Saturday, December 9, 2017

دیالوگ: شرایط تاسیس دولت-ملت و حکومت دموکراتیک آزربایجان: پیشه وری - بخش دوم


برنامه هفته سی وچهارم دیالوگ
مدیر برنامه: انصافعلی هدایت

میهمانان برنامه:

دکتر محمدحسین یحیایی - اقتصاددان تورک
محسن ابراهیمی - از حزب کمونیست کارگری
حسن حاتمی - از حزب دموکرات کردستان
دکتر حسن نایب هاشم - پزشک و فعال حقوق بشر

ويدئو: گوناز تی وی
هیجدهم آبان 1396



https://youtu.be/rtye2tEt7Ro
با نگاهی به تاسیس ده ها دولت-ملت جدید در یک قرن گذشته، می توان از تاسیس اسرائیل، فلسطین، دولت های عربی بعد از نابودی امپراطوری عثمانی، رفراندم استقلال بحرین از ایران، رفراندم تاسیس دولت-ملت اسکاتلند، رفراندم تاسیس کردستان عراق، رفراندم تاسیس کاتالونیا و ... را نام برد. در همه این تلاش هایی که منجر به استقلال و تاسیس ملت-دولت و یا بی نتیجه ماندن آن ها شده است، می توان مشاهده کرد که هیچ حرکت و رهبر استقلال طلبانه، بدون حمایت (حداقل) یک کشور خارجی نمی توانسته است، کاری از پیش ببرد.
در صورت مخالفت کشورهای خارجی با حرکتی استقلال طلبانه و عدم حمایت آن ها از چنان حرکتی، در هر مرحله ای از روند تاسیس ملت-دولت بوده باشند، محکوم به شکست هستند.
اگر از صحنه جهانی و خاورمیانه، به ایران برگردیم و نگاهی به تاریخ حرکت های استقلال طلبانه ملل ساکن در ایران بیاندازیم، همین منطق سیاسی را حکمفرما خواهیم دید.
ترکمنستان جنوبی یا ترکمن صحرا پیشگام حرکت تاسیس ملت-دولت نوین بوده و تلاش کرده است تا جمهوری ترکمنستان را تاسیس بکند اما با مخالفت نیروهای دشمن و خارجی، با شکست اما خونین مواجه شده است.
جمهوری گیلان هم به همین سرنوشت مبتلا شد و سر میرزا کوچک به لبان چاقوی یخ زده عامل دشمن، بوسه زد.
دولت دموکراتیک آزربایجان، طولانی ترین تلاش های ملل ساکن ایران برای استقلال بود که قربانی مخالفت های جدی قوای خارجی شد.
جمهوری مهاباد هم در این مسیر رفت و رهبرانش در پی مخالفت کشورهای خارجی، کشته شدند.
در میان متفکران و رهبران سیاسی استقلال طلب یک قرن اخیر در ایران، هیچ فردی به اندازه سیدجعفر پیشه وری؛ رهبر حکومت دموکراتیک آزربایجان مورد بحث و مناقشه نبوده است.
تعداد زیادی از متفکران سیاسی و بخصوص نویسندگان آزربایجانی، پیشه وری را رهبر ملی، موسس حکومت ملی و دموکراتیک آزربایجان، رهبر با تجربه ای که توانسته بود در تاسیس جمهوری گیلان، حکومت ملی-دموکراتیک آزربایجان و جمهوری مهاباد نقش رهبری داشته باشد، سیاستمداری که خواست ها و حقوق مورد نظر توده های مردمی را می شناخت. از طرف دیگر، پیشه وری، دولت ایران و دولت های خارجی را خوب می شناخت و می توانست از فرصت های تاریخی خوب استفاده بکند، می دانند.
عده دیگری که عموما پان ایرانیست هستند، به نگاه بدبینانه و دشمنانه به پیشه وری می نگرند و او را بخاطر نقشش در استقلالخواهی های ملل ساکن در ایران، به وابستگی به روسیه متهم می کنند. این گروه تلاش می کنند تا هر نوع مراده وی با کشورهای خارجی را بر مسند "وابستگی" او و "عدم استقلالش" در استقلالخواهی حمل کنند. وگرنه، نمی توانند بر دانش و تجربه و توانایی سازماندهی وی و تسلط او بر سیاست بین الملل و سیاست در ایران ایراد وارد بکنند.
حال با توجه به این که این روزها در آستانه 21 آذر ماه هستیم و پیشه وری در چنین روزهایی توانست حکومت ملی-دموکراتیک را در آزربایجان برای تحقق خواست ها و حقوق ملی مردم تورک آزربایجان تاسیس کند، به موضوع "شرایط تاسیس دولت-ملت و حکومت دموکراتیک آزربایجان - پیشه وری" می پردازیم.
در این بحث آقایان:
1. محسن ابراهیمی - حزب کمونیست کارگری
2. حسن حاتمی -از حزب دموکرات کردستان
3. دکتر حسن نایب هاشم - فعال حقوق بشر
4. دکتر محمدحسین یحیایی - اقتصاددان تورک
سوال های دیالوگ این هفته، شبیه سوال های زیر خواهند بود:
دولت-ملت چیست؟
تاسیس یک دولت-ملت نوین به چه شرایطی در داخل ملت و در منطقه یا در صحنه بین الملل بستگی دارد؟
آیا بدون حمایت و پشتیبانی کشورهای خارجی، امکان تاسیس دولت-ملت جدیدی در عرصه سیاسی و در عمل، وجود دارد؟
آیا تلاش برای تاسیس دولت-ملت از اجزای بهم پیوسته حقوق بشر است؟
آیا برای تاسیس یک دولت ملت جدید، نباید با کشورهای خارجی همکاری کرد؟
اگر بین رهبران استقلال طلب و رهبران کشورهای دیگر، در مسیر تاسیس کشور-ملت هماهنگی، همکاری وجود داشته باشد، آیا این همکاری، به مفهوم وابستگی و یا جاسوسی و خیانتکاری است یا درک ملزومات سیاست بین الملل؟
آیا دولت-ملت جدید و مستقلی که با هیج دولت خارجی تماس و همکاری فکری-سیاسی و اجرایی نداشته باشد، قابل تصور است؟
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
هشتم دسامبر 2017
hedayat222@yahoo.com

دیالوگ: شرایط تاسیس دولت-ملت و حکومت دموکراتیک آزربایجان: پیشه وری - بخش اول


برنامه هفته سی وچهارم دیالوگ
مدیر برنامه: انصافعلی هدایت

میهمانان برنامه:


دکتر محمدحسین یحیایی - اقتصاددان تورک
محسن ابراهیمی - از حزب کمونیست کارگری
حسن حاتمی - از حزب دموکرات کردستان
دکتر حسن نایب هاشم - پزشک و فعال حقوق بشر

ويدئو: گوناز تی وی
هیجدهم آبان 1396

https://youtu.be/fwIy8TE-UzE

با نگاهی به تاسیس ده ها دولت-ملت جدید در یک قرن گذشته، می توان از تاسیس اسرائیل، فلسطین، دولت های عربی بعد از نابودی امپراطوری عثمانی، رفراندم استقلال بحرین از ایران، رفراندم تاسیس دولت-ملت اسکاتلند، رفراندم تاسیس کردستان عراق، رفراندم تاسیس کاتالونیا و ... را نام برد.
در همه این تلاش هایی که منجر به استقلال و تاسیس ملت-دولت و یا بی نتیجه ماندن آن ها شده است، می توان مشاهده کرد که هیچ حرکت و رهبر استقلال طلبانه، بدون حمایت (حداقل) یک کشور خارجی نمی توانسته است، کاری از پیش ببرد.
در صورت مخالفت کشورهای خارجی با حرکتی استقلال طلبانه و عدم حمایت آن ها از چنان حرکتی، در هر مرحله ای از روند تاسیس ملت-دولت بوده باشند، محکوم به شکست هستند.
اگر از صحنه جهانی و خاورمیانه، به ایران برگردیم و نگاهی به تاریخ حرکت های استقلال طلبانه ملل ساکن در ایران بیاندازیم، همین منطق سیاسی را حکمفرما خواهیم دید.
ترکمنستان جنوبی یا ترکمن صحرا پیشگام حرکت تاسیس ملت-دولت نوین بوده و تلاش کرده است تا جمهوری ترکمنستان را تاسیس بکند اما با مخالفت نیروهای دشمن و خارجی، با شکست اما خونین مواجه شده است.
جمهوری گیلان هم به همین سرنوشت مبتلا شد و سر میرزا کوچک به لبان چاقوی یخ زده عامل دشمن، بوسه زد.
دولت دموکراتیک آزربایجان، طولانی ترین تلاش های ملل ساکن ایران برای استقلال بود که قربانی مخالفت های جدی قوای خارجی شد.
جمهوری مهاباد هم در این مسیر رفت و رهبرانش در پی مخالفت کشورهای خارجی، کشته شدند.
در میان متفکران و رهبران سیاسی استقلال طلب یک قرن اخیر در ایران، هیچ فردی به اندازه سیدجعفر پیشه وری؛ رهبر حکومت دموکراتیک آزربایجان مورد بحث و مناقشه نبوده است.
تعداد زیادی از متفکران سیاسی و بخصوص نویسندگان آزربایجانی، پیشه وری را رهبر ملی، موسس حکومت ملی و دموکراتیک آزربایجان، رهبر با تجربه ای که توانسته بود در تاسیس جمهوری گیلان، حکومت ملی-دموکراتیک آزربایجان و جمهوری مهاباد نقش رهبری داشته باشد، سیاستمداری که خواست ها و حقوق مورد نظر توده های مردمی را می شناخت. از طرف دیگر، پیشه وری، دولت ایران و دولت های خارجی را خوب می شناخت و می توانست از فرصت های تاریخی خوب استفاده بکند، می دانند.
عده دیگری که عموما پان ایرانیست هستند، به نگاه بدبینانه و دشمنانه به پیشه وری می نگرند و او را بخاطر نقشش در استقلالخواهی های ملل ساکن در ایران، به وابستگی به روسیه متهم می کنند. این گروه تلاش می کنند تا هر نوع مراده وی با کشورهای خارجی را بر مسند "وابستگی" او و "عدم استقلالش" در استقلالخواهی حمل کنند. وگرنه، نمی توانند بر دانش و تجربه و توانایی سازماندهی وی و تسلط او بر سیاست بین الملل و سیاست در ایران ایراد وارد بکنند.
حال با توجه به این که این روزها در آستانه 21 آذر ماه هستیم و پیشه وری در چنین روزهایی توانست حکومت ملی-دموکراتیک را در آزربایجان برای تحقق خواست ها و حقوق ملی مردم تورک آزربایجان تاسیس کند، به موضوع "شرایط تاسیس دولت-ملت و حکومت دموکراتیک آزربایجان - پیشه وری" می پردازیم.
در این بحث آقایان:
1. محسن ابراهیمی- از جزب کمونیست کارگری
2. حسن حاتمی - از حزب دموکرات کردستان
3. دکتر حسن نایب هاشم - فعال حقوق بشر
4. دکتر محمدحسین یحیایی - اقتصاددان تورک
سوال های دیالوگ این هفته، شبیه سوال های زیر خواهند بود:
دولت-ملت چیست؟
تاسیس یک دولت-ملت نوین به چه شرایطی در داخل ملت و در منطقه یا در صحنه بین الملل بستگی دارد؟
آیا بدون حمایت و پشتیبانی کشورهای خارجی، امکان تاسیس دولت-ملت جدیدی در عرصه سیاسی و در عمل، وجود دارد؟
آیا تلاش برای تاسیس دولت-ملت از اجزای بهم پیوسته حقوق بشر است؟
آیا برای تاسیس یک دولت ملت جدید، نباید با کشورهای خارجی همکاری کرد؟
اگر بین رهبران استقلال طلب و رهبران کشورهای دیگر، در مسیر تاسیس کشور-ملت هماهنگی، همکاری وجود داشته باشد، آیا این همکاری، به مفهوم وابستگی و یا جاسوسی و خیانتکاری است یا درک ملزومات سیاست بین الملل؟
آیا دولت-ملت جدید و مستقلی که با هیج دولت خارجی تماس و همکاری فکری-سیاسی و اجرایی نداشته باشد، قابل تصور است؟
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
هشتم دسامبر 2017
hedayat222@yahoo.com

Azərbaycanda Dövlətçilik Hərəkatı




Aparıcı: İnsafəli Hidayət

Qonaq: Dr.Ziya sədroləşrafi
GünazTV
Dec.09.2017

Friday, December 8, 2017

شرایط تاسیس دولت-ملت و حکومت دموکراتیک آزربایجان - پیشه وری


با نگاهی به تاسیس ده ها دولت-ملت جدید در یک قرن گذشته، می توان از تاسیس اسرائیل، فلسطین، دولت های عربی بعد از نابودی امپراطوری عثمانی، رفراندم استقلال بحرین از ایران، رفراندم تاسیس دولت-ملت اسکاتلند، رفراندم تاسیس کردستان عراق، رفراندم تاسیس کاتالونیا و ... را نام برد
در همه این تلاش هایی که منجر به استقلال و تاسیس ملت-دولت و یا بی نتیجه ماندن آن ها شده است، می توان مشاهده کرد که هیچ حرکت و رهبر استقلال طلبانه، بدون حمایت (حداقل) یک کشور خارجی نمی توانسته است، کاری از پیش ببرد.
در صورت مخالفت کشورهای خارجی با حرکتی استقلال طلبانه و عدم حمایت آن ها از چنان حرکتی، در هر مرحله ای از روند تاسیس ملت-دولت بوده باشند، محکوم به شکست هستند.
اگر از صحنه جهانی و خاورمیانه، به ایران برگردیم و نگاهی به تاریخ حرکت های استقلال طلبانه ملل ساکن در ایران بیاندازیم، همین منطق سیاسی را حکمفرما خواهیم دید.
ترکمنستان جنوبی یا ترکمن صحرا پیشگام حرکت تاسیس ملت-دولت نوین بوده و تلاش کرده است تا جمهوری ترکمنستان را تاسیس بکند اما با مخالفت نیروهای دشمن و خارجی، با شکست اما خونین مواجه شده است.
جمهوری گیلان هم به همین سرنوشت مبتلا شد و سر میرزا کوچک به لبان چاقوی یخ زده عامل دشمن، بوسه زد.
دولت دموکراتیک آزربایجان، طولانی ترین تلاش های ملل ساکن ایران برای استقلال بود که قربانی مخالفت های جدی قوای خارجی شد.
جمهوری مهاباد هم در این مسیر رفت و رهبرانش در پی مخالفت کشورهای خارجی، کشته شدند.
در میان متفکران و رهبران سیاسی استقلال طلب یک قرن اخیر در ایران، هیچ فردی به اندازه سیدجعفر پیشه وری؛ رهبر حکومت دموکراتیک آزربایجان مورد بحث و مناقشه نبوده است.
تعداد زیادی از متفکران سیاسی و بخصوص نویسندگان آزربایجانی، پیشه وری را رهبر ملی، موسس حکومت ملی و دموکراتیک آزربایجان، رهبر با تجربه ای که توانسته بود در تاسیس جمهوری گیلان، حکومت ملی-دموکراتیک آزربایجان و جمهوری مهاباد نقش رهبری داشته باشد، سیاستمداری که خواست ها و حقوق مورد نظر توده های مردمی را می شناخت. از طرف دیگر، پیشه وری، دولت ایران و دولت های خارجی را خوب می شناخت و می توانست از فرصت های تاریخی خوب استفاده بکند، می دانند.
عده دیگری که عموما پان ایرانیست هستند، به نگاه بدبینانه و دشمنانه به پیشه وری می نگرند و او را بخاطر نقشش در استقلالخواهی های ملل ساکن در ایران، به وابستگی به روسیه متهم می کنند. این گروه تلاش می کنند تا هر نوع مراده وی با کشورهای خارجی را بر مسند "وابستگی" او و "عدم استقلالش" در استقلالخواهی حمل کنند. وگرنه، نمی توانند بر دانش و تجربه و توانایی سازماندهی وی و تسلط او بر سیاست بین الملل و سیاست در ایران ایراد وارد بکنند.
حال با توجه به این که این روزها در آستانه 21 آذر ماه هستیم و پیشه وری در چنین روزهایی توانست حکومت ملی-دموکراتیک را در آزربایجان برای تحقق خواست ها و حقوق ملی مردم تورک آزربایجان تاسیس کند، به موضوع "شرایط تاسیس دولت-ملت و حکومت دموکراتیک آزربایجان - پیشه وری" می پردازیم.
در این بحث آقایان:
1. محسن ابراهیمی از گرایش های چپ
2. حسن حاتمی -از حزب دموکرات کردستان
3. دکتر حسن نایب هاشم - فعال حقوق بشر
4. دکتر محمدحسین یحیایی - اقتصاددان
سوال های دیالوگ این هفته، شبیه سوال های زیر خواهند بود:
دولت-ملت چیست؟
تاسیس یک دولت-ملت نوین به چه شرایطی در داخل ملت و در منطقه یا در صحنه بین الملل بستگی دارد؟
آیا بدون حمایت و پشتیبانی کشورهای خارجی، امکان تاسیس دولت-ملت جدیدی در عرصه سیاسی و در عمل، وجود دارد؟
آیا تلاش برای تاسیس دولت-ملت از اجزای بهم پیوسته حقوق بشر است؟
آیا برای تاسیس یک دولت ملت جدید، نباید با کشورهای خارجی همکاری کرد؟
اگر بین رهبران استقلال طلب و رهبران کشورهای دیگر، در مسیر تاسیس کشور-ملت هماهنگی، همکاری وجود داشته باشد، آیا این همکاری، به مفهوم وابستگی و یا جاسوسی و خیانتکاری است یا درک ملزومات سیاست بین الملل؟
آیا دولت-ملت جدید و مستقلی که با هیج دولت خارجی تماس و همکاری فکری-سیاسی و اجرایی نداشته باشد، قابل تصور است؟
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
هشتم دسامبر 2017
hedayat222@yahoo.com



Saturday, December 2, 2017

دیالوگ: انحلال یا ادغام: آیا سپاه پاسداران به پایان خط رسیده است؟ - بخش دوم



برنامه هفته سی وسوم دیالوگ
مدیر برنامه: انصافعلی هدایت
میهمانان برنامه:
دکتر محمدحسین یحیایی
عودی غفور چاریار
اسفندیار خلف
صلاح ابوشریف الاحوازی
ويدئو: گوناز تی وی
یازدهم آبان ۱۳۹۶

https://youtu.be/Dr7P8ZWk49k

بنا به گفته رئیس جمهور آمریکا، سپاه پاسدارن "حامی اصلی سازمان های تروریستی" است. این سخن به آن معنی است که اگر خود سپاه، یک سازمان تروریستی هم نباشد، تشکیلاتی است که گروه های تروریستی را تاسیس و مسلح کرده و به آن ها آموزش ها و اطلاعات لازم برای کشتار انسان ها را می دهد.
به همین جهت، سپاه پاسداران، بخشی از بدنه تروریسم است و باید از بین برود.
بنا بر اطلاعاتی که از داخل ایران به رسانه ها درز می کند، رهبران ارشد نظام ایران هم متوجه وخامت اوضاع، آن هم به ضرر مردم ایران شده اند. برای همین، سپاه پاسداران را به پادگان هایشان کشانده اند.
بطوری که رد پای سپاه در زلزله کرمانشاه هم دیده نشد و بجای سپاه پاسداران، این سربازان و کادرهای پایین ارتش بودند که در خیابان ها دیده شدند و رسانه های دولتی برای اولین بار تلاش کردند تا برای ارتش چهره بهتری و خدمتگذاری ترسیم کنند.
از سخنانی که در محافل سیاسی ایران رد و بدل می شود هم می توان فهمید که مدت هاست گوش ها به زمزمه های "ادغام سپاه در ارتش" عادت کرده اند.
این همان سفارشی بود که سال ها قبل، من شخصا در مقاله های خود برای سپاه توصیه کرده بودم اما بنظر می رسد که بسیار دیر به آن سفارش ها عمل شده است.
طبق صل یکصد و چهل و سوم قانون اساسی؛ "ارتش جمهوری اسلامی ایران پاسداری از استقلال و تمامیت ارضی و نظام جمهوری اسلامی کشور را بر عهده دارد."
طبق اصل یکصد و پنجاه قانون اساسی "سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که در نخستین روزهای پیروزی این انقلاب تشکیل شد، برای ادامه نقش خود در نگهبانی از انقلاب و دستاوردهای آن پابرجا می‌ماند."
آیا واقعا سپاه یک سازمان تروریستی است؟
آیا سپاه حامی تروریسم در منطقه و جهان است؟
آیا امکان دارد که سازمان و تشکیلات سپاه و سازمان های وابسته به آن ملغاء بشوند؟
بر اساس کدام تئوری های سیاسی، قانونگذاران ایران بخود اجازه دخالت در دیگر کشورها را داده اند؟
آیا کشوری وجود دارد که نیروی نظامی آن یا بخشی از نیروهای امنیتی آن، برای خود حق دخالت در امور دیگر کشورها و حمایت از مستضعفان را قایل شده باشد؟
چقدر احتمال دارد که سپاه در بدنه ارتش ادغام گردد؟
آیا اگر سپاه در ارتش ادغام گردد، ارتش ماهیت سپاه را نخواهد گرفت؟ همان طور که با ادغام کمیته ها در شهربانی، پلیس رنگ و بوی کمیته و سپاه را گرفت.
برای این که ماهیت سپاه تغییر یابد و سازمان های مسلح دیگر را هم به ویروس تروریسم آلوده نکند، چه باید کرد؟
آیا با توجه به قانون اساسی، امکان دارد که بدون تغییر قانون اساسی، سپاه را لغو و یا آن را در نیروهای ارتش ادغام کرد؟
آیا نباید برای لغو سپاه و یا ادغام سپاه در ارتش، به رفراندم قانون اساسی مراجعه کرد؟
آیا حکم حکومتی رهبر می تواند بر قانون اساسی ارجحیت داشته و بدون تغییر قانون اساسی، سپاه را منحل و یا در ارتش ادغام کرد؟
اگر سپاه لغو یا در ارتش ادغام شود، بر سر آن همه دارایی ها، شرکت ها، بانک ها، موسسات مالی و سرمایه گذاری ها، و نیروهای آن چه خواهد آمد؟
آیا باید ارتش یا یک نیروی جدیدی که نهایتا هم باید از اعضای سپاه باشند، با ماموریت جدیدی بوجود بیاید؟
اگر همان افراد سپاه در ارتش ادغام شوند، آیا همان حرکت های تروریستی اما در زیر نام جدید ادامه نخواهد یافت؟
آیا در صورتی که سپاه منحل شود، افراد آن که در قوای دیگر و سازمان های دیگر هم مسئولیت دارند، از آن مسئولیت ها برکنار خواهند شد؟
تکلیف ملت و دول خارجی با پاسدارانی که به عنوان نماینده در مجلس، یا به عنوان وزیر، معاون و مدیر، قاضی و دادستان، ماموران در نهادهای موازی اطلاعاتی و قضائی یا بعنوان سفیر، استاندار، فرماندار، بخشدار، عضو شورای شهرها، یا به عنوان مدیران بانک ها و موسسات عمومی و خصوصی هستند، چه خواهد شد؟
آیا احتمال دارد که این نیروهایی که به میلیاردها دلار دسترسی داشتند و دارند و دارای تسلیحات نظامی شیمیایی و اتمی هم هستند، به نوعی از گروه های شورشی در منطقه بدل نخواهند شد؟
آیا سپاه پاسدارن می تواند به قوه ای برای کودتا در ایران، برای حفظ جایگاهش بدل شود؟ آیا مردم ایران راضی به از بین رفتن سپاه پاسدارن هستند؟
چرا سپاه در مقابل انحلال یا ادغام آن در ارتش، مقاومت و مخالفت خواهد کرد؟
در نزاع برای انحلال یا اذغام سپاه، تامین منافع رده های ارشد سپاه مورد نظر رهبران ایران و خود سپاه است یا منافع بدنه و رتبه های پایین سپاه؟
آیا سپاه بخشی از بدنه دستگاه سرکوب و مخالفت با حقوق و خواست های حقوقی و مدنی ملل غیر فارس و آزادی های مردمی بوده و است؟
آیا با انحلال یا ادغام سپاه در ارتش، احتمال دارد که آزادی ها در کشور افزایش یابند؟
آیا اگر سایه دیکتاتوری سپاه از سر مردم و ملل برداشته شود، حرکت های مدنی-مردمی قوت و قدرت خواهند گرفت؟
اگر سپاه پاسداران منحل و یا در ارتش ادغام شود، آیا ایران با خلاء نیروی قدرتمند نظامی روبرو نمی شود؟
آیا با انحلال سپاه یا ادغام آن در ارتش، احتمال می رود که مرزهای ایران از هم بپاشد؟ چرا نیروهای مرکزگرا یا سنترالیست یا فارس محور، در مخالفت با سپاه پاسداران سخن نمی گویند؟
چرا همه نیروهای ایرانگرا و فارس محور، بنوعی و حتی با سکوت خود، از تداوم حیات سپاه پاسداران حمایت می کنند؟
چقدر احتمال دارد که سپاه پاسداران به عنوان یک تشکیلات تروریستی، از طرف رهبران آمریکا، برسمیت شناخته شود؟
اگر سپاه پاسداران مورد تحریم و همچنین مورد هدف ارتش های جهانی برای مبارزه با تروریسم قرار گیرد، آیا ایران باید وارد یک جنگ تمام عیار شود تا منافع چند فرمانده سپاه را تامین کند؟
چرا رسانه های وابسته به سپاه می خواهد به ایرانیان القاء کنند که با آغاز جنگ با سپاه، جنگ جهانی سوم براه خواهد افتاد؟
ایران و مسئولان ارشد نظام حاکم تا کجا می توانند و می خواهند در حفظ سپاه پاسداران مقاومت کرده و منافع ملی همه ملل ساکن ایران را بخطر بیندازند؟
آیا رهبران ایران آمادگی دارند تا وارد یک جنگ دیگر، آن هم بخاطر حفظ منافع اقتصادی بسیار کلان چند فرمانده سپاه، شوند؟
در صورت وقوع جنگ بخاطر حمایت سپاه از تروریسم جهانی، آیا باید مردم ایران فرزندان و جان و مال خودشان را فدای اهداف تروریستی، غیر انسانی و منفعت طلبانه و دیکتاتوری چند فرمانده سپاه بکنند؟
آیا با انحلال یا ادغام سپاه در ارتش، احتمال دارد که ثروت ملل بطور مساوی در بین ملل ساکن در ایران کنونی تقسیم شود و از میزان تبعیض ها، بخصوص تبعیض های اقتصادی و سرمایه گذاری ها کاسته شود؟
آیا سپاه پاسداران در ترویج و تعمق تبعیض ها و نژادپرستی در ایران و بر علیه ملل تورک، عرب، بلوچ، تورکمن، قشقایی و ... و به نفع قوم فارس، نقشی دارد؟
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
دوم دسامبر 2017
HEDAYAT222@YAHOO.COM


دیالوگ: انحلال یا ادغام: آیا سپاه پاسداران به پایان خط رسیده است؟ - بخش اول


برنامه هفته سی وسوم دیالوگ
مدیر برنامه: انصافعلی هدایت
میهمانان برنامه:
دکتر محمدحسین یحیایی
عودی غفور چاریار
اسفندیار خلف
صلاح ابوشریف الاحوازی
ويدئو: گوناز تی وی
یازدهم آبان ۱۳۹۶


https://youtu.be/rw8z1Alllt0 بنا به گفته رئیس جمهور آمریکا، سپاه پاسدارن "حامی اصلی سازمان های تروریستی" است. این سخن به آن معنی است که اگر خود سپاه، یک سازمان تروریستی هم نباشد، تشکیلاتی است که گروه های تروریستی را تاسیس و مسلح کرده و به آن ها آموزش ها و اطلاعات لازم برای کشتار انسان ها را می دهد.
به همین جهت، سپاه پاسداران، بخشی از بدنه تروریسم است و باید از بین برود.
بنا بر اطلاعاتی که از داخل ایران به رسانه ها درز می کند، رهبران ارشد نظام ایران هم متوجه وخامت اوضاع، آن هم به ضرر مردم ایران شده اند. برای همین، سپاه پاسداران را به پادگان هایشان کشانده اند.
بطوری که رد پای سپاه در زلزله کرمانشاه هم دیده نشد و بجای سپاه پاسداران، این سربازان و کادرهای پایین ارتش بودند که در خیابان ها دیده شدند و رسانه های دولتی برای اولین بار تلاش کردند تا برای ارتش چهره بهتری و خدمتگذاری ترسیم کنند.
از سخنانی که در محافل سیاسی ایران رد و بدل می شود هم می توان فهمید که مدت هاست گوش ها به زمزمه های "ادغام سپاه در ارتش" عادت کرده اند.
این همان سفارشی بود که سال ها قبل، من شخصا در مقاله های خود برای سپاه توصیه کرده بودم اما بنظر می رسد که بسیار دیر به آن سفارش ها عمل شده است.
طبق صل یکصد و چهل و سوم قانون اساسی؛ "ارتش جمهوری اسلامی ایران پاسداری از استقلال و تمامیت ارضی و نظام جمهوری اسلامی کشور را بر عهده دارد."
طبق اصل یکصد و پنجاه قانون اساسی "سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که در نخستین روزهای پیروزی این انقلاب تشکیل شد، برای ادامه نقش خود در نگهبانی از انقلاب و دستاوردهای آن پابرجا می‌ماند."
آیا واقعا سپاه یک سازمان تروریستی است؟
آیا سپاه حامی تروریسم در منطقه و جهان است؟
آیا امکان دارد که سازمان و تشکیلات سپاه و سازمان های وابسته به آن ملغاء بشوند؟
بر اساس کدام تئوری های سیاسی، قانونگذاران ایران بخود اجازه دخالت در دیگر کشورها را داده اند؟
آیا کشوری وجود دارد که نیروی نظامی آن یا بخشی از نیروهای امنیتی آن، برای خود حق دخالت در امور دیگر کشورها و حمایت از مستضعفان را قایل شده باشد؟
چقدر احتمال دارد که سپاه در بدنه ارتش ادغام گردد؟
آیا اگر سپاه در ارتش ادغام گردد، ارتش ماهیت سپاه را نخواهد گرفت؟ همان طور که با ادغام کمیته ها در شهربانی، پلیس رنگ و بوی کمیته و سپاه را گرفت.
برای این که ماهیت سپاه تغییر یابد و سازمان های مسلح دیگر را هم به ویروس تروریسم آلوده نکند، چه باید کرد؟
آیا با توجه به قانون اساسی، امکان دارد که بدون تغییر قانون اساسی، سپاه را لغو و یا آن را در نیروهای ارتش ادغام کرد؟
آیا نباید برای لغو سپاه و یا ادغام سپاه در ارتش، به رفراندم قانون اساسی مراجعه کرد؟
آیا حکم حکومتی رهبر می تواند بر قانون اساسی ارجحیت داشته و بدون تغییر قانون اساسی، سپاه را منحل و یا در ارتش ادغام کرد؟
اگر سپاه لغو یا در ارتش ادغام شود، بر سر آن همه دارایی ها، شرکت ها، بانک ها، موسسات مالی و سرمایه گذاری ها، و نیروهای آن چه خواهد آمد؟
آیا باید ارتش یا یک نیروی جدیدی که نهایتا هم باید از اعضای سپاه باشند، با ماموریت جدیدی بوجود بیاید؟
اگر همان افراد سپاه در ارتش ادغام شوند، آیا همان حرکت های تروریستی اما در زیر نام جدید ادامه نخواهد یافت؟
آیا در صورتی که سپاه منحل شود، افراد آن که در قوای دیگر و سازمان های دیگر هم مسئولیت دارند، از آن مسئولیت ها برکنار خواهند شد؟
تکلیف ملت و دول خارجی با پاسدارانی که به عنوان نماینده در مجلس، یا به عنوان وزیر، معاون و مدیر، قاضی و دادستان، ماموران در نهادهای موازی اطلاعاتی و قضائی یا بعنوان سفیر، استاندار، فرماندار، بخشدار، عضو شورای شهرها، یا به عنوان مدیران بانک ها و موسسات عمومی و خصوصی هستند، چه خواهد شد؟
آیا احتمال دارد که این نیروهایی که به میلیاردها دلار دسترسی داشتند و دارند و دارای تسلیحات نظامی شیمیایی و اتمی هم هستند، به نوعی از گروه های شورشی در منطقه بدل نخواهند شد؟
آیا سپاه پاسدارن می تواند به قوه ای برای کودتا در ایران، برای حفظ جایگاهش بدل شود؟ آیا مردم ایران راضی به از بین رفتن سپاه پاسدارن هستند؟
چرا سپاه در مقابل انحلال یا ادغام آن در ارتش، مقاومت و مخالفت خواهد کرد؟
در نزاع برای انحلال یا اذغام سپاه، تامین منافع رده های ارشد سپاه مورد نظر رهبران ایران و خود سپاه است یا منافع بدنه و رتبه های پایین سپاه؟
آیا سپاه بخشی از بدنه دستگاه سرکوب و مخالفت با حقوق و خواست های حقوقی و مدنی ملل غیر فارس و آزادی های مردمی بوده و است؟
آیا با انحلال یا ادغام سپاه در ارتش، احتمال دارد که آزادی ها در کشور افزایش یابند؟
آیا اگر سایه دیکتاتوری سپاه از سر مردم و ملل برداشته شود، حرکت های مدنی-مردمی قوت و قدرت خواهند گرفت؟
اگر سپاه پاسداران منحل و یا در ارتش ادغام شود، آیا ایران با خلاء نیروی قدرتمند نظامی روبرو نمی شود؟
آیا با انحلال سپاه یا ادغام آن در ارتش، احتمال می رود که مرزهای ایران از هم بپاشد؟ چرا نیروهای مرکزگرا یا سنترالیست یا فارس محور، در مخالفت با سپاه پاسداران سخن نمی گویند؟
چرا همه نیروهای ایرانگرا و فارس محور، بنوعی و حتی با سکوت خود، از تداوم حیات سپاه پاسداران حمایت می کنند؟
چقدر احتمال دارد که سپاه پاسداران به عنوان یک تشکیلات تروریستی، از طرف رهبران آمریکا، برسمیت شناخته شود؟
اگر سپاه پاسداران مورد تحریم و همچنین مورد هدف ارتش های جهانی برای مبارزه با تروریسم قرار گیرد، آیا ایران باید وارد یک جنگ تمام عیار شود تا منافع چند فرمانده سپاه را تامین کند؟
چرا رسانه های وابسته به سپاه می خواهد به ایرانیان القاء کنند که با آغاز جنگ با سپاه، جنگ جهانی سوم براه خواهد افتاد؟
ایران و مسئولان ارشد نظام حاکم تا کجا می توانند و می خواهند در حفظ سپاه پاسداران مقاومت کرده و منافع ملی همه ملل ساکن ایران را بخطر بیندازند؟
آیا رهبران ایران آمادگی دارند تا وارد یک جنگ دیگر، آن هم بخاطر حفظ منافع اقتصادی بسیار کلان چند فرمانده سپاه، شوند؟
در صورت وقوع جنگ بخاطر حمایت سپاه از تروریسم جهانی، آیا باید مردم ایران فرزندان و جان و مال خودشان را فدای اهداف تروریستی، غیر انسانی و منفعت طلبانه و دیکتاتوری چند فرمانده سپاه بکنند؟
آیا با انحلال یا ادغام سپاه در ارتش، احتمال دارد که ثروت ملل بطور مساوی در بین ملل ساکن در ایران کنونی تقسیم شود و از میزان تبعیض ها، بخصوص تبعیض های اقتصادی و سرمایه گذاری ها کاسته شود؟
آیا سپاه پاسداران در ترویج و تعمق تبعیض ها و نژادپرستی در ایران و بر علیه ملل تورک، عرب، بلوچ، تورکمن، قشقایی و ... و به نفع قوم فارس، نقشی دارد؟
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
دوم دسامبر 2017
HEDAYAT222@YAHOO.COM

İranda İstibdad Sistemi Çökə bilərmi?


Aparıcı: İnsafəli Hidayət
GünazTV
Dec.02.2017


https://youtu.be/OfgLEz_qIHw


Friday, December 1, 2017

انحلال یا ادغام: آیا سپاه پاسداران به پایان خط رسیده است؟




 بنا به گفته رئیس جمهور آمریکا، سپاه پاسدارن "حامی اصلی سازمان های تروریستی" است. این سخن به آن معنی است که اگر خود سپاه، یک سازمان تروریستی هم نباشد، تشکیلاتی است که گروه های تروریستی را تاسیس و مسلح کرده و به آن ها آموزش ها و اطلاعات لازم برای کشتار انسان ها را می دهد.
به همین جهت، سپاه پاسداران، بخشی از بدنه تروریسم است و باید از بین برود.
بنا بر اطلاعاتی که از داخل ایران به رسانه ها درز می کند، رهبران ارشد نظام ایران هم متوجه وخامت اوضاع، آن هم به ضرر مردم ایران شده اند. برای همین، سپاه پاسداران را به پادگان هایشان کشانده اند.
بطوری که رد پای سپاه در زلزله کرمانشاه هم دیده نشد و بجای سپاه پاسداران، این سربازان و کادرهای پایین ارتش بودند که در خیابان ها دیده شدند و رسانه های دولتی برای اولین بار تلاش کردند تا برای ارتش چهره بهتری و خدمتگذاری ترسیم کنند.
از سخنانی که در محافل سیاسی ایران رد و بدل می شود هم می توان فهمید که مدت هاست گوش ها به زمزمه های "ادغام سپاه در ارتش" عادت کرده اند.
این همان سفارشی بود که سال ها قبل، من شخصا در مقاله های خود برای سپاه توصیه کرده بودم اما بنظر می رسد که بسیار دیر به آن سفارش ها عمل شده است.
طبق صل یکصد و چهل و سوم قانون اساسی؛ "ارتش جمهوری اسلامی ایران پاسداری از استقلال و تمامیت ارضی و نظام جمهوری اسلامی کشور را بر عهده دارد."
و سپاه پاسداران هم بر طبق اصل یکصد و پنجاه قانون اساسی "سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که در نخستین روزهای پیروزی این انقلاب تشکیل شد، برای ادامه نقش خود در نگهبانی از انقلاب و دستاوردهای آن پابرجا می‌ماند."
آیا واقعا سپاه یک سازمان تروریستی است؟
آیا سپاه حامی تروریسم در منطقه و جهان است؟
آیا امکان دارد که سازمان و تشکیلات سپاه و سازمان های وابسته به آن ملغاء بشوند؟
بر اساس کدام تئوری های سیاسی، قانونگذاران ایران بخود اجازه دخالت در دیگر کشورها را داده اند؟
آیا کشوری وجود دارد که نیروی نظامی آن یا بخشی از نیروهای امنیتی آن، برای خود حق دخالت در امور دیگر کشورها و حمایت از مستضعفان را قایل شده باشد؟
چقدر احتمال دارد که سپاه در بدنه ارتش ادغام گردد؟
آیا اگر سپاه در ارتش ادغام گردد، ارتش ماهیت سپاه را نخواهد گرفت؟ همان طور که با ادغام کمیته ها در شهربانی، پلیس رنگ و بوی کمیته و سپاه را گرفت.
برای این که ماهیت سپاه تغییر یابد و سازمان های مسلح دیگر را هم به ویروس تروریسم آلوده نکند، چه باید کرد؟
آیا با توجه به قانون اساسی، امکان دارد که بدون تغییر قانون اساسی، سپاه را لغو و یا آن را در نیروهای ارتش ادغام کرد؟
آیا نباید برای لغو سپاه و یا ادغام سپاه در ارتش، به رفراندم قانون اساسی مراجعه کرد؟
آیا حکم حکومتی رهبر می تواند بر قانون اساسی ارجحیت داشته و بدون تغییر قانون اساسی، سپاه را منحل و یا در ارتش ادغام کرد؟
اگر سپاه لغو یا در ارتش ادغام شود، بر سر آن همه دارایی ها، شرکت ها، بانک ها، موسسات مالی و سرمایه گذاری ها، و نیروهای آن چه خواهد آمد؟
آیا باید ارتش یا یک نیروی جدیدی که نهایتا هم باید از اعضای سپاه باشند، با ماموریت جدیدی بوجود بیاید؟
اگر همان افراد سپاه در ارتش ادغام شوند، آیا همان حرکت های تروریستی اما در زیر نام جدید ادامه نخواهد یافت؟
آیا در صورتی که سپاه منحل شود، افراد آن که در قوای دیگر و سازمان های دیگر هم مسئولیت دارند، از آن مسئولیت ها برکنار خواهند شد؟
تکلیف ملت و دول خارجی با پاسدارانی که به عنوان نماینده در مجلس، یا به عنوان وزیر، معاون و مدیر، قاضی و دادستان، ماموران در نهادهای موازی اطلاعاتی و قضائی یا بعنوان سفیر، استاندار، فرماندار، بخشدار، عضو شورای شهرها، یا به عنوان مدیران بانک ها و موسسات عمومی و خصوصی هستند، چه خواهد شد؟
آیا احتمال دارد که این نیروهایی که به میلیاردها دلار دسترسی داشتند و دارند و دارای تسلیحات نظامی شیمیایی و اتمی هم هستند، به نوعی از گروه های شورشی در منطقه بدل نخواهند شد؟
آیا سپاه پاسدارن می تواند به قوه ای برای کودتا در ایران، برای حفظ جایگاهش بدل شود؟
آیا مردم ایران راضی به از بین رفتن سپاه پاسدارن هستند؟
چرا سپاه در مقابل انحلال یا ادغام آن در ارتش، مقاومت و مخالفت خواهد کرد؟
در نزاع برای انحلال یا اذغام سپاه، تامین منافع رده های ارشد سپاه مورد نظر رهبران ایران و خود سپاه است یا منافع بدنه و رتبه های پایین سپاه؟
آیا سپاه بخشی از بدنه دستگاه سرکوب و مخالفت با حقوق و خواست های حقوقی و مدنی ملل غیر فارس و آزادی های مردمی بوده و است؟
آیا با انحلال یا ادغام سپاه در ارتش، احتمال دارد که آزادی ها در کشور افزایش یابند؟
آیا اگر سایه دیکتاتوری سپاه از سر مردم و ملل برداشته شود، حرکت های مدنی-مردمی قوت و قدرت خواهند گرفت؟
اگر سپاه پاسداران منحل و یا در ارتش ادغام شود، آیا ایران با خلاء نیروی قدرتمند نظامی روبرو نمی شود؟
آیا با انحلال سپاه یا ادغام آن در ارتش، احتمال می رود که مرزهای ایران از هم بپاشد؟
چرا نیروهای مرکزگرا یا سنترالیست یا فارس محور، در مخالفت با سپاه پاسداران سخن نمی گویند؟
چرا همه نیروهای ایرانگرا و فارس محور، بنوعی و حتی با سکوت خود، از تداوم حیات سپاه پاسداران حمایت می کنند؟
چقدر احتمال دارد که سپاه پاسداران به عنوان یک تشکیلات تروریستی، از طرف رهبران آمریکا، برسمیت شناخته شود؟
اگر سپاه پاسداران مورد تحریم و همچنین مورد هدف ارتش های جهانی برای مبارزه با تروریسم قرار گیرد، آیا ایران باید وارد یک جنگ تمام عیار شود تا منافع چند فرمانده سپاه را تامین کند؟
چرا رسانه های وابسته به سپاه می خواهد به ایرانیان القاء کنند که با آغاز جنگ با سپاه، جنگ جهانی سوم براه خواهد افتاد؟
ایران و مسئولان ارشد نظام حاکم تا کجا می توانند و می خواهند در حفظ سپاه پاسداران مقاومت کرده و منافع ملی همه ملل ساکن ایران را بخطر بیندازند؟
آیا رهبران ایران آمادگی دارند تا وارد یک جنگ دیگر، آن هم بخاطر حفظ منافع اقتصادی بسیار کلان چند فرمانده سپاه، شوند؟
در صورت وقوع جنگ بخاطر حمایت سپاه از تروریسم جهانی، آیا باید مردم ایران فرزندان و جان و مال خودشان را فدای اهداف تروریستی، غیر انسانی و منفعت طلبانه و دیکتاتوری چند فرمانده سپاه بکنند؟
آیا با انحلال یا ادغام سپاه در ارتش، احتمال دارد که ثروت ملل بطور مساوی در بین ملل ساکن در ایران کنونی تقسیم شود و از میزان تبعیض ها، بخصوص تبعیض های اقتصادی و سرمایه گذاری ها کاسته شود؟
آیا سپاه پاسداران در ترویج و تعمق تبعیض ها و نژادپرستی در ایران و بر علیه ملل تورک، عرب، بلوچ، تورکمن، قشقایی و ... و به نفع قوم فارس، نقشی دارد؟

انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
دوم دسامبر 2017
HEDAYAT222@YAHOO.COM

Thursday, November 30, 2017

باید مشروطه غیر رسمی را هم دید





برای بررسی و نقد مشروطه در ممالک محروسه، باید جریان را از همه زاویه های ممکن دید تا بتوان به تحلیلی واقعی تر از تاریخ معاصر رسید. در این راه، یکی از مخالفان مشروطه هم قلم فرسایی کرده است. این سیاستمدار گمنام، "صمدخان شجاع الدوله" است.
اخیرا کتابی بقلم جناب مسعود غلامیه چاپ شده است. نام كتاب « حاجي صمد خان شجاع الدوله و رژيم مشروطه ايران » است.
من بسیار مایلم این کتاب را بدست بیاورم و آن را بخوانم. آیا دوستان می توانند یاریم کنند؟
بنظر می رسد که دیدگاه شجاع الدوله مراغه ای در مخالفت با تاریخ رسمی و تاریخ مورد حمایت و تشویق حاکمیت های پالانی ها (پهلوی ها) و جمهوری فارسیستان است.
همیشه این سوال را داشته و دارم که چه نقاط بسیار مهم تاریخی و فکری و فلسفی بوده اند و هستند که چون مورد حمایت دولت های رسمی نبوده و یا با منافع دولت های رسمی منافات داشته است، به گوشه انزوا رانده شده یا در حذف آن ها همست شده است؟
فکر می کنم، این کتاب در تلاش آن باشد تا افکار و انمدیشه های شجاع الدوله در مخالفت با مظروطه را از تاریکی تاریخ در آورده و به روشنایی اندیشه بگستراند.

بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs