Sunday, December 13, 2020

تحریف و دروغپردازی در کتاب ها بهنگام ترجمه، تهیه، تدوین و تصحیح کتاب ها در ایران




زمانی که مصاحبه جناب محمدعلی مجد در باره "قحطی بزرگ" را خواندم، بر اساس آن‌مصاحبه، تصمیم‌ گرفتم تا آن کتاب را بخوانم. من، بطور طبیعی و سنتی کتاب را یواش و آرام می خوانم. انگلیسی من هم‌ضعیف است و جبرا کتاب انگلیسی را هم بسیار آرامتر می خوانم. در نتیجه توانستم متن فارسی آن را پیدا بکنم. وقتی ترجمه فارسی را دانلود کردم و شروع بخوانند آن کردم، دیدم چیز عجیبی در فارسی کتاب است که با عقل و نتایجی که من از مصاحبه نویسنده کتاب گرفته ام، نه تنها سازگار نیست بلکه ضد و نقیض است.

جناب محمدعلی مجد در کتابش، انگلستان را مسئول گرسنگی و قحطی در ایران‌می دانست ولی مترجم نامحرم عثمانی و تورو ها را مقصر می داند و اولین جمله کتاب را به حمله به تورو ها و عثمانی ها آغاز می کند.

بعد از خواندن چند ثفحه، علیه مترجم و کتابرفارسی شوریدن و تسلیم متن نشدم و تلاش کردم تا متن نویسنده مترجم را با نویسنده اصلی به زبان‌انگلیسی مقایسه بکنم.

نتیجه شاخ و دم در من رویاند. مترجم فارسی با سوء استفاده از نام ‌جناب مجد و کتابش و احساسات ایرانیان، در زیر عنوان ترجمه، کتاب جدیدی را نوشته است که جدای از کتاب جناب مجد است و ربط چندانی به آن ندارد.

در همین زمان به خاطرم افتاد که در آن زمانی که من هم دانشجوی روزنامه‌نگاری در تهران بودم و هم روزنامه نگاری می کردم و به عنوان یکی از بهترین روزنامه نگاران در جشنواره مطبوعات ایران برگزیده می شدم، یکی از روزنامه نگاران با نویسنده و طنز پرداز شهیر تورک؛ عزیز نشین مصاحبه ای را منتشر کرد. بخش جالب و به یاد من مانده مصاحبه آن بود که خبرنگار از جناب عزیز نشین به این مضمون می پرسد (متن سوال و جواب را بخاطر ندارم. مفهوم را بخاطر می آورم): حدود بیست جلد کتاب از شما در ایران در ایران چاپ و منتشر شده است. نظرتان در باره کتابخانه‌های ایران چیست؟

جناب عزیز نشین جواب داده بود: من در ترکیه (مثلا) هیجده کتاب منتشر کردهدام ولی در ایران بیست و یک جلد (مثلا) کتاب به نام ‌من نوشته و منتشر شده است. من هم‌مایلم با نویسندگان این کتاب ها آشنا شوم. 

از این زمان بود که با دوستان کتابخوان و محقق و نویسنده اما دارای تجربه انتشار کتاب در باره تحریف و دروغپردازی در کتاب های فارسی هم به هنگام ترجمه به فارسی و هم به هنگام‌ نوشتن، هم به هنگام تصحیح و تنقیح متون قدیمی، گفتگو کردم.

این موضوع برای همه آن ها جالب بود و اعلام آمادگی برای حضور در یک برنامه تلویزیونی که خود من اجرا میکنم، می کردند اما هر چه می گذشت، از عالیه آنان کاسته می شد.

چرا که موضوع های فارسی و ضروری روز، همه ما را مشغول می کرد و من در پیچ و خم روزانه ها سرگردان می گذشتیم که استراتژیکترین مسائل کتاب و فکر در راه دروغین و تاریک خود پیش برود و افکار انسانها را به تباهی سوق بدهد.

از همین زمان ها بود که به موضوعاتی که در کانال های "تلگرامی" مطرح می سد هم علاقه مند شدم. بحث های سید جواد طباطبایی؛ تئوریسین که با "مکتب تبریز" به تئوری پردازی پرداخت ولی چون تورک ها و تبریزی‌ها با دلار از او حمایت نکردند، سر از کاری پانفارسیسم و "ایرانشهری" در آورد.

او در نوشته هایش از آن می نالید که فیلسوفان و مترجمان فلسفه در ایران نه تنها با فلسفه غرب آشنادنبوده و با زیر و بم آن افکار و اندیشه غریبه بوده اند بلکه به هنگام ترجمه، مطالب را به نان فیلسوفان غربی نوشته اند که ابدا ربطی به آن فیلسوفان نداشته و ندارد. 

یعنی مترجمان ملل به به زبان فارسی، از همان زمانی که فلسفه غربی را به فارسی ترجمه می کردند تا کنون، آرزوها و افکار مالیخولیایی خودشان را به نام فیلسوفان غربی منتشر کرده اند و کتاب هایی را به نام آن ها نوشته اند تا فروس داشته باشد.

این فکر و نقد برای من جالب بود. نمی شود که فلسفه و علم و علوم انسانی در عرب را درست فهمید اما غربی ها از فلسفه و علوم انسانیشان نتایجی را بدست بیاورند و به سنتزهای برسند ولی ما در ایران و علیرغم یکصد سال تلاش دانشگاهی در ترجمه و تدریس آن ها، هیچ دستاورد مثبتی نه در ساحت علمی و دانشگاهی و نه در ساحت اجتماعی و ... نداشته باشیم. بلکه نسبت به دوره مشروطه و قبل از آن هم عقب گرد داشته باشیم.

آنگاه با تفکر انتقادی دکتر سید جواد می ری مینی و چند استاد دانشگاهی دیگر در ایران آشنا شدن که آن ها هم مترجمان و نویسندگان و اساتید دانشگاهی را به بد فهمی، کتاب ها را به انباشته بودن با چرت و پرت های شبه فلسفی و شبه علوم اجتماعی و علوم سیاسی و علوم حقوقی متهم می کردند.

هر چه این انتقادها به هم نزدیکتر و از زوایای علوم‌مختلف بیشتر بروز و ظهور می یافت، اعتقاد من به این که نویسندگان و مترجمان ایرانی امانتداران خوبی برای نویسندگان اصل کتاب ها نیستند، در نوشتن کتاب ها، در ترجمه‌ها، در تصحیح و تنقیح کتاب های نایاب و یا منحصر بفرد و ... تحریف  دستبرد روا می دارند.آن ها را بر اساس فکر خودشان و در راستای ایدئولوژی و نگرش عقیدتی-سیاسی خودشان می بینند و درک‌می کنند و می نویسند. و این همه تحریف، دروغپردازی ها و تصحیح همتون را در راستای سیستم جهان‌بینی خودشان طبیعی و حق می دانند.

در این میان با پدیده ضد کتاب و ضد حقایق تاریخی و علمی استاد دانشگاهی با نام دکتر فرهاد حکیمی زاده رو برو شدیم که در بطن اروپا و در دل کتابخانه های مهم لندن در انگلستان با چاقوی تیز جراحی صفحات بسیار زیادی از کتاب های مهم را بریده و پیس از از بین بودن آن ها، باقی مانده همان صفحات را به توالت ریخته و سیفون را می کشیده که کتاب ها آن حقایقی که او نمی پسندیده است، برای همیشه تاریخ آینده، از دسترسی بشر به دور بمانند.

می خواهم‌در آینده و اگر عمری باشد، با حضور چند نویسنده و محقق در این باره یک برنامه تلویزیونی تهیه بکنم و به کتابخوان ها در ایران‌پیام ردهم‌که پانفارسیسم و ایرانیان از طریق کتاب های شبهه علمی در پی اغوا و فریب شما هستند. آن ها در این کتاب ها اهداف سیاسی، ایدئولوژیک و نژادپرستانه خودشان را پیش می برند و کاری به توسعه قوه تعقل و تفکر شما ندارند. آن ها در پی انتقال علم و فلسفه به ایران نیستند. آن هو می خواهند در زیر نامکعلم و فلسفه، تفکر علمی و فلسفی در ایران را نابود بکنند. برای همین است که با وجود تعلیم و تعلم ده ها میلیون نفر در دانشگاه های ایران در یکصد سال گذشته، هیچ فکری در میان این طبقات تحصیل کرده رشد و نمو پیدا نکرده است. میلیاردها دلار سرمایه های مالی و عمر چند میلیون انسان در کلیدهای تفکر و سیاست پانفارسیسم باطل شده اند و از بین رفته اند.

بزرگترین ضربه به ملل در ایران در طول تاریخ توسط هیچ مهاجم خارجی مانند اسکندر، عمر، چنگیز، تیمور، روس ها و ... به ایران زده نشده است که به اندازه سهمگینی ُربات پانفارسیسم به بله تعقل و سیستم آموزشی و علمی زده است و این سیستم های شبهه علمی همه ده ها میلیون‌تحصیل کردگان را به بیراهه برده است.

برای همین، تصمیم گرفتم‌تا در این باره سوال های زیر را مطرح کرده و برای نویسندگان و محققان در ایران و خارج ایران بفرستم تا شاید بتوانم، در آینده، یک برنامه تلویزیونی برای همگان تهیه کرده و اجرا بکنم ولیهنوز تصمیم قطعی نگرفته ام که کی چنان برنامه ای را اجرا بکنم.

لطفا نظر خودتان را در باره تاریخچه تحریف و دروغپردازی در ترجمه ها و کتاب هایی که در خود ایران‌و توسط ایرانیان نوشته یا تصحیح می شوند، بطور مشروح و با اشاره به جزئیات، نام نویسندگان، مصححان، تنقیح‌گران و نام‌ کتاب و صفحه و ... توضیح بدهید.

آن کتاب های تحریف شده، در چه زمانی هایی نوشته یا تصحیح شده و توسط چه کسانی یا ناشرانی منتشر شده اند؟

آیا تحریفگران و دروغ نویسان در ایران و ایرانی، به قدرت در حاکمیت یا ایدئولوژی خاصی وابستگی داشته اند و بخاطر آن وابستگی این خیانت‌ها را کرده اند؟

هدف آن تحلیلگران و دروغپردازان در اعمال تحریف ها و دروغپردازی ها چه بوده است؟

عمدتا در تحریف ها و دروغپردازی ها، کدام موضوع ها بیشتر تحریف می شده اند و هم اکنون هم تحریف می شوند؟

این تحریف ها و دروغپردازی ها به نفع چه کس یا کسانی یا فکر و ایدئولوژی ها سورت می گرفت و هم‌اکنون هم صورت می گیرد؟

تحریف ها و دروغپردازی ها ضرر کدام شخص و اشخاص یا ایدئولوژی ها یا ممل در ایران را نشانه گرفته اند؟

آیا در متون دست ‌نوشته یا چاپ سنگی قدیمی‌تری مانند حافظ، سعدی، فردوسی، کتاب های تاریخی، کتاب هایی که به زبانی غیر از فارسی نوشته شده بوده اند، هم در هنگام تصحیح و یا تنقیح دستگاری و تحریف و تغییر متن و ... اعمال شده است یا اعمال می شود؟

از چه زمانی تحریف، دروغ پردازی، تحریف در کتاب ها و در زیر عنوان تصحیح و تنقیح در ایران آغاز شده است؟

آیا تحریف و دروغ‌پردازی در کتاب های دینی هم رایج است؟

آیا تحریف ها و دروغپردازی ها در کتاب ها جزئی هستند؟

آیا تشریفات در کتاب ها، نتایج عمده ای در جامعه و نوع نگرش مردمان داشته و به بینش و جهان بینی علمی، تاریخی، دینی، سیاسی، حقوقی و ... مردمان جهت خاصی را تلقین و تعلیم داده است؟

تحریف ها چقدر شایع بوده اند و چقدر شایع هستند؟

تحریف ها و دروغپردازی ها ذهن کدام دسته، قشر یا طبقه اجتماعی در ایران را هدف گرفته است و تحلیلگران و دروغپردازان می خواسته اند چه نوع تغییری را در اذهان آن طبقات و در کل جامعه و ملل در ایران اعمال و یا ایجاد بکنند؟

آیا تحریف ها و دروغپردازی‌ها باعث تغییر نگرش و تغییر قضاوت در یک یا چند موضوغ و در میان قشر خاصی شده است؟

عمق ضرر  و زیان تحریف ها را چقدر ارزیابی می کنید؟ 

 آیا تعمیر و بازسازی این ضرر و زیان ها قابل بازسازی و تعمیر و جبران است؟

چه مدت زمانی لازم است تا نتایج آن همه تحریف ها و دروغ پردازی ها را جبران و تامین کرد؟

من فردی را می شناسم که هیچ وقت نتوانست به دبیرستان برسد ولی بعدها و ناگهان، خودش را به عنوان روانشناس معرفی کرد. هیپینوتیزور شده بود. او با کپی برداری از کتاب های فارسی نویسندگان مشهور روانشناسی مطرح و احتمالا درگذشته، چندین کتاب به نام‌خودش در روانشناسی نوشته و منتشر کرد که احتمالا در دانشگاه ها هم‌تدریس شده و جزو منابع علمی دانشگاهی هم قلم داد شده باشد.

همین فرد، به احتمال ۹۹٪ به اداره اطلاعات وابسته است و از آن طریق حمایت می شود و هم اکنون هم به عنوان پزشک سنتی در ایران و در تورکیه، در کار  داروهای گیاهی و طب سنتی است.

نظرتان در باره اینگونه افراد چیست؟

نظرتان در باره بنیادهایی مانند بنیاد یارشاطر که در تولید و تصحیح همتون تاریخی و بخصوص تاریخ قاجاریه و تورکان هستند، چیست؟ 

آیا می توان به کتاب های افراد و بنیادهایی چون یارشاطر که دشمنی آن ها با تورک ها و عرب و قاجاریه آشکار و عیان است اما همه تولیدات آن ها هم در باره همین موضوعات است، اعتماد کرد و تصور کرد که آن ها در تولیدات انبوه کتاب های تاریخی مانند خاطرات شاهان قاجار، بی طرف هستند و آن کتاب ها را در راستای دیدگاه های سیاسی و عقیدتی خودشانوتحریف و تصحیح نمی کنند؟ 

آیا کاهایی مانند کارهای یارشاطر و بنیادهایی مانند بنیاد او، خدمات حساب می شوند یا خیانت حساب می شوند؟

آیا مثلا تغییر امپراطوری قاجاریه به ایران یا به پرشین، یا تغییر نام هنر و صنایع ملل غیر فارس به نام ‌ایران و پرسین در کتاب ها تحریف حساب می شوند؟

آیا نوشتن و جا انداختن خاطرات عجیب و غریب در باره قاجاریه و سلسله های تورکان، برای سیاه نمایی آن ها، تحریف و دروغپردازی حساب می شوند؟

آیا استفاده از کلمات، صفات، پسوندها و پیشوندها برای افراد تورک یا قبیله ها و اقوام غیر فارس یا توهین و تحقیر آن ها هم، تحریف و دروغپردازی محسوب می شود؟

آیا این نوع نوشتارهایی تحریف شده و پر از دروغ، توهین، تحقیر و حکایت‌ها و خاطرات غیر واقعی دارای ضرر و زیان عمومی و شناختی از تاریخ و افراد و جمعیت ها در میان کتابخوان ها، محققان،  نویسندگان و هنرمندان ایرانی داشته است؟

آثار و  تبعات کتابسوزان، حذف کتاب‌ها، پاره کردن عمدی و آگاهانه چند صفحه از کتاب ها، خرید کتاب های منحصر بفرد یا دستنوشته یا دزدیدن کتاب ها از مخازن کتابخانه‌های عمومی و یا خارج کردن کتاب ها از مخازن کتابخانه ها و فروش آن ها به بیگانگان یا بایگانی کردن آن کتاب های منحصر بفرد در مخازن شخصی در زیر عنوان کلی "تصفیه" یا "تسویه" کتابخانه ها از آثار ملل غیر فارس یا از آثار قلمی شاهپرستان وو رژیم های شاهنشاهی و تورک یا آثار قلمی ضد انقلابی از زمان اشغال آزادیستان، بعد از پیشه وری، بعد از لاهوتی، بعد از انقلاب ۵۷، بعد از اوج گیری هویت خواهی های ملل غیر فارس و ... چگونه ارزیابی می کنید؟

آیا این خسارت ها قابل جبران هستند؟

مسئولیت این همه اقدامات ضد علمی، ضد تاریخی و ضد توسعه فکری و قوه تعقل ملل در ایران بر عهده کیست؟

آیا افرادی مانند دکتر فرهاد حکیم‌زاده به عنوان استاد دانشگاه که بسیاری از صفحات بیش از ۱۵۰ کتاب  منحصر بفرد در کتابخانه های لندن خسارت وارد کرده و صدها صفحه از کتاب های منحصر بفرد تاریخی را با ابزار آلات پزشکی بریده و از میان برده است، آگاهانه در پی حذف منابعی و جعل و ایجاد منابعی برای اهداف خاصی هستند؟

آیا افرادی در ایران هستند و بوده اند که با کتاب ها مشابه همین رفتار حکیم‌زاده را داشته اند؟

آیا می توان این افراد را جنایتکار نامید؟


انصافعلی هدایت 

تورنتو - کانادا

سیزدهم (13) دسامبر 2020

hedayat222@yahoo.com

Saturday, December 12, 2020

زبن و فرهنگ فارسی بی ادبانه و زمخت است

 


من (انصافعلی هدایت) بارها گفته ام‌ که زبان فارسی به عنوان یک زبان، ذاتا، یک زبان بی ادبی است. 
چرا؟
نگاه بکنید به دو متن منتسب به ظریف تا به گفته من پی ببرید. ظریف یکی از "الیت" و تحصیل کردگان عالی رتبه و استاد دانشگاه و رهبر دیپلماسی خارجی ایران است.
در متن اول و فارسی منتسب به ظریف، او فقط و بدون هر گونه کلمه احترام آمیز و رعایت ادب انسانی که لازمه فرهنگ دیپلماسی هم است، بی ادبانه، رئیس ممهور تورکیه را  "اردوغان"  می خواند و مانند یک جاهل و لمپن ظاهر می شود.
در حالی که جناب اردوغان، رئیس جمهور و منتخب اکثریت رای دهندگان تورکیه است ولی ظریف، بدون استفاده از کلماتی چون جناب، آقا، عالیجناب، رئیس جمهور محترم، منتخب مردم تورکیه و ... ایشان را مخاطب ساخته است. این نوع سخن گفتن، نه مودبانه است و نه متناسب زبان دیپلماتیک است.
اما همین بی گاو سیاسی پانفارسیسم که نمی داند چگونه سخن بگوید، در متن انگلیسی خود، قبل از نام عالیجناب اردوغان، از کلمه "پرزیدنت" استفاده کرده است. 
چرا؟
چون، ظریف، در زبان انگلیسی مجبور به مودب بودن بوده است. او مودب نبوده است بلکه زبانی که مجبور به کاربرد آن شده است، ادب را به بی ادبی چون ظریف تحمیل کرده است.
خود ظریف فرهنگ انسانی ندارد. چرا که متن فارسی نشان داده است که او بی فرهنگ و جاهل به روابط انسانی و همین نشان می دهد که احترام‌ در ذات زبانی که برای رشد او بستر ساخته است وجود ندارد.
ظریف می داند که در دیپلماسی و سیاست، احترام متقابل است. در سیاست و دیپلماسی حتی با دشمن هم با زبان فاخر و علمی سخن می گویند. چه برسد به رهبر یک کشور بزرگ و همسایه تورک و لی در متن زبان فارسی و فرهنگ پانفارسیسم، ظریف اجبار به رعایت ادب و احترام متقابل  لازم دیده نمی شود. 
به نظر من، این ربطی به فردی چون ظریف ندارد بلکه استادان دانشگاه، طبقه الیت و روشنفکر، روزنامه‌نگاران و نویسندگان و ... سرمایه داران و  رهبران سیاسی-دینی و همه گروه های مرجع اجتماعی هم به این بیماری زاییده از زبان مبتلا هستند.
چرا که این بیماری عوام زدگی و لمپنیسم، به طبقه خاصی در ایران محدود نیست که قابل تقلیل به یک قشر یا طبقه باشد و به فرهنگ یک گروه منتصب کرد بلکه این بیماری   در ذات زبان فارسی است که هم زبان بی ادبی است و هم جامد است و به فکر هر انسانی که آن را یاد بگیرد، شکل زمخت، خشن، نژادپرست، بی ادب، متوهم، و ... می گیرد.


انصافعلی هدایت

 تورنتو - کانادا

دوازدهم (12) دسامبر 2020

hedayat222@yahoo.com


Tuesday, December 8, 2020

بیست و یکم آذر؛ پرچمی که برافراشته شد


تورک ها، به یک رسم دیرینه سیاسی معتقدند و آن این که اگر جمعیتی، به آن آگاهی و اراده سیاسی رسید که خود را یک‌ملت و شایسته حاکمیت ملی خود یافت و برای این‌ منظور، دولت ملی خود را تاسیس کرد و پرچم ملی خود را بالا برد، این پرچم دیگر پایین نخواهد آمد. اگر چه صدها سال این ملت در اشغال قوای استعماری و نظامی دیگر کشور باشد، شیرینی دولت و پرچم ملی را چشیده است و دوباره برای بدست آوردن آن اراده سیاسی بپا برخواهد خواست و دولت ملی و پرچم ملی و ادتش ملی و نهادهای مدنی و ملی خود را دوباره تاسیس خواهد کرد.

ملت تورک آزربایجان و تورکمن، در چند صد سال اخیر، بارها پرچم ملی خودشان را برافراشته اند. دولت های ملی خودشان را تاسیس کرده اند. حتی امپراطوری‌های بزرگی را تاسیس کرده اند. آخرین امپراطوری بزرگ تورک ها در فراتر از مرزهای ایران‌کنونی، دولت قاجاریه بود که پرچم‌و آزاده دولتمداری و حاکمیت تورک ها را برافراشته و به امپراطوری تبدیل شده بود.

از سال های پایانی قاجاریه تا به امروز، ملت تورک در ایران بارها برای برافراشتن مجدد پرچم ملی خودشان و تاسیس دولت ملی خودشان قیام کرده و دولت تاسیس کرده اند. چندین دولت ملی در ترکمنستان جنوبی و چندین دولت در آزربایجان تاسیس سده اند ولی قوای بین المللی و منطقه ای مانع تداوم اهتزاز پرچم آن دولت ها شده و سرزمین این ملت‌ها را دوباره اشغال کرده اند.

در اواخر دوران قاجاریه، شیخ محمد خیابانی پرچم‌آزربایجان را با تاسیس دولت و کشور آزادیستان در آذربایجان بالا برد.

سپس و در بیست و یکم آذر سید جعفر پیشه وری پرچم حکومت ملی آزربایجان را بالا برد. 

لاهوتی فردی بعدی بود که پرچم افتاده تورکان در ایران را برافراشت. 

با انقلاب 1357 گروه هایی از مردم و احزاب پرچم ملی آزربایجان را بالا بردند اما بخاطر فاصله میان 21 آذر با 1357 و تضعیف توان تحزب ملی در میان تورک‌ها، خواست پانفارسیسم و پان ایرانیسم، بر خواست تورک ها چربید و باز هم پرچم ملی تورک ها افتاد اما در تورکمنستان جنوبی بارها و این پرچم برافراشته شد.

گر چه مذهب تورک های آزربایجان با تورک های ترکمنستان متفاوت بوده است اما آن دو خودشان را یک ملت تورک می دانسته اند و حکومت های تورک را به حکومت‌های تورک آزربایجانی و حکومت های تورک تورکمن تقسیم نمی کرده اند. بلکه حکومت تورک می دانسته و از آن خود فهم و درونی می کرده اند.

چرا می گویند؛ پرچمی که یک با برافراشته بشود، هرگز پایین نمی رود؟ معنی این جمله چیست؟

آیا پرچمی دولت تورکی که برافراشته شده بود و متاسفانه با هجوم ناجوانمردانه دشمن خارجی؛ با نام پانفارس-پان ایرانیست به حکومتها و اراده ملت تورک در ایران شد و پرچم‌های برافراشته آن ها را به پایین کشید و سرزمین آن ها را اشغال کرد و وطن و سرزمین تورک ها را به مستعمره خود تبدیل کرد، دوباره برافراشته خواهد شد؟

آیا عشق به وطن، ملت و حاکمیت ملی، و امید به برپایی دوباره دولت ملی همان پرچم برافراشته در قلب انسان هاست؟

آیا هر کس که برای برپایی دولت ملی تلاش می کند و امیدی به برپایی دولت ملی دارد و انسان ها را حول محور دولت ملی آگاه کرده و جمع می کند، پرچم ملی را برافراشته نگه داشته است؟

آیا باید بپذیریم که از پانفارسیسم و پان ایرانیسم شکسته خورده ایم و نباید برای بار دیگر پرچم ملی خودمان را بالا ببریم؟

برای این که پرچم‌ملی تورک ها دوباره به اهتزاز در بیاید، چه شرایط سیاسی، اجتماعی و اقتصادی لازم است؟

علل شکست ملتی و از میان برداشته شدن دولت ملی انان برای مدتی، چه درس هایی را برای پرچمداران ملی برای برافراشتن ‌مجدد پرچم ملی و تاسیس حکومت ملی می دهد؟

تورک‌های آزربایجان و تورک های تورکمن باید برای برافراشتن مجدد پرچم‌ملی و برپایی دولت و حاکمیت تورک ها از چه سدها و موانعی باید گذر بکنند؟

آیا داشتن مذهب متعدد سنی و شیعه می تواند مانعی بر آزاده ملی تورک ها بر تاسیس مجدد حکومت ملی تورک ها باشند؟ مانع مذهبی را چگونه می توان ‌برطرف کرد؟

برای تاسیس مجدد حکومت ملی توسط مردم، مردم باید دارای کدام‌شرایط و ویژگی‌ها باشند؟

آیا در تاسیس حکومت ملی، باید مطلق گرا بوده و بجز استقلال، به هیچ چیز دیگر راضی نشد؟

آیا می توان و باید، برای برافراشتن پرچم‌حکومت ملی با قدرت های منطقه ای و بین المللی همکاری کرد یا باید بدون همکاری و جلی توجه کشورهای منطقه و قدرتوهایی جهانی به تاسیس دولت ملی اقدام کرد؟

نقش سازمان‌های بین المللی در برپایی دولت ملی چیست؟

برای پاسخ به این‌سوال ها چند مهمان‌در برنامه این هفته دیالوگ حضور خواهند داشت.


انصافعلی هدایت 

تورنتو - کانادا

هشتم (08) دسامبر 2020

hedayat222@yahoo.com


Sunday, December 6, 2020


 

حقوق شهروندان بر حقوق شهری مقدم است

 دوستی مقاله ای را نوشته و در آن بر ترجیح حقوق شهر یا شهرداری و قوانین آن بر حقوق طبیعی و زیستی شهروندان شهر تاکید کرده است. من (انصافعلی هدایت) متفاوت فکر می کنم.

سد معبر، یک معضل اجتماعی و شهرسازی است که ریشه در اقتصاد و معیشت مردم دارد. یعنی سد معبر زمانی بروز و ظهور می یابد که در ساختار نهادهای لازم و موجود شهری ناتوانی دیده و حس می شود و انسان‌هایی با مشاغلی برای پاسخ دادن به نیازهای طبیعی و زیستی خودشان، به شغل هایی با سرمایه کم رو می آورند که شهر و سرداری به عنوان نهاد اداره شهری از آن به عنوان سد معبر یاد می کند ولی آن ها در کاهش قیمت محصولات به مصرف کننده و پاسخ بهدنیازهای شهروندان نقش مهمی بازی می کنند. اغلب شهروندان با خریدشان از آن ها، فعالیتهای سدمعبر کنندگان را به رسمیت می شناسند. در اینجا در بین شهروندان و نهادهای شهری تنش و شکاف ایجاد می شود. شهروندان همدیگر و نیازهای همدیگر را حس می کنند و از هم حمایت می کنند اما شهرداری به عنوان نهاد مدیریت شهری، شهروندان را درک و احساس نمی کند. روش های آسان تامین زندگی آن ها را مهیا نمی کند. کار و درآمد مکفی برای شهروندان جهت تامین نیازهایشان را تامین نمی کند.

 اساس سد معبر نیست. اساس توان و امکان زیستن و زیستن شایسته و انسانی در شهر است. زیستن شایسته انسانی حق طبیعی هر شهروند و انسانی است.

شهروند موجود زنده و نیازمند تامین نیازهای زیستی خودش است و باید راه های تامین زندگیش را جستجو بکند. او باید قادر به پاسخگویی به نیازهای خود و اهل و عیالش باشد تا شهر معنی بشود.

گرچه شهروند می تواند مهاجرت بکند ولی زمانی مهاجرت معنا دارد که امکان زیستن و شرایط تامین نیازها در جای دیگر و در شهر دیگر راحت تر و ارزان تر از شهر اولیه باشد ولی اگر آسمان‌ برای شهروند (ان) همان رنگی است که در شهر اولیه است، چرا باید هزینه‌های مهاجرت را هم‌متحمل بشود.

 باید شهر و شهرسازی و نهادهای شهری طوری طراحی و ساخته شوند که بتوانند به تامین معیشت مردمان‌ساکن در آن یاری برسانند و معیشت انسان ها را سهل کرده و تامین بکند.

نمی توان‌ شهر و نهادهای شهری را ساخت و به تامین نیازهای زیستی ساکنان شهر بی توجه بوده و سد معبر را به عنوان سنتز نادرست مدیریت شهری،  عمده کرد.

به نظر می آید که نویسنده محترم مطلب، کارمند شهرداری یا نهاد شهری است یا به مانند کارمند یک‌نهاد شهری فکر و رفتار می کند. او به مانند کارمند یک‌نهاد، از فلسفه وجودی یک‌نهاد به جای فلسفه وجودی سهر و شهروند دفاع می کند. یعنی، از فلسفه شهرداری و کارمندان شهرداری دفاع می کند.

در حالی که نهاد شهری شهرداری و کارمندان شهرداری اس و اساس شهرنشینی هر شهری نیستند بلکه روابط انسانی و حقوقی و اقتصادی شهروندان اس و اساس شهرنشینی و تاسیس نهادهای شهری هستند. فلسفه وجودی آنوها پاسخ مناسب و سهل به نیازهای شهروندان است.

 در راس هرم ‌شهر نشینی، تامین آسان و سهل نیازهای زیستی شهروندان قرار دارد. یعنی تامین کار برای شهرنوندان و ایجاد درآمد برای آنان جهت  زیست در شهر، از مهمترین عوامل توجه به توسعه شهر نشینی بوده و است.

 به عنوان مثال: شهر "دیرویت" در ایالت "میشیقان" در آمریکا، یکی از بزرگترین و مدرن‌ترین شهرهای دنیا بود که در آن میلیون ها انسان به عنوان شهروندان زیست می کردند و شهر دارای نهادهای بسیار پیشرفته و توسعه یافته بود. این شهر برای چندین دهه با نیازهای شهروندان پاسخ های مناسب را می داد و زندگی را برای شهروندان سهل و روان می کرد.. ولی از حدود سال های 2000 به بعد و در زمانی که شهرداری و کارمندان این‌نهاد و دیگر نهادهای مدرن شهری نتوانستند به نیازهای زیستی شهروندان پاسخ لازم، سریع و سهل را بدهند تا شهروندان زیستی راحت داشته و زندگیشان را تامین بکنند، در عرض چند ده ماه و کمتر از ده سال، شهر و شهروندان سقوط گردند. 

ارزش خانه ها و کاشانه ها و ... از میلیون ها دلار برای هر واحد، به زیر هزارها دلار سقوط کرد و مردمان برای تامین زندگی خود و زیست و با حقوق شهروندی (تامین راحت و آسان نیازهای خود و خانواده‌یشان) به دیگر شهرها کوچیدند. شهر ورشکسته شد.

سقوط شهر و نهادها چنان طریع بود که شهروندان داشته های غیر منقولشان را ترک کرده و مهاجرت کردند.

گاهی هم برخی از خانه ها و مایملک غیر منظورشان  را در مقابل دریافت یک موبایل "اپل" معاوضه کردند. و شهر را با همه نهادهای ناتوانی ترک‌کردند.

 چرا؟ 

چون شهر و مدیران شهری و مجموعه نهادهایش  نتوانسته بودند به نیازهای شهروندان پاسخ مناسب و شایسته را بدهند. سیاست های نهادهای شهری، به مفلس شدن شهروندان و ناتوانی از پاسخ سهل به نیازهایشان انجامیده بود. مجموعه نهادهای شهری در دیترویت، اجرای قوانین موضوعه شهری را بر آسایش و زندگی راحت انسان شهروند در شهر ترجیح داده بودند.

انسان مقدم‌برنهادهای و هر قانون موضوعه است و باید باشد.

انصافعلی هدایت

تورنتو - کانادا 

ششم (6) دسامبر 2020 

hedayat222@yahoo.com 


Wednesday, December 2, 2020

افشای استراتژی شعوبیه برای ایجاد دشمنی و جنگ در میان شیعیان و مسلمانان

پانفارسیسم، از هر فرصتی برای مخالفت با تورک ها و کوچک شمردن پیروزی های تورک ها سوء استفاده می کند. آخرین رفتار دشمنانه پانفارسیسم با تورک ها در جریان پیروزی های پی در پی تورک ها به هنگام آزاد سازی "قره باغ" اشغالی از دست ارمنستان روی داد. 

در این جنگ های کوتاه مدت، آزربایجان تورک، نه تنها در میدان جنگ نظامی بر دشمن غلبه کرد، بلکه توانست جنگ را در میدان سیاست هم ادامه داده و سرزمین های تاریخی تورک ها را بدون خونریزی بیشتر آزاد سازد.

این پیروزی های سریع، کام پانفارسیسم را در داخل و خارج ایران تلخ کرد و آن ها به دنبال بهانه ای برای کم اهمیت نشان دادن آن ظفرها بودند.

این بهانه زمانی بدست پانفارس ها افتاد که صدای اذان و "الله اکبر" در پی آزاد سازی هر کوه، روستا، قصبه و شهر از بلندای کوه ها و مناره ها شنیده شد. پانفارس هایی که قرآن را آتش می زدند و از اسلام بری بودند و اسلام را با لجن خودشان به کند کشیده بودند، "وا اسلاما" و "وا شیعیا" سر دادند که چرا شیعه تورک آزربایجان، پیروزی هایش را با اذان بدون "اشد ان علیا ولی الله" سر می دهد؟

پانفارسیسم تلاش کرد برای بار دیگر، از اذان و عبادات، به عنوان یک اسلحه، برای زدن تورک های مسلمان و شیعه سوء استفاده بکند. 

هدف پانفارس و شعوبیه، از شیعه و اسلام، عبادت دینی بر اساس دین رسول الله نبوده و نیست، بلکه پانفارسیسم، برای دستیابی به اهداف سیاسی-قومی و نژادی و امپراطوری تاریخی خود، از اسلام و شیعه سوء استفاده می کرده و می کند. برای همین هم در هر کجا خون مسلمانان و به نام اسلام ریخته می شود، دستان خون آلود تروریست های پانفارسیسم دیده می شود.

شیعه، تا حدود زیادی تبدیل به یک وسیله و ابزار سیاسی، برای پانفارس شده است و در خدمت منافع سیاسی و اهداف استراتژیک پانفارسیسم قرار گرفته است. 

عرب ها و سنی ها، از صدر اسلام متوجه سوء استفاده پانفارسیسم از اسلام و خلق دینی جدید و در کنار دین محمد، در زیر شعار اسلام شده بودند. سنی ها در راستای افشای سیاست های ضد دینی پانفارسیسم، ده ها کتاب در باره شعوبیه یا ملتگرایی عجم ایرانی نوشته و در آن ها راه و روش های حدیث سازی و جعل منبع، برای شعوبیه را افشا کرده اند.

رهبران سیاسی-تاریخی تورک های حاکم بر مناطقی که امروزه ایران نامیده می شود هم اغلب سنی مذهب بوده و در هر فرصتی با شعوبیه و پانفارسیسم مخالفت کرده اند که توسط پانفارس های شعوبیه ترور شده اند.

یکی از این تلاشگران برای سازش میان شیعه تورک با مذاهب سنی، مرحوم نادر شاه افشار بود که در "قورولتای دشت مغان" چند شرط برای اداره ممالک افشاریه گذاشت که از جمله آن شروط، حذف دوباره "اشهد ان علیا ولی الله" از اذان و متوقف کردن هر نوع توهین، اهانت و صب اصحاب رسول الله و همسران پیامبر گرامی بودند.

این سیاست اصلاحی نادر شاه افشار تورک در روش های مذهبی شیعه شعوبیه، شاید یکی از دلایل ترور او هم بوده است. اقدامات اصلاحی او در مذهب شیعه و تاکید بر مذهب جعفری، یکی از فرق های میان شیعه تورک و شعوبیه فارس است که به نزدیکی هر چه بیشتر فکری و عملی جهان سنی و شیعه می انجامید. راه را برای اصلاحات بیشتر و عمیق تر مذهبی می گشود. اختلاف های مذهبی را کم می کرد. از دشمنی ها می کاست. خونریزی ها را بشدت کم می کرد. مسلمانان را در مقابل دنیای غیر مسلمان یکدست و متحد می کرد.

اما و با آن که پانفارسیسم از "هفته وحدت میان شیعه و سنی" دم می زند، اما دشمنی با سنی ها و توهین به صحابه رسول الله و همسران وی را ادامه می دهد. در حقیقت، طرح شعار "هفته وحدت" یک "استراتژی  تقیه و فریب" است که توانسته تا حدودی هم موفق بشود.

تا آن جایی که من می دانم، اغلب مراجع تقلید شیعه، با دخول جمله "اشهد ان علیا ولی الله"  در اذان مخالفند و حتی اعلام می کنند که آوردن هر حرف یا جمله اضافی بر آن چه رسول الله فرموده است، نماز انسان ها را باطل می کند.

سوال این است که:

آیا ذکر "اشهد ان علیا ولی الله" یا هر جمله دیگری در اذان، بر خلاف نص صریخ حضرت محمد است؟

اگر افزودن هر حرف و جمله اضافی، نماز شیعیان را باطل می کند، چرا ملاها، آیت الله ها و اندیشمندان دینی در این باره صریح نیستند؟

آیا اصرار بر این جمله و توهین به همسران پیغمبر، شورش و عصیان بر علیه محمد و دین وی نیست؟

چرا شعوبیه بر این جمله تاکید می کند و به دنبال کدام اهداف است؟

چرا شعوبیه عمدا به دنبال دشمن تراشی در میان مسلمانان و جنگ بین شیعه و سنی است؟

چرا اخیرا توهین به سه خلیفه اول و همسران رسول الله که طبق آیات قرانی ام المومنین هستند، افزایش یافته است؟

آیا ایران و شعوبیه پانفارس، همان طور که در ظاهر ادعا می کند، واقعا در پی اتحاد دنیای اسلام است؟ اگر واقعا در پی اتحاد دنیای اسلام و تامین صلح و آشتی در میان مذاهب اسلامی است، چرا بر مشترکات اسلامی، احترام به صحابه و خلفا و همسران حضرت رسول تاکید نمی کند و بر اختلافات می دمد؟

برای نزدیکی شیعه و سنی به هم و رهایی از سلطه پروپاگاندا و تبلیغات شعوبیه پانفارس چه باید کرد؟

تکلیف مردم و روشنفکران با آیت الله ها، مراجع، ملاها، نوحه خوان هایی که نه به قرآن احترام می گذارند و نه به حضرت محمد و نه به صحابه رسول الله و نه همسران رسول الله و در پی اهداف خود در زیر سایه دین هستند، چیست؟

آیا تقلید به مراجعی که جرات نمی کنند؛ احکام واقعی دین را بگویند، جایز است؟

برای بحث این گونه مسایل، دو تن از متفکران دینی شیعه و سنی در برنامه این هفته دیالوگ حضور خواهند داشت.

جناب آیت الله عبد الحمید معصومی تهرانی؛ آیت الله فارس و از منتقدان ولایت فقیه و نگرش حاکم بر شیعه در ایران

 جناب فردین باسامی؛ سخنگوی جبهه اهل سنت ایران

مهمانان این هفته دیالوگ خواهند بود.


انصافعلی هدایت

تورنتو - کانادا

دوم (2) نوامبر 2020

hedayat222@yahoo.com

برگ دفتر یکی از دوستان دوره آموزش سربازی در "مرزن‌آباد" چالوس

 




 



 



 

بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs