چرااز روی تقلید از همدیگر، از معلمان سابق خود تشکر می کنیم؟
آیا معلم ها، ما را تنبیه جسمی و روانی نمی کردند؟
آیا معلم ها به ما توهین نمی کردند؟
آیا معلمها ما را تحقیر نمی کردند؟
آیا معلمها ما را شکنجه نمی کردند؟
آیا معلمان ما را مجبور به اطاعت کور کورانه از خودشان و دیگران نمی کردند؟
آیا معلمان ما را مجبور به سکوت نمی کردند؟
آیا معلمان آزادیهای ما به عنوان دانش آموز را از ما سلب نمی کردند؟
آیا معلمان ما را مجبور به پذیرش سلطه و دیکتاتوری یک فرد بالا دستی، ناظم، مدیر، مدیر کل، شاه، رهبر و دولت نمی کردند؟
آیا معلمان ما را شستشوی مغزی نمی کردند؟
آیاوضعیت جامعه امروز و افراد جامعه، میزان توجه به انسانیت و حقوق انسان ها وحیوان ها و اخلاق و ... دستپخت معلمان ما نیست؟
آیا معلمها، ما را مقلد بوجود نیاوردهاند؟
ایا معلمها توانایی و استعداد پرسشگری ما را به سکوت، تسلیم و رضایت بدل نکردهاند؟
آیا معلمان به ما خدمت کردهاند؟
آیاخود معلمان مامور و خدمتکار دولت نبودند؟
آیا خواندن و نوشتنی که معلمان به ما آموختند، توانایی زندگی، کار، اختراع، توسعه و درک جهان پیرامون و .. را به ما داده است؟
آیا در سایه معلمان و اساتید دانشگاهی، کشور و مللی عقب مانده، غیر دموکراتیک، ضد حقوق بشر، کلاهبردار، جوامعی غیر اخلاقی، اختلاسگر، دزد، رشوه خوار، انسان کش و حیوان کش و شکنجهگر و تسلیم نشده ایم؟
چرا و برای چه، از چنین افرادی تشکر می کنیم؟
آیا معلمان خدمت مفتی را انجام یا مامورانی معذور بوده اند؟
ایران و لمپنیسم، دست پخت هنرمندان و روشنفکران ایرانی
وقتی، «پرویز پرستویی» با مشت، جواب سوال یک پرسشگر را داد، وضعیت ایران و مسئولین در ایران، نگرش به دموکراسی، پاسخگو بودن در مقابل مردم، وضعیت روشنفکری ایرانی و ... برایم روشنتر شدند.
بارها از خود پرسیده بودم:
چرا هنر، هنرمندان، روشنفکر و بروندادهای روشنفکران، در ملل در ایران تاثیر نمی گذارند!
چرا جوامع و انسان ها مرتجعتر از گذشته میشوند؟
چرا لمپنیسم در میان جامعه هنر و هنرمندان گستردهتر و عمیقتر از دیگر جوامع است؟
چرا هنر و هنرمند ایرانی با لمپنیسم زنده است؟
چرا هنر و هنرمند ایرانی لمپنیسم را باز تولید می کند؟
با دیدن ویدئوی پرویز پرستویی (سمبل ایران ساسانی و آزادی، البته «پرستو» می تواند تلهای برای فریب هدف هم معنی بشود) با خودم گفتم، صد رحمت به پاسداران و ملاهایی که در قدرت هستند و به ابزارهای اعمال قدرت دسترسی هم دارند و هنوز به پای پرستوی ایرانی دور از قدرت نرسیده اند
پاسدارها وملاها، حداقل، در مقابل دوربین و شهروندان، خشم خودشان را کنترل می کنند. پاسخی بی در د پیکر می دهند. شجاعت قبول یا رد رفتاری را دارند.
ترس من، همیشه، از امثال پرستوییها، بسیار عمیقتر از ملاها در راس هرم بوده است.
چرا که پرستویی ها «بله قربان» گویانی هستند که براحتی به تروریست-لمپن بدل می شوند. خدا و خواست آنها، ثروت، سکس و شهرت است.
مثلاً، پرستویی (مشت نمونه خروار هنرمندان و روشنفکران)، در جایگاه یک هنرمن- روشنفکر تاثیر گذار جامعه فارسزده نژادپرست ایرانی نشسته است.
یعنی، اگر امثال پرویز پرستویی، ملا، پاسدار یا کارهای در این مملکت بودند (ملاها و پاسداران و مدیران هم پرستوهایی در لباس و نقش دیگری هستند) که البته در پس پرده هم هستند، دیکتاتوری و خفقان بدتری ایجاد می کردند و کمترین روزنهای برای سوال و جواب نمی گذاشتند.
از همین رفتار پرستویی و امثال او، معلوم است که در جامعه روشنفکری، هنر و هنرمندان چه می گذرد.
امثال او که به قدرت وابسته اند، از قدرت تغذیه میکنند و بر اساس اراده قدرت عمل می کنند، با حمایت قدرتمندان سلبرتی شدهاند، عرصههای روشنفکری، هنری و هنرمندان را به سقوط کشانده اند.
وضعیت موجود در هنر و هنرمندی، سینما، نژادپرستی عریان رایج در میان روشنفکران و هنرمندان، توهین و تحقیر رایج بر علیه ملل غیر فارس زبان در سینما و تاتر، و ... دست پخت امثال پرستویی در سینما، تاتر، مطبوعات، در عرصه تولید کتاب، تحقیقات و دانشگاه است.
امثال پرستویی، نقش اصلی در تولید لمپنیسم و کپیکاری در عرصههای رسانهای، هنری، تولید و ترجمه کتابهای دروغ و تحریف شده، دانشجو و تحقیقات کیلویی در دانشگاهها و مراکز تحقیقاتی و شستشوی مغزی را دارند.
بارها نوشته و گفته ام که وضعیت سیاسی، هنری، آموزشی، اخلاقی، فلسفی، حقوقی و ... ایران، و لمپنیسم جاری، دستپخت امثال پرستوییهای لمپن است.
چرا که ملاهای بیسواد و بی تجربه، نه سواد، نه درک، نه بینش اداره یک کشور با چندین ملت، با ادیان، با زبان ها و با جغرافیای متعدد را ندارند.
لمپنهای مشهوری مانند امثال پرستویی، ملاها، پاسداران ومدیران دولت را اداره و راهبری می کنند.
برای همین است که ملل در ایران را به عنوان مستعمره دیده و تلاش می کنند تا آن ملل را در عقب ماندگی نگه دارند و دشمن همدیگر بکنند.
با نگاهی به وضعیتی که جوامع در آن زیست می کنند، نشان می دهد که امثال پرستویی، چه تعریفی از آزادی، استقلال، انسانیت، حقوق بشر، حق تعیین سرنوشت، مسئولیت و پاسخگویی به مردم، نقش و جایگاه مردم، معنی و مفموم زن بودن و جایگاه زن، روزنامه، روشنفکر، قانون و ... یا خمینی یا رضاشاه و .. دارند.
برای مثال، چند زن شورشی و عصیانگر عرصه هنر در تاتر و سینما، علیه امثال پرستویی و عرصه هنر و هنرمندان ایرانی، در سالها و روزهای اخیر، دست به افشاگری زده بودند.
آن زنان شجاع و شورسی، با همان سرنوشتهایی مواجه شدند و می شوند و خواهند شد که در سال های گذشته، روشنفکران ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، لور، گیلک، مازن، کرد و ... رو برو شدند.
چرا؟
چون وضعیت سیاست و سیاستمداری، هنر و هنرمندی، معلمی و شاگردی، استادی و دانشگاهی، ملا دین فروش و مردم مقلد، نویسنده و خواننده، رسانه و مخاطبان، احزاب و مردم، کارشناسان شستشوی مغزی و مردم شستشوی مغزی شده، اخلاق و خانواده و ... همه و همه، ثمره و دست پخت همین جامعه است.
چون جنایتکاران و نژادپرستان فارس زبان و پانفارس، بر خلاف حقوق اولیه انسانی و بر عکس قوانین بین المللی، حق تحصیل به زبان مادری را از ملل غیر فارس سلب کردهاند.
با طرح چنین سوالهایی، جایجنایتکار را با قربانی عوض میکنید.
اشتباه است که می پرسید:
چرا به فارسی می نویسی؟
اگر واقعا می خواهید بفهمید، باید بپرسید:
چه شده است که نمی توانی به زبان ملی خودت بنویسی و بخوانی؟
یا باید بپرسی؛
کدام جنایتکاران و چرا و با چه مجوزی، ملل غیر فارس را محبور کردهاند تا نه به زبان مادری و ملی خودشان، که به زبان بیگانه فارسی بخوانند و بنویسند؟
باید بپرسی:
چرانمی توانی به زبان مادری خودت بنویسی؟
مقصر این که ملل غیر فارس، نمی توانند به زبان ملی خودشان بخوانند و بنویسند، کیست؟
از این سوال معلوم است که متوجه زبان، نقش زبان در توسعه فکری-انسانی، توسعه و عقب ماندگی و ... نیستید.
البته که مهمترینمشکل ملل غیر فارس در ایران جعلی، عدم آموزش به زبان ملی- مادری است.
تا زمانی که مشکل آموزش زبان ملی - مادری حل نشود، هویت ملی، در مقابل هویت جعلی و تحمیلی ایرانی شکل نمی گیرد.
تا زمانی که هویت ملی بر هویت جعلی غلبه نکند، توسعه اتفاق نمی افتد.
در نتیجه، جامعه و مسئولانی که دارای هویت ملی نیستند و به هویت جعلی ایرانی رنگی آمیزی شده اند، توجه چندانی به حل مشکلات اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، تحقیقاتی، اقتصادی، آموزشی، پولی، بانکی، مالیات و تولید و ... نخواهند کرد.
چون، دغدغه هویت ملی ندارند.
یعنی تکلیفشان با خودشان روشننیست. اغلب هم خودشان را عوامل استعمارگر، عامل غارت و چپاول تصور می کنند.
آموزش زبان ملی - مادری هر ملت، مهمترین عامل توسعه روحی - روانی، فرهنگی، تمدنی، اقتصادی و شکل گیری سرمایه داری ملی و سرمایه گذاری ملی، و در نتیجه توسعه ملی و رهایی از عقب ماندگی تحمیلی در همه زمینههاست.
ایران از اقوام تورک، لور، تورکمن، کرد، فارس و بلوچ تشکیل شده است.
می پرسم:
پس، قشقایی، گیلک، مازنی، تالشی، سنی، مسیحی، یهودی، بهایی، بی دین، و ... چی هستند؟
بیر - ایران کشوری تازه تاسیس و پس از اشغال کشورها و قتل عام ملل غیر فارس و در کمتر از یکصد سال قبل تشکیل شده است.
ایکی - همین ملل غیر فارس تحت اشغال فارس زبانها و ایران، در همان یکصد سال گذشته، بارها برای کسب استقلال مجدد خودشان، دست به انقلابهای مسلحانه زدهاند.
ائوچ - فارسها و ایران، با دو ملت تورک و عرب، در حال جنگ دایمی است و قدرت گیری تورک ها و زبان تورکی، عرب ها و زبان عربی را تهدیدی برای موجودیت ایران و فارس و فارسی می دانند و این دشمنی را هم پنهان نمی کنند.
دورد - تا کنون، هیچ فارسی نپذیرفته است که قومی و سرزمینی به نام فارس وجود داشته و دارد.
آنها معتقدند که تنها بخش بسیار کوچکی از سرزمینهای قشقائیستان، «فارس» یا «استان فارس» نامیده شده است. تاریخ این نامگذاری هم کوتاهتر از نام ایران است.
بئش - پانفارسیسم، متشکل از افراط گرایی شیعی و افراط گرایی فارسی است.
پانفارسیسم با سنی ها: یعنی تورکمن ها، بلوچها و بخشی از کردها به طوز ذاتی دشمن هستند و برای نابودی آنها سنگ تمام گذاشته اند.
آلتی - ارمنی ها، تنها قومی است که متحد طبیعی فارس ها در منطقه تلقی می شود.
برای همین هم، فارس ها، تنها به ارمنیهااجازه داده است تا در مدارس و دانشگاهها، به زبان ارمنی هم تحصیل بکنند.
یئددی - یعنی ایران و فارس ها، تورکهای آزربایجان، قشقایی، و تورکمنها را جزو انیرانیان و دشمن فارس و زبان فارسی می دانند و با تورک ها دشمنانه رفتار می کنند.
سگگیز - اگر ملتی متشکل از اقوام فوق وجود می داشت که ایرانی بوده و در مالکیت بر ایران، از مالکیت مشاع و حقوقمساوی برخوردارند، باید همه آن اقوام (بقول شما) یا ملل (در نظرگاه من) از همه حقوق طبیعی، قانونی و حقوق بین الملل، به میزان صد در صد مساوی برخوردار باشند.
دوققوز - تجمیع همه حقوق در کفه ترازوی فارس زبانها، این تعادل ومساوات را بهم می ریزد و نشان می دهد که ملتی به نام ایران یا ملل ایرانی و یا اقوام ایرانی وجود خارجی ندارند.
آن چه وجود دارد، تلاش پروپاگاندایی پانفارسها، برای ساخت و تداوم ایران جعلی است که دارای تضاد درونی هست و این تضادها ی درونی و ذاتی، ایران را نابود خواهد کرد.
اون - اگر به نام هر کدام از این واحدهای سیاسی (قوم یا ملت ممیزه و عناوین سیاسی هستند) دقت بکنیم، متوجه می شویم که هر کدام از آن ها، یک «نام ملی» برای خود دارند که ممیزه هر کدام از آن ها با دیگران است. پس آن ها ملت هستند.
اونبیر - استفاده از کلمه «قوم» یا «اقوام» توهین به هویت ملی مستقل آن ملل محسوب می شود.
کلمه قوم، به ایران جعلی اجازه می دهد تا هویت جعلی مورد نظرش را به همه آن ملل تحمیل بکند.
اون ایکی - احاد آن ملل، رهبران، احزاب و روشنفکران آن ملل، در مقابل تحمیل «ایرانیت» به آن ها مقاومت کرده اند. بار ها بر علیه ایران و ایرانیت، انقلاب مسلحانه کرده و حتی دولت تاسیس کرده اند.
اون ائوچ - روشنفکران مسئول آن ملل، همین حالا هم در حال آماده تاسیس مجدد دولت ملی خودشان و کسب استقلال از ایران فارسزده هستند.
اون دورد - چرا که همه آن ملل، بجز فارس زبان ها، دارای سرزمینی با مرزهای معین تاریخی، دارای ملت، تاریخ ملی، زبان ملی، و اراده سیاسی برای تاسیس مجدد دولت ملی هستند.
دوستی نوشته است که زبانفارسی، زبانعرفان، فلسفه، هنر و شعر است و هر روز بالنده خواهد شد.
پاسخ انصافعلی هدایت:
آیا واقعا زبان فارسی، زبان عرفان و فلسفه و هنر است؟ اتفاقا زبان فارسی، بدون وجود و دخالت زبان عربی، نمی تواند وجود قابل عرضه ای داشته باشد. نمی تواند نیازهای زندگی روز مره مردم را تامین بکند و پتانسیل زبان شدن را ندارد.
کابرد زبان فارسی در رشته های چون ریاضیات، هندسه، جبر، فقه، عرفان، فلسفه، عروض، جغرافیا، نجوم، پزشکی قدیمی و ... بسیار ضعیف است.
از طرف دیگر، زبان فارسی، به نوعی نازایی، سترونی، و جمودداخلی مبتلا شده است.
میدانیم که انسان، با زبان معنی و مفهوم می یابد. در نتیجه، بخاطر جمود ذاتی زبان فارسی، قوه تفکر و احساسات انسان را جامد، نازا و سترون می کند. برای همین است که ملل فارسی زبان جزو عقب ماندهترین ملل در همه زمینهها بوده و آی کیو ایرانیان (فارس ها) جزو ملل با آیکیو پایین است.
انصافعلی هدایت تورنتو - کانادا 28.04.2022
کیتابین آدی:
سومورگه چی نین پورتره سی، سومورگه لشتیریلن لرین پورتره سی
یازار : آلبرت مِمی
سومورگه پی نین پورتره سی
1
سومورگه لی دیه بیری وار می دیر؟
سومورگه یه یئرلشمه یه گله نین یولجولوغونون آنلامی بعضن سومورگه چی، یئرله شیمجه نی اوزون بویلو، گ.نشده بورونزه لشمیش،آیاغیندا لاستیک بوتلار، غورورلا بیر کوره یه دایانمیش اولاراق رسم اتمک ده دیر.
Sömürgeye Yerleşmeye Gelenin
Yolculuğunun Anlamı
Bazen sömürgeci yerleşimciyi uzun boylu , güneşte bronzlaşmış, ayağında lastik botlar, bir küreğe gururla dayanmış olarak resmetmekten hoşlanırız ; çünkü işe elini sürmeye tenezzül etmez , bakışlarını uzağa, topraklarının ufkuna dikmiştir.
Doğayla savaşmadığı zamanlar kendini hiçe sayarak insanlık
için ter dökerken, hastalarla ilgilenirken ve okuma yazma bilmeyenlere kültür götürürken düşünürüz onu. Diğer bir deyişle, soylu bir maceracı, bir öncüdür o.
Bu resim hiç gerçekliğe denk düştü mü, yoksa sömürge
paralarının üzerindeki kabartmalarla mı sınırlı bilmiyorum.
Bugün sömürgeciliği inceleyen her tarihçi sömürge girişiminin ekonomik nedenlerini ortaya koymuştur. Sömürgecinin
başlangıçta bile kültürel ve ahlaki bir misyonu olduğuna artık
kimse inanmamaktadır. Bugün bir sömürgeye gitmek üzere
yola çıkmak, belirsiz tehlikeleri yüzünden aranılan bir seçe-
چون، کیتابین اؤزتین، باشدا اوخومازلار بلکه او زامانکی کیتابین توم فیکیرلر ایله تانیش الدوق، اؤزت یاپیشار دییه، سونا ساخلادیم.
کیتابین بو بؤلومونده، ائوچ، چوخ اؤنملی قاورام وار؛ بیری؛ «سومورگه، سومورگهچی»، ایکینجیسی؛ «یئرلهشن» و ائوچونجوسو ایسه «سؤمورگهلشتیریلمیش» دیر.
«سومورگه»؛ اؤ ائل یادا اؤ یورت دور کی باشقا بیر ائل و یورتداشلار الی ایله، ایشغال اؤلاراق، وار یوخلاری، حتتا بئیین و دوشونجهلری سومورگهچینین زور و قووتی آلتیندا دیرلار.
سومورگهچی لر، اونلارین وار یوخلارینا ال قویموشلار و ایستهدیکلری کیمی اونلاری یونهتیرلر.
هابئله، اونلارین تعلیم تربیهلرینده اله سالمیشلار. بو چوخ قارئشیق سیستیمله، اونلارین دونیا گوروشون، آنلامالارین، دوشونجهلرین، کیملیکلرین تپ چئویر ادیرلر.
اونلارا یئنی کیملیک ویریر و اونلارین بئینین ایله یئخارلار کی سومورگهلشتیریلمیشلر عاجیز حالا دوشهرک، روحسال، اکونومیسل، دوشونجهسل، و ... سومورگهیه و سومورگه چییه باغلی اولارلار.
«سومورگهچی»؛ هر او آدام دیر کی یا سومورگه ائدن ائل و یوردا باغلی دیر یا دا سومورگهلشتیریلمیشلردن دیر آمما بوتون دوشونجهلری، ایشلری، سیاستلری و اخلاقسال دهیرلری، سومورگهچیلرین قازانجلارین تامین ادیبن، ساوونماق دیر.
بوجور اینسانلار، ائوزلرین یا پولا، مقاما، پوستا یادا بیر «آفرین»ه ساتار و سومورگه چینین خیدمهتیمده اؤلاراق، کندی میللت و وطنینه خیانت ادرلر آمما بو خیانتلری، خیدمت سایار و خالقدان میننت بکلرلر.
«یئرلهشن»؛ اؤ بیرئی یا بیر چوخ آداملاردیرلار کی سومورگهلیک آماجی ایله اورایا کوچوب یئرلشمهمیشلر، بلکی باشقا باشقا ندنلردن دولایی اوردا یاشارلار آمما دوغما اولاراق اورانین یورتداشی دئییرلر.
بونلار سومورگه چی لردن وطنداشلیق حاققین قازانابیلیرلر. اؤلابیلیر کی سومورگهچی ایله ده امکداشلیق آپارسینلار یا آپارماسینلار. بونلارین دا بئیینلری یئخانمیش اؤلابیلر.
هر حالدا، بو قوروپ، هر نهدن دولایی، یئرلی یورتداشلاردان داها چوخ حاققا و حوقوقا صاحیبلر و سومورگهچیلر یانیندا داها چوخ ائوست موقعه لاییق اولانلار موعامیلهسی گورهبیلیرلر.
«سومورگهلشتیریلمیش»؛ بو سؤزون آنلامی، چوخلوجاسینا، بیر یوردون ایشغال اولوب، ایشغالچیلار الی ایله تالان اؤلماسینا ایشارت ادهر کین، آنلامینین بیر بولوموده، او یورتداشلارا و اینسانلارا ایشارت ادر کی کندی وارلیقلارینا یوخ، سومورگهچینین تلقین و تعلیملرینه اعتیبار ادر و اونلارا اساسن دوشونور، یاشار و حتتا ائوزونون یاشام سبهبین سومورگهچیلرین ایلطیفاتی بیلر و قبول ادر و بونودا جانو دیل ایله یایار. ختتا بو یولدا، سومورگهچیلردن بئله اؤنه گئچربیلر.
سومورگه چی بیر اوزون بویلو آدام دیر کی گون قاباغیندا، قابیقدان چیخیب. اؤنون آیاقلاریندا لاستکدن بیر جوت چکمهسی وار. چؤلده، بیر بئله دایاناراق، اوجسوز بوجاقسیز زمیلرینین سرحدلرینه ساری باخار.
بئله گؤرونورموش کی بو سومورگهچی واخت تاپاندا، گئری قالمیش یئرلییه و سومورگه لشتیریلمیشلره، کورلتور پارچالارین آپارار و اؤنلارین خستهلیکلرینه داوا درمان قویار.
بو جور ذهنسل تصوورلار دوغرو دئییل و هامییه آیدین کی سومورگهچی اخلاق، کولتور، تعلیم، تربیه و ... ائوچون سومورگهلشتیریلن ائولکهلره گلمهمیشلر.
اونلارین ان باشدا گلن آماجلاری ایسه اکونومی، ثروت، پارا و حتتا اؤستونلوکلر دیر.
سومورگهچی دن سورسانیز بورادا نه ایشینیز وار و سیز، سومورگهچی سینیز می؟
داناراق، اؤردا بولونمانین چتینلیکلریندن، تهلوکهلریندن، راحاتسیزلیقلاریندان، وطن، وطنداشلاردان، دیلداشلاریندان اؤزاقدا اؤلماقدان گیلایه ادرلر. وطنلرینه و یورتداشلارینا داریخلیقلاریندان و اورایا دؤنمهگی گوزلهمکلریندن، همده حسرت ایله دانیشارلار.
لاکین، اونلارین بو سؤزلری یالاندیر. اونلارین هامیسی، سومورگهیه گلمهدن اؤنجه، بورایا گلیب، گلمهمهنین کار و ضررلری حاقدا دوشونوب، سالیب، چئخمیشلار.
حتتا اگر بیر نئچهسی بورا گلرکن، کارلارین دوشونمهمیش اولسالار بئله، بورا گلندن بیر آز سونرا، دوشونورلر. اونلارا ایش قولای تاپیلار. داها یوکسک پارا قازانارلار. احتیاجلاری اؤلان ملزهمهلری داها اوجور آلاراق، جیبلرینده داها چوخ پارا قالار. هر یئرده، سومورگهچیلیک اؤستونلوگوندن فایدالانار. ایداره سیستیمینده قولایجا ترققی ادرلر. ائوزلرین، یئرلیلردن اؤستون گورورلر. اونلارین عورف، عادت، گلنک و گورهنکلریندن خوشلانمازلار. دیللریندن آنلاماز و اؤنلاردان چیمچهشرک، دیسکینرلر. بودا اولارا ائوزگوون و ایچ دولوسو سئوینج وئریر. اوجوز ایشچیلردن، ایش چکرلر. سومورگه چیلره، یوکسک وئرگی موعافلیفیندان فایدالانارلار.
بو جور کارلاری قویوبان، نهدن، ائوز اؤلکهسینه دونسون کی؟