Monday, May 10, 2021

شستشوی مغزی از طریق سیستم استخدام و کارمندی

 


شستشوی مغزی از طریق سیستم استخدام و کارمندی


تا حال فکر کر ه اید که چرا با گذشت بیش از چهل سال از سقوط پهلوی دوم، هنوز عده زیادی در ایران‌ و خارج ایران  "پهلوی طلب" (سلطنت طلب) هستند؟

چرا بعد از اتقلاب، عده بسیار زیادی و با آن که کمتر کسی معنی و مفهوم ولایت فقیه را می فهمید، اما طرفدار ولایت فقیه شدند و به امر خمینی جنایت ها کردند و هنوز هم و به امر خامنه ای جنایت ها می کنند؟
چرا هنوز و با گذشت این‌ همه سال، افراد تحصیل کرده سطح عالی بسیار زیادی طرفدار اصول فکری و عملکردی حاکمیت ولایت فقیه هستند؟
چرا انصار حزب الله و بسیج و انجمن های اسلامی در ... هنوز برقرار هستند و طرفداران و حامیان بسیار هم دارند؟
چرا خیلی ها به جمهوری ملایان پانفارس رای می دهند؟ آن ها را باور می کنند؟ هنوز مرجع مردمان هستند؟
و  چرا های فراوانی از این دست.

جواب همه این قبیل سوال ها در این نهفته است که اغلب این افراد یا استخدامی دولت های مذبور بوده اند و یا یکی از نزدیکان مستخدمین دولتی در این دو رژیم بوده اند که در اثر نفوذ سیستم کارمندی، هویت قلابی دولتی، موقعیت دولتی، دارای پایگاه اجتماعی ممتاز در فامیل، مرجع بخشی از فامیل، فردی شسته و رفته و تر و تمیز، دارای پارتی در سیستم دولتی، و ... این افراد چنان شستشوی مغزی شده اند که علیرغم گذشت چهار دهه، هنوز هم طرفدار سلطنت پهلوی هستند و هنوز هم خواهان بازگشت یک‌ پهلوی هستند.
عوامل و کارمندان این رژیم هم، هم اکنون، رژیم را بر روی دوش خودشان حمل می کنند و از حمل این رژیم و یا محافظت از آن، نان و آب سفره‌یشان تامین می شود. درآمد کسب می کنند.
هر دو گروه این افراد و البته گروه هایی که به استخدام یک شرکت یا موسسه دربیایند، هم مجبور به تغییر رنگ خود و همرنگ شدن با سیستمی هستند که در آن مشغول یک کاری هستند و سفره خود و عایله یشان را با آن پررنگ می کنند. آنا به دلیل نیاز به کار و درآمد، مجبور به شستشوی مغزی خود و آن هم آگاهان ه هستند. چه بسا که زندگی دوگانه را تجربه می کنند.
البته هستند کسانی که هیچ پولی هم نمی گیرند و به نوعی فداکارانه و رایگان در خدمت یک فرد، سازمان، موسسه، دولت، رژیم و یا فکر و ایدئولوژی قرار گرفته اند. 
دسته اول که از ... حقوق می گیرند، آگاهانه و برای از دست ندادن منبع مالی و درآمدشان، خودشان را به رنگ منبع مالی در می آورند. آن ها آگاه هستند که چرا رفتار، گفتار و فکر و ...حتی نوع پوشش و ریش و سبیل و ... خودشان را تغییر می دهند و بر عکس گذشته و فکر خودشان رفتار می کنند.
این دسته، احتمالا، در شرایط مناسب، بتوانند خودشان را از زیر سلطه شستشوی مغزی خود انگیخته و خودآگاه و خودکار آزاد بکنند.
اما آن دسته هایی که داوطلبانه و بدون دریافت اجرتی برای فردی، سازمانی، موسسه ای، دولتی، رژیمی یا فکر و عقیده و ایدئولوژی خاصی خدمت می کنند، آن ها خودشان را با خلق هزاران دلیل عقلی و یا ضد عقلی قانع کرده‌اند و خود بخود به شستشوی مغزی خودکار رسیده اند.
 شاید این دسته ندانند که آن علایق و دلایل شستشوی مغزی خودشان را از محیط گرفته اند و شاید، به عوامل محیطی آگاه نباشند ولی این افراد متعصب‌ترین و فداکارترین افراد در راه آن چه برایش بدون اجرت و مزدی وقت و پول و انرژی خودشان را صرف کرده اند، بدل می شوند. شستشوی مغزی آن ها بسیار عمیق و چند لایه است که می تواند منافع روانی فردی، شناخته شدن در اجتماع، کار خیر انجام دادن، دارای شخصیت متمایز شدن، فداکار بودن، از خودگذشتگی در راه اعتقاد، تشکر مردم از او، قدر دارین از او در اجتماع، قدر دارین در سیستم حاکم، دریافت آجر و پاداش در دنیای دیگر و... را نام برد.
 امکان این که چنین افرادی را از شستشوی مغزی خودکار خودشان آگاه کرد، بسیار اندک است. چون آن ها علاوه بر دلایلی که دسته و گروه مزدبگیران برای شستشوی مغزی شدن داشته اند، دلایل دیگری هم تراشیده اند که آن ها را وادار به کار و فعالیت مفت، یا حتی صرف هزینه از جیب خود و صرف زمان و عمرشان در آن راه کرده است.
این افراد شستشوی مغزی شدگان شش لول و افراطی هستند. آنا در راه باورهای خودشان، دست به هر جنایتی می زنند.
گر چه، در صورت درخواست کسی که منبع مالی گروه اول است، افراد گروه اول، نه تنها اوامر منبع مالی را اجرا می کنند بلکه با دریافت دستور از منبع مالی خود، دست به هر جنایتی می زنند.
اما دسته دوم، کسانی هستند که بدون دریافت حکم و دستور علنی و مستقیم، و تنها با تکیه بر اشارات منبع عالیه، در ذهن خود و از آن اشارات، اوامر قابل اجرا و مطیع را بیرون کشیده و خودسرانه و به این عنوان که مقصد و مقصود اشارات منبع ... اجرای این یا آن مسئله به دست امثال من بوده است، به بیش از جنایت دست می زنند.
 اگر از این دسته، کلاه بخواهند، آن ها کلاه را همراه با سر می آورند.
دسته اول، در مقابل احتمال مجازات شدن توسط مخالفان،  توبه می کنند و تقصیر را به گردن اوامر  منبع مالی می اندازند و می گویند که "المامور معذور" و تلاش می کنند تا اجباری بودن اعمالشان را بزرگ کرده و خودشان را از زیر بار مجازات خلاص بکنند.
اما دسته دوم، چون داوطلبانه عمل کرده و مزدی نمی گرفته اند، کمتر احتمال می رود که پشیمان بشوند و تقصیر را به گردن دیگران بیندازند. آن ها ممکن است حتی تن به مرگ بدهند ولی نپذیرند که قربانی شستشوی مغزی شده اند.
ما هر دوی این شستشوی مغزی شدگان را در همین چهل سال دیده و شاهد زنده رفتار آن ها بوده ایم.
می توان افراد پهلوی پرستی را نشان داد که در زندان های جمهوری ملایان پانفارس، از همکاری با رژیم شاه پشیمان شده و توبه کرده اند.
 همچنین می توان افرادی را دید که بر سر وفاداری به رژیم، حاکمیت، شخص شاه، دولت و ... مانده، پشیمان نشده و تن به اعدام داده اند.
همین دو دسته را می توان در میان توده ای ها، مجاهدین، فدایی ها، و ... دید.
از طرف دیگر، می بینیم که بخشی از نیروهای مزد‌ بگیر هم، از رژیم، دولت و ولایت فقیه جدا شده اند.
در اینجا چند مسئله مهم‌مطرح است:
بخش مهمی از این افراد، متوجه شده اند که رژیم، آن چه آن ها تصور می کرده و انتظار داشته‌اند، نیست.
بخشی هم با دیدن اعمال و رفتار ضد انسانی مزدبگیران، پشیمان و از رژیم و منبع مالی جدا شده اند.
بخشی هم آن چیزی یا منافع مالی مورد نظرشان را بدست نیاورده اند و قهر کرده و جدا شده اند.
بخشی هم بیش از نیاز چند نسل خود را اختلاس کرده اند و نمی خواهند مسئولیتی در ادامه فراینده داشته باشند. آن ها زمان جدا شدن از رژیم را اکنون تشخیص داده اند تا در آینده، دادنشان را از کارهایی که در رژیم شده است، پیدایش بکنند.
بخشی دیگر، هم‌ به حکومت ملایان پانفارس معتقد هستند و هم وفادارند ولی بر اساس امر سیستم، نقش مخالفت را بازی می کنند تا یا مخالفان را شناسایی بکنند و یا سوپاپ اطمینان جامعه شده و مهار کنترل جامعه را در دست بگیرند.
ولی اگر کسی، آگاهانه و عامدانه و صادقانه، گلوله  کوچک شک و تردید در دانسته ها و آگاهی ها و باورهایش  را از بالای قله شستشوی مغزی به پایین هل بدهد، این گلوله هر لحظه و با برخورد با هر چیزی و هر فکری و هر رفتاری و هر عملی و هر عکس العملی، بزرگتر و بزرگتر خواهد شد و دیوار سترگ شستشوی مغزی در درون او را خواهد شکافت.

شما و من، جزو کدام دسته از شستشوی مغزی شدگانیم؟ 
شستشوی مغزی شده از طریق کارمندی و استخدامی هستیم؟
 رایگان و داوطلبانه در خدمت سیستم  شستشوی مغزی قرار گرفته ایم؟
انصافعلی هدایت
وورهیسویل - نیویورک
دهم (10) می 2021
hedayat222@yahoo.com


Saturday, May 8, 2021

دیالوگ: شستشوی مغزی از طریق تقدیس زبان فارسی

 عجبا فارسی هم‌ زبان است؟


منتشر و نقد بفرمایید


https://youtu.be/S42HDPPun9M



2


















پانفارس‌لارا گورا، ان یاخجی تورک کیم دیر؟

 سالاملار.

من بو سوالی تورک و فارس دیللرینده، اینستاقرامدا سوروشدوم.

بیر چوخ اینسانلار بونا جاواب وئردیلر.

منده، بعضن، اونلارا توضیح یازئب یا جاواب وئردیم. بوردا، اونلاری یئنی دن تایپ اتمه‌گه فورصتیم یوخ‌دور. اونا گورا، او یازئلارئن شکیلین، چکیب، بورا قویاجاغام.

مثلن، یازیدم:

متشکرم. توضیح بسیار جالبی از ریشه های روانی مانقورد شدگی ارائه کرده اید. بسیار متشکرم. طبیعتا ما باید ریشه های روانی، آموزشی و تربیتی و اجتماعی و شستشوگرانه سیستم بر روی افراد را هم‌ بشناسیم. تا این پروسه را خوب نشناسیم، نمی توانیم بطور علمی و واقعی با مسائل و افراد مواجه بشویم.  اگر نشناسیم، راه را اشتباه می رویم و نتیجه غلطی را بدست می آوریم. اگر تلاش بکنیم که بهتر بشناسیم، راه حل های متفاوت و بهتری را خواهیم یافت و در حل مسائل فردی و اجتماعی موفق تر عمل خواهیم کرد


درست می فرمائید. برده کسی است که با پرداخت پول او را خریده باشند و او مجبور به اطاعت مطلق از خریدار خودش است ولی در ایران، تورکی که در خدمت منافع فارس ها و پانفارس ها است، خریداری نمی شود بلکه در اثر عدم اعتماد بنفس، عدم آگاهی بخود و ملت و منافع ملی ملت تورک، شستشوی مغزی شدن در طول عمرش از طریق شستشوی مغ ی با وسایل ارتباط جمعی یا رسانه ها، در مدرسه و دانشگاه و توسط دوستان و معلمان و اساتید و ملاها در مسجد و در محل کار و ... همچنین وابسته بودن درآمد افراد به دولت یا سازمان های دولتی و ... آن ها را به برده‌گان فکری دولت ضد تورک ها بدل کرده است. دوست است که این تورک های ضد ملت تورک، زر خرید نشده اند اما با روش های مختلف تحت کنترل پانفارس های ضد تورک درآمده و اراده ملت و ملی فارس ها را بدون چون و چرا به اجرا در می آورند. برای همین، می توان آن ها را در قالب برده های مدرنی که با شیوه های مدرن در جهت خدمت به دشمن و خیانت به ملت خود شستشوی مغزی شده اند، دسته بندی کرد




























Tuesday, May 4, 2021

عمر هر انقلابی تا برآمدن دولت جدید است

 

 

بعضی ها، بعد از بیش از چهل سال، هنوز هم از انقلاب، انقلابی‌گری و وضعیت انقلابی سخن گفته و بطور مستقیم و غیر مستقیم مغز شویی انقلابی نماهای حاکمیت را تایید و تبلیغ می کنند.

کدام‌انقلاب؟

انقلاب چند سال طول می کشد؟

بعد از یکی دو سال از انقلاب، بهانه انقلاب را یدک می کشند و با توپ و تفنگ انقلاب ملل در ایران را غارت و خواست ها و حقوق آن ملل را سرکوب می کنند.

آیا چیزی به نام انقلاب مانده است؟

هر انقلابی، بعد از استقرار دولت، پایان می یابد و رژیم و حاکمیت جدیدی سر برمی آورد.

باید از انقلاب و انقلابی و زمان انقلاب و انقلابی‌گری تحلیل های جدید داد و تسلیم مغز شویی انقلابی نمایان که همه دستگاه های پروپاگاندا و ممغزشویی را در دست دارند، نشد.

.

Sunday, May 2, 2021

من فریب نخوردم و فریب نمی خورم. من تورکم!


 

من فریب نمی خورم.

 

فریب نخوردم، آن زمانی که در قانون اساسی زبان تورکی من حذف شد و من رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمانی که در اصل پانزده قانون اساسی وعده تدریس زبان های غیر فارسی داده شد و هیچ وقت عملی نشد و من رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمانی که هویت ملی و تاریخی تورکی من تکذیب و انکار شد و من از رو نرفتم و رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمانی که من تورک را آذری و فارس اصیل خواندند و من رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمانی که من را ایرانی نامیدند و من رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمانی که تورکان را از امور سیاسی، نظامی و از سیستم آموزشی حذف کردند و من رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمانی که برایم جوک ساختند. خودم، بخودم و فرهنگم و تاریخم خندیدم و من رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمانی که تورک ها را در رادیو و تلویزیون و سینما و تاتر و نشریات و سمینارها و ... تحقیر کردند و من رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمانی که حسن روحانی در مجلس تدوین قانون اساسی گفت که "اگر تورک ها در مطبوعاتشان به تورکی بنویسند، ما متوجه نمی شویم، چه نوشته اند" و من رای دادم.

فریب نخوردم، آن‌زمانی که هاشمی رفسنجانی از فدرالیسم سخن گفت و من رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمانی که فارس‌ها در زمان انتخابات، یک جمله تورکی به زبان آوردند و به ریش من خندیدند و خرم کردند و من رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمان که محمد خاتمی با تاسیس معاونت اقوام، وعده تحقق حقوق ملی تورک ها را داد و من رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمانی که روحانی وعده آموزش زبان تورکی، نجات دریاچه ارومیه را داد و من رای دادم.

فریب نخوردم آن زمانی که من را بخاطر لهجه تورکی در سخن گفتن بفارسی، شایسته معلمی ندانستند و من رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمانی که مالیات آزربایجان چند برابر فارسیستان بود و من رای دادم.

  فریب نخوردم، آن زمانی که معادن وطن من توسط پانفارس های ایرانی غارت می شد و پولی بابت استخراج معادن به ما نمی دادند و من رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمانی که جنگل های ما را بریدند و بردند و من رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمانی که محصولات کشاورزان تورک به دور ریخته شد یا درختانشان را بریدند و من رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمانی که بخاطر سیاست های پانفارس ها، سرمایه تورک ها از وطنشان به فارسیستان مهاجرت کرد و من رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمانی که بیکاری در آزربایجان بیداد می کرد و من رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمانی که بیکاری گسترده در آزربایجان باعث خودکشی های گسترده زنان و مردان جوان شد و من رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمانی که جمعیت آزربایجان و تبریز در چهل سال گذشته زیاد نشدند و آمارهای جمعیتی همان آمارهای شاهنشاهی 

ماندند و من رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمانی که فهمیدم رابطه فارس‌های و ایران با آزربایجان و تورک ها، رابطه استعمارگر و مستعمره است و من رای دادم

فریب نخوردم، آن زمانی که ارمنی های صد و بیست هزار نفری در ایران، در مدارس خودشان به زبان ارمنی تحصیل می کردند و روزنامه های و نشریات تماما ارمنی داشتند اما تورک های چندین ده میلیونی، از همان  همان حقوق محروم بودند و بخاطر تلاش برای دستیابی به همان حقوق مجازات می شدند و من رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمانی که ارمنی ها، هر سال بر علیه بیش از چهل میلیون تورک، راهپیمایی می کردند و من رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمانی که ارمنی ها قره باغ را اشغال کردند و پانفارس ها و ایران از ارمنی ها حمایت کردند و من رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمانی که برادرانم، قره باغ را از اشغال آزاد می کردند و ایران به ارمنی ها سلاح می داد و من رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمانی که حسن روحانی زبان‌تورکی را زبان "محلی" و زبان فارسی را زبان "ملی" نامید و من رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمانی که نمایندگان انتخابی شورای نگهبان پانفارس ها را به عنوان نماینده تورک ها به مجلس فرستادم و من رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمانی که حدود صد نماینده تورک در مجلس پانفارس‌های ایرانی فراکسیون مناطق تورک را تاسیس کردند اما جرات نکردند آن را ثبت کرده و تحت آن نام فعالیت بکنند و من رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمانی که نمایندگان چهل سال گذشته یک لایحه در جهت منافع ملی و زبانی و هویتی تورک ها به مجلس نبردند و من رای دادم.

فریب نخوردم آن زمانی که نمایندگان تندتر از من، طرفدار زبان و هویت تورکی من شدند اما هیچ عملی در مجلس و دولت نکردند. تنها من را به آرامش دعوت کردند و من رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمانی که نمایندگان تورک به هنگام‌توهین به تورک ها در روزنامه ها و رسانه های ایران ساکت ماندند و حتی یک‌ لایحه ممنوعیت توهین و تحقیر به مجلس نبردند و من رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمانی که دولت و نمایندگان مجلس در مقابل دستگیری، شکنجه و محکومیت طولانی مدت تورک ها و طرفداران آموزش زبان تورکی سکوت کردند و من رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمانی که فعالان مدنی تورکی که می خواستند حزبی قانونی در ایران تاسیس بکنند را به زندان های طولانی مدت محکوم کردند و نمایندگان شوراها و مجلس خفه خون گرفتند و من رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمانی که نمایندگان در مجلس راهپیمایی می کردند، از حقوق فلسطینی ها و لبنانی ها و دولت سوریه حمایت می کردند و من رای دادم‌.

فریب نخوردم، آن زمانی که پانفارس ها با سرمایه گذاری خود تورک ها در آزربایجان مخالفت کردند و نمایندگان‌ مجلس کر و کور شده بودند و من رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمانی که سلیمانی گفت که در هفتصد سال گذشته، مدیریت و حاکمیت در ایران، در دستان غیر ایرانی بود و پدرانم و من تورک را به عنوان دشمن ایران‌نامید که باید حذف شویم و من رای دادم.

 من اصلا در صد سال گذشته فریب نخورده‌ام‌ و رای داده‌ام و رای خواهم‌ داد.

فریب نخوردم و فکر کردم که من ایرانی هستم و ایران مال من است و رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمانی که به مبارزه منفی و دموکراتیک و... به معنی تسلیم‌ محض شدن به پانفارس ها روی آوردم‌ و رای دادم و رای دادن بخشی از مبارزه من برای فریب نخوردن است.

فریب نخوردم، آن ‌زمانی که در آزربایجان غربی برای پر کردن شوراها و مجلس با تورک‌ها، در همه انتخابات شرکت کردم ولی سیاست های پانفارس ها و ایرانی های ضد تورک در آزربایجان غربی اجرا شد و نمایندگان کاری نکردند و من رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمانی که ایرانی‌های پان فارس، من را متهم به پان تورکیسم ‌کردند و من به پانفارس ها نشان دادم که از تورکان خوب ایرانی هستم و از تورک هایی که به ملت تورک و وطن تورک ها عشق می ورزند، نیستم‌ و من رای دادم.

فریب نخوردم آن زمانی که ...

من فریب نمی خورم. کسی هم‌ نمی تواند مرا فریب بدهد. من تورکم!

 

انصافعلی هدایت

تورنتو-کانادا

دوم می 2021

Hedayat222@yahoo.com

 

 

 

 

 


Friday, April 30, 2021

تورک‌ها و کردها، برای تقویت دشمن مشترکتان، در انتخابات شرکت بکنید

 

سلام عزیز دوستلار / سلام دوستان عزیز 

دوستانی از تورک ها و کردها، با صدور بیانیه هایی در شبکه های مجازی، مردم را برای شرکت در انتخابات (هر انتخاباتی در چهل سال گذشته و زیر عناوین مختلف) تشویق می کنند. هر دو طرف تصور می کنند که انتخاب نامزدهای تورک یا کرد( در هر نوع از انتخابات)، منافع تورک‌ها یا کردها را در آزربایجان غربی یا در کردستان تامین خواهد کرد.

من با این دوستان بسیار و بشدت مخالف هستم.        سوال: هدف از تشویق مردم به شرکت در انتخابات چیست؟

 آیا افرادی که انتخاب می کنید، توانایی ایستادگی در مقابل سیاست های جمعیتی و ضد تورک و ضد کرد نظام را دارند؟ 

کدام سابقه آن افراد و کل کاندیداها، دال بر این است که می توانند در مقابل رهبری و نهادها و سازمان های وابسته به رهبر، وزارت اطلاعات، سپاه، مراکز قدرت پنهان، دولت در تاریکی و ... مقاومت بکنند؟ 

آیا از سه-چهار دوره ای که مردم را به رای دادن تشویق کرده اید و آمار و ارقام رای دهندگان را بالا برده اید، و به سیاست های ضد تورک و ضد کرد رژیم مشروعیت داده اید، کدام نتیجه را گرفته اید؟ 

تا کنون، کدام سیاست های رژیم در باره تورک ها و کردها، در باره آزربایجان و بخصوص آزربایجان غربی به اجرا در نیامده است؟

 آیا با رای دادن و با تشویق مردم به رای دادن، در میدان و در جبهه رژیم، پانفارسیسم بازی نمی کنیم؟

 آیا عمل ما، به نام آزربایجان و تورک و به نام کرد و کردستان ولی بکام رژیم تمام نمی شود و نتیجه نمی دهد؟

 آیا کردها هم به بهانه ترس از تورک ها همین بساط را در آزربایجان پهن نکرده اند؟ 

آیا هر دو طرف تورک و کرد، آگاهانه (بعضی ها) و ناآگاهانه (اغلب افراد) در دام‌ تبلیغاتی دشمن مشترک هر دو ملت، یعنی پانفارسیسم نیفتاده ایم و برای تقویت حاکمیت پانفارس ها تلاش نمی کنیم؟ 

آیا هر فردی را که انتخاب بکنیم، می توانند خواست، حقوق و اراده ملی ملل تورک و کرد را به دولت و پانفارسیسم نشان بدهند؟ یا به نام دو ملت تورک و کرد، علیه تورک و کرد مصوبه تهیه خواهند کرد؟ یا سکوت پیشه خواهند کرد؟ یا مصوبه ها و دستورالعمل های فارسیستان را مو به مو اجرا خواهند کرد؟ 

آیا آن نامزدهای تورک‌و کرد، کاندید شده اند که از حقوق ملت تورک یا کرد در مقابل سیستم قدرتمند و خونریز پانفارسیسم دفاع و حمایت بکنند؟

آیا آن کاندیداها، چون دیده اند، هر کسی که انتخاب می شود، دستی در اختلاس و دزدی دارد و بعد از انتخابات، ملت و شعارها فراموش می شوند، به میدان آمده اند و ما را فریب می دهند. چرا ما برای چندمین بار، فریب آن شیادهای بی بخار را بخوریم و بردبان و پله ای برای اختلاس و دزدی و خیانت های آن ها به دو ملت تورک و کرد بشویم؟

 فرض بفرمایید که همه ملت تورک، در سراسر ایران، همه نمایندگان شورهای شهری و روستایی، نمایندگان مجلس، خبرگان رهبری و حتی رئیس جمهور و ... را از میان کاندیداهای تورک انتخاب کردیم و مجلس یا شوراها، همگی بالجمله با تورک‌ها پر شدند. آیا آن‌ها  می توانند و این‌جسارت و شجاعت را دارند که بر خلاف خواست و اراده رهبر، نهادها و موسسات وابسته به رهبر، سپاه، اطلاعات و در نهایت؛ بر علیه دولت در تاریکی و همه کاره و سیاستگذاری که از همه اطاعت می خواهد، کاری به نفع تورک ها و کردها بکنند؟ 

آیا پانفارسیسم که در تک تک سلول های این سیستم های پیچیده، تنیده شده است، اجازه می دهد که آن ها، قدمی در راستای منافع ملی تورک ها انجام بدهند؟ 

آیا پانفارسیسم و دولت در تاریکی پانفارس اجازه می دهد که ذره ای در تقدس پانفارسیسم و ذره ای در قدرت پانفارس ها خلل و کم و کاستی ایجاد بشود؟

 من مطمئن هستم که این سیستم، بر اساس پانفارسیسم بنا شده و پانفارسیسم اجازه نمی دهد که کرد و تورک به حقوق ملی خودشان برسند.

 من مطمئن هستم که جنگ بین کردها و تورک ها در آزربایجان غربی، کردستان، در   شمال و در گیلان و مازندران و ... جنگ واقعی در میان تورک و کرد یا تورک و شمالی ها نیست. بلکه جنگ و ترسی است که دشمن مشترک همه این ملل؛ یعنی پانفارسیسم و دولت در تاریکی، بطور مستقیم و با دست عوامل نفوذی خود ساز و ایجاد می کند تا در لحظه مناسبی همچون انتخابات، یا در فردای استقلالیت، از آن دشمنی هایی که کاشته است، برای تضعیف تورک و کرد استفاده کرده و پانفارسیسم، با هزینه کمتری در صدر نشیند و فرمان راند.

آیا واقعا شرکت تورک ها و  کردها در انتخابات، منافع ملی و حقوقی تورک ها و کردها را تامین می کند؟ یا کردها؟ را یا فارسیستان و فارس ها و دولت در سایه را؟ 

ما می خواهیم ملت تورک و کرد را به کدامین جبهه ببریم تا برای کدام اهداف و منافع بجنگند و هزینه بکنند؟ 

می خواهیم این دو ملت، برای چه هدفی با هم و در میدانی که دشمن‌ مشترکشان‌ می خواهد با هم  بجنگند؟ 

چرا به دلیل ترسی که دشمن مشترک هر دو ملت در دل ما انداخته است، به عامل دشمن بدل می شویم؟

 چرا از ترسی که دشمن‌ ایجاد کرده و به پیش می برد، برای داغ کردن تنور انتخابات استفاده می کنیم؟ 

چرا با رای خود و با تشویق مردم به رای دا ن، به رژیم و سیاست های ضد تورک و ضد کردش مشروعیت می دهیم؟ 

چرا از سیاست های پانفارس ها که در 42 سال گذشته اجرا کرده و به ما تحمیل کرده اند، درس سیاسی نمی آموزیم؟ 

چرا نمی خواهیم یکبار هم که شده، تورک ها با کردها و کردها با تورک ها همصدا شده و انتخابات را در شهرها و روستاهایمان تحریم نمی کنیم تا رژیم، پانفارس ها و دولت در تاریکی، صدای مخالفت ما با سیاست هایشان در یک قرن گذشته را و آنهم با رای ندادنمان، بشنود؟

 چرا از ابزار کم هزینه تر تحریم انتخابات که صدای بسیار بلندتری از رای دادن دارد، استفاده نمی کنیم؟

 می دانیم که رژیم، پانفارس‌ها و دولت در تاریکی پانفارسبسم، آرای مردمان تورک و کرد در صندوق ها را مصادره بمطلوب می کند. 

اما اگر تحریم بکنیم، تحریم ما فقط یک معنی دارد و آن این که ما تورک ها و کردهای همسایه، از سیاست های اجرا شده در شوراها و مجالس قبلی و دولت های ضد تورک و ضد کرد ناراضی هستیم. 

با عدم شرکت در انتخابات و تحریم آن، نشان می دهیم که همگی ما دو ملت تورک و کرد، در هر کجا هستیم، با رژیم، با پانفارس ها و با دولت در تاریکی همراه نیستیم. به آن ها مشروعیت نمی دهیم. از آن ها و اعمال و سیاستهایشان بر علیه ملل خودمان مشروعیت زدایی می کنیم.

 مابا تحریم انتخابات، به عوامل رژیم و پانفارسیسم و دولت در تاریکی بدل نمی شویم. 

بر عکس شرکت در انتخابات که دشمن مشترک ما از آرای ما بر علیه ملل ما سوء استفاده می کند و کرده است، تحریم هیچ ضرری برای افراد، برای ملل و منطقه ندارد. 

تحریم، دشمنی و خصومت تورک و کرد را کاهش می دهد. از تشنج ها میان‌کردها و تورک‌ها می کاهد. ملل تورک و کرد را متوجه دشمن مشترکی به نام‌ پانفارسیسم می کند. 

تحریم، توطئه های دشمن مشترک بر علیه صلح میان دو ملت تورک و کرد را خنثی می کند.

تحریم، به گفتگو در میان تورک و کرد می انجامد. تحریم، به عمل و اقدام مشترکدو ملت همسایه می انجامد. 

با تحریم، ما، در میدان دشمن مشترک و برای منافع دشمن مشترک، بازی نمی کنیم.

با تحریم، بازی ها و سیاست های دشمن مشترک تورک و کرد را خنثی می کنیم.

تورک ها و کردها!!! 

بیایید برای تامین منافع دشمن مشترکمان، در انتخابات شرکت نکنیم. 

تحریم هر نوع انتخابات در آزربایجان و کردستان، عملی مشترک و ملی، در راستای نقش برآب کردن نقشه های دشمن مشترک دو ملت تورک و کرد است.

اما رای دادن و شرکت در انتخابات، فعالیت بر علیه منافع ملی دو ملت تورک و کرد است. 

بیایید در خدمت منافع ملی تورک و کرد باشیم و پانفارسیسم را تحریم بکنیم.


انصافعلی هدایت

تورنتو - کانادا

سیم (30) آپریل 2021

hedayat222@yahoo.com 


Wednesday, April 28, 2021

آزربایجاندان فارس سیمگه.له‌ره حمله ادرکن ...

 

بیر دوستوم سوروشدو:

آزربایجاندا فارس شخصله‌رین هئیکه‌للرینه، تابلولارداکی آدلارینا، حمله اولمالی دیر؟

مندن جاواب:

بلی. فارس آداملارینین آدی؟ عکسی، هیکلی آزربایجاندان یئغیشمالی دیر.

هر نه ایش گورسن، گور آمما دیققتلی اول. توتولما!

ائوزونه و عاییله‌نه ضرر وئرمه.

اگر فیکیر ادیرسن توتولاجاقسان، هئچ بیر ایش گیرمه. توتولماق فیکیری، سنی توتدورار.

اگر ایسته‌دین  بیر ایش گوره‌سن، ائوزونه ماسک وور. 

باشیوا پاپاخ قوی. 

اللرین و قوللارین آچیق اولماسین.

 بیر پالتار گئی که اونو یولداشلارین، سنین اینینده گورمه‌میش‌ اولسونلار.

یولداشلاردان داها چوخ چکین. چوخ واخت یولداشلار آدامی توتدورارلار.

هئش کیمه قهرمانلیق ناغیلی دئمه.

هئش کیمدن قدردانلیق اینتیظارین اولماسین.

دوغرو قهرمانلار، گیزلی قالانلار دیرلار.

قهرمانلار نوقابلا دولانارلار. زورو، سوپرمن و ...

"زورو" و گروهبان "گارسیا" فیلیمی جالیب دیر. چوخ شئی‌لر اورگه‌دیر.

قهرمانلار ائوز ایشله‌ریندن دانیشمازلار.

حتی ائوزله‌رین آحماق گوسته‌ررلر کی هئش کیم اونلارا شک اتمه‌سین.

مثلن گئجه یاریسی، قارانلیقدا، باشدان آیاقا قارا پالتارلا، بیر شوشه رنگی بیر تابووا یادا هیکله آتیب، قارانلیقدا اتمک، لازیم دیر.

فیلیم چکمه.

باشقا آداملار، فیلیم چکیب، یایاجاقلار.

تئفونوندا، سوسیال شبکه‌لرده و ... بیری ایله یازیلاشمیسان‌سا، اونلاری‌ سیل.

حرکته گئچرکن یا بیر ایش گوررکن، یانینجا تئلفون آپارما کی یئره دوشسه، سنی تاپماسینلار. سنی تانیماقا عایید هئش بیر علامت، یا بیر شئی اوستونده اولمامالی دیر کی یئره دوشور‌ ایسه، سنی تاپماسینلار و تانیماسینلار.


یاشااااا





Monday, April 26, 2021

شستشوی مغزی از طریق تقدیس زبان فارسی


عده ای زبان فا سی را به امری مقدس بدل کرده و هر نوع نقد و انتقاد، مخالفت با آن را دشمنی با ایران، مرزهای پر گهر، ایرانیان، عامل دشمن و ... نشان داده و یا زبان فارسی را بهترین زبان، کاملترین زبان، زبان علمی، زبان شعر و ادب، زبان دوم دنیای اسلام و ... می دانند و چنین القاء و شستشوی مغزی کرده اند که گویا دیگر زبان ها توانایی رقابت با ربان فارسی را ندارند.

این فکر غلط و دروغ، آن قدر و هر روز هزاران بار و از دهان صدها هزار نفر تکرار شده که همه بوسیله این دروغ شستشوی مغزی شده و به آن ایمان آورده‌ایم. در عین‌حالی که آن شستشوی عمیق مغزی، توان انتقاد و مخالفت با زبان فارسی را از دست ما گرفته است و ما به موجودات بی اراده در مقابل آن بدل شده ایم.

آن‌ها در پی همین‌شستشوی مغزی گسترده است که زبان فارسی را هم به امر مقدسی تبدیل کرده اند و مانند هر امر مقدسی نتیجه شستشوی مغزی هواداران، زوار ارادتمندان زبان فارسی است. 

در حالی که اگر زبان های رقیبی مانند تورکی و عربی، از زندانی به نام  زندان زبان فارسی آزاد بشوند و آزادی و امکانات برابر با زبان فارسی را داشته باشند، تمامی کاخ قدسی زبان فارسی فرو خواهد ریخت. همان طور که زبان فارسی رایج در ایران هیچ‌توان رقابت با زبان تورکی در تورکیه و آزربایجان و دیگر کشورهای تورکی و همچنین زبان‌عربی در کشورهای عرب را ندارد.

همین ترس از فرو ریزی دروغ بزرگ و تقدس زبان فارسی است که باعث تلاش گسترده‌تر پانفارس ها در حفظ قداست زبان فارسی و محافظت از قداست آن، با توسل به تصویب قوانین مختلف و اختصاص بودجه های کلان به زبان فارسی و اختراع نهادهای مختلف ب ای محافظت از زبان فارسی  شده و می شود.

همان طور که اگر در جامعه ای به عقل اجازه رشد ندهند، خرافات اسب خودش را می تازاند، در جایی که اسب زبان های غیر فارسی را به میخ بسته اند، الاغ چلاق زبان فارسی در مسابقه با زبان های مادری در صدر جدول خواهد تاخت.

 اگر روزی اسب زندانی و سرکش زبان های غیر فارسی از زندان زبان فارسی آزاد بشوند، ناتوانی همه جانبه و بخصوص علمی زبان فارسی بر همه ردوشن خواهد شد و معلوم‌خواهد گشت که چقدر قربانی روش های شستشوی مغزی در قربانگاه زبان فارسی شده بوده ایم.

در همین راستاست که باید پرسید: 

امر قدسی یا مقدس چیست؟

امر مقدس چگونه ساخته می شود؟

امر مقدسی چرا ساخته می شود؟

امر قدسی توسط چه کسانی یا کدام نهادها ساخته می شوند؟

چه زمانی به ساختن امر قدسی احتیاج احساس می کنند؟ 

هدف از ساختن امر قدسی چیست؟

آیا امور قدسی تنها با مفاهیم دینی-مذهبی در ارتباط هستند؟ 

به عقیده من: امر مقدس یا قدسی، نوعی تفکر متعصب، بدون دلیل عقلی و حتی برهان دینی، جاهلانه و کور کورانه است که بر گرد یک چیز، فرد، مکان یا عقیده‌ای بافته می شود. 

از مشخصات قدسی شدن هر امری، آن است که هر گونه نقد و کلنجار رفتن و مخالفت با آن امر قدسی و از طرف هر کسی که به آن اعتقاد داشته باشد یا نداشته باشد، به عنوان گناه نابخشودنی فرض شده و نقاد، کلنجار رونده و مخالف آن امر مقدس، دشمن آن امر مقدس و توهین کننده و یا تحقیر کننده آن امر مقدس و هواداران آن امر مقدس فرض شده و باید توسط سازندگان‌ و متولیان آن امر قدسی و به میزانی که آن ها صلاح می دانند و تشخیص می دهند، مجازات بشود. 

هیچ مبنایی در قدسی بودن آن امر، چرایی عدم‌ نقد و عدم مخالفت با آن و مرجع تشخیص قدسیت آن و میزان مجازات مخالفان و نقادانه وجود ندارد و وابسته به سلیقه متولیان امر قدسی که از قداست آن منتفع می شوند، است. 

فکر نکنیم که فرصت طلبانی که می خواهند، هزینه‌های زندگی روز مزه‌یشان را دیگر مردمانی که سخت و طاقت فرسا کار و کوشش می کنند، بدهند، تنها به نام دین امر مقدس می سازند. بلکه هر گروهی می تواند امر مورد نظرش را مقدس جلوه داده و با مخالفان آن بجنگند.

برای مثال، آیا زبان فارسی امری قدسی نشده است؟ 

آیا می توان با قداست زبان فارسی مخالفت کرد؟ 

چرا زبان فارسی امر قدسی شده است؟ 

چه کسانی و یا کدام نهادها از قداست زبان فارسی فایده می برند؟

 اگر زبان فارسی قدسی نشده است، چرا مخالفان و منتقدان آن مجازات می شوند؟ 

چرا مانند هر امر مقدسی، رقبای زبان فارسی (زبان های غیر فارسی در ایران) دشمن خونی و جانی زبان فارسی تلقی می شوند؟

چرا با زبان های غیر فارسی حذف گرایانه و دشمنانه برخورد می شود؟

 چرا امنیت ایران و فارس زبانان به رسمی و اداری و آموزشی نبودن دیگر زبان ها وابسته شده است؟

چرا امنیت ایران، سیاست در ایران، سیاستمداران، نهادهای سساسی و امنیتی، سازمان های حکومتی و نیمه حکومتی با تصویب قوانین از قداست زبان فارسی محافظت می کنند؟

 چه کسیانی یا نهادهایی قداست زبان فارسی را به همه افراد و ملل تحمیل می کنند؟ 

زبان فارسی کدام مزیت را بر زبان های دیگر دارد که امر قدسی شده است؟

 اگر فارسی امر قدسی نیست، چرا مخالفان و منتقدان و رقبای زبانی زبان فارسی مجازات می شوند؟ 

چرا همه سیستم‌های اداری، سیاسی، حقوقی، امنیتی و نظامی در حفاظت از قداست زبان فارسی می کوشند؟ 

زبان فارسی چیست؟ 

محدودیت های زبان فارسی کدامند؟ 

چرا متولیان امر زبان فارسی، از آن محدودیت ها آن زبان سخن نمی گویند؟

 رابطه زبان فارسی با امور تقدیس شده دینی یا مذهبی فارس ها چیست؟ 

آیا زبان فارسی، زبانی قدرتمند است یا زبان ضعیفی است؟

آیا زبان فارسی الفبایی از خودش دارد؟

آیا شاهنامه فردوسی با الفبای فارسی نوشته شده است یا با الفبای عربی؟

در آن مقطع تاریخی که شاهنامه فردوسی نوشته می شد، الفبای عربی و بالطبع الفبای فارسی در کدام مرحله از رشد خودش بود؟

شاهنامه فردوسی با کدام الفبا، با کدام قلم، به روی چه چیزی نوشته شده است؟

الفبایی که در متن شاهنامه فردوسی دیده می شود، در چه مقطع تاریخی تکوین یافته است و به آن بلوغ رسیده است؟

آیا تمامی کلماتی که در شاهنامه بکار رفته است، در آن مقطع تاریخی در جامعه رایج بوده است یا زبان عربی رایج بود و نمی توانسته به آن شکل گرفته باشد؟

آیا زبان فارسی توانایی خلق یا ترجمه قرآن و کتب دینی،  آثار علمی، فلسفی، ریاضی و منطق و حقوق، دینی و اخلاقی یا عرفان و تصوف را داشته و دارد؟

چطور و چگونه توانسته اند، نه تنها اغلب افراد و تحصیل کردگان در ایران، بلکه در کشورهای اطرافی مانند تورکیه و افغانستان، پاکستان، هندوستان و ... را هم مغز شویی  کرده و به قدرت و قداست زبان فارسی قانع بکنند؟

آیا زبان فارسی، زبانی خلاق است و ذهن یادگیرنده را خلاق می کند یا زبانی جامد و مرده است که ذهن یادگیرنده را جامد کرده و می میراند؟

چطور می توانیم خودمان را از زیر حجم سنگین تبلیغات مغزشویانه پانفارس ها و زبان فارسی برهانیم؟

برای بررسی شستشوی مغزی ایرانیان از طریق تقدس بخشی به زبان فارسی، چند مهمان در برنامه این هفته دیالوگ حضور خواهند داشت.


انصافعلی هدایت

تورنتو - کانادا

بیست و ششم (26) آپریل 2021

hedayat222@yahoo.com



 



Thursday, April 22, 2021

تزریق اخبار دروغ، قطره‌ای و سانسور روش های شستشوی گسترده مغزی هستند

 



به تفاوت این اخبار با هم در رسانه های فارسی زبان دقت بفرمایید:

دزدیدن روح الله زم مسئول وبسایت آمد نیوز و دزدیدن حبیب اسیود؛ رهبر یکی از احزاب عرب الاحواز

پوشش خبری اعتراضات شدید و گستره تورک ها به توهین روزنامه ایران به تورک ها در ماجرای تصویر و تشبیه تورک ها به سوسک

پوشش خبری توهین برنامه تلویزیونی فیتیله به تورک ها و فرو کردن فرچه توالت به دهان تورک ها

بی توجهی رسان های داخلی و خارجی به شعارهای هارای هارای من تورکم در خیابان‌ها و ورزشگاه ها

مقایسه خبر دستگیری یک فعال اطلاح طلب یا حتی دختری که در میدان اتقلاب رو سری خودش را برمی‌دارد با خبر دستگیری دهها فعال مدنی تورک، یا عرب، یا بلوچ و خبر محکومیت ده‌ها ساله آن‌ها

مقایسه انتشار خبر یک فعال ادبی فارس با دها دختزر و زن و مرد شاعر و نویسنده تورک یا عرب یا بلوچ

بی توجهی مطلق به قتل عام همه مردان تعدادی از روستاهای بلوچستان

بی توجهی مطلق به بیکاری در بلوچستان و الاحواز

بی توجهی مطلق به قتل عام جنگل ها و درختان آزربایجان

بی توجهی مطلق به تخریب محیط زیست آزربایجان و خشک کردن عمدی دریاچه اورومیه و بی توجهی مطلق به دستگیری های کسترده فعالان محیط زیست آزربایجان و طرفداران نجات دریاچه اورمیه

مخالفت با فدرالیسم در ایران در همه رسانه‌های ایرانی و غیر ایرانی که توسط ایرانی‌ها اداره می‌شوند

انکار هویت و زبان تورک ها و عرب‌ها در رسانه‌های ایرانیان

بی توجهی مطلق به خواست های متنوع انسانی، حقوقی و ملی ملل غیر فارس در رسانه‌های ایرانیان

نادیده گرفتن ملل غیر فارس و تعریف ایران به عنوان ملتی با زبان فارسی و هویت فارسی

علاوه بر مباحثی که در هفته های قبل، در باره راه های شستشوی مغزی در جامعه و بخصوص در ایران مطرح کردیم، یکی از روش های شست شوی مغزی، تزریق هدفمند اخبار به جامعه است.

در مدرسه و دانشگاه، در حوزه ها و مدارس دینی، در کتاب های درسی مدرسه ای و دانشگاهی، هدف شستشوی مغزی، دانش آموزان، دانشجویان، طلبه ها، و حتی خود معلمان، اساتید دانشگاه و حوزه ها هستند که قربانی شستشوی مغزی می شوند.

سیستم و مراکزی، بطور دائم در حال طراحی روش های شستشوی مغزی هستند. آن ها نمی خواهند افراد را بعد از ترک تحصیل یا فارغ التحصیل شدن، رها بکنند تا تمامی زحماتی که در سال های آموزش برای شستشوی مغزی آن ها کشیده اند، بهدر بروند.

آن‌ها نمی خواهند بزرگسالانی که از مدرسه و دانشگاه و حوزه فارغ شده و با دغدغه‌های روزمره زندگی درگیر شده اند، از دایره شستشوی مغزی خارج شده و به آگاهی هایی برسند که مسئولان شستشوی مغزی، آن آگاهی ها را مانعی بر سر اهداف خود می دانند. 

برای همین است که طراحان شستشوی مغزی از طریق برنامه های متنوع رادیو، تلویزیون، تاتر و سینما، ستون های مختلف روزنامه ها و مجلات و اخیرا هم در شبکه های اجتماعی و عرضه اینترنت، به شستشوی مغزی عموم ادامه می دهند.

اگر آن ها نمی خواستند که مردمان و ملل را شستشوی مغزی بدهند و مردم اجازه داشته باشند تا با هر نوع فکر و افراد ارتباط داشته و آگاهی هایی را بدست بیاورند، قوانین سفت و سخت ارتداد، اعدام، محارب با خدا، اخلال در امنیت ملی و امنیت عمومی و ... را تصویب کرده و با توسل به چنان بهانه هایی، راه‌های رشد افکار و تغییر افکار را نمی بستند.

آن ها چه کسانی هستند که دائم در حال برنامه ریزی برای شستشوی مغزی هستند؟

شستشوی مغزی، دارای یک متولی و مسئول خاصی نیست. بلکه، هر سازمانی و تشکیلاتی، بخشی خاصی، با عنوان‌های پر طمطراق، برای شستشوی مغزی دارد. وزارت ارشاد دارای چندین بخش برای انواع فعالیت های روزنامه نگاری، رسانه ای، چاپ و نشر کتاب، فیلم و ... است

رادیو و تلوزیون هم بخش های سانسور خودش را دارد. هر وزارتخانه و سازمانی همین بخش را دارد. دانشگاه ها و نشریات دانشگاهی و دانشجویی و دانش آموزی هم همین طور هستند.

وزارت آموزش و پرورش هم در استخدام معلمان، هم در تهیه کتاب ها، هم در متونی که می خواهد به دانش آموزان تحمیل و تلقین بکند، هم در سانسور آن چه که نمی خواهد دانش آموزان با آن‌ها آشنا بشوند و هم در مخالفت با آن چه دانش آموزان در خانواده هایشان یاد گرفته اند، در تلقین تاریخ مورد نظر، در تحریف تاریخ، در تحقیر بخش هایی از تاریخی که بخش هایی از فرزندان جامعه به آن تاریخ و زبان و فرهنگ و تمدن و آداب و رسوم و ... تعلق ندارند، همین سیستم شستشوی مغزی را بکار می برد و حتی کار آموزش و پرورش در یکسان سازی کارخانه ای محصولات دانش آموزی و خود دانش آموزان خود به آنجا رسیده است که می خواهد افراد دارای لهجه غیر فارسی را از سیستم آموزشی حذف بکند تا دانش آموزان در بین انکار تفاوت های ملی در متونی درسی و حضور معلمانی که با لهجه غلیظ تورکی، عربی، کردی، لوری، قشقایی، تورکمنی، بلوچی و ... در شک و تردید نمانند.

شستشوگران مغزی در هر سازمانی، در زیر لفافه بخش تحقیقات، اتاق های فکر، مراکز تصمیم‌گیری، کمیسیون های مختلف، و ... جمع شده و برای شستشوی مغزی کار و فعالیت می کنند.

هدف و حواست آن ها برایشان کاملا مشخص است. آن ها برای عملی کردن خطوط ترسیمی خودشان، راه های مختلفی را با توجه به هدف و گروه های هدف خود برمی گزینند که در برنامه های گذشته به بخشی از آن ها پرداختیم و در آینده، بخش های دیگری را هم مطرح خواهیم کرد.

شستشوگران مغزی بخش رسانه‌ها و اخبار و اطلاعات، پر کارترین بخش و خلاق ترین بخش هستند. آن ها فعالان عرصه های رسانه ها را به چند بخش تقسیم می کنند و برای هر بخشی و با توجه به روحیه آن ها، برایشان برنامه می ریزند.

آن ها سرمایه های لازم، برای ساخت فیلم ها و سریال ها را تامین و خطوط مورد نظرشان در باره فیلم و سریال را اعلام می کنند و به تهیه کنندگان و کارگردانان مشاورهایی را می دهند.

برای تولید کتاب های در ظاهر تحقیقی اما تحریف و جعل موضوعات، محققانی را پیدا کرده و آن ها را مامور تولید کتاب و افکار مورد نظر خودشان می کنند.

در رسانه های عمومی هم، عده ای را برای نشر دروغ ها و تبلیغات زهرآگین دولتی-سازمانی، بخشی و ...پیدا می کنند. این افراد،  آگهی-خبر های زیادی را در قالب آگهی، مصاحبه، عکس، گزارش و ... تهیه و برای شستشوی مغزی، رسانه ها را تغذیه می کنند. این ها می دانند که چه دروغ هایی را به بهای انتشار آگهی-خبر به جامعه تزریق می کنند.

اتاق های خبر، افرادی را دارند که برای مشغول کردن جامعه یا انحراف جامعه از موضوعی، یا تغییر جریان و حادثه ای و ... با افراد خاصی در رسانه های مختلف تماس می گیرند و به آن ها "اطلاعات محرمانه ودست اول" می دهند. شرط آن ها این است که در ظاهر، نباید کسی از نام و موقعیت منبع خبر مطلع بشود.

این بخش از رسانه ها و تولیدکنندگان این نوع مطالب، افراد و موضوعاتی جنجالی و غالبا سیاسی هستند و افشاگری می کنند. این افشاگری ها با اهداف مشخصی انجام‌ می گیرد اما تولیدکنندگان رسانه ای از آن اهداف بی اطلاع هستند. مگر آن که خودشان دستی در کاسه داشته باشند و معمولا هم دستی به آتش دارند و تامین هم‌ می شوند.

در بسیاری از اوقات، شستشوگران مغزی، خبرها و اطلاعات دروغ و ساختگی به رسانه ها می دهند. این دروغ‌ها در رسانه ها پخش می شود و هزاران کارشناس، تحلیلگر، مفسر، استاد دانشگاه و صاحب نظر در باره آن، ساعت ها بحث می کنند و یا مطالب فراوانی در باره آن موضوع می نویسند و منتشر می کنند.

می دانیم که هر چه و هر موضوع و مسئله ای که در رسانه ها بیشتر مطرح بشود، برای دستیابی و به منظور و هدف های خاصی مطرح می شود.

آن ها می خواهند مثلا و در ظاهر افکار عمومی بسازند اما در پس پرده، یا یک مسئله بسیار مهمی پنهان می شود، یا می خواهند توجه و التفات افکار عمومی را از موضوع و مسئله خاصی منحرف بکنند. یا می خواهند هزینه های مسائلی را کاهش بدهند.

در هر صورت، برای دستیابی به اهداف بزرگتر، هزینه هایی یا قربانی هم‌ می دهند.

برای این منظور، افرادی را به عنوان قربانی انتخاب می کنند و در حول و حوش او، خبر و اطلاعات پخش می کنند یا او را منبع اخبار بظاهر موثق قرار می دهند. توجه جامعه به آن فرد و آن اطلاعات و اخباری که او می دهد، جلب می شود و زمانی که تمرکز فکر همه به فرد یا مسئولی جلب شده است، بسیاری از موضوع ها مورد توجه قرار نمی گیرند، دیده یا شنیده نمی شوند و بدین سان، ارزش واقعی آن ها در سایه مانده و در میان جار و جنجال های مصنوعی هزاران تحلیلگر، مفسر و کارشناس و صاحب نظر گم ‌و گور می شوند.

اغلب این اخبار هم ناقص و قطره ای هستند. هیجان ایجاد می کنند و هیجان کاذب، قوه تعقل را فلج می کند تا متوجه اصل قضایا نشوند.

به چند مثال مسئله را روشن می کنم:

 الف- چرا هواپیمای اوکراینی زده شد؟ در چه مقطعی آن را ساقط کردند؟ چرا آن همه هزینه را متحمل شدند؟ چه چیزی را پنهان می کردند؟ 

ب- چرا رسانه های اپوزیسیون و خارج کشور هم به مسئله اعدام ها و قتل عام ها در بلوچستان و الاحواز نپرداختند؟ مگر این گونه خبرها از سقوط هواپیمای اوکراینی کم اهمیت تر هستند؟ چه کسانی تصمیم‌ می گیرند که جان فلان بخش جامعه پر ارزش یا فلان بخش جامعه بی ارزش است؟ چرا اتاق‌های فکر برای شستشوی مغزی نمی خواستند، اخبار اعدام‌ بلوچ ها و قتل عام عرب ها در خیابان ها و جاده های الاحواز شنیده شوند؟ شستشوگران‌فکری چگونه توانستند این همه رسانه، خبرنگار، روزنامه‌نگار، تحلیلگر، مفسر، کارشناس و صاحب نظر را کنترل بکنند؟ چه کسان یا سازمان هایی نمی خواستند، وجود جامعه و ملت های بلوچ و عرب انکار شده، موجودیتشان در رسانه ها دیده شود؟ در بلوچستان و الاحواز چه اتفاقی افتاد؟ 

شستشوگران ذهنی با ارائه پر زرق و برق اخبار و اطلاعات، با حذف و انکار اخبار و اطلاعات، با تحریف اخبار و اطلاعات، با سانسور اخبار و اطلاعات، آن هم‌ هر روز، و از طریق رسانه های مختلف و از زبان افراد متعدد، موضوعی را به صدر جدول می آورند و از این طریق شستشوی مغزی می کنند و یا با سانسورو انکار اخبار و اطلاعاتی، بخش های دیگری از جامعه را شستشوی مغزی می کنند‌

متاسفانه، اتاق های فکر و شستشوی مغزی توانسته اند، صدها هزار ساعت از وقت، انرژی و سرمایه همه ملل در ایران و بخصوص اپوزیسیون در خارج را در راستای اهداف خود به خدمت بگیرند و یا اخبار و اطلاعاتی را جویده و به مغز حرفه ای های رسانه ای تزریق بکنند تا این حرفه ای های رسانه ای، آن اخبار دروغ، نصف و نیمه را برای بارها نشخوار کرده و استفراغ بکنند و از نو، آن اخبار و اطلاعات را باز پروری کرده و منتشر بکنند.

اگر چنین نبود، باید در این چهل سال، نه تنها خود این رسانه ای های حرفه ای، بلکه ملل هم به نوعی از آگاهی عمومی رسیده بودند. اگر هنوز و با گذشت چهل سال، تصور می کنیم که ملل در ایران بیدار و آگاه نشده اند، علت را باید در چگونگی بسته بندی اخبار و اطلاعات برای شستشوی مغزی جستجو کرد.

برای بررسی این مسئله، سه مهمان در برنامه این هفته دیالوگ حضور خواهند داشت. 

دکتر محمدحسین یحیایی؛ محقق و نویسنده تورک

جناب جلیل آزادیخواه؛ محقق و نویسنده کرد

جناب محسن ابراهیمی؛ سردبیر سابق انترناسیونال و کمونیسم کارگری و نشریات سیاسی و تئوریک حزب کمونیست کارگری


انصافعلی هدایت

تورونتو- کانا ا

بیست و دوم (22) آپریل 2021

Hedayat222@yahoo.com






 

بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs