Thursday, April 26, 2018

بیسوادی حقوقی یا جمود مغزی حقوقدانان در ایران

رورنامه قانون، در نوشته ای به قلم محمدعلی بهمنی قاجار؛ حقوقدان، "غيرقانوني بودن آموزش به زبان مادری" را به عنوان تیتر خود انتخاب کرده است ولی افزوده  که هیچ ایرانی با "آموزش آزادانه و داوطلبانه زبان‌های محلی" اقوام ایرانی مخالف نیست. 
او به عنوان یک حقوقدان، بطور سنجیده، روی سه کلمه "آموزش آزادانه و داوطلبانه" زبان تاکید می کند. در حالی که آموزش زبان فارسی در ایران، نه آزادانه و نه داوطلبانه است. 
 در توضیح این جمله باید گفت: آموزش زبان انگلیسی در اغلب کشورها و در کنار زبان رسمی-اداری آن ها، به عنوان چندمین زبان، آزادانه و داوطلبانه به علاقه مندان ارائه می شود.
آیا سرنوشت زبان رسمی (فارسی) در ایران هم مانند زبان انگلیسی در کشورهای غیر انگلیسی زبان است؟
می دانیم که زبان فارسی، در سیستم آموزشی-اداری ایران، هم برای فارس زبان ها و هم برای ملل تورک، عرب، تورکمن، قشقایی، بلوچ، لر، گیلک، مازنی و ... زبانی اجباری و رسمی است.
می دانیم که اگر کسی بر این زبان مسلط نباشد، از بسیار از حقوق فردی و حقوق اجتماعی محروم خواهد شد. آیا این است معنی آزاد و داوطلبانه بودن زبان و آموزش آن؟
آزادانه و داوطلبانه بودن آموزش یک زبان، به این معنی است که هر فر یا ملت، می تواند، بطور اختیاری و در آزادی کامل آن را یاد بگیرم. یعنی اگر من (فرد یا ملت) آن را یاد نگیرم، منافعی یا فرصت هایی را از دست نخواهم داد. همچنین با یاد نگرفتن آن زبان، به مجازات هم نخواهم رسید. 
مانند یادگیری آزاد و داوطلبانه  زبان روسی در ایران. من، برای یادگیری زبان روسی، از طرف دولت ایران و جامعه تحت فشار نیستم. عدم یادگیری روسی، فرصت های شغلی و اجتماعی درون جوامع ایرانی را از من نخواهد گرفت. در نتیجه، من، می توانم داوطلبانه، هزینه های یاد گرفتن و آموزش زبان روسی یا آلمانی یا فرانسوی و یا هر زبان دیگری را بپردازم.
آیا آموزش زبان فارسی در ایران، مانند آموزش زبان روسی، آلمانی، فرانسوی و ... در ایران است که انتخابی و آزادانه و داوطلبانانه باشد؟ 
آیا آموزش زبان فارسی، مانند مطالعه یک کتاب در کتابخانه است؟ من می توانم، از بین ده ها کتاب داستان یا شعر یا تاریخ یا ... آزادانه و بر اساس دلخواه خودم، یک یا چند کتاب را انتخاب کرده و مطالعه بکنم. 
در صورت آزادی مطالعه کتاب یا تماشای ویدئو یا انتخاب رفتن به سینما برای دیدن فیلم مورد نظرم، هزینه های آن را هم داوطلبانه می پردازم
ولی می دانیم که دولت ها، بر اساس منافعی که از رسمی شدن و ممنوع بودن زبان ها دریافت می کنند، هزینه های آن را هم می پردازند تا منافع بلند مدت تری را بدست بیاورند. 
پس آموزش زبان های اجباری مانند آموزش زبان فارسی در ایران، آزادانه و از طریق اعمال حق انتخاب فردی وخانوادگی نیست. بلکه از روی اجبار و قانون است. 
با این همه، جناب بهمنی قاجار یک تعریف دقیق تر از "آموزش زبان مادری" و از "آموزش به زبان مادری" ارائه می دهد: "در آموزش زبان مادری، هدف آموزش زبان یک گروه جمعیتی به اعضای آن گروه است اما در آموزش به زبان مادری هدف آموزش دروس عمومی مانند ریاضی، علوم، فیزیک و شیمی و ......به زبان های محلی است."
او با استناد به قانون اساسی ایران اعلام می کند که "طرح آموزش به زبان مادری‌ به ‌صراحت برخلاف قانون اساسی است."
این، سخنی است که گاهی فعالان سیاسی-مدنی ملل ساکن ایران هم از آن سخن می گویند و به نقد نقص در قانون اساسی و تبعیض آلود بودن آن می پردازند. این دسته معتقدند که قانون اساسی ایران، به نفع فارس زبان ها ساخته شده است.
همه می دانند که بخش های مهمی از اصول قانون اساسی در این چهل سال اجرا نشده است ولی این حقوقدان، عدم اجرای ده ها اصل قانون اساسی که از قضای روزگار مربوط به "حقوق ملت" است را از موارد نقض قانون اساسی نمی نامد یا بدون اشاره به آن موارد، از کنار آن ها رد می شود.
گر چه او اغماض گر دیده می شود اما نمی خواهد، بدون یادآوری و تاکید بر این نکته بگذرد که: "آموزش به زبان مادری تنها در صورت تغییر قانون اساسی امکان پذیر است و استحکام و اقتدار قانون اساسی را به چالش می طلبد و البته روزنه ای را باز می کند که سایر اصول قانون اساسی را نیز تضعیف و متزلزل خواهد کرد." 
یعنی اگر حقی اضافه بر حقوق شمرده شده در قانون اساسی، به ملل غیر فارس زبان در ایران داده شود، "نقیض غرض قانون اساسی" خواهد بود و باعث سستی در اجرای وسیع تر دیگر اصول قانون اساسی هم خواهد شد.
این تحلیل از قانون اساسی ایران، از منظر "قبض" و محدودنگری پیش می آید. در اغلب کشورها، حقوقدانان بر روی "حداقل ها" از حقوق تاکید نمی کنند بلکه تلاش حقوقدانان بر آن است تا "تفسیری واسیع تر" از حقوق و قوانین موجود ارائه بدهند تا نیازی به تغییر قانون برای پاسخگویی به نیازهای اجتماعی نباشد.
در ایران، حقوقدانان، از این که بتوانند آیه های وحی منزل (مقدس و غیر قابل تغییر تبدل قانون) را در دایره وسیع تر تفسیر و تاویل کنند، نگران و حتی عاجز دیده می شوند.
در مقابل این جبهه، فعالان و حقودانان مدافع آموزش زبان مادری، معتقدند که نیازی به تغییر قانون اساسی نیست. آنان معتقدند؛ ما می توانیم بر اساس نیازهای اجتماعی، بر اساس عدالت و رفع تبعیض از افراد، ملل و همچنین برای تبعیت و هماهنگی با قوانین بین المللی، از قانون اساسی موجود، تاویل و تفسیری "اوسع"، جامع و گسترده ارائه داده و برای رفع تبعیض های جزئی و کلی راه حل ارائه بدهیم.
بنا بر این، جناب بهمنی معتقد هستند که نمی توان از قانون اساسی تفاسیر اوسع و گسترده ای که پاسخگوی نیازهای روز جامعه باشد، ارائه داد ولی مخالفان ایشان معتقدند که نیازی نیست تا با رسیدن به هر مشکلی در بین قانون اساسی و وضعیت اجتماعی، تغییر قانون اساسی و رفراندم را پیش کشید و هزینه های بسیار گرانی را روی دست جامعه بار گذاشت. بلکه می توان قانون را وحی و مقدس ندانست و به تفسیر گسترده تر از واژه های حقوقی اقدام کرده و به جای تغییر قانون اساسی، معنا و مدلول واژه ها را گسترده تر کرد.
از عجایب روزگار نیست که نویسندگان قانون اساسی هم بر این مسئله آگاه بوده، بجای تکیه بر نظریات حقوقدانانی مانند بهمنی، روی "تفسیر شورای نگهبان قانون اساسی" تمرکز کرده و "تفسیر جدید از قانون اساسی را راه حل دانسته اند. 
یعنی شورای نگهبان قانون اساسی، می تواند با تفسیری متفاوت و وسیع تر، تمامی معضلات و تبعیض های قانون اساسی و واقعیت ها و حقوق ملل در ایران را حل و فصل بکند.
در این روش، نیازی به انتخاب نمایندگان و نوشتن قانون اساسی جدید، نخواهد بود و میلیاردها تومان پول ملت در جیبشان باقی خواهد ماند تا صرف رفاه اجتماعی بشود.
در بین این دو نگرش حقوقی، می توان حق و جانب نظریه طرفدار آموزش زبان مادری را گرفت و گفت که می توان از اصول پانزدهم قانون اساسی، استنباط و تفسیری واسع و همه گیر ارائه داد و گفت که آموزش زبان های مادری و محلی هم می تواند رسمی و اجباری باشد.
در عین حال، باید برای جناب بهمنی یادآوری کرد که در بعضی از کشورهایی مانند هندوستان، بیش از بیست (20) زبان در قانون اساسی امتیاز رسمی شدن را گرفته اند ولی دولت و نهادهای حقوقی هندوستان، بر عکس نهادهای حقوقی ایران، بجای انتخاب بسته، محدود و تنگ دایره مرزها معنایی واژه های حقوقی و مدلول کلمات و متن قانون اساسی، به تفسیری واسع و همه گیر روی آورده و به شش (6) زبان دیگر هم جایگاه و امتیاز رسمی بودن در سراسر هندوستان را اعطائ کرده اند.
عجیب آن است که حقوقدانان هندوستان، با دولت مخالت نکرده و نگفته اند که دولت بر عکس قانون اساسی رفتار می کند و حقوق بیشتری به مردم می دهد. بلکه حقوقدانان هندوستان، معتقد هستند که قانون اساسی "کف" حقوق جوامع را بیان می کند. 
لذا، دولت و نهادهای حقوق هندوستان و سایر ملل، این حق و آزادی ها را دارند که برای دادن آزادی و حقوق بیشتر از آن چه در قانون اساسی مصرح شده است را به مردم بدهند.
در این فرض، نظر بر این است که مردم، صاحب حق هستند. دولت ها، با تصویب قاوانینی، وسعت دایره حقوق مردم را تنگ تر می کنند. لذا، این وظیفه حقوقدانان و نهادهای حقوقی است که برای مقابله با تنگ نظری های دولتمردان و سیاستمدارانی که در پی افزایش اختیارات خود و کاهش آزادی ها و حقوق مردم هستند، اقدام بکنند. از نوشته جناب بهمنی بر می آید، ایشان جزو آن دسته از تنگ نظران حقوقی باشند که یا دستی در دولت دارند و یا از رانت هایی بهره مند هستند که سعی می کنند تا با غصب  هر چه بیشتر حقوق و آزادی های مردم و دزدیدن آن حقوق، بر سهم دولت و حاکمیت بیفزایند.
جناب بهمنی، پا را از این هم فراتر می گذارد و تغییر دایره تاویل و تفسیر واژه های قانونی را وارد بحث غیر عقلایی، غیر منطقی، غیر علمی و غیر حقوقی "حسن و قبح" می کند. 
طبیعتا، منظور ایشان از "حسن و قبح"، نیکی و بدی اخلاقی است. آن هم اخلاق رایج در ایران که در زمان و مکان های مختلف، تغییر کرده است و در حال تغییر دایمی است. 
در حالی که در قانون اساسی، نباید از "خوب و بد" سخن گفت بلکه باید از "حقوق" و آزادی مردم و محدودیت دولت و حکمرانان (مدیران) سخن گفت.
او تنگ نظری اخلاقی خود را با این جملات ارائه می کند: "وقتی حاکمیت به‌ این سادگی اجازه دهد که مبنای اصلی مشروعیتش یعنی قانون اساسی و اصول آن بدون طی مراحل و تشریفات قانونی بدین گونه آشکارا زیر سوال برود، فرض طرح تغییر و تزلزل در سایر اصول قانون اساسی و به زیر سوال بردن آنان نیز منتفی نیست؛ به عبارتی قبح تغییر قانون اساسی را از میان می برد."
جناب بهمنی در مقاله خودشان اعلام می کنند: "براساس حقوق بین الملل بشر نیز هیچ الزامی برای آموزش به زبان مادری وجود ندارد. ماده 27 میثاق بین المللی مدنی و سیاسی برای اقلیت‌ها حق حفظ فرهنگ محلی شان قائل شده است ولی این حفظ فرهنگ به هیچ‌ روی به معنای آموزش به زبان مادری نیست و در هیچ تفسیری از ماده27 ، آموزش به زبان مادری ملاک حفظ فرهنگ محلی نیست بلکه حفظ فرهنگ محلی و بومی اقلیت‌های زبانی با آموزش زبان قومی و نه آموزش به آن زبان تامین می‌شود."
نمی توانم متوجه بشوم که چرا ایشان به حداقل ها هم بسنده نمی کنند و به عنوان یک حقوقدان، چه اصراری دارد که مردمانی، از حداقل حقوق انسانی و اجتماعی خودشان بهرهمند نشوند؟ 
نمی توانم بفهمم که چرا ایشان با حقوق افراد و جوامعی که تحت حاکمیت خودشان نیستند، مخالند؟ 
آیا ایشان می خواهند که همه مردمانی (چند صد نفر عضو) هم برای دستیابی به حقوق زبانی و آموزش زبان خود، دولت مستقلی تشکیل بدهند تا در زیر سایه دولت مستقل خودشان، حق آموزش بزبان مادری را بدست بیاورند و از این حقشان بهره مند بشوند؟
من برای تهیه یک متن فارسی ماده 27 مورد اشاره در بالا، به چند منبع آنلاین مراجعه کردم. در ترجمه همه این متن ها اختلاف های عمیقی دیده می شد. با متن انگلیسی هم تفاوت های اساسی داشتند. 
این متن فارسی قابل اطمینان تر از بقیه به نطر رسید. گر چه واژه "حمایت" در داخل پارانتز و "حفاظت" به همان معنای "پروتکشن" یا "مدافعه" و محافظت "اجباری" توسط قوای دولتی نیست
Article 26
All persons are equal before the law and are entitled without any discrimination to the equal protection of the law. In this respect, the law shall prohibit any discrimination and guarantee to all persons equal and effective protection against discrimination on any ground such as race, colour, sex, language, religion, political or other opinion, national or social origin, property, birth or other status.
Article 27
In those States in which ethnic, religious or linguistic minorities exist, persons belonging to such minorities shall not be denied the right, in community with the other members of their group, to enjoy their own culture, to profess and practise their own religion, or to use their own language.
در سطر اول ماده بیست و ششم، از "همه افراد انسانی در مقابل قانون، بدون هر گونه تبعیضی برابرند، از حق مساوی مدافعه توسط قانون بهره مند هستند ... " سخن می گوید.
در ماده بیست و هفتم اظهار می کند: "در دولت هایی که در آن ها اقلیت های نژادی، مذهبی یا زبانی موجود هست، افرادی که به آن اقلیت ها منتصب هستند، نباید حقوق آن ها برای بودن با دیگر افراد همجماعت خود در اجتماعشان انکار شود تا بتوانند از فرهنگ خودشان لذت ببرند، در ملاء مقاید دینی خود را اظهار دارند یا اعمال دینی خودشان را انجام بدهند یا از زبان خودشان استفاده بکنند." 
در آدرس زیر، می توان تفسیرهای حقوقی مرتبط با حقوق بشر و کنوانسین های مرتبط با سازمان های بین المللی را یافت و به آن ها استناد کرد.
http://ccprcentre.org/ccpr-general-comment
تفسیری که "نهاد تفسیر کننده سازمان ملل از
discrimination
یا "تبعیض" داده است، بسیار جالب توجه است. 
در ماده اول متن تفسیری نهاد تفسیری حقوق بشر "عدم تبعیض" را با سه صفت "یکسان بودن" در مقابل قانون و "محافظت قانونی یکسان" و "بدون تبعیض" تعریف کرده است. یعنی قوانین هم باید با همه یکسان برخورد بکنند و هم باید از حقوق آن ها محافظت و نگهبانی بکنند و هم بدون تبعیض باشند.
آیا عدم تبعیض در این ماده، به معنی آن است که چون گروهی (زبانی، دینی، نژادی) در اقلیت هستند و گروهی در اکثریت هستند، اکثریت حق بیشتری از اقلیت دارد تا بتواند از حقوق کامل تحصیل و آموزش زبان مادری برخوردار باشد وگروه دیگر  بخاطر اقلیت بودن، از آموزش زبان مادری خود محروم بماند؟ آیا این، تبعیض نیست؟
اگر قانون اساسی و یا قوانین عادی، این نوع تبعیض و بیعدالتی را پذیرفته باشند، "تبعیض" را "قانونی" کرده اند و غیر قانونی و باطل هستند. 
در حالی که جناب بهمنی معتقدند که "ماده 27 میثاق بین المللی مدنی و سیاسی برای اقلیت‌ها حق حفظ فرهنگ محلی شان قائل شده است ولی این حفظ فرهنگ به هیچ‌ روی به معنای آموزش به زبان مادری نیست."
همان طور که ملاحظه می فرمایید، ماده 27 در باره "حفظ فرهنگ محلی" هیچ اشاره ای نکرده است، بلکه حقوق بدون تبعیض و صد در صد "زبان"-ی، دینی و نژادی بحث مورد نظر نهاد قانونگذاری بین المللی است.
متاسفانه باید اذعان کرد که تفسیر بهمنی، پانفارسیستی و نژادپرستانه، ضد عدالت و تبعیضی است. برای همین هم از اعتبار ساقط است.
اما هنوز هم جای سوال است که چرا حقوقدانان ایرانی با وجود دیدن و آشنایی با متون اصلی بین المللی، آن ها را بر وفق خواست نژادپرستانه، ضد عدالت و انسانی خودشان تعبیر و تفسیر می کنند؟
چرا جامعه دانشگاهی و حقوقدانان ایرانی، در مقابل چنین تحریف هایی سکوت کرده است؟
آیا این تفسیرهای سرتا پا غلط و سکوت دیگران که به معنی همراهی با مفسر است، به معنی ابتلای همه افراد این قشر به یک بیماری نژادپرستانه و افکار ضد انسانی و غیر حقوقی نیست؟
سیستم آموزش حقوقی ایران با جوانان و تحصیل کردگان ایرانی چه کرده است که وقتی از دانشگاه خارج می شوند، به جهالت روی می برند؟ شاید هم جهالت، نشانه علم، وطن پرستی و انسان دوستی شده است؟
چرا جامعه علمی و حقوقی ایران در جهت متضاد با حرکت حقوقی جهانی راه می پیماید؟
جناب بهمنی حقوقدان، علاه بر رفتن راه اشتباه، با بازی با کلمات، چاله افتاده اش را به جاه تبدیل می کند و می افزاید: "ماده ۲۷ میثاق نیز چنین تکلیفی سلبی و نه ایجابی بر عهده دولت‌ها می‌گذارد. دولت‌ها مکلف هستند مانع آموزش زبان های قومی و محلی نشوند. ولی هیچ تکلیفی به آموزش این زبان ها ندارند."
در حالی که طبق این ماده، اگر حقی به گروهی یا نهادی (فارس ها و زبان فارسی) داده شده است، آن حق بدون کم و زیاد، باید در اختیار ملل یا نهادهای دیگر هم قرار بگیرد. اگر رفتار دولت با گروه ها و نهادها یکسان نباشد، تبعیض اعمال می شود. 
مثلا اگر تورکان، تورکمنان، قشقائیان، فارس ها، بلوچ ها، عرب ها، لرها، گیلکی ها، مازنی ها، و .. (بدون توجه به تعداد جمعیتشان) وجود دارند، و اگر دولت، حقی یا امتیازی را به یکی (فارس ها یا زبان فارسی)  داده است، باید عین همان حق یا امتیاز را بدون کم و کاست، به تورکان، عرب ها، تورکمانان، قشقائیان، بلوچ ها، و ... بدهد. 
این همان جنبه ایجابی آن ماده است. وقتی آن ماده می گوید که باید از آن حق در زیر سایه قانون حمایت شود، منظور ایجانی است. ماده 27 و مثال، هم جنبه سلبی مسئله و هم جنبه ایجابی مسئله را نشان می دهد.
همچنین این حقوقدان ایرانی پانفارس با تکیه به کشوری شبیه به ایران؛ "فرانسه" استناد کرده و اعلام می کند: "کشور مهمی همچون فرانسه بر ماده یاد شده حق شرط گذاشته است و به این مقرره متعهد نشده است."
اغلب کشورها آن میثاق را قبول کرده و در سرزمین هایشان اجرا می کنند. من مانده ام که چرا ایشان برای عدم اجرایی کردن حقوق مللی که خواستار حقوق قانونی خودشان هستند، بجای استناد به "توسیع" و گستردگی و مقبولیت قاون در اغلب کشورها، بر محدودیت، اصرار می ورزند. چرا بعضی ها، به محدود کردن حقوق مردم، بیشتر از محدود کردن دست چپاول دولت، علاقه مند هستند؟
آیا این یک مشکل روانی در ایرانیان و حقوقدانان است یا یک سیستم فکری معیوب فردی؟
متاسفانه وقتی دلایل شبهه (ضد) حقوقی ایشان به پایان می رسد، تمایل به فاشیسم سیاسی در ایشان فوران می کند و می گوید: "آموزش به زبان مادری نوعی ترویج ناسیونالیسم و جمع گرایی و برخلاف ارزش‌های لیبرال است."
در باره این جمله، چند سوال نهفته است: 1. آیا همه زبان ها به غیر از چند زبانی مانند "اسپرانتو" که چون پشتوانه مادری و ملی (مردمی) نداشتند، رو به نابودی هستند، زبان مادری نیستند؟ 2. آیا زبان فارسی، زبان مادری یک گروهی از انسان ها نیست؟ 3. آیا آموزش همه زبان های مادری، منجر به تقویت و ترویج "ناسیونالیسم" نمی شود؟ 4. آیا آموزش زبان فارسی و دفاع بسیار سر سخت از این زبان، نشانگر احساسات ناسیونالیستی شدید نیست؟ 5. آیا اگر گروهی ناسیونالیست، خواهان نابودی گروه دیگری باشند، اولترا ناسیونالیست یا فاشیست نمی شوند؟ 6. آیا زبان فارسی، آموزش زبان های مادر در ایران را به ضرر امنیت و منافع ملی زبان فارسی نمی بیند؟ 7. آیا زبان فارسی در حد دشمنی با زبان های دیگر، در مقابل زبان های مادری بر دشمنی اصرار نمی ورزد؟ 8. آیا دشمنی با زبان ها و گروه های دیگر، به جنگ و خونریزی منجر نمی شود؟ 9. اگر بین زبان ها و ملل، بخاطر اصرار یک گروه بر آموزش زبان مادری و اصرار گروه دیگر بر ممنوعیت آموزش زبان مادری، درگیری خونین رخ دهد، کدام طرف مقصر اصلی است و جنایتکار محسوب می شود؟ 10. آیا ابرام بر عدم آموزش زبان مادری، قتل زبان مادری دیگران و فاشیسم نیست؟
او با استناد به نگرش "کانتی" اعلام می کند: " آموزش زبان نیز باید امری اختیاری و نه اجباری باشد." 
درنتیجه باید آموزش زبان های مادری امری اختیاری باشد و نباید از طرف دولت یا هر نهاد دیگری، بر همه ملل تحمیل شود. اگر ملتی خواست و اراده کرد، می تواند زبان ملت دیگری را بیاموزد و اگر اراده کرد که زبان ملت دیگری را نیاموزد، باز هم محق است.
جناب بهمنی در ادامه همان جمله، تفسیر ایرانی و پانفارسیتی ارائه می دهد: "در اینجا برای نظم ملکداری بی تردید وجود یک زبان آموزشی لازم است و هیچ قرائت لیبرالی نیز با یک زبان آموزش رسمی مخالفتی ندارد اما تحمیل زبان دوم، صرفا به دلیل مصالح جمعی و قومی و منافع احتمالی و ادعایی یک گروه زبانی، تحمیل اجباری آموزش زبان به فرد فرد انسان هایی است که چه بسا با وجود تعلق به یک گروه جمعیتی زبانی، مایل به آموزش به این زبان در مدارس و نظام آموزشی خود نباشند."
زبان اول تورکان، تورکمانان، قشقائیان، و ... تورکی است که باید هم رسمی بشود. زبان عرب ها؛ عربی، زبان بلوچ ها؛ بلوچی، زبان کردها؛ کردی و ... است و باید هر زبانی در میان ملت خود، زبان رسمی بشود. 
طبق بند اول فرمایش ایشان، این ملل حق دارند، در زبان رسمی مادری خودشان (تورکی، عربی، بلوچی، و ...) آموزش ببینند. هیچ دولتی هم حق ندارد، بخاطر منافع یک نهاد (زبان فارسی) یا گروه قومی دیگر (پارس ها) تک تک افراد ملل تورک، عرب، بلوچ، تورکمن، قشقایی، و ... دیگر را به یادگیری زبان دوم (فارسی و زبان اول فارس ها و در نتیجه زبان رسمی فارس ها است)، مجبور بکند.
او با شاره به "کانت" و "کیم لیکا"، در حقیقت نظریات آنان را تایید می کند که گفته اند: "انتخاب مردمی که فرهنگ واحدی دارند، فقط در صورتی ارزش دارد که ناشی از اراده و انتخاب واقعی یکایک شان باشد."
این جمله می گوید که فارس ها، تورکان، عرب ها، تورکمانان، قشقایی ها، بلوچ ها، لرها، گیلک و مازنی ها و ...فرهنگ واحد و مشترکی ندارند. گر چه ممکن است، در چند واحد از نمودهای فرهنگی، اشتراک داشته باشند ولی تضادهایشان بسیار زیادتر از اشتراکاتشان است. 
در نتیجه، این مجموعه زبان و ملل، اشتراک فرهنگی ندارند. رسمیت زبان فارسی و اعلام آن به عنوان یک زبان ملی و اشتراکی، هیچ جنبه حقیقی، حقوقی و انتخابی ندارد. 
چرا که اولا، اغلب ملل غیر فارس با این زبان مخالف هستند. صدای مخالفان زبان رسمی (فارسی) در ایران بسیار بلند است و خود نوشته جناب بهمنی موید بلندای صدای مخالفان زبان رسمی و اجباری فارسی و علاقه مندان به آموزش زبان های مادری در ایران است.
وقتی مردمانی در میادین ورزشی، در خیابان ها، در نوشته ها، در رفتارهای سیاسی و حقوقیشان، خواهان رسمی شدن زبان های مادریشان هستند، نه  تنها دال بر نبودن تفاهم بر سر رسمی و اشتراکی بودن زبان فارسی در ایران است، بلکه موید اجباری و تحمیلی بودن زبان فارسی هم است.
نویسنده حقوقدان، در نهایت، نمی تواند نیات سیاسی و فاشیستی خودش را پنهان کند و از یک فرد حقوقی، به یک اولترا فاشیست بدل می شود و می گوید: "اما تحمیل آموزش زبان یک گروه به اعضای آن، مقدمه یک جمع گرایی قومی و زبانی است که به شهادت تاریخ بارها عوارضی نامطلوب و غیر قابل کنترل داشته است."
اولا، چگونه ممکن است، زبان یک گروه، به اعضای آن گروه تحمیل شود؟ دوما، طبیعی است که آموزش یک زبان، دوری از آموزش زبان بیگانه، به جمعگرایی و اتحاد افراد آن گروه منجر می شود. 
اصلا، دولت هایی مانند دولت ایران، بر اساس همین نفع دراز مدت، یک زبان را بر مجموع ملل رنگارنگ تحت حاکمیت خودشان تحمیل می کنند تا از مجموع متنوع آن ملل، یک ملت سیاه و سفید تولید بکنند.
نگرانی جناب حقوقدان، نه از همگرایی ملی در بین همزبانان که از احتمال تجزیه ایران است. برای همین است که تاریخ را به شهادت می طلبد تا اثبات بکند که آموزش زبان "عوارضی نامطلوب و غیر قابل کنترل" داشته است.
تاکید او بر این معنا، نشان می دهد که بهمنی حقوقدان نیست بلکه یک پانفارس شوونیست است که از اجرایی و عملی شدن حقوق زبانی دیگر ملل، از اتحاد آنان و از دست رفتن منافع زبان فارسی و فارس ها نگران است. 
برای او، حقوق اکثریت و مللی که از حقوقشان محروم شده اند، ابدا، مهم نیست. مهم آن است که حقوق آن اکثریت تحت ستم، برای قرن ها نادیده گرفته بشود تا فارس و فارسیزم از منافع آن بهره مند گردد.
اشاره او به تاریخ، اشاره به نهضت جنگل، نهضت شهید شیخ محمد خیابانی، شهید سیدجعفرپیشه وری، آیت الله شهید شریعتمداری، و ... است.
من از نتیجه گیری های ایرانیان در شگفتم. بهمنی، به عنوان یک ایرانی، چطور و از کجا نتیجه می گیرد که : "آموزش به زبان مادری افزون بر اینکه با آزادی های شخصی در تضاد است با وحدت ملی و مصالح اقتصادی و توسعه کشور نیز مغایر است."
هر قدم که بر می دارد، افکار اولترا فاشیستی و شوونیستی او بیشتر برملا می شود اما این خصلیت همه افراد و جریان های فاشیستی است که پر رو، بی آبرو، بی حیا و دریده هستند و در عین عقب ماندگی فکری و سیاسی، دیگران را متهم می کنند.
او بعد از این همه سفسطه بافی، به آن جا می رسد که بجای یک نظریه دربرگیرنده و همه گیر حقوقی، به فاشیسم عریان می رسد: "آموزش به زبان مادری به چند پارگی فرهنگی ایران می‌انجامد و مقدمه موزاییکی و تکه تکه شدن وحدت ملی است." 
می دانیم که ایران، در همیشه تاریخ و در همه دوران ها تاریخی، چند پاره بوده است. گر چه در همان دوران، بین حاکمان ولایات و ایالات، درگیری بوده است اما در بین مردمان، آن هم بخاطر زبان یا زبان برتر، هیچ دشمنی و عداوتی نبوده است.
با این همه، در صد سال اخیر و در زیر سایه دیکتاتوری زبانی پانفارسیسم، نوعی دشمنی زبانی در بین قوم فارس در یک طرف جبهه و ملل دیگر (تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، لر، و ...) در دیگر طرف جبهه، پدیدار شده است.
وقتی ملتی که هژمونی، قدرت سیاسی، رسانه ها، اقتصاد، پول، زبان رسمی و ... را در اختیار دارد و از آن ها، نه به عنوان اهرم دوستی و نزدیکی بین ملل که به عنوان ابزار و سلاح جنگی بر علیه دیگر ملل استفاده می کند، چه زبان مادری آموزش داده شود و چه زبان های مادری همچون یک قرن گذشته، ممنوع و قدغن باشد، فرو پاشی ایران و تشکیل موزائیک های رنگارنگ حتمی است. 
چرا که حقوقدان هژمونیک، به جای دفاع از حقوق ملل تحت ستم، تبعیض و تقسیم قدرت حقوقی در بین ملل، آن هم بطور صددرصد مساوی، بر تحکیم رابطه حاکم و محکوم تاکید و اصرار می کند.
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
شانزدهم اپریل 2018
hedayat222@yahoo.com

Wednesday, April 25, 2018

قانون اساسی و ذهن جامد روشنفکر ایرانی

فردی که خودش را "پژوهشگر" نامیده است، مقاله ای با عنوان"مجلس تبلور انسجام ملی است جاي قوم‌گرايي نيست" را در روزنامه "قانون منتشر کرده است. نام او، کوروش الماسی است.
او در ابتدای این نوشته، انگشت بر "استعمار و تاکتیک های استعماری" می گذارد و  تلاش می کند تا نمایندگان مجلس را قانع بکند که "قانون اساسی یک تفسیر و تعبیر بیش ندارد." 
او، به عمد، فراموش می کند که اصلاح طلبان حکومتی هم با تفسیر شورای نگهبان مخالت می کنند. لذا، تنها یک تفسیر از قانون اساسی وجود ندارد. بلکه ده ها تفسیر وجود دارد و باید باشد.
 برای همین هم، خود قانون اساسی،راه را بر حقوقدانان و سیاستمداران نبسته است بلکه تفسیر "نهایی" را بر عهده شورای نگهبان گذاشته است.
گر چه می دانیم که در نود درصد موارد، متاسفانه، تفسیر همان شورا، با تفسیر حقوقدانان و حقوق بین الملل مغایر بوده و است.
چرا این پژوهشگر می خواهد، به هر شکل ممکن، نظر غیر علمی خودش را به دیگران به عنوان تنها تفکر ممکن(!) تحمیل بکند؟ 
آیا یک هدف سیاسی در پی اندیشه او نیست؟ 
آیا او نمی خواهد منافع پانفارسیسم را تنها تفسیر ممکن از قانون اساسی نشان بدهد؟
مشکل دیگر چنین افرادی، در شرایطی که نمی توانند دلیل عقلی بیاورند، به سایه دیکتاتور پناه می برند تا خودشان و تفکرشان را در موضع "مقبولیت و مشروعیت اجباری" قرار بدهند. این گونه افراد از "ترس" دیگران و ترساندن آنان از رهبر سوء استفاده می کنند. 
ترساندن، شیوه ای است که بخصوص از دوران حاکمیت مطلق ولایت مطلق دیکتاتور رضا پهلوی در ایران شیوع پیدا کرده است. اگر منطق افراد کوتاه بیاید، دست به دامن رضاشاه، محمدرضاشاه، خمینی یا خامنه ای می آویزند و از سخنان آن ها دلیل می آورند تا مخالفان را به سکوت و تسلیم مجبور سازند. این افراد، دیکتاتوری خودشان را در استفاده از این سخنان دیگر دیکتاتور نمایش می دهند.
جناب کوروش الماسی، آگاهانه فراموش می کند که فقر در همه جا به یک "اندازه و عمق" نیست. ولی او به توجیه می پردازد و می گوید: "مشکلات معیشتی، فقر، بی عدالتی و تضاد طبقاتی و.... همانگونه که در تهران وجود دارد در اصفهان، مشهد، شیراز، اهواز، تبریز، کرمانشاه و... نيز وجود دارد." 
او نمی خواهد اعتراف بکند که عمق فقر، بیعدالتی و تضاد طبقاتی در "پیرامون" عمیق تر و دردناکتر از مرکز است. برای همین هم، مهاجرت از پیرامون به مرکز رخ می دهد تا از عمق فقر کاسته شود. 
اگر عکس این قضیه اجتماعی-اقتصادی صادق بود، نیروی کار و سرمایه از مرکز به پیرامون حرکت می کرد. یا هیچ مهاجرتی رخ نمی داد.
اگر چنان حالتی بود و بین مرکز و پیرامون در عمق فاجعه، تفاوت هایی نبود، و اگر عمق و گستردگی فقر در مرکز و پیرامون یا میزان سرمایه گذاری در مرکز و پیرامون، فرقی وجود نداشت، مهاجرت رخ نمی داد. وجود مهاجرت، این تصور ناصواب را باطل می کند.
الماسی در انتهای نوشته خود، نیت دیکتاتوری خودش را عیان می کند و به شورای نگهبان پیشنهاد می کند تا به نمایندگانی که هر از گاهی، در باره حقوق ملل سخن می گویند، "رد صلاحیت" بدهد.
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
بیست و ششم اپریل 2018
hedayat222@yahoo.com 

اصرار بر کج فهمی خواست و حقوق ملل در تهران


رورنامه قانون در مطلبی با تیتر شرطی می نویسد: "آموزش با یک زبان مشترک شرط پایداری اقوام مختلف ایرانی" است.
سپس، بخش دوم جمله را چنین می آورد: "برای پایداری گویش‌ها و فرهنگ‌های قوم‌های مختلف ایرانی باید سیستم ملی با همان زبان مشترک فارسی حفظ شود."
خانم سهیلا جلودارزاده، نماینده مجلس وعضو کمیسیون اجتماعی- هیچ توجهی به وجود بیش از یکصد و ده (110) کشور با بیش از دو زبان، نمی کند. او عمدا تلاش می کند تا فراموش کند که بسیاری از کشورهای همسایه ایران هم دارای چندین زبان رسمی-اداری هستند. 
برای همین هم می گوید: "مردم یک سرزمین مشترک، دارای منافع یکسان و واحد هستند و باید با یک زبان مشترک در مدارس به یادگیری علم و دانش بپردازند." 
او، با همین جمله، تلاش می کند تا بین "منافع یکسان" و "واحد" پیوندی بزند و آنگاه آن منافع را به "یک زبانگی" مرتبط بسازد.
سهلا جلودارزاده در ادامه، کج فهمیش از "توسعه" را نشان هم می دهد و می گوید: "باید به جای پرداختن به بحث‌های قومیتی و فرهنگی به دنبال راهکارهایی برای این یکپارچگی‌ها باشیم و استعدادهای فرزندان این سرزمین را به مراحل شکوفایی برسانیم."
در حقیقت، خانم جلودارزاده، در همین جملات، نابودی و مرگ فرهنگ ها و زبان های غیر فارسی را، راه حلی برای توسعه ایران می داند. 
تفکر او، همان تفکر ضد تورک، ضد عرب، ضد بلوچ و ... بود که رضا پهلوی و پانفارس های اولیه، حمل کرده، کاشتند و در سیاست های خود فعال ساختند. همان سیاست، اکنون هم در سیاست ها و برنامه ریزی های ایران و توسط افرادذی چون جلودارزاده و یونسی اعمال می شود.
این نماینده اصلاح طلب مجلس که رویاهای ضد تورک، ضد عرب و ... اصلاح طلبان را علنی کرده است، تصور می کند که "هر سرزمینی برای توسعه و پیشرفت، نیازمند یک زبان ملی است و منافع مردم در همین اتحاد است که با داشتن یک زبان واحد تامین می‌شود."
باید از او و پانفارس ها جواب خواست که چرا فقط یک زبان (لابد هم زبان فارسی) شرط توسعه و پیشرفت یک کشور است؟ 
چرا و به کدامین دلیل، رسمیت یک زبان، عامل اتحاد تعدادی ملل غیر همزبان است؟
چرا باید ملل تورک، عرب، تورکمن و ... فرهنگ، تمدن، زبان، منافع ملی و امنیت ملی خودشان را فدای منافع و امنیت ملی فارس ها و زبان فارسی بکنند؟
آیا دیگر کشورهایی که بیش از دو زبان دارند، توسعه نیافته اند؟
در کره زمین ده ها کشور هست که جمعیت شان کمتر از ملل تورک، عرب، بلوچ، تورکمن و حتی قشقایی ها در ایران هستند. 
چرا آن ممالک، دارای چندین زبان رسمی هستند؟ آیا آن کشورها سیاست را نمی فهمند؟ 
آیا آن ملل، منافع ملی خودشان را تشخیص نمی دهند؟ 
یا ایران کج فهم است؟
آیا آن کشور با جمعیت اندک و تعداد زبان رسمی بیشتر، توسعه نیافته و عقب مانده اند؟
اگر تصور امثال خانم جلودارزاده صحیح است، پس کشورهای چند زبانه اروپایی چطور به توسعه دست یافته اند؟
یا چطور کشورهای شرق آسیا و آسیایی چند زبانه، پیشرفت کرده اند؟
چرا وی و پانفارس ها حاضر نیستند، بپذیرند که حاکمیت مطلق و دیکتاتوری یک قرنی زبان فارسی، هیچ توسعه و پیشرفتی و رفاهی را برای ملل ساکن ایران به ارمغان نیاورده است؟ 
چرا پانفارس ها نمی خواهند بپذیرند که می توان همه زبان ها در ایران را رسمی و اداری کرد؟ 
چرا پانفارس ها نمی پذیرند که زبان فارسی قابلیت توسعه فکری و منطقی را از صاحبان و سخنوران آن می گیرد و اذهان را منجمد می کند؟
چرا پانفارس هایی مانند جلودارزاده نمی پذیرند که اگر توسعه و پیشرفت شرط است،  برای اتحاد، توسعه و پیشرفت جامعه، باید زبان فارسی حذف شده و به جای آن، زبان عربی، یا انگلیسی، یا تورکی، یا فرانسه یا آلمانی یا ژاپنی و یا ... زبان رسمی و اداری شود تا رشد و توسعه کشور سرعت بگیرد؟
زیرا خود او هم معتقد است که "بنده حتی با آموزش زبان روسی در مدارس نیز مخالف هستم زیرا امروزه زبان دانش در دنیا زبان انگلیسی است." 
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
بیست و پنجم اپریل 2018
hedayat222@yahoo.com

علی یونسی؛ سخنگوی پانفارسیسم در مدیریت سیاسی و دولت


آیا افراط گرایی فارسیسم، انکار حقوق و هستی ملل غیر فارس در ایران نیست؟
چرا ترویج پانفارسیسم، ترویج قومگرایی نیست؟
چرا پانفارسیست ها به "قومگرایی" و "تجزیه طلبی" متهم نمی شوند؟
تهاجم فرهنگی، روانی و پرپاگاندایی (تبلیغاتی) پانفارس ها به حقوق و هویت ملل تورک، عرب، بلوچ، تورکمن، کرد و ... سرعت و گستره افزونتری را می گیرد.
پانفارس ها این بار، در پشت "زورنامه قانون"(!؟) سنگر گرفته و هستی و حقوق ملل غیر فارس را با توپخانه فرهنگی خود نشانه گرفته اند.
این در حالی است که ملل تورک، عرب بلوچ، تورکمن، قشقایی، کرد و ... اجازه و حق سخن گفتن از حقوق انسانی خود را ندارند.
این ملل حق داشتن رادیو و تلویزیون و پاسخ گویی به گزافه های پانفارسیست های ضد دوستی، برادری و اتحاد ملل در ایران را ندارند.
این ملل تورک، عرب بلوچ، تورکمن، قشقایی، کرد و ... حق ندارند، یک حزب خودی در دفاع از منافع خودی و ملت تورک، عرب، تورکمن، بلوچ، قشقایی، و ... داشته باشند.
هیچ دادگاهی در زیر حاکمیت پانفارسیسم، به شکایات و اعتراضات ملل تورک، عرب بلوچ، تورکمن، قشقایی، کرد و ... بر علیه پانفارس هایی که هویت و هستی زبانی، فرهنگی، تاریخی، جغرافیایی، ادبی، آموزشی، اقتصادی، "امنیتی" و "ملی" ملل تورک، عرب بلوچ، تورکمن، قشقایی، کرد و ... را تهدید به مرگ و نابودی می کنند، رسیدگی نمی کند.
پانفارس ها، افسار گسیخته و در حالت سرمستی از این ظفر و پیروزی که در مدیریت سیاست و سیاستمداری ایران و همچنین در رسانه های جمعی و سیستم آموزشی ایران بدست آورده اند، بر علیه ملل غیر فارس، می تازند.
پانفارس های سوار بر اسب قدرت در سیاست-سیاستمداری و مدیریت سازمان ها و نهادهای سیاسی، فرهنگی و رسانه ای در ایران، پاچه هر ملتی را گاز می گیرند تا شاید این ملل، از طریق بذاق دهان پانفارس ها، به بیماری "هاری دگر خواری" مبتلا بشوند.
روزنامه پانفارسیست و ضد حقوق انسانی و ضد ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، کرد و ... قانون در شماره روز (چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1397) چهار مطلب علیه ملل غیر فارس و بویژه تورکان در ایران نوشته است.
بسیار عجیب است که بخش هایی از "جامعه مدنی" ایران، حقوقدان(!) هستند و دستی در رسانه های عمومی دارند ولی به این اراجیف ضد قانون و ضد حقوق بین المللی که ایران به عنوان یک دولت آن ها را برسمیت شناخته و اجرای آن حقوق را بر عهده گرفته است، اقدامی نمی کنند و مطالبی نمی نویسند.
حقوقدانان، نویسندگان، روشنفکران و فعالان جامعه مدنی ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، کرد و ... هم "حق پاسخگویی" به چرندیات پانفارسیسم را ندارند و در صورت پاسخ دهی به آن ها، سیستم مدیریت، سیاستمداران، رسانه ها و سیستم تبلیغاتی پانفارسیسم، آن ها را مورد آماج حملات خود قرار می دهند. مدافعان حقوقی-مدنی ملل غیر فارس را به سکوت مجبور می کنند تا به جامعه ایرانیان القاء بکنند که همه ایرانیان پذیرفته اند که این ملل یا وجود خارجی و حقیقی ندارند و یا قبول کرده اند که دارای حقوق "ملی" نیستند.
از همین رو است که کسی جرات نمی کند تا از مدیران سیاسی، رسانه های جمعی و سیستم آموزشی پانفارسیست پاسخ بخواهد که چرا ملل تورک، عرب، تورکمن، قشقایی، بلوچ، کرد، لر، گیلک، مازنی و ... حق ندارند از حقوق ملی خودشان سخن بگویند و بهره مند باشند؟
علی یونسی با کدام پشتوانه سیاسی، حقوقی و رسانه ای بخود اجازه و حق می دهد که وجود، هویت و هستی ملت تورک را انکار بکند و بر انکارش هم اصرار بورزد؟
آیا امثال علی یونسی "قومگرا" هستند که حقوق ملل دیگر را انکار می کنند؟ یا مللی که خواهان تساوی حقوق ملی خود در چهار چوب ایران یا در خارج از آن چهارچوب، قومگرا هستند؟
آیا امثال علی یونسی برای اتحاد و یکپارچگی ایران خطرناکتر و مضرتر هستند که وجود، هستی، هویت، تاریخ، تمدن و زبان ملل را انکار می کنند یا آنان مللی که ایران، قوم و زبانی به نام "فارسی" را برسمیت می شناسند؟
آیا امثال علی یونسی فاشیست، ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، کرد، لر، گیلک، مازنی و ... با انکار هویت و حقوق ملل غیر فارس، آنان را تحریک نمی کنند که منکر زبان و هستی قومی به نام "فارس" شده و حتی خواهان تجزیه ایران و رهایی از ستم و ظلم پانفارسیست ها بشوند؟
آیا ترویج "پانفارسیسم"، قومگرایی نیست؟
آیا "انکار ملل تورک، عرب بلوچ، تورکمن، قشقایی، کرد و ..." و انکار حقوق ملی و انسانی این ملل، قومگرایی نیست؟
آیا تمرکز منافع همه ملل تورک، عرب بلوچ، تورکمن، قشقایی، کرد و ... در جهت تقویت زبان فارسی و فارس ها، قومگرایی و ترویج قومیتگرایی فارس و فارسی نیست؟
در زورنامه قانون، علی یونسی تیتر اول و اصلی را بمانند چند روز قبل، به افکار ناسیونال-فاشیستی-پانفارسیستی خودش اختصاص داده است.
علی یونسی، با اشاره غیر مستقیم به استراتژی های ایران، به این زورنامه گفته است: "من در نظام جمهوری اسلامی ایران تازه‌کار نیستم؛ گرچه مدت پنج‌سال است که در سِمت دستيار و مشاورت اقوام ریاست ‌جمهوری فعالیت ‌مي‌كنم اما سال‌‌هاي سال است که به مبانی علمی، سیاسی و استراتژیک نظام اشراف دارم."
پس، سخنان او، منعکس کننده سیاست ها و استراتژی های و حتی تاکتیک های دولت (دولت بازوی سیاسی پانفارسیست ها) است و نمی تواند در خارج از این چهارچوبه قرار بگیرد. اگر سیاست ها کلان دولت و سیستم تصمیگیری، در ضدیت با حقوق ملل را مد نظر نداشت، او نمی توانست بر انکار هویت و حقوق این ملل انگشت تاکید بگذارد.
یونسی در فریب فرهیختگان ملل مختلف با بکار بردن الفاظی چون "ایرانی" می کوشد: "مي‌گویند در ایران یک قوم واحد وجود ندارد، حرف درستی است اما همه اقوام تحت عنوان اقوام ایرانی معرفی ‌‌مي‌شوند. در بازخوانی قومی هیچ اکثریت و اقلیتی وجود ندارد وهمه فارغ از زبان محلي، ایرانی هستند. زبان‌ها یا لهجه‌ها تفاوت نژادی ایجاد نمي‌‌کنند و همه اقوام ایرانی هستند."
در حالی که طبق تعریف رایج در ایران، "زبان فارسی"، اصلی ترین عنصر در تعریف "هویت ایرانی" است. 
آیا پان ایرانیست هایی مثل یونسی و دیگر مدیران، سیاستمداران و رسانه های پانفارس می توانند، بگویند که "اقوام"  (ملل) باید، همه، فارغ از "زبان ملی" خودشان شده و "ایرانی" باشند ولی نباید "قوم فارس"، فارغ از زبان فارسی باشد. چرا که قوم فارس، ایرانی است؟
وزیر اطلاعات اسبق، می پذیرد که در ایران تحت مدیریت پانفارسیست هایی چون او، همه چیز بر علیه ملل غیر فارس بوده است: "در طول این پنج‌ سال مبارزه برای از میان بردن واگرايي قومي و حس تحقیر، تبعیض و ‌بی‌عدالتی و افكار مركز گريز، در میان اقوام ایرانی بود. البته قبول داریم که در مناطقی توسعه به قدر کافی نیست." 
با این همه، او نگران تعمیق واگرایی قومی، مقابله با فرهنگ تحقیر، تبعیض و بیعدالتی در ایران نیست. نگرانی او، آن است که ملل تورک، تورکمن، عرب، بلوچ، قشقایی، کرد، لر و ... آن سیاست ها را نتایج رفتار پانفارس ها بدانند و بخواهند با پانفارسیسم مبارزه بکنند. در این صورت، به عقیده یونسی پانفارس، "ظلم بزرگي به ملت و ايران و نظام جمهوري اسلامي" خواهند کرد. 
پانفارس ها، هیچ وقت به تلاش های شهید شیخ محمدخیابانی برای استقلال از ایران و تشکیل دولت "آزادیستان" در مقابل کشور ایران، تلاش همه جانبه شهید سیدجعفر پیشه وری" برای استقلال از ایران و شعارهای استقلال طلبانه بخش اعظم مردم آزربایجان در راه استقلال در دوران مخالفت علنی با ولایت فقیه و خمینی به رهبری شهید آیت الله سیدمحمدکاظم شریعتمداری اشاره مستقیم نمی کنند. بلکه همانند یونسی، از "تلاش‌‌هاي ‌بی‌وقفه مردم آذری در انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامي یا هشت سال جنگ" ایران علیه عراق، سخن می گویند تا بخش اصلی فداکاری های مردم تورک برای بدست آوردن دوباره استقلالشان را انکار بکنند.
او هم مانند همه پانفارس ها، شعارها و خواست های حقوقی، ملی و انسانی تورکان در ایران را ناشنیده گرفته ولی تنها یک شعار "خلیچ عربی" مردم در ورزشگاه تبریز را شنیده است. شاید هم بخاطر مقابله با همان شعار است که هویت، زبان و تاریخ سرزمینی ملت تورک آزربایجان را انکار می کند.
یونسی، تنها، هستی تورکان را انکار نمی کند، بلکه "وجود همه ملل" و از جمله،  "وجود و هستی قوم فارس" را هم منکر می شود ولی در ادامه، همه ملل در ایران را "فارس" می نامد: "در ايران قومي به نام فارس وجود ندارد. در ايران زمين فعلي،‌ قومي به نام قوم فارس نداريم. اطلاق واژه فارس به همه است اما زبان فارسي كه با آن به عنوان زبان ملي تكلم مي شود، زبان همه ايرانيان از اقوام مختلف است."
به این ترتیب، ابتدا، هویت و هستی همه ملل در ایران را تکذیب می کند. سپس، به همه ملل لباس فارس می پوشاند. آنگاه، زبان فارسی را به جایگاه زبان "ملی" و سپس، به رتبه "زبان همه ايرانيان از اقوام مختلف" می رساند ولی نمی گوید، چرا  زبان تورکی صاحب دارد، زبان لری هم صاحب دارد، زبان عربی هم صاحب دارد،  زبان بلوچی هم صاحب دارد، زبان گیلکی و زبان مازنی هم صاحب دارند. صاحبان زبان ها مدعی هستند که در حق زبان آنان ظلم شده و می شود.
زبان فارسی، صاحب ندارد و کسی یا نهادی، مدعی مالکیت بر آن نیست اما همین زبان بی صاحب، از طرف یک نیرویی، بر همه ملل غیر فارس که مدعی زبانی مستقل از  زبان فارسی هستند، با زور و جبر تحمیل می شود. پانفارس ها، نمی توانند این شکاف را پر بکنند.
مشاور "اقوام و ادیان" رئیس جمهور ایران، در ادامه، بر یک دروغ دیگر راه می برد تا آلبوم دروغ های رنگارنگ پانفارس ها را تکمیل کند: "هیچ تمایزی به دلیل انتساب به قومی در ‌میان افراد نمي‌‌بینم." 
چرا او نمی تواند ببیند که تورکان، عرب ها، بلوچ ها، تورکمن ها، کردها، لرها، گیلکی ها، مازنی ها و ... تبعیض های آشکاری را می بینند که مناطقشان توسعه نیافته است. زبانشان بطور قانونی قدغن و ممنوع شده است. زبان هایشان، زبان رسمی-اداری در ایران نیستند و تدریس نمی شوند.
با این حال، وی، از "هر فردی که شناسنامه ایرانی دارد، از تمام حقوق شهروندی برخوردار است" سخن می گوید. 
آیا حقوق شهروندی مورد اشاره وی، شامل حقوق "جمعی و امنیت ملی" تورکان، عرب ها، تورکمن ها، بلوچ ها، قشقایی ها، لرها، و ... هم می شود؟ 
چرا این ملل حق تشکیل احزاب سیاسی ندارند؟ 
چرا این ملل حق تاسیس بانک ملی خودشان را ندارند؟ 
چرا این ملل دارای رادیو و تلویزیون های بیست و چهار (24) ساعته و روزنامه های سراسری روزانه، در ایران نیستند؟ 
چرا بیکاری در میان این ملل، بیش از مرکز، عمیق تر می شود؟ 
چرا نیروی کار و تحصیل کرده این ملل، مجبو به کوچ به نواحی فارس هستند؟ 
چرا صنایع تولیدی و یا صنایع تبدیلی، در سرزمین های ملل غیر فارس متمرکز نشده است؟ 
چرا آب سرزمین ملل غیر فارس، به فارسیستان منحرف می شود تا صنایع آب بر فارس ها بتوانند فعال مانده و نیروی کار ارزان ملل دیگر را جذب بکنند؟ 
چرا در فرهنگ، تاریخ، ادبیات، موسیقی، هنر، معماری و ... ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ و ... سرمایه گذاری نمی شود؟ 
چرا ...
آیا این حقوق و خواست های ملی ملل غیر فارس، جزو حقوق شهروندی محسوب نمی شوند؟
رئیسی در ادامه، میخ آخر پانفارسیسم را می کوبد و فعالان ملی ملل تورک، عرب، بلوچ، قشقایی، تورکمن، لر، کرد و ... را تهدید می کند: "هر نوع ترویج قوم‌گرایی خیانت به امنیت ملی ایران و حرکت‌کردن در جهت منافع دشمنان از جمله رژیم صهیونستی و آمریکاست."
آیا هر نوع ترویچ پانفارسیم و تاکید بر رسمیت یافتن زبان فارسی در ایران  هم مساوی با "حرکت کردن در جهت منافع رژیم صهیونیستی و آمریکا" است؟
رژیم با پانفارس ها چه معامله ای خواهد کرد؟ آیا رفتار حاکمیت با پانفارس ها همانند رفتار آن با فعالان ملی-مدنی ملل غیر فارس خواهد بود؟ یا بر طبل تبعیض، بیش از گذشته خواهند زد؟
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
بیست و پنجم اپریل 2018
hedayat222@yahoo.com

دوشونجه لر مئیدانی: آنا دیل رسمی اولسون، یوخسا تعلیم ادیلسین؟


آنا دیل رسمی اولسون، یوخسا تعلیم ادیلسین؟
آپارئجئ: انصافعلی هدایت
قوناقلار:
دوکتور ضیاء صدرالاشرافی
روح الله مرادی قشقایی
گوناز تی وی

Düşüncələr Meydanı: Ana Dili Rəsmi olsun, Yoxsa Təlim edilsin?
Aparıcı: İnsafəli Hidayət

Qonaqlar:
Dr. Zia Sadrolashrafi
Ruhulla Muradi Qəşqayı
GünazTV
April.21.2018

بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs