Monday, June 4, 2018

جنگ دایمی زبان و ملت قانونی با زبان و ملل غیر قانونی در ایران

زبان رسمی چیست؟
در مقابل این سوال، مسئله دیگری مطرح می شود که: آیا زبان غیر رسمی هم وجود دارد؟
آنگاه باید پرسید: زبان غیر رسمی یعنی چه؟
رابطه زبان رسمی با زبان غیر رسمی چیست؟
با زبان غیر رسمی چه باید کرد؟
آیا با غیر رسمی شدن یک زبان، صاحبان آن زبان هم غیر رسمی می شوند؟
در پاسخ به سوال "زبان رسمی چیست؟"، باید گفت: اگرقوانین یک کشور، یک زبانی را به عنوان "زبان رسمی" آن کشور انتخاب کرده باشند، آن زبان، زبان رسمی و اداری آن ملک و آن مردمان خواهد بود.
با این اقدام، یعنی با رسمی شدن یک زبان در یک منطقه، قانون و قانونگذار و مردمانی که به این قانون احترام می گذارند و می پذیرند و بکار می بندند، دیگر زبان ها را "غیر رسمی" اعلام کرده اند و اعلام می کنند.
در حقیقت، این مردمان می پذیرند که یک زبان، در مقابل دیگر زبان ها، از جایگاه ممتازی برخوردار شده است.
از اینجا، رابطه بین زبان رسمی و زبان های غیر رسمی هم روشن می شود. زبان رسمی، مساوی، "زبان قانونی" است. درنتیجه، زبان "غیر رسمی" هم "زبان غیر قانونی " خواهد شد.
قانون، قانونگذار و مجریان قانون، از "مشروعیت زبان رسمی = زبان قانونی"، حمایت و دفاع می کنند. آن ها سعی می کنند تا آن قانون (زبان رسمی) را به همه بقبولانند و هر کس، آن قانون را قبول نکند، مانند یک مجرا عمل می کند و باید مجازات بشود.
در مقابل، قانون، قانونگذار و مجریان قانون، مشروعیت را از زبان های غیر رسمی، در مقابل زبان رسمی، می گیرند. در نتیجه، زبان(های) غیر رسمی، غیر قانونی و غیر مشروع می شوند.
این دو جایگاه ویژه، برای زبان ها، از قانون "رسمی شدن یک زبان" زاده می شوند.
در نتیجه، باید، قانون و مجریان آن، همه امکانات اجتماعی را در خدمت سرویس دهی به زبان رسمی که زبان قانونی هم شده است، قرار بدهند. در همان حال، باید از هر نوع حمایت و سرویس دهی به زبان یا زبان های غیر رسمی هم جلوگیری بکنند.
از طرف دیگر، همه احاد ملت، باید رسمیت و مشروعیت آن زبان رسمی را بپذیرند. اگر کسی، با آن زبان رسمی، مخالفت بکند و یا آن را بکار نبندد، باید محکوم به مجازاتی بشود که ممکن است، قانون، نوع مجازات تخطی از آن را تعیین کرده باشد.
گرچه، اجرا و بکار بردن داوطلبانه قانون زبان رسمی و قانونی، هیچ تشویقی برای افرادی که از آن قانون تبعیت می کنند، به همراه نخواهد داشت ولی اجرا و رعایت نکردن رسمیت زبان رسمی و قانونی توسط فرد یا جامعه ای، به معنی مقابله با قانون و انجام عمل غیر قانونی است و دولت یا مجریان قانون، حق و وطیفه دارند تا این قانونی شنکی را بوسیله سلاح، زندان و مجازات سرکوب کرده و هر نوع مقاومت در برابر زبان رسمی = قانونی را از بین ببرند.
در این حالت است که جایگاه زبان رسمی، مشخص تر و ممتازتر می شود. این زبان، قدرت می گیرد و این قدرت را مدیون، قانون و قانونگذار و توان و زور مجریان قانون است.
در مقابل، جایگاه زبان غیر رسمی هم بشدت افت می کند، نامشروع شده و قابل مجارت می شود. چرا که زبان غیر رسمی، در جایگاه و موقعیت زبان غیر قانونی قرار می گیرد.
به زبان دیگر، زبان غیر رسمی، زبانی است که استفاده از آن، به نوعی، جرم تلقی شده است و سخنوران و نویسندگان به زبان های غیر رسمی هم از نظر قانونگذار، افرادی مجرم هستند که باید مجازات بشوند. برای این که سخنوران و کاربران زبان های غیر رسمی، کاری و عملی غیر قانونی را انجام می دهند و در مقابل قانون حمایت از زبان رسمی=قانونی می ایستند.
در نظر حقوقدان، قانون، قانونگذار و مجریان قانون، نباید این بی قانونی طرفداری از زبان(های) غیر رسمی=غیر قانونی را تحمل بکنند و باید با همه امکانات خود، از جمله با استفاده از سلاح، پلیس، دادگاه ها، محاکمات، زندان، اعدام و ... در مقابل این عمل یا اعمال غیر قانونی در مقابل زبان رسمی بایستند.
لازم به یاد آوری است، با تصویب رسمیت یک زبان یا چند زبان رسمی و قانونی در هر کشوری، قانون و قانونگذاران بطور ضمنی پذیرفته اند که در آن مملکت، بیش از یک زبان قدرتمند وجود داشته و موجود است.
آنان، با وجود اعتراف ضمنی به اهمیت، توان و هستی دیگر زبان ها ولی با توجه به دلایل اقتصادی، سیاسی، ایدئولوژیک، نژادپرستانه، منافع روانی ووو یک زبان را بر دیگر زبان ها ترجیح داده اند و تبعیض قانونی را به نام زبان رسمی، امنیت ملی، وحدت ملی و جغرافیایی، و ... بر همه جوامع، آن مملکت و زبان ها تحمیل کرده و نوعی از دشمنی در بین آن زبان ها و سخنورانشان را نهادینه کرده اند.
آنان، با رسمی کردن یک زبان در مقابل دیگر زبان های غیر رسمی، موضعگیری کرده اند. همه زبان های عیر رسمی و سخنوران آن ها را در مقابل زبان رسمی قرار داده و ناخواسته، آنها را بر علیه زبان رسمی و سخنوران آن متحد کرده اند.
گر چه در ظاهر، این تصمیم، در پی تامین منافع خاصی، گرفته شده است اما در اصل، بر ضد همان اهداف؛ وحدت ملی، منافع ملی و امنیت ملی و ... عمل کرده و خواست آن ها را در طولانی مدت، نقض خواهد کرد.
به این ترتیب، به بهانه تامین امنیت ملی، منافع ملی، تامین وحدت سرزمینی، اتحاد ملل و ... یک زبان و صاحبان آن زبان را بر دیگر زبان ها و ملل ترجیح داده و آن زبان رسمی و سخنوران آن را در موقعیت ممتازی قرار داده اند.
در همین حال، همین رفتار آن ها، دیگر ملل و زبان ها را در موقعیت پایین تری نگه داشته است. همین پارادوکس و تضاد، یک نوعی از دشمنی زیر جلدی را در بین این "ملل غیر رسمی" با "ملت رسمی" پرورش خواهد داد که نتایج خونینی خواهد داد.
چرا از "ملل غیر رسمی" سخن گفته ام؟
در حالی که در هیچ قانونی، از غیر رسمی و غیر قانونی بودن "ملت" یا "مللی" و حتی بطور صریح، از غیر رسمی بودن زبان ها سخن گفته نشده است. بلکه از "غیر رسمی=غیر قانونی" بودن زبان ها سخن گفته شده است.
باید بدانیم و بپذیریم که بین هر زبان و سخنوران آن، نوعی از "اتحاد حلولی" و اتحاد "من-آنی"، "یک هستی"، "یک وجودی"، "یک هویتی"، "یک تعریفی" و یک پاسخ به سوال "من کیستم؟" وجود دارد.
وقتی یک زبانی رسمی می شود، یعنی سخنوران آن زبان که بخشی از هویت و خودشان را با آن زبان تعریف می کردند، جایگاه قانونی ویژه ای هم پیدا می کنند و از طریق رسمی شدن، بیشتر از گذشته، دیده خواهند شد و منافع بسیار بیشتری را در اجتماع بدست خواهند آورد.
در مقابل، مللی که زبان آن ها "غیر رسمی=غیر قانونی" می شود، نمی توانند، هویت، هستی و کیستی وجودی خودشان را مانند گذشته، بدون ترس از مجازات (قانونی یا اجتماعی یا شغلی و ...) به زبان بیاورند و از آن هویت زبانی- خودی خودشان دفاع بکنند.
در نتیجه، با غیر قانونی شدن زبانشان، بخشی از وجود، هستی و کیستی خود آن ها هم غیر قانونی خواهد شد. آنان دیگر مانند گذشته، به خودشان نگاه نخواهند کرد. با همان جرات و جسارت گذشته، به تعریف خودشان نخواهند پرداخت.
چرا که بخشی از آنان، با غیر رسمی شدن زبانشان، غیر قانونی شده است و در نظر صاحبان زبان رسمی، باید آن بخش از غیر رسمی شدگی هستی صاحبان زبان های غیر رسمی از بین بروند. بخشی که جزو هستی و معرف زنده بودن و حضور اجتماعی آنان و مشخص (تعریف کننده) کننده آنان، در مقابل دیگران بوده است.
بعد از غیر رسمی شدن زبانشان، آن ملت، مانند قانون شکنان، در خوف و ترس از مجازات بسر خواهند برد. آنان احساس خواهند کرد که آن ها، به عنوان یک ملت، هم غیر رسمی شده اند و هم در اجتماع، فعالیت های اجتماعی، زبانی، فرهنگی، تمدنی، حقوقی، اقتصادی، سیاسی، هنری و ... دیده نمی شوند و یا بتدریج نادیده گرفته خواهند شد. این نادیده گرفته شدن هم با گذر هر چه بیشتر زمان، شدیدتر و عمیق تر خواهد شد. در نتجه، چنین ملتی، از موقعیت های سیاسی، آموزشی، اداری، اقتصادی، رفاهی، و ... هم کنار گذاشته شده و بتدریج هم حذف خواهند شد.
در اصل، هدف اساسی قانون "رسمی شدن=قانونی شدن یک زبان" و "غیر رسمی=غیر قانونی شدن یک یا چند زبان دیگر"، آن است که سخنوران زبان رسمی می خواهند، رقبای تاریخی، سیاسی، فرهنگی، تمدنی، اقتصادی، نظامی، و ... خود را حذف بکنند ولی چون حذف و قتل عام جسمانی سخنوران آن زبان های غیر رسمی ممکن نیست، روش ملایم تری برای از بین بردن آن ها به عنوان ملت یا ملل رقیب، بکار می گیرند.
آن روش، حذف زبان ملت یا ملل رقیب است تا در پی حذف زبان های غیر رسمی، حذف فیزیکی آن ملل رقیب، براحتی و بدون هزینه های زیاد، تحقق یابد و امپراتوری ذهنی-تاریخی زبان رسمی محقق گردد.
این هدف، هم از طریق الیناسیون و از خودبیگانه سازی مللی که زبانشان غیررسمی و غیرقانونی شده است، پیش می رود و هم با نادیده گرفتن آن ها در عرصه های فعالیت های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، اداری، شغلی و ...اعمال می گردد.
همان طور که شاهد هستیم که در ایران یک قرن اخیر، تورکان، تورکمنان، قشقایی ها، عرب ها، بلوچ ها، کردها، گیلکی ها و ... از همه مقام های سیاسی، اداری، اجتماعی، اقتصادی و ... حذف شده اند.
چرا که ابتدا، زبان آن ملل، غیر رسمی و نادیده گرفته شد تا راه برای حذف کامل وجودی خود آن ملل در ایران باز بشود.
در حالی که آن ملل غیر رسمی شده، در گذشته تاریخی خود، نه تنها زبان رسمی و کاربردی-اداری خودشان را داشتند، بلکه سرزمین های خودشان را هم داشتند و حتی، در مقاطعی از زمان، توانسته بودند، خودشان را از زیر یوغ، سلطه و اشغال نیروها یا ملت رقیب آزاد سازند و حتی امپراتوری خودشان را برپا بسازند.
به عنوان مثال، تورکانی که حداقل، یک هزار سال در این سرزمین ها، ملت فارس و چندین ملت دیگر را در زیر سلطه خود داشتند، امپراتوری تورکان را بنا نهاده و مدعی قدرت و برتری نظامی-سیاسی-اداری در منطقه بودند، با غیر رسمی شدن زبان تورکی در ایران کنونی، ملت تورک هم غیر رسمی شده است.
طبیعی است که بعد از گذشت مدت زمان نه چندان طولانی، ملت تورک، بطور کامل، از هر نوع جایگاه اجتماعی، سیاسی، اداری، حقوقی، دینی، آموزشی، اقتصادی، تولیدی و ... حذف خواهد شد.
بدین ترتیب، رقابت تاریخی بین فارس-تورک به پایان راه خود خواهد رسید. نبردی که فردوسی در شاهنامه، آن را به ایدئولوژی اصلی فارسیزم بدل کرده است و نشان می دهد که در بین ملل تورک و فارس، جنگ و رقابت دایمی و سازش ناپذیری وجود دارد.
رقابتی که چند تاریخ شناس اروپایی و روسی هم به آن اعتراف کرده اند و گفته اند که تورکان و فارس ها در جنگ دایمی با هم هستند. آن محققان گفته اند که "تورک" و "فارس" مانند روغن و آب هستند و در هم دیگر محلول و جذب نمی شوند.
در این میان، ملت فارسی که در طول یک هزار سال، حکومت محلی طولانی مدتی هم نداشته و تحت سلطه و حاکمیت تورکان بوده است، با غیر رسمی کردن زبان تورکی در ایران، تورکان را از صحنه رقابت های سیاسی، اقتصادی، زبانی، فرهنگی، تمدنی، نظامی و ... حذف کرده است.
با حذف شدن و غیر قانونی شدن زبان تورکان در ایران کنونی، فارس ها بر سرنوشت تورکان حاکم شده اند و روز به روز بیشتر هم بر سرنوشت تورکان حاکم خواهند شد.
با سیاست و استراتژی حذف زبانی تورکان و تورکی، به عنوان رقیب اصلی زبان فارسی و فارس ها، این بار، تورکان، از همه موقعیت هایی که ممکن است، دوباره تورکان را به رقابت با فارس ها برگرداند، حذف خواهند شد.
تنها راه رسیدن فارس ها به این استراتژی، آن هم بدون جنگ و بدون خونریزی، حذف زبان تورکی و غیر قانونی شدن این زبان در ایران کنونی است تا در انتهای راه، به حذف ملت تورک و نادیده گرفته شدن تورکان در مقابل فارس ها، آن هم در همه امور، منجر شود.
بلوچ ها، عرب ها، کردها، تورکمنان و دیگر ملل هم، مثال هایی هستند که با غیر رسمی شدن زبان آنان در ممالک مختلف ایران و در سرزمین های تاریخی خودشان، خودشان هم از سیستم های اجتماعی-اداری، سیاسی، آموزشی، اقتصادی و ... ایران، آن هم بطور کامل، حذف شده اند.
آیا در سیستم های مختلف اداری ایران، از تورکمنان، از عرب ها، از بلوچ ها، از لرها، از بختیاری ها، از قشقایی ها، از مازنی ها و ... جای پای پر رنگی دیده می شود؟
چرا از آن ملل، در سیستم های سیاسی، اداری، مدیریتی، اقتصادی، تولیدی، سرمایه گذاری، توریستی ، نظامی، امنیتی، و ... دیده نمی شود؟
چون با غیر قانونی شدن زبان آن ملل، وجود و هستی خود آنان، به عنوان غیر فارس زبان، غیر رسمی و غیر قانونی شده است.
در نتیجه، از نظر فارسیزم مسلط و قانونی، مللی با نان و نشان تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، کرد، لر، بختیاری و ... در "ایران فارس" وجود ندارند.
اگر از چنان مللی، تعدادی هم زنده هستند، در جدول ایران فارس زبان، جای مهمی را اشغال نکرده اند که مورد توجه قرار بگیرند و دیده بشوند.
بلکه، وجود آن ملل، مانند کارتن خواب های خیابانی یا مانند مرده هایی هستند که باید شهرداری، جسد آن ها را از راه های پیش پای فارسیزم بردارد و دفن کند تا مزاحم راحتی و آرامش خیال امپراتوری فارسیزم نباشند تا امپراتوری ذهنی فارسیزم تحقق یابد و این همه، در سایه غیر رسمی و غیر قانونی شدن زبان آنان در ایران، رخ داده است و رخ می دهد.
این رفتار، قانون و بینش رسمی و قانونی شدن یک زبان و غیر رسمی و غیر قانونی شدن زبان های دیگر در ایران (در هر کجای جهان) هر دلیلی هم داشته باشد، دلیلی جز از تبعیض و نگرش منفی و تحقیر آمیز به دیگر زبان ها، نژادها و ملل صاحب دیگر زبان ها ندارد.
نگرش اصلی در حذف زبان ها و ملل، چیزی جز دشمنی صاحبان زبان رسمی و طرفداران آن، با زبان ها و ملل صاحب زبان های دیگر نیست و نتیجه ای جز دشمنی هم نخواهد داشت.
به عنوان مثال؛
اصل پانزدهم قانون اساسی ایران می گوید: "زبان و خطِ رسمی و مشترک مردم ایران فارسی است."
در بقیه جمله قانون اساسی، به تحقیر و تخفیف به زبان ملل غیر فارس می نگرد و برای آن ها جایگاهی جز حقارت و پستی نمی دهد. همچنین، در این جا، زبان فارسی برتر از دیگر زبان ها در نظر گرفته شده است. با توجه با نقشی که به زبان ملل غیر فارس داده شده است، می توان دید و متوجه شد که دیگر زبان ها غیر رسمی و غیر قانونی شده اند.
با رسمی شدن و قانونی شدن زبان فارسی، در همه ممالک ایران که ملل غیر فارس در آن ها ساکن هستند، هم خود زبان فارسی و هم فارسی زبانان، جایگاه و موقعیت مهمتری نسبت به صاحبان آن ممالک پیدا کرده اند که دیگر زبان ها و گویشوران آن ها از آن موقعیت و جایگاه ویژه زبان فارسی و فارس ها محروم هستند.
به این ترتیب و با غیر رسمی و غیر قانونی شدن زبان های تورکی، تورکمنی، عربی، بلوچی، کردی، لری، بختیاری، گیلکی، مازنی، طالشی و ... سخنوران این زبان ها، بمانند قاچاقچی مواد مخدر، قاچاقچی انسان، دزد، اختلاسگر، مجرم، تبهکار، بزهکار، تحت تعقیب و ... جلوه می کنند.
زبان رسمی و قانونی و قوایی که در خدمت تامین منافع آن زبان رسمی و قانونی قرار دارند، باید با این زبان های بزهکار، مجرم و سخنوران آن ها برخورد بکنند.
چرا قاچاقچیان مجبور به پنهان شدن و زندگی در ترس هستند؟
چون قانون، کار قاچاقچیان را غیر رسمی و غیر قانونی کرده است و برای کارهای اقتصادی آن ها، مجازات هایی را در نظر گرفته است.
این قاچاقچیان (زبان های غیر قانونی) هستند که باید برای فرار از مجازات غیر رسمی و غیر قانونی بودن ، پنهان بشوند.
آیا می خواهید این رابطه بین زبان های رسمی و غیر رسمی را تغییر بدهید؟
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
چهارم (4) جون 2018
hedayat222@yahoo.com

Sunday, June 3, 2018

جنگ دو میلیون سرباز برای زبان فارسی در مقابل دیگر زبان ها

جناب ناصر کرمی، برای من (انصافعلی هدایت)، در مسئنجر فیس بوک، مطلبی را ارسال داشته و گلایه کرده اند. نوشته ایشان باعث شد تا من (انصافعلی هدایت) برای نشان دادن عمق فاجعه، دو مثال بیاورم و مسئله را برایشان بشکافم.

جناب ناصر کرمی نوشته اند:
جناب آقای هدایت گرامی درود بر شما،.. برای چندمین باز خدمت شما عرض میکنم ما ملّتی بنام فارس نداریم، فارس یا پارس، پارسه به جغرافیای غرب، جنوب غربی و جنوب امروز ایران نسبت داده میشود. بنا بر این کسانی که نسلهای گذشته و امروز آنها در این جغرافیای نامیرده زیسته و زندگی میکند را پارسی مینامند، همانطور که افراد را نسبت به جغرافیای زیستی آنها مانند خراسانی، مازندرانی، آذربایجانی، اصفهانی،... نامگذاری میکنند.
Image may contain: 1 person, suit and indoorاز همه مهمتر، زبان فارسی امروز زبان پارسی باستان نیست. در ضمن برنامهء دیالوگ شما، دیگر دمکراتیک نیست، چرا که فقط از افراد یکدست و همه نظر و موافق با نظریات خود دعوت به عمل آورده و می آورید.
میدانم که شما را تحت محاکمه قرار دادند که چرا افراد مانند من را به نشستهای خود دعوت میکنید، امّا باید بدانید که دیدگاه افرادی مانند محسن رسولی که اصلأ هویّت او برای کسی شناخته شده نیست در جامعهء ایران کمتر از یک درصد میباشد.
افرادی مانند آقای رسولی اولآ باید ثابت کنند که مکان زیستی او و گذشتگانش همان جغرافیای پارسه و ساتراپ پارس بوده و هست. ایشان اجازه ندارد خود را پارس و پارسی بنامد.
در افغانستان و تاجیکستان و در کشورهای دیگر هم به زبان فارسی امروز صحبت میکنند، ایا آنها هم ملّت فارس و پارسی هستند ؟
مباحث شما با شناخت علمی و جامعه شناسی و باستان و مردم شناسی علوم امروز در تضاد کامل هست. متأسفانه زحمات شما و تلویزیون گوناز نتیجه ای مفید در قدم اوّل برای مردم آذربایجان و در راستای همزیستی مسالمت آمیز در ایران را ندارد.
11:08AM
پاسخ من (انصافعلی هدایت) به جناب ناصر کرمی:
سلام دوست محترم من!
امیدوارم خوب باشید!
طبیعتا، من تلاش می کنم، از طیف های مختلف فکری و نژادی، نمایندگانی را (به برنامه "دیالوگ" در تلویزیون گوناز تی وی") بیاورم تا از دیدگاه آنان مسایل شکافته شود.
شما هم یکی از این افراد متفکر هستید و خوشحالم که با آشنا شده ام.
برای این برنامه بخصوص، از 16 نفر دعوت کرده بودم که اغلب آنان عرب و بلوچ بودند و چهار تن هم از دوستان فارس بودند.
می دانید که ظاهرا، فصل تعطیلات است و افراد مشغول فایده بردن از این فصل هستند.
اما در مورد نقد شما!
همان طور که شما، یک افکار و اندیشه هایی (درست و نادرست) دارید و من به آن ها احترام می گذارم، حتی اگر قبول نکنم، دیگران هم افکار و اندیشه هایی دارند که باید، هم شما و هم من، به آن ها احترام بگذاریم.
از طرف دیگر، اگر به سیر دیالوگ دقت بفرمایید، من تلاش می کنم تا مسایل مورد نفاقی که در بین ملل ایران مشکل ایجاد خواهند کرد و خون براه خواهد انداخت را شناسایی کرده و مورد بحث و بررسی قرار بدهم تا برای آن ها راه حلی بیابیم و از کدورت ها و دشمنی ها بکاهیم.
چون ما ملل ساکن ایران، تافته جدا بافته ای از ملل دیگر منطقه و خاورمیانه نیستیم.
همان مسایلی که در عراق، افغانستان، سوریه، ... رخ داده است و اتفاق می افتد، در ایران ما هم با شدت بیشتری (حداقل) احتمال پیش آمد دارد.
من نمی خواهم، دشمنی ایجاد کنم، بلکه می خواهم، به درکی از مسایل و مشکلات در ایران کنونی برسیم و راه حلی برای همزیستی مسالمت آمیزتر در آینده، پیدا کنیم.
شاید این برنامه بتواند، نکته های ظریف میان ملل در ایران را به روشنفکرانی چون شما نشان بدهد.
در چنین شرایطی، عده ای می توانند، بر تعصب خود اصرار بورزند و دیدگاه های خودشان را مقدس، حتمی، لازم، غیر قابل بحث، غیر قابل گذشت و تغییر بدانند، ولی این دیدگاه، "تجمیع گرایانه" نبوده، وفاق، همآوایی، نزدیکی به هم و ایجاد دوستی نخواهد بود بلکه بر دشمنی ها، انگشت تاکید خواهد گذاشت.
از طرف دیگر، (از طریق این برنامه) عده ای می توانند، صدای نارضایتی های ملل ساکن در ایران را بشنوند، بدانند و از خود بپرسند:
این ملل چرا اعتراض می کنند؟
چه می خواهند؟
از خود بپرسند: اگر این افراد معترض، نماینده فکری بخشی از ملت خود باشند و اگر روزی شرایطی مهیا بشود، آیا ایران کنونی، به همین شکل می تواند دوام داشته باشد؟
یا محکوم به نابودی خواهد بود؟
در پاسخ به این قبل سوال ها، خیلی ها در آینده، به سر و زانوی خود خواهند زد که کاش از قبل می دانستیم که چنین دیدگاه ها و نگرش ها و خواست هایی در میان این ملل بود. در سایه چنان آگاهی ای، می توانستیم، در راه ایران و یکپارچگی آن، از بخشی از منافع خود، بگذریم و آن را حفظ بکنیم.
این، دقیقا، در بیش از دویست سال قبل رخ داد و بخش هایی از امپراتوری قاجار از آن جدا شد.
آیا شما، برای باز گشت آن سرزمین ها و اتحاد با سرزمین های کنونی، حاضر به دادن امتیازهایی به آن ملل هستید؟
چرا الآن، چاره ای نیندیشیم؟
دگماتیسم سیاسی یکی از طرف های مدعی، می تواند به بن بست سیاسی در همه طرف های سیاسی منجر شده و راه مذاکره و حل مشکل را از بین ببرد.
من در این برنامه، تلاش می کنم، سوال ایجاد بکنم ولی می دانم که تعدادی از دوستانی که در برنامه ها شرکت می کنند، مانند مسئولان کنونی جمهوری ایران هستند که نمی خواهند، ببینند که در آن جامعه، مردمان، چه می خواهند؟ چه نمی خواهند؟ چه حقوقی دارند؟ و ...
چرا که خودشان را حق، حقیقت، کامل و برحق می دانند. در حالی که مللی هم در آن جا زندگی می کنند، با بسیاری از سیاست ها و برنامه های جاری مخالفند. برای همین است که این دولت، از هم خواهد پاشید.
چرا؟
چون به خواست مردم توجه نمی کند و تنها، منافع خودش را تامین می کند.
زمانی بود که شما نمی توانستید از فحشاء، از مواد مخدر، از اعتیاد، از ایدز، و ... در ایران سخن بگویید.
چرا؟
چون، حکومت نمی خواست آن ها را بشنود و وجود آن ها را انکار می کرد اما آن مسایل، در درون جامعه ایرانیان وجود داشت و در حال رشد بود.
اگر، دولت ایران، در آن زمان، آن انتقادها را می شنید، می توانست از تعصب بر دیدگاه های خود دست شسته، راه حلی بر این همه معضل ها که دارد ایران را به اضمحلال درونی می برد، جلوگیری بکند ولی اکنون برای جلوگیری از اضمحلال بسیار دیر شده است.
اکنون هم، بسیاری از پانفارس ها و پان ایرانیست ها، بر علاقه خود بر مرزهای پرگهر ایران(!) تاکید می کنند و نمی خواهند صداهای معترضان را بشنوند.
این کری، عامدانه، خودخواهانه و آگاهانه است. این دسته از ایرانیان، خود را در موقعیت برتر می بینند. نمی خواهد دیگران را صاحب حق و حقوق انسانی بدانند. نمی خواهند دیگران را در ایران کنونی، شریک ببینند. بلکه ایران را متعلق به خودشان می دانند و می خواهند آن را برای خودشان (افکار و منافع خودشان) حفظ کنند.
دیگران چه سهمی از ایران دارند؟
سهم دیگران؛ مصرف کنندگی، سربازی، کارگری ارزان، افتخار به بردگی برای یک ملت مجهول، حل شدگی و آسیمیله شدن در ملت مسلط و ... است. یعنی هیچ سمهمی جز نابودی برای ایران شما ندارند.
طبیعتا، این ملل هم به خودآگاهی هایی در باره وضعیت خود و موقعیت ممتاز قوم حاکم بر خودشان، می رسند. روز به روز بر تعداد افرادی که بر منافع ملی نداشته و غصب شده خودشان آگاه شده اند، افزوده می شود.
برای همین، اگرآن ها، روزی قدرت و شرایط لازم را بدست بیاورند، بر علیه مرکز که متاسفانه "فارس" هم است، شورش خواهند کرد.
شما می توانید، "فارس" را انکار کنید.
اما این انکار، درد سیاسی و اجتماعی ایران آینده را دوا نخواهد کرد. مردمان، با انکار و قبول شما، زندگی نمی کنند. آن ها واقعیت های سیاسی، اجتماعی، حقوقی، ووو را می بینند و با آن ها زندگی می کنند.
اگر هم قومی به نام "فارس" یا "پارس" یا "پرشین" وجود نداشته است و ندارد، امروز، سیاست، اقتصاد، حقوق، دین، آموزش های عمومی و تخصصی، سیستم اداری، سیستم قانونگذاری، و ... به نفع فارسیزم یا فارس زبانان کار می کند. تنها منافع آن قوم یا ملت را تامین می کند. به منافع دیگران در این سرزمین ها، چشم می بندد. منافع دیگران را نادیده می گیرد.
اگر در ایران، یک تورک بگوید: "من تورکم!"، به پان تورکیسم متهم می شود اما این که کل سیستم سیاسی، حقوقی، اقتصادی، اجتماعی، اداری، قضایی، آموزشی، رسانه ای و ... آن منطقه بر دشمنی با تورک ها و عرب ها و زبان ها آنان استوار شده است. با آن ها دشمنی می کند و تنها بر "فارس" و زبان "فارسی" تاکید می کند، چرا به "پانفارسیزم" متهم نشده و محاکمه نمی شوند؟
چرا با تورکی، عربی، بلوچی، تورکمنی، وووو مخالفت می کند ولی متهم به "پانفارسیسم" نمی شود؟ چرا نمی خواهد به غیر فارس ها میدان بدهد؟ برای تامین منافع چه زبانی، کدام ملت یا قومی، کدام بخش از جامعه و ... افراد دارای لهجه غیر فارسی را استخدام نمی کند؟
آن چیز، کس، قدرت، ملت، قوم، سیستم، فکر، رفتاری که نمی خواهد زبان های غیر فارسی در مقابل زبان فارسی قد علم کنند، چه کس، چیز، قدرت، نهاد، اندیشه ای و یا ... هستند؟ هویت آن که در مقابل دیگر ملل و حقوق و اراده آن ها ایستاده است، کیست؟ کدام ایدئولوژی را تبلیغ می کنند و خوهان گسترش آن در ایران است؟
چرا فرزندان تورک، بخاطر علاقه به تحصیل به زبان تورکی، در مقابل زبان فارسی، زندانی می شوند؟
این قدرت، از آن کیست که همه را سرکوب می کند و همه منافع و آزادی ها را به فارسی و پانفارسیسم می دهد؟
اگر این ها فارس و پانفارس نیستند، چرا با بقیه ملل دشمنی می کنند؟
اگر اینان فارس و پانفارس نیستند، چرا با حقوق بشری همه ملل مخالفت می کنند؟
چرا می ترسند که قدرت گیری زبان های دیگر، باعث تضعیف حکومت و تسلط آن ها بر همه این ملل ساکن در ایران کنونی شده و باعث تقویت جایگاه آن ملل و زبان ها در مقابل قوم فارس و زبان فارسی بشود؟
اگر فارس و فارسی نیست، چرا می ترسند، حداقل، زبان های تروکی، عربی، زبان رسمی دوم و سوم به موازات زبان فارسی، در سراسر ایران بشوند؟
راستی، می دانید زبان های تورکی، عربی، بلوچی، تورکمنی، کردی، گیلکی، مازنی، لری و ... در مقابل زبان فارسی، بسیار بسیار شدید ضعیف هستند؟
می دانید چرا؟
آیا این زبان ها، توان کلمه سازی کمتر نسبت به زبان فارسی داشته اند و دارند؟
یا از مجموعه امکانات، بودجه، آموزش، استخدام، مشوق هایی که برای زبان قوم حاکم در ایران (فارسی) در نظر گرفته شده است، محروم مانده اند؟
برای روشن شدن موضوع دو مثال می زنم. مثال ها، تقریبی خواهند بود.
الف - آموزش و پرورش رسمی در ایران:
از سال 1304 و قدرت گیری رضا پالانی تا 1397 چند سال می شود؟
نود و سه (93) سال می شود.
در این نود سه (93) سال، چند میلیون ایرانی، تحت تعلیم اجباری آموزش زبان فارسی در مدارس بوده اند؟
فرض بگیریم که در این مدت، 150 میلیون تن مجبور به آموختن زبان فارسی در مدارس بوده اند.
باز هم فرض بکنیم که هر کدام از آن افراد، بطور متوسط، حدود 6 ساعت در روز، در مدرسه، تحت تعلیم زبان فارسی بوده اند.
در طول 93 سال، 34.038 روز بوده است. اگر فرض بکنیم که 150 میلیون انسان، در این مدت زمانی و روزانه 6 ساعت مجبور به آموختن زبان فارسی بوده اند، در نتیجه خواهیم یافت که 30.634.200.000.000 به اندازه این رقم ساعت، به ایرانیان زبان فارسی آموزش داده اند.
در کنار این حداقل ساعت های آموزش زبان فارسی در مدارس عمومی، از ده ها میلیون نفری که تحت آموزش زبان فارسی در دانشگاه ها و مدارس عالی، مدارس حرفه و فن و ... بوده اند، نمی توان صرف نظر کرد ولی ما در این مثال از آن ها چشم پوشی می کنیم.
در مقابل آن همه وقتی که (در کمترین حالت) صرف آموزش زبان فارسی شده است، چند ساعت صرف آموزش زبان تورکی، عربی، بلوچی، تورکمنی، و ... شده است؟
اگر درس قرآن و عربی را هم دو ساعت در هفته فرض بکنیم، برای آموزش زبان عربی در ایران، 1.506.600.000.000 ساعت صرف شده است. یعنی، حداقل یک زمانی برای آموزش زبان عربی صرف شده است. گر چه قابل مقایسه با وقتی که صرف زبان فارسی شده است، نیست اما بهتر از صفر است.
حال، برای آموزش زبان تورکی در ایران، چند ساعت وقت صرف شده است تا همان 150 میلیون ایرانی با زبان تورکی آشنا بشوند؟ /// پاسخ "صفر" ساعت است.
چرا؟
چرا در مقابل تحمیل اجباری 30.634.200.000.000 زبان فارسی به تورکان و دیگران، یک ساعت هم زبان تورکی آموزش داده نشده است؟
اگر به همان میزانی که زمان، صرف آموزش زبان فارسی شده است، صرف آموزش زبان تورکی هم می شد، تورکیف در مقابل زبان فارسی در ایران، در چه جایگاهی قرار داشت؟
کدام ملت، نیرو، فکر، سیستم، نهاد و ... در مقابل زبان تورکی، تورکمنی، بلوچی، عربی ایستاد تا این زبان ها به اندازه زبان فارسی ترویج نشود؟
نام آن قوم، ملت، نژاد، نهاد، و ... چیست؟
چرا فقط منافع زبان و قومی خاصی را تامین می کند؟
چه منافعی باعث شده، تا زبان تورکی را همردیف زبان فارسی قرار ندهند؟
آموزش 30.634.200.000.000 ساعته زبان تورکی چه ضررها و زیان هایی را متوجه منافع زبان فارسی یا آن قوم و ملت می کرد و می کند که در مقابل آموزش این زبان ها مقاومت می شود؟
حال، فرض بگیریم که برای هر ساعت آموزش زبان فارسی به همان 150 میلیون تن، در همین 93 سال، بطور متوسط 100 تومان هزینه (حقوق معلم، پرسنل، ساخت بناها، تعمیر و نگداری، آب، برق، امکانات، آزمایشکاه، ووو) می شده و می شود. اگر 30.634.200.000.000 ساعت آموزش زبان فارسی در مدارس ابتدایی، راهنمایی را در 100 تومان ضرب بکنیم، عدد 3.063.420.000.000.000 تومان برای آموزش زبان فارسی هزینه شده است.
می دانید که این مبلغ، حداقل پول صرف شده برای آموزش زبان فارسی و در حد صفر، فرض شده است. یعنی مبلغ صرف شده بسیار بسیار بیشتر از این مبالغ بوده است.
در این جا، به این سوال می رسیم که برای آموزش زبان تورکی، تورکمنی، بلوچی، کردی، لری، گیلکی، مازنی، طالشی و ... چند تومان صرف شده است؟
آیا یک تومان از بودجه ای که از پول همین ملل و از جیب همین ملل صرف توسعه و آموزش زبان فارسی شده است، صرف آموزش زبان تورکی شده است؟
اگر این مبلغ، روی یک زبان مرده و از بین رفته هم صرف می شد، آیا آن زبان، جایگاه زبان فارسی و قدرت کنونی زبان فارسی را نمی گرفت؟
آیا این تبعیض در حق ملل و زبان های دیگر نیست؟
آیا و اگر، آن همه ساعت آموزش و این همه پول، صرف آموزش زبان تورکی می شد، زبان تورکی در جایگاه کنونیش بود؟ یا به زبانی قدرتمندتر از زبان فارسی بدل نمی شد؟ در جمهوری تورکیه شده است. تورکی جایزه نوبل را گرفته است اما فارسی چه؟
اگر آن همه ثروت، زمان و عمر افراد، صرف تعلیم زبان فارسی نمی شدند، وضعیت زبان فارسی چگونه می بود؟
دقت بفرمایید که در همین 93 سال، چه تعداد جوان برای آموزش زبان فارسی در مدارس، تحت تعلیم در مدارس عالی، تربیت معلم ها و دانشگاه ها بوده اند.
می دانیم که هم اکنون، بیش از یک میلیون معلم مشغول آموزش زبان فارسی در مدارس هستند.
اگر در این مدت 93 سال، تعداد معلمان تربیت شده، برای آموزش حرفه ای زبان فارسی در مدارس را 2 میلیون نفر تخمین بزنیم، یک ارتش 2 میلیون نفری، نه تنها مشغول نگبانی از این زبان بوده اند، بلکه شبانه روز، مشغول گسترش آن هم بوده اند.
برای محافظت از زبان تورکی، چند نفر آموزش دیده اند تا از آن محافطت کرده، به ترویج شبانه روزی آن همیت بگمارند؟
جواب: صفر نفر آموزش دیده اند.
چرا؟
چرا نخواستند، برای آموزش زبان تورکی هم دو میلیون نفر سرباز، شبانه روزی، از زبان تورکی دفاع کرده، بر گسترش سرزمینی زبان تورکی همت بگذارند؟
کدام ملت، برای تامین امنیت مرزهایش، دو میلیون ارتش مسلح دارد؟
زبان فارسی، در حداقل ممکن، دو میلیون سرباز 24 ساعته در اختیار داشته و دارد.
اگر فرض را بر این بگذاریم که متوسط تعدادی کتاب هایی که یک نفر در طول عمر تحصیلی خود، در دوران قبل از دانشگاه، مجبور به خواندن آن ها در مدرسه بوده است و بدون خواندن و امتحان دادن از آن ها، نمی توانسته است، قبول شود، 10 کتاب در هر سال بوده است، در 10 سال تحت آموزش اجباری، 100 جلد کتاب به زبان فارسی خوانده است.
برای آموزش اجباری زبان فارسی برای همین 150 میلیون انسان، مجبور به چاپ و نشر (حداقل) 15.000.000.000 کتاب برای این همه دانش آموز بوده اند.
آیا برای آموزش زبان تورکی، یک جلد کتاب، آن هم با بودجه ملل چاپ شده است؟
آیا می توان تصور کرد که دست و پای یک زبانی را بسته باشند، به او هیچ آب و غذایی (امکاناتی) نداده باشند، در عین حال، او را هم به یک تیری بسته باشند (قدغن بودن آموزش زبان تورکی در ایران) که نتواند حرکت بکند، آیا زبان تورکی، می تواند در مسابقه با زبان فارسی که آن همه ساعت، معلم، مدرسه، کتاب، و ... دارد و با آن ها تقویت و تغذیه شده است، مسابقه بدهد؟
آیا میتوانیم انتظار برنده شدن زبان تورکی زندانی و بسته شده را داشته باشیم؟
همان طور که نوشتم، از محاسبه تخمینی و تقریبی امکانات دانشگاهی برای آموزش زبان فارسی در ایران و جهان صرف نظر می کنم.
این محاسبه، بر اساس یک فرض ساده استوار بود و با بودجه واقعی اختصاص یافته به نظام آموزش و پرورش در ایران، هزاران بار فاصله دارد.
به عنوان مثال: بودجه سال 1397 وزارتخانه آموزش و پرورش در ایران ، مبلغی معادل 36.000.000.000.000.000 تومان است.
طبق اعلام وزارت آموزش و پرورس: در سال تحصیلی 1396 و براساس آخرین آمار وزارت آموزش‌ و پرورش، ۱۲میلیون و ۶۲۴ هزار نفر معادل ۹۶درصد دانش‌آموزان، در مدارس ثبت‌نام کرده‌ بودند.
مثال دوم:
فرض بگیرید که در 93 سال گذشته، تعداد مطبوعات منتشر شده، در هر سال و بطور متوسط 500 نشریه، اعم از روزنامه، هفته نامه، فصلنامه، گاهنامه، برای کودکان و بزرگسالان بوده است.
باز هم فرض بفرمایید که در هر نشریه، در در روز یا در هر شماره، 20.000 کلمه به زبان فارسی نوشته می شده است.
فرض بکنیم که از مجموعه آن 500 نشریه، 50 نشریه، بطور روزانه منتشر می شده اند و می شوند. (بسیار بیشتر از این ارقام هستند).
فقط همین روزنامه های روزانه که حداقل در هر روز 20.000 کلمه منتشر بکنند، در حدود 34 میلیارد و 38 میلیون کلمه در زبان فارسی تولید کرده اند.
اگر 450 مجله باقی مانده هم، هر هفته، 20.000 کلمه منتشر بکنند، تعداد کلمات فارسی 45.198.000.000 کلمه در 93 سال را تولید خواهند کرد.
در کل، مجموع 500 مجله و 50 روزنامه، در حدود 80 میلیارد کلمه فارسی تولید خواهند کرد.
برای گسترش زبان تورکی در ایران، چند کلمه در روزنامه ها، مجله ها، و دیگر نشریات در ایران، منتشر شده است؟
تازه، بخش اصلی فعالیت زبان فارسی در نشریات، مربوط به مسایل علمی، تخصصی، اخبار، مقالات فلسفی و فکری بوده است که در تولید و غنای زبان فارسی و تفکر در آن زبان، جایگاه مهمی دارند.
در مورد زبان تورکی که احتمالا در مطبوعات منتشر می شود، کدام مسایل تخصصی مورد نظر است؟
آیا دولتی که از زبان فارسی دفاع می کند و بر علیه زبان تورکی موضعگیری کرده است، اجازه می دهد تا مطالب متنوع در زبان تورکی هم، در همه زمینه های تخصصی نوشته و تولید بشود؟
در کنار همه این ها، در 93 سال گذشته، صد ها هزار ساعت فیلم، سریال، نمایشنامه رادیویی، تاتر، موسیقی، و ... در زبان فارسی و برای گسترش آن تولید شده است.
چند ساعت برنامه، فیلم، سریال، نمایشنامه رادیوئی، موسیقی و ... به زبان تورکی تولید شده است؟
برای آموزش غیر رسمی زبان فارسی به مردم، (کودکان و بزرگسالان) ده ها شبکه رادیوئی، تلویزیونی، ماهواره ای در داخل و خارج ایران، فعال هستند.
اگر در 74 سال (بعد از رضا کودتاچی دیکتاتور و نژادپرست) و بطور متوسط، در ایران 40 شبکه رادیویی و تلویزیونی وجود می داشت (که بسیار بیش از این تعداد بوده است) و آن ها بطور 24 ساعته برای آموزش غیر رسمی زبان فارسی تلاش می کردند، چند ساعت صرف آموزش زبان فارسی در این رسانه ها شده است؟
جواب:
در 74 سال گذشته (بعد از آن نوکر انگلستان در این منطقه) حداقل، 26.000.640 ساعت برنامه در رادیوها و تلویزیون های داخلی ایران و بزبان فارسی تولید شده است.
اگر آن را به دقیقه و در هر دقیقه به 60 کلمه ضرب بکنیم، 93.602.304.000 کلمه به ذهن مردم، با هدف آموزش آن ها، به طور غیر رسمی تزریق شده است.
در مقابل آن همه کلمه فارسی در رسانه های رادیویی و تلویزیونی، چند کلمه تورکی در رادیوها و تلویزیون های دولتی ایران برای آموزش غیر رسمی مردم، به زبان تورکی تولید شده است؟
احتمالا متوجه عمق مسئله نشده اید!
اگر این نوشته خسته کننده و بسیار کوچک نشان دهنده، را بخوانید با فاجعه رو برو خواهید شد ولی تصور نمی کنم این نوشته را بخوانید و متوجه عمق مسئله بشوید.
در چنین فضایی است که نابرابری ها، همه در خدمت یک قوم، ملت، فکر، زبان، اندیشه، ایدئولوژی، نهاد و اجتماعی است که شما نمی خواهید "فارس" بودن آن ها را بپذیرید.
چرا؟
اگر آن ها فارس نیستند، چرا این همه توان، وقت و سرمایه و عمر انسان ها بطور مستقیم و غیر مستقیم صرف تامین منافع فارسی و فارسیان می شود؟
اصلا، شما، چرا مدافع آن زبان هستید؟ در حالی که اعلام می کنید، در ایران قوم یا ملتی به نام فارس وجود ندارد. پس چرا نمی خواهید زبانی که هیچ ملتی صاحب آن نیست را با زبانی مانند تورکی که صاحب و مدعی دارد، جایگزین بکنید؟
چرا از هزینه کردن این همه ثروت، عمر، توان و امکانات مختلف این ملل، برای چاقی بیشتر زبان فارسی و تامین منافع فارس هایی که نیستند، صرف نظر نمی کنند؟
چرا نمی خواهند در مقابل این همه امکاناتی که برای فارس و فارسی تهیه و داده می شود، معادل همان امکانات را برای مللی که خودشان را تورک، عرب، بلوچ، تورکمن، کرد، لر، بختیاری، گیلک، مازنی و ... می نامند هم هزینه بکنند؟

انصافعلی هدایتتورنتو - کانادا
سوم جون 2018
hedayat222@yahoo.com

Saturday, June 2, 2018

دیالوگ: آیا می توان از ثنویت متضاد پانفارسیزم نجات یافت؟ - بخش دوم


برنامه هفته پنجاه و نهم دیالوگ ـ بخش دوم
موضوع: آیا می توان از ثنویت متضاد پانفارسیزم نجات یافت؟
مدیر برنامه: انصافعلی هدایت
میهمانان برنامه: 
دکتر محمدحسین یحیایی
دین محمد بلوچ
محسن رسولی
برنامه "دیالوگ"، هرهفته، روز شنبه، ساعت ۲۱:۳۰ به وقت تبریز، از تلویزیون پخش می شود
 ويدئو: گوناز تی وی

می دانیم که همه اعمال و رفتار و تفکر انسان از نوع نگرش او به هستی یا از جهان بینی او برمی آید. یعنی، اساس هر نوع رفتار و فکری که در فرد انسانی یا جامعه او پیدا می شود، در نوع ایدئولوژی تاریخی آن فرد و جامعه ریشه دارد.
باور اصلی ایرانیان و بخصوص فارس ها، ثنویت یا دوگانگی متضاد و ضد هم است که در آن دو فکر یا یک فکر و یک عمل در مقابل هم صف آرایی کرده اند. گر چه آن دو ضد هم، باید با هم بجنگند اما متاسفانه با خوبی و خوشی در کنار هم و در ایران زیست می کنند.
نمونه هایی از این دوگانه های متضاد در باورها و رفتارهای ایرانیان از این قرار هستند:
اهورا و اهریمن، خوبی و بدی، زیبایی و زشتی، فقر و ثروت، عدالت و ظلم، عشق و نفرت، دوستی و دشمنی، قانون و هرج و مرج، نظم و بی نظمی، وفاداری و خیانت، راستگویی و دروغگویی، امانتداری و خیانتکاری، مظلوم و ظالم، دزدی، اختلاس، رشوه، زورگیری، تجاوز به مال و ناموس دیگران، قتل و ...
این که در ایران بیش از 80 میلیون نفر زندگی می کنند، یک واقعیت انکار ناپذیر است و کسی هم آن را انکار نمی کند اما در همین ایران، بنا به دلایلی سیاسی و ترس، از تعداد جمعیت ملل تشکیل دهنده ایران کنونی خبری نیست. آن ها می ترسند که از تعداد تورکان آزربایجان، تورکمنان، قشقایی ها، عرب ها، بلوچ ها، گیلک ها، مازنی ها، لرها، بختیاری ها، و دیگر اقلیت های دینی و زبانی و نژادی و همچنین از تعداد نفوس فارس ها سخن بگویند.
در حقیقت، عمدا تلاش می کنند تا واقعیت های اجتماعی و جمعیتی، نژادی و دینی در ایران را انکار کرده یا نادیده بگیرند.
گرچه در ظاهر و در زبان مسئولان ارشد ایران، به عرب ها و تورکان حمله جدی نمی شود اما در تحقیر تورکان و عرب ها، کوتاهی نمی کنند و حمله به تورکان و عرب در اجتماع . رسانه های ایرانی، هر روز شدیدتر از روز قبل می شود.
زبان فارسی را به عنوان زبان ملی و اجباری مردمان در ایران بر همه انسان ها تحمیل می کنند و از رسمی و اجباری شدن آموزش دیگر زبان های مادری هراسان هستند و مخالفت می کنند.
هویت مردمان تورک، عرب، بلوچ، قشقایی و ... حتی هویت نژادی، تاریخی و سرزمینی قوم فارس را هم براساس منافع مورد نظرشان تحریف می کنند یا هویت های جدیدی که دلخواه و تامین کننده منافع پانفارسیسم باشد را جعل و ترویج می دهند.

از اجرای قوانینی داخلی و بین المللی که خودشان پذیرفته و بر اجرای آن ها متعهد شده اند، سر باز می زنند و اجرای آن ها را در تضاد با منافع ملی قوم فارس در حاکمیت می دانند.
سرمایه گذاری های سنگین داخلی و بین المللی، ایجاد اشتغال و درآمد برای شهروندان، سیاست های تغییر نسبت جمعیت ها در ممالک ایران، سیاست های تشویقی اعلامی و پنهان مهاجرت مردمان جویای کار و رفاه و آموزش به فارسیستان، عدم سرمایه گذاری در ممالکی که اکثریت جمعیت آن ها غیر فارس هستند، همه به ضرر ملل غیر فارس و به نفع فارس تظمین شده است.

اخلاق و روابط انسانی در جای جای ایران از بین رفته است. اعتماد عمومی نابود شده است. افراد و حتی اعضای خانواده ها به همدیگراعتماد ندارند. 
تجاوز به کودکان دختر و پسر در کلاس های آموزش قران و مدارس ایران رواج یافته است.
تن فروشی تعداد زیادی از زنان و مردان به امری عادی بدل شده است.
نه تنها مردان حق ازواج با چهار زن را دارند بلکه جامعه ایرانی دچار چنان بلایی شده که اغلب زنان و مردان، علاوه بر زن یا شوهر خود، دارای چندین دوست پسر یا دوست دختر هستند و با آن ها زنا می کنند ولی وجدان جمعی ایرانیان، مانند گذشته، عکس العمل نشان نداده و نگران هم نیست.
دزدی، کلاهبرداری مالی، اختلاس های ریز و بسیار درشت،  رشوه، زیر میزی ها، چک های بلامحل، دستمزدهای بسیار پایین، سودهای بسیار بالا، اقتصاد ایران را فلج و جوامع را در آستانه انقلاب قرار داده است.
نژادپرستی و مخالفت با حقوق فردی و جمعی انسان ها، خود برتر بینی، ضدیت با همه کس و همه چیز، این که ایرانی (فارس) بر همه برتر است و دیگران در همه چیز، از اینان کمتر و پایین تر هستند، اندیشه غالب شده و نژادپرستی، بطور روزانه، در تزاید است و ایرانیان را به خون خواهد کشید.

نه تنها همه رده های دولت ایران فاسد شده و افکار دولتمردان ضد انسانی است، آموزش های رسمی در مدارس و دانشگاه ها و آموزش های غیر رسمی در رسانه های عمومی عقب مانده اند بلکه افراد ملل و روشنفکران جوامع هم عقب مانده و اکثرا فاسد هستند.
تجاوز به ناموس دیگران (چه مرد و چه زن)، زورگیری پول، ملک و اموال دیگران، ضرب و شتم و توهین به دیگران و آن هم در جلو دید همگان، چاقو و قمه کشی در خیابان ها، کشتن انسان ها توسط همدیگر، قتل افراد توسط احکام دادگاه ها در خیابان ها، به امری رایج بدل شده است.
این همه در حالی است که هم دولتیان، هم دینداران، هم رسانه های عمومی، رادیو، تلویزیون ها، منابر و مساجد، تک تک افراد، خود را انسان هایی انسان دوست، اخلاقی، با ناموس، ضد خشونت، راستگو، درستکار، فهیم، خوشرو، خوش اخلاق، وفادار به زن یا شوهر یا خانواده، علاقه مند به اجرای قانون و عدالت، مخالف با دزدی، رشوه، اختلاس، کلاهبرداری، تجاوز به ناموس و اموال دیگری، مخالف دستمزد کم و طرفدار دستمزد عادلانه، طرفدار حقوق افراد و جوامع، روشنفکر و خواهان ترقی کل جامعه، قابل اعتماد، و ... می دانند و تصور می کنند که مخالف هر نوع تبعیض حقوقی، استخدامی، آموزشی، زبانی، دینی، اقتصادی و ... هستنند.
سوال این است که چرا در میان رفتار فردی، جمعی، دینی، اجتماعی، دولتی و قانونی ایرانیان این همه تضاد وجود دارد؟

آیا این تضاد، یک بیماری  در فکر و ایدئولوژ و جهان بینی  ایرانیان و بخصوص فارسیزم نیست؟
ریشه این همه تضاد در میان فکر، سخن و رفتار ایرانیان در کجاست؟
آیا ایرانیان به این سیستم فکری متضاد تاریخی عادت نکرده اند؟

چرا ایرانیان این همه در تضاد، آن هم در همه زمینه ها مبتلا  شده اند؟
آیا این زندگی متضاد فردی، خانوادگی، جمعی ایرانیان، باعث فروپاشی اجتماعی و جنگ همه علیه هم در ایران و در منطقه  نخواهد شد؟
آیا می توان ایرانیان را از این سیستم دوگانه یا ثنویت متضاد رهایی داد؟
آیا بدون تغییر این نگرش و بدون سلب قدسیت از تاریخ، دین، باورهای مقدس شده تاریخی و بدون حذف آن ها از آموزش های عمومی رسمی و غیر رسمی، امکان اصلاحات فکری و اجتماعی، در ایران وجود دارد؟
آیا اصلاحات اصلاح طلبان، بدون اصلاح مشروعیت همزیستی باورها و رفتارهای متضاد دو گانه، صوری نخواهد بود؟

آیا منتقدان اقتصادی، اجتماعی، آموزشی، سیاسی، دینی، ایدئولوژیک و ایرانی و غیر ایرانی، راه حلی برای تغییر بنیادین این همزیستی سیستم متضاد دارند؟

انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
دوم (2) جون 2018
hedayat222@yahoo.com

دیالوگ: آیا می توان از ثنویت متضاد پانفارسیزم نجات یافت؟ - بخش اول


برنامه هفته پنجاه و نهم دیالوگ ـ بخش اول
موضوع: آیا می توان از ثنویت متضاد پانفارسیزم نجات یافت؟
مدیر برنامه: انصافعلی هدایت
میهمانان برنامه: 
دکتر محمدحسین یحیایی
دین محمد بلوچ
محسن رسولی
برنامه "دیالوگ"، هرهفته، روز شنبه، ساعت ۲۱:۳۰ به وقت تبریز، از تلویزیون پخش می شود
 ويدئو: گوناز تی وی
 
می دانیم که همه اعمال و رفتار و تفکر انسان از نوع نگرش او به هستی یا از جهان بینی او برمی آید. یعنی، اساس هر نوع رفتار و فکری که در فرد انسانی یا جامعه او پیدا می شود، در نوع ایدئولوژی تاریخی آن فرد و جامعه ریشه دارد.
باور اصلی ایرانیان و بخصوص فارس ها، ثنویت یا دوگانگی متضاد و ضد هم است که در آن دو فکر یا یک فکر و یک عمل در مقابل هم صف آرایی کرده اند. گر چه آن دو ضد هم، باید با هم بجنگند اما متاسفانه با خوبی و خوشی در کنار هم و در ایران زیست می کنند.
نمونه هایی از این دوگانه های متضاد در باورها و رفتارهای ایرانیان از این قرار هستند:
اهورا و اهریمن، خوبی و بدی، زیبایی و زشتی، فقر و ثروت، عدالت و ظلم، عشق و نفرت، دوستی و دشمنی، قانون و هرج و مرج، نظم و بی نظمی، وفاداری و خیانت، راستگویی و دروغگویی، امانتداری و خیانتکاری، مظلوم و ظالم، دزدی، اختلاس، رشوه، زورگیری، تجاوز به مال و ناموس دیگران، قتل و ...
این که در ایران بیش از 80 میلیون نفر زندگی می کنند، یک واقعیت انکار ناپذیر است و کسی هم آن را انکار نمی کند اما در همین ایران، بنا به دلایلی سیاسی و ترس، از تعداد جمعیت ملل تشکیل دهنده ایران کنونی خبری نیست. آن ها می ترسند که از تعداد تورکان آزربایجان، تورکمنان، قشقایی ها، عرب ها، بلوچ ها، گیلک ها، مازنی ها، لرها، بختیاری ها، و دیگر اقلیت های دینی و زبانی و نژادی و همچنین از تعداد نفوس فارس ها سخن بگویند.
در حقیقت، عمدا تلاش می کنند تا واقعیت های اجتماعی و جمعیتی، نژادی و دینی در ایران را انکار کرده یا نادیده بگیرند.
گرچه در ظاهر و در زبان مسئولان ارشد ایران، به عرب ها و تورکان حمله جدی نمی شود اما در تحقیر تورکان و عرب ها، کوتاهی نمی کنند و حمله به تورکان و عرب در اجتماع . رسانه های ایرانی، هر روز شدیدتر از روز قبل می شود.
زبان فارسی را به عنوان زبان ملی و اجباری مردمان در ایران بر همه انسان ها تحمیل می کنند و از رسمی و اجباری شدن آموزش دیگر زبان های مادری هراسان هستند و مخالفت می کنند.
هویت مردمان تورک، عرب، بلوچ، قشقایی و ... حتی هویت نژادی، تاریخی و سرزمینی قوم فارس را هم براساس منافع مورد نظرشان تحریف می کنند یا هویت های جدیدی که دلخواه و تامین کننده منافع پانفارسیسم باشد را جعل و ترویج می دهند.

از اجرای قوانینی داخلی و بین المللی که خودشان پذیرفته و بر اجرای آن ها متعهد شده اند، سر باز می زنند و اجرای آن ها را در تضاد با منافع ملی قوم فارس در حاکمیت می دانند.
سرمایه گذاری های سنگین داخلی و بین المللی، ایجاد اشتغال و درآمد برای شهروندان، سیاست های تغییر نسبت جمعیت ها در ممالک ایران، سیاست های تشویقی اعلامی و پنهان مهاجرت مردمان جویای کار و رفاه و آموزش به فارسیستان، عدم سرمایه گذاری در ممالکی که اکثریت جمعیت آن ها غیر فارس هستند، همه به ضرر ملل غیر فارس و به نفع فارس تظمین شده است.

اخلاق و روابط انسانی در جای جای ایران از بین رفته است. اعتماد عمومی نابود شده است. افراد و حتی اعضای خانواده ها به همدیگراعتماد ندارند. 
تجاوز به کودکان دختر و پسر در کلاس های آموزش قران و مدارس ایران رواج یافته است.
تن فروشی تعداد زیادی از زنان و مردان به امری عادی بدل شده است.
نه تنها مردان حق ازواج با چهار زن را دارند بلکه جامعه ایرانی دچار چنان بلایی شده که اغلب زنان و مردان، علاوه بر زن یا شوهر خود، دارای چندین دوست پسر یا دوست دختر هستند و با آن ها زنا می کنند ولی وجدان جمعی ایرانیان، مانند گذشته، عکس العمل نشان نداده و نگران هم نیست.
دزدی، کلاهبرداری مالی، اختلاس های ریز و بسیار درشت،  رشوه، زیر میزی ها، چک های بلامحل، دستمزدهای بسیار پایین، سودهای بسیار بالا، اقتصاد ایران را فلج و جوامع را در آستانه انقلاب قرار داده است.
نژادپرستی و مخالفت با حقوق فردی و جمعی انسان ها، خود برتر بینی، ضدیت با همه کس و همه چیز، این که ایرانی (فارس) بر همه برتر است و دیگران در همه چیز، از اینان کمتر و پایین تر هستند، اندیشه غالب شده و نژادپرستی، بطور روزانه، در تزاید است و ایرانیان را به خون خواهد کشید.

نه تنها همه رده های دولت ایران فاسد شده و افکار دولتمردان ضد انسانی است، آموزش های رسمی در مدارس و دانشگاه ها و آموزش های غیر رسمی در رسانه های عمومی عقب مانده اند بلکه افراد ملل و روشنفکران جوامع هم عقب مانده و اکثرا فاسد هستند.
تجاوز به ناموس دیگران (چه مرد و چه زن)، زورگیری پول، ملک و اموال دیگران، ضرب و شتم و توهین به دیگران و آن هم در جلو دید همگان، چاقو و قمه کشی در خیابان ها، کشتن انسان ها توسط همدیگر، قتل افراد توسط احکام دادگاه ها در خیابان ها، به امری رایج بدل شده است.
این همه در حالی است که هم دولتیان، هم دینداران، هم رسانه های عمومی، رادیو، تلویزیون ها، منابر و مساجد، تک تک افراد، خود را انسان هایی انسان دوست، اخلاقی، با ناموس، ضد خشونت، راستگو، درستکار، فهیم، خوشرو، خوش اخلاق، وفادار به زن یا شوهر یا خانواده، علاقه مند به اجرای قانون و عدالت، مخالف با دزدی، رشوه، اختلاس، کلاهبرداری، تجاوز به ناموس و اموال دیگری، مخالف دستمزد کم و طرفدار دستمزد عادلانه، طرفدار حقوق افراد و جوامع، روشنفکر و خواهان ترقی کل جامعه، قابل اعتماد، و ... می دانند و تصور می کنند که مخالف هر نوع تبعیض حقوقی، استخدامی، آموزشی، زبانی، دینی، اقتصادی و ... هستنند.
سوال این است که چرا در میان رفتار فردی، جمعی، دینی، اجتماعی، دولتی و قانونی ایرانیان این همه تضاد وجود دارد؟

آیا این تضاد، یک بیماری  در فکر و ایدئولوژ و جهان بینی  ایرانیان و بخصوص فارسیزم نیست؟
ریشه این همه تضاد در میان فکر، سخن و رفتار ایرانیان در کجاست؟
آیا ایرانیان به این سیستم فکری متضاد تاریخی عادت نکرده اند؟

چرا ایرانیان این همه در تضاد، آن هم در همه زمینه ها مبتلا  شده اند؟
آیا این زندگی متضاد فردی، خانوادگی، جمعی ایرانیان، باعث فروپاشی اجتماعی و جنگ همه علیه هم در ایران و در منطقه  نخواهد شد؟
آیا می توان ایرانیان را از این سیستم دوگانه یا ثنویت متضاد رهایی داد؟
آیا بدون تغییر این نگرش و بدون سلب قدسیت از تاریخ، دین، باورهای مقدس شده تاریخی و بدون حذف آن ها از آموزش های عمومی رسمی و غیر رسمی، امکان اصلاحات فکری و اجتماعی، در ایران وجود دارد؟
آیا اصلاحات اصلاح طلبان، بدون اصلاح مشروعیت همزیستی باورها و رفتارهای متضاد دو گانه، صوری نخواهد بود؟

آیا منتقدان اقتصادی، اجتماعی، آموزشی، سیاسی، دینی، ایدئولوژیک و ایرانی و غیر ایرانی، راه حلی برای تغییر بنیادین این همزیستی سیستم متضاد دارند؟

انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
دوم (2) جون 2018
hedayat222@yahoo.com


دوشونجه لر مئیدانی: موعاصیر ایراندا کیتاب مسئله سی

دوشونجه لر مئیدانئ نئن سون برنامه سی
موضوع: موعاصیر ایراندا کیتاب مسئله سی
آپارئچئ: اینصافعلی هدایت
قوناق: دوکتور محمدحوسئین یحیایی
Düşüncələr Meydanı: Müasir İranda kitab məsələsi

Aparıcı: İnsafəli Hidayət .
qonaq: Dr. Məhəmmədhüseyn Yəhyayi

GünazTV
Jun.02.2018

چرا ایرانیان در تضاد فکر و عمل زیست می کنند؟

می دانیم که همه اعمال و رفتار و تفکر انسان از نوع نگرش او به هستی یا از جهان بینی او برمی آید. یعنی، اساس هر نوع رفتار و فکری که در فرد انسانی یا جامعه او پیدا می شود، در نوع ایدئولوژی تاریخی آن فرد و جامعه ریشه دارد.
باور اصلی ایرانیان و بخصوص فارس ها، ثنویت یا دوگانگی متضاد و ضد هم است که در آن دو فکر یا یک فکر و یک عمل در مقابل هم صف آرایی کرده اند. گر چه آن دو ضد هم، باید با هم بجنگند اما متاسفانه با خوبی و خوشی در کنار هم و در ایران زیست می کنند.
نمونه هایی از این دوگانه های متضاد در باورها و رفتارهای ایرانیان از این قرار هستند:
اهورا و اهریمن، خوبی و بدی، زیبایی و زشتی، فقر و ثروت، عدالت و ظلم، عشق و نفرت، دوستی و دشمنی، قانون و هرج و مرج، نظم و بی نظمی، وفاداری و خیانت، راستگویی و دروغگویی، امانتداری و خیانتکاری، مظلوم و ظالم، دزدی، اختلاس، رشوه، زورگیری، تجاوز به مال و ناموس دیگران، قتل و ...
این که در ایران بیش از 80 میلیون نفر زندگی می کنند، یک واقعیت انکار ناپذیر است و کسی هم آن را انکار نمی کند اما در همین ایران، بنا به دلایلی سیاسی و ترس، از تعداد جمعیت ملل تشکیل دهنده ایران کنونی خبری نیست. آن ها می ترسند که از تعداد تورکان آزربایجان، تورکمنان، قشقایی ها، عرب ها، بلوچ ها، گیلک ها، مازنی ها، لرها، بختیاری ها، و دیگر اقلیت های دینی و زبانی و نژادی و همچنین از تعداد نفوس فارس ها سخن بگویند.
در حقیقت، عمدا تلاش می کنند تا واقعیت های اجتماعی و جمعیتی، نژادی و دینی در ایران را انکار کرده یا نادیده بگیرند.
گرچه در ظاهر و در زبان مسئولان ارشد ایران، به عرب ها و تورکان حمله جدی نمی شود اما در تحقیر تورکان و عرب ها، کوتاهی نمی کنند و حمله به تورکان و عرب در اجتماع . رسانه های ایرانی، هر روز شدیدتر از روز قبل می شود.
زبان فارسی را به عنوان زبان ملی و اجباری مردمان در ایران بر همه انسان ها تحمیل می کنند و از رسمی و اجباری شدن آموزش دیگر زبان های مادری هراسان هستند و مخالفت می کنند.
هویت مردمان تورک، عرب، بلوچ، قشقایی و ... حتی هویت نژادی، تاریخی و سرزمینی قوم فارس را هم براساس منافع مورد نظرشان تحریف می کنند یا هویت های جدیدی که دلخواه و تامین کننده منافع پانفارسیسم باشد را جعل و ترویج می دهند.

از اجرای قوانینی داخلی و بین المللی که خودشان پذیرفته و بر اجرای آن ها متعهد شده اند، سر باز می زنند و اجرای آن ها را در تضاد با منافع ملی قوم فارس در حاکمیت می دانند.
سرمایه گذاری های سنگین داخلی و بین المللی، ایجاد اشتغال و درآمد برای شهروندان، سیاست های تغییر نسبت جمعیت ها در ممالک ایران، سیاست های تشویقی اعلامی و پنهان مهاجرت مردمان جویای کار و رفاه و آموزش به فارسیستان، عدم سرمایه گذاری در ممالکی که اکثریت جمعیت آن ها غیر فارس هستند، همه به ضرر ملل غیر فارس و به نفع فارس تظمین شده است.

اخلاق و روابط انسانی در جای جای ایران از بین رفته است. اعتماد عمومی نابود شده است. افراد و حتی اعضای خانواده ها به همدیگراعتماد ندارند. 
تجاوز به کودکان دختر و پسر در کلاس های آموزش قران و مدارس ایران رواج یافته است.
تن فروشی تعداد زیادی از زنان و مردان به امری عادی بدل شده است.
نه تنها مردان حق ازواج با چهار زن را دارند بلکه جامعه ایرانی دچار چنان بلایی شده که اغلب زنان و مردان، علاوه بر زن یا شوهر خود، دارای چندین دوست پسر یا دوست دختر هستند و با آن ها زنا می کنند ولی وجدان جمعی ایرانیان، مانند گذشته، عکس العمل نشان نداده و نگران هم نیست.
دزدی، کلاهبرداری مالی، اختلاس های ریز و بسیار درشت،  رشوه، زیر میزی ها، چک های بلامحل، دستمزدهای بسیار پایین، سودهای بسیار بالا، اقتصاد ایران را فلج و جوامع را در آستانه انقلاب قرار داده است.
نژادپرستی و مخالفت با حقوق فردی و جمعی انسان ها، خود برتر بینی، ضدیت با همه کس و همه چیز، این که ایرانی (فارس) بر همه برتر است و دیگران در همه چیز، از اینان کمتر و پایین تر هستند، اندیشه غالب شده و نژادپرستی، بطور روزانه، در تزاید است و ایرانیان را به خون خواهد کشید.

نه تنها همه رده های دولت ایران فاسد شده و افکار دولتمردان ضد انسانی است، آموزش های رسمی در مدارس و دانشگاه ها و آموزش های غیر رسمی در رسانه های عمومی عقب مانده اند بلکه افراد ملل و روشنفکران جوامع هم عقب مانده و اکثرا فاسد هستند.
تجاوز به ناموس دیگران (چه مرد و چه زن)، زورگیری پول، ملک و اموال دیگران، ضرب و شتم و توهین به دیگران و آن هم در جلو دید همگان، چاقو و قمه کشی در خیابان ها، کشتن انسان ها توسط همدیگر، قتل افراد توسط احکام دادگاه ها در خیابان ها، به امری رایج بدل شده است.
این همه در حالی است که هم دولتیان، هم دینداران، هم رسانه های عمومی، رادیو، تلویزیون ها، منابر و مساجد، تک تک افراد، خود را انسان هایی انسان دوست، اخلاقی، با ناموس، ضد خشونت، راستگو، درستکار، فهیم، خوشرو، خوش اخلاق، وفادار به زن یا شوهر یا خانواده، علاقه مند به اجرای قانون و عدالت، مخالف با دزدی، رشوه، اختلاس، کلاهبرداری، تجاوز به ناموس و اموال دیگری، مخالف دستمزد کم و طرفدار دستمزد عادلانه، طرفدار حقوق افراد و جوامع، روشنفکر و خواهان ترقی کل جامعه، قابل اعتماد، و ... می دانند و تصور می کنند که مخالف هر نوع تبعیض حقوقی، استخدامی، آموزشی، زبانی، دینی، اقتصادی و ... هستنند.
سوال این است که چرا در میان رفتار فردی، جمعی، دینی، اجتماعی، دولتی و قانونی ایرانیان این همه تضاد وجود دارد؟

آیا این تضاد، یک بیماری  در فکر و ایدئولوژ و جهان بینی  ایرانیان و بخصوص فارسیزم نیست؟
ریشه این همه تضاد در میان فکر، سخن و رفتار ایرانیان در کجاست؟
آیا ایرانیان به این سیستم فکری متضاد تاریخی عادت نکرده اند؟

چرا ایرانیان این همه در تضاد، آن هم در همه زمینه ها مبتلا  شده اند؟
آیا این زندگی متضاد فردی، خانوادگی، جمعی ایرانیان، باعث فروپاشی اجتماعی و جنگ همه علیه هم در ایران و در منطقه  نخواهد شد؟
آیا می توان ایرانیان را از این سیستم دوگانه یا ثنویت متضاد رهایی داد؟
آیا بدون تغییر این نگرش و بدون سلب قدسیت از تاریخ، دین، باورهای مقدس شده تاریخی و بدون حذف آن ها از آموزش های عمومی رسمی و غیر رسمی، امکان اصلاحات فکری و اجتماعی، در ایران وجود دارد؟
آیا اصلاحات اصلاح طلبان، بدون اصلاح مشروعیت همزیستی باورها و رفتارهای متضاد دو گانه، صوری نخواهد بود؟

آیا منتقدان اقتصادی، اجتماعی، آموزشی، سیاسی، دینی، ایدئولوژیک و ایرانی و غیر ایرانی، راه حلی برای تغییر بنیادین این همزیستی سیستم متضاد دارند؟

انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
دوم (2) جون 2018
hedayat222@yahoo.com



Friday, June 1, 2018

ثنویت فارسیزم و معضلات ایران معاصر


مقدمه ای برای ورود به بحث "دیالوگ" روز شنبه؛ دوم جون 2018
آیا ثنویت یا دوگانگی ایران، به اعصار بسیار قدیمی باز می گردد یا آثار آن جهان بینی، باورها و رفتارها در زندگی روزمره ایرانیان و بخصوص پانفارس ها و بخش هایی از ایرانیان امروزی هم نقش حیاتی دارند؟
این دوگانگی، در کدام زمینه ها، خودش را در زندگی امروزی  انسان هالی این سرزمین ها نشان می دهند؟
آیا پانفارس ها فکر نمی کنند که هر چه اهورایی، نیک، زیبایی، دوستی، عشق و محبت و ... از این قبیل است، متعلق به فارس ها است؟
آیا ثنویت و دوگانگی "اهورا-اهریمن"، تاریکی-روشنایی، خوب-بد، و ... و ایمان به دو گانه متضاد، فقط در باورهای مذهبی  فارس ها محدود می شد و می شود یا این که در زندگی، در اجتماع، در اخلاق، حقوق، سیاست، انسانیت، نگرش به علم و تکنولوژی، در مفهوم دوستی-دوشمنی، برادری-برابری، عشق-نفرت، ایرانیت-انایرانیت، فارس-غیر فارس  و ... خودش را نشان می دهد؟
از طرف دیگر، هر چیزی که نسبتی با اهریمن، بدی، زشتی، نفرت، دشمنی و ... و مانند این ها دارد، جزو پستی ها است و از آن پانفارسیزم نیست؟
آیا سخن و رفتار پانفارسیزم در دو سر متضاد یک خط و در  جهت افراط و تفریط نیست؟ آیا، اصلا، این نوع نگرش می تواند متعادل باشد؟
آیا تعقل و عقل در چنین جامعه ای می تواند رنگ چشمگیری داشته و رشد بکند؟
آیا چنین جامعه ای می تواند عقلایی رفتار بکند و به توسعه، دموکراسی، آزادی و حقوق انسانی دست یابد؟ 
آیا بخاطر تفکر دوگانگرایی متضاد پانففارسیزم نیست که جوامع تحت تاثیر فرهنگ و زبان فارسی، از تعقل و عقلگرایی دور شده اند و در تاکید بر تعصب دلیری می کنند؟ 
آیا این دوگانگی تاکید بر تعقل اما رفتار ضد عقلایی در میان ایرانیان(رفتار متضاد)، در ضدیت با زندگی مدرن در جهان امروز  نیست؟
آیا ریشه های دشمنی دایمی و غیر قابل حل بین ایرانیان با غیر ایرانیان یا انایرانیان در آن نگرش و جهان بینی ثنویت ضد همقرار ندارد؟
آیا مفهوم ایرانی-انایرانی، در دوگانگی جهان بینی فارسیزم ریشه نداونده است و مفهمومی جز از "خودی" و "غیر خودی" دارد؟
آیا ریشه های دشمنی دایمی ایرانیان با غیر ایرانیان در آن نگرش و جهان بینی نیست؟ آیا این دشمنی با همه جهان و جهانیان، قابل حل و ریشه کنی است؟
آیا این نگرش، باعث خودبرتر بینی پانفارسیسم نشده است؟
آیا نگرش و جهانبینی "خودمحور پندار" باعث نشده است که  فارس ایرانی خودش و افکارش را در همیشه تاریخ، درست بداند و نتواند از آن جدا بشود و مسیر دیگری در تاریخ را پیش بگیرد؟
آیا نژادپرستی و تاریخ پرستی فارسیزم در این اندیشه ریشه ندارد؟
آیا ثنویت ایرانی باعث تعریف و تولید یک دشمن  داخلی یا دشمن خارجی ولی مجبور از داشتن یک دشمن نشده است؟
آیا مخالفت فارس ها با حقوق بشر و حقوق ملل ساکن در ایران، از "مطلق پنداری" و "خود برتر بینی" پانفارس ها بر نمی خیزد؟
 چرا پانفارسیزم نمی تواند از الگوی اخلاقی "پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک" تبعیت بکند؟ یعنی، چرا نمی تواند هم پندار نیک داشته باشد و هم کردار نیک و فقط دارای "گفتار نیک" است؟
آیا گفتار نیک، برای فریب دادن انسان ها با سخنان بزک کرده نیست یا زمینه های روانی و اجتماعی دیگری هم دارد؟
آیا شعارهای تو خالی اما زیبای پانفارسیزم و پان ایرانیزم بخاطر این طرز تفکر و نگرش نیست؟ چرا سخن پانفارس ها در ضدیت با عملکردشان قرار دارد؟
آیا پانفارسیزم، تجربه زیست اهریمنی که بر پایه سخن زیبا اما دروغ استوار است را ترجیح نداده است؟
آیا مخالفت با حقوق ملل در ایران و انکار هویت ملل غیر فارس،  یا جعل هویت و تاریخ برای آن ملل، در این نگرش نهفته نیست؟
آیا وضعیت در جریان اخلاقی، آموزشی، اقتصادی، خانوادگی پانفارسیزم با آن چه در سخن تصویر می کنند، مطابقت دارد؟ 
آیا می توان فارس ها و ملل غیر فارس را از سلطه و هژمونی این جهان بینی دوگانه نجات داد؟
ملل غیر فارس در مقابل این جهان بینی ضد عقلی چه راه حل های ایدئولوژیکی یا فکری در پیش دارند؟
اگر این ایدئولوژی تاریخی جواب می داد و می دهد، چرا واقعیت های زیستی در ایران، در ضدیت با آن چه پانفارسیزم به زبان می آورد، پیش می روند؟
آیا زندگی جاری در ایران، اهریمنی اما سخن ها و نوشته ها اهورایی جلوه نمی کنند؟
چرا انسان ها و متفکران پانفارس و پان ایرانیست متوجه نمی شوند که نگرش دوگانه و متضاد پانفارسیزم، راه حل هایی برای مشکلات و معضلات زیستی و واقعی جوامع در ایران ندارد؟
آیا صدور انقلاب، ترور، خونریزی، قتل و غارت در منطقه و در مقابل آن، ادعای حل معضلات جهان با فکر و فرهنگ ایرانی، از این نگرش ریشه نگرفته است؟ واقعا می توان با فکر و عمل ایرانی، راهی در پیش پای مردمان منطقه و جهان گذاشته و بر معضلات انسان امروزین فائق آمد؟
آیا عشق به زبان، ادبیات و تاریخ فارس ها و دشمنی با زبان، ادبیات و مخالفت بسیار جدی با رسمی و آموزشی شدن زبان های مادری در ایران، بخاطر عشق به زبان خودی و نفرت و دشمنی از زبان بیگانه پانفارسیزم نیست؟
آیا پانفارسیزم، انسان ها، ملل و کشورها را به "خودی" و "دشمن" تعریف نمی کند؟
آیا بر اساس اهورایی و اهریمنی دیدن جهان و تاریخ نیست که هر چه زیبایی و خوب است را به تاریخ آریایی نسبت می دهند و هر چه بدی و قبح است را به تاریخ عرب و تورک نسبت می دهند؟
آیا نفرت از انسان، زبان، فرهنگ، تمدن تورکان و عرب ها بخاطر این دیدگاه اسطوره ای نیست؟
در برنامه امشب "دیالوگ" به بخشی از این سوال ها و نگرانی ها پاسخ خواهیم داد.
آقایان:
دکتر محمدحسین یحیایی: از متفکران تورک آزربایجان
جناب دین محمد بلوچ: زبانشناس و فعال سیاسی بلوچ
جناب محسن رسولی: متفکر و منتقد اجتماعی فارس
نگرانی ها و نگرش های خودشان در این مسایل را با شما در میان خواهند گذاشت.

انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
اول (1) جون، 1028
hedayat222@yahoo.com

فارسلارئن ایکیلی، ضید، دوشونجه و عمللرئنئن سونوجلارئ

دیالوگو برنامه سینین موضوعسو (فارس دیلینده گئدیر)، صاباح اوچون، "ثنویت ایرانی و تاثیر آن در ایران امروز" دور.
بیلیرسیز کی فارسلارئن دونیا گوروشونده و اینانجلارئندا ایکی قووه وار:
1. ایزد، اهورا، خئییر، گوزللیک، دوستلوق، عشق، یاخجئلئق 
2. اهریمن، شر، دوشمنلیک، پیسلیک، نیفرت، چیرکینلیک
یعنی، فارسئن تاریخی و اوسطوره یاشامئندا، اعتیدال و اورتا بیر یول یوخ دور. فارس اینسانی و توپلومو، یا دامئن، قاباق طرفیندن دوشر (ایفراط)  یا دامئن دالئ طرفیندن (تفریط) دوشر.
عینی، همن ایکیلی یا "ثنویت" اینانجئ، اونلارئن بو گونکو یاشاملارئندا داوام ادیر و اونلارئن دونیا، آخیرت، سیاسی، ایجتیماعی، اخلاقی، حوقوقی، اینسانی، دوستیانا، دوشمن یانا و ... گوروش لر و عمل لرین، شکیللندیریر.
عاینئ حالدا، فارسلارئن، اوچ اونملی اخلاقی شوعارلارئدا وار: 1. پندار نیک (یاخجی دوشونمک) 2. گفتار نیک (یاخجی دانئشماق) 3. کردار نیک (یاخجی عمل اتمک) دن عیبارت دیرلر.
آمما فارسلارئن، "دوشونجه" (پندار) و "عمل لری" (رفتار)،  دئدیک لری سوزلر و اورتایا آتدئقلاری دوشنجه لری ایله اصلا توتماز و اوخونماز. بیر باشقا سوزده؛ فارسلارئن، سوزلری ایله، دوشونجه لری و عمل لری آراسئندا درین ایختیلاف وار.
بو ایختیلاف، اونلارئن ایکیلی اینانجلارئندان آسئلئ دئر. بلکه ده، فارسلار، اینانئب لار کی؛ بو حیاتدا، هم اهریمن لازیم دیر، همده یزدان. یانی هم اهریمن و شیطانی یاشام لازیم دیر، همده ایزدی سوزرلری دیله گتیرمک لازیم دیر. 
اونلارئن ایکیلی اینانجلارئنا گورا، بو یاشامدا هم یالان لازیم دیر، همده دوغرو شوعاری وئرمک لازیم دیر. 
هم عشقیدن سوز اتمک لازیم دیر، همده خیانت ایله یاشاماق. 
هم دوستلوقو، سوزده اونملی توتمالئ دئر، همده عملده، دوستلارا خیانت اتمه ک گرکیر. 
هم اینسانلار اوچون، عدالتدن دانئشمالی دئر، همده یاخجی یاشاماق اوچون، اینسانلارا ظولوم اتمه لی دیر. 
هم قارداشلئقدان سئوز آچمالئ، همده قارداشلئق آدئنا، قارداش دئدیگین اینسانلار ایله دوشمنلیک اتمه لی دیر. 
هم اخلاقدان حررافلئق اتمه لی، همده اخلاقسئز یاشامالئ دئر. 
هم دیندن دانئشمالئ، همده دینی زهریمارا چئویرمه لی دیر. 
هم وطنی تعریف، تمجید اتمه لی دیر، باشقالارا وطن حاققئ وئرمه مه لی دیر. 
هم وطنداشدان دانئشمالئ و وظنداش حاقلارئن یازمالی، همده وطنداشئن حاقلارئن ازمه لی دیر. 
هم فارسئ و کوروشو، اینسان حاقلارئنئن قوروجوسو، عدالت و برابرلیگین طرفداری تانئتماق دئر، همده بشر حاقلارئندان بئزار اولمالئ و اونلار ایله موخالیفت اتمه لی دیر.
هم حاقدان دانئشمالی و طرفدار گورونمه لی دیر، همده حاقلئ توپلوم و اینسانلارئ حاقسئز ساخلاماق سیاستلرین یوروتمه لی دیر. 
هم ریفاه و ایقتیصاددان دانئشمالئ دئر و آرزو اتمه لی، همده اینسانلارئ، دیلینچیلیکده ساخلامالئ دئر. 
هم ناموس قاورامئندان و سوزوندن دیفاع اتمه لی دیر، همده ناموس سوز یاشمامئ سوردورمه لی دیر. 
هم ایراندان دانئشمالی دئر، همده "ایران یعنی فارس" دئمک سیاست لرین ایرلی سوردورمه لی دیر. 
هم آزربایجان ایرانئن باشئ دئمه لی، همده بو باشئ کسمه لی و ازمه لی دیر. 
هم فرهنگی تهاجومدان دانئشئیب، محکوم اتمه لی دیر، همده ایراندا اولان فرهنگله ره تهاجوم اتمه لی و اونلارئ آرادان آپارماغا جهد اتمه لی دیر. 
هم "دیلین" اونمیندن دانئشمالئ دئر، همده فارسئدان باشقا دیللری قبول اتمه مه لی دیر و اونلارئن محوینه موجاهیدت اتمه لی دیر.
 ... 
هم گوزل سوزلر دئمه لی، همده اونلارئن ترسینه و ضیددینه عمل اتمه لی دیر.
بلکه بو ایکیلی سیاست و دوشونجه، فارس دوشونرلرین، فارسئن اوزون زامانلئ منافعیئن تامین ادر.
 چون، اینسانلار، عمله و ایشه دیققت اتمزلر. نیه کی، ایش و عمل اوزون زاماندا سونوج وئرر. اونون اوچون،  زمان ایچینده، سوز وئریلمیش عملین اونودولماق ایمکانئ چوخ دور آمما سوز، همن اشیدیلر و تیکرار اولدوقو اوچون، سوزلرین و وعده لرین اونودولماق ایمکانئ یوخ دور یادا آز دئر. 
یانی، سوزون تاثیری، سوز آغئزدان چئخارکن ائوزون گوسته رر آمما سئوز وئریلن عمل لر، گونلر، هفته لر، آیلار بلکه ده ایللر سورر، گوسترسین کی عملده بیر ایش اولوب یا یوخ.
بونون اوچون دور کی، تورکلر، تورکمنلر، عربلر، قشقایی لر، بلوچلار، مازنی لر، گیلک لر، کوردلر و ... فارسلارئن مین لر کره تیکرارجا آغزئندان چئخان سوزلری اشیدیب، اونلارا اینانئب و تاولانئبلار آمما فارسلارئن عمللری (اگر اولور ایسه) گئج گورونور و گئج سونوج وئریر. 
بونون اوچونده، بو میللت لر، او گوزل آمما دوشونجه سی و عملی ایله ترسه دوشن سوزله ره، اونلار کره تاولانئب لار. 
فارسلار، هر زامان، آغ-قارا و ایکیلی سیاستلرینه داوام ادیرلر. بیر طرفدن، فارسلارئن آغئزلارئندان گوزل سوزلر چئخئر. بیر طرفدن ایسه، او گوزل و تاولایئجئ سوزلرین ترسینه، سیاست یورودورلر. 
بو بئش موضوع (1. ایزد، اهورا، خئییر، گوزللیک، دوستلوق، عشق، یاخجئلئق .2. اهریمن، شر، دوشمنلیک، پیسلیک، نیفرت، چیرکینلیک. 3. پندار نیک 4. گفتار نیک 5. کردار نیک)، بو گون ایرانئن سیاست، اخلاق، ایقتیصاد، توپلوم، دین و دونیا گوروشو، حاق و حوقوق، ائوز- ائوزگه انسانلار، میلتلر، میللتلرین حاقلارئ و حقوقلارئن قبول اتمیرلر.
فارسئن بیر اینجی اصلی دوشونجه سی بو دور: مرکز یا ایزد، خئییر، یاخجئلئق و ... هر گوزل بیر شیئ، فیکیر و عمل، فارس و فارسئنکی دئر. اولماسادا، بئله گوسته ریلمه لی دیر.
فارسئن ایکی اینجی اصلی دوشونجه سی بو دور: هر نه اهریمن، پیس، چیرکین، ناقیص دیر ایسه، فارس اولمایان میللت لره عایید و مرکزده اولمامالی دئر. اگرده فارسئن دئرمئش ایسه، اونلارئ یا اینکار اتمه لی و یادا باشقا میللتلرن اوستونه آختارمالئ دئر.
بونون اوچون دور کی فارسئن دیل و ادبییاتئندا، هامی ایرانلئ، هامی موسلمان، هامی باجی-قارداش، هامی برابر، هامی هموطن، هامی حاقلی، هامی حاق صاحیبی، هامی ... دیر آمما فیکیرده وعملده، فارسدان سونرا بیر اینسان، بیر دوشونجه، بیر توپلوم، بیر ایقتیصاد، بیر ایستک، بیر یول، بیر سیاست، بیر گوروش، ... و  بیر حاق و بیر حوقوق یوخ دور، اولمامالئ دئر.
دیالوگدا بو بحثی آچمالئیئق کی فارسلار، فارس ساوادلئسئ، فارس سیاستمدارئ، فارس عالیمی، فارس فیلسوفو، فارس سیاسی فعالئ، فارس بشر حاقلارئ فعالئ، و ... نیه ایکی لی دوشونو و رفتار ادیرلر؟
اونون رفتارئ ایله فیکیری آراسئندا اولان ایختیلاف هاردان باشلایئب، هارا گلیب چاتئب؟ 
فارسئن رفتارئن تانئماقلا، نه ایشلر و سیاست لری آپارماق لازیم دیر؟
فارسلارئن ایکیلی دوشونجه و عملینین سونجلارئ، بو گونکو ایرانئن تعلیم و تربیه سینده، سیاستینده، ایقتیصادئندا، اخلاقئندا، دین ینده، میللتلرین حاقلارئندا، و ... تاثیری نه دیر و نئجه تاثیر بوراخئر؟
نیه، فارسئن، دیلینده کی ایددیعاسی ایله، عملی آراسئندا درین ایختیلاف لار وار؟
نه دن، بو گون، فارس و ایران توپلوموندا، دین، اخلاق، سیاست، اینسانیت، ایقتیصاد، حاقلار و حوقوقلار، برابرلیک، قارداشلئق، آزادلئئق، ایرانلئلئق و ... کیمی گوزل سوزلردن دانئشئرلار آمما عملده، چوخ ضیدلی و ترسینه، ایشلرلر گئدیر؟
بو ایکی دوشونجه و عمل، نه زامانادک داوام ادر؟
بو ایکی ضید دوشونجه و عمل، میللتلرین منافعینه نئجه آخار؟
ایرانلئلار و خوصوصی ایله فارسلار بو ایکیلی موتناقیض دوشونجه دن آزاد اولابیلرلرمی؟
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
بیر (1) جون 2018
hedayat222@yahoo.com

بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs