جناب دکتر سیدجواد نیری مینق، با چاپ عکسی از "قونقاباشی" تبریز و مشابه همان عکس در روسیه و تبار شناسی تاریخی کلمه پرداخته بود و من در ادامه نوشته ایشان، مطلب فوق را نوشتم.
در زیر عکس نوشته ایشان و دو عکس از قوناق را هم منتشر می کنم.
A Journalist for South Azerbaijan's' independence! Güney Azerbaycan'ın İstiqlalı Üçün Gazeteçilik! !روزنامه نگاری برای ایستقلال آذربایجانی جنوبی
جناب دکتر سیدجواد نیری مینق، با چاپ عکسی از "قونقاباشی" تبریز و مشابه همان عکس در روسیه و تبار شناسی تاریخی کلمه پرداخته بود و من در ادامه نوشته ایشان، مطلب فوق را نوشتم.
در زیر عکس نوشته ایشان و دو عکس از قوناق را هم منتشر می کنم.
شپهلر، دونموش گولون بوزلارین میشار کیمی کسیب، ساحیله گتیرهرک، بیر بیرینین اوستونه قالایئب. بعضیسینین انی-بویو مئتیرلر اوزونلوغوندا و تونلار آغئرلئغیندا. اینسانلار، بوز اوستو آرابالار ایله گولون اورتاسینا گئدیر، چادیر قوروب، بوزو دلیر، بالیق توتاراق، کاباب ادیر، و حتتا بیر ایکی گونده چادیر قالئبلار.
منده بو گون، ...، بوز اوستونده، یول یورودوم. عجیبه، قریبه، بیر حیسسی تجروبه ایلهدیم. اعتیمادسیزلیقین ایچینده، اعتیمادلیق، هر آددیمدا، بیر دونیا ...، نیگرانلیق، ...، هوووشنه. بوزلو سو، دوندوروجو سو، بوزو آددیملایئم؟ جسورمی اولایئم؟ جسارتلی گورونوممو؟ سئنیرمی بوز؟ سئنیرسا؟ بوز گونونده دونورسام؟ سویا بوغولورسام؟ ... بیرداها، چیخابیلمزمیسم؟ ریسکینه، خطرینه دهییرمی؟ تجروبهسینه دهیرمی؟
قالین بوزا اینانماق و اینانماماق؟ ایندی بوردایام؟ یولوم بو دورمو؟ ائوز باشیما تجروبه ادهرک، بو دونیانی الیمه آلیممی؟
یوخسا باشقا تجروبهلی، محیطی و قیشی، بو ائولکهنی یاشایانلار و بیلن اینسانلارا تقلید ادهرک، بئینیمدهکی سورولار و ایچمدهکی قورخولار ایله داوام ادیممی؟
داوام اتدیم. بوده و ایله. گوزل بیر تجروبه! بیر داها تجروبه اتمهلییم بو مین فیکیرلی تجروبهنی.
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
ایگیرمی (20) مارچ 2021
hedayat222@yahoo.com
برنامه امروز را
با داستانی آغاز می کنم. روزی، روزگاری، گرگ گرسنه ای وارد آغل گوسفندان شد و گوسفند
سیاهی را گرفت و برد و خورد. گوسفندان سفید خوشحال بودند که گرگ، با گوسفندان سفید
کاری ندارد. ولی چند روز بعد، گرگ آمده و گوسفند سفیدی را برده و خورد. این بار هم
گوسفندهای سیاه و هم گوسفندان سفید، بجای اتحاد و مبارزه با گرگی که به آن ها رحم
نمی کرد، خوشحال بودند که گرگ در اعمال ظلم و ستم به گوسفندان، هیچ تبعیضی بین سیاه
و سفید روا نمی دارد و به عدالت ظلم می کند که باید آن ها در برابر این ظلم به عدالت،
سر تسلیم فرود بیاورند.
این است قصه ملل
تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، لور، گیلک، مازنی، کرد و ... در ایرانی که گرگ پانفارسیسم
به عدالت به همه آن ها ظلم می کند و در ظلم، بیعدالتی روا نمی دارد.
همه ما می دانیم
که هیچکدام از ملل غیر فارس به تنهایی نمی توانند با حاکمیت مطلق و با هژمونی پانفارسیسم
مقابله بکند. تنها راه این ملل، همکاری همه جانبه و حمایت از هم در مقابل گرگ پانفارسیسم
است.
این روزها، روزهای
بسیار سخت و خشنی برای ملل بلوچ و عرب در ایران است. پانفارسیسم ضد بشر، شمشیر که نه،
با توپ، تانک، مسلسل، هلیکوپتر به کشتار بلوچ ها پرداخته است و بلوچ ها را قتل عام
می کند.
از طرف دیگر، پانفارسیسم،
سرزمین عرب ها را غارت کرده و با پول نفت عرب ها عیش و نوش می کند. بجای خدمت به عرب
ها، با اعدام دستهجمعی، پاداش عرب ها را می پردازند.
شاعران و نویسندگان
عرب را زندانی و شکنجه می کنند. زنان و کودکان فعالان عرب را گروگان می گیرند و بر
خلاف همه قوانین مصوب خود پانفارسیسم، زنان و کودکان خردسال بیگناه الاحواز را بدون
اعلام هیچ جرمی، زندانی می کنند.
جوخه های اعدام
دسته جمعی عرب ها، از کشتار عرب هایی که در پی حقوق انسانی و ملی-سرزمینی خودشان هستند،
خسته نمی شوند.
ملل غیر عرب و
غیر بلوچ منتظر سرنوشت مشابه خود هستند.
تا کی گرگ خونخوار
به سراغ آن ها بیاید و عدالت در کشتن، قتل عام و اعادامها را بطور مساوی اعمال بکند.
برای بررسی راهکارهای
عملی همکاری و اتحاد ملل در حمایت از هم، تلاش کردم تا رهبران بعُی از احزاب و جبهه
های ملل غیر فارس را در این برنامه گرد هم بیاورم.
جناب فردین باسامی؛ سخنگوی جبهه اهل سنت بلوچ ها
جناب احمد اوبالی؛ مدیر گوناز تی وی
جناب فرامرزخان
بختیار؛ رهبر تنها حزب لورسانات و بختیاری
و جناب آودی غفور
چاریار؛ از رهبران حرکت استقلال خواهی ملت تورکمن
جناب شهرام شادپور؛ دبیر کل حزب دموکراتیک کاسپین
در دو بخش جداگانه
در باره روشهای اتحاد عملی و همکاری های ملل غیر فارس سخن خواهند گفت.
لازم به یادآوری نیست که ملل غیر فارس برای همکاری ها و اتحاد در مقابل دشمن مشترکشان، چندین تشکیلات ایجاد کرده اند ولی هنوز به مرحله فراتر از صدور بیانیه نرسیده اند. امید است که در این برنامه و در پی این برنامه راه کارهای عملی اتحاد و همکاری ملل بررسی و حرکت دسته جمعی برای تامین منافع ملی مشترک همه ملل غیر
فارس در مقابل پانفارسیسم بینجامد.
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
سیزدهم (13) مارچ 2021
hedayat222@yahoo.com
مهاجرت و ایرانیان
بررسی نگاه و نگرش ایران به عنوان یک واحد سیاسی-فرهنگی
و ایرانیان به عنوان ملل مختلفی که درون آن واحد سیاسی زیست می کنند، به مسئله
مهاجرت و مهاجرین و نتایج مثبت و منفی مهاجرت بسیار مهم و حیاتی است.
مهاجرت، در تعریف نویسنده این مطلب، به کوچ فردی یا
خانوادگی یا گروه کوچکی گفته می شود که وطن یا محل زندگی فعلی خود را مناسب زندگی
راحت تر و با امکانات لازم یا مناسب بروز عملی تفکر، خواست و آرزوهای خود نمی یابد
و خود را مجبور به کوچ می بیند و می کوچد تا بسمت و سوئی که می خواهد برود یا در
آن مسیر تلاش بکند. حالا ممکن است، بعد از مهاجرت به آن اهدافی که داشته برسد یا
در تجربه متوجه بشود که اشتباه می کرده و یا نمی تواند به آن چه فکر و آرزو می
کرده (هدافش) دست بیابد.
فرهنگی که ماشین پروپاگاندای دولتی برای ملل در ایران
ساخته است، مهاجرت و مهاجر را نمی پذیرد. با مهاجر و مهاجرت دشمنی می کند. فرقی هم
نمی کند که ایرانی به کشور دیگری مهاجرت بکند یا دیگرانی از دیگر کشورها به این
واحد سیاسی مهاجرت بکنند. ایران و ایرانیان با هر دو مخالف هستند. مهاجرین خودی را
خائن و عامل بیگانه، وطن ستیز، بیگانه پرست و در بهترین حالت خودخواهی که نمی
خواهد امکانات مالی و توان جسمی و فکری خودش را شرف توسعه و رفاه وطنش بکند، می
داند.
جالب است بدانیم که این فرهنگ در یکصد سال اخیر و با
تاکید ویژه بر پانفارسیسم و ناسیونالیسم پان ایرانیست به چنین پدیده ای بدل شده
است. در حالی که در دوره قاجاریه و قبل از آن، مرزها به این پررنگی، سفت و سختی
نبودند و افراد یا گروه ها براحتی مهاجرت می کردند. نه تنها مهاجرت منفی تلقی نمی
شد، بلکه گرفتن شهروندی دیگر کشورها و برافراشتن پرچم کشور دیگر بر سر در خانه خود
و نمایش علنی شهروندی دیگر کشور افتخاری هم بود. دولت قاجار هم آن افراد را به
جاسوسی و عامل نفوذی یا بیگانه پرست بودن متهم نمی کرد. همان طور که مردم هم آن ها
را طرد نمی کردند. بلکه به نوعی از اعتبار و ارجمندی اجتماعی آن فرد هم ربط داده
می شد و در صورت لزوم و نیاز، به مکان کار یا زندگی متعلق به آن فرد پناه می بردند
و از دستگیری و مجازات احتمالی توسط دولت خود مصون می ماندند.
با این حال، مهاجرت در دوره های گذشته و به دلیل کند
بودن جابجایی و پر هزینه و دراز مدت بودن مهاجرت، بسیار محدودتر از مهاجرت در این
روزگار بود.
بیشتر مهاجرت های در دوران قبل، مهاجرت به شکل
چادرنشینی، ییلاق و قشلاق بودند. تعلق افراد متوجه معنا و مفهوم دنیایی در خارج از
روستا و شهر خودشان نداشتند. این آگاهی را رسانه های عمومی و بخصوص رادیو و
تلویزیون همگانی کردند.
با استقرار پانفارس های پان ایرانیست و اعمال سیاست های
انبساطی پانفارسی و انقباضی ضد ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، لور، کرد و
... مهاجرت از این سرزمین ها و ملل به فارسیستان که در حال توسعه بود، آغاز و
بتدریج شدت گرفت.
در بحث این هفته، علاوه بر بررسی منابع تاریخ باستان ایران و بخصوص هخامنشیان و کوروش و کتیبه های مختلفی که برای ساخت این دوره جعل شده است، به بحث هایی در باره تاریخ نویسان داخلی و اهالی این منطقه و چرایی عدم استناد محققان ایرانی و دانشگاهیان به آن ها، پرداختیم.
همچنین نام تعدادی از تاریخ نویسان حرفه ای برای شستشوی مغزی ایرانیان را به استناد به نوشته های مخاطبان من در "انیستاگرام" و همچنین جناب دکتر ضیاء صدر الاشرافی، جناب محمد رحمانیفر و جناب محمد المدحجی نیسی علاوه کردند.
جناب رحمانی فر با قاطعیت اعلام کردند که چون کتیبه های بیستون و نقش رستم، توسط مرحوم پورپیرار به زیر سوال رفته است، به عقیده من صحت بقیه کتیبه های مربوط به ایران باستان هم تا زمانی که توسط یک گروه متخصص بیطرف و مستقل مورد بررسی علمی قرار نگیرد، غیر قابل قبول هستند و نمی توان به آن ها استناد کرد.
جناب رحمانی فر علاوه کردند که نه تنها تاریخ باستان، بلکه تمامی کتاب هایی که برای تاریخ ایران و همچنین تاریخ معاصر نوشته شده اند، در راستای ایدئولوژی مسلط بوده و و صحت آن ها در زیر علامت سوال است و نمی توان آن ها را قبول کرد و علمی دانست.
واژه یا کلمه ایران خنثی نبوده و نیست. همان طور که هیچ واژه ای بی معنی نیست. اگر واژه ای بی معنی و مدلول باشد، خلق نمی شود و در زبان خالق آن یا مردم، معنا و مفهوم خاصی را به ذهن متبادر نمی کند. هر چند که آن واژه گنگ و نامفهوم بنظر برسد، دارای معنایی هر چند ضمنی است.
ایران یک کلمه ساده نبوده و نیست. ایران یک واژه با معنی و مفهوم سیاسی-ادیدئولوژیک است. این کلمه، برای مدت های طولانی، نام یک جغرافیای خاص و معینی نبوده است و اکنون هم نیست. برای همین هم در طول تاریخ، دارای مفهوم معین و ثابتی در طول تاریخ نبوده است.
در نتیجه، مشاهده می کنیم که این واژه، در مقاطع کوتاهی از تاریخ این منطقه که غربی ها آن را خاورمیانه نامیده اند، بسان یک ابزار سیاسی-حکومتی و اداری، به خدمت یک حاکمیت در دوره ای معین از تاریخ درآمده است.
یعنی این واژه بیش از آن که مفهوم خاک و سرزمینی داشته باشد، مفهوم سیاسی و حاکمیت سیاسی داشته و هنوز هم دارد.
یعنی "ایران" به تعدادی از حکومت ها در مقاطع کوتاهی از تاریخ اطلاق می شده است. برای همین هم، گستره معنای جغرافیایی "ایران" به اندازه گستره و قلمرو آن حاکمیت در آن دوره محدود می شده است. معنای ایران، با گسترش قلمرو و سرزمین حاکم هم، قبض و بسط می یافته است.
می توانیم با ملاحظه تاریخ این واژه، متوجه بشویم که با استفاده حاکمیتی از این واژه، این واژه جانی دوباره گرفته، با بسط و گسترش سیطره آن حاکمیت، دایره معنای ایران هم گسترش می یافته و با کاهش قلمرو حاکم و حاکمیت، مفهوم ایران هم محدودتر می شده و با از بین رفتن آن حاکمیتی که از "ایران" به عنوان یک ابزار استفاده می کرده است هم، این واژه سیاسی حذف می شده است.
این واژه چنان با سیاست و مفاهیم سیاسی آمیخته بوده است که تنها در دوره های اخیر بخصوص در صد سال اخیر و با رشد پانفارسیسم و پان ایرانیسم است که کلمه "ایران" به عنوان یک نام، بر روی فرزندان دختر هم نهاده شده است.
پس ایران، جغرافیا و سرزمین معین و مشخصی با مرزهای مشخصی را در طول زمانی طولانی نمایندگی نمی کند.
فردوسی به عنوان یک پان فارس پان ایرانیست و به عنوان یک منبع نسبتا قدیمی، از واژه ایران در منظومه اش استفاده می کند اما چون "ایران" نام سرزمین خاصی نبوده و به حاکمیت ها وابسته بوده است، او نه تنها به طور دقیق، بلکه بطور تقریبی هم نمی دانسته که واژه ایران به کجا یا کجاها اطلاق می شده است. برای همین هم "ایران" را گاهی به این سرزمین، گاهی به دیگری، گاهی به این جغرافیا، گاهی به جغرافیای دیگر، به عنوان صفت سیاسی بکار برده است.
فردوسی، معمولا، ایران را به عنوان یک واژه سیاسی و ایدئولوژیک در مقابل ملل دیگر بکار می برد. مانند ایران در مقابل توران و ایران در مقابل با عرب ها. کلمه ایران در افکار فردوسی، علاوه بر رنگ و بوی سیاسی و ایدئولوژیک، معنا و مفهومی نژادپرستانه هم داشته است.
ریشه تمایلات فردوسی به ناسیونالیسم منفی سیاسی، ایدئولوژیک و به نژادپرستی را در کجا می توان یافت؟
بنظر می رسد که فردوسی، عقاید سیاسی، ایدئولوژیک و نژادپرستانه اش را از نهضت پانفارس، پان ایرانیست و نژادپرستانه "شعوبیه" اخذ کرده باشد. شعوبیه یک روش سیاسی، ایدئولوژیک و نژادپرستانه ای است که بر اساس تمایلات طبقه ای فعالان سیاسی هم عصر فردوسی و قبل از او، توسط دیوانسالاران، کاهنان، نظامیان ارشد و طبقات اجتماعی دارای امتیازهای ویژه، در دوران قبل از اسلام بوجود آمده و از آن نهضت، حمایت های مالی، مادی و فکری می کرده اند.
با آن که باور عمومی بر آن است که بخش هایی از دیوانسالاران، نظامیان، تجار، کاهنان و درباریان دوره ساسانی برای نوشتن و خواندن توانا بوده و بر سیستم اداره امپراطوری مسلط بوده اند، اما واقعیت آن است که آن ها، تاریخ، افکار دینی و غیر دینی خودشان را بر روی لوایح گلی یا سنگی ننوشته بوده اند.
آیا افکار طبقات دوره ساسانی مخالف نوشتن بوده اند؟ یا نمی خواسته اند، اسرار طبقات اجتماعی خود را در دست عموم قرار بدهند؟ آیا ساسانیان به سیستم خط دست نیافته بوده اند؟ یا فرهنگشان مخالف خط و نوشتن بوده است؟ آیا سیستم طبقاتی ساسانیان اجازه نوشتن از خود و از طبقات دیگر را نمی داده است؟ آیا خط و نوشتن نوعی کار و فعالیت اهریمنی متصور مس شده است؟ آیا زبان شفاهی، امر مقدسی شمرده می شده است؟ آیا در بین طرفداران تقدس زبان شفاهی و پیدایش زبان نوشتاری جنگی مرگ آفرین رایج بوده است؟
چرا که می دانیم، این، مسلمانان و بخصوص عرب ها بودند که بعد از اسلام، آثار شفاهی دینی، فکری، تاریخی، اجتماعی و حتی داستان ها و اسطوره های دوران های قبلی فارس ها را جمع آوری کرده اند. همین آثاری که عرب ها گردآوری کرده اند، در دورانهای بعدی، مایه مباهات و پیدایش نهضتی با نام و نشان شعوبیه شد که بیشتر هم بر جعل مصنوعی تاریخ، افکار و اندیشه ها، خود برتر بینی نژادی، سیاسی، فکری و دینی فارس ها بر عرب ها و تورک ها استوار شد که دو رقیب تاریخی فارس ها در این منطقه از کره خاکی بوده است.
با آن که مدرک تاریخی زیاد و قابل اتکایی از تاریخ ساسانیان و قبل از آن ها نمانده است اما شعوبیه و فردوسی هم، در فکر بازگشت به دوران با عظمت (!) ساسانیان بوده اند و دوره ساسانیان را عصر طلایی موقعیت سیاسی - اداری، اجتماعی و طبقاتی خودشان می دانسته اند.
می توان متصور بود که چرا شعوبیه به اتکا به آفرینش جعلیات و دروغ سازی بوجود آمده است. چرا که در اصل، شعوبیه نهضتی بوده است که طبقات دارای امتیازهای ویژه، برای کسب مجدد امتیازهای طبقاتی دوران قبل از اسلام ایجاد کرده بوده اند. امتیازهایی که با آمدن اسلام، از بین رفته بوده است.
رهبران فکری و ایدئولوژیک و مالی شعوبیه، برای رسیدن به امتیازهای مختلفی که داشته اند، با پذیرش ظاهری اسلام، از اسلام و تاریخ سوء استفاده می کنند و با مسلمان نمایی، در تخریب اسلام و تراشیدن چهره ای انسانی از زردشتیسم، فارسیسم و ایرانیسم همت می گذارند.
در دوره سلطه و حاکمیت عرب ها بر منطقه وسیعی از کره خاکی، اثری و نشانی از اطلاق "ایران" نه تنها بر حکومتی، حتی بر سر زمینی هم دیده نمی شود. چرا که چنان واحد سیاسی یا حاکمیت سیاسی وجود خارجی نداشته است که از واژه ایران برای نشان دادن حاکمیت و سلطه خود بهره برداری بکند.
اما وقتی تورک های صفوی حاکمیت را در این منطقه از جغرافیا بدست می گیرند، از مجموعه ای از چند کلمه به همراه واژه "ایران" استفاده می کنند. این ترکیب چند کلمه ای را برای بیان منطقه ای که تورک های صفوی در آن اعمال قدرت می کنند، بکار می برند.
با این حال، کاربرد "ایران" در دوره صفویه، چندان رسمی نیست و در اسناد سیاسی زیاد دیده نمی شود اما اشاره هایی در این جا و آن جا، به آن، در ترکیب با کلمات سیاسی دیگر شده است. در بیشتر موارد هم، کاربرد "ایران" جنبه اتهامی، جنگ روانی داشته و از طرف خارجی ها به صفویه نسبت داده می شد که بطور ضمنی، می خواسته اند صفویه را به فارسیسم نسبت داده و جنبه تورکی هویت آن ها را انکار بکنند.
این واژه در دوره قاجاریه بطور رسمی تری در اسناد دولتی آمده است. می توان گفت که واژه ایران، درازمنه بین صفویه و قاجاریه تقریبا جایگاهی در سیاست، نه به عنوان فکر، نه به عنوان سرزمین و نه به عنوان سیاست یا ابزار سیاسی نداشته است.
در دوره قاجاریه است که به مجموعه سرزمین هایی که تدریجا، تحت سیطره و سلطه آقامحمدخان قاجار قرار می گیرد، بطور رسمی تر و متداولتری و در ترکیب با کلمات دیگری، واژه "ایران" هم گنجانده و گفته می شود.
قاجارها خودشان را تنها شاه "ایران" نمی دانستند، بلکه خودشان را پادشاه مجموعه ای از مملکت ها یا کشورها و ملل می دانستند که تحت فرمان و اقتدار آن ها بسر می برده اند. برای همین هم سرزمین هایی را که قلمرو شاه می شناختند، در اکثراسناد دولتی و رسمی"ممالک محروسه قاجار" و گاهی هم "ممالک محروسه ایران" می نوشته و معرفی می کرده اند.
مجموعه این واژه های سیاسی یا ترکیب های سیاسی، به آن کشورها و واحدهای سیاسی تحت قدرت قاجاریه اطلاق می شوند. باز هم ایران، یک مفهوم سیاسی در ترکیب با کلمات دیگر است. ملاحظه می کنیم که واژه ایران به تنهایی کابرد و مفهوم سیاسی ندارد.
در همین دوره قاجاریه است که شاهد انبساط و انقباض مدلول و مفهوم سیاسی مجموعه کلمات "ممالک محروسه ایران" یا "ممالک محروسه قاجار" می شویم. زمانی است که مرزهای این سلسله تا قفقاز، ارمنستان، گرجستان، چچن، اینگوش، و ... می رسد ولی مدتی بعد، بخش هایی از همین قلمرو در پی جنگ های 25 ساله تورک ها با روسیه از دست سلسله پادشاهی قاجارهای تورک خارج می شود.
زمانی که به دوره سلطنت پهلوی اول می رسیم، می بینیم که وقتی رضا کودتاچی به سلطنت نشانده می شود، از واژه "ایران" به عنوان یک مشخصه سیاسی متفاوت از دوره قاجاریه، برای رسیدن به اهداف سیاسی خود استفاده می کند.
پهلوی ها و جمهوری ملایان پانفارس پان ایرانیست، حق حاکمیت ملی ملل غیر فارس در قالب مجموعه ممالک محروسه ایران را از میان برده و بر اساس اهداف سیاسی و تمرکزگرایانه خودشان، از واژه "ایران" به تنهایی استفاده می کنند تا به سرکوب نژادی، ایدئولوژیک و حتی سرکوب دینی ملل غیر فارس وجهه ای جدید بدهند و دوره پهلوی ها را با دوره حاکمیت تورک ها متفاوت نشان بدهند. یعنی، ایران، نشان دهنده پایان دوره حاکمیت تورک ها و آغاز دوره اقتدار فارس ها است..
در 1313 است که برای تبیین حاکمیت سیاسی مطلق پهلوی ها (با تاکید بر انکار حضور ملل غیر فارس و با هدف پایمال کردن حق حاکمیت ملی آن ملل) برای جغرافیایی که نسبت به دوران قاجارها و صفوی های تورک، بسیار کوچک تر هم شده است، از واژه "ایران" به تنهایی استفاده می شود.
واژه ایران (به تنهایی) سمبل حاکمیت یک قوم بر دیگر اقوام وو ملل و سمبل سلب حق حاکمیت و حقوق ملل غیر فارس در سرزمین های خودشان است. این واژه نشان نمی دهد که این سرزمین، ملک مشاع همه مللی است که در واحد سیاسی ایران زیست می کنند. بلکه مانند اسم رمزی برای قوم یا ملت مسلط است.
در گذشته ها از یک کلمه ای مانند ساسانیان، هخامنشیان، عرب ها، اسلام، خلافت، اموریان، عباسیان، آل بویه، صفویان و ... برای نشان دادن حاکمیت یک خاندان یک یک قوم استفاده می شده که نمایشگر حاکمیت یک خاندان و تعلق ملکی همه ملل و سرزمین ها به آن خاندان را خاطر نشان می کرده است. "ایران" هم همان نقش را از دوره پهلوی به بعد، برای رهبران سیاسی حاکم و فارس ها بازی می کرده و می کند. نشان می دهد که همه ملل تحت لوای این نام ایران، برده های تحت فرمان این عنوان هستند.
رهبران سیاسی ارشد دوره پهلوی ها و آیت الله ها، توسط بخشی از مردمان ممالک محروسه فقدرت نمی رسند و بر دیگر ملل، در پی جنگ یا صلحی مسلط نمی شوند بلکه قدرت های خارجی "ایران" دوره پهلوی و رهیران آن، حدود و صغور جغرافیایی آن، وضعیت سیاسی، نظامی و اقتصادی آن را تعیین و اعمال می کنند. چون رهبران و خود سیستم سیاسی ایران دوره پهلوی های فارس، فاقد هر نوع مشروعیت در نزد مردم است. برای همین هم، سرنوشتشان بسیار متفاوت از قاجار ها و صفوی ها و ... رقم می خورد.
در عین حال، پهلوی ها تلاش می کنند تا با بکارگیری واژه ایران، هم سلطه همه جانبه پانفارسیسم به ملل غیر فارس را منکر بشوند و هم بر مرکزگرایی شدید مهر تاکید بزنند، هم فکر برتری نژادی فارس ها بر دیگر ملل را استتار بکنند، هم هویت ملی و مملکتی واحدهای سیاسی قبلی را در یک قاب بنمایش بگذارند، هم بر دیکتاتوری گریزان از قانون اساسی و قوانین عادی انگشت اشارت بنهند، هم بر نوعی از ارتباط نژاد آریایی ایرانی با نژاد آریایی آلمانی تاکید موکد کرده باشند.
در نتیجه، پهلوی اول در پی مشورت های فراوانی که مشاوران از اروپا برگشته، به او می دهند، دوباره واژه "ایران" نقش سیاسی مهمی بر عهده می گیرد. باز هم می بینیم که ایران به سرزمین خاصی با ملیت ، دین، جغرافیا، فرهنگ، تمدن، زبان و ... خاص و مشخصی گفته نمی شود، بلکه بر دو سلسله خاصی از تاجداران پانفارس و عمامه داران پانفارس حاکم بر این منطقه و ملل گفته می شود.
از این دوره است که واژه ایران برای تبیین سیاسی حاکمیت مطلق پهلوی ها و ملاها بر مجموعه سرزمین های ملل دیگر و سلب حقوق و آزادی های ملی و فردی ملل غیر فارس و برای بیان برتری منافع ملی، منافع زبانی، منافع تاریخی، منافع جغرافیایی، منافع اقتصادی، منافع نظامی، منافع سیاسی و منافع ... فارس ها بر غیر فارس ها شکل متمرکزتری می گیرد.
در این مرحله از تاریخ، واژه ایران بر مفهوم برتری قومی فارس بر دیگر اقوام اطلاق می شود. اگر واژه ایران در متن فردوسی مفهومی سیاسی و نژادی در مقابل ملل و جغرافیای گنگ دارد، در دوره پهلوی ها و ملاها، واژه ایران مفهومی بسیار معین و مشخص سیاسی با مفهوم و معنای منفی پانفارسیسم یا برتری فرهنگ، زبان، تاریخ، جغرافیا، و تحقیر ملل دیگر و محکومیت ملل دیگر به تحمل حاکمیت پانفارس های پان ایرانیست پهلوی طلب در مفهوم واژه ایران مستتر است.
یعنی اگر در تاریخ، واژه ایران دارای مفهوم شدیدا منفی نبوده است و شدت منفی بودن آن کمتر بوده است یا خیلی ضد بشر دیده نمی شده، و تلاشی در جهت ایجاد نوعی از وحدت ملی در میان ممالک و ملل مختلف در دوره صفویه و افشاریه و قاجاریه داشته است، اما با آغاز دولت پهلوی ها، مفاهیم منفی در درون ایران بشدت ورم و آماس کردند تا جایی که این واژه، کارکرد متحد سازانه خودش را از دست داده، به واژه ای با مفاهیم تفرقه افکنانه و دشمن تراشانه، تحقیر گرانه و ... برای ملل غیر فارس بدل می شود.
اکنون، این واژه، همه در سطح داخلی، هم در سطح منطقه ای و هم در سطح جهانی، نه تنها بار منفی دارد، بلکه بار تجزیه طلبانه هم دارد که معنی و مفهوم تجزیه گرانه را به مجموعه پانفارس های پان ایرانیست و احاد ملت فارس تحمیل می کند. فارس ها و پانفارس های پان ایرانست، خودشان را در فکر و در عمل و در رفتار سیاسی و شهروندی و سیاست های اقتصادی و ... از دیگر ملل تجزیه شده تصور می کنند. خودشان را از دیگر ملل برتر می بینند. برای همین هم در منطقه و جهان تنها دیده می شوند.
چرا که سلطه سیاسی انحصاری و عدم مشارکت دیگر ملل در همه عرصه های زندگی فردی و اجتماعی، به فارس ها احساسی از برتر بودن، جدا بودن و بیگانه بودن از دیگران را القاء می کند.
با واژه ایران است که فارس ها و پانفارس ها مجموعه این احساسات را درونی کرده اند و بر اساس آن ها هم زیست می کنند. این احساس برتری و امتیاز ویژه نسبت به دیگران، حقی است که آن ها، از توانایی اعمال قدرت بی چون و چرا خودشان در مقابل دیگر ملل کسب کرده اند و این قدرت به آن ها حقوقی را می دهد که بر اساس آن حقوق دیگر مللی که تحت سلطه پانفارسیسم سلطنت پرست پهلوی طلب در ایران قرار دارند را بخشی از معنا و مفهوم ایران نمی دانند، بلکه آن ملل را مهاجرانی فرض می کنند که باید یک روزی که قدرت فارس و پانفارس برسد، از ایران مورد نظر خودشان اخراج کرده و به سرزمین هایی که در توهم هایشان برای آن ملل ساخته اند، خواهند فرستاد.
در نتیجه، ایران، مفهوم خودی و دیگری، ایرانی و ان ایرانی، ایران و دشمن ایران را هم در خود استتار کرده است. استتاری بسیار ناشیانه که در همه رفتارهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، هنری و ... این تجزیه شدگی ایران در جهان، از همسایه ها، از ملل درون این سلطه سیاسی و ... را به وضوح نشان می دهد.
مفاهیم درون ایران، ملل مختلف با فرهنگ ها، زبان ها، تمدن ها، تاریخ ها، سرزمین های و ... متفاوت را مهاجر، غیر ایرانی، عرب زبان شده، تورک زبان شده و آذری می شمارد تا آن ها را خودی ندانسته و تفکر تجزیه طلبانه پانفارسیسم را در قالب ایران، زنده نگه دارد.
بنظر نمی رسد که در میان مدت قابل مشاهده ای، همانند دو سه قرن آینده، بتوان معنا و مفهوم منفی ایران را از منفی به مثبت برگرداند یا به بی طرفی تلقیح و حامله کرد و امید بست که در آینده ای میان مدت، ایرانی با معنا و مفهومی متفاوت زاییده بشود.
چرا که مللی که در مجموعه این جغرافیا و در زیر سلطه دیکتاتوری پانفارسیسم زندگی می کنند، مجبور به محو شدن و از دست دادن همه داشته های تاریخی و تمدنی و فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی و حاکمیتی خود به نفع پانفارسیسم و فارس ها شده اند. تجربه ذهنی، تاریخی، فرهنگی، سیاسی، ادبی، زبانی، اقتصادی و ... مثبتی از ایران و فارس نداشته اند و ندارند.
خاطره ای که بتواند در بازسازی مفهوم ایرن نقش مثبتی بازی بکند، در اذهان جمعی آن ملل تحت سلطه و اشغال وجود ندارد. همه خاطره های یکصد سال اخیر، منفی و در جهت گریز از مرکز ایران، پانفارس و فارس شکل گرفته و شکل می گیرد.
این خاطرات منفی زندگی در ایران سیاسی، خودشان را به معنی و مفهوم ایران تزریق کرده اند. شما نمی توانید "ایران"ی بدون ملل غیر فارس و تجربه های زیسته آنان متصور بشوید. آیا ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، لور، کرد، گیلک، مازن، سنی، یهودی و ... در یکصد سال گذشته، تجربه مثبتی از ایران در خاطره هایشان دارند؟ ارمنی ها یک استثنا بوده، دارای امتیازهای ویژه ای در ایران بوده و متحد پانفارسیسم هستند
این تجربه های زیسته فردی و جمعی ملل در ایران، معنا و مفاهیمی هستند که بر روی انبوه معناهای منفی قبلی درون ایران انباشته می شوند. نمی توان ایران بدون این جنبه از معنایی که در نزد غیر فارس ها دارد را متصور شد.
مثلا تورک های آزربایجان، ایران را مخالف حاکمیت ملی، زبان، هویت تورکی، اقتصادی، سرزمینی، اتحاد با تورک های خارج از مرزهای واحد سیاسی در همسایگی ایران و ... خودشان می دانند. ایران را جایی می دانند که جشن کتابسوزان در آزربایجان براه انداخته است. ایران، زنان گیلک را فاحشه دیده و مردان آن ها را احمق تصویر کرده و نشان داده است. عرب ها را سوسمار خورهای عرب زبان شده تعریف کرده است. از لورها تعریفی بسیار پست ارائه داده است. بلوچ ها را ایرانی اصیلی که باید نابود بشوند و در فقر و فلاکت زیست بکنند تا، یا مجبور به فرار از ایران و یا مجبور به شیعه شدن هستند. کردها ملتی شورشی هستند که باید حذف بشوند. تورکمن ها، ابدا ایرانی نیستند و باید از ایران اخراج بشوند. و ... این ها شمه ای از ده ها هزار تصور منفی است که ایران در اذهان ملل و انسان های غیر فارس ساخته است.
اگر واژه ایران را در دستگاه معناهای ضمنی دکتر مهدی محسنیان راد قرار بدهیم و در میان ملل غیر فارس آن ها را به آزمون بگذاریم، ایران با مفاهیم بسیار سرد، تاریک، برنده، دشمنانه، تنفرپراکن، نژادپرست، و ... تصویر خواهد شد.
ما باید واژه ایران را از منظر خاطرات جمعی و مللی ملل غیر فارس در ایران هم ببینیم که نه تنها منفی هستند بلکه دیگرسیاسی هم نیستند. لکن با سیاست رایج در ایران و در اثر سیاست های صد ساله اخیر بوجود آمده و سیاسی شده اند. مانند زبان، اقتصاد، آموزش و ... که موضوع اصلی علم سیاست نبوده اند اما در معنای ایران، به موضوعات سیاسی با نتایج سیاسی منفی بدل شده اند
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
دوم (02) مارس 2021
hedayat222@yahoo.com
تاریخ جغرافیایی سیاسی از کی آغاز می شود؟
چرا تاریخ سیاسی ایران با کوروش و هخامنشیان آغاز می شود؟
چرا ملل موجود در ایران کنونی مانند تورک ها، تورکمن ها، قشقایی ها و دیگر تورک ها، عرب ها، بلوچ ها، لورها، گیلک ها، کرد ها و حتی خود فارس ها تصویز و ذهنیتی روشن از هخامنشیان و کوروش نداشته اند؟
چرا فردوسی به عنوان مهمترین فرد پانفارس و ناسیونال پانفارس با سلسله ای به نام هخامنشیان و فردی به نام کوروش آشنا نبوده است؟
چرا شعرا، نویسندگان، فاتحانی که فارسیستان را اشغال کرده اند، نامی از سلسله هخامنشیان و کوروش و آثار بجای مانده از کموروش سخن نگفته اند؟
چرا هیچ خاندان و سلسله حاکم بر این منطقه خود را به کوروش و هخامنشیان منتسب نکرده اند؟
چرا حافظ و سعدی و ده ها شاعر و نویسنده ای که در نزدیکی بناهایی که امروزه به کوروش نسبت داده می شود، زندگی می کرده اند، از کوروش و آثار منتسب به وی بی خبر بوده اند؟
در حالی که نام جمشید وافراسیاب و ... که در شاهنامه فردوسی آمده است و مردم از آن نام ها برای نامیدن فرزندان خود استفاده می کرده اند، ولی تا دوره رضاخان کودتاچی مردم نامفرزندان خودشان را کوروش نمی گذاشتند؟
چرا جغرافیایی سیاسی ایران فردوسی نامشخص بوده و متغیر است؟
بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 293 https://youtube.com/live/u147Qx6Hnkc