Tuesday, September 6, 2016

تکرار دوباره تجربه جعل تاریخ و خلق سلسله هخامنشی و کوروش تحت نام آذری





انصافعلی هدایت
hedayat222@yahoo.com
Toronto- Canada

بنا به اعلام رئیس دانشگاه تبریز؛ دکتر محمدرضا پورمحمدی، بزرگترین دانشگاه سرزمین های تورک در آزربایجان جنوبی، 40 دانشجو برای تحصیل در "زبان آذری" جذب خواهد کرد.

می دانیم که در عیران گذشته و کنونی، قومی یا ملتی با نام و نشان "آذری" وجود نداشته و موجود نیست.

اگر هم در تاریخ فارثیستان و در خارج از قلمرو عیران کنونی، قومی با نام "آذری" می زیسته، مانند نسل دایناسورها، منقرض شده و به تاریخ پیوسته است.

آیا سیاستمداران قوم استعماگر فارث، می خواهند زبان قومی منقرض را زنده کنند؟ یا می خواهند اهداف سیاسی و استعماری خودشان را در قالب تدریس "زبان آذری" به ملتی که خودش و زبانش را "تورک" و "تورکی" می نامد، تزریق کنند؟

به نظر می رسد که سیاست های یکصد ساله فارث ها برای الیناسیون و تغییر ماهیت ملت تورک آزربایجان جنوبی، بی نتیجه مانده است. 

می بینیم که پانفارثیسم، در پی هزینه های هزاران میلیاردی برای بی هویت کردن و جدا کردن آزربایجانیان از "تورک" بودنشان، به اهدافش نرسیده و مردم تورک آزربایجان هر روز، بیشتر از روز قبل، بر "تورک" بودن خودشان فریاد می زنند و تاکید می کنند.

خواست و اصرار 36600 روزه ملت تورک آزربایجان برای رسمی شدن زبان تورکی و در پی آن، رسمی شدن آموزش زبان مادریشان در همه سطوح آموزشی (از مهد کودک گرفته تا آخرین درجه دانشگاهی و آکادمیک) پانفارثسیم را مجبور کرده تا تاکتیک های "فکری و عملی" (ایدئولوژیک و پراتیک) خودش برای دستکاری در هویت تورکان را تغییر دهد.

در پی اصرار ممتد و "878400 ساعته" مردم تورک آزربایجان برای دستیابی مجدد به هویت تاریخی و ذاتی خودشان، فارث های ضد موجودیت، ضد فرهنگ و ضد تمدن ملت تورک، می خواهند با تغییر تاکتیک های صد ساله خود، تئوری احمد کسروی را از مرحله طرد شدگی و انزوا، به مرحله آموزشی در دانشگاه تبریز در بیاورند.
 
ملت تورک آزربایجان جنوبی در این مبارزه بی امان 878400 ساعته (36600 روزه) خودشان، خواهان رسمیت و آموزش "زبان تورکی" بوده اند و هنوز هم هستند.
 
پانفارثیسم ترسو و عوامل مزد بگیر و کارمندان رسمی شان، با دستکاری و تغییر ماهیتی در خواسته ملت تورک آزربایجان، سخن از آموزش "زبان آذری" برای "ملت تورک" به میان آورده اند.

گر چه بسیاری از قلم بدستان و اساتید دانشگاهی دست پروده و تحت سیطره پروپاگاندای 100 ساله پانفارثیسم، این "دستکاری" و پیامدهای آن را یا نمی بینند و یا مهم نمی شمارند و قابل اغماض می دانند، اما دستکاری و تبدیل "تورک" به "آذری" به معنی، تغییر درون و محتوای خواست، اندیشه و یک واقعیت در جهان خارج است. 

واقعیت آن است که "تورک" و "آذری" نه تنها عین هم نیستند بلکه "ضد" هم هستند. بود یکی، نابودی دیگری است. حالا باید پرسید، پانفارثسیم، در پی زنده کردن کدام مرده و قتل کدام زنده است؟
چرا که از قدیم گفته اند: "گر نهد خشت اول معمار کج ------- تا ثریا می رود دیوار کج".
این تغییر تاکتیک به آن می ماند که دولت فارثیستان اعلام کند که از امسال به فارث ها "آلمانی" تدریس خواهد شد. چرا که آریایی ها تصور می کنند، فارث ها "عاریایی" هستند و بهترین زبان عاریایی هم "آلمانی" است و فارث ها هم آلمانی بوده اند و عیران هم وطن آریایی های آلمانی است.
در چنین سناریویی و علیرغم سیاست رسمی دولت، واقعیت آن است که یا قومی به نام آریایی موجود نبوده و یا اگر هم موجود بوده، فارث ها آریایی نیستند و اگر هم عاریایی باشند، زبانشان آلمانی نیست، بلکه فارث زبان هستند و اگر آلمانی و آریایی هستند، وطنشان اینجا نیست.

آیا پانفارثیسم نمی خواهد در بازی با کلمات و بی اهمیت جلوه دادن فرق میان "زبان تورکی" و "زبان آذری"، شما و من را متقاعد سازد که آموزش زبان آذری یک گام و امتیاز بسیار بزرگی برای شما تورکان است که مفتخر می شوید تا یک زبان اجنبی و دیگری را در کنار زبان های اجنبی فارثی، انگلیسی، عربی، آلمانی و ... به عنوان زبان مادری خودتان بیاموزید؟ اعتراض نکنید و الا این امتیاز را از دست خواهید داد. به همین اندازه قناعت کنید.

اما منطق ما تورکان این است که "آذری" زبان ما نیست و ما نمی خواهیم در آن زبان آموزش ببینیم. همان طور که نمی خواهیم در زبان فارثی شما هم آموزش ببینیم. 

ما خواهان آموزش زبان مادری خودمان که "تورکی" است، هستیم. اجازه نمی دهیم، آجر اول را و به نام تورکی، کج بگذارید. 

گر چه بسیاری، در این نان-دانی تازه، به نان و نوایی خواهند رسید و طرفدار پر و پا قرص زبان آذری خواهند بود و آن "کاچی را به از هیچی" خواهند دانست.

چرا می ترسید اعلام کنید که آموزش زبان آذری مانند آموزش زبان سواحیلی، ارمنی، روسی و ... در دانشگاه تبریز تاسیس می شود و ربطی به زبان مادری ملت تورک در سرزمین های خودشان و در شهر تبریز ندارد؟

منطق بحث، آن است که پانفارثیسم تلاش می کند تا القاء کند که فرقی در میان "تورکی" و "آذری" نیست اما واقعیت آن است که چنان منطقی، بر اساس یک خیال واهی تاسیس و بنیان شده است.
قومی با زبان "آذری" موجود نبوده است. الا این که بپذیریم که  پانفارثیسم می خواهد قوم و زبانی با نام "آذری" را خلق کرده و زبان آن را در دانشگاه تبریز  تدریس کند.

من مشکلی با این مسئله ندارم. مشکل در آن جا است که پانفارثیسم می خواهد موجود خود خلق کرده و بی ریشه و تاریخ را به عنوان زبان و هویت ملت تورک، به ما تحمیل کند.

پانفارثیسم می خواهد یک ملت و تاریخ، فرهنگ و تمدنی جدید و جعلی تاسیس کند و با آموزش دانشگاهی، به آن هویتی علمی و غیر قابل انکار بدهد. این جعل، هم اکنون و در جلو چشمان من و شما رخ می دهد و من و شما، محققان و استادان و معلمان و نویسندگان هم آن تحریف هت را می بینیم و ساکتیم. 

آیا این خلق جدید، تکرار تجربه ساخت تخت جمشید و قوم و سلسله ای با نام کوروش و هخامنشی نیست؟ 

اگر در مقابل این جعل جدید توسط دولتمردان و پانفارثیسم مقاومت نکنیم و آن را بپذیریم، ده ها سال بعد، چه طور خواهیم توانست، از زیر خروارها کتاب دانشگاهی، تن رها کنیم؟ و ادعا کنیم که چنین زبان و قومی نبوده است؟ 

همان طور که پانفارثیسم و پان عیرانیسم نمی توانند لش عفن خود را از زیر آوار تاریخ جعلی ساخته دوران پالانی ها (پهلوی ها) خارج کنند. 

حال می توانیم تصوری روشن تر از  چرایی و چگونگی جعل و خلقت کوروش و هخامنشیان در دوران سلسله پالانی ها د اشته باشیم. 
مردمان عیران و قلم بدستان عصر پالانی ها، نه تنها با سکوتشان بلکه با قبول تاریخی که دیکتاتورها برایشان ساختند و دیکته کردند، به آن جعل تاریخی، رسمیت دانشگاهی دادند. 

این، دانشگاهیان آن دوره بودند که دروغی چنان سهمگین را بر این ملل و ممالک توجیه و مستولی ساختند که رهایی از سایه شوم آن، ممکن بنظر نمی رسد.

اساتید دانشگاهی و مزدبگیران کارمند دولتی در دانشگاه ها و مراکز به ظاهر علمی و تحقیقاتی در دوران پالانی ها و آیات الشیاطین،  به توجیه عالم نمایانه اما جاهلانه، از آن همه جعل و دروغ پرداختند. 

همین مدرکدارن دانشگاهی که قرآن، آن ها را "کمتر از خرهایی که کتاب حمل می کنند"، می خواند، بوده اند و هستند که برای اثبات همه آن جعلیات تاریخی، هزارن خروار کتاب در باره آن ها، در تایید و تصدیق همان تاریخی جعلی برای نسل بعدی جعل کردند و به یادگار گذاشتند تا نسل های بعدی نتوانند راهشان را در میان آن همه آوازها و جعلیات پیدا کنند.

اکنون هم تعدادی از مزد بگیران و ماموران دولتی، در تلاش شبانه روزی، برای جعل تاریخ هستند تا در خیالشان، رمان و فیلمی تاریخی اما در مقیاس جامعه عیرانی بنویسند و خلق کنند. 

این متخصان، باید و بنا به فرموده، قومی و زبانی با نام و عنوان "آذری" بسازند و برایش زبان و تاریخ و خط و تمدن، آغاز و انجام و خون و سلسله حکومتی و ... جعل کنند و بعد هم باید به اثبات علمی گونه جعلیات خودشان همت گمارند.

ما و آیندگان، با خروارها عنوان کتاب های بظاهر دانشگاهی و تحقیقاتی روبرو خواهیم بود که در همه آن ها، این اساتید دانشگاهی و مراکز علمی و تحقیقی، تلاش کرده اند همه چیز و شواهد منطقی، علمی و تاریخی، جلوه گر شوند تا قابل پذیرش باشند.

در تقابل با همان میزان و اطمینان که ملتی با نام "آذری" وجود خارجی نداشته است، ملتی به نام "تورک" و زبانی" به نام "تورکی" در بستر تاریخ بوده و در واقعیت اجتماعی کنونی هم موجود است و نه تنها، مردمان تورک در عیران کنونی زندگی می کنند، بلکه برای دستیابی به استقلال و هویتشان مبارزه می کنند. برای رهایی از استیلای جعل سازان برای تغییر هویت، زبان، تاریخ، تمدن، و ... خودشان، با پانفارثیسم و پانعیرانیسم مبارزه می کند. اگر چه شما خوشتان نیاید.

ملتی که مبارزه می کند و عقب نشینی نمی کند، پیروز خواهد شد.



سود و زیان- تجزیه ایران - انصافعلی هدایت -1



 
 
 
 

سود و زیان- تجزیه ایران - انصافعلی هدایت -1

 
 
 
 
 
Published on Apr 15, 2012
 
 
 
 
 
 

نام آقای انصافعلی هدایت خبرنگار



جمعه 31 مرداد 1382

نام آقای انصافعلی هدایت خبرنگار

نام آقای انصافعلی هدایت خبرنگار تبریزی را لابد شنیده اید که چه بلاهائی
سرش آوردند در زندان و شکنجه و گرسنگی. بنده خدا در نامه ای که برای
رئیس جمهور فرستاد رسماً نوشت چنان زدند توی خایه ام که اگر به شما
زده بودند اصلاحات یادت رفته بود
که ما هم اینجا نوشتیم پرزیدنت خاتمی نامه را خوانده دستور داده در موردش
تحقیق کنند ببینند خایه چیست!
حالا دوباره آقای انصافعلی هدایت نامه نوشته و دادخواهی کرده. مینویسد:
<<<< رياست محترم دادسراي نظامي آذربايجان شرقي
سلام عليكم
با تقديم احترام ‘ به استحضار مي رساند اينجانب انصافعلي هدايت ؛ روزنامه نگاري
هستم كه در26 خرداد سالجاري توسط لباس شخصي هاي اداره اطلاعات نيروي
انتظامي آذربايجان شرقي ، مورد ضرب و شتم قرارگرفتم .
17- 18تن از اعضاي آن اداره ، اداره اماكن و اداره مبارزه با مواد مخدر در ضرب و جرح
من شركت داشتند. اين 17- 18تن مامور بيش از 300 (سيصد) ضربه مشت و لگد در
مقابل دانشگاه تبريز و در كلانتري 111 (فلكه دانشگاه) ، 0ز سر تا پاي من زدند و به
فريادهاي من ،، من خبرنگارم ،، هيچ توجهي نكردند . آن ها ده ها بار من و اعضاي
خانوادهام را به باد رگيگ ترين و زشت ترين توهين ها و دشنام ها گرفتند.اين ماموران ،
در زير فرمان سرهنگ روستايي و سرهنگ ايماني نژاد قرار داشتند . ممكن است ، من
روزي از خطاي آن 15 - 16 مامور بگذرم اما از قانون شكني ، توهين و ضرب و شتمم
توسط اين دو ، نخواهم گذشت .
سرهنگ روستايي همان كسي بود كه مرا به مرگ و بريدن آلت تناسلي من تهديد كرد .
او براي عملي كردن تهديد خود6 ماه به من فرصت داده است ......>>>>>
همینجا نامهَ آقای انصافعلی هدایت را قطع میکنم تا پاسخی را که " ریاست
محترم دادسرای نظامی آذربایجان شرقی" به او داده برایتان نقل کنم:
<<< آقای انصافعلی هدایت روزنامه نگار
علیکم السلام.
در رابطه با شکوائیه شما که سرهنگ روستائی شما را تهدید به بریدن آلت
تناسلی کرده و شش ماه برای این کار فرصت داده است، با سلام به رهبر
انقلاب و رئیس جمهور منتخب مردم؛ از آنجا که تهدید ایشان در روز هجدهم
تیرماه بوده است هنوز بیش از چهارماه به موعدی که ایشان تعیین کرده اند
باقی است. بنابر این تعجیلی در کار نیست و شما نباید نگران باشید.
بدیهی است اگر برادر سرهنگ روستائی در پایان مهلت مقرر از انجام وظیفهَ
قانونی خود استنکاف نموده باشد علاوه بر اینکه تحویل دادگاه انتظامی خواهد
بلکه این دادسرای نظامی رأساً برای قطع آلت تناسلی شما اقدام و مراتب سه
نوبت در روزنامه های کثیرالانتشار استان به اطلاع عموم خواهد رسید.
علیهذا تا آن تاریخ خروج شما و آلت تناسلی تان از حوزهَ استحفاظی این دادسرا
ممنوع و در صورت تخلف ، شدیدتر با شما برخورد خواهد شد. ( یعنی ممکن است
آلت رجولیت یکی از بستگان نزدیک شما نیز بریده شده و در اختیار دفتر ریاست
جمهوری قرار بگیرد.) انا لله و انا الیه راجعون.
دادسرای نظامی آذربایجان شرقی
***
ممنون از شما. ایمیل فقط به هاتمیل لطفاً. تازه اگر لازم بود.
شب به خیر.
***
--------

اين مطلب از سايت اصغرآقاداتکام متعلق به هادي خرسندي چاپ شده است









شطرنج سیاست منطقه ای: نیروهای آذربایجان جنوبی و کردستان/انصافعلی هدایت


شطرنج سیاست منطقه ای: نیروهای آذربایجان جنوبی و کردستان/انصافعلی هدایت

کردها، گر چه قربانی بازی های سیاسی دولت های سرزمین هایی که در آن ها ساکنند و همچنین دولت های همسایه، شده اند اما تفکر و خواست تشکیل دولت خود را از ذهن بیرون نکرده اند.
گر چه کردها مردمی فقیر بوده اند اما چون شکل قبیله ای خودشان را از دست نداده اند، نیروهای اندک و ضعیف آن ها یکدست شده و به قدرت مالی و سیاسی قابل توجهی در داخل و خارج از منطقه یشان بدل شده اند.
کردها، علاوه بر حفظ سبک زندگی قبیله ایشان، شیوه شهرنشینی و مدنیت مدرن: تشکیل حزب سیاسی را هم اخذ کرده و توانسته اند، این دو شیوه متضاد قبیله ای و حزبی را با هم ترکیب کرده و قدرت سیاسی بوجود آورند.
در این راه، شاید ده ها هزار کشته داده اند و از تجربه های تلخ، درس های جدی سیاسی آموخته اند. یکی از این درس ها آن بوده و هست که نباید رهبری سیاسی حزبی، از دست سران قبیله هاخارج شود و تجربه های آموخته به هدر بروند.
کردها، همزمان با تورکان آذربایجان در سال ۱۳۴۵-۱۳۴۶ دولت ملی خودشان را تاسیس کردند. مانند سیدجعفر پیشه وری، پارلمان، مجلس، حزب سیاسی و قوای نظامی و مسلح خودشان را خلق کردند.
 گر چه برخی از رهبران آن ها هم مانند رهبران حکومت ملی آذربایجان جنوبی کشته و یا تبعید شدند، ولی همه سلاح ها و ساختارهای سیاسی گرفته و بچنگ آورده را به زمین نگذاشته و تسلیم قدرت مرکزی یا خارجی نشدند.
بارها، پهلوی و خلفش از یک طرف، صدام حسین و عقبش و بشار اسد و پدرش در سوریه از طرف دیگر، از سلاح و تشکیلات سنتی- سازمانی کردها استفاده کرده و حریف خود در همسایگی را تحت فشار قرار دادند و در نتیجه، کردها، همواره، بخشی از یک بازی سیاسی بین الملل بوده اند.
به نیرویی بدل شده بودند که آمریکا برای حمایت از آن ها وارد میدان شد. در زمان قدرت صدام حسین در عراق، منطقه کردستان را از زیر فرمان صدام حسین در آورده و در اختیار کردها قرار داد. آمریکا به زور، این منطقه را بشکل نیمه مستقل نگه داشت و آموزش های لازم اداری را به کردها ارائه کرده و آن ها را در مسیر توانایی اداره خود، یاری داد.
هیچ تشکیلات کرد با این داد و ستد بین المللی با آمریکا و متحدانش مخالفت نکرد. آن را استعماری، سیاه، خونین، نا پسند و … نخواند. می دانستند که برای به روی صحنه سیاست آمدن در عرصه بین المللی، بدون حمایت خارجی، هیچ امکانی وجود نخواهد بود. در تاریخ هم همینگونه بوده است و می دانستند که اگر فرصت و شانس بدست آمده را از دست بدهند، شاید این شانس هیچ وقت دیگر برای آن ها میسر نشود.
همین توانایی استفاده از فرصت های دیگران ساخته، آن ها را در دوران بعد از سقوط صدام، به تنها نیروی قابل اعتماد آمریکا و متحدانش بدل کرد که دارای تجربه کافی برای مدیریت عراق “فدرال” بعد از سقوط صدام بود.
ولی آیا کردهای ایران، عراق، سوریه و ترکیه به این دست آورد قناعت خواهند کرد یا گام به گام به پیش خواهند رفت؟
نمایندگان کردها بر عکس نمایندگان آذربایجان جنوبی، در مجلس ایران، بسیار جسورتر از دیگر ملت ها ظاهر می شوند. دیدگاه های سیاسی خود در باره مسایل سیاسی و اجتماعی منطقه خود را صریح تر و روشن تر بیان می کنند. با صراحت بیشتری از خواست کردها سخن می گویند و گاهی از زندانیان و حتی از کردهای محکومان به اعدام کرد حمایت می کنند.
نه تنها، بارها، خواستار حقوق خود از دولت ایران شده اند و به این سمت خیزش برداشته اند، بلکه خواستار تاسیس استان جدید کردستان هم هستند و دولت حسن روحانی، برای جلب حمایت کردها در ایران و عراق از یک طرف و دولت های طرف مذاکره غرب از طرف دیگر، در مسیر تاسس استان جدید برای کردها حرکت می کند.
در ترکیه، کردها، اغلب خواست های حقوق بشری خود را بدست آورده اند ولی هنوز سلاح های گرمشان را بر زمین نه نهاده اند. در جنگ سوریه، نقشی متضادی را بازی می کنند و برای غلطتیدن در هر مسیری که قدرت غالب در سوریه حرکت کند، آماده هستند.
کردها قدرت سیاسی و نظامی خود را به دول غربی تحمیل کرده اند و زمزمه هایی از تاسیس کشور مستقل کردستان در عراق به گوش می رسد. گر چه، سخنگوی وزارت خارجه آمریکا؛ جین ساکی، با لحنی پر از تبسم با تشکیل دولت مستقل کردستان در عراق مخالفت کرده است اما واقعیت آن است که کردها توانسته اند، بحث “تاسیس کشور مستقل کردستان” را تا قلب کاخ سفید پیش ببرند.
این در حالی است که نیروهای سیاسی آذربایجان جنوبی هنوز شکل قدرت سیاسی غالب و موثر در صحنه های سیاسی منطقه و بین الملل را نگرفته اند. هنوز، طیفی در این حرکت، نمی دانند که سیاست و کشورداری یعنی، مبادله و داد و ستد سیاسی با دولت ها و هنوز، به قدرت و استقلال، از زاویه ایدئولوؤیک، شرق کمونیستی و خمینی می نگرند.  
نمی خواهند بپذیرند که هیچ واحد سیاسی در صحنه بین المللی به تنهایی نمی تواند، وجود داشته باشد. باید در مبادله با محیط پیرامونش قرار بگیرد. چیزهایی را به محیط پیرامونش داده، در مقابل، دست آوردهایی را کسب کند. این، همان رفتار یک واحد سیاسی در صحنه بین املل است.
همان طور که یک کشور، به عنوان یک واحد سیاسی در صحنه بین المللی، هیچ واحد سیاسی دیگر را ۱۰۰ در ۱۰۰ دشمن خود نمی داند و با همه واحدهای سیاسی در داد و ستد است (اما میزان بده بستان ها بسیار متفاوت هستند) ، یک حزب پر قدرت و صاحب نفوذ در میان ملتی، خود را به عنوان بازیگر “مهم” و “غیر قابل چشم پوشی”، به دیگر واحدهای سیاسی بین الملل تحمیل می کند و دشمن ۱۰۰ در صد ندارد. بلکه منافع سیاسی را تعقیب می کند و تلاش می کند تا به درصدی از آن منافع دست یابد و می داند که نمی تواند به ۱۰۰ در صد منافع مورد تمنا، دست یابد.
کردها به این مرحله از رشد سیاسی رسیده اند و توانسته اند، آمال های سیاسی و خیال های منطقه ای خود را، علیرغم مخالفت ایران، عراق، ترکیه و سوریه، در میان بازیگران سیاسی مهم دنیا مطرح کنند و آن قدرت ها را به عکس العمل وادار سازند. گر چه آن عکس العمل ها قرین به خواست کردها نباشد اما باید پذیرفت که، دریل سیاست در روی فولاد روابط بین الملل بارها خواهد لغزید تا در نهایت، جایی برای سوراخ کردن مقاومت های فولادین سیاسی ایجاد کند.
باید پذیرفت که لازم نیست تا هر بازیگر سیاسی (بخصوص بازیگری که ناوراد است و تازه به روی سن سیاست بین الملل پا می گذارد) همه رفتارهای سیاسی را خود تجربه کرده و مانند چرخ، خود، آن از نو بسازد. بازیگر سیاسی، می تواند به مانند علم و تکنولوژی به میدان سیاست بنگرد و یاد بگیرد و مانند همه دیگر بازیگران سیاسی، تلاش کند که زیاد نبازد.
میدان سیاست، بخصوص میدان سیاست بین الملل، میدان برد و باخت، سود و زیان و تساوی  هست. هر بازیگر سیاسی، در این بازی، تلاش می کند تا سرباز داده، شاه بگیرد. این به توانایی چانه زنی و تسلط به بازی سیاسی و البته داشتن مهره های کافی، وابسته است که بازیگر سیاسی در صحنه بین الملل بتواند از حریه ها امتیاز بگیرد.
آذربایجان جنوبی، تجربه در جنگ مسلحانه و کشتار، سلاح، پول، لابیگری، احزاب سیاسی استخوان دار، سیستم قبیله ای و … کردها را ندارد اما متوجه است که زیاده خواهی های کردها، منافع آذربایجان جنوبی را تهدید می کند. ملتش در آخرین ثانیه های زندگی و مرگ می جنگد تا دریاچه اورومیه اش را از مرگ حتمی نجات بدهد. اقتصاد ملتش از بین رفته است و …
آذربایجان جنوبی،یا باید دست روی دست گذاشته و تسلیم شرایط نامساعد برای بازیش شود یا باید به اختراع چرخ و گاری بپدازد یا آن که از راه میان بر، به میدان سیاست بین الملل وارد شود و چنان با قدرت وارد این میدان شود که قدرت های اصلی نتوانند آذربایجان جنوبی را نادیده بگیرند.
واقعیت آن است، تا آن زمانی که آذربایجان جنوبی نتواند در سر میز قدرت های مهم و درجه اول: آمریکا، روسیه، چین، انگلیس، فرانسه، آلمان و … بنشیند و با آن ها سر خواست های خود چانه بزند، نخواهد توانست قدرت های ریز منطقه ای را به حمایت از خود وادار سازد. 
برای رسیدن به این سطح از توانایی سیاسی در فرصتی بسیار اندک، به یک معجره نیاز است تا نیل را بشکافد و راه را برای آذربایجان جنوبی باز کند. این قدرت و فرصت را تنها و تنها، یک پارلمان که حداقل، اغلب صداهای آذربایجانیان جنوبی در خارج از وطن را نمایندگی کند، می تواند بچنگ آورد . در مقابل همسایه های زیاده طلب، با اقتدار ظاهر شود و بازنده نباشد و بتواند آذربایجان را متحد کرده و در صحنه داخلی و بین المللی رهبری نماید.
گاماج












http://www.gamac.info/fa/1394/11/23/%D8%B4%D8%B7%D8%B1%D9%86%D8%AC-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B1%D9%88%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D8%B0%D8%B1%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7/

استقلال آذربایجان جنوبی از ایران





استقلال آذربایجان جنوبی از ایران


چرا وقتی حکومت هایتان می خواستند، زبان و فرهنگ و تاریخ آذربایجان را در زیر بمباران هزاران تن فرهنگ دروغ، تاریخ جعلی و زبان فارس دفن کنند، ساکت بودید؟
چرا وقتی زبان فارسی در مدارس برای آذربایجانیان اجباری شد، از حقوق بشر و حقوق ملت آذربایجان جنوبی برای داشتن زبان و تاریخ و ادبیات و ... خودشان، دفاع نکردید؟
چرا با ملت تورک آذربایجان جنوبی هم صدا نشدید تا زبانشان در مدارس و دانشگاه ها آموزش داده شود؟
یادداشت
 سایت ایران گلوبال تاکنون کوشیده حد الامکان همه نظریات و گرایشات سیاسی در ایران را منعکس کند. از نظریات تمرکزطلبانه،حکومتی،چپ، تا سلطنتی،ناسیونالیسم فارسی و غیر فارسی،فدرالیستها و غیره. بخاطر احترام به آزادی اندیشه.
در این راستا ، مطالبی-ویدئو و مقاله- از استقلال طلبان آذربایجان ، به دست ما رسیده است. جهت آگاهی عمومی -بدون توجه به ماهیت سازمانی، که برای سایت پوشیده است، صرفا از زاویه ی نظری، منتشر میشود. و سنجش صحت و سقم اندیشه ها را به عهده ی خواننده میگذارد. بدیهی ست که انتشار یک مطلب توسط منتشرکننده الزاماً به معنای موافقت با نظریات آن نیست.
برای مطالعه ی نظریات منتشرکننده به آرشیو او مراجعه شود.
آ.ائلیار
1-استقلال آذربایجان جنوبی: 
Video of 6fDpGkZWHaA

2-این پایان راه است: استقلال آذربایجان جنوبی از ایران

نوشته : انصافعلی هدایت
شما، ... آری شما ...، شما را می گویم ....
آیا شعار "آذربایجان جنوبی جزء ایران نیست" دلتان را شکسته است؟
پس:
چرا در این همه "87" سال حکومت پهلوی ها، خمینی و خامنه ای صدای ها و فریادهای ملت آذربایجان جنوبی را نشنیدید؟ 
چرا به جای شنیدن سخنان و خواست های انسانی، حقوقی  و اولیه  ما آذربایجانیان جنوبی، ما را متهم کردید؟ 
چرا وقتی متهم مان می کردند و محکوممان می کردند، دل ایران تان به درد نمی آمد؟
چرا وقتی به ملت تورک آذربایجان جنوبی توهین می کردند، موضع گیری نمی کردید؟
چرا وقتی ملت تورک آذربایجان جنوبی را تحقیر می کردند، خاموش بودند؟
چرا وقتی ملت تورک آذربایجان جنوبی  حقوق انسانی و حقوق اولیه (حقوق بشری که سازمان های بین المللی برسمیت شناخته اند)، خودش را از ایران می خواست، خاموش بودید و حمایتشان نمی کردید؟
چرا وقتی حکومت هایتان می خواستند، زبان و فرهنگ و تاریخ آذربایجان را در زیر بمباران هزاران تن فرهنگ دروغ، تاریخ جعلی و زبان فارس دفن کنند، ساکت بودید؟
چرا وقتی زبان فارسی در مدارس برای آذربایجانیان اجباری شد، از حقوق بشر و حقوق ملت آذربایجان جنوبی برای داشتن زبان و تاریخ و ادبیات و ... خودشان، دفاع نکردید؟
چرا با ملت تورک آذربایجان جنوبی هم صدا نشدید تا زبانشان در مدارس و دانشگاه ها آموزش داده شود؟
چرا زبان فارسی را به زور به ملت تورک آذربایجان جنوبی تحمیل کردند و شما سکوت کردید؟
چرا وقتی اقتصاد آذربایجان جنوبی را خشکاندند و مردم این سرزمین مجبور به فرار از خاک خودشان شدند، بر سر دولت مرکزی فریاد نزیدید؟
چرا در قبال عقب نگه داشتن های عمدی ملت تورک آذربایجان جنوبی بغض نکردید و خفقان گرفتید؟
چرا وقتی ملت تورک آذربایجان جنوبیمی خواست یک روزنامه و کتاب به زبان خودش داشته باشند، بر می آشفتیدید؟
چرا وقتی ملت تورک آذربایجان جنوبی خواستار اجرای اصول قانون اساسی در باره آموزش زبان تورکی آذربایجانی در کشور و خاک خودشان بودند، با آنان هم صدا نبودید؟
چرا وقتی تنها به خاطر دفاع از زبان مادریشان و در سرزمین های خودشان  دستگیر و زندانی می شدند، دلتان خونین نمی شد؟
چرا وقتی ملت تورک آذربایجان جنوبی در قلعه بابک خرمدین اجتماع می کردند و سپاه، بسیج و پلیس به آنان حمله می کردند، ساکت مانده بودند؟
چرا وقتی ملت تورک آذربایجان جنوبی می گفتند، سرزمین آذربایجان تحت استعمار ایران و فارس ها است، از بحث در این باره طفره می رفتید؟
چرا هنوز هم می ترسید، ملت تورک آذربایجان جنوبی را یک "ملت" با هویت تورک و آذربایجانی، با تاریخ و فرهنگ متفاوت از شما فارس ها بدانید؟
چرا با خودمختاری و فدرالیسم برای آنان برای اداره امور مملکت خودشان، مخالف بودید و هستید؟
چرا 99 درصد مدیران خاک ملت تورک آذربایجان جنوبی، فارس هستند؟
چرا کارخانه ها و شرکت های مهم در این خطه ساخته نمی شوند؟
چرا رشد بیکاری در آذربایجان جنوبی بسیار سریع تر از مناظق فارس زبان است؟
چرا معادن سرزمین آذربایجان جنوبی، در اختیار رشد کارخانه های فارسستان فعال است؟
چرا تاریخ ملت تورک آذربایجان جنوبی را همان طور نوشتید و می نویسید که شما خواستید و می خواهید نه همان طور که در تاریخ رخ داده است؟
چرا به شخصیا های تاریخی آذربایجان جنوبی توهین می کنید؟
چرا به سید جعفر پیشه وری و همرزمانش به خاطر ایجاد حکومت ملی و دموکراتیک برای مردم و آذربایجان جنوبی، توهین می کنید؟
چرا وقتی شاه، اصول اجرائی حکومت ملی آذربایجان در 1945-1946 را به عنوان "انقلاب شاه و ملت" یا "انقلاب سفید"، به ایران قالب کرد، نگفتید که این ها دستاوردهای مردم آذربایجان هستند؟
 چرا وقتی شاه و اوردویش در آذربایجان جنوبی جشن کتاب سوزان و زبان سوزان براه انداختند، دل سیاهتان نشکست؟
چرا وقتی ده ها هزار جوان آذربایجانی جنوبی در دوران اشغال آذربایجان جنوبی در سال های بعد از جنگ جهانی دوم اعدام شدند، جشن گرفتید که پیروز شده اید؟
چرا وقتی آیت الله شریعتمداری را به خاطر مخالفت با ولایت فقیه، و رهبری خواست دموکراتیک مردم آذربایجان جنوبی، تحقیر کردند و آذربایجان جنوبی را به بمب باران تهدید کردند، در کنار ولی فقیه تان ایستاده بودید؟
چرا وقتی ملت تورک آذربایجان جنوبی را به خاطر عضویت در حزب خلق مسلمان دستگیر و اعدام کردند، صدایتان درنیامد؟
چرا ده ها هزار تقاضانامه و طومارهای ملت تورک آذربایجان جنوبی به مقامات رسمی و نشریات را ( در دوران شاه و ملا) ندید و نشنیدید؟
چرا به خواست و حقوق مردم آذربایجان در این نامه ها و راهپیمایی ها توجه نکردید؟
چرا ملت تورک آذربایجان جنوبیهر چه در باره حقوق انسانیش می گفت، آنان را به تجزیه طلبی متهم می کردید؟
چرا تجزیه طلبی و استقلال خواهی از نظر شما یک فعالیت سیاسی و برسمیت شناخته شده نیست؟
چرا وقتی جاوید هوتن کیان دستگیر، زندانی و شکنجه شد، سکوت بر رسانه هایتان مستولی گشت؟
چرا وقتی سعید میتن پور و صدها فعال مدنی و سیاسی آذربایجان جنوبی، فقط به خاطر تقاضای آموزش زبان تورکی و دفاع از حقوق انسانی ملت آذربایجان جنوبی دستگیر و به زندان محکوم شدند، خاموش شدید؟
چرا فریاد ملت آذربایجان جنوبی در راهپیمایی ها در شهرها را نشنیدید و آنان را متهم به وابستگی به بیگانه کردید. آیا بیگانه تر از شما برای آنان بیگانه ای بود؟
چرا از تاسیس سازمان های غیر دولتی آذربایجان جنوبی حمایت نکردید؟
چرا در توقیف فعالیت های ان جی او های آذربایجان جنوبی اعتراض نکردید؟
چرا از نبود فرهنگستان زبان و ادب تورکی در ایران تان و برای ملت تورک آذربایجان جنوبی ناراحت نشدید و خون نگریستید؟
چرا دریای ارومیه در آذربایجان جنوبی خشک شد، به اندازه زمین خیس شده قبر فلان شاهتان ناله نکردید؟
چرا وقتی میلیون ها درخت جنگلی آذربایجان جنوبی را قطع کردند، خود را به خاموشی و خواب زدید؟
چرا وقتی در روزنامه رسمی ایران به طور علنی به ملت تورک آذربایجان جنوبی توهین شد و ملت به خیابان ها آمدند، بیانیه ندادید و ایران و نژاد پرستی را محکوم نکردید؟
چرا وقتی ملت آذربایجان جنوبی به خیابان ها آمدند و "تورک دیلینده مدرسه - اولمالی دیر هر کسه" (مدرسه به زبان مادری -  حق هر کسی است) فریاد زدند، از خواست و حقوقشان دفاع نکردید؟
چرا وقتی صدها هزار  تن از ملت تورک آذربایجان جنوبی به خیابات ها آمده و حقوق خودشان را فریاد می زنند، آنان را ملت آذربایجان نمی دانید بلکه بخش کوچکی از آذربایجانیان "خائن" می دانید؟
چرا به خواست ملت تورک آذربایجان جنوبی که در استادیوم ها فریاد می زنند، توجه نمی کنید و در باره آن ها نمی نویسید و بحث نمی کنید؟
آیا اگر مسابقه فوتبال تراختور با دیگر تیم ها را در تبریز و آذربایجان جنوبی برگزار نکنید، موضوع "آذربایجان جنوبی جزء ایران نیست" عوض می شود؟
آیا اگر مسابقه تیم تراختور در دیگر شهرها برگزار شود، ملت تورک آذربایجان جنوبی به تماشای آن  مسابقه ها کمتر می روند و نمی توانند خواست هایشان را در آن شهرها بیان کنند؟
آیا همین تماشاگران تراختور سال ها فریاد نزده اند که "ما حق داریم در زبان خود تحصیل کنیم"؟
آیا مردم آذربایجان جنوبی در میدان های فوتبال فریاد نمی زنند که "باید زبان ما رسمی شود"؟
آیا مردم آذربایجان جنوبی در میدان های ورزشی فریاد نمی زنند که "مجلس و دولت ایران به عمد، دریاچه ارومیه را می خشکانند"؟
آیا مردم آذربایجان جنوبی خواستار آزادی زندانیان سیاسی شان که فقط به خاطر فعالیت برای کسب حق و حقوق انسانیشان دستگیر و زندانی شده اند، نشده اند و نخواهند شد؟
آیا کوتاهی مسئولان ایران در رسیدگی به وضعیت زلزله زدگان ملت تورک آذربایجان جنوبی باعث اعتراض این ملت در استادیوم های ورزشی نشده و نخواهد شد؟
آیا مردم آذربایجان جنوبی در سرزمین خود در غربت بسر نمی برند؟
 آیا مردم آذربایجان جنوبی تحت استعمار شما فارس ها نیستند؟
آیا مردم آذربایجان جنوبی نباید برای آزادی خود از سلطه شما اقدام کنند؟
آیا مردم آذربایجان جنوبی باید برای آزادیشان منتظر اجازه شما باشند؟
آیا مردم آذربایجان جنوبی در گذشته تنها نبوده و نیست و در آینده هم تنها نخواهد ماند؟
چرا نمی توانید، تمایل مردم آذربایجان جنوبی برای جدایی از ایران را ببینید و درک کنید؟
چه به مردم آذربایجان جنوبی داده اید و خواهید داد که نباید دل ایران و دل شما را بشکنند؟
چه به مردم آذربایجان جنوبی داده اید و خواهید داد تا از ایران چدا نشوند؟
دل ایران و دل شما برای مردم آذربایجان جنوبی، زبان، تاریخ، تمدن، سرزمین، اقتصاد، و  ...  چه داده  و خواهید داد؟
تا کنون که مردم آذربایجان جنوبی با شما بوده، چه مزایایی داشته است که اگر جدا شود، از آن ها محروم خواهد شد و ضرر خواهد کرد؟
آذربایجان جنوبی سال هاست که از شما و ایران شما دور افتاده و هر روز هم دورتر می شود. چرا که شما به خواست ها و حقوق ملت تورک آذربایجان جنوبی توجه نمی کنید.  سرزمین و ملت تورک آذربایجان جنوبی را عقب مانده نگه داشته اید. در تحقیر ملت تورک آذربایجان جنوبی می کوشید. زبان ملت تورک آذربایجان جنوبی را نه تنها یاد نگرفته اید که در از بین بردن زبانشان همت گماشته اید .گر چه این ملت برای ایران فداکاری ها کرده است، اما شما تا توانسته اید، قدرت و مرکزیت و اقتصاد آنان را نابود کرده اید.
آیا اگر آذربایجان جنوبی مستقل بود، بهتر از ایران دیکتاتور زده شما نبود؟
آیا اگر آذربایجان جنوبی مستقل بود، زبان، تمدن، فرهنگ و تاریخ خودش را نداشت؟
 آیا اگر آذربایجان جنوبی مستقل بود، باز هم مجبور بود که زبان بیگانه (فارسی) را بیاموزد؟
آیا اگر آذربایجان جنوبی مستقل بود، مردمش، شهروند درجه یک  نبودند؟
آیا اگر آذربایجان جنوبی مستقل بود، با همسایه هایش رابطه بهتری نداشت و منافع اقتصادی و فرهنگیش بهتر تامین نمی شد؟
آیا اگر آذربایجان جنوبی مستقل بود، تلاش نمی کرد تا عقب نگه داشتگی های تحمیلی شما را جبران کند؟
آیا اگر آذربایجان جنوبی مستقل بود، از استعمار فارس و ایران آزاد نگشته بود؟
آیا اگر آذربایجان جنوبی مستقل بود، لازم نبود که نیرو و توانش را صرف گرفتن حقوق اولیه اش از شما بکند؟
آیا اگر آذربایجان جنوبی مستقل بود، دانشگاه ها و مدارسش به زبان خودش نبودند؟
آیا اگر آذربایجان جنوبی مستقل بود، کتاب ها و نشریاتش به زبان خودش چاپ و منتشر نمی شدند؟
آیا اگر آذربایجان جنوبی مستقل بود، اقتصادش رونق نگرفته بود و بیکاریش کمتر از اکنون نبود؟
آیا اگر آذربایجان جنوبی مستقل بود، هنوز هم تحقیر ها و توهین های شما را تحمل می کرد؟
آیا اگر آذربایجان جنوبی مستقل بود، وقتش را صرف تقاضا برای بدست آوردن حقوق انسانیش از شما نژادپرستان می کرد؟
آیا اگر آذربایجان جنوبی مستقل بود، باز هم با آنان در دنیا مانند تروریست رفتار می شد که با ایرانیان می شود؟
آیا اگر آذربایجان جنوبی مستقل بود، باز هم زلزله زدگانش در زیر برف و سرما یخ می زدند و کک شما نمی گزد؟
آیا اگر آذربایجان جنوبی مستقل بود، باز هم شما می توانستید آنان را تهدید کنید که اجازه نخواهید داد تا مسابقات تراختور در سرزمین خود این ملت برگزار شود؟
 پس، چرا آذربایجان جنوبی نباید مستقل شده و خود را از زیر یوغ استعمار شما نرهاند؟ 
استقلال و آزادی چه بدی دارد که مستعمره و نوکر شما بودن ندارد؟ 
آیا به صرفه آذربایجان جنوبی نیست که استقلالش را بگیرد و یقه اش را از دستان ناپاک شما آزاد سازد تا بتواند برای خود و آینده اش بیاندیشد و عمل کند؟
انصافعلی هدایت
 2013 / 27فوریه 
گوناز تی وی -  شیکاگو - آمریکا

امتیازدهی به مقاله:










http://www.iranglobal.info/node/45320

آیا شعار "آذربایجان جنوبی جزء ایران نیست" دلتان را شکسته است؟




آیا شعار "آذربایجان جنوبی جزء ایران نیست" دلتان را شکسته است؟



چرا وقتی ملت تورک آذربایجان جنوبی می خواست یک روزنامه و کتاب به زبان خودش داشته باشند، بر می آشفتیدید؟
چرا وقتی ملت تورک آذربایجان جنوبی خواستار اجرای اصول قانون اساسی در باره آموزش زبان تورکی آذربایجانی در کشور و خاک خودشان بودند، با آنان هم صدا نبودید؟
چرا وقتی تنها به خاطر دفاع از زبان مادریشان و در سرزمین های خودشان دستگیر و زندانی می شدند، دلتان خونین نمی شد؟
این پایان راه است: استقلال از ایرانشما، ... آری شما ...، شما را می گویم ....

آیا شعار "آذربایجان جنوبی جزء ایران نیست" دلتان را شکسته است؟
پس:
چرا در این همه "87" سال حکومت پهلوی ها، خمینی و خامنه ای صدای ها و فریادهای ملت آذربایجان جنوبی را نشنیدید؟
چرا به جای شنیدن سخنان و خواست های انسانی، حقوقی  و اولیه  ما آذربایجانیان جنوبی، ما را متهم کردید؟
چرا وقتی متهم مان می کردند و محکوممان می کردند، دل ایران تان به درد نمی آمد؟
چرا وقتی به ملت تورک آذربایجان جنوبی توهین می کردند، موضع گیری نمی کردید؟
چرا وقتی ملت تورک آذربایجان جنوبی را تحقیر می کردند، خاموش بودند؟
چرا وقتی ملت تورک آذربایجان جنوبی  حقوق انسانی و حقوق اولیه (حقوق بشری که سازمان های بین المللی برسمیت شناخته اند)، خودش را از ایران می خواست، خاموش بودید و حمایتشان نمی کردید؟
چرا وقتی حکومت هایتان می خواستند، زبان و فرهنگ و تاریخ آذربایجان را در زیر بمباران هزاران تن فرهنگ دورغ، تاریخ جعلی و زبان فارس دفن کنند، ساکت بودید؟
چرا وقتی زبان فارسی در مدارس برای آذربایجانیان اجباری شد، از حقوق بشر و حقوق ملت آذربایجان جنوبی برای داشتن زبان و تاریخ و ادبیات و ... خودشان، دفاع نکردید؟
چرا با ملت تورک آذربایجان جنوبی هم صدا نشدید تا زبانشان در مدارس و دانشگاه ها آموزش داده شود؟
چرا زبان فارسی را به زور به ملت تورک آذربایجان جنوبی تحمیل کردند و شما سکوت کردید؟
چرا وقتی اقتصاد آذربایجان جنوبی را خشکاندند و مردم این سرزمین مجبور به فرار از خاک خودشان شدند، بر سر دولت مرکزی فریاد نزیدید؟
چرا در قبال عقب نگه داشتن های عمدی ملت تورک آذربایجان جنوبی بغض نکردید و خفقان گرفتید؟
چرا وقتی ملت تورک آذربایجان جنوبی می خواست یک روزنامه و کتاب به زبان خودش داشته باشند، بر می آشفتیدید؟
چرا وقتی ملت تورک آذربایجان جنوبی خواستار اجرای اصول قانون اساسی در باره آموزش زبان تورکی آذربایجانی در کشور و خاک خودشان بودند، با آنان هم صدا نبودید؟
چرا وقتی تنها به خاطر دفاع از زبان مادریشان و در سرزمین های خودشان  دستگیر و زندانی می شدند، دلتان خونین نمی شد؟
چرا وقتی ملت تورک آذربایجان جنوبی در قلعه بابک خرمدین اجتماع می کردند و سپاه، بسیج و پلیس به آنان حمله می کردند، ساکت مانده بودند؟
چرا وقتی ملت تورک آذربایجان جنوبی می گفتند، سرزمین آذربایجان تحت استعمار ایران و فارس ها است، از بحث در این باره طفره می رفتید؟
چرا هنوز هم می ترسید، ملت تورک آذربایجان جنوبی را یک "ملت" با هویت تورک و آذربایجانی، با تاریخ و فرهنگ متفاوت از شما فارس ها بدانید؟
چرا با خودمختاری و فدرالیسم برای آنان برای اداره امور مملکت خودشان، مخالف بودید و هستید؟
چرا 99 درصد مدیران خاک ملت تورک آذربایجان جنوبی، فارس هستند؟
چرا کارخانه ها و شرکت های مهم در این خطه ساخته نمی شوند؟
چرا رشد بیکاری در آذربایجان جنوبی بسیار سریع تر از مناظق فارس زبان است؟
چرا معادن سرزمین آذربایجان جنوبی، در اختیار رشد کارخانه های فارسستان فعال است؟
چرا تاریخ ملت تورک آذربایجان جنوبی را همان طور نوشتید و می نویسید که شما خواستید و می خواهید نه همان طور که در تاریخ رخ داده است؟
چرا به شخصیتهای تاریخی آذربایجان جنوبی توهین می کنید؟
چرا به سید جعفر پیشه وری و همرزمانش به خاطر ایجاد حکومت ملی و دموکراتیک برای مردم و آذربایجان جنوبی، توهین می کنید؟
چرا وقتی شاه، اصول اجرائی حکومت ملی آذربایجان در 1945-1946 را به عنوان "انقلاب شاه و ملت" یا "انقلاب سفید"، به ایران قالب کرد، نگفتید که این ها دستاوردهای مردم آذربایجان هستند؟
 چرا وقتی شاه و اوردویش در آذربایجان جنوبی جشن کتاب سوزان و زبان سوزان براه انداختند، دل سیاهتان نشکست؟
چرا وقتی ده ها هزار جوان آذربایجانی جنوبی در دوران اشغال آذربایجان جنوبی در سال های بعد از جنگ جهانی دوم اعدام شدند، جشن گرفتید که پیروز شده اید؟
چرا وقتی آیت الله شریعتمداری را به خاطر مخالفت با ولایت فقیه، و رهبری خواست دموکراتیک مردم آذربایجان جنوبی، تحقیر کردند و آذربایجان جنوبی را به بمب باران تهدید کردند، در کنار ولی فقیه تان ایستاده بودید؟
چرا وقتی ملت تورک آذربایجان جنوبی را به خاطر عضویت در حزب خلق مسلمان دستگیر و اعدام کردند، صدایتان درنیامد؟
چرا ده ها هزار تقاضانامه و طومارهای ملت تورک آذربایجان جنوبی به مقامات رسمی و نشریات را ( در دوران شاه و ملا) ندید و نشنیدید؟
چرا به خواست و حقوق مردم آذربایجان در این نامه ها و راهپیمایی ها توجه نکردید؟
چرا ملت تورک آذربایجان جنوبیهر چه در باره حقوق انسانیش می گفت، آنان را به تجزیه طلبی متهم می کردید؟
چرا تجزیه طلبی و استقلال خواهی از نظر شما یک فعالیت سیاسی و برسمیت شناخته شده نیست؟
چرا وقتی جاوید هوتن کیان دستگیر، زندانی و شکنجه شد، سکوت بر رسانه هایتان مستولی گشت؟
چرا وقتی سعید میتن پور و صدها فعال مدنی و سیاسی آذربایجان جنوبی، فقط به خاطر تقاضای آموزش زبان تورکی و دفاع از حقوق انسانی ملت آذربایجان جنوبی دستگیر و به زندان محکوم شدند، خاموش شدید؟
چرا فریاد ملت آذربایجان جنوبی در راهپیمایی ها در شهرها را نشنیدید و آنان را متهم به وابستگی به بیگانه کردید. آیا بیگانه تر از شما برای آنان بیگانه ای بود؟
چرا از تاسیس سازمان های غیر دولتی آذربایجان جنوبی حمایت نکردید؟
چرا در توقیف فعالیت های ان جی او های آذربایجان جنوبی اعتراض نکردید؟
چرا از نبود فرهنگستان زبان و ادب تورکی در ایران تان و برای ملت تورک آذربایجان جنوبی ناراحت نشدید و خون نگریستید؟
چرا دریای ارومیه در آذربایجان جنوبی خشک شد، به اندازه زمین خیس شده قبر فلان شاهتان ناله نکردید؟
چرا وقتی میلیون ها درخت جنگلی آذربایجان جنوبی را قطع کردند، خود را به خاموشی و خواب زدید؟
چرا وقتی در روزنامه رسمی ایران به طور علنی به ملت تورک آذربایجان جنوبی توهین شد و ملت به خیابان ها آمدند، بیانیه ندادید و ایران و نژاد پرستی را محکوم نکردید؟
چرا وقتی ملت آذربایجان جنوبی به خیابان ها آمدند و "تورک دیلینده مدرسه - اولمالی دیر هر کسه" (مدرسه به زبان مادری -  حق هر کسی است) فریاد زدند، از خواست و حقوقشان دفاع نکردید؟
چرا وقتی صدها هزار  تن از ملت تورک آذربایجان جنوبی به خیابات ها آمده و حقوق خودشان را فریاد می زنند، آنان را ملت آذربایجان نمی دانید بلکه بخش کوچکی از آذربایجانیان "خائن" می دانید؟
چرا به خواست ملت تورک آذربایجان جنوبی که در استادیوم ها فریاد می زنند، توجه نمی کنید و در باره آن ها نمی نویسید و بحث نمی کنید؟

آیا اگر مسابقه فوتبال تراختور با دیگر تیم ها را در تبریز و آذربایجان جنوبی برگزار نکنید، موضوع "آذربایجان جنوبی جزء ایران نیست" عوض می شود؟
آیا اگر مسابقه تیم تراختور در دیگر شهرها برگزار شود، ملت تورک آذربایجان جنوبی به تماشای آن  مسابقه ها کمتر می روند و نمی توانند خواست هایشان را در آن شهرها بیان کنند؟
آیا همین تماشاگران تراختور سال ها فریاد نزده اند که "ما حق داریم در زبان خود تحصیل کنیم"؟
آیا مردم آذربایجان جنوبی در میدان های فوتبال فریاد نمی زنند که "باید زبان ما رسمی شود"؟
آیا مردم آذربایجان جنوبی در میدان های ورزشی فریاد نمی زنند که "مجلس و دولت ایران به عمد، دریاچه ارومیه را می خشکانند"؟
آیا مردم آذربایجان جنوبی خواستار آزادی زندانیان سیاسی شان که فقط به خاطر فعالیت برای کسب حق و حقوق انسانیشان دستگیر و زندانی شده اند، نشده اند و نخواهند شد؟
آیا کوتاهی مسئولان ایران در رسیدگی به وضعیت زلزله زدگان ملت تورک آذربایجان جنوبی باعث اعتراض این ملت در استادیوم های ورزشی نشده و نخواهد شد؟
آیا مردم آذربایجان جنوبی در سرزمین خود در غربت بسر نمی برند؟
 آیا مردم آذربایجان جنوبی تحت استعمار شما فارس ها نیستند؟
آیا مردم آذربایجان جنوبی نباید برای آزادی خود از سلطه شما اقدام کنند؟
آیا مردم آذربایجان جنوبی باید برای آزادیشان منتظر اجازه شما باشند؟
آیا مردم آذربایجان جنوبی در گذشته تنها نبوده و نیست و در آینده هم تنها نخواهد ماند؟
چرا نمی توانید، تمایل مردم آذربایجان جنوبی برای جدایی از ایران را ببینید و درک کنید؟
چه به مردم آذربایجان جنوبی داده اید و خواهید داد که نباید دل ایران و دل شما را بشکنند؟
چه به مردم آذربایجان جنوبی داده اید و خواهید داد تا از ایران جدا نشوند؟
دل ایران و دل شما برای مردم آذربایجان جنوبی، زبان، تاریخ، تمدن، سرزمین، اقتصاد، و  ...  چه داده  و خواهید داد؟
تا کنون که مردم آذربایجان جنوبی با شما بوده، چه مزایایی داشته است که اگر جدا شود، از آن ها محروم خواهد شد و ضرر خواهد کرد؟

آذربایجان جنوبی سال هاست که از شما و ایران شما دور افتاده و هر روز هم دورتر می شود. چرا که شما به خواست ها و حقوق ملت تورک آذربایجان جنوبی توجه نمی کنید.  سرزمین و ملت تورک آذربایجان جنوبی را عقب مانده نگه داشته اید. در تحقیر ملت تورک آذربایجان جنوبی می کوشید. زبان ملت تورک آذربایجان جنوبی را نه تنها یاد نگرفته اید که در از بین بردن زبانشان همت گماشته اید .گر چه این ملت برای ایران فداکاری ها کرده است، اما شما تا توانسته اید، قدرت و مرکزیت و اقتصاد آنان را نابود کرده اید.

آیا اگر آذربایجان جنوبی مستقل بود، بهتر از ایران دیکتاتور زده شما نبود؟
آیا اگر آذربایجان جنوبی مستقل بود، زبان، تمدن، فرهنگ و تاریخ خودش را نداشت؟
 آیا اگر آذربایجان جنوبی مستقل بود، باز هم مجبور بود که زبان بیگانه (فارسی) را بیاموزد؟
آیا اگر آذربایجان جنوبی مستقل بود، مردمش، شهروند درجه یک  نبودند؟
آیا اگر آذربایجان جنوبی مستقل بود، با همسایه هایش رابطه بهتری نداشت و منافع اقتصادی و فرهنگیش بهتر تامین نمی شد؟
آیا اگر آذربایجان جنوبی مستقل بود، تلاش نمی کرد تا عقب نگه داشتگی های تحمیلی شما را جبران کند؟
آیا اگر آذربایجان جنوبی مستقل بود، از استعمار فارس و ایران آزاد نگشته بود؟
آیا اگر آذربایجان جنوبی مستقل بود، لازم نبود که نیرو و توانش را صرف گرفتن حقوق اولیه اش از شما بکند؟
آیا اگر آذربایجان جنوبی مستقل بود، دانشگاه ها و مدارسش به زبان خودش نبودند؟
آیا اگر آذربایجان جنوبی مستقل بود، کتاب ها و نشریاتش به زبان خودش چاپ و منتشر نمی شدند؟
آیا اگر آذربایجان جنوبی مستقل بود، اقتصادش رونق نگرفته بود و بیکاریش کمتر از اکنون نبود؟
آیا اگر آذربایجان جنوبی مستقل بود، هنوز هم تحقیر ها و توهین های شما را تحمل می کرد؟
آیا اگر آذربایجان جنوبی مستقل بود، وقتش را صرف تقاضا برای بدست آوردن حقوق انسانیش از شما نژادپرستان می کرد؟
آیا اگر آذربایجان جنوبی مستقل بود، باز هم با آنان در دنیا مانند تروریست رفتار می شد که با ایرانیان می شود؟
آیا اگر آذربایجان جنوبی مستقل بود، باز هم زلزله زدگانش در زیر برف و سرما یخ می زدند و کک شما نمی گزد؟
آیا اگر آذربایجان جنوبی مستقل بود، باز هم شما می توانستید آنان را تهدید کنید که اجازه نخواهید داد تا مسابقات تراختور در سرزمین خود این ملت برگزار شود؟

 پس، چرا آذربایجان جنوبی نباید مستقل شده و خود را از زیر یوغ استعمار شما نرهاند؟
استقلال و آزادی چه بدی دارد که مستعمره و نوکر شما بودن ندارد؟
آیا به صرفه آذربایجان جنوبی نیست که استقلالش را بگیرد و یقه اش را از دستان ناپاک شما آزاد سازد تا بتواند برای خود و آینده اش بیاندیشد و عمل کند؟

امتیازدهی به مقاله:












http://www.iranglobal.info/node/16498

نژادپرستی و بیماری انکار واقعیت های اجتماعی و سیاسی





نژادپرستی و بیماری انکار واقعیت های اجتماعی و سیاسی



نوشته چناب علی کشگر از قماش دیگری است. نمی دانم که او متخصص چه رشته دانشگاهی است و امیدوارم که متخصص حقوق باشد اما در این نوشته تلاش می کند تا ذهن بیدار شده خانم مهرانگیز کار را تخطئه کرده و فهم و ادراک او و "اهوازی و احوازی" و "مخالفان را "کوچه و بازاری" نشان بدهد.
(نقد نوشته اکبر گنجی در وبسایت رادیو بی بی سی فارسی)
نژاد پرستی، بخصوص از نوع ایرانی (فارسیسم) آن، بیماری خاص روانی و فکری است که بیشتر در انکار واقعیت های سیاسی، اجتماعی، آموزشی و تاریخی و ... خودش را نشان می دهد و صد البته که بر عقلانیت و قوه عاقله تاثیر منفی می گذارد. کافی است تا در سه آدرس زیر، مقاله های آقایان اکبر گنجی، علی کشگر و خانم افسانه خاکپور را ملاحظه بفرمایید تا تاثیر نژادپرستی بر افکار و اندیشه را به روشنی ملاحظه بفرمایید. اگر نه همه این سه نویسنده محترم، حد اقل دوست داشتم اکبر گنجی در لباس "فرانتس فانون" و علیه استعمار پدیدار می شد اما او هم این جسارت را ندارد و یکی از روشنفکران حلقه بگوش استعمار ایرانی است.
خانم افسانه خاکپور چنان غرق در ناسیونالیسم فارس است که برای محکوم کردن ملت های غیر فارس(ترک، کرد، بلوچ، عرب، ترکمن و ... )، چشمانش را به واقعیت های موجود در جامعه ایران بسته است. خواست ها و حقوق اولیه انسانی آن ملت ها را که در همه کنوانسیون های بین المللی تایید شده است، نادیده گرفته و برای گریز از اذعان به وجود تبعیض نژادی که در ایران علیه ملت های غیر فارس اعمال می شود، دست به دامان قانون اساسی جمهوری اسلامی شده و آن را قانونی نشان می دهد که به طور تمام و کمال اجرایی شده و حقوق همه ملت های غیر فارس در ایران مراعات می شود (ولی حتما حقوق فارس ها مراعات نمی شود و جنبش سبز در اعتراض به آن براه افتاده است) و این همه انسان ها در آذربایجان، خوزستان (عربستان)، بلوچستان، ترکمن صحرا، کردستان و ... بی خود و بی جهت و داوطلبانانه به زندان ها می روند و از سر تفنن به خیابان ها آمده در باره حقوق اولیه انسانی و داشتن مدرسه به زبان مادری خودشان شعار می دهند. مقاله این خانم محترم بیش از این را نمی ارزد. چرا که او دانسته و آگاهانه خودش را به کوری و کری زده است و نمی شود او را بیدار کرد.
نوشته چناب علی کشگر از قماش دیگری است. نمی دانم که او متخصص چه رشته دانشگاهی است و امیدوارم که متخصص حقوق باشد اما در این نوشته تلاش می کند تا ذهن بیدار شده خانم مهرانگیز کار را تخطئه کرده و فهم و ادراک  او و "اهوازی و احوازی" و "مخالفان را "کوچه و بازاری" نشان بدهد. نه در برابر نوشته های خانم کار دلیلی می آورد و نه در مقابل جمله های انصافعلی هدایت، سخنی از سر منطق جاری می سازد. مانند رهبر و پدر بزرگی در برج عاجی نشسته و همه را اندرز می دهد و نصیحت می کند که "فلان کار را نکن" و "بهمان کار را بکن" و "از تو بعید است". اما خود دهان باز کرده و نمی گوید که در مقابل نوشته های این دو نویسنده و اندیشمند، چه راه حلی را اراده می دهد؟ یا چرا آن جمله ها و مدعای این دو نویسنده اشتباه است؟ او در نوشته اش در نقش مدافع استعمار و مستعمره گری ظاهر شده است. باشد که به دیدگاهش و توهین ها و تحقیرهایش افتخار کند.
تنها برهانی که در میان سطور او بر قلمش جاری می شود، "نژادپرستی" و ترس از آن است که ملت های غیر فارس، برای جدایی از ایران و تجزیه ایران، بپا برخیزند اما نمی گوید که آن ملت ها هم منافعی در ایران امروز دارند یا نه؟ و اگر منافعشان در ایران امروز تامین نمی شود، چه کار باید بکنند؟ ولی در نانوشته هایش، متوجه می شوید که مستعمره نباید بپذیرد که مستعمره است و نباید علیه استعمارگر، اقدامی بکند. چون استعمارگر ناراحت می شود و منافعش به خطر می افتد.
خود علی کشگر می تواند ایدئولوژیک فکر کند و بنویسد اما مخالفان حق ندارند ناسیونالیست شوند. چرا که ناسیونالیست آن ملت ها برای ایران خطرناک است. او هم مانند همه ناسیونالیست های ایران، خود و دوستان روشنفکرش را از ظلمی که بر ملت ها در ایران می رود مبرا می داند و همه حق کشی ها را بر گردن جمهوری اسلامی می اندازد.
از اول این نوشته تا آخر آن، کشگر جمله ای به زبان نمی آورد که نشان دهد، با حقوق و خواست های ملت های ترک، کرد، عرب، بلوچ و ترکمن و غیره آشنا و همراه است و به حقوق آن ها احترام می گذارد و خواستار داده شدن این حقوق به آن هاست. اصرار بر انکار آن ملت ها و حقوقشان در این نوشته هم موج می زند.
اما اکبر گنجی روشنفکری زندان کشیده، از جمهوری اسلامی برگشته و نماینده جنبش سبز و مذهبی های - سکولارها است. ناچار باید روی او و نوشته اش متمرکز شد. چرا که او بسیاری از جربان های داخلی و خارجی، مذهبی و سکولار و ... نمایندگی می کند. او می گوید:
"طرح هایی وجود دارد که به دنبال برساختن نزاع فارس و غیرفارس و تبدیل آن به شکاف اصلی جامعه ی ایران هستند. این طرح ها مبتنی بر مبانی نادرست و پیامدهای ناگوار و مهلکی هستند."
جناب گنجی، وقتی نوبت به حقوق ملت های ترک، کرد، عرب، ترکمن، بلوچ و ... می رسد، توهم توطئه شما را هم بر می دارد؟ این طرح ها را چه کسانی یا دولت هایی ساخته و پرداخته اند؟ اگر هم ساخته و پرداخته اند، شما، برای این که این ملت ها از ایران شما و فارس ها جدا نشوند و ایران را تجزیه نکنند، چه تدابیری اندیشیده اید؟ و چه حقوق و مزایایی را به آنان می دهید تا تسلیم چنان طرح هایی نشوند؟ شما چه کار می خواهید بکنید که آن پیامدهای ناگوار(!) رخ ندهند؟ آیا منظورتان آن است که آن ها باید سکوت کنند و از منافع فارس ها حمایت بکنند؟ همانی که تا کنون کرده اند؟
او بعد از مقدمه ای، برای رد خواست ملت های ترک، کرد، عرب، بلوچ و ... در ایران چند دلیل می آورد. در ادامه به بررسی آن ها می پردازم و خواننده محترم را به خواندن نوشته وی در آدرس بالا دعوت می کنم.
یکم- هویت فارس: چیزی به نام "هویت فارس" وجود ندارد. یعنی هویت "تکواره" وجود خارجی ندارد. من هم تصور می کنم که ناسیونالیسم آریایی یا فارسیسم در اذهان شما ساخته شده است و در اذهان شما آبیاری  و روزانه هم آبیاری می شود. اما رفتار خود شما حتی در این نوشته، در پی انکار آن نیست و آن را نفی نمی کند و بود و اعمال آن را ضد انسانی نمی داند و ضد قوانین بین المللی نمی شناسد.
برساخته ی ذهنی "هویت فارس"، مدعایی ایدئولوژیک است، نه نظری/تحلیلی/نقدی. و ما هم ادعا می کنیم که این ساخته امثال شما ایدئولوژیک است و ما ملت های ترک؛ کرد، عرب، بلوچ، ترکمن، و ... هم باید آن را بسازیم. چون اگر آن شمشیر است، ما هم باید آن را داشته باشیم. اگر هم نیست، بازهم باید داشته باشیم.
آیا هرکس به زبان فارسی حرف می زند، "ملت" یا "قوم" یا "هویت" یا "خلق" فارس است؟ روشن است که همه ی ایرانیان به زبان فارسی حرف می زنند. در این صورت همه، "فارس" هستند. دوست من، ما از "ملت" سخن می گوییم نه از "یک فرد". ملت، قوم، هویت فردی یا جمعی و خلق، فرد نیستند. روشن هم نیست که چطور همه ایرانیان به فارسی حرف می زنند؟ پس در ایران ذهنی شما، ترک، کرد، بلوچ، عرب، ترکمن و ... وجود خارجی ندارند؟ این ها ملت هایی با هویت های مختلف نیستند. اتفاقا همهداشته های تاریخی آن ها با فارس ها متفارت است. اما "هویت" در انگلیسی عبارت از "آیدنتی تی" و "پرسونالیتی" هست.
Identity, Personality
 Identity (philosophy), also called sameness, is whatever makes an entity definable and recognizable
ترجمه: هویت در فلسفه، مشابهت هم نامیده می شود و آن هر چیزی است که هویف را قابل تعریف و قابل شناخت بکند.
"هویت مسیحی" را مثال زده و گفته که یک حرکت مذهبی مسیحی است.
"هویت فرهنگی"، وابستگی خود شخص به عنوان عضوی از یک گروه فرهنگی است.
  • Identity politics, refers to political arguments that focus upon the self interest and perspectives of self-identified social interest groups or minorities
"هویت سیاسی" به مباحث سیاسی اشاره می کند که روی علاقه (گرایش) شخصی متمرکز شده و پرسپکتیوی (منظره ای) ازهویت خود شخص را بر اساس گرایش (تمایل) گروهی  یا اقلیتی او به نماشی می گذارد.
"هویت ملی" هم باور داشتن به عضویت در یک ملت است.
با بررسی بسیار ساده "هویت" در اینترنت، به این ها بر می خوریم. حتی اگر شما راست گفته باشید و همه مردم در ایران به فارسی صحبت کرده باشند، ملت آذربایجان خود را ترک می داند. شما با این باور آن  ملت چه مشکلی دارید؟ و چرا نمی خواهید به حقوق و اراده آن ها گردن خم کنید؟ و به خواست هایشان احترام بگذارید؟
باید مغلطه نکنیم. جناب گنجی، از پدر و مادر انگلیسی یا فرانسوی،  فرزند فارس به دنیا نمی آید. از فارس، فارس از ترک هم ترک، از کرد، کرد و از عرب، عرب، زاده می شود. البته هر کس زبان دیگر را بداند بر آن کس که نمی داند، ارجحیت هایی هم دارد و این هم بر هویت های قابل تعریف فردی افزوده می شود و می گویند؛ فلان (حسن یا فارس) ترکی هم می داند اما می دانیم که ترک نیست.
هیچ کس از ما ملت های ترک، کرد، عرب، بلوچ، و ... نگفته است که هر فرد فارس، مجمع همه شر و بدی های عالم هست اما ناسیونالیست های افراطی فارس و آریایی پرست هایی که نمی خواهند وجود و حقوق انسانی ملت های دیگری به غیر از فارس را در ایران امروزی بپذیرند، مجمع همه بدی ها و شرهایی هستند که بر دیگر ملت ها روا می رود. حتی اگر سکوت کرده باشند.
می دانیم که در تهران بیش از فارس ها، ترک ها زندگی می کنند و ما تهران را یک شهر با اکثریت ترک می دانیم. اما ادعا نکرده ایم که هر کس تهرانی است، فارس است. ما از "مرکز و پیرامون" یا از "مرکز و حاشیه" سخن گفته ایم و تهران را به عنوان سمبل ناسیونالیسم حاکم فارس و سمبل مرکز و ایدئولوژی حاکم در نظر می گیریم.
آیا زمامداران ایران(حکومت مرکزی)، هویت فارس را تشکیل می دهند؟ از زمان به روی کار آمدن رضا شاه پهلوی شما در ایران کنونی،  99 درصد دولتمردان، سیاسیتمداران و مدیران دولتی فارس گرا و ناسیونالیست آریایی بوده اند و هستند و ایدئولوژی برتری نژاد فارس را پذیرفته و اعمال می کرده اند و می کنند. نمی توان این سیاست را انکار کرد. تمامی سیاست هایی که در این سال ها (حدود یک قرن) در ایران اجرا شده است، حتی اگر به دست ترک ها، عرب ها، کردها، بلوچ ها و ... هم بوده، در زیر سایه نفوذ و اعمال ایدئولوژی ناسیونالیسم فارس و آریایی اجرا می شده و اجرا می کرده اند. می خواهید انکار بفرمایید؟
دوم- سرکوب دینی : زمامداران 33 سال اخیر، "به نام" اسلام بر کشور حکومت کرده و به نام "اسلام"، شیعه و سنی، ترک و کرد و فارس و عرب و بلوچ و غیره را سرکوب کرده اند. دوست گرامی! زبان من آذربایجانی را به خاطر اسلام و یا به نام اسلام قدغن نکرده اند بلکه "فرهنگستان زبان و ادب فارسی" یا تشکیلات مشابه آن در سلسله پهلوی ها، با ایدئولوژی برتری نژادی آریایی، زبانی و فرهنگی، تاریخی ، حقوقی،  سیاسی و ... بخشنامه و دستورالعمل صادر کرده و استفاده از "لغت خارجی" را ممنوع کرده است تا زمینه رشد هر چه بیشتر زبان فارسی را فراهم کند. شاید پرهیز از آموزش این زبان ها هم از چنان مرکزی رهبری می شود تا میدان در اختیار فارس ها باشد و به نظر می رسد که زبان این ملت ها را خارجی می دانند. ولی همه سرمایه های ملت های ترک، عرب، کرد، بلوچ، ترکمن، و ... برای رشد و شکوفایی زبان و فرهنگ فارس اختصاص داده اند.
یکی از اقدامات جمهوری اسلامی ترویج زبان عربی و وارد کردن بسیاری از کلمات عربی به زبان فارسی است که در گذشته به گوش مردم نخورده بود. من روشنفکر عرب نیستم و واقعا هم نمی دانم که چرا از تبعیض نژادی در زمینه فرهنگی و زبانی هم می نالند. باید، روشنفکرانی چون جناب بنی طرف با شما سخن بگویند اما زبان من ترک، کرد، بلوچ و ... غیر قانونی است. اگر هم به طور گنگی در قانون اساسی آمده است، در عمل اجرا نمی شود و فرهنگ و تمدن چند ملت  را با عمد، از بین می برند و شما با سکوت تان و حتی حمایت تان، در این جنایت علیه بشریت مشارکت دارید..
سوم- ترکیب زبانی زمامداران : به ترکیب زبانی و زادگاه زمامداران 33 سال گذشته بنگرید. به عنوان نمونه، چند درصد زمامداران ترک زبان (آیت الله خامنه ای، آیت الله مشکینی، آیت الله موسوی اردبیلی، میرحسین موسوی، آیت الله خلخالی، آیت الله موسوی تبریزی، و...) بوده اند؟ آیا احکام اعدامی که صادق خلخالی در کردستان- و دیگر نقاط کشور- صادر کرد را باید به نام ترک زبان ها نوشت؟ اگر این افراد ترک هستند که هستند، برده ایدئولوژی حاکم فارس و آریایی بوده اند. آن ها کارگزارانی از مردم مستعمره بوده اند و بدترین ظلم ها را هم در حق ترک ها و هم در حق دیگر ملت ها کرده اند. مگر در الجزایر؛ الجزایری ها، فرانسوی تر از فرانسوی ها نبودند؟ در هندوستان، هندی های الینه شده، دو آتشه تر از انگلیسی ها نبودند؟ مگر مستعمره ها بدست چه کسانی اداره می شوند؟  و مگر دیکتاتوری، ترک و فارس هم می شناسد؟ بخصوص دیکتاتوری که با چاشنی مذهب هم آبیاری شده باشد. اتفاقا همان موسوی تبریزی (دادستان اوایل انقلاب) اولین نفری بود که نوکری خود به فارس ها و آیت الله خمینی را با قتل یاران آیت الله شریعتمداری در فردا انقلابتان و با کشتار در آذربایجان آغاز کرد تا نوکریش را بر ایدئولوژی حاکم نشان دهد. مگر قتل های 1367-1368 به پای فارس ها نوشته شده است که کشتار موسوی و خلخالی به پای ترک ها نوشته شود؟
اگر آن رویکرد درست بود، در آن صورت می بایست اعمال هیتلر را به آلمانی زبان ها، رفتارهای استالین را به گرجستانی زبان ها و رفتارهای موسولینی را به ایتالیایی زبان ها نسبت داد. عزیز! با گذشت این همه سال از جنگ جهانی دوم، آلمانی ها (نه آلمانی زبان ها)  ، نازی ها و کسانی که ایدئولوژی نژادپرستانه هیتلر را پذیرفته بودند، از کارشان شرمگین هستند. همه آلمانی ها از سیاست و عملکرد هیتلر و زیر دستانش شرمگین هستند. در اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی و ایتالیا هم ایدئولوژی حاکم بود و همه جنایت ها به پای ایدئولوژی های حاکم نوشته شده است. همان طور که در ایران، ایدئولوژی نژادپرستانه فارس حاکم است.
می دانم که عمدا و با تغییر ظریف واژه ها و بازی حساس در ارائه معانی آن ها می خواهید، همه چیز را مانند اوایل انقلاب "توجیه" کنید و ماست مالی بکنید. اما ما تسلیم ایدئولوژی شما نیستیم تا توجیه هایتان را بپذیریم. عراقی های عربی هم که از آن ها نام برده اید، همه در استخدام و خدمت ایدئولوژی حاکم در ایران هستند. نیستند؟ مگر آن ها عربی هم گفتگو می کنند؟
در تاریخ نزدیک به یک قرن اخیر، از کردها چند تن نوکری ناسیونالیسم فارسیسم و آریاییسم را به گردن آویخته اند. گر چه کردها خودشان را آریایی اصیل می دانند اما چون کرد هستند و تاریخ و تمدن متفاوتی از فارس ها دارند، رانده نشده اند؟ مانند افغان های فارس زبان. از میلیون ها کردها فقط همین دو نفر در راس بوده اند؟ این دو، قبل از این کارشان، در کدام تشکیلات دولتی امتحان پس داده بودند؟ در 60 سال گذشته، کردها سلاح در دست نداشته اند؟ و علیه مرکز مبارزه نمی کرده اند؟ نمی دانید چه می خواستند؟ و چرا خواست هایشان به آنان داده نشده است؟ این "چه و چرا" از کدامین ریشه های ناسیونالیستی و برتری نژادی آب می خورد؟
از بلوچ ها چند نفر به حکومت رسیده اند؟ از عرب های عربستان (خوزستان) چند نفر به مقام های بالا دست یافته اند؟ در این معادله چرا تعداد ترک ها، عرب ها، کردها، بلوچ ها، ترکمن ها، و ...  را با تعداد فارس ها مقایسه نکرده اید؟ چند نفر از فارس ها  در حاکمیت دست داشته اند و دارند؟ می توانید بشمارید؟ آیا در همین آمارسر انگشیتی شخص شما، تبعیض در اداره امور کشور و منطقه در میان ملت ها دیده نمی شود؟
چهارم- سرکوب فارس ها: رژیم پهلوی و رژیم جمهوری اسلامی فقط و فقط افراد غیر فارس زبان را سرکوب نکرده و تبعیض را نسبت به آنها روا نداشته اند، بلکه فارس زبان ها را هم سرکوب کرده و می کنند. بسیاری از اعدام و زندانی شدگان فارس زبان بوده و هستند. مگر ما مبارزه فارس زبانان را منکر شده ایم؟ ما، ناسیونالیست های افراطی در خدمت ایدئولوژی آریایی را مسبب بسیاری از این جنایت و دیکتاتوری ها می دانیم. چرا که ایدئولوژی آن ها و اندیشه برتری نژادیشان، بستر رویش دیکتاتوری و سرکوب ملت های ترک، عرب، کرد، بلوچ، ترکمن و ... را بیشتر از فارس ها مهیا کرده است. تفاوت های تاریخی و فرهنگی فارس ها با دیگر ملت ها، باعث شدت سرکوب ها در این مناطق نشده است؟
تفاوت دیگری هم هست که شما نمی خواهید بپذیرید که ما ترک ها، در سال های دور، برای برقراری قانون، تساوی انسانی و دموکراسی در ایران مبارزه کرده ایم اما در سایه ایدئولوژی فارس، همه دستاوردهایمان را باخته ایم. مگر شیخ محمد خیابانی را سرکوب نکردید؟ مگر سیدجعفر پیشه وری را سرکوب نکردید؟ چه کسی به شما این اجازه را داده است تا با اراده و خواست یک ملت مخالفت کنید؟ کدام ایدئولوژی در پس این قتل عام ها خفته بود و کدامین ایدئولوژی ما را به خاطر رفتار پدرانمان در آن سال ها ، هنوز و در دوران دموکراسی و حقوق بشر محکوم می کند و حق نمی دهد، آن طور که دلمان می خواهد، خودمان را اداره کنیم. چه قدرتی، حق تعیین سرنوشت ما ملت ها را به شما داده است؟ این کدامین خدای بد ذات است؟
مگر با نهضت ها و جنبش های دموکراسی خواه و. آزادی خواهانه کردها و عرب ها هم همین معامله ای که با ملت ترک آذربایجان انجام دادید را نکردید؟ و مگر قهرمانان آزادی آنان را خاین نمی دانید و نوکر دیگر کشورها نمی خوانید؟ آیا با نگرش به تاریخ پشت سرتان، از تاریخی که برای ما آفریده اید و مسیر حرکت های اجتماعی ما را به سوی قهقرا برگردانده اید، به جای پدرانتان خجالت نمی کشید؟ آیا نمی خواهید به خاطر سرکوب های خونینی که پدرانتان در سرزمین های ما ترک ها، عرب ها، کردها انجام داده اند، عذر خواهی کنید؟ آیا بابت استعمارگری در این سرزمین ها و سرکوب جنبش های تساوی طلبانانه مستعمره هایتان شرمنده نیستید؟
پنجم- ناسیونالیسم ایرانی : تاریخ گواه آن است که ناسیونالیسم ایرانی، هرگز ناسیونالیسم فارس زبان ها نبوده است، بلکه ناسیونالیسم ایرانی بود. این ناسیونالیسم ایرانی که می فرمایید، حضور و نمودهای عملی و واقعی خودش را در کجاها نشان داده است؟ آیا ایرانیان از هر زبان و نژادی که بوده اند و هستند، از حقوق برابر و مساوی برخوردار بوده اند؟ یا در این کشور، تنها و تنها یک ملت و آن هم فارس زبان و فارس فرهنگ و فارس تاریخ و فارس تمدن  بوده و هست؟ شخص شما در باره بلوچ ها و شخصیت های تاریخی آنان چه قدر می دانید؟ اصلا برای آگاهی در باره آنان مقاومتی در شما نیست؟ نام کدامین آن ها در کتاب های تاریخ ایران آمده است؟ در باره ترکمن ها چه؟ در باره عرب ها چه؟ در باره تاریخ و تمدن ترک ها تا چه اندازه ای می دانید؟ همین چند نفر(ستارخان، باقرخان، آخوندزاده، طالبوف، تقی زاده، کسروی تبریزی و ...) در در دوران مشروطه و بابک خرمدین را می شناسید؟ در باره تاریخ و تمدن آذربایجان - از مجموعه میلیون ها صفحه در کتابخانه ها - چند صد صفحه را تاریخ آذربایجان اشغال کرده است؟ اگر ایدئولوژی و ناسیونالیسم ایرانی حاکم بوده، چرا این چرخ، تنها به نفع یک ملت چرخیده است و می چرخد؟ آیا همه جای ایران، از نظر اقتصادی و آبادانی، یکسان رشد کرده و هیچ کجا عقب نگهداشته نشده است؟
از سوی دیگر، سه همسر از چهار همسر رضا شاه- که مادر شاهزادگان پهلوی هستند- از خاندان های ترکمان تبار آیرملو و قاجار بودند. مگر در ایران شما، زنان هم جایگاه و حقوقی داشته اند که نقشی هم در دوران رضاخان در سیاست ایفا کرده باشند؟ که اگر ترک بوده اند، پس بیشتر در سیاست دخالت می کرده اند. رضاخان، ناچار بود با ترک ها وصلت کند تا مخالفت قاجار و سیاستمدراران ترک با خوش را کاهش دهد و سیاستمداران ترک را به درون دایره خود بکشاند وگر نه، چگونه می توانست قاجاریه را لگد مال کند؟ آیا رضا شاه عرضه، بی عرضه ترین شاه قاجار را داشت که در مقابل روسیه تزاری ایستادگی کرده بود؟ و آیا توانست برای چند ساعت ناقابل، در مقابل نیروهای خارجی، مقاومت مسلحانه بکند؟ مگر امروزه، زن ایرانی نقشی در اجتماع و سیاست دارد که در گذشته داشته باشد؟ مگر پدران ما در دوران فرقه دموکرات آذربایجان نبودند که حقوق سیاسی و اجتماعی زنان را و آن هم برای اولین بار در تاریخ ایران، حقوق زن زا برسمیت نشناختند که بعدها شاده آن را در انقلاب سفیدش آورد.
تا اروپای واحد را با پول واحد و برداشتن مرزها بیافرینند. درست است اما فراموش نکنید که در اروپای واحد، بین کوچکترین کشور و بزرگترین کشور از نظر وسعت سرزمینی، بین کم جمعیت ترین آن ها با پر جمعیت ترین آن ها هیچ تفاوتی وجود ندارد و از نظر حقوقی، آموزشی، رای و حقوق سیاسی، اداری، زبانی، و ... تساوی کامل در میان آن ها وجود دارد. یک واحد سیاسی بر دیگری برتری ندارد.
در کنار همه این ها، سیستم سیاسی و اداری اتحادیه اروپا بر مبنای نوعی از فدرالیسم ؛ کنفدرالیسم استوار شده است. شما در این مقاله، نه تنها بر حقوق ملت های ساکن ایران با زبان و نژاد متفاوت اعتراف نکرده اید، بلکه حتی برای تغییر سیستم سیاسی و اداری  متمرکز کنونی به سیستم فدرالی هم چیزی ننوشته اید. می توانستید در این مقاله به وجود و اعمال نابرابری های سیاسی، حقوقی، آموزشی، فرهنگی و ... در ایران 90 سال گذشته اعتراف کرده و راه حل مناسبی برای تقسیم قدرت متمرکز، در مناطق مختلف ایران ارائه بدهید. این کار را نکرده اید و تنها تلاش کرده اید، با قیافه عالمانه گرفتن، تجزیه این ملت ها از ایران کنونی را تخطئه کنید.
واقعا در حکومت آینده ایران - اگر شما سر کار بیایید - ترک ها، کردها، بلوچ ها، عرب ها، ترکمن ها، و ... چه مقدار در قدرت و سیاست ایران سهم خواهند داشت و چگونه در اداره ایران شما شریک خواهند شد تا در مقایسه با فارس ها و فرهنگ و زبان و تاریخ فارس که تا حال با خون و سرمایه این ملت ها فربه و چاق شده، به رشد قابل مقایسه ای برسند و عقب ماندگی عمدیشان چگونه جبران خواهد شد؟ چگونه باید - آن ملت ها - شما و برنامه هایتان را باور کنند؟
نباید نزاع های قومی میان هویت های مختلف ایجاد کرد. انسانیت مهم است، نه زبان و قومیت و نژاد و مذهب و جنسیت. حقوق بشر ، حقوق شهروندان آزاد و برابر است. به عقیده ما هم انسانیت بسیار مهم است ولی چه کسی از این موضوع سخن می گوید. کسی که با نژادپرستی، همه حقوق ما ترک ها، کردها، عرب ها، بلوچ ها، ترکمن ها و ... را انکار می کند و ضایع کرده است و هنوز روشنفکرانش، از حکومت متمرکز (سلطنتی یا جمهوری) دفاع می کنند که یک زبان (فارسی) در آن رسمی باشد و بقیه زبان ها و فرهنگ ها و تمدن ها باید به نفع آن زبان و تمدن از بین بروند تا یک فرهنگ، زبان، تمدن و تاریخ و ...  بر همه جوامع  در ایران کنونی حاکم شود. این جنگ را ملت های ترک، عرب، بلوچ، ترکمن و کرد آغاز نکرده اند که شما از آن ها بخواهید تا با سکوتشان، باعث جدایی، کینه، نفرت و کدورت نشوند. شما آغاز کرده اید و ادامه هم می هید. باید بر سر خودتان فریاد بکشید.
اگر امروزه، در مناطق مختلف ایران بر طبل جدایی و تجزیه ایران زده می شود، عکس العملی است که در پی 90 سال حاکمیت ایدئولوژی فارسیسم و آریاییسم شما و پدرانتان پدیدار شده است و شورش می کنند. شما چرا در این راه و از بین بردن آن ناسیونالیسم افراطی قلم نمی زنید و کاری نمی کنید؟ چرا قربانی را به سکوت و مدارا فرا می خوانید؟ یک بار هم که شده، به سراغ فارس ها بروید و آن ها را به انسانیت، برابری نژادی، حقوقی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، آموزشی و ... دعوت کنید. چرا باید ما بترسیم؟ شما چرا نترسید؟ ما مخالف کشتار انسان ها هستیم و بر همین مبنا هم دهه ها صبر کرده ایم اما روشنفکران فارس و مرکز محور به خود نیامده اند و سکوت و سکون ما، در آن ها بد عادتی را بوجود آورده است که باید آن عادتشان بشکند. مگر شما ماها را با خودتان برابر می دانید؟ اگر ما را برابر می دانید، در عمل، چه کار کرده اید که این برابری را به ما ثابت کنید؟
هفتم- دفاع از حاکمیت فارس ها: هیچ کس مدافع حاکمیت یک قوم بر دیگر اقوام از طریق سرکوب نیست. اگر هویت برساخته شده ای به نام فارس وجود خارجی داشته باشد، حق ندارد دیگر ساکنان ایران زمین را که به زبان دیگری حرف می زنند، از حقوق اساسی و شهروندی- از جمله حق تعیین سرنوشت یا مشارکت سیاسی- محروم سازد و از طریق سرکوب بر دیگران سلطه یابد. اگر کسی مدافع حاکمیت یک قوم بر دیگری از طریق سرکوب نیست، از چه طریقی است؟ و آیا تا کنون حق تعیین سرنوشت را از ما نگرفته اید؟ و مسیر تاریخی ما را تغییر نداده اید؟  خیابانی، پیشه وری، خلق مسلمان ایران (آیت الله شریعتمداری) جز از این حق، می خواستند؟ جناب گنجی، بسیار ممنونم که "حق تعیین سرنوشت" را برای ما برسمیت شناخته اید. به خاطر همین جمله، می توان به تو افتخار کرد. به شرطی که "مشروط" نکرده بودی. اما و اگر، شک می آورد و نماز را باطل می کند.

سودان فاقد دموکراسی و حقوق بشر هزینه ی بسیار سنگینی طی سال های 1995 تا 2005 در دو جنگ داخلی بابت تجزیه پرداخت کرد. این غم انگیزترین سناریوی ممکن است اما راهی است که روشنفکران فارس و مرکز محور در پیش پای ملت ها در ایران گذاشته اند. روشنفکران آن ملت ها برای جلوگیری از کشتار، فدرالیسم را ارائه داده اند و تشکیلاتی را برپا ساخته اند اما روشنفکر مرکز محور، فدرالیسم را برابر با تجزیه می داند و مخالف این سیستم سیاسی است و حتی، فدرالیسم طلبی را نوعی ضعف سیاسی و نظامی ما ملت ها تعبیر می کند. من در مقاله ای که سال ها قبل و به انگلیسی نوشته بودم، ترسم از این کشتار را نشان داده ام اما ظاهرا، راه و حق انتخاب دیگری نمانده است.
به نظر شما، آیا خوزستان (عربستان) به همان اندازه از نفت خودش بهره می برد که تهران، مشهد، شیراز، اصفهان، کرمان، یزد، کاشان و ... بهره می برند؟ طبیعی است که در جنگ با نابرابری ها و آزادی مستعمره از دست استعمارگر، خون و گلوله راه را باز می کند اما من و تو باید راه میانه را بیابیم.
هشتم- چند-فرهنگ گرایی : کثرت گرایی معرفتی، دینی، زبانی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی به سود همگان است. آقای گنجی، در این کثرت گرایی شما، زبان ونژاد در کجا قرار دارند؟ می دانیم که سازمان های بین المللی و تشکیلات وابسته به سازمان ملل متحد، هر دوی زبان ونژاد و فرهنگ هایشان را هم پذیرفته اند.
گر چه بشر خاطرات تلخی از جنگ های نژادی دارد اما برای حفظ زبان ها و نژادهای انسانی، آن  دو و فرهنگشان را میراث بشری می نامد. ما، چگونه و با چه وسیله ای باید با شما گفتگو کنیم؟ روزنامه، رادیو، تلویزیون، کتاب و مجله، در زبان خودمان نداریم.
 آمریکا و اورپا هم از زبان و ملت ما، به اندازه یک صدم حمایتی که از فارس ها می کند و فارس ها مفتخر به آن هستند، از ما ترک ها، کردها، بلوچ ها، عرب ها و ... حمایت نمی کند.
تازه، فارس ها و فارسیسم، به ما اجبار کرده تا همه ما در مدارس و دانشگاه ها فقط و فقط زبان فارسی را یاد گرفته ایم و می گیریم اما  تو زبان ما را یاد نگرفته ای. چطور ممکن است که در این دیالوگ، تساوی و احترام موج بزند؟ مگر نه این که تهاجم فرهنگی از طرف شما بر ما ملت های مستعمره ادامه دارد و با شدت تمام هم دوام دارد تا ما را به طور کامل مسخ کرده و به نیمه فارس بدل کند؟
کانادا بهترین نمونه ی نظام دموکراسی "چند- فرهنگی (مولتی کالچرالیسم) است. بله، کانادا مالتی کالچرال یا چند فرهنگی هست و فراموش نکنید که در همین کانادا، هم نژاد و هم زبان نقش بسیار مهمی را بازی می کنند. کسانی که نژاد فرانسوس داشتند (فرانسوی زبان ها) تجزیه می خواستند. چون در کانادا به زبان آن ها توجه چندانی در مقایسه با زبان انگلیسی نمی شد. آن ها با مبارزه ای که کردند، زبان فرانسه به زبان اصلی  و دوم کانادا تبدیل شد. چرا در ایران از این مدل استقبال نکنیم؟ فرانسوی ها، نزاع قومیتی "کاذب" هم براه نیانداخته بودند. آیا حاضرید، اصول و قواعد این بازی را در ایران و در میان ملت های ترک، فارس، کرد، عرب و ... بپذیرید؟
سخن ما ناظر به حق یا ناحق بودن تجزیه نبود، سخن برسر تلفات انسانی بی شمار و نتایج فاجعه بار تجزیه طلبی بود.  من وقتی در زندان و در ایران هم بودم، مقاله ای را نوشته و نشان داده بودم که ما تجزیه نمی خواهیم اما چون حقوق انسانی ما داده نمی شود و این دریغ هم بر اساس برتری نژادی اعمال می شود، راه دیگری جز تجزیه ایران را در پیش پای ما نمی گذارید. شما درهای تازه را باز کنید. اگر ما وارد نشدیم، آن وقت بگویید که چنین و چنان.
دهم- اهمیت انسان ها: هیچ چیز مهم تر از جان و حقوق همین آدمیان نیست. ما هم بر همین عقیده ایم اما حقوق ما را نمی دهید و ما برای کسب حقوقمان، به دنبال جدایی از ایران هستیم. حقوق ما را داوطلبانه بدهید، خواهید دید که معادله تغییر خواهد کرد. آیا نباید برای بدست آوردن حقوقتان سلاح بدست بگیرید و آیا نباید، از حقوق مظلوم دفاع کرد؟ شما در این معادله حقوق ما ملت های مستعمره ایران، در کجا نشسته اید؟

انصافعلی هدایت
روزنامه نگار آزاد و مستقل
تورنتو – کانادا
001 – 647 -740 – 8070

امتیازدهی به مقاله:












http://www.iranglobal.info/node/6015

سود و زیان تجزیه ایران




سود و زیان تجزیه ایران



آخرین باری که در مقاله ای به زبان انگلیسی به ایرانیان هشدار دادم که ایران سرزمین خون و خون ریزی خواهد شد، درست 48 ساعت بعد از آن که رئیس ایرانیم آن مقاله را دید، از کارم اخراجم کرد. به نظر او، من، تجزیه طلب بودم. این آخرین سودی بود که من از ایرانی بودنم و از ایرانی های خیلی وطن پرست کسب کردم و دیگر به من کاری داده نشد و نمی دهند. همان طور که از سال 1375 تا 1384 در ایران اسلامی، کاری در رسانه ها به من داده نشد و هر کجا کار کردم، حقوقم را پرداخت نکردند و شکایت هایم هم به جایی نرسیدند (اما این باعث نشده که من تجزیه طلب شوم. هنوز هم تجزیه طلب نیستم ولی ...)
در تجزیه شدن ایران شک نکنید. خودمان را گول نزنیم. دیگر، اتهام "خیانت به ایران و کشور" عذاب وجدان نمی آورد. باید کج نشست و راست دید و کلاه خود را هم قاضی نکرد.
من: انصافعلی هدایت، روزنامه نگار آزاد و مستقل آذربایجانی، خود قربانی نژاد پرستی و خود برتر بینی روشنفکران فارس هستم و از همه شما روشنفکران و نویسندگان ایرانی می پرسم: ایران، برای من و وطنم چه کار کرده که من و وطنم با ایران (شما) بمانیم؟ در این باره، وقتی در ایران بودم، مقاله ها نوشته ام اما از وقتی از ایران خارج شده ام، مجبور به خود سانسوری و سکوت شده ام
خانم مهر انگیز کار در مقاله پر ارزش "اهوازی و احوازی" مسایل بسیار مهمی را بر زبان آورده اند که من به سهم خودم از ایشان بسیار ممنونم. اما این جمله "واضح است که جدائی برای احوازی سودی ندارد ، او را و قوم او را آزاد نمی گذارند تا از آن منطقه ی پر برکت به سلیقه ی خود بهره برداری کنند" ایشان من را به نوشتن این مقاله مجبور کرد.
مدت ها بود که از ترسم، مقاله ای نمی نوشتم. از روشنفکران خارج نشین می ترسیدم. آن ها لبه دیگر قیچی جمهوری اسلامی هستند. تنها فرقشان در کمی و زیادی رنگ مذهب و ملی گرایی است.
آخرین باری که در مقاله ای به زبان انگلیسی به ایرانیان هشدار دادم که ایران سرزمین خون و خون ریزی خواهد شد، درست 48 ساعت بعد از آن که رئیس ایرانیم آن مقاله را دید، از کارم اخراجم کرد. به نظر او، من، تجزیه طلب بودم. این آخرین سودی بود که من از ایرانی بودنم و از ایرانی های خیلی وطن پرست کسب کردم و دیگر به من کاری داده نشد و نمی دهند. همان طور که از سال 1375 تا 1384 در ایران اسلامی، کاری در رسانه ها به من داده نشد و هر کجا کار کردم، حقوقم را پرداخت نکردند و شکایت هایم هم به جایی نرسیدند (اما این باعث نشده که من تجزیه طلب شوم. هنوز هم تجزیه طلب نیستم ولی ...)
چرا اگر ایران تجزیه شود، برای ایران و مناطق تجزیه شده، سودی نخواهد داشت؟ اتفاقا، و من به تازگی به این نتیجه رسیده ام که راه ایران به سوی دموکراسی، حقوق بشر، و ترقی سیاسی و اقتصادی از درون شعله های تجزیه می گذرد. چون، روشنفکران ایرانی همه راه های دیگر را به بن بست کشانده اند و در خفقان ملت های ایرانی، دست حکومت و روشنفکران حکومتی را از پشت بسته اند. آیا در ایران، روشنفکر و جریان روشنفکری وجود دارد؟ خود مبحث دیگری است.
سوال، در مقابل آنگونه استدلال ایرانی هایی که امثال خانم کار می اندیشند، این است: کدام کشورجدیدی که از تجزیه یک کشور دیکتاتوری به وجود آمده، باخته است، سودی نبرده؟ و رو به بهبودی نرفته است؟ مثال بیاورید!
پس چرا آذربایجان، کردستان، بلوچستان، عربستان (خوزستان) و ... تجزیه نشوند؟ ایران چه شاخه گلی را بر سر این مناطق زده است که با جدایی از ایران، آن نعمت ها و مزایا را از دست خواهند داد؟ از کدام مزایای اقتصادی، زبانی، آموزشی، تاریخی، حقوقی، اداری، فرهنگی، سیاسی، برابری حقوقی، برابری اخلاقی، رفاه اجتماعی، بهداشتی، کاری، شغلی، امنیتی، موسیقی، رقص و بقیه هنرها و ... سخن می توانید بگویید که جدایی از ایران باعث از دست دادن آن ها می شود.
با جدایی آن ها از ایران، شما نمی توانید به آن ها زبان خودتان را به اجبار آموزش داده و آن ها را از فرهنگ، تاریخ و تمدن خودشان بریده و به آن ها بقوبولانید که حقی در این سرزمین ندارند و اگر نمی خواهند با شما بمانند باید از آن جا بروند.
کشورهای مستقل همسایه در اطراف ایران، چه ضرری از استقلالشان برده اند که این سرزمین ها ببرند؟ کدام یک از آن کشورها از ایران و به خصوص از مناطق حاشیه ای ایران (مستعمره ها) عقب مانده ترند؟
مگر نه این که ایران، دیکتاتوری و روشنفکران دیکتاتورش با نفت خوزستان زنده اند و نفس می کشند؟ اگر خوزستان از ایران جدا شود و کشور عربستان را تشکیل بدهد، ایران ضرر می کند یا عرب های خوزستان؟
مگر نه این که میلیارها دلار پول نفت مردم خوزستان به جیب تهران و اصفهان، کرمان، مشهد ... می ریزد و دیکتاتوری سیاسی و دیکتاتوری روشنفکری را در ایران شما، آبیاری می کند. و هر روز، قلدری و دیکتاتوری سیاسی، اقتصادی، فکری و نژاد پرستی شما شکوفا تر و دیوانه تر می شود؟
اگر عاقل باشیم، عرب ها و خوزستانی ها را به تجزیه ترغیب می کنیم تا حقوق انسانی خودمان را بدست بیاوریم. آزادی هایمان را بدست بیاوریم. دموکراسی و حقوق بشر را بدست بیاوریم. از منجلاب و عقب ماندگی که به نام ایرانی و آریایی به ما تحمیل می شود، رهایی یابیم. انسانیتمان را باز یابیم. انسانیتی که ما از آن دفاع می کنیم، عین وحشیگری است اما خودمان را به نادانی و پردانی زده ایم.
آزادی بهایی دارد و باید آن را پرداخت. روشنفکری هم بهایی دارد که باید پرداخت. مناطق عقب مانده ایران که خواهان جدایی هستند و می خواهند حقوق و مزایایی انسانی و اجتماعی خودشان را بدست بیاورند هم باید بهایی بپردازند.
عربستان (خوزستان) نفت دارد. گاز دارد. لب دریا است و به راه های آبی جهان مرتبط. اگر از ایران جدا شود، در چند سال، به پای کشورهای عربی آن طرف خلیج می رسد. دهه ها عقب ماندگی فرهنگی و اقتصادیش را جبران می کند. کار برای بومی ها فراوان می شود. درآمدشان بالا می رود. استانداردهای زندگی مادیشان افزایش می یابد و به طبع آن، استانداردهای فرهنگی هم افزایش می یابد. در منطقه و جهان، تحقیر نمی شوند که هیچ، به واسطه استقلال، به خود می بالند. سر بلند می شوند و از حقارتی که اکنون تحمل می کنند، رهایی می یابند.
در مقابل اما، ایران نفت عربستان را از دست می دهد. گاز عربستان را از دست می دهد. میلیاردها دلار حاصل از آن ها را از دست می دهد. پهنه خاکی و جغرافیایی آن را از دست می دهد. نفوس انسانی و جمعیت فعال و مولد آن را از دست می دهد. راه دست یابی به دریا و اقیانوس از آن منطقه را از دست می دهد. تجارت بین الملل برایش پر هزینه تر و سودش کمتر می شود. سرمایه مالیش، بشدت کاش می یابد. پول در گردشش بی ارزش می شود. ارتش و سپاهش، مجبور می شوند، نیروهای سرکوبشان را بشدت کاهش بدهند. دولت، مجبور می شود، کارمندانش را اخراج کند. کارهای عمرانی که با پول نفت و گاز سر و سامان می گرفتند، می خوابند. تولیدات وابسته به صنایع دولتی، متوقف می شوند. نمی تواند سرمایه گذاری جدیدی داشته باشد. پروژه هایی که در سال های قبل سرمایه گذاری شده بود، نیمه کاره رها می شوند. بسیاری از دانشگاه ها و مدارس بسته می شوند. چون بودجه ای برای آن ها نمی ماند. کتاب های درسی که با پول نفت چاپ و توزیع می شدند، دیگر چاپ نمی شوند. فعالیت های فرهنگی که در راستای ترویج زبان فارسی در خارج از ایران و در سراسر ایران انجام می گرفت و تمامی سازمان ها و تشکیلاتی که برای ایران ها فرهنگ تراشی می کردند، و نژاد پرستی را آبیاری، محو و نابود می شوند یا کم رمق می گردند.
در نبود پول نفت و در مقابل شکوفایی همه جانبه عربستان به عنوان یک واحد سیاسی نو ظهور، ایران در چند سال، اسیر بیکاری، افسردگی و عقب ماندگی همه جانبه می شود. مگر آن که بخواهد از اسارت عقاید کهنه و ضد بشری و عقب مانده نژاد پرستی رهایی یابد و به جامعه بین المللی بپیوندد. مگر نه آن که روشنفکران آن، هم در صحنه بین المللی و هم در پهنه کشوری بر طبل افتخار بر آریایی می کوبند و همه انسان ها و فرهنگ ها و تمدن ها را تحقیر می کنند؟ این در حالی است که همه این نوع رفتارهای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی بر ضد قوانین بین المللی است. تصور ایرانیان از حقوق بشر، تنها بر حول محور فارس، ترک، کرد، عرب، بلوچ، ترکمن، لر، شمالی (مازنی و گیلکی) و ... می چرخد. روشنفکران و فعالان حقوق بشر آن، از ایران دم می زنند اما مقصودشان، تامین منافع یک قوم به نام "فارس" است.
اگر آذربایجان، کردستان، بلوچستان، شمال و ... از ایران جدا شوند، وضع ایران از همه جهت وخیم می شود. ایران و اقتصاد و فرهنگ نژاد پرستانه اش می میرد. شاید و شاید روزی روزگاری در خاکستر آن، جوجه سیمرغی پدیدار شود. اما شاید ...
آذربایجان، کردستان، بلوچستان و ... هم از نفت و گاز عربستان و اهواز (احواز) بی نصیب نیستند. کارها و سرمایه گذاری های دولتی – هر چند اندک – در این مناطق هم می خوابند. بیکاری گسترش می یابد. به طبع تهران، ورشکستگی اقتصادی همه جانبه و عمیق، در همه این مناطق بوقوع می پیوندد. همه این مناطق، از جدایی عربستان از ایران متضرر می شوند و مدت ها طول می کشد، تا روی پای نحیف خودشان بایستند اما عربستان، از همان روز اول، راه شکوفایی را در پیش می گیرد.
حال تصور کنید که آذربایجان هم از ایران جدا شود. آذربایجان چه ضررهایی را تحمل خواهد کرد؟
تنها ضرر برای آذربایجان و دیگر مناطق خواهان جدایی از ایران، از دست دادن درآمد مالی حاصل از نفت خوزستان خواهد بود. ولی همان طور که اکنون خود خوزستان سهم چندانی از پول نفتش ندارد، سهم چندانی هم به دیگر مناطق نمی رسد. برای همین آن ها بسیار عقب مانده هستند.
در حقیقت، عربستان (خوزستان) مستعمره تمام و کمال با همه مشخصه های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، آموزشی و ... فارس به تمام معنی هست. استعمار فارس، به خون و نفت خوزستان زنده و قادر به استعمار دیگر مناطق است. اگر خوزستان آزاد شود، دیگر مناطق به خودی خود آزاد می شوند.
اگر آذربایجان در استعمار خوزستان، به اندازه فارس دخیل نباشد، نقش غیر قابل انکاری در این روند دارد و به هر حال، در این استعمار سهیم است، حتی اگر خودش مستعمره باشد اما اگر مستقل شود، پول نفت و گاز را از دست می دهد.
در عوض، طعم استقلال را می چشد. سرنوشتش را خودش می نویسد و فارس برای او برنامه ریزی نمی کند. در سر راه ایران و اروپا قرار دارد و ایران مجبور است از آن بگذرد تا به اروپا برسد. با همسایه ها و اروپا رابطه سیاسی، اقتصادی و ... برابر برقرار می کند. در مناطق جغرافیایی خودش، زبان و فرهنگش را ترویج می هد. این همان چیزی است که فارس اجازه اش را نمی دهد. در مدارس و دانشگاه هایش، زبان خودش آموزش داده می شود. تاریخ و فرهنگش، از زیر خروارها خاک و خرابه و دروغ گویی آریایی به بیرون می آید. شخصیت های تاریخیش، ادبی و فرهنگیش، سیاسی و اقتصادیش احترام خود را باز می یابند. از تحقیری که فارس ها به او روا می دارند، رهایی می یابد. در اندک زمانی، راه خود را باز می یابد. با همسایه های هم فرهنگ، هم زبانش و هم تاریخش– بدون ترس از اتهام های رنگا رنگ- رابطه برقرار می کند.
حداقلش آن است که مثل جمهوری چک، کشوری بدون دسترسی به آب های بین المللی می شود. ولی یک واحد سیاسی خواهد بود و به همان اندازه که با فارس رابطه خواهد داشت، با آنکارا، آذربایجان، با آمریکا، با عربستان، با کردستان و دیگر واحدهای سیاسی رابطه خواهد داشت.
در بخشی از این جمله خانم کار "واضح است که جدائی برای احوازی سودی ندارد ، او را و قوم او را آزاد نمی گذارند تا از آن منطقه ی پر برکت به سلیقه ی خود بهره برداری کنند" نگرانی از آن است که دیگر دولت ها و به خصوص استعمارگان به خوزستان اجازه ندهند تا آزاد باشد و از منطقه پر برکت خود، به سلیقه خود بهره برداری کنند.
از این سخن چنین بر می آید که عرب ها در ایران امروزی آزادند و به سلیقه خودشان از منابع خودشان استفاده می کنند. اما ایشان
هم مانند همه کسانی که می دانند اما انکار می کنند یا خودشان را به کوری عقلی و غفلت می زنند تا در انکارشان بمانند، می دانند که فرقی در میان استعمارگر و مستعمره نیست. استعمارگر استعمارگر است و مستعمره مستعمره است. فرقی هم در بینشان نیست اما اگر هم فرقی باشد، به نفع خوزستانی ها خواهد بود. تصور می کنم خانم کار آن قدر شجاعت دارند که بپزیرند، خوزستان اگر مستعمره آمریکا یا انگلستان یا آلمان، یا سوئد یا سوئیس بود، وضعیت فرهنگی، زبانی، اجتماعی، آموزشی، اقتصادی، کاری، رفاهی، بهداشتی و ... بهتری داشت. آزادی هایش بهتر بود و ...
جمله آخر این که: وضع تهران و فارس را با مناطق مستعمره ای چون خوزستان، آذربایجان، کردستان، ترکمن صحرا، بلوچستان یکسان و در یک شرایط تصور نفرمایید. این گونه تصور از ایران، عین کوری سیاسی و حماقت سیاسی است. ملت های ما در مناطق مستعمره، از آزادی هایی که شما در مناطق استعمارگر دارید هم محروم هستند. ما اجازه نداریم نام غیر فارس هم داشته باشیم. تمامی نام های جغرافیایی ما را به فارسی تغییر داده اند؟ زبان ما ممنوع است و زندانیان سیاسی ما برای بدست آوردن آزادی سیاسی و دموکراسی در ایران مبارزه نمی کنند. آنان برای بدست آوردن حق آموزش به زبان مادری خودشان در زندان ها می پوسند. آن ها می خواهند فرزندانشان نام کوروش، داریوش، هخامنش، و ... را روی فرزندانشان نگذارند. آن ها می خواهند از نام های ترکی که قدغن است استفاده کنند. هنوز برای ما آذربایجانی ها و کرد ها زود است که به دنبال فانتزی باشیم. هنوز شما روشنفکران ایران، حقوق اولیه ما را به رسمیت نشناخته اید و نمی دانید، این رفتار شما مخالف قوانین حقوق بشری و بین المللی است یا اگر می دانید، باور ندارید و معترف نیستید.
آیا واقعا شما و ما روشنفکران ایران زمین، حقوق بشر، کنوانسیون های رفع تبعیض نژادی، آزادی های زبانی را برای ایرانیان ترک، کرد، بلوچ، عرب، ترکمن، لر، بختیاری، قشقایی، ایلامی، مازنی، گیلانی، خراسانی، برسمیت می شناسیم؟ و به آنان حق می دهیم که زبان خودشان را یاد بگیرند؟ و حاضرید تا زبان آنان را یاد بگیرید؟
اگر اعتقاد داریم و قوانین بین المللی را می پذیریم، آیا شجاعت آن را داریم که این اعتقاد را در نوشته ها، گفتارها، رفتارهای سیاسی و اجتماعیمان آشکارا بیان کنیم؟
به نظر شما، ایران یکپارچه خواهد ماند یا تجزیه خواهد شد؟
به نظر شما، با تجزیه ایران و با رفتن نفت و گاز از سر سفره سیاست و اقتصاد ایران، قدرت دیکتاتوری در میان مردم و مناطق مختلف ایران کنونی تقسیم نخواهد شد؟ و در اثر آن، دموکراسی سر برنخواهد آورد؟
من فکر می کنم که ایران تجزیه خواهد شد. چون سیاستمداران دیکتاتور و روشنفکران دیکتاتورش، همه راه های سیاسی را بر روی همه ملت های ساکن ایران بسته اند و جز راه تجزیه، راه بازی برای ملت های ساکن در ایران کنونی باز نگذاشته اند.

انصافعلی هدایت؛
روزنامه نگار آزاد و مستقل
تورنتو – کانادا
29 مارچ 2012
2012-03-30






http://www.iranglobal.info/node/4479

بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 293

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 293 https://youtube.com/live/u147Qx6Hnkc