Sunday, April 17, 2022

کارکرد فهم و تفسیر جهان، بر اساس سیستم دوگانه افراط و تفریط پانفارسیسم


 

کارکرد فهم و تفسیر جهان، بر اساس سیستم دوگانه افراط و تفریط پانفارسیسم

بیر؛
تا هشتاد و هشت (88) سال قبل، کشور، دولت و ملتی به نام ایران وجود خارجی نداشته است.

ایکی؛
چطور ممکن است که اولین قوم تاریخ، ایرانیانی باشند که وجود هم نداشته اند.
به هر حال، چنین دیدگاهی نمی داند که تاریخ مهاجرت انسان‌ها از آفریقا اغاز شده است.

ائوچ؛
چطور کشور و ملل چین و هند، زیست گیاهی کرده اند و ایران جعلی، چنان زیستی نداشته، میدان رویداد های گوناگون بوده است؟
حتما پانفارس‌ها نمی دانید که هند و چین، میلیون‌ها برابر از ایران جعلی ثروتمندتر هستند.
تنها کافی است، بدانند که نوع آب و هوا و میزان بارش آن دو کشور، با منطقه خشک و کویری اقامتگاه پانفارس‌ها قابل قیاس نیست.

دؤرد؛
شما به عنوان یک پانفارس، دنیا را از نظرگاه نژادی می بینید که و درک می کنید و تفسیر می کنید.
بر اساس دیدگاه نژادپرستانه پانفارس ها، ملل غیر فارس، ارزش انسانی ندارند.
پانفارس‌ها فکر می‌کنند که تنها دیدگاه آن‌هاست که به زندگانی دیگران معنی می دهد. گویا دنیا منتظر ارزشگذاری مثبت و‌ منفی شماست.

بئش؛
آیا زرتشت یک دین بوده است؟
اگر دین بوده است، چرا بر عکس بودایی کونفسیوسی، یهودی، مسیحی و اسلام نه تنها گسترش نیافته و ماندگار نشده، بلکه تقریبا به اضمحلال رفته است؟
آیا علت اضمحلال و نابودی زرتشتیسم آن نیست که توسط فارس‌های عقب مانده فکری و جهان‌بینی، زرتشتی هم برای ملتی عقب مانده تولید شده بوده است؟

آلتی؛
می دانیم که همه ادیان، محصول شرایط و روابط اجتماعی و حافظ طبقات اجتماعی و حامی منافع گروه های خاصی بوده اند و هستند.

یئددی؛
آیا آن شرایط و نوع پیوستگی اجتماعی و طبقاتی و قشری زرتشتی نابود شده است که دین زرتشتی هم نابود شده است؟

سگگیز؛
آیا چون طبقات مورد حمایت دین زرتشتی نابود شده‌اند، نیاز به حفظ دینی به نام زرتشت هم نمانده است؟

دوققوز؛
در جهان‌بینی زرتشتی و پانفارسیسم نمی‌توان از مفهومی یگانه (تک‌ مفهومی) سخن گفت. گر چه پانفارسیسم، در عمل خود، تک‌ ساحتی رفتار می کند اما جهان‌بینی زرتشتیسم و پانفارسیسم بر اساس دوگانگی یا ثنویت استوار شده است.

اؤن؛
دوگانگی زرتشتیسم و پانفارسیسم همان جهان‌بینی «افراط» و «تفریط» است.

اؤن‌بیر؛
در این جهان بینی، راه میانه ای دیده نمی شود. هر چیزی یا سیاه است یا سفید. زرتشتیسم و پانفارسیسم رنگ‌های میان این دو را قبول ندارد.
یا شب است یا روز.
یا تاریکی مطلق است یا روشنایی مطلق.
یا برده و فرمانبردار است یا دشمن.
یا خداست یا شیطان.

اون‌ایکی؛
در میان این دو «یا»، هیچ چیز دیگری نباید باشد و اگر هم باشد، باید انکار بشوند.
همان طور که، تنها زبان فارسی است و زبان‌هاب دیگری نیستند و نباید هم باشند. اگر هم وجود داشته باشند، قابل قبول نیستند و باید انکار شوند.
الا این که آن زبان ها، اصالت و مشروعیت وجودیشان را از فارسی گرفته باشند.

اؤن‌ائوچ؛
اگر جهان‌بینی پانفارسیسم و زرتستیسم، به «افراط» (خود برتر بینی و پیروزی) معتقد باشند، هر چه از افراط تا خود تفریط است، اهریمن، دیو و دشمن هستند و باید از بین بروند.
چرا؟
چون هستی خودشان را در تهدید دشمن و اهریمن یا انیرانیان می بینند.

اون دؤرد؛
اگر زرتشتیسم و پانفارسیسم به «تفریط» پیوسته باشند (شکست خوردگی)، هر چه در میان تفریط تا خود افراط باشد، دشمن، اهریمن و دیو هستند و باید از بین بروند.
چرا؟
چون امنیت و هستی ذهنی، روانی و جسمی آن‌ها را تهدید به نابودی می کند.

اؤن بئش؛
برای همین است که زرتشتیسم و پانفارس ها تعادل روانی، اجتماعی، فکری، دینی، اخلاقی، انسانی، اقتصادی، سیاسی، آموزشی، تربیتی، زبانی و ... ندارند.

اؤن‌آلتی؛
برای همین هم، زندگیسان در تعادل نیست. در میان افراط و تفریط، در پریشانی میان برد مطلق و باخت مطلق پاندول‌ وار سیر می کنند.

اؤن‌یئددی؛
زندگی روزانه و تاریخشان هم چیزی جز تکرار نیستند. دستاوردسان همان است که از آن گریخته بوده اند.

اؤن سگگیز؛
با تغییر و اصلاح جهان‌بینی، راه و روش زندگی، اجتماع و تاریخ خود مخالف هستند.
چون معتقد به دو‌ مطلقیت هستند، اصلاح و تغییر را برنمی تابند.
در نتیجه، مدام اشتباهاتشان را تکرار می کنند اما راه و روششان را نه تغییر می دهند و‌ نه اصلاح می کنند.

اؤن دوققوز؛
برای همین است که همیشه با دیگر ملل، کشورها، دین‌ها، سیستم‌های سیاسی- اداری- فکری و مدیریتی مشکل دارند.

ایگیرمی؛
پانفارس‌ها و زرتشتی‌ها، هیچ فکر جدید و هیچ سیستم‌ کارآمد در میان دیگر ملل را قبول نمی کنند.

ایگیرمی‌بیر؛
اگر هم مجبور به پذیرش سیستم های ملل دیگر شده باشند، هستی درونی آن سبستم‌ها را بر اساس نیاز و فکر دوگانه خودشان، دستکاری کرده، بخشی را قبول و بخشی  را رد می کنند. در نتبچیجه، از ان سبستم کارآمد در میان ملل دیگر، فقط پوسته و نامی باقی می ماند.

ایگیرمی‌ایکی؛
پانفارس‌ها ظاهرا اسلام را قبول کرده اند اما اسلام را به شعوبیه و تشیعی که با دین محمد هیچ ربطی ندارد، بدل کرده اند‌.

ایگیرمی ائوچ؛
دموکراسی را به دیکتاتوری مورد نظر خودسان بدل کرده اند تا با خود و جهان بینیشان سازگار باشد.

ایگیرمی‌دؤرد؛
ظاهرا سیستم حقوق بشر جهانی را پذیرفته‌اند اما آن سیسم را داستان‌ها، شکنجه ‌ها و کشتار های روی استوانه کوروش کبیرشان بسته‌اند.
در نتیجه، از دل سیستم حقوق بشری دنیا، سیستم ایرانی-پانفارسی حقوق اعدام و زندان را بیرون کشید اند.
و ... همه چیزشان، از همین دست و قماس هستند.

ایگیرمی بئش؛
همین دیدگاه است که در تاریخ پانفارسیسم تکرار شده و فارس‌ها، بارها، سفرای کشورها و‌ملل دیگر را اسیر گرفته یا کشته اند و ملل این منطقه را به جنگ کشانده اند.

ایگیرمی‌ آلتی؛
پانفارسیسم تنها تفکری است که دایما در خال دخالت در امور داخلی دیگر ملل بوده، حق حاکمیت دیگر ملل را نمی پذیرد. حقوق دیگر ملل را برسمیت نمی سناسد.

انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
17.04.2022















Saturday, April 16, 2022

تبلیغات صد ساله پانفاسیسم، امپراتوری تورکان را به ریش یکی دو وزیر بله قربان گوی فارس بسته است



 تبلیغات صد ساله پانفاسیسم، امپراتوری تورکان را به ریش یکی دو وزیر بله قربان گوی فارس بسته است

چنین دیدگاهی نسبت به تاریخ و تحلیل آن، تنها از عهده تاریخ خوانان حرفه‌ای که مغزشان شستشو شده است و‌ تحت تاثیر قضاوت‌های ایدئولوژیکی پانفارسیسم‌ قرار گرفته اند، بر می آید.
این ها، چنان تحت تاثیر نوعی از هیپنوتیزم دولتی قرار گرفته‌اند که حتما و باید در کنار نام شاهان و سلسله های تورک، کلمات تحقیر آمیز یا صفات توهین‌گر بیاروند تا رسالت و دانش تاریخی آن ها بچشم آید.

در حالی که استفاده از صفات مختلف در بیان نام تفراد و سلسله‌ها، به منزله قضاوت افراد یا سلسله‌های حکومتی از نظر اخلاقی است.
قضاوت‌های اخلاقی افراد یا سلسله‌ها، کار  محققان تاریخی نیست.
توهین و تحقیر کسانی که قرن‌هاست فوت کرده اند، به حقارت درونی افراد و سیستم آموزشی، ترسی پنهان و نگرش ایدئولوژیک کشور برمی گردد.

کار این دسته از خر خوان های تاریخ، تقلید و باز تولید تقلید است.

چطور می توان، همه کارها و برنامه‌های سیاسی، اجتماعی، نظامی، جنگی، و ...  یک امپراتوری یک و نیم قرنی را به پای یکی دو وزیر فارس نوشت؟

آیا این نوع تاریخنگاری، تاریح خوانی و تحلیل تاریخ علمی است؟

اگر شما به عنوان محقق تاریخ یا تاریخ‌خوان حرفه ای، صفات مثبت یا منفی را به یک سلسله یا فرد نسبت می دهید، باید همان صفات را به همه سلسله ها و حکومت ها نسبت بدهید.

الا این که به استاندارد دو گانه شبهه علمی مبتلا شده، طرفدار یکی و دشمن دیگری باشید.

محقق تاریخ نمی تواند سلسله‌ها یا افراد تاریخی را دوست یا دشمن فرض کرده و رفتاری دوستانه یا دشمنانه با ان‌ها داشته باشد.

آیا می توان باور کرد که اداره یک امپراتوری، به بزرگی سلجوقیان را به یک وزیر بست؟
چنین ادعایی، مانند آن است که کره زمین را به یک میخ روی زمین ببندند.

چرا که دولت سلجوق و قاجار، هم قبل از وزیر فارس بوده، هم بعد آن هم بخوبی اراده می شده است.

علاوه بر این که باید به میزان نقش وزیر در دولت تورک‌های آن زمان هم توجه کرد.
چرا که یک وزیر، تنها یک وزیر و مامور اجرای فرمان‌ها، سیاست ها و اراده شاه بوده است.

اگر وزیری، بر طبق اراده و سیاست های شاه عمل نمی کرد و از اجرای فرامین او سر باز می زد، یا عزل می شد و یا کشته می گشت. هنوز هم، همین روال، حتی در دموکراتربن کشورها جاری است.

این چه نوع بیماری نژادپرستانه و نگرش به تاریخ، سخصیت‌های تاریخی، حوادث تاریخی و تحلیل آن هاست که اداره امپراتوری را به یک وزیر می بندند؟

چطور می توان تورک‌ها را وحشی نامید؟
در حالی که تورک‌ها، ده ها دولت را شکست داده، همه آن ها را به زیر فرمان خود در آورده بودند؟
آیا شکست دادن چند کشور و دولت، تنها با سلاح ممکن است؟
اگر سلاح‌، برای پیروزی کافی است، در این صورت، چرا فارس‌ها نتوانسته اند، دولت خودشان را در هزار سال اخیر تاسیس و اداره بکنند؟
چرا حکومت‌های فارس، در مقابل هیچ حمله خارجی مقاومت نکرده اند؟
چرا فارس‌ها تسلیم را انتخاب کرده اند؟
چرا یک پیروزی نظامی در کارنامه سیاسی فارس ها نیست؟
چرا عقل وزیران فارس، برای خودشان کار نکرده است؟
چون سیستم کشور داری تورکها، بر فارس‌ها حاکم نبوده است. فارس‌ها فاقد عقل و شناخت تورک‌ها بوده اند.

اگر تورک‌ها در جنگ‌ها پیروز می شده اند، در باره هزاران عامل تفکر می کرده و راه حل می یافته اند.
چرا که جنگ و پیروزی نظامی، تنها به یک عامل وابسته نیست. بلکه به صدها و هزاران عوامل دخیل در هم مرتبط است.

مدیریت همه آن عوامل تو‌ در تو، توان عقلی، تجربی، تسلط به دانش‌های روز و تجربه‌های تاریخی، اقتصادی، تولیدی، اتحادها، سیاست، استراتژی، تاکتیک ها، به نوع آموزش ها، و ... بستگی دارند.

یعنی برای پیروزی بر دشمنان تا دندان مسلح و شکست آن ها و اداره یک امپراتوری، به تمدن و فرهنگ، روح و روان ملی و همبستگی ملی، و ... بسیار غنی نیاز است. 

برای مثال، چرا روسیه که از هر جهت بر اوکراین برتری دارد، نمی تواند آن ها را شکست داده و به اشغال خود در آورد؟

سوال بعدی این که آیا فارس ها دارای فرهنگ برتر بوده اند و می توانسته اند فرهنگشان را به دیگران منتقل بکنند؟
پس چرا خود فارس ها از چنان فرهنگ و تمدنی برخوردار نبوده و هنوز هم نیستند؟

اگر به اشعار شعرای فارسی گوی این منطقه و‌خود فارس‌ها دقت بکنید، خواهید دید که یا همه آن شعرا، دروغ گو بوده اند و از اخلاق بری بوده اند و یا تورکان را مظهر انسانیت، اخلاق، و ... و فرهنگ و تمدن تورک ها را ستوده‌اند.

اگر فارس ها آن همه عاقل بوده‌اند، چرا نتوانسته اند، یک جامعه اخلاقی، توسعه یافته، در رفاه، بدون دشمن واقعی یا خیالی و ... بسازند؟
و چرا دایما تحت اشغال، فقر و جنگ یا ترس از دشمن بسر برده اند؟
آیا فارس‌ها، امروزه هم در منطقه، عامل خشونت، ترور، خونریزی و مسلمان کشی نیستند؟
کجای رفتار امروزین اغلب فارس‌ها، فرهنگی و تمدنی و دور از وحشیت است؟

آیا درک و فهم پانفارسیسم از تاریخ اینگونه است؟
تاریخ، تنها خواندن و حفظ کتاب‌های تاریخی راست و‌دروغ نیست.
تاریخ، درک سیاست، فرهنگ، زبان، دین، اجتماع و روابط اجتماعی و ترکیب همه آن ها با هم، در همان تاریخ وقوع، در همان زمان و‌مکان با انسان‌ها و روابط اجتماعی خاص آن‌ها ست.
نمی توان از میلیون ها عوامل تاثیرگذار، انگشت تاکید را بر یک وزیر گذاشت و فارس بودن او را دلیل توفیق حاکمیت دانست.
.
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
17.04.2022






ترس از گمشدگی دوباره در تاریکی زمان، پانفارسیسم، محتاج تولید تاریخی مصنوعی است

 



ترس از گمشدگی دوباره در تاریکی زمان، پانفارسیسم، محتاج تولید تاریخی مصنوعی است

سوال:
دوستی نوشته است:
بنا بر نظر شما (انصافعلی هدایت) آیا نسخ و اسناد خطی کتابخانه‌های عثمانی-تورکیه و یا آزربایجان و ازبکستان و جعلی است؟
(چرا که شاهنامه فردوسی و برخی از کتاب‌هایی که در آن ‌ها از کلمات ایران، انیران، فارسی، پارس، پرس و ... آمده را جعلی می دانم؟)
آیا نسخ خطی ده‌ده قورقود، دیوان لغات تورک هم جعلی هستند؟

پاسخ:

دوست عزیز،
بسیاری از جعلیات و تخریف‌ها، جدید بوده و در یکصد سال اخیر، به کتاب ها اصافه یا از ان‌ها کسر شده است.
هدف ان بود تا برای کلماتی بی ریشه‌ای چون ایران، پرس، فارس‌، فارس‌ها و تفکرات  پانفارسیسم و پان ایرانیسم، سابقه تاریخی اما در یکصد سال اخیر ایجاد بکنند.

برای نمونه، می توانید، به نوشته های شفیعی کدکنی پانفارس ضد زبان ملل غیر فارس در اینستاگرام یا به مقاله مجتبی مینوی که در هزار و سیصد و پنجاه و یک و در مجله دانشکده زبان و ادبیات فارسی دانشگاه طهران چاپ شده است، مرجعه فرمایید.

عنوان مقاله کدکنی «فردوسی ساختگی و جنون اصلاح اشعار قدما» است که از اینترنت قابل دانلود است.

من هم، چند صفحه مقاله مینوی را در پست بعدی و برای علاقه مندان منتشر خواهم کرد.

منظورم از حعل و تحریف در کتاب‌های تاریخی، آن است که در گذشته، بدون پشتوانه دولتی، افراد منفرد نمی توانسته اند، هزینه تهیه کتاب های قطور را تأمین بکنند.

همچنین افراد منفرد، باید به منابع و کتابخانه ها دسترسی داشته باشد.

اگر در ان ازمنه، کتابخانه ای بوده است، لابد، در اختیار دولت های وقت بوده است.

از طرف دیگر، تورک ها هیچ وقت در پی جعل تاریخ نبوده اند و نیستند.
چرا که مانند فارس‌ها در تاریخ هزار و چهارصد سال گذشته گم نشده بودند.
چرا که می دانیم که تورک‌ها، حداقل در هزار سال گذشته، در قدرت بوده و ابر قدرت بوده اند.
ولی در همان تاریخ و مدت، فارس ها تحت سیطره تورک ها بود، فاقد دولت و کشور مستقلی یا شهری به نام ایران بوده اند.

اگر هم اشاره ای به فارس ها شده باشد، از سر تصدق دول تورک بوده است.
حتی حفظ زبان فارسی هم مدیون خود فارس‌ها نیست. چون ناتوان از نوشتن و نگهداری فارسی بوده اند. بلکه فارس‌ها و زبان فارسی مدیون و بدهکار انصاف و مرحمت تورک هاست.

البته که تورک ها حافظ و بانی زبان تورکی هم بوده اند و هستند و تورکی در صدر زبان های رایج در امپراتوری های تورک قرار داشته است.

در نتیجه، پانفارسیسم، در فرصت بدست آمده در دوران پس از کودتا علیه تمامی دستاوردهای قاجاریه و مشروطه، در پی تاریخ‌ سازی برای فارس ها، زبان فارسی و کشوری به نام ایران برآمده اند.
فارس‌ها نیاز شدیدی داشته اند تا خودشان را اگرآندیسمان کرده و از گمشدگی و تاریکی تاریخ، به روشنایی و جلو‌ دورین‌ها بیاورند. برای همین هم، تحریف و دستکاری و جعل تاریخ، نیازی زیستی - روانی برای فارس و سابقه تاریخی برای کشوری به نام ایران بوده است.

در نتیجه، پانفارس های پان ایرانیست، یا کتاب های جدیدی را تولید کرده و به قدما نسبت داده اند و یا در هنگام تصحیح و باز نشر و ترجمه آثار قدما، واژه ایران، فارس، فرس، پارس، پرس و ... را وارد کتاب های قدیمی کرده اند.

یعنی جعل تاریخ، دروغ نویسی و تحریف کتاب ها و منابع، از بین بردن تاریخ ملل غیر فارس،ك نیازی ایدیولوژیک برای فارس‌ها، پانفارسیست‌ها و پان ایرانیست ها بوده است تا برای خوایته‌هایشان سابقه تراشی تاریخی بتراشند.

تورک ها (حتی تورک‌هایی که در زیر سلطه پانفارسیسم هستند هم) نیازی نداشته‌‌اند و ندارند تا به این گونه پستی‌های اخلاقی، فکری، نوشتاری، جعل و تحریف و ... دست بزنند.

چرا که تورک‌ها، حداقل در هزار سال گذشته و بدون انقطاع حاکمیت همه حانبه داشته اند و دارند.

چون تورک‌ها تجربه گم شدگی تاریخی هم نداشته اند، خودشان را هم در خطر نابودی و گم شدگی دوباره و توسط ملل دیگر غیر فارس نمی بینند تا نیازمند تولید تاریخ باشند.

اما فارس ها، بخاطر زیستن در تاریکی تاریخ و گمسدگی و همچنین بی دولتی و بی کشوری، همچون یهود، در ترسی دایمی از ملل غیر فارس، و زبان آنان بسر می برند.

ترس پانفارسیسم تا ان جایی است که زبان مادری ملل غیر فارس را تهدیدی امنیتی علیه ایران و زبان فارسی می دانند.
تورک‌ها، حداقل دارای چند كشور مستقل و تاریخی ریشه دار هستند.

انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
16.04.2022






Friday, April 15, 2022

 













دروغ های سخت افزاری و نرم افزاری در کتاب‌های قدیمی

دوستی پرسیده است:

در کتاب‌های قدیمی، از کلمه‌هایی چون ایران، ایرانی، پارس، شاهان ایرانی، شاه پارس و ... استفاده شده است.

یا در همان منابع، در باره تاریخ دقیق تولد یا مرگ، یا آغاز شاهی و آغاز پیغمبری افراد، تخمین‌هایی با فاصله چند ساله وجود دارد.

آیا همه نویسندگان و تاریخ‌نگاران چنین کتاب هایی خائن هستند و‌ نباید به نوشته‌‌های آن‌ها اعتماد کرد؟

پاسخ:

بخشی از آن‌چه تاریخ و تاریخ‌نگاری را به زیر سوال می برد، نرم افزاری و محتوایی و بخش دیگر هم سخت افزاری یا مادی است.
 
در بخش محتوایی:

در دوره ای که سرزمینی، حکومتی، سلسله‌ای، به نام ایران یا پارس وجود نداشته است، استفاده از کلمات ایران، ایرانی، پارس، پارسی و .‌.. برای توصیف فرد، سرزمین، تاریخ و ... تحریف و دروغ محسوب می شود.

در چنین حالتی، یا آن تاریخ‌نگاران دروغ نوشته‌اند یا در صد سال اخیر، در آن کتاب‌ها دست برده شده و متن آن‌ها را با توجه به نیازهای تازه، برای تهیه مستندات جدید، در ترجمه و تصحیح آن‌ها، دستکاری کرده و تغییر داده اند.

اگر در منابع تاریخی، در تعیین تاریخ دقیق تولد، آغاز شاهی و شروع پغیمبری یا مرگ هر فرد مهم، تردیدی وجود داشته و چند تخمین با فاصله چندین سال وجود داشته باشد، نمی توان به آن کتاب‌های تاریخی و نوشته‌های تاریخی آن‌ها اعتماد کرد.

چرا که مهمترین لحظات زندگی یک شاه، پیغمبر یا امام، روز آغاز شاهی یا پیغمبری و همچنین روز مرگ اوست.

پیروان یک پیغمبر یا شاه، اگر هم در روز تولد و‌ گمنامی او، شک‌ داشته باشند، نمی توانند، در روز، ماه و سال آغاز شاهی یا پیغمبری و همچنین در روز مرگ آن‌ها و‌ محل دفنشان، تردید تاریخی داشته باشند.

چطور می توان باور کرد که یک تاریخ نویس، در باره سخنان و رفتار محرمانه یک شاه، پیغمبر، اطلاعات بسیار زیادی از جزئیات زندگی وی ارائه کرده باشد اما از روز دقیق آغاز شاهی و روز دقیق مرگ او با تردید چند ساله سخن بگوید؟

چطور ممکن است که تاریخ‌نگاران، از محل تولد و مرگ آن‌ها، آن هم در اوج شناخته شدنشان، اطلاعات دقیقی نداشته باشند؟ یا در تعیین دقیق محل دفن آن‌ها، شک‌ و‌ تردید وجود داشته باشد؟

قطعا، نمی‌توان به چنین کتاب‌های داستانی، خیالی- تاریخی اعتماد کرد.

چطور ممکن است که در تاریخ مرگ شاهان فارس، دانشمندان مشهور، امام‌ها، پیغمبرها و ... بین دو تا پنجاه سال (حتی بیشتر) اختلاف باشد؟
گاهی تخمین‌ها، در باره تاسیس سلسله‌ها، به چند قرن‌ می‌رسد.

در حالی که آن‌ها، افراد گمنامی نبودند که مرگشان در خفا رخ داده باشد یا در خفا دفن شده باشند؟

چطور ممکن است که حضرت علی در کوفه ترور شده اما در نجف دفن شده باشد؟

چطور ممکن است که تاریخ و محل دقیق دفن دختر پیغمبر اسلام نامعلوم باشد؟

چطور ممکن است، ده‌ها هزار مسلمان ندانند که معراج رسول الله، در چه روزی بوده است؟

سوال‌های سخت افزاری در باره کتاب‌های قدیمی:

در زمانی که کاغذ نبود یا بسیار گران بود، نمی توان انتظار داشت که کتاب‌های قطور چند هزار صفحه‌ای، با توصیف‌ها و جزئیات فراوان‌ نوشته شده باشد یا در سفر نوشته و حمل بشود.

برای مثال، گفته شده که فردوسی، مرد فقیر و کشاورز روستایی بوده که از گرسنگی مرده است.
چنین فردی، چگونه می توانسته به اطلاعات تاریخی، بدون کتاب تاریخی و کتابخانه دسترسی داشته باشد و بنویسد؟

فردوسی فقیر، شاهنامه، با چند هزار صفحه را بر روی چه نوع ماده ای نوشته است؟

در تاریخ کتابت، مواد مورد استفاده برای نوشتن، خشت و گل خام یا پخته، پاپیروس یا کاغذ چینی، پوست حیوانات یا چوب بوده است؟

فردوسی، تاریخ‌نگاران و مفسران دینی و جمع کنندکان احادیث، کتاب‌هایشان را روی کدام یک از آن سخت‌افزارها نوشته اند؟

اگر روی خشت و گل نوشته باشند، حجم آن‌ها به صدها تن خواهد رسید و در جنگ‌ها از بین نخواهد رفت.

کاغذ در آن مقطع تاریخی، مثل طلا و جزو کالاهای بسیار گرانقیمت و لوکس بوده است. همه افراد هم از این گرانی و لوکس بودن کاغذ مطلع بوده اند. کسی آن را نمی سوزاند.

از طرف دیگر، کلفتی هر برگ کاغذ، به چند میلیمتر می رسیده است.

در این صورت، باید ارتفاع و وزن مجموع برگ‌های شاهنامه و دیگر کتاب‌های تاریخی، تفسیر، احادیث، به چندین متر و چند تن می‌رسید.

امثال فردوسی، برای خرید و نگهداری چنان حجمی از کالای لوکس و گران، به یک خزانه نیاز داشتند.

خود کاغذ، ثروت لوکسی بوده که هیچ انسانی آن را آتش نمی‌زد. حتی در جنگ‌ها هم از بین نمی برد.

چرا که در جنگ‌ها، حنگاورن هم اشیاء قیمتی و لوکس را از بین نمی بردند بلکه غارت کرده و می فروختند.

اگر شاهنامه، تواریخ و دیگر کتاب‌ها، روی پوست حیوانات نوشته شده باشند، هر‌کدام‌ آن‌ها، به پوست هزاران حیوان نیاز دارد که خریدن آن‌ها، به یک خزانه نیاز است.

نگهداری پوست حیوان هم به اندازه کاغذ، مشکل و پر هزینه است.

پوست هم مانند کاغذ، در جنگ‌ها غارت می شده، تا فروخته شود یا از آن ها استفاده شخصی بشود.

از طرف دیگر، در همه تاریخ، «خط» مقدس و مورد احترام بوده است. گرچه، در آن مقطع تاریخی، بیش از نود و نه درصد جنگجویان بیسواد بوده‌اند اما به دعا، نوشته و خط به عنوان چیزی مقدس می نگریستند.

طبیعتا خط و نوشته، برای انسان‌ها مقدس بود و از آن‌ها نگهداری می کردند.

اگر کتاب‌ها، روی چوب بود، تهیه آن همه چوب صاف، بسیار زمان بر و گران تمام می شد اما باز هم هر بیسواد وحشی هم با دیدن هر نوع خطی روی چوب، به گران و مقدس بودن آن چه خط بر روی آن بود، ایمان می آورد و آن ها را آتش نمی زد.

اگر هم کسی تاریخ می نوشت یا مطلب علمی، فکری و فلسفی می نوشت، باید بسیار خلاصه و کوتاه می نوشت. اگر کتاب خیلی بلند بالا باشد، احتمال جعل بسیار بالاتر می رود.

انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
15.04.2022













Thursday, April 14, 2022

با دروغ‌هایی که پانفارس‌ها به مشروطه بسته‌اند، آشنا بشویم











با دروغ‌هایی که پانفارس‌ها به مشروطه بسته‌اند، آشنا بشویم

ملاها و سیاسی‌های عصر قاجار، هیچ درکی از مشروطه نداشته‌اند.

برای همین هم، اعتصاب کنندگان در سفارتخانه‌های عثمانی، انگلیس و شاه عبدالعظیم هم درکی روشن از مشروطه نداستند.

بر عکس خاطرات پانفارس‌ها که خیلی بعدها و به مقتضای زمان دستکاری شده است، اگر اعتصاب کنندگان، با معنای مشروطه آشنا شده بودند، در متن خواست‌هایشان، کلمه «مشروطه» را هم می گنجاندند.

ولی آن‌ها خواستار مشروطه نبودند بلکه خواستار عدالتخانه بودند.

اگر بر اساس خاطرات، اعتصابگران در سفارت انگلیس، در باره مشروطه آموزش می دیدند، باید از کلمه «کانیستیتوشن» استفاده می کرده اند‌.

ولی آن‌ها از کلمه «مشروطه» که در عثمانی رایج شده بود، بهره بردند.

با توجه به تجربه مشروطه در عثمانی، شاه و دربار قاجار، اصلاحات از بالا و آرام و بدون خونریزی را که از زمان ناصرالدین شاه شروع شده بود، ادامه داده‌اند.

اگر به متن فرمان مظفرالدین شاه تورک دقت بکنیم، متوجه می‌شویم که ایشان از کلمه «مشروطه» استفاده نکرده است، بلکه از کلمه «مجلس» استفاده کرده است.

بر عکس نظریه رایجی که توسط تحریفگران حرفه ای تاریخ، در  دوره حاکمیت پانفارس‌ها، ترویج شده است، محمدعلی میرزا که ولیعهد و در تبریز بود، در همان دوران ولبعهدیش، کلمه «مشروطه» را باب کرده و به بحث اساسی صد سال بعدی ادبیات سیاسی بدل کرد.

یعنی، بر عکس تاریخ جعلی و رسمی پانفارس‌ها که محمدعلی شاه را «مستبد و دیکتاتور» (حتی در دوران ولیعهدی) معرفی‌کرده‌اند، او، ولیعهدی و الیتی مشروطه خواه، روشنفکر، دموکراسی طلب و آزادیخواه به تمام معنا بوده است.

همین‌هم نشان می دهد که مشروطه، نه تنها انقلاب نبوده، بلکه بخشی از برنامه قاجاریه برای اصلاحات عمیق تر و بدون خونریزی بوده است که بر اساس اراده و برنامه شاه و دربار (به عنوان مرکز ثقل سیاست) وارد عرصه  ادبیات سیاسی وقت شد.

اما وقتی روحانیان و بخشی از فعالان سیاسی به مجلس راه یافتند، خواستار تغییر مشروطه به مشروعه و قوانین شرعی شدند.
ان‌ها، بر عکس اراده شاه قاجار، این خواست را وارد متن متمم قانون اساسی کردند.

همین نمایندگان و‌ فعالان بودند که بتدریج، گروه‌های مسلح ترور تشکیل داده، برای حذف قاجارها و تورک‌ها و جانشینی پانفارس‌ها، به جنگ داخلی، ترور، قحطی مصنوعی دست زدند.

نمایندگان مجلس، امنیت اجتماعی، خورد و خوراک مردم را بخطر انداختند.

تروریست‌های تحت حمایت نمایندگان و مجلس، بار‌ها، به ترور محمدعلی شاه تورک قاجار هم دست زدند.

احتمالا، نمایندگانی که مسبب جنگ داخلی، قحطی، ترورها بوده و به مافیاهای مسلح بدل شده بودند، می خواستند کودتا هم بکنند که محمدعلی‌شاه، بعد از چند دیدار با نمایندگان و روحانی‌ها، چاره را در بستن مجلس دید.

تا این مرحله، حدود دو سال از جنبش مشروطه، تاسیس مجلس، تصویب قانون اساسی و قوانین مدنی-جزایی گذشته بود.

محمدعلی‌شاه هم در کنار قانون و نمایندگان ایستاده بود و هیچ استبداد و مخالفتی با مجلس و قانون نکرده بود.

پانفارس‌ها، بعدها، به اصلاحات تدریجی، آرام و‌ بدون خونریزی قاجاریه، به جای کلمه «جنبش»، «انقلاب» گفتند.

چرا؟

تا بتوانند زمینه را برای استفاده از کلمه انقلاب برای«انقلاب سفید» پهلوی دوم آماده بکنند.

انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
14.04.2022










آیا می توان از شاهنامه دروغ، تاریخ صحیح استخراج کرد


 


آیا می توان از شاهنامه دروغ، تاریخ صحیح استخراج کرد


ابوالفضل مددی نوشت:

سلام جناب هدایت
همه می دانند که شاهنامه (فردوسی) داستان تاریخی و اساطیری (دروغ) است ولی از همین شاهنامه می توان حقایق تاریخی را درک کرد.

جناب ابوالفضل مددی،

چطور و با کدام سحر و جادو، می توان از اساطیر و داستان‌های دروغ شاهنامه فردوسی، تاریخ درست و‌صحیح استخراج کرد؟

آیا می توان از دل مجموعه ای دروغ‌ها، مطالب قابل تکیه و درست تاریخی بدست آورد؟


انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
14.04.2022










آیا می توان باور کرد که جعلی نیست؟


آیا می توان باور کرد که جعلی نیست؟


چطور تاریخ‌دان و تاریخ نویس، برای ایران شما تاریخ جعل نکرده است؟


با وجود آن همه داستان‌، از زندگی در خلوت و جلوت شاهان ایران جعلی، چطور تاریخ نویس نتوانسته روشن بکند که «کمبوجیه» هشت یا نه یا بیست سال حکومت کرده است؟

 

نمی توان این همه عدم اطمینان برای یک حادثه مهم تاریخی را طبیعی خواند و قبول کرد.

 آیا کل تاریخ ایران، داستانی خیالی نیست؟


انصافعلی هدایت

تورنتو - کانادا

14.04.2022
























دنیا هم با جعلیات پانفارس ها آشنا خواهد شد


دنیا هم با جعلیات پانفارس ها آشنا خواهد شد

گفت:

مهم نیست که تو ایران را جعلی بدانی و مخاطبان تو، چه نتیجه بگیرند. مهم آن است که دنیا، ایران را قدیمی می داند.

گفتم:

همیشه، اول کار، سخته‌ ولی وقتی شیشه عمر ایران ترک برداشت، دیر یا زود خواهد شکست.

دونیا‌ هم، دیر یا زود با جعلیات فارس‌ها و مربیان پول پرست اروپایی-آمریکایی در جععلیات تاریخی آشنا خواهد شد.

انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
14.04.2022













بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs