Thursday, January 28, 2021

شستشوی مغزی با کلمه ها و در کتاب ها

 

از راه های شستشوی مغزی، تحقیر و القاء حس حقارت به جامعه یا ملل است. در این‌عملیات روانی، عده ای شستشوی مغزی می شوند تا دیگران را تحقیر بکنند. عده ای احساس حقارت کرده، از  خود متنفر می شوند

هر کلمه ای با بار معنایی منفی، در باره ملتی یا قومی از دهان هر کسی در بیاید، آن فرد و آن کلمه، بخشی از پروژه شستشوی مغزی جامعه است.

در این پروسه، عده ای قاتل و عده ای مقتولند.

کلمات و جمله ها، ابزار شستشوی مغزی هستند.

بزرگترین ...، برترین ...، بهترین ...، ناب‌ترین ...، خالص‌ترین ... و ... جامعه و انسان ها را به دو گروه خودی و دشمن تجزیه می کنند.

کلمات عربه، لوره، تورکه، یارو، عرب بازی، تورک بازی، تورک تازی، عرب سوسمار خور، عرب جاهل، تورک خر، آذری، عرب زبان، تورک زبان، و ... با شستشوی مغزی، جوامع و ملل را به خودی و دشمن تقسیم‌می کنند.

یادمان‌باشد، کلمات بی طرف نیستند. هر کلمه ای بار معنایی خاصی دارد. بوسیله کلمه های بسیار ساده و پیش پا افتاده ای که هر روز می شنویم، شستشوی مغزی شده و با دیگران بر اساس آن ها رفتار می کنیم

این کلمات و معانی آن ها قضاوت ها، پیش انگاره ها، دوست ها، دشمن ها، عشق و نفرت ها را در ذهن‌ و سپس رفتار ما در اجتماع را شکل و جهت می دهند.

ابتدا، در مقابل کلمه‌های منفی علیه خود، خانواده، ملت خود و ... مقاومت می کنیم. هر چه آن‌ها را بیشتر بشنویم‌ و بخوانیم، کاربرد آن‌ها برایمان عادیتر می شود. قربانی شستشوی مغزی شده‌ایم.

هر فکر و کلمه و صفتی که جوامع و ملل را به خوب و بد، زیبا و زشت، دیو و انسان، برتر و پست، دانا و نادان، احمق و عاقل، کودن و باهوش، و ... تقسیم بکند، در حال شستشوی مغزی است.

اگر در مقابل توهین، تحقیر، جوک و شوخی های رکیک نسبت به هر کس، هر ملتی و زنان بی تفاوت هستیم و یا آن‌ها را تکرار می کنیم، ما قربانی شستشوی مغزی شده ایم.

اگر در مقابل حق و حقوق فردی و اجتماعی دیگر افراد، گروه ها و ملل بی تفاوت هستیم یا با حق و حقوق فردی، گروهی و ملی آن ها مخالفت می کنیم، قربانی شستشوی مغزی شده ایم.

اگر یک زبان و ملت را برتر از دیگر زبان ها و ملل می دانیم، اگر با رسمی شدن همه زبان ها و فرهنگ‌ها مخالفت می کنیم، اگر بر حذف زبان، فرهنگ‌ و ملتی می اندیشیم، شستشوی مغزی شده ایم.

اگر خواهان حذف یک زبان، یک‌ ملت، یک فرهنگ، یک دین، یک تاریخ و یک تمدن هستیم و اگر در آرزوی سلطه زبان و فرهنگ و تاریخ و دین و تمدن خودمان بر دیگران‌ هستیم، شستشوی مغزی شده‌ایم.

اگر فکر می کنیم‌ که زبان‌ما، فرهنگ ما، تاریخ ما، موسیقی ما، هنر ما، دانشمندان ما، امیران و شاهان‌ ما بهترین های منطقه و جهان هستند، قربانی شستشوی مغزی هستیم.

اگر خیال می‌کنیم که زبان‌، فرهنگ، تاریخ، هنر، موسیقی و شخصیت های تاریخی، قهرمانان ملی و شاهان ما... در مقابل زبان، فرهنگ، تاریخ، هنر، موسیقی و ... دیگر ملل بی اهمیت هستند، شستشوی مغزی شده ایم

موافقت و همراهی با سیستم تک صدایی و تک‌ زبانی رسانه ها، آموزش رسمی و اجباری یک زبان، فرهنگ، تاریخ، دین و مذهب خاص و ... از علائم رواج گسترده شستشوی مغزی است

اگر مخالف رسمی، آموزشی، اداری و استخدامی شدن‌ همه زبان‌ها در ایران هستی و اگر باید تنها زبان فارسی، زبان رسمی و اجباری باشد، تو قربانی شستشوی مغزی شده ای.

اگر می‌فهمیدیم که قربانی شستشوی مغزی از طریق آموزش غیر رسمی در رسانه ها و آموزش رسمی در مدارس و دانشگاه ها می شویم، در مقابل آن‌ می ایستادیم.

زمانی که ارزش های خانوادگی ما در  کودکی، در تضاد با اجتماع، رسانه ها و آموزش رسمی قرار گرفت و ما دیگر در مقابل آن‌ها مقاومت نکردیم و با جماعت همرنگ‌ شدیم، شستشوی مغزی ما کامل شد.

این، از فوت و فن شستشوی مغزی است که در طول زمان، متوجه تغییر ارزش‌های اخلاقی خودمان نشویم. وقتی در ذهن و رفتار ما، ضد ارزش‌ها به ارزش بدل شدند، شستشوی مغزی تکمیل شده است.

مهارت کارشناسان شستشوی مغزی در آنجاست که ما، متوجه شستشوی مغزی خودمان نمی شویم و اختیار و اراده خودمان را به دست کارشناسان شستشوی مغزی می دهیم.

در اجتماعی که اغلب افراد از طریق رسانه های عمومی و سیستم های آموزشی و تربیتی یک سویه و تکصدایی، شستشوی مغزی شده‌اند، سخن گفتن از اراده و اختیار افراد و اکثریت جامعه، بی معنی است.

در کشوری که فقط یک زبان، یک بینش سیاسی، یک ایدئولوژی، یک دین، یک قوم، یک فرهنگ، یک‌تاریخ، و ... حاکم باشد، همه چیزها بر اساس شستشوی مغزی و دیکتاتوری اداره خواهد شد.

شستشوی مغزی اغلب افراد، فقط در یک سیستم دیکتاتوری-تکصدایی زبانی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، آموزشی و .. بطور کامل محقق می شود. چند صدایی، طلسم دیکتاتوری و شستشوی مغزی را می شکند.

اگر بتوانید از کلمات وصفی یا صفات "تفضیلی" یا "افعل تفضیل" در فارسی استفاده نکنید و با کاربرد آن ها در افکار، سخنان و نوشته‌هایتان مبارزه بکنید، از عمیق‌تر شدن بخشی از شستشوی مغزی دور خواهید ماند.

چرا منبع اصلی شستشوی مغزی انسان ها، کتاب های آموزشی مدرسه ای و دانشگاهی، شبهه علمی، شبهه تاریخی، شبهه تحقیقی، مقاله ها در رسانه ها هستند؟ چون از حس اعتماد خوانندگان سوء استفاده می کنند. چرا منبع اصلی شستشوی مغزی انسان ها، کتاب های آموزشی مدرسه ای و دانشگاهی، شبهه علمی، شبهه تاریخی، شبهه تحقیقی، مقاله ها در رسانه ها هستند؟ چون از حس اعتماد خوانندگان سوء استفاده می کنند.

از کجا می توان فهمید که در یک‌ کتاب یا مقاله یا در یک‌ جمله، در حال شستشوی مغزی ما هستند؟

اگر نویسنده، در نوشته‌اش بی طرف نباشد، قضاوت بکند، حکمی اخلاقی بدهد، محکوم یا رد بکند، صفت خاصی را بکار ببرد و در باره مورد مشابه، همان صفت را بکار نبرد، در حال شستشوی مغزی خواننده است.

اگر نویسنده‌ای در تفسیر خود از یک حادثه یا سند، بر روی بسیاری از احتمالات انگشت‌نمی گذارد و تنها یک‌احتمال را بررسی و تایید یا رد می کند، در حال شستشوی مغزی است.

آیا تا کنون، وقتی یک‌کتاب یا مقاله را می خواندید، به این احتمال هم فکر می کردید که نویسنده با انتخاب هر کلمهدر آن‌کتاب و نوشته در حال شستشوی مغزی شما است؟

فکر می کنید، چرا با بعضی از چیزها، فکرها، موضوع‌ها، کارها، رفتارها، زبان ها، حق و حقوق، ملل، اقوام، اقلیت هاو ... مخالف هستید؟

چون شستشوی مغزی شده اید.

چرا فکر می کنید که فلان فکر، سیاست، ایدئولوژی، دین، مذهب، نظریه، کارشناس، روش اقتصادی، آموزشی و ... درست و بهترین است؟

چون برای اعتقاد به آن ها شما را شستشوی مغزی کرده‌اند.

آیا در مورد افکار خودتان و ریشه یابی افکارتان تفکر کرده اید؟ آیا پی برده اید که چه مقدار از اعتقاد و افکارتان در اثر شستشوی مغزی و حاکمیت دیکتاتورگونه و یکصدا بودن جامعه در شما ایجاد شده است؟

آیا وقتی یک کتاب را می خوانید، متوجه نقش شستشوگرانه هر کلمه ای که نویسنده با هدف خاصی و برای القای احساس یا فکر ویژه‌ای در شما نوشته است، بودید و هستید؟

این همه کتاب خوانده‌ایم، چرا نپرسیده‌ایم که چرا نویسندگان خارجی، با زبان، حکومت‌، اقتصاد، سطح توسعه اجتماعی و تکنولوژیکی، فلسفی و ...متفاوت، مثل فارسی زبانان می‌اندیشند؟

اگر خود زنی زبانی، فرهنگی، تمدنی، تاریخی، فکری، فلسفی و اجتماعی می کنیم، و داشته های خودمان را کم ارزش تر از داشته های فارسی زبانان‌ می دانیم، دچار شستشوی مغزی شده ایم.

در رابطه با شستشوی مغزی،  هر کس، باید به این سوال ها پاسخ بدهد: چرا شستشوی مغزی شده‌ام؟ با چه روش هایی؟ از چه سن و سالی؟ در کجا؟ چگونه؟ چرا متوجه نشده ام؟ مقصر کیست؟

نقش شخصیت های علمی یا نویسنده هایی که من عاشق‌شان فکر و کتاب و نوشته هایشان بوده ام‌، در شستشوی مغزی من چقدر بوده است؟

چرا معلم‌ها، اساتید دانشگاهی، گروه های مرجع اجتماعی، احزاب ، جمعیت های سیاسی و غیر سیاسی، ملاها، نویسندگان، شعرا، محققان و  ... ما را از شستشوی مغزی از طریق کتاب ها و رسانه ها آشنا نکرده اند؟

آیا شستشوی مغزی هم یک تئوری توطئه غیر قابل باور است؟ آیا نمی توان باور کرد که عده ای در یکصد سال گذشته بطور سیستماتیک‌، همه تحصیل‌کردگان را شستشوی مغزی کرده‌اند؟

آیا من یکسویه نمی اندیشم؟

چرا؟

آیا کس یا سیستمی، فکر من را دستکاری نکرده است که چنین می اندیشم؟

آیا من اهل شک‌کردن هستم؟

چقدر از کتاب هایی که خوانده ام و آموخته ام، تقلید می کنم؟

نقش کتاب ها و نویسندگان در شخصیت من و شکل دهی به هویت کنونی من چقدر است؟

اگر در ایران، همه شستشوی مغزی نشده ایم، چرا بسیاری از کتاب ها و نوشته ها سانسور می شوند و یا غیر قابل چاپ و انتشار هستند؟

چرا نویسندگان دیگر اندیش زندانی یا اعدام‌شده اند و می شوند؟

آیا سیستم مجازات‌ نوبسندگان، دگر اندیشان و تعیین مصداق کتاب های غیر مجاز، دستگیری، زندان، اعتراف گیری، شکنجه، اعدام و ... از راه‌های به اطاعت وادار کردن کسانی که علیه شستشوی مغزی می جنگند، نیست؟

آیا قوانین سانسور و مجازات صد سال گذشته مخالفان و اختراع ده‌ها اتهامی مانند تجزیه طلبی، ضد دینی، ضد اخلاق و رسوم اجتماعی، ضدیت با قانون‌و دولت و ... جزئی از اجبار به شستشوی مغزی نیستند؟

آیا مجازات های تحقیر آمیز دگر اندیشان، دگر نویسان و حذف اجباری آثار فکری و قلمی آن ها از دسترسی اجتماع، شستشوی مغزی جامعه و تحصیل کردگان‌نبوده و نیست؟

اهدای جوایز به کتاب‌هایی که در مسیر شستشوی مغزی جامعه و همراه سیستم دولتی بوده اند، تشویق مالی نویسندگان آنها و تاسیس نهادهای حمایتی از آن‌ها در راستای شستشوی مغزی نیستند؟

آیا جسارت طرح سوال های اساسی در باره مسائل مهم‌اجتماعی، سیاسی، حقوقی، بانکی، مالی و اداری برای افراد و ملل برسمیت شناخته شده است؟ چرا هر سوالی در باره ملل غیر فارس حذف 

یا متهم‌می شود؟


انصافعلی هدایت

بیست و هشتم (28) ژانویه 2020

تورنتو - کانادا

hedayat222@yahoo.com



















































Tuesday, January 19, 2021

من اگر شاعر یا ‌‌... بودم

 

اگر من شاعر بودم،
اگر من خواننده بودم،
اگر من آهنگساز بودم‌
و اگر من ....بودم، 
حتما چنین شعرهایی را می سرودم
چنین ترانه و آواز هایی را می خواندم،
چنین آهنگهایی می ساختم
و ... من، آستینم را برای ساختن وطن غارت شده ام 
بیداری ملتم بیهوش شده ام
برپایی دولت سرکوب شده ام
بالا می زدم آستین هایم را.
انصافعلی هدایت

19.01.2021

Toronto - Canada


Monday, January 18, 2021

بزرگترین توطئه علیه مردم: شستشوی مغزی

بزرگترین توطئه علیه مردم: شستشوی مغزی


سلام دوست محترم

مایلم بحث این هفته دیالوگ را به موضوع "بزرگترین توطئه علیه مردم: شستشوی مغزی" اختصاص بدهم.

شستشوی مغزی چیست؟ 

شستشوی مغزی چگونه اتفاق می افتد؟

هدف از شستشوی مغزی چیست؟ 

شستشوی مغزی در چه مدت زمانی اتفاق می افتد؟ 

وسایل شستشوی مغزی چیستند؟

آیا امکان دارد که همه افراد را بتوان شستشوی مغزی داد؟

امیدوارم که بتوانیم به میلیون ها انسان تحصیل کرده و غیر تحصیل کرده که بطور مستقیم یا غیر مستقیم تحت آموزش اجباری و یک سویه در ایران هستند، در چند هفته آینده نشان بدهیم که بزرگترین توطئه علیه تک تک آن ها رخ داده و در جریان است که عبارت از شستشوی مغزی آن ها بوده و هست. 

شستشوی مغزی همه ما توسط مجموعه ای از سیستم های سازمان ها و نهادهای دولتی و غیر دولتی و برای خدمت به دولت و طبقه ای که دولت مامور حفظ  منافع آن ها است، انجام گرفته است و می گیرد تا تک تک ما به عنوان سربازان آن ها، در راه تامین حداکثر منافع آن طبقه و دولت قربانی بشویم.

برای همین است که مفت و مجانی برایشان بردگی و کار می‌کنیم و صدای اعتراضمان درنمی آید و منافع شخصی، گروهی و قومی  آن ها را منافع ملی ملت خود  و همه کسانی که در ایران ساکن هستند، تصور می کنیم. در صورتی که چنین نیست و نخواهد بود.

بخاطر شستشوی مغزی است که تعدای از ما،  در راه خواست و اراده آن طبقه، دیگران را می کشیم و برایشان کشته می شویم.

بخاطر شستشوی مغزی است که تعدای از ما، حقوق همدیگر را برای تامین منافع آن طبقه، قوم و گروه پایمال می کنیم.

در راه تامین منافع آنها، همه قوانین و مقررات را نادیده می گیریم یا به زیر پا می گذاریم. زندان‌ها را پر از مردمان آزاد و رها شده از توطئه آن ها و رها شده از شستشوی مغزی می کنیم. 

بخاطر شستشوی مغزی است که تعدای از ما، مردم را براحتی دستگیر، زندانی، شکنجه، اعدام می کنیم. 

بخاطر شستشوی مغزی است که ما به عنوان متخصصان تحصیل کرده، از آزار و اذیت دیگر انسان ها لذت می برم.
 
بخاطر شستشوی مغزی است که ما براحتی و بدون عذاب وجدان، دیگر ملت ها و افراد را تحقیر می کنیم.
 
بخاطر شستشوی مغزی است که ما  آلت دست ترویج تفکر و نوع راه و روش زندگی مورد خواست آن طبقه می شویم.
 
بخاطر شستشوی مغزی است که ما به همان شکلی فکر و رفتار می کنیم که آن ها به ما یاد داده اند و در شرایط معین از ما انتظار عکس العمل های معین را دارند. 

بخاطر شستشوی مغزی است که ما که بارها دروغ‌های آن ها را باور می کنیم و دوباره علاقه داریم که آن ها را راستگو بپنداریم. 

بخاطر شستشوی مغزی است که ما  چیزها و کالاهایی را مصرف می کنیم که آن ها می خواهند‌. 

بخاطر شستشوی مغزی است که ما  سخنانی را می نویسم و بزبان می آوریم که آن ها در ذهن ما کاشته اند. 

بخاطر شستشوی مغزی است که لوح سفید مغز ما از بدو تولد، توسط آن ها و در راستای تامین منافع، خواست و اراده آن ها پر شده است و می شود تا ما چیزی جز آن چه آن ها خواسته و اراده کرده اند و اراده می کنند و اراده خواهند کرد، نباشیم.

بخاطر شستشوی مغزی است که  ما را به رباط هایی بدل کرده اند که هر زمان اراده بکنند، می توانند ما رباط های بی فکر را  روشن و خاموش کرده یا به حرکت در بیاورند.
 
بخاطر شستشوی مغزی است که کنترل ما، در دستان خودمان نیست و آن ها ما را از راه دور کنترل و رهبری می کنند.

آن ها ما را در یکصد سال گذشته چنان شستشوی مغزی داده اند که تک تک ما خودمان را دارای حق و حقوق و منافعی در این‌کشور ندیده ایم. تصور کرده ایم که اگر آن ها به ما حق و حقوقی بدهند، ما دارای حق و حقوقی خواهیم شد. چرا که همه حق و حقوق متعلق به آن طبقه است و در صورت صلاح دید و اراده آن طبقه، ما حق و حقوقی در دایره اراده آن ها خواهیم داشت.
 
ما یاد گرفته ایم‌که فکر بکنیم، این حق آن ها است که برای آموزش ما یا فرزندانمان تصمیم‌بگیرند. چرا که آن ه طبقه، بهتر از ما می فهمد که صلاح ما و فرزندانمان در یادگرفتن چه چیزهایی و یاد نگرفتن چه چیزهایی است.

ما یاد گرفته ایم که به آن ها این حق را بدهیم و به این تصورات که توهمی بیش نبوده اند، ایمان هم آورده ایم و چشم بسته به آن ها تن داده ایم.

بخاطر این همه شستشوی مغزی است که برای آن‌ها کار کرده ایم و مزد اندکی گرفته ایم. برای آن جنگیده ایم و مرده یا زخمی شده ایم. برای تامین‌منافع آن ها، آدم هایی که در راه آگاهانیدن ما و بیدار کردن ما تلاش می کرده اند را کشته ایم یا به رژیم تسلیم کرده ایم.

بخاطر شستشوی مغزی است که  ما منافع آن ها را منافع ملی تک‌تک افراد  و ملل در ایران کنونی فرض کرده ایم.

بخاطر شستشوی مغزی است که  ما از اوامر آن ها بدون‌چون و چرا فرمان برده ایم و دستورات آن ها را مو به مو اجرا کرده ایم.

بخاطر شستشوی مغزی است که  ما فکرمان، روش تفکر و نوع جهان بینی خودمان و منافعمان  را به دست آن ها داده ایم. 

بخاطر شستشوی مغزی است که آن ها بوده و هستند که نوع رفتار ما در هر سطحی از زندگی فردی، خانوادگی، اجتماعی، رفتار سیاسی، اخلاقی، باورهای دینی و خرافی را برای ما بشکل دستورالعمل های رسمی و غیر قابل مشاهده تعیین می کنند.

بخاطر شستشوی مغزی است که ما، صلاح خود و مملکتمان را به دست آن ها داده ایم‌ و تصور کرده ایم که آن ها بهتر از ما می فهمند. بهتر از خودما،  برای حال و آینده و نوع زندگی ما تصمیم‌ می گیرند. خیر و صلاح ما در دست خودمان نیست.

بخاطر شستشوی مغزی است که  آن ها افسار فکر و اندیشه و دیدگاه و منافع ما را در دستانشان گرفته اند و ما را به هر سوئی که مایل باشند، می کشند.

چرا و چگونه چنین‌ اتفاقی افتاده و آن ها توانسته اند ما را مانند تلویزیون‌کنترل دار، از راه دور کنترل بکنند؟ 

چرا و چگونه ما به کانال های مورد نظر آن ها تبدیل شده ایم؟ چگونه آن ها، از راه دور کانال مورد نظرشان در فکر ما را انتخاب می کنند و ما بدلخواه آن ها رفتار می کنیم؟

آن ها چرا و چگونه کنترل ما را در دستشان گرفته اند؟

پاسخ به این سوال ها اصلا و ابدا و قابل درک نیست. پاسخ و درک این سوال ها، بسیار بسیار بسیار پیچیده است. اگر این‌ توطئه قرن و توطئه برای شستشوی مغزی ساده و قابل درک بود، تا حال نه تنها افشاء شده، بلکه از ادامه آن ‌نیز جلوگیری شده بود؟

آن ها در راستای شسشتوی مغزی ما و تامین منافع و اهدافشان،  به دانش و آگاهی های ما از بدو تولد تا لحظه مرگ ‌و حتی در دوران بعد از مرگمان، سمت و سوئی داده اند و می دهند تا ما داوطلبانه در خدمت تامین منافع آن ها باشیم.

آن ها کیستند؟

در پی کدام  منافع هستند؟

چرا ما را شستشوی مغزی داده اند و می دهند؟

راه‌ها و روش‌های شستشوی مغزی افراد و جوامع چیست؟

چرا متوجه شستشوی مغزی خودمان توسط آن ها نشده ایم و نمی شویم؟

آن ها چه کس یا نهادهایی هستند که به شستشوی مغزی ما اقدام کرده اند؟

راه های شستشوی مغزی ما چیست؟

نقش کتاب های درسی از ابتدایی ترین مرحله آموزش تا حد اعلی آموزش در سیستم‌های آموزشی ایران، در شستشوی مغزی تک تک ما چیست؟

نقش رادیو، تلویزیون، فیلم‌های مستند، انواع فیلم، انواع سریال، برنامه های طنز و سرگرمی‌ها، نمایشنامه‌ها، اخبار و گزارش‌ها، مصاحبه ها، سمینارها و کنفرانس های بظاهر علمی، برنامه های ورزشی، ورزش، کتاب های غیر درسی، کتاب های شبهه علمی، کتاب های تخلی، رمان، داستان، طنز، تاریخ، تحقیقی، علمی، حقوقی، جامعه شناختی، روانشناختی، سیاسی، اقتصادی، جغرافیایی،  و ... در شستشوی مغزی تک تک‌ ما چقدر است؟

آیا شستشوی مغزی تک تک ما به یک باره اتفاق می افتد یا شستشوی مغزی یک پروسه تکراری و مداوم است که از بدو تولد آغاز می شود و تا لحظه مرگ ادامه دارد؟
و ... برای پاسخ به این سوال ها از شما برای حضور در پانل شنبه آینده (23 ژانویه) "دیالوگ" دعوت می کنم.

انصافعلی هدایت
تهیه کننده و مجری دیالوگ
هجدهم (18) ژانویه 2021
hedayat222@yahoo.com
0016475540741

Saturday, January 16, 2021

نامه به معشوقه ای که ...




در قدیم که انسان ها با هم هیچ ارتباطی نداشتند یا در حداقل ممکن بود، خانواده ها برای ازدواج و انتخاب همسر برای فرزند وارد عمل می شدند. چون  در آن زمان ها، دایره تعامل اجتماعی و زنجیره ارتباطی والدین از فرزندان بیشتر بود.
در دنیای امروز،  خانواده ها نقش اصلی خودشان
در ازدواج را از دست داده اند.
با این همه و طبق تحقیقات، مردان و زنان وقتی می توانند همدیگر را بشناسند که در محله زندگی، در فامیل، در محل کار، در محل تحصیل و یا در مسیر رفت و برگشت های کاری، تحصیلی و ... یا آنلاین آشنا شده باشند.
ولی آن آشنایی کوتاه، برای برقراری یک رابطه و شراکت در زندگی کافی نیست و شناختی که از آن ها حاصل می شود، بیشتر پایه هورمونی دارد و هورمون ها زود آرام‌ می گیرند.
برای یک ‌زندگی مشترک (منظورم ازدواج نیست بلکه زندگی مشترک است) انسان‌ها باید همدیگر را اگر نه بطور کامل ولی رائد تا حدودی بشناسند.
برای همین است که در غرب، زندگی مشترک با ازدواج فرق دارد. برای زندگی مشترک در زیر یک سقف، شناخت از روحیات، نگرش ها، تجارب، قضاوت ها، فرهنگ‌ها، نوع عکس العمل ها در شرایط متفاوت و ... لازم است.
متاسفانه، این شناخت از طرف مقابل به این راحتی  ها بدست نمی آیند. 
انسان ها یا گفتگو می کنند و یا می نویسند و فرقی نمی کند که به هم از نظر جغرافیایی نزدیک باشند یا دور باشند. در این تعامل است که انسان ها با نوع و روش تفکر، موضعگیری، عکس العمل، قضاوت، نگرش، ارزش های ... همدیگر آشنا می شوند.
طبیعی است که احتمال زندگی مشترک دو نفری که از هم‌ شناختی دارند، آن ها را به هم ‌نزدیک‌تر می کند. لازم نیست که آن دو کپی هم باشند، بلکه ممکن است، خیلی هم از هم‌ متفاوت باشند ولی نباید متضاد بوده و به ارزش های متضاد پای بند باشند.
از کجا به این‌شناخت می رسیم؟ 
از طریق صحبت کردن و یا خواندن و دیدن رفتار افراد در موقعیت ها و شرایط مختلف کاری، اجتماعی و ...
من به عنوان یک ‌انسان، عقایدی دارم که دائما هم تغییر می کنند. یعنی جامد نیستم و در گذر زمان سیال هستم. 
با خواندن و نوشتن و شنیدن ‌و دیدن افکار و رفتار دیگران، تغییر می کنم و تصمیم‌ می گیرم. چرا که انبان دانش و تجربه من هم تغییر می کند و من به آن ها وابسته ام.
من، بشخصه، در مورد بسیاری از مسائل زندگی اجتماعی فردی و جمعی نوشته ام و صحبت کرده ام. هر کس بخواهد مرا بشناسد، با مراجعه با نوشته ها و سخنان من، می تواند تا حدودی و نه کاملا و همه جانبه، من را بشناسد و در باره من قضاوت بکند.
من بیش از یازده میلیون کلمه نوشته ام. در حدود دو هزار ساعت هم در ملاء انظار عمومی سخن گفته و موضعگیری کرده، مسائلی و افکاری را پذیرفته و افکار و رفتار و عمل و کارهایی را هم رد کرده ام.
شما برای شناخت من و تصمیم‌ گیری در باره من، با انبوهی از منابع روبرو هستید 
در مقابل اما من، برای شناخت شما با داده های زیادی روبرو نیستم. 
از شما جز چند جمله شسته و رفته برای تبلیغ حوزه فعالیت خودتان و احتمالا برای جلب مشتری چیزی ندیده ام. 
در مورد رفتار و افکار خود یا دیگران بحث نکرده و ننوشته اید. 
شما در پشت یک ‌پرده ضخیم زندگی می کنید و از کسانی که شما را می خواهند بشناسند، پنهان و دور  از دسترس هستید.
از طرف دیگر، زندگی و عمر انسان‌ خیلی کوتاه است. جالب نیست و نباید همه زندگی را صرف تحصیل و یا کار کرد. 
چرا که ما هم حق زیستن و تفریح، عاشق شدن و عشق ورزیدن و لذت بردن از  زندگی را هم داریم. کار و تحصیل، همه زندگی نباید باشند. نباید حق زیستن را فدای حق تحصیل و کار بکنیم. 
با این‌حال، زندگی مانند رودی در جریان است و به زودی از سرزمین‌عمر ما خواهد گذشت و ما حتی فرصت افسوس خوردن را هم نخواهیم داشت، چه برسد به جبران آن چه نکرده ایم و می خواسته ایم ‌در آینده ای که رفته است و دیگر نخواهد آمد، زیست بکنیم.
من، هم ‌تحصیل کرده عالی در چند رشته دانشگاهی هستم و هم خیلی سخت کار می کنم و هم سخت می خواهم در حد بودجه هایم‌ زندگی خوب و شادی داشته باشم. و برای زندگی خوب و لذت بردن از زندگی، به یک شریک خوبی که بشناسم و شناخته باشم، نیاز دارم.
دوستی می گفت، برای نوشیدن شیر، لازم‌ نیست گاو بخرید. شیر بخرید.
ولی من‌ نمی خواهم شیر بخورم‌که مجبور به خرید شیر یا گاو باشم. 
من می خواهم با کسی زندگی را لذت ببرم. برای من‌مهم نیست که تحصیل کرده است یا بیسواد، روانشناس است یا لوله کش، دکتر است یا کارگر، یا ... مهم این است که با هم برای لذت بردن از رود جاری عمرمان تلاش بکنیم تا در کنار هم خوش و شاد باشیم.
نمی خواهم به خاطر این که در یک رشته و آن هم‌محدود به ظرفیت و شرایط تحصیلی، من را قضاوت بکند. همان طور که من او را قضاوت نمی کنم.
اتفاقا، هیچ وقت از دوست دختر سابقم‌ نپرسیدم ‌که مدرک تحصیلی یا رشته تحصیلی او چیست؟
رشته تحصیلی او، نشانگر تئوری های خوانده و احتمالا بخشی از تجربه هایش در آزمایشگاه یا در زندگی و در اجتماع بوده است.
آیا تحصیل جز این است؟ 
تخصص جز این است؟ 
آیا آشپزی، بنایی، نجاری، پزشکی، وکلالت، خبرنگاری، نویسندگی حرفه ای و ... جز ابزاری برای تامین زندگی و برای بهتر زیستن است؟
آیا یک پزشک یا مهندس، یا وکیل یا ... بهتر و یا خوشبخت تر از یک آهنگر یا مکانیک یا آشپز یا بقال و ... است؟ یا امکانات مادی بیشتری دارد؟
من هیچوقت در باره تخصص دوستانم یا میزان درآمدشان سوال نمی کنم. این‌سوال ها د بعضی از کشورها غیر قانونی هم شده‌اند. 
رشته کاری و میزان درآمد انسان ها، میزان انسانیت و علاقه به خوشبخت زندگی کردن و لذت بردن از زندگی او را تعیین نمی کنند.
با این حال، دوست سابق من چند جلد کتاب روانشناسی خوانده بود که در مقایسه با مطالعه من در روانشناسی، خوانده های او صفر حساب می شد. هیچوقت به خود او این حقیقت را نگفتم. یا به تعدادی از ویدئوها و برنامه های دکتر هولاکویی گوش داده و به چند روانشناس مراجعه کرده بود.
گر چه مطالعات من، در رشته روانشناسی کمی کمتر از یک روانشناس حرفه ای است ولی او، هر روز من را به بر اساس دانش غیر تخصصی و محدودش، قضاوت می کرد و تصور می کرد که من را می شناسد. 
چرا؟
 چون دکتر هدلاکویی گفته است .... فلان.
همان طور که نوشتم، رود زندگی در جریان است و هیچ تضمینی نیست که من یا تو و یا هر کسی دیگر، فردا زنده باشد و بتواند از زندگی و اگر اراده هم بکند و امکاناتش را هم داشته باشد، لذت ببرد. 
مرگ به عنوان نقطه پایان جمله زندگی، اجازه نمی دهد، جمله زندگی به همان سکلی که ما می خواهیم به پایان برسد و ما همان طور که می خواهیم، کلمات جمله زندگی و زمان در اختیارمان را بچینیم. 
من برای لذت بردن از زندگیم‌، نمی توانن زیاد منتظر  بمانم. من هیچ کس، چنان تعهدی نداده ام. یکبار داده بودم‌که تمام شد و در آینده هم نخواهم داد. این به معنی زیست گنجشک وار بر سر درختان و آماده تعویض لانه ام نیست. بلکه به معنی در انتظار طولانی نماندن برای "بله" است.
من، بسادگی یک انسان صمیمی، خودم را به تو عرضه می کنم و کردم. 
برای شناخت تو و شناخت تو از من هم تلاش کردم.  تو بودی که نخواستی مرا بشناسی و نه اجازه شناخت به من دادی و نه تمایلی نشان دادی و نه تلاشی کردی.
قضاوت تو این بود که من می خواهم عقاید و دیدگاه های خودم را به شما ایمپوزه (تحمیل) بکنم. چه می توانم بگویم و یا بکنم. راستی با کدام عقیده من آشنایی که به تو اجبارا شناسانده‌ام. نوسته های من را خوانده ای؟ ویدئوهایم را به تماشا نشسته ای؟ در مقابل عقاید مکتوب یا ویدئویی من موضعگیری کرده ای و من آن ها را رد کرده ام و یا غیر عقلانی دانسته ام؟
گفته ای که من سیاسی هستم و یا به آینده تو، آینده ای که در کنار من و با من تصور نمی کرده ای، بلکه تو به تنهایی و در آینده و در دور از من تصور می کرده ای، ضرر می زند. 
در نتیجه، نمی خواستی و نمی توانستی من را بشناسی. با نگرش، جهان بینی، افکار، رفتار و عکس العمل های من آشنا بشوی.
چنین فرصت‌هایی را هم نداشتی و بخودت نمی دادی که در مقابل رفتار و گفتار و اندیشه و ... من موضع بگیری و شخصیت خودت را رو بکنی و به من نشان بدهی.
یعنی و در حقیقت رابطه من و تو، رابطه من با یک سایه بر دیوار بود که لبخندی به لب داشت. 
چگونه می توانم سایه را بشناسم؟ درون سایه یا در تاریکی، تو، چه چیزهایی و چه اندیشه هایی و چه رفتارهایی، کدامین گذشته و کدامین حال، و ... هستی؟
 با من در چه چیزهایی متفاوت و در چه چیزهایی متضاد و در چه چیزهایی همراه هستی؟ 
رابطه احتمالی و زندگی مشترک ما بر چه چیزهایی بنا خواهد شد؟ 
یا چه چیزهایی رابطه و زندگی احتمالی من ‌و تو را در آینده ویران خواهد کرد؟
 یا کدامین رفتار و عکس العمل ها و اندیشه ها و موقعیت ها و ... به استحکام زندگی و رابطه من و تو منجر خواهد شد؟
سوال هایی که در باره پاسخش، هیچ نمی دانم. نمی شناسم. نمی توانم پیش بینی بکنم. نمی توانم موضعگیری بکنم. 
چون بیش از یک سایه با یک لبخند و چند عکس آرایش کرده و آماده برای مهمانی، چیز دیگری نیستی و زندگی لحظه اای آرایش کر ه برای مهمانی نیست. واقعیتی خسته کننده است. هیچ شباهتی به بازی و رقابت ها و چشم‌و هم.چشمی‌ها ندارد. 
من، به عنوان یک ‌طرف ماجرای زندگی و تصمیم گیرنده، شمای واقعی را چگونه کشف کرده و بدانم ‌که می توانم با تو زندگی بکنم یا نه؟
من با دوست سابقم خیلی خیلی حرف می زدیم. حرف‌های بینمان تمام ‌نمی شد. با هم‌خیلی خوش بودیم. ولی وقتی رابطه یمان جدی شد و خواستیم در آینده ای نه چندان دور، زندگی مشترک را آغاز بکنیم، او به من گفت:
- تو از من به عنوان دفترچه و پاکنویس استفاده می کنی. 
در حالی که من عقاید و نگرش هایم را با او به اشتراک می گذاشتم.
از آن به بعد، عقایدم را از او پنهان کردم. دیگر، نسبت به گذشته با هم ‌کمتر صحبت می کردیم.

بار دیگر گفت: چرا وقتی تنهاییم، بیشتر در باره اندام ها و آلت های سکسی بدنمان حرف می زنی و بیشتر حرفهایت به این دو آلت می انجامد؟

شاید و حتما ناراحت می شد. من دیگر با او در باره سکس هم حرف نزدم.
بعد گفت: تو، سکس را برای خودت می خواهی.
 من سکس با او را خیلی کم کردم و حتی عامدانه تلاش کردم با او سکس نکنم..
یکبار از او خواستم، حالا که سر پا هستی یک لیوان آب هم به من بده.
گفت: اینجا رستوران نیست.
و ...
و من رابطه را تمام کردم و دیگر دلتنگش هم‌ نشدم.
به همین سادگی.
دوستی داشتم که درآمدش چند برابر بیشتر از من بود ولی به گردش نمی رفت. به خارج از شهر نمی رفت. پارک نمی رفت. با دوستان اجتماع نمی کرد. می گفت: من هم از ماندن در خانه و انجام کار خانه لذت می برم.
هر کسی، روشی و راهی برای شاد و خوشبخت زیستن دارد.
همان بهتر، در راهی که در پیش گرفته ای موفق بشوی. عشق و لذت بردن از زندگی برای من معنایی متفاوت از تو دارد. معنای زندگی از نظر تو برایم مجهول است. چون تو را نشناخته ام.
شناخت هم، احترام به افکار و رفتار هم، عدم قضاوت هم، دیگری را به عنوان موقعیت و مدرک و پول ندیدن، صداقت در گفتار، سادگی در رفتار، اظهار دائمی عشق، خسته نشدن از سکس، صمیمیت در گفتار، صحبت دایمی، گرفتن دست هم، بوسیدن ‌هم، خندیدن با هم، قهر نکردن از هم، آشتی تا شب در صورت دلخوری، عدم فرار از هم، خود را دومی (حریف) یا دیگری یا جدا از او ندیدن، با او یکی بودن و یکی حس کردن و یکی زیستن در عین تفاوت ها و تضادها، اگر از او دور شدی- به دشمن بدل نشدن و دشمنی نکردن، اگر از او سرد شدی- بخودش گفتن و  رفتن و ...... 
من چنین ‌فکر می کنم و تو را قضاوت نمی کنم و تخصص‌هایم را به رخت نمی کشم. مدرک تحصیلی تو را نمی بینم. به موقعیت کاری، اداری و اجتماعی تو چشم‌ ندوخته ام و طمعی در آن ها ندارم. پول و پله تو را نمی خواهم. 
من یک انسان نیاز دارم تا شادی را با هم زندگی بکنیم.
راستی، لازم‌ نبود و نیست که تو مهاجرت بکنی، هر دو می توانستیم برای هم از بعضی چیزها و امتیازها بگذریم و مهاجرت بکنیم. 
هر دو می توانستیم، با خروج از حوزه مدرکمان، کار دیگری بکنیم. اگر هدف از مدرک و تخصص و کار، ایجاد درآمد، تامین رفاه، آسان کردن زندگی شاد باشد.
ظاهرا و اگر خیلی اشتباه نکنم، تو آن کس نیستی.

انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
شانزدهم (16) ژانویه 2021
hedayat222@yahoo.com

Wednesday, January 13, 2021

جامعه شناسی و روانشناسی شکست خوردگان جنگی و انقلابی

 

جامعه شناسی چیست و چه نوع فعالیتی را بررسی می کند؟

روانشناسی چیست و روانشناسی اجتماعی چه نوع فعالیت هایی را بررسی می کند؟

آیا روانشناسی فردی و اجتماعی قابل کپی و تقلید ار یک فرد به فرد دیگر یا از یک جامعه به جوامع دیگر است؟

از جامعه شناسی یک چنین تعریفی داده شده است.

Sociology is a Science: According to Auguste Comte and Durkheim, “Sociology is a science because it adopts and applies the scientific method. Sociology does make use of scientific methods in the study of its subject matter. Hence Sociology is a science.

بنا به تعریفی که "دورکهایم" و  "آگوست کامت" از جامعه شناسی ارائه کرده اند، جامعه شناسی یک علم است. چرا که متدها و روش های علمی را بکار می گیرد. جامعه شناسی در موضوعات مورد مطالعه خودش از متدهای علمی استفاده می کند. چرا که سوسیالوژی یک علم است.

روانشناسی چیست؟

1. the scientific study of the human mind and its functions, especially those affecting behaviour in a given context.

2. the mental characteristics or attitude of a person or group.

دو تعریف هم از روانشناسی شده است: الف - روانشناسی عبارت از یک روش علمی برای مطالعه آنجه در ذهن (مغز) می گذرد و کارکردهای آن، بخصوص تاثراتی که در یک شرایط ویژه بر روی رفتار می گذارد است.

ب - روانشناسی خصوصیات ویژه ذهنی یا نگرش فرد یا گروه را بررسی می کند.

حال، روانشناسی اجتماعی چیست؟

  • the branch of psychology that deals with social interactions, including their origins and their effects on the individual.
  • روانشناسی اجتماعی شاخه ای از روانشناسی است که با تمایلات اجتماعی سر و کار دارد و به منشاء و تاثیرات آن تمایلات بر فرد می پردازد.
  • حالا باید پرسید که هدف از روانشناسی اجتماعی چیست؟
he goal of social psychology is to understand cognition and behavior as they naturally occur in a social context, but the very act of observing people can influence and alter their behavior. For this reason, many social.

هدف روانشناسی اجتماعی درک نوع شناخت و رفتار است که بطور زبیعی در متن یک جامعه رخ می دهد ولی مشاهده رفتار افراد در متن جامعه، می تواند تحت تاثیر عمل مشاهده قرار گرفته یا آن رفتارها را اصلاح بکند.

با توجه به این مفاهیم اولیه، می توانم ادعا بکنم که ما در ایران، علم و روش علمی مطالعه جامعه شناختی و روانشناسانه اجتماعی نداریم. اگر از روانشناسی فردی و اجتماعی فعلا صرف نظر بکنیم، اگر رشته ای به عنوان جامعه شناسی می داشتیم که واقعا در جامعه به عنوان یک رشته علمی عمل می کرد، باید آثار چنان رشته علمی در باره جوامع مختلف-مان در ایران را در دسترس عموم قرار می دادند.

آیا در دانشگاه های ما در باره جامعه روزنامه نگاران، نویسندگان، مترجمان، کارگران، کارمندان، دانجشویان، دانشجویان، دانش آموزان، معلمان، اساتید دانشگاهی، ملاها، شاعران، کارگران کارخانه ها، کارگران روزمزدی که در برخی مناظق منتظر هستند تا کسی آن ها را بسر کار ببرند، فعالان سیاسی، فعالان حقوق بشری، فعالان حقوق ملل، زندانیان سیاسی، قاچاقچیان، معتادان، دزدها، لات های قمه کش، زنان و دختران عصبی، چدران، برادران، شوهران قاتل و شکنجه گر، مردانی که به همسرانشان آزار و اذیت می کنند، قانونگریزان، اختلاسگران، دزدی های بزرگ مالی، سوء استفاده کنندگان از موقعیت های اداری، رواج فحشا، چند همسری، چند دوست دختری و چند دوست پسری، سقط جنین، قانونگریزی، رواج تتو، جراحی های پلاستیک و زیبایی، ناخشنودی از چهره خود، ناخشنودی از وضعیت مالی و اقتصادی و خانوادگی، تمایل به ثروتمند شدن  در کوتاه مدت، کلاهبرداری های مالی، شده است؟

آیا متخصصان رشته های جامعه شناسی و روانشناسی اجتماعی و ... در باره همان اقشار و گروه ها، وضعیت، خواست و آرزوهای ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، لور، گیلک، مازنی، کرد و ... انجام داده اند؟

آیا شکاف های ملی (نه قومی) میان همه ملل در ایران و علل دوری و دشمنی آن ها با فارس ها و یا با هم بررسی شده اند؟
آیا جامعه شناسان ایرانی، تعریفی روشن از ایران داده اند که همه افراد و ملل در ایران را به طور مساوی و با حقوق برابر و بدون هیچ امتیاز قانونی، اجتماعی و دینی و اقتصادی و ... قانونی یا غیر قانونی، تئوریک یا عملی شامل بشود؟ 
آیا علمای جامعه شناسی، هنوز ایران را متشکل از ایرانیان (؟) و اقوام و عشایر، اقلیت (بدون اشاره به معنا و مفهوم مقابل، یعنی اکثریت)  تعریف نمی کنند که از نظر زبانی، نژادی، اداری، دینی، مذهبی، لهجه دار و بی لهجه، زن و مرد (جنسییتی)، تحصیلات عالی و بدون تحصیلات عالی، بیسواد، کارگر و کارمند و ... روحانی و نماینده و ... تعریف نمی کنند؟
آیا رابطه بین عصیان های اجتماعی گاه و بیگاه در میان ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، لور، گیلک، مازنی، کرد و ... حتی حرکت های مسلحانه برخی از این ملل را با تمایلات ملیگرایانه، حقوق انسانی و ملی دریغ شده از انان و خواست های ملی و حقوق بشریشان را بررسی کرده اند؟
آیا به متون کتاب هایی که در یکصد سال گذشته در ایران چاپ و منتشر شده است را بررسی کرده و با محتوای درسی و غیر درسی کتاب ها روبرو شده اند؟
آیا متون کتاب های منتشر شده در ایران (همه کتاب های در همه رشته های علمی و غیر علمی، داستان، شعر، مرثیه و تخلی، حماسی، تاریخی، طنز و ...) را بررسی کرده اند؟ آیا متوجه شده اند که یک نوع جنگ روانی در ایران و بر علیه ملل غیر فارس در جریان بوده و تمامی خوانندگان را به نوعی جنگ با هم سوق می دهند؟
آیا متوجه توهین و تحقیر روا شده در آصار مکتوب و هنری نسبت به آنانی که هموطن نامیده می شوند اما با همان هایی که هموطن نامیده می شوند، بمانند دشمن ایران یا ان-ایرانی رفتار می شود، شده اند؟
آیامتوجه شده اند که هیچ کتابی در دوره پهلوی ها و آیت الله های پانفارس بدون جنگ تبلیغاتی و جنگ ر.روانی بر علیه غیر فارس ها نوشته نشده است؟
آیا متوجه شده اند که تمامی افراد، با کمترین احتمال و درصدی از استثناها، ایدئولوژیک تربیت شده اند و بر اساس ایدئولوژی هایی که به آن ها القاء شده است، رفتار کرده و عکس العمل نشان می دهند؟
آیا متوجه شده اند که محصول مجموعه سیستم های آموزشی و تربیتی در ایران دوران قاجار به جنبش مشروطیت انجامیده است که بدون خونریزی به وقوع پیوست اما  بازده و برون داد مجموعه آموزش های مستقیم و غیر مستقیمی که از طریق کتاب های درسی و غیر درسی، آثار هنری، فیلم و سریال و رادیو و تلویزیون و نمایشنامه ها و موسیقی و ظنز و ... تولید شده است، جوانانی شدند که در ساعات، روزها، هفته ها، ماه ها و سال های بعد از انقلاب 1357 جز خونریزی و انتقام کشیدن و قتل هم هیچ کار مثبتی نداشته اند؟ همه یشان دزد و اختلاسگر، رشوه خوار، بی اخلاق، دروغگو، خیانتکار به هم و به خانواده هم و به دولت، دولت هایی خاین به همه ملل در ایران، اعدام های خونین، تمایل به جنگ و خوریزی، دخالت در امور و رفتارهای شخصی افراد، کنترل همدیگر، جاسوسی از هم، فعالیت بر علیه همدیگر، ... دخالت در دیگر کشورها، گروگانگیری خارجی ها، قانون شکنی بین المللی، ترور، کشتار، ایجاد ناامنی و ... چیز مفیدی نبوده است؟ چرا ایرانیان بدون خشونت در خانواده، جوامع، ملل، در داخل و ملل در منطقه و جهان نمی توانند زیست بکنند؟ چرا ایرانیان علیه همه انسانیت هستند؟ چرا ایرانیان بخودشان جرات و جسارت این همه قتل و خشونت و قانونشکنی ها را می دهعند؟
آیا بجز این است که آن ها از روزهای اول بعد از تولد در خانواده، با رسانه های عمومی، با برنامه های رادیوئیی، تلویزیونی، با فیلم ها و سریال ها و نمایشنامه ها، سرودهای و آواز ها و موسیقی ها و  کتاب ها و مدرسه ها و معلم ها و دانشگاه ها و همشاگردی ها و دوستان و بزرگتر ها و ... اساتید دانشگاه، ملاها و آیت الله ها و فتواها و رساله ها، کتاب های شبهه علمی و شبهه تحقیقی، نوشته های تاریخی و ایدئولوژیک ها و نژادپرستانه و اسلامی و کفر و فاسد و واجب القتل و اعدام و جازات های خیانی و در ملاو عام و ... دستگیری ها و ...ما را به این حال روز روانی و روان پریشی و بیماری های روحی و روانی و اجتماعی و ... مبتلا کرده اند؟ از ما نه انسان که حیوان های درنده وحشی خونخواری که از شکنجه همدیگر و همنوعانمان لذت می بریم ساخته اند؟
اگر جامعه شناسانان ایرانی متوجه ناکارا»دی مجموعه سیتم های مرتبط با نظام های آموزشی مستقیم و غیر مستقیم شده اند، چرا برای اصلاح وضع موجود راه حل هایی ارائه نداده اند؟ چرا سیستم ها هنوز و با گذشت یکصد سال بر همان پایه هایی استوارند و می چرحند که یکصد سال قبل و با دیکتاتوری رضاخان پایه گذاری شده اند؟
کجای کار نمی لنگد؟
 
  • سیاه نما توسط قوم غالب و پیروز در جنگ و یا به هنگام‌ تغییر رژیم، در پی یک انقلاب، اطلاعاتی جامعه شناختی داریم؟

آیا می دانیم که قوم‌ غالب برای مشروعیت بخشیدن به همه خونریزی ها، کشتارها، بی امنیتی‌ها، بی قانونی‌ها، غارت ها و ... و برای استقرار رژیم و حاکمیت جدید، برای مشروعیت زدایی از رژیم قبلی و مشروعیت بخشی به رژیم جدید، از نظر جامعه شناختی و روانشناسی اجتماعی نیازمند است تا از گذشته و رژیم‌سابق یک رژیم سیاه، ستمگر، غیر انسانی، ضد عدالت، ضد مردم، ضد قانون، ضد نظم و امنیت، چپاولگر، دزد، اختلاسگر و .‌. بسازد و همه چیزهای رژیم قبلی را سیاه نماید تا در پی مجموعه دروغ‌ها و  پروپاگانداهای روانی به ذهنیت جامعه سمت و سو داده و برای رژیم جدید که بر اساس قتل و غارت و کشتار و خونریزی بنا شده است، مشروعیت بدهد تا به استقرار رژیم‌جدید زمینه های ذهنی و رفتارهای اجتماعی را مهیا کرده و جامعه رادبه پذیرش خود اقنا بکند؟
چرا بر روی جامعه شناسی جنگی، جامعه شناسی مغلوبیت و شکست خوردگی و جامعه شناسی ظفرمندی یا پیروزی در ایران کار نشده است؟
در حالی که در حدود یکصد و بیست سال اخیر در ایران، مردمان و ملل ساکن در ایران شاهد جنگ جهانی، اشغال کامل ایران توسط قوای خارجی، ایجاد قحطی مصنوعی و کشتار میلیون ها انسان در این‌ دوران، نبود دولت در آن‌زمان، جنبش مشروطیت، دخالت خارجی‌ها در امور داخلی ممالک‌ محروسه، به توپ بسته شدن مجلس، وقوع دو رشته جنگ‌های داخلی در پی عزل محمدشاه قاجار، کودتای سیدضیاء و رضا میرپنج، کشتارهای بعد از کودتا در تهران و قتل عام های وسیع ملل غیر فارس در ممالک‌محروسه قاجاریه، توقیف همه مطبوعات و استقرار دیکتاتوری بی حد و حصر نطامی، تعطیلی و غیر قانونی شدن همه احزاب و جمعیت ها و فعالیت هایشان در سراسر ممالک محروسه قاجاریه، کشتار در اماکن‌ مقدسه و مساجد و زیارتگاه‌ها، قتل عام روزنامه ها و نسریات، تعطیلی مجلس و قانون اساسی، سقوط قاجاریه، مشروعیت زدایی از قاجاریه، مشروعیت بخشی به پهلوی، اعمال تغییر در قانون اساسی، حاکمیت حکومت نظامیان، سرکوب مدارس و آموزش زبان‌های ملی و رسمی ملل غیر فارس، دشمنی رسمی و علنی با تورک ها و عرب ها و هر آن‌چه به آن دو ملت و سرزمین ها و فرهنگ‌ها و تمدن ها و بودنشان و زبانشان و تاریخیشان بود، تلاش برای حذف فیزیکی و زبانی و اقتصادی ملل غیر فارس و بخصوص تورک ها و عرب ها، مخالفت و دشمنی با حقوق ملی ملل غیر قارس، حذف زبان عربی و تورکی از نهادهای نظامی و انتظامی و امنیتی و آموزشی و اداری، دستکاری در آرای مردم و مهندسی انتخابات در دوره پهلوی ها، دادن‌امتیازهای نفتی دراز مدت به انگلستان در حالی که با سیاست‌های اقتصادی قاجاریه مخالفت می کردند، مخالفت با حق آزادی داشتن کلاه بر سر، تحمیل انواع کلاه و پوشش به مردان در سراسر ایران اشغالی توسط پهلوی اول، مخالفت با حق و آزادی پوشش زنان و تحمیل پوشش زنانه بیگانه به همه زنان‌ملل در ایران، سرکوب همه اعتراض‌ها و کشتار ها و قتل عام های مردانی که خواهان داستن و تداوم حق آزادانه پوشش مردانه و زنانه توسط ملل و در فرهنگ ها و تمدن های مختلف در ایران بودند، انواع فعالیت آزاد جاسوس های کشورهای اروپایی در ایران، نفوذ آلمان و هیتلر در ایران، تغییر رفتار ایرانیان و تلاش برای تقلید از وضع ظاهری هیتلر در ایران، رواج اندیشه آرایی در ایران قبل از جنگ جهانی دوم، آغاز جنگ جهانی دوم، اعلام بیطرفی ایران در جنگ جهانی دوم، اشغال ایران توسط انگلستان و روسیه، اخراج آلمانی ها از ایران، اضمحلال استقلال ایران، خلع رضا پهلوی از سلطنت توسط قوای خارجی و سقوط دولت در ایران،  مذاکره خارجی ها با مدعیان سلطنت در ایران و تسلیم شدن محمدرضاه پهلوی به خواست های سیاسی، نظامی و اقتصادی روسیه و انگلستان، انتصاب محمدرضاه به سلطنت توسط خارجی ها، استقلال خواهی ملل غیر فارس مانند تورک ها در آزربایجان جنوبی و کردها در کردستان، تاسیس دولت های ملی در میان ملل غیر فارس، خروج اشغالگران خارجی از ایران، قتل عام دولت های ملی و لشگر کشی های گسترده و قتل عام‌های وحشتناک در آزربایجان و کردستان، برپایی جشن کتاب سوزان و قتل عام فرهنگی و تمدنی تورک ها توسط طرف پیروز در این جنگ‌ها، کشتارها و قتل عام های و تبعید گسترده مردمان تورک و مصادر اموال بسیاری از طرفداران حکومت ملی در آزربایجان توسط نیروهای اشغالگر مرکز و ایرانی (فارس)، جنبش دولتی (ملی) کردن نفت توسط مصدق، فرار محمدرضا از کشور (دو بار) بدتر از فرار احمدشاه جوان، انجام دو کودتا در کشور و بر علیه دولت قانونی مصدق توسط خارجی‌ها و عاملان محمدرضا پهلوی،  سرکوب دولت مصدق و سقوط کشاندن آن توسط قوای خارجی و محمدرضا پهلوی که پدرش هم دولت قانونی و قانون اساسی مشروطه را به سقوط کشانده بود، رخ دادن حوادث بیست و دوم خرداد، کشتار مردمان و شهروندان به خاطر اعتراض، پیامدهای انقلاب سفید در ایران، اعمال اصول انقلاب سفید با توسل به زور و سلاح نظامیان، مصادره جنبش ملی کردن‌نفت از دستان ملل و مصدق و به نفع محمدرضا پهلوی، از بین بردن آزادی های حزبی، غیر قانونی کردن همه احزاب در سرلسر ایران، تاسیس یک حزب فرمایشی تحت فرمان شاه، آغاز انقلاب یکهزار و سیصد و پنجاه و هفت، کشتار مردمان، تغییر رژیم سلطنتی از شاهنشاهی پهلوی به جمهوری اسلامی، آوردن یک رهبر از خارج و توسط خارجی‌ها به ایران، کشتار و قتل‌عام مقام‌های رژیم سابق، آغاز مشروعیت زدایی از سلطنت پهلوی ها که در چهل و دو سال اخیر دوام داشته است، مشروعیت بخشی به رژیم جدید و انقلابی، کشتار مخالفان انقلاب، بی کار کردن بسیاری از کارمندان سابق دولت پهلوی، بی اعتمادی به ارتش شاهنشاهی، تاسیس کمیته های انقلاب، شکوفایی ناگهانی ده‌ها حزب و جمعیت سیاسی و غیر سیاسی، رشد انتشار کتاب و نشریات بطور بی‌سابقه، کشتار ساواکی ها و به نام ساواکی ها و پلیس های شهربانی در شهرها و قصبه ها، غارت کارخانجات سرمایه داران، مصادره اموال هر کس که به شاه-سرمایه‌دار و کارخانه‌دار منسوب بودند، فرار دسته جمعی طرفداران سلطنت و سرمایه‌داران و صاحبان موقعیت های اداری و سیاسی و نظامی در رژیم سابق، عدم‌اعتراض مردم به همه این تغییرات و استقبال از آن امه قتل و غارت و اعدام ها، تغییر نوع حکومت و قانون اساسی، لغو رژیم سلطنتی، مشروعیت زدایی از رژیم سلطنتی، نابودی اغلب نهادهایی که در دوران پهلوی ها و قاجارها ساخته شده و ریشه دوانده بودند، تاسیس رژیم جدید به تمرکز بر دیکتاتوری ولایت فقیه که شاه بدون عمامه بود، آزادی احزاب و رسانه های نوشتاری، قتل عام و کشتار مخالفان اصل یکصد و دهم قانون اساسی و مخالفان ولایت فقیه، حذف آیت الله شریعتمداری و آزربایجان‌از معادلات سیاسی و توسعه اقتصادی بخاطر مخالفت با ولایت فقیه، ترویج شعار دیکتاتوری "مرگ بر ضد ولایت فقیه" که مردم ضد ولایت فقیه آزربایجان را نشانه گرفته بود که بعد از چهل و دو سال از آغاز انقلاب هنوز هم آن شعار جزو شعارهای اصلی رژیم‌جدید برای مشروعیت زدایی از مخالفان و بخصوص از مردم و ملت تورک آزربایجان و مشروعیت بخشی به دیکتاتوری نظامی و فکری و امنیتی و نهادهایی با نام‌انجمن های اسلامی در همه ادارات و نهادها و کارخانه ها و ... ولایت فقیه و رژیم جدید، حذف حزب طرفدار آیت الله شریعتمداری و کشتار طرفداران آن حزب در آزربایجان، سلب حقوق شهروندی تورک های آزربایجان بخاطر مخالفت با ولایت فقیه، همراهی و حمایت همه احزاب و جریان‌ها و جمعیت های پانفارس از دولت و ولایت فقیه در سرکوب حقوق و آزادی های قانونی و حقوق شهروندی تورک ها، سرکوب و کشتار احزاب مخالف حکومت ملاها، توقف و غیر قانونی اعلام‌کردن همه احزاب و  فعالیت های آن ها بجز حزب جمهوری اسلامی و احزاب خودی، تقسیم و طبقه بندی مردم و فعالیت ها به خودی و غیر خودی، مجازات همه جانبه غیر خودی‌ها، کشتار و قتل عام‌و اعدام و شکنجه صدها هزار نفر از اعضا و هواداران احزاب توسط رژیم‌جدید در سایه مشروعیت زدایی از آن ها و مشروعیت دهی به تصفیه های خونین، سکوت حمایا آمیز جامعه در قبال کشتارها و اعدام‌های دسته جمعی و بدون محاکمه طبق قوانین و روش‌های قانونی، کشتار ده‌ها هزار جوانان‌در زندان ها که به تحمل حبس در زندان محکوم شده بودند، صدور انقلاب به کشورهای خارجی و همسایه ها، دخالت در امور داخلی آنها، ارسال سلاح و انقلابیون برای نا امن‌کردن دیگر کشورها، نا امن کردن عراق و صدور انقلاب به شیعیان عراقی و ایجاد شورش علیه رژیم و حکومت در عراق، آغاز کردن‌جنگ هشت ساله علیه عراق و در حقیقت راهی برای مشروعیت بخشی به رژیم اسلامی ملایلن بدون‌تاج، راهی برای مشروعیت زدایی از رژیم سلطنتی قبلی و از همسایه ها، کشتن، معلول کردن و اسارت صدها هزار انسان بیگناه در دو کشور همسایه فقط برای مشروعیت دهی به رژیم‌جدید در ایران و مشروعیت زدایی از حکومت‌های کشورهای همسایه، دشمنی و مخالفت با اسرائیل، حمایت همه جانبه از فلسطین و سازمانها و نهادهای وابسته به فلسطینی‌ها، دخالت در امور داخلی لبنان، تاسیس و تسلیح گروه‌های مسلح و شبهه نظامی در فلسطین، عراق، لبنان، بمبگذاری ها در کشورهای دور و نزدیک، گروگان‌گیری در همه کشورها و توسط عوامل مستقیم رژیم‌جدید در ایران، گروگانگیری همه کارکنان سفارت آمریکا، بردن‌کشور تا لبه جنگ با بزرگترین ابر قدرت جهان‌بخاطر گروگانگیری، شانس آوردن ایرانیان که آمریکایی ها جنگ طلب نبودند، هزاران میلیارد دلار خسارت جنگی به ایران‌وو عراق وارد آمد، صدها هزار جوان تحصیل کرده وه محسوب مشروعیت زدایی از رژیم قبلی و مشروعیت بخشی به رژیم جدید شده بودند، در جنگ با عراقی‌ها کشته و معلول شدند، بخش مهمی از مردم عرب آواره و از سرزمین‌های تاریخی و وطنشان شدند، ده‌ها هزار ایرانی به کشورهای خارجی پناهنده شدند، فرار مغزها و مدیران و سرمایهدها و افراد با تجربه چون سیل به خارج از ایران روانه شدند، ایران به ناامنی مبتلا شد، حق پوشش برای سومین باز نه تنها از مردان که از زنان هم‌گرفته شد. یک‌نوع پوشش و ظاهر برای مردان‌و زنان اجباری شد، همه احزاب و مطبوعات توقیف و غیر قانونی اعلام شدند. به مجموعه زندان های ایران، صدها زندان‌جدید افزوده شدند تا جا برای زندانی کردن ده‌ها و سدها هزار نیروی فعال و سازنده و آماده به کار و فعلیت در ایران ایجاد شود. چرا که برای جرائم جدیدی که در راستای مشروعیت بخشی به رژیم‌جدید نیاز به زندان های بیشتری بود تا به زور، زندان و دادگاه ها و شکنجه ها و اعدام ها و ... به رژیم‌جدید مشروعیت داده شود و همه افراد مطیع رژیم‌جدید باشند. دادگاه های نظامی و عمومی در کنار دادگاه های انقلاب به شغل قتل عام‌ مردمان مشغول شدند تا ماشین کشتار رژیم‌جدید مردمان را از شورش علیه رژیم‌جدید منع کرده و همه را به انقیاد و اطاعت ار رژیم‌جدید وادار بسازند. برای مشروعیت زدایی از سازمان‌ها و گروه های مخالف و مغلوب توسط رژیم جدید، ماشین اعترافگیری اجباری رژیم جدید بکار افتاد و مخالفان را به جلو دوربین های تلویزیونی برده و علیه هر کس و هر سازمانی و حتی علیهدخودشان اعتراف های غیر قابل باور را به زبان زندانیان‌و دستگیرشدگان جاری ساختند تا به رژیم جدید مشروعیت داده و مشروعیت اخلاقی، فکری، حقوقی و انسانی و شهروندی را از همه مخالفان (نه تنها دستگیر شدگان و اعتراف دهندگان بلکه همه مخالفان) سلب بکنند. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هم تاسیس شد تا در کشتار انسان ها و از بین بردن حقوق شهروندی ملل و افراد در ایران و کشورهای جهان، در کنار کمیته های انقلاب خون بریزند. سپاه قدس شاخه برون‌مرزی سپاه پاسداران رسما برای دخالت در امور داخلی دیگر کشورها طرلگاحی و تاسیس شد که از روز اول تا کنون در عملیات های تروریستی نقش اساسی داشته است. صلح با عراق و صدام حسین و بسر کشیدن کاسه زهر توسط خمینی در راستای مشروعیت زدایی از جنگ بود که او به آن جنگ هشت ساله با شعار "راه قدس از کربلا می گذرد" مشروعیت داده بود. حمله سازمان مجاهدین به ایران و اشغال بخش هایی از کرمانشاه و عقب نشینی نیروهای سپاه پاسداران، نقشه ای بود تادبه کشتار همه زندانیان سازمان ها و احزاب مخالف در زندان ها را توجیه کنند. خمینی و سپاه پاسداران و رهبران ایران برای مشروعیت بخشیدن به کشتار ده‌ها هزار نفر در زندان ها و قتل عام‌همه آن ها و رهایی از دغدغه مقابله با آن ها، به  عملیاتی جهت مشروعیت بخشیدن به قتل عام زندانیان‌ نیازمند بودند که عملیات نظامی "از مهران تا تهران" این مشروعیت را به رژیم جدید داد و جامعه در قبال این همه کشتار و اعدام ها سکوت کرد. تنها سرایی که برخواست متعلق به آیت الله منتظری بود که از با کنار گذاشته شدن از قائم‌مقامی رهبر مجازات شد و در حبس و زندان‌خانگی به دفتر رسید. در سایه این‌گونه مشروعیت زدایی و ترساندن همه مخالفان بالقوه بود که نیروهای رژیم ده ها بار به خانه ایشان حمله کردند تا دیگران حساب کار خودشان را محاسبه کرده و از انقیاد به رژیم سرپیچی نکنند تا مجازات نشوند. رژیم‌جدید تنها به رژیم قبلی مخالف نبود و مصادره اموال سرمایه داران و ثروتمندان نیازهای مشروعیت بخشی و پروپاگاندایی رژیم جدید را تامین نمی کرد. رژیم برای مشروعیت بخشی به خود و مشروعیت زدایی از همه سازمان‌ها و افراد مخالف، نیازمند تاسیس واحدهای نظارتی و امنیتی در ادارات و کارخانه ها بود. برای این منظور انممن های اسلامی کار را ایجاد کرد. کارگران و مهندسان و کارمندان را تصفیه کرد. صدها هزار نفر را از کارهایشان‌اخراج کرده و سدها هزار نفر طرفدار خودش را به جای آن ها بکار گرفت. با سازمان‌ها و تشیکلات صنفی کارگران و کارمندان‌مخالف بود و آن ها را سرکوب می کرد  و سرکوب  می کند. ده‌ها هزار دانشجو را از ادامه تحصیل واداشتند. زندان‌ها را از دانشجویان پر کردند. صدها و بلکه هزاران دانشجو را اعدام کردند. هزاران کارگر را اعدام و زندانی کردند. اغلب افراد که جزو گروه مرجع بخشی از طبقه یا قشر جمعی بودند که مجبور به اعتراف بر علیه خودشان کردند. نویسندگان و روزنامه‌نگاران را هم نصفه کرده و بیکار کردند. بسیاری را زندانی کردند. آن هایی که جان سالم بدر بردند، فهمیدند که باید چه چیزهایی را بنویسند و چه چیزهایی رو ننویسند. اگر کدام دسته از مطلب را بنویسند، زنده خواهند ماند و اگر کدام دسته از مطالب را بنویسند، کشته شده یا در شرایط سختی در شهر،  خانه و یا در زندان بیکار و یا حبس خواهند شد. قلم‌ها در جهت سیاه نمایی رژیم قبلی و خاطره نویسی های دروغین چرخیدند. نه این که رژیم قبلی انسانی تر بود بلکه سیاهی هایشان را بسیار بزرگتر از آنچه بود نشان دادند و همه چیز و همه کس را لجن مالی کردند. از همه افراد و نهادها و تشکیلات سابق مشروعیت زائدی سد. همه آن ها به زالو صفتانی بدل شدند که خون مردم را می مکیدند. به ساواکی و شکنجه‌گر بدل شدند. به انسان هایی فاسد و غیر اخلاقی بدل شدند.
این شیوه سیاه نمایی حاصل تلاش برای زنده ماندن و مصونیت از مجازات بود. چه ایرادی داشت که برای حفظ خود و از دست ندادن کار و موقعیت خود، رژیم و انسانی ها و همکاران و همرزمان سابق را سیاه کرده و حتی به جوخه اعدام بسپارند. اخلاق هیچ ارزشی در مقابل آزادی از شکنجه و زندان و اعدام نداشت. وفاداری به تاریخ و حقیقت در مقابل حفطپظ جان خود و تامین منافع فردی که عبارت از زنده ماندن و امنیت و داشتن درآمد برای زیستن بود، هیچ ارزشی نداشت. اخلاق و حقوق و دوستی و راستی و حقیقت در زمانی دارای ارزش هستند که در بین حق انتخاب مرگ، بیکاری، اعدام، خیانت و دروغگویی و دروغپردازی نمانده باشند. وقتی در چنین شرایطی مانده باشی و حق انتخاب تو در بین اعدام شدن، مرگ در بیکاری و فقر و دروغگویی و پا بر روی حقیقت موجود یا تاریخی گذاشتن، زنده ماندن و تامین زندگی خود و خانواده و تامین امنیت آن‌ها بر هر چیز دیگری ارجح است. حقیقت، لزوم‌دروغ است. درستی، لزوم سیاه نمایی و اتهام به دیگران است. به تو چه که قضاوت جامعه و انسان‌های موجود و یا جامعه و انسان های آینده در باره دیگرانی که پیش از سیاه‌نمایی های تو، دروغپردازی های تو و ... چه قضاوتی خواهند کرد. حتی در باره تو چه قضاوتی خواهند کرد. زنده ماندن‌برای اغلب آسان ها از داشتن شرافت انسانی و از درستی و حقیقت مهمتر است. تا در آن شرایط نباشی و چنان شرایطی را زیست نکنی، برای تو، شاید، چیزهایی مهمتر از حقیقت، درستی، صداقت، نباشد ولی اگر تمامی حق انتخاب تو در بین درستی و دروغ، حقیقتی که از تو می خواهند و حقیقتی که تو سراغ داری باشد، و در پی آن ها یا رهایی از مرگ در انتهای راه تاریک تو باشد، اصول اخلاقی و فلسفی و انسانی و حقیقت و درستی و صداقت و زشتی بی اخلاقی‌ها و زشتی دروغگویی ها و دروغ نویسی ها بی معنی خواهند بود. زندگی، برای بیشتر افراد، نه استثناها، حتی زندگی برای یک لحظه کوتاه و دیدن چهره عزیزی و معشوقه ای و فرزندی .... هم‌، ارزش تغلب و تقلب و دروغگویی را دارد. ارزش دارد که پا روی همه حقایقی که تو سراغ داری بگذاری. شاید بتوانی از زندگی خود در راستای پایبندی به حقیقت، اخلاق، راستی و صداقت بگذری و تن به مرگ بدهی ولی اگر حق حیات و زیست دیگران، بخصوص عزیزان به نوع رفتار و قًاون تو وابسته باشد، حقیقت، راستی، صداقت و انسانیت رنگ خود را می بازند.
این همان‌اتفاقی بوده و است که در دوران بعد از کودتای رضاع میرپنج و سید ضیاء طباطبایی هم ساری و جاری بود. از همان روز کوتا توسط عوامل انگلستان تا روزی که در سال پنجاه و هفت رژیم‌تغییر یافت، قاجار و تورک و عرب ها در جنگی تبلیغاتی، پروپاگاندا و جنگ روانی قربانی شکست خوردگی خودشان در آن کودتا بودند. همه کتاب ها و خاطره پر از دروغ و بهتان به قاجاریه بود تا هم از قاجاریه مشروعیت زدایی بشود و هم همه آن جنایات و رفتارهای غیر قانونی و غیر انسانی پهلوی در مقابل تورک و عرب و دیگر ملل توجیهی داشته و مشروعیتی کسب کرده باشد. همه آن خاطره ها و داستان ها و اعتراف هایی که در کتاب ها و روزنامه ها و مجله ها و مصاحبه‌ها و زندگینامه ها آمدهداند، در نود و نه درصد دریغ بیش برای تامین زنده ماندن نیستند اما جامعه دانشگاهی ما هیج وقت به جامعه شناسی و روانشناسی اجتماعی جنگی، جامعه شناسی و روانشناسی پیروز شدگان‌در جنگ، جامعه شناسی و روانشناسی مغلوبیت و مغلوبان در جنگ،  به جامعه شناسی و روانشناسی انقلاب و پیامدهای انقلاب، به جامعه شناسی و روانشناسی ضد انقلاب و پیامدهای ضد انقلابی، به جامعه شناسی و روانشناسی شورش ها و عصیان ها و جامعه شناسی و روانشناسی سکوت و انتظار برای عصیان و گرفتن انتقام نپرداخته اند. چرا به این‌مهم اقدام‌نکرده اند؟
اگر بخواهیم سلسله زنجیره اعتراضات دوران بعد از پایان جنگ ایران و عراق، نابودی آزادی ها، استثمار مردم فقر، چپاول و غارت اموال مردمان، اختلاس ها و دزدی ها، اعتراض های مالی و حقوقی ملل غیر فارس در ممالک خودشان، اعتراضات دانشجویان و کارگران و بازاریان و معلمان و مال باختگان و ... و سرکوب های در پی هر اتفاقی را در ایران لیست بکنیم، به چند جلد قطور کتاب نیازمند خواهیم‌ بود.
جالب این است‌که من و شما و همه دانشگاهیان و مدعیان علم "پدران" جامعه شناسی و روانشناسی و دیگر رشته‌های علمی در دل این‌همه حادثه زیسته اند و آن ها را تجربه کرده اند اما هیچکدام‌نتوانسته‌اند و نتوانسته‌اند به این همه مسائل از منظر یو تئوری اجتماعی و روانشناسی اجتماعی بومی بنگرند و آن ها را در قالب یک تئوری بومی تحصیلی و آنالیز علمی بکنند‌
آیا این همه نویسنده، دست بقلم، استاد و متفکر و محقق این وقایع و حوادث یکصد سال اخیر را نزیستهواند یا نمی خواهند زیست شان در آن کهکشان های حوادث و تحولات را بخاطر بیاورند؟ از چه و از کدام‌مجازات ها می ترسند؟
چرا زیستن در آن شرایط برایشان به امری عادی و طبیعی بدل شده است؟
اگر عادت نکرده باشند و به تحلیل همه جانبه آن ها بنشینند، چه اتفاق و حادثه ای در سر راه زندگیشان خواهد بود که می ترسند و فلج ذهنی شده اند و نمی توانند به قلم بیاورند؟

Tuesday, January 12, 2021

هدف از تحصیل چیست؟

 

هدف از تحصیل چیست؟

هدف از تحصیل چیست؟



جهل چیست؟

جاهیل کیست؟

آیا تحصیلکردگان‌ و دانشگاهیان تحصیل کرده هم می توانند جاهل باشند؟

آیا دولت ها می توانند تحصیل‌کردگان را جاهل بپرورانند؟

آیا می توان از "عالم جاهل" سخن گفت؟

جهل عامدانه‌ و سیستیماتیک چه فرقی با جهل ناآگاهانه و غیر عمدی دارد؟

در چه صورتی می توان از جهل رها شد؟

چرا تحصیل می کنیم؟

آیا داشتن مدرک تحصیلی مهم است؟

آیا مدرک بالای دانشگاهی برای ما رفاه، توانایی رهایی از جهل، درآمد مناسب، شخصیت اجتماعی، موقعیت اداری، روشنفکری، توان تحقیق در مسائل و مشکلات و ... اجتماعی و ... می آورد؟

می خواهیم تحصیل کرده باشیم، چه بشود؟

آیا تحصیلات می تواند و باید تحصیل‌کردگان را خوشحال بکند؟

آیا می توانیم با داشتن تحصیلات و در ایران در رفاه باشیم؟

آیا تحصیل می تواند به ثروتمند شدن‌ تحصیل کردگان یاری بکند؟

هدف دولت ها در ایران، از آموزش اجباری ایرانیان‌چیست؟

آیا علم را بخاطر علم یاد می گیریم یا برای داشتن نام و پرستیژ اجتماعی؟

و علم در میان ایرانی ها ترقی و توسعه یافته است؟

نقش ایرانیان در تولید علم چقدر است؟

آیا نوعی از علم ستیزی و عقل ستیزی در میان ایرانیان و بخصوص ایرانیان تحصیل‌کرده جاری است؟

آیا محیط تحصیلی در مدارس و دانشگاه ها در ایران، محیطی علمی است یا ایدئولوژیک است؟

آیا فارغ التحصیلان در ایران با کوله پشتی از تفکر علمی، نگرش علمی و تخصصی بیرون می آیند یا به عنوان قربانیان سیستم ایدئولوژیک و با انبوهی از آموخته های ایدئولوژیک فارغ التحصیل می شوند؟

آیا عقب ماندگی ایران در همه زمینه‌ها بخاطر عقب ماندگی و ایدئولوژیک بودن و غیر علمی بودن هم محیط‌های آموزشی در ایران است؟

آیا سیستم آموزشی ایران توانسته است به مهمترین هدف از آموزش که آموزش زبان‌فارسی و ایجاد زبان مشترک و عام فارسی بوده است، دست یابد، یعنی آیا همه دانش آموزان و دانشجویان و گروهای آموزشی در هر زمینه ای توانسته اند به نوشتن و خواندن زبان فارسی موفق بشوند یا سیستم‌آموزشی در این هدفش هم ناکام‌ بوده است؟

اهداف سیستم آموزشی در ایران چه چیزهایی بوده اند و هستند؟

مشکل عقب ماندگی تحصیلی و آموزشی و تخصصی مدارس و دانشگاه ها از کجا بر می خیزد؟

از کتاب ها و منابع درسی غیر علمی و پر از مباحث ایدئولوژیک و نژادپرستانه، از معلمان و اساتید غیر علمی و ایدئولوژیک، از اهداف سیستم ناکارآمد و ایدئولوژیک آموزشی یا از سیاست آموزشی یا از نویسندگان کتاب ها یا از ... هر چه باشد، بیان‌بفرمایید


انصافعلی هدایت

تورنتو - کانادا







Saturday, January 9, 2021

سینیقلیقین سوسیال آنالیزی (جامعه شناسی شکست خوردگی)



 نئجه‌کی فارسلار تاریخده، دالبادال خاریجی  تهاجوملار طرفیندن (وریندن) سیندیریلیب‌لار. بو دالبادال شیکست‌لر، اونلارا بیر سینیقلیق حال و روحیه‌سی یارادیب دیر و اونلارئن بو حال روحیه ایله یاشاماغا مجبور ادیب دیر‌
ایستییک یا ایسته‌مییک، بیز تورکلرده، تورک قاجارلارین سینماسی‌ایله، همن حال روحیه‌نی آلیب و صاحیبلنمیشیک و ائوزوموزو وورماغا (خود زنی)، تاریخی یالتاقلیقا، سیاسی یالتاقلیقا، فیکیر یالتاقلیقینا، کولتورل و ادبی یالتاقلیقا صاحیبله‌نسل و عادت اتمیشیک.
نییه کی هر بیر سینیقلیق و شیکستین آرخاسینجا گلن زوراکیلیقلار، چتینلیکلر، ایشسیزلیک‌لر، و ... ده یاشاماق زورونداییق. حیاتدا قالماق اوچون، تازا حاکیمیه‌تین جینایتله‌ریندن اوزاق قالماق اوچون و هابئله، بو شهرده، بیر سیاسی-ایداری یئر تاپماق، پوست و مقام الده اتمک چاباسی دا وار تا شهرده ایقتیصادی منافعی‌ده الده ادک. بونلاری الده اتمک اوچون‌ده، یالتاقلیق و وفادارلیق و سینیقلیق روحیه سینین قبولو چاباسی دا باشلار. 
مثلا، قاجار شاهلیق عاییله‌سی و اونلارا باغلی اولان عاییله‌لر، دیری قالماق اوچون و هر شئی‌لرین الدن وئرمه‌مک اوچون، بو تورک و قاجار عاییله‌لری آیاق ایله‌ری قویوب، تاریخین ان آجی توهین‌لرین، تحقیر ادیجی عمل‌لری، داورانیشلاری (واقعی یا خیالی اولسون) قاجار شاهلیقینا نیسبت اده‌رک، دئییب و یازیبلار‌.
اونلار آشاغی اینسانلار دئییل‌دیدار بلکه دیری قالماق اوچون، ائوزلرین، عاییله‌لرین، مال دارایات‌لارین غارتدن قوتارماق اوچون، شیکسته بویون ایمگه مجبوردورلار. لونون اوچون دور کی تاریخه، قاجارلارا و تورکله‌ره یالان یاپیشدیریب‌لار. دیری قالماق و یاشاماق چاباسی هر بیر شیسکت‌دن سونرا  باشلار.
بو داورانیش، سینماق، سینماقا عادت اتمک حال و روحیه‌سی، شهرلی‌لیگین یا مدنیه‌تین بیر پارچاسی‌دیر و مدنی رفتار سایئلیر.
مغلوب و ایشقال اولموش شهرلرده، مغلوبییتین نشانلاری هر ساحه‌ده و خوصوصیله سیاسی، فرهنگی و ایقتیصادی و ... ساحه‌لرده ائوزونو گوسته‌رر و گورونر.
چون هر مغلوب شهر اهالیسی، هر مغلوبییتین آرخاسینجا، سیاسی، ایداری و فرهنگی غالیب سیستیم و موظفر قوه‌نین منافعی یولوندا چابا آپاریب و حرکت آدر.
بیلیریک کی شهرلر و اهالیسی، دوولت و حاکیمیت له‌ره باغلی‌دیرلار. شهرلرین سیاسی، ایداری، فرهنگی و ایقتیصادی ایستیقلالی یوخ دور و  دوولته و حاکیمییت باغلی‌دیر. 
بو ائوزدن‌دیر کی شیکستین و مغلوبییتین  حال و روحییه‌سی ائل اوبادا، کندلرده، کیچیک شهرلر و قصبه‌لرده گورونمز یا آز گورونر، بلکه شهرلرده چوخ   درین گورونر.
چون، ائل اوبا، کند و قصبه اهالیسی‌نین سیاسی، ایقتیصادی، ایداری و فرهنگی نیسبی و ... ساحه‌ارده باغیمسیزلیقلاری وار. لاکن، شهرین باغیمسیزلیقی و ایستیقلالی هئش بیر ساحه‌ده یوخ دور. شهر اهالیسی‌نین یاشایئش و ائولومله‌ریده ایستیقلالی یوخدور و دوولته باغلی‌دیرلار. 
اگر شهر یا مدنیت حال و روحیه سینه دیققت ایله باخساق، محافظه‌کارلیق، تسلیمیت، و موجود دورومو قوروماقی گوره‌ریک. 
همن بو اساسدا‌دیر کی اگر دیققت اولورسا، هر بیر شیکستین دالیسینجا، شهرلرده، گئنیش قتلی‌عام، سویقونلوق، چال-چاپ، غارت و جان، مال، ناموس امنیت‌سیزلیگی حاکیم اولار.
بو حال و هاوا، کندلرده، ائل اوبالاردا، قصبه‌لرده، شهرلر ایله موقاییسه‌ده آز و شیددتی‌ده آز اولار آما شهرلرده چوخ و آغئر اولار. 
چون پول، ثروت و ایداری موقعیت و منسب‌ده شهرلرده متمرکیز اولار.
 شهرلرده، یئردن، مالدان، واردان، دارایاتدان، و ... قوپوب داغا داشا قاچماق مومکون اولسادا، هامییه مومکون اولماز. خوصوصیله آدلی سانلی، کوکلو و وارلی عاییله‌له‌ره ایمکانسیز اولور. آما داغا-داشا، یا حتی قونشو میللتله‌ره و ائولکه‌له‌ره سیغینماق ائل اوبا و کند ایله قصیه‌لرین اهالیسینه قولای گلیر.
بونلاردان دولایی‌دیر کی اگر دقیق باخارساق، گوره‌ریک‌ کی شهر اهالیسی‌نین حالی و روحیه‌سی اینقلابچی و عوصیانکار حال و روحیه دئییل، بلکه شهر اهالی‌سینین منافعی، حاکیم وضعی و دورومو قوروماقدان قایناقلانیر. 
بونون اوچون دور کی اینقیلابلار و عوصیانکارلیقلار، کندلردن، ائل-اوبادان و کیچیک‌ شهرلرین اهالیسیندن باشلار. اونلار، شهرلی‌لر طرفیندن (ایداری، سیاسی، ایقتیصادی و ... سیستیم‌لر) ظولوملردن جانا گلیب، وار دارایاتلارین، دیر دیمه‌زه ساتیب، ائو، باغ باغاتین آتیب، شهره کئوچرلر. 
بو کوچری‌لر، شهرلرین آن کاسیب و یوخسول، ایش‌سیز، یئر یورتسوز، ایداری؛ سیاسی و ایقتیصادی باغیمسیز طبقه‌سینه چئوریررلر.
بودا، شهرده، طبقه‌لرین و آیریجالیقلارین، آشاغی یوخاری‌لیقلارین آچیق و چیلپاق نشانه‌سی اولار.
 عینی حالدا، شهرده، آداملارین چوخ اولماسی، تانینماماقلیق شرطله‌ری، فامیل و تانیدیق اولمادیغی اوچون، شهر کچری‌لره، بیر گیزلیلیک کیمی کیملیک وئرر. 
بو ائوزدن‌دیر کی هر ایشه، ائو جومله‌دن حامماللیقا و ... هر ایشه باش ایرلر کی ائوز ائل اوبا، کند کئوشون‌لرینده او ایشله‌ره باش قویمازدیرلار. 
شهر یاشامی کوچرلرین گئچمیش کیملیک‌لرین و ایجتیماعی موقع‌لرین و یئرلرین اللریندن آلار.
شهر اونلاری، هویت‌سیز، کیملیک‌سیز، گئچمیشسیز، تانینماز، یئرسیز، یورتسوز، مالسیز، دارایاتسیز، عوصیانکار و اینقیلابچی اینسانلارا چئویرر. 
اینسانلار، شهرله‌ره کوچندن سونرا‌ دیر کی عدالت‌سیزلیکله تانئش اولور و عدالت ‌اوچون عصیان ادرلر. اینقیلاب ادرلر. اینتیقام آلارلار.
 کیم‌لردن اینتیقام آلارلار؟ 
شهردن! شهرلی‌لردن! ماللی-دارایاتلی‌لاردان! ایداری، سیاسی، ایقتیصادی، فرهنگی نهادلاردان و قوروملاردان و همن قوروملارین باشچیلاریندان عدالتسیزلیگین، فقرین، فلاکتین، تبعیضین، طبقه‌لرین آراسینداکی دولونماز اوچورومون اینتیقامین آلارلار. 
موجود و داوام ادن دورومو دارما داغین ادرلر. بو هنگامه‌ده دیر کی موحافیظه‌کار شهر و شهرلی‌لر، وارلی‌لار، تجروبه‌لی‌لر، چوخ ضرر و خسارتله‌ره معروض قالارلار. تالانارلار. چوخ قوربان وئررلر. هر جوره تجاووزا اوغرانارلار. قوربان گئدرلر. 
هوژم ایله یئخیب، گئدن اینقیلاب و عوصیانلارلارین قارشئسئندا داوام و موقاویمت اده‌بیلمزلر ایسه، شیکستی قبول ادیب، باشلارین، اینقیلابچی و دئوریمچی‌لره تسلیم ادیب، وار، مال، جان و دارایاتلاریندان بیر آزین قوروماغا جهت ادرلر.

 گئنه‌ده سیاسی، ایداری، ایقتیصادی، فرهنگی و مالی اوستونلوگه صاحیب اولماقا چابالارلار. یعنی، یئنی دورومو گوروب، قبول ادیب، بیر آز قوربان وئرمه‌که جهد ادیب، یئنی سیستیم الده اتمه‌گه چالیشارلار. شهر سیستمی بئیله ایشلر. 
شهر و اهالیسی یئنی دوروما تسلیم اولان‌ آن‌دان سونرا، یاشاماق و دیری قالماق، سیاسی، اداری، ایقتیصادی و ... اوستونلوک‌لری قوروماق اوچون سفربر اولوب و موجادیله باشلار.
یاشاماق، دیری قالماق، توپلومداکی ایمتیازلاردان یارانماق (آیریجالیقلاردان) یاشام یوللاریندان بیریسی دیر. بونون ‌اوچون‌ده، یئنی سیستیم و حاکیمییته وفادارلیق علامت‌لرین گوسته‌ریب و وفادارلیقلارین ثابیت اتمک‌ گرکیر. 
بو یولدا، گئچه‌جاغین توم یاخجیلیقلارین، کوتو، پیس و ارزیشلر ضیدلی گوسترمک گرکیر. هر نه قدر، دیری شهرلی، قودره‌ته، ثروته، ایداری‌یه، مودورلوگه، شهرین قوروملارینا و قوروملارین اویه‌له‌رینه یاخین واریمیش ایسه، او قدر چوخ قارا یاخار، یالان توخور، تا وفاسین ثابیت اتسین تا ائوزون و یئرین قوروسون و حیاتینین داوامین و ایجتیماعی ایمتییازلارین تامین اتسین. بو، شهرده یاشاماقین، هزینه‌سی دیر.
ایندی ایسه، تبریزه و اینقلابلارا باخالیم. تبریز، بیر شهر اولاراق، تاریخ بویو، موحافیظه‌کار شهر اولوب. تسلیم اولان بیر شهر اولوب. موجود وضعی و حاکیمییتی قورویان شهر و شهرلی‌لر اولوب.
تاریخ بویو، تبریز و تبریزلی‌لر هیچ بیر اینقیلاب اتمئییب‌لر. هئش بیر عوصیاندا جئددی ایشتیراک اتمئییبلر‌.
اگر مشروطه‌یه، شیخ محمد خیابانی حرکاتینا، پیشه‌وری حرکاتینا، 1357 حرکاتینا باخساق، اینقیلابچی گوج‌لر، تبریزلی شهرلی‌لر یوخ، بلکه ائا-اوبالی‌لار، کندلی‌لر، قصبه‌لی‌لر دیرلر کی شهرین و خصوصیله تبریزین "حاشیه" یا قئراقلاریندا، گئجه قوندولاردا، فقیر، دارما داغین، یوخسول، محروم، ایش‌سیز، گوجسوز، گله‌جکسیز و اومودسوز یاشاما محکوم اولان محله‌لرده یاشایان عوصیانا و اینقیلابا حاضیر اولان طبقه‌لردن اولوشان کسیم‌لردن عیبارت اولوبلار.
بو اینقیلابچی‌لارین سیاسی، ایداری، ایقتیصادی، شهرلیلیک، فرهنگی، و مودورلوک تجربه‌لری یوخدور. ساوادلاری چوخ آز دیر و تجربه ‌ایله حیمایت اولونمور. 
بوندان دولایی دیر کی چوخ گئچمه‌دن، تجروبه‌لی-ساوادلی شهرلی‌لر اونلاری بارماقلارینین اوجوندا اوینادارلار و اونلاری ائوز منافعی یولوندا ایشه آلارلار.
ستارخان و باقیرخان بونا بیر اولگو دور.

انصافعلی هدایت 
تورنتو - کانادا
دوققوز (9) ژانویه 2021
hedayat222@yahoo.com 






بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs