کارکرد فهم و تفسیر جهان، بر اساس سیستم دوگانه افراط و تفریط پانفارسیسم
17.04.2022
A Journalist for South Azerbaijan's' independence! Güney Azerbaycan'ın İstiqlalı Üçün Gazeteçilik! !روزنامه نگاری برای ایستقلال آذربایجانی جنوبی
کارکرد فهم و تفسیر جهان، بر اساس سیستم دوگانه افراط و تفریط پانفارسیسم
کار این دسته از خر خوان های تاریخ، تقلید و باز تولید تقلید است.
چطور می توان، همه کارها و برنامههای سیاسی، اجتماعی، نظامی، جنگی، و ... یک امپراتوری یک و نیم قرنی را به پای یکی دو وزیر فارس نوشت؟
آیا این نوع تاریخنگاری، تاریح خوانی و تحلیل تاریخ علمی است؟
اگر شما به عنوان محقق تاریخ یا تاریخخوان حرفه ای، صفات مثبت یا منفی را به یک سلسله یا فرد نسبت می دهید، باید همان صفات را به همه سلسله ها و حکومت ها نسبت بدهید.
الا این که به استاندارد دو گانه شبهه علمی مبتلا شده، طرفدار یکی و دشمن دیگری باشید.
محقق تاریخ نمی تواند سلسلهها یا افراد تاریخی را دوست یا دشمن فرض کرده و رفتاری دوستانه یا دشمنانه با انها داشته باشد.
چرا که دولت سلجوق و قاجار، هم قبل از وزیر فارس بوده، هم بعد آن هم بخوبی اراده می شده است.
اگر وزیری، بر طبق اراده و سیاست های شاه عمل نمی کرد و از اجرای فرامین او سر باز می زد، یا عزل می شد و یا کشته می گشت. هنوز هم، همین روال، حتی در دموکراتربن کشورها جاری است.
این چه نوع بیماری نژادپرستانه و نگرش به تاریخ، سخصیتهای تاریخی، حوادث تاریخی و تحلیل آن هاست که اداره امپراتوری را به یک وزیر می بندند؟
مدیریت همه آن عوامل تو در تو، توان عقلی، تجربی، تسلط به دانشهای روز و تجربههای تاریخی، اقتصادی، تولیدی، اتحادها، سیاست، استراتژی، تاکتیک ها، به نوع آموزش ها، و ... بستگی دارند.
یعنی برای پیروزی بر دشمنان تا دندان مسلح و شکست آن ها و اداره یک امپراتوری، به تمدن و فرهنگ، روح و روان ملی و همبستگی ملی، و ... بسیار غنی نیاز است.
برای مثال، چرا روسیه که از هر جهت بر اوکراین برتری دارد، نمی تواند آن ها را شکست داده و به اشغال خود در آورد؟
اگر به اشعار شعرای فارسی گوی این منطقه وخود فارسها دقت بکنید، خواهید دید که یا همه آن شعرا، دروغ گو بوده اند و از اخلاق بری بوده اند و یا تورکان را مظهر انسانیت، اخلاق، و ... و فرهنگ و تمدن تورک ها را ستودهاند.
ترس از گمشدگی دوباره در تاریکی زمان، پانفارسیسم، محتاج تولید تاریخی مصنوعی است
پاسخ:
برای نمونه، می توانید، به نوشته های شفیعی کدکنی پانفارس ضد زبان ملل غیر فارس در اینستاگرام یا به مقاله مجتبی مینوی که در هزار و سیصد و پنجاه و یک و در مجله دانشکده زبان و ادبیات فارسی دانشگاه طهران چاپ شده است، مرجعه فرمایید.
عنوان مقاله کدکنی «فردوسی ساختگی و جنون اصلاح اشعار قدما» است که از اینترنت قابل دانلود است.
من هم، چند صفحه مقاله مینوی را در پست بعدی و برای علاقه مندان منتشر خواهم کرد.
منظورم از حعل و تحریف در کتابهای تاریخی، آن است که در گذشته، بدون پشتوانه دولتی، افراد منفرد نمی توانسته اند، هزینه تهیه کتاب های قطور را تأمین بکنند.
همچنین افراد منفرد، باید به منابع و کتابخانه ها دسترسی داشته باشد.
اگر در ان ازمنه، کتابخانه ای بوده است، لابد، در اختیار دولت های وقت بوده است.
البته که تورک ها حافظ و بانی زبان تورکی هم بوده اند و هستند و تورکی در صدر زبان های رایج در امپراتوری های تورک قرار داشته است.
در نتیجه، پانفارس های پان ایرانیست، یا کتاب های جدیدی را تولید کرده و به قدما نسبت داده اند و یا در هنگام تصحیح و باز نشر و ترجمه آثار قدما، واژه ایران، فارس، فرس، پارس، پرس و ... را وارد کتاب های قدیمی کرده اند.
یعنی جعل تاریخ، دروغ نویسی و تحریف کتاب ها و منابع، از بین بردن تاریخ ملل غیر فارس،ك نیازی ایدیولوژیک برای فارسها، پانفارسیستها و پان ایرانیست ها بوده است تا برای خوایتههایشان سابقه تراشی تاریخی بتراشند.
تورک ها (حتی تورکهایی که در زیر سلطه پانفارسیسم هستند هم) نیازی نداشتهاند و ندارند تا به این گونه پستیهای اخلاقی، فکری، نوشتاری، جعل و تحریف و ... دست بزنند.
چرا که تورکها، حداقل در هزار سال گذشته و بدون انقطاع حاکمیت همه حانبه داشته اند و دارند.
چون تورکها تجربه گم شدگی تاریخی هم نداشته اند، خودشان را هم در خطر نابودی و گم شدگی دوباره و توسط ملل دیگر غیر فارس نمی بینند تا نیازمند تولید تاریخ باشند.
اما فارس ها، بخاطر زیستن در تاریکی تاریخ و گمسدگی و همچنین بی دولتی و بی کشوری، همچون یهود، در ترسی دایمی از ملل غیر فارس، و زبان آنان بسر می برند.
دوستی پرسیده است:
در کتابهای قدیمی، از کلمههایی چون ایران، ایرانی، پارس، شاهان ایرانی، شاه پارس و ... استفاده شده است.
یا در همان منابع، در باره تاریخ دقیق تولد یا مرگ، یا آغاز شاهی و آغاز پیغمبری افراد، تخمینهایی با فاصله چند ساله وجود دارد.
آیا همه نویسندگان و تاریخنگاران چنین کتاب هایی خائن هستند و نباید به نوشتههای آنها اعتماد کرد؟
پاسخ:
بخشی از آنچه تاریخ و تاریخنگاری را به زیر سوال می برد، نرم افزاری و محتوایی و بخش دیگر هم سخت افزاری یا مادی است.
در بخش محتوایی:
در دوره ای که سرزمینی، حکومتی، سلسلهای، به نام ایران یا پارس وجود نداشته است، استفاده از کلمات ایران، ایرانی، پارس، پارسی و ... برای توصیف فرد، سرزمین، تاریخ و ... تحریف و دروغ محسوب می شود.
در چنین حالتی، یا آن تاریخنگاران دروغ نوشتهاند یا در صد سال اخیر، در آن کتابها دست برده شده و متن آنها را با توجه به نیازهای تازه، برای تهیه مستندات جدید، در ترجمه و تصحیح آنها، دستکاری کرده و تغییر داده اند.
اگر در منابع تاریخی، در تعیین تاریخ دقیق تولد، آغاز شاهی و شروع پغیمبری یا مرگ هر فرد مهم، تردیدی وجود داشته و چند تخمین با فاصله چندین سال وجود داشته باشد، نمی توان به آن کتابهای تاریخی و نوشتههای تاریخی آنها اعتماد کرد.
چرا که مهمترین لحظات زندگی یک شاه، پیغمبر یا امام، روز آغاز شاهی یا پیغمبری و همچنین روز مرگ اوست.
پیروان یک پیغمبر یا شاه، اگر هم در روز تولد و گمنامی او، شک داشته باشند، نمی توانند، در روز، ماه و سال آغاز شاهی یا پیغمبری و همچنین در روز مرگ آنها و محل دفنشان، تردید تاریخی داشته باشند.
چطور می توان باور کرد که یک تاریخ نویس، در باره سخنان و رفتار محرمانه یک شاه، پیغمبر، اطلاعات بسیار زیادی از جزئیات زندگی وی ارائه کرده باشد اما از روز دقیق آغاز شاهی و روز دقیق مرگ او با تردید چند ساله سخن بگوید؟
چطور ممکن است که تاریخنگاران، از محل تولد و مرگ آنها، آن هم در اوج شناخته شدنشان، اطلاعات دقیقی نداشته باشند؟ یا در تعیین دقیق محل دفن آنها، شک و تردید وجود داشته باشد؟
قطعا، نمیتوان به چنین کتابهای داستانی، خیالی- تاریخی اعتماد کرد.
چطور ممکن است که در تاریخ مرگ شاهان فارس، دانشمندان مشهور، امامها، پیغمبرها و ... بین دو تا پنجاه سال (حتی بیشتر) اختلاف باشد؟
گاهی تخمینها، در باره تاسیس سلسلهها، به چند قرن میرسد.
در حالی که آنها، افراد گمنامی نبودند که مرگشان در خفا رخ داده باشد یا در خفا دفن شده باشند؟
چطور ممکن است که حضرت علی در کوفه ترور شده اما در نجف دفن شده باشد؟
چطور ممکن است که تاریخ و محل دقیق دفن دختر پیغمبر اسلام نامعلوم باشد؟
چطور ممکن است، دهها هزار مسلمان ندانند که معراج رسول الله، در چه روزی بوده است؟
سوالهای سخت افزاری در باره کتابهای قدیمی:
در زمانی که کاغذ نبود یا بسیار گران بود، نمی توان انتظار داشت که کتابهای قطور چند هزار صفحهای، با توصیفها و جزئیات فراوان نوشته شده باشد یا در سفر نوشته و حمل بشود.
برای مثال، گفته شده که فردوسی، مرد فقیر و کشاورز روستایی بوده که از گرسنگی مرده است.
چنین فردی، چگونه می توانسته به اطلاعات تاریخی، بدون کتاب تاریخی و کتابخانه دسترسی داشته باشد و بنویسد؟
فردوسی فقیر، شاهنامه، با چند هزار صفحه را بر روی چه نوع ماده ای نوشته است؟
در تاریخ کتابت، مواد مورد استفاده برای نوشتن، خشت و گل خام یا پخته، پاپیروس یا کاغذ چینی، پوست حیوانات یا چوب بوده است؟
فردوسی، تاریخنگاران و مفسران دینی و جمع کنندکان احادیث، کتابهایشان را روی کدام یک از آن سختافزارها نوشته اند؟
اگر روی خشت و گل نوشته باشند، حجم آنها به صدها تن خواهد رسید و در جنگها از بین نخواهد رفت.
کاغذ در آن مقطع تاریخی، مثل طلا و جزو کالاهای بسیار گرانقیمت و لوکس بوده است. همه افراد هم از این گرانی و لوکس بودن کاغذ مطلع بوده اند. کسی آن را نمی سوزاند.
از طرف دیگر، کلفتی هر برگ کاغذ، به چند میلیمتر می رسیده است.
در این صورت، باید ارتفاع و وزن مجموع برگهای شاهنامه و دیگر کتابهای تاریخی، تفسیر، احادیث، به چندین متر و چند تن میرسید.
امثال فردوسی، برای خرید و نگهداری چنان حجمی از کالای لوکس و گران، به یک خزانه نیاز داشتند.
خود کاغذ، ثروت لوکسی بوده که هیچ انسانی آن را آتش نمیزد. حتی در جنگها هم از بین نمی برد.
چرا که در جنگها، حنگاورن هم اشیاء قیمتی و لوکس را از بین نمی بردند بلکه غارت کرده و می فروختند.
اگر شاهنامه، تواریخ و دیگر کتابها، روی پوست حیوانات نوشته شده باشند، هرکدام آنها، به پوست هزاران حیوان نیاز دارد که خریدن آنها، به یک خزانه نیاز است.
نگهداری پوست حیوان هم به اندازه کاغذ، مشکل و پر هزینه است.
پوست هم مانند کاغذ، در جنگها غارت می شده، تا فروخته شود یا از آن ها استفاده شخصی بشود.
از طرف دیگر، در همه تاریخ، «خط» مقدس و مورد احترام بوده است. گرچه، در آن مقطع تاریخی، بیش از نود و نه درصد جنگجویان بیسواد بودهاند اما به دعا، نوشته و خط به عنوان چیزی مقدس می نگریستند.
طبیعتا خط و نوشته، برای انسانها مقدس بود و از آنها نگهداری می کردند.
اگر کتابها، روی چوب بود، تهیه آن همه چوب صاف، بسیار زمان بر و گران تمام می شد اما باز هم هر بیسواد وحشی هم با دیدن هر نوع خطی روی چوب، به گران و مقدس بودن آن چه خط بر روی آن بود، ایمان می آورد و آن ها را آتش نمی زد.
اگر هم کسی تاریخ می نوشت یا مطلب علمی، فکری و فلسفی می نوشت، باید بسیار خلاصه و کوتاه می نوشت. اگر کتاب خیلی بلند بالا باشد، احتمال جعل بسیار بالاتر می رود.
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
15.04.2022
با دروغهایی که پانفارسها به مشروطه بستهاند، آشنا بشویم
ملاها و سیاسیهای عصر قاجار، هیچ درکی از مشروطه نداشتهاند.
برای همین هم، اعتصاب کنندگان در سفارتخانههای عثمانی، انگلیس و شاه عبدالعظیم هم درکی روشن از مشروطه نداستند.
بر عکس خاطرات پانفارسها که خیلی بعدها و به مقتضای زمان دستکاری شده است، اگر اعتصاب کنندگان، با معنای مشروطه آشنا شده بودند، در متن خواستهایشان، کلمه «مشروطه» را هم می گنجاندند.
ولی آنها خواستار مشروطه نبودند بلکه خواستار عدالتخانه بودند.
اگر بر اساس خاطرات، اعتصابگران در سفارت انگلیس، در باره مشروطه آموزش می دیدند، باید از کلمه «کانیستیتوشن» استفاده می کرده اند.
ولی آنها از کلمه «مشروطه» که در عثمانی رایج شده بود، بهره بردند.
بر عکس نظریه رایجی که توسط تحریفگران حرفه ای تاریخ، در دوره حاکمیت پانفارسها، ترویج شده است، محمدعلی میرزا که ولیعهد و در تبریز بود، در همان دوران ولبعهدیش، کلمه «مشروطه» را باب کرده و به بحث اساسی صد سال بعدی ادبیات سیاسی بدل کرد.
یعنی، بر عکس تاریخ جعلی و رسمی پانفارسها که محمدعلی شاه را «مستبد و دیکتاتور» (حتی در دوران ولیعهدی) معرفیکردهاند، او، ولیعهدی و الیتی مشروطه خواه، روشنفکر، دموکراسی طلب و آزادیخواه به تمام معنا بوده است.
همینهم نشان می دهد که مشروطه، نه تنها انقلاب نبوده، بلکه بخشی از برنامه قاجاریه برای اصلاحات عمیق تر و بدون خونریزی بوده است که بر اساس اراده و برنامه شاه و دربار (به عنوان مرکز ثقل سیاست) وارد عرصه ادبیات سیاسی وقت شد.
همین نمایندگان و فعالان بودند که بتدریج، گروههای مسلح ترور تشکیل داده، برای حذف قاجارها و تورکها و جانشینی پانفارسها، به جنگ داخلی، ترور، قحطی مصنوعی دست زدند.
نمایندگان مجلس، امنیت اجتماعی، خورد و خوراک مردم را بخطر انداختند.
تروریستهای تحت حمایت نمایندگان و مجلس، بارها، به ترور محمدعلی شاه تورک قاجار هم دست زدند.
احتمالا، نمایندگانی که مسبب جنگ داخلی، قحطی، ترورها بوده و به مافیاهای مسلح بدل شده بودند، می خواستند کودتا هم بکنند که محمدعلیشاه، بعد از چند دیدار با نمایندگان و روحانیها، چاره را در بستن مجلس دید.
تا این مرحله، حدود دو سال از جنبش مشروطه، تاسیس مجلس، تصویب قانون اساسی و قوانین مدنی-جزایی گذشته بود.
محمدعلیشاه هم در کنار قانون و نمایندگان ایستاده بود و هیچ استبداد و مخالفتی با مجلس و قانون نکرده بود.
پانفارسها، بعدها، به اصلاحات تدریجی، آرام و بدون خونریزی قاجاریه، به جای کلمه «جنبش»، «انقلاب» گفتند.
چرا؟
تا بتوانند زمینه را برای استفاده از کلمه انقلاب برای«انقلاب سفید» پهلوی دوم آماده بکنند.
آیا می توان از شاهنامه دروغ، تاریخ صحیح استخراج کرد
آیا می توان از دل مجموعه ای دروغها، مطالب قابل تکیه و درست تاریخی بدست آورد؟
آیا می توان باور کرد که جعلی نیست؟
چطور تاریخدان و تاریخ نویس، برای ایران شما تاریخ جعل نکرده است؟
با وجود آن همه داستان، از زندگی در خلوت و جلوت شاهان ایران جعلی، چطور تاریخ نویس نتوانسته روشن بکند که «کمبوجیه» هشت یا نه یا بیست سال حکومت کرده است؟
نمی توان این همه عدم اطمینان برای یک حادثه مهم تاریخی را طبیعی خواند و قبول کرد.
آیا کل تاریخ ایران، داستانی خیالی نیست؟
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
14.04.2022
دنیا هم با جعلیات پانفارس ها آشنا خواهد شد
گفت:
مهم نیست که تو ایران را جعلی بدانی و مخاطبان تو، چه نتیجه بگیرند. مهم آن است که دنیا، ایران را قدیمی می داند.
گفتم:
همیشه، اول کار، سخته ولی وقتی شیشه عمر ایران ترک برداشت، دیر یا زود خواهد شکست.
دونیا هم، دیر یا زود با جعلیات فارسها و مربیان پول پرست اروپایی-آمریکایی در جععلیات تاریخی آشنا خواهد شد.
بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs