Sunday, May 17, 2020

دشمن تراشی حزب دموکرات کردستان ایران را محکوم‌می کنم



جناب شاملی عزیز
من هم ‌بمانند کثری از فرزندان ملت تورک آزربایجان جنوبی، تعرض سیاسی و توسعه طلبانه حزب دموکرات کردستان ایران را دیدم. بسیار متاسف شدم اما باید واقعیت های سیاسی اطرافمان را ببینیم و به صراحن موضعگیری بکنیم. نباید خودمان را فریب بدهیم. اگر هدف ما انسانی باشد، اما هدف همسایه، غیر انسانی، باید منافع ملت خود را بر واقعیت جاری استوار بکنیم.

جناب شاملی
من، با اکثریت بخش های بحث شما در آن نوشته، در مورد جسارت رسمی و آشکار حزب دموکرات کردستان ایران موافق هستم و سیاست های خصمانه، سلطه طلبانه، دشمن تراشانه و توسعه طلبانه رهبران کرد آن حزب را محکوم‌ می کنم.
من، بشخصه، مدت ها تلاش می کردم تا روابط فی ما بین تورک و کرد، عقلانی و بر اساس مصالح و منافع همسایگی پیش برود. 
گاهی هم‌ دوستان تورک خودم را با موضع گیری های محافظه کارانه ام‌ که اغلب هم به نفع دوستان و همسایه کرد مان موضعگیری می کردم، نه تنها ناراضی، بلکه شاکی می کردم. 
دوستان تورکم را به رادیکالیسم متهم می کردم و تصور کرده و ادعا می کردم که در هر دو طرف مرزهای سرزمینی-تاریخی ما (تورک ها و کردها) افراد ساده اما صمیمی هم هستند که با استراتژی های مبارزه با رژیم و دشمن مشترکمان آشنا نیستند و بجای در سیبل قرار دادن دشمن مشترکمان، همسایه یشان را می کوبند و آب به آسیاب دشمن هر دو می ریزند. مسیر مبارزه با پانفارسیسم و رژیم را به سوی همدیگر تغییر می دهند.
عمدا و آگاهانه هم نمی خواستم باور بکنم‌ که رهبران، روشنفکران و رهبران احزاب کرد در دام پانفارسیسم و رژیم افتاده باشند و بخواهند، نه تنها در دام و تله رژیم که در دام و تله عوامزدگی و پوپولیسم بیفتند اما واقعیت آن است که آن ها در دام و تله رژیم و عوامزدگی افتاده اند و هر روز هم بیشتر در این تله و مرداب گیر می کنند و عمیق تر می روند.
در این‌میان، چاره ما چیست؟ 
آیا باید توسعه طلبی و سلطه جویی احزاب و رهبران کرد را ببینیم و سرمان را در برف بکنیم و انشا اللاه گربه است،گفته رد بشویم؟
آیا جوامع، ملت تورک و تاریخ، این‌کوتاهی و حماقت در اصرار به نفهمیدن و عدم درک شرایط را به ما می بخشند و خواهد بخشید؟
آیا خود ما می توانیم، این کوتاهی خودمان در درک واقعیت های سیاسی و حوادث اطراف مان و ساده لوحی هایمان را ببخشیم؟ و تصور بکنیم که برای اهدافی انسانی داریم از جیب ملت فداکاری می کنیم اما با چنین روندی، آینده خونین و تیره و تار است.
آیا نباید به رادیکال های جبهه خودمان حق بدهیم  تا از همه افراد ملت بخواهند تا مسلح شده و آماده دفاع از ملت و وطنشان در مقابل هر نوع توسعه طلبی ها و از هر کجا و هر جبهه ای باشند؟
در سیاست، منافع ملی تعیین کننده رابطه ملل و همسایه ها است. منافع ملی ما تورکان هم، حفظ چهارچوب مرزهای سرزمین و وطنمان است و حفظ این وطن تاریخی مهمترین اولویت ماست. 
نمی توانیم و نباید به ادعاهای ارضی و سرزمینی دیگر همسایگانمان چشم بپوشیم و با تعارف، مسئله به این بزرگی را در ظاهر، حل و فصل کرده باشیم. نباید آتش در زیر خاکستر بماند. طبیعی است که یا صلح و یا جنگ. انتخاب با همسایه است؟ چون او، ما را به انتخاب یکی از این دو مجبور کرده است و صلح و آرامش انتخاب اول ماست .لکن انتخاب ما، با انتخاب او، قابل تغییر است
تصور می کنم که نه تنها، باید رهبران و عقلای این حزب، بلکه رهبران و عقلای دیگر احزاب کرد و همچنین عقلایی که در خارج از مرزهای احزاب کردی هستند، باید با این توسعه طلبی به نام ملت کرد، مخالفت کرده، از دو ملت تورک و لور عذر بخواهند و الا پیامدهای چنان ادعاهایی، تمامی روابط فی مابین و همکاری ها را به مخاطره خواهد انداخت و تمامی قوا و امکانات تورک، کرد   لور را مصروف مقابله با توسعه طلبی های سرزمینی یک عده مالیخولیا خواهد کرد. 
در حالی که می بایست، تمامی توان همه ملل در ایران، بر مبارزه با دشمن مشترک متمرکز بشود.
همچنین عقلای کرد نباید به خام های سیاسی و سیاست، اجازه بدهند که آینده آن منطقه از خاورمیانه، به سوریه ای دیگر بدل بشود که این خواست دشمن مشترک همه ملل است.
و اما آن جا که با شما مخالفم، مفهوم "فدرالیسم" است. همسایگان کردی که مدعی طرفداری از فدرالیسم در ایران هستند، آیا واقعا فدرالیست هستند؟ 
به چه نوعی از فدرالیسم تمایل داشته و پای بند هستند؟
فدرالیسم مورد نظر آن ها، فدرالیسم استانی موجود است؟
فدرالیسم بر اساس اکثریت مطلق یا نسبی جمعیتی است؟
فدرالیسم بر اساس وطن تاریخی است؟
فدرالیسم جغرافیایی کدام مقطع از تاریخ را مبنا و مورد پذیرش قرار داده اند؟
آیا ادعاهای سرزمینی و ارضی بخشی از کردها، می تواند مبانی توافق بر نوع خاصی از فدرالیسم باشد؟
آیا این رفتار سیاسی توسعه طلبانه حزب دموکرات کردستان ایران، نباید ما را به مقابله به مثل و موضعگیری های شدیدتر در مقابل آن ها راهنمون سازد؟
آیا نباید جبهه ها یا کنگره هایی که این سه ملت در آن حضور مشترک داشته و برای دستیابی اهداف مشترک و همچنین راه‌های مبارزه با دشمن مشترک همکاری می کنند یا گرد هم جمع می شوند، در این باره تصمیم بگیرند و موضع گیری بکنند و این توسعه طلبی را محکوم نمایند؟

انصافعلی هدایت 
تورنتو - کانادا
هفدهم (17) می 2020
hedayat222@yahoo.com

Saturday, May 16, 2020

نقد کتاب «رضا شاه»؛ نوشته دکتر صادق زیبا کلام - 16

نقد کتاب «رضا شاه»؛ نوشته دکتر صادق زیبا کلام
انصافعلی هدایت؛ روزنامه نگار، تحلیلگر و شکاک


مشروعیت زدایی از حاکمیت در قبلی و مشروعیت بخشی به حاکمیت جدید

می‌دانیم: هر رژیم جدیدی که به روی کار می آید، باید کارنامه رژیم و رهبران رژیم قبلی را سیاه جلوه بدهد تا برای استقرار و مشروعیت خود، دلایلی جامعه (نه عقلانی) پسند دست و پا بکند والا امکان استقرار و کسب مشروعیت نخواهد داشت. برای همین هم، در اوایل انقلاب 1357، امثال زیباکلام ها باید پهلوی ها را تا آن جا که ممکن بود و است، سیاه می‌کردند تا حاکمیت از آن دو، سلب مشروعیت کرده و مشروعیت حاکمیت را به رژیمی که حالا و در راستای منافع جدیدشان است، بدهند. اگر رژیم جدید مشروعیت نمی گرفت، نمی‌توانست استقرار یافته با دشمنان داخلی و احتمالاً با دشمنان خارجی بجنگد. نمی‌توانست چنان اعدام های گسترده ای را در اوایل استقرارش در بعد از انقلاب انجام بدهد. این مشروعیت است که به رژیم، امکان آن همه اعدام ها، زندان ها و شکنجه ها را داده بوده است. یعنی، سلب مشروعیت از حاکمان و رژیم قبلی، مشروعیت اعدام و مصادره اموال عوامل رژیم قبلی را به رژیم جدید می‌داده است.
در راستای مشروعیت بخشیدن به رژیم جدید و مشروعیت زدایی از رژیم قبلی است که بازار تحریف، دروغ سازی و قبولاندن دروغ‌های احمقانه، سطحی، ساده انگارانه و ایدئولوژیک، دوباره داغ می شوند. یعنی جامعه چنان داغ و هیجانی شده است که قوه تعقل خود را از دست داده است. شاید هم رژیم جدید نیازی به قوه تعقل در مردمان ندارد. چون قوه تعقل، می‌تواند مشروعیت اعمال زور و خشونت علیه شهروندان را از رژیم جدید هم سلب بکند.
افراد داغ هیجان‌زده و احساساتی، همه چیز را ایدئولوژیک، هیجانی، ساده و سطحی کرده، در قد و قواره مغزی، ذهنی و اندیشه‌ای خودشان، قالب بندی می کنند. یعنی، بالا و پایین جامعه را هم به اندازه قد و قواره فکری و نیازهای خودشان، قیچی می‌کنند و به آن‌ها سر و سامان می دهند. یعنی افراد داغ و هیجانی، خودشان را به عنوان مرجع والگو به جامعه تحمیل می کنند. عامه مردم یا توده ها به علت ناآگاهی، هیچ خبری از این مسایل و روند بازی های روانی-تحریفی رژیم جدید ندارد. در نتیجه بی‌گناه هستند اما این گروه‌های مرجع و انقلابی و هیجان زده هستند که تحریف و دروغ را به خورد جامعه هیجان‌زده می دهند.
آیا مشروعیت زدایی در ایران معاصر، فقط در دوره سلب مشروعیت از سلطنت پهلوی ها رخ داده است یا خود پهلوی ها هم پروسه مشروعیت زدایی را در باره قاجارها و تورک ها هم طی کرده بوده‌اند؟ و رژیم جدید بعد از پهلوی ها هم از همان سیاست‌ها و تجربه‌های تاریخی مشروعیت زدایانه رضاشاهی و محمدرضاشاهی بهره برده و توانسته است، بسرعت همه چیزها را مطابق تجربه‌های قبلی اما بر اساس خواست، اراده و ایدئولوژی خود سازماندهی بکند؟
آیا وقتی رضاشاه و پانفارسیسم، بر علیه قاجاریه و تورک ها کودتا کردند، برای مشروعیت دادن به رژیم خودشان، از قاجارها، مشروطیت زدایی نکردند؟ آیا همان ها، مشروعیت قانون اساسی مشروطه را از بین نبردند؟ آیا از آزادی ها، حقوق اساسی مردم و ملل مشروعیت زدایی نکردند؟ آیا از مجلس مشروطه مشروعیت زدایی نکردند؟ و آیا … مشروعیت زدایی نکردند؟
آیا همه آنچه که در ذهن ایرانیان زشت،؛ قبیح، نادرست، غیر انسانی، غیر اخلاقی، دنیایی، مال و پول پرستی، زن بارگی، عیاسی، قماربازی، شرابخواری، خیانت و خائن، ترسو و بز دل، بی عقل و بی تدبیر، بی سیاست و کیاست، ضد ایران و ایرانی، ضد وطنپرستی و وشن پرستان و … هستند را به منظور مشروعیت زدایی از قاجارها و تورک ها، به قاجارها و تورک ها نسبت ندادند؟
آیا در سایه همین داستان‌های مزخرفی که استادان دانشگاهی، محققان، تاریخ نویسان، سیاستمداران، روزنامه نگاران، شاعران و … نوشته و به جامعه تزریق کردند، از قاجارها و تورک ها مشروعیت زدایی نکردند؟
آیا همه آن دروغ‌ها و صفات منفی که به تورک ها و قاجارها نسبت می دادند، در اثر تکرار در جامعه، به عنوان حقیقت و واقعیت تاریخی به مردمان و ملل تلقین نکردند؟ و آیا نه تنها توده ها و خلق ها را بلکه روشنفکران و دانشگاهیان را هم با نوعی هیپنوتیزم آموزشی، به آن حد از باور نرساندند که در اثر آن دروغ‌های پهلوی ساخته، قاجارها و تورک ها فاقد مشروعیت لازم برای ادامه حاکمیت بر ایران بوده، هستند و خواهند بود؟
آیا پانفارسیزم و پهلوی ها در سایه مشروعیت زدایی از تورک ها و قاجارها، دارای مشروعیت اعمال قدرت و سرکوب نشدند؟ آیا همین سلب مشروعیت از قاجاریه و تورک ها، به پهلوی ها و پانفارسیسم مشروعیت نداد تا قانون اساسی مشروطیت را تعطیل بکنند؟ علیه دولت قانونی و دموکراتیک وقت کودتا بکنند؟ نویسندگان، شعرا، نمایندگان شجاع و مخالف مشروعیت کودتا را اعدام کرده یا آتش زده و یا شقه شقه کرده و یا به آخور حیوانات بسته و برایشان یونجه بریزند؟ آیا همین سلب مشروعیت از قاجار نبود که مشروعیت را از دموکراسی سلب کرده و به دیکتاتوری مشروعیت اعمال دیکتاتوری و تاسیس سیستم پانفارسیسم مرکزگرا به جای ایالت و ولایت ها را داد؟
نویسندگان آن تاریخ های دروغ بر ضد قاجار، تورک ها و عرب‌ها چه کسانی بوده‌اند که با داستان‌ها ساده، سطحی، احمقانه، ایدئولوژیک و دایی جان ناپلئونی، ذهن، شعور، اندیشه مردمان و گروه‌های مرجع علمی، تاریخی و … جامعه را تخریب کردند؟ با هویت، تاریخ و زبان مردمان و سرزمین هایشان بازی کردند و از بسیاری از مردمان و ملل در ایران، بخاطر فارس نبودن، مشروعیت ایرانی بودن را سلب کردند؟
سؤال اساسی این است که چرا دکتر زیباکلام پی نبرده است که می‌توان همزمان، چندین سیستم فکری، سیاسی و رفتاری داشت و لازم نیست تا ازهمه گذشته ها، همه رژیم ها، همه افراد، همه هویت ها، همه تاریخ ها وهمه ملل و ... مشروعیت زدایی بشود تا به یک سیستم فکری واحد، افراد، تاریخ و هویت مورد نظر، به نام ملت ایران مشروعیت داده بشود؟
زیباکلام متوجه شده‌ که رژیم و حاکمیت بعد از انقلاب، مشروعیت را از رضاشاه، محمدرضاشاه، خانواده اش و نزدیکان آن ها گرفته و به رهبرانی همچون خمینی و خانواده اش و همراهان او داده است ولی متوجه نشده است که آیا فقط رژیم سلطنتی پهلوی در هدف تحریف تاریخی و مشروعیت زدایی بعد از انقلاب بوده است؟ در حالی که این مشروعیت زدایی است که به رژیم جدید اجازه می‌دهد تا تمامی ساختارهای رژیم قبلی را انکار و متهم به خیانت به کشور و ملت بکند یا در صورت اجبار به پذیرش ساختارهای قبلی، به آن‌ها انواع مهرهای خیانت، عامل دشمن، وابسته رژیم قبلی و … ناکارآمدن بودن بزند تا بتواند آن‌ها را در اختیار اهداف مورد نظر خود، بکار بگیرد.
پس، طبیعی است که رژیم و حاکمیت جمهوری اسلامی، با تحریف ها و دروغ سازی ها، سطحی نگری ها، ساده انگاری ها و ایدئولوژیک کردن هایش، چهره سران و رهبران رژیم سلطنتی پهلوی ها را تخریب بکند. این رفتار، حکایتی تکراری در تاریخ ایران بوده است. این رژیم با تلقین این نوع نگاه به جامعه و مشروعیت بخشیدن به این نوع نگرش، خواست تا آن‌ها را علمی، تاریخی و واقعی نشان بدهد. این نوع نگرش، بر تحریف و دروغ بنا شده است و باعث نابودی نگرش علمی، منطقی، واقعی به همه مسایل در جامعه می شود. یعنی، مشروعیت زدایی از رژیم قبلی و تلاش برای ماندن رژیم جدید، تنها به دروغ سازی ها و تحریف چهره پهلوی ها و هویداها و … صدمه نزده و نمی‌زند، بلکه قربانی اصلی مشروعیت زدایی، تفکر، منطق و قوه تعقل انسانی در جوامع داخل ایران است.

متشکرم

انصافعلی هدایت
شانزدهم (16) می 2020
تورنتو – کانادا

Friday, May 15, 2020

منطق که اثر نکرد، دل سرد شدن تنهاترین انتخاب است

مدت هاست که نوشته ها و گفتگوهایش را تعقیب می کردم. یکی دو بار هم با هم گپی داشتیم. هایده خانم ترابی، انسانی علمی و علم اندیش است. او می خواست تا با من مصاحبه نکند تا بلکه مثل من و دیگران متهم‌به تجزیه طلبی و حق خواهی نشود تا شاید گوش هایی صدای علم و نقد علمی را از زبان او بشنوند. اما می بینم که او هم‌مانند هزاران و میلیون ها انسان، از این که پانفارسیسم  گوشش را باز کرده و صدا و حقوق دیگران غیر فارس را بشنود و ببیند، مایوس شده است و راهش را به مسیر مستقیم کشانده است. راهی که نه ده ها ک ثدها و هزاران نفر بلکه میلیون ها انسان آزموده و نتیجه نگرفته اند. 
زبان و قلم و فکرتان تیزتر باد!
برای شما سربلندی و آزادی و خوشبختی در وطن تان آرزو می کنم
انصافعلی هدایت
تورنتو -کانادا
پانزدهم (15) می 2020
hedayat222@yahoo.com

ریشه یابی سکوت روشنفکر ایرانی در مقابل قتل عام های نژادی- افغان ها



قتل عام 45 افغان و سکوت ایرانیان: چرا؟
خبر دردناک قتل عام آگاهانه 45 افغانی توسط نیروهای مرزبانی ایران، وجدان خاموش روشنفکر ایرانی و شورش آن ها به تبعیض علیه انسان های غیر فارس را روشن نکرد.
نیروهای مرزبانی ایران، خودشان را بعلت ایرانی-فارس بودن، محق می دانستند تا افغانی ها را تنها به جرم افغانی و مهاجر بودن، مورد توهین و شکنجه قرار داده و بقتل برسانند.
نیروهای مرزی ایران، 45 تن از 57 افغانی را تنها یک روز پس از دستگیری و آگاهانیدن مسئولان ایرانی، در آب های خروشان "هریرود" مجبور به غرق شدن کرده اند.
چرا ایرانیان این همه نسبت به حقوق انسانی افراد بی تفاوت هستند؟
آیا ایرانی و فارس نبودن، از انسانیت انسان ها و افراد می کاهد؟
چرا و چگونه ایرانیان روشنفکر می توانند، این همه قسی و شقی و جنایتکار باشند؟
چه نوع فکر و جهان بینی، ایرانیان را محق به اعمال تبعیض بر علیه همه کسانی که همفکر، همزبان و همنژاد و حتی هم‌مرام آن ها نیستند، می کند؟
ایرانیان خودشان و کوروش را صاحبان اولیه حقوق بشر می دانند ولی چرا نمی توانند به حقوق بشر احترام بگذارند؟
آیا حقوق بشر در ذهن ایرانیان با حقوق بشر جهانی متفاوت است؟
چرا فرهنگ و تمدن ایرانی با تبعیض عجین شده است؟
آیا رهایی ایرانیان از مرداب تبعیض ممکن است؟
در چه شرایطی ایرانی ها، واقعا به حقوق بشر معتقد خواهند شد؟
آیا حقوق بشر مهم است یا سرزمین و نژاد و حاکمیت؟
سوال هایی که حمیدرضا جلایی پور هم‌پرسیده است، به قرار زیر هستند:
ماجرا چنان تکان‌دهنده است که باید پرسید: چرا با گذشت ۱۰ روز هنوز رئیس جمهور ایران در این زمینه پیام تسلیتی منتشر نکرده و نتایج بررسی و تفحص کمیتهٔ حقیقت‌یابی منتشر نشده؟
چرا هیچ نمایندهٔ مجلسی درخواست تحقیق و تفحص در این زمینه نداده‌؟
چرا جز یک توییت از مصطفی تاجزاده، هیچ سیاستمدار شاخصی - اعم از اصولگرا و اصلاح‌طلب - در این زمینه حتی در حد یک توییت یا مصاحبه یا نوشته واکنشی نشان نداده‌؟
چرا هیچ حزب اصلاح‌طلب یا اصولگرایی در این زمینه بیانیه‌ای منتشر نکرده‌؟
چرا هیچ رسانهٔ داخل ایران این خبر را تیتر یک نکرده و گزارش دقیق و مستقلی در این زمینه منتشر نکرده است؟
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
پانزدهم (15) می 2020
hedayat222@yahoo.com

Wednesday, May 13, 2020

آیا خامنه ای در حال صلح با معاویه است؟

خامنه ای برای اولین بار در تاریخ تشیع شعوبیه فارسیه، تسلیم امام حسن به معاویه را ستوده و امام حسن را شجاعترین فرد در تاریخ اسلام دانسته است.

Image may contain: one or more people and text
حال سوال این است که
آیا خامنه ای می خواهد با آمریکا صلح بکند و تسلیم بشود؟ 
آیا خامنه ای برای صلح با آمریکا زمینه چینی می کند؟
آیا خامنه ای می خواهد نام خودش را فدای مصلحتی دیگر و صلح بکند؟
آیا خامنه ای می خواهد با معاویه (ترامپ، یا هر کس و هر جناج دیگر) صلح کرده و حکومت ولایت فقیه را همچون امام حسن که امامت را (در نظر شیعه شعوبیه واگذار کرد)، به معاویه واگذار بکند؟
معاویه بعدی کیست؟
خامنه ای با چه کس یا کسانی در حال مذاکره است؟
بزرگترین جسارت خامنه ای چه خواهد بود؟
آیا مقصود خامنه ای از معاویه، ترامپ است یا جناح ها یا افرادی در ایران یا فرزند خودش؟
شرط امام حسن برای واگذاری حکومت به معاویه، حقوق کلان سالانه و ده ها دختر و زن جوان و ...، برای خدمت به عیش و نوش او بود. خامنه ای کدام شرایط را برای صلح با معاویه روی میز دارد؟
آیا یکی از شروط خامنه ای، عدم محاکمه او در دوران پس از استعفا و صلح با معاویه نخواهد بود؟
مایلم بدانم که در سر خامنه ای چه می گذرد و چرا می خواهد پا در جای پای امام حسن گذاشته و از خود نام نیکی بر جای بگذارد؟
انصافعلی هدایت
تورتنو - کانادا
چهاردهم (14) می 2020
hedayat222@yahoo.com

نقد کتاب «رضا شاه»؛ نوشته دکتر صادق زیبا کلام - 15

نقد کتاب «رضا شاه»؛ نوشته دکتر صادق زیبا کلام

انصافعلی هدایت؛ روزنامه نگار، تحلیلگر و شکاک


3سطحی، ساده انگارانه و ایدئولوژی زده

اگردر پی داستان «ماهی سیاه کوچولو»ی مرحوم صمد بهرنگی، دوباره بر سر نظرات سیاسی زیباکلام برگردیم، خواهیم دید که او به هنگام سفر به انگلستان و خروج ازاقیانوس آلودگی‌ها و «دروغ‌های ایرانی» استادان، محققان و مزدوران دولت ساخته، سطحی، ساده انگارانه و ایدئولوژی زده، حدود سی و شش سال (36) داشته است.
البته اگر به زندگی او در گوگل نگاهی بیندازیم، متوجه خواهیم شد که او تقریباً، همه دوران تحصیلات دانشگاهیش را در خارج از ایران گذرانده بوده است. چرا که وقتی دیپلم دبیرستان را می‌گیرد و می‌خواهد در سال 1345 به دانشگاه تهران برود، پدرش او را به اطریش می فرستد. پس از دو سال، به انگلستان می‌رود و شیمی می خواند. در هنگام تحصیل دکترای شیمی، به ایران بر می‌گردد و تا سال 1363 نمی‌تواند به تحصیل خودش در انگلستان ادامه بدهد. وقتی برای ادامه تحصیل در 36 سالگی به انگلستان برمی گردد، علوم سیاسی را در سطح دکترا می خواند.
پس چرا او در همه این سال‌هایی که در اتریش و انگلستان بوده است، به عمق سطحی بودگی، ساده انگارگی، ایدئولوژی زدگی خود، جامعه و کتاب‌هایی که در ایران خوانده بوده است، پی نبرده بود؟
آیا تا آن زمان، جمهوری اسلامی، فرصت کافی برای تحریف کردن، سطحی زدگی، ساده انگاری و ایدئولوژیک کردن کتاب‌ها و تاریخ داشته است؟
او و همسن و سال هایش، انقلاب 1356 را براه انداخته و شاه را بیرون کردند تا جمهوری اسلامی که آرمان نسلامثال او بوده را مستقر بکنند. جمهوری ای که درگیر انقلاب، گروگانگیری، تحریم، صدور انقلاب، اعدام های عوامل رژیم پهلوی ها، اعدام های گروه‌های چپی و راستی و مجاهدین خلق و … و جنگ با عراق بوده است و مشروعیت این کشتار ها را از امثال او گرفته بود..
آیا رهبران حاکمیت و حکومت در ایران، فرصت و زمان لازم برای تحریف تاریخ در همه زمینه‌ها را داشته اند؟ اگر داشته اند، چه کسانی ابزار تحریف تاریخ بوده و تاریخ دروغ را می نوشته یا تدریس می کرده است؟


متشکرم

انصافعلی هدایت
سیزدهم (13) می 2020
تورنتو – کانادا

Tuesday, May 12, 2020

نقد کتاب «رضا شاه»؛ نوشته دکتر صادق زیبا کلام - 14


نقد کتاب «رضا شاه»؛ نوشته دکتر صادق زیبا کلام


انصافعلی هدایت؛ روزنامه نگار، تحلیلگر و شکاک

2سطحی، ساده انگارانه و ایدئولوژی زده

در اینجا، باید به داستان «ماهی سیاه کوچولو»ی صمد بهرنگی اشاره کرد. وقتی ماهی‌ها، چه بزرگ و چه ریز، در تنگ یا حوض یا برکه یا دریاچه یا اقیانوسی از انواع آلودگی‌ها و دروغ زندگی می کنند، در اثر تلقین و تکرار، دروغ‌های مصلحتی اما بظاهر «میهن پرستانه» را به عنوان یک واقعیت و حقیقت می پذیرند. دروغ‌ها توسط خانواده، جامعه، دوستانه، «بزرگان»، افراد سرشناس و گروه‌های مرجع اجتماعی و رهبرانشانساخته و تکرار می شوند. واقعیت آن است که اگر دروغ را تکرار بکنند، ذهن انسان فریب می‌خورد . به عنوان حقیقت می پذیرد. قربانیان این دروغ‌ها و تکرارها، به چنان باور و ایمانی می رسیند که آن‌ چرکینی ها را، آلودگی‌ها را، و دروغ را نه می بینند، نه چیزی در مخالفت با آن‌ها را می شنوند و نه نظرات مخالف را می پذیرند.
در نظر آن ماهی ها، راستی و واقعیت همان است که به آن‌ها و با صدها معنا و از صدها مرجع گفته شده و آن ها در آن شنیده هایشان زندگی را تجربه کرده اند. آن چه در بیرون از آن تنگ، حوض، برکه و … موجود است، واقعیت‌هایی دروغینی برای ایجاد چند دستگی در میان این برکه ای هاساخته شده اند. آن‌ها، شنیده ها، تلقین‌ها و ساخته‌های دروغین بزرگسالانشان را به عنوان واقعیت‌های غیر قابل تشکیک پذیرفته و تسلیم آن باور شده‌اند تا احساس خوشبختی بکنند. مخالفت با آن باورها، خوشبختب این‌ها را نابود می کند. آن‌ها در اثر تبلیغاتی که میلیون‌ها بار و از دهان میلیون‌ها تن شنیده‌اند، باور کرده‌اند که دیگرانی در خارج از تنگ، حوض، برکه یا دریاجه و ... هستند که خوشبختی آن‌ها را نمی‌خواهند و از همین روست که آن خارجی ها تلاش می‌کنند تا به آن‌ها بفهمانند که در لجنزاری از آلودگی ها و دروغ‌ها زیست می‌کنند اما آن‌ها به این سخنان گوش نمی دهند.
بخصوص و اگر، زندگی و درآمدشان، از همین راه دامن زدن به آن دروغ‌ها تأمین می‌شده است، اعتقادشان به آن دروغ ها عمیق‌تر هم می شود. چون برای کسب درآمد و یا موقعیت برتر اجتماعی، افکارشان و شیوه زندگیشان را عمداً تغییر داده و خودشان را به آن باور رسیده اند. یعنی خودشان را فریفته اند. به فریب‌های خودشان باور کرده و بر اساس آن‌ها زندگی کرده‌اند و زندگی می کنند. گر چه آگاهی آن‌ها بر اساس دروغ شکل گرفته است اما همان دروغ‌ها، جایگاه اجتماعی ی آن‌ها را شکل داده تعیین کرده است.
اگر، آن‌ها مجبور شوند تا به دروغ بودن و آلودگی آنچه گفته‌اند و نوشته‌اند و تبلیغ کرده اند، اعتراف بکنند، خودشان، بعد از آن همه سال تحصیل، آن همه کتاب خواندن، کتاب نوشتن و سخنرانی کردن، دانشگاه رفتن، درس دادن و … به افرادی بیسواد، جاهل و سمبل جهالت تبدل خواهند شد. مدارک دانشگاهیشان بی ارج و قیمت خواهند شد. سواد و تجربه یشان بر باد خواهد رفت. در یک لحظه کوتاه، خالی ازآن همه پر بودن از دروغ خواهند شد. ازآن همه ثروت و نعمات آن تهی خواهند شد. شهرتشات خواهد رفت و نکره و ناشناس خواهند شد. آیا اعتراف، ارزش از دست دادن این همه را دارد؟ اعتراف شهامت، آزادگی، جسارت می‌خواهد. کمتر کسانی هستند که جسارت و ریسک از دست دادن همه چیزشان را دارا باشند تا به آزادگی، انسانیت دست یابند.
در نتیجه، ناچار هستند تا به آن چه تکرار کرده اند، ادامه بدهند تا منافع خودشان را تأمین بکنند. برای آن ها مهم این نیست که جامعه را و روند توسعه جامعه را منحرف کرده‌اند و با دروغ هایشان اجازه نمی‌دهند تا جامعه به راه خود برگشته و به سوی توسعه حرکت بکند.
متشکرم

انصافعلی هدایت
دهم (10) می 2020
تورنتو – کانادا

Sunday, May 10, 2020

نقد کتاب «رضا شاه»؛ نوشته دکتر صادق زیبا کلام - 13



نقد کتاب «رضا شاه»؛ نوشته دکتر صادق زیبا کلام


انصافعلی هدایت؛ روزنامه نگار، تحلیلگر و شکاک


سطحی، ساده انگارانه و ایدئولوژی زده


دکتر زیباکلام در صفحه یازدهم کتاب، در همان پاراگراف اول می نویسد: «متوجه شدم صدر و ذیل معلوماتم در مورد ایران آن دوران چقدر سطحی، ساده انگارانه و ایدئولوژی زده است، به صورتی که خلاصه می‌شود در مشتی توطئه و فرضیه های دایی جان ناپلئون
این توجه و التفات زیباکلام در چه تاریخی و در کجا اتفاق می افتد؟ زیباکلام در صفحه قبلی اعلام کرد که در بین سال‌های 1363 تا 1370 برای تحصیل به انگلستان رفت و در آن جا بود که با چنین فاجعه عظیمی رو به رو شد. یعنی، او تا 1363 که در اتمسفر ایران زندگی می کرد، متوجه آن «فاجعه عظیم» نشده بود که در اقیانوسی از سطحی نگری، ساده انگاری و ایدئولوژی تنفس علمی(!) می کرد. پس اگر، او به انگلستان نمی رفت، شاید غیر ممکن می‌شد که متوجه بشود، در اقیانوسی از دروغ‌های حاکمیت بافته و حاکمیت ساخته غوطه ور است و آن دروغ‌ها که از دهان هایی و کتاب‌هایی و دانشگاه‌هایی و مراکز تحقیقاتی و استراتژیک و … می‌آمدند و تکرار و تکرار و تکرار می‌شدند و از هر سویی می‌آمدند و او در احاطه دروغ‌ها محصور و زندانی شده بود، او هم مثل اغلب مردم، آن دروغ‌های حاکمیت ساخته را واقعیت‌های بدون چون و چرا و بدون شک و تردید می دانست.
آیا چنان فرصتی برای همه ایرانیان پیش می‌آید که از اقیانوس دروغ، بیرون بیفتند و با واقعیت‌های دروغین تحمیل شده به جامعه خود و جهان از نو، آشنایی پیدا بکنند؟
سؤال این است که چرا زیباکلام، وقتی در ایران بود، نتوانست پی ببرد که همه شنیده ها، دیده ها، خوانده هایش ایدئولوژی زده، دولت ساخته و مصنوعی هستند؟ مگر او در ایران چه کتاب‌هایی را می‌خوانده است که علمی نبوده و مشحون از دروغ و دولت بافته های ایدئولوژیک بوده‌اند که دیگران آن‌ها را نمی خوانند؟
آیا او جز کتاب‌های منتشر شده در ایران، کتاب‌های دیگری هم می‌خوانده است که آن‌ها دروغ‌ها را بافته و به جامعه علمی (!) و عالمان (!) و دانشگاهیان(!) و دانشجویان (قربانیان) تحمیل می‌کرده اند؟ یا آنکه آن کتاب‌ها انباشته از دروغ‌ها را خود استاتید، روشنفکران، محققان و صاحبان قلم ایرانی بافته بودند و به نام تاریخ و هویت ایرانی و ایرانیان به جامعه تزریق و تلقین می‌کرده اند و می کنند؟
پس چرا دیگر ایرانیان متوجه این همه دروغ‌هایی که در این کتاب‌ها نوشته شده اند، نشده‌اند و نمی‌شوند و مانند زیباکلام، علیه تاریخ دروغ و دولت بافته ای که اساتیدی همچون او و دارای نام، شهرت و جایگاه رفیع، شورش نمی کنند؟ شورش او، حتی در این مورد خاص هم مفید است و شاید او را به تجدید نظر در کل تاریخ ایران هم وادارد.
چون، وقتی یک دروغ را یک استاد دانشگاه، محقق و … دارای وجهه علمی جعل بکند و به عنوان واقعیتی در جهان خارج از ذهن خودش، به جامعه، عالمان، دانشگاهیان و دانشجویان تزریق بکند، بخاطر آن که جامعه علمی، روشنفکری، دانشگاهی و تحقیقی به نام و جایگاه رفیع شخصیت علمی(!) اعتماد دارند، او و نوشته هایش را به زیر سؤال نمی برند. جامعه هم نمی‌خواهد و هم نمی‌تواند در آثار قلمی افرادی که بصورا مصنوعی مشهور شده اند شک بکند و گمان ببرد که ممکن است این نویسنده، استاد دانشگاهی، محقق آزاد و …هم، جیره خوار دولت، حاکمیت و یا مزدور یک ایدئولوژی حاکم باشد و برای تأمین منافع بزرگی که در ذهن دارد یا از او خواسته شده، دروغ‌گویی و جعل را مباح بداند و بر اساس دروغ تاریخی نوین و ایدئولوژیک بسازد.
چنان استاد، نویسنده و محققی هم بخاطر نام و جایگاهش در میان گروه‌های مرجع اجتماعی، مطمئن است که دیگران نوشته، ترجمه ها و استنادات او را به زیر تیغ سؤال و نقد نخواهند برد. نوشته‌های او از دروازه «راستی آزمایی» دیگران و خوانندگان نخواهد گذشت. در حقیقت، نویسندگان، محققان، تاریخ نویسان و استادان دانشگاهی، آگاهانه، تاریخ همه ملل، از جمله ملت فارس در ایران را به همان شکلی جعل کردنده اند که می‌خواسته اند یا از آن‌ها خواسته شده بوده است و آن‌ متفکرانی که مشهورتر و مورد احترام تر بوده اند، از آن موقعیت خود در میان گروه‌های مرجع اجتماعی، بیشتر و گسترده‌تر از دیگران سوء استفاده کرده‌اند و مردمان را فریفته اند؟ عجیب است که نه دادگاهی و نه افکار عمومی آن‌ها را مجازات نکرده است.
می‌بینیم که عده‌ای در دولت، به منابع مالی و رانت هایی دسترسی داشته‌اند و دارند. آن‌ها به علت منافع همان رانت ها، می‌توانند از جایگاه اداری-سیاسی و حقوقیشان، از اعتماد عومی، برای تامین منافع شخصی، فکری، ایدئولوژیک و گروهی خودشان بهره برداری و سوء استفاده بکنند.
این نوع از سوء‌استفاده های رانتی، تا حدودی قابل جبران و خساراتشان محدود است اما خساراتی در سایه چنان رانت هایی، به جعل تاریخ، دروغ نویسی و تحریف تاریخ و هویت ملل در ایران منجر شده اند، بسیار عمیق‌تر و گسترده‌تر هستند و جبران آن‌ها ممکن است نه تنها چندین دهه، بلکه قرن‌ها طول بکشد.
چرا استادان دانشگاهی از سوء‌استفاده و رانت خواری همدیگر باخبر نمی‌شوند، اگر هم با خبر می شوند، چرا جامعه را در جریان قرار نمی دهند؟ مسئولیت آن‌ها در قبال جامعه و ملل و تاریخ چیست؟

متشکرم

انصافعلی هدایت
دهم (10) می 2020
تورنتو – کانادا

Saturday, May 9, 2020

چرا قهرمانان ملی ملل در ایران تخریب می کنند؟


چرا قهرمانان ملی ملل در ایران تخریب می کنند؟

همان طور که در تصویر بالا ملاحظه می فرمایید، فرزندان ملت تورک در شهر قزوین، مجسمه فردوسی ضد تورک و عرب را تخریب کرده اند.
لذا می خواهم در این برنامه به این سوال اساسی پاسخ بدهیم که
چرا قهرمانان ملی ملل در ایران را تخریب می کنند؟
چرا تورک های قزوین مجسمه فردوسی را تخریب کرده اند؟
 تورک ها برای تخریب مجسمه فردوسی چه دلایلی دارند؟
آیا ملت تورک در ایران، همان حق ملت فارس را دارد که مجسمه افراد مشهور تاریخی، قهرمانان و سرشناس ادبی خودش را در میدان های اصلی شهرهای فارس نشین نصب کرده و نام شهرک، خیابان یا میدان را هم به نام همان شخصیت تورک نامگذاری بکنند؟
آیا تورک‌ها حق دارند که نام‌ و مجسمه های شخصیت های تاریخی و ادبی تورک را در وطن خودشان، برای نامیدن شهرها، شهرک ها، خیابان ها و محله ها و ... بگذارند؟
چرا شهرهای تورک خالی از مجسمه ها و نام های شخصیت های تاریخی، قهرمانان و ادیبان و فیلسوفان تورک است؟
اگر همه ملل و افراد هم ایرانی و هم شهروندان این کشور با حقوق فردی و ملی برابر هستند، چرا عدالت در نامیدن شهرها، شهرکها، خیابان ها، میدانها، محله ها به نام شخصیت های فارس و تور و ... مراعات نمی شود؟
چرا فارس ها اصرار می ورزند که نام فارس، پارس و مشتقات این اسامی و نام و مجسمه فردوسی، حافظ، سعدی، خیام و ... در همه شهرهای غیر فارس دیده بشوند ولی نام و مجسمه شخصیت های متعلق به ملل غیر فارس در سرزمین های خودشان و سرزمین های فرس ها دیده نشوند؟
آیا جنگی به نام جنگ مجسمه ها و نام در ایران وجود دارد؟
آیا نام های شخصیت های ملت فارس و مجسمه هایشان، در جهت اسطوره سازی و ترویج نام های فارسی و جایگزینی نام‌های فارسی با نام های ملی و فرهنگی متعلق به ملل غیر فارس نیست؟
اصل مذهبی عدالت و اصل حقوقی رعایت عدل در این مورد چگونه عمل می کند؟
آیا تخریب مجسمه های شخصیت های فارس در مناطقی که ملل غیر فارس ساکن هستند، جزو حقوق فرزندان ملل غیر فارس است؟

چرا فرزندان ملل غیر فارس، نهضتی برای تخریب همه مجسمه های شخصیت های فارس در وطنشان و از بین بردن تابلوهای اسامی فارس، برده نینداخته اند؟
آیا ارزش ندارد که با تخریب آثار و مصنوعات که فرهنگ و تاریخ ملل غیر فارس را تخریب کرده و بر آسیمیلاسیون فرزندان این ملل تاکید می کنند، به قهرمان ملی تبدیل شده و حتی زندانی بشوند؟
آیا تحمل زندان در مبارزه و تلاش بخاطر تلاش حذف نمادها و اسطوره های آسیمیلاسیون و از خود بیخود شدن توسط ملتی که شما را دشمن می داند، ارزشی بیش از راهپیمایی و حتی کشتن فرماندهان نیروی دشمن ندارد؟
آیا ملت فارس، ملل غیر فارس، زبان، تاریخ و تمدن آن ها را در همه زمینه ها، دشمن خودش تصور کرده و با آن دشمن خود بطور علنی و در جامعه و زندگی روز مره جنگ نمی کند؟
آیا نباید در هر جنگی، سلاح های تهاجمی دشمن را از بین برد تا دشمن ملت شما نتواند بر شما ضرر و زیان زیادی وارد بکند؟
چگونه می توان بر این دشمنی و جنگ فرهنگی، زبانی، تاریخی اما نابرابر میان فارس-تورک، فارس-عرب، فارس-تورکمن، فارس-بلوچ، فارس-لور، فارس-قشقایی،  فارس-کرد و ... پایان داد؟
آیا می توان در ایران بین فارس با هر کدام از ملل غیر فارس توازن قوا، توازن وحشت، و ... ایجاد کرد تا از حمله دشمن بر هر ملتی جلوگیری بشود و بداند که در صورت هر حمله، حمله متقابلی را دریافت خواهد کرد؟
مایلم در این برنامه به این قبیل از سوال ها پاسخ بدهیم.

مهمانان:
جناب فرامرزخان بختیار؛ خان لورستانات و بختیاری و رهبر تنها حزب این ملت

جناب شاکر شهریاری؛ محقق و روشنفکر تورک

 جناب فرشاد دوستی پور؛ دانشجو و فعال سیاسی سابق، کرد 

Wednesday, May 6, 2020

به بهانه تخریب مجسمه فردوسی در قزوین تورک



چرا قهرمانان ملی ملل در ایران تخریب می کنند؟

همان طور که در تصویر بالا ملاحظه می فرمایید، فرزندان ملت تورک در شهر قزوین، مجسمه فردوسی ضد تورک و عرب را تخریب کرده اند.

لذا می خواهم در این برنامه به این سوال اساسی پاسخ بدهیم که 

چرا قهرمانان ملی ملل در ایران را تخریب می کنند؟

چرا تورک های قزوین مجسمه فردوسی را تخریب کرده اند؟

 تورک ها برای تخریب مجسمه فردوسی چه دلایلی دارند؟

آیا ملت تورک در ایران، همان حق ملت فارس را دارد که مجسمه افراد مشهور تاریخی، قهرمانان و سرشناس ادبی خودش را در میدان های اصلی شهرهای فارس نشین نصب کرده و نام شهرک، خیابان یا میدان را هم به نام همان شخصیت تورک نامگذاری بکنند؟

آیا تورک‌ها حق دارند که نام‌ و مجسمه های شخصیت های تاریخی و ادبی تورک را در وطن خودشان، برای نامیدن شهرها، شهرک ها، خیابان ها و محله ها و ... بگذارند؟

چرا شهرهای تورک خالی از مجسمه ها و نام های شخصیت های تاریخی، قهرمانان و ادیبان و فیلسوفان تورک است؟

اگر همه ملل و افراد هم ایرانی و هم شهروندان این کشور با حقوق فردی و ملی برابر هستند، چرا عدالت در نامیدن شهرها، شهرکها، خیابان ها، میدانها، محله ها به نام شخصیت های فارس و تور و ... مراعات نمی شود؟

چرا فارس ها اصرار می ورزند که نام فارس، پارس و مشتقات این اسامی و نام و مجسمه فردوسی، حافظ، سعدی، خیام و ... در همه شهرهای غیر فارس دیده بشوند ولی نام و مجسمه شخصیت های متعلق به ملل غیر فارس در سرزمین های خودشان و سرزمین های فرس ها دیده نشوند؟

آیا جنگی به نام جنگ مجسمه ها و نام در ایران وجود دارد؟

آیا نام های شخصیت های ملت فارس و مجسمه هایشان، در جهت اسطوره سازی و ترویج نام های فارسی و جایگزینی نام‌های فارسی با نام های ملی و فرهنگی متعلق به ملل غیر فارس نیست؟

اصل مذهبی عدالت و اصل حقوقی رعایت عدل در این مورد چگونه عمل می کند؟
آیا تخریب مجسمه های شخصیت های فارس در مناطقی که ملل غیر فارس ساکن هستند، جزو حقوق فرزندان ملل غیر فارس است؟

چرا فرزندان ملل غیر فارس، نهضتی برای تخریب همه مجسمه های شخصیت های فارس در وطنشان و از بین بردن تابلوهای اسامی فارس، برده نینداخته اند؟

آیا ارزش ندارد که با تخریب آثار و مصنوعات که فرهنگ و تاریخ ملل غیر فارس را تخریب کرده و بر آسیمیلاسیون فرزندان این ملل تاکید می کنند، به قهرمان ملی تبدیل شده و حتی زندانی بشوند؟

آیا تحمل زندان در مبارزه و تلاش بخاطر تلاش حذف نمادها و اسطوره های آسیمیلاسیون و از خود بیخود شدن توسط ملتی که شما را دشمن می داند، ارزشی بیش از راهپیمایی و حتی کشتن فرماندهان نیروی دشمن ندارد؟

آیا ملت فارس، ملل غیر فارس، زبان، تاریخ و تمدن آن ها را در همه زمینه ها، دشمن خودش تصور کرده و با آن دشمن خود بطور علنی و در جامعه و زندگی روز مره جنگ نمی کند؟

آیا نباید در هر جنگی، سلاح های تهاجمی دشمن را از بین برد تا دشمن ملت شما نتواند بر شما ضرر و زیان زیادی وارد بکند؟

چگونه می توان بر این دشمنی و جنگ فرهنگی، زبانی، تاریخی اما نابرابر میان فارس-تورک، فارس-عرب، فارس-تورکمن، فارس-بلوچ، فارس-لور، فارس-قشقایی،  فارس-کرد و ... پایان داد؟

آیا می توان در ایران بین فارس با هر کدام از ملل غیر فارس توازن قوا، توازن وحشت، و ... ایجاد کرد تا از حمله دشمن بر هر ملتی جلوگیری بشود و بداند که در صورت هر حمله، حمله متقابلی را دریافت خواهد کرد؟

مایلم در این برنامه به این قبیل از سوال ها پاسخ بدهیم.

بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs