Saturday, May 2, 2020

نقد کتاب «رضا شاه»؛ نوشته دکتر صادق زیبا کلام - 12

نقد کتاب «رضا شاه»؛ نوشته دکتر صادق زیبا کلام

انصافعلی هدایت؛ روزنامه نگار، تحلیلگر و شکاک


گنگی مفاهیم ملی، فارس و فارسی


برای بررسی این مسئله، به سراغ کلمه «فارسی» می‌رویم تا بیابیم که عدم تعریف دقیق کلمه «فارسی» و «ملی» چه مشکلاتی را فقط در محیط «فارسی» بوجود می آورد.
فارسی چیست؟ فارسی و فارس به کدام معانی و مفاهیم اطلاق می شود؟ آیا فارسی یک زبان است؟ یک نژاد است؟ یک سرزمین است؟ یک قوم است؟ یک ملت است؟ یک سیاست است؟ یک فرهنگ است؟ یک تاریخ است؟ یک امپراتوری است؟ یک دین است؟ یک جهان بینی است؟ یک ایدئولوژی است؟
اگر فارسی یک زبان است، چه نوع زبانی است؟ زبانی قومی است؟ یا زبانی رسمی است؟ یا زبان اجباری است؟ یا زبان علمی است؟ یا زبان علوم و تکنولوژی ها است؟ یا زبان شعر و ادب است؟ یا زبان فلسفه و منطق است؟ یا زبان ریاضیات و هندسه و جبر و مثلثات و … است؟ یا زبان فقه، اصول و حقوق است؟
آیا فارسی زبان ملی است؟ چرا؟ باید روشن کرد که کدام شرایط و چه ویژگی‌هایی فارسی را زبان ملی کرده است؟ باید روشن بشود که چرا دیگر زبان‌های موجود در ایران و بموازات زبان فارسی، فاقد صفات ملی شناخته شده اند؟
آیا اینکه فردوسی، حافظ، سعدی، رودکی، مولانا یا شهریار و ...، اشعارشان را به فارسی سروده اند، به آن زبان، صفت ملی می دهد؟ یا تحمیل اجباری زبان فارسی در مدارس، به فرزندان دیگر ملل، فارسی را واجد شرایط ملی شدن کرده است؟ یا اداری بودنش آن را ملی کرده است؟ یا سیاسی شدنش آن را ملی کرده است؟
چرا زبان تورکی یا زبانی عربی، زبان ملی نیستند؟ آیا در این زبان ها، شعر و شاعران کمتر از زبان فارسی بوده‌اند؟ مگر در زمانه فردوسی، حافظ، سعدی، مولانا و … بیش از نود و نه (99) درصد نوشته‌های مسلمانان، به زبان‌هایی غیر از فارسی و بخصوص به زبان عربی و تورکی نوشته نمی شده اند؟
اگر بنای «ملی» بودن، نوشته شدن چند کتاب، آن هم کتاب شعر است، تمامی زبان‌ها دارای شاعر و شعر هستند. آیا شعر و شاعر، کدام اثرات مهمی در تاریخ فکر و اندیشه بشر داشته اند؟ آیا محتوای اغلب شعرها، در طول اعصار، چه فرق هایی با همدیگر داشته اند؟ فرق اشعار و شاعران با هم، در چند قرن گذشته، در چه بوده است؟ آیا کار شاعران جز تکرار و باز آفرینی یک مفهوم، معنا و تکرار مجدد آن معنا و مفهوم در چینش جدیدی از کلمات متفاوت، چیز دیگری بوده است؟ شاعران و شعر فارسی، چه مفاهیمی را عرضه و رایج و عمومی کرده اند؟
متأسفانه، جز تکرار چند مفهوم رایج در اشعار شاعران هزار سال اخیر فارسی گو، بار معنایی جدیدی بر فرهنگ بشریت نیفزوده اند. مگر چند کتاب تاریخ، فقه، حکایت، فلسفه، عرفان، تفسیر، کتاب‌های علم، فنون، سیاحتنامه ها، ریاضیات، مثلثات، جبر، هندسه، منطق، معماری، پزشکی، دارو و درمان، و... همه کتاب‌های علمی و تاریخی به یادگار مانده از گذشتگان، به عربی نبوده اند؟
مگر چند درصد کتاب‌هایی که تاریخ و زندگی بشریت را عوض کرده اند، توسط شاعران، شعر و بخصوص شعر فارسی بوده است؟ اگر مجموعه شعرهای شاعران فارسی در تاریخ را جمع بکنیم، به اندازه چند درصد اشعار و شاعران عرب یا عربی سروده، تورک یا تورکی سروده می شود؟ آیا زبان و شاعران فارسی، بمانند لیوانی حقیر، در مقابل اقیانوس عربی و تورکی جلوگر نخواهد شد؟
مگر در زبان تورکی، اشعار و کتاب‌های علمی، چه در گذشته و چه در حال، نسبت به فارسی، کمتر نوشته شده است؟ هان! ندانستن ایرانیان و بخصوص ایرانیان نویسنده، استاد دانشگاه و جاهل بودنشان به وجود آن همه کتاب در زبان‌های دیگری همچون عربی و تورکی، به معنی نبودن آن همه کتاب، در آن زبان ها نیست، بلکه دال بر جهل دانشگاهیان، استادان و محققان ایرانی است که متأسفانه عناوین علمی هم بر جهل خودشان گذاشته اند.
اگر نمی‌دانید که در عصر فردوسی، حافظ، سعدی و … اکثر نویسندگان جوامع مسلمان، کتاب‌هایشان را به زبان عربی و به تورکی و البته به زبان‌های دیگر و ملی خودشان می نوشته اند، جاهل هستید. اگر نمی توانید به این واقعیت‌های عریان اعتراف بکنید، هم تحقیق نکرده‌اید و هم بر اساس عصبیت قومی-ملی-زبانی خود، تصمیم گرفته‌اید تا جهان خارج از ذهن و باورهای متعصبانه جامعه پروپاگاندا زده خودتان را باور نکنید که خود این هم بر خلاف روش علمی است.
اگر معیار ملی بودن زبان فارسی، تاریخی بودن آن است، مگر زبان عربی یا زبان تورکی، تاریخ کمتر، آثار فرهنگی، تمدنی و سیاسی کمتری از زبان فارسی داشته اند؟
اگر ملاک ملی بودن زبان فارسی، تعداد و آمار جمعیت متکلم یا نویسنده به زبان فارسی است، آیا نفوس فارسی زبانان وفارسی نویسان، از آمار و نفوس عرب ها، عربی نویسان، تورک ها و تورکی نویسان کمتر نبوده و نیست؟
اگر عیار ملی بودن زبان فارسی، تعداد کشورها و دولت هایی است که زبانشان یا زبان بخشی از ملل شان فارسی است، آیا تعداد دولت های عربی یا ملل و دولت های تورک، چندین برابر دولت های فارس زبان نیستند؟
بزرگترین کشور فارسی زبان ادعایی شما، ایران خواهد بود که اگر از حدود هشتاد میلیون جمعیت آن، تورک ها، تورکمن ها، قشقایی ها، عرب ها، بلوچ ها را کم کنیم، کمتر از 20 میلیون فارس زبان اصیل خواهند ماند. در افغانستان و تاجیکستان هم تعداد فارسی زبان‌ها از ایران هم بسیار کمتر هستند.
آیا تعداد کشورهای فارس زبان‌ با تعداد کشورهایی که زبان رسمیشان تورکی است، قابل مقایسه هستند؟
البته که تعداد کشورهای با زبان رسمی فارسی، با تعداد کشورهای با زبان رسمی تورکی قابل مقایسه نیستند. جمهوری تورکییه، جمهوری آزربایجان شمالی، تورکمنستان، ازبکستان، قرقیزستان، جمهوری تورک قبرس شمالی، قزاقستان، باشقیرستان، تاتارستان، تووا، جمهوری آلتایی، چواشستان، خاکاسیا، سین کیانگ، شوتهوا سالار، کاراچای-چرکسیا، قره قالپاقستان، گاگائوزیا، نخجوان و یاقوتستان از جمله کشورهای و مناطق و ملل تورک هستند.
علاوه بر آن‌ها، تورک های آزربایجان جنوبی، تورکمنستان جنوبی، قشقائی ها، خلج ها، تورکان خراسان و … از جمله تورکان ساکن ایران هستند.
اگر منظور از «ملی» بودن زبان فارسی، در حاکمیت بودن فارسی زبان‌ها است یا زبان فارسی، زبان حاکمیت است، باید گفت که زبان فارسی یارای مقابله با زبان‌های عربی و تورکی در حاکمیت های تاریخ گذشته و عصر ما را ندارد. چرا که فارسی، در اغلب ازمنه تاریخی، زبان قدرت، سیاست، دربار و نیروهای نظامی نبوده است و اکنون هم در بیشتر کشورهای مسلمان، زبان عربی و تورکی در اکثریت هستند.
البته راست است که گاهی و در ازمنه های کوتاهی از تاریخ، زبان فارسی، زبان شعر و بزله گویی در دربار بوده است. گاهی هم تعداد انگشت شماری کارمند دون پایه دیوانی یا اداری، به زبان فارسی فعالیت می‌کرده اند اما زبان اصلی؛ علمی، فلسفی، سیاسی، حقوقی، دینی، اخلاقی و ... حداقل در یک هزار و چهارصد سال گذشته، زبان‌های عربی، تورکی و گاهی هم فارسی بوده اند.
اگر منظور از ملی بودن زبان فارسی، تعداد کتاب‌های فارسی در ایران و در کتابخانه‌های ایران است، این کتاب‌ها و کتابخانه‌ها در یک‌صد سال اخیر و با سرکوب نظامی-اداری، قانونی-حقوقی زبان‌های رقیب تاریخی زبان فارسی، تاسیس و جمع آوری و نوشته شده اند. این کتاب‌ها و کتابخانه ها، حاصل یک رقابت آزاد در بین زبان ها نبوده و نیست. نمی‌توان با توجه به این فاکتور، به توانایی یک زبان و ناتوانی یک زبان دیگر پی برد.
مقایسه همین چند فاکتورها در رابطه با «ملی بودن زبان فارسی» نشان می‌دهد که چرا رسمیت اداری، آموزشی و حقوقی زبان های تورکی و عربی در ممالک محروسه، تهدیدی علنی برای حیات و زیست زبان فارسی تلقی می شود. چرا که در این یک‌صد سال، همه امکانات مالی، فکری- اداری، سیاسی و حقوقی همه ملل و زبان‌های رایج در ایران و منابع و معادن آن ملل، صرف تولید کتاب در زبان فارسی شده است و آن زبان‌ها و ملل از اختصاص چنان بودجه های هنگفت و غیر قابل تصوری، محروم بوده‌اند و محروم هستند.
در مقابل، صفر درثد از میلیاردها دلاری که صرف توسعه زبان فارسی و تحمیل آن به همه افراد و تبدیل فارسی به زبان همه(!) در ایران شده، صرف توسعه و آموزش زبان‌های تورکی و عربی و دیگر زبان‌ها شده است.
آیا می‌توان میزان و مجموعه کتاب‌های فارسی در دنیای فارسی زبان را با مجموعه کتاب‌های تورکی در دنیای تورک زبان و یا با مجموعه کتاب‌های عربی در دنیای عرب زبان مقایسه کرد؟ نه. نمی‌توان مقایسه کرد. اقیانوس را با لیوان مقایسه نمی کنند.
مطمئنا، شکست زبان فارسی در یک رقابت آزاد، در میان زبان‌ها در ایران حتمی است. همان‌طور که نمی‌توان مجموعه کتاب‌های انگلیسی یا روسی منتشر شده در ایران را با مجموعه کتاب‌های روسی و انگلیسی منتشره در دنیا مقایسه کرد. چون در ایران، جا و فضای فرهنگی، اجتماعی و قانونی چندانی برای انتشار زبان‌های غیر فارسی موجود نبوده است
معیار تعداد کتاب و کتابخانه در ایران برای زبان فارسی، معیار گمراه‌کننده ای بیش نیست. همان‌طور که نشانه ای ازقدرت زبان فارسی هم نیست. بلکه نشان دهنده ضعف زبان فارسی در مقابل دیگر زبان ها است. رابطه و معادله میان زبان‌ها در ایران، نشان می‌دهد که در یک مسابقه میان زبان ها، زبان تورکی و عربی و … در ایران را به زنجیر کشیده و در قفس حبس کرده‌اند و اجازه شرکت آزاد مسابقه‌ای عادلانه و در فضای آزاد، به این زبان های زندانی نمی دهند اما و در مقابل، زبان فارسی را به آخرین وسیله های سریع حمل و نقل برای پیروزی در همان مسابقه با زندانیان مسلح کرده اند.
اگر همه زبان‌ها از قفس آزاد بشوند و به یک میزان از امکانات مالی-مادی، قانونی، اداری و حقوقی بهره مند بشوند، می‌توان بعد از حدود 20 سال، نتیجه مسابقه میان این همه زبان با همدیگر را دید و متوجه شد که کدام زبان در حال زوال و کدام زبان در حال سعود و پرواز است. مسابقه در میان دو فرد یا دو اجتماع یا دو فرهنگ و دو زبان، باید در شرایط مساوی و عادلانه برقرار باشد تا بتوان قضاوتی درست کرد. در شرایط ناعادلانه، نتایج هم ناعادلانه و غیر علمی، غیر انسانی و غیر اخلاقی خواهند بود.
اگر مقیاس ملی بودن زبان فارسی را انباشتگی و خلوص واژگان متعلق به زبان فارسی بگیریم، ماجرا هیجان بیشتری خواهد گرفت.
گفته می‌شود که حداقل، 60 تا 65 درصد کلمات رایج در زبان فارسی، در شعر و ادب، مکالمات روز مره، نشر و نثر (نه در علوم، فلسفه، منطق، ریاضیات، مثلثات، هندسه، جبر و …) را لغات عربی تشکیل می دهند. یعنی کلمه های فارسی در زبان ملی فارسی(!)، یک مجموعه اقلیت از کلمات، در محاصره انبوهی از کلمات با اکثریت عربی هستند.
حدود چند درصد کلمات داخل زبان فارسی را هم واژه‌های تورکی، روسی، فرانسوی، آلمانی، انگلیسی و … تشکیل می دهند. اگر دقت کرده باشیم، حداقل، حدود 70 تا 75 درصد کلمات زبان فارسی، فارسی نیستند. یعنی، معدل خلوص زبان ملی فارسی(!) کمتر از 30 درصد است.
آیا می‌توان زبانی را ملی خواند که خلوصش، کمتر از لغات خارجی مستعمل در آن زبان است؟ آیا اگر یک شاگرد مدرسه در سیستم آموزشی زبان فارسی، نمره ای در حدود سی درصد نمره کامل را بگیرد، قبول می شود؟
البته این که یک زبان، چنان زنده و پوینده باشد که بتواند براحتی، بدون تعصب و مقاومت، کمبودهایش را از دیگر زبان‌ها وام بگیرد، هیچ اشکالی ندارد و این، پویایی آن زبان را نشان می‌دهد. می‌توان ادعا کرد که همه زبان ها، توانایی استفاده از مفاهیم جدید و رایج در دیگر زبان‌ها را دارند و این توانایی، آن‌ زبان ها را قدرتمندتر از قبل می کند. همان‌طور که بعضی از ملل توانایی جذب مهاجر و تقویت خود در همه جوانب حیات بشری، از طریق مهاجران را دارند و این توان، نقیصه نیست، امتیاز است. این ویژگی، نه نقص و نقصانی برای زبان ها، نه برای فرهنگ ها، نه برای ملت ها، نه برای کشورها و نه برای تاریخ ها است، بلکه توانایی استفاده از پتانسیل های دیگران در راستای هر چه تواناتر کردن خود در مقابل دیگران است.
همین ویژگی ها، زمانی به عیب و نقصان بدل می‌شوند که «خلوص» زبانی را ملاک ملی بودن قرار بدهیم. در این جاست که باید دید، خلوص زبانی در زبان تورکی و عربی بیشتر است یا در زبان فارسی تا بتوان بر اساس ملاک خلوص زبانی، یک زبان را زبان ملی نامید؟
اگر ملاک ملی شدن یک زبان، عید و مراسم های متنوع آخر سال و اول سال است، که رنگ زیادی در زندگی 365 روزه همه ملل غیر فارس در ایران هم ندارند، باز هم با مشکل رو برو می شویم.
بخش مهمی از این آداب و رسوم، مربوط به چهارشنبه و عید اول سال و … هستند. این‌ آداب و رسوم هم در همین یک‌صد سال اخیر و در زیر پروپاگاندای دولتی و بخصوص با تفوق رادیو و تلویزیون‌های دولتی بر زندگی مردم، به همه ملل تحمیل، تزریق و تلقین شده است.
مثلاً تورک های آزربایجان، زیاد با ماهی و غذاهای ماهی دار آشنا نبوده‌اند که در سر سفری سالشان، ماهی باشد. یا هفت سین در زبان‌های غیر فارسی، بی‌معنا و مزخرف جلوه می کند. به عنوان مثال، هفت سین فارسی، نه تنها «هفت سین» نیست بلکه در خود فارسی هم نه (9) سین است (سکه، سیب، سنجد، سمنو، سیر، سبزه، سرکه، سماق و سنبل). اگر فرض بکنیم که واقعاً و در تاریخ، هفت سین مورد قبول و احترام تورک ها بوده است، در آن صورت هم «هفت سین فارسی» در سر سفره عید تورک ها، به این شکل خنده‌دار جلوه گر خواهد شد: پول، آلما، اییده، سمه نی، سارئمساق، گئوی، سیرکه، سوماق و سونبول.
باید یادآوری کرد که بسیاری از این سین های سفره عید، در بعضی از مناطق و در تاریخ گذشته که حمل و نقل سریع وجود نداشت، قابل دستیابی نبوده‌اند و دستیابی به آن ها، به تغییر فصول وابسته بوده اند.
اما این‌ها همه ایرادات آداب و رسوم عید نیستند، بلکه با مسایل دیگر و غیر قابل حلی در رابطه با سفره هفت سین رو برو می‌شویم که ملی بودن آن اداب و روسم را نفی می کنند. بعنوان مثال، در همان سفره هفت سین، با آب، ماهی، قرآن، آرد، نمک، شیرینیجات، آینه، عکس متوفا یا فرد در غربت و … مواجه می شویم. تازه این ها، از شهری به شهری، از روستایی به روستایی، از ملت و سرزمینی به ملت و سرزمین دیگر؛ آن هم در داخل ایران متفاوت بوده‌اند و هستند. بعضی‌ها هم آن را به روز امامت علی یا … نسبت می‌دهند که حال و هوای دینی یا مذهبی بخود می‌گیرد و ملی نمی شوند. یعنی، صفت ملی را از دست داده و صفت مذهبی را بخود می گیرند.

متشکرم

انصافعلی هدایت
دوم (02) می 2020
تورنتو – کانادا

دیالوگ: "اقلیت" توهین آمیز است

دیالوگ: "اقلیت" توهین آمیز است
آیا بکار بردن صفت "اقلیت" توهین آمیز است؟

از کجا می فهمیم که یک کلمه یا جمله، یک تصویر یا فیلم و سریال توهین آمیز است؟

آیا اگر هر گونه کلمه یا جمله یا متنی، تصویر یا فیلمی یا حتی حذف تصویر رایجی یا مخالفت با مفهومی رایج، باعث بروز احساس حقارت، ناراحتی، افسردگی و عکس العمل در بخشی از مردمان بشود، توهین تلقی می شود؟

اگر کلمه "اقلیت"، توهین است، پس چرا در همه برنامه های همین شبکه های رادیویی، تلویزیونی و همچنین در مطبوعات، فیلم ها، سریال ها، تاترها، سخنرانی ها، کتاب های درسی و غیر درسی، در دانشگاه ها و ... از تورک ها، تورکمن ها، قشقایی ها، عرب ها، لورها، بلوچ ها، کردها،  و ... بطور رسمی، علنی و تکراری و تکراری و تکراری با عنوان "اقلیت" یاد می کنند؟

اچرا کلمه اقلیت، در نسبت با فارس ها، توهین آمیز می شود؟ ولی در نسبت با ملل دیگری همچون تورک ها، تورکمن ها، قشقایی ها، عرب و .... توهین آمیز محسوب نمی شود؟
مهمانان این برنامه:
جناب دکتر ضیاء صدرالاشرافی؛ محقق و نویسنده تورک
جناب یوسف عزیزی بنی طرف؛ محقق و نویسنده عرب الاحواز
جناب جلیل آزادیخواه؛ محقق و نویسنده کرد
https://youtu.be/kMNDJT5-

چرا هر کدام از ملل غیر فارس هم مانند فارس، ملت محسوب نمی شوند؟

"اقلیت" توهین آمیز است
در این روزها، ویدئویی در شبکه های مجازی دست بدست می شود که مجری یکی از شبکه های تلویزیون ایران، با یک تورک اردبیلی به تورکی گفتگو می کند و می گوید "من و بسیاری از همکارانم، با افتخار تورک هستیم." سپس از مرد تورک اردبیلی می خواهد که بزبان "اقلیت" فارس هم به آن اقلیت، پیامی بدهد.

در فردای چنان گفتگویی در تلویزیون ایران، نه تنها آن مجری اخراج می شود بلکه یکی از برنامه سازان یا مسئولان تلویزیون، در یک برنامه زنده، در حالی که اضطراب و نگرانی، از لرزش صدایش آشکار است، از فارس ها عذرخواهی می کند که به آن ها "اقلیت" گفته شده است.

آیا بکار بردن صفت "اقلیت" توهین آمیز است؟

از کجا می فهمیم که یک کلمه یا جمله، یک تصویر یا فیلم و سریال توهین آمیز است؟

آیا اگر هر گونه کلمه یا جمله یا متنی، تصویر یا فیلمی یا حتی حذف تصویر رایجی یا مخالفت با مفهومی رایج، باعث بروز احساس حقارت، ناراحتی، افسردگی و عکس العمل در بخشی از مردمان بشود، توهین تلقی می شود؟

اگر کلمه "اقلیت"، توهین است، پس چرا در همه برنامه های همین شبکه های رادیویی، تلویزیونی و همچنین در مطبوعات، فیلم ها، سریال ها، تاترها، سخنرانی ها، کتاب های درسی و غیر درسی، در دانشگاه ها و ... از تورک ها، تورکمن ها، قشقایی ها، عرب ها، لورها، بلوچ ها، کردها،  و ... بطور رسمی، علنی و تکراری و تکراری و تکراری با عنوان "اقلیت" یاد می کنند؟

اچرا کلمه اقلیت، در نسبت با فارس ها، توهین آمیز می شود؟ ولی در نسبت با ملل دیگری همچون تورک ها، تورکمن ها، قشقایی ها، عرب و .... توهین آمیز محسوب نمی شود؟

چه مفاهیم و معانی، حقوق، بهره مندی ها و محرومیت های اجتماعی  خاصی در کلمه "اقلیت" است که باعث شده تا فارس ها به آن عکس العمل اعتراضی داشته باشند؟

بارها، افراد فارس، وجود قوم یا ملتی به نام فارس را انکار کرده اند. چرا و چگ.نه، در پی اقلیت خوانده شدن فارس، چیزی به نام فارس پیدا شد؟

اگر فارس ها اقلیت نیستند، پس چه هستند؟

چرا هر کدام از ملل غیر فارس هم مانند فارس، ملت نیستند؟

کلمه "ملت" چه مفاهیم، معانی، حقوق، بهره مندی ها، امتیازات و ویژگی ها را با خود حمل می کند؟ و به کدام ملت تعلق می یابد؟

چرا سیستم و حاکمیت ها در ایران، از معیارها و ارزش ها و استانداردهای دوگانه برای ملل ساکن در ایران استفاده می کنند؟ یعنی چرا کلمات با بار معنایی محدود کننده، محروم گر، با حقوق اندک و بدون حقوق انسانی به "اقلیت ها" نسبت داده می شوند و کلماتی که بار معنایی مثبت، بهره مندی، برخورداری از حقوق فردی، اجتماعی و ملی را دارند به ملت که منظورشان، "فارس" است، نسبت داده می شود؟

چرا فارس ها، در مقابل اولین کاربرد کلمه اقلیت در تلویزیون رسمی ایران، اعتراض کردند؟

چه شد که حاکمیت، صدای اعتراض فارس ها به توهینی مانند اقلیت شدگی را شنیده و عذر خواست اما تورک ها، عرب ها، تورکمن ها، قشقایی ها، بلوچ ها، لورها و ... یا اعتراض نمی کنند و یا اگر هم اعتراض بکنند، کسی صدای اعتراضات آن ها را نمی شنود و عذرخواهی نمی کند؟

چرا وقتی تورک ها، تورکمن ها، قشقایی ها، عرب ها، بلوچ ها، لورها، کردها و ... به توهینی در کتاب ها، برنامه های درسی و تاریخی، در فیلم ها، سریال ها، تاترها، سخنرانی ها و ... اعتراض می کنند و حتی به خیابان ها می آیند و اعتراضشان را در خیابان ها نشان می دهند، دولت و حاکمیت جواب آن ها را با گلوله و زندان می دهد و آن ها را به اراذل و اوباش بودن متهم می کند؟

چرا وقتی تورک ها، تورکمن ها، قشقایی ها، عرب ها، لورها، بلوچ ها، و ... به توهین هایی که به آن ها می شود، اعتراض می کنند، رسانه ها، روشنفکران، احزاب، جمعیت ها و نمایندگان مجلس ساکت می مانند و موضعگری نکرده و هر نوع توهین به انسان ها و ملل و جوامع را محکوم نمی کنند؟

اکنون در حدود یک قرن است که بطور رسمی، علنی و در کتاب ها، رسانه ها و سخنرانی ها به ملل غیر فارس ساکن در ایران توهین، آن هم هر روز توهین می شود. چرا حاکمیت اجازه نمی دهد تا قانونی تصویب بشود که هر نوع توهین، تحقیر، جوک نسبت به ملل در ایران کنونی، ممنوع شده و با مجازات رو برو بشود؟

آیا تنها واژه "اقلیت" توهین آمیز است؟

آیا کلماتی همچون، نسبت دادن محلی، بومی، قوم و قومی، خرده فرهنگ در مقابل کلان فرهنگ یا فرهنگ ایرانی، آذری در مقابل تورک، آذری زبان، عرب زبان، ایرانی در مقابل عرب ایرانی، ایرانی در مقابل تورک یا آزری ایرانی، ایرانی در مقابل کرد ایرانی، زبان ملی در مقابل زبان محلی، زبان رسمی در مقابل زبان ممنوع یا زبان غیر رسمی یا زبان قاچاق، زبان توسعه یافته در مقابل زبان های عقب مانده محلی، زبان مکتوب و علمی در مقابل زبان های شفاهی و عقب مانده روستایی و محلی ... هم توهین آمیز هستند؟

برای مقابله با "توهین" علیه همه ملل بخصوص ملل غیر فارس، چه راه کارهایی وجود دارند؟

نتایج کاربرد رسمی، علنی، مکتوب کلمات، جملات، عکس ها، فیلم ها، سریال ها، کتاب های درسی و غیر درسی توهین آمیز چه خواهند بود؟

آیا حاکمیت های فارس، نمی توانند درک بکنند و یا توانایی درک آن را ندارند که کاربرد کلمات توهین آمیز، جوک هایی که علیه ملل ترویج می شوند، چه ضررهایی به امکان متحد ماندن ایران در آینده نه چندان دور می زند؟

آیا سیاست های توهین آمیز، جوک گویی ها، تحقیرهای فارس نسبت به ملل غیر فارس نیستند که فکر تجزیه ایران را ایجاد می کنند؟

آیا فارس ها، با سیاست های توهین آمیز و تحقیر آمیزشان در پی تحمیل تجزیه به ممالک محروسه هستند؟

 برای پاسخ به چنین سوال هایی، سه مهمان از سه ملت در برنامه دیالوگ این هفته حضور خواهند داشت.

جناب دکتر ضیاء صدرالاشرافی؛ محقق و نویسنده تورک
جناب یوسف عزیزی بنی طرف؛ محقق و نویسنده عرب الاحواز
جناب جلیل آزادیخواه؛ محقق و نویسنده کرد

انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
اول (01) ماه می 2020
hedayat222@yahoo.com

Friday, May 1, 2020

نقد کتاب «رضا شاه»؛ نوشته دکتر صادق زیبا کلام - 11

نقد کتاب «رضا شاه»؛ نوشته دکتر صادق زیبا کلام

انصافعلی هدایت؛ روزنامه نگار، تحلیلگر و شکاک


گنگ مفاهیم اساسی

دکتر زیبا کلام، در بخشی از پیشگفتار از «فرهنگ ملی، بومی و ملی-اسلامی ایرانیان» سخن می‌گوید اما در باره کلمات گنگی همچون «ملی»، «بومی»، «ملی-اسلامی» و «ایرانیان» مفهوم پردازی نمی‌کند تا بدانیم، زیباکلام در باره کدام ایده‌ها، اندیشه‌ها و مفاهیمی از آن کلمات را مراد کرده است.
شاید، نویسنده تصور می‌کند که معانی و مفاهیم کلماتی نظیر این واژه‌ها، نه تنها برای او که برای تک تک ایرانیان روشن و آشکار است اما این نوع از عمل و عدم تعریف دقیق واژه‌های مورد بحث نویسنده و متفکر، آن هم در یک کار علمی و تحقیقی، نه تنها نادرست است، بلکه اغوا و گمراه‌ کننده هم است.
چنین نویسنده‌ای با عدول از مفهوم پردازی علمی و عدم رعایت اصول کارهای تحقیقی، معانی ذهنی خود را تعریف نمی کند تا هر خواننده ای، برداشت مفهومی-ذهنی خودش از آن واژه ها را جایگزین تعریف او بکند. در نتیجه، به جای حرکت بر روی خطی از یک مفهوم روشن (مورد قبول یا مورد رد خواننده)، به مفاهیمی بین الاذهانی تکیه می زند.
در این صورت، همگی خوانندگاه، به همراه خود نویسنده، با هم به تفاهمی گنگ و متخلفی از تک تک واژه‌ها و کلمات می‌رسیم. گر چه اختلافات عمیق و وسیعی در میان نویسنده و تک تک خوانندگان وجود دارد اما در ظاهر اختلافی بروز نمی‌کند ولی واقعیت آن است که دیر یا زود، اگر افراد، نویسنده و متفکر را به زیر سؤال ببرند، اختلاف‌های اساسی پیش خواهند آمد و پرده از این نوع شیادی شبهه علمی کنار خواهد رفت و تمامی بنیان‌های اتحاد و همرنگی مصنوعی بین نویسنده و خوانندگان که بر اساس شارلاتانیسم علمی ساخته شده بر بنیان مفاهیم بین الاذهانی از بین خواهد رفت و به بهمریختگی شدید در افکار و اجتماعات و ملل منجر خواهد شد.
برای چرهیز از شارلاتانیسم شبهه علمی، باید نویسنده و محقق، مفاهیم و مرادش از کلماتش را تعریف و روشن نکند تا در بین خواننده و نویسنده یا سخنگو، ارتباط معنایی و درکی (تا حدودی) مستقیم برقرار شود.
مفهوم «ملی» چیست و چه ویژگی هایی دارد؟
مرزهای یک امر ملی در کجا پایان می یابند؟ و چه چیزهایی ملی محسوب نمی‌شوند؟ یا ضد ملی هستند؟
در باره این قبیل از سؤال ها، هر خواننده ای، تعریف خاص خودش را دارد که مغایر با تعریف دقیق و علمی مورد نظر نویسنده علمی و محقق است. خواننده زیبا کلام، نمی‌داند که آیا تصور و درک او (بعنوان خواننده) از مفهوم ملی، نزدیک به آنچه که نویسنده در ذهنش دارد و اراده کرده، است یا معنایی که خواننده در ذهنش دارد، صددرصد در تضاد با نویسنده و محقق است.
مثلا، هنوز برای من به عنوان یک خواننده، روشن نیست که آیا نفت در ایران، ملی است یا دولتی؟ فرق ملی با دولتی در چیست؟ مرزهای «ملی» از کجا آغاز شده و در کجا به انتها می رسند؟
متاسفانه، در ایران، نویسنده‌ها، استادان و محققان، خواننده هایشان را آزاد رها می‌کنند تا هر خواننده ای بر اساس ذهن و خاطره و درک خود از آن کلمه ای، مرزها، آغاز و پایان آن کلمه را تصور و قبول کرده و پیش برود. در حالی که در اغلب موراد، درک و خاطره هر خواننده با قصد نویسنده متضاد است یا تفاوت دارد. نویسنده، محقق و اساتید، نمی خواهند با تعریف کلمات، خودشان را با خوانندگان درگیر بکنند و مورد انتقاد واقع بشوند.
در حالی که نویسنده یا استاد تمام وقت دانشگاه است یا با دروس و با روش تحقیق و تعریف کلمات در اول هر بخش از کار تحقیقی آشنا است.پس، چرا چنین نویسنده ای، آن همه دستور العمل هایی را که به دانشجویانش تحمیل می‌کند را به اجرا نگذاشته است؟
کوتاه سخن اینکه این گونه سؤال‌ها و نقدها را می‌توان در باره مفاهیمی همچون «بومی»، «ملی-اسلامی»، «ایران» و «ایرانیان» پرسید.


متشکرم
انصافعلی هدایت
اول (01) می 2020
تورنتو – کانادا

Thursday, April 30, 2020

نقد کتاب «رضا شاه»؛ نوشته دکتر صادق زیبا کلام - 10

نقد کتاب «رضا شاه»؛ نوشته دکتر صادق زیبا کلام

انصافعلی هدایت؛ روزنامه نگار، تحلیلگر و شکاک

آگاهی نسبت به سنترالیسم و مرکزگرایی در انتهای تونل مشروطه

البته بعضی از شاهان، شاهزادگان قاجار و رهبران ملی ملل هم از روند فکری ای که در ممالک محروسه، به سود پانفارسیسم و به ضرر تورک ها، عرب‌ها و قاجاریه آغاز شده بود، مطلع بوده و احساس خطر می‌کرده اند. برای همین هم خواستار تداوم سیستم سیاسی-حقوقی و عرفی-تاریخی حکومت های ایالتی و ولایتی و تصریح به آن در قانون اساسی مشروطه بوده اند. حتی می‌توان به توپ بستن مجلس را در مسیر جنگ میان جناح های سیاسی تورک-عرب در یک طرف و فارس در جبهه دیگر دید. در این مورد، در جای خود و بطور مفصل سخن خواهد رفت.
در نتیجه همان آگاهی و شعور سیاسی از رشد پانفارسیسم بود که اصل ایالت و ولایت را با اصرار و تأکید زیاد، در قانون اساسی جای داده و از آن زمان به بعد، در دفاع از استقلال ملی و خودمختاری خودشان و با استناد به همان اصل حقوقی، حقوق ملی و قانونی مستفاد از همان اصل، با انحصار طلبی دولت های مرکزی و پانفارسیسم مخالفت کرده و حتی با توسل به جنگ و خونریزی و عصیان علیه مرکز، حکومت های خودمختارشان را مستقر می‌کرده اند.
این که چنان خواسته‌ای و شیوه اداره ممالک محروسه قاجار وارد قانون اساسی مشروطه شده است، نشان می‌دهد که ملل آن عصر و حاکمانشان، نمی خواسته اند در زیر سایه حکومتی دیکتاتوری، مرکزگرا فارس یا تورک محور یا ... و یا مرکز محور اداره بشوند. نمی خواسته اند، هر از چند گاهی، سلاح برداشته و با مرکز، برای بدست آوردن حقوق و امتیازات اداری-مالی و سرزمینی بجنگند.
آن‌ها می‌خواسته اند، همه مرزهای سیاسی، اداری، آموزشی، اجتماعی، دینی، جغرافیایی و … هر ملت و سرزمین تا حدودی مستقل، از دست درازی حکومت مرکزی در امان بمانند. همه این‌ اصرارها و حتی جنگ‌های بعدی برای استقلال از سلطه همه جانبه مرکز، از سر آگاهی به همان تفاوت‌های ملی، دینی، تاریخی، زبانی، خونی-نژادی، جغرافیایی و حق احترام به حقوق ملی و ... سر برآورده بودند و خود، نوعی عصیان نرم و آرام علیه استعمار توسط اقلیت مستقر در مرکز بوده است. آن اصل قانون اساسی و اصرار بر تصویب آن، مرزهای خودی و غیرخودی را مشخص می‌کرده است.
همان‌طور که در اتحادیه اروپا، کشورها، استقلال همه جانبه خودشان را اما در داخل یک سیستم سیاسی بزرگ‌تر، اعمال می‌کنند و در شرایط بحرانی، همچون پیدایش کرونا ویروس و هجوم ده‌ها هزار پناهنده از آسیا و … مرزهای خودشان را می بندند تا از منافع ملی خودشان، در مقابل هر نوع تهدیدی مدافعه نمایند.
در مقابل اما، پانفارسیسم، تحت عنوان جدید «ایران» و «پان ایرانیسم» بجای ممالک محروسه قاجار یا «قاجاریه»، با حقوق متعلقه به سیستم ایالتی و ولایتی یا ممالک محروسه (متحده) مخالفت می‌کرده است مخالفت می‌کند و مخالفت خواهد کرد. چرا که با به روی کار آوردن رضاکودتاچی به عنوان یک دیکتاتور بدون اخلاق و جهان بینی توسعه طلبانه، موفق بر تثبیت سلطه خود بر منطقه، ملل و کشورهای ممالک محروسه شدند.
چرا که فارس ها، از دوره ساسانیان تا کنون، در زیر سلطه بوده و در آرزوی بازگشت مجدد به حاکمیت و انحصار منافع خودرت دردستان خودشان بوده اند. آن‌ها در پی تحمیل و «ایمپوزه» کردن زبان، منافع، دین، سیاست، دوستی‌ها و دشمنی ها، نوع و شیوه تولید،روابط اقتصادی، مالی، پولی، بانکی و به زیر فرمان آوردن آن ملل و سرزمین ها و مطیع کردن دوباره آن‌ها به پانفارسیسم بوده‌اند و هستند.
به همین مناسبت است که پانفارسیسم، با شیوه اداره کشورهای متنوع و رنگارنگ در سیستم ممالک محروسه یا ایالت های خودمختار یا مستقل در امور داخلی و اداریشان و متحد در سیستم سیاسی مخالفت کرده‌اند و می کنند.
در صورتی که ایران کنونی، به شکل ممالک محروسه یا ایالات متحده اداره می شد، مفهوم و تعریف «ایران»، «ملت»، «قوم»، «سرزمین»، «حقوق»، «انسان»، «حقوق انسانی»، «آزادی ها»، «دموکراسی»، «زبان، «زبان ملی»، «زبان رسمی»، «آموزش»، «رسمی و غیر رسمی»، «اجباری»، «داوطلبانه»، «رایگیری»، «حق تعیین سرنوشت»، «جایگاه شهروند»، اراده ملت»، «حقوق شهروند»، «دولت»، «بافت جمعیتی»، «تغییر بافت جمعیتی»، «تحمیل و اجبار به پذیرش سیاست‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، هنری و ...» و تمامی لغات و اصطلاحات سیاسی، حقوقی، اجتماعی، مالی، پولی، بانگی، آموزشی، ادبی، حتی دینی و ... معانی متفاوتی می داشتند. یعنی، اجبار به تعریفی متفاوت، یک ضرورت تاریخی، برای حاکمیت چنان سیستمی می‌بود. همان‌ طور که رواج تعاریف کنونی، ضرورت حاکمیت این سیستم، با این طرز تفکر، سیاست، عمل و حقوق است.
مشاوران رضاخان و دکتر زیباکلام، از «دولت-ملت»های اروپایی، تاریخچه ای معوج در ذهن داشته‌اند و دارند و می‌خواسته اند و می‌خواهند بر اساس آن تفسیر ذهنی دور از واقعیت خودشان، به ایران تازه تشکیل شده و نو پا شکل بدهند. آن‌ها می‌خواهند چیزی را کپی بکنند که ناقص می‌شناسد یا ناقص می بینند و به شرایط تاریخی، جغرافیایی، بومی، ملی، روانی، دینی، فرهنگی، تمدنی متفاوت ملل هم توجه نمی کنند.
آن ناسیونال شوونیست های ایرانی که از اروپا برگشته بوده اند، با ناسیونالیسم جنگ طلبانه، افراطی، نژادپرستانه در حال اوج گیری در انگلستان، آلمان، فرانسه، روسیه آشناتر بوده اند. می‌دانستند که در آن کشورها، با از بین بردن «پرنس نشین های خودمختار و مستقل»، بسیاری از ملل، فرهنگ‌ها و زبان‌ها را نابود کرده وبا دیکتاتوری، یک زبان، هویت و تاریخ طرف مظفر در کشتارها را به همه شکست خوردگان قبولانده اند.
در ممالک محروسه قاجار هم معادل پرنس نشین ها، حضور دایمی داشته است که به «خان خانی» یا خان نشین ها مشهور بوده‌اند که در در شکل کلانتر و تاریخی اش، بشکل «ایالات و ولایات» بوده اند. ملل قدرتمند اروپایی، ملل ضعیف اروپایی را مغلوب کرده، زبان، هویت، تاریخ و... آن‌ها را از بین بردند و داشته های خودشان را به مغلوب ها تحمیل و تلقین کردند ولی بعدها و دوباره، اروپا از چندین ملت و کشور ریز و درشت البته متفاوت از گذشته شکل گرفته است. در حقیقت به نقطه آغاز قبلی رسیده‌اند اما این بار نمی‌خواهند با کشتار و حذف دیگران در یک فرهنگ، زبان، تمدن، و … اروپائی ها را متحد بکنند، بلکه با شناسایی جداگانه هویت‌ها و پذیرش آن‌ها در داخل سیستم بزرگتر، در تلاش ساخت اروپایی متحد و جدید هستند که یکرنگ هم نباشد. بلکه متنوع و الوان جلوه گر بشود تا از خطرات تکرار جنگ جهانی اول و دوم و آن کشتارها و حذف های درون اروپایی بپرهیزند
بر اساس آموخته ها از آن کهنه سیستم اروپایی پر خسارت در زمینه های مالی، انسانی، هویتی، تاریخی، اقتصادی و ...، و حسرت (نوستالوژی) بازگشت به گذشته تاریخی دوران ساسانیان و عظمت موهومی تازه ساخته شده دوران کوروش توسط اروپائیان برای فارس ها به عنوان بخشی از ایدئولوژی پانفارسیسم، مشاوران رضاشاه هم می‌خواستند از ملل و ادیان، زبان ها، تاریخ ها، سرزمین ها و … متنوع و خودمختار قاجاریه، یک دولت، ملت، دین، زبان متمرکز بسازند و ایدئولوژی برتری نژادی خود را به همه آن ملل مغلوب پس از کودتا، تزریق، تحمیل و تلقین بکنند و همه آن‌ ملل را به ضرب چوب و چماق، درفش و دشنه، به زیر سلطه خود بیاورند.
در اروپایی که اقلیت‌ها و ملل ضعیف را قتل عام و مجبور به پذیرش نوع جهان بینی نیروی قهریه غالب می کرد، باز هم به همه آن ملل مغلوب، در قالب ایالت ها و استان های خودمختار(مثلا، در درون آلمان، انگلستان، روسیه)، آزادی‌ها و خودمختاری هایی، در چهارچوب فدرالیسم داده شده بود ولی ناسیونال شوونیست ایرانی-آریایی پانفارس که همه جهان بینی اش بر اساس محوریت و مرکزیت زبان فارسی استوار بود، می خواست، همه ملل ساکن در ایران را در قالب زبان، نژاد، دین، تاریخ و … فارس شکل بندی بکنند. در نتیجه، از فدرالیسم دوری گزیدند تا اختیارات ملل ساکن در ایالت ها و ولایات تاریخی را نابود کرده و بخودشان وابسته بسازند.
پانفارس ها می‌دیدند که سیستم اداره ممالک محروسه، نه تنها ویژگی‌های مثبت فدرالیسم اورپایی-آمریکایی را دارد، بلکه مزایایی بیشتر از آن را نیز دارد ولی آن‌ها باید کاری می‌کردند که سطله پانفارسیسم را به ملل دیگر بقولانند تا از مجموعه ملل خودمختار، ملت مرکز و ملل وابسته پیرامونی را بسازند.
تقلیل ملل خودمختار یا مستقل به ملل وابسته پیرامونی و مستعمره، به جهان بینی پانفارسیسم وابسته بوده و است. تا زمانی که پانفارسیسم موفق نشده تا آن جهان بینی پانفارسیسم را به تک تک افراد ملل پیرامونی بقبولاند، تداوم هستی-زیستی خودشان و حاکمیت شان را در خطر نابودی خواهند دید و احساس خواهند کرد که هنوز به سیستمی مستقر، تثبیت شده و بدون تهدید از طرف ملل مغلوب بدل نشده‌اند و هر آن ممکن است، سلطه یشان، توسط ملل مغلوب برانداخته بشود.
در نتیجه و بخاطر ترس دایمی و خساست سیاسی، انحصارگرایی و پانفارسیسم محوری، با سیستم اداری-سیاسی ایالت و ولایت مخالفت کرده و مشت آهنین مرکزی را بر روی سر ملل نگه خواهد داشت.
بر همین اساس، وجود ممالک محروسه با سیستم خودمختار و 90 درصد استقلال از مرکز و دارای نیروهای نظامی-امنیتی، بانکی، پولی، مالی، اداری، سرزمینی، آموزشی، و … خود، با آنچه پانفارسیسم می خواست و می خواهد، سر سازگاری داشته و دارد.
در نتیجه، جناب زیباکلام هم مانند مشاوران رضاشاه، خودمختاری یا استقلال 90 درصدی ولایات و ایالات را تحمل نمی‌کند و از آن، به عنوان «جدایی» و تجزیه یاد می‌کند تا بر رهبران استقلال خواه آن ملل، اتهام زده و با قبیح نشان دادن استقلال خواهی، فرزندان این ملل را از رفتار قبیح دور بکنند.
آن‌ها با اتهام زدن‌ها و زشت نشان دادن هایشان، آزادی خواهی را محکوم کرده و منحوس جلوه می دهند چرا که لفظ «جدایی سری» یا «تجزیه طلبی»، مهری از پیش تهیه شده است تا بر پیشانی افراد و جریان ها و ملل بزنند تا آن‌ رهبران و خواست های انسانی و حقوقیشان را محکوم و ملعون جلوه بدهند. تا بتوانند با توسل به آن زمینه چینی‌های روانی، اجتماعی، سیاسی و امنیتی، خودمختاری آن‌ها را با قوه قهریه نظامی سرکوب کرده و قتل عام هایشان را حقوقی و درست جلوه بدهند. تا قتل عام ها و تضییع حقوق ملل، هم در اذهان عمومی همان ملل و هم در اذهان ملت فارس قبیح نبوده و قابل پذیرش جلوه گر بشوند. تا بتوانند افکار استقلال خواهانه درآن ممالک را از بین ببرند. تا بتوانند، با توصل با آن اتهام های از پیش تعیین شده، حق حاکمیت، حق خودمختاری، حق استقلال ملل و ممالک را از بین ببرند. تا زیست انسان‌ها بر اساس حقوق طبیعی و انسانی را از آن‌ها بستانند و بعد از چند نسل، ذره‌ای از آن حقوق را بصورت قطره چکانی، به آنان بازپس بدهند تا آن ملل شکرگذار و قدردان آن ذره هایی حقوقی باشند که جانشین اقیانوس حقوقشان شده است.
دکتر زیباکلام هم مانند دورقاب چین های رضاشاه نمی‌خواهد بپذیرید که حاکمیت های تورک، چگونه توانسته بودند، به آن ملل استقلالی بیش از90 % بدهند و آن ملل، در مقابل، دست به شورش بر علیه مرکز نمی زده اند. چرا که پانفارسیسم، تجربه طولانی مدت حاکمیت و تجربه تن دادن به منافع بلند مدت اما بزرگتر از سود کوتاه مدت را ندارند.
می‌بینیم که عرب ها، بلوچ ها، لورها، قشقایی ها، شمالی ها، (جنگلی ها) کردها و بویژه تورکمن ها و تورک های آزربایجان، در دوران بعد از استقرار مشروطه، بارها و بارها دست به انقلاب زده‌اند تا حقوق ملی، اجتماعی، سرزمینی، زبانی، اداری، مالی، پولی، حقوق همسایگی و بین‌المللی خودرا باز ستانند. برای همین هم اعلام خودمختاری و استقلال کرده اند. مثلا، شیخ محمد خیابانی یا سید جعفر پیشه وری؛ رهبران و بزرگ مردان بعد از مشروطه تورک را ببینید که برای بدست آوردن حقوق و اختیارات قبل از مشروطه و حقوقی که قانون اساسی مشروطه هم آن‌ها را پذیرفته بوده است، رهبری قیام های ملی در آزربایجان تورک را بدست می‌گیرند تا دوباره و به همان سبک سیاق تاریخی-عرفی، استقلال و خودمختاری خودشان را با توجه به ویژگی‌های تاریخی حکومت های ایالتی و ولایتی از صفویه تا پهلوی را بازسازی بکنند و بدست بیاورند. چرا که هنوز فاصله زمانی زیادی در بین تجربه قبلی شان از خودمختاری و استقلال، در مقابل تجربه فعلی شان که مرکز محور بود، نیفتاده بود. همه افراد عادی، هنوز خاطره های زنده‌ای از سیستم ایالتی و ولایتی داشته و با آن سیستم سیاسی-اداری آشنا بوده اند.
اگر مردم عادی کوچه و بازار در باره چیستی و ماهیت «مشروطه» شک داشته‌اند که بعضی‌ها بر این عقیده هستند اما در باره ماهیت و چیستی سیستم ایالت و ولایت شک و شبهه ای نداشته اند.
برای همین هم، براحتی و بدون مقاومت، رهبری رهبران محلی خودشان را برای بازپس گیری آن حقوق تاریخیشان می‌پذیرفتند و در مقابل دولت مرکزی، از حقوق ملی شان با ایثار جان و مالشان دفاع می‌کردند و آماده تن دادن به قتل عام های گسترده و فجیع، توسط قوای مرکزی و پانفارس هم بوده اند. خود همین تلاش برای باز پس گیری آن حقوق ملی، نشان از عمق این اندیشه در دل آن جوامع داشته است.
چنین رهبرانی، بعد از اعلام استقلال (خودمختاری) به سبک تاریخی، مرزهای سرزمینی و وطنی خودشان را مشخص می کردند. نیروهای نظامی - دفاعی و امنیتی خود را تشکیل می دادند. سیستم اداری مستقل از مرکز خودشان را تاسیس می‌کردند یا سازمان های موجود را از نو سازماندهی یا اصلاح می‌کردند تا در خدمت منافع ایالت و ولایت باشند. پول ملی خودشان را منتشر می کردند. خزانه و بانک ملی خودشان را براه می انداختند. سیستم مالیاتی خودشان را تاسیس می کردند. دانشگاه و سیستم آموزشی و فنی خودشان را برقرار می کردند. رادیو و نشریات به زبان ملی خودشان را مستقر می کردند. زبان رسمی و ملی خودشان را از فارس تحمیلی و اجباری، به زبان ملی-بومی خودشان برمی گرداندند. و … اما و با وجود همه این اقدام‌ها ملی گرایانه، هنوز هم پرچم ممالک محروسه را به اهتزار در می آوردند تا نشان بدهند که صددرصد مستقل از مرکز نیستند اما و در عین حال، حقوق ملی خودشان را هم مسترد کرده‌اند و نمی‌خواهند مستعمره جلوه بکنند. می‌خواهند سرنوشت ملی خودشان را با دستان خودشان رقم بزنند.
جناب زیباکلام، به مفهوم و کاربرد سیستم ایالت و ولایت در صفویه تا پهلوی التفاتی نژادپرستانه و پانفارسیستی دارد و می‌خواهد حاکمیت را در انحصار ملت مسلط فارس نگه بدارد. امثال ایشان، نمی‌خواهند به حقوق ملی-اجتماعی، سیاسی، اداری و حقوق ملی ملل غیر فارس در ایران، سر تعظیم فرود بیاورند و آن‌ها را مساوی با ملت فارس ببینند.

متشکرم
انصافعلی هدایت
سیم (30) آوریل 2020
تورنتو – کانادا

بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs