغییر قانون یا عدم تغییر آن را روشن و سپس اجرایی کرد.
باید بصراحت اعلام کرد که قانون اساسی ایران بسیار ضد و نقیض و مانند خود انقلاب و بحران 1357 و 1358 پر از تنش است. 
اصول آن با هم در تناقض و ضدیت هستند. روح و مواد آن، بر اساس تبعیض بین انسان ها به عنوان افراد انسانی، ادیان، جنسیت، و نژاد تدوین شده است. این تبعیض ها و تناقض ها نشان می دهند که نویسندگان قانون اساسی ایران در اوج شور و هیجان انقلابی بوده و در دل طوفان های انقلابی، جریان داشته و قانون می نوشته اند و آن روحیه انقلابی در متن قانون اساسی دیده می شوند که هیچ استقراری ندارد.
چطور ممکن است، آن همه تبعیض بر علیه زنان، ادیان و مذاهب، ملل غیر فارس، زبان ها و فرهنگ ها، وجود داشته باشد اما نویسندگان قانون اساسی متوجه آن ها نشده باشند؟
چطور ممکن است که قانون اساسی بر ضد بخش هایی از ملل ایرانی نوشته و نتظیم شده باشد ولی نمایندگان آن ملل، این تبعیض ها را پذیرفته و به برتری نژادی، دینی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، زبانی و ... در آن تن داده باشند؟
وقتی دوران انقلابی و تنش روانی آن گذشت، باید رهبر ایران بر اساس قانون اساسی، برای تغییر در آن با اراده ملت اقدام می کرد اما وقتی به صندوق های رفراندم رفتند، از بین بردن تبعیض های ضد انسانی مندرج در قانون اساسی مد نظر رهبر نبود بلکه افزایش اختیارات رهبر از دیکتاتوری به "مطلقیت" مورد نظرش بود.
چون در قانون اساسی بیشتر اختیار و مسئولیت به رهبر داده شده است، لذا رهبر ناظر و مسئول ارشد بر اجرای قانون اساسی است ولی تا کنون و بعد از حدود 38 سال، نه تنها  بسیاری از اصول قانون اساسی اجرا نشده است، بلکه عمدا و به دستور و فرمان رهبر، بسیاری از این اصول اجرایی نمی شوند تا او هر چه می تواند، بر قدرت دیکتاتوری و مطلق خود در برابر "ملت" بیفزاید.

در نتیجه، رهبر بر اساس قانون اساسی که متن نوشته و کتبی عهد و پیمان او با مردم و تک تک رای دهندگانش بوده است، وفادار نبوده و آن ها را شکسته است. نتیجتا، او مشروعیتی دموکراتیک ندارد و مردم و مسئولان حق سرپیچی از فرمان او را دارند و دادگاه مستقل می تواند به محاکمه او اقدام کند.
یکی از مواردی که رهبر در شکستن آن دست مستقیم دارد و نمی خواهد آن اصل  قانون اساسی اجرایی شود، اصول مربوط به حقوق ملل غیر فارس در قانون اساسی است. 
رهبر نه تنها از زبان فارسی در مقابل دیگر زبان ها حمایت کرده، بلکه به ضرر زبان های غیر فارس، ترغیب و تشویق هم کرده است. در حالی که او باید در مقابل قانون اساسی و زبان ها مسئولیت خودش را در کمال بیطرفی اجرا می کرد.

او باید در مقابل هر نوع تبعیض حقوقی بر علیه زنان، غیر شیعیان، بر ضد تورکان، عرب ها و ... می ایستاد و از حقوق آنان دفاع می کرد و قانون اساسی را به سوی کمال مطلوب رهنمون می شد اما او بجای این کار، در مقابل اراده ملل غیر فارس و درخواست و اراده آنان برای آموزش زبان تورکی در ایران در همه سطوح و اجباری شدن استخدام در زبان تورکی، مقاومت کرد. 
خیانت او نه تنها به ملت تورک، ملت تورکمن، ملت قشقایی بلکه به ملل عرب، بلوچ، کرد، گیلکی و مازنی و ... نشان می دهد که رهبر ایران، بر ضد اصول دموکراتیکی که او را بر این سمت دموکراتیک گمارده است، رفتار کرده و دیگر مشروعیتی ندارد. بنا بر این، علی خامنه ای یک خیانتکار و یک خائن است.

صدها هزار تن از مردم آزربایجان جنوبی و تورکان در ایران، بارها و بارها به خیابان ها آمده و بر علیه هر نوع تبعیض، بر علیه توهین و تحقیر ملل غیر فارس، بر علیه سیاست های عامدانه فارسیسم برای خشکاندن دریاچه اورومیه و ... شعار داده است اما ماموران رهبر که فرماندهانشان که بطور مستقیم از طرف رهبر انتخاب و منتصب می شوند و به او پاسخگو هستند، به جای حمایت از اراده و خواست مردم، به سرکوب و کشتار آنان اقدام کرده اند. این ماموران نه تنها مجازات نشده اند بلکه بخاطر سرکوب کردن ملل، تشویق هم شده اند. 
در حالی که این مردم، اراده کرده اند تا در زیر سایه تبعیض های ضد انسانی فارسیسم بر علیه دیگران، زندگی نکنند و حق هم با مردم و اراده آنان است.
اگر خواست های حقوقی و اراده مردم به تغییر در سیستم حقوقی ایران هنوز هم دوام دارد و هنوز هم خواهان حق و حقوقی هستند، راحت ترین کار رهبر آن بود که این خواست عمومی را به صندوق های رفراندم می برد و خودش را هم از مسئولیت رها و آزاد می کرد تا اصلاحات یا تغییر مو.رد نظر ملت اعمال شود.

دومین مسئولیتی که در ایران و از طریق دموکراسی زاده شده است و گستره مسئولیت و نفوذ او به انتخاب تک تک افراد بستگی دارد، مقام ریاست جمهوری است. امروزه، حسن روحانی در این مسئولیت جای گرفته است.
او در دوران نامزدیش، برای تصرف این مسئولیت، به بسیاری از شهرهای ایران و از جمله به چند شهر آزربایجان سفر کرده و نه تنها قول داده که بر اساس عهد و پیمان و میثاقی به نام قانون اساسی عمل و رفتار کند بلکه قول داده که زبان تورکی در مدارس آموزش داده شود. دریاچه اورمیه از نابودی نجات یابد. کارخانه ها در آزربایجان جنوبی مستقر شده و بیکاری از بین برود و ... ده ها قول دیگر هم داده است و با مردم تورک آزربایجان عهد و پیمان بسته است.
او بر خلاف آن چه گفته و در مقابل ملت و نمایندگانشان در مجلس قسم خورده تا از آن ها دفاع کند و هیچ منافعی را بر منفعت ملت و اجرای قانون اساسی برتری نداند اما بر ضد این عهد و پیمان رفتار کرده است.
زبان تورکی در مدارس و دانشگاه ها آموزش داده نمی شود. طرفداران آموزش و رسمی شدن زبان مادری در ایران، در زندان ها می پوسند و همه این جنایت ها و خیانت ها در حالی رخ می دهد که او و علی خامنه ای مشروعیتشان را از آرای تک تک این زندانیان گرفته اند و حداقل، حسن روحانی در دیدار با تعدادی از این افرادی که اکنون در زندان ها هستند، با آنان عهد و پیمان بسته بود تا به شعارهای انتخاباتیش عمل کند ولی عمل نکرده است.
در نتیجه، مشروعیت شغل و منصب دموکراتیک او که با رای مردم در آن مقام قرار گرفته، از بین رفته است. 
بنا بر این، نه تنها علی خامنه ای رهبر نیست بلکه حسن روحانی هم رئیس جمهور نیست و باید هر دوی این افراد بخاطر ضدیت با مردم، بخاطر نقض قانون اساسی و مخالفت با اراده و خواست ملل، محاکمه و مجازات شوند.

می توان تا حدودی به این استدلال غلط تسلیم شد که علی خامنه ای و رئیس جمهور او، نماینده واقعی مردم آزربایجان نیستند و آن دو، خودشان را رهبران فارس می دانند که مسئولیتشان بر طبق قانون اساسی، حفظ برتری نژادی و دینی و نرینگی فارس بر دیگران است.
اما امکان قبول این استدلال در باره نمایندگان آزربایجان و تورک کمتر از صفر است. چرا که نمایندگان تورک و آزربایجان، مستقیم با مردم صحبت کرده اند. آن ها به زبان تورکی با مردم سخن گفته اند. به زبان تورکی با آن ها عهد و پیمان بسته اند. به زبان تورکی خواهان اجرایی شدن فصول حقوق ملت در قانون اساسی شده اند. به زبان تورکی خواهان رسمیت یافتن زبان تورکی شده اند. به زبان تورکی خواستار آموزش زبان تورکی از ابتدایی ترین مرحله در سیستم آموزشی تا بالاترین مرحله در آن سیستم شده اند. آن ها به زبان تورکی خواهان نجات دریاچه اورومیه شده اند. آن ها خواهان ... شده اند و قول داده اند و بر اساس همین عهد و پیمان آرای مردم را گرفته و وارد مجلس شده اند
اما پس از چندی، می بینیم که هیج لایحه سه فوئیتی در باره اجبار دولت به آموزش زبان تورکی در ایران و رسمیت یافتن زبان تورکی، به مجلس نبرده اند.
بنظر می رسد که آن ها از خود اراده و ابتکاری برای طراحی چنان لایحه ای ندارند و منتظرند تا دولت فارس، برای آنان لایجه ای (حقوقی) را به مانند صدقه بدهد تا آن ها بر سر کم و کیف آن بحث کنند و شاید هم کاسه داغتر از آش شده و از تصویب چنان لایحه ای خود داری کنند.
چرا به چنین نتیجه ای می رسم؟
برای این که تعدادی از نمایندگان عضو و غیر عضو فراکسیون تورک مجلس شورای اسلامی نامه ای برای سوال یا اسیتیضاح از رئیس جمهور را امضا کرده اند تا او و دولتش را به زیر تیع گیوتین سوال ببرند و آن ها را با تنش "رای عدم اعتماد" رو برو بکنند 
اما ملاحظه می کنیم که از 115 نماینده ای که این گیوتین را بر بالای سر دولت عهد و پیمان شکن حسن روحانی برده اند، بسیاری از نمایندگان آزربایجانیان آن متن را امضا نکرده اند.
عدم امضای این نامه از طرف آن نمایندگان آزربایجان، به چه معنا است؟

با کدام تحلیل می توان ادعا کرد که عدم استیضاح رئیس جمهور به نفع ملت آزربایجان، به نفع رسمیت یافتن و آموزش زبان تورکی در ایران و به نفع نجات  دریاچه آزربایجان است؟
آیا نمایندگان آزربایجان و تورک تصور می کنند که ملت آزربایجان خواهان خشکاندن دریاچه اورومیه، عدم رسمیت زبان تورکی و عدم آموزش زبان تورکی در مدارس و دانشگاه ها هستند؟
آیا این نمایندگان تصور می کنند، که بهتر است تا دریاچه اورومیه خشک شود؟ 
آیا خشکی دریاچه اورومیه بیشتر از پر آبی آن، منافع و امنیت ملت تورک آزربایجان را تامین می کند؟
آیا آن ها به آرایی که از مردم گرفته اند تا در خدمت تامین منافع ملی ملت تورک آزربایجان باشند، خیانت نکرده اند؟
آیا سکوت آن نمایندگان و عدم حمایتشان از اولین طرح "استیضاح" و "عدم کفایت" رئیس جمهور و هیات دولت، به نفع آزربایجان است؟

آن ها با طمع به چه لقمه حرامی از منافع  ملی و بلند مدت آزربایجان و ملت تورک حمایت نمی کنند؟
با توجه به عدم حمایت از خواست ملت تورک آزربایجان در به زیر سوال بردن رئیس جمهور و استیضاح دولت حسن روحانی، به ضدیت با منافع ملت تورک و سرزمین آزربایجان اقدام کرده اند و بنا بر این  مشروعیت این نمایندگان از بین رفته است. 

آن نمایندگان عهد و پیمان اخلاقی و قانونی و عرفی خودشان با ملت تورک آزربایجان را شکسته اند. 
آن نمایندگان آزربایجان به منافع ملت تورک پشت کرده اند و در راه تامین منافع یک جناح ایستاده اند. 
آن نمایندگان، خائن به ملت تورک آزربایجان هستند و باید به این خیانتشان پاسخ بدهند. باید (روزی) محاکمه شده و به مجازات اعمالشان برسند.
می توان بصراحت اعلام کرد که این نمایندگان، خودشان را فروخته اند تا منافع آزربایجان را قربانی رئسای فارس خودشان بکنند.
آن ها در چرخه ای از زنجیره ای معیوب، در کنار مخالفان و دشمنان آزربایجان ایستاده اند تا منافع ملت تورک و سرزمین آزربایجان را فدای حسن روحانی و چند وزیر بکنند.
غافل از این که اگر امروز، این دولت را ساقط بکنند، در دولت های آینده، سخن نهایی را نمایندگان آزربایجان خواهند زد و تعیین سیاست و نظارت بر سیاست ممالک ایران در دستان با کفایت نمایندگان تورک خواهد بود.
آن ها منافع بلند مدت را فدای منافع کوتاه مدت و شخصی خودشان کرده اند.






























Sunday, October 29, 2017

دیالوگ: موشک های ایران: آینده تاریک و خونین - بخش دوم


مدیر برنامه: انصافعلی هدایت

میهمانان برنامه:

دکتر شهسوار کریم زاده
فرامرز دادرس
گوناز تی وی ۶ آبان ۱۳۹۶
برنامه هفته بیست ونهم دیالوگ


دیالوگ: موشک های ایران: آینده تاریک و خونین - بخش اول


مدیر برنامه: انصافعلی هدایت
میهمانان برنامه:
احمد اوبالی
دکتر شهسوار کریم زاده
فرامرز دادرس
گوناز تی وی ۶ آبان ۱۳۹۶
برنامه هفته بیست ونهم دیالوگ



İran məmaliki ədəbiyyatında Azərbaycanın səhmi (2)


Aparıcı: İnsafəli Hidayət

Qonaq: Dr. Zia Sədroləşrafi



GünazTV 

Oct. 28. 2017 





Saturday, October 28, 2017

دیالوگ: موشک های ایران: آینده تاریک و خونین!





فرجام، آخرین راه فرار ایران از بن بستی بود که در آن گرفتار آمده بود اما علاقه وافر ایران به تسلط بر منطقه و ترقی به جایگاه "ژاندارمی" و ابر قدرتی در منطقه، ایران را واداشت تا در دوران بعد از فرجام، بر تولید انبوه موشک ها و تهدید کشورهای منطقه ادامه بدهد.
تولید انواع صلاح و موشک ها از فعالیت های مهم و نظامی سپاه پاسدارن است.
سوال این است که چرا ایران در پی تولید سلاح کشتار جمعی است؟

آیا موشک های تولیدی ایران، می توانند دلیلی بر آغاز یک جنگ دیگردر منطقه باشند؟

خفظ استقلال ایران بر چه اساسی استوار است؛ توسعه اقتصاد و رفاه اجتماعی، صنایع دفاعی یا صنایع تهاجمی؟



دکترین تهاجمی ایران بر چه اساسی استوار است؟

موشک های تولیدی ایران در مقایسه با موشک های غربی و آمریکایی، در چه قد و اندازه تخریبی هستند؟

آیا دکترین و نظریه دفاعی ایران تنها به تولید موشک بسنده می کند یا تروریسم، یکی دیگر از شاخه های سیاست های جنگ طلبی ایران است؟

آیا صنایع نظامی ایران مستقل و خودکفا است یا به کشورهای غربی وابسته هستند؟

آیا ایران جنگ طلب است؟

چرا ایران کشورهای منطقه را تهدید می کند؟

چرا بستن تنگه هرمز یکی از برنامه های نظامی ایران است؟

آیا ایران قدرت و سلاح لازم برای جنگ دیگر در منطقه را دارد؟
ایران تا چه مدتی می تواند در مقابله با آمریکا دوام بیاورد؟

تهدید کشورهای منطقه، متفقان آمریکا و خود آمریکا از طرف ایران، چه منافعی برای ایران دارد؟
چرا ایران نمی تواند بر دکترین صلح و دوستی در منطقه متمرکز شده و دل انسان ها ی منطقه را بدست بیاورد؟

چرا در روزهای اخیر، مجلس آمریکا خواستار تحریم بیشتر ایران و صنایع نظامی آن شده است؟
آیا موشک های تولیدی ایران می توانند دلیلی بر آغاز یک


درباره موشک این سئوالات مناسب است

از چه زمانی جمهورس اسلامی به دنبال موشک رفت؟

به چه دلیل به دنبال موشک سازی رفت؟

از چه کشور هایی تهیه کرد؟

چرا در سطح زیاد موشک تولید می کند؟

موشک ها چه خطراتی برای کشور های دیگر دارند؟

توان واقعی موشکی ایران چه اندازه است؟





Sunday, October 22, 2017

چند سوال و جواب در باره تاریخ تورکان



انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
بیست دوم اکتبر 2017
hedayat222@yahoo.com


دوست فیس بوکی من، جناب مجید آغا سوال هایی را مطرح کرده اند. ابتدا سوال های ایشات را بخوانید و سپس به جواب های من بروید:

Aqa Majid · Friends with Duman Radmehr and 2 others
آقای هدایت اگر دیدگاه و تفسیر شما از تاریخ ایران موضوعیت داشته باشد پس چرا پادشاهان صفوی و قاجار ( علی رغم آذربایجانی بودن ) خود را مانند شاهان پهلوی و ساسانی و... شاهان ایران معرفی می کردند نه شاهان آذربایجان که سایر نواحی دیگر ایران هم جزء به تعبیر شما امپراتوریشان بود؟؟؟ این نکته ی مهمی است و سوال مهمی است. پاسختان چیست؟؟؟؟ آیا فکر نمی کنید خود همین که شاهان صفوی و قاجار خود را ایرانی و شاه ایران معرفی می کردند نه چیز دیگری نشان از وجود تفکر ایرانشهری در ذهن شاهان صفوی و قاجار بوده است؟؟؟ خوب آنان چه ضرورتی داشتند خود را ایرانی بدانند و بنامند؟؟ می توانستند خود را شاهان آذربایجان بدانند و بنامند و سایر غیرآذربایجانی را جزء امپراتوری خودشان معرفی کنند قدرتش را هم داشتند چه کسی می توانست جلوی آنها را بگیرد مثلا؟؟؟ درست مانند کاری که شاهان ساسانی و هخامنشی و امپراتوران روم و یونان می کردند پس چرا چنین نکردند؟؟؟؟ پاسختان چیست؟؟؟؟؟؟؟


پاسخ های من:

در دوران گذشته، حکومت ها و امپراطوری ها، مانند امروزه نبودند که یک کشور نام مشخصی داشته باشد تا هر حاکمی مجبور بر رعایت آن گردد.
در آن دوران، هر کس که روی کار می آمد و سرزمینی را فتح می کرد، آن سرزمین ها، ملک او می شدند که به فرزندانش به میراث می رسیدند.
درنتیجه، آن سرزمین ها هم به اسم او یا خاندانش نامیده می شده اند.
قاجاریه، یعنی سرزمین های تحت سلطه و مالکیت خاندان قاجار!
عثمانی، یعنی سرزمین هایی که فرزندان عثمان بر آن ها حاکمیت و مالکیت داشتند.

این رسم در میان اروپائیان هم رایج بود و حاکمیت تلاش نمی کرد تا بر خودش و خانواده اش، برتری نژادی بتراشد. بلکه سرزمین هایی را که لشکریان، اشغال می کردند، به نام آن ها در می آمد و ملک آن ها محسوب می شد و آن ها حق داشتند، آن ها را ببخشند یا بفروشند و یا با اشغال زمین های دیگران، بر اموال و دارایی های خودشان بیفزایند.
چرا نام ملت یا نژاد خودشان را بر آن سرزمین ها نمی گذاشتند؟ چون حس مالکیت جمعی و شراکت اعضای قبیله هم در میان می آمد و باعث شورش های بسیار زیادتری می شد و با مرگ هر سرباز و سرداری، فرزندان آن ها ادعای سهم و وراثت می کردند.
در نتیجه، در سرزمین هایی که به زور شمشیر بر آن ها چیره شده بودند، ده ها بلکه صدها قوم و قبیله و دین و نژاد زندگی می کردند و حضور داشتند.
در چنین شرایطی بود که آن شاهان، نه تنها خودشان را تورک و یا آزربایجانی نمی دانستند، بلکه بر حاکمیت خود، رنگ مذهب خاصی را هم نمی زدند.
گر چه سیاست آن ها، حمایت از مذهب شخص خودشان بود.
اتفاقا، زمانی که عثمانی های تورک، بر "مسلمانی" خودشان به عنوان هویت اصلی در مقابل آزربایجانیان تورک، انگشت می گذاشتند، تورکان آزربایجان بر "تورک" بودن خودشان در مقابل عثمانی ها تاکید می کردند.
برای همین هم است که "آتا تورک" نه بر "مسلمانی" که بر "تورک" بودن انگشت تاکید نهاد و گفت: "نه موتلو تورکوم دئییه نه!"
از طرف دیگر، باید بدانیم که رهبران و امپراتوران آزربایجانی، هیچ وقت خودشان را "ایرانی" نمی دانستند ولی آنانی که برای ما، تاریخ نوشته اند، سخنانی را از زبان آن رهبران ما در کتاب های چر از دروغ، نوشته اند.
در این مورد،ما به عنوان فرزندان تحصیل کرده آن پدرانمان، باید چند کار را به موازات هم انجام دهیم.
1.
باید به بررسی منابعی که ادعا می کنند، پادشاهان تورک، سرزمین های تحت سلطه خودشان را "ایران" نامیده اند، پرداخت؟
2.
باید به تطبیق آن منابع با منابع و شواهد دیگرهم پرداخت تا بتوان دروغ ها را از لای کتاب ها در آورد!
3.
.باید قصه بی طرف بودن نویسنده تاریخ را بدقت و صرافت بررسی کرد.
4.
باید متوجه باشیم که فارس ها از اول تا امروز، خودشانرا دشمن تورکان و عرب ها می دانستند و این دشمنی را در نوشتارشان هم حفظ و اعمال می کردند. چرا باید چنان دشمن کینه توزی را در نوشتن تاریخ تورکان و اعراب اعمال نکرده و تاریخ را به ضرر تورکان و اعراب تحریف نکرده باشند؟
5.
باید دید آن منابع در چه عصری نوشته و چاپ شده اند؟
6.
باید پرسید، چرا فارسیسم، همه بدی ها و قبح های ضد دینی و ضد اخلاقی را به رهبران تورک نسبت داده است؟
7.
چرا ما تورکان و عرب ها آن گفته ها و نوشته ها فارسیسم را بدون نقد می پذیریم؟

لازم است تا چند مثال بزنیم:

گفته می شود که مذهب شیعه را صفویه، در امپراطوری صفویه رسمی کرده است.

در این مورد باید به چند نکته توجه کرد:
1.
توجه داشته باشید که فارس ها قبل از صفویه، مذهی "تشیع" را به عنوان دین رسمی و حکومتی تاسیس کرده و همه کتاب های مهم شیعه در آن دوره نوشته شده بودند که شیعه گری ایرانی بر پایه آن ها ادامه یافت و منحرف شد.
2.
مردم تورک آزربایجان و فارس هایی که ذهنیت و تجربه قبلی داشتند و آماده قبول رسمی مجدد آن بودند.
3.
مردمان مسلمان شاهد رسمی بودن مذهب شیعه در طبرستان (گرگان و مازندران کنونی) که "علویان" نامیده می شدند، اسماعیلیان که در قلاع اسماعیلیه سنگر گرفته بودند، آل بویه (همه کتاب های اصلی فقه شیعه در این دوره نوشته شد. عزاداری های محرم در این دوره به همین شکل و شمایل رواج داده شد و ...) و در نهضت "سربداران" مذهب رسمی و حکومتی شده و مردمی که آن مذهب را نپذیرفته بوئدند، مجازات می شده اند.
چرا؟
چونف حمومت های منطقه ای و ناحیه ای با دین، زبانف نژاد یکدست بودند.
4.
1. اگر مردم در دوران قبل از صفویه شیعه نبودند، چرا براحتی و بدون مقاومت شیعه را پذیرفتند؟
5.
اگر مردم آزربایچان و فارس به زور شمشیر و ترس جان شیعه شده اند، پس چرا مردمان کورد، عرب، بلوچ، تورکمن ها، تورکان غیر آزربایجانی، گرجی ها، ارمنی ها، و ... شیعه نشده اند؟
6.
اگر دقت کرده باشیم، کمتر از یک چهارم ملل و سرزمین های تحت حاکمیت صفویه، شیعه هستند. اکثریت ملل تحت حاکمیت صفویه نه تنها سنی هستند بلکه مللی هستند که مسلمان نشده اند و در ادیانی بغیر از اسلام و مذهب شیعه مانده اند
7.
چرا اکثریت لشکریان صفویه سنی هستند؟
8.
آیا سنی هایی که سرباز صفویه بودند، هم دین های خودشان را می کشتند تا بر عکس خودشان که سنی مانده بودند، دیگر سنی ها را شیعه کنند؟

ملاحظه می فرمایید که ما به تاریخ با عقل و منطق نمی نگریم.

نمونه دیگر از تاریخی که همه ما، آن را به عنوان "واقعیت تاریخی" پذیرفته ایم تا پادشاهان و در نتیجه "تورکان" را محکوم کنیم تا خودمان در دورن و در روحمان، شکست بخوریم و هیچ تمایلی به خیزش دوباره برای بدست گرفتن قدرت سیاسی نداشته باشیم.
فارس ها ادعا کرده اند که آغامحمدخان قاجار برای انتقامگیری از مقاومتی که مردم کرمان در مقابل ارتش آغامحمدخان قاجار کرده بودند، دستور داد تا چشم 20.000 (بروایتی 40.000) مرد کرمانی را کور بکنند.
فارس ها در اینجا دو روایت نقل می کنند:
یکی آن که هر دو چشم هر فرد ذکور (بچه یا بزرگسال مرد) را از حدقه در می آوردند.
دوم: با میله تفتیده در آتش، چشم ها افراد ذکور را کور می کردند.

دقت بنمایید:
اگر چنین ادعایی صحت داشته باشد، باید ده ها هزار دکتر، در آن زمان، مشغول کور کردن چشمان آن همه افراد می شدند تا چشم های حساس را بدون ضرر زدن بسلامتی دیگر اعضاء، خونریزی، گرفتاری به انواع بیماری و عفونت ها و ... را کور کرده، یا بسوزانند و یا از حدقه در بیاوردند.
آنگاه باید تیم های مجهز دارو و درمان با تخصص های بسیار زیادی، به مداوای آن ها بیارانی که چشم های حساسشان زخمی شده بود، اقدام می کردند تا در عرض چند ساعت بعد، انواع بیماری در آن شهر رواج نیابد.
در نتیجه، باید صنعت تولید داروهای صنعتی، بی نهایت، رشد یافته بوده باشد. علم جراحی و پزشکی هم بی نهایت مدن تر از امروز بوده باشد.
بنا بر این، باید همه انواع عفونت ها، باکتری ها و میکروب ها و راه های مقابله با آن ها شناخته می شد تا بتوان آن همه کودک و بزرگ سال بیماز و جراحی شده را زنده نگه داشت.
اگر همه مردان هم کور شده بودند، چه کسی نان و آب و تجارت و زندگی آنان را تامین می کرد؟
این فاجعه دروغ، چنان روان و ساده ساخته و ما افراد "تحصیل کرده" بدون نقد و انتقاد آن ها را ساده تر از خود داستان، پذیرفته ایم.
شاهد دیگر از تاریخ دروغی که فارسیسم ساخته و همه ما باور کرده ایم
می گویند: پادشاه قاجار در خانه خود "سرسره سکس" داشته است.
البته اگر بشود، این نوع تنففن را یافت، هیچ عیبی ندارد که مردی با همسر خود معاشقه ای داشته باشد که با آن شیوه بیشترین لذت را از زندگیشان می برند اما شما تصور بفرمایید که زنی با 80 کیلو گرم یا کمی بیشتر و کمی کمتر، با سرعت، به طرف شما که در پایین سرسره نشسته اید، سر بخورد و بیاید، چه اتفاقی می افتد؟

ما همه عقل هایمان را تسلیم داستان های هیجان آور کرده ایم. تسلیم داستان ها احماقانه شده ایم و تصور کرده ایم که آن پادشاهان، به جای اداره این سرزمین های گستره و مواجهه با شورش ها، دایما در حال تجربه سکس های فانتزی بوده اند.
یک سوال، سرسره ها کی اختراح و در ایران رایج شده اند؟



***



Saturday, October 21, 2017

دیالوگ: نقش مخرب سپاه پاسداران در منطقه - بخش دوم



برنامه هفته بیست وهشتم دیالوگ

مدیر برنامه: انصافعلی هدایت

میهمانان برنامه:
ناصر بولیده ای - بلوج - رئیس یو. ان. دی. پی. او
کیانوش توکلی - فارس: شمالی - مدیر وبسیایت ایران گلوبال و تحلیل گر سیاسی
صلاح ابوشریف الاحوازی - عرب، دبیر کل جبهه دموکراتیک ملت عرب الاحواز
سیامک حیدری - کرد - روزنامه نگار

ويدئو: گوناز تی وی

۲۹ مهر ۱۳۹۶





سپاه پاسدارن یکی از مخوفترین سازمان های تروریسی- نظامی جهان است که تحت نام "اسلام" در راه برقراری امپراطوری ایرانی-ساسانی، خون می ریزد و ترس می آفریند.
بخش خارجی جرم و جنایت های سپاه پاسداران را شاخه برونمرزی یا "سپاه قدس" بر عهده دارد که مسئولیت و بودجه اش بیشتر و مهمتر از مسئولیت و بودجه سپاه در داخل است.
آیا سپاه پاسداران یا سپاه قدس، در تمامی ترورها، در تمامی انفجارها، در تمامی جنگ ها، در تمامی آدم ربایی ها در خشکی و دریاها و گروگانگیری ها نقش اساسی ندارد؟
آیا جنگ های فرقه ای، مذهبی، بمبگذاری ها از حرم امام رضا گرفته تا انفجارهای در اماکن مقدس شیعیان در عراق و سوریه و جاهای دیگر در زیر سر سپاه پاسداران نیست؟
آیا مهندسی سیاسی سپاه نبود که حرکت شبهه ترور در گور خمینی و مجلس را طراحی کرد؟
آیا اختلاف بین کرد و تورک، عرب و لر، بلوچ و دیگران و ... هم از طرف سپاه طراحی و اجرا نمی شود؟
آیا سیاست های سپاه در سوریه هم بطور مستقیم توسط خود اعضای سپاه قدس و هم توسط بیسجی که سپاه برای بشار الاسد براه انداخته و حقوق ماهانه آن ها را می پردازد، اجرا نمی شود؟
آیا یکی از بازوهای سپاه در سوریه "سپاه فاطمیون" که از بیکاران و جنگجویان افغانستان تشکیل شده، نیست که بعد از پایان جنگ سوریه، به افغانستان باز گشته و سرمنشاء جنگ های خونین آینده خواهد بود؟
آیا سپاه، سیاست های نظامی و سیاسی خود را بواسطه "حزب الله لبنان" و طرفداران آن در لبنان عملی نمی کند؟
آیا حوسی های یمن هم دستان خونریز سپاه پاسداران در یمن نیستند؟
آیا بحرین در خونی نمی غلطد که سپاه پاسدارن مهندسی می کند؟
آیا عربستان سعودی در نزاعی داخلی و خارجی گرفتار نیامده که سپاه پاسداران آن را طراحی می کند؟
آیا اغلب شرکت هایی که ایرانی ها در کشورهای حاشیه خلیج ثبت کرده و به فعالیت های بظاهر اقتصادی مشغول هستند، متعلق به سپاه پاسداران نیست؟
آیا اخیر، شرکت های اقتصادی سپاه پاسداران به تورکیه سرازیر نشده اند تا آینده، تورکیه را هم نا امن سازند؟
آیا این حقیت ندارد که هر کشورعربی که با ایران هیچ رابطه ای ندارند و یا روابطشان با ایران به حداقل کاهش یافته است، مانند کویت، الجزایر و ... از تخریبات مهندسی شده سپاه پاسداران در امان مانده اند و با کمترین بحران های سیاسی و اجتماعی در داخل کشورشان روبرو هستند؟

در این دیالوگ و با حضور آقایان
ناصر بولیده ای
کیانوش توکلی
سیامک حیدری
و
صلاح ابوشریف الاحوازی
به بررسی "نقش مخرب سپاه در منطقه خواهیم پرداخت.



بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 293

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 293 https://youtube.com/live/u147Qx6Hnkc