Monday, December 16, 2019

بررسی داستان وابستگی شهید پیشه وری به شوروی و استالین


آیا شهید پیشه وری به استالین و اتحاد جماهیر شوروی وابسته بود؟
آیا بستن قراردادهای دو جانبه یا چند جانبه و گرفتن حمایت های بین المللی برای رهبرانی که می خواهند دولت جدیدی را تاسیس بکند، قابل قبول نیست و به معنی وابستگی سیاسی آن ها به دول خارجی است؟
چرا پانفارسیسم، تلاش های بین المللی شهید پیشه وری برای جلب حمایت دولت های خارجی و بخصوص قدرت شمالی و بین المللی همسایه از دولت ملی آزربایجان جنوبی را تابو نشان داده و علامت وابستگی وی به شوروی نشان می دهد و محکوم می کند؟
آیا رهبران جدید و قدیمی پانفارسیسم در این یک صد سال، از رضا کودتاچی گرفته تا همین اصلاح طلبان و رهبران‌اپوزیسیون و ... فعالان حقوق بشر و ... مستقل از همه گونه حمایت های کشورهای خارجی بوده اند؟
آیا داستان استقلال از حمایت های همه جانبه خارجی یک تابو آن هم فقط برای غیر فارس ها و در جهت نرسیدن ملل غیر فارس به قدرت و دولت مورد نظرشان در ایران کنونی طرح و اجرا نشده است ؟
https://youtu.be/83S20EfV7oU



Sunday, December 15, 2019

دیالوگ: مجلس و انتخابات: خلایق هر چه لایق

https://youtu.be/ldBFKucGqpU
مردمان در ایران به چند دسته تقسیم شده اند، روشنفکران، مخالفان، ناراضیان از سیستم حاکم بر ایران، بی طرف ها و ساکت ها و حامیان حاکمیت.
بی طرف ها، ناراضیان و مخالفان حاکمیت از روشنفکران می پرسند که این حکومت کی خواهد رفت؟
روشنفکران می گویند؛ حاکمیت زمانی سرنگون خواهد شد که مردمان در بازی های حاکمیت شرکت نکرده و با رای خود، به ظلم و ستم روبه افزایش در آن سیستم، مشروعیت قانونی و مردمی ندهند.
خیلی ها به این سخنان روشنفکران، توجه نمی کنند و دوباره و دوباره، رای داده و در پی هر انتخاباتی، وضع مردمان بدتر از قبل می شود.
در چند سال اخیر، چندین اعتراض گسترده در ایران رخ داده است. ده ها هزار تن دستگیر و زندانی شده اند. صدها نفر هم به قتل رسیده اند. در پی این همه جنایت علیه بشریت، دولت جنایتکار و حکومت می خواهد کارناوال انتخاباتی جدیدی را براه بیندازد.
با آن همه اعتراض، تصور می شد که مردم، لب به جان شده اند و دیگر فریب حاکمیت را نخورده و در کارناوال های خیابانی انتخابات بدون فایده برای ملت شرکت نخواهند کرد.
حتی تصور می شد که مردم و بخصوص روشنفکران برای کاندیداتوری و نامزدی جهت نمایندگی در شهرها به میدان نخواهند آمد ولی اخبار اولیه از شرکت بسیاری از افراد "بله قربان گو" و "تحت فرمان رهبر و سیستم سیاسی" حکایت می کند.
آیا می توان به این کاندیداهای بله قربان گوی وابسته به رهبر و فرماندهان سپاه و اطلاعات امیدی بست؟
آیا این کاندیداها، تصور نمی کنند که مردم از حاکمیت ناراضی هستند و این کاندیداها صفشان را از مردم جدا کرده و در صف حاکمیت قرار گرفته اند؟
چرا این همه علاقه مند به حضور در انتخابات و رفتن به مجلسی بی خاصیت هستند؟
احتمال حضور گسترده مردم در انتخابات و رای دادن به بله قربان گویان و تسلیم شدگان رهبر چقدر است؟
آیا می توان گفت که این حاکمیت، رهبر، مجلس و نمایندگان، دولت، سپاه، اطلاعات و بقیه نهادها هم جزئی از همین ملت هستند و خلایق هر چه لایق در باره این ملت و سازمان ها و نهادهای آن اطلاق می کند؟
آیا بدون تغییر روحی ، روانی، فکری و ایده آل های مردم، می توان انتظار تغییر در حکومت و حاکمیت را داشت؟
آیا هر چه از ۱۳۵۷ دورتر می شویم از تعداد افراد مستقل و دارای شجاعت ایستادگی در مقابل حاکمیت کاسته نمی شود؟
تشکیل مجلسی با حضور وابسته گان و مقلدان علی خامنه ای به چه معنی است؟
در صورتی که مردمان در انتخابات شرکت بکنند، احتمال سرنگونی حاکمیت چقدر است؟
برای بررسی کاندیداتوری افراد، احتمال شرکت مردم در انتخابات و احتمال سرنگونی حاکمیت در آینده نزدیک پس از انتخابات، سه روزنامه نگار، محقق و نویسنده و نظریه پرداز مهمانان این هفته دیالوگ هستند.
دکتر رضا پرچی زاده؛ نظریه پرداز و تحلیل گر سیاسی
جناب محمد شوری؛ روزنامه نگار و نویسنده منتقد
جناب محسن رسولی؛ فعال سیاسی و منتقد
برنامه دیالوگ در روز شنبه،
از ساعت 12:00 بوقت شیکاگو
13:00 بوقت تورنتو، واشنگتون و نیویورک
18:00 بوقت لندن
19:00 بوقت آلمان
و 21:30 بوقت تبریز به روی آنتن خواهد رفت.
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
یازدهم (11) دسامبر 2019
hedayat222@yahoo.com

Saturday, December 14, 2019

تامین و تظمین بخشی از حقوق و آزادی های صاحبان اصیل کانادا با Reconciliation

جناب دکتر اشکبوس گرامی،
در کانادا هم، در چندین سال گذشته، دولت و جوامع مدنی، بر روی Reconciliation کار کرده اند و در باره نقض حقوق و آزادی های انسانی "اب اورجینال ها" (صاحبان اصلی سرزمین کانادا. در اصل کانادا وطن آن ها بوده و مهاجرانی اروپایی و بعد امثال ما، به اشغال وطن آن ها پرداخته اند و پرداخته ایم.) قرارهای حقوقی بسیار مهمی گرفته اند.
در این بررسی ها، کمیته بی طرفی که مسئول تحقیق و گرد آوری اسناد و مدارک بود، چند میلیون سند در باره جنایات کانادایی های مهاجر (بخصوص) سفید ها بر روی صاحبان اصلی این سرزمین ها را گرد آوری کرده اند.
در پی این تحقیق گسترده و طولانی، دولت فدرال و دول محلی، مجالس و ... در حال دلجویی و تامین و تظمین خسارت ها مالی و روانی وارده به جوامع اصیل کانادایی هستند.
با این حال، هنوز راه زیادی برای تامین و تظمین همه حقوق و خسارات وارده به ملل اصلی کانادا از طرف مهاجران، در پیش است.
کاش یک گروه کارشناس حقوقی، دانشگاهی، علمی، جامعه شناسی، انسان شناسی، روانشناسی فردی و اجتماعی و ... از ملل ساکن در ایران گرد هم می آمدند و به بررسی همه آن اسناد و نتایج عملی، حقوقی، مالی، معنوی، حق تعیین سرنوشت، حق وطن و سرزمینی، میزان خسارات مالی، جانی، روانی، حق مالکیت و ... نتایج و پیامدهای این "ریکانسیلییشن" یا "کسب رضایت" یا تامین رضایت" صاحبان وطنی به نام کانادا را بررسی کرده و به جوامع و ملل ساکن در ایران گزارش بدهند. تا جوامع ایرانی هم از پیشرفت های حقوقی و ... در این سر دنیا آگاه گردند و بدانند که با تعصب و با نژادگرایی یا باستان گرایی و افتخار به لوحه کوچکی و تصور غلط به این که کوروش پدر حقوق بشر بوده و ... نه تنها مشکلی از ملل ساکن در ایران حل نمی شود بلکه چندین مسئله جدید هم بر مشکلات قبلی هم افزوده خواهد شد.

با احترام
انصافعلی هدایت


در زیر نوشته جناب اشکبوس طالبی را هم به نقل از صفحه فیس بوک ایشان می آورم:

■ سلام آقای بامدادان. نمی دانم من ترک زبان هم میتوانم قاطی این بحث شما که بر هویت و روان شناسی ناخود آگاه ما نگاه می کند، وارد شوم یا خیر؟ از اینکه شما دوپارگی را می‌بینیدو بر آن انگشت می گذارید، قابل تامل و اندیشیدن است. من به جای دو پارگی، چارپارگی می‌بینم! ولذا دوخت و دوزش را هم به مراتب مشکلتر. احساس من این است که هویت لرزان ما ( ایرانی‌ها) روی چهار پاره می‌لغزد. 1- ناسیونالیزم ایرانی 2- اسلامیت 3- مدرنیته و 4- زمینی اندیشیدن(تفکر علمی)... ما هنوز نتوانسته‌ایم هیچکدام از این چار پاره را درونی(Internalize) کنیم و از این جهت است که مرتب از این شاخ به آن شاخ می پریم. ما می‌خواهیم دیگری باشیم می‌خواهیم کورش باشیم، نیستیم! می‌شویم آریامهر. می‌خواهیم علی و حسین و مهدی باشیم! نیستیم! می‌شویم خمینی و لاجوردی و احمدی‌نژاد. می‌خواهیم مدرن باشیم، نیستیم! می‌شویم کیانوری و یا رضا شاه. و یا می‌خواهیم به تفکر علمی بیاویزیم. نیستیم! می‌شویم کپی کننده دست آوردهای دست پنجم و واردکننده بنجل‌های علمی.
چاره چیست‌؟ من نمی‌دانم. یکروز، یک زمان , و شاید یک دهه دیگر و شاید هرگز: ما باید خودمان را همان طور که هستیم بپذیریم و به آنچه که هستیم هم راضی و راحت باشیم. اگر خود را پذیرفتیم دیگران را هم از ترک و تاجیک و مسلم و غیر مسلم و شیعه و سنی خواهیم پذیرفت. ما مردمانی روان پریش هستیم لذا به یک روان درمانی جمعی و عمیق نیاز مندیم. از نان شب هم واجب‌تر است. چیزی شبیه انچه که نلسون ماندلا و اسقف توتو یارانشان در آفریقای جنوبی انچام دادند.(Reconciliation) که از یک کشتار کور و انتقامجویانه جلوگیری شد.. اگر کسی می تواند قدم جلو بگذارد بسم‌اله.
 سیز ساغ ومنده سالامت.
اشکبوس

Wednesday, December 11, 2019

جناب شازده، آیا کشتار ده ها هزار تورک و کرد توسط پدرتان را هم‌ نسل کشی و قتل عام می دانید؟

باید از این شازده؛  نوه کودتاچی بر علیه مشروطه چندشازده پهلوی ها در نامه ای به دبیرکل سازمان ممل متحد، جمهورس اسلامی و رهبران آن را متهم به قتل عام و نسل کشی در ایران در روزهای اخیر (اعتراضات آبان ۱۳۹۸) کرده است.
 سوال پرسید:   
   ۱.
آیا واقعا باور دارید و معتقد هستید که رژیم‌حاکم بر ایران به قتل عام در ایران دست زده است؟ 
    ۲.
 آیا واقعا باور دارید و معتقد هستید که رژیم ملایان دست به نسل کشی زده است؟ 
 ۳.
آیا با مفاهیم قتل عام و نسل کشی و پیامدهای حقوقی آن ها آشنا هستید؟ 
  ۴.
آیا کشته شدن چه تعدادی از انسان ها به شما اجازه داده که از آن له عنوان قتل عام و نسل کشی یاد بکنید؟
   ۵.
 آیا شما به کشتار مردمان عرب الاحواز در ماهشهر و دیگر نقاط الاحوازی را هم جزو نسل کشی و قتل عام عرب ها در ایران تحت اشغال رژیم ملایان می دانید؟
    ۶
. آیا دولت و حاکمیت ملایان حق دارند به بهانه تامین امنیت و آرامش و مقابله با شورش ها، دست به کشتار مردمان بزند؟
    ۷.
چه کسانی در قتل عام و نسل کشی جاری در ایران مسئولیت آن قتل عام ها و نسل کشی ها را دارند و باید مجازات بشوند؟   ۸.
 آیا شما برای نسل کشی و قتل عام انسان ها یک واحد اندازه گیری مشخص و استاندارد دارید یا واحد اندازه گیری قتل عام و نسل کشی از دیدگاه شما در شرایط و زمان و
مکان ها مختلف هستند؟
۹۰
 یعنی یک فاجعه و کشتار در یک زمانی می تواند قتل عام و نسل کشی باشد و در زمان و مکان و شرایط دیگری، می تواند نسل کشی و قتل عام نباشد؟
۱۰.
 نظر حضرتعالی در کشتار تورکان که خواهان اداره آزربایجان بر اساس اصل "انجمن های ایالتی و ولایتی" طلق قانون اساسی بودند و پدر تاجدار شما، بر عکس آراده و خواست عمومی ملت تورک آزربایجان جنوبی، بر ضد حق تعیین سرنوشت، بر ضد قانون اساسی و بر ضد حقوق بشر و بر عکس اصول دموکراسی، بیش از ۲۵ هزار شهروند تورک را کشتار کرد.
۱۱.
آیا آن کشتار هم جزو قتل عام و نسل کشی است؟
۱۲.
 آیا پدر شما مسئول آن قتل عام و نسل کشی تورکان و کردها است؟
۱۳.
موضع حقوقی و سیاسی شما در باره محکومیت پدرتان چیست؟
۱۴.
آیا خواهان تشکیل دادگاهی برای رسیدگی به قتل عام   نسل کشی ۱۳۲۵ در آزربایجان و مهاباد خواهید بود؟
 ۱۵.
 یا در باره قتل عام و نسل کشی پدرتان بنا به دلایلی موجه و غیر موجه، سکوت اختیار کرده و با سکوت خود بر آن قتل عام ها و نسل کشی ها مهر تایید خواهید گذاشت؟  انصافعلی هدایت

مجلس و انتخابات: خلایق هر چه لایق

مردمان در ایران به چند دسته تقسیم شده اند، روشنفکران، مخالفان، ناراضیان از سیستم حاکم بر ایران، بی طرف ها و ساکت ها و حامیان حاکمیت.
بی طرف ها، ناراضیان و مخالفان حاکمیت از روشنفکران می پرسند که این حکومت کی خواهد رفت؟
روشنفکران می گویند؛ حاکمیت زمانی سرنگون خواهد شد که مردمان در بازی های حاکمیت شرکت نکرده و با رای خود، به ظلم و ستم روبه افزایش در آن سیستم، مشروعیت قانونی و مردمی ندهند.
خیلی ها به این سخنان روشنفکران، توجه نمی کنند و دوباره و دوباره، رای داده و در پی هر انتخاباتی، وضع مردمان بدتر از قبل می شود.
در چند سال اخیر، چندین اعتراض گسترده در ایران رخ داده است. ده ها هزار تن دستگیر و زندانی شده اند. صدها نفر هم به قتل رسیده اند. در پی این همه جنایت علیه بشریت، دولت جنایتکار و حکومت می خواهد کارناوال انتخاباتی جدیدی را براه بیندازد.
با آن همه اعتراض، تصور می شد که مردم، لب به جان شده اند و دیگر فریب حاکمیت را نخورده و در کارناوال های خیابانی انتخابات بدون فایده برای ملت شرکت نخواهند کرد.
حتی تصور می شد که مردم و بخصوص روشنفکران برای کاندیداتوری و نامزدی جهت نمایندگی در شهرها به میدان نخواهند آمد ولی اخبار اولیه از شرکت بسیاری از افراد "بله قربان گو" و "تحت فرمان رهبر و سیستم سیاسی" حکایت می کند.
آیا می توان به این کاندیداهای بله قربان گوی وابسته به رهبر و فرماندهان سپاه و اطلاعات امیدی بست؟
آیا این کاندیداها، تصور نمی کنند که مردم از حاکمیت ناراضی هستند و این کاندیداها صفشان را از مردم جدا کرده و در صف حاکمیت قرار گرفته اند؟
چرا این همه علاقه مند به حضور در انتخابات و رفتن به مجلسی بی خاصیت هستند؟
احتمال حضور گسترده مردم در انتخابات و رای دادن به بله قربان گویان و تسلیم شدگان رهبر چقدر است؟
آیا می توان گفت که این حاکمیت، رهبر، مجلس و نمایندگان، دولت، سپاه، اطلاعات و بقیه نهادها هم جزئی از همین ملت هستند و خلایق هر چه لایق در باره این ملت و سازمان ها و نهادهای آن اطلاق می کند؟
آیا بدون تغییر روحی ، روانی، فکری و ایده آل های مردم، می توان انتظار تغییر در حکومت و حاکمیت را داشت؟
آیا هر چه از ۱۳۵۷ دورتر می شویم از تعداد افراد مستقل و دارای شجاعت ایستادگی در مقابل حاکمیت کاسته نمی شود؟
تشکیل مجلسی با حضور وابسته گان و مقلدان علی خامنه ای به چه معنی است؟
در صورتی که مردمان در انتخابات شرکت بکنند، احتمال سرنگونی حاکمیت چقدر است؟
برای بررسی کاندیداتوری افراد، احتمال شرکت مردم در انتخابات و احتمال سرنگونی حاکمیت در آینده نزدیک پس از انتخابات، سه روزنامه نگار، محقق و نویسنده و نظریه پرداز مهمانان این هفته دیالوگ هستند.
دکتر رضا پرچی زاده؛ نظریه پرداز و تحلیل گر سیاسی
جناب محمد شوری؛ روزنامه نگار و نویسنده منتقد
جناب محسن رسولی؛ فعال سیاسی و منتقد
برنامه دیالوگ در روز شنبه،
از ساعت 12:00 بوقت شیکاگو
13:00 بوقت تورنتو، واشنگتون و نیویورک
18:00 بوقت لندن
19:00 بوقت آلمان
و 21:30 بوقت تبریز به روی آنتن خواهد رفت.

انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
یازدهم (11) دسامبر 2019
hedayat222@yahoo.com

Saturday, December 7, 2019

دیالوگ: آیا زمان طرح شکایت در دادگاه های بین المللی علیه قتل عام کنندگان 21 آذر نرسیده است؟

https://youtu.be/6BUuJ-Hqv-k
از سال 2007، یکی از آرزوهای من؛ کشاندن موضوع قتل عام ملت تورک در سال 1325 بدست جلادان پهلوی به دادگاه های بین المللی و محکومیت پانفارسیسم و پان ایرانیسم در افکار عمومی جهانیان به خاطر جنایات ضد انسانی و علیه بشر بوده و است.
در همین اواخر و با اشاره یکی از فرزندان تورک آزربایجان، متوجه شدم که ما تورکان، تنها قتل عام شدگان آن سال نبوده ایم و نباید به این موضوع از زاویه یک ملت نگریست، بلکه در کنار ما، ملت کرد هم بدست دژحیمان پهلوی قتل عام شده اند.
ما تورکان و کردها، به عنوان دو قربانی یک رژیم جنایتکار و دو همسایه ابدی و دو هم سرنوشت در مقابل دشمن مشترک، باید از این مسئله به عنوان یکی ازپایه های بلند در جهت همکاری و مقابله با توطئه های تفرقه اندازانه دشمن مشترک استفاده بکنیم.
پدران و مادران ما در 73 سال قبل، بدست دشمنی مشترک و بر خلاف همه اصول انسانی، آزادگی، حقوق بشر، دموکراسی، نه تنها قتل عام شدند، بلکه سیاستمداران تهران از اجرای تفاهمنامه های رسمی میان دولت های آزربایجان و مهاباد با تهران که قانونی و لازم الاجرا بود، سرپیچی کردند و با حیله و حقه، بر خلاف قرارداد فی مابین، آزربایجان و مهاباد را اشغال کرده و تمامی دستاوردهای سیاسی، فرهنگی، آموزشی، زبانی، حقوقی، نهادهای مدنی، اقتصادی و اجتماعی را نابود ساختند. جشن های کتابسوزان در همه شهرها براه انداختند. زبان مادری تورکان و کردها را از رسمیت در سرزمین های این دو ملت برانداخته و زبان فارسی را هم رسمی و هم اجباری کردند. از روند صعودی توسعه اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، هنری، زبانی، و ... این ملل، نه تنها جلوگیری کردند بلکه آذر 1325 نقطه ای شد تا آزربایجان و کردستان را عقب مانده و توسعه نیافته نگه دارند.
قتل عامی براه انداختند که در آن، ده ها هزار تن از فرزندان دو ملت تورک و کرد بطرز فجیعی کشتار و سلاخی شدند. صدها هزار تن به دیگر نقاط بد آب و هوای ایران تبعید گشتند. اموال افرادی که طبق قرار داد فی ما بین تهران و آن دو حاکمیت ملی امضاء شده بود و باید حفظ می شد، به نفع تهران مصادره شد.
آیا بعد از 73 سال سکوت در مقابل تهاجم های همه جانبه و تبلیغاتی مرکز، زمان شکستن این سکوت فرا نرسیده است؟
به عقیده من، باید همه فرزندان تورک و کرد، در هر کجا و در هر شرایطی که هستند، تلاش بکنند تا نمایندگان، سناتورها، مجالس سنا و نمایندگان، سازمان ها و دادگاه های بین‌المللی و دولت ها، قتل عام‌ و جنایت نه تنها علیه بشریت که بر علیه فرهنگ، حقوق بشر، دموکراسی و آزادی تورکان‌ و کردها توسط رژیم‌ پهلوی را برسمیت شناخته و نقض کنندگان حق تعیین سرنوشت آن دو ملت را محکوم بکنند.
آیا تفاهمنامه میان نمایندگان و دولتین آزربایجان و مهاباد با تهران لازم الاجرا بودند؟
در صورتی که آن تفاهمنامه توسط تهران نقض شده باشد، چه می توان کرد؟
متن مواد آن تفاهمنامه چه بوده است؟
آیا می توان در این مورد، به نهادها و دادگاه های و سازمان های بین المللی شکایت کرد؟
روند شکایت به آن نهاد های بین المللی چیست؟
آیا می توان از دولت های تورک و عرب، دول عربی و شرقی، انتظار همراهی و کمک داشت؟
برای پیش برد چنین شکایتی بر علیه پانفارسیسم و پان ایرانیسم به چه چیزهایی نیازمند هستیم؟
آیا فرزندان این دو ملت می توانند، نیازهای مالی چنین کمپینی را تامین بکنند؟
آیا استفاده از توان و حمایت های دولی که با ایران و پانفارسیسم روابط مناسبی ندارند، اخلاقی و انسانی است؟
چرا تا کنون، در شکایت به دادگاه های بین المللی کوتاهی کرده ایم؟
چگونه می توان از قتل عام و نقض حقوق دو ملت تورک و کرد توسط پانفارسیسم، بر علیه پانفارسیسم استفاده کرد و از آن، برای تامین منافع و حقوق ملی این دو ملت استفاده کرد؟
طرح این موضوع در نهادها و سازمان های بین المللی چه منافعی برای این دو ملت و چه مشکلات اخلاقی، حقوقی و قانونی برای پانفارسیسم و پان ایرانیسم خواهد داشت؟
برای بررسی این موضوع، سه اندیشمند و متفکر از تورکان، کردها و بلوچ ها مهمان برنامه این هفته دیالوگ هستند.
دکتر محمدحسین یحیایی؛ محقق و نویسنده تورک
دکتر محمدحسن حسین بور؛ حقوقدان و فعال سیاسی بلوچ
جناب جلیل آزادیخواه؛ فعال سیاسی و سخنگوی کانون نویسندگان کرد
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
ششم (06) دسامبر 2019
hedayat222@yahoo.com

Friday, December 6, 2019

آیا زمان طرح شکایت در دادگاه های بین المللی علیه قتل عام کنندگان 21 آذر نرسیده است؟

از سال 2007، یکی از آرزوهای من؛ کشاندن موضوع قتل عام ملت تورک در سال 1325 بدست جلادان پهلوی به دادگاه های بین المللی و محکومیت پانفارسیسم و پان ایرانیسم در افکار عمومی جهانیان به خاطر جنایات ضد انسانی و علیه بشر بوده و است.
در همین اواخر و با اشاره یکی از فرزندان تورک آزربایجان، متوجه شدم که ما تورکان، تنها قتل عام شدگان آن سال نبوده ایم و نباید به این موضوع از زاویه یک ملت نگریست، بلکه در کنار ما، ملت کرد هم بدست دژحیمان پهلوی قتل عام شده اند.

ما تورکان و کردها، به عنوان دو قربانی یک رژیم جنایتکار و دو همسایه ابدی و دو هم سرنوشت در مقابل دشمن مشترک، باید از این مسئله به عنوان یکی ازپایه های بلند در جهت همکاری و مقابله با توطئه های تفرقه اندازانه دشمن مشترک استفاده بکنیم.
پدران و مادران ما در 73 سال قبل، بدست دشمنی مشترک و بر خلاف همه اصول انسانی، آزادگی، حقوق بشر، دموکراسی، نه تنها قتل عام شدند، بلکه سیاستمداران تهران از اجرای تفاهمنامه های رسمی میان دولت های آزربایجان و مهاباد با تهران که قانونی و لازم الاجرا بود، سرپیچی کردند و با حیله و حقه، بر خلاف قرارداد فی مابین، آزربایجان و مهاباد را اشغال کرده و تمامی دستاوردهای سیاسی، فرهنگی، آموزشی، زبانی، حقوقی، نهادهای مدنی، اقتصادی و اجتماعی را نابود ساختند. جشن های کتابسوزان در همه شهرها براه انداختند. زبان مادری تورکان و کردها را از رسمیت در سرزمین های این دو ملت برانداخته و زبان فارسی را هم رسمی و هم اجباری کردند. از روند صعودی توسعه اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، هنری، زبانی، و ... این ملل، نه تنها جلوگیری کردند بلکه آذر 1325 نقطه ای شد تا آزربایجان و کردستان را عقب مانده و توسعه نیافته نگه دارند.
قتل عامی براه انداختند که در آن، ده ها هزار تن از فرزندان دو ملت تورک و کرد بطرز فجیعی کشتار و سلاخی شدند. صدها هزار تن به دیگر نقاط بد آب و هوای ایران تبعید گشتند. اموال افرادی که طبق قرار داد فی ما بین تهران و آن دو حاکمیت ملی امضاء شده بود و باید حفظ می شد، به نفع تهران مصادره شد.
آیا بعد از 73 سال سکوت در مقابل تهاجم های همه جانبه و تبلیغاتی مرکز، زمان شکستن این سکوت فرا نرسیده است؟
به عقیده من، باید همه فرزندان تورک و کرد، در هر کجا و در هر شرایطی که هستند، تلاش بکنند تا نمایندگان، سناتورها، مجالس سنا و نمایندگان، سازمان ها و دادگاه های بین‌المللی و دولت ها، قتل عام‌ و جنایت نه تنها علیه بشریت که بر علیه فرهنگ، حقوق بشر، دموکراسی و آزادی تورکان‌ و کردها توسط رژیم‌ پهلوی را برسمیت شناخته و نقض کنندگان حق تعیین سرنوشت آن دو ملت را محکوم بکنند.
آیا تفاهمنامه میان نمایندگان و دولتین آزربایجان و مهاباد با تهران لازم الاجرا بودند؟
در صورتی که آن تفاهمنامه توسط تهران نقض شده باشد، چه می توان کرد؟
متن مواد آن تفاهمنامه چه بوده است؟
آیا می توان در این مورد، به نهادها و دادگاه های و سازمان های بین المللی شکایت کرد؟
روند شکایت به آن نهاد های بین المللی چیست؟
آیا می توان از دولت های تورک و عرب، دول عربی و شرقی، انتظار همراهی و کمک داشت؟
برای پیش برد چنین شکایتی بر علیه پانفارسیسم و پان ایرانیسم به چه چیزهایی نیازمند هستیم؟
آیا فرزندان این دو ملت می توانند، نیازهای مالی چنین کمپینی را تامین بکنند؟
آیا استفاده از توان و حمایت های دولی که با ایران و پانفارسیسم روابط مناسبی ندارند، اخلاقی و انسانی است؟
چرا تا کنون، در شکایت به دادگاه های بین المللی کوتاهی کرده ایم؟
چگونه می توان از قتل عام و نقض حقوق دو ملت تورک و کرد توسط پانفارسیسم، بر علیه پانفارسیسم استفاده کرد و از آن، برای تامین منافع و حقوق ملی این دو ملت استفاده کرد؟
طرح این موضوع در نهادها و سازمان های بین المللی چه منافعی برای این دو ملت و چه مشکلات اخلاقی، حقوقی و قانونی برای پانفارسیسم و پان ایرانیسم خواهد داشت؟
برای بررسی این موضوع، سه اندیشمند و متفکر از تورکان، کردها و بلوچ ها مهمان برنامه این هفته دیالوگ هستند.
دکتر محمدحسین یحیایی؛ محقق و نویسنده تورک
دکتر محمدحسن حسین بور؛ حقوقدان و فعال سیاسی بلوچ
جناب جلیل آزادیخواه؛ فعال سیاسی و سخنگوی کانون نویسندگان کرد

انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
ششم (06) دسامبر 2019
hedayat222@yahoo.com

Friday, November 22, 2019

آیا پانفارسیسم و پان ایرانیسم "آزادی تفکر" اساتید ایرانی را نکشته است؟


من، مدتی است، به این‌نتیجه رسیده ام که روح زبان فارسی،  روح تک تک کلمه های این زبان، بطوری بیمار و مسموم شده است که انسان مانوس به این زبان را بیمار کرده و به نوعی از فلج فکری مبتلا می سازد و توانایی انتقاد را از انسان می رباید.
فرقی هم نمی کند که آن فرد مبتلا به فلج فکری استاد دانشگاه با تحصیلات عالی از داخل یا خارج از ایران باشد یا حقوقدان،  روزنامه نگار، روشنفکر، سیاستمدار یا منتقد حکومت باشد.
تکلیف مردمان عادی کوچه و بازار با وجود بیماری آن دسته های مرجع اجتماعی روشن است.
همه کسانی که صفات مطلق "زبان فارسی، شیرین ترین زبان" یا "ایران بهترین کشورها" یا ایرانی، باهوش ترین انسان ها" و "..." را بکار می برند، حامل آن بیماری روانی-فکری و قضاوتی هستند که با واقعیات اطرافشان در تماس نیستند و از جهان خارج بریده شده اند.
چنانکه حوزه ها و ملاها هم بخاطر سیستم آموزشی و تربیتی خاصی، همان بیماری فکری را در میان محصلان دینی گسترش می دهند. چرا که خود ملا بودن، همنشینی با زبان و سیستم ملایی، با مدرسه و کتاب های آن ها، نوع تعلیم و تربیت، تبلیغات و تقدسگرایی دینی، تاریخی و ... آزادی تفکر و توانایی و استعداد انتقاد در آن ها را می کشد.
یعنی هر دو سیستم دانشگاه و حوزه علمیه، دو لبه قیچی سیستم آموزشی و تربیتی ایرانی هستند که  تفکر انتقادی در محصلان را فلج می کنند. چرا که بجای تلقین و تزریق روح علمی و بدون تعصب به انسان ها، شخصیت فکری و روحی دانشجویان را با تعصب خاص پانفارسیسم-پان ایرانیسم شکل می دهند.
در نتیجه، هر دو سیستم دانشگاهی و حوزوی، دانشجو و طلبه را به یک مجسمه زنده با تفکر جامد و متعصب به آنچه به او تزریق کرده اند، در می آورند و توانائی انتقادکردن را از او گرفته اند.
برای همین است که هم ملایی که از حوزه در می آید و هم دانشجویی که از دانشگاه فارغ التحصیل می شود، هم اساتید هر دو سیستم آموزشی و تربیتی، عمدا، هم نمی خواهند و اگر هم‌ بخواهند، نمی توانند آن زنجیرهای تعصب یادگرفته و بسته شده به دست و پاهای فکرشان را بگسلند.
هر دو سیستم، مانند لبه های قیچی، توانایی، استعداد و پتانسیل آزادی تفکر که در توانایی نقد متبلور می شود را فلج کرده یا کشته اند. برای همین است که در چند قرن اخیر نه از حوزه ها و نه از دانشگاه ها تفکری بیرون نیامده است.
لذا، ذهن و تفکر ذهنی اغلب کسانی هم که در ایران به مدرسه رفته اند، به زبان فارسی چیزی آموخته اند، تخصصی گرفته اند، تحت تاثیر رادیو، تلویزیون، فیلم، سینما، تاتر، روزنامه و مطبوعات و دیگر رسانه های جمعی فارسی زبان قرار گرفته اند هم نسبت به درجه ارتباط با آن زبان و سیستم آموزشی و تربیتی،  بیماری فکری گرفته اند. 
عمق این بیماری در میان کارمندان هر دو سیستم آموزشی بیشتر است و هر چه رتبه کارمندی در آن ها بالاتر باشد، بیماری و ناتوانایی تفکر انتقادی شدیدتر دیده می شود یا فرد خودش را بیمار نشان‌می دهد تا بتواند جایگاه خودش در سیستم را از دست ندهد.
وقتی جوانان، برای تحصیل و تخصص، به کشورهای دیگر می روند،  هر چه بیشتر از سیستم ایرانی دورتر می مانند، گر چه در مقابل تغییر مقاومت می کنند اما بتدریج، از عمق بیماریشان کاسته می شود ولی زمانی که به ایران برمی گردند و دوباره وارد همان سیستم می شوند، بطور اتوماتیک، عقب گرد کرده یا خودشان را به بیماری می زنند تا در سیستم بیمار، جایی برای خودشان باز کنند. دوباره به همان انسان جامد فکری و فاقد توانایی تفکر انتقادی و مجسمه وار بدل می شوند.
برای نشان دادن این بیماری، به سراغ یک مصاحبه در روزنامه همشهری با جناب دکتر ناصر فکوهی؛ استاد دانشگاه که هم انسان شناس است و هم جامعه شناس و هم منتقد مشهور می رویم. این مصاحبه در ۱۹ آبان ۱۳۹۸ چاپ شده است.
در این‌ بررسی، آقایان
جناب مهین سرخوش؛ متفکر و منتقد بلوچ
جناب محسن رسولی؛ متفکر و منتقد قشقایی الاصل
دکتر محمدرضا ستوده؛ متفکر و منتقد از تورکان خمسه
مهمانان و همراهان این دیالوگ هستند.



مسئول قطعی اینترنت منم


جناب زورنامه نگار و زورنامه محترم .... 
در کجا و به دنبال کی می گردید؟
من؛ انصافعلی هدایت، روزنامه نگار ساکن کانادا، مزدور آمریکا،  اسرائیل، عربستان سعودی، تورکیه، جمهوری آزربایجان و ده ها کشور دیگر،  مسئول قطعی اینترنت در ایران هستم. 
همین الآن که نوشته شما را خواندم، خیلی ناراحت شدم. فی الفور دستور می دهم تا اینترنت را باز بکنند. 
اینترنت، به دولت ایران چه مربوط است؟ 
مجلس غلط می کند وارد بحث اینترنت بشود؟ مگر مجلس چکاره است؟ 
چرا دولت و مجلس قطعی اینترنت را  پیگیری می کنند؟ 
در اینجا من مسئولم. 
اصلا ولش کنید ... حالا که پای مجلس و دولت هم به اینترنت باز شده، بازش نمی کنم. دلتان بسوزد. 
مگر مردم در ۱۳۵۷ با اینترنت انقلاب کردند؟ 
مگر بدون‌اینترنت نمی توانند انقلاب بکنند؟ 
مردم ایران‌ در این مقطع هم رد شدند. خوش بحال من. 
فهمیدم که مردمان‌در ایران بدون عامل مزدور و اجنبی اینترنت نمی توانند کاری از پیش ببرند. خیالم راحت تر شد.
حالا راحت تر می خوابم.
کی بود پرسید که چرا بابت کشته شدگان‌در خیابان ۴۰ میلیون‌ تومان پول می گیریم؟
روابط عمومی انصافعلی هدایت


Saturday, November 16, 2019

آیا پانفارسیسم و پان ایرانیسم "آزادی تفکر" اساتید ایرانی را نکشته است؟


دیالوگ 16 نوامبر 2019

من، مدتی است، به این نتیجه رسیده‌ام که روح زبان فارسی، روح تک تک کلمه های این زبان، ذهن انسان مبتلا به این زبان را بیمار کرده و به نوعی فلج ذهنی و فکری مبتلا می سازد.
فرقی هم نمی‌کند که این فرد، یک استاد دانشگاه با تحصیلات بسیار عالی از داخل یا خارج از ایران باشد یا یک حقوقدان، روزنامه‌نگار، یک روشنفکر، یک سیاستمدار یا یک منتقد حکومت.

چه برسد به مردمان کوچه و بازار که محکومان و اسیران القائات این دسته های مرجع و گروه‌های فکری هستند که آزادی تفکر مردمان را هم به اسارت بیماری خود گرفته اند.
شاید بتوان ادعا کرد؛ همه کسانی که با تصور ذهنی «زبان فارسی شیرین‌ترین و بهترین زبان، ایران بهترین ...، تفکر و متفکران ایرانی بهترین و …» زندگی می کنند و این بهترین ها را بدون توجه به معنای آن، هی تکرار می کنند، به این نوع از بیماری روانی-ذهنی-فکری مبتلا هستند.

می‌توان گفت که اکثریت این گروه‌های فکری مرجع، به این عقب‌ماندگی‌های ذهنی و بیماری روشنفکرانه مبتلا هستند.

چنان که ملا ها هم به سبب ملا بودن و همنشینی با زبان و سیستم ملایی، با مدرسه، تحصیل، تربیت، تبلیغات، و تقدسگرایی دینی، تاریخی، و … آزادی تفکر ذهنی آن ها فلج شده است.

یعنی ملا هم لبه دیگر قیچی سیستم آموزشی و تربیتی ایرانی است که شخصیت فکری و روحی او، با اصول تعصب و عصبیت خاص پانفارسیسم و پان ایرانیسم، شکل گرفته‌ است. آن سیستم، هر یک ملا را به یک مجسمه جامد فکری اما زندهو متعصب بدل کرده تا آزادی تفکر خودش را در قربانگاه حوزه، به قربانکش تقدیم کرده باشد.

برای همین است که ملا عمداً هم نمی‌خواهد و اگر هم بخواهد، آن زنجیرهایی که در

طول سالیان سال به پای آزادی تفکر و توان انتقادی ملاها زده شده است، آن‌ها را از آزادی تفکر و توانانی انتقاد محروم کرده است . نمی‌تواند آزادی تفکر داشته باشد.

ذهن اغلب کسانی هم که در ایران به مدرسه رفته اند، درس خوانده اند، تخصصی گرفته اند، به رادیو، تلویزیون، فیلم و سینِما، روزنامه‌ها و مطبوعات و دیگر دستگاه‌های تعلیم و تربیت و تبلیغات خو کرده‌اند و با آن‌ها سرو سامان گرفته اند، یا بعد از اخذ تخصصی، به کارمند سیستم ایران در آمده اند، به این بیماری انجماد ذهنی مبتلا شده اند. تعداد استثناء ها اندک است.

هستند کسانی که برای آموزش به خارج از ایران رفته و برای مدتی هم که شده، در فضایی رشد تحصیلی و آموزشی کرده‌اند، تا حدودی توانسته اند از یوغ زبان و سیستم پروپاگاندایی، آموزشی و تربیتی ایرانی مبتنی بر پانفارسیسم و پان ایرانیسم فاصله بگیرند اما وقتی، همان ها به ایران برمی گردند، بطور اتوماتیک، عقب گرد می‌کنند و در قالب سیستم ایرانی جا می گیرند و توانایی، آزادی و قدرت تفکر آزاد و انتقادی و خارج از سیستم مورد درخواست ایران را در خارج از مرزهای ایران می نهند و در قالب رایج تفکر در ایران حلول و رسوخ می‌کنند و به یک انسان جامد متعصب بدل می شوند.

شاید، من را افراطی بنامید. برای این که ثابت کنم، متن مصاحبه جناب دکتر ناصر فکوهی؛ استاد دانشگاه، انسان شناس، جامعه شناس و منتقد مشهور را به عنوان «مشت نمونه خروار است»، در این دیالوگ نقد خواهیم کرد. مصاحبه او، در 19 آبان 1398 و در روزنامه همشهری منتشر شده است.
آقایان
جناب مهیم سرخوش؛ متفکر، منتقد بلوچ
جناب محسن رسولی؛ متفکر و منتقد قشقایی الاصل
جناب دکتر محمدرضا ستوده؛ متفکر و منقد از تورکان خمسه
مهمانان برنامه این هفته دیالوگ هستند.

انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
نوزدهم (19) نوامبر 2019
hedayat222@yahoo.com

بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs