این دسته از لمپن ها، از نظر روانی گرسنه هستند. هر چه قدر، بالا دستی ها به او اجازه بالا رفتن بدهند، ان ها بالا می روند. اگر بالا دستی ها، به امر بککند که کلاه بیاور، او از فرصت استفاده کرده، سر می برد. اگر مافوق ها دستور دستگیری بدهند، لمپن، به بهانهای و برای اثبات وفاداری خود و اثبات میزان فرمانبری خود از مافوق، قتل می کند. در حالی که می داند، قتل جرم است. شکنجه می کند و می داند که خلاف قانون است اما می داند که بالا دستی از او بازخواست نخواهد کرد. او را بدست قانون نخواهد داد. مجازات برای او اعمال نخواهد شد. حتی اگر مجازاتی هم برایش اعمال بشود، همان مجازات پله دیگری برای ترقی او و اثبات میزان وفاداری او به بالا دستی خواهد بود. او منتظر فرصتی خواهد ماند تا پاداش کارش و مجازاتی که تحمل کرده را بگیرد.
این دسته از لمپن ها، اراده ای از خود ندارند. ان ها سایه های اراده و خواست مقام های مافوقشان هستند. این تیپ از لمپنها، طبقه «خود شیرین کارها»ی اجتماعی را تشکیل می دهند. رفتارشان دقیقا مطابق رفتار سیرک بازانی است که برای رضایت تماشاگرانی که پول می دهند، تلاش می کنند.
این تیپ از لمپن ها، در ادارت، نهادها، سازمان ها نفوذ فراوانی دارند و سلسله مراتبی رفتار می کنند. این دسته از لمپن ها، توانایی سازماندهی دروانی و سلسله مراتبی را دارند و نیچسبت به زیر دستان خودشان بسیار سختگیر هستند. انظباط سدیدی را به آن ها اعمال می کنند و تسلیمست مطلق از زیر دستان را خواهان هستند. ان ها نوع تفکر و نگرش بالا دستی ها را به عنوان نوع تفکر درپنی شده خودشان نمایش می دهند. در حالی که در هر فرصت و موقعیت مناسب، از آن دوری و پرهیز می کنند و حتی در خفا، بر عکس آن چه بالا دستی ها اعتقاد دارند، رفتار می کنند. هزار چهره بودن، با هر بادی تغییر جهت دادن، از ویژگی های لمپن های دانشگاه دیده، اداری، سیاسی، حقوقی، نظامی-امنیتی و ... است.
این دسته از لمپن ها، در هیچ زمینه ای سیر نمی شوند. همیشه و برای همه چیز گرسنه و طماع هستند. هیچ حد و مرزی در هیچ زمینه ای ندارند.
این دسته از لمپن ها، بخاطر موقعیت سیاسی، اداری، اجتماعی، مالی، حقوقی و ... برتری که در سیاست، ادارات، دارند، همیشه، با لمپن های زیر فرمان و زیر دست، کمسواد، بیسواد و ... در رابطه مستقیم هستند. لمپنهای بالا دستی، به لمپن های پایین دستی، امتیازها و امکانای جزئی احسان می کنند.
بالا دستی ها، زیر دستی ها را سازماندهی می کنند و بدین واسطه، آن ها را به عنوان افراد وفادار بخود و در مواقع لازم بکار می گیرند. لمپن های پایین دستی، ابزار بالا دستی ها برای ترقی با موقعیت های بالاتر هستند و هر کسی در هر رده ای از سلسله لمپن ها، در انتظار دریافت پاداش کار و خدمتی است که به بالا دستی انجام داده است.
لمپن های با موقعیت ممتاز سیاسی، اداری، حقوقی، فرهنگی، هنری، قلمی، نظامی و امنیتی بسیار خطرناکتر از لمپن های پایین دستی و فقیر یا کمسواد هستند. این لمپن ها، با رفتار و اعمال خود، جوامع و انسان ها را به مرحله غیر قابل تحمل و زیست در جامعه می رسانند. رفتار لمپنی آن ها جامعه و مردم و حتی بخشی از لمپن های زیر دستی را به آستانه شورش و انقلاب سوق می دهند. یک جرقه کوچک اجتماعی می تواند، تمامی نظم و نظام اجتماعی را بهم بریزد. وقتی، بهانه لازم برای چنان جرقه ای مهیا شد و جامعه سر بعصیان برداست، سلسله سازمان یافته لمپن ها از هم می پاشند. هر لمپنی، از لمپن های دیگر و امکانات آن ها و نداشته های خودش آگاه است و عده زیر دست بودن و فرمان بردن و چاپلوسی هایش در دلش انباشته شده است. همه این عقده ها منفجر می شوند و لمپن پایین دستی، راه خیانت به بالا دستی را برمی گزیند. غارت و قتل سروع می شود. ولی تا جامعه به این مرحله برسد و عصیان عمومی بشود و لمپن ها هم به صف عموم ملت بپیوندند و رابطهیشان از بالا دستیها قطع بشود، راه زیادی است.
اما نشانه های بروز آن را می توان در جامعه امروز ایران و ایرانیان دید. قمه کشی، قتل و غارت، ناموس کشی، دزدی، اختلاس، رشوه، فساد اداری، سیاسی، حقوقی، فساد دستگاه قضاوت و حقوق و قضات و غارت اموال در اتوبان ها ... وانتی ... نشانه های زوال ثبات سیاسی اجتماعی و حقوقی هستند.
ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، لور، گیلک، مازن، و ...در میان فشار چرخ خرد کننده تعصبات لمپن ها له می شوند. خواست و حقوقشان مورد توجه لمپن ها نیست. صدای این ملل نه شنیده می شود و نه رسانه ها به صدا،خواست و حقوق این ملل التفاطی دارند. رسانه ها، بخشی از سیستم سازمان یافته لمپنها و در اختیار لمپن ها هستند. معلمان و اساتید دانشگاهی، ملاها و آیت الله ها بهسی از لمپنیسم هستند و در توجیه قابل قبول نشان دادن اعمال و رفتار لمپن ها با هم مسابقه گذاشته اند.
بطور خلاصه، ایران یعنی لمپنیسم، لمپنیسم یعنی ایران.
انصافعلی هدایت