Saturday, June 9, 2018

دیالوگ: فهم ایرانیان از آزادی و حد و مرزهای آن - بخش اول

 برنامه هفته شصتم دیالوگ  ـ بخش اول
موضوع: فهم ایرانیان از آزادی و حد و مرزهای آن
مدیر برنامه: انصافعلی هدایت
میهمانان برنامه: 
 دکتر محمدحسین یحیایی: دکترا در اقتصاد و تورک آزربایجانی
جناب زمان فیلی: روزنامه نگار - کرد 
 جناب فرامرز بختیار: متخصص علوم سیاسی از دانشگاه بالتیمور و موسس حزب "اتحاد بختیاری" لرستانات - لر
جناب رحیم بندوئی: فعال سیاسی و عضو شورای مرکزی حزب مردم بلوچستان
آزادی چیست؟ 
آزادی یعنی چه و ایرانیان چه فهمی از آزادی دارند؟
آیا آزادی برای افراد و جامعه، یک "حق" اساسی و غیر قابل محدودیت و نقض است؟ یا آزادی یک "امتیاز" است که دولت یا قانونگذار یا نهادهای امنیتی، آن را به مردم اعطاء می کنند و در صورت صلاح دید آن نهاد، می توان آزادی را از دست مردم گرفت یا میزان آزادی افراد و جامعه را کم و زیاد کرد؟
تا چه میزانی "آزادی" مهم بوده و یکی از مفاهیم اصلی مورد نیاز حیات بشری است؟
آیا آزادی، نوعی از "حقوق" و  نوعی از "زندگی" است یا نوعی از "فانتزی" و "مد روشنفکری" است؟
چرا بحث و گفتگو در باره آزادی و درک ما از آن، مهم است؟
چرا در ایران، معنا و مفهوم آزادی تعریف نمی شود و جزو مواد درسی، از مهدکودک تا دانشگاه نیست؟
آیا نباید معنا و مفهوم آزادی، در سیستم آموزشی رسمی و غیر رسمی، از همان اوان کودکی، بطور عملی و نظری، به انسان ها تعلیم داده شود؟
آیا درک و خواست ما از آزادی، به سطح آموزش و سواد و به مقدار اراده ما برای بهره مندی و زندگی بر اساس آزادی بستگی دارد؟
آیا انسان، به معنای مطلق کلمه و فهم انسان از آزادی، آزاد است؟ یا آزادی انسان حد و مرزهایی دارد؟
آیای مفهوم آزادی انسان، نسبی است و از جامعه ای به جامعه دیگر، از تاریخی به تاریخ دیگر و از سطح رشد تکنولوژیک اجتماعی به اجتماع دیگر تغییر می کند؟
اگر آزادی انسان حد و مرزهایی دارد، کدام افراد، گروه ها، اجزاب، یا نهادهایی آن صلاحیت را دارند که حد و مرزهای آزادی را مشخص بکنند؟ و چرا دیگران حق دخالت در تعیین حدود و مرزهای آزادی را ندارند؟
آیا با تغییر "حقوق"، "رژیم" و "حاکمیت ها" در ایران دو قرن اخیر، در فهم افراد و گروه ها از مفهوم آزادی، تغییری پیدا شده است؟
علل فهم متفاوت و متغییر از معنای آزادی در بین افراد، گروه ها، احزاب و رژیم های سیاسی چیست؟
اگر با تغییر حاکمان در ایران، درک ما از آزادی تغییر می کند، آیا آزادی به درک ما از آزادی وابسته است یا به شرایط تسلط قدرت و حاکمان بر زندگی و اندیشه ما وابستگی دارد؟
چرا نباید انسان بطور مطلق آزاد باشد؟
یک جامعه، در چه شرایطی به آزادی می رسد؟
آزادی فرد و جامعه انسانی، به نفع چه کسانی یا نهادهایی، یابد محدود بشود؟
آیا محرومیت و محدود شدن آزادی یک بخش از جامعه، به معنای آزادی بیشتر برای بخش دیگری از جامعه نیست؟
چرا آزادی یک بخش از جامعه، قربانی آزادی بیشتر بخش دیگری از جامعه می شود؟
آن بخش هایی از جامعه که از آزادی بیشتر برخوردار می شوند، چه مشخصه هایی دارند و چرا باید از چنین امتیازهایی برخوردار بشوند؟
آن بخش هایی از جامعه که از آزادی محروم می شوند یا بخشی از آزادی آن ها از بین می رود، کدام بخش اجتماعی هستند؟ و چرا آزادیشان قربانی بخش دیگری از اجتماع می شود؟
رابطه بین درک و فهم از آزادی برای فرد انسانی و جامعه، با حقوق فردی افراد و حقوق جمعی جامعه در چیست؟ یعنی چه نسبتی بین درک ما از آزادی و میزان حقوق ما در جامعه وجود دارد؟
  اگر بخواهیم چیزی را در جامعه "مقدس" بدانیم، آن چیز مقدس، دین، اخلاق، قانون، حاکمیت، امنیت، آزادی یا ... چه مفهومی خواهد بود؟
چه رابطه ای در بین درک و فهم انسان از آزادی و امنیت فردی و جمعی در جامعه وجود دارد؟
آیا آزادی برای اندیشیدن و آزادی برای بیان اندیشه های خود، باید بطور مطلق وجود داشته باشد؟
اگر امکانات رسانه ای انتشار اندیشه های افراد و جمعیت ها فراهم نشده باشد، آیا می توان از آزادی اندیشه و بیان سخن گفت؟ یا آزادی اندیشه و بیان، در زندانی با نام "عدم دسترسی به رسانه" و مخاطب، از بین می رود؟
آیا مفهوم "امنیت"، بهانه ای برای سرکوب آزادی ها نیست؟
چه نوع از اندیشه هایی ضد آزادی هستند و باید محروم از آزادی باشند؟
اگر رفتار و اعمال افراد و گروه های اجتماعی که اندیشه ها، خواست ها و حقوقی برای خود متصور هستند، بنا به دلایل امنیتی، غیر قانونی یا محدود شود، آیا آزادی فکر، اراده و حقوقی آن افراد و گروه ها محدود نمی شود؟
رابطه بین آزادی و رفاه در چیست؟
 انتقاد چیست؟ و چه رابطه ای بین آزادی و "انتقاد" وجود دارد؟
آیا آزادی انسان در فعالیت های اقتصادی و تجاری، باید حد و مرزی داشته باشد یا آزادی اقتصادی و تجاری انسان "مطلق" است؟
آیا باید برای تولید کننده و سرمایه گذار، آزادی مطلق در انتخاب نوع محصول تولیدی و بازار داده بشود؟ یا باید دین، اخلاق، قانون، سیاست، امنیت و مفاهیمی از این قبیل، از آزادی سرمایه گذار، تولید کننده و توزیع کننده جلوگیری بکند؟
 آیا دین، ضد آزادی است؟ رابطه بین آزادی و دین چگونه باید باشد؟
چه نوع از اندیشه ها ضد آزادی هستند و باید محروم از آزادی باشند؟
چه نوع از رفتارهای فردی و اجتماعی، ضد آزادی هستند و باید محروم از آزادی باشند؟

 در ایران آینده، حق آزادی در استقلال طلبی، در عرصه فکر، در عرصه عمل و در حوزه حقوق تا کجا متصور است؟
رابطه بین اخلاق و بی اخلاقی در جامعه، با آزادی، در چیست؟ 
آیا افراد و گروه ها حق دارند، بر اساس آزادی، از اخلاق و هنجارهای اخلاقی پذیرفته شده درجامعه عبور بکنند یا باید در چهارچوب زندان اخلاق مورد قبول عامه، زندانی بشوند؟
آیا مراعات آداب درست و غلط رایج اخلاقی در جامعه مهم است و باید از حمایت قانونی برخوردار باشند یا آزادی و رفتار بر اساس آزادی؟
چه نوعی از رابطه در بین آزادی و حقوق وجود دارد؟ 
آیا حقوق مهمتر هستند یا آزادی؟ 
کدام یک از حقوق و آزادی را باید تابعی از دیگری دانست؟
بین آزادی انسان و اراده آزاد او، برای تحصیل یا عدم تحصیل به یک زبان مشخص، چه رابطه ای وجود دارد؟
آیا دولت و نهادهای قانونگذار، حق دارند تا آزادی افراد برای انتخاب زبان مورد علاقه افراد برای تحصیل یا عدم تحصیل یا کار خود و فرزندانشان را محدود بکنند؟
آیا دولت و نهادهای قانونگذاری حق دارند تا قوانین را برای محدود کردن آزادی ها در جامعه وضع کرده و اجرا بکنند؟
رابطه بین فعالیت های ضد اجتماعی و تروریستی با آزادی را باید چگونه شرح داد؟
آیا باید از فعالیت های ضد اجتماعی و تروریستی، تعریفی نوین و نزدیک به حق برخورداری از آزادی داد یا باید دایره اندیشه ها، اراده و حقوق افراد یا گروه هایی را در زیر نام "مبارزه با تروریسم" و "مبارزه با خشونت"، محدود کرد؟
آیا افراد و گروه ها یا نهادهای اجتماعی، حق دارند یا می توانند بر علیه حق آزادی و برخورداری انسان ها از آزادی، تبلیغ کرده یا بر علیه آزادی اقدام بکنند؟
چه رابطه ای بین اندیشه و آزادی بیان، آزادی حقوق، آزادی نشر اندیشه و آزادی رفتار بر اساس اندیشه با "نشنیدن دیگران" یا "نادیده گرفتن اندیشه دیگران" یا "انکار دیگران" وجود دارد؟
می دانیم که افراد و گروه های انسانی، حق دارند تا اندیشه های خودشان را آزادانه تبلیغ بکنند، آیا دیگران هم حق و آزادی دارند تا آن عقاید را نشنوند و یا با آن عقاید مخالفت بکنند؟
مرز بین آزادی اندیشه و بیان، با توهین و اتهام در کجاست؟
چه کس یا کسانی مرجع تشخیص توهین و اتهام و برخورد با آن ها هستند؟
آیا آزادی، فقط حق موجودی به نام انسان است یا حیوانات هم حق آزاد زیستن دارند؟
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
هشتم (8) جون 2018
hedayat222@yahoo.com

آزربایجان میللی فعاللار اوچون؛ ژورنالیسم 40 - حوصاحیبه 5

بو درسده، موصاحیبه نین ایکی باشقا فورمه تین آچئقلئرام: 
1. باشئ آچئق موصاحیبه: بوندا سورولارئن آیاق-باشئ بللی اولماز. بیر آچئق سورو، سورونار و موصاحیب، ایسته دیگی قدر او حاقدا آچئقلئق گتیرر. سوزلرینه میثال و قول-قانات وئره بیلر. بیر سوزدن، بیر باشقا سوزه گئده بیلر.
2. آماجلی (هدایت شده) موصاحیبه: بوردا، ژورنالیست، بیر آماج دالئسئجان دئر. ایذین وئرمز کی موصاحیبه ده، قوناق یا جاواب وئرن، ایسته دیگی قدر هر نه حاقدا ایستر دانئشسئن. بلکه آماجی اساسئندا، موصاحیبه نی قاباغا آپارار . سورولار ایله، موصاحیبه نی بیر یول و آرخدا یورودر.
بوردا، ایکی باشقا موضوعلارا دا ال آتئرام و اونلار حاققئندا، آچئقلئق گتیریرم. سونرا، ائوزوم ایله حجت کلاشی آراسئندا گئدن بیر یازئ فورمتینده دیالوگا و موصاحیبه یه ائوز چئویریرم.
بو درس چوخ فایدالئ اولمالی دییه دوشونورم.
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
ویدئو: یئددی جون 2018
یازئ: دوققوز جون 2018
hedayat222@yahoo.com



فارسی، پونزا دیل Farsı, 250 qıramlık dil

فارسی، پونزا دیل
(فارسی زبان 250 گرمی)
Farsı, 250 qıramlık dil

Farsi is a 250 Grams Language (in Turky)

اگر دیللری اولچمک اوچون بیر اورتا اولچو (استاندارد) فرض اتسک، و بو ایستاندارد و اولچونو 1000 سوزدن عیبارت توتساق، هر نه قدر بیر دیل، او مینه یاخئن اولور ایسه، او قدر، او بیر دیل دیر و خالیص دیر.
اگر هر نه قدر، بیر دیلده ایستیفاده اولان سوزجوکلرین سایی، مین دن آشاغا دوشر ایسه، او دیلین خولوصوندان آزالار.
اگر بو آزلئق، چوخ آشاغا گلیر ایسه و مثلن، یوزده اللیدن ده آشاغا دوشر ایسه، اوندا او دیله، موستقیل بیر دیل دئمک چوخ زور اولار.
بلکه هانکی دیلین سوزجوکلری او دیلده، داها چوخ اولور ایسه، او چوخ سوزلو دیل، اساس و "دیل" اولار و آز سوزلو دیل، "لهجه" اولار. نیه کی اونون خولوصو، هم آزالئب، همده دئییشیب. داها او بیر دوغرو دوزگون دیل دئییل.
بو فرضدن یولا چئخئرساق، فارس دیلی حاقدا ان قودرتلی فیکیر بوندان عیبارت دیر:
ایران تیلویزیاسئ اعلان ادیب دیر: فارس دیلی نین یوزه التمئش آلتئ سئ (66%) عربجه دن دیر.
بو سوزون آنلامی بودور؛ هر بیر مین فارس سوزدن کی بو دیلین یازئلئ و دانئشئقلارئندا ایستیفاده اولونور، 660 سوزو فارسجا دئییل. بلکه عربجه دیر.
بوردا دک، فارس سوزلوک لری، فارس دیلی آدلانان دیلده، یوزده اون بئش (15%) عربجه دن آز دئر. عربجه، هم یاری دیر، همده 16 فایئز یارئدان دا چوخ دور. 16 فایئز اوستونلوک، عربجه ده دیر.
ایکینجی و باغئمسئز آراشدئرماجئلارئن سوزله رینه دایاناراق، ایراندا باسئلئب، یایئلان فارس سوزجوکلر یا لغتنامه لرین ایچینده کی سوزلرین یوزده 75 (75%) عربجه دیر. (فارس تی وی سینین ایددیعاسندن 9 فایئز چوخ دور.)
بو جومله نین آنلامی بوندان عیبارت دیر کی عربجه سوزلرین سایئ، فارس دیلینده، اوچ قات فارس سوزجوکلریندن چوخ دور. فارس سوزجوکلری عربجه نین اوچدن بیری(3/1) قدر دیر و مین یئرینه، 250 سوزو وار.
یعنی فارس آدلانان دیل، فارسجادا یئرله شن عربجه سوزلرین قارشئسئندا 250 قئراملئق بیر یئری وار.
یعنی، عربیجه، فارس دیلینده، موطلق جوخلوغا مالیک دیر. اگر چوخلوق (بیر دئموکراتیک بیچیمده) اساسئندا بیر دیلین آدی قویولور ایسه و فورمالیته و ائوزدن گئچمه اولماز ایسه، بو دیلین آدی "عرب"-جه اولمالی دئر. یادا "ایران عربجه سی" دئمه لی دیر. یادا "فارس عربجه سی" دئمک اولار.
آمما سوز بو ایکی باخئشلا قورتارمئر. بلکه سایماغئ داوام اتمک مجبورییتینده دیر تا فارس دیلینین دورومو داها آیدئن اولسون.
آراشدئرماجئلار دئییرلر؛ فارس سوزلوک کیتابلارئندا، فارس دیلینده قوللانان سوزجوکلرین یوزده بئشی (5%) تورکجه دن عیبارت دیر.
بو او حالدا دئر کی بیلمه لییک؛ اینگیلیسلر 1299 اینجی ایلده، ایرضا پالانی (پهلوی) آدلی نوکرلرین، قاجار تورکلرینین یئرینه گتیردیلر.
بو ایرانئن فارسچئل شاهئ، 1304 ایلدن، فارس دیلین، تورک و اجنبی سوزله ریندن آرئتمانئن امرین وئری. فارسئنئ تورک سوزلریندن آرئتمانئن داوامئ هله ده کی وار، سورور.
بوراجان، او تورک ضیدلی مرکزلرده، عربجه نین ضیددینه بیر ایش آپارمئییبلر آمما تورکجه نی اورتادان، گونده لیکدن و هابئله سیاستدن سیلمکده ظفر قازانئبلار.
بونلان بئیله، تورکجه نین سوزلری، فارسجا یازئ و دانئشئقلارئن یوزده بئشین (5%) ائووزونه آلئب و ساخلایئب.
بو عالیملر ایددیعا ادیرلر؛ عربجه و تورکجه، اوست اوسته 80% فارسی آدلانان دیلده یئر توتوبلار.
اونلارئن سوزلرینه دایاناراق، فارس دیلینین یازیلما و دانئشئق فورماسئندا یارئم فایئزدا آواوروپا (اینگیلیس، فرانسه، روس، ایتالیا، یونان، اسپانیا و ...) سوزجوکلری ده وار.
اگر بو موحاسیبه نین قاباغئن باغلارساق، فارس دیلینده 75% عرب سوزلری، 5% تورکجه، 0.50% (یارئم فایئز) آواوروپا دیللریندن سوز وار.
یعنی، فارس دیلی آدلانان دیلین یوزده سکسندن (80.5) چوخو فارسجا دئییل.
بونون آنلامی بودور: فارس سوز، بو دیلین یوزده ایگیرمیسینده تشکیل وئرمیر. بلکه یوزده اون دوققوز یارئمئنا صاحیبلنمک ایمکانئ وار.
بئله لیک له، فارس دیلی، ایستاندارد اولچو ایچینده، هر بیر مین سوزدن 195 سوزه مالیک دیر و فارس دیلینین مین سوزوندن 805 فارسی دئییل.
یعنی، فارسئ آدلانان دیل، موستقیل دیل اولماق اوچون، ان آزی هر مین سوزدن 501 سوزو، فارس اولسایدئ، بلکه، "بو دیلده، چوخونلوق، فارسجا آدلی بیر دیلین دیر"، دئییب، فارسی دیلینه بیر ایستیقلال وئرمک مومکون گورونر دیر.
آمما ایندی ایسه و بو موحاسیبه لره آسلاناراق، فارس آدلانان دیلین هر مین سوزوندن، 805 سوزو فارسی دئییل. بو حالدا، سورماق اولماز:
نئجه بیر خالیص دیلدن (فارس دیلیندن) دانئشئب و اونا "فارس" آدی وئرمک اولار؟ او حالدا کی بو دیلیده یئر توتان سوزجوکلرین یوزده سکسندن چوخو (80%+) عربجه، تورکجه و ... دیر
بیله بیر شرایئطده، بیر موستقیل دیلدن سوز دئمک اولارمی؟
اگر بویله بیر دیله آد قویماق ایستنیلیر ایسه، اونا عربجه نین فارس لهجه سی و آغزئ دئمک دوغرو اولماز مئ؟
چون عربجه بو دیلین کوکو و اساسئ دئر و 75% شکیللندیریر.
بوندان علاوه، بو دیلین صرف-نحوی، عروضو، شعری، نوجه سی، حساب-کیتابئ، علمی، حقوقو، اخلاقی، دینی، فلسفه سی، منطیقی، نوجومو، فیزیکی، شیمی سی، میکانیکی، معمارلئغئ، تاریخی، و ... عربجه دیر.
فارس دیلی، "دیوان و شعر دیلی اولموش" سوزونو چوخ اشیتمیشیک. آمما دیواندا نئچه نفر ایشلیرمیش؟
ایران آدلانان و ایرانلی گوسته ریلن کیمسه لرین یازی-پوزولارئنئن نئچه فایئزی عربجه، نئچه فایئزئ تورکجه و نئچه فایئزئ فارسجا دئر؟
یعنی، یازئلمئش شعرلرین نه قده ری فارسجا و نه قدری عرب یا تورکجه دیر؟
بیز، 93 ایل پوروپوگاندا قوربانلارئ اولاراق، بیزه گوستردیکلری بو دورم دور آمما بیر موستقیل آختارئشدا، دئمک اولار کی، ایران آدلانان یئرلرده، نه قدر شعر، عربجه ده و تورکجه ده یازئلئب دئر.
من اینانئرام کی ایران آدلاندئردئقلارئ یئرلرده، شعرده عربجه، اونلار قات فارس شهریندن چوخ دور.
گئچن یوز ایلی ایستیثنا توتارساق، گئچمیش 1300 ایلده، تورجه میزده یازئلمئش شعر کیتابلارئن سای، فارس دیلینده یازئلان شعرلردن چوخ اولماز ایسه بئله، فارسلا برابر چئخار.

انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
ویدئو: یئددی جون 2018
نوشتار: دوققوز جون 2018
hedayat222@yahoo.com


فارسی، پونزا دیل Farsı, 250 qıramlık dil

فارسی، پونزا دیل
(فارسی زبان 250 گرمی)
Farsı, 250 qıramlık dil
Farsi is a 250 Grams Language (in Turky)
اگر دیللری اولچمک اوچون بیر اورتا اولچو (استاندارد) فرض اتسک، و بو ایستاندارد و اولچونو 1000 سوزدن عیبارت توتساق، هر نه قدر بیر دیل، او مینه یاخئن اولور ایسه، او قدر، او بیر دیل دیر و خالیص دیر.
اگر هر نه قدر، بیر دیلده ایستیفاده اولان سوزجوکلرین سایی، مین دن آشاغا دوشر ایسه، او دیلین خولوصوندان آزالار.
اگر بو آزلئق، چوخ آشاغا گلیر ایسه و مثلن، یوزده اللیدن ده آشاغا دوشر ایسه، اوندا او دیله، موستقیل بیر دیل دئمک چوخ زور اولار.
بلکه هانکی دیلین سوزجوکلری او دیلده، داها چوخ اولور ایسه، او چوخ سوزلو دیل، اساس و "دیل" اولار و آز سوزلو دیل، "لهجه" اولار. نیه کی اونون خولوصو، هم آزالئب، همده دئییشیب. داها او بیر دوغرو دوزگون دیل دئییل.
بو فرضدن یولا چئخئرساق، فارس دیلی حاقدا ان قودرتلی فیکیر بوندان عیبارت دیر:
ایران تیلویزیاسئ اعلان ادیب دیر: فارس دیلی نین یوزه التمئش آلتئ سئ (66%) عربجه دن دیر.
بو سوزون آنلامی بودور؛ هر بیر مین فارس سوزدن کی بو دیلین یازئلئ و دانئشئقلارئندا ایستیفاده اولونور، 660 سوزو فارسجا دئییل. بلکه عربجه دیر.
بوردا دک، فارس سوزلوک لری، فارس دیلی آدلانان دیلده، یوزده اون بئش (15%) عربجه دن آز دئر. عربجه، هم یاری دیر، همده 16 فایئز یارئدان دا چوخ دور. 16 فایئز اوستونلوک، عربجه ده دیر.
ایکینجی و باغئمسئز آراشدئرماجئلارئن سوزله رینه دایاناراق، ایراندا باسئلئب، یایئلان فارس سوزجوکلر یا لغتنامه لرین ایچینده کی سوزلرین یوزده 75 (75%) عربجه دیر. (فارس تی وی سینین ایددیعاسندن 9 فایئز چوخ دور.)
بو جومله نین آنلامی بوندان عیبارت دیر کی عربجه سوزلرین سایئ، فارس دیلینده، اوچ قات فارس سوزجوکلریندن چوخ دور. فارس سوزجوکلری عربجه نین اوچدن بیری(3/1) قدر دیر و مین یئرینه، 250 سوزو وار.
یعنی فارس آدلانان دیل، فارسجادا یئرله شن عربجه سوزلرین قارشئسئندا 250 قئراملئق بیر یئری وار.
یعنی، عربیجه، فارس دیلینده، موطلق جوخلوغا مالیک دیر. اگر چوخلوق (بیر دئموکراتیک بیچیمده) اساسئندا بیر دیلین آدی قویولور ایسه و فورمالیته و ائوزدن گئچمه اولماز ایسه، بو دیلین آدی "عرب"-جه اولمالی دئر. یادا "ایران عربجه سی" دئمه لی دیر. یادا "فارس عربجه سی" دئمک اولار.
آمما سوز بو ایکی باخئشلا قورتارمئر. بلکه سایماغئ داوام اتمک مجبورییتینده دیر تا فارس دیلینین دورومو داها آیدئن اولسون.
آراشدئرماجئلار دئییرلر؛ فارس سوزلوک کیتابلارئندا، فارس دیلینده قوللانان سوزجوکلرین یوزده بئشی (5%) تورکجه دن عیبارت دیر.
بو او حالدا دئر کی بیلمه لییک؛ اینگیلیسلر 1299 اینجی ایلده، ایرضا پالانی (پهلوی) آدلی نوکرلرین، قاجار تورکلرینین یئرینه گتیردیلر.
بو ایرانئن فارسچئل شاهئ، 1304 ایلدن، فارس دیلین، تورک و اجنبی سوزله ریندن آرئتمانئن امرین وئری. فارسئنئ تورک سوزلریندن آرئتمانئن داوامئ هله ده کی وار، سورور.
بوراجان، او تورک ضیدلی مرکزلرده، عربجه نین ضیددینه بیر ایش آپارمئییبلر آمما تورکجه نی اورتادان، گونده لیکدن و هابئله سیاستدن سیلمکده ظفر قازانئبلار.
بونلان بئیله، تورکجه نین سوزلری، فارسجا یازئ و دانئشئقلارئن یوزده بئشین (5%) ائووزونه آلئب و ساخلایئب.
بو عالیملر ایددیعا ادیرلر؛ عربجه و تورکجه، اوست اوسته 80% فارسی آدلانان دیلده یئر توتوبلار.
اونلارئن سوزلرینه دایاناراق، فارس دیلینین یازیلما و دانئشئق فورماسئندا یارئم فایئزدا آواوروپا (اینگیلیس، فرانسه، روس، ایتالیا، یونان، اسپانیا و ...) سوزجوکلری ده وار.
اگر بو موحاسیبه نین قاباغئن باغلارساق، فارس دیلینده 75% عرب سوزلری، 5% تورکجه، 0.50% (یارئم فایئز) آواوروپا دیللریندن سوز وار.
یعنی، فارس دیلی آدلانان دیلین یوزده سکسندن (80.5) چوخو فارسجا دئییل.
بونون آنلامی بودور: فارس سوز، بو دیلین یوزده ایگیرمیسینده تشکیل وئرمیر. بلکه یوزده اون دوققوز یارئمئنا صاحیبلنمک ایمکانئ وار.
بئله لیک له، فارس دیلی، ایستاندارد اولچو ایچینده، هر بیر مین سوزدن 195 سوزه مالیک دیر و فارس دیلینین مین سوزوندن 805 فارسی دئییل.
یعنی، فارسئ آدلانان دیل، موستقیل دیل اولماق اوچون، ان آزی هر مین سوزدن 501 سوزو، فارس اولسایدئ، بلکه، "بو دیلده، چوخونلوق، فارسجا آدلی بیر دیلین دیر"، دئییب، فارسی دیلینه بیر ایستیقلال وئرمک مومکون گورونر دیر.
آمما ایندی ایسه و بو موحاسیبه لره آسلاناراق، فارس آدلانان دیلین هر مین سوزوندن، 805 سوزو فارسی دئییل. بو حالدا، سورماق اولماز:
نئجه بیر خالیص دیلدن (فارس دیلیندن) دانئشئب و اونا "فارس" آدی وئرمک اولار؟ او حالدا کی بو دیلیده یئر توتان سوزجوکلرین یوزده سکسندن چوخو (80%+) عربجه، تورکجه و ... دیر
بیله بیر شرایئطده، بیر موستقیل دیلدن سوز دئمک اولارمی؟
اگر بویله بیر دیله آد قویماق ایستنیلیر ایسه، اونا عربجه نین فارس لهجه سی و آغزئ دئمک دوغرو اولماز مئ؟
چون عربجه بو دیلین کوکو و اساسئ دئر و 75% شکیللندیریر.
بوندان علاوه، بو دیلین صرف-نحوی، عروضو، شعری، نوجه سی، حساب-کیتابئ، علمی، حقوقو، اخلاقی، دینی، فلسفه سی، منطیقی، نوجومو، فیزیکی، شیمی سی، میکانیکی، معمارلئغئ، تاریخی، و ... عربجه دیر.
فارس دیلی، "دیوان و شعر دیلی اولموش" سوزونو چوخ اشیتمیشیک. آمما دیواندا نئچه نفر ایشلیرمیش؟
ایران آدلانان و ایرانلی گوسته ریلن کیمسه لرین یازی-پوزولارئنئن نئچه فایئزی عربجه، نئچه فایئزئ تورکجه و نئچه فایئزئ فارسجا دئر؟
یعنی، یازئلمئش شعرلرین نه قده ری فارسجا و نه قدری عرب یا تورکجه دیر؟
بیز، 93 ایل پوروپوگاندا قوربانلارئ اولاراق، بیزه گوستردیکلری بو دورم دور آمما بیر موستقیل آختارئشدا، دئمک اولار کی، ایران آدلانان یئرلرده، نه قدر شعر، عربجه ده و تورکجه ده یازئلئب دئر.
من اینانئرام کی ایران آدلاندئردئقلارئ یئرلرده، شعرده عربجه، اونلار قات فارس شهریندن چوخ دور.
گئچن یوز ایلی ایستیثنا توتارساق، گئچمیش 1300 ایلده، تورجه میزده یازئلمئش شعر کیتابلارئن سای، فارس دیلینده یازئلان شعرلردن چوخ اولماز ایسه بئله، فارسلا برابر چئخار.
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
ویدئو: یئددی جون 2018
نوشتار: دوققوز جون 2018
hedayat222@yahoo.com

فارسی، زبان 250 گرمی

فارسی، زبان 250 گرمی

اگر بخواهیم واحد اندازه گیری هر زبان را یک هزار (1000) کلمه فرض بکنیم، هر چه کلمات آن زبان، به یک هزار کلمه نزدیکتر باشد، خلوص زبانی و احتمال "اطلاق زبان" به آن بالاتر می شود و الا باید از لهجه، سخن گفت. یعنی هر چه تعداد وازه های یک زبان ادعایی، از هراز بیشر باصله بگیرد، و از خلوص آن کاسته شود، از شدت احتمال زبان بودن آن کاسته شده و به سطح "لهجه" از زبان دیگر سقوط می کند.
بنا بر این فرض، زبان فارسی در خوشبینانه ترین حالت:
 تلویزیون ایران اعلام کرده است: 66 درصد لغات زبان فارسی، عربی است. یعنی، از هر هزار کلمه، 660 کلمه آن، عربی است.
زبان فارسی در بدترین حالت:
محققان مستقل هم اعلام کرده اند که بر اساس فرهنگ ها و لغتنامه های موجود در ایران، بیش از 75 درصد لغات زبان فارسی، عربی است. یعنی، از هر هزار لغت در نوشتار و گفتار فارسی، 750 لغت، فارسی نیست، بلکه عربی است.
اگر در همین جا، محاسبه را تمام بکنیم، یک چهارم لغات استفاده شده در زبان فارسی، عربی هستند. یعنی، لغات عربی، سه برابر بیشتر از کلمات فارسی است.
پس چگونه می توان، بجای سخن گفتن از لهجه ای از زبان عربی، از زبان مستقل فارسی سخن گفت. 
چرا که منلاحظه می کنیم که فارسی، یک زبان 250 گرمی است.
اما اگر مجبور به ادامه محاسبه قبلی باشیم، باید افزود که علاوه بر آن لغات عربی 75%، پنج درصد لغات بکار رفته در زبان فارسی نوشتاری و گفتاری هم لغات تورکی هستند.
این در حالی است که از سال 1304 و با به روی کار آورده شدن رضا پالانی (پهلوی)، پاکسازی زبان فارسی از کلمات زبان تورکی، سیاست اصلی رژیم های پهلوی و ملایی بوده و هست.
به گفته همین کارشناسان بی طرف؛ نیم درصد (0.50 %) از لغات بکار رفته در نوشتار و گفتار زبان فارسی هم از زبان های اروپایی (انگلیسی، فرانسه، آلمانی، روسی، ایتالیایی، یونانی، و ...) تشکیل شده است.
اگر این 5.5 درصد (پنج و نیم درصد) را هم بر آن 75% علاوه بکنیم، لغات غیر فارسی کاربردی در زبان فارسی نوشتاری و گفتاری به بیش از هستاد و نیم درصد (80.5%) خواهد رسید و کلمات فارسی  به کمتر از 195 کلمه در هر یک هزار کلمه کاهش خواهد یافت.
بنا بر این، واژه های فارسی در متون نوشتاری و گفتاری، کمتر از یک پنجم یا بیست درصد استاندارد لازم (1000) کلمه  برای "زبان شدن" است. 
در نتیجه؛ اگر جمع لغات یک زبان، کمتر از بیست درصد یا یک پنجم لغات بکار رفته در آن زبان باشد، آیا می توان آن زبان را زبان مستقل نامید؟
آیا نباید بر اساس پر شمارترین لغت در یک زبان، آن زبان را با لغات دارای اکثریت کلمات نامگذاری کرد؟
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
ویدئو: هفتم جون 2018
نوشتار: نهم جون 2018
hedayat222@yahoo.com


Friday, June 8, 2018

فهم ایرانیان از آزادی و حد و مرزهای آن


 مقدمه ای برای برنامه "دیالوگ" شنبه؛ نهم (9) جون 2018 


آزادی چیست؟ 
آیا آزادی برای افراد و جامعه، یک "حق" اساسی و غیر قابل محدودیت و نقض است؟ یا آزادی یک "امتیاز" است که دولت یا قانونگذار یا نهادهای امنیتی، آن را به مردم اعطاء می کنند و در صورت صلاح دید آن نهاد، می توان آزادی را از دست مردم گرفت یا میزان آزادی را افراد و جامعه را کم و زیاد کرد؟
تا چه میزانی "آزادی"مهم بوده و یکی از مفاهیم اصلی مورد نیاز حیات بشری است؟
آیا آزادی نوعی از حقوق و زندگی است یا نوعی از فانتزی و مد روشنفکری است؟
چرا بحث و گفتگو در باره آزادی و درک ما از آن، مهم است؟
آزادی یعنی چه و ایرانیان چه فهمی از آزادی دارند؟
چرا در ایران، معنا و مفهوم آزادی تعریف نمی شود و جزو مواد درسی از مهدکودک تا دانشگاه نیست؟


آیا نباید معنا و مفهوم آزادی، در سیستم آموزشی رسمی و غیر رسمی، از همان اوان کودکی، بطور عملی و نظری، به انسان ها تعلیم داده شود؟
آیا درک و خواست ما از آزادی، به سطح آموزش و سواد و به مقدار اراده ما برای بهره مندی و زندگی بر اساس آزادی بستگی دارد؟
آیا انسان، به معنای مطلق کلمه و فهم انسان از آزادی، آزاد است؟ یا آزادی انسان حد و  مرزهایی دارد؟
آیای مفهوم آزادی انسان، نسبی است و از جامعه ای به جامعه دیگر، از تاریخی به تاریخ دیگر و از سطح رشد تکنولوژیک اجتماعی تبیعیت می کند؟
اگر آزادی انسان حد و مرزهایی دارد؟ کدام افراد، گروه ها، اجزاب، یا نهادهایی آن صلاحیت را دارند که حد و مرزهای آزادی را مشخص بکنند؟ و چرا دیگران حق دخالت در تعیین حدود و مرزهای آزادی ندارند؟


آیا با تغییر حقوق، رژیم و حاکمیت ها در ایران دو قرن اخیر، در فهم افراد و گروه ها از مفهوم آزادی، تغییری پیدا شده است؟
علل فهم متفاوت و متغییر از معنای آزادی در بین افراد، گروه ها، احزاب و رژیم های سیاسی چیست؟
اگر با تغییر حاکمان در ایران، درک ما از آزادی تغییر می کند، آیا آزادی به درک ما از آزادی وابسته است یا به شرایط تسلط قدرت و حاکمان بر زندگی و اندیشه ما وابستگی دارد؟


چرا نباید انسان بطور مطلق آزاد باشد؟
یک جامعه، در چه شرایطی به آزادی می رسد؟
 چرا آزادی فرد و جامعه انسانی، و به نفع چه کسانی، یا نهادهایی، یابد محدود شود؟
آیا محرومیت و محدود شدن آزادی یک بخش از جامعه، به معنای آزادی بیشتر برای بخش دیگری از جامعه نیست؟ 
چرا آزادی یک بخش از جامعه قربانی آزادی بیشتر بخش دیگری از جامعه می شود؟
آن بخش هایی از جامعه که از آزادی بیشتر برخوردار می شوند، چه مشخصه هایی دارند و چرا باید از چنین امتیازهایی برخوردار بشوند؟
آن بخش هایی از جامعه که از آزادی محروم می شوند یا بخشی از آزادی آن ها را از بین می رود، کدام بخش اجتماعی هستند؟ و چرا آزادیشان قربانی بخش دیگری از اجتماع می شود؟
رابطه بین درک و فهم از آزادی برای فرد انسانی و جامعه، با حقوق فردی افراد و حقوق جمعی جامعه در چیست؟ یعنی چه نسبتی بین درک ما از آزادی و میزان حقوق ما در جامعه وجود دارد؟
  اگر بخواهیم چیزی را در جامعه "مقدس" بدانیم، آن چیز مقدس، دین، اخلاق، قانون، حاکمیت، امنیت، آزادی یا چه مفهومی خواهد بود؟
چه رابطه ای در بین درک و فهم انسان از آزادی و امنیت فردی و جمعی در جامعه وجود دارد؟
آیا آزادی برای اندیشیدن و آزادی برای بیان اندیشه های خود، باید بطور مطلق وجود داشته باشد؟
اگر امکانات رسانه ای انتشار اندیشه های افراد و جمعیت ها فراهم نشده باشد، آیا می توان از آزادی اندیشه و بیان سخن گفت؟ یا آزادی اندیشه و بیان، در زندانی با نام "عدم دسترسی به رسانه" و مخاطب از بین می رود؟
آیا مفهوم "امنیت"، بهانه ای برای سرکوب آزادی ها نیست؟
چه نوع از اندیشه هایی ضد آزادی هستند و باید محروم از آزادی باشند؟
اگر رفتار و اعمال افراد و گروه های اجتماعی که اندیشه ها، خواست ها و حقوقی برای خود متصور هستند، بنا به دلایل امنیتی، غیر قانونی یا محدود شود، آیا آزادی فکر، اراده و حقوقی آن افراد و گروه ها محدود نمی شود؟
رابطه بین آزادی و رفاه در چیست؟
 انتقاد چیست؟ و چه رابطه ای بین آزادی و "انتقاد" وجود دارد؟ 
آیا آزادی انسان در فعالیت های اقتصادی و تجاری، باید حد و مرزی داشته باشد یا آزادی اقتصادی و تجاری انسان مطلق است؟
آیا باید برای تولید کننده و سرمایه گذار، آزادی مطلق در انتخاب نوع محصول تولیدی و بازار داده بشود؟ یا باید دین، اخلاق، قانون، سیاست، امنیت و مفاهیمی از این قبیل، از آزادی سرمایه گذار، تولید کننده و توزیع کننده جلوگیری بکند؟
 آیا دین، ضد آزادی است؟ رابطه بین آزادی و دین چگونه باید باشد؟
چه نوع از اندیشه ها ضد آزادی هستند و باید محروم از آزادی باشند؟

چه نوع از رفتارهای فردی و اجتماعی، ضد آزادی هستند و باید محروم از آزادی باشند؟
 در ایران آینده، حق آزادی در استقلال طلبی، در عرصه فکر، در عرصه عمل و در حوزه حقوق تا کجا متصور است؟
رابطه بین اخلاق و بی اخلاقی در جامعه، با آزادی در چیست؟ آیا افراد و گروه ها حق دارند، بر اساس آزادی، از اخلاق و هنجارهای اخلاقی پذیرفته شده درجامعه عبور بکنند یا باید در چهارچوب زندان اخلاق مورد قبول عامه، زندانی بشوند؟
آیا مراعات آداب درست و غلط رایج اخلاقی در جامعه مهم است و باید از حمایت قانونی برخوردار باشند یا آزادی و رفتار بر اساس آزادی؟
چه نوعی از رابطه در بین آزادی و حقوق وجود دارد؟ آیا حقوق مهمتر هستند یا آزادی؟ کدام یک از حقوق و آزادی را باید تابعی از دیگری دانست؟
بین آزادی انسان ها و اراده آزاد او، برای تحصیل یا عدم تحصیل به یک زبان مشخص، چه رابطه ای وجود دارد؟ 
آیا دولت و نهادهای قانونگذاری حق دارند تا آزادی افراد برای انتخاب زبان مورد علاقه افراد برای تحصیل یا عدم تحصیل یا کار خود و فرزندانشان را محدود بکنند؟ 
آیا دولت و نهادهای قانونگذاری حق دارند تا قوانین را برای محدود کردن آزادی ها در جامعه وضع کرده و اجرا بکنند؟
رابطه بین فعالیت های ضد اجتماعی و تروریستی با آزادی را چگونه باید دید؟ 
آیا باید از فعالیت های ضد اجتماعی و تروریستی، تعریفی نوین و نزدیک به حق برخورداری از آزادی داد یا باید دایره اندیشه ها، اراده و حقوق افراد یا گروه هایی را در زیر نام "مبارزه با تروریسم" و "مبارزه با خشونت"، محدود کرد؟
آیا افراد و گروه ها یا نهادهای اجتماعی، حق دارند یا می توانند بر علیه حق آزادی و برخورداری انسان ها از آزادی، تبلیغ کرده یا بر علیه آزادی اقدام بکنند؟
چه رابطه ای بین اندیشه و آزادی بیان، آزادی حقوق، آزادی نشر اندیشه و آزادی رفتار بر اساس اندیشه با "نشنیدن دیگران" یا "نادیده گرفتن اندیشه دیگران" یا "انکار دیگران" وجود دارد؟
می دانیم که افراد و گروه های انسانی، حق دارند تا اندیشه های خودشان را آزادانه تبلیغ بکنند، آیا دیگران هم حق و آزادی دارند تا آن عقاید را نشنوند و یا با آن عقاید مخالفت بکنند؟
مرز بین آزادی اندیشه و بیان، با توهین و اتهام در کجاست؟ 
چه کس یا کسانی مرجع تشخیص توهین و اتهام و برخورد با آن ها هستند؟
آیا آزادی فقط حق موجودی به نام انسان است یا حیوانات هم حق آزاد زیستن دارند؟
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
هشتم (8) جون 2018
hedayat222@yahoo.com

Tuesday, June 5, 2018

گونئی آزربایجان میللی فعاللار اوچون ژورنالیسم 39 موصاحیبه 4

گونئی آزربایجان میللی فعاللار اوچون ژورنالیسم 39
موصاحیبه 4

بو درسده، موصاحیبه ده، یازار یا ژورنالیسته، "یالان" معلومات وئریلیر یا یوخ؟ سوروسونا جاواب تاپماغئن یولوندان جهد ادیرم. علاوه اولاراق، بیر میثال ایله، "انکئت"، یا "نظر سنجی" حاقدا دانئشئر و نئجه آنکئت آپارماغئ گوسته رمه گه چالئشئرام.
آنکئت مسئله سی، گونئی آزربایجان میللی حرکاتئندا ان چوخ لازیم اولان و ان چوخ آز ایشه آلئنان بیر علمی یول یونتهم دیر.
بو یول یونتهمین ائورگنمه سی هر بیر آزربایجانلی یازارا، ژورنالیسته و موحققیقه، واجیب کیمی دیر. 
بونلان بیله، آنکئته، چوخ  آز ایضاح وئرمیشم آما عینی حالدا، بو تکنیکین قوراللارئن، اخلاقی یول یونتهمین ده، خولاصه شکیلده، خاصئرلامئشام.
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
بئش (5) جون 2108
hedayat222@yahoo.com

Monday, June 4, 2018

عدم درک واقعی فاجعه زبانی در ایران

The lack of a clear understanding of linguistic disaster in Iran

عدم درک واقعی فاجعه زبانی در ایران

فاجعه زبانی در ایران بسیار عمیق است. من حتی تا چند روز قبل، به عمق فاجعه زبانی در ایران ، در این سطح، نشده بودم.
یک قاجعه، خود نابرابری های زبانی در ایران است. فاجعه عمیق تر، آن است که افراد نمی خواهند به عمق فاجعه زبانی پی ببرند و می خواهند در جهل و نادانی کامل بمانند.
برای روشن شدن این مفهوم ها، به تشریح هزینه هایی که ایران برای گسترش زبان فارسی صرف کرده است، پرداخته ام.
در ابتدا، تلاش می کنم تا روش های مورد استفاده رژیم های ایران در 93 سال گذشته اشاره بکنم.
روشن می کنم که در این 93 سال، همه سیاست ها، اقدام ها، اعمال، سرمایه گذاری ها در جهت چاق و چله کردن زبان فارسی و قدغن کردن زبان های مادری و بخصوص زبان تورکی در ایران بوده است.
آنگاه، تلاش می کنم تا به تلاش و امکانات یک نهاد آموزش اجباری در ایران برای آموزش زبان فارسی انگشت بگذارم.
آموزش و پرورش، در 93 سال گذشته، در کمترین حالت ممکن، دو میلیون متخصص را به عنوان افسران زبان فارسی استخدام کرده بود تا با اعمال انواع روش های نظامی و غیر نظامی، اعمال شکنجه های جسمانی بسیار شدید، توهین ها، تحقیرها، شکنجه ها و فشارهای روانی، جریمه و حتی زندانی کردن کودکان در اتاق های تاریک و ترسناک یا انباری های مدارس، آن ها را مجبور به یاد گیری زبان فارسی بکنند.
اغلب فرزندان این 93 سال، قربانی آن نوع شکنجه ها در مدارس بوده ایم. این افسران آموزش و پرورش، تنها یک وظیفه داشتند. وطیفه آن ها، آموزش و تحمیل زبان فارسی به ما و دور کردن و متنفر کردن ما از زبان مادری خودمان بود.
من در این ویدئو، تلاش کرده ام تا جنبه امکانات زبان فارسی در این وزارتخانه را نشان بدهم.
در پایان ویدئو خواهید دید که هزاران هزار میلیارد تومان از بودجه و مالیات ملل غیر فارس تنها صرف آموزش زبان فارسی به بیش از 150 میلیون انسان در یک قرن اخیر شده است.
اگر این بودجه صرف هر زبانی می شد، آن زبان، باید به زبان علم و تکنیک بدل می شد ولی زبان فارسی به زبان علم بدل نگشته است. 
در نتیجه، می توان فهمید که زبان فارسی دارای امکان رشد نیست و بلکه ذهن افراد را میخکوب و جامد می کند و از رشد عقلی انسان ها می کاهد و جلوگیری می کند.
لطفا، این ویدئو را ببینید. مطالب بسیار جالبی خواهید شنید.
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
چهارم (4) جون 2018
hedayat222@yahoo.com


جنگ دایمی زبان و ملت قانونی با زبان و ملل غیر قانونی در ایران

زبان رسمی چیست؟
در مقابل این سوال، مسئله دیگری مطرح می شود که: آیا زبان غیر رسمی هم وجود دارد؟
آنگاه باید پرسید: زبان غیر رسمی یعنی چه؟
رابطه زبان رسمی با زبان غیر رسمی چیست؟
با زبان غیر رسمی چه باید کرد؟
آیا با غیر رسمی شدن یک زبان، صاحبان آن زبان هم غیر رسمی می شوند؟
در پاسخ به سوال "زبان رسمی چیست؟"، باید گفت: اگرقوانین یک کشور، یک زبانی را به عنوان "زبان رسمی" آن کشور انتخاب کرده باشند، آن زبان، زبان رسمی و اداری آن ملک و آن مردمان خواهد بود.
با این اقدام، یعنی با رسمی شدن یک زبان در یک منطقه، قانون و قانونگذار و مردمانی که به این قانون احترام می گذارند و می پذیرند و بکار می بندند، دیگر زبان ها را "غیر رسمی" اعلام کرده اند و اعلام می کنند.
در حقیقت، این مردمان می پذیرند که یک زبان، در مقابل دیگر زبان ها، از جایگاه ممتازی برخوردار شده است.
از اینجا، رابطه بین زبان رسمی و زبان های غیر رسمی هم روشن می شود. زبان رسمی، مساوی، "زبان قانونی" است. درنتیجه، زبان "غیر رسمی" هم "زبان غیر قانونی " خواهد شد.
قانون، قانونگذار و مجریان قانون، از "مشروعیت زبان رسمی = زبان قانونی"، حمایت و دفاع می کنند. آن ها سعی می کنند تا آن قانون (زبان رسمی) را به همه بقبولانند و هر کس، آن قانون را قبول نکند، مانند یک مجرا عمل می کند و باید مجازات بشود.
در مقابل، قانون، قانونگذار و مجریان قانون، مشروعیت را از زبان های غیر رسمی، در مقابل زبان رسمی، می گیرند. در نتیجه، زبان(های) غیر رسمی، غیر قانونی و غیر مشروع می شوند.
این دو جایگاه ویژه، برای زبان ها، از قانون "رسمی شدن یک زبان" زاده می شوند.
در نتیجه، باید، قانون و مجریان آن، همه امکانات اجتماعی را در خدمت سرویس دهی به زبان رسمی که زبان قانونی هم شده است، قرار بدهند. در همان حال، باید از هر نوع حمایت و سرویس دهی به زبان یا زبان های غیر رسمی هم جلوگیری بکنند.
از طرف دیگر، همه احاد ملت، باید رسمیت و مشروعیت آن زبان رسمی را بپذیرند. اگر کسی، با آن زبان رسمی، مخالفت بکند و یا آن را بکار نبندد، باید محکوم به مجازاتی بشود که ممکن است، قانون، نوع مجازات تخطی از آن را تعیین کرده باشد.
گرچه، اجرا و بکار بردن داوطلبانه قانون زبان رسمی و قانونی، هیچ تشویقی برای افرادی که از آن قانون تبعیت می کنند، به همراه نخواهد داشت ولی اجرا و رعایت نکردن رسمیت زبان رسمی و قانونی توسط فرد یا جامعه ای، به معنی مقابله با قانون و انجام عمل غیر قانونی است و دولت یا مجریان قانون، حق و وطیفه دارند تا این قانونی شنکی را بوسیله سلاح، زندان و مجازات سرکوب کرده و هر نوع مقاومت در برابر زبان رسمی = قانونی را از بین ببرند.
در این حالت است که جایگاه زبان رسمی، مشخص تر و ممتازتر می شود. این زبان، قدرت می گیرد و این قدرت را مدیون، قانون و قانونگذار و توان و زور مجریان قانون است.
در مقابل، جایگاه زبان غیر رسمی هم بشدت افت می کند، نامشروع شده و قابل مجارت می شود. چرا که زبان غیر رسمی، در جایگاه و موقعیت زبان غیر قانونی قرار می گیرد.
به زبان دیگر، زبان غیر رسمی، زبانی است که استفاده از آن، به نوعی، جرم تلقی شده است و سخنوران و نویسندگان به زبان های غیر رسمی هم از نظر قانونگذار، افرادی مجرم هستند که باید مجازات بشوند. برای این که سخنوران و کاربران زبان های غیر رسمی، کاری و عملی غیر قانونی را انجام می دهند و در مقابل قانون حمایت از زبان رسمی=قانونی می ایستند.
در نظر حقوقدان، قانون، قانونگذار و مجریان قانون، نباید این بی قانونی طرفداری از زبان(های) غیر رسمی=غیر قانونی را تحمل بکنند و باید با همه امکانات خود، از جمله با استفاده از سلاح، پلیس، دادگاه ها، محاکمات، زندان، اعدام و ... در مقابل این عمل یا اعمال غیر قانونی در مقابل زبان رسمی بایستند.
لازم به یاد آوری است، با تصویب رسمیت یک زبان یا چند زبان رسمی و قانونی در هر کشوری، قانون و قانونگذاران بطور ضمنی پذیرفته اند که در آن مملکت، بیش از یک زبان قدرتمند وجود داشته و موجود است.
آنان، با وجود اعتراف ضمنی به اهمیت، توان و هستی دیگر زبان ها ولی با توجه به دلایل اقتصادی، سیاسی، ایدئولوژیک، نژادپرستانه، منافع روانی ووو یک زبان را بر دیگر زبان ها ترجیح داده اند و تبعیض قانونی را به نام زبان رسمی، امنیت ملی، وحدت ملی و جغرافیایی، و ... بر همه جوامع، آن مملکت و زبان ها تحمیل کرده و نوعی از دشمنی در بین آن زبان ها و سخنورانشان را نهادینه کرده اند.
آنان، با رسمی کردن یک زبان در مقابل دیگر زبان های غیر رسمی، موضعگیری کرده اند. همه زبان های عیر رسمی و سخنوران آن ها را در مقابل زبان رسمی قرار داده و ناخواسته، آنها را بر علیه زبان رسمی و سخنوران آن متحد کرده اند.
گر چه در ظاهر، این تصمیم، در پی تامین منافع خاصی، گرفته شده است اما در اصل، بر ضد همان اهداف؛ وحدت ملی، منافع ملی و امنیت ملی و ... عمل کرده و خواست آن ها را در طولانی مدت، نقض خواهد کرد.
به این ترتیب، به بهانه تامین امنیت ملی، منافع ملی، تامین وحدت سرزمینی، اتحاد ملل و ... یک زبان و صاحبان آن زبان را بر دیگر زبان ها و ملل ترجیح داده و آن زبان رسمی و سخنوران آن را در موقعیت ممتازی قرار داده اند.
در همین حال، همین رفتار آن ها، دیگر ملل و زبان ها را در موقعیت پایین تری نگه داشته است. همین پارادوکس و تضاد، یک نوعی از دشمنی زیر جلدی را در بین این "ملل غیر رسمی" با "ملت رسمی" پرورش خواهد داد که نتایج خونینی خواهد داد.
چرا از "ملل غیر رسمی" سخن گفته ام؟
در حالی که در هیچ قانونی، از غیر رسمی و غیر قانونی بودن "ملت" یا "مللی" و حتی بطور صریح، از غیر رسمی بودن زبان ها سخن گفته نشده است. بلکه از "غیر رسمی=غیر قانونی" بودن زبان ها سخن گفته شده است.
باید بدانیم و بپذیریم که بین هر زبان و سخنوران آن، نوعی از "اتحاد حلولی" و اتحاد "من-آنی"، "یک هستی"، "یک وجودی"، "یک هویتی"، "یک تعریفی" و یک پاسخ به سوال "من کیستم؟" وجود دارد.
وقتی یک زبانی رسمی می شود، یعنی سخنوران آن زبان که بخشی از هویت و خودشان را با آن زبان تعریف می کردند، جایگاه قانونی ویژه ای هم پیدا می کنند و از طریق رسمی شدن، بیشتر از گذشته، دیده خواهند شد و منافع بسیار بیشتری را در اجتماع بدست خواهند آورد.
در مقابل، مللی که زبان آن ها "غیر رسمی=غیر قانونی" می شود، نمی توانند، هویت، هستی و کیستی وجودی خودشان را مانند گذشته، بدون ترس از مجازات (قانونی یا اجتماعی یا شغلی و ...) به زبان بیاورند و از آن هویت زبانی- خودی خودشان دفاع بکنند.
در نتیجه، با غیر قانونی شدن زبانشان، بخشی از وجود، هستی و کیستی خود آن ها هم غیر قانونی خواهد شد. آنان دیگر مانند گذشته، به خودشان نگاه نخواهند کرد. با همان جرات و جسارت گذشته، به تعریف خودشان نخواهند پرداخت.
چرا که بخشی از آنان، با غیر رسمی شدن زبانشان، غیر قانونی شده است و در نظر صاحبان زبان رسمی، باید آن بخش از غیر رسمی شدگی هستی صاحبان زبان های غیر رسمی از بین بروند. بخشی که جزو هستی و معرف زنده بودن و حضور اجتماعی آنان و مشخص (تعریف کننده) کننده آنان، در مقابل دیگران بوده است.
بعد از غیر رسمی شدن زبانشان، آن ملت، مانند قانون شکنان، در خوف و ترس از مجازات بسر خواهند برد. آنان احساس خواهند کرد که آن ها، به عنوان یک ملت، هم غیر رسمی شده اند و هم در اجتماع، فعالیت های اجتماعی، زبانی، فرهنگی، تمدنی، حقوقی، اقتصادی، سیاسی، هنری و ... دیده نمی شوند و یا بتدریج نادیده گرفته خواهند شد. این نادیده گرفته شدن هم با گذر هر چه بیشتر زمان، شدیدتر و عمیق تر خواهد شد. در نتجه، چنین ملتی، از موقعیت های سیاسی، آموزشی، اداری، اقتصادی، رفاهی، و ... هم کنار گذاشته شده و بتدریج هم حذف خواهند شد.
در اصل، هدف اساسی قانون "رسمی شدن=قانونی شدن یک زبان" و "غیر رسمی=غیر قانونی شدن یک یا چند زبان دیگر"، آن است که سخنوران زبان رسمی می خواهند، رقبای تاریخی، سیاسی، فرهنگی، تمدنی، اقتصادی، نظامی، و ... خود را حذف بکنند ولی چون حذف و قتل عام جسمانی سخنوران آن زبان های غیر رسمی ممکن نیست، روش ملایم تری برای از بین بردن آن ها به عنوان ملت یا ملل رقیب، بکار می گیرند.
آن روش، حذف زبان ملت یا ملل رقیب است تا در پی حذف زبان های غیر رسمی، حذف فیزیکی آن ملل رقیب، براحتی و بدون هزینه های زیاد، تحقق یابد و امپراتوری ذهنی-تاریخی زبان رسمی محقق گردد.
این هدف، هم از طریق الیناسیون و از خودبیگانه سازی مللی که زبانشان غیررسمی و غیرقانونی شده است، پیش می رود و هم با نادیده گرفتن آن ها در عرصه های فعالیت های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، اداری، شغلی و ...اعمال می گردد.
همان طور که شاهد هستیم که در ایران یک قرن اخیر، تورکان، تورکمنان، قشقایی ها، عرب ها، بلوچ ها، کردها، گیلکی ها و ... از همه مقام های سیاسی، اداری، اجتماعی، اقتصادی و ... حذف شده اند.
چرا که ابتدا، زبان آن ملل، غیر رسمی و نادیده گرفته شد تا راه برای حذف کامل وجودی خود آن ملل در ایران باز بشود.
در حالی که آن ملل غیر رسمی شده، در گذشته تاریخی خود، نه تنها زبان رسمی و کاربردی-اداری خودشان را داشتند، بلکه سرزمین های خودشان را هم داشتند و حتی، در مقاطعی از زمان، توانسته بودند، خودشان را از زیر یوغ، سلطه و اشغال نیروها یا ملت رقیب آزاد سازند و حتی امپراتوری خودشان را برپا بسازند.
به عنوان مثال، تورکانی که حداقل، یک هزار سال در این سرزمین ها، ملت فارس و چندین ملت دیگر را در زیر سلطه خود داشتند، امپراتوری تورکان را بنا نهاده و مدعی قدرت و برتری نظامی-سیاسی-اداری در منطقه بودند، با غیر رسمی شدن زبان تورکی در ایران کنونی، ملت تورک هم غیر رسمی شده است.
طبیعی است که بعد از گذشت مدت زمان نه چندان طولانی، ملت تورک، بطور کامل، از هر نوع جایگاه اجتماعی، سیاسی، اداری، حقوقی، دینی، آموزشی، اقتصادی، تولیدی و ... حذف خواهد شد.
بدین ترتیب، رقابت تاریخی بین فارس-تورک به پایان راه خود خواهد رسید. نبردی که فردوسی در شاهنامه، آن را به ایدئولوژی اصلی فارسیزم بدل کرده است و نشان می دهد که در بین ملل تورک و فارس، جنگ و رقابت دایمی و سازش ناپذیری وجود دارد.
رقابتی که چند تاریخ شناس اروپایی و روسی هم به آن اعتراف کرده اند و گفته اند که تورکان و فارس ها در جنگ دایمی با هم هستند. آن محققان گفته اند که "تورک" و "فارس" مانند روغن و آب هستند و در هم دیگر محلول و جذب نمی شوند.
در این میان، ملت فارسی که در طول یک هزار سال، حکومت محلی طولانی مدتی هم نداشته و تحت سلطه و حاکمیت تورکان بوده است، با غیر رسمی کردن زبان تورکی در ایران، تورکان را از صحنه رقابت های سیاسی، اقتصادی، زبانی، فرهنگی، تمدنی، نظامی و ... حذف کرده است.
با حذف شدن و غیر قانونی شدن زبان تورکان در ایران کنونی، فارس ها بر سرنوشت تورکان حاکم شده اند و روز به روز بیشتر هم بر سرنوشت تورکان حاکم خواهند شد.
با سیاست و استراتژی حذف زبانی تورکان و تورکی، به عنوان رقیب اصلی زبان فارسی و فارس ها، این بار، تورکان، از همه موقعیت هایی که ممکن است، دوباره تورکان را به رقابت با فارس ها برگرداند، حذف خواهند شد.
تنها راه رسیدن فارس ها به این استراتژی، آن هم بدون جنگ و بدون خونریزی، حذف زبان تورکی و غیر قانونی شدن این زبان در ایران کنونی است تا در انتهای راه، به حذف ملت تورک و نادیده گرفته شدن تورکان در مقابل فارس ها، آن هم در همه امور، منجر شود.
بلوچ ها، عرب ها، کردها، تورکمنان و دیگر ملل هم، مثال هایی هستند که با غیر رسمی شدن زبان آنان در ممالک مختلف ایران و در سرزمین های تاریخی خودشان، خودشان هم از سیستم های اجتماعی-اداری، سیاسی، آموزشی، اقتصادی و ... ایران، آن هم بطور کامل، حذف شده اند.
آیا در سیستم های مختلف اداری ایران، از تورکمنان، از عرب ها، از بلوچ ها، از لرها، از بختیاری ها، از قشقایی ها، از مازنی ها و ... جای پای پر رنگی دیده می شود؟
چرا از آن ملل، در سیستم های سیاسی، اداری، مدیریتی، اقتصادی، تولیدی، سرمایه گذاری، توریستی ، نظامی، امنیتی، و ... دیده نمی شود؟
چون با غیر قانونی شدن زبان آن ملل، وجود و هستی خود آنان، به عنوان غیر فارس زبان، غیر رسمی و غیر قانونی شده است.
در نتیجه، از نظر فارسیزم مسلط و قانونی، مللی با نان و نشان تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، کرد، لر، بختیاری و ... در "ایران فارس" وجود ندارند.
اگر از چنان مللی، تعدادی هم زنده هستند، در جدول ایران فارس زبان، جای مهمی را اشغال نکرده اند که مورد توجه قرار بگیرند و دیده بشوند.
بلکه، وجود آن ملل، مانند کارتن خواب های خیابانی یا مانند مرده هایی هستند که باید شهرداری، جسد آن ها را از راه های پیش پای فارسیزم بردارد و دفن کند تا مزاحم راحتی و آرامش خیال امپراتوری فارسیزم نباشند تا امپراتوری ذهنی فارسیزم تحقق یابد و این همه، در سایه غیر رسمی و غیر قانونی شدن زبان آنان در ایران، رخ داده است و رخ می دهد.
این رفتار، قانون و بینش رسمی و قانونی شدن یک زبان و غیر رسمی و غیر قانونی شدن زبان های دیگر در ایران (در هر کجای جهان) هر دلیلی هم داشته باشد، دلیلی جز از تبعیض و نگرش منفی و تحقیر آمیز به دیگر زبان ها، نژادها و ملل صاحب دیگر زبان ها ندارد.
نگرش اصلی در حذف زبان ها و ملل، چیزی جز دشمنی صاحبان زبان رسمی و طرفداران آن، با زبان ها و ملل صاحب زبان های دیگر نیست و نتیجه ای جز دشمنی هم نخواهد داشت.
به عنوان مثال؛
اصل پانزدهم قانون اساسی ایران می گوید: "زبان و خطِ رسمی و مشترک مردم ایران فارسی است."
در بقیه جمله قانون اساسی، به تحقیر و تخفیف به زبان ملل غیر فارس می نگرد و برای آن ها جایگاهی جز حقارت و پستی نمی دهد. همچنین، در این جا، زبان فارسی برتر از دیگر زبان ها در نظر گرفته شده است. با توجه با نقشی که به زبان ملل غیر فارس داده شده است، می توان دید و متوجه شد که دیگر زبان ها غیر رسمی و غیر قانونی شده اند.
با رسمی شدن و قانونی شدن زبان فارسی، در همه ممالک ایران که ملل غیر فارس در آن ها ساکن هستند، هم خود زبان فارسی و هم فارسی زبانان، جایگاه و موقعیت مهمتری نسبت به صاحبان آن ممالک پیدا کرده اند که دیگر زبان ها و گویشوران آن ها از آن موقعیت و جایگاه ویژه زبان فارسی و فارس ها محروم هستند.
به این ترتیب و با غیر رسمی و غیر قانونی شدن زبان های تورکی، تورکمنی، عربی، بلوچی، کردی، لری، بختیاری، گیلکی، مازنی، طالشی و ... سخنوران این زبان ها، بمانند قاچاقچی مواد مخدر، قاچاقچی انسان، دزد، اختلاسگر، مجرم، تبهکار، بزهکار، تحت تعقیب و ... جلوه می کنند.
زبان رسمی و قانونی و قوایی که در خدمت تامین منافع آن زبان رسمی و قانونی قرار دارند، باید با این زبان های بزهکار، مجرم و سخنوران آن ها برخورد بکنند.
چرا قاچاقچیان مجبور به پنهان شدن و زندگی در ترس هستند؟
چون قانون، کار قاچاقچیان را غیر رسمی و غیر قانونی کرده است و برای کارهای اقتصادی آن ها، مجازات هایی را در نظر گرفته است.
این قاچاقچیان (زبان های غیر قانونی) هستند که باید برای فرار از مجازات غیر رسمی و غیر قانونی بودن ، پنهان بشوند.
آیا می خواهید این رابطه بین زبان های رسمی و غیر رسمی را تغییر بدهید؟
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
چهارم (4) جون 2018
hedayat222@yahoo.com

بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 293

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 293 https://youtube.com/live/u147Qx6Hnkc