Sunday, August 25, 2024

تکجه پزشکیانی دارتیشمادیم

 تکجه پزشکیانی دارتیشمادیم

بو دانیشیقیمدا تکجه پزشکیانی، سیاسال ایران باشکانی اولاراق دارتیشمادیم، بلکه تورک اینسانین روح دورومونا بیر باخیشیم اولدو. پزشکیانی دا بو آچیدان آچیقلامایا چالیشدیم.
هابئله او "تابوئ"لار کی پزشکیان جنابلاری، ایران و بولگه تاریخینده قئریبف یاخدی، اونلاردان دا سوز آچدیم.
بونلاردان باشقا ایسه وطن پرورلیک حاقدا، فداکارلیق حاقدان، حاق و تورکون حاقلی اولماسی نین نئجه یارانماسی حاقدا دا دارتیشدیم.

سایقیلاریملا
انصافعلی هدایت

Friday, August 23, 2024

جامعه خالی از اندیشه و سوالگری فریب می خورد


جامعه خالی از اندیشه و  سوالگری فریب می خورد

  نوشت:

وقتی شما اثر باد، باران، آب، سیل و خاک را در دفن شهرها فهمیدی، علت مدفون بودن آثار تاریخی را هم می فهمی.

نوشتم:

وقتی ذهن انسان‌ها در اثر شستشوی مغزی-آموزشی در مسیر دلخواه دروغگویان سیاسی و تاریخساز جامد بشود، جامعه همان‌گونه می‌بیند و می‌فهمد که دروغگویات صاحب قدرت و ثروت می‌خواهند. چون عقل آن‌ حماعت را نابود کرده‌اند.

باید پرسید؛ مردمی که به آن سطح از توسعه دسته یافته‌اند که برای زنده ماندن و در امان ماندن از سیل ها، در گذشته، در کوه‌ها و غازها زندگی می کردند، چرا وقتی رشد کرده و به مرحله روستا و شهر نشینی رسیده‌اند، نمی فهمیدند که فلان نقطه از زمینی که می‌خواهند در آنجا روستا، شهر، ساختمان، عبادت‌گاه یا کاخ بسازند، دره و مسیل است و ساختمان آن‌ها در زیر خروارها تن خاک گل و لای دفن خواهد شد؟

آیا آن‌ جوامع با آن همه تجربه، پیشرفت، دانش ساخت و ساز شهری، معماری و هنری، نمی‌فهمیده‌اند که اماکن مهم خودشان را نباید در عمیق‌ترین نقاط زمین بسازند تا باران و سیل، گل و لای و .‌‌‌..‌ اماکن مقدس و مجسمه‌های خدایانشان را دفن نکند؟

واقعا تحلیل و نگاه جالبی است. نمی‌گویم‌ که احتمال چنین اتفاقی اصلا وجود ندارد. بلکه ممکن است که یک در صد میلیون، یک احتمالی مثل احتمال طوفان نوح وجود داشته باشد که همه یک منطقه را آب بگیرد و همه یک شهر را دفن بکند.

ولی این که همه آثار تاریخی، در مناطق دور از آبراه‌ها و مسیل‌ها و در چند متری زیر زمین دفن شده‌اند، جای سوال است و به خاطر احتمال نیست، بلکه برنامه ریزی شده دیده می شوند.

یعنی چرا همه آثار تاریخی، کاخ‌ها، معابد، مجسمه‌های هنری، شهرها و روستا ها و .... به خاطر چنین احتمال اندکی از بین رفته‌اند؟

آیا محل این شهرها، عبادتگاه‌ها، کاخ‌ها، روستا‌ها و شهرها، در مصعب دریا قرار گرفته اند که باران، آب، سیل و ... در آنجا آرام شده و گل و لای، به تدریج بر روی هم انباشته بشوند و یک شهر با ارتفاع چند متر را دفن کرده و در طول زمان، خاک و گل و لای چند متر هم در بالاتر از آثار تاریخی انباشته بشوند؟

چند میلیون سال لازم است تا یک شهر با ارتفاع شش هفت متری، در اثر هزاران سیل و به تدریج دفن بشوند؟

اگر این فرضیه‌ها درست هستند، پس چرا و احمقانه با طوفان نوح مخالفت می کنند؟ اما در عمل نشان‌می‌دهند که در کره زمین، هزاران طوفان نوح آمده و همه این آثار تاریخی در همه جای کره خاکی را در زیر چندی متری خاک دفن کرده است؟

من، تصور می کردم که انسان‌ها، با تجربه آموخته بوده‌اند که نه تنها خانه‌ها بلکه اماکن مهم و مقدس را هم در محل های دور از گذرگاه‌ها سیل و در ارتفاعات بسازند تا خسارت نبینند.

تصور می‌کردم که آن‌ جوانع با تجربه یاد گرفته بوده‌اند که خانه‌ها، شهرها، معابد و کاخ هایشان را در ارتفاعات بسازند تا از آسیب‌ها در امان بمانند.

اگر آن قدر توسعه شهرنشینی، سنگ‌تراشی، هنری و فلزکاری داشته‌اند، باید حداقل شاهان، فرمانروایان و معماران، این اصل اولیه شهرسازی را هم ادراک کرده بودند.

نمی توان باور کرد که آن‌ها می توانسته‌اند کاخ‌های بلند و زیبا و مجسمه های ظریف بسازند اما از درک این که نباید شهر و اماکنشان را در مسیر رودخانه‌ها بسازند، عاجز بوده‌اند.

از طرف دیگر، آیا در محلی که آثار تاریخی را از زیر هزاران تن خاک در می‌آورند، نشانی از سیل، مسیل، و "آبرفتی" که به ما در مدارس درس داده‌اند، وجود دارد؟

چرا در گذشته، جریان سیل در جاهایی وجود داشته که صدها بلکه هزاران سال دیگر، از آنجا سیل نمی‌آید و خاک‌ها را شسته، با خود نمی برد؟
در حالی که وظیفه سیل، کندن مسیر و بردن خاک و ظاهر کردن آنچه در دل خاک خفته بوده، است نه پوشاندن آن‌ها.

آیا و معمولا، نباید با آمد و رفت باران و سیل به دریا، اگر هم آثاری در زمین دفن شده باشند، باید از دل خاک بیرون بیایند؟

چرا شاهان و معماران و ..‌. کاخ و مجسمه‌هایشان را در مسیر سیل و ویرانی می ساخته‌اند؟

آیا نباید این کارشان دلیلی منتج به فایده و سود داشته باشد؟

نتیجه:
اگر چنین آثاری را دیدید که در عمق چند متری زمین دفن شده اند، باید بدانید که تعدادی حقه باز دغل کار سودجو، بر قوه عقلانی شما مسلط شده‌اند.

آن‌ شارلاتان‌های حقه‌باز، با سیاستمداران و دانشگاهیان دست به دست هم داده اند و چیزی را به شما می فروشند تا زندگی بهتری برای خودشان تهیه بکنند.

آن‌ها، به جای دین فروشان و خدافروشان قدیم، به شما چیزهای جدیدی را می فروشند و فریبتان می دهند.

در چنین وضعیتی بدانید که با جامعه ای دروغ و جعلی و با دروغگویان حرفه‌ای طرف هستید و جامعه خالی از اندیشمندان و سوال کنندگان شده است.

در پایان با یک مثال، به موضوع خاتمه می‌دهم.

قاعده طبیعت بر این است که آب، باران و سیل از جاهای بلند جاری بشوند. در مسیر خود، نسبت به شتاب جریان، خاک را ساییده، با خود تا گودالی بزرگ که اکنون پر آب شده و به دریاچه و دریا معروف هستند، بریزند.

در حقیقت، جریان رود و آب تا آنجا آرام نمی گیرند و گل و لای آن‌ها در بین راه، چندان هم ته‌نشین نمی شوند.

سوال انتهایی این است که چرا روستاها، شهرها، آثار باستانی و ... در جاهایی از چند متری زیر سطح خاک بیرون آورده می شوند که امکان ته‌نشین شدن سیل در آن مناطق وجود ندارد.

اگر هم چنان احتمالی در گذشته‌های دور بوده است، چرا به غیر از ساختمان و مجسمه و فلزات مختلف، اثری از موجودات آبزی در آن‌ها پیدا نمی شوند؟

با احترام
انصافعلی هدایت


24 آگوست 2024

Tuesday, August 20, 2024

دروغ گویی و توهین یکی از علایم مزدوری است

 

دروغ گویی و توهین یکی از علایم مزدوری است



نوشتم:


اگر کلمه سیاسی، ایدئولوژیک و تهاجمی "آذری"را از نام وطن تورک‌های آزربایجان، به عنوان مخفف گرفته اید، پس چرا در کاربرد آن، به جای آزربایجان و همچنین چرا در مخالفت با زبان "تورکی" و هویت "تورکی تورک‌ها" در ایران جعلی، این قدر جهد و تلاش می کنید؟ 


اگر در این گفته و مخفف سازی صداقت دارید، نباید با اصرار یک ملت بر "تورک بودن" خود که در  آزربایجان و دیگر نقاط ایران جدید و جعلی زندگی می‌کنند و خودشان را تورک می نامند، مخالفت بکنید.


 اما امثال تو، مخالف تورک بودن این ملت ساکن در آزربایجان و دیگر نقاط ایران جعلی هستید و نمی‌خواهید، ملتی که در آزربایجان زندگی می‌کند، خودشان را تورک بدانند.

 

یعنی رفتار و موضعگیری امثال تو، ایدئولوژیک، سیاسی و در راستای اهداف یک سیستم مدیریت شده و هدفمند مرکزی است. 


امثال تو، با اراده هویتی و تعریف از خود ملت‌های در اشغال ایران-فارس مخالفید.


 می دانیم که امثال تو، نوکران سیستم تبلیغی و سیستم شستشوی مغزی-آموزشی فارس‌-ایران هستید و برای استقرار مفاهیم مورد نظر فارس‌ها و آن سیستم در میان تورک‌ها فعالیت می‌کنید تا منافع آن سیستم، فارس‌ها، فارسی و منافع، موقعیت و نفوذ اداری شخصی خودتان را تامین بکنید.


آیا از همین رو نیست که با آموزش به زبان تورکی و رسمی-اداری شدن زبان همین ملت تورک در سراسر ایران جعلی و جدید مخالفت می کنید؟


تو هم مانند همه می دانی که کلمه "آذری"، مخفف نام و کلمه مقدس "آزربایجان" نیست. 


بلکه "آذری" مفهومی سیاسی، ایدئولوژیک، تهاجمی و ساخته شده اتاق فکر اولیه پانفارسیسم در اوایل قرن بیستم بوده است.


سازندگان اولیه کلمه "آذری"، آن را برای اشاره به تورک‌های آزربایجان که تاریخا در این منطقه می زیسته و حاکمیت منطقه را در دست داشته اند، ایجاد نکرده‌اند.


آن‌ها می‌خواستند و پیروان کنونی آن‌ها هم می خواهند، مفاهیم و اهداف سیاسی، دیگر ستیز، ضد تورک، و .... را که در کلمه "آذری" پنهان کرده اند و در راه نشر آن سیاست‌ها و اهداف هم، ده‌ها جلد کتاب نوشته اند را به ملل و جوامع القاء و تزریق بکنند.


اگر آن ها، در سایه تبلیغات سنگین و شستشوی مغزی-آموزشی موفق بشوند تا ملل و بخصوص تورک‌های پراکنده در سراسر ایران جعلی را به مفاهیم پنهان شده در کلمه جدید، مصنوعی و ساخته اتاق فکر اولیه فارس‌ها و دشمنان تورکها، یعنی کلمه "آذری" مومن بکنند و تورک‌ها در مقابله با ایدئولوژی آذری، دست از مقاومت بردارند، شکست خورده، تسلیم بشوند، مرحله اول نقشه تغییر ذهنی تورک‌ها عملی خواهد شد. 


در نتیجه آن هم، سد مقاومت روانی و شناختی تورک‌ها از خودشان و دشمنانشان شکسته خواهد شد.


پس از آن، نوبت اجرای مراحل و قدم های بعد از انکار هویت و تزریق هویت دیگر بر ملت تورک فرا خواهد رسید.


 دشمنان تورک‌ها و تورکی، آگاهانه تلاش می‌کنند تا با ترویج و مورد قبول واقع شدن کلمه "آذری"، تورک بودن یک ملت تاریخی نابود بشود. 


همه و بخصوص خود تورک‌‌ها، مهاجر بودن خودشان را بپذیرند و باور بکنند که آن‌ها، به عنوان یک ملت جدید، از جایی دیگر به این منطقه مهاجرت کرده اند.


در نتیجه، این ملت جدید، بدون سرزمین، بدون ریشه و بدون تاریخ در این منطقه دیده و پذیرفته خواهد شد.


یعنی، این ملت جدید، مهاجم و مهاجر خواهد بود.


از طرف دیگر، با کلمه "آذری"، بر تغییر اجباری زبان ساکنان اصلی آزربایجان از فارسی به تورکی، آن هم توسط مغول‌ها یا غزنوی‌ها و یا سلجوقیان تاکید خواهد شد‌.


تو، یا با مفاهیم و مدلول‌های واقعی کلماتی از این دست آشنا نیستی یا عمدا می خواهی دروغ بگویی. 


شاید هم مانند امثال فردوسی شناسان و فارس‌هایی که می خواهند "قاسدان‌نامه فردوسی" را از جملات، کلمات و مفاهیم ضد انسان، ضد زن، ضد عرب و ضد تورک تبرئه بکنند، تلاش می کنید تا کلمه "آذری" را از ایدئولوژیی جعلی و جدیدی که به تازگی برایش ساخته‌اند، تخلیه کرده و به آن، مفهومی سرزمینی را تلقیح بکنید. 


اگر فرض اخیر را در مورد مقصود امثال تو از آذری باور بکنیم، جالب و مفید خواهد بود.


 اما این مقصود، نه تنها با ادبیات جاهلانه و توهین آمیز تو سازگار نیست، بلکه با تلاش تو برای آنکار فلسفه و ایدئولوژی کلمه آذری هم سازگار نیست.


چرا که اگر "آذری"، مخفف آزربایجان بوده و 

است و مفهومی جز ملت تورک تاریخی ساکن در آزربایجان را نداشته باشد، نباید در مخالفت با خواست و اراده مردمان این منطقه که خودشان را تورک می‌نامند، قلم بزنید و بر آذری بودن و تورک نبودن این ملت تاکید بکنید.


از طرف دیگر، اگر ملتی با استفاده از مخفف برای نام سرزمین و وطن تاریخی خود مخالفت می‌کند، چرا باید با اصرار به مخالفت خود ادامه بدهید؟


می دانیم که اگر مخفف نویسی کلماتی، با مخالفت عده ای متخصص یا ملتی روبرو شود، باید از استفاده از آن مخفف خودداری کرد.


 در غیر این صورت، آن مخالفت، به لجاجت و مخالفت سیاسی و ایدئولوژیک تبدیل شده، به دشمنی می انجامد.


آیا تو خودت را دشمن تورک‌ها، تورکی و آزربایجان تعریف می‌کنی؟


گر چه باید دشمن را شناخت و نباید از دشمن، درباره احساسات و تعاریف دشمنانه اش پرسید که صد البته انکار خواهد کرد.



با احترام

انصافعلی هدایت 




Sunday, August 18, 2024

یوللا یولداشلیق

 



یوللا یولداشلیق



بورا قارانلیق دیر، قارانلیق

فانیسلار چوخدان آسلانیب،

کیرپیکلرین قئرپیر آتش بوجک‌لری،

دالبادال گوز وورور، دوداق امیر،

اولدوزلار،

اوزاقدا دئییل دئدیکلری کیمی،

بورادا، یاخینیمدا دیر دان اولدوزو،

الینی اوزالتسا، الیمی، توتار قارانلیقدا،

من،

 بیر اوپوجوک حسرتینده،

الیندن،

آلوولانیرام، خبرسیز.

دویونجا باخاجایام، 

گوزلرین قارا گیله‌سینه،

بو گیجه‌نی.



صاباحا دک گوزلرینین خییالیندا،

جوماجایام ایچینه روحونون،

بیرلشمک زامانی دیر، دورما اوزاقدا،

گل، قارئشاق،

 بیر چیچک آچالیم،

یاشام قوخوسون، سئوگی یارانسین، عاشق دوغسون ایچیمیزدن،

یئنیدن، گنجلیگیمیزی یاشایالیم

بیرلشمک‌ده،

بو گئجه، قورتاراجاق، ائشیق باساجاق قارانائقلارین بور بوجاقین،

اود یاندیریب،  منی،

سنین قوجاغیدا،

بیر دینچی گوناهکار کیمی دارا آساجاقلار.



من ایسه سنین روحوندا دوغاجایام یئنی‌دن،

پاییزین سون دوشن یاپراقی،

من سنین گوزلریندن آخان دنیزلرده

 بوغولاجایام سن گولرکن.



یولوم ایسه، ایچینده کی سودلو یول، 

منیم قالکسیم، سن ایمیش سن، 

منه یانلیس یول گوسترمیش‌لر دئمک

نه دن یوز ایل آزدیریلدیم سندن

همده یوز ایل.


سنه، 

سنه، بیر گوز قئرپئمی گئچسه‌ده،

منه، اوجسوز بوجاقسیز حپیس.


ایندی، 

گیلایه یوخ،

 هر اوپوجوکو یاشامام گرکیر،

یوز ایل اُلدویوم اوچون.

من،
 بیر یولچولوقا آیاق باسمیشام

منله یولونو بیرلشدیریرمیسین سئودیگیم.


اینصافعلی هیدایت
     18 Aug 2024





Saturday, August 17, 2024

اگر اراده ملی باشد ...

 



دوشمنله ساواشی قازانمانین آشامالاری


دوشمنله ساواشی قازانمانین آشامالاری


سوروشدو:

وطن و میللت یولوندا اُلومو شرافتلی و قهرمانجا تانیرسان، آمما ندنسه، وطنه دونوب، ساواشمیرسان؟


یازدیم


بیر ساوشدا قازانماق اوچون، نئچه آشامانی آشمازسان، بوش، یئره کندینی و میللتینی سویقئریما وئررسن.


بو آشامالار، بونلاردان عیبارت دیرلر:

۱.

میللت بیلمه‌لی و اینانمالی دیر کی اونوتوپراقی، وطنی و هر بیرئیین عاغیل گوجو ده، دوشمه‌نین الی ایله ایشغال اولوب.

یعنی ایشغالچی‌نی و دوشمه‌نی تانیمالی دیر.

۲.

هر بیرئی و وطنداشیمیز، وطنین، میللتین و کندی عاغلینین ایشغال اولماسینا اینانمالی دیر.

۳.

اگر میللتدن بیریلری ایشغالی آنلادی، وطنین، میللتین و بئیین‌لریت ایشغال اولماسینا ایناندی، اوندا او بیرئی، بیر دوشونور آیدینا دونوشه‌بیلیر.

۴. 

 بو آشامادا، او دوشونور آیدینین وظیفه‌سی اودلو سیلاحلا ساواشماق دئییل، بلکه اونون ان اونملی ساواشی، باشقا اینسانلاری دا، وطن، میللت و بیرئی‌لرین عاغیل گوجلرینین ایشغالینا آیدینلاتماق و ایناندیرماق دیر.

۵.‌

 سونرا، بو اینانجی، گونلوک یاشامین هبپربیر آنیندا دا یاشاماق لازیم دیر. یوخسا دوغرو و درین اینانمامیش دیر.

۶.

 دوشمه‌نین ایشغالیندا کی عاغلیمیزدا یاراتدیقی یالانلارلا ساواشماق و اونلاری وطنچیلیگه، میللتچیلیگه، آزادلیقا، ایستیقلالا، و … چئویرمک گرکیر.

۷.

وطن و میللتین آزادلیقی و ایستیقلالی، هر بیرئیین و توم توپلومون ایچینده، دین کیمی حورمت و قداست قازانمالی دیر. ان سون حوکمو، دین یوخ، وطن و میللتین چیخارلاری وئرمه‌لی دیر.

۸. 

هر کس، بو حوکمه‌، سورقوسوز، سووالسیز، ایطاعت ادیب، باش اگمه‌لی و امیرلری، سورمادان، یئرینه گتیرمه‌لی دیر.

۹.

 وطن، میللت، آزادلیق و ابستیقلال یولوندا هم اُلمه‌یه همده اُلدورمه‌یه، روحسال و فیزیکسل (بدنسل) حاضیرلانماق گرکیر.

۱۰

 بو آشامادا، هر بیرئی، اُزو بیر لیدر دیر و کندی چئوره‌سینده، وطن و میللت اوغوروندا، جان آلیب، جان ویرمک اوچون، بیر اوردو توپلامالی دیر.

۱۱. 

بو اوردونون ان گرکلی ایشی، یاتانلاری و عاغئل‌لاری ایشغال اولان بیرئی‌لری آیدینلاشدیرماق دیر.

 اونلاری وطن، میللت، آزادلیق و ایستیقلال اوغروندا شرفلی اُلمه‌یه و اُلدورمه‌یه حاضیرلاماق دیر.

۱۲.

 بو آشامادا، دوشمانین یول یونته‌مین، سیاستین، نقشه‌لرین و گیزلی، آیدین اویونلارین، آنلاماق، تانیماق، آنلاتماق گرکلی دیر.

۱۳.

 بو آشامادا، دوشمه‌نین گیزلی مامورلارین، پارالی، پاراسیز جاسوسلارین، ایچیمیزده‌کی ساتقینلاری و … تانیماق، اونلاری اتکیسیز اتمک گرکیر.

۱۴. 

 میللت و توپلوم ایله بیر حالا و دوروما گلمه‌لی و بیرلیک اولمالی دیر کی اگر بیر وطن و میللت عاشیقی، دوشمه‌نه اُلدوروجو ضربه ووروب، قاچیرسا، توم قاپیلار اونون اوزونه آچیلمالی و او ساواشچینی، بیر ائولاد کیمی دوشماندان و دوشمانین ایچیمیزده‌کی جاسوسلاریندان قورومالی و ساخلامالی دیر.

۱۵. 

بو آشامایا دک، میللی و گیزلی دوولتین قوروملاری قورولمالی و گیزلی ساواشا قوشولانلاری یوروتمه‌لی دیر.

 مومکون دور، گیزلی دوولت، ایللر بویو، گیزلی دورومدا یاشامایا زورلانسین. حتتا یوخ کیمی گورونسون. بو،گیزلیلیک زورونلوقو دور.

۱۶.

 بو آشامادا، اوردونون یانی‌سئرا، میللی ثروتلی‌لره، میللی گوجلولره احتیاجیمیز وار کی اونلارین پول و ثروتلری ایله، سیلاحلی اوردو قورالیم.

۱۷. 

منجه، بیزیم توپلومون دوروموندا، بیرئی‌لرین و عاییله‌لرین وار- ماللاریندان گئچمکلری، جاندان گئچمکله‌ریندن داها زور بیر دوروم دور. 

 میللتیمیز، اوزللیکله‌ده ثروتلی، وارلی میللی اینسانلاریمیز، ثروتلری ایله، وطن و میللت اوچون جان آلیب-جان وئرنلری سیلاحلاندیرمایا گیرمه‌لی‌لر‌. میللی ثروت صاحیبل بو ساواشین بیر پارچاسینا چئویرمک زوروندایئق.

۱۸.

 ثروتلی و وارلی میللتچی‌لریمیزی، هم دوشمه‌ندن همده ایچیمیزده کی قئت آنلایئشلی کسیملردن قورومالییق. اونلاری، سولچو، هابئله یانلیش عدالتچی دوشونجه‌لی کسیملردن قوروماق زوروندایئق.

۱۹.

 وطنده یا باشقا ائولکه‌لرده، میلی اوردوموزون کامپلارین یاراتمالی، ساواشین هر ساحه سینده و اوزمانلیق آلانلاریندا، تعلیم‌لر قورولمالی دیر.

۲۰.

 هر کیم، گیزلی دوولتین ویردیگی امیرلری اوزمانلیق آلانلاریندا، ویریلن امیرلری بوینونا آلیب، دوغرو دوزگون یئرینه یئتیرمه‌ای دیر.

۲۱.

 من (انصافعلی هیدایت) بو گونه‌دک گیزلی دوولتچیلیگین امیرلری اوچون باشدان جاندان گئچمیشم و گئچمه‌یه ده حاضیرام.

۲۲.

 منیم اوزمانلیق آلانیم بللی، یاشیم، یاشیم بللی دیر آمما بونلارا باخمایاراق، منه هر نه اویقون گورونورسه و امیر وئریلیرسه، باشلا جانلا امیره باش اگیب، اورکدن، همن امیرلری یئرینه گتیرمک آماجلا چالیشیرام، چالیشارام.

۲۳. 

منیم ایندیکی گوره‌ویم، بیر چوخ میللی دوشونورلره تای، یازماق، دانیشماق، آیدینلاشماق، آیدینلاتماق، دوستو، دوشمانی آنلاماق و آنلاتماق، سیاستلری، ایستیراتئژی‌لری، تاکتیکلری، روحسال ساواشلاری و … آنلاماق و آنلاتماق دیر.


۲۴.

 هر کیم اوز آلانیندا و اوزمانلیقیندا، ساواشدا اولمالی دیر. من ایسه، مین اوچ‌یوز یئتمیش دن سکسن آلتی‌یه قدر، ایچه ریده ساواشمیشام. ایشکنجه اولموشام. حبس اولموشام. قاچماق زوروندا قالمیشام. آمما بیر آن وطن، میللت و دوولتچیلیک اوغوروندا اولان اینانجیمدان و یولومدان دونمه‌میشم. گونئی آزربایجان میللی آزادلیق، ایستیقلال، میللی دوولتچیلیک، میللی حاقلار یولوندا جاندان باشدان گیچمه‌یه حاضیرام.

۲۵.

 وطنه دون! ساواش امری گلیرسه، بیر آن شک اتمه‌دن، امیرلری یئرینه یئتیررم. 


سایقیلاریملا

انصافعلی هیدایت


 

پزشکیان، پروژه ای که معکوس عمل خواهد کرد

 

پزشکیان، پروژه ای که معکوس عمل خواهد کرد


 در این تصویر، یک تحلیل با زاویه دید متفاوت، از عالمی تورک، در مقابل دیدگان ماست.


اجازه بدهید، اینگونه تحلیل و نگرش‌ها را “تحلیل  درون جبهه‌ای” یا “تحلیل در درون شکاف” بنامیم.


 در تحلیل درون جبهه ای یا درون شکافی، افرادی که در یک جریان و حرکت سیاسی-اجتماعی شرکت و حضور داشته اند، بعد از دستیابی به هدف یا ناکامی از رسیدن به مقصود مقصد، به نقد و بررسی آن جریان و حرکت می پردازند و موضعگیری می‌کنند.


طبیعتا، نگاه آن‌ها به موضوع، بسیار متفاوت از نگرش کسانی است که در خارج از آن جببه و شکاف قرار داشته و یا با آن جبهه مخالفت می ورزیدند.


جناب د. بدیع، از فیلسوفان و متفکران تورکی است که در جبهه‌ تشویق ملل تورک‌، تورک قشقایی  و تورکمن، عرب، بلوچ و … قرار داشت و این ملل را برای رای دادن به پزشکیان تشویق و دعوت می کردند.


اعضای فعال و ملی اندیش این جبهه، امیدهایی به تغییر رفتار سیاسی رهبران رژیم (هر چند تغییر جزئی و اندک) و به نفع ملل داشتند. 


این افراد ملی (تورک اندیشان) نمی خواستند آن امید اندک برای تغییر سیاست در ایران را نادیده بگیرند.


 آن‌ها برای باخت صددرصد به میدان سیاست نیامده بودند. 

آن‌ها همچنین، برای بدست آوردن صددرصد خواست‌هایشان هم به میدان انتخابات نیامده بودند. آن‌ها برای بدست آوردن چند درصد از خواست‌های ملت تورک هم راضی بودند. 


در حقیقت، آن‌ها می خواستند، راه انقلاب و عصیان های اجتماعی را سد بکنند و در زمانی نسبتا طولانی‌تر، رژیم را از داخل تغییر داده، از اتلاف جان و انرژی انسان‌ها و از تکرار مشروطه و انقلاب پنجاه و هفت که بی‌ثمر بوده اند، جلوگیری بکنند.


ولی وقتی با انتصاب‌های دکتر پزشکیان روبرو شدند، به جمع بندی دیگری با نگرش و تحلیلی از نوع دیگر رسیده‌اند.


آیا تحلیل دکتر بدیع از داخل این جبهه، حاکی از سرخوردگی و باخت این جبهه در مقابل جبهه‌هایی سپاسی چهل و چهار سال گذشته نیست؟


 تصور من (انصافعلی هدایت) آن است که این جبهه (تورک اندیشان)، واقعیت گراست. 

تورک اندیشان، به سرعت به یک جمع بندی، در باره رفتارهای سیاسی و بازی های سیاستمدارانه فارس‌ها در ایران رسیده‌اند.


آن‌ها تا چند روز قبل، اگر در مقابل استقلال اندیشان تورک نه ایستاده بودند ولی تسلیم استقلال طلبی تورک‌‌ها هم نشده بودند. حتی می توان ادعا کرد که بخشی از آن‌ها، در جبهه واحد تورک‌ها شکاف انداخته و در درون جبهه واحد تورک‌ها، شکاف "تورک‌‌های در وطن" و "تورک‌های خارج از وطن" را ساخته بودند.  


اما بازی جدید سیاسی مرکزگرایان فارس فاشیست و تکرار سرنوشت ستارخان در تهران و تحمیل شکست به تورک‌ها، آن‌ها را ناامید کرده است.


آن‌ها بتدریج و بسرعت و در پی آشنایی با واقعیت های سیاست سخت در ایران، از حاکمیت و فارس‌ها دور می شوند.


رفتار سیاسی حاکمیت و حاکمان فاشیست، اندک امید  طرفداران تغییر و حرکت از تمرکز سیاسی بر مرکز، به پیرامون را نابود کرده، آن‌ها را به سمت و سوی رهبران و تورک اندیشان استقلال طلب  و ملل حاشیه راند و می‌راند.


 و دوباره، گسست ملت تورک به اتحادی محکمتر از گذشته تبدیل می‌شود.


در این مرحله، و پس از دلسدی و ناامیدی مجدد، ایران می رود تا به دو جبهه کاملا متمایز از هم: یک. رانتخواران و مافیاهای وابسطه به حاکمیت  دو. براندازان و استقلال طلبان تقسیم بشود.


همان طور که تاریخ در تمامی کشورها و واحدهای سیاسی ثابت کرده است، طرفداران حاکمیت و مافیاها، تا لحظه آخر، برای بهره‌مندی از مزایای حاکمیت، با رژیم حاکم همراه خواهند بود

 اما زمانی که به لحظه انفجار خواست‌های انباشته شده بیش از نود درصد مردم برسند، فرار از تاثیر انفجارها و دوری از حاکمیت و حتی مخالفت با حاکمیت را راه و روش جدید خود خواهند کرد.


البته مافیاها و وابستگان دیروز رژیم تلاش خواهند کرد تا برای حفظ جان، مال و موقعیت‌های اجتماعی و مالی خودشان، در مصادره و رهبری انقلاب و انفجار ملل در منطقه نقش ایفا بکنند تا بتوانند، با نام جدید، در رژیم و سیستم سیاسی جدید، منافع قدیمی را خودشان را تامین و تضمین بکنند.



 

باید بدانیم که تا این لحظه، توده های بی شکل در ایران، در سه طرف شکاف های اجتماعی و ملی صف آرایی کرده بودند.


الف . طرفداران رژیم که حدود هفت-هشت درصد  از کل ملل بودند. انتخابات مجلس و مرحله اول انتخابات ریاست جمهوری این را ثابت کرد.


ب. مخالفان رژیم که حدود هشتاد تا هشتاد و پنج درصد کل ملل را تشکیل می دادند. باز هم آرایش و آمار رای دهندگان نمایشگر این وضعیت است.


ج. حدود هشت تا سیزده درصد هم بیطرف بوده یا متمایل به تغییرات احتمالی به نفع ملل حاشیه امید بسته بودند.


با تبدیل شدن پزشکیان به یک بن‌بست، بی‌طرف‌ها و امیدواران به تغییر در حاکمیت، امیدهایشان را باختند.


چرا که پزشکیان، به جبهه همان هفت-هشت درصدی بازندگان چهل و چهار سال گذشته (حاکمان و مافیاها) خزید و امیدهای رای دهندگانش را بر باد داد.


پزشکیان و رژیم با این حرکت سیاسی، اکثریت رای دهندگانشان را به جبهه مخالفان رژیم و به جمع استقلال طلبان هل دادند و استقلال اندیشان و سیاست‌ورزان را تقویت کردند.


این‌ گروه های رای دهنده، برای چندمین بار متوجه شدند که رژیم در هیچ شرایطی، تن به تغییر و تعمیر سیستم های سیاسی خود نخواهد داد و تنها زمانی تسلیم خواهد شد که انقلاب راهبندان سیاسی ایجاد بکند


برای همین است که سیستم سیاسی و فکری حاکم‌ فارشیست (فارس+فاشیست)، سال هاست که بر روی فرضیه "هیچ انقلابی دستاورد مورد انتظار مردم را برآورده نکرده است و اگر ایرانی‌ها، در سال پنجاه و هفت انقلاب نمی کردند و اگر به جای انقلاب، تلاش می کردند تا شاه و درباریان را در دراز مدت، به سمت اصلاحات ببرند، برنده تر می بودند" را تبلیع می‌کنند.


اتاق‌ فکرهای ایرانگرایان فارس‌محور، می خواهند افکار عمومی، تحصیل کردگان و روشنفکران را به طور غیر مستقیم و به نام تحلیل مشروطه، نقش رضاشاه، محمدرضا شاه و انقلاب پنجاه هفت، ملل در ایران را از رویکرد و حرکت های انقلابی دور و ناامید بکنند و مجال بیشتری برای حاکمیت و چپاول خود تهیه بکنند.


نسل جدید رهبران و اندیشه ورزان ملل می‌دانند که اصلاحات مشروطه، درست و حرکتی بسیار پیشرو بود. ولی منافع دول غربی و فارس‌ها با آن همسو نبود.


 در نتیجه، آن دو، در یک جبهه، مشروطه و اصلاحات از بالا  را به شکست کشانده، دیکتاتوری فارس محور را بر این منطقه و ملل حاکم کردند.


از طرف دیگر، در انقلاب پنجاه و هفت، روشنفکران ملل و مرکز تا حدودی آگاه بودند که چه نمی خواهند اما هیچ تصور روشنی از خواست هایشان برای آینده سیاسی، اجتماعی، حقوقی و اقتصادی و ... نداشتند. 


 هیچ کدام از روشنفکران، فعالان سیاسی و احزاب سیاسی  هم، تعریف و درک روشنی از "استقلال"، از "آزادی"، از "جمهوری" و از مفهوم "اسلامی" نداشتند. 


برعکس مشروطه که اصلاحات از بالا و بتدریج به ملل تزریق می شد و سیاستمداران از پشت پرده، ملل و الیت نادان و جاهل عقب مانده را رهبری می کردند، در پنجاه و هفت، آگاهی اجتماعی، مبارزاتی، حقوقی و ملی در طبقات پایین، وسط و بالایی وجود نداشت.


 بلکه قدرت های خارجی استعمارگر، منافع و اهدافی را تعریف کرده و توسط رسانه هایشان، آن‌ اهداف و منافع را از طریق شستشوی مغزی-آموزشی به ملل در این منطقه تزریق کردند و همه ملل را به آن مسیری که آن‌ها می خواستند، هل دادند و بردند.


لاکن هم اکنون، مسایل بسیار شفاف شده است. 

هم اقشار طبقات پایین، هم‌ طبقات متوسط و هم طبقات الیت و بالا می دانند که چه چیزی را با کدام مشخصات نمی خواهند.


این‌ها می‌دانند که چه چیزها و سیستم‌هایی را با کدام مشخصات سیاسی، حقوقی، اقتصادی، اجتماعی، آموزشی،  دینی  و … می خواهند بدست بیاورند. 


این‌ها آگاهند که چه بهایی، باید برای بدست آوردن آن چه می خواهند، بپردازند.


این نسل می داند که اگر چیزی را مفت به آن‌ها بدهند، فریب منافع دیگران را خورده اند. 


این نسل از متفکران می دانند که چه اختلاف هایی در میان خود ملل و هم در میان ملل با حاکمیت وجود دارد. 


این نسل از متفکران و رهبران ملل هم با طمع دول خارجی آشنا هستند.


 آن‌ها به این حقیقت دست یافته اند که استقلال طلبی در راستای تامین منافع و طمع‌های قدرت‌های جهانی نیست. 

چرا که قدرت های استعماری در کنار حاکمیت فارس‌ها ایستاده‌اند و منافعشان، با فارس‌ها بهتر تامین و تضمین‌ می شود. لذا خواستار بی ثباتی در ایران نیستند.


ملل، روشنفکران و سیاستمداران آن‌ ملل تحت اشغال و استعمار فارس‌ها هم می دانند و آگاه هستند که اهداف و سیاست‌ها و خواست‌های آن ها برای آینده چیستند.


آن‌ها کاملا آگاه هستند که چه چیزهایی را می خواهند بدست بیاورند. 


از طرف دیگر، افکارشان بسیار منسجم است و تقریبا هم متشکل شده اند. 


این‌ نسل از روشنفکران، احزاب و رهبران سیاسی ملل ، رقبا و دشمنان احتمالی منطقه‌ای و در داخل واحد سیاسی ایران، در سطح منطقه خاورمیانه مسلمان و در سطح جهانی را می‌شناسند.

 

همچنین، با خواست های متناقض ملت خود با ملل دیگر بخوبی آشنا هستند.


لذا انقلاب، عصیان، شورش ها و انفجارات در آینده ایران، با اهداف معین و بر اساس اراده، خواست ادراک شده رهبران ملت هر منطقه رهبری خواهد شد.


یعنی، هم اکنون، احزاب، رهبران و روشنفکران هر ملتی، راه و نقشه آینده خود را ترسیم کرده اند. 

آن‌ها حتی بر جزئیات حرکت‌ها و برنامه‌ها، خواست‌ها، سیستم و سیاست‌های درونی، منطقه ای و جهانی خود در روابط سیاسی، اقتصادی، حقوقی، و … آگاه هستند.


آن‌ها از سیستم‌ها و مفاهیمی که در پی‌آن‌ها نیستند و همچنین از مفاهیمی که در پی تحقق آن‌ها هستند هم تعریفی نسبتا روشن دارند و هم شناخت نسبتا بالایی در باره آن‌ها کسب کرده اند.

یعنی، این چهل و چهار سال، تجربه و مجال لازم برای این سطح از ادراک، آشنایی و تعاریف دوباره و متفاوت از گذشته را به آنها ‌ها داده است.


در نتیجه، انقلاب بعدی، با انقلاب ها و اصلاحات گذشته در خاورمیانه و جهان یک تفاوت اساسی را خواهد داشت.


 ملل تورک آزربایجان جنوبی، قشقائیستان، تورکمنیستان جنوبی، عربستان الاحواز، بلوچستان و … با آگاهی ‌کامل از ناخواسته‌ها و خواست‌هایشان، در تمامی زمینه ها، وارد میدان انقلاب و عصیان شده‌اند.


آن‌ها با استفاده از تجارب تاریخی ملل خود و تجارب جهانی، دانش و تجارب ملل در کشورهای مختلف، به جزئیات رژیم‌های سیاسی، اجتماعی، حقوقی، اداری، آموزشی، و … خودشان آگاه هستند.

این نسل ها قصد ندارند تا زمان و انرژی های ملی خود را دوباره در پای ایران صرف و قربانی بکنند.

 آن‌ها به فکر نجات ملت و وطن خودشان از آسیب‌های اقیانوس مواج انقلاب زده ایران کنونی و رهنمون ملت خود به ساحل استقلال هستند.


تمامی تلاش این رهبران جدید و نوخاسته، در جهت تاسیس دولت ملی و مدرن برای ملت خود صرف می‌شود.


نتیجه نهایی؛ 

1. بی طرف‌ها، مخالفان استقلال، امیدواران به تمایل در حاکمیت برای تغییر جهت از مرکز به پیرامون، علاقه مندان به اصلاحات در دراز مدت، و … از جبهه قبلی خود گسسته، به جبهه استقلال طلبان می پیوندند.

2. صدای پای استقلال رساتر از گذشته شنیده می شود.

3. صدای شکسته شدن استخوان‌های صد ساله ایران به گوش‌های شنوا می رسد.

4. صدای استقلال ملل، گوش‌ها را نوازش می دهد و بر قلب ها می‌نشیند.

5. امید از درون استقلال ملل بر قلب ها می‌تابد.


انصافعلی هدایت 


نه‌لر اونملی میللی حاق دیر؟

 نه‌لر اونملی میللی حاق دیر؟

یازدی: ان اونملی بودور کی میس و قئزیل معدنلری موستقیل اولسون.


یازدیم:


منجه، ان اونملی میللی حاق و میلی ایستک: یعنی؛ ایستیقلال و فارس-ایران ایشغالئندان آزاد اولماق دیر.


 آمما اگر هله‌لیک، ایستیقلال ال وئریشلی دئیرسه، توم کانلارین (معدن‌لرین) ایستیقلالی اونملی دیر.


 کانلارین یانی‌سئرا:

۱. ایگیرمی دورساحاتلیق تورک ادبی و اورتاق دیلده رادیو و تیلویزیون اولماسی، 


۲. بیر نئچه سیاسال تورک پارتینین یارانماسی، 

۳. تورک دیلیمیزین رسمی-ایداری اولماسی،


۴. اورتاق و ادبی تورک دیلیمیزین توم تعلیم و تربیه سیستیمینین هر ساحه‌سینده گوجلو حوضورو،


۵. تورکلرین ثروتلری اوچون اوزل تورک بانکلارین یارانماسی،


۶. میللی روحولو سرمایه دارلاریمیزین اورتایا چیخماسی

و ایستیقلال‌لاری‌دا لازیم دیرلر.


اگر سادیلادیقلاریمین هامیسی اولورسا، میللتیمیزین ایچینده، وطن اوغروندا و ریفاه اوچون، هر ساحه‌ده گئنیش موسابیقه باشلانار. 


وطن آباد اولارسا، میللت آباد اولار. 


منجه، ایستیقلالین آماجی "آوادانلیق" و "ریفاه"، دیر. 

وطن و میللتین آوادانلیقی و ریفاهی دیر.


سایقیلارملا

انصافعلی هدایت

مرگ در راه استقلال و آزادی وطن و ملت، اشرف مرگ‌ها و انتخابی قهرمانانه است

 

مرگ در راه استقلال و آزادی وطن و ملت، 
اشرف مرگ‌ها و انتخابی قهرمانانه است


احتمال نمی دهم که خانم یا آقای ((.)) نقطه یا صفر، نوشته من با عنوان "پزشکیان، پروژه ای که معکوس عمل خواهد کرد" را خوانده باشد.

چنین موجوداتی، بی نام و نشان، بدون عکس، بی هویت ... نشسته در تاریکی و غیر قابل سوال در آینده هستند.

ماموریت این‌ موجودات بی نام، انحراف از بحث اصلی در میان ملل؛ یعنی بحث از "آزادی از اشغال ایران- فارس" است.

 اگر هم نوشته "پزشکیان، پروژه ای که معکوس عمل خواهد کرد" را خوانده باشد، گمان نمی کنم که مقصود و سیاست در آن متن را ادراک کرده باشد. 

اغلب آدم‌های گمنامی که در تاریکی نشسته‌اند، جز ضرر و زیان ملی و اجتماعی، هیچ دستاوردی در راستای آگاهی ملل تحت اشغال ایران-فارس و ملل فاقد هر گونه حقوق ملی ندارند.

اغلب این افراد تلاش می کنند تا اراده جامعه، خواست‌ها و حقوق ملل، از جمله اندیشه تورک‌ها را از موضوع اصلی و ریشه‌ای بحث‌های اجتماعی، سیاسی و حقوقی منحرف کرده یا جامعه و خواست‌هایش را "سخن درمانی" بکنند.

آن‌ها مانع اصلی برای اعمال اراده سیاسی، حقوقی و ملی  ملل و بخصوص ملت تورک‌ بوده و هستند.

به عقیده من (انصافعلی هدایت) آدم‌های بدون نام و نشان، بدون عکس، در اغلب موارد، مأموران رژیم و جزو دم و دستگاه شستشوی مغزی بوده یا جزو تبهکارانی هستند که در خیابان‌ها به تن مردم، و در فضای مجازی به مغز و روان انسان ها شلیک می‌کنند.

افراد نکره غیرقابل شناسایی و گفتگو، با انحراف مباحث اصلی به مسیرهای فرعی و دلخواه آن‌ها، اراده ملل و اجتماعات برای احقاق حقوقشان را به قتل می رسانند. 

آن‌ها بر اساس دروغ و تخیلات زیبا، افراد و جوامع را فریب می‌دهند. اراده ملی را سست و کسل می‌کنند‌. 

در حقیقت نقش شعارها و شعرگونه های آن‌ها در فضای مجازی، تخدیر جامعه و نابودی اراده معطوف به هدف ملل است. 

 آدم‌هایی که در فضای مجازی قابل شناسایی نیستند، با توصل به آرزوهای توده‌ها، آن‌ها را به آینده‌ای که هیچ وقت نخواهد آمد، امیدوار می کنند.
این نیست‌های حافظ وضع موجود، دلالان امیدهای واهی هستند تا با سرکوب اراده ملل برای تغییر، به خرید فرصت و زمان برای رژیم، تداوم حیات سیستم سیاسی و حقوقی حاکم و تامین منافع شخصی خودشان را تظمین بکنند.

باید پرسید؛ چرا اغلب نیست‌های بدون نام و نشان در فضای مجازی، طرفدار تداوم عمر رژیم و توجیه‌گر جنایات حاکمیت و دولت بوده، بدون اشاره به نتایج عمل کرد کنونی رژیم، از آینده بهتر و متفاوت سخن می‌گویند و تنها به امید درمانی می پردازند؟
 
باید با گفتار، نوشتار، رفتار و اهداف 
آن نیست‌های بسیار فعال فضای مجازی که بدون هیچ هزینه‌ای مغز شما و من را نشانه گرفته اند و با سوء استفاده از آرزوها، خواست‌ها و ناکامی‌های جمعی یک ملت، به ملل بهشت برین می فروشند، بطور جدی مقابله بکنیم. 

باید آن‌ها را از خود و ملت خود دور بسازیم. باید آن‌ها را در اجتماع خود تحریم بکنیم. 

چرا که آن‌ها، ویروس ها و انگل هایی هستند که جز برای نابودی اراده ملی، هدفی ندارند و   کاری هم نمی‌کنند. 

هدف آن‌ها، شستشوی مغزی، سست کردن اراده ملی، امیدوار کردن مردم به چیزی در ماورای اراده خود ملل است.

 آن‌ها با سخنان تو خالی، به جامعه، ملت تورک‌ و ملل تحت اشغال سرزمینی, ذهنی و عقلی، امید واهی و بدون امکان دستیابی تزریق می‌کنند.

اگر من و امثال من هم از تغییر و راهی متفاوت برای برون رفتن از بن بست سیاسی، اجتماعی، حقوقی و ملی کنونی که در گرداب آن افتاده‌ایم، سخن می گوییم،
 اگر از استقلال ملی، 
اگر از آزادی ذهنی از اشغال و استعمار سخن می‌گوییم،
و اگر وعده‌ای به ملت خود می دهیم، 

وقوع تغییرات در آینده را منوط به آگاهی ملی، شعور ملی، اراده ملی، خواست ملی و هزینه‌های سنگین ملی مشروط می کنیم.

من و ما، از هزینه های دستیابی به آن اهداف ملی و تغییرات هم سخن می رانیم‌. 

چرا که خواست‌ها، حقوق، آزادی، استقلال، رهایی وطن و عقل ما از اشغال دشمن، کالاهای بسیار گران قیمت و ارزشمندی هستند.

می دانیم و در قرون گذشته بارها تجربه کرده‌ایم که انسان موجودی مردنی است.

از طرف دیگر می دانیم که دشمنان ملت تورک‌، سرزمین و قوه عاقله تورک‌ها را اشغال کرده اند و به کشتار تورک‌ها حریص هستند تا تورک‌ها، دوباره قدرت نگیرند و جهان را کنترل نکنند.

لذا فرقی نمی کند که مرگ انسان (تورک‌ها) به دست دشمنان، در زندان‌ها با دیواری های بلند در اطراف آن‌ها رخ بدهد یا در شهر-زندان‌هایی در "سراب آزادی".

البته که می توانیم از مرگ خود پلی برای تغییر مسیر و زندگانی ملی ملت خود و حتی جهانیان، در آینده بسازیم.

انتخاب مرگ، زمانی میسر خواهد بود که به "سراب آزادی" در زندان-شهرهای بدون دیوار آگاه بشویم.

در صورت آگاهی، عاشقانه در راه مبارزه با دشمنان ملت تورک‌ و دشمنان منافع ملی ملت خود، با نثار جان فداکاری خواهیم کرد.

با آگاهی به زندان‌-شهرها و سراب آزادی، برای تغییر جامعه از وضع موجود و آزادی از اشغال سرزمینی، عقلی و دستیابی به استقلال ملی سر به عصیان خواهیم کشید.

چرا که ایمان آورده‌ایم که آخر این حیات مرگ است ولی مرگ انتخابی، بهتر از مرگ تحمیلی یک قوه خارج از اراده من است.

مرگ انتخابی ما، خون سرخ و گرم ما، آزادی و استقلال ملتمان را تظمین خواهد کرد.

اگر با تسلیم به اراده دشمن و ترس از مرگ بدست دشمن، اجازه بدهیم تا اراده ما و ملت ما را قتل عام بکنند، اگر هم نفس بکشیم، راه برویم، کار بکنیم، غذا بخوریم، سکس بکنیم، بچه‌دار بشویم، و ... باز هم جزو قتل عام شدگان و مردگانیم.

در شرایطی که از مرگ بترسیم، باز هم می‌میریم، اما مرگمان هم مانند زیستن‌مان در سراب آزادی ذهنی، اجتماعی و روانی، هیچ تغییری در پیرامون‌ و جهان ما ایجاد نخواهد کرد. 

چرا که نوع و هدف از مرگ هم می تواند با اراده من و در مسیر منافع ملی، به وسیله‌ای برای آزادی، استقلال و رفاه ملی نسل‌های بعدی تبدیل بشود.

راهی که من و امثال من (استقلال اندیشان تورک)، به ملت خودمان نشان می دهیم، زیستن در آزادی، استقلال ذهنی-عقلی، استقلال سرزمینی، رهایی از اشغال و استعمار ذهنی است.

 و انتخاب نوع و چرایی مرگی برای تغییر جهان آینده، برای ملت من، تنها از راه اعمال اراده خود من میسر است. 

من، هستم. چون اراده دارم. چون می توانم نوع مرگم و هدف از مرگم را انتخاب و ترسیم بکنم.

البته انتخاب مرگ قهرمانانه در راه اعمال اراده فردی، اراده ملی و در راه دستیابی به آزادی، استقلال وطن و ملت، بالاترین شرف انسانی است. 

انتهای زیست آزادانه ما (استقلال اندیشان تورک) و راهی که ما انتخاب کرده ایم، مرگی بسیار شرافتمندانه است.

مرگ ما، مرگی در مسیر قبول تسلیم به ذلت و اسارت و اشغال نیست. مرگی در راه تظمین آزادی، سربلندی و رفاه نسل‌های بعدی است.

انصافعلی هدایت 






Saturday, August 3, 2024

Şəhid Qacar Şahı Nasiriddinin Xatirələrin Təhrif Ediblər

 

Şəhid Qacar Şahı Nasiriddinin Xatirələrin Təhrif Ediblər



Salamlar. 


Mən bu yazını oxudum. Yazı daha gözəl olabilərdi, bu şərtlə ki çevirmən ya tərcüməçi Şahın zamanasi ilə indiki zamanı bir birinin içinə soxub, tarixi lilləndirmasaydı. 

Məsələn,burada  şəhid şahın dilicən tarix yazır amma buna gora ki tarixi düz yazmasin, o günkü tarixdən çıxır bu günə gəlir.

Baxın tarixi necə dəyişdirir. Yazır "Mayın 29-da şah gərbə doğru yola çıxaraq, bu günkü Almanlya, Böyük Biritanya, fransa, İsveçrə, İtalya, Yunanıstan və Türkiyeni gəzib, İrana geri dönəndə isə Gürcüstandan geçib."


Bu cümlələrə baxılıb. “Mayın 29-da şah gərbə doğru yola çıxaraq, bu günkü …” 

Sormalıdır niyə bu günkü məmləkətlərin adın yazdın?

 Niyə demədin ki Şah Usmanlının cürbəcür məmləkətlərindən getdi? 

Nədən onların adların yazmadın?

Sormalı niyə yazmadın ki o zaman bu günkü Yunanıstan, Türkiyə və Gürcüstan diyə bit yer yox idi.

Burada bu günkü Ermənistan və Azərbaycandan da söz etmir. 

Niyə?

Çenke o zaman Ermənistanda yox jdi. Azərbaycan Cümhuriyyəti də Rus işğalı altındaydı.

Daha bir başqa bölümdə şahın sözündən fərqili sonuc əldə edir və şaha sıralamada çalışır.

Yazır “Avqustun 29-da Şah qatarla Tiblisiyə çatır. Göründüyünə görə, şəhərin görüntüsü onun xoşuna gəlmir.” bu cümlə çevirməyin əldə etdiyi sonuc dür.

İndisə Şahın dırnaq arası yazdığı sozlərə baxılıb. “50 il əvvəl bu şəhər bərbad və çirkli idi.”

Yəni indi 50 il öncədən daha gözəl anlamına gəlməz mi?


Bu qədər yetər

Sayqılarımla

İnsafəli Hidayət 




Thursday, August 1, 2024

Güney Azerbaycan’dan Baxış, 108. Bölüm:

 Güney Azerbaycan’dan Baxış, 108. Bölüm:



گونئی آزربایجاندان باخیش 108 اینجی بولوم


بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs