در زمان ابن خلدون در هیچ کجای این کره خاکی، نام تکه زمینی، دهی، شهری یا حکومتی " ایران" نبوده است.
لذا این خلدون نمی تواند از کلمه "ایران" در کتابهایش، به عنوان نام سرزمین یا واحد سیاسی، یعنی حکومت سخن بگوید.
اگر در هر متنی که منسوب به ابن خلدون، ابن سینا، سعدی، حافظ، فیردوسی و ... است و در آنها از کلمان "ایران"، "ایرانی"، "پرس" و حتی سرزمینی به نام "فارس" استفاده شده باشد، بدانید که در آن کتاب و متن، تحریف و جعل رخ داده است.
یعنی سیستم شستشوی مغزی پانفارس و پانایرانیستی کتابها را به دلخواه و در جهت ایدئولوژی خود تغییر داده است تا خوانندگان را شستشوی مغزی بکنند.
آنها، با این دروغها، می خواهند ایران هشتاد و نه ساله را هزاران ساله نشان بدهند.
آنها، خواستهای خودشان را از زبان افراد مشهور می گویند تا قابل باور جلوه بکند
فارسلار، ائوزلرین نه میللت بیلیر، نه ده قوم. نهدن بیز تورکلر، فارسلاری میللت دوشونهلیم؟ فارسلارین قوم و میللت اُلمامالاری و بو حاقلاردا سیاسی ادبییات یاراتمامالاری، بیزیم سیاسی گلهجگیمیزه، باشدان آیاغا خئییر دیر.
نتیجه آثار فاخر فارسی، جمود فکری و جنایت بیشتر است
نوشت:
هر وقت توانستید یک اثر فاخر ادبی مثل آثار ادبی فارسی خلق کنید، تشریف بیارین فخر فروشی بکنید.
نوشتم:
هیج "زبان" و "جامعهای" خالی از آثار فاخر ادبی نیست بلکه آثار ادبی بسیاز زیادی دارند که به فرهنگ، تمدن، ذائقه و جریانهای فکری- اجتماعی آن زبان و جامعه مرتبط هستند که ممکن است با آثار دیگر زبانها و جوامع بسیار متفاوت باشند.
حتی، شاید نوع و شیوه آفرینش آثار فاخر ادبی یک زبان و جامعه، به مذاق دیگران چندان خوش نیاید. چون تولیدات ادبی یک زبان و جامعه، با فرهنگ، زبان، تمدن، جریانات تاریخی-فکری و ... دیگری بیگانه هستند.
یعنی، نوع، نگرش و شیوه بیان در خلق آثار ادبی در جوامع مختلف متفاوتند. انسانها با آشنایی و عادت، دیدن، شنیدن و همراه شدن با چیزی با آن انس گرفته، از آن لذت می برند. با ندیدن و عدم آشنایی هم، تصور میکنند که وجود ندارند.
چه بسا چیزها و زیباهایی که چون افراد یک جامعه بسته با آنها آشنا نیستند، زیبایی آنها را درک نمی کنند.
چرا که با آنها نزیسته و آنها را تجربه نکردهاند. لذا از لذت با آنها هم محرم هستند اما محرومیت خودشان را به دیگرانوتسری داده و دیگر زبانها و جوامع فاید آثار فاخر ادبی و زیباییها می دانند. یعنی جهل خودشان را جهل دیگران می پندارند.
به نظر من تورک، که در زبان فارسی و خلق آثار ممتاز در این زبان نقشی داشتهام، اثر فاخری در زبان فارسی وجود ندارد. اگر هم آثار فاخری در زبان فارسی بوده باشد، جز در پای منقل تریاک، نشئگی و فالگیری چه کاربردی داشتهاند.
کدام تاثیر اجتماعی مثبت یا منفی را در جامعه گذاشته اند؟
کدام راه و بیراهه فکری، اخلاقی و اجتماعی را دگرگون کردهاند؟
به چه دردی خورده اند و می خورند؟ کدام راه حل اجتماعی را داده اند؟
چه نتایج عملی- اجتماعی برای جامعه فارس زبان و فارسزدهها داشته اند؟
آثار و ثمرات آن آثار فاخر فارسی را در زیست کنونی و در جامعه، در اخلاق، رفتار، دزدیها، خیانتها، فسادها، قتلهای خانوادگی، قمهکشیها، ولگردیها، لات بازیها، کشتارها، شکنجهها، زندانها، محاکمهها، فساد اداری-سیاسی، تن فروشیها، رواج روز افزون فروش اعضای بدن، بی اعتمادیها، جنایات، فرزندکشیها، بی رحمیها، اختلاسها، فاحشهگریها، فقر، فلاکت، دشمنیها اقشار اجتماعی و ملل، دگر ستیزیها، نژادپرستی، ضدیت با انسانیت، دشمنی با انسانها، مخالفت با آزادیها و اندیشه های متفاوت و ... زندگی می کنید.
ترور، جنایت، خونریزی، اعدام را ترویج می کنید. با حقوق بشر و حق تعیین سرنوشت فردی و ملی ملل مخالف هستید.
راستی، آیا رهبران ایران، نمایندگان، سرمایهداران، ملاها، پاسدارها، بسیجیها، پلیس، سربازان، کارمندان، حراستیها، معلمان، اساتید دانشگاهها و ... ایرانی نیستند و با همین آثار فاخر ادبی تربیت نشدهاند؟
این جمعیت، اقشار و جامعه، ثمره فکر، خواست و اراده این افرادی که به آن آثار فاخر را خلق کرده یا به آنها افتخار میکنند.
در حالیکه ایران ووایرانیان غرق در انواع زشتیها هستند و ککشان نمی گزد، در حدود 1500 سال قبل، یک عربی فرزندش را کشت.
وجدان عربها در این همه تاریخ، از آن جنایت رنج می برد ولی در جوامع فارسزده، هم اکنون، روزانه دهها دختر، پسر، نوزاد، مرد، زن، خواهر، مادر و پدر و ... کشته می شوند، ولی کک وجدان جماعت دارای آثار فاخر ادبی عارسی آنها را نمیگزد.
آیا تفریح اصلی جامعه دارای آثار فاخر، تماشای اعدامهای خیابانی، قمه کشی و کشتار مخالفان نیست؟
آیا آنها تسلیم دیکتاتوری نیستند؟
آیا پس از سرنگونی یک دیکتاتور، دیکتاتور دیگری را نمیپرستند؟
نوشت: همه تک تک ایرانیان باید بطور کامل، برابر و عادلانه از تمام حق و حقوق برخوردار باشند. هرکسی بغیر این فکر بکند، خائن و ظالم به ایرانیت بوده و لازم است با تصویب قوانینی مجازات بشوند.
نوشتم:
گرچه حقوق «تک تک» افراد در حکومت های فارس ضایع شده و می شود ولی بحث اصلی بر سر حقوق، اراده و خواست «ملل» است و حقوق افراد در زیر مجموعه حقوق ملی ملل مستتر است.
آیا فارسها وپانفارسها حاضر به از دست دادن منافع استعماریشان از قبل ملل تورک، عرب، بلوچ و … هستند؟
از طرف دیگر، فارسها خودشان را نه قوم و نه ملت تعریف می کنند. در نتیجه، هستی آنها، چگونه تعریف خواهد شد تا دارای حقوق باشند؟
آیا باور میکنید که توده فارس، رهبران و روشنفکرانش، به برابری صد در صدی حقوق، جایگاه و منافع خود با ملل غیر فارس گردن بنهند؟
به عنوانمثال، آیا فارسها خواهند پذیرفت تا زبانهای تورکی، عربی، بلوچی و ... هم زبان رسمی، سراسری، اجباری و مشترک همه باشد؟
من تصور میکنم که حتی اگر فارسها به برابری صد در صدی با تورکها، عربها، بلوچها و … تن بدهند، تورکها، عرب،ها، بلوچها، و ... فارسها را قبول نخواهند کرد.
چرا که فارسها (ایرانیها) در صد سال گذشته، بارها از این نوع سخنان زیبا و فریبنده گفته و وعده دادهاند اما وقتی قدرتشان تثبیت شده است، به زیر تمامی قول و قرارهای مکتوب و حتی قانونشده، زده اند.
لذا ملل تحت استعمار فارس (ایران) هیچ اعتمادی به فارسها ندارند و راهی جز استقلال از توده فارسها و ایران را نخواهند پذیرفت.
نویسنده این پیشنهاد، در ادامه نوشتهاش، تفکر و منش فاشیستی پنهان درونش را با این کلمهها افشا میکند: «هرکسی بغیر این فکر بکند، خائن و ظالم به ایرانیت بوده ...».
در این کلمهها، پیشنهاد دهنده به مخالفت با «فکر» افراد و گروهها، انجمنها، سازمانها، احزاب و اتاقهای فکر می پردازد.
میدانیم که منش و رفتار روبنا است و زیر بنا فکر است. لذا، مخالفت با فکر، به معنی تعطیلی عقل، آزادیها، خواست و اراده افراد و ملل است که به سانسور و کشتار جمعی میانجامد.
این، همان روسی است که با رضاکودتاچی شروع شده، با محمدرضا ادامه یافت و با خمینی و خامنهای به اوج خفقان رسید.
همان نویسنده، در همان جمله، افراد، گروهها، سازمانها و مللی که فکری متفاوت از او و امثالش را داشته باشند، خاین می داند و به مجازاتشان قول می دهد.
در حالی که مسئله اصلی بسیاری از روشنفکران ملل تورک، عرب، بلوچ و … آن چیزی است که او «ایرانیت» مینامد.
از نظز روسنفکران ملل غیرفارس، ایرانیت خمیر مایه تمامی استعمار، تبعیض، تحقیر و حذف و عقب ماندگیها در طول یکصد سال گذشته بوده است.
تازه، معلوم نیست که منظور پیشنهاد دهنده از «ایرانیت» چیست و دارای کدام خصوصیات و ویژگیهاست؟
در حالی که یکی از حقوق اولیه افراد و ملل، فکر در راستای حذف ایران و ایرانیت است.
همچنین، ملل استقلال خواه تحت استعمار فارس و ایران، میخواهند از سایه شوم ایرانیت و فارسها آزاد شده و مستقل بشوند.
در نتیجه، هر کسی که خواهان مذاکره با ملل تورک آزربایجان، تورک قشقایی، تورکمن، عرب، بلوچ و … است باید ابتدا به ساکن، بدو شرط و شروط، وارد مذاکره شده و با شرایط این ملل همدلی و همراهی بکند.
همدلی و همراهی هم تحفه ایست که فارسها، پانفارسها و پانایرانیست ها در انبان فکریشان و عملگراییشان ندارند.
کدام زبان ترش، تلخ، بی مزه و ... است یا چرا فارسی شیرین است؟ چند زبان را مزه کرده و با هم مقایسه کرده اید؟ آیا نمی دانید که ذائقه هر فرد با دیگران متفاوت است؟ یا این که کور کورانه، تبلیغات سیستم شستشوی مغزی پانفارسیسم را تکرار می کنید؟ یا به عمق همه زبانها و زیباییها و سلاست زبانی تک تک آنها پی برده و تجربه کرده اید؟ اگر با ظرایف ادبی تک تک زبان ها آشنا نیستید ولی باز هم فارسی را شیرین تر از بقیه می دانید، از نگرش علمی دور و به جهالت شانه می زنید. آیا ندانستن دیگر زبان ها، چنان به جهل فارسها و پانفارسها افزوده است که فارسی علیل را شیرین تر از دیگر زبان ها می دانند؟ آیا تو، فارسی را با تورکی، عربی، روسی، انگلیسی، فرانسوی، آلمانی، فنلاندی، اسپانیایی، ایتالیایی و ... هزاران زبان مقایسه کرده ای؟ اگر نه، از کجا فهمیدی که شیرینتر است؟ اصلا، به ما چه که فارسی شیرین است.
Geçmiş günlərdə, kəndini üzman tanıdan bir Fars, əlilə barmaqların bir Türk uşaqın ağzına soxur. Onun dili ilə oynayır. Çalışır, Türk uşaq, "Q" səsin, farslar kimi, "Ğ" səsləndirsin.
Bu iş Azərbaycanla yanaşı Türklər arasında ırqçılıqdan artıq, Türkləri alçaqlamaq olaraq alındı. Bu davranışa, İtirazlarla yanaşı, tənqıdlərin yağdı.
1. Fars dili müstəqil dil deyil. Fars dili ilə ədəbiyyatı Arab dil ilə edəbiyyatına bağlı fır.
2. Farscanın alfabesi yoxdur. Farscada işlənən alfabet isə Arab alfabesinə borclu və bağlı dır.
3. Farscaya bağladılan dörd "G P J Ç" hərfi, aslında farsca deyil bəlkə noqta ilə hərəkə artırmaqla farslaşdırılmış.
4. Çün bu alfabet Fars dili üçün deyil, Fascanı bunlarla yazarlar amma onları ağızda deyib, dolaşdıramazlar.
6. Farsların səs telləri, boğazları, ağızları, nəfəs cıhazları habelə dillərinin ağızlarında dolanma sistimi lazim qədər inkişaf etməmiş ta Türkcə, Fıransızla yanaşı Almancada olan bu üç səsləri; "I. Ü. Ö" yerinə gətirsinlər.
7. Hələdə Farsların səs telləri, boğazları, ağızları, nəfəs cıhazları habrlə dillərinin ağızlarında dolanma sistimi bir çox səs və harfləri səsləndirmək üçün evriməmiş.
8. Aslında Farsların cismanı evrimi naqis dir. Hələ onların səs üzvlərinin bir çoxu, obiri millətlər qəfər inkişaf etməkdən geri qalmış görünür.
9. Farsın Şiir və Əruz elmləri Arabın Əruz və Şiir elmlərindən asılı olaraq onun kopiyası dır.
10. Fars dilinin %60 dan çox sözləri Arabcadan gəlir. Ən azı 20 fayızıda Türkcə, Rusca, İngiliscə, Fıransızca və Hindicə dir.
آلتی - تارهای صوتی، گلو، دهان، سیستم تنفسی و گردش زبان در دهان فارسها بحد کافی رشد نکرده تا بتوانند اصوات ı - ü - ö زبان تورکی، آلمانی، فرانسه و ... را هم درست بیان بکنند.
یئددی - هنوز حنجره، زبان، تارهای صوتی، دهان و سیستم تنفسی فارسها برای ایجاد و تولید این حروف و اصوات تکامل نیافته است.
سگگیز - در حقیقت تکامل جسمانی فارسها ناقص است و هنوز مجموعه اندامهای صوتی آنها به میزانی که در ملل دیگر زبانها توسعه یافته، در آنها رشد نکرده است.
دُققوز - علم عروض و اوزان شعر فارسی بر اساس علم عروض و اوزان عربی است.
اُن - بیش از شست درصد لغات فارسی، عربی، حدود بیست درصد ام تورکی، روسی، انگلیسی، فرانسوی و هندی هستند.
فعلا که پانفارسها و پانایرانیستها مشغول تولید "تاریخ گذشته" هستند.
ما تورکها، به همان چیز، شخص، شخصیت، فرهنگ، زبان، تاریخ و ... که داریم و داشتیم، قانع هستیم.
لذا، نیازی به تولید تاریخ و آثار تاریخی برای اثبات وجودمان در وطنهایمان نداریم. اینجا متعلق به ما است و ما در آن زندگی می کنیم. گر چه اکنون در اشغال هستیم اما هیچ اشغالی ابدی نبوده و نیست و ما هم در آزادی خواهیم زیست. این، خواست و اراده ما تورکهاست.
همچنین، در آرزوی بازگشت به گذشته تاریخی نیستیم. میخواهیم تاریخ آینده را بر اساس اراده، توان و فعالیت های خودمان بسازیم. حقایق، امکانات، قوانین و روابط بین الملل را میشناسیم و به توان و پتانسیلهای خود تورکها و جهان تورک آگاهیم.
هدف ما ساختن آیندهای از نوع دیگر اما در استقلال و آزادی از اسارت ایران و فارسها است.