آزربایجاندا یئنی منفی و مدنی دیرنیش و دایانئش! اگر آزربایجانلی تورکلر، ایللر ائونجه، فارسیستان تورکلر ایله دوشمانلئعئنا اساسن، فارس ماحاللارئن ماللارئن تحریم ائتسئیدیرلر، ایندی، فارسلار تورکون طلبلهرینه تسلیم اولموش دور. نهکی ایندی "پانفارسیست" پارتیسی تورکلرین ماللارئن تحریم اتسین! من؛ (انصافعلی هدایت) ایللردیر بو فیکیردییهم کی تورکلر، فارس مالی آلمامالئ دیرلار. هر بیر "قئران" مال، فارس فاشیستینین گوجلنمهسینه و تورکون داها درین ضعیفلنمهسینه سبب اولار. بیز تورکلر، گوجومووزو و مالئمئزی، فارس فاشیستلهری گوجلن دیرمهگه یونلندیرمهمهلییک! آزربایجانلی و تورک، آزربایجان و تورک مالی آلمالی و آزربایجان تورکونون ثروتین و ایشین گوجلن دیرمهلی و آزربایجاندا ایشسیزلیگی آزالتمالئ دیر! فارس ماللارئنئن تحریمی، سیلاحلی شاواشا تای دیر و او قهدهر گوجلو و باسقئ صاحیبی دیر! سنین و منیم الیمیزدهکی سیلاحئمئز و گوللهمیز، جیبیمیزده کی پولوموز دور! بو پوللا، فاشیست فارسلارئ، دیزه ایندیرهلیم! پولووو و گوجوو، هدهره وئرمه! هدف، بللی دیر! چاشما!
برنامه هفته شصت و هفتم دیالوگ موضوع : چرا دشمنی زبانی؟ ایران و ایرانی یعنی چه؟ مدیر برنامه: انصافعلی هدایت میهمانان برنامه: رحیم بندوئی دکتر ضیاء صدرالاشرافی محسن رسولی صلاح ابوشریف الاحوازی برنامه دیالوگ، هرهفته، روز شنبه، در ساعت ۲۱:۳۰ به وقت تبریز، از تلویزیون گوناز تی وی بطور زنده پخش می شود ششم (۶) مرداد ۱۳۹۷
موضوع: قانون اساسی ایران آینده: چرا دشمنی زبانی؟ ایران و ایرانی یعنی چه؟ برعکس پندارغلط بعضی ها، "زبان"، تنها یک وسیله برای برقراری ارتباط زبانی نیست بلکه زبان ها، عامل اصلی شکل دهنده به هویت، کیستی و شخصیت افراد و جوامع هستند و مردمان را در کنار هم قرار می دهند و از آن ها، یک مجموعه انسانی اجتماعی-فرهنگی منسجم می آفریند.در گذشته تاریخ ایران، با مرزهای کنونی، زبان هر ملتی-قومی، نه تنها برای همان ملت بلکه برای دیگران هم مورد احترام بوده اند. هیچ دولت یا ملت پیروزی، برای نابودی زبان های مردمان مغلوب، کاری نمی کردند.گر چه، همیشه، در بین ملل و اقوام با زبان های مختلف در ایران، جنگ و خونریزی بوده است و سلسله های حکومتی، بر اساس همین جنگ ها در میان اقوام و ملل تغییر می کرده اند.بعضی ها به انکار آن جنگ و نزاع دایمی در میان ملل ساکن در ایران، همت سیاسی گماشته اند تا تاریخ جنگ های این منطقه را تحریف بکننداین دسته از تحریف گران تاریخ، یک هدف سیاسی-ایدئولوژیک را تعقیب می کنند. آن ها در پی اقدام سیاسی-ایدئولوژیک برای شستشوی ذهن جمعی-تاریخی افراد و جوامع هستند تا از این طریق، بتوانند، زبان سیاسی جدید؛ "فارسی" را به همه تحمیل کرده و به عنوان تنها "زبان مشترک و ملی" در میان همه ملل در ایران بقبولانند و یک ملت بر اساس زبان مشترک اما ساختگی، شکل بدهند.این روند اما از زمان کودتای انگلیسی رضاخان که بعدها هم شاه شد هم پهلوی، سیاست احترام به زبان ها، فرهنگ ها و تمدن های ملل، به نفع فارس ها تغییر یافت. در قانون اساسی و متمم قانون اساسی مشروطه، به زبان فارسی و رسمی شدن آن اشاره ای شمنی هم نشده بود ولی از وقتی رضا میرپنج، سرداری سپه را گرفت، دشمنی با زبان های غیر فارسی موجود در ایران، از درون ارتش تحت فرماندهی وی آغاز شد و بسرعت، به دیگر دوایر و ادارت هم رسید.از آن روز تا انقلاب 1357، با فارسی همچون زبان رسمی برخورد می کردند و این توهم را پیش می آوردند که زبان فارسی، زبان مشترک همه ایرانیان و در همه اعصار بوده است.به موازات آن، دشمنی با زبان ها غیر فارس هم آغاز شد. زبان فارسی، به هسته تشکیل دهنده دولت-ملت ایران و هویت بخش به ایرانیان در آمد ولی زبان های تورکی، عربی، بلوچی، تورکمنی، لری، گیلکی، کردی و ... در مدارس قدغن گشتند. حتی انتشار کتاب، در آن زبان ها ممنوع شد.در مقابله با این دشمنی با زبان های مادری بود که قیام هایی در نقاط مختلف ایران بر علیه پانفارسیزم رشد کردند که می توان از تاسیس دولت های مدرن و دموکراتیک آزربایجان و کردستان در 1945 یاد کرد.در سال 1357 غلیان مردمان در ایران، نور امیدی را در فاصله ای دست یافتنی تصویر کرد ولی قانون اساسی در مجلس موسسان قانون اساسی و توسط کسانی تدوین شد که در دوره پهلوی ها تربیت شده و ناخواسته، پانفارس و ضد زبان ها و ملل تورک، تورکمن، بلوچ، عرب، و ... در آمده بودند.آن ایدئولوژی پانفارسیسم و برتری طلبی فارس ها، در مجلس موسسان کار خود را کرد و بجای متساوی الحقوق بودن همه ملل در ایران که در قانون اساسی مشروطیت قید شده بود، بر اساس برتری و رجحان فرهنگ و نژاد فارس (تبعیض) نوشته شد. بقیه ملل و زبان ها در زیر سایه لطف و کرم این زبان و نژاد ماندند.یعنی، بر عکس قانون اساسی مشروطه، قانون اساسی جدید بر "رسمیت زبان فارسی" در ایران انگشت تاکید گذاشت و تساوی حقوقی و آموزشی زبان های ملل ساکن در ایران را بهم زد اما برای این که از احتمال شورش در میان غیر فارس نژادان و غیر فارس زبانان بکاهد، به آن ها وعده داد که در سایه زبان فارسی، حق خواهند داشت تا یک ماده درسی، یعنی؛ "ادبیات" زبان خودشان را تحصیل بکنند.آن دشمنی و ضدیت با قانون در دوران پهلوی ها، به دشمنی بر اساس قانون، در 40 سال گذشته بدل شد.در طول این سال ها، ملل تورک، تورکمن، عرب، بلوچ، قشقایی، لر، بختیاری، گیلک و ... بارها شورش و عصیان کرده و خواستار آموزش به زبان خودشان در سرزمین های خودشان شدند اما دولت و ایدئولوژی پانفارس که تبعیض را بر له زبان و منافع خود قانونی کرده بود، این مدافعان حقوق ملل را به زندان ها افکنده و حتی تعدادی از آنان را اعدام کرد تا پیروزی حقوقی-سیاسی-زبان فارسی بر دیگر ملل و زبان ها را در زیر لوله های تفنگ ها، تظمین بکند.با تکیه بر همان قانون رسمی شدن زبان فارسی در قانون اساسی بعد از انقلاب 1357، هر روز، بیشتر از گذشته، رنگ دشمنی فارس زبان ها و زبان فارسی با دیگر زبان ها پررنگتر می شود.این دشمنی و کینه نسبت به زبان های ملل غیر فارس در ایران، در دولت حسن روحانی رشد و شکوفایی ترسناکی گرفته است و بر ارتفاع دیوار بی اعتمادی و دشمنی بین ملت فارس با دیگر ملل بشدت می افزاید تا امکان همزیستی این ملل در آینده، بطور کامل، از بین برود.اخیرا، سه عملیات دشمنانه دولت پانفارس حاکم بر ایران، بر علیه ملل غیر فارس افشا شده است.اولین حمله سراسری و دشمنانه علیه زبان و حقوق انسانی ملل غیر فارس در ایران که از طرف وزیر آموزش و پرورش دولت روحانی؛ محمد بطحایی؛ اجرا می شد، دستور به عدم استخدام افراد دارای "لهجه شدید" بود.طبیعی است که داشتن لهجه اصفهانی، شیرازی، خراسانی، کرمانی و ... مد نظر پانفارسیسم نیست بلکه لهجه ملل غیر فارس مد نظر بوده است تا این ملل را از سیستم آموزش فرزندان خود، بیشتر از گذشته دور بکنند تا دست پانفارس برای شستشوی ذهنی فرزندان این ملل، بیش از گذشته باز باشد.دومین حمله دشمنانه ای که افشا شد، آموزش زبان روسی به عنوان دومین زبان رسمی در ایران و در کنار زبان فارسی بود. این حمله هم نشان می داد که آن چه برای زبان فارسی، دشمن محسوب می شود، نه زبان های کشورهای خارجی که زبان ملل در داخل ایران است.حمله دشمنانه افشاء شده سوم پانفارسیزم که از زبان خود محمد بطحایی به بیرون درز کرد، "خطرناک" و "خط قرمز" بودن آموزش زبان های مادری ملل غیر فارس در ایران بود.آیا فقط زبان های مادری ملل غیر فارس بای زبان فارسی و منافع فارس زبانان خطرناک و خط قرمز است؟ یا زبان فارسی هم برای ملل غیر فارس زبان، خطرناک و خط قرمز است؟این در حالی است که سیاستمداران و روشنفکران فارس ها در ایران، ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، لر، بختیاری، کرد و ... را "ایرانی" می خوانند.- این ایران چیست که برای ایرانی شدن، باید، با زبان های غیر فارسی و با مللی که زبان مادری آنان فارسی نیست، دشمن شد؟ - چرا لازم است، برای ایرانی شدن، با ملل، زبان، فرهنگ و تمدن تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، لر، بختیاری، کرد و ... دشمنی کرد؟- آیا نمی شود، بر اساس مهر، دوستی و حقوق 100 در صد مساوی ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، لر، بختیاری، کرد و ... با فارس ها، در کنار هم زیست؟- آیا سیستم دیکتاتوری سیاسی-زبانی و ایدئولوژیک پانفارسیسم، دشمنانه، ضد صلح، نژادپرستانه، ضد حقوق بشر، ضد قوانین بین المللی و ضد دموکراسی نیست؟بسیاری از سیاستمداران فارس، با این سخنان مخالفت خواهند کرد. برای پاسخ به آن ها باید به آخرین کتابی که با مقدمه سیدمحمد خاتمی؛ رئیس جمهور اصلاح طلب منتشر شده است ارجاع بدهم.نام کتاب "مدیریت منازعات قومی در ایران" است. در نوشتن این کتاب، از "مشورت و همکاری" هفده (17) استاد دانشگاه و متخصص و همچنین از شخصیت هایی چون سیدمحمد خاتمی، حسن روحانی، علی یونسی، مهندس ملایری استفاده شده است. البته این کتاب در دوران ریاست جمهوری خاتمی و از طرف "پژوهشکده تحقیقات استراتژیک، مجمع تشخیص مصلحت نظام" سفارش داده شده و منتشر شده است و می توان گفت که سیاست های رسمی پانفارسیسم در ایران را نشان می دهد.در این کتاب، ملت های مدرن را "ملت هایی متاثر از فرآیندهای مدرنیته و از جمله ایدئولوژی های ناسیونالیستی" تعریف می کند که "بوسیله گروهی از نخبکان فکری، فرهنگی، و سیاسی این جوامع طراحی شده است."در این حال، "اقوام" را که در ایران مورد تاکید ویژه هستند، دارای "ایدئولوژی های قومگرایانه با تاکید بر مفاهیمی همچون تبعیض و ستم ملی از یک سو و بزرگنمایی خطر اضمحلال فرهنگ های خرد در فرهنگ کلان تر ملی از سوی دیگر، در تلاشی برای ایجاد شکاف در همبستگی ملی و عناصر وحدت آفرین" تعریف می کند و بدین سان، زبان ها و فرهنگ های ملل را خطرناک تصویر می سازد و می خواهد از بار معنایی زبان فارسی کاسته و زبان های مادری را دشمن زبان فارسی نشان بدهد.این کتاب، رهکارهای همانند سازی یا آسیمیلاسیون را شامل "همانند سازی در هماهنگ سازی های فرهنگی، ساختاری، مادی، هویتی، بینشی، مدنی و رفتاری" ترسیم می کند.این در حالی است که در گذشته، کشوری به نام "ایران"، فرهنگی به نام "فرهنگ ایرانی"، تمدنی" با نام "تمدن ایرانی" وجود خارجی نداشته است.یعنی، با غلبه هر نیروی مهاجمی، چه داخلی و چه خارجی، سلسله ها عوض می شده و نام سرزمین با نام حاکمان پیروز، گره می خورده است.آخرین تلاش ها برای پیدا کردن نامی قابل قبول برای این مجموعه از سرزمین ها، که مورد قبول همه ملل ساکن در این منطقه جغرافیایی باشد، در زمان محمدعلی شاه قاجار در جریان بوده و جزو بحث های روشنفکری آن زمانه بوده است.در آن دوره، مرحوم علی اکبر دهخدا در پی تثبیت برنامه ای با عنوان "جمهوری ممالک متحده ایران" بوده است.سید ضیاء طباطبایی هم پروژه "ممالک متحده ایران" را ترویج می کرده است.خود رضاخان پهلوی هم، قبل از این که تاج را برسرش بگذارند، طرفدار جمهوری بوده است و گویا قرار بوده تا او در فروردین سال 1303 و بعد از تصویب جمهویت در مجلس، بهعنوان اولین رئیس جمهور، قسم بخورد.- آیا پانفارسیسم، تنها بر اساس دشمنی با زبان های غیر فارس استوار است یا با ملل غیر فارس هم دشمن است؟- بسیار انکار می کنند که در ایران قوم یا ملتی به نام فارس موجود است. پس چرا همه ملل در ایران، مجبور به آموزش زبانی هستند که به هیچ کس تعلق ندارد ولی سیستم سیاسی-حقوقی-اداری، برای آموزش اجباری و دشمنانه آن به غیر فارس زبانان، هزاران میلیارد تومان هزینه کرده و آموزش و کاربرد اداری آن را هم رسمی و اجباری قرار داده است؟- زبان فارسی چه منافعی برای ایران یا فارس ها دارد؟ آیا این زبان منافع ملل غیر فارس را هم تامین می کند؟- آیا زبان فارسی بر توزیع متساوی توسعه، توزیع برابر ثروت، رفاه، امنیت، توسعه، آموزش، اشتغال، سیاست ورزی در ایران منجر شده است؟- آیا زبان فارسی امکان دستیابی برابر به فرصت های سیاسی، شغلی، اجتماعی، حقوقی، اقتصادی را برای همه ملل غیر فارس فراهم کرده است؟- "ایران" بر اساس چه معیارهایی تعریف شده است؟ آیا معیارهای تعریف ایران، در قانون اساسی آینده، قابل قبول هستند؟- آیا شما کشوری با نام "ایران" و مردمانی با نام "ایرانی" را قبول دارید؟- چرا باید مرزهای موجود ایران دست نخورده بمانند؟- ایران موجود، چه مزایایی برای ملل غیر فارس داشته یا خواهد داشت؟- برای این که این مرزها باقی بمانند، در تعریف ایران، باید چه چیزهایی گنجانده بشوند؟به بخشی از این دغدغه ها با حضور آقایان:1. مهندس رحیم بندوئی؛ سیاستمدار و سخنگوی حزب مردم بلوچستان، بلوچ2. دکتر ضیاء صدرالاشرافی؛ سیاستمدار فدرالیست و تاریخدان تورک3. جناب محسن رسولی؛ کارشناس ارشد برنامه ریزی و فعال سیاسی فارس4. جناب صلاح ابوشریف الاحوازی؛ حقوقدان، سیاستمدار و دبیرکل جبهه دموکراتیک مردم الاحوازپاسخ خواهیم داد.
انصافعلی هدایتتورنتو - کانادابیست و هفتم (27) جولای 2018 پخش از تلویزیون در تاریخ 28 جولای 2018
hedayat222@yahoo.com
مقدمه ای برای ورود به بحث برنامه "دیالوگ" روز 28 جولای 2018
موضوع: قانون اساسی ایران آینده: چرا دشمنی زبانی؟ ایران و ایرانی یعنی چه؟ برعکس پندارغلط بعضی ها، "زبان"، تنها یک وسیله برای برقراری ارتباط زبانی نیست بلکه زبان ها، عامل اصلی شکل دهنده به هویت، کیستی و شخصیت افراد و جوامع هستند و مردمان را در کنار هم قرار می دهند و از آن ها، یک مجموعه انسانی اجتماعی-فرهنگی منسجم می آفریند. در گذشته تاریخ ایران، با مرزهای کنونی، زبان هر ملتی-قومی، نه تنها برای همان ملت بلکه برای دیگران هم مورد احترام بوده اند. هیچ دولت یا ملت پیروزی، برای نابودی زبان های مردمان مغلوب، کاری نمی کردند. گر چه، همیشه، در بین ملل و اقوام با زبان های مختلف در ایران، جنگ و خونریزی بوده است و سلسله های حکومتی، بر اساس همین جنگ ها در میان اقوام و ملل تغییر می کرده اند. بعضی ها به انکار آن جنگ و نزاع دایمی در میان ملل ساکن در ایران، همت سیاسی گماشته اند تا تاریخ جنگ های این منطقه را تحریف بکنند. این دسته از تحریف گران تاریخ، یک هدف سیاسی-ایدئولوژیک را تعقیب می کنند. آن ها در پی اقدام سیاسی-ایدئولوژیک برای شستشوی ذهن جمعی-تاریخی افراد و جوامع هستند تا از این طریق، بتوانند، زبان سیاسی جدید؛ "فارسی" را به همه تحمیل کرده و به عنوان تنها "زبان مشترک و ملی" در میان همه ملل در ایران بقبولانند و یک ملت بر اساس زبان مشترک اما ساختگی، شکل بدهند. این روند اما از زمان کودتای انگلیسی رضاخان که بعدها هم شاه شد هم پهلوی، سیاست احترام به زبان ها، فرهنگ ها و تمدن های ملل، به نفع فارس ها تغییر یافت. در قانون اساسی و متمم قانون اساسی مشروطه، به زبان فارسی و رسمی شدن آن اشاره ای شمنی هم نشده بود ولی از وقتی رضا میرپنج، سرداری سپه را گرفت، دشمنی با زبان های غیر فارسی موجود در ایران، از درون ارتش تحت فرماندهی وی آغاز شد و بسرعت، به دیگر دوایر و ادارت هم رسید. از آن روز تا انقلاب 1357، با فارسی همچون زبان رسمی برخورد می کردند و این توهم را پیش می آوردند که زبان فارسی، زبان مشترک همه ایرانیان و در همه اعصار بوده است. به موازات آن، دشمنی با زبان ها غیر فارس هم آغاز شد. زبان فارسی، به هسته تشکیل دهنده دولت-ملت ایران و هویت بخش به ایرانیان در آمد ولی زبان های تورکی، عربی، بلوچی، تورکمنی، لری، گیلکی، کردی و ... در مدارس قدغن گشتند. حتی انتشار کتاب، در آن زبان ها ممنوع شد. در مقابله با این دشمنی با زبان های مادری بود که قیام هایی در نقاط مختلف ایران بر علیه پانفارسیزم رشد کردند که می توان از تاسیس دولت های مدرن و دموکراتیک آزربایجان و کردستان در 1945 یاد کرد. در سال 1357 غلیان مردمان در ایران، نور امیدی را در فاصله ای دست یافتنی تصویر کرد ولی قانون اساسی در مجلس موسسان قانون اساسی و توسط کسانی تدوین شد که در دوره پهلوی ها تربیت شده و ناخواسته، پانفارس و ضد زبان ها و ملل تورک، تورکمن، بلوچ، عرب، و ... در آمده بودند. آن ایدئولوژی پانفارسیسم و برتری طلبی فارس ها، در مجلس موسسان کار خود را کرد و بجای متساوی الحقوق بودن همه ملل در ایران که در قانون اساسی مشروطیت قید شده بود، بر اساس برتری و رجحان فرهنگ و نژاد فارس (تبعیض) نوشته شد. بقیه ملل و زبان ها در زیر سایه لطف و کرم این زبان و نژاد ماندند. یعنی، بر عکس قانون اساسی مشروطه، قانون اساسی جدید بر "رسمیت زبان فارسی" در ایران انگشت تاکید گذاشت و تساوی حقوقی و آموزشی زبان های ملل ساکن در ایران را بهم زد اما برای این که از احتمال شورش در میان غیر فارس نژادان و غیر فارس زبانان بکاهد، به آن ها وعده داد که در سایه زبان فارسی، حق خواهند داشت تا یک ماده درسی، یعنی؛ "ادبیات" زبان خودشان را تحصیل بکنند. آن دشمنی و ضدیت با قانون در دوران پهلوی ها، به دشمنی بر اساس قانون، در 40 سال گذشته بدل شد. در طول این سال ها، ملل تورک، تورکمن، عرب، بلوچ، قشقایی، لر، بختیاری، گیلک و ... بارها شورش و عصیان کرده و خواستار آموزش به زبان خودشان در سرزمین های خودشان شدند اما دولت و ایدئولوژی پانفارس که تبعیض را بر له زبان و منافع خود قانونی کرده بود، این مدافعان حقوق ملل را به زندان ها افکنده و حتی تعدادی از آنان را اعدام کرد تا پیروزی حقوقی-سیاسی-زبان فارسی بر دیگر ملل و زبان ها را در زیر لوله های تفنگ ها، تظمین بکند. با تکیه بر همان قانون رسمی شدن زبان فارسی در قانون اساسی بعد از انقلاب 1357، هر روز، بیشتر از گذشته، رنگ دشمنی فارس زبان ها و زبان فارسی با دیگر زبان ها پررنگتر می شود. این دشمنی و کینه نسبت به زبان های ملل غیر فارس در ایران، در دولت حسن روحانی رشد و شکوفایی ترسناکی گرفته است و بر ارتفاع دیوار بی اعتمادی و دشمنی بین ملت فارس با دیگر ملل بشدت می افزاید تا امکان همزیستی این ملل در آینده، بطور کامل، از بین برود. اخیرا، سه عملیات دشمنانه دولت پانفارس حاکم بر ایران، بر علیه ملل غیر فارس افشا شده است. اولین حمله سراسری و دشمنانه علیه زبان و حقوق انسانی ملل غیر فارس در ایران که از طرف وزیر آموزش و پرورش دولت روحانی؛ محمد بطحایی؛ اجرا می شد، دستور به عدم استخدام افراد دارای "لهجه شدید" بود. طبیعی است که داشتن لهجه اصفهانی، شیرازی، خراسانی، کرمانی و ... مد نظر پانفارسیسم نیست بلکه لهجه ملل غیر فارس مد نظر بوده است تا این ملل را از سیستم آموزش فرزندان خود، بیشتر از گذشته دور بکنند تا دست پانفارس برای شستشوی ذهنی فرزندان این ملل، بیش از گذشته باز باشد. دومین حمله دشمنانه ای که افشا شد، آموزش زبان روسی به عنوان دومین زبان رسمی در ایران و در کنار زبان فارسی بود. این حمله هم نشان می داد که آن چه برای زبان فارسی، دشمن محسوب می شود، نه زبان های کشورهای خارجی که زبان ملل در داخل ایران است. حمله دشمنانه افشاء شده سوم پانفارسیزم که از زبان خود محمد بطحایی به بیرون درز کرد، "خطرناک" و "خط قرمز" بودن آموزش زبان های مادری ملل غیر فارس در ایران بود. آیا فقط زبان های مادری ملل غیر فارس بای زبان فارسی و منافع فارس زبانان خطرناک و خط قرمز است؟ یا زبان فارسی هم برای ملل غیر فارس زبان، خطرناک و خط قرمز است؟ این در حالی است که سیاستمداران و روشنفکران فارس ها در ایران، ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، لر، بختیاری، کرد و ... را "ایرانی" می خوانند. - این ایران چیست که برای ایرانی شدن، باید، با زبان های غیر فارسی و با مللی که زبان مادری آنان فارسی نیست، دشمن شد؟ - چرا لازم است، برای ایرانی شدن، با ملل، زبان، فرهنگ و تمدن تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، لر، بختیاری، کرد و ... دشمنی کرد؟ - آیا نمی شود، بر اساس مهر، دوستی و حقوق 100 در صد مساوی ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، لر، بختیاری، کرد و ... با فارس ها، در کنار هم زیست؟ - آیا سیستم دیکتاتوری سیاسی-زبانی و ایدئولوژیک پانفارسیسم، دشمنانه، ضد صلح، نژادپرستانه، ضد حقوق بشر، ضد قوانین بین المللی و ضد دموکراسی نیست؟ بسیاری از سیاستمداران فارس، با این سخنان مخالفت خواهند کرد. برای پاسخ به آن ها باید به آخرین کتابی که با مقدمه سیدمحمد خاتمی؛ رئیس جمهور اصلاح طلب منتشر شده است ارجاع بدهم. نام کتاب "مدیریت منازعات قومی در ایران" است. در نوشتن این کتاب، از "مشورت و همکاری" هفده (17) استاد دانشگاه و متخصص و همچنین از شخصیت هایی چون سیدمحمد خاتمی، حسن روحانی، علی یونسی، مهندس ملایری استفاده شده است. البته این کتاب در دوران ریاست جمهوری خاتمی و از طرف "پژوهشکده تحقیقات استراتژیک، مجمع تشخیص مصلحت نظام" سفارش داده شده و منتشر شده است و می توان گفت که سیاست های رسمی پانفارسیسم در ایران را نشان می دهد. در این کتاب، ملت های مدرن را "ملت هایی متاثر از فرآیندهای مدرنیته و از جمله ایدئولوژی های ناسیونالیستی" تعریف می کند که "بوسیله گروهی از نخبکان فکری، فرهنگی، و سیاسی این جوامع طراحی شده است." در این حال، "اقوام" را که در ایران مورد تاکید ویژه هستند، دارای "ایدئولوژی های قومگرایانه با تاکید بر مفاهیمی همچون تبعیض و ستم ملی از یک سو و بزرگنمایی خطر اضمحلال فرهنگ های خرد در فرهنگ کلان تر ملی از سوی دیگر، در تلاشی برای ایجاد شکاف در همبستگی ملی و عناصر وحدت آفرین" تعریف می کند و بدین سان، زبان ها و فرهنگ های ملل را خطرناک تصویر می سازد و می خواهد از بار معنایی زبان فارسی کاسته و زبان های مادری را دشمن زبان فارسی نشان بدهد. این کتاب، رهکارهای همانند سازی یا آسیمیلاسیون را شامل "همانند سازی در هماهنگ سازی های فرهنگی، ساختاری، مادی، هویتی، بینشی، مدنی و رفتاری" ترسیم می کند. این در حالی است که در گذشته، کشوری به نام "ایران"، فرهنگی به نام "فرهنگ ایرانی"، تمدنی" با نام "تمدن ایرانی" وجود خارجی نداشته است. یعنی، با غلبه هر نیروی مهاجمی، چه داخلی و چه خارجی، سلسله ها عوض می شده و نام سرزمین با نام حاکمان پیروز، گره می خورده است. آخرین تلاش ها برای پیدا کردن نامی قابل قبول برای این مجموعه از سرزمین ها، که مورد قبول همه ملل ساکن در این منطقه جغرافیایی باشد، در زمان محمدعلی شاه قاجار در جریان بوده و جزو بحث های روشنفکری آن زمانه بوده است. در آن دوره، مرحوم علی اکبر دهخدا در پی تثبیت برنامه ای با عنوان "جمهوری ممالک متحده ایران" بوده است. سید ضیاء طباطبایی هم پروژه "ممالک متحده ایران" را ترویج می کرده است. خود رضاخان پهلوی هم، قبل از این که تاج را برسرش بگذارند، طرفدار جمهوری بوده است و گویا قرار بوده تا او در فروردین سال 1303 و بعد از تصویب جمهویت در مجلس، بهعنوان اولین رئیس جمهور، قسم بخورد. - آیا پانفارسیسم، تنها بر اساس دشمنی با زبان های غیر فارس استوار است یا با ملل غیر فارس هم دشمن است؟ - بسیار انکار می کنند که در ایران قوم یا ملتی به نام فارس موجود است. پس چرا همه ملل در ایران، مجبور به آموزش زبانی هستند که به هیچ کس تعلق ندارد ولی سیستم سیاسی-حقوقی-اداری، برای آموزش اجباری و دشمنانه آن به غیر فارس زبانان، هزاران میلیارد تومان هزینه کرده و آموزش و کاربرد اداری آن را هم رسمی و اجباری قرار داده است؟ - زبان فارسی چه منافعی برای ایران یا فارس ها دارد؟ آیا این زبان منافع ملل غیر فارس را هم تامین می کند؟ - آیا زبان فارسی بر توزیع متساوی توسعه، توزیع برابر ثروت، رفاه، امنیت، توسعه، آموزش، اشتغال، سیاست ورزی در ایران منجر شده است؟ - آیا زبان فارسی امکان دستیابی برابر به فرصت های سیاسی، شغلی، اجتماعی، حقوقی، اقتصادی را برای همه ملل غیر فارس فراهم کرده است؟ - "ایران" بر اساس چه معیارهایی تعریف شده است؟ آیا معیارهای تعریف ایران، در قانون اساسی آینده، قابل قبول هستند؟ - آیا شما کشوری با نام "ایران" و مردمانی با نام "ایرانی" را قبول دارید؟ - چرا باید مرزهای موجود ایران دست نخورده بمانند؟ - ایران موجود، چه مزایایی برای ملل غیر فارس داشته یا خواهد داشت؟ - برای این که این مرزها باقی بمانند، در تعریف ایران، باید چه چیزهایی گنجانده بشوند؟ به بخشی از این دغدغه ها با حضور آقایان: 1. مهندس رحیم بندوئی؛ سیاستمدار و سخنگوی حزب مردم بلوچستان، بلوچ 2. دکتر ضیاء صدرالاشرافی؛ سیاستمدار فدرالیست و تاریخدان تورک 3. جناب محسن رسولی؛ کارشناس ارشد برنامه ریزی و فعال سیاسی فارس 4. جناب صلاح ابوشریف الاحوازی؛ حقوقدان، سیاستمدار و دبیرکل جبهه دموکراتیک مردم الاحواز پاسخ خواهیم داد. انصافعلی هدایت تورنتو - کانادا بیست و هفتم (27) جولای 2018 hedayat222@yahoo.com
ایران و گونئی آزربایجان دا گئدن "تورک میللی دئموکراتیک حرکاتی" بیزیم میللتین اوزون تاریخینه باخمییاراق بیر جاوان حرکات دیر. تاریخی یؤندن جاوان حرکت دیر. آمما بو حرکاتین جاوانلیغینا باخمییاراق، 30 ایله یاخین تجربه باشیندا کئچیرمیشدیر. باشقا دئیش له، اگرسه "تورک میللی دئموکراتیک حرکاتی" نین باشلانقیج تاریخینی قوزئی ده ایکینجی جمهوریت قورولوشونون تاریخ ایله برابر توتورساق، یاواش یاواش 30 ایله یاخین بیر تاریخی وار و 30 ایله یاخین تجربه صاحیبی دیر و 30 ایله یاخین ایران چاپیندا خالقیمیزین ایستک لرینه دایاناراق توپلوما، ان آزی سیاسی توپلوما اؤز دامغا ووموشدور. دامغانی البته کی گؤرمک اولور. آمما بو دامغانین تجره سی، گئنیش لییی، و گلیشمه سی حقیقتن سؤز قونوسودور. سورون بودور کی کئچن 30 ایله یاخین "تورک مسئله سی" ایران دا نه قدر جیددی آلینمیش دیر؟ تورک حرکاتین جیددی آلینماسی او حرکاتین الده ائتدییی حاقلارلا ده یه رلندیرمک اولور. حقیقتن "تورک میللی دئمکراتیک حرکاتی" بو گونه قدر توپلومدا الوئریشلی بیر حق الده ائتمیشدیر می؟ اؤنه یین؛ تورک کیملییی رسمی اولاراق توپلومدا دئولت طرفیندن قبول اولونموشدور مو؟ "تورک دیلی" ایران چاپیندا بیر رسمی دیل کیمی ان آزی تورک بؤلگه لرده (گونئی آزربایجان و تورکلرین یاشادیغی بیتیشیک بؤلگه لرده، قشقاییستان دا، اوشار یوردو "خراسان" و باشقا بؤلگه لرده) بیر رسمی دیل کیمی قبول اولونموشدور مو؟ آنا دیلینده (تورکجه ده) مکتب لرده درسلیک لر باشلانمیشدیر می؟ تورک لرین یاشادیغی وطن و یا وطن لر (یوخاریدا سایدیغیم بؤلگه لر) خالقیمیزین وطنی کیمی تانینمیش و یا رسمیته کئچمیشدیر می؟ بیلدینیز کیمی تامام سوآلارین جاوابی اولومسوز دور. یعنی خالقیمیزا عاید میللی حرکات حالن اؤ گوجه صاحیب اولمامیشدیر کی خالقیمیزین قیسسا وادیلی ایسته کلرین الده ائتسین. بو بیر حقیقت دیر. بو حقیقت بیزه ثبوت ائدیر کی کئچن 30 ایله یاخین سیاسی فعالیت لر لازیمی سونوجلار وئرمه میشدیر... بیز بو سونوج سوزلوغون نه دن لرین اؤزوموزدن سورمالییق، بو سونوج سوزلوغا جاواب تاپماق اوچون اؤزوموزو سورقولامالییق. بو سونوج سوزلوغون سبب لرین یالنیز حرکاتیمیزدان خاریج اولانلاردان سورمامالییق. چوخ خاریجی عامیل ثابیت بیر فاکتور دو. یعنی او (استبداد دینی سیاسی و اتنیک) واردیر و سیاست لری ده بیزیم خالقین حاقلارینا قارشی چوخ آیدین دیر. گرچک بودور کی "تورک میللی حرکاتی" اؤز ذکاسینا دایاناراق دوزگون آراشدیرمالار آپارمالی دیر... مسئله نین نه دن لرین آختارمالی دیر... حرکت ده اولان فعالارین و تشکیلات لارین بو قدر ائتگیسیز اولماقلارین سورقولاماق لازیم دیر. و به نه ده نی اونلاردان سوروشماق گرکیر... یوخاریداکی میللی فعالارین یازیلارینا و دیالوق لاری باخاندا هر کس یالنیز گله جک وعده لری حاقدا دانیشیر. وعده لرده هامیسی استثناسیز اییمسرلیک (خوشبینانه) اساسیندا و گنل ده شفاهی فورماسیندا مئیدانا چیخیر. هر کس ایستیقلالین نئجه یاخشی اولماسیندان دانیشیر، پارلاق گله جک وعده سی وئیرلیر و بو واسیطه ایله ایستقلالچی فعالارین ایستک و آرزولاری دیله گتیریلیر. آمما کیمسه نئجه بیر ایستیقلالیته الده ائدیله بیلیر دئیه کیمسه سؤز آچمیر. کیمسه یول خریطه سی جیزمیر. نه دن؟ چون یوخاریدا وئردییم سوآلارین جاوابی آرزولاری دیله گتیرمک له اولوشمور... جاوابلار الده اولونمور... چون کیمسه بو سورونلارلا اورشماییر... چون هرکس یالنیز ایستیقلال شوعاری وئریر، آمما اونو نئجه الده ائتمک و هانکی قوه لره دایاناراق او وعده نی یعنی ایستیقلالی گرچک لشدیرمک اولور... باخمییاراق به تئوری اسکیک لیینده، بو نظری آخسالیق دا آمما دوستلاریمیز ان آغیر، ان چتینالده ائدیلن، ان زیانلی یول و ان هزینه لی سئچیمی یعنی ایستیقلالا چاغیریرلار... سیزجه بو دوروملارلا ایستقلالیت شوعاری وئرمک بوگون خالقیمیز اوچون اویقون بیر شوعاردیر می؟ منیم یونس شاملی جنابلارئنا یازدئغئم سوزلر:بیر مسئله وار. ایچهریده و مئیداندا ساواشان گونئیلی تورکلر، ایرانئن فارس عئرقجئ قانونلارئنا قارشئ موباریزهده، موحافیظهکار اولماق مجبورییتینده دیرلر. چون، "ایستیقلالچئ" توتوملارئ، اونلاری، ایرانئن قانونلاری ائونونده، سوچلو دورومونا و آغئر موجازاتا سوخار. لاکئن، اونلارئن بو فورصتلری وار کی "فئدرالیست" سوزو آلتئندا حرکت ادیب، ایشلهسینلر. یعنی، بو گونکو ایراندا، ایستیقلالچئلئق بیر جورم دور و موجازات اولابیلرلر آما فئدرالچئلئق جورم دئلل. بونلان بئیله، ایچهریده (گونئیده) میللتیمیزین نئچه فاریئزئ ایستیقلالچک و یوزده نئچه سی فئدرالچئ اولوب؟ یا بونو، گوستهریب دیر؟ بو همن، گئچمیش اوتوز ایلین قازانجئ دیر. اوتوز ایل اونجه، او توپراقلاردا، اوچ-یوز میللی فعال (فئدرالچی/ایستیقلالچی) یوخو دور. اوتوز ایل سونرا، میلیونلار اینسانلار وار. بو همن اوتوز ایلین مئیوهلهری دیرلر. یعنی، اوتوز ایلدهن ائونجه، نئچه سیاسی-ایجتیماعی، ادبی و ... اوجاقلار، حمعیت لر، حیزبلر، ان.جی.اولار و ... واری دیرلر؟ هابئله، نئچه اورگنجی، یا عومومی مطبوعاتدا تورکجه یازئلئردئر؟ نئچه اورگنجی واری دیر؟ هانکی دانیشگاهلاردا، تورکچو و آزربایجانچی فعالیت لر گورونور دور؟ نئچه دانیشگاه اوستادی واری دیر؟ میلی دوشونجه نئجه فورمالانمئش دیر؟ میللی دوشونجه نهدن عیبارتی دیر؟ میلی جرکتین گوجو نهیی دیر؟ جمعییتی نهیی دیر؟ هانکی رادیوسو، هانکی تی وی سی واری دیر؟ میللتیمیزین، "ایرانچی"، "وطن"، "کیملیک"، "دیل"، "حقوق"، "و ..." دوشونجه لری نه سئوییه دیئدیر؟ ایندی نه سووییه ده دیر؟ یعنی، اگر، کوردلره باخارساق و اونلارئن حرکاتی ایله، گونئی آزربایجان میللی حرکاتئن موقاییسه ادرسک، اونلارئن حرکاتئ 1945-46 دان بو گونهدک، هئش کسیلمه میش دیر و داییما، سیلاحلئ بیر موباریزه آپارئبلار. بیزیمکی ایسه، کسیلیب آمما بو گون باخئب و موقاییسه ادرسک، اونلارئن، بیزه اوستون، سیلاحلارئ و البتته، درین بیر سیاسی-اداری و تشکیلاتی تجروبهلری وار. لاکئن، اونلار، بو موقعه چاتماق اوچون، اونلار مئن کورد گنجینین اولومونه سبب اولوبلار. کوردلر بو 73 ایلده، نهلر الده ادیبلر کی بیز الده اتمهمیشیک؟ کوردلر، بیزدن، نئچه ادلئم (سورولاردا سوردوغونوز حاقلاردا) ایرهلیلر؟ گونئی ده، بو اوتوز ایلده، خالقئمئزئن دوشونجه سی، فیکیری، باخئشئ، یاناشماسئ نهقهدر دئییشیب؟ بئللی دئییل می؟ منه تای میلیونلار، اینسانئمئز، "ایران نه دیر؟" دییه سورمورلار؟ نییه بیز بو دورومدایئق دییه سورمورلار؟ سوزمولار: گونئی آزربایجان نه دیر؟ میللی منافع نه دیر؟ و ... عجبا، ایراندا یاشایان تورکلرین، اونجهلیکلری دئییشمئیب می؟ هاردا ایسه، بو گون، اوتوز ایله اونجهیه قارشئ، یوزلر مین آدام، ائوزلهرینین "تورک" اولماسئن باغئرئر و "هارای، هارای، من تورکم!" دئییرلر. میلیونلار، ایستیقلال طلب اولوبلار و ایستیقلالچئلئقئ شوعارلارئندا سسلندیریرلر: "تبریز، باکی، آنکارا، بیز هارا فارسلار هارا؟!" شوعارئندا، اوچ مرکزین بیر اولما شوعالارئ سسله نیر. "آزربایجان بیر اولسون - مرکزی تبریز اولسون!" شوعاری گونئیین ایستقلالئن فریاد ادیر و سونرادا گوزئی آزربایجانلا، بیرلشمهگی طلب ادیر. دونن، تورک دیلیندن اوتانان گونئی لی، بو گون، "تورک دیلینده مدرهسه - اولمالئ دئر هر کهسه" دئییر و ایفتیخار ادیر کی تورک دور. بو میللتین شوعارلارئندا، گلهجکده، ایرانلار بیرلشمک و اونونلا قالماق کیمی طلب لر گورونمور. اوتوز ایل اونجه هانکی نوماینده و ایمام جوما، گونئیین حاققئندا بیر کلمه سوز ادیر دیر؟ بو گون ایسه، نوماینده لر، نهقهدرده، دئولت سئچیمیندن گئچمیش اولسالار، بیزیم میللتیمیزین ایستکلرینین، معنا و دوشونجه سینه تسلیم اولموش گورونورلر. هئچ اولمازسا بئله، هردن بیر، او دیکتاتورلوق رئژیمده، گونئلیلرین حاقلارئن باغئرئرلار. ایمام جومالاردا، بو میللتین حاقلارئنا یاناشئرلار و سیاسی موضع توتورلار. اردبیل ایمام جوماسی بیر تورکجه داییره المعاریف یا سوزلوک یازما ایشینه گیریشیر. میللت، تورکجهمیزده، رادیو، تیلویزیونلارئن آچیلماسئن ایستیر. مجلیسده، ناقیص ده اولورسا، بیر "فئراکسیون"؛ تورکلوک سیستیمی ائوزه گلیر و ایستیر تورکلوک اساسئندا، حاقلار حاققئندا، بیر فیکیر بیرلیکلری و ایش بیرلیکلری آپارسئنلار. تئز ائولدورولدو. بو اوشاق، دوغورمادان دوشورولورسهده، بیر فیکیر حامیلهلیگینین اوشاغئ دیر. بو، توخوم اکیلیب دیر. بو گون، ائولو کیمی گونورولور ایسه، صاباحکی گون، داها گوجلو حامیله اولاجاق و حتتا دوغوراجاق. یعنی بو توخوم، توپراغا اکیلیبو قار یاغماقلا، آرادان گئتمهز. موطلق گوجهرهجک دیر! داها اسکسی و اوتوز ایله اونجهسی کیمی کیمسه تورکلهره مطبوعاتدا، چهکینمهدن، توهین و تحقیر یاغمئر و بیر تورک قورخوسو، فاشیستلهرین جانئنا دوشوب دور. اوتوز ایلدن سونرا، موباریزه، هر گون، بیر یئنی مرحهلییه گیریر. یئنی تجروبه قازانئر. یئنی اینسانلارئ، ایرانچئلئق جیبههسیندن، بو جیبههیه قازاندئرئر. تورک دیلی، موطلق قاداغالئقدان، تحصیل دورومونا گهلیب. دانیشگاهلاردا (آزدا اولسا) تورک دیلینده درس اوخویانلار وار. ایران جومهور باشقانئنا، "قئرمئزئ" کارت وئرنلری گوردوک. اونو، "یالانلایانلارئ" گوردوک. میللی حرکت اوچون و آزربایجان منافعی اوچون، مین لر نفریمیزین، گونوللو حبسه حاضیر اولمالارئنا شاهیدیک! محکهلهرین قورخوسو، آزربایجانئن یئنی نسلینین اورکلریندن سیلینمهسینه شاهیدیک! ائولدئورولموش و قتلی عام اولموش جسارهتیمیزین، یئنی نسیلده، چیچکلنمه و گوللنمهسینه ناظیریک! و ... ایجه ریدهکی اویانئش، قالخئش، حرکت، ایستک، هزینه وئرمک، و ... کیمی ایرهالی لهمکلری گورمهمک، اولماز. اولور ایسه، تحلیللر بئله دوغرو دوزگون چئخماز. اگر بونلارئن، قئراغئندا، آزربایجان مرکزلی یا میللی حرکت آدلی حرکاتئن سوییهسینه خاریجده باخار ایسک، خاریجهده یئنی بیر گوجلو حرکتلر وار. تشکیلاتلانمالار وار. یئنی موباحیثهلر وار. یئنی لابیچیلیکلر. بشر حاقلاری وار. رادیولار، تی ویلر، مینلر یازئ، وبسیتهلر، و ... حیزبلر، تشکیلاتلار، و ... وار. بونلارا یاناشئ، ان آز بو حرکتده اوچ ایستیراتئژیده وار: 1. ایستیقلال 2. فئدرال 3. اون بئش اینجی اصلچی (ایرانئن موجود قانونلارئ چرچیوهسینده کی طلب لر) بو اوچ ایستیراتئژی اصل و اساس ایستیراتئژیلر دیرلر کی "ایمکانلارئ گوز ائونونده تیکهرک، "میللی حرکت" آدلانان گنج حرکت، سئچمیش دیر. یعنی، سیز و من، بیلر، بیلمز، بو ایستیراتئزیلر چارچیوه سینده چالئشئرئق. طبیعی کی ایمکانلارئن هامئسئ بو میللتین و بو حرکتین الینده دئییل. سیاست مئیدانئنئن بیر اویونچوسو، گونئی آزربایجان دیر. باشقا اویونچولاردا وار کی اونلار بو جریانا و فیکیرلهره و ایستیراتئژیلهره، دوست یا دوشمان اولابیلر و اونا اتکی بوراخابیلرلر. بو حرکت، ایستر-ایستهمز، اونلاردان اتکیلهنهر. اونلارادا اتکی بوراخار. بو هم ایران ایچینده، همه بولگه ده، همده دونیا و بین المیلل سوییه ده اولان شئیلر دیرلر. عاینی حالدا، بو گلیشمهلرین هامئسئ ایراندا ائوز وئریر. انصافعلی هدایت تورنتو - کانادا ایگیرمی بئش (25) جولای 2018 hedayat222@yahoo.com
برنامه هفته شصت و ششم دیالوگ
موضوع : قانون اساسی: نقش و جایگاه زنان در ایران آینده
مدیر برنامه: انصافعلی هدایت
میهمانان برنامه:
ژاله تبریزی؛ فعال حقوق بشر تورک
منی سیلاوی؛ از حزب تضامن احواز و فعال سیاسی عرب
هانی دادیار؛ مترجم و معلم زبانی فارسی- بلوچ
برنامه "دیالوگ"، هرهفته، روز شنبه، ساعت ۲۱:۳۰ به وقت تبریز، بطور زنده پخش می شود
گوناز تی وی
سیم (۳۰) تیر ۱۳۹۷
مقدمه ای برای ورود به "دیالوگ" 21 جولای 2018 در گوناز تی وی
قانون اساسی ایران آینده هر چه باشد و نباشد، یک چیز در آن حتمی است و آن، "برابری صد در صدی همه" در مقابل قانون خواهد بود. این برابری، به زبان، دین، جنسیت، سن و سال افراد و ملل ساکن در ایران بی ربط خواهد بود ولی باید این را هم پذیرفت که بعضی از بخش های جوامع در ایران، مورد ظلم و تبعیض تاریخی قرار گرفته اند که باید در جبران عقب نگه داشته شدگی های آن دسته ها، اقدامات بیشتری جبرانی و حمایتی مبذول شوند. زنان، در این جوامع، برای هزاران سال، از حقوق انسانی خود محروم بوده و اغلب در ردیف کلفت و برده قرار داشته و از حقوق انسانی و اجتماعی محروم بوده اند. اثرات این محرومیت ها از نسلی به نسل دیگر منتقل شده است. برای همین، نه تنها در طول تاریخ گذشته بلکه هنوز هم، زن در این منطقه، در زیر ظلم و ستم قرار دارد. حق و حقوقی نداشته و ندارد. زن متولد می شده تا در خدمت مردان باشد و هنوز هم در خدمت مردان است. او برای خدمتگذاری تربیت می شده و می شود. کار و نقش زن در خانه و جامعه، خدمتکاری، ارضای جنسی مرد، پخت و پز، زاییدن فرزند برای مرد بوده و است. این ستم متمادی تاریخی، باعث شده تا نوعی نگرش و نگاه و باورهایی پدیدار شوند که رنگ تقدس و دینی هم بگیرند. در نتیجه تربیت خانوادگی، دینی و اجتماعی، خود زنان هم، اجبارا باور بکنند که زن، یعنی همانی موجودی که جامعه و مقدسات یا دینی که مردان تعریف کرده اند، است که مردان مشخص می کنند و می خواهند. اگر زن بخواهد انسان باشد، باید زنی باشد که مردان می خواهند و مجبور است خودش را در قالب تنگ مردانه بریزد و الا بدنام خواهد شد.
باید، در قانون اساسی و قوانین عادی ایران آینده، همه این باورها و تقدس های ظالمانه علیه زن، از بین بروند. برای این منظور، باید، نه تنها، هر نوع تبعیض علیه زنان متوقف شوند، بلکه باید نسبت به جبران آن همه ظلم تاریخی در حق زنان، تبعیض های مثبت برای تقویت و توسعه زنان در نظر گرفته شود. زنان، نه تنها باید از هر نظر با مردان برابر و مساوی باشند بلکه باید اندکی هم بر مردان برتری داده شوند و بیشتر از مردان، مورد حمایت قانون و همه سیستم و نهادهای اجتماعی قرار بگیرند تا عقب نگه داشته شدگی تاریخی این بخش از جامعه، اندکی هم شده، جبران بشود. برای این منظور، باید خود زنان در قانونگذاری، بیان خواست ها و حقوقشان پیشقدم شوند و تلاش بکنند تا خودشان را از سایه نگرش ها، حقوق و تعاریف مردانه آزاد بسازند. برای این منظور، لازم خواهد بود که حداقل نصف مجالس قانونگذاری را زنان تشکیل بدهند. احزاب زنانه تشکیل شوند. سیستم آموزشی تغییر یافته و زن محور بشوند. باید اکثریت رئسای قوای سه گانه را زنان داشته باشند. بیش از نصف وزرای دولت، مدیران ادارات و سازمان ها در اختیار مدیران زن قرار بگیرد.اگر شرایط برای تصدی مدیریت و هر شغل دیگری، در بین زن و مرد، یکسان باشند، حق مدیریت به زنان داده خواهد شد. نمی توان زنان را از اشتغال به هر کار اداری، تولیدی و خدماتی منع کرد.باید هر زن و مردی کار بکنند ولی در صورتی که کار برای زنان تامین نشود، یا به هر دلیلی، امکان کار کردن نداشته باشند، دولت و سیستم های اجتماعی موظف خواهند بود تا زندگی زنان و فرزندان آنان را تامین بکنند.زنان هم حق عاشق شدن و خواستگاری را خواهند داشت. هر نوع خرید و فروش زنان ممنوع خواهد شد. مهریه، شیر بهاء، جهیزیه و هر چیزی در این ردیف، غیر قانونی خواهد بود.قوانین مربوط به ارث ملغی شده و قوانین صد رد صد مساوات طلبانه جای آن ها را خواهند گرفت. جان زن و مرد، به یک اندازه ارزشمند است و هر جانی، بدون توجه به سن و سال، دین، زبان، آموزش، تخصص، نوع اشتغال و محل زندگی، با هم برابر خواهند بود.همان طور که این امتیازها به زنان تحت ستم مردانه داده شده است، باید به ملل تحت ستم مظاعف در ایران هم داده شوند.همان طور که محرومیت زن از ارث، از دیه برابر، از حضور در میادین ورزشی به عنوان ورزشکار یا تماشاچی، تصدی مقام قضاوت در دادگاه ها، و ... ظلم به زن است و محرومیت زن از حقوق انسانی-اجتماعیش است، محرومیت ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، لر، بختیاری، کرد، گیلک، مازنی و ... در زمینه های آموزشی، زبانی، توسعه اقتصادی، سیاسی، مدیریت، سرمایه گذاری ها و ... هم محرومیت های انسانی و اجتماعی هستند که برای یک قرن تداوم داشته اند و باید با تبعیض مثبت و جبرانی، بر جبران عقب ماندگی این ملل، فرهنگ هایشان، زبان هایشان، اقتصادهایشان، و ... شان هم همت مضاعف گذاشته شود.همان طور که زنان، باید خودشان در راس هرم تصمیم گیری در رابطه با خودشان و جامعه زنان باشند، نه مردان، در مورد ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، لر و ... هم خود این ملل تصمیم گیرنده خواهند بود که در کدام بخش ها عقب نگه داشته شده و نیازمند سرمایه گذاری بیشتر هستند.زنان در مورد قانون اساسی چه می اندیشند؟از نظر زنان، بایدها و نبایدهای قانون اساسی آینده چه چیزهایی هستند؟زنان تا چه میزانی در زیر ظلم و ستم بوده اند؟آیا جبران ظلم و ستم تاریخی در حق زنان ممکن است؟آیا نیازهای و حقوق زنان، متفاوت از حقوق مردان است؟آیا زنانی که در جامعه مرد سالار تربیت شده اند، می دانند که چه می خواهند؟آیا زنان می دانند که چه میزان از خواسته هایشان، رنگ و بوی مردانه دارد؟چگونه و در چه اشکالی می توان از زنان حمایت کرد؟آیا باید همه فرهنگ، نگرش، دین و قوانین مربوط به زنان تغییر یابند؟چه میزان از حقوق و رفتارهای اجتماعی، زن ستیز هستند؟آیا فکر زنان ایرانی، آماده تلاش برای این تغییرات است؟آیا اگر خواست ها، نیازها و حقوق زنان را مردان تعریف و مشخص بکنند، رنگ و بوی مردانه نخواهند گرفت؟می توان قوانین دینی و عرفی را به نفع زن تغییر داد ولی چگونه می توان فرهنگ هزاران ساله ضد زن که بخصوص در اشعار، ادبیات، ضرب المثل ها، اقتصاد، خانواده و ... وجود دارند را تغییر داد؟آیا بدون تغییر نگرش به زن در این جوامع، می توان انتظار داشت که این جوامع پیشرفت بکنند؟آیا پیشرفت جامعه به پیشرفت زن وابسته است؟پیشرفت و توسعه زنانه را در چه می بینید؟آیا زنان در حال تولید متون لازم برای تغییر نگرش در جوامع ما هستند؟آیا زنان آماده ورود به ایران آینده و نقش آفرینی در تدوین قانون اساسی و قوانین عادی هستند؟به بخشی از این سوال ها در برنامه "دیالوگ" روز شنبه (21 جولای 2018) و با حضور چند مهمان:
مقدمه ای برای ورود به "دیالوگ" 21 جولای 2018 در گوناز تی وی
قانون اساسی ایران آینده هر چه باشد و نباشد، یک چیز در آن حتمی است و آن، "برابری صد در صدی همه" در مقابل قانون خواهد بود. این برابری، به زبان، دین، جنسیت، سن و سال افراد و ملل ساکن در ایران بی ربط خواهد بود ولی باید این را هم پذیرفت که بعضی از بخش های جوامع در ایران، مورد ظلم و تبعیض تاریخی قرار گرفته اند که باید در جبران عقب نگه داشته شدگی های آن دسته ها، اقدامات بیشتری جبرانی و حمایتی مبذول شوند. زنان، در این جوامع، برای هزاران سال، از حقوق انسانی خود محروم بوده و اغلب در ردیف کلفت و برده قرار داشته و از حقوق انسانی و اجتماعی محروم بوده اند. اثرات این محرومیت ها از نسلی به نسل دیگر منتقل شده است. برای همین، نه تنها در طول تاریخ گذشته بلکه هنوز هم، زن در این منطقه، در زیر ظلم و ستم قرار دارد. حق و حقوقی نداشته و ندارد. زن متولد می شده تا در خدمت مردان باشد و هنوز هم در خدمت مردان است. او برای خدمتگذاری تربیت می شده و می شود. کار و نقش زن در خانه و جامعه، خدمتکاری، ارضای جنسی مرد، پخت و پز، زاییدن فرزند برای مرد بوده و است. این ستم متمادی تاریخی، باعث شده تا نوعی نگرش و نگاه و باورهایی پدیدار شوند که رنگ تقدس و دینی هم بگیرند. در نتیجه تربیت خانوادگی، دینی و اجتماعی، خود زنان هم، اجبارا باور بکنند که زن، یعنی همانی موجودی که جامعه و مقدسات یا دینی که مردان تعریف کرده اند، است که مردان مشخص می کنند و می خواهند. اگر زن بخواهد انسان باشد، باید زنی باشد که مردان می خواهند و مجبور است خودش را در قالب تنگ مردانه بریزد و الا بدنام خواهد شد.
باید، در قانون اساسی و قوانین عادی ایران آینده، همه این باورها و تقدس های ظالمانه علیه زن، از بین بروند. برای این منظور، باید، نه تنها، هر نوع تبعیض علیه زنان متوقف شوند، بلکه باید نسبت به جبران آن همه ظلم تاریخی در حق زنان، تبعیض های مثبت برای تقویت و توسعه زنان در نظر گرفته شود. زنان، نه تنها باید از هر نظر با مردان برابر و مساوی باشند بلکه باید اندکی هم بر مردان برتری داده شوند و بیشتر از مردان، مورد حمایت قانون و همه سیستم و نهادهای اجتماعی قرار بگیرند تا عقب نگه داشته شدگی تاریخی این بخش از جامعه، اندکی هم شده، جبران بشود. برای این منظور، باید خود زنان در قانونگذاری، بیان خواست ها و حقوقشان پیشقدم شوند و تلاش بکنند تا خودشان را از سایه نگرش ها، حقوق و تعاریف مردانه آزاد بسازند. برای این منظور، لازم خواهد بود که حداقل نصف مجالس قانونگذاری را زنان تشکیل بدهند. احزاب زنانه تشکیل شوند. سیستم آموزشی تغییر یافته و زن محور بشوند. باید اکثریت رئسای قوای سه گانه را زنان داشته باشند. بیش از نصف وزرای دولت، مدیران ادارات و سازمان ها در اختیار مدیران زن قرار بگیرد. اگر شرایط برای تصدی مدیریت و هر شغل دیگری، در بین زن و مرد، یکسان باشند، حق مدیریت به زنان داده خواهد شد. نمی توان زنان را از اشتغال به هر کار اداری، تولیدی و خدماتی منع کرد. باید هر زن و مردی کار بکنند ولی در صورتی که کار برای زنان تامین نشود، یا به هر دلیلی، امکان کار کردن نداشته باشند، دولت و سیستم های اجتماعی موظف خواهند بود تا زندگی زنان و فرزندان آنان را تامین بکنند. زنان هم حق عاشق شدن و خواستگاری را خواهند داشت. هر نوع خرید و فروش زنان ممنوع خواهد شد. مهریه، شیر بهاء، جهیزیه و هر چیزی در این ردیف، غیر قانونی خواهد بود. قوانین مربوط به ارث ملغی شده و قوانین صد رد صد مساوات طلبانه جای آن ها را خواهند گرفت. جان زن و مرد، به یک اندازه ارزشمند است و هر جانی، بدون توجه به سن و سال، دین، زبان، آموزش، تخصص، نوع اشتغال و محل زندگی، با هم برابر خواهند بود. همان طور که این امتیازها به زنان تحت ستم مردانه داده شده است، باید به ملل تحت ستم مظاعف در ایران هم داده شوند. همان طور که محرومیت زن از ارث، از دیه برابر، از حضور در میادین ورزشی به عنوان ورزشکار یا تماشاچی، تصدی مقام قضاوت در دادگاه ها، و ... ظلم به زن است و محرومیت زن از حقوق انسانی-اجتماعیش است، محرومیت ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، لر، بختیاری، کرد، گیلک، مازنی و ... در زمینه های آموزشی، زبانی، توسعه اقتصادی، سیاسی، مدیریت، سرمایه گذاری ها و ... هم محرومیت های انسانی و اجتماعی هستند که برای یک قرن تداوم داشته اند و باید با تبعیض مثبت و جبرانی، بر جبران عقب ماندگی این ملل، فرهنگ هایشان، زبان هایشان، اقتصادهایشان، و ... شان هم همت مضاعف گذاشته شود. همان طور که زنان، باید خودشان در راس هرم تصمیم گیری در رابطه با خودشان و جامعه زنان باشند، نه مردان، در مورد ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، لر و ... هم خود این ملل تصمیم گیرنده خواهند بود که در کدام بخش ها عقب نگه داشته شده و نیازمند سرمایه گذاری بیشتر هستند. زنان در مورد قانون اساسی چه می اندیشند؟ از نظر زنان، بایدها و نبایدهای قانون اساسی آینده چه چیزهایی هستند؟ زنان تا چه میزانی در زیر ظلم و ستم بوده اند؟ آیا جبران ظلم و ستم تاریخی در حق زنان ممکن است؟ آیا نیازهای و حقوق زنان، متفاوت از حقوق مردان است؟ آیا زنانی که در جامعه مرد سالار تربیت شده اند، می دانند که چه می خواهند؟ آیا زنان می دانند که چه میزان از خواسته هایشان، رنگ و بوی مردانه دارد؟ چگونه و در چه اشکالی می توان از زنان حمایت کرد؟ آیا باید همه فرهنگ، نگرش، دین و قوانین مربوط به زنان تغییر یابند؟ چه میزان از حقوق و رفتارهای اجتماعی، زن ستیز هستند؟ آیا فکر زنان ایرانی، آماده تلاش برای این تغییرات است؟ آیا اگر خواست ها، نیازها و حقوق زنان را مردان تعریف و مشخص بکنند، رنگ و بوی مردانه نخواهند گرفت؟ می توان قوانین دینی و عرفی را به نفع زن تغییر داد ولی چگونه می توان فرهنگ هزاران ساله ضد زن که بخصوص در اشعار، ادبیات، ضرب المثل ها، اقتصاد، خانواده و ... وجود دارند را تغییر داد؟ آیا بدون تغییر نگرش به زن در این جوامع، می توان انتظار داشت که این جوامع پیشرفت بکنند؟ آیا پیشرفت جامعه به پیشرفت زن وابسته است؟ پیشرفت و توسعه زنانه را در چه می بینید؟ آیا زنان در حال تولید متون لازم برای تغییر نگرش در جوامع ما هستند؟ آیا زنان آماده ورود به ایران آینده و نقش آفرینی در تدوین قانون اساسی و قوانین عادی هستند؟ به بخشی از این سوال ها در برنامه "دیالوگ" روز شنبه (21 جولای 2018) و با حضور چند مهمان پاسخ خواهیم داد. انصافعلی هدایت تورنتو - کانادا بیستم (20) جولای 2018 hedayat222@yahoo.com