Tuesday, June 21, 2011

چند سوال از (28) آیت الله های ایران


من؛ انصافعلی هدایت؛ روزنامه نگار ترک ایرانی هستم و شما را مردی از تبار بزرگان مذهب شیعه می دانم


همان طور که مستحضر هستید، اکثریت مردم آذربایجانی و ترک ایران و مردم جمهوری آذربایجان مسلمان و شیعه هستند و سلسله صفویه که یک سلسله ترک و از این تبار بود، مذهب شیعه را در ایران رسمیت داد. ترک ها برای مذهب شیعه و ایران، صدها هزار قربانی داده اند

هملن طور که مستحضر هستید، در تمام قرن هایی که ترک ها بر حکومت مرکزی ایران مسلط بودند، دین، زبان و فرهنگ هیچ ملتی را تحقیر نکردند. از نظر سیاسی نیز، در دوران حکومت ترک ها، ایران در زیر نوعی از حکومت فدرال بود و به شکل ایالتی اداره می شد. مردم هر منطقه، آداب و رسوم و زبان شفاهی و نوشتاری خودشان را داشتند و مجبور به یادگیری اجباری زبان غیر زبان خودشان نبودند. حکومت های ترک و ترک ها تلاش نکردند که زبان و فرهنگ غیر ترک های ایرانی را به ترکی تبدیل سازند یا دیگر ملت ها را در زبان و فرهنگ خودشان ذوب کنند

اما با انقراض آخرین دولت ترک: قارجاریه و از دوران رضاشاه که فارس ها حکومت مرکزی را در ایران در دست گرفتند، شیوه اداره کشور از ایالتی و ولایتی، به مرکزی تغییر یافت. تساوی حقوقی، زبانی، اداری و مدیریتی ایران و سیاست های رسمی دولتی، از توجه به منافع همه اقوام ایرانی، به نفع قوم فارس چرخید

از همان زمان تا کنون، به نویسندگان و اهل قلم ملت ترک و دیگر ملل غیر فارس ایران، اجازه ندادند تا جامعه و فرزندان خودشان را با توجه به زبان، فرهنگ و تمدن خودشات تربیت و بزرگ کنند. حق آموزش فرزندانشان، در مکتب و مدرسه و دانشگاه ها به زبان خودشان را از آنان دزدیدند

ترک ها، ترکمن ها، گیلانی ها، مازندرانی ها، کردها، عرب ها، بلوچ ها، و ... را در گفتارها و نوشتارها مضحکه کردند و در تحقیر آنان و فرهنگ و تاریخشان کوشیدند. تلاش کردند تا فرزندان آنان را با فرهنگ و تاریخ خودشان بیگانه کنند. گو این که چنین ملت هایی نه در گذشته ایران وجود داشته اند و نه اکنون وجود دارند

وقتی تعدادی از فرزندان مردم ترک ایران بر سر مزار بزرگانشان، اجتماع می کنند، تهدید و خطر به حساب می آیند. ماموران آنان را می زنند. دستگیرشان می کنند. به زندان می اندازند. شکنجه می کنند. بدون حضور وکیل مدافع، محاکمه می کنند. ولی همه دوست داران ایران؛ هز جمله علما دینی و آیات عظام، احزاب و جمعیت های فارس محور و سیاست مداران مرکزگرا، فعالان حقوق بشر ، نویسندگان و روزنامه نگاران و ... سکوت می کنند. گو این که آن ملت ها، ایرانیف هموطن و شریک در خاک ایران با فارس ها نسیتند. بلکه برده و مستعمره فارس ها هستند و نباید صدای اعتراضشان برآید

گو این که علاقه و توجه به فرهنگ، زبان، تاریخ، تمدن، موسیقی، شعر، ادبیات، شخصیت های دینی - ادبی و تاریخی، توجه به اقتصاد و رفاه مردم منطقه ترک ایران و نقد سیاستی که دولت در آن مناطق به پیش می برد و حتی اعتراض به آن سیاست ها، جرم است و آنان نباید به داشته های فرهنگی، تاریخی و مدنی خودشان توجه کنند. بلکه باید پان فارسیست شده و تنها زبان فارسی را یاد گرفته و از منافع فارس ها دفاع کنند

در حالی که هیچ حکم و حدیثی در اسلام و اصلی در قانون اساسی و ماده ای در قوانین عادی ایران وجود ندارد که پان ترکیسم و علاقه به فرهنگ و تمدن ترک جرم است اما دولت، اداره های امنیت و قاضی های دادگاه ها، فعالان این ملت را به دلیل علاق به مردم و فرهنگ خودشان متهم می کنند. در سکوت علما دینی و جریان های حقوق بشری، فعالان این ملت ها را دستگیر، زندانی، شکنجه، محاکمه و مجازات می کنند

با این حال، اکثریت ملت ترک ایران، تمایلی به جدایی از ایران ندارند اما نمی توان انکار کرد که در اثر سماجت دولت پان فارسیست و پان فارسیست ها بر غصب حقوق انسانی و قانونی ترک ها و دیگر ملل ایرانی، علاقه به جدایی از ایران، در میان جوانان این ملت ها رو به رشد است

این جوانان، دین شیعه و مقام های دینی (شیعه که علمایش بر این ظلم ها چشم بسته و سکوت کرده اند)، دولت و مقام های دولتی که به نام اسلام و شیعه حکومت و ظلم می کنند را عوامل این ظلم ها در حق حقوق ملل ایرانی غیر فارس می دانند. برای همین هم راه برون رفت از این ستم ها را در استقلال و جدایی از ایران می دانند. در حالی که اگر علمای دین شیعه (بخصوص) و دولت به خواست آنان توجه کرده و اجازه بدهند تا قانون اساسی در هر منطقه اجرا شود، و هر ملتی به زبان و فرهنگ خودش در مدارس و دانشگاه ها آموزش دیده و تربیت شوند، استقلال و جدایی خواهان ترک، کرد، عرب، بلوچ و ... خلع سلاح می شوند

متاسفانه شما به عنوان یک آیت الله و مجتهد و نایب احتمالی امام دوازدهم در دوران غیبت، حقوق انسانی ترک ها و اجرا نشدن دو اصل 15 و 19 قانون اساسی جمهوری اسلامی را نادیده گرفته اید و یا علنا از حق آنان در آموزش به زبان ترکی و تربیت در فرهنگ خودشان دفاع نکرده اید یا اگر هم دفاع کرده اید، امثال من از آن آگاه نیستیم. این در حالی است که بسیاری از مقلدان شما در این سرزمین، ترک ها هستند و وجوه دینی خودشان را برای شما ارسال می کنند و شما باید از حقوق آنان دفاع کنید. گر چه ما نمی خواهیم شما را به خطر انداخته و زیر فشار این حکومت قرار دهیم اما آیا این مردم حق ندارند تا نظر شما در باره آزادی زبان و فرهنگشان را بدانند؟


آیا شما به انسان، به ما هو انسان، ارزش و احترام می گذارید؟ و به برابری در همه زمینه های حقوقی، آموزشی، نشر کتاب و نشریات در زبان هر ملتی در ایران، احترام قائل هستید؟ و به دفاع از هویت قومی ، ملی و سرزمینی نژاد و قوم خودشان موافقید؟

در ذیل، چند سوال مطرح می کنم که امید است پاسخ آن ها، به همراه نظرات شما در باره مسایل ذکر شده در بالا را هر چه زودتر دریافت داشته و در وب سایت خودم و دیگر سایت ها منتشر سازم

یک: فتوای شما در مورد تحقیر ملت های ترک، ترکمن، عرب، بلوچ، لر، کرد، و ... دیگر ملت های ایرانی توسط فارس ها چیست؟


دو: از نظر شرعی، آیا عدم اجرای اصول مختلف قانون اساسی، از جمله حق ملل ایرانی غیر فارس بر داشتن مدارس و دانشگاه ها، مراکز تحقیقاتی در باره زبان خودشان و حق آموزش تاریخ و مسایل اجتماعی و فرهنگی خودشان، مسئولیتی را بر گرده و گردن همه مسئولانی که در 32 سال گذشته، این حقوق ملت ها را انکار کرده اند، می گذارد؟

سه: کسانی که دستور دستگیری، بازجویی، زندانی، شکنجه، حبس و قتل فعالان ملت ترک ایران در عرصه های حقوق فرهنگی، زبانی، تاریخی، آموزش زبان ترکی در مدارس و دانشگاه ها را صادر می کنند ، از نظر دینی چه حکمی دارند؟

چهار: فتوای شما در باره آمران و عوامل اجرایی که بر ضد خواست فرهنگی و زبانی مردم ترک ایران، رفتار می کنند، چیست ؟


پنج: به نظر شما، آیا فشارهایی که به نام دین، قانون، امنیت و حفظ زبان فارسی، به فعالان اجتماعی، ادبی، هنری، حقوق بشری، روزنامه نگاران، نویسندگان و دیگر اقشار مردم ترک وارد می شود، جنبه شرعی و قانونی دارند؟

شش: آیا مذهب و منابع مذهبی با آموزش و ترویج زبان های غیر فارسی، از جمله زبان ترکی درایران، مخالف است؟


هفت: آیا اجتماع مردم ترک ایران بر سر مزار قهرمانان تاریخی و مبارزان راه آزادی مانند بابک خرمدین، ستارخان؛ سردار ملی، باقرخان؛ سالار ملی یا پژوهشگر برجسته تاریخ و فرهنگ آذربایجان؛ مرحوم پرفسور محمد تقی زهتابی، نویسندگانی مانند صمد بهرنگی و حضور در سر مزار چنین انسان هایی با اصول دین و مبانی دینی مخالف هست؟

هشت: آیا ماموران دولتی می توانند به نام دین، در اماکنی که مردم جهت ادای احترام به بزرگان تاریحی خودشان اجتماع می کنند، با مردم بد رفتاری کرده و آن را بازداشت ، زندانی و محاکمه بکنند؟


نه: اگر ترک هایی، در راه برقراری حقوق قانونی و اولیه مردم ترک ایران، به دست حکومتی که قانون را اجرا نمی کند و حقوق انسانی آنان را به رسمیت نمی شناسد، بمیرند، از نظر دینی چه حکمی دارند؟

ده: علمای دینی و مردم مسلمان در رابطه با دستگیر شدگانی که از حقوق انسانی و زبانی خود و دیگران دفاع می کنند و تامین زندگی همسران و فرزندان آنان، چه مسئولیتی دارند؟

یازده: آیا می شود از محل وجوه شرعیه، زندگی خانواده فعالان به قتل رسیده، دستگیر شدگان و زندانیانی که از حقوق فرهنگی، زبانی، تاریخی، جغرافیایی، اقتصادی و محیط زیستی ملت خودشان دفاع می کنند را تامین کرد؟

دوازده: آیا می توان به نام و اجازه شما، وجوه شرعیه مومنان و مقلدان شما را در جهت حمایت از خانواده افرادی که در سوال دهم عنوان شده، جمع آوری کرد؟


سیزده: طبق فتوای شما، آیا می توان به کسانی که در راه کسب حقوق غصب شده ملت ترک ایران، احیای فرهنگ و تاریخ و حقوق ذکر شده ملت ها و آموزش فرزندان ملت آذربایجان به ترکی در مدارس و دانشگاه های ایران، کشته شده اند یا مظنون به قتل توسط عوامل حکومت هستند، "شهید" گفت؟

چهارده: آیا شما سرزمین ترک ها، ترکمن ها، عرب ها، کردها، لرها، گیلانی ها و دیگران را مستعمره فارس ها می دانید که حق ندارند زبان و فرهنگ و تاریخ خودشان را حفظ کنند؟



با تقدیم احترام وادب

انصافعلی هدایت

روزنامه نگار آزاد و مستقل ترک ایرانی

Saturday, May 14, 2011

گونه ای از اتهام نامه



یکی از دوستان اینگونه نوشته و "ماراغا سسی" آن را به من ایمیل کرده است





*من يك توركم و آذربايجاني هستم، ايراني نيستم* زيرا

اگر ايراني بودم زبان و ادبيات غني تركي تدريس مي شد

اگر ايراني بودم زبان تركي 35ميليون آذربايجاني تحقير نمي شد

اگر ايراني بودم زبان 15ميليون فارس بر ملت مظلوم من تحميل نمي شد

اگر ايراني بودم تاريخ 7000ساله آذربايجان تحريف نمي شد

اگر ايراني بودم شخصيت هاي تاريخي ملت من مورد توهين قرار نمي گرفت

اگر ايراني بودم اجازه مي دادند تا نام هاي تركي براي فرزندانمان انتخاب كنيم

اگر ايراني بودم ده ها هزار تن را در آذر 1325 نمي كشتند

اگر ايراني بودم حقوق ترك ها را بعد از انقلاب عظيم 57 فراموش نمي كردند





اگر ايراني بودم در كنار فلستين و لبنان اندكي هم از قره باغ مظلوم حرف مي زدند

اگر ايراني بودم رشه هاي اقتصادي آذربايجان را اينگونه بي رحمانه نمي خشكاندند

اگر ايراني بودم طاعون بي كاري و فقر را در آذربايجان گسترش نمي دادند

اگر ايراني بودم كمترين بودجه را به آذربايجان اختصاص نمي دادند

اگر ايراني بودم مواد مخدر را راهي آذربايجان نمي كردند

اگر ايراني بودم آذربايجان را از صنايع مادر و مهم تهي نمي كردند

اگر ايراني بودم اسامي تاريخي تركي شهرها ومناطق جغرافيائي را فارسي نمي كردند

اگر ايراني بودم به خاطر علاقه به زبان مادريم تجزيه طلب و جاسوس خطابم نمي كردند

اگر ايراني بودم اطفال ترك را بزور در مهد كودك ها فارس نمي كردند

اگر ايراني بودم مقامات ايران نوروز را فقط به فارس زبان ها تبريك نمي گفتند

اگر ايراني بودم روزنامه هاي تركي را يكي پس از ديگري توقيف نمي كردند

اگر ايراني بودم بدن مهران 6 ساله را به خاطر عشقش به زبان مادري كبود نمي كردند

اگر ايراني بودم ده ها فرزند رشيد آذربايجان را بخاطر اعتراض بر حقشان نمي كشتند

اگر ايراني بودم دانشگاهيان ترك را به صورت دسته جمعي بازداشت نمي كردند

اگر ايراني بودم ملت من را اراذل و اوباش لقب نمي دادند

اگر ايراني بودم دختر مظلوم 15 ساله تبريزي را به خاطر دفاع از هويتش شهيد نمي كردند

اگر ايراني بودم در روزنامه هاي ايران به من لقب سوسك نمي دادند

اگر ايراني بودم ملت بزرگ آذربايجان را با همه غناي فرهنگي ترك خر خطاب نمي كردند

اگر ايراني بودم روحانيت مترقي مدافع آذربايجان را خلع لباس نمي كردند

اگر ايراني بودم معلمين ترك را به خاطر دفاع از زبان و فرهنگشان بازداشت نمي كردند

اگر ايراني بودم خبرنگاران و سردبيران تركي را بازداشت نمي كردند

اگر ايراني بودم در تهران به زائرين مزار ستارخان توهين نمي كردند

اگر ايراني بودم به تجمعات مردمي قلعه بابك وحشيانه حمله نمي كردند

اگر ايراني بودم در صدا و سيما زبان مقدس مرا به لجن نمي كشيدند

اگر ايراني بودم در فيلم هاي صدا و سيما كارگران شهرداري و ارازل و اوباش به زبان تركي صحبت نمي كردند

اگر ايراني بودم حداقل 1 سانتي متر راه آهن و بزرگراه جديد در آذربايجان احداث مي كردند

اگر ايراني بودم صنايع بي ارزش و آلوده را به آذربايجان منتقل نمي كردند

اگر ايراني بودم آثار باستاني و تاريخي اين ملت را به تهران و اصفهان منتقل نمي كردند

اگر ايراني بودم جهنم ايران مركزي را بهشت و بهشت آذربايجان را جهنم نمي كردم

اگر ايراني بودم جوانان آذربايجان به خاطر اشتغال راهي تهران و شهرهاي فارس نشين

نمي شدند

اگر ايراني بودم به اشغالگران ارمني صلاح و غذا نمي دادم

اگر ايراني بودم صدها هزار كتاب تركي را در 26 آذر 1325 نمي سوزاندند

اگر ايراني بودم زبان عزيز مادري مرا زبان تحميلي مغول نمي خواندند

اگر ايراني بودم سعيد متين پور و شير زن آذربايجان سيما ديدار را به حبس هاي طولاني مدت محكوم نمي كردند

اگر ايراني بودم سران دولت براي جلوگيري از خشك شدن درياچه اروميه اقدام مثبتي انجام مي دادند

قطعا من يك توركم،

يقينا يك آذربايجاني هستم،

هرگز ايراني نيستم،

مگر اين كه........

(آنا ديلين بيلميين آنا سودو حرامون اولسون)

((ماراغا سسي))








* * * * * * * **

چرا مظلوم و شکست خورده را متهم می کنیم









متن مقاله دوست و برادر بسیار محترم من؛ دکتر عباس جوادی
همان موضوعی است که وقتی من در ایران هم بودم و حتی در اداره اطلاعات و زیر بازجویی هم بودم،می گفتم و می نوشتم و منتشر هم شده اند

تنها کسری این نوشته بسیار خوب، آن است که در مورد مواضع روشن فکران، نویسندگان و اصحاب سیاست و همکاران ایشان و من در رسانه های فارسی زبان و سکوت آن ها سخن نمی گوید

درست است که یک بخش کوچک از ترک های افراطی، با هر چه فارس زبان و ایرانی هست، مخالفت می کنند اما باید تصدیق کرد که اکثریت فارس ها، بخصوص نویسندگان، فعالان سیاسی و اجتماعی، ادیبان، مبارزان راه آزادی، مبارزان در راه برابری حقوقی، این خواست به حق و مشروع، قانونی، انسانی و طبق حقوق و معاعدات بین المللی آذربایجانیان و دیگر غیر فارس ها را به رسمیت نمی شناسند. با خواست های به حق و قانونی و انسانی این ملت ها همراهی نمی کنند و سیاست سکوت که معنایی جز مخالفت یا درخواست های آذربایجانیان و دیگر ایرانیان را ندارد، در پیش گرفته اند

به عقیده من؛ نباید تنها رادیکال های آذربایجانی، کردها، بلوچ ها، ترکمن ها، عرب ها را متهم کرد بلکه باید رادیکال های فارس و بخصوص سکوتشان را محکوم کرد
این گره، نه با عقب نشینی ترک های افراطی که با موافقت و همراهی فارس ها و مرکز گرایان با خواست های حاشیه نشینان و محرومان از حقوق انسانی و بین المللی، حل شدنی است

اگر این موضوع به دادگاهی بین المللی کشیده شود، کدام طرف این دعوا از منظر حقوق بین الملل و در افکار عمومی مردم دنیا محکوم خواهد شد؟

چرا ما به بیراهه برویم؟

اگر حق را به حقوق بین الملل و افکار عمومی واگذار کنیم که معمولا مدعی آن هستیم، کدام طرف این منازعه در ایران، در چنان دادگاهی پیروز خواهد شد؟ و ما در کدام سمت دعوا ایستاده ایم و از کدام طرف مناقشه حمایت می کنیم و از کدام طرف دعوا و حقوق می خواهیم کوتاه بیاید؟

و اگر این فرض تشکیل دادگاهی بین المللی، لباس واقعیت بپوشد ، شما و من به عنوان یک انسان، یک روشنفکر، یک فعال حقوق بشر، یک فعال سیاسی، یک نویسنده، یک محقق، یک مبارز راه آزادی و مخالف استعمار و استثمار ملت ها، در کجای تاریخ ایستاده ایم و با چه قضاوتی رو به رو خواهیم شد؟

نباید مسئله را طوری طرح کرد که حل آن را دشوار و پیچیده تر جلوه دهد

اگر مرکزگرایان و ایران پرستان می خواهند ایران، متحد و یکپارچه بماند، راهش انکار در سکوت حقوق و خواست ملت های ایرانی غیر فارس و متهم کردن آن ها به رادیکالیزم یا تجزیه طلبی نیست. راهش اعتراف به حقوق داده نشده و حمایت از آن ملت ها برای دستیابی به این حقوق است

راستی! چرا ایران پرستان، مرکزگراین و فارس ها را متهم به عدم رعایت حقوق این ملت ها نمی کنیم؟ چرا نمی گوییم که حقوق برسمیت شناخته شده بین المللی این همه انسان و ملت ها را غصب و نابود کرده اند و به هیچ گرفته اند؟ چرا نمی پرسیم که کدام طرف دعوا بر خلاف قوانین بین المللی عمل می کند؟ چرا آن ها را متهم نمی کنیم که باعث عقب ماندگی فرهنگی، اقتصادی، آموزشی ملت های غیر فارس می شوند و باید پاسخگو باشند؟

چرا نمی پرسیم ، چرا فارس ها اجازه نمی دهند تا دیگران هم به زبان خودشان زندگی و پیشرفت کنند؟ چرا همه کاسه کوزه ها را بر سر ملت های مغلوب می شکنیم که فقط راه تنفسی برای زنده ماندن می گردند؟

تاریخ، همیشه مغلوی و شکست خورده را مجکوم کرده است. این قانون تاریخ است. در این دعوا هم، ملت های شکست خورده ترک، عرب، کرد، بلوچ، ترکمن، و ... ایرانی متهم هستند. چرا که فارس ها در سر مصادر امور هستند. پس چون بر سر کارها و سیاست و قدرت هستند، حق با آن هاست و باید دیگران متهم شده و فرمانداران و اقوام مسلط ، از هر اتهامی مبری شوند؟

همراهی با ایرانیان غیر فارس زبان و حمایت از حقوق انسانی آن ها، عقب نشینی سیاسی نیست. این کار، اقدامی سیاسی و شجاعانه و عین سیاست و رفتاری سیاسی و آینده نگرانه است

همان طور که آمریکایی ها در دوران جنگ سرد، برای حل مشکل، رقیب را نادیده نگرفتند بلکه به طور غیره منتظره ای به مسکو رفته و مذاکره کردند تا منافع ملی خودشان را تامین کنند. این به مفهوم عقب نشینی نبود و نیست

اگر همه درها ، همدردی ها و حمایت ها به روی اقوام یا ملت های ایرانی غیر فارس بسته شود، چه راهی برای آن ها می ماند؟ و چه انتظاری از آن ها داریم؟آیا انتظار داریم که از اتهام زدن های ما بترسند و بر محروم ماندن از حقوق انسانی خودشان رضایت بدهند؟

آیا اگر، حقوق ملت ها و اقوام غیر فارس را برابر با فارس ها اما در همه زمینه ها بدانیم، راه برای همدلی و همراهی بیشتر بین ایرانیان از هر نژادی باز نخواهد شد و فکر تجزیه طلبی از بین نخواهد رفت؟

به عقیده من؛ خطر تجزیه ایران، از طرف ترک ها، عرب ها، کردها، بلوچ ها، ترکمن ها، شمالی ها و ... نیست. خطر تجزیه ایران، از دل رفتار سیاسی مرکزگرایان افراطی که منکر حقوق دیگر ایرانیان هستند بر می خیزد و باید آن ها را از میدان بیرون راند

آیا در میان ایران گرایان و ضد حقوق و برابری اقوام ملت های ایرانی، تمایل به همراهی و همرایی با مردم غیر فارس بیشتر است یا در میان ملت هایی که به تجزیه طلبی متهم هستند

باید از کدام طرف حمایت کرد تا ایران تجزیه نشود؟

Wednesday, May 11, 2011

İran Azərbaycanı soyux savaşın başlanıc qurbanı




Bu müsahibə Amerika Sesinin Azərbaijani Servisində yer tapıb


Bəzi tarix alimləri, o cümlədən Cəmil Həsənli, İran Azərbaycanının 1945 bir illik hakimiyyətin, Dünya ikinci Müharibədən sonra başlanan Soyux Savaşın birinci və başlancı qurbanisi sayır. 1945 illərdə, Rus, Amerika və İngilistan öz mənfəətlərin axtarırdılar. Ruslar topraxlarının genişdirmək siyasətin İran Azərbaycanındada axtarırdılar. Ruslar İran Azərbaycanın yerli əhali üçün azad etmək fikrində deyildilər. Bu siyasətdə İngilis və Amerika üçün, rusun Kominizmi genişləndirmə siyasəti anlamındaydı. Həmən məsələ Tehran hakimiyyəti üçün ərazi bütüvlülüyü məsələsidi. Amma İran Azərbaycanı əhalisinin talei burda gedirdi və Sovet Azərbaycanlılarılə İran Azərbaycanlıları bu yolda sədaqətlə çalışırdılar.


Cəmil Həsənli belə düşünür ki hanki hərəkat məğlub olursa, o ittihamlanar. Buna gorada, Azərbaycan Dimukrat Hərəkatın, kominist, solçu ya kaminizmın yayılması hərəkati kimi ittihamlayırlar amma eyni zamanda, Ğərbi Okrayn və Ğərbi Belarusiya, Sovyetlərə qoşuldu. İndi o tarixdəm 60 - 70 il geçir amma ona gora belə bir sorular və ittihamlar ortaya qoyulmayıb. Hamı. onu tarixin bir baş verilmiş və nəticələnmiş hadisəsi görür. Bu o haldadı ki İran Azərbaycanının movzusu siyasi mübahisənin başında gəlir. Niyə ki O, məğlub olub və hamı, bu məğlubiyyətə, günahkar birisin axtarır. Bu günahkarı, Sovyetdə, İngilisdə, Amerikada, İran Hakimiyyətində və ya xud İran Azərbaycanlılarında axtarılır.


1945 inci ilin Payızının əvvəliyə sonunda, Amerika siyasətləri arasında mənalı fərq görünür. Amerikanın Maskovada olan səfiri, İranda olan səfirdən istir ki İranın baş nazirilə (Nəxostvəzirilə) görüşsün və onu başa salsın ki İran Azərbaycanının dil, Mədəniyyət və tarix haqqın verməsələr və bu mevzu beynəlxalq təşkilatlarında tərh olunsa, İran Azərbaycanlıları haqlı olacaq. Amerikanin bi siyasəti, İranı xilas etmək siyasəti kimi görünür.


Cəmil Həsənlinin görüşünə gora, İranın tarixin vərəqliyəndə, tamam sənədlərdə İngiltərənin huzuru görünür amma İkinci Dünya Muharibəsi sona çatanda, İngilistanın rolu (nəqşi) deyişmişdi və Amerika onun yerin tutmuşdu.


O zamanda ki Sovyetlər İran Azərbaycanında bir işi başlayıb və nəticələndirmişdilər, Amerikanın bir şantajı əsərində, dalı oturdular. Niyə ki 1946 ilin Mart ayının birinci 10 günü, Soyux Savaşın başlanışıdı ki Azərbaycan üzərində və dövlətlər arasında gedən didərgin durum, muharibə devraninin müttəfiqlərinin, əməkdaşlığına (həmkarlığına) son qoyur. Möddətləridi ki Amerika və İngilis qoşunları İrandan çıxırdı və hamı gözlürdü ki Sovet qoşunları 1946 ilin Mart ayının 2 sində İrandan çıxsın amma həmən gün, Sovyet, Bakı neft sənayeinin təhlükəsizliyin qorumax məqsədilə, müvəqqəti olaraq İranda qalacağın elan etdi.


Sovyetin bu siyasəti, dünya siyasəti üçün bir şok və bir yeni mərhəleydi. Martın həmən ikisində, Sövyet ittifaqı dəmir və şusə yollarla İrana silah daşırdı amma Martin 26 və sahat 1:30 İstalin və Antonivun imzasilə bir əmir gəldi və Sövyet ordusundan istədi ki həmən gün axşam sahat 8 İrandan çıxmağa başlasın. İran Azərbaycanlıları bu şokda, məğlub oldular.


Bu həftənin İrana Pencərə praqramının qonağı Cəmil məəllim Həsənli dir ki bu mevzunu çox gəniş şəkildə Bulut Mehmandarlı və İnsafəli hidayətlə müsahibədə açıxlayır. Bu praqramı Amerika Səsinin Azərbaycani Servisinin sitəsində və Youtubunda gorüb və dinliyəbilərsiniz.



* * * * *

Tuesday, April 12, 2011

Urmu Gölü təhlökədeykən siyasətçilər sadəcə danışırlar



در حالی که دریاچه ارومیه رو به نابودی است، سیاستمداران فقط حرافی می کنند


چهارده - پانزده سال از هشدار بیش از 200 کارشناس و محقق دانشگاهی در باره حتمی بودن خشکی دریاچه ارومیه می گذرد. آنان در سمیناری در دانشکده کشاورزی دانشگاه ارومیه از حتمی بودن مرگ این دریاچخ و راه های نجات آن سخن گفتند. اما دولت ایران کاری برای نجات این دریاچه نکرد. کاسه صبر مردم پر و لبریز شد و آنان در روز طبیعت و سیزده بدر سال 1389 در اطراف و سواحل دریای ارومیه اجتماع کرده و به طور سمبلیک، آب های نوشیدنی خود را به روی نمکزارهای دریاچه ریختند. ماموران دولت با این مردم هم حمله کرد ولی کاری نکردند. هر چه زمان به چیش رفت، آن ها به خواست خود بیشتر از گذشته پا فشاری کردند. مقام های دولتی و استانی، وعده های سر خرمن دادند. رئیس جمهوری کمیته ای تشکیل داد. استانداران آذربایجان شرقی و غربی از امکان اجرای چندین پروژه برای نجات دریاچه سخن گفتند. یکی از آن ها باران مصنوعی در منطقه ای بود که ابری برای باران زایی نداشت. دیگری آوردن آب از رودخانه های ارس و زاب بود که بودجه ندارند

با این حال اما، هر از گاهی جلوی دوربین های تلویزیون می آیند و وعده می دهند که کاری خواهند کرد ولی که و چه کاری با کدامین
اراده اجرایی و بودجه؟

در این رابطه، سرویس آذربایجانی رادیو صدای آمریکا گفتگویی را با یکی از فعالان آذربایجانی ساکن پایتخت ترکیه؛ خانم مهسا مهدیلی انجام داده است که در فایل ویدئویی زیر در دسترس شماست



Urmu Gölü qurursa, Türklər uduzar - Azərbaycanlı siyasi və mədəni fəal: Məhsa xanım Mehdili

با خشکی دریاچه راومیه، ترک ها متضرر اصلی خواهند بود - خانم مهسا مهدیلی


در سیزده بدر عید نوروز و روز طبیعت، آذربایجانی های ایران در اعتراض به سیاست هایی که منجر به خشکی دریاچه ارومیه می شود، در اغلب شهرهای آذربایجانی، در نقطه ای از شهر اجتماع کرده و دست به اعتراض صلح آمیز زدند ولی پلیس ایران، تعدادی از آن ها را دستگیر کرد که بازداشت 70 نفر به تایید رسید

تعدادی از جوانان آذربایجانی ساکن ترکیه هم در همان روز در پایتخت ترکیه؛ در آنکارا، گردهم آمدند. بخش آذربایجانی صدای آمریکا گفتگویی را با یکی از این معترضان؛ خانم مهسا مهدیلی انجام داده است که می توان به آن در فایل زیر گوش داد

او معتقد است که با خشک شدن این دریاچه، متضرر اصلی ترک ها خواهند بود. چرا که آذربایجان برای ایران، "آذربایجان" است




Saturday, April 9, 2011

آخرین وضعیت دریاچه ارومیه در گوگل


این نقشه ها در 09 آوریل 2011 یا 20 فروردین 1390 از روی "گوگل مپ" عکاسی شده است












این نقشه ها در 09 آوریل 2011 یا 20 فروردین 1390 از روی "گوگل مپ" عکاسی شده است






Thursday, April 7, 2011

علیه تبعیض ها در ایران - درخواست ها از سازمان ملل



ماشا الله رزمی از تبعض ها در ایران، در سازمان ملل می گوید. او به عنوان یک فعال سیاسی آذربایجانی ساکن فرانسه، در اجلاس سالانه شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد شرکت کرده و از تبعیض هایی که بر آذربایجانی ها در ایران می رود، سخن گفت. این گفتگو برای رادیو صدای آمریکا: سرویس آذربایجانی تهیه شده است

محمدرضا خشتی؛ یکی از فعالان سیاسی آذربایجان ایران و عضو "گونئی آذربایجان میللی بیرلیک شوراسی" در دیدار با "جیم کوپر" ؛ نماینده ایالت تنسی در کنگره آمریکا، گزارشی در باره وضعیت سیاسی، حقوقی، اجتماعی و تاریخی مردم آذربایجان ایران و همچنین خواست این مردم ارائه کرد. "سرویس آذربایجانی" رادیو صدای آمریکا با جناب خشتی مصاحبه ای ترتیب داده که در اینجا آن را می شنوید

این گفتگو به زبان ترکی انجام شده است


Məhəmmədriza Xişti: bir İran Azərbaycanlı siyasi fəal və "Güney Azərbaycan Milli Birlik Şurası"nın üzvü, Amerika Birləşmiş Millətlərinin Kongirəsinin millət vəkili: "Jim Cooper"lə görüşdü və İran Azərbaycanlılarının huquqi, siyasi və Kültörəl istəklərindən bir rapor verdi.

Amerikasəsinin Azərbaycani Servisi, bi barədə Xişti cənablarilə bir müsahibə aparıb ki burda dinliyəbilərsiniz.


Tuesday, April 5, 2011

از نژاد پرست ها گلایه ندارم از مدافعان ایران گلایه مندم
























در زیر، فهرستی از نام های جغرافیایی در استان های آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی، اردبیل و استان زنجان را می آورم که از ترکی به فارسی برگردانده شده اند و این روند ادامه هم دارد


برای مثال؛ خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی ایران در تاریخ 15 فروردین 1390 و همزمان با 04 آوریل 2011 این خبر را آورده است




نام يك شهر و سه روستا در آذربايجان شرقي تغيير يافت
تبريز- كميسيون موضوع اصل 138 قانون اساسي در مصوبه اي پيشنهاد وزارت كشور مبني بر تغيير نام يك شهر و سه روستا در آذربايجان شرقي را تصويب كرد.
به گزارش ايرنا، اداره كل سياسي و انتظامي استانداري آذربايجان شرقي روز دوشنبه طي نامه اي اعلام كرد : بر اساس مصوبه شماره 282494/ ت 45052 ك كميسيون مذكور شهر 'خراجو' از توابع بخش سراجو در شهرستان مراغه به شهر ' خداجو' تغيير نام يافت.
طبق اين مصوبه نام روستاي 'ديل بيلمز' از توابع دهستان آبش احمد شهرستان كليبر به روستاي 'دلاوران' ، روستاي 'قيصرق' از توابع بخش مهربان شهرستان سراب به روستاي 'قيصريه' و همچنين روستاي 'اگوزگنبدي' از توابع دهستان كوهسار در بخش مركزي شهرستان هشترود به روستاي 'اكيزگنبدي' تغيير نام داده شد.
اين تصويب نامه از سوي رياست جمهوري نيز تاييد شده است.
7237/593
انتهای خبر / خبرگزاری جمهوری اسلامی (ايرنا) / کد خبر 30320703



لیست زیر را من تهیه نکرده ام و توانایی علمی یا تجربی تایید یا رد آن ها هم را ندارم و از چنان دانشی هم بی بهره ام. می دانم و تایید می کنم که تهیه
کنندگان این لیست، در چند مورد، به اشتباه افتاده اند و نام های تاریخی یک منطقه کوچک ار آذربایجان را با نام یک منطقه بسیار گستر ره را اشتباه گرفته اند اما این اشتباهات بسیار ریز بر اصل موضوع خدشه وارد نمی کند. مثلا؛ ازسباران ناحیه یا محال بسیار گسترده است که بخش یزرگی از آذربایجان شرقی و اردبیل را در بر می گیرد. مناطقی همچون قره داغ و مغان تکه هایی از دل آن سرزمین بوده اند و هستند

چرا فارس ها یا شاید هم حکومت های فارس به خودشان اجازه می دهند تا با تغییر نام های جغرافیایی، یک منطقه را از همه تاریخ خود بریده و مانند کودکی یتیم و بی ریشه و بی تاریخ رهایش کنند. می دنیم که هر واژه و نامی، یک تاریخ طولانی در پس زمینه خود دارد.
چند مثال می زنم:

محمد نامی ایرانی، بارسی یا ترکی نیست. همه در پس زمینه زهن خود می دانیم که او کیست. اهل کجاست. کجا به دنیا آمده. پدر و مادرش کیست. چه سرنوشتی داشته. ابتدا با چه زنی ازدوج کرده و سپس با کدام زنان وصلت کرده است. چند فرزند داشته. ادعای چه چیزی را کرده. چه حنگ هایی داشته و چگونه مرده و چانشینان سیاسی و جانشینان دینی او چه کسانی بوده اند و چه کارهایی را کرده اند تا نام هو را در همه جا با احترام بر فرندان مردم بگذارند

در مقابل، بابک خرمدین نامی از اهالی آذربایجان است. در کجا می زیسته، با چه کسانی مبارزه کرده، چگونه کشته شده، محل اقامت و نبردهای او کجاها بوده، چه دینی داشته، مقر نظامی او در کجاست. مردم از او چگونه یاد می کنند و ...

مسلمانان نام یک نوشیدنی را "زمزم" گذاشته اند. چرا؟ زمزم چه فرقی با "کوکاکولا" دارد؟ آیا ما همان معلوماتی را از زمزم در ذهن خودمان داریم که از کوکاکولا هم داریم؟ طبیعی است که نداریم. "زمزم" برای ما یک تاریخ و یک احساس و یک شناخت است. اگر چه به فرهنگ و تاریخ وجغرافیای ما ربط چندانی ندارد ولی ما آن را می شناسیم اما با کوکاکولا آشنایی چندانی نداریم. می دانیم که از آمریکا آمده است. نوشیدنی تیره رنگ، گاز دار، شیرین و در اندازه های معین هست اما در گذشته در شیشه هایی با اندازه و شکل خاصی ارائه می شد و ...

با آن که رستم شخصیتی واقعی نیست اما ما در باره آن، بسیار می دانیم. آن قدر که در باره او می دانیم، در باره هیتلر نمی دانیم که یک شخصیت واقعی و تاریخی است. اگر از امروز با تصویب دستوری العملی نام رستم را به "نارنجی" تغییر دهیم، با شنیدن نارنجی، رستم و هز انچه که در باره او بوده (درست یا غلط) به خاطرمان خطور نخواهد کرد و برای ما نارنجی کلمه ای جدید، بی تاریخ، بی ریشه، بی ... خواهد بود

حال، همین اتفاق را عامدا با فرهنگ های غیر فارسی در ایران به پیش می برند و خود هم می دانند که چه کار می کنند و در پی چه هدفی هستند. ممن از ا« ها گلایه نمی کنم. آن ها گر چه خود را دوست ایران و ایرانیان می دانند اما دشمن تر از هر دشمن تاریخی عمل می کنند. آن ها ما را از درون، با هم دشمن می کنند. دشمنی ای عمیق که آینده را تیره و تار خواهد کرد. چرا که روزی ملت های غیر فارس از خودشان سوال هایی خواهند پرسید و برای آن ها جواب هایی جستجو خواهند کرد. به کجا خواهد کشید؟ تقصیر کیست؟ چرا مرا تهی کرده اند؟ چه منافعی را تعقیب می کرده اند؟ چرا من ساکت نشسته ام؟ چرا با او در زیر یک سقف مانده ام تا نو خالیم کند؟ و ...

گلایه من از آن هایی است که از حقوق انسانی، از حقوق بشر، از انسانیت، از تمدن، از فرهنگ انسان ها، از تاریخ، از واقعیت های تاریخیف و ... سخن می رانند. سخن من با آنانی است که مانند برده داری، نژادپرستی را هم مردود می دانند اما در ایران ما نه حقوق انسانی، نه آزادی، به انسانیت، نه فرهنگ، نه تاریخ، نه برابری حقوقی و سیاسی، دینی و اجتماعی و اقتصادی و آموزشی معنا ندارد. همه نژاد پرستند. نژاد پرستی رو به رشد است. گر چه در همه جوامع انسانی با آن مبارزه می شود و روشنفکران با آن سر ناسازگاری دارند اما در ایران، به آن دامن می زنند. آموزشش می دهند. افتخار می کنند که نژاد پرستند. انگار که مردمان دنیا از نژادپرستی و نژاد پرست ها بیزار نیستند. انگار که مردمان دنیا برای حقوق انسانی مبارزه نمی کنند. برای حقوق برابر، برای فرهنگ ها و تمدن ها حرمت یکسانی قایل نیستند. گلایه من از کسانی است که در پی دموکراسی، خقوق بسر، آزادی، حقوق برابر در همه زمینه ها هستند است.

لیست زیر با دقت مطالعه کنیم و از خود بپرسیم چرا وقتی عرب ها خلیج فارس را خلیج عرب می خوانند، بر می آشوبیم اما وقتی خودمان در ایران این بلا را بر سر مردمان دیگر می آوریم، ساکتیم و با سکوت خود از ایت نوع سیاست ها با آن نوع نتیجه هایی که در بالا اشاره شده، موافقیم

ملک کندی به ملکان ،
تیکان تپه به تکاب ،
سایین قالا به شاهین دژ ،
خانا به پیرانشهر ،
ساری داش به سردشت ،
عربلر به پلدشت ،
اوچ نووا به اشنویه ،
قاراعینی به سیه چشمه ،
گروس به بیجار ،
قویون داغی به کبودان ،
ائشک داغی به جزیره اَشک ،
جیغاتای چای به زرینه رود ،
تاتائو چای به سیمینه رود ،
قاسملو دره سی به دره شهدا ،
گادار چای به قادر رود ،
یئددی گؤز به هفت چشمه ،
داش دورگه به درگه سنگ ،
دلمه به اسلام آباد ،
قالالار به قلات ،
خزر دنیزی به دریای مازندران ،
خیاو به مشکین شهر ،
ساووج به ساوه ،
قیزیل اوزن به سفید رود ،
قوچ کندی به پارس آباد (مرکز محال موغان)
قره سو به سیه چشمه ،
گون دوغان به کندوان ،
طارم به آب بر ،
قافلانتی به قافلانکوه ،
قارا آغاج به قدس ،
سرایسکند به هشترود ،
توفارقان به آذرشهر ،
اوجان به بستان آباد ،
آجی چای به تلخه رود ،
ساری قایا به سارقیه ،
میدان چای به مهران رود ،
قارا گؤل به سیاه استخر ،
سو باتان به تازه ده ،
قالاجیک به عزیز آباد ،
باخچاجیق به سردارآباد ،
قاراخاچ به علی آباد ،
تورکان اووا به فرزانه آباد ،
قاراوول داغی به شیرکوه ،
میشو به میشاب ،
آخما قایا به احمقیه ،
جِیرانلی به جاریحانی ،
اسکی شهر به اسک شهر ،
باش بولاق به سرچشمه ،
کیوی به کوثر ،
قره تپه به سیاه کوه ،
کؤشک سارای به کشکسرای ،
داش آتان به دانش آباد ،
یام به پیام ،
هلاکو به هرزند ،
انه مه به انانق ،
گلن بَی به گل انبر ،
قازان خان به غازیان ،
حاجی بَی کندی به حاجی بکنده ،
گؤووز کندی به گاوخُس ،
گؤز آیران به کوزه گران ،
ایراق دهنه به راهدانه ،
خیل خانا به خلخانه ،
شیطان اووا به طالقان

بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs