Monday, September 24, 2018

دیالوگ؛ مدرسه: نهادی برای باز تولید استبداد، دیکتاتوری و هموار سازی راه تجزیه ایران


برنامه هفته هفتاد و پنجم دیالوگ
موضوع : مدرسه: نهادی برای باز تولید
ستبداد، دیکتاتوری و هموار سازی راه تجزیه ایران
مدیر و مجری برنامه: انصافعلی هدایت
ناظر برنامه: جواد اسماعیل بیلی
میهمانان برنامه:
فرامرز بختیار
ناصر بلیده ای
عمار تاسائی الاحوازی
برنامه دیالوگ، هرهفته، روز شنبه، از ساعت ۲۱:۳۰ به وقت تبریز، بطور زنده از تلویزیون "گوناز تی وی " پخش می شود
فصل مدرسه از راه رسید و باید فرزندان و نوجوانان ملل تورک، تورکمن، عرب، بلوچ، و ... در کنار فرزندان قوم فارس، به مدرسه‌ها بروند تا بجای زبان‌های ملی تورکی، تورکمنی، عربی، بلوچی و ... زبان بیگانه فارسی را یاد بگیرند.

تعریف مدرسه چیست؟

در مدرسه با فرزندان ما چه می کنند؟

آیا در مدرسه به تفاوت‌های فردی، خانوادگی، دینی، و ... فرزندان ما اهمیتی می‌دهند یا مدرسه به مانند یک کارخانه است که فرزندان ما را بعنوان محصول خام می گیرد و به محصول نهایی مورد نظر پانفارسیسم بدل می کند؟

مدارس پانفارسیسم، با تفاوت‌های فرهنگی، زبانی و ملی فرزندان ما چه می کند؟

آیا موضعگیری های اخیر وزیر آموزش و پرورش بر علیه زبان‌های ملی تورکی، تورکمنی، عربی، بلوچی و ...، دشمنی با ملل و زبان ملل غیر فارس است؟ اگر دشمنی است، چرا فرزندان ما مجبور به یادگیری زبان چنان دشمنی هستند؟

در چنین شرایطی، وظیفه افراد باسواد در زبان‌های ملی، وظیفه خانواده ها، وظیفه معلمان، و ... در مقابل زبان اجباری و همچنین در مقابل زبان‌های ملی چیست و چه می‌توانند بکنند؟

آیا عدم آموزش زبان‌های ملی تورکی، عربی، تورکمنی، بلوچی، و ... در مدرسه‌های ایران، به معنی حذف رسمی خود آن ملل و زبانشان از ایران نیست؟

آیا عدم آموزش زبان های مادری، به معنی دیکتاتوری و استبداد زبانی نیست؟
چه فرقی در بین استبداد سیاسی و استبداد زبانی هست؟

آیا حذف زبان‌های ملی به معنی تجزیه ایران به بهانه رسمیت زبان فارسی و دشمنی طرفداران و صاحبان زبان فارسی با زبان‌های «ملی ممنوعه» نیست؟
آیا مدرسه در ایران، محل شستشوی مغزی کودکان ما، برای تأمین منافع بیشتر پانفارسیسم نیست؟

نقش مدرسه‌ها در ایران، در مسیر استحکام هر چه بیشتر رابطه استعماری و مستعمرگی پانفارسیسم با ملل تورک، تورکمن، عرب، بلوچ و ... چگونه می بینید؟

اگر در من، تمایل زیادی برای استفاده از زبان فارسی باشد و من بخواهم با فرزندانم به فارسی صحبت بکنم، این تمایل، در رابطه با استعمار و مستعمرگی و از خود بیگانه شدن من، چه می گوید؟

من، چطور می‌توانم با این استعمار شدگی و از خودبیگانگی خودم و فرزندانم مبارزه بکنم؟

بعضی‌ها مدعی هستند که سیستم آموزشی در ایران، نه تنها زبان بلکه فرهنگ، تاریخ و دستاوردهای ملی-تاریخی تورکان، تورکمن ها، عرب ها، بلوچ ها و ... را یا انکار می‌کند و یا آن‌ها را به سود پانفارسیسم و ضرر این ملل تحریف می کند، آیا شما، چنین ادعایی را قبول می کنید؟

وقتی در پایان سال یا در پایان 12 سال آموزش در سیستم پانفارسیست و دیکتاتوری، دیپلم دبیرستان می گیریم، از کجا به کجا رسیده ایم؟ چه بودیم و چه شده ایم؟ پدر و مادرانمان، چه به مدرسه فرستاده اند و حالا چه از مدرسه می گیرند؟

حقوق خانواده‌ها در سیستم آموزشی فرزندانشان چگونه است و باید چگونه باشد؟
آیا سیستم آموزشی در ایران دموکراتیک است یا بر اساس یک سیستم مرکزی استبدادی و دیکتاتوری اداره می شود؟ فرق این دو سیستم در چیست؟
اگر آموزش در مدرسه‌ها دیکتاتوری است، چه نتایجی خواهیم گرفت؟

چه تاثرهایی روانی، اجتماعی، اخلاقی، جهان بینی بر روی ما و فرزندانمان خواهد گذاشت؟

علایم و نشانه های مدرسه دموکراتیک و آزاد چیست؟

مدرسه در ایران، دین، جهان بینی و آرزوهای کدام ملت را نمایندگی و ترویج می کند و با حقوق، دین، جهان بینی و آرزوهای کدام ملل دشمنی می ورزد؟ چرا؟
چرا تمامی امکانات مادی و معنوی همه ملل در ایران، صرف آموزش زبان یک قوم، آن هم قوم حاکم فارس در مدارس ایران می شود؟

چرا آموزش زبان های تورکی، عربی، بلوچی، تورکمنی، و ... غیر قانونی و خط قرمز قوم حاکم است؟

آیا افراد، احزاب و جریان هایی که مخالف آموزش و رسمی شدن زبان های غیر فارسی در ایران هستند را می توان دیکتاتور، مستبد، ضد حقوق انسان ها و ضد قوانین بین الملل نامید؟

آیا عدم آموزش زبان های تورکی، تورکمنی، عربی، بلوچی و ... در ایران، نشان نمی دهد که قوم حاکم، این ملل و زبان های آنان را ایرانی نمی داند بلکه پانفارس های حاکم، به بهانه تهدید آن زبان ها به زبان فارسی، می خواهد صاحبان آن زبان ها از بین ببرد؟

با دشمنی که برای نابودی همه زبان های غیر فارسی در ایران، همه امکانات و توانائی هایش را بسیج کرده است، چه باید کرد؟

آیا این شعارهای رهبران قوم حاکم فارس که "ایران برای همه ایرانیانو "ایران ملک مشاع همه اقوام ایرانی استو "ایران یک سرزمین موزائیکی رنگارنگ با زبان ها و اقوام متفاوت استرا می توان باور کرد؟

بر فرض این که ملل تورک، تورکمن، عرب، بلوچ و ... ملل مهاجر به این منطقه هستند و در کمتر از یک صد سال قبل به سرزمین ها کوچیده اند، و باز هم بر فرض این که زبان پدران این ملل مهاجر، فارسی بوده و این نسل، زبانی کنونیشان را به جای زبان فارسی انتخاب کرده اند، و باز هم فرض بگیریم که فارس ها قومی مهاجم و مهاجر نیستند که می دانیم با خونریزی و قتل عام، این سرزمین ها را اشغال کرده اند و فرض بگیریم که از اول زبان فارس ها هم فارسی تهرانی بوده است، آیا با وجود همه این فرض ها، قوم فارس حق دارد، دیگر ملل را از حقوق انسانی خود محروم سازد؟ آیا مهاجر بودن این ملل موجب می شود که این ملل، حق نداشته باشند تا در سرزمینی که زندگی می کنند، زبانشان رسمی و زبان اداری، آموزشی و درآمدزایشان باشد؟ آیا مهاجر بودن و تغییر دادن زبان، فارس زبان ها را محق می کند که برای نابودی زبان آنان همه توان و امکاناتش را بسیج بکند؟

آیا آن کس، جمعیت، قوم، نهاد و حکومتی یا فکری که این ملل را مهاجر می داند و اجازه نمی دهد که زبان این ملل هم مانند زبان قوم حاکم (فارسیرسمی بشود، تخم دشمنی در میان این ملل رانکاشته است؟

آیا استبداد و دیکتاتوری زبانی، راه تجزیه ایران را به روی مللی که حق و حقوقشان ضایع می شود، باز نمی کند؟ آیا این ملل حق ندارند در مقابل دیکتاتوری زبان فارسی قیام کرده و بر تسلط زبان فارسی و قوم حاکم پایان بدهند؟

یکصد سال آموزس اجباری و تحمیلی زبان فارسی در مدارس ایران، کدام نتایج توسعه ای را، بخصوص برای ملل تورک، تورکمن، عرب، بلوچ . ... به بار آورده است؟

آیا تحمیل زبان فارسی در مدارس و ادارات به همه ملل در ایران، موجب نزدیکی ملل غیر فارس با فارس ها شده است یا باعث پیدایش دشمنی و عمیق تر و گسترده تر شدن شکاف میان فارس ها و دیگر ملل شده است؟

چطور می توان به نفرت و دشمنی ملل در ایران که یکی از ریشه های آن، دشمنی فارسیسم با زبان های دیگر است، پایان داد؟

آیا آموزش و رسمیت زبان های مادری هزینه بسیار زیادی را به سیستم تحمیل می کند؟

تحمل هزینه های مالی-مادی آموزش و رسمیت همه زبان های مادری، بیشتر منافع بلند مدت همه ملل در ایران را تامین می کند یا مخالفت و دشمنی با آن زبان ها و تلاش برای حذف همه زبان های مادری منافع بیشتر و دراز مدت را تامین
می کند؟

انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
بیست و دوم (22) سپتامبر 2018
hedayat222@yahoo.com

Saturday, September 22, 2018

مدرسه یا پادگان هایی برای شستشوی مغزی و تربیت سرباز برای استعمار پانفارسیسم

فصل مدرسه از راه رسید و باید فرزندان و نوجوانان ملل تورک، تورکمن، عرب، بلوچ، و ... در کنار فرزندان قوم فارس، به مدرسه‌ها بروند تا بجای زبان‌های ملی تورکی، تورکمنی، عربی، بلوچی و ... زبان بیگانه فارسی را یاد بگیرند.

تعریف مدرسه چیست؟

در مدرسه با فرزندان ما چه می کنند؟

آیا در مدرسه به تفاوت‌های فردی، خانوادگی، دینی، و ... فرزندان ما اهمیتی می‌دهند یا مدرسه به مانند یک کارخانه است که فرزندان ما را بعنوان محصول خام می گیرد و به محصول نهایی مورد نظر پانفارسیسم بدل می کند؟

مدارس پانفارسیسم، با تفاوت‌های فرهنگی، زبانی و ملی فرزندان ما چه می کند؟

آیا موضعگیری های اخیر وزیر آموزش و پرورش بر علیه زبان‌های ملی تورکی، تورکمنی، عربی، بلوچی و ...، دشمنی با ملل و زبان ملل غیر فارس است؟ اگر دشمنی است، چرا فرزندان ما مجبور به یادگیری زبان چنان دشمنی هستند؟

در چنین شرایطی، وظیفه افراد باسواد در زبان‌های ملی، وظیفه خانواده ها، وظیفه معلمان، و ... در مقابل زبان اجباری و همچنین در مقابل زبان‌های ملی چیست و چه می‌توانند بکنند؟

آیا عدم آموزش زبان‌های ملی تورکی، عربی، تورکمنی، بلوچی، و ... در مدرسه‌های ایران، به معنی حذف رسمی خود آن ملل و زبانشان از ایران نیست؟

آیا عدم آموزش زبان های مادری، به معنی دیکتاتوری و استبداد زبانی نیست؟
چه فرقی در بین استبداد سیاسی و استبداد زبانی هست؟

آیا حذف زبان‌های ملی به معنی تجزیه ایران به بهانه رسمیت زبان فارسی و دشمنی طرفداران و صاحبان زبان فارسی با زبان‌های «ملی ممنوعه» نیست؟

آیا مدرسه در ایران، محل شستشوی مغزی کودکان ما، برای تأمین منافع بیشتر پانفارسیسم نیست؟

نقش مدرسه‌ها در ایران، در مسیر استحکام هر چه بیشتر رابطه استعماری و مستعمرگی پانفارسیسم با ملل تورک، تورکمن، عرب، بلوچ و ... چگونه می بینید؟

اگر در من، تمایل زیادی برای استفاده از زبان فارسی باشد و من بخواهم با فرزندانم به فارسی صحبت بکنم، این تمایل، در رابطه با استعمار و مستعمرگی و از خود بیگانه شدن من، چه می گوید؟

من، چطور می‌توانم با این استعمار شدگی و از خودبیگانگی خودم و فرزندانم مبارزه بکنم؟

بعضی‌ها مدعی هستند که سیستم آموزشی در ایران، نه تنها زبان بلکه فرهنگ، تاریخ و دستاوردهای ملی-تاریخی تورکان، تورکمن ها، عرب ها، بلوچ ها و ... را یا انکار می‌کند و یا آن‌ها را به سود پانفارسیسم و ضرر این ملل تحریف می کند، آیا شما، چنین ادعایی را قبول می کنید؟

وقتی در پایان سال یا در پایان 12 سال آموزش در سیستم پانفارسیست و دیکتاتوری، دیپلم دبیرستان می گیریم، از کجا به کجا رسیده ایم؟ چه بودیم و چه شده ایم؟ پدر و مادرانمان، چه به مدرسه فرستاده اند و حالا چه از مدرسه می گیرند؟

حقوق خانواده‌ها در سیستم آموزشی فرزندانشان چگونه است و باید چگونه باشد؟

آیا سیستم آموزشی در ایران دموکراتیک است یا بر اساس یک سیستم مرکزی استبدادی و دیکتاتوری اداره می شود؟ فرق این دو سیستم در چیست؟

اگر آموزش در مدرسه‌ها دیکتاتوری است، چه نتایجی خواهیم گرفت؟
چه تاثرهایی روانی، اجتماعی، اخلاقی، جهان بینی بر روی ما و فرزندانمان خواهد گذاشت؟

علایم و نشانه های مدرسه دموکراتیک و آزاد چیست؟

مدرسه در ایران، دین، جهان بینی و آرزوهای کدام ملت را نمایندگی و ترویج می کند و با حقوق، دین، جهان بینی و آرزوهای کدام ملل دشمنی می ورزد؟ چرا؟

چرا تمامی امکانات مادی و معنوی همه ملل در ایران، صرف آموزش زبان یک قوم، آن هم قوم حاکم فارس در مدارس ایران می شود؟

چرا آموزش زبان های تورکی، عربی، بلوچی، تورکمنی، و ... غیر قانونی و خط قرمز قوم حاکم است؟

آیا افراد، احزاب و جریان هایی که مخالف آموزش و رسمی شدن زبان های غیر فارسی در ایران هستند را می توان دیکتاتور، مستبد، ضد حقوق انسان ها و ضد قوانین بین الملل نامید؟

آیا عدم آموزش زبان های تورکی، تورکمنی، عربی، بلوچی و ... در ایران، نشان نمی دهد که قوم حاکم، این ملل و زبان های آنان را ایرانی نمی داند بلکه پانفارس های حاکم، به بهانه تهدید آن زبان ها به زبان فارسی، می خواهد صاحبان آن زبان ها از بین ببرد؟

با دشمنی که برای نابودی همه زبان های غیر فارسی در ایران، همه امکانات و توانائی هایش را بسیج کرده است، چه باید کرد؟

آیا این شعارهای رهبران قوم حاکم فارس که "ایران برای همه ایرانیان" و "ایران ملک مشاع همه اقوام ایرانی است" و "ایران یک سرزمین موزائیکی رنگارنگ با زبان ها و اقوام متفاوت است" را می توان باور کرد؟

بر فرض این که ملل تورک، تورکمن، عرب، بلوچ و ... ملل مهاجر به این منطقه هستند و در کمتر از یک صد سال قبل به سرزمین ها کوچیده اند، و باز هم بر فرض این که زبان پدران این ملل مهاجر، فارسی بوده و این نسل، زبانی کنونیشان را به جای زبان فارسی انتخاب کرده اند، و باز هم فرض بگیریم که فارس ها قومی مهاجم و مهاجر نیستند که می دانیم با خونریزی و قتل عام، این سرزمین ها را اشغال کرده اند و فرض بگیریم که از اول زبان فارس ها هم فارسی تهرانی بوده است، آیا با وجود همه این فرض ها، قوم فارس حق دارد، دیگر ملل را از حقوق انسانی خود محروم سازد؟ آیا مهاجر بودن این ملل موجب می شود که این ملل، حق نداشته باشند تا در سرزمینی که زندگی می کنند، زبانشان رسمی و زبان اداری، آموزشی و درآمدزایشان باشد؟ آیا مهاجر بودن و تغییر دادن زبان، فارس زبان ها را محق می کند که برای نابودی زبان آنان همه توان و امکاناتش را بسیج بکند؟

آیا آن کس، جمعیت، قوم، نهاد و حکومتی یا فکری که این ملل را مهاجر می داند و اجازه نمی دهد که زبان این ملل هم مانند زبان قوم حاکم (فارسی) رسمی بشود، تخم دشمنی در میان این ملل را نکاشته است؟

آیا استبداد و دیکتاتوری زبانی، راه تجزیه ایران را به روی مللی که حق و حقوقشان ضایع می شود، باز نمی کند؟ آیا این ملل حق ندارند در مقابل دیکتاتوری زبان فارسی قیام کرده و بر تسلط زبان فارسی و قوم حاکم پایان بدهند؟

یکصد سال آموزس اجباری و تحمیلی زبان فارسی در مدارس ایران، کدام نتایج توسعه ای را، بخصوص برای ملل تورک، تورکمن، عرب، بلوچ . ... به بار آورده است؟

آیا تحمیل زبان فارسی در مدارس و ادارات به همه ملل در ایران، موجب نزدیکی ملل غیر فارس با فارس ها شده است یا باعث پیدایش دشمنی و عمیق تر و گسترده تر شدن شکاف میان فارس ها و دیگر ملل شده است؟

چطور می توان به نفرت و دشمنی ملل در ایران که یکی از ریشه های آن، دشمنی فارسیسم با زبان های دیگر است، پایان داد؟

آیا آموزش و رسمیت زبان های مادری هزینه بسیار زیادی را به سیستم تحمیل می کند؟

تحمل هزینه های مالی-مادی آموزش و رسمیت همه زبان های مادری، بیشتر منافع بلند مدت همه ملل در ایران را تامین می کند یا مخالفت و دشمنی با آن زبان ها و تلاش برای حذف همه زبان های مادری منافع بیشتر و دراز مدت را تامین می کند؟

انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
بیست و دوم (22) سپتامبر 2018
hedayat222@yahoo.com

Thursday, September 20, 2018

مدرسه؛ نهادی برای باز تولید استبداد و دیکتاتوری و هموار سازی راه تجزیه ایران

مقدمه ای برای ورود به "دیالوگ" روز شنبه (22 سپتامبر 2018) در گوناز تی وی

در یک نگاه، مدرسه، یعنی محل تحصیل، نهادی برای زدودن جهل و جهالت، کاشتن تخم پیشرفت فردی و اجتماعی، جایگاهی برای آزادی و آزاد اندیشی، شناخت عمیق خود و جهان، شورش علیه تقلید و قوانین و رسوم ارثی-تاریخی، تلاش برای تغییر جهان، نگاهی متفاوت به حیات، امکانات و محلی برای رنسانس و بیداری.Image may contain: textدر نگاه دیگر، مدرسه یعنی کشتن توانایی های فردی و اجتماعی افراد، یک کاسه و یک رنگ کردن تنوع جمعیتی،  دینی و ادارکی، دولتی و حکومتی (کارخانه ای) کردن فهم و شعور، تربیت همه مردان و زنان آینده جامعه برای تامین حداکثر منافع حاکمیت و سرمایه داران حکومتی، قابل قبول و عقلانی کردن بردگی، کشتن حقوق انسان ها.
مدرسه، یعنی محلی برای قابل پذیرش کردن استعمار و مستعمرگی، محلی برای حق و دینی جلوه دادن استبداد، تحمیل زبان، دین، تاریخ و نوع نگاه قوم حاکم بر ملل محکوم و مغلوب، مدرسه، جایی برای نابود کردن زبان، تاریخ، فهم و شعور ملت ها، مدرسه، یعنی، تحمیل آرام و تدریجی دیکتاتوری و استبداد زبانی و فکری، مدرسه، یعنی، پرورش مانقورد و از خود بیگانه، مدرسه یعنی ساختمانی برای پرورش مقلد بدون فکر و توان فکر ورزی.

مدرسه، شکنجه گاهی برای تحمیل زبان فارسی، زدودن زبان های مادری دیگر، تحریف تاریخ، مدرسه، یعنی، بنایی برای سلب حق و حقوق انسانی و آزادی و آزادگی فردی و جمعی، پرورس افراد گوسفند و خوشحال از اسارت خود.

مدرسه و آموزش اجباری دولتی، یعنی، محلی برای از بین بردن حق و حقوق افراد و خانواده ها در تعلیم و تربیت فرزندانشان بر اساس استعداد و خواست و حقوق والدین و انتقال آن حقوق به عهده دولت. 

مدرسه در ایران، کدامیک از مفاهیم بالا را نمایندگی می کند؟

آیا مدرسه در ایران نهادی دموکراتیک و آزاد هست و انسان آزاد و دموکرات تربیت می کند؟

علایم و نشانه های مدرسه دموکراتیک و آزاد چیست؟

مدرسه در ایران، دین، جهان بینی و آرزوهای کدام ملت را نمایندگی و ترویج می کند و با حقوق، دین، جهان بینی و آرزوهای کدام ملل دشمنی می ورزد؟

چرا تمامی امکانات مادی و معنوی همه ملل در ایران، صرف آموزش زبان یک قوم، آن هم قوم حاکم فارس در مدارس ایران می شود؟

چرا آموزش زبان های تورکی، عربی، بلوچی، تورکمنی، و ... غیر قانونی و خط قرمز قوم حاکم است؟

آیا افراد، احزاب و جریان هایی که مخالف آموزش و رسمی شدن زبان های غیر فارسی در ایران هستند را می توان دیکتاتور، مستبد، ضد حقوق انسان ها و ضد قوانین بین المللی نامید؟

آیا عدم آموزش زبان های مادری به معنی دیکتاتوری و استبداد زبانی نیست؟

آیا عدم آموزش زبان های تورکی، تورکمنی، عربی، بلوچی و ... در ایران نشان نمی دهد که قوم حاکم، این ملل و زبان های آنان را ایرانی نمی داند بلکه پانفارس های حاکم، آن زبان ها را دشمن زبان فارسی می دانند و برای نابودی آن زبان ها و صاحبان آن ها در ایران و منطقه، حداکثر تلاش های خودش را می کند؟

با دشمنی که برای نابودی همه زبان های غیر فارسی در ایران، همه امکانات و توانائی هایش را بسیج کرده است، چه باید کرد؟

آیا این شعارهای رهبران قوم حاکم فارس که "ایران برای همه ایرانیان" و "ایران ملک مشاع همه اقوام ایرانی است" و "ایران یک سرزمین موزائیکی رنگارنگ با زبان ها و اقوام متفاوت است" را می توان باور کرد؟

بر فرض این که ملل تورک، تورکمن، عرب، بلوچ و ... ملل مهاجر به این منطقه هستند و در کمتر از یک صد سال قبل به سرزمین ها کوچیده اند، و باز هم بر فرض این که زبان پدران این ملل مهاجر، فارسی بوده و این نسل، زبانی کنونیشان را به جای زبان فارسی انتخاب کرده اند، و باز هم فرض بگیریم که فارس ها قومی مهاجم و مهاجر نیستند که می دانیم با خونریزی و قتل عام، این سرزمین ها را اشغال کرده اند و فرض بگیریم که از اول زبان فارس ها هم فارسی تهرانی بوده است، آیا با وجود همه این فرض ها، قوم فارس حق دارد، دیگر ملل را از حقوق انسانی خود محروم سازد؟ آیا مهاجر بودن این ملل موجب می شود که این ملل، حق نداشته باشند تا در سرزمینی که زندگی می کنند، زبانشان رسمی و زبان اداری، آموزشی و درآمدزایشان باشد؟ آیا مهاجر بودن و تغییر دادن زبان، فارس زبان ها را محق می کند که برای نابودی زبان آنان همه توان و امکاناتش را بسیج بکند؟

آیا آن کس، جمعیت، قوم، نهاد و حکومتی یا فکری که این ملل را مهاجر می داند و اجازه نمی دهد که زبان این ملل هم مانند زبان قوم حاکم (فارسی) رسمی بشود، تخم دشمنی در میان این ملل نمی کارد؟

آیا استبداد و دیکتاتوری زبان فارسی، راه تجزیه ایران را به روی مللی که حق و حقوقشان ضایع می شود، باز نمی کند؟ آیا این ملل حق ندارند در مقابل دیکتاتوری زبان فارسی قیام کرده و بر تسلط زبان فارسی و قوم حاکم پایان بدهند؟

یکصد سال آموزس اجباری و تحمیلی زبان فارسی در مدارس ایران، کدام نتایج توسعه ای را، بخصوص برای ملل تورک، تورکمن، عرب، بلوچ . ... به بار آورده است؟

آیا تحمیل زبان فارسی در مدارس و ادارات به همه ملل در ایران، موجب نزدیکی ملل غیر فارس با فارس ها شده است یا باعث عمیق تر و گسترده تر شدن شکاف میان ملل در ایران شده است؟

چطور می توان به نفرت و دشمنی ملل در ایران که یکی از ریشه های آن، دشمنی فارسیسم با زبان های دیگر است، پایان داد؟

آیا آموزش و رسمیت زبان های مادری هزینه بسیار زیادی را به سیستم مالیاتی کشور تحمیل می کند؟

تحمل هزینه های مالی-مادی آموزش و رسمیت همه زبان های مادری، بیشتر منافع بلند مدت همه ملل در ایران را تامین می کند یا مخالفت و دشمنی با آن زبان ها و تلاش برای حذف همه زبان های مادری منافع بیشتر و دراز مدت را تامین می کند؟

موضوع برنامه امشب "دیالوگ" عبارت است از: مدرسه؛ نهادی برای باز تولید استبداد و دیکتاتوری و هموار سازی راه تجزیه ایران

 من؛ انصافعلی هدایت، به همراه چند مهمان، به بررسی این مسایل خواهیم پرداخت.

انصافعلی هدایت
بیستم (20) سپتامبر 2018
تورنتو - کانادا
hedayat222@yahoo.com

ائوز دیلیمی یازماق ایستیرم

 من: انصافعلی هدای، بیر مقاله نین باش جومله سینده بئله بیر قورولوش، قورموشدوم:"عزیز و حورمتلی فیکیرداشئم: یونس بی شاملی جنابلاری، منیم، دونن، مصدق حاقدا  یازئب، یایدئغئم "مزدوری دکتر محمدمصدق برای انگلستان در سرکوب مردم تنگستان: اعتراف در مجلس چهاردهم شورای ملی"
 (http://ensafali.blogspot.com/2018/09/blog-post_14.html)
 بیر مطلب یازب، "ایستقلال یا قدئدرال، هانکی سی" فئیس بوک قوروپوندا یایدئلار. ناصر گرمرودی آدلی بیر حورمتلی دوستوم منه ایراد توتاراق، لوطف ادیب، بئله بیر جومله یازمئش لار: "سایین هیدایت بئی جنابلاری : منیم دونن موصدیق حاقدا "یازئب" سهودیر(یازدیم، یازمیشدیم)1
منیم بو عزیز حوزملتی دوستوما یازدئغئم جاواب:
ناصر گرمرودی جنابلاری، منجه، چون بیر جومله ده ائیلم (فعل) تیکرار اولور، و هابئله دئییمده بئیله دئییلیر، بوجور اولماسی دوغرو اولمالی دیر آمما من تورکجه میزده یازئب، اوخومادئغئم اوچون، یانلئش یازما شانسئم چوخ چوخ دور. 
ایکی یولوم وار:
1. سهو و یانلئش یازماقدان قورخام و اصلن تورکجه یازمییم. 
 2. سهورلریمه راغمن، یازماغا باشلایام و داوام وئرم. سونوجدا، تجروبه ایله و اوزون زاماندا، هم ائوزوم ائویرنیم، همده دوستلار منه باخئب، دئسینلر؛ "من کی هدایتدن داها یاخجی یازئرام، بس نیه یازماغا باشلامئییم!"1
بیر عیدده ده گئورسونلر کی منیم کیمی تورکجه یازماغا ماراقلی اینسانلار، سهو یازیرلار. بیلسینلرکی بیر درد وار و اونا درمان لازیم دیر و درمانی، بیزدن سونرا هئش بیر کس یارامئزا باسمییا جاق. او دوستلار آیاغا قالخسئنلار. آنلاین تورکجه درسلر، ادیت درسلری، تورکجه خبر یازماق درسلری، تورکجه مقاله یازماق درسلری، و ... تعلیم اتسین لر .
بلکه بیر عیدده ده عیوض طاها جنابلاری کیمی تاپئلار، منیم یازئلارئمی ویراستارلئق ادر. هم من اویرنه رم (اورگه نه رم) همده دوستلارئمیز!1

Wednesday, September 19, 2018

سلام بر ملت تورک قشقایی ستان: سرزمین آزادگی



مردمان آزاد قشقایی ستان هنوز تورک هستند و سیاست های آسیمیله آنان شکست خورده است. 
گر چه من به بعضی از ابیات این شعر بلند حماسی گون اعتراض دارم و نمی پذیرم اما شعر و سخن از دیاری آمده است که عمق سرزمین  آسیمسلاسیون شوه و از "تورک بودن" در هراسان آمده است، قابل ارج و ستایش است و باید خواند و دید که هر چه عمق آسیمیلاسیون عمیق تر و افراطی تر بوده، بازگشت به خویشتن هم شدیدتر و افراطی تر بوده است. 
این شعر از سرزمین قشقایی می آید که پانفارسیزم در محو و نابودی قشقایی ها و بریدن قشقایی ها از بدنه تورک کوشیده و موفق و کامیاب دیده می شد اما این شعر و در شرایط ایران و قشقایی ستان نشان می دهد که قشقایی ها آسیمیله نشده اند و تیر و تلاش یک برنی پانفارسیسم به هدف اثبات نکرده است.
چرا نالم به فرزندان تورک در سرزمین قشقایی ستان. سرزمین زیبایی ها و شجاعت و سرزمین آزادگان و سرافرازان تورک!

شعر: بشناس تورکان را
شاعر: عوض الله صفری کشکولی (قشقایی)
❤ تقدیم به تورک هایی که به تورک بودنشان افتخار میکنند و تورک هایی که به هر دلیل هنوز خود و تورک را نشناخته اند. ❤

خالق آن روزی که آدم را سرشت از جنس خاک
گفت هرکس خویش رانشناخت میگردد هلاک

هر که نشناسد خودش را یعنی از آدم جداست
"من عرف"زیباترین ترکیب اندر قلب ماست 
من خود تورکم در اینجا تورک معنا میشود

اندکی از سرگذشت تورک افشا میشود

تورک یعنی اولین معمار تاریخ بشر(سومریان تورک)

تورک یعنی تامگیریس، آن دشمن بیدادگر

تورک یعنی قوم سومر قوم ماد و قوم آس

تورک یعنی گر نباشد مردی از دنیا خلاص 

تورک یعنی قوم اشکان،.تیغ آتیلای مرد

پشت او را کس ندیده هیچگاه در نبرد

تورک یعنی تیر و نیزه در دل دیوار چین

تورک یعنی اویغورستان کاشغر ،یعنی همین

تورک یعنی آخرین فتح الفتوح مسلمین

تورک یعنی استخوانی در گلوی روس و چین 

تورک یعنی چالدران،دندانقان،سلطان سلیم

تورک یعنی نیست در قاموس او معنای بیم.

تورک یعنی نقطه ی ختم توحش در زمین

رایت اسلام در شهر کنستانتین ببین

تورک یعنی شهر استانبول یعنی قلب روم

تورک یعنی ابن سینا جامع جمع علوم

تورک یعنی رایت سلطان سلیمان در وین

تورک یعنی آخر زیباترین دنیای من 

تورک یعنی علم فارابی و خلق بربط است

گر جهان طوفان شود او در میانش چون بط است

تورک یعنی اوج عشق و اوج عرفان، مولوی

تورک یعنی شمس تبریز، روح صدها مثنوی 
تورک یعنی علم خوارزمی و شعر شهریار

مقدمینده قابل اولسام تقدیم ائددم هرنه وار 
تورک یعنی بال دوشانچیل یعنی اوج قاف

با تمام ناکسان در یک زمان دادن مصاف 
تورک یعنی صولت سردار و جنگ اجنبی

جمله عمرت را نهادن در ره دین و نبی

تورک یعنی غیرت سلطان جلال الدین راد

تورک یعنی دشمنان را وا نهادن نا مراد 
تورک یعنی اوج عزت اوج شور و افتخار

در میان هر زمستان آفریدن نو بهار 
تورک یعنی نادر و کرنال و آن میدانها

تورک یعنی وارهیدن از کف افغانها 
تورک یعنی اولین صنعتگر توپ و تفنگ

تورک یعنی مرد میدان،فاتح میدان جنگ(محمدفاتح)

تورک یعنی هر کجا باشد دو ملت دو زبان

تورک یعنی هیچ ملت را نبینی مثل آن

تورک یعنی واژه ی نامرد را معنا نکرد

تورک یعنی دومرول دیوانه یعنی مرد مرد

تورک یعنی اهل داغستان خار چشم روس

تورک یعنی استقامت همچنان آنا توروس 

تورک یعنی میهنش از قلب چین تا رود سن

تورک یعنی خانه ی مردانگی یعنی چچن 

تورک یعنی اوج مشروطیت ستارخان

تحفه ی آزادگی را هدیه دادن به جهان 
تورک یعنی اولین مدرسه اندر خاک من

تورک یعنی اعتصامی،جعفری،میرزا حسن 

تورک یعنی دشمن دنیای کفر و کافران

نیمی از جمعیت دنیای اسلامش بدان

تورک یعنی یک زبان اندر جهان کاملترین

هر کسی کامل بداند،گویدش صد آفرین 

تورک یعنی آنچه که زیباست در دنیای من

من اگر مثلش نباشم وای بر من وای من 

من اگر مثلش نباشم خویش را کردم هلاک

ورنه مرگ قطره آبی عمق دریا را چه باک 
تورک یعنی من،شما اخلاف آن نام آوران

تورک یعنی سرفرازی سرفراز اندر جهان 

قطره ای از آب دریا را در اینجا گفته ایم

ما اگر نشناختیمش خویشتن آشفته ایم 
آب اگر من ریختم در آسیاب این و آن

خویشتن را نفله کردم تا شوم چون دیگران من اگر با واژه ای تشریح کردم یک کتاب

چون زبان تورک دانم سرفرازم از جواب 

تورک یعنی دائما از خویشتن کوچنده گی

از مقامش کی بر آید جز خدا را بندگی

شاعر (عوض الله صفری کشکولی)قشقایی
#کوچنده
@toorkanghashgaee

نه دن آزربایجان دین عالیملری، مشروطه ده و 1357 ده گئنیش ایشتیرک اتمه دیرلر؟

ابراهیم ساوالان جنابلاری آشاغاداکی قئسسا یازئدا، بیر گوزل تحلیل وئریر. من بو
تحلیلین یئرین بوش گوروردوم آمما منیم باخئش آچئم، ساوالان جنابلاری ایله بیر نئچه ساحه ده فرقیلی دیر.
منه بئله گلیر کی هم مشروطه ده همده 1357 ده، آزربایجان و تورک دین عالیملری فارسلار ایله فرقیلی ایدرلر. هم دین باخئشلاری، همده سیاست باخئشلاری فرقیلی دیر.
1. : فارسلار دین عالیملری لری، دینی عاینی سیاست و سیاستی عاینی دین بیلیرلر. بو فارسلار اوچون بیر تاریخی گله نک دیر. شعوبیه دن آلدئخ لاری بیر میراث دیر.
2. تورک دین عالیملری، دین له سیاستی آیئرمئشلار. بلکه بودا تورکلرده بیر تاریخی تجروبه دن قالان بیر گله نک دیر.
3. تورک موللالارئدا فارس دیلین (آز-چوخ) بیلیرلردیرلر. هم مشروطه ده، همده اوندان اوول و همده 1357ده.
4. اگر کربلا و نجف حوزه لریندن گلن گله نکله ره ده دیققت اتسک، اونلاردا بیر تاریخی تجروبه یه دایاناراق، سیاست ایله دین آراسئندا بیر سرحدلر قویوبلار و او سرحدلری آشماق ایسته میرلر. بلکه بو تجروبه ده عراقین خلافت مرکزی اولماقدان گلیر.
5. تورکلر (گونئی، قوزئی آزربایجان، عوثمانلی، تورکمنلر، و ...) ده عینی تجروبه لری، دین حوزه لرینده یاشئرلار. یعنی دینی، سیاستین ال آلتئسی و خادیمی اتمیرلر.
6. آیتوللاه سیدمحمدکاظم شریعتمداری بیر مدرن و حتتا پوست مودرن مدنی آدام کیمی 1357 اینقیلابئندا ایشتیراک ادیر و حتتا بیر سیاسی فیرقه یارادئر آمما بو دین عالیمی، آگاه و تیتیز دیر کی دینی سیاستدن آیری توتسون.
بو دوشونجه یه دایاناراق، او قادر اولور کی ائوزونون ایجتیماعی، سیاسی، دینی، عاییله و دین رهبری کیمی ایجتیماعی کارکترلر یا نقشلرینین فرقینده اولسون و هر بیر نقشی و کارکترلر ائوز یئرینده توتسون و باشقا روللارئندان آیری توتسون.
یعنی، بیله بیله چالئشئر هر بیر نقشین ائوز یئرینده اییفا اتسین و هئش بیر نقشین، باشقا سیله قاتئشدئرمئر.
7. بیر چوخ تورک آیتوللاه بیلیر کی بلکه تورک بیر دین عالیمی، دین له سیاستی ایراق توتماق دا باشاراجاقلئ اولابیلر آمما رقیب میللتین تاریخی گله نکلرینده، بئله بیر باشارئق یوخ دور.
بو تورک دین عالیمله ری دوشونورلر کی رقیب میللت و اونون دینی واو سیاستچیلری، تورکلرین بو آیرئنتئلارئن فرقینده اولمالارئن دوشونمز و بو رفتاری سهو آنلایئب، یانلئش دوشونوب، اونلاری چتین دورما سوخارلار.
فارس دین و سیاست عالیملری، بیر تورک دین عالیمی کیمی پوست مودئرن اولوب، هر توپلومسال، عاییله وی، دینی، سیاسی موقع و یئرله رین ائوزونه عاییت داورانئش هم باشارمازلار هم ده بیر بیریندن آیئرت اده بیلمز لر.
چون فارسلارئن تاریخی بوشلوقلارئ وار. بو بوشلوقلار، اونلارا بیر تاریخی عوقده دیر. فارس لاری همن تاریخی- سیاسی بوشلوقلارئ دولدورماغا جهد ادرکن، نقشلرین آیرئلئقلارین گورمزلر و بیر ایجتیماعی رولون گوله سینده قالئب، تامام دیگر عاییله وی و سیاسی و دینی و ایجتیهادی نقشلرین بیر بیرلرینه قارئشدئرارلار و بو خطانئن سونوجو، تورک له ره آغئر اولار.
8. بونون اوچونده، بیر چوخ آیتوللاه اینقیلابا و سیاسته قوشولملدئلار. عللامه طباطبایی نین بیر درین جومله سی وار: "بو اینقیلابئن بیر شهیدی وار. اودا اسلام دئر." بو سئوز، منیم ایددیعامئن ثوبوتونا بیر دلیل دیر.
9. عللامه طباطبایی و علامه محمدتقیرجعفری، ایکی آن یوکسک تانئمئرام دین خادیمیندن هئش بیری سیاسته قوشولمور. یعنی، دینله سیاستین آراسئنداکی تاریخی-تجروبه وی سرحدلری آشمئرلار.
10. آیتوللاه خویی، آیتوللاه مرعشی و بیر چوخ اعلا درجه لی دین خادیملری سیاسته قوشولمورلار. حتتا خمینی یه بئله یلخئنلاشمئرلار. عینن، عراق آیتوللاهلاری دا بویولون تعقیبچیسی اولورلار.
11. "ولایت فقیه" فکری و تئوریسی شعوبیه نین و سونوجوندا فارسلارئن و خوصوصیله فارس دیت عالیملرینین ایچ آرزولارلا ایمیش.
او حاقدا خمینی دن علاوه بیر چوخ فارس موللاسی کیتابلار یازئبلار. بو تئوریه اینانئبلار. تئوری اساسئندا، سیاستی دینه ارباب و عامیر قبول ادیب لر. حتتا دینی، سیاسته قولچو گوروبلر.
ایله کی دین، سیاستین الینده کی بیر سیلاحا چئوریلیب دیر و اونلار مین اینسانی دین آدی ایله سیاست آغاجئندان آسئب یا دا سیاست ایلانئنا یئم ادیب لر. بو دین آدئنا عومومی قتلی عاملاردا آزربایجان دین عالیمینین یئری یوخ دور. فتوا وئرمه میشلر.
12. اگر تورک و آزربایجانلی دین عالیملرینین ایکینجی بئولومونه دیققت اتسک کی اینقیلابدا فارس و شعوبییه دن یانا دوروبلار ، اوردا بیر نئچه جریان گورونور:
الیف- او موللالار کی بیر فارس دین عالیمی ایله ائولیلیک یولی ایله فامیل اولوبلار. قئز وئریب، قئز الئبلار. فارسلارئن دین و سیاسی دوشونجه سی آلتئندا قالئب لار.
ب- تورک و عراق حوزه لرینده تحصیل آلمئییبلر و دینی تحصیللرین فارس عالیملردن آلئب لار.
ج- بو تورک موللالار، فارس، شعوبیه و ولایت فقیه تفککورونه، اوردان اینانئبلار و او حوزه لرین باشچئلارئنئن خیدمه تینه گیریب لر.
د- بونلارئن بیر چوخو؛ خلخالی، موسوی تبریزی، اردبیلی کیمی موللالار دا فارسا اینانماقلارئنا و وفالی و صداقت لی اولماقلارئنا باخمایاراق، سیاسی سیستیمین ایچینمده، دینی و دینچینی، فارس سیاستی و شعوبیه خیدمتچیسی اولمانی درک ادیب، پئشمان اولوبلار.
پئشمانلیق اولوب-اولمامالارئنا جیددی بیر دلیل و سند یوخ دور آمما گورونور کی فارس سیاسی و دینی سیستیم اونلارئ ائوز ایچینده ساخلامئر. اونلاری غریبه و آیرئ گورور. بونا اساسنده، اونلارئن هامئسئن ایستیثناسئز، حرکتده اولان دین و سیاست قطارئندان چوله آتئر.
بللی اولان بو دور کی فارس دین و سیاست سیستیمی بو تورک خیدمتچیلرینده بیر قوسورلار، شکلر، فرقیلیک لر، دوشونجه لر گورور کی اونلاری قئراغا آتئر.
13. حتتا تورک موللا و آیتوللاه لار ایندی ده، آزربایجان میللی حرکاتئنا قوشولمئییبلر. اونلار اوچون، 1357 اینقیلابی داها بیر تجروبه دیر کی سیاستله دین تراسینداکی سرحدلره باش ایسینلر.
14. تورک دین خادیملری رینین بو داورانئشلاری هانکی تجروبه یه، سیاسته، تاریخه، دین دوشونجه سینه، هانکی تئوریه باغلی اولماسی چوخدا اونملی داشئمئر. آمما
15.آیدئن و موسللم ادیر کی آزربایجان دین سوننتی "سئکولار" دئر. آزربایجان میللی حرکت نه ظاهیرده ده چوخ گلمه سه ده، اونلا، اونون آماجا رئیس ایله و یول یئونتمیلری ایله ده موخالیف چئخمییه جاق.
16. البتته کی آزربایجان دین عالیمی، صفویلردن بری دینی بیر حاکیمییتی ایستیر لاکئن تجروبه سی اونا دایاناراق کی دین عالیمی سیاسته دیخالتین اتمزمیش و فارسلارئن پروپاگاندا و یالانلارئنا اینانماز.
17. تورک دین عالیمینین سئکولار دوشونجه سینین اروپا قدر عومرو و تاریخی وار. گله نکلرینده درین و گئنیش دیر و آزربایجانئن گله جه گینده اینکیشاف ئن و ایره لیله مه یین یولوندا دین آدئنا داشدا آتماز.
ایندی سیزی حورمتلی دیلداش و گورمه دیگیم دوستوموز یازئسئن اوخوماغا دعوت ادیرم.
یازان: انصافعلی هدایت
تورونتو - کانادا
اوندوققوز (19) سپتامبر 2018
hedayat222@yahoo.com



ابراهیم ساوالان:
احمد کسروی در تاریخ مشروطه
می‌نویسد که “در تبریز یا آذربایجان پیشوایانی همچون دو سید پیدا نشدند و این مردان گرانمایه بهره‌ی تهران بودند."
این جمله کوتاه کسروی نکته در خور تاملی را آشکار می‌کند که در دوره مشروطه در میان ترکها حتی یک روحانی در حد و اندازه‌های سیدمحمد طباطبایی، سیدعبداله بهبهانی، آخوند نائینی، آخوند خراسانی، آیت‌اله شیرازی و شیخ‌فضل‌اله نوری وجود نداشت و این با تمام آموزه‌هایی که تا امروز به ما چپانده‌اند و آذربایجان را مهد علما و روحانیون معرفی کرده‌اند مغایر است.
رسول جعفریان که مقایسه‌ای در مورد فضای حاکم بر مشروطه خواهان تبریز و اصفهان انجام داده است تاکید می‌کند که آذربایجان در آن برهه روحانی تاثیرگذاری که بتواند به روشنفکران و کنشگران اجتماعی-سیاسی جهت دهی کند نداشت و اکثر آخوندهای آن دیار چیزی در حد پیشنماز مسجد بودند و کاری نیز به امور سیاسی نداشتند. ولی مشروطه خواهی در اصفهان تحت تاثیر و هدایت علمای آن شهر و نجف قرارداشته است. جعفریان استنباط می‌کند که اگر مشروطه خواهان آذربایجان نیز به مانند تهران و اصفهان تحت هدایت علما بودند انقلاب مشروطه مسیر و ماهیت اسلامی می‌یافت ولی از آنجاکه علمای نجف، تهران رابطین تاثیرگذار و بلند پایه‌ای در آذربایجان نداشتند، نتوانستند آن قسمت مهم و تاثیرگذار ایران را پوشش دهند و انقلاب از آرمان‌های علما دور شد.
هفتاد سال بعد و همزمان با انقلاب پنجاه‌وهفت تعداد قابل ملاحظه‌ای از مراجع تقلید مانند آیت‌اله شریعتمداری، آیت‌اله مرعشی نجفی، آیت‌اله خویی، آیت‌اله حجت کوه کمره‌ای، علامه محمدتقی جعفری، علامه عبدالحسین امینی ترک بودند و روحانیون میان پایه این دیار نیز برخلاف دوره مشروطه به امور سیاسی وارد شدند که از میان آنها میتوان به آیت‌اله موسوی اردبیلی، آیت‌اله مشکینی، آیت‌اله محمدهادی میلانی، آیت‌اله زنجانی، آیت‌اله مدنی، آیت‌اله قاضی طباطبایی اشاره کرد و چون روحانیون توانستند علاوه بر تهران و اصفهان به تبریز هم دسترسی داشته باشند انقلاب را اسلامی کردند.
از منظر ما، رشد چشمگیر روحانیت در آذربایجان آن دوره، نتیجه مستیقم و ناخواسته برچیده شدن مکتبخانه‌های سنتی ( که فضای حاکم بر آنها ترکی بود) و رشد مدارس نوین به زبان فارسی است. این درحالیست که هنوز مکتبهای ویژه علوم دینی پابرجا بودند. با نگاه به زندگینامه برخی از این علما متوجه می‌شویم که آنها ابتدا چندی به مدرسه رفته‌اند ولی نتوانستند محیط خشک، بی‌روح و فارسی این مدارس را تحمل نمایند و سپس به مکتب‌های مساجدی که مدرس آن از اقوام و آشنایان بوده و محیط آن به زبان ترکی ( زبانی که کودک با آن انس داشته ) بوده پناه می‌برند و مقدمات را در همان زادگاه خود و نزد آن آشنا می‌خوانند، که غیر از کتابت همه امور به زبان ترکی بوده است. برای همین این مدارس دینی برای کودکان جذابیت زیادی داشته و باعث رشد چشمگیر روحانیت در آذربایجان می‌شود. از آنجاکه آذربایجان حوزه علمیه دینی نداشته همه آنها درمراحل بعدی راهی نجف و سایر حوزه‌ها شده‌اند و بدین طریق علمای نجف و قم رابطین خوبی نیز در آذربایجان یافته‌اند تا بتوانند همه ایران را پوشش داده و تنها ضعف خودشان در انقلاب مشروطه را جبران کرده انقلاب را اسلامی نمایند.
______
@ibrahimsavalan

بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs