Wednesday, April 25, 2018

قانون اساسی و ذهن جامد روشنفکر ایرانی

فردی که خودش را "پژوهشگر" نامیده است، مقاله ای با عنوان"مجلس تبلور انسجام ملی است جاي قوم‌گرايي نيست" را در روزنامه "قانون منتشر کرده است. نام او، کوروش الماسی است.
او در ابتدای این نوشته، انگشت بر "استعمار و تاکتیک های استعماری" می گذارد و  تلاش می کند تا نمایندگان مجلس را قانع بکند که "قانون اساسی یک تفسیر و تعبیر بیش ندارد." 
او، به عمد، فراموش می کند که اصلاح طلبان حکومتی هم با تفسیر شورای نگهبان مخالت می کنند. لذا، تنها یک تفسیر از قانون اساسی وجود ندارد. بلکه ده ها تفسیر وجود دارد و باید باشد.
 برای همین هم، خود قانون اساسی،راه را بر حقوقدانان و سیاستمداران نبسته است بلکه تفسیر "نهایی" را بر عهده شورای نگهبان گذاشته است.
گر چه می دانیم که در نود درصد موارد، متاسفانه، تفسیر همان شورا، با تفسیر حقوقدانان و حقوق بین الملل مغایر بوده و است.
چرا این پژوهشگر می خواهد، به هر شکل ممکن، نظر غیر علمی خودش را به دیگران به عنوان تنها تفکر ممکن(!) تحمیل بکند؟ 
آیا یک هدف سیاسی در پی اندیشه او نیست؟ 
آیا او نمی خواهد منافع پانفارسیسم را تنها تفسیر ممکن از قانون اساسی نشان بدهد؟
مشکل دیگر چنین افرادی، در شرایطی که نمی توانند دلیل عقلی بیاورند، به سایه دیکتاتور پناه می برند تا خودشان و تفکرشان را در موضع "مقبولیت و مشروعیت اجباری" قرار بدهند. این گونه افراد از "ترس" دیگران و ترساندن آنان از رهبر سوء استفاده می کنند. 
ترساندن، شیوه ای است که بخصوص از دوران حاکمیت مطلق ولایت مطلق دیکتاتور رضا پهلوی در ایران شیوع پیدا کرده است. اگر منطق افراد کوتاه بیاید، دست به دامن رضاشاه، محمدرضاشاه، خمینی یا خامنه ای می آویزند و از سخنان آن ها دلیل می آورند تا مخالفان را به سکوت و تسلیم مجبور سازند. این افراد، دیکتاتوری خودشان را در استفاده از این سخنان دیگر دیکتاتور نمایش می دهند.
جناب کوروش الماسی، آگاهانه فراموش می کند که فقر در همه جا به یک "اندازه و عمق" نیست. ولی او به توجیه می پردازد و می گوید: "مشکلات معیشتی، فقر، بی عدالتی و تضاد طبقاتی و.... همانگونه که در تهران وجود دارد در اصفهان، مشهد، شیراز، اهواز، تبریز، کرمانشاه و... نيز وجود دارد." 
او نمی خواهد اعتراف بکند که عمق فقر، بیعدالتی و تضاد طبقاتی در "پیرامون" عمیق تر و دردناکتر از مرکز است. برای همین هم، مهاجرت از پیرامون به مرکز رخ می دهد تا از عمق فقر کاسته شود. 
اگر عکس این قضیه اجتماعی-اقتصادی صادق بود، نیروی کار و سرمایه از مرکز به پیرامون حرکت می کرد. یا هیچ مهاجرتی رخ نمی داد.
اگر چنان حالتی بود و بین مرکز و پیرامون در عمق فاجعه، تفاوت هایی نبود، و اگر عمق و گستردگی فقر در مرکز و پیرامون یا میزان سرمایه گذاری در مرکز و پیرامون، فرقی وجود نداشت، مهاجرت رخ نمی داد. وجود مهاجرت، این تصور ناصواب را باطل می کند.
الماسی در انتهای نوشته خود، نیت دیکتاتوری خودش را عیان می کند و به شورای نگهبان پیشنهاد می کند تا به نمایندگانی که هر از گاهی، در باره حقوق ملل سخن می گویند، "رد صلاحیت" بدهد.
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
بیست و ششم اپریل 2018
hedayat222@yahoo.com 

اصرار بر کج فهمی خواست و حقوق ملل در تهران


رورنامه قانون در مطلبی با تیتر شرطی می نویسد: "آموزش با یک زبان مشترک شرط پایداری اقوام مختلف ایرانی" است.
سپس، بخش دوم جمله را چنین می آورد: "برای پایداری گویش‌ها و فرهنگ‌های قوم‌های مختلف ایرانی باید سیستم ملی با همان زبان مشترک فارسی حفظ شود."
خانم سهیلا جلودارزاده، نماینده مجلس وعضو کمیسیون اجتماعی- هیچ توجهی به وجود بیش از یکصد و ده (110) کشور با بیش از دو زبان، نمی کند. او عمدا تلاش می کند تا فراموش کند که بسیاری از کشورهای همسایه ایران هم دارای چندین زبان رسمی-اداری هستند. 
برای همین هم می گوید: "مردم یک سرزمین مشترک، دارای منافع یکسان و واحد هستند و باید با یک زبان مشترک در مدارس به یادگیری علم و دانش بپردازند." 
او، با همین جمله، تلاش می کند تا بین "منافع یکسان" و "واحد" پیوندی بزند و آنگاه آن منافع را به "یک زبانگی" مرتبط بسازد.
سهلا جلودارزاده در ادامه، کج فهمیش از "توسعه" را نشان هم می دهد و می گوید: "باید به جای پرداختن به بحث‌های قومیتی و فرهنگی به دنبال راهکارهایی برای این یکپارچگی‌ها باشیم و استعدادهای فرزندان این سرزمین را به مراحل شکوفایی برسانیم."
در حقیقت، خانم جلودارزاده، در همین جملات، نابودی و مرگ فرهنگ ها و زبان های غیر فارسی را، راه حلی برای توسعه ایران می داند. 
تفکر او، همان تفکر ضد تورک، ضد عرب، ضد بلوچ و ... بود که رضا پهلوی و پانفارس های اولیه، حمل کرده، کاشتند و در سیاست های خود فعال ساختند. همان سیاست، اکنون هم در سیاست ها و برنامه ریزی های ایران و توسط افرادذی چون جلودارزاده و یونسی اعمال می شود.
این نماینده اصلاح طلب مجلس که رویاهای ضد تورک، ضد عرب و ... اصلاح طلبان را علنی کرده است، تصور می کند که "هر سرزمینی برای توسعه و پیشرفت، نیازمند یک زبان ملی است و منافع مردم در همین اتحاد است که با داشتن یک زبان واحد تامین می‌شود."
باید از او و پانفارس ها جواب خواست که چرا فقط یک زبان (لابد هم زبان فارسی) شرط توسعه و پیشرفت یک کشور است؟ 
چرا و به کدامین دلیل، رسمیت یک زبان، عامل اتحاد تعدادی ملل غیر همزبان است؟
چرا باید ملل تورک، عرب، تورکمن و ... فرهنگ، تمدن، زبان، منافع ملی و امنیت ملی خودشان را فدای منافع و امنیت ملی فارس ها و زبان فارسی بکنند؟
آیا دیگر کشورهایی که بیش از دو زبان دارند، توسعه نیافته اند؟
در کره زمین ده ها کشور هست که جمعیت شان کمتر از ملل تورک، عرب، بلوچ، تورکمن و حتی قشقایی ها در ایران هستند. 
چرا آن ممالک، دارای چندین زبان رسمی هستند؟ آیا آن کشورها سیاست را نمی فهمند؟ 
آیا آن ملل، منافع ملی خودشان را تشخیص نمی دهند؟ 
یا ایران کج فهم است؟
آیا آن کشور با جمعیت اندک و تعداد زبان رسمی بیشتر، توسعه نیافته و عقب مانده اند؟
اگر تصور امثال خانم جلودارزاده صحیح است، پس کشورهای چند زبانه اروپایی چطور به توسعه دست یافته اند؟
یا چطور کشورهای شرق آسیا و آسیایی چند زبانه، پیشرفت کرده اند؟
چرا وی و پانفارس ها حاضر نیستند، بپذیرند که حاکمیت مطلق و دیکتاتوری یک قرنی زبان فارسی، هیچ توسعه و پیشرفتی و رفاهی را برای ملل ساکن ایران به ارمغان نیاورده است؟ 
چرا پانفارس ها نمی خواهند بپذیرند که می توان همه زبان ها در ایران را رسمی و اداری کرد؟ 
چرا پانفارس ها نمی پذیرند که زبان فارسی قابلیت توسعه فکری و منطقی را از صاحبان و سخنوران آن می گیرد و اذهان را منجمد می کند؟
چرا پانفارس هایی مانند جلودارزاده نمی پذیرند که اگر توسعه و پیشرفت شرط است،  برای اتحاد، توسعه و پیشرفت جامعه، باید زبان فارسی حذف شده و به جای آن، زبان عربی، یا انگلیسی، یا تورکی، یا فرانسه یا آلمانی یا ژاپنی و یا ... زبان رسمی و اداری شود تا رشد و توسعه کشور سرعت بگیرد؟
زیرا خود او هم معتقد است که "بنده حتی با آموزش زبان روسی در مدارس نیز مخالف هستم زیرا امروزه زبان دانش در دنیا زبان انگلیسی است." 
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
بیست و پنجم اپریل 2018
hedayat222@yahoo.com

علی یونسی؛ سخنگوی پانفارسیسم در مدیریت سیاسی و دولت


آیا افراط گرایی فارسیسم، انکار حقوق و هستی ملل غیر فارس در ایران نیست؟
چرا ترویج پانفارسیسم، ترویج قومگرایی نیست؟
چرا پانفارسیست ها به "قومگرایی" و "تجزیه طلبی" متهم نمی شوند؟
تهاجم فرهنگی، روانی و پرپاگاندایی (تبلیغاتی) پانفارس ها به حقوق و هویت ملل تورک، عرب، بلوچ، تورکمن، کرد و ... سرعت و گستره افزونتری را می گیرد.
پانفارس ها این بار، در پشت "زورنامه قانون"(!؟) سنگر گرفته و هستی و حقوق ملل غیر فارس را با توپخانه فرهنگی خود نشانه گرفته اند.
این در حالی است که ملل تورک، عرب بلوچ، تورکمن، قشقایی، کرد و ... اجازه و حق سخن گفتن از حقوق انسانی خود را ندارند.
این ملل حق داشتن رادیو و تلویزیون و پاسخ گویی به گزافه های پانفارسیست های ضد دوستی، برادری و اتحاد ملل در ایران را ندارند.
این ملل تورک، عرب بلوچ، تورکمن، قشقایی، کرد و ... حق ندارند، یک حزب خودی در دفاع از منافع خودی و ملت تورک، عرب، تورکمن، بلوچ، قشقایی، و ... داشته باشند.
هیچ دادگاهی در زیر حاکمیت پانفارسیسم، به شکایات و اعتراضات ملل تورک، عرب بلوچ، تورکمن، قشقایی، کرد و ... بر علیه پانفارس هایی که هویت و هستی زبانی، فرهنگی، تاریخی، جغرافیایی، ادبی، آموزشی، اقتصادی، "امنیتی" و "ملی" ملل تورک، عرب بلوچ، تورکمن، قشقایی، کرد و ... را تهدید به مرگ و نابودی می کنند، رسیدگی نمی کند.
پانفارس ها، افسار گسیخته و در حالت سرمستی از این ظفر و پیروزی که در مدیریت سیاست و سیاستمداری ایران و همچنین در رسانه های جمعی و سیستم آموزشی ایران بدست آورده اند، بر علیه ملل غیر فارس، می تازند.
پانفارس های سوار بر اسب قدرت در سیاست-سیاستمداری و مدیریت سازمان ها و نهادهای سیاسی، فرهنگی و رسانه ای در ایران، پاچه هر ملتی را گاز می گیرند تا شاید این ملل، از طریق بذاق دهان پانفارس ها، به بیماری "هاری دگر خواری" مبتلا بشوند.
روزنامه پانفارسیست و ضد حقوق انسانی و ضد ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، کرد و ... قانون در شماره روز (چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1397) چهار مطلب علیه ملل غیر فارس و بویژه تورکان در ایران نوشته است.
بسیار عجیب است که بخش هایی از "جامعه مدنی" ایران، حقوقدان(!) هستند و دستی در رسانه های عمومی دارند ولی به این اراجیف ضد قانون و ضد حقوق بین المللی که ایران به عنوان یک دولت آن ها را برسمیت شناخته و اجرای آن حقوق را بر عهده گرفته است، اقدامی نمی کنند و مطالبی نمی نویسند.
حقوقدانان، نویسندگان، روشنفکران و فعالان جامعه مدنی ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، کرد و ... هم "حق پاسخگویی" به چرندیات پانفارسیسم را ندارند و در صورت پاسخ دهی به آن ها، سیستم مدیریت، سیاستمداران، رسانه ها و سیستم تبلیغاتی پانفارسیسم، آن ها را مورد آماج حملات خود قرار می دهند. مدافعان حقوقی-مدنی ملل غیر فارس را به سکوت مجبور می کنند تا به جامعه ایرانیان القاء بکنند که همه ایرانیان پذیرفته اند که این ملل یا وجود خارجی و حقیقی ندارند و یا قبول کرده اند که دارای حقوق "ملی" نیستند.
از همین رو است که کسی جرات نمی کند تا از مدیران سیاسی، رسانه های جمعی و سیستم آموزشی پانفارسیست پاسخ بخواهد که چرا ملل تورک، عرب، تورکمن، قشقایی، بلوچ، کرد، لر، گیلک، مازنی و ... حق ندارند از حقوق ملی خودشان سخن بگویند و بهره مند باشند؟
علی یونسی با کدام پشتوانه سیاسی، حقوقی و رسانه ای بخود اجازه و حق می دهد که وجود، هویت و هستی ملت تورک را انکار بکند و بر انکارش هم اصرار بورزد؟
آیا امثال علی یونسی "قومگرا" هستند که حقوق ملل دیگر را انکار می کنند؟ یا مللی که خواهان تساوی حقوق ملی خود در چهار چوب ایران یا در خارج از آن چهارچوب، قومگرا هستند؟
آیا امثال علی یونسی برای اتحاد و یکپارچگی ایران خطرناکتر و مضرتر هستند که وجود، هستی، هویت، تاریخ، تمدن و زبان ملل را انکار می کنند یا آنان مللی که ایران، قوم و زبانی به نام "فارسی" را برسمیت می شناسند؟
آیا امثال علی یونسی فاشیست، ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، کرد، لر، گیلک، مازنی و ... با انکار هویت و حقوق ملل غیر فارس، آنان را تحریک نمی کنند که منکر زبان و هستی قومی به نام "فارس" شده و حتی خواهان تجزیه ایران و رهایی از ستم و ظلم پانفارسیست ها بشوند؟
آیا ترویج "پانفارسیسم"، قومگرایی نیست؟
آیا "انکار ملل تورک، عرب بلوچ، تورکمن، قشقایی، کرد و ..." و انکار حقوق ملی و انسانی این ملل، قومگرایی نیست؟
آیا تمرکز منافع همه ملل تورک، عرب بلوچ، تورکمن، قشقایی، کرد و ... در جهت تقویت زبان فارسی و فارس ها، قومگرایی و ترویج قومیتگرایی فارس و فارسی نیست؟
در زورنامه قانون، علی یونسی تیتر اول و اصلی را بمانند چند روز قبل، به افکار ناسیونال-فاشیستی-پانفارسیستی خودش اختصاص داده است.
علی یونسی، با اشاره غیر مستقیم به استراتژی های ایران، به این زورنامه گفته است: "من در نظام جمهوری اسلامی ایران تازه‌کار نیستم؛ گرچه مدت پنج‌سال است که در سِمت دستيار و مشاورت اقوام ریاست ‌جمهوری فعالیت ‌مي‌كنم اما سال‌‌هاي سال است که به مبانی علمی، سیاسی و استراتژیک نظام اشراف دارم."
پس، سخنان او، منعکس کننده سیاست ها و استراتژی های و حتی تاکتیک های دولت (دولت بازوی سیاسی پانفارسیست ها) است و نمی تواند در خارج از این چهارچوبه قرار بگیرد. اگر سیاست ها کلان دولت و سیستم تصمیگیری، در ضدیت با حقوق ملل را مد نظر نداشت، او نمی توانست بر انکار هویت و حقوق این ملل انگشت تاکید بگذارد.
یونسی در فریب فرهیختگان ملل مختلف با بکار بردن الفاظی چون "ایرانی" می کوشد: "مي‌گویند در ایران یک قوم واحد وجود ندارد، حرف درستی است اما همه اقوام تحت عنوان اقوام ایرانی معرفی ‌‌مي‌شوند. در بازخوانی قومی هیچ اکثریت و اقلیتی وجود ندارد وهمه فارغ از زبان محلي، ایرانی هستند. زبان‌ها یا لهجه‌ها تفاوت نژادی ایجاد نمي‌‌کنند و همه اقوام ایرانی هستند."
در حالی که طبق تعریف رایج در ایران، "زبان فارسی"، اصلی ترین عنصر در تعریف "هویت ایرانی" است. 
آیا پان ایرانیست هایی مثل یونسی و دیگر مدیران، سیاستمداران و رسانه های پانفارس می توانند، بگویند که "اقوام"  (ملل) باید، همه، فارغ از "زبان ملی" خودشان شده و "ایرانی" باشند ولی نباید "قوم فارس"، فارغ از زبان فارسی باشد. چرا که قوم فارس، ایرانی است؟
وزیر اطلاعات اسبق، می پذیرد که در ایران تحت مدیریت پانفارسیست هایی چون او، همه چیز بر علیه ملل غیر فارس بوده است: "در طول این پنج‌ سال مبارزه برای از میان بردن واگرايي قومي و حس تحقیر، تبعیض و ‌بی‌عدالتی و افكار مركز گريز، در میان اقوام ایرانی بود. البته قبول داریم که در مناطقی توسعه به قدر کافی نیست." 
با این همه، او نگران تعمیق واگرایی قومی، مقابله با فرهنگ تحقیر، تبعیض و بیعدالتی در ایران نیست. نگرانی او، آن است که ملل تورک، تورکمن، عرب، بلوچ، قشقایی، کرد، لر و ... آن سیاست ها را نتایج رفتار پانفارس ها بدانند و بخواهند با پانفارسیسم مبارزه بکنند. در این صورت، به عقیده یونسی پانفارس، "ظلم بزرگي به ملت و ايران و نظام جمهوري اسلامي" خواهند کرد. 
پانفارس ها، هیچ وقت به تلاش های شهید شیخ محمدخیابانی برای استقلال از ایران و تشکیل دولت "آزادیستان" در مقابل کشور ایران، تلاش همه جانبه شهید سیدجعفر پیشه وری" برای استقلال از ایران و شعارهای استقلال طلبانه بخش اعظم مردم آزربایجان در راه استقلال در دوران مخالفت علنی با ولایت فقیه و خمینی به رهبری شهید آیت الله سیدمحمدکاظم شریعتمداری اشاره مستقیم نمی کنند. بلکه همانند یونسی، از "تلاش‌‌هاي ‌بی‌وقفه مردم آذری در انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامي یا هشت سال جنگ" ایران علیه عراق، سخن می گویند تا بخش اصلی فداکاری های مردم تورک برای بدست آوردن دوباره استقلالشان را انکار بکنند.
او هم مانند همه پانفارس ها، شعارها و خواست های حقوقی، ملی و انسانی تورکان در ایران را ناشنیده گرفته ولی تنها یک شعار "خلیچ عربی" مردم در ورزشگاه تبریز را شنیده است. شاید هم بخاطر مقابله با همان شعار است که هویت، زبان و تاریخ سرزمینی ملت تورک آزربایجان را انکار می کند.
یونسی، تنها، هستی تورکان را انکار نمی کند، بلکه "وجود همه ملل" و از جمله،  "وجود و هستی قوم فارس" را هم منکر می شود ولی در ادامه، همه ملل در ایران را "فارس" می نامد: "در ايران قومي به نام فارس وجود ندارد. در ايران زمين فعلي،‌ قومي به نام قوم فارس نداريم. اطلاق واژه فارس به همه است اما زبان فارسي كه با آن به عنوان زبان ملي تكلم مي شود، زبان همه ايرانيان از اقوام مختلف است."
به این ترتیب، ابتدا، هویت و هستی همه ملل در ایران را تکذیب می کند. سپس، به همه ملل لباس فارس می پوشاند. آنگاه، زبان فارسی را به جایگاه زبان "ملی" و سپس، به رتبه "زبان همه ايرانيان از اقوام مختلف" می رساند ولی نمی گوید، چرا  زبان تورکی صاحب دارد، زبان لری هم صاحب دارد، زبان عربی هم صاحب دارد،  زبان بلوچی هم صاحب دارد، زبان گیلکی و زبان مازنی هم صاحب دارند. صاحبان زبان ها مدعی هستند که در حق زبان آنان ظلم شده و می شود.
زبان فارسی، صاحب ندارد و کسی یا نهادی، مدعی مالکیت بر آن نیست اما همین زبان بی صاحب، از طرف یک نیرویی، بر همه ملل غیر فارس که مدعی زبانی مستقل از  زبان فارسی هستند، با زور و جبر تحمیل می شود. پانفارس ها، نمی توانند این شکاف را پر بکنند.
مشاور "اقوام و ادیان" رئیس جمهور ایران، در ادامه، بر یک دروغ دیگر راه می برد تا آلبوم دروغ های رنگارنگ پانفارس ها را تکمیل کند: "هیچ تمایزی به دلیل انتساب به قومی در ‌میان افراد نمي‌‌بینم." 
چرا او نمی تواند ببیند که تورکان، عرب ها، بلوچ ها، تورکمن ها، کردها، لرها، گیلکی ها، مازنی ها و ... تبعیض های آشکاری را می بینند که مناطقشان توسعه نیافته است. زبانشان بطور قانونی قدغن و ممنوع شده است. زبان هایشان، زبان رسمی-اداری در ایران نیستند و تدریس نمی شوند.
با این حال، وی، از "هر فردی که شناسنامه ایرانی دارد، از تمام حقوق شهروندی برخوردار است" سخن می گوید. 
آیا حقوق شهروندی مورد اشاره وی، شامل حقوق "جمعی و امنیت ملی" تورکان، عرب ها، تورکمن ها، بلوچ ها، قشقایی ها، لرها، و ... هم می شود؟ 
چرا این ملل حق تشکیل احزاب سیاسی ندارند؟ 
چرا این ملل حق تاسیس بانک ملی خودشان را ندارند؟ 
چرا این ملل دارای رادیو و تلویزیون های بیست و چهار (24) ساعته و روزنامه های سراسری روزانه، در ایران نیستند؟ 
چرا بیکاری در میان این ملل، بیش از مرکز، عمیق تر می شود؟ 
چرا نیروی کار و تحصیل کرده این ملل، مجبو به کوچ به نواحی فارس هستند؟ 
چرا صنایع تولیدی و یا صنایع تبدیلی، در سرزمین های ملل غیر فارس متمرکز نشده است؟ 
چرا آب سرزمین ملل غیر فارس، به فارسیستان منحرف می شود تا صنایع آب بر فارس ها بتوانند فعال مانده و نیروی کار ارزان ملل دیگر را جذب بکنند؟ 
چرا در فرهنگ، تاریخ، ادبیات، موسیقی، هنر، معماری و ... ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ و ... سرمایه گذاری نمی شود؟ 
چرا ...
آیا این حقوق و خواست های ملی ملل غیر فارس، جزو حقوق شهروندی محسوب نمی شوند؟
رئیسی در ادامه، میخ آخر پانفارسیسم را می کوبد و فعالان ملی ملل تورک، عرب، بلوچ، قشقایی، تورکمن، لر، کرد و ... را تهدید می کند: "هر نوع ترویج قوم‌گرایی خیانت به امنیت ملی ایران و حرکت‌کردن در جهت منافع دشمنان از جمله رژیم صهیونستی و آمریکاست."
آیا هر نوع ترویچ پانفارسیم و تاکید بر رسمیت یافتن زبان فارسی در ایران  هم مساوی با "حرکت کردن در جهت منافع رژیم صهیونیستی و آمریکا" است؟
رژیم با پانفارس ها چه معامله ای خواهد کرد؟ آیا رفتار حاکمیت با پانفارس ها همانند رفتار آن با فعالان ملی-مدنی ملل غیر فارس خواهد بود؟ یا بر طبل تبعیض، بیش از گذشته خواهند زد؟
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
بیست و پنجم اپریل 2018
hedayat222@yahoo.com

دوشونجه لر مئیدانی: آنا دیل رسمی اولسون، یوخسا تعلیم ادیلسین؟


آنا دیل رسمی اولسون، یوخسا تعلیم ادیلسین؟
آپارئجئ: انصافعلی هدایت
قوناقلار:
دوکتور ضیاء صدرالاشرافی
روح الله مرادی قشقایی
گوناز تی وی

Düşüncələr Meydanı: Ana Dili Rəsmi olsun, Yoxsa Təlim edilsin?
Aparıcı: İnsafəli Hidayət

Qonaqlar:
Dr. Zia Sadrolashrafi
Ruhulla Muradi Qəşqayı
GünazTV
April.21.2018

Saturday, April 21, 2018

دیالوگ: رسمیت زبان های مادری یا آموزش آن ها - بخش دوم

برنامه هفته پنجاه و سوم دیالوگ ـ بخش دوم
مدیر برنامه:
انصافعلی هدایت
میهمانان برنامه:
دکتر محمدحسین یحیایی
اسفندیار خلف
دکتر شهسوار کریم زاده

یوسف عزیزی بنی طرف
برنامه "دیالوگ"، هرهفته، در روز شنبه، ساعت ۲۱:۳۰ به وقت تبریز، از تلویزیون گوناز تی وی پخش می شود
اول شهریور ۱۳۹۷

آیا رسمی و اداری شدن زبان مادری و همچنین، آیا آموزش زبان مادری، جزو حقوق فردی و حقوق اجتماعی افراد یک جامعه است؟
آیا رسمی و آموزشی شدن زبان یک ملت، جزو حقوق طبیعی آن ملت است؟ یا جزو حقوق قراردادی است که باید ابتدا، به تصویب افراد یا نمایندگان آن ملت برسد تا بتوانند از آن حقوق برخوردار بشوند؟
می دانیم؛ هر انسانی بواسطه خلق شدن، دارای حقوق طبیعی و ذاتی است که نمی توان آن فرد یا آن جامعه را از آن حقوق محروم کرد.
اگر دولت یا زورگویانی، افراد یا ملتی را از آن حقوق طبیعی و ذاتی محروم سازند، علیه حقوق طبیعی انسان ها اقدام کرده و باید مجازات بشوند.
حقوقدانان، فیلسوفان، متفکران و روشنفکران ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، گیلکی، مازنی و ... معتقدند که جامعه و مللی متفاوت از دیگر ملل ساکن در ایران هستند. گر چه فارس ها با این جمله، مخالفند.
یکی از خصوصیات این ملل، داشتن زبان مخصوص به خودشان است. همان طور که انسان نمی تواند بدون وطن، بدون آب، بدون غذا، بدون پدر و مادر، بدون خون و نژاد باشد، نمی تواند بدون زبان هم به حیات خودش بعنوان "انسان" ادامه بدهد. یعنی، زبان هر ملتی، از علایم انسانیت آن ملت است.
می توان، بدون دلایل پیچیده ای فهمید که "زبان" جزو ضروریات انسانی حیات یک فرد و یک ملت است. پس زبان، جزو اصلی ترین حقوق ذاتی و طبیعی هر فرد و هر ملتی است.
در ایران، ملل تورک، تورکمن، قشقایی، بلوچ، عرب، لر، فارس و ... ساکن هستند. زبان های آن ها، مانند جغرافیا، فرهنگ، تمدن و تاریخشان، متفاوت هستند.
چطور ممکن است که یک ملت، به استقلال زبان خود معتقد باشد، بخواهد آن را با زور، بردیگر ملل تحمیل کند، زبان خودش را موجودی بداند که بدون آموزش و رسمی شدن، از بین می رود و باشد که رسمیت و آموزش زبان های دیگر، باعث ضعف و حتی مرگ زبان او، ز-بان "فارسی"- می شود، در عین حال، همین مردم، به ملل غیر فارس زبان اجازه ندهند تا زبان آنان هم زبان رسمی-اداری و آموزشی بشود؟ این یک بام و دو هوا نیست؟
فارس ها می دانند که زنده و شاداب ماندن یک زبان، با رسمیت اداری و آموزشی آن ممکن است.
اگر چنین است، چرا نباید، این امتیاز و مزیت، شامل همه زبان های غیر فارسی درایران هم بشود؟
چرا باید یک زبان رسمی بشود و زبان های دیگر قدغن یا ممنوع باشند؟
چرا باید یک زبان، زبان آموزشی و تعلیم و تربیت همه جوامع در ایران باشد و بقیه زبان ها حق آموزش و رسمی شدن نداشته باشند؟
اگر رسمی و آموزشی شدن زبان های غیر فارسی، امنیت زبان و ملت فارس را تهدید می کند، چرا امنیت و حیات زبان های غیر فارسی با تحمیل اجباری و رسمیت اجباری و آموزش اجباری زبان فارسی، تهدید به نابودی نمی شود؟
به عنوان مثال، قانون اساسی کنونی ایران، بر اساس انواع و اقسام تبعیض، استواز است که به نفع "پانفارسیسم" و به ضرر دیگر ملل، فرهنگ ها و تمدن ها نوشته شده است.
از سال 1357 تا کنون، بحث رسمی شدن و آموزش زبان های مادری در سطوح مختلف، در میان روشنفکران ملل غیر فارس، رایج بوده و یکی از خواست های آن ملل است. متاسفانه، تا کنون، حقوق زبانی ملل غیر فارس، انکار شده است.
این تبعیض به نفع فارسی و به ضرر دیگر زبان ها، باعث پیدایش شکافی اجتماعی شده که هر روز هم بر عمق و حجم آن افزوده می شود. بطوری که موافقت و مخالفت با زبان فارسی و همچنین مخالفت و موافقت با رسمی شدن و آموزش اجباری دیگر زبان ها، به میدان نبرد" برد و باخت آینده ایران بدل شده است.
کاندیداهای مجلس و ریاست جمهوری هم، از این تبعیض و خواست حقوقی ملل آگاهند. آنان برای کسب رای بیشتر، دست به کلاهبرداری سیاسی از مردم و سوء استفاده از احساسات ملی آنان می زنند. اما وقتی بر صندلی های سرخ مجلس تکیه زدند و بر رانت های حکومتی دست یافتند، وعده هایشان را فراموش می کنند. این فراموشی، باعث عمیق تر شدن شکاف ها می شود.
در روزهای اخیر، دوباره، نمایندگان مجلس دست به امضاء شده و می خواهند، "لایجه رفع ممنوعیت از رسمی شدن و آموزش زبان های مادری در ایران" را به صحن علنی مجلس ببرند.
آقای صدیف بدری؛ نماینده ای از استان اردبیل آزربایجان، در این باره گفته است: "حق آموزش به زبان مادری، قومی و محلی در بسیاری از اسناد و معاهدات حقوق‌ بشری مثل منشور زبان مادری، اعلامیه جهانی حقوق زبانی، بندهای ۳ و ۴ ماده ۴ اعلامیه حقوق اشخاص متعلق به اقلیت‌های قومی، ملی، زبانی و مذهبی، ماده ۳۰ کنوانسیون حقوق کودک، ماده ۲۷ میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی مورد تاکید قرار گرفته است."
در این حال، به ادعای روزنامه قانون یک "پژوهشگر اقوام" نمی خواهد بپذیرد که چیزی به نام حقوق طبیعی و حقوق بین الملل وجود دارد که در آن، حقوق زبانی ملل و حتی تعداد اندکی از افراد، مورد تاکید قرار گرفته است.
آن پژوهشگر، به روزنامه "قانون" گفته است: « اصولا مساله حق بودن آموزش زبان مادری زیر سوال است. مفهوم حق باید مبتنی بر ریشه حقوقی باشد. این مساله جزو حقوق طبیعی نیست. حتی نفس آموزش هم بخشی از حقوق طبیعی نیست، چه رسد نوع آن. اگر بود، باید در منشور و بیانیه جهانی حقوق بشر یا دست‌کم میثاقین به آن اشاره می‌شد که نشده است. این مساله جزو حقوق قراردادی نیز نیست."
با توجه به این همه، ما مجبور هستیم، به این قبیل از سوال ها جواب بدهیم:
1. آیا رسمیت یافتن و اجباری شدن آموزش زبان فارسی و غیر رسمی و قدغن شدن آموزش دیگر زبان های موجود در ایران، یک تبعیض علیه زبان، فرهنگ و تمدن ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ و ... نیست؟
2. آیا همین تبعیض زبانی جاری در ایران کنونی، موجب پیدایش و گسترش دشمنی بین ملل غیر فارس با فارس نمی شود؟
3. آیا زبان، یک حق ملی است؟ چه نوع حقوقی، ملی هستند؟
4. چرا نباید همه زبان های مادری، همانند و مساوی با زبان فارسی، در ایران رسمی و آموزش آن ها اجباری باشد؟
5. ملاک های رسمیت یک زبان و آموزش اجباری آن، و قدغن شدن دیگر زبان ها چه هستند؟
6. آیا پراکندگی جمعیتی تورکان در همه سی و یک (31) استان، بیشتر است یا فارس ها؟
7. چرا زبان تورکی به عنوان دومین زبان سراسری انتخاب نمی شود؟
8. چرا زبان های مادری در هر کجا، زبان رسمی و زبان آموزش اجباری در همان جا نمی شود؟
مثلا: چرا همه زبان ها در تهران، کرج، قم، خراسان رضوی، اصفهان و شیراز رسمی، و آموزش همه آن ها در این استان ها اجباری نمی شود؟
9. زبان یکی از خواست ها و حقوق ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، و ... است. همین هم باعث گریز این ملل از مرکز شده است. آیا راهی بهتر و کم هزینه تر از رسمی شدن همه زبان ها در ایران متصور است؟
10. اگر قرار باشد، بین تجزیه شدن ایران به 6 کشور و رسمیت زبانی همه زبان ها در ایران، یکی را انتخاب بکنید، کدام خطر را برمی گزینید؟
آقایان:
دکتر محمدحسین یحیایی - تورک اسفندیار خلف - فارس دکتر شهسوار کریم زاده - بلوچ یوسف عزیزی بنی طرف - عرب
ما در این برنامه بر رمز گشایی از این بن بست یک قرنی، در ایران، خواهیم کوشید.
انصافعلی هدایت تورنتو - کانادا بیستم اپریل 2018 hedayat222@yahoo.com


دیالوگ: رسمیت زبان های مادری یا آموزش آن ها - بخش اول



برنامه هفته پنجاه و سوم دیالوگ ـ بخش اول
مدیر برنامه:
انصافعلی هدایت
میهمانان برنامه:
دکتر محمدحسین یحیایی
اسفندیار خلف
دکتر شهسوار کریم زاده
یوسف عزیزی بنی طرف
برنامه "دیالوگ"، هرهفته، در روز شنبه، ساعت ۲۱:۳۰ به وقت تبریز، از تلویزیون گوناز تی وی پخش می شود
اول شهریور ۱۳۹۷
آیا رسمی و اداری شدن زبان مادری و همچنین، آیا آموزش زبان مادری، جزو حقوق فردی و حقوق اجتماعی افراد یک جامعه است؟
آیا رسمی و آموزشی شدن زبان یک ملت، جزو حقوق طبیعی آن ملت است؟ یا جزو حقوق قراردادی است که باید ابتدا، به تصویب افراد یا نمایندگان آن ملت برسد تا بتوانند از آن حقوق برخوردار بشوند؟
می دانیم؛ هر انسانی بواسطه خلق شدن، دارای حقوق طبیعی و ذاتی است که نمی توان آن فرد یا آن جامعه را از آن حقوق محروم کرد.
اگر دولت یا زورگویانی، افراد یا ملتی را از آن حقوق طبیعی و ذاتی محروم سازند، علیه حقوق طبیعی انسان ها اقدام کرده و باید مجازات بشوند.
حقوقدانان، فیلسوفان، متفکران و روشنفکران ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، گیلکی، مازنی و ... معتقدند که جامعه و مللی متفاوت از دیگر ملل ساکن در ایران هستند. گر چه فارس ها با این جمله، مخالفند.
یکی از خصوصیات این ملل، داشتن زبان مخصوص به خودشان است. همان طور که انسان نمی تواند بدون وطن، بدون آب، بدون غذا، بدون پدر و مادر، بدون خون و نژاد باشد، نمی تواند بدون زبان هم به حیات خودش بعنوان "انسان" ادامه بدهد. یعنی، زبان هر ملتی، از علایم انسانیت آن ملت است.
می توان، بدون دلایل پیچیده ای فهمید که "زبان" جزو ضروریات انسانی حیات یک فرد و یک ملت است. پس زبان، جزو اصلی ترین حقوق ذاتی و طبیعی هر فرد و هر ملتی است.
در ایران، ملل تورک، تورکمن، قشقایی، بلوچ، عرب، لر، فارس و ... ساکن هستند. زبان های آن ها، مانند جغرافیا، فرهنگ، تمدن و تاریخشان، متفاوت هستند.
چطور ممکن است که یک ملت، به استقلال زبان خود معتقد باشد، بخواهد آن را با زور، بردیگر ملل تحمیل کند، زبان خودش را موجودی بداند که بدون آموزش و رسمی شدن، از بین می رود و باشد که رسمیت و آموزش زبان های دیگر، باعث ضعف و حتی مرگ زبان او، ز-بان "فارسی"- می شود، در عین حال، همین مردم، به ملل غیر فارس زبان اجازه ندهند تا زبان آنان هم زبان رسمی-اداری و آموزشی بشود؟ این یک بام و دو هوا نیست؟
فارس ها می دانند که زنده و شاداب ماندن یک زبان، با رسمیت اداری و آموزشی آن ممکن است.
اگر چنین است، چرا نباید، این امتیاز و مزیت، شامل همه زبان های غیر فارسی درایران هم بشود؟
چرا باید یک زبان رسمی بشود و زبان های دیگر قدغن یا ممنوع باشند؟
چرا باید یک زبان، زبان آموزشی و تعلیم و تربیت همه جوامع در ایران باشد و بقیه زبان ها حق آموزش و رسمی شدن نداشته باشند؟
اگر رسمی و آموزشی شدن زبان های غیر فارسی، امنیت زبان و ملت فارس را تهدید می کند، چرا امنیت و حیات زبان های غیر فارسی با تحمیل اجباری و رسمیت اجباری و آموزش اجباری زبان فارسی، تهدید به نابودی نمی شود؟
به عنوان مثال، قانون اساسی کنونی ایران، بر اساس انواع و اقسام تبعیض، استواز است که به نفع "پانفارسیسم" و به ضرر دیگر ملل، فرهنگ ها و تمدن ها نوشته شده است.
از سال 1357 تا کنون، بحث رسمی شدن و آموزش زبان های مادری در سطوح مختلف، در میان روشنفکران ملل غیر فارس، رایج بوده و یکی از خواست های آن ملل است. متاسفانه، تا کنون، حقوق زبانی ملل غیر فارس، انکار شده است.
این تبعیض به نفع فارسی و به ضرر دیگر زبان ها، باعث پیدایش شکافی اجتماعی شده که هر روز هم بر عمق و حجم آن افزوده می شود. بطوری که موافقت و مخالفت با زبان فارسی و همچنین مخالفت و موافقت با رسمی شدن و آموزش اجباری دیگر زبان ها، به میدان نبرد" برد و باخت آینده ایران بدل شده است.
کاندیداهای مجلس و ریاست جمهوری هم، از این تبعیض و خواست حقوقی ملل آگاهند. آنان برای کسب رای بیشتر، دست به کلاهبرداری سیاسی از مردم و سوء استفاده از احساسات ملی آنان می زنند. اما وقتی بر صندلی های سرخ مجلس تکیه زدند و بر رانت های حکومتی دست یافتند، وعده هایشان را فراموش می کنند. این فراموشی، باعث عمیق تر شدن شکاف ها می شود.
در روزهای اخیر، دوباره، نمایندگان مجلس دست به امضاء شده و می خواهند، "لایجه رفع ممنوعیت از رسمی شدن و آموزش زبان های مادری در ایران" را به صحن علنی مجلس ببرند.
آقای صدیف بدری؛ نماینده ای از استان اردبیل آزربایجان، در این باره گفته است: "حق آموزش به زبان مادری، قومی و محلی در بسیاری از اسناد و معاهدات حقوق‌ بشری مثل منشور زبان مادری، اعلامیه جهانی حقوق زبانی، بندهای ۳ و ۴ ماده ۴ اعلامیه حقوق اشخاص متعلق به اقلیت‌های قومی، ملی، زبانی و مذهبی، ماده ۳۰ کنوانسیون حقوق کودک، ماده ۲۷ میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی مورد تاکید قرار گرفته است."
در این حال، به ادعای روزنامه قانون یک "پژوهشگر اقوام" نمی خواهد بپذیرد که چیزی به نام حقوق طبیعی و حقوق بین الملل وجود دارد که در آن، حقوق زبانی ملل و حتی تعداد اندکی از افراد، مورد تاکید قرار گرفته است.
آن پژوهشگر، به روزنامه "قانون" گفته است: « اصولا مساله حق بودن آموزش زبان مادری زیر سوال است. مفهوم حق باید مبتنی بر ریشه حقوقی باشد. این مساله جزو حقوق طبیعی نیست. حتی نفس آموزش هم بخشی از حقوق طبیعی نیست، چه رسد نوع آن. اگر بود، باید در منشور و بیانیه جهانی حقوق بشر یا دست‌کم میثاقین به آن اشاره می‌شد که نشده است. این مساله جزو حقوق قراردادی نیز نیست."
با توجه به این همه، ما مجبور هستیم، به این قبیل از سوال ها جواب بدهیم:
1. آیا رسمیت یافتن و اجباری شدن آموزش زبان فارسی و غیر رسمی و قدغن شدن آموزش دیگر زبان های موجود در ایران، یک تبعیض علیه زبان، فرهنگ و تمدن ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ و ... نیست؟
2. آیا همین تبعیض زبانی جاری در ایران کنونی، موجب پیدایش و گسترش دشمنی بین ملل غیر فارس با فارس نمی شود؟
3. آیا زبان، یک حق ملی است؟ چه نوع حقوقی، ملی هستند؟
4. چرا نباید همه زبان های مادری، همانند و مساوی با زبان فارسی، در ایران رسمی و آموزش آن ها اجباری باشد؟
5. ملاک های رسمیت یک زبان و آموزش اجباری آن، و قدغن شدن دیگر زبان ها چه هستند؟
6. آیا پراکندگی جمعیتی تورکان در همه سی و یک (31) استان، بیشتر است یا فارس ها؟
7. چرا زبان تورکی به عنوان دومین زبان سراسری انتخاب نمی شود؟
8. چرا زبان های مادری در هر کجا، زبان رسمی و زبان آموزش اجباری در همان جا نمی شود؟
مثلا: چرا همه زبان ها در تهران، کرج، قم، خراسان رضوی، اصفهان و شیراز رسمی، و آموزش همه آن ها در این استان ها اجباری نمی شود؟
9. زبان یکی از خواست ها و حقوق ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، و ... است. همین هم باعث گریز این ملل از مرکز شده است. آیا راهی بهتر و کم هزینه تر از رسمی شدن همه زبان ها در ایران متصور است؟
10. اگر قرار باشد، بین تجزیه شدن ایران به 6 کشور و رسمیت زبانی همه زبان ها در ایران، یکی را انتخاب بکنید، کدام خطر را برمی گزینید؟
آقایان:
دکتر محمدحسین یحیایی - تورک اسفندیار خلف - فارس دکتر شهسوار کریم زاده - بلوچ یوسف عزیزی بنی طرف - عرب
ما در این برنامه بر رمز گشایی از این بن بست یک قرنی، در ایران، خواهیم کوشید.
انصافعلی هدایت تورنتو - کانادا بیستم اپریل 2018 hedayat222@yahoo.com

Friday, April 20, 2018

قوم بیر موستقیل مملکت اولمالی دیر!

نه دن، قوم شهری، واتیکان کیمی، بیر مملکت اولماسئن؟
مگر، ایستیقلال ایسته مک، تکجه بیزیم حاققئمئز دیر؟
بیز گرک، موللالارئن ایستیقلال طلب لیک حاقلارئندان حیمایت ادک! بو بیزیم منفعه تیمیزه دیر!
منجه بو موللا چوخ بویوک بیر آددئم آتئب! بیزه لازیم دیر کی اونون کیمی ایستیقلالچی موللالاردان حیمایت ادک!
بیزیم اونلاردان حیمایتیمیز، بیزه نه لر قازاندئرار؟
بیر اینجی سی بو کی، هر بیر فیکیر و میللت و دین صاحیبینه بو حاققئ تانئرئق.
اونلارئن حیمایه سین قازانارئق.
هر کس، ایستیقلال آلماغا جسارت تاپار.
سیز جه نه لر اولابیلر؟

خطر کدامیک بیشتر است؟ تجزیه ایران یا رسمی شدن زبان های مادری

مقدمه ای بر "دیالوگ" بیست و یکم اپریل 2018
آیا رسمی و اداری شدن زبان مادری و همچنین، آیا آموزش زبان مادری، جزو حقوق فردی و حقوق اجتماعی افراد یک جامعه است؟
آیا رسمی و آموزشی شدن زبان یک ملت، جزو حقوق طبیعی آن ملت است؟ یا جزو حقوق قراردادی است که باید ابتدا، به تصویب افراد یا نمایندگان آن ملت برسد تا بتوانند از آن حقوق برخوردار بشوند؟
می دانیم؛ هر انسانی بواسطه خلق شدن، دارای حقوق طبیعی و ذاتی است که نمی توان آن فرد یا آن جامعه را از آن حقوق محروم کرد.
اگر دولت یا زورگویانی، افراد یا ملتی را از آن حقوق طبیعی و ذاتی محروم سازند، علیه حقوق طبیعی انسان ها اقدام کرده و باید مجازات بشوند.
حقوقدانان، فیلسوفان، متفکران و روشنفکران ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، گیلکی، مازنی و ... معتقدند که جامعه و مللی متفاوت از دیگر ملل ساکن در ایران هستند. گر چه فارس ها با این جمله، مخالفند.
یکی از خصوصیات این ملل، داشتن زبان مخصوص به خودشان است. همان طور که انسان نمی تواند بدون وطن، بدون آب، بدون غذا، بدون پدر و مادر، بدون خون و نژاد باشد، نمی تواند بدون زبان هم به حیات خودش بعنوان "انسان" ادامه بدهد. یعنی، زبان هر ملتی، از علایم انسانیت آن ملت است.
می توان، بدون دلایل پیچیده ای فهمید که "زبان" جزو ضروریات انسانی حیات یک فرد و یک ملت است. پس زبان، جزو اصلی ترین حقوق ذاتی و طبیعی هر فرد و هر ملتی است.
در ایران، ملل تورک، تورکمن، قشقایی، بلوچ، عرب، لر، فارس و ... ساکن هستند. زبان های آن ها، مانند جغرافیا، فرهنگ، تمدن و تاریخشان، متفاوت هستند.
چطور ممکن است که یک ملت، به استقلال زبان خود معتقد باشد، بخواهد آن را با زور، بردیگر ملل تحمیل کند، زبان خودش را موجودی بداند که بدون آموزش و رسمی شدن، از بین می رود و باشد که رسمیت و آموزش زبان های دیگر، باعث ضعف و حتی مرگ زبان او، ز-بان "فارسی"- می شود، در عین حال، همین مردم، به ملل غیر فارس زبان اجازه ندهند تا زبان آنان هم زبان رسمی-اداری و آموزشی بشود؟ این یک بام و دو هوا نیست؟
فارس ها می دانند که زنده و شاداب ماندن یک زبان، با رسمیت اداری و آموزشی آن ممکن است.
اگر چنین است، چرا نباید، این امتیاز و مزیت، شامل همه زبان های غیر فارسی درایران هم بشود؟
چرا باید یک زبان رسمی بشود و زبان های دیگر قدغن یا ممنوع باشند؟
چرا باید یک زبان، زبان آموزشی و تعلیم و تربیت همه جوامع در ایران باشد و بقیه زبان ها حق آموزش و رسمی شدن نداشته باشند؟
اگر رسمی و آموزشی شدن زبان های غیر فارسی، امنیت زبان و ملت فارس را تهدید می کند، چرا امنیت و حیات زبان های غیر فارسی با تحمیل اجباری و رسمیت اجباری و آموزش اجباری زبان فارسی، تهدید به نابودی نمی شود؟
به عنوان مثال، قانون اساسی کنونی ایران، بر اساس انواع و اقسام تبعیض، استواز است که به نفع "پانفارسیسم" و به ضرر دیگر ملل، فرهنگ ها و تمدن ها نوشته شده است.
از سال 1357 تا کنون، بحث رسمی شدن و آموزش زبان های مادری در سطوح مختلف، در میان روشنفکران ملل غیر فارس، رایج بوده و یکی از خواست های آن ملل است. متاسفانه، تا کنون، حقوق زبانی ملل غیر فارس، انکار شده است.
این تبعیض به نفع فارسی و به ضرر دیگر زبان ها، باعث پیدایش شکافی اجتماعی شده که هر روز هم بر عمق و حجم آن افزوده می شود. بطوری که موافقت و مخالفت با زبان فارسی و همچنین مخالفت و موافقت با رسمی شدن و آموزش اجباری دیگر زبان ها، به میدان نبرد" برد و باخت آینده ایران بدل شده است.
کاندیداهای مجلس و ریاست جمهوری هم، از این تبعیض و خواست حقوقی ملل آگاهند. آنان برای کسب رای بیشتر، دست به کلاهبرداری سیاسی از مردم و سوء استفاده از احساسات ملی آنان می زنند. اما وقتی بر صندلی های سرخ مجلس تکیه زدند و بر رانت های حکومتی دست یافتند، وعده هایشان را فراموش می کنند. این فراموشی، باعث عمیق تر شدن شکاف ها می شود.
در روزهای اخیر، دوباره، نمایندگان مجلس دست به امضاء شده و می خواهند، "لایجه رفع ممنوعیت از رسمی شدن و آموزش زبان های مادری در ایران" را به صحن علنی مجلس ببرند.
آقای صدیف بدری؛ نماینده ای از استان اردبیل آزربایجان، در این باره گفته است: "حق آموزش به زبان مادری، قومی و محلی در بسیاری از اسناد و معاهدات حقوق‌ بشری مثل منشور زبان مادری، اعلامیه جهانی حقوق زبانی، بندهای ۳ و ۴ ماده ۴ اعلامیه حقوق اشخاص متعلق به اقلیت‌های قومی، ملی، زبانی و مذهبی، ماده ۳۰ کنوانسیون حقوق کودک، ماده ۲۷ میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی مورد تاکید قرار گرفته است."
در این حال، به ادعای روزنامه قانون یک "پژوهشگر اقوام" نمی خواهد بپذیرد که چیزی به نام حقوق طبیعی و حقوق بین الملل وجود دارد که در آن، حقوق زبانی ملل و حتی تعداد اندکی از افراد، مورد تاکید قرار گرفته است.
آن پژوهشگر، به روزنامه "قانون" گفته است: « اصولا مساله حق بودن آموزش زبان مادری زیر سوال است. مفهوم حق باید مبتنی بر ریشه حقوقی باشد. این مساله جزو حقوق طبیعی نیست. حتی نفس آموزش هم بخشی از حقوق طبیعی نیست، چه رسد نوع آن. اگر بود، باید در منشور و بیانیه جهانی حقوق بشر یا دست‌کم میثاقین به آن اشاره می‌شد که نشده است. این مساله جزو حقوق قراردادی نیز نیست."
با توجه به این همه، ما مجبور هستیم، به این قبیل از سوال ها جواب بدهیم:
1. آیا رسمیت یافتن و اجباری شدن آموزش زبان فارسی و غیر رسمی و قدغن شدن آموزش دیگر زبان های موجود در ایران، یک تبعیض علیه زبان، فرهنگ و تمدن ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ و ... نیست؟
2. آیا همین تبعیض زبانی جاری در ایران کنونی، موجب پیدایش و گسترش دشمنی بین ملل غیر فارس با فارس نمی شود؟
3. آیا زبان، یک حق ملی است؟ چه نوع حقوقی، ملی هستند؟
4. چرا نباید همه زبان های مادری، همانند و مساوی با زبان فارسی، در ایران رسمی و آموزش آن ها اجباری باشد؟
5. ملاک های رسمیت یک زبان و آموزش اجباری آن، و قدغن شدن دیگر زبان ها چه هستند؟
6. آیا پراکندگی جمعیتی تورکان در همه سی و یک (31) استان، بیشتر است یا فارس ها؟
7. چرا زبان تورکی به عنوان دومین زبان سراسری انتخاب نمی شود؟
8. چرا زبان های مادری در هر کجا، زبان رسمی و زبان آموزش اجباری در همان جا نمی شود؟
مثلا: چرا همه زبان ها در تهران، کرج، قم، خراسان رضوی، اصفهان و شیراز رسمی، و آموزش همه آن ها در این استان ها اجباری نمی شود؟
9. زبان یکی از خواست ها و حقوق ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، و ... است. همین هم باعث گریز این ملل از مرکز شده است. آیا راهی بهتر و کم هزینه تر از رسمی شدن همه زبان ها در ایران متصور است؟
10. اگر قرار باشد، بین تجزیه شدن ایران به 6 کشور و رسمیت زبانی همه زبان ها در ایران، یکی را انتخاب بکنید، کدام خطر را برمی گزینید؟
آقایان:
دکتر محمدحسین یحیایی - تورک
اسفندیار خلف - فارس
دکتر شهسوار کریم زاده - بلوچ
یوسف عزیزی بنی طرف - عرب
ما در این برنامه بر رمز گشایی از این بن بست یک قرنی، در ایران، خواهیم کوشید.
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
بیستم اپریل 2018
hedayat222@yahoo.com


بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 312

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 312 https://youtube.com/live/6JgZoEzKT6k