Thursday, April 23, 2020

نقد کتاب «رضا شاه»؛ نوشته دکتر صادق زیبا کلام - 4

نقد کتاب «رضا شاه»؛ نوشته دکتر صادق زیبا کلام

انصافعلی هدایت؛ روزنامه نگار، تحلیلگر و شکاک


نقد پیشگفتار

دکتر زیباکلام، «پیشگفتار»ش را با چند بیت حسرتگرایانه و نوستالوژیک از فصیح الزمان شیرازی رضوانی آغاز می‌کند ولی وی امانتدار نبوده است. بر اساس تحقیقی که من در گوگل انجام دادم، بیت اول زیباکلام، بیت نهم شاعر، بیت دوم او، بیت پنجم و بیت سوم او، بیت هشتم شاعر بوده است. شاید هم دیگران، ابیات شعر را پس و پیش و منتشر کرده‌اند.
همه موسم تفرّج به چمن روند و صحرا 
تو قدم به چشم من نه بنشین کنار جویی
همه خوشدل این که مطرب بزند به تار چنگی 
 من از آن خوشم که چنگی بزنم به تار مویی
بشکست اگر دل من به فدای چشم مستت 
 سر خم می سلامت شکند اگر سبویی
با توجه به معنا و مفهوم این سه بیت و پس و پیش کردن ابیات توسط نویسنده (تحریف برای ایفاد معنا و قصد مورد نظر)، پیشگفتار برای تلقین مفاهیمی خاص، جهت القای نوعی حسرت و نوستالوژی نسبت به رضاشاه و آه و فغان و قربان صدقه برای او، آغاز می شود. بهتر است من هم با چند سؤال، رضا شاه و نوع نگرش نوستالوژیک زیباکلام به او را به زیر دشنه های سؤال ببرم:

رضاشاه کیست؟
پدر و مادرش چه کسانی بوده اند؟
در چه نوع خانواده‌ای با چه فرهنگی متولد شده است؟
دوستان و همسالان او چه کسانی و از کدام طبقه های اجتماعی بوده‌اند؟
دوستان و همسالان یا هم‌محله‌ای ها او، چه تأثیری بر شکل گیری شخصیت رضاه شاه آینده گذاشته اند؟
آیا رضا کوچولو به مدرسه رفته و آموزش‌هایی دیده است؟
آموزش‌های غیر رسمی او توسط چه کسانی شکل گرفته است؟
دوستان و هم‌محله‌ای های او در کودکی، نوجوانی، جوانی و میانسالی، چه نسبتی با او داشته و او در این سلسله مراتب دوستی‌ها و همبازی ها، چگونه عمل و رفتار می‌کرده است؟
او در هر کدام از دوره های حیات اجتماعیش، با کدام تیپ های اجتماعی حشر و نشر داشته و از آن‌ها چه چیزهایی را آموخته و سرمشق فعالیت‌های خود قرار داده است؟
اخلاق و رفتار او چگونه و تحت تأثیر چه شرایط، شخصیت‌ها و عواملی شگل گرفته است؟
آیا دارای اخلاق انسانی بوده است یا یک لمپن تمام‌عیار بوده است؟
آیا رضاشاه بعدی، با توجه به شرایط پیش آمده، اپورتونیستی (فرصت طلبانه) عمل می‌کرده یا مانند یک عالم یا سیاستمدار یا یک انسان باشرف رفتار می‌کرده است؟
رضاشاه بعدی، در مراحل مختلف زندگی فردی، انسان دینی بوده و نگاهش نسبت به دین چگونه بوده است؟
نگرش دینی و اخلاقی او چگونه و بر اساس کدام اصول و منابع شکل گرفته بوده است؟
آیا رضا، فردی دیندار بوده یا ضد دین بوده است؟
بر چه اساس و معیاری، رضا را می‌توان دینی یا ضد دین دانست؟
آیا رضا به طبقه روشن‌فکر متعلق بوده است؟
آیا رضا فردی ایده آلیست و آرمانگرا بوده و برای ایران و ایرانیان ایده‌آل‌هایی داشته است؟
آیا رضا لمپنی کوچه بازاری و لات محله بوده است؟
رضا از کدام دسته و صنف عوام بوده است؟
آیا رضا در جوانی و نوجوانی، کار و پیشه ای داشته یا محتاج نان شبش بوده است؟
ایده‌آل‌های رضا چه بوده اند؟
آیا رضاشاه تعریفی از روشنفکری، توسعه، ترقی، پیشرفت دنیا و … در ذهن داشت؟ یا غافل ازمفاهیم توسعه، آزادی، دموکراسی، قانون، و … و بوده است؟
رضا در چه شرایطی، چرا و چگونه وارد ارتش شد؟
رضا در ارتش چگونه رشد کرد؟
ارتش در هنگام ورود او، در چه شرایطی بود؟
آیا روس ها و انگلیسی‌ها در ارتش آن زمان نقش و جایگاه مهمی داشتند؟
فرماندهان ارتش آن زمان، چه روابط مستقیمی با فرماندهان ارشد روسی و انگلیسی داشته اند؟
آیا رضاخان در زیر نظر و فرمان روس ها یا انگلیسی‌ها قرار داشته است؟
آیا رضا میرپنج با انگلیسی‌ها در ارتش دیدار می‌کرده است؟
رضا میرپنج، چگونه و در چه شرایطی کودتا کرد؟
رضامیرپنج چرا کودتا کرد؟
آیا عوامل انگلیس در کودتای رضا کودتاچی نقش داشته اند؟
رضا میرپنج، از انگلیسی‌ها چه نوع کمک، راهنمایی و حمایت در جهت کودتا گرفته است؟
آیا رضا میر پنج قانون اساسی مشروطیت و دستاوردهای مشروطه را زیر پا گذاشت؟
آیا از بین بردن مشروطه، کم اهمیت‌تر از نفس کودتا بوده و است؟
آیا از بین بردن اهمیت استراتژیک مجلس و طویله نامیدن آن مهم است یا اقدام‌ها عمرانی پهلوی؟
آیا بی توجهی به مجلس قانون گذاری که تجلی اراده ملل ایران است، زمینه‌های لازم برای تشکیل مجالس فرمایشی و بدون تأثیر در دوران بعد از رضاشاه را فراهم نکرد؟
آیا کارهای عمرانی رضاشاه مهمتر است یا نابودی دستاوردهای دموکراتیک و قانونی مشروطیت توسط رضاشاه؟
کودتا چه اهدافی را تعقیب می کرد؟
آیا کودتا به نفع ملل ایران بود؟
آیا کودتا منافع ملی ملل ایرانی را تأمین می کرد؟
ملل ایرانی چه منافع و مضاری از آن کودتا برده اند؟
آیا ضررهای کودتای در یک صد سال گذشته، اکنون، قابل جبران است؟
آیا رضاشاه بنیانگذار دانشگاه در ایران بوده است؟
رضا شاه چه تعداد دانشگاه و دانشکده تاسیس کرده است؟
رضا شاه چه رابطه‌ای با زنان و چه نگرشی نسبت به زن و حقوق زن داشت؟
رفتار رضاشاه با همسر و مادرش چگونه بود؟
رابطه رضاشاه با حقوق ملل غیر فارس زبان در ایران آن زمان چگونه بوده است؟
آیا از زمان رضا شاه، پروسه صنعتی کردن ایران آغاز شده یا قبل از او، بخشی از راه صنعتی شدن ملل در ایران بوسیله قاجارها طی شده بود؟
در زمان رضا شاه، بر سر نخبگان و روشنفکران، نویسندگان، رونامه نگاران، شعرا، مخالفان سیاسی او، احزاب و جمعیت ها چه آمد؟
در دوران رضاشاه، سرنوشت متفکران و آزادیخواهان و مشروطه طلبان چگونه رقم خورد؟
آیا در دوره رضاشاه، خبری از آزادی مطبوعات و افکار بود؟
رضاشاه چرا همه مطبوعات را توقیف کرد؟
آیا اداره کنترل افکار (سانسور رسمی و علنی نشریات، کتاب‌ها و تلگرافات) در دوره رضاشاه بوجود آمد؟
وضعیت هنر و هنرمندان در دوره بیست ساله حکومت رضاشاه چگونه بود؟
چرا رضاشاه، عمارت ها، بناها، و … اماکن تاریخی قبل خود (بخصوص اماکن دوره قاجار) را ویران کرد؟
آیا راه آهن در دوره رضاشاه به ایران آمد یا قبل از اوهم، ایران شاهد راه آهن بوده است؟

تلاش خواهم کرد تا در طول صفحه های آتی کتاب رضاشاه دکتر صادق زیباکلام، به صدها سؤال از این دست، پاسخی در خور بیابیم و ببینیم که آیا این کتاب و دکتر زیباکلام، نسبت به کودتا، مشروطه، توقف مشروطیت، نابودی آزادی و دموکراسی نوپا و اقدام‌های مثبت و منفی رضاشاه چه نگرشی داشته است؟
آیا دکتر زیباکلام بیطرف بوده است؟ یا نگاهی ایدئولوژیک به رضاشاه و ایران و تاریخ داشته و یکطرفه راه رفته است؟
آیا نویسنده کتاب، یک سلطنت طلب است؟ طرفدار دیکتاتوری است؟ طرفدار رضاشاه و بازگشت دیکتاتوری همچون رضاشاه است؟ آیا طرفدار دیکتاتوری نظامیان در ایران است؟
خواهیم دید که دکتر زیباکلام در پی پایه ریزی چه بنیان‌هایی برای آینده ایران و ایرانیان بوده است؟ او در بررسی گذشته و رضاشاه، در پی چه چیزی در آینده این منطقه بوده است؟ با نوع نگرش و قضاوت های زیباکلام و همچنین با رضاشاه و شاهان قاجار آشنا خواهیم شد.
درخواهیم یافت که آیا او، همه شاهان قاجار را هم با همان کلمات و جملاتی مورد خطاب و قضاوت قرار می‌دهد که رضاشاه را با آن‌ها قضاوت می کند؟
آیا زیباکلام، در نقد افراد و شخصیت های تاریخی قبل رضاشاه، برای هر کس، استاندارد جداگانه ای داشته یا استانداردهای او برای همه افراد، ثابت و غیر قابل تغییر بوده است؟
به این قبیل از سؤال‌ها نیز در صفحه های آینده پاسخ خواهیم یافت.


متشکرم
انصافعلی هدایت
بیست و سوم (23) آوریل 2020
تورنتو – کانادا

Wednesday, April 22, 2020

نقد کتاب «رضا شاه»؛ نوشته دکتر صادق زیبا کلام - 3

نقد کتاب «رضا شاه»؛ نوشته دکتر صادق زیبا کلام


انصافعلی هدایت؛ روزنامه نگار، تحلیلگر و شکاک


پیشینه این موضوع

از چند روز قبل، به فایل صوتی «رضاشاه» با صدای خود دکتر زیباکلام گوش می‌دادم ولی او پس از سیزده جلسه، از ادامه قرائت کتابش خودداری کرد. مجبور شدم تا فایل «پی دی اف» کتاب او را یافته و با پرینت آن، به خواندن و نقد کتاب بپردازم.
مدت‌ها بود که با نام این کتاب آشنا شده بودم و تمایلی هم برای خواندنش داشتم اما خیلی هم تشنه نبودم. در تلویزیون گوناز تی وی هم چندین برنامه به زبان تورکی و بعدها، چندین برنامه با حضور افراد سرشناس از ملل مختلف ساکن در ایران، در برنامه «دیالوگ» و به زبان فارسی، در باره رضاشاه ساخته ام. در طول این برنامه‌ها، مهمانانم، چندین کتاب در باره رضاشاه را به من معرفی کرده اند.
همان‌طور که گفتم، من به داستان «بی طرفی» هیچ اعتقادی ندارم. آن هم در مسایل تاریخی، سیاسی، اجتماعی، دینی، و … البته علوم و تحقیقات در بعضی از زمینه‌ها را باید استثناء کرد که می‌توانند بی‌طرف باشند اما شاید در آن‌ها هم نوعی از طرفداری دیده بشود ولی من بی خبرم.
برای همین هم، باید اعتراف بکنم که من در باره رضاشاه، هیچ نکته و نقطه مثبتی نمی‌بینم و او را پوسته بیرونی ایدئولوژی نژادپرستانه پانفارسیسم و آریائیسم می بینم.
چرا پوسته؟
چون خود او، درک و اندیشه‌ای در باره چنان مسایلی نمی‌توانسته داشته باشد، بلکه دیگرانی که مشاوران او بوده اند، این مسایل را به او تلقین، تزریق و تدریس کرده اند.
با این وجود، کتاب حاضر را خواهم خواند. در مورد هر سطر آن خواهم اندیشید و سؤال پیچش خواهم کرد و هر چه پیش برویم، با زاویه دید، میزان بی‌طرفی و نگرش نقادانه دکتر زیباکلام، به عنوان صاحب اثر و خالق این کتاب، بیشتر آشنا خواهم شد.

اگر چه، همان‌طور که پیشتر نوشته ام، انتخاب این موضوع برای تحقیق و نوشتن، خود نشانگر آن است که زیبا کلام، بیشتر طرفدار رضاشاه است تا اینکه منتقد سیاست‌های رضاشا. یعنی فکر می کنم؛ فیل زیباکلام بعد از چهل سال تجربه ناخوش جمهوری اسلامی، یاد هندوستان سلطنت و دیکتاتوری رضاشاهی و نظامیان را کرده است.
البته او در وادی بازگشت به دیکتاتوری و تبرئه دیکتاتوری از خیانت های سترگ و سنگین، تنها نیست، بلکه اکثر روشنفکران فارس، به این حرکت «پاندولی» و عمومی ایرانیان مبتلا شده اند. خستگی و ناامیدی از اصلاح امور مملکت و مقاومت دینداران و دین سالاران و رهبران، در مقابل اصلاح مملکت در همه امور و ساحه ها، مصلحان را نیازمند آرزو به ظهور دیکتاتوری کرده است که شاید هم مصلح باشد
آن‌ها راه خروج از این نوع بن‌بست ها را نه در تلاش بیشتر و تغییر شیوه‌های نگرش و مبارزه خودشان که در ظهور فرد مستبد پر قدرت و فرمانده و … می یابند.
بر اساس فرضیه «پاندولی»، همان‌طور که در ساعت‌های پاندول دار دیده ایم، عقربه ساعت در هر ثانیه، از یک سمت صفحه ساعت، به سمت دیگر آن می‌رود ولی دوباره، همان مسیر را به نقطه آغازین، بر می گردد.
بر اساس فرضیه پاندولی، ایرانیان و بخصوص روشن‌فکر تربیت شده در سیستم پروپاگاندایی صد سال اخیر، زود خسته می‌شود وهم بعد از مدتی به نقطه آغازین بر می گردد که "دیکتاتوری" است. برای همین هم روشنفکر ایرانی در پی راه حل دیگری برای رسیدن به اهدافش نمی گردد
مثلا، در شرایطی، جنبش و حرکت سیاسی یا اجتماعی خاصی آغاز می‌ شود. بعد از مدتی، آن جنبش اجتماعی، به نهاد و سیستم مستقر بدل شده و جایگاهش در اجتماع را تثبیت می‌کند ولی روشن‌فکری که به خواسته ها و ایده‌آل هایش نرسیده است، سعی می‌کند تا در ساختارها تغییر «آرام» ایجاد بکند. اگر موفق نشود که معمولاً هم موفق نمی شود، به دنبال خروج از آن بحران و بن‌بست می گردد.
در همین جاست که به جای پیدا کردن آلترناتیوهایی که البته کاری سخت و ملتزم آشنایی با دنیا است، به بن‌بست دیگری از جنس تفکر می‌رسد و برای خروج ازاین بن بست، فیلش به یاد دوران قبل از این جنبش می افتد و به همان نقطه قبل از آغاز جنبش متمایل می شود.
برای همین است که بعد از گذشتن چهل سال از عمر جمهوری اسلامی، او پاندول وار به عقب بر می‌گردد و نجات جامعه اش را نه در راهی که آمده است و اصلاح خطاهایش که در بازگشت رضاشاه می جوید. یعنی تاریخ نمی نویسد و تاریخ را تحلیل نمی‌کند، بلکه راه خروج از بن‌بست را می جوید و راه را در رضاشاهی جدید که نامش را «دیکتاتور» مصلح می گذارد، می بیند.
یعنی بعد از تلاشی طاقت فرسا، در نیمه راه خسته می‌شود و وقتی به عقب و پشت سر تاریخی خود می نگرد، عاشق خاطرات شیرین اما اندک تاریخی خود می شود. همه بدی‌ها و دردناکی های گذشته را عمداً می‌خواهد فراموش بکند. در حالی که اغلب تاریخ و خاطراتش در تاریکی و سردی روزگار سپری شده بوده است و او، برای رهایی از آن تاریکی و سردی، جنبشی را براه انداخته بوده است اما حالا که خسته و درمانده شده و نمی‌تواند ادامه بدهد، به عقب می نگرد و در پشت سرش، روشنایی‌هایی محدود و کورسوهایی را می بیند.
همین چند نقطه نیمه روشن در دل تاریکی گذشته، او را شیفته بازگشت به گذشته می کند. می‌خواهد بجای اصلاح وضع موجود و سعی بیشتر برای اصلاح و پیدا کردن آلترناتیوهای بیشتر برای خروج از بن بست، می خواهد، تجربه‌های ناروشن را از نو تجربه بکند.
می‌بینیم که روشن‌فکر ایرانی دایما در مرز میان «نوستالوژی» و واقعیت‌های اجتماعی در نوسان و در حرکتی پاندولی عقب و جلو می رود. او در نوعی از نوستالوژی، نفرت و انزجار از وضع موجود هروله (رفت و آمد) تاریخی می کند.
اکنون که ایرانیان از اصلاح فکر، نگرش، سیاست، اجتماع و … خسته و درمانده شده اند، دل به نجات وطن، ملت (فارسیسم) از طریق پناه بردن به حاکمیتی دیکتاتوری بسته اند.
متاسفانه، دل بستن به رهایی در زیر سایه دیکتاتوری و استبداد، حتی مصلحش، بیماری عمومی مردمان عادی کوچه و بازار نیست، بلکه بیماری قشر تحصیل کرده و روشن‌فکر ایرانی، بخصوص «قوم فارس» زبان یا فارس اندیشان است.
حال این سؤال ها پیش می‌آیند که روشن‌فکری چیست یا روشن‌فکر کیست؟ و چه باید بکند که روشن‌فکر بماند؟ فرق روشن‌فکر با متخصص یا افراد با تجربه و حتی با معترضان و ناراضیان چیست؟
این‌ها سؤال‌هایی هستند که اگر در کتاب حاضر به آن‌ها برسیم، سعی در پاسخگویی به آن‌ها خواهم کرد.
کلمه «قوم فارس» را عامدا در داخل «گیومه» گذاشتم تا بر نکته‌ای تأکید کرده باشم. تا اشاره بکنم که در ایران، از هیچ واژه ای، عملی، رفتاری سیاسی و اجتماعی، تعریفی روشن، واضح و عمومی و مورد قبول عموم ارائه نشده است و تلاشی هم برای باز تعریف واژه‌ها و مفاهیم نمی‌شود تا همه ملل ساکن در ایران و منافع و حقوق آنان را دربر بگیرد.
وقتی هم برای باز تعریف مفاهیم تلاشی می کنند، متاسفانه، بجای گسترده‌تر کردن میدان نفوذ واژه‌ها و کلمات و تفسیر موسع و نوسازی مفاهیم، برای پاسخ به خواست ها و نیازهای روز، دایره معنایی واژه‌ها را محدودتر و منقبض تر از گذشته می گیرندیعنی ارتجاعی تر از گذشته، عمل و رفتار می‌کنند و این نگرش ارتجاعی خودشان را هم به زور رسانه‌های تک صدایی که در انحصار و اختیار دارند و ابزار پروپاگاندایی رژیم های طرفدار آن‌ها بوده است را به جامعه تزریق و تحمیل می کنند.

ایران، ملت، دولت، قوم، کشور، مملکت، قانون، حقوق، آزادی ها، اختیارات دولت، آزادی های ملل، آزادی‌های اجتماعی، فکری، اقتصادی، دینی، عقیدتی، مذهبی، دموکراتیک و دموکراسی، حقوق بشر، حقوق شهروندی (از جمله اختراعات ایرانیان برای مقابله با حقوق بشر) سیستم اداری، مدیریتی، کارمندی (همه رهبران و مقامات، در ایران رئیس هستند و صاحب اختیار همه افراد و اموال. در حالی که باید کارمند ملل باشند و به ملت و نهادهای برخواسته از ملل حساب پس بدهند) سیستم آموزشی، سیستم اجتماعی، حقوقی، امنیتی، نظامی و … تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، لور، کرد، گیلک، مازنی، و … نیازمند باز تعریف مفهومی و نو هستند تا بتوان به خواست ها و نیازهای روز ملل در ایران جواب داد و از شکاف های روز افزون در میان ملل و منافع آن‌ها را کاست.
باز تعریفی که شامل همه افراد ملل در ایران بشوند، ولی گر چه درایران، به هر مجموعه‌ای از انسان ها، نام تورک، تورکمن، قشقایی، عرب و …. داده‌اند و آن‌ها را «اقلیت» و «بومی» و «محلی» می نامند تا حقوق انسانیشان را نادیده بگیرند، اما از جایگاه اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، آموزشی، رفاهی، امنیتی، نظامی، انتظامی، مالی، پولی، اداری و … چیزی یا موجودی یا کسانی یا هستی ای به نام «فارس» سخن نمی گویند.
راستی، فارس کسیت؟ یا چیست؟ که در همه جا حضور دارد و در هیچ کجا نیست؟ در جایی که باید پاسخگو باشد، پیدایش نیست ولی آنجا که منافعی دارد، پیدایش می شود؟ جایگاهش کجاست؟ ملت است؟ قوم است؟ موجود است؟ موهوم است؟ کشور است؟ ناحیه است؟ دین است؟ مذهب است؟ تاریخ است؟ جغرافیا است؟ فرهنگ است؟ زبان است؟ امپراطوری است؟ نژاد است؟ خون است؟ سرزمین تاریخی است؟ سرزمینی فرهنگی است؟ و … چیست؟ ناروشن است.
چرا ملل و اقوام دیگر تعریف می‌شوند اما فارس، مستثناء از تعریف است؟ چرا حقوق دیگر ملل و اقوام توسط دولت، مجلس و دادگستری هر روز محدودتر می‌شود اما در باره حقوق فارس، دولت، سیستم ها، نهادها، حقوق و ... محدودیتی وجود ندارد ومحدوده ای هم اعمال نمی‌شود و سکوت حاکم است؟
چرا ملل و اقوام دیگر، همسنگ و هموزن فارس نیستند؟ فارس دارای کدام مشخصات و ویژگی های زبانی، تاریخی، دینی، مذهبی، جغرافیایی، حقوقی، حکومتی، و … بوده و است که دیگران باید فاقد آن ویژگی‌ها باشند یا هستند؟
امیدوارم که در طول این کتاب و از منظر رضاشاه دکتر زیباکلام و من؛ به عنوان منتقد کتاب، به این نوع سؤال‌ها پاسخ بدهیم.
ممکن است بپرسید که بحث ایران، تورک، فارس، قوم، ملت، دین و … چه ربطی به رضا شاه دارند؟ 
اتفاقا، ربط های وسیعی در میان این مفاهیم با رضا شاه و دوران او بوده و است و دکتر زیبا کلام هم باید در باره آن‌ها سخن رانده باشد ولی این همه را به آینده و به حدود سیصد (300) صفحه کتاب واگذار می کنیم
چرا که همه این مباحث، در دوران رضاشاه و از طریق مشاوران او که از آلمان و از مجله «کاوه» آمده بودند و همه هم شوونیست ناسیونالیست آریاپرست بودند، به رضاشاه تحمیل و تلقین می‌شد و او فرمان اجرا آن دیدگاه‌ها و خواست های سیاسی و حقوقی مشاورانش را صادر می کرد.
وگرنه، خود رضاشاه، نه فردی دنیا دیده بود، نه فردی تحصیل کرده و نه تجربه‌ای در چنان مواردی داشته است. نه غرب را می شناخت و نه با مکاتب فکری و سیاسی یا فرهنگی غربی آشنا بود. نه از فلسفه و نه از فیلسوفان غربی چیزی می دانست. اما همه این مفاهیم در دوره او بازسازی و باز تعریف شده و به زور پوتین و گلوله و توقیف اندیشه و نشر، ترویج شده و بطور عملی، سر لوحه کار اداری و سازمانی و آموزشی و … در سراسر ایران نوین رضاشاه قرار گرفت.
رضاشاه و بحث‌های اطراف او، ظرفی را برای بررسی تاریخ یک‌صد سال اخیر فراهیم ساخته است. چرا که سیاست‌های رضاشاه در زمینه‌های حیات فردی و اجتماعی همه ایرانیان، تأثیرات عمیقی گذاشته است که آن تاثیرات به دوران حیات سیاسی او ختم نشده اند، بلکه آن لوحه های تقدیس شده، به عنوان ده فرمان پانفارسیسم، از او، به محمدرضا شاه و از او، به خمینی و از او هم به خامنه ای به ارث رسیده اند. البته، آن سیاست‌ها و تعاریف مفهومی دوران رضاشاه، در دوران بعد از او، با حدت و شدت بیشتر و محدود تری باز تعریف و اجرا شده و می شوند.


متشکرم
انصافعلی هدایت
بیست و دوم (22) آوریل 2020
تورنتو – کانادا

Tuesday, April 21, 2020

نقد کتاب «رضا شاه»؛ نوشته دکتر صادق زیبا کلام - 2

نقد کتاب «رضا شاه»؛ نوشته دکتر صادق زیبا کلام
انصافعلی هدایت؛ روزنامه نگار، تحلیلگر و شکاک
مقدمه

افسانه بیطرفی

اگر کسی قلم بدست می‌گیرد و نوشته‌ای را تحریر می کند، به آن موضوع، علاقه دارد و در نوشتن آن، در پی تامین منافعی مالی-مادی ویا روحی-روانی یا معروفیت و یا در پی کسب نوعی از قدرت است. همان‌طور که انسان از دستیابی به قدرت سیر نمی‌شود، یا همان‌طور که انسان از بدست آوردن مال و منال سیر نمی شود، انسان از کسب لذت‌های روحی-روانی هم سیراب نمی گردد.
اگر من این سطور را می نویسم، ممکن است در پی دستیابی به همه آن‌هایی که در بالا برشمردم، باشم. چه این نوشته را بر اساس سفارش مالی یا اخلاقی ادامه بدهم و یا بر اساس خواست قلبی خودم، در پی منافعی از آن هستم.
این قاعده استثناء بردار نیست و همه انسان‌ها، به هنگام انجام کار خاصی، در پی بدست آوردن چیزهایی یا افزودن به چیزهایی یا وضعیتی که در آن هستند یا آن‌ها را دارند، هستند.
در نتیجه، این افسانه که نویسندگان برای دل خودشان می‌نویسند و هدفی و منفعتی را دنبال نمی کنند، باور نفرمایید. این‌ها همه تعارف ایرانی است. از جنس همان تعارف های بی ارجی که در میان ایرانیان رایج است.
دکتر زیباکلام هم با دست بردن به قلم و صرف زمان و زحمت نوشتن در باره «رضاشاه» اهداف و منافع روحی-روانی، مالی یا موقعیتی را در ذهن و منظر خود داشته است. وگرنه، موضوع دیگری را انتخاب و در باره آن می نوشت.
همین که یک موضوع را انتخاب می‌کنید یا می‌پذیرید که در باره موضوعی قلم بزنید و منافعی را بدست بیاورید، یعنی، بی‌طرف نیستید. بی‌طرفی افسانه‌ای بیش نیست و افراد ساده لوح، آن را باور می‌کنند. باید اعتراف بکنم که من هم برای سال‌ها، آن افسانه‌ها را باور کرده بودم اما بعدها و بعد از ده‌ها سال نوشتن در مطبوعات و رسانه‌ها و تولید میلیون‌ها کلمه برای ارضای نیازهای درونی خودم، تازه متوجه شدم که چرا من به بعضی از موضوعات نمی‌پردازم و به بعضی از موصوعات علاقه بیشتری دارم؟
چون در پی منافعی بوده‌ام و هستم. چه آن زمان که برای نوشتن هر کلمه فارسی نوزده (19) سنت آمریکایی می‌گرفتم و چه آن زمانی که تحریم شدم و تنها و تنها برای ماندن در تاریخ و بیان این که من می‌اندیشم و نسل های آینده با من و نوع اندیشه‌هایم آشنا بشوند، می نوشتم و می نویسم، بی‌طرف نبوده‌ام و نیستم.
اگر دکتر زیباکلام در مورد رضاشاه می‌نویسد و سخنرانی می‌کند و یا من می‌خواهم او را و نوشته و نوع نگرشش را نقد کرده و به زیر تیغ سؤال ببرم، هر دو بی‌طرف نیستیم. به خاطر همین بی‌طرف نبودن است که موضوع «رضاشاه» را بدست گرفته ایم.
من، در طول نقدهایم نشان خواهم داد که چرا دکتر زیبا کلام بی‌طرف نبوده است. آیا اصلاً ممکن است، در مورد فکری که در باره آن بی‌طرف هستید، سخن بگویید و وقت خود را صرف آن بکنید؟ مگر می شود، موضوعی را خواند و نوشت و در باره اش اندیشید اما بی‌طرف ماند؟
من از سال‌ها قبل، پی بردم (بخاطر ندارم که در پی کدام حادثه یا مطلبی) که هر کتابی که درایران و در باره قاجارها و آن دوران نوشته شده است، مغرضانه، از سرمنافع فردی، بر اساس سفارش، یا بخاطر ترس به رشته تحریر درآمده اند و بی‌طرف نیستند.
در پی آن حادثه و اتفاق بود که بازنگری ذهنی در خودم و کتاب‌ها را در باره هر آن چه در مورد تاریخ خوانده بودم را آغاز کردم. این، برای من، همان مسیر روشنایی بود و است. در این مسیر روشنایی، هر چه بیشتر می خواندم، بیشتر پی می‌بردم که تحت تأثیر پروپاگانداهای سازمان یافته دولت های صد سال اخیر در ایران قرار گرفته بوده‌ام و هر چه، با عمق و گستره این پروپاگاندا و اغوا شدنم، آشناتر شدم، به قاجاریه علاقه‌مندتر شدم. ابتدا تلاش کردم تا به کسانی که نامشان، علایمی از تورک و قاجار داشت، دست یاقته و از آن‌ها بخواهم تا جمعیتی برای روشنگری تشکیل بدهیم ولی موفق نبودم و نیستم.
اجبارا، به تنهایی، به نوشتن و سپس به برنامه ساختن در تلویزیون آزربایجانی جنوبی (گوناز تی وی) پرداختم. خوشبختانه، این نوع از بیداری و فرار از سلطه اغوای فرهنگی-تاریخی و هویتی، تنها در من نبوده است و دیگرانی هم، قبل و بعد از من بیدار شده و متوجه فریب‌خوردگی خود و جامعه یشان شده و دست به نوشتن زده بود اند.
جناب ناصر پورپیرار از جمله آن افراد بوده که تأثیر بسیار مهمی بر بیداری و رهایی گروه کثیری از هیپنوتیزم شدگان در ایران گذاشته است. گر چه متاسفانه، من با افکار ایشان بسیار دیر آشنا شدم و هنوز هم بسیاری از کتاب‌های ایشان را نخوانده ام ولی اغلب سخنرانی ها و مصاحبه هایشان را دیده‌ام و شنیده‌ام و فیلم‌های مستندی را هم که همفکران و شاگردان او تهیه کرده و در «یوتیوب،» منتشر کرده‌اند را ملاحظه کرده ام.
در همین مسیر، هر چه با شمعی از عقل که در دست دارم، جلوتر می روم، بیش از گذشته، با عمق و گستره هیپنوتیزم تاریخی-فرهنگی و هویتی همه انسان‌های ایرانی آشناتر می‌شوم. هر چقدر به عمق فاجعه نگاه می کنم، متوجه می‌شوم که افراد تحصیل کرده با رتبه های علمی بسیار بالا، در دل این دریای تاریکی و امواج پروپاگاندا بیش از بقیه اسیر و گرفتار شده‌اند و چون، این گروه، نام و نشان و نانشان را از آنچه خوانده‌اند و نوشته‌اند و درس داده‌اند و می دهند، بدست آورده‌اند و می آورند، نمی توانند، راه رفته را برگردند و نمی توانند، بپذیرند که راه رفته یشان، از ابتدا تا کنون، خدمت به سیاستمداران و نه سیاست، خدمت به نوعی رژیم تحمیلی تحریف تاریخ و فرهنگ و هویت میلیون‌ها انسان، آن هم به نام علم و مطالعات علمی و دانشگاهی بوده است و هست. فهمیدم،هر چقدر باسوادتر شده ایم، بیشتر به استخدام دولت درآمده و به آندازه ای که نان سر سفره یمان به دست دولت وابسته بوده است، آزادی فکریمان را هم فروخته ایم و به همان اندازه، بیشتر در باتلاق پروپاگاندا فرو رفته و اسیر دو.لت بافته و خود بافته ها دروغ گشته ایم.
امیدوارم که روزانه خوانی کتاب «رضاشاه»؛ نوشته دکتر زیباکلام، به من و شما ثابت بکند که من اشتباه کرده ام. اما باز هم یاد آوری می‌کنم که من، بی‌طرف نیستم و نمی‌توانم بیطرف باشم. برای همین هم، سؤال‌ها تیز و نگاه من، به مطالب این کتاب، نه دوستانه که خصمانه خواهد بود و آن‌ها را به زیر تیغ سؤال‌های گزنده و برنده و نابود کننده خواهم برد.
امیدوارم که صداقت و بی‌طرفی دکتر زیبا کلام خود را نشان بدهد و من را با استثنایی در میان نویسندگان عصر مواجهه بکند. البته، یادآوری بکنم که من یکی از طرفداران و ارادتمندان جناب دکتر صادق زیباکلام بوده‌ام و هستم و به جسارت ایشان در طرح بعضی از مسایل در ایران، کلاه از سر برمی‌دارم و تعظیم می کنم.

متشکرم
انصافعلی هدایت
بیستم (21) آوریل 2020
تورنتو – کانادا

نقد کتاب «رضا شاه»؛ نوشته دکتر صادق زیبا کلام - 1


نقد کتاب «رضا شاه»؛ نوشته دکتر صادق زیبا کلام
انصافعلی هدایت؛ روزنامه نگار، تحلیلگر و شکاک
از چند روز قبل، شروع به گوش دادن به کتاب «رضاشاه» نوشته جناب دکتر صادق زیبا کلام کرده ام. معمولاً از خواندن چنین کتاب‌های یک سویه و پر از پیش‌فرض های ثابت شده و مورد قبول عامه، می پرهیزم و آن‌ نوع نوشته ها را دنباله صد سال تاریخ سازی مصنوعی حکومت های حاکم بر ایران می دانم.
در این اواخر، در همه جناح های فکری در داخل ایران و خارج ایران و حتی در میان مردمان عوام هم صدای «رضاشاه روحت شاد» و آرزو برای بازگشت دوران شکوفایی (!) ایران رضاشاهی بگوش می رسد.
این آرزوها در میان نویسندگان و روشنفکران داخل و خارج هم دیده می‌شوند و حتی می‌توانم ادعا بکنم که امثال دکتر زیباکلام ها بستر لازم برای رشد دوباره دیکتاتوری نظامیان در ایران و بازگشت دیکتاتورهایی از جنس رضا شاه را کاشته و آبیاری کرده اند.
به نظرم، روشنفکران ایرانی که متأسفانه روشنفکر نیستند، بلکه در پی منافع شخصی خود هستند، هر وقت به بن بستی در روند اصلاحی جامعه می‌رسند و از «اصلاحات مورد نظر خودشان در عرصه سیاست» ناامید می شوند، به آغوش اندیشه دیکتاتوری پناه برده و از لوله تفنگ و چکمه نظامیان درمان درد خود را می جویند.
من پی برده‌ام که از لوله تفنگ و از زیر پوتین های نظامیان، گرد و خاک توسعه، رفاه و امنیت نمی آید. تفنگ و جکمه نظامیان، به همراه خود، تنها صدور فرمان‌های پیاپی و طلب اطاعت مطلق، سرکوب، کشتار، خفقان، خشونت عدم تحمل دیگران، رقبا، افکار و نقشه های دیگر بیرون می‌آید تا همه افراد مانند نظامیان، بسان سربازان، یک شکل یا متحد الشکل، یک صدا، بی صدا، فرمانبر، خاموش، بدون تعقل و تفکر، مطیع اوامر فرماندهان و رهبران، اطاعت کرده امربر باشند.
اما من طغیانگر وعاصی هستم و نه می‌خواهم و نه می‌توانم تن به فرمان نظامیان بدهم. یکرنگی، فرمانبری، اطاعت، حفه کردن توانایی اندیشیدن، آزادی را از دست دادن، و کشتن دموکراسی و … بدهم.
برای همین، تصمیم گرفتم تا «رضاه شاه» و در نتیجه افکار دکتردکتر صادق زیباکلام را به نقد بکشم.
من، به عنوان یک تورک و بازنگرنده در همه گفته‌های فارس ها یا فارسی نویسان صد سال گذشته؛ با تردید و شک به همه پیش‌فرض ها و پس فرض های آن ها می نگرم. تصورم بر این است که یا دروغ می‌گویند و یا چرخه دروغ‌ها را می چرخانند.
به این آگاهی رسیده‌ام که با خواندن نوشته‌های این افراد به ظاهر روشنفکر، بیش از پیش و گذشته، در باتلاق اندیشه‌های دگمانه پانفارسیسم و پان ایرانیسم فرو می‌روم. بهترین راه در امان ماندن از فرو رفتن در لجنزار افکار عقب‌مانده و دروغ‌های شاخدار آن ها، دوری از خواندن آن هاست.
برای رسیدن به آگاهی و دستیابی به اندیشه‌ای برای توسعه خود و اجتماعم، باید از خواندن این دسته از نوشته‌ها دوری بکنم اما با خواندن چند مقاله کوتاه دکترسید جواد میری مینق تورک اردبیلی، تمایلم به خواندن و نقد نوشته‌های آن‌ پان ایرانیست ها، به من بازگشت. فقط به این شرط که نوشته‌های آن ها را سطر به سطر نقد کرده و به زیر ده‌ها سؤال برنده ببرم و علامت های سؤال بی شماری را بر جلوی اندیشه‌های استادان و نویسندگان پانفارسیسم و پان ایرانیسم بگذارم.
در این روزها بود که سیزده بخش صوتی کتاب رضاشاه با صدای نویسنده محترم آن، در فضای مجازی پخش شد و من به آن‌ها گوش دادم ودوباره متوجه شدم که در بین استادان و دانشگاهیان ایرانی هیچ فرقی وجود ندارد. اغلب آن‌ها سر و ته یک کرباسند و تغییری نرکده اند. تنها عنصر تغییر کرده، عصر و زمانه است نه اندیشمندان ایرانی. یعنی، اس و اساس افکار و نوع نگرش آن‌ها به گذشته، همچنان آلوده به تعصب، پانفارسیسم و پان ایرانیسم و به دور از نگرش نقادانه و علمی بنظر می رسد.
در نتیجه، تصمیم گرفتم تا فایل آن کتاب را پرینت کرده و هر روز چند صفحه آن را خوانده و به نقد بکشم و دوستان و نسل جوان را با روش نقد سؤالی و ایجاد شک و تردید در همه باورهای رایج تاریخی، سیاسی و فکری و اجتماعی نویسندگان و بخصوص با دکتر زیباکلام آشنا بکنم.
خیلی خوشحال خواهم شد که هر کس که این متن و نوشته‌های دیگر من را می خواند، نه تنها به نقد بیرحمانه من اقدام بکند بلکه به سؤال‌ها، تریدید ها و شک‌های من هم پاسخی به دور از تعصب به دکتر زیباکلام، رضاشاه ، قاجاریه و من بدهد.

متشکرم
انصافعلی هدایت
بیستم (20) آوریل 2020
تورنتو – کانادا


بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs