Thursday, January 18, 2018

اصولی چند از قانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان:


مادۀ چهارم:

حاکميت ملي در افغانستان به ملت تعلق دارد که به طور مستقيم يا وسط نمايندگان خود آن را اعمـا ل مي کند.
ملت افغانستان عبارت است از تمام افرادي که تابعيت افغانستان را دارا باشند.
ملت افغانستان متشکل از اقوام پشتون، تاجک،‌ هزاره، ازبک، ترکمن،‌ بلوچ،‌ پــــشه يي، نـورستاني، ايماق، عرب، قرغيز، قزلباش، گوجر، بـراهـــوي وسايـر اقـوام مي باشد.
برهر فرد از افراد ملت افغانستان کلمه افغان اطلاق مي شود.
هيچ فرد از افراد ملت از تابعيت افغانستان محروم نمي گردد.
امور مربوط به تابعيت وپناهندگي توسط قانون تنظيم مي گردد.

مادۀ ششم:

دولت به ايجاد يک جامعه مرفه و مترقي بر اساس عدالت اجتماعي، حفظ کرامت انساني، حمايت حقوق بشر، تحقق دموکراسي، تامين وحدت ملي، برابري بين همه اقوام و قبايل و انکشاف متوازن در همه مناطق کشور مکلف مي باشد.
مادۀ هفتم:

دولت منشور ملل متحد، معاهدات بين الدول، ميثاق هاي بين المللي که افغانستان به آن ملحق شده است و اعلاميۀ جهاني حقوق بشر را رعايت مي کند.
دولت از هر نوع اعما ل تروريستي، زرع و قاچـاق مواد مـخدر و توليد و استعمال مسکرات جلوگيري مي کند.

مادۀ هشتم:

دولت سياست خارجي کشور را بر مبناي حفظ استقلال، منافع ملي و تماميت ارضي و عدم مداخله، حسن همجواري، احترام متقابل و تساوي حقوق تنظيم مي نمايد.

مادۀ دوازدهم:

دافغانستان بانک، بانک مرکزي دولت و مستقل مي باشد.
نشر پول و طرح و تطبيق سياست پولي کشور، مطابق به احکام قانون، از صلاحيت بانک مرکزي مي باشد.
بانک مرکزي در مورد چاپ پول با کميسيون اقتصادي ولسي جرگه مشوره مي نمايد.
تشکيل و طرز فعاليت اين بانک توسط قانون تنظيم مي شود.

مادۀ شانزدهم:

از جمله زبانهاي پشتو، دري، ازبکي، ترکمني، بلوچي، پشه يي، نورستاني، پاميري و ساير زبــانهاي رايج در کشور، پشتو و دري زبانهاي رسمي دولت مي باشند.
در مناطقيکه اکثريت مردم به يکي از زبانهاي ازبکي، ترکمني، پشه يي، نورستاني، بلوچي و يا پاميري تکلم مي نمايند آن زبان علاوه بر پشتو و دري به حيث زبان سوم رسمي مي باشد و نحوۀ‌ تطبيق آن توسط قانون تنظيم مي گردد.
دولت براي تقويت و انکشاف همه زبانهاي افغانستان پروگرامهاي مؤثر طرح و تطبيق مي نمايد.
نشر مطبوعات و رسانه هاي گروهي به تمام زبانهاي رايج در کشور آزاد مي باشد.
مصطلحات علمي و اداري ملي موجود در کشور حفظ مي گردد.

مادۀ بيستم:

سرود ملي افغانستان به زبان پشتو و با ذکر الله اکبر و نام اقوام افغانستان مي باشد.

مادۀ بيست و دوم:

هر نوع تبعيض و امتياز بين اتباع افغانستان ممنوع است.
اتباع افغانستان اعم از زن و مرد در برابر قانون داراي حقوق و وجايب مساوي مي باشند.

مادۀ بيست و سوم:

زندگي موهبت الهي و حق طبيعي انسان است. هيچ شخص بدون مجوز قانوني از اين حق محرومنمي گــردد.

مادۀ بيست و چهارم:

آزادي حق طبيعي انسان است. اين حق جز آزادي ديگران و مصالح عامه که توسط قانون تنظيم مي گردد، حدودي ندارد.
آزادي و کرامت انسان از تعرض مصؤن است.
دولت به احترام و حمايت آزادي و کرامت انسان مکلف مي باشد.

مادۀ بيست و هشتم:

...
هيچ افغان به سلب تابعيت و يا تبعيد در داخل يا خارج افغانستان محکوم نمي شود.

مادۀ بيست و نهم:

تعذيب انسان ممنوع است.
هيچ شخص نمي تواند حتي به مقصد کشف حقايق از شخص ديگر، اگرچه تحت تعقيب، گرفتاري يا توقيف و يا محکوم به جزا باشد،‌ به تعذيب او اقدام کند يا امر بدهد.
تعيين جزايي که مخالف کرامت انساني باشد، ممنوع است.

مادۀ سي ام:

...
اقرار به جرم عبارت است از اعتراف متهم با رضايت کامل و در حالت صحت عقل، درحضور محکمه با صلاحيت.

مادۀ سي و سوم:

اتباع افغانستان حق انتخاب کردن و انتخاب شدن را دارا مي باشند.
شرايط و طرز استفاده از اين حق توسط قانون تنظيم ميگردد.

مادۀ سي و چهارم:

آزادي بيــان از تعـرض مصون است.
...

مادۀ سي و پنجم:

اتباع افغانستان حق دارند به منظور تامين مقاصد مادي و يا معنوي، مطابق به احکام قانون، جميعتها تاسيس نمايند.
...

مادۀ چهل و يکم:

اشخاص خارجي در افغانستان حق ملکيت اموال عقاري را ندارند.
...

مادۀ چهل وسوم:

تعليم حق تمام اتباع افغانستان است که تا درجه ليسانس در مؤسسات تعليمي دولتي به صورت رايگان از طرف دولت تأمين مي گردد.
دولت مکلف است به منظور تعميم متوازن معارف در تمام افغانستان، تأمين تعليمات متوسطه اجباري، پروگرام مؤثر طرح و تطبيق نمايد و زمينه تدريس زبان هاي مادري را در مناطقي که به آنها تکلم مي کنند فراهم کند.

مادۀ چهل و پنجم:

دولت نصاب واحد تعليمي را، بر مبناي احکام دين مقدس اسلام و فرهنگ ملي و مطابق با اصول علمي، طرح و تطبيق مي کند و نصاب مضامين ديني مکاتب را، برمبناي مذاهب اسلامي موجود در افغانستان، تدوين مي نمايد.

مادۀ چهل و نهم:

...
تحميل کار بر اطفا ل جواز ندارد.

مادۀ پنجاهم:
...
اتباع افغانستان حق دسترسي به اطلاعات از ادارات دولتي را در حدود احکام قانون دارا مي باشند. اين حق جز صدمه به حقوق ديگران و امنيت عامه حدودي ندارد.
...

مادۀ پنجاه و دوم:

دولت وسايل وقايه و علاج امراض و تسهيلات صحي رايگان را براي همه اتباع مطابق به احکام قانون تامين مينمايد.
...

مادۀ پنجاه و سوم:
...
دولت حقوق متقاعدين را تضمين نموده، براي کهن سالان، زنان بي سرپرست، معيوبين و معلولين و ايتام بي بضاعت مطابق به احکام قانون کمک لازم به عمل مي آورد.

مادۀ پنجاه و هشتم:

دولت به منظور نظارت بر رعايت حقوق بشر در افغانستان و بهبود و حمايت از آن،کميسيون مستقل حقوق بشر افغانستان را تاسيس مي نمايد.
هر شخص مي تواند در صورت نقض حقوق بشري خود، به اين کميسيون شکايت نمايد.
کميسيون مي تواند موارد نقض حقوق بشري افراد را به مراجع قانوني راجع سازد و در دفاع از حقوق آنها مساعدت نمايد.
...

مادۀ هشتاد سوم:
...
در قانون انتخابات بايد تدابيري اتخاذ گردد که نظام انتخاباتي، ‌نمايندگي عمومي و عادلانه را براي تمام مردم کشور تأمين نمايد و به تناسب نفوس از هر ولايت طور اوسط حداقل دو وکيـل زن در ولسي جرگه عضويت يابد.

مادۀ هشتاد و چهارم:
...
3- يک ثلث باقي مانده از جمله شخصيت هاي خبير و با تجربه به شمول دو نفر از نمايندگان معلولين و معيوبين و دو نفر از نمايندگان کوچي ها به تعيين رئيس جمهور براي مدت پنج سال.
رئيس جمهور تعداد پنجاه فيصداز اين اشخاص را ازبين زنان تعيين مي نمايد.

مادۀ يکصد و دوم:

هرگاه عضو شـوراي ملي به جــرمي متهم شـود،‌ مامور مسئول از موضوع به مجلسي که متهم عضو آن اسـت اطلاع مي دهد و متهم تحـت تعقيب عدلي قرار گرفته مي تواند.
در مورد جرم مشهود، مامور مسئول مي تواند متهم را بدون اجازه مجلسي که او عضو آن مي باشد تحت تعقيب عدلي قرار دهد و گرفتار نمايد.
...

مادۀ يکصد و دهم:

لويه جرگه عالي ترين مظهر اراده مردم افغانستان مي باشد.
لويه جرگه متشکل است از:
1- اعضاي شوراي ملي.
2- رؤساي شوراهاي ولايات و ولسواليها، وزرا، رئيس و اعضاي ستره محکمه و لوي
څارنوال مي توانند در جلسات لويه جرگه بدون حق راي اشتراک ورزند.

مادۀ يکصد و بيست و يکم

بررسي مطابقت قوانين، فرامين تقنيني، معاهدات بين الدول و ميثاق هاي بين المللي با قانون اساسي و تفسير آنها بر اساس تقاضاي حکومت و يا محاکم، ‌مطابق به احکام قانون از صلاحيت ستره محکمه مي باشد.

مادۀ يکصد وبيست و هشتم:

در محاکم افغانستان، محاکمه به صورت علني داير مي گردد و هر شخص حق دارد با رعايت احکام قانون در آن حضور يابد.
محکمه مي تواند در حالاتيکه در قانـون تصريح گرديده، يا سري بودن محاکمه ضروري تشخيص گردد، جلسات سـري داير کند ولي اعلام حکم بايد به هــر حا ل علني باشد.

مادۀ يکصد و سي ام:

محاکم در قضاياي مورد رسيدگي، احکام اين قانون اساسي و ساير قوانين را تطبيق مي کنند.
...

مادۀ يکصد و سي و سوم:

هرگاه قاضي به ارتکاب جنايت متهم شود، ستره محکمه مطابق به احکام قانون به حالت قاضي رسيدگي نموده، پس از استماع دفاع او،‌ در صورتيکه ستره محکمه اتهام را وارد بداند پيشنهاد عزلش را به رئيس جمهور تقديم و با منظوري آن از طرف رئيس جمهور،‌ قاضي متهم از وظيفه معزول و مطابق به احکام قانون مجازات مي شود.

مادۀ يکصد و سي و پنجم:

اگر طرف دعوا زباني را که محاکمه توسط آن صورت مي گيرد، نداند، حق اطلاع به مواد و اسنادقضيه و صحبت در محکمه به زبان مادري، توسط ترجمان برايش تأمين ميگردد.

مادۀ يکصدوسي وششم:

ادارۀ جمهوري اسلامي افغانستان براساس واحدهاي اداره مرکزي و ادارات محلي،‌ طبق قانون،‌ تنظيم ميگردد.
ادارۀ مرکزي به يک عده واحدهاي اداري منقسم ميگردد که در راس هر کدام يک نفر وزير قرار دارد.
واحد ادارۀ محلي،‌ ولايت است. تعداد، ساحه، اجزا و تشکيلات ولايات و ادارات مربوط، بر اساس تعداد نفوس،وضع اجتماعي و اقتصادي و موقعيت جغرافيايي توسط قانون تنظيم ميگردد.

مادۀ يکصد و سي وهشتم:

در هر ولايت يک شوراي ولايتي تشکيل مي شود.
اعضاي شوراي ولايتي، طبق قانون،‌ به تناسب نفوس، از طريق انتخابات آزاد، عمومي، سري ومستقيم از طرف ساکنين ولايت براي مدت چهارسال انتخاب ميگردند.
...

مادۀ يکصد و چهلم:

براي تنظيم امــور و تأمين اشتراک فعا ل مردم در ادارۀ محلي،‌ در ولسوالي ها و قريه ها، مطابق به احکام قانون،‌ شوراها تشکيل مي گردند.
...

مادۀ يکصد و چهل و يکم:

براي ادارۀ امور شهري، شاروالي تشکيل مي شود.
...

مادۀ يکصد و چهل و نهم:

اصل پيروي از احکام دين مقدس اسلام و نظام جمهوري اسلامي تعديل نمي شوند.
تعديل حقوق اساسي اتباع صرف به منظور بهبود حقوق آنان مجاز مي باشد.
...

مادۀ يکصد و پنجاه و يکم:

رئيس جمهور،‌ معاونين رئيس جمهور، وزرا،‌ رئيس و اعضاي ستره محکمه، لوي څارنوا ل،‌ روساي بانک مرکزي و امنيت ملي، واليان و شاروالها در مدت تصدي وظيفه نمي توانند هيچ معامله انتفاعي را با دولت انجام دهند.

مادۀ يکصد و پنجاه دوم:

رئيس جمهور، معاونين رئيس جمهور، وزرا،‌ رؤسا و اعضاي شوراي ملي وستره محکمه،‌ لوي څارنوا ل و قضات نمي توانند در مدت تصدي وظيفه به مشاغل ديگري اشتغال ورزند.

مادۀ يکصد وپنجاه وهشتم:



لقب باباي ملت و امتيازاتي که توسط لويه جرگه اضطراري سال يکهزار و سه صد و هشتاد و يک هجري شمسي به اعليحضرت محمد ظاهر شاه،‌ پادشاه سابق افغانستان،‌ اعطا شده است با رعايت احکام اين قانون اساسي مادام الحيات براي ايشان محفوظ مي باشد.

آزربایجان میللی فعاللار اوچون ژورنالیسم 8 ب- عملی ژورنالیسم: خبر یازماق



آزربایجان میللی فعاللار اوچون ژورنالیسم 8
ب- عملی ژورنالیسم: خبر یازماق

بو گون، "گوناز تی وی"نین وبسایتئندان ایکی خبر سئچمیشم و چالئشئرام اونلاری یئنیدن یازاق تا هم او خبرلرین یاخجی و سئویملی یئرلرین گوراخ، همده عیبی ایرادی وارسا، اونلاری رفع ادک و خبری یازماقی اویرنمگه جهد اده ک!
ان اونملی موضو، خبرلرین میللی منافعه، میللی ایستکلره و میللی حاقلارا باخاراق یازئلماسئ دئر.
بو ایکی خبر، بیزه، هم سیاسی و همده پیسیکولوژیک یا روانی منفعتلری آچئقلئر.
ویدئونون تاماشاسئن اونه ریرم.

انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
هیجدهم ژانویه 2018
hedayat222@yahoo.com

آزربایجان میللی فعاللار اوچون ژورنالیسم 8 الف- تئوری: قازتچیلیک

آزربایجان میللی فعاللار اوچون ژورنالیسم 8
الف- تئوری: قازتچیلیک
بو درسده چالئشیرام بو سورقویا جاواب وئریم کی نیه و نه یه خاطیر، بعضی اینسانلار ژورنالیستلیک ایشین ائوزلرینه پئشه سئچیرلر:
1. بو آدام ایستیر پول اله گتیرسین آمما یانلیش گلیب.
2. بو آدام ایستیر ایش تاپسئن و فیکیر ادیر، مطبوعات بو هدفه یاخجی خیدمت ادیر.
3. بو آدام ایستیر مشهور آدام اولسون و مطبوعات اونون هدفینه یاخجی خیدمت ادر.
4. بو اینسان ایستیر حاکیم سیستیمی "ایصلاح" اتسین.
5. بو آدامین ایچینده ادبی یا باشقا جور بیر گوج وار و اونو اینکیشاف ادیب. ایستیر کی بو گوجو ایجتیماعا تانئتدئرسئن.
6. بو آدامئن بیر سئرا فیکیرلری وار. ایستیر بو فیکیرلری باغئرسئن و قولاقلارا چاتدئرسئن.
7. بو آدامئن ایچینده، بیر فیکیر و یول یونتم یوخ دور آمما خالقئن حیات طرزین و یاشامئن حیس ادیب. ایستیر اونلارا سس اولسون.
8. ائوزونون یا بیر اینسانلارین یا بیر دوشونجه لی تشکیلاتئن، سورو و فیکیرلری وار و اینانئر کی بو فیکیرلر جامعه نین یولون و یونتمین باشقا یونده آپارابیلر.
9. بو آدام چالئشئر دوولت ایشینده اولان و یا شیرکت صاحیبلرین تانئسئن و اونلارا یاخئنلاشسئن. بو یاخئنلئغئن بیر دونیا منفعتینه فیکیر وئریر.
10. بو آدام ائوز یا تشکیلاتئنئن دوشونجه لری اوچون لابیچیلیک اتمک آماجی ایله قازتچیلیگی سئچیر.
11. بو آدام جامعه ده و گونده لیک یاشامدا اولان موشکوللر اوچون یول یونتم ورئمک ایستیر.
12. بو آدام سیاست مئیدانئنا گیرمک اوچون، میدیانی ان قئسسا یول بیلیر.
13. موجود وضعییت ایله موباریزه اوچون مطبوعاتی موباریزه مئیدان کیمی سئچیب. بو صفده اوچ دسته ژورنالیست وار کی موحافیطه کار، ایصلاحچئ و اینقیلاب یا دئوریمچی دیرلر.
بو ویدئودا بونلارین مشروحون، میثاللار ایله کورجکسیز.
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
هیجدهم ژانویه 2018
hedayat222@yahoo.com
https://youtu.be/prkSeRTbwvk

Tuesday, January 16, 2018

آزربایجان میللی فعاللار اوچون ژورنالیسم 7 الف- عملی- سپه بانکئنئن تورکل...

آزربایجان میللی فعاللار اوچون ژورنالیسم 7
الف- عملی بولوم: سپه بانکئنئن تورکلره توهینی

بو درس، آلتئ اینجی درسین ایکینجی یا عملی بولومو دور و بوردا چالئشئرام، بیر خبری آنالیز ادم.
خبر، ایرانئن "سپه" آدلئ بانکئنئن تورکلره اتدیگی توهیندن عیبارت دیر.
بو خبر یا بونا بنزر خبرلر نئجه یازئلمالی دیرلار؟
خبرده هانکی تحقیق لری آپارمالئیئق؟
معلوماتی نئجه توپلامالئیئق؟
بو نیفرتلی حادیثه حاقدا نئچه جوره خبر و معلومات یازماق اولار؟
بو خبری نئچه گون سوردورمهلییک؟
بو جور خبرلرده، هانکی میللی هدفلری اونده توتمالییئق؟
و ...
بو جور سورقولارا، بو ویدئودا جاواب وئرمهگه جهد ادیرم.
سیزی ویدئونو مولاحیظه اتمهگه و تنقیدلریز ایله منه یاردیمجی اولماغا دعوت ادیرم.

انصافعلی هدایت
تورنتو - کاندا
16 ژانویه 2018




hedayat222@yahoo.com




آزربایجان میللی فعاللار اوچون ژورنالیسم 7 الف- تئوری سورقولاما

آزربایجان میللی فعاللار اوچون ژورنالیسم 7
الف- تئوری -سورقولاما
سورقولاما تکجه ضییالئلئق و تجروبه علم لری عالیملیک نیشانه سی دئییل بلکه ژورنالیستلیگین آان اونملی آیرئنتئسی دیر!
هر خبر و اینفورماسییا یا ایططیلاعات، بیر سئرا منافع و سورقولاردان گئچیب، سانسور اولوب و بیزیم الیمیزه چاتار. اگر قرار دیر همنی کی بیزیم الیمیزه گلیب چاتان خبری یازاق و یایاق، نیه ژورنالیست اولوروق؟ کوپی-پئیست ادن لر بونو داها گوزل باشارئرلار.
ژورنالیستلر ایله کوپی-پیست ادن لرین فرقلری بوردا دیر کی ژورنالیست لر هر حادیثه، خبر و انفورماسییا یا معلوماتی سورقولارلار.
هله کی سورقولار، اصلا بیر بیرلرینه بنزرلی اولمامالی دیر. اگر بیر حادیثه نی یا معلومانی 10000 ژورنالیست یازیر و اونلار 9999 سورقونو سوروبلار و بئله گورونور کی داها فرقیلی سورقو سورماغا یئر یوخ دور، ژورنالیست گرک او خبری یا معلوماتی یایماق دا ال ساخلاسین.
نیه کی، اگراونون باخئش آچئسئنئن، او بیری ژورنالیستلر ایله فرقی اولماسا، نیه اونو یازیر؟
او هر شئیه، یئنی آچئدان بیر نئجه سورقو یاراتمالی و هر بیر معلوماتا و خبره یئنی بیر باخئش و پئنجره آچمالی دیر.
نیه کی ژورنالیست، جامعه ده یاشایان اینسانلارئن ذهنین آچماقلا حوکوملو دور و بو ضییالئلئقئن ان اونملی ایشی دیر. بئله لیکله گورونور کی ژورنالیستلیک "ضییالئلئق دیر!
بیر دوغرو و دوزگون ژورنالیستین ایشی، خالقا فیکیر و باخئش و عینی حالدا، ضیالئلئق توحفه اتمه لی دیر!
بو بحثه ویدئودا دیققلتی اولمانئزئ خواهیش ادیرم!

انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
16 ژانویه 2018
hedayat222@yahoo.com


Monday, January 15, 2018

یک کشتی سوال بی جواب


دوست عزیز!
این کشتی نفتکش که یکهو از همه طرف شعله ور نشده است. کشتی نفتکش دارای ده ها مخزن نفت است که اگر چند تا از آن ها هم تخریب شود و نفت به دریا سر ریز بشود، چرا همه جای کشتی و ناگهان آتش بگیرد؟
اگر یک قسمتی از کشتی که خسارت دیده، آتش بگیرد، ساعت ها و روزها وقت لازم است تا آتش به دیگر قسمت های کشتی سرایت بکند.
چی شده که ملوانان موفق به فرار از آتش سوزی نشده اند؟
چرا از طریق رادار نفتکش، از راه رسیدن کشتی دیگر و از احتمال برخورد با کشتی دیگر خبر دار نشده اند؟ مگر کشتی چند ده میلیارد دلاری و با محموله ده ها میلیون دلاری، رادار نداشته است؟
چرا از طریق سیستم و امکانات ویژه بین المللی دریانوری به کشتی های نزدیک خبر نداده اند؟
چرا ایران با آن همه هواپیما و جنگنده، برای نجات کارکنان کشتی نرفته است؟
کشتی که در داخل آب بوده است و دارای چندین قایق نجات و سیستم های رادیویی، چرا فرار نکرده اند؟
چرا ملوانان کشتی، در سوشیال میدیا یا شبکه های اجتماعی از آتش سوزی خبر نداده اند؟
چرا ملوانان کشتی خودشان را به آب نزده اند؟
چرا دیگر کشتی هایی که از آن مسیر رفت و آمد می کردند، متوجه ماجرا نشده اند؟
ماجرا چیست؟
سران و رژیم، چه چیزی را در پس این جریان مصنوعی پنهان کرده، پوشش می دهد؟
آیا هدف رژیم، منحرف کردن ذهن مردم از اعتراض ها جاری نیست؟
آیا اعدام ها و کشتارها، زندانی شدن ها را مخفی نمی کند؟
آیا دست رژیم در قتل عام کارکنان کشتی دخیل نیست؟
این نوع کشتی ها طوری طراحی و ساخته می شوند که به این راحتی آتش نمی گیرند، غرق نمی شوند، کارکنان آن نمی میرند؟
خانواده ها خیلی آرامند ...
وزیر گریه می کند!
یک جای بسیار بزرگ ماجرا می لنگد؟

انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
شانزدهم ژانویه 2018
hedayat222@yahoo.com

مرگ در پیراهن جوامع فارس و تورک افتاده است

قدرت لغوی زبان تورکی نسبت به زبان فارسی، بسیار گسترده تر است.
این یک ادعا است که می توان آن را به "پانترکیسم" نسبت داد ولی اگر واحدهای اندازه گیری قدرت یک زبان را مشخص بکنیم، در آن صورت قدرت زبان ها را می توان با هم مقایسه کرد.
زبان عربی (خوشحال شویم یا بد حال) جزو یکی زبان های قدرتمند دنیای امروز است. اگر به صفحه "زبان های رسمی سازمان ملل برویم، عربی در صدر لیست زبان های این سازمان قرار دارد. ساید این صدر نشینی به خاطر تقدم الفبایی این زبان بر پنج زبان دیگر است ولی به هر حال، این شش زبان، در سازمان های بین المللی رسمی هستند: عربی، چینی، انگلیسی، فرانسه، روسی و اسپانیایی.
(http://www.un.org/en/sections/about-un/official-languages/)
به دومین جمله این نوشته دقت فرمایید:
There are six official languages of the UN. These are Arabic, Chinese, English, French, Russian and Spanish. The correct interpretation and translation of these six languages, in both spoken and written form, is very important to the work of the Organization, because this enables clear and concise communication on issues of global importance.
نه تنها زبان های فارسی و تورکی بلکه بسیاری از زبان ها هم در این لیست جای ندارند. به احتمالی، رسمیت این زبان ها، جنبه سیاسی داشته است. با این حال، نمی توان انکار کرد که یکی از ملاک های قدرت زبان است.
یکی از واحدهای اندازه گیری قدرت یک زبان، ترجمه یک اثر مهم و قابل احترام دینی از یک زبان به زبان ها دیگر و ملاحظه قدرت آن هاست.
چرا کتاب مقدس؟
برای این که، می توان در کتاب های دیگر دست برد و معنا و مفهوم ذهنی مترجم را داخل متن اثر ترجمه شده کرده و به نویسنده اصل آن نسبت داد یا می توان با توجه به درک مترجم، معانی متفاوتی از یک کلمه را در ترجمه بکار برد. چنین احتمال هایی در کتاب های علمی، سیاسی، اجتماعی و حتی دینی رایج و حتا تحریف و نسبت دروغ در ترجمه (افزودن یا حذف کردن)، بسیار رایج است. مثلا کتاب "هنر جنگ" (سان تسو) در زبان انگلیسی چنجاه شش صحفه است اما جناب دکتر حسن جبیبی از آن، یک کتاب 204 صفحه ای بدست می دهند.
در میان کتاب های دینی هم "قرآن" کتاب بسیار حساسی است که نه می توان و نه امکان دارد که کلماتی را از آن حذف کرده یا بر آن افزود. بخصوص در عصر حاضر که علاوه بر قاریان و حافظان قرآن، نرم افزارهایی هم بکمک مسلمانان آمده اند تا بیش از گذشته در تعداد حروف، صداها و کلمات قرآن دقت بکار ببرند.
این حساسیت بیش از حد به قرآن، دست و بال مترجم را می بندد. مترجم باید بهترین و سلیس ترین کلمات معادل برای کلمات عربی قرآن در زبان مورد ترجمه را پیدا کرده و در جملات خود بکار گیرد.
حال می خواهیم قدرت زبان تورکی و فارسی را نسبت به زبان عربی و در ترجمه قرآن بفهمیم.
وبسایت روزنامه "همشهری" در لینک زیر، چنین ادعا کرده است:
http://ostani.hamshahrilinks.org/Ostan/Iran/Zanjan/Contents/%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D9%88%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C
"آمارها نشان می دهد که زبان ترکی در ترجمه قرآن، گوی سبقت را از دیگر زبان ها ربوده است. تعداد ترجمه های ترکی قرآن را بالغ بر 1600 ترجمه معرفی می کنند."
وبسایت "ئانشنامه موضوعی قران" هم در مقاله ای در باره ترجمه قرآن بفارسی اینگونه نوشته است:http://www.maarefquran.org/index.php/page,viewArticle/LinkID,4104
"تا كنون بيش از هزار بار قران كريم به زبان فارسى ترجمه شده است از اين رو زبان فارسى اين افتخار را دارد از بين يکصد و شش زبان زنده دنيا که قرآن به آنها ترجمه شده است[1] نخستين و بيشترين ترجمه قران را به نام خود ثبت کند."
ملاحظه می کنیم که در این دو مقاله، آمارها "تقریبی" و با "احتیاط" بکار رفته اند. در یکی "بالغ بر 1600" و در دیگری "بیش از 1000" ترجمه از قرآن سخن گفته شده است.
"بالغ" واژه ای برای کمتر نشان دادن و "بیش" واژه ای برای بیشتر نشان دادن بکار می روند. هر دوی این کلمان بار "مخالفت با توان یک زبان" و "تاکید بر قدرت زبان دیگر" دارند.
نویسنده ها تلاش کرده اند از قدرت زبان تورکی کاسته و بر قدرت زبان فارسی بیفزایند و این نوعی از داوری "طرفدارانه"، غیر علمی، نژادپرستانه و ضد تورک است.
علی الاصول، نباید در شمارش "عددی" شک و تردید و "قضاوت دوستانه یا دشمنانه" کرد.
1. پس فقط در ترجمه قرآن، در زبان تورکی 600 اثر بیشتر از فارسی موجود است و این به معنی قدرت زبان است.
2. اگر به ترجمه های قرآن در زبان فارسی دقت کرده باشید، فهم و درک کلمات و جملات عربی قرآن برای یک فارس زبان، از فهم و ادراک کلمات فارسی در زیر آیه های قرآن بسیار دشوارتر است.
3. می دانیم که در ترجمه قرآن به زبان فارسی، حداقل، 60 تا 70 درصد کلمات فارسی نیستند و عربی هستند.
4. یعنی زبان فارسی توانایی و ظرفیت و قدرت ترجمه قرآن را ندارد.
5. بخش مهمی از کلمات و جملات زبان قرآن، به معنا و مفاهیم "انتزاعی"، "ذهنی"، "غیر ملموس" و"از جنس تفکر خالص" هستند.
6. اغلب موضوعات و مباحث مطروحه در زمینه های آلله، ریاضیات، هندسه، نجوم، زمان، فلسفه، منطق، حقوق، موسیقی، تفکر، روان و روانشناسی، روح، آینده نگری و معادشناسی، ملائکه، جن، شیطان، تخیل و قوه خیال و ... مباحثی هستند که انتزاعی و ذهنی بوده و از دایره احساس های ما خارج هستند. بخش مهمی از مفهیم مطروجه در قران از این جنس ها هستند که متاسفانه یا خوشبختانه زبان فارسی برای آن ها مکعادلی ندارد و مجبور است، لغات این مباحث و علوم را از زبان عربی و دیگر زبان ها قرض بگیرد و بکار ببرد.
7. حتی لغات علوم جدید و تکنولوژی های جدید مثل کامپیوتر، فیزیک، شیمی، نرم افزارها، اینترنت، عکاسی و فیلم، سینما و تاتر، پزشکی و جراحی، دارو سازی، رنگ، طراحی و مدلینگ، مهندسی، روانشناسی، روانپزشکی، نانو، ماهواه، رباتیک، و انرژی ها، تغذیه و دایت ها (رژیم های تغذیه) و ... هم فارسی نیستند. زبان فارسی توانایی معادل سازی برای همه این علوم و تخصص ها را هم ندارد.
8. چرا که اکثر فرهنگ و تمدن ها، کلماتی تولید می کنند که در رابطه با حواس انسانی و قابل لمس برای ایجاد رابطه در میان انسان ها باشد و همچنین به میزان تولیدات فکری و اختراعات و ابتکارات و اکتشافات هر جامعه بستگی دارد که باید برای آن چه ساخته و ارئه کرده است، (فکری یا تکنولوژیک) کلمه بسازد تا بتواند در باره آن دست آوردش، با دیگران رابطه و دیالوگ برقرار کند.
9. براحتی می توان ادارک کرد؛ آن زبانی قدرتمند است که اختراعات، اکتشافات، تولیدات فکری و تکنولوژیکی بیشتری دارد و می تواند در پروسه دیگری و انتزاعی، برای دستاوردهای جدیدش، کلماتی را ایجاد کند تا در قالب آن کلمات، هم دایره و وسعت قدرت انتزاعی انسان گسترش یابد و هم توان ارتباطی آدم ها توسعه بیابد.
10 چرا در یک زبان و فرهنگ، انسان ها از نظر توانایی فکری، قوه تخیل، انتزاع، توانایی ذهنی، سفر در دل واژه ها، در تولید علم و تکنولوژی (حتی ملموس) عقیم است و نمی تواند یک هزارم فرهنگ رقیب را تولید کند؟
11. چرا مردم، زبان، فرهنگ و تکنولوژی یک جامعه ای، تولید کننده نیست و مصرف کننده است؟ مصرفگرایی، یعنی نشخوار کردن اندیشه ها و تولیدات دیگران. یعنی تنبلی. یعنی آسان خوری و راحت طلبی و استراحت. یعنی توانایی ذهنی و تولیدات ذهنی و فکری این جامعه تعطیل است. یعنی این جامعه تعطیل است.یعنی جامعه مرده است. بی حرکت است. جامعه ای است که در میان گورستانی از مرده ها، نقش مرده را بازی می کند. از زیستن، تنها خوردن، مصرف، شاشیدن و ریدن، جفتگیری را دارد. یعنی سلول های مغزی این جامعه و جمعیت مرده است. تولید نمی کند. در دست افیون گرفتار است.
12. اگر جامعه ای تحرک تولیدی ذهنی، انتزاعی، فکری و تکنولوژیک را دارد ولی کم دارد، حرکت می کند ولی آرام حرکت می کند، نمرده است و راه می رود و ایستا نیست، این جامعه می تواند از جوامعه دیگر گرفته، آن را هضم کند و تلاش کند تا از نشخوار ان خودداری کند بلکه تلاش می کند تا آن مفاهیم را درک کند. بفهمد. لمس کند. درونی کند. مال خودش بکند. به آن ها ایمان بیاورد و تلاش بکند، راه جدیدی از دل آن ها برای حرکت و جنب و جوش خود بجوید. این جامعه اگر هوس زنده ماندن دارد، روزی خواهد توانست به مرحله تولید و انتزاع و ساختن برسد. سرعت حرکت ان جامعه، به میزان هوس جلمعه برای نشان دادن سر زنده بودنش دارد.
13. ژاپن، کره، چین و هندوستان در این مثال جای گرفته اند. آن ها در زمانی ایستا بوده و نقش مرده اجتماعی را در میان جوامع در حال توسعه و تولید بازی می کردند. قدرت تولیدان انتزاعی از آن ها سلب شده بود. در گوشه ای از قبرستان و در حال نشخوار کردن تولیدات فکری و تکنولوژیک دیگر زنده ها بودند ولی هوس زنده ماندن در اندکی از سلول های آن ها می چرخید. برای همین، دستاوردها و تولیدات فکری، انتزاعی، ذهنی و محصولات تکنولوژیکی زنده ها را گرفتند. خودشان را برای ادراک آن تولیدات در سختی ها قرار دادند. برای ادارک شرایط و چگونی پروسه و روند تولیدا آن ها قرار دادند. هوس زنده شدن در آن ها رو به افزایش بود. هر آشنایی و بومی کردن و درک و ادراک تولیدات وارداتی، به آن ها لذت نمی داد بلکه آگاهی به عقب ماندگی خود و توسعه یافتگی تولید کننده و هوس بیشتر برای دسیدن به پای تولید کننده، آن ها را برای زنده ماندن سمج تر می کرد. برای همین، آن ها ژاپن، کره، چین و هندوستان شدند. چون از تقلید و تسلیم و مردن و از مرده بودن، خوششان نمی آمد. آن ها می خواستند، زنده باشند و از زنده بودن، زندگی را زندگی کنند.
آن ها در نوع سیستم حاکمیت در اجتماع انقلاب نکردند. آن ها در نوع نگرش و رهایی از بند گذشته و شکستن بندها و زنجیرهای بسته شده به پای هوس و احساس زنده بودن و رسیدن به اوج لذت زنده بودن، انقلاب کردند. انقلاب آن ها مربوط به فکر و استفاده از ظرفیت های قوه تخیل و انتزاعی ذهنشان بود. آن ها چگونه دیدنف چ.نه شنیدن، چگ.نه فهمیدن و چگونه ساختن و انتزاع کردن را آموختند و آزادی در این بود و این انقلاب بود که همه آزادی های دیگر را هم آورد. چون فکر اگر در زندان باشد و زاندانی باشد و از زاندانی بودن لذت ببرد، جامعه و فرد مرده است. آن ها زندگی و زنده بودن را بر مردن و مرگ ترجیح دادند.
در نتیجه، بعد از مدتی (یک نسل تلاش بی پایان) به مرحله جدیدی از انتزاع در فکر، در ذهن، در تولیدات فکری، طراحی ها و مهندسی ها دست یافتند که متفاوت از آمریکا، انگلستان، آلمان، فرانسه، ایتالیا، روسیه و ... بودند. این تفاوت ها را در اندیشه و نوع تولیدات صنعتی و تکنولوژیک آن ها می بینیم.
14. مالزی، اندونزی، تورکیه و تعداد دیگری از کشورهای مسلمان که دینشان هم مانند دیگر کشورهای مرده که خواب زندگی می بینند، اسلام است، راهشان را و دیدشان را تغییر داده اند. یا بیدار شده اند و یا در بین خواب و بیداری دست و پا می زنند.
بخشی از کشورهای عربی هم در همین تلاش هستند چرا که آن ها هم متوجه شده اند که زبان عربی استا شده است. هیچ چیز جدیدی برای ارائه به بشریت نداردو اگر پدرانشان 1400 سال قبل چیزی به چامعه بشری ارائه داده اند و این عرب ها در این همه سال ها از آن ارثیه نشخوار کرده اند، اکنون آن ارثیه نمی تواند برایشان سودی برساند و آن ها را تامین کند. باید راه برای برون رفت از این حادثه یافت. زبان و دهن، قوه تخیل، اغدراک . قوه تولید عرب مست تاریخ 1400 ساله شده و در مستی بخوای رفته است. زبان و فرهنگشان دیگر تولید نمی کند. قوه تخیلشان نابود شده است. چیزی ندارند که به بشریت بدهند و در مقابلش چیزی بگیرند. فقط نقت را از چاه ها بیرون می کشند که آن را هم غربی ها برایشان انجام می دهند.
آن ها می بینند که میراث قدیم دارد تمام می شود و باید چیز جدیدی جایگزین آن بکنند. در دبی، در کویت، در عربستان، در ... دست و پا می زنند تا بیدار شوند و از گوشه قرستان ملل مرده، به بیرون بخزند. همه راه های احتمالی را آزمایش می کنند تا راهی مناسب خروج از گورستان تاریخ و مردگان بیابند. تا زبان و فکر و تکنولوژی هایشان دوباره تولیدگر باشند.
خوبی این، در آن است که فهمیده اند که دیگر تولید ذهنی، فکری، انتزاعی و خیالی ندارند. فهمیده اند که باید از این بن بست باید بیرون رفت. چگ.نه؟ دارند دست و پا می زنند تا قوایی از صاحبات تخیل، فکر، انتزاع، ذهن، اختراع، کشف و جسارت داشتن برای حرکت در مسیر تولیدات را به جوامعشان بیاورند تا از آن ها یاد بگیرند و جامعه را بحرکت در بیاورند. عرب ها می خواهند کاوران بگل و باتلاق نشسته خودشان را به لوکوموتیو در حال حرکت غرب و تولیدات غرب ببندند تا بلکه مجبور بحرکت شوند. شاید، حرکت آن لکوموتیو، چرخ های اندیشه، انتزاع، فکر، اختراع و اکتشاف این ها را هم بحرکت در آورد.
15. همه این اتفاق های مردگی و دست و چا زدن ها و حرکت تند و شتابان، ابتدا در جهان ذهن، خیال، انتزاع، افکار و اندیشه ها رخ می دهد. زندگی از سلول بدون هدف آغاز نمی شود. زندگی از هدف و حرکت بسوی هدف آغاز می شود. فرق مرگ و زندکی در حرکت سلولی نیست در حرکت زاینده تخیل، قوه اندیشه و تولیدات نتزاعی است که به زبان وابسته است. زبان باعث رشد انبان انتزاع و انتزاع هم موجب جرکت و چاقی زبان می شود تا دست بدست هم داده دو بال حرکت انسان و توسعه جامعه را بحرکت در بیاورند.
16. این طبیعی است که هر زبانی و فرهنگ و تمدنی، همه تولیدات انتزاعی، ذهنی، فکری و تخیلی و تکنولوژیکی همه جوامع را نداشته باشد و نه تنها آن تکنولوژی ها را بلکه آن کلمات را هم از دیگران بگیرد اما باید آن معانی و مفاهیم را درونی کرده و به ادراک آن ها دست یابد. به نوع جدید از آن واردات دست یابد و تولید کندو مقلد صرف و مصرف کننده صرف نباشد. در چند جنبه از واردات، مهر و آرم خود را بزند.17. این بسیار مهم است که رسانه های تورکیه غذاهایی را بنمایش بگذارند و به مردم بفهمانند که این غذا تورکی است اما از تورکی بودن غذا، تنها نامش تورکی است و مواد تشلیل دهنده آن دیگر در تورکیه تولید نمی شود بلکه هر کدام از آن مواد از کشور دیگری وارد شده و خوارکشان را تامین می کند. شاید این مثال به مردم و جامعه تورکیه گوشزد بکند که زبان تورکیه هم دیگری تورکی نیستو مخلوطی از ده ها زبان است. عربی، انگلیسی، المانی، فرانسوی، ایتالیایی، روسی، فارسی، یونانی، و ... زبان آن ها را ساخته اند. این که آن ها به مبارزه با این واقعیت نپرداخته اند و می دانند که اگر تولید نکنند و به مصرف کننده صرق بدل شوند، باید واژه ها را هم بپذیرند که اگر در مقابل پذیرش کلمات مقاومت بکنند و همه توان و تلاششان را صرف وظع لغاتی بکنند که برای جامعه ملموس نیست و خودش تولیدگر آن ها نبوده است، منابعش را به هدر خواهد داد. ولی باید هم بپذیرد کهبرای زنده ماندن، باید به مرحله تولید برسد. باید تولید او بیشتر از مصرفش باشد. باید واردات او کمتر از صادراتش باشد. تا زبان و فرهنگ او نه تنها شکوفا شود بلکه وارد دیگر زبان ها شوند. این زور نیست که یک زبان و فرهنگ را وارد زبان و فرهنگ و تمدن دیگری می کند بلکه نیاز، تولید، صادرات مناسب کلاهای فکری و صنعتی است که به نیازهای طبیعی و یا دستکاری شده دیگر جوامع پاسخ بدهد. هر تولید فکری و تکنولوژیکف به نیازهایی پاسخ می دهد. هر چه ح..زه نفوذ و چاسخ دهی تولیدان فکری و صنعتی گسترده تر باشد، پذیرش آن هم بیشتر خواهد بود.
18. واقعیت آن است که تورکیه و ایران مانند زبان هایشان در روی سنگ مرده شورخانه تاریخ قرار دارند. تا این جوامع به تولید کننده و ایر قدرت در تولیدات ذهنی، فکری، تخیلی، و محصولات تکنولوژیک بدل نشده و از طریق آن ها در دنیا نفوذ نکنند، جوامع مصرف کننده و در حال مرگ فکری، ذهنی، تخیلی و تکنولوژیک خواهند بود.
19. توریسم یکی از راه های برون رفت از بحران است اما بسیار موقت است. آیا توریسم یک نیاز دایمی و ضروری است یا یک نیاز وابسته به سطحی خاص از رفاه اقتصادی است. توریسم تنها با خود پول نمی آورد بلکه سبک زندگی، زبان، اندیشه و نوع نگرش افراد را هم وارد می کند. ولی هیچ چیز عمیق نیست. توریسم و گردش، بسیار مناسب است و به رفاه انسان ها در جوامع هدف یاری می کند ولی از طرف دیگر، گرچه مصرف کننده خوراک است ولی زبان و ادبیات و درک و فهم توریست هم وارد زندگی جامعه هدف می شود. ولی چون عمیق نیست و سطحی و ظاهری است و با قضاوت سطح درآمد و سطح پول مرتبط است، قضاوت های نادرستی به جامعه توریست پذیر می دهد. آن ها را گمراه می کند.
20. جوامع توریست پذیر، باید از این پدیده استقبال بکنند ولی در عین حال، باید مانند عربستان سعودی شهرک های علمی و صنعتی مدرن تاسیس کرده و نخبگان علم، تفکر، انتزاع، اختراع، طراحی، تولید و ... را به این مناطق بکشند. تا ازتوان آن ها در ساختن جامعه ای جدید و بسیار متفاوت از گذشته عمل کنند. شاید این شهرک هاف بتوانندف مرحله گذار از شفیرگی جوامع عقب مانده به پروانگی و جهش و تولید تخیل و انتزاع و تکنولوزیک را تسریع بکند
21. این شهرک ها می توانند، به گذر ما از ضفیرگی یاری برسانند ولی اگر همه بخش های جامعه و بخصوص بخش های تولیدی، طراحی، تخیلی، انتزاعی، فکری و صنعتی و بخصوص دانشگاه ها و جوانان این جوامع از آن شهرک ها دور باشند و از آن ها بمانند دانشگاهی و اسکله هایی برای بارگیری و حرکت استفاده بکنند، جز مصرف صرف، تاثیر دیگری نخواهند داشت و حتی غرب باهوشف ممکن است، از آن ها برای خود سکوهای پرتاب به اعماق فضای تخیل، انتزاع و تولیدات فرا صنعتی استفاده بکند.
22. می توانم ادعا بکنم که وضعیت تورکان و زبان تورکی بهتر از بان فارسی و فارس ها است ولی واقعیت این نیست. هر دو در یک محدوده بسیار کمی با هم در وضعیت ایستایی و مرگ قرار دارند. هنوز ابرام جدی برای برخواستن از قبر در هیچ کدام این ملل دیده نمی شود. هر دو این ملل مصرف کنند و بازنده هستند. مرگ را با عشق در آغوش گرفته اند. عاشق خودکشی و خود کشی را تنها راه راهایی می دانند. افسردگیف خمودگی، راه مورد علاقه آن هاست و برای آن ها لغات بسیار ارزشمندی افریده اند تا خودشان را برای هر چه عمیق تر فرو رفتن در باتلاق بفریبند. مرگ را عین زندکی فرض کرده و پذیرفته اند. عاشق مرگند و از زندگی بیمناکند. زندگی برایشان روشن و جذاب نیست. نمی خواهند کار بکنند و نمی خواهند از استعدادها و پتانسیل های فکری خودشان بهره برداری بکنند. واقعیت آن است که هر دو در میان مردگان و مدفون شدگان تاریخ دست و پا می زنند.
چرا که هیچ چیزی با ارزشی برای ارائه به انسانیت، علم، تخیل، انتزاع، و تکنولوژی ندارند. یعتی فاقد توان و قوه تولید هستند. یعنی مرگ بر آن ها حکم می کند. تنها نفس می کشند اما این تنفس چند روز دوام خواهد داشت، معلوم نیست.
باید این معادله ها را برهم زد و خود را رهانید. باید راه جدیدی نه عربی، نه سنتی، نه مذهبیف نه شرقی و نه ... پیدا کرد. باید راهی منحصر بفرد و مخصوص این جوامع باشد. تا بتواند به تنوع خواهی انسان ها رنگی بزند. این ممکن نخواهد بود الا این که انسان های این جوامع، بطور مطلق، آزادی در همینه زمینه های را بپیمایند. آزادی از هر نوع قید و بند فکری، دینی، سیاسی، اعتقادی، جهان بینی، و ... راه پرواز آن ها را هموار خواهد کرد.
حال سوال این است: در کدام یک از این دو زبان، دو ملت، دو فرهنگ و دو تمدن، اثر تخیلی، فکری، انتزاعی، علمی و تکنولوژیکی بیش از دیگری تولید شده است؟
در کدام یک به جای عشق به مردن و مرده زیستن و مرده پرستی، عشق به زندگی، زنده زیستن، زنده پرستی تولید و مصرف شده است؟
برای تولید چه چیزهایی سرمایه های انسانی، تخیلی، انتزاعی، فکری، دانشگاهی، صنعتی ... این دو بسیج و مهیا شده اند؟
قبله کدام یک به سوی اینده ای است که در سایه تخیل های خیالپردازان، روشن شده و دیگر ترسناک نیستند؟
کدام یک خودشان را از زیر خروارها و میلیون ها تن آوارهای تاریخی می خواهد رها کند و گدامیک می خواهد با افتخار در زیر آواز تاریخ دفن شود و خود به تاریخی برای آیندگان بدل شود؟
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
پانزدهم ژانویه 2018
hedayat222@yahoo.com

ره دشواری عشق و عاشقی از زبان مولانا


عشق کالایی بسیار کمیاب:
غزل شماره 7 مولانا:
ماییم مست و سرگران فارغ ز کار دیگران
عالم اگر برهم رود عشق تو را بادا بقا
عشق تو کف برهم زند صد عالم دیگر کند
صد قرن نو پیدا شود بیرون ز افلاک و خلا
ای عشق خندان همچو گل وی خوش نظر چون عقل کل
خورشید را درکش به جل ای شهسوار هل اتی
غزل شماره 1431:
بسوزانم ز عشق تو خیال هر دو عالم را
بسوزند این دو پروانه چو من شمع چگل باشم
خمش کن نقل کمتر کن ز حال خود به قال خود
چنان نقلی که من دارم چرا من منتقل باشم
عزل شماره 1617:
بت بی‌نقش و نگارم جز تو یار ندارم
تویی آرام دل من مبر ای دوست قرارم
ز جفای تو حزینم جز عشقت نگزینم
هوسی نیست جز اینم جز از این کار ندارم
تو به رخسار چو ماهی چه لطیفی و چه شاهی
تو مرا پشت و پناهی ز تو آراسته کارم
جز عشقت نپذیرم جز زلف تو نگیرم
که در این عهد چو تیرم که بر این چنگ چو تارم
تن ما را همه جان کن همه را گوهر کان کن
ز طرب چشمه روان کن به سوی باغ و بهارم
عزل شماره 1838:
تا که بود حیات من عشق بود نبات من
چونک بر آن جهان روم عشق بود مرا کفن
مدمن خمرم و مرا مستی باده کم مکن
نازک و شیرخواره‌ام دوره مکن ز من لبن
چونک حزین غم شوم عشق ندیمیم کند
عشق زمردی بود باشد اژدها حزن
غزل شماره 184:
ای ز تو شاد جان من بی‌تو مباد جان من
دل به تو داد جان من با غم توست همنشین
تلخ بود غم بشر وین غم عشق چون شکر
این غم عشق را دگر بیش به چشم غم مبین
چون غم عشق ز اندرون یک نفسی رود برون
خانه چو گور می شود خانگیان همه حزین
عزل شماره :
رقص کن در عشق جانم ای حریف مهربان
مطربا دف را بکوب و نیست بختت غیر از این
آن دف خوب تو این جا هست مقبول و صواب
مطربا دف را بزن بس مر تو را طاعت همین
مطربا این دف برای عشق شاه دلبر است
مفخر تبریز جان جان جان‌ها شمس دین
غزل شماره 1991:
بلبل از عشق ز گل بوسه طمع کرد و بگفت
بشکن شاخ نبات و دل ما را مشکن
گفت گل راز من اندرخور طفلان نبود
بچه را ابجد و هوز به و حطی کلمن
گفت گر می ندهی بوسه بده باده عشق
گفت این هم ندهم باش حزین جفت حزن
غزل شماره هفتم:
ای شاد آن بهار که در وی نسیم تست
وی شاد آن مرید که باشی توش مراد
از عشق پیش دوست ببستم دمی کمر
آورد تاج زرین بر فرق من نهاد




بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 293

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 293 https://youtube.com/live/u147Qx6Hnkc