Saturday, March 20, 2021

چرا ملل غیر فارس نمی توانند برای مبارزه با پانفارسیسم و دولت ایران متحد بشوند؟

 




چرا ملل غیر فارس نمی توانند برای مبارزه با پانفارسیسم و دولت ایران متحد بشوند؟

 


روشنفکران و رهبران احزاب ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، کرد، لور و ... مواقف هستند که تحت ظلم و ستم مضاعف قرار دارند. منشاء آن همه ظلم و ستم هم ایران، دولت ایران و پانفارسیسم است. آن ها منافع مشترک ملل و منافع ملی ملت خود و دیگر ملل را هم بخوبی می شناسند 
همچنین، آن ها می دانند که تنها راه رهایی از این همه ظلم و ستم، همکاری آن ملل با هم برای مقابله با سیاست های ایران، دولت ایران و پانفارسیسم است اما و متاسفانه، بخاطر یکصد سال ایجاد اختلاف و دشمنی در بین ملل غیر فارس، از طرف ایران، دولت ایران و پانفارسیسم، رهبران و در نتیجه، آن ملل نمی توانند با هم همکاری بکنند.
هر ملتی که سر به شورش و عصیان برمی دارد، تنها می ماند و صدای همکاری و اتحاد و همراهی با آن ملت، بطور عمدی و یا غیر  عمدی، در میان دیگر ملل خاموش می ماند. آن ملت سرکوب می شود و نوبت ملت دیگر که می رسد، و حتی گاهی به عنوان انتقامگیری از سکوت ملت دیگر، آن ملت هم دوباره تنها می ماند.
بدین سان، این ملل، دور از هم و در تنهایی، مغلوب دشمن مشترک می شوند. دشمن، آن ها را از هم جدا می کند و در بین آن ها شکاف و اختلاف ها را دامن می زند و از هر نوع احتمالی برای اتحاد و همکاری ملل در مقابله با ایران، دولت ایران و پانفارسیسم می کاهد.
اگر این سیاست دولت ایران به پیش برود و اگر رهبران ملل و روشنفکران آن ها نتوانند مشکلاتی را که دشمن مشترک آن ها در این صد سال اخیر ایجاد کرده اند، شناسایی و بر آن ها غلبه بکنند، احتمال پیروزی این ملل بر ایران، دولت ایران و بر پانفارسیسم زیر صفر است.
مشکلات در میان این ملل چه می توانند باشند که مانع عمده بر سر راه اتحاد و همکاری عملی ملی در بین این ملل هستند؟
این ملل از هم جدا و چه بسا از هم دور هستند. نتیجتا، درد همدیگر را همان طور که باید، احساس نمی کنند.
نسبت به هم و نسبت به همسایه ها و نسبت به آن مللی که با هم منافع مشترک و درد و دشمن مشترک دارند، آگاهی چندان عمیقی ندارند.
دشمن و قدرت و حیله گری آن دشمن مشترک را نمی شناسند.
به توهم قدرت مبتلا هستند و تصور می کنند که به تنهایی می توانند دشمن را شکست داده و این پیروزی را به نام خود در تاریخ ثبت بکنند.
 دولت ایران و پانفارس ها، در صد سال گذشته، روحیه و احساسات ملی و اتحاد در بین ملل را نابود کرده اند.
دولت ایران با دستکاری در مرزهای جغرافیایی، در مرزهای تاریخی و سرزمینی این ملل شبهه ایجاد کرده اند که موجب ادعای ارضی نسبت به هم شده است.
ملل، در تله تئوری های پانفارسیسم افتاده، همانند پانفارسیسم، برای اثبات هستی خود در این سرزمین ها، به دامن تئوری های تاریخی و قلمرو تاریخی پناه بوده اند و نسبت به سرزمین های همسایه ادعای عرضی دارند.
اگر چه ممکن است هر کدام این ملل در مقطعی از تاریخ، امپراطوری خودشان را داشته اند اما تسخیر مجدد سرزمین های آن امپراطوری، غیر ممکن است و طرح آن ها، به ایجاد دشمنی و نفاق در بین ملل می انجامد.
رهبران و روشنفکران همه این ملل، به نوعی از بیماری عوام یا پاپولیسم زدگی مبتلا شده اند. نه تنها نمی توانند در مقابل عوام بایستند و به آن ها خط بدهند بلکه با آن همراه هم می شوند. در حالی که وظیفه رهبران، راهبرد ملت خود است نه دنباله روی عوام ساده ای که نه سیاست را می فهمد و نه مقتضای قرن بیست و یکم را.
همه رهبران و روشنفکران ملل، هر کدام تا درجه ای، تحت تاثیر سیاست ها و آموزه های پانفارسیسم قرار گرفته اند و از آن ها رها نشده اند. گر چه در ظاهر، دشمن پانفارسیسم، دولت ایران و ایران هم دیده بشوند، در عمق ذهن، تعلق خاطری به ایران، دولت ایران و پانفارسیسم و زبان فارسی وجود دارد که آن ها را با زنجیرهای نامرئی به ایران و پانفارسیسم وابسته کرده است. 
برای همین هم نمی توانند خیلی جدی و علنی با پانفارسیسم و ایران و دولت ایران، به همان شکلی که آن ها با این ملل دشمنی می کنند، دشمن باشند. یعنی هنوز از سیطره ایران، دولت ایران و پانفارسیسم خلاص نشده اند.
برای بحث و بررسی این نوع از مسایل که باعث فراق و اختلاف در میان ملل شده است، سه مهمان از سه ملت تورک، عرب و کرد در برنامه این هفته "دیالوگ" حضور خواهند داشت.
مهمانان:
جناب احمد اوبالی؛ مدیر گوناز تی وی - تورک
جناب یوصف عزیزی بنی طرف؛ از نویسندگان و روشنفکران عرب
جناب جلیل آزادیخواه؛ از روشنفکران و نویسندان کرد

انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
نوزدهم (19) مارچ 2021
hedayat222@yahoo.com

Saturday, March 13, 2021

چگونگی تحقق اتحاد عملی ملل غیر فارس بر علیه دولت ایران‌ و پانفارسیسم

 

 

برنامه امروز را با داستانی آغاز می کنم. روزی، روزگاری، گرگ گرسنه ای وارد آغل گوسفندان شد و گوسفند سیاهی را گرفت و برد و خورد. گوسفندان سفید خوشحال بودند که گرگ، با گوسفندان سفید کاری ندارد. ولی چند روز بعد، گرگ آمده و گوسفند سفیدی را برده و خورد. این بار هم گوسفندهای سیاه و هم گوسفندان سفید، بجای اتحاد و مبارزه با گرگی که به آن ها رحم‌ نمی کرد، خوشحال بودند که گرگ در اعمال ظلم و ستم به گوسفندان، هیچ تبعیضی بین سیاه و سفید روا نمی دارد و به عدالت ظلم‌ می کند که باید آن ها در برابر این ظلم به عدالت، سر تسلیم فرود بیاورند.

این است قصه ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، لور، گیلک، مازنی، کرد و ... در ایرانی که گرگ پانفارسیسم به عدالت به همه آن ها ظلم می کند و در ظلم، بیعدالتی روا نمی دارد.

همه ما می دانیم که هیچکدام از ملل غیر فارس به تنهایی نمی توانند با حاکمیت مطلق و با هژمونی پانفارسیسم مقابله بکند. تنها راه این ملل، همکاری همه جانبه و حمایت از هم در مقابل گرگ پانفارسیسم است.

این روزها، روزهای بسیار سخت و خشنی برای ملل بلوچ و عرب در ایران است. پانفارسیسم ضد بشر، شمشیر که نه، با توپ، تانک، مسلسل، هلیکوپتر به کشتار بلوچ ها پرداخته است و بلوچ ها را قتل عام‌ می کند.

از طرف دیگر، پانفارسیسم، سرزمین عرب ها را غارت کرده و با پول نفت عرب ها عیش و نوش می کند. بجای خدمت به عرب ها، با اعدام دسته‌جمعی، پاداش عرب ها را می پردازند.

شاعران و نویسندگان عرب را زندانی و شکنجه می کنند. زنان و کودکان فعالان عرب را گروگان می گیرند و بر خلاف همه قوانین مصوب خود پانفارسیسم، زنان و کودکان خردسال بیگناه الاحواز را بدون اعلام هیچ جرمی، زندانی می کنند.

جوخه های اعدام دسته جمعی عرب ها، از کشتار عرب هایی که در پی حقوق انسانی و ملی-سرزمینی خودشان هستند، خسته نمی شوند.

ملل غیر عرب و غیر بلوچ منتظر سرنوشت مشابه خود هستند.

 تا کی گرگ خونخوار به سراغ آن ها بیاید و عدالت در کشتن، قتل عام و اعادام‌ها را بطور مساوی اعمال بکند‌.

برای بررسی راهکارهای عملی همکاری و اتحاد ملل در حمایت از هم، تلاش کردم تا رهبران بعُی از احزاب و جبهه های ملل غیر فارس را در این برنامه گرد هم بیاورم.

جناب فردین باسامی؛ سخنگوی جبهه اهل سنت بلوچ ها

جناب احمد اوبالی؛ مدیر گوناز تی وی

جناب فرامرزخان بختیار؛ رهبر تنها حزب لورسانات و بختیاری

و جناب  آودی غفور چاریار؛ از رهبران حرکت استقلال خواهی ملت تورکمن

جناب شهرام شادپور؛ دبیر کل حزب دموکراتیک کاسپین

در دو بخش جداگانه در باره روشهای اتحاد عملی و همکاری های ملل غیر فارس سخن خواهند گفت.

لازم به یادآوری نیست که ملل غیر فارس برای همکاری ها و اتحاد در مقابل دشمن مشترکشان، چندین تشکیلات ایجاد کرده اند ولی هنوز به مرحله فراتر از صدور بیانیه نرسیده اند. امید است که در این برنامه و در پی این برنامه راه کارهای عملی اتحاد و همکاری ملل بررسی و حرکت دسته جمعی برای تامین منافع ملی مشترک همه ملل غیر 

فارس در مقابل پانفارسیسم بینجامد.


انصافعلی هدایت

تورنتو - کانادا

سیزدهم (13) مارچ 2021

hedayat222@yahoo.com 


 

 

 

 

 

 

 

 

 


Sunday, March 7, 2021

مهاجرت و ایرانیان

 

مهاجرت و ایرانیان

 

 بررسی نگاه و نگرش ایران به عنوان یک واحد سیاسی-فرهنگی و ایرانیان به عنوان ملل مختلفی که درون آن واحد سیاسی زیست می کنند، به مسئله مهاجرت و مهاجرین و نتایج مثبت و منفی مهاجرت بسیار مهم و حیاتی است.

مهاجرت، در تعریف نویسنده این مطلب، به کوچ فردی یا خانوادگی یا گروه کوچکی گفته می شود که وطن یا محل زندگی فعلی خود را مناسب زندگی راحت تر و با امکانات لازم یا مناسب بروز عملی تفکر، خواست و آرزوهای خود نمی یابد و خود را مجبور به کوچ می بیند و می کوچد تا بسمت و سوئی که می خواهد برود یا در آن مسیر تلاش بکند. حالا ممکن است، بعد از مهاجرت به آن اهدافی که داشته برسد یا در تجربه متوجه بشود که اشتباه می کرده و یا نمی تواند به آن چه فکر و آرزو می کرده (هدافش) دست بیابد.

فرهنگی که ماشین پروپاگاندای دولتی برای ملل در ایران ساخته است، مهاجرت و مهاجر را نمی پذیرد. با مهاجر و مهاجرت دشمنی می کند. فرقی هم نمی کند که ایرانی به کشور دیگری مهاجرت بکند یا دیگرانی از دیگر کشورها به این واحد سیاسی مهاجرت بکنند. ایران و ایرانیان با هر دو مخالف هستند. مهاجرین خودی را خائن و عامل بیگانه، وطن ستیز، بیگانه پرست و در بهترین حالت خودخواهی که نمی خواهد امکانات مالی و توان جسمی و فکری خودش را شرف توسعه و رفاه وطنش بکند، می داند.

جالب است بدانیم که این فرهنگ در یکصد سال اخیر و با تاکید ویژه بر پانفارسیسم و ناسیونالیسم پان ایرانیست به چنین پدیده ای بدل شده است. در حالی که در دوره قاجاریه و قبل از آن، مرزها به این پررنگی، سفت و سختی نبودند و افراد یا گروه ها براحتی مهاجرت می کردند. نه تنها مهاجرت منفی تلقی نمی شد، بلکه گرفتن شهروندی دیگر کشورها و برافراشتن پرچم کشور دیگر بر سر در خانه خود و نمایش علنی شهروندی دیگر کشور افتخاری هم ‌بود. دولت قاجار هم آن افراد را به جاسوسی و عامل نفوذی یا بیگانه پرست بودن متهم نمی کرد. همان طور که مردم هم آن ها را طرد نمی کردند. بلکه به نوعی از اعتبار و ارجمندی اجتماعی آن فرد هم ربط داده می شد و در صورت لزوم و نیاز، به مکان کار یا زندگی متعلق به آن فرد پناه می بردند و از دستگیری و مجازات احتمالی توسط دولت خود مصون می ماندند.

با این حال، مهاجرت در دوره های گذشته و به دلیل کند بودن جابجایی و پر هزینه و دراز مدت بودن مهاجرت، بسیار محدودتر از مهاجرت در این روزگار بود‌.

بیشتر مهاجرت های در دوران قبل، مهاجرت به شکل چادرنشینی، ییلاق و قشلاق بودند. تعلق افراد متوجه معنا و مفهوم دنیایی در خارج از روستا و شهر خودشان نداشتند. این آگاهی را رسانه های عمومی و بخصوص رادیو و تلویزیون همگانی کردند.

با استقرار پانفارس های پان ایرانیست و اعمال سیاست های انبساطی پانفارسی و انقباضی ضد ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، لور، کرد و ... مهاجرت از این سرزمین ها و ملل به فارسیستان که در حال توسعه بود، آغاز و بتدریج شدت گرفت.

 


Saturday, March 6, 2021

تاریخسازان، شستشوگرانه حرفه ای مغز هستند 7

 در بحث این هفته، علاوه بر بررسی منابع تاریخ باستان ایران و بخصوص هخامنشیان و کوروش و کتیبه های مختلفی که برای ساخت این دوره جعل شده است، به بحث هایی در باره تاریخ نویسان داخلی و اهالی این منطقه و چرایی عدم استناد محققان ایرانی و دانشگاهیان به آن ها، پرداختیم.

همچنین نام تعدادی از تاریخ نویسان حرفه ای برای شستشوی مغزی ایرانیان را به استناد به نوشته های مخاطبان من در "انیستاگرام" و همچنین جناب دکتر ضیاء صدر الاشرافی، جناب محمد رحمانی‌فر و جناب محمد المدحجی نیسی علاوه کردند.

جناب رحمانی فر با قاطعیت اعلام کردند که چون کتیبه های بیستون و نقش رستم، توسط مرحوم پورپیرار به زیر سوال رفته است، به عقیده من صحت بقیه کتیبه های مربوط به ایران باستان هم تا زمانی که توسط یک گروه متخصص بیطرف و مستقل مورد بررسی علمی قرار نگیرد، غیر قابل قبول هستند و نمی توان به آن ها استناد کرد.

جناب رحمانی فر علاوه کردند که نه تنها تاریخ باستان، بلکه تمامی کتاب هایی که برای تاریخ ایران و همچنین تاریخ معاصر نوشته شده اند، در راستای ایدئولوژی مسلط بوده و و صحت آن ها در زیر علامت سوال است و نمی توان آن ها را قبول کرد و علمی دانست.



Tuesday, March 2, 2021

واکاوی مفاهیم ایران


واژه یا کلمه ایران خنثی نبوده و نیست. همان طور که هیچ واژه ای بی معنی نیست. اگر واژه ای بی معنی و مدلول باشد، خلق نمی شود و در زبان خالق آن یا مردم، معنا و مفهوم خاصی را به ذهن متبادر نمی کند. هر چند که آن واژه گنگ و نامفهوم بنظر برسد، دارای معنایی هر چند ضمنی است.

ایران یک کلمه ساده نبوده و نیست. ایران یک واژه با معنی و مفهوم سیاسی-ادیدئولوژیک است. این کلمه، برای مدت های طولانی، نام یک جغرافیای خاص و معینی نبوده است و اکنون هم نیست. برای همین هم در طول تاریخ، دارای مفهوم معین و ثابتی در طول تاریخ نبوده است. 

در نتیجه، مشاهده می کنیم که این واژه، در مقاطع کوتاهی از تاریخ این منطقه که غربی ها آن را خاورمیانه نامیده اند، بسان یک ابزار سیاسی-حکومتی و اداری، به خدمت یک حاکمیت در دوره ای معین از تاریخ درآمده است.

یعنی این واژه بیش از آن که مفهوم خاک و سرزمینی داشته باشد، مفهوم سیاسی و حاکمیت سیاسی داشته و هنوز هم دارد. 

یعنی "ایران" به تعدادی از حکومت ها در مقاطع کوتاهی از تاریخ اطلاق می شده است. برای همین هم، گستره معنای جغرافیایی "ایران" به اندازه گستره و قلمرو آن حاکمیت در آن دوره محدود می شده است. معنای ایران، با گسترش قلمرو و سرزمین حاکم هم، قبض و بسط می یافته است.

می توانیم با ملاحظه تاریخ این واژه، متوجه بشویم که با استفاده حاکمیتی از این واژه، این واژه جانی دوباره گرفته، با بسط و گسترش سیطره آن حاکمیت، دایره معنای ایران هم گسترش می یافته و با کاهش قلمرو حاکم و حاکمیت، مفهوم ایران هم محدودتر می شده و با از بین رفتن آن حاکمیتی که از "ایران" به عنوان یک ابزار استفاده می کرده است هم، این واژه سیاسی حذف می شده است.

 این واژه چنان با سیاست و مفاهیم سیاسی آمیخته بوده است که تنها در دوره های اخیر بخصوص در صد سال اخیر و با رشد پانفارسیسم و پان ایرانیسم است که کلمه "ایران" به عنوان یک نام، بر روی فرزندان دختر هم نهاده شده است.

پس ایران، جغرافیا و سرزمین معین و مشخصی با مرزهای مشخصی را در طول زمانی طولانی نمایندگی نمی کند.

فردوسی به عنوان یک پان فارس پان ایرانیست و به عنوان یک منبع نسبتا قدیمی، از واژه ایران  در منظومه اش استفاده می کند اما چون "ایران" نام سرزمین خاصی نبوده و به حاکمیت ها وابسته بوده است، او نه تنها به طور دقیق، بلکه بطور تقریبی هم نمی دانسته که واژه ایران به کجا یا کجاها اطلاق می شده است. برای همین هم "ایران" را گاهی به این سرزمین، گاهی به دیگری، گاهی به این جغرافیا، گاهی به جغرافیای دیگر، به عنوان صفت سیاسی بکار برده است.

فردوسی، معمولا، ایران را به عنوان یک واژه سیاسی و ایدئولوژیک در مقابل ملل دیگر بکار می برد. مانند ایران در مقابل توران و ایران در مقابل با عرب ها. کلمه ایران در افکار فردوسی، علاوه بر رنگ و بوی سیاسی و ایدئولوژیک، معنا و مفهومی نژادپرستانه هم داشته است.  

ریشه تمایلات فردوسی به ناسیونالیسم منفی سیاسی، ایدئولوژیک و به نژادپرستی را در کجا می توان یافت؟

بنظر می رسد که فردوسی، عقاید سیاسی، ایدئولوژیک و نژادپرستانه اش را از نهضت پانفارس، پان ایرانیست و نژادپرستانه "شعوبیه" اخذ کرده باشد. شعوبیه یک روش سیاسی، ایدئولوژیک و نژادپرستانه ای است که بر اساس تمایلات طبقه ای فعالان سیاسی هم عصر فردوسی و قبل از او، توسط دیوانسالاران، کاهنان، نظامیان ارشد و طبقات اجتماعی دارای امتیازهای ویژه، در دوران قبل از اسلام بوجود آمده و از آن نهضت، حمایت های مالی، مادی و فکری می کرده اند. 

با آن که باور عمومی بر آن است که بخش هایی از دیوانسالاران، نظامیان، تجار، کاهنان و درباریان دوره ساسانی برای نوشتن و خواندن توانا بوده و بر سیستم اداره امپراطوری مسلط بوده اند، اما واقعیت آن است که آن ها، تاریخ، افکار دینی و غیر دینی خودشان را بر روی لوایح گلی یا سنگی ننوشته بوده اند.

آیا افکار طبقات دوره ساسانی مخالف نوشتن بوده اند؟ یا نمی خواسته اند، اسرار طبقات اجتماعی خود را در دست عموم قرار بدهند؟ آیا ساسانیان به سیستم خط دست نیافته بوده اند؟ یا فرهنگشان مخالف خط و نوشتن بوده است؟ آیا سیستم طبقاتی ساسانیان اجازه نوشتن از خود و از طبقات دیگر را نمی داده است؟ آیا خط و نوشتن نوعی کار و فعالیت اهریمنی متصور مس شده است؟ آیا زبان شفاهی، امر مقدسی شمرده می شده است؟ آیا در بین طرفداران تقدس زبان شفاهی و پیدایش زبان نوشتاری جنگی مرگ آفرین رایج بوده است؟

چرا که می دانیم، این، مسلمانان و بخصوص عرب ها بودند که بعد از اسلام، آثار شفاهی دینی، فکری، تاریخی، اجتماعی و حتی داستان ها و اسطوره های دوران های قبلی فارس ها را جمع آوری کرده اند. همین آثاری که عرب ها گردآوری کرده اند، در دورانهای بعدی، مایه مباهات و پیدایش نهضتی با نام و نشان شعوبیه شد که بیشتر هم بر جعل مصنوعی تاریخ، افکار و اندیشه ها، خود برتر بینی نژادی، سیاسی، فکری و دینی فارس ها بر عرب ها و تورک ها استوار شد که دو رقیب تاریخی فارس ها در این منطقه از کره خاکی بوده است. 

با آن که مدرک تاریخی زیاد و قابل اتکایی از تاریخ ساسانیان و قبل از آن ها نمانده است اما شعوبیه و فردوسی هم، در فکر بازگشت به دوران با عظمت (!) ساسانیان  بوده اند و دوره ساسانیان را عصر طلایی موقعیت سیاسی - اداری، اجتماعی و طبقاتی خودشان می دانسته اند. 

می توان متصور بود که چرا شعوبیه به اتکا به آفرینش جعلیات و دروغ سازی بوجود آمده است. چرا که در اصل، شعوبیه نهضتی بوده است که طبقات دارای امتیازهای ویژه، برای کسب مجدد امتیازهای طبقاتی دوران قبل از اسلام ایجاد کرده بوده اند. امتیازهایی که با آمدن اسلام، از بین رفته بوده است. 

رهبران فکری و ایدئولوژیک و مالی شعوبیه، برای رسیدن به امتیازهای مختلفی که داشته اند، با پذیرش ظاهری اسلام، از اسلام و تاریخ سوء استفاده می کنند و با مسلمان نمایی، در تخریب اسلام و تراشیدن چهره ای انسانی از زردشتیسم، فارسیسم و ایرانیسم همت می گذارند.

در دوره سلطه و حاکمیت عرب ها بر منطقه وسیعی از کره خاکی، اثری و نشانی از اطلاق "ایران" نه تنها بر حکومتی، حتی بر سر زمینی هم دیده نمی شود. چرا که چنان واحد سیاسی یا حاکمیت سیاسی وجود خارجی نداشته است که از واژه ایران برای نشان دادن حاکمیت و سلطه خود بهره برداری بکند.

اما وقتی تورک های صفوی حاکمیت را در این منطقه از جغرافیا بدست می گیرند، از مجموعه ای از چند کلمه به همراه واژه "ایران" استفاده می کنند. این ترکیب چند کلمه  ای را برای بیان منطقه ای که تورک های صفوی در آن اعمال قدرت می کنند، بکار می برند. 

با این حال، کاربرد "ایران" در دوره صفویه، چندان رسمی نیست و در اسناد سیاسی زیاد دیده نمی شود اما اشاره هایی در این جا و آن جا، به آن، در ترکیب با کلمات سیاسی دیگر شده است. در بیشتر موارد هم، کاربرد "ایران" جنبه اتهامی، جنگ روانی داشته و از طرف خارجی ها به صفویه نسبت داده می شد که بطور ضمنی، می خواسته اند صفویه را به فارسیسم نسبت داده و جنبه تورکی هویت آن ها را انکار بکنند.

این واژه در دوره قاجاریه بطور رسمی تری در اسناد دولتی آمده است. می توان گفت که واژه ایران، درازمنه بین صفویه و قاجاریه تقریبا جایگاهی در سیاست، نه به عنوان فکر، نه به عنوان سرزمین و نه به عنوان سیاست یا ابزار سیاسی نداشته است.

در دوره قاجاریه است که به مجموعه سرزمین هایی که تدریجا، تحت سیطره و سلطه آقامحمدخان قاجار قرار می گیرد، بطور رسمی تر و متداولتری  و در ترکیب با کلمات دیگری، واژه "ایران" هم گنجانده و گفته می شود. 

قاجارها خودشان را تنها شاه "ایران" نمی دانستند، بلکه خودشان را پادشاه مجموعه ای از مملکت ها یا کشورها و ملل می دانستند که تحت فرمان و اقتدار آن ها بسر می برده اند. برای همین هم سرزمین هایی را که قلمرو شاه می شناختند، در اکثراسناد دولتی و رسمی"ممالک محروسه قاجار" و گاهی هم "ممالک محروسه ایران" می نوشته و معرفی می کرده اند. 

مجموعه این واژه های سیاسی یا ترکیب های سیاسی، به آن کشورها و واحدهای سیاسی تحت قدرت قاجاریه اطلاق می شوند. باز هم ایران، یک مفهوم سیاسی در ترکیب با کلمات دیگر است. ملاحظه می کنیم که واژه ایران به تنهایی کابرد و مفهوم سیاسی ندارد.

در همین دوره قاجاریه است که شاهد انبساط و انقباض مدلول و مفهوم سیاسی مجموعه کلمات "ممالک محروسه ایران" یا "ممالک محروسه قاجار" می شویم. زمانی است که مرزهای این سلسله تا قفقاز، ارمنستان، گرجستان، چچن، اینگوش، و ... می رسد ولی مدتی بعد، بخش هایی از همین قلمرو در پی جنگ های 25 ساله تورک ها با روسیه از دست سلسله پادشاهی قاجارهای تورک خارج می شود. 

زمانی که به دوره سلطنت پهلوی اول می رسیم، می بینیم که وقتی رضا کودتاچی به سلطنت نشانده می شود، از واژه "ایران" به عنوان یک مشخصه سیاسی متفاوت از دوره قاجاریه، برای رسیدن به اهداف سیاسی خود استفاده می کند.

پهلوی ها و جمهوری ملایان پانفارس پان ایرانیست، حق حاکمیت ملی ملل غیر فارس در قالب مجموعه ممالک محروسه ایران را از میان برده و بر اساس اهداف سیاسی  و تمرکزگرایانه خودشان، از واژه "ایران" به تنهایی استفاده می کنند تا به سرکوب نژادی، ایدئولوژیک و حتی سرکوب دینی ملل غیر فارس وجهه ای جدید بدهند و دوره پهلوی ها را با دوره حاکمیت تورک ها متفاوت نشان بدهند. یعنی، ایران، نشان دهنده پایان دوره حاکمیت تورک ها و آغاز دوره اقتدار فارس ها است..

در 1313 است که برای تبیین حاکمیت سیاسی مطلق پهلوی ها (با تاکید بر انکار حضور ملل غیر فارس و با هدف پایمال کردن حق حاکمیت ملی آن ملل) برای جغرافیایی که نسبت به دوران  قاجارها و صفوی های تورک، بسیار کوچک تر هم شده است، از واژه "ایران" به تنهایی استفاده می شود.

واژه ایران (به تنهایی) سمبل حاکمیت یک قوم بر دیگر اقوام وو ملل و سمبل سلب حق حاکمیت و حقوق ملل غیر فارس در سرزمین های خودشان است. این واژه نشان نمی دهد که این سرزمین، ملک مشاع همه مللی است که در واحد سیاسی ایران زیست می کنند. بلکه مانند اسم رمزی برای قوم یا ملت مسلط است. 

در گذشته ها از یک کلمه ای مانند ساسانیان، هخامنشیان، عرب ها، اسلام، خلافت، اموریان، عباسیان، آل بویه، صفویان و ... برای نشان دادن حاکمیت یک خاندان یک یک قوم استفاده می شده  که نمایشگر حاکمیت یک خاندان و تعلق ملکی همه ملل و سرزمین ها به آن خاندان را خاطر نشان می کرده است. "ایران" هم همان نقش را از دوره پهلوی به بعد، برای رهبران سیاسی حاکم و فارس ها بازی می کرده و می کند. نشان می دهد که همه ملل تحت لوای این نام ایران، برده های تحت فرمان این عنوان هستند.

رهبران سیاسی ارشد دوره پهلوی ها و آیت الله ها، توسط بخشی از مردمان ممالک محروسه فقدرت نمی رسند و بر دیگر ملل، در پی جنگ یا صلحی مسلط نمی شوند بلکه قدرت های خارجی "ایران" دوره پهلوی و رهیران آن، حدود و صغور جغرافیایی آن، وضعیت سیاسی، نظامی و اقتصادی آن را تعیین و اعمال می کنند. چون رهبران و خود سیستم سیاسی ایران دوره پهلوی های فارس، فاقد هر نوع مشروعیت در نزد مردم است. برای همین هم، سرنوشتشان بسیار متفاوت از قاجار ها و صفوی ها و ... رقم می خورد.

در عین حال، پهلوی ها تلاش می کنند تا با بکارگیری واژه ایران، هم سلطه همه جانبه پانفارسیسم به ملل غیر فارس را منکر بشوند و هم بر مرکزگرایی شدید مهر تاکید بزنند، هم فکر برتری نژادی فارس ها بر دیگر ملل را استتار بکنند، هم هویت ملی و مملکتی واحدهای سیاسی قبلی را در یک قاب بنمایش بگذارند، هم بر دیکتاتوری گریزان از قانون اساسی و قوانین عادی انگشت اشارت بنهند، هم بر نوعی از ارتباط نژاد آریایی ایرانی با نژاد آریایی آلمانی تاکید موکد کرده باشند.

در نتیجه، پهلوی اول در پی مشورت های فراوانی که مشاوران از اروپا برگشته، به او می دهند، دوباره واژه "ایران" نقش سیاسی مهمی بر عهده می گیرد. باز هم می بینیم که ایران به سرزمین خاصی با ملیت ، دین، جغرافیا، فرهنگ، تمدن، زبان و ... خاص و مشخصی گفته نمی شود، بلکه بر دو سلسله خاصی از تاجداران پانفارس و عمامه داران پانفارس حاکم بر این منطقه و ملل گفته می شود.

از این دوره است که واژه ایران برای تبیین سیاسی حاکمیت مطلق پهلوی ها و ملاها بر مجموعه سرزمین های ملل دیگر و سلب حقوق و آزادی های ملی و فردی ملل غیر فارس و برای بیان برتری منافع ملی، منافع زبانی، منافع تاریخی، منافع جغرافیایی، منافع اقتصادی، منافع نظامی، منافع سیاسی و منافع ... فارس ها بر  غیر فارس ها شکل متمرکزتری می گیرد.

در این مرحله از تاریخ، واژه ایران بر مفهوم برتری قومی فارس بر دیگر اقوام اطلاق می شود. اگر واژه ایران در متن فردوسی مفهومی سیاسی و نژادی در مقابل ملل و جغرافیای گنگ دارد، در دوره پهلوی ها  و ملاها، واژه ایران مفهومی بسیار معین و مشخص سیاسی با مفهوم و معنای منفی پانفارسیسم یا برتری فرهنگ، زبان، تاریخ، جغرافیا، و تحقیر ملل  دیگر و محکومیت ملل دیگر به تحمل حاکمیت پانفارس های پان ایرانیست پهلوی طلب در مفهوم واژه ایران مستتر است.

یعنی اگر در تاریخ، واژه ایران دارای مفهوم شدیدا منفی نبوده است و شدت منفی بودن آن کمتر بوده است یا خیلی ضد بشر دیده نمی شده، و تلاشی در جهت ایجاد نوعی از وحدت ملی در میان ممالک و ملل مختلف در دوره صفویه و افشاریه و قاجاریه داشته  است، اما با آغاز دولت پهلوی ها، مفاهیم منفی در درون ایران بشدت ورم و آماس کردند تا جایی که این واژه، کارکرد متحد سازانه خودش را از دست داده، به واژه ای با مفاهیم تفرقه افکنانه و دشمن تراشانه، تحقیر گرانه و ... برای ملل غیر فارس بدل می شود.

اکنون، این واژه، همه در سطح داخلی، هم در سطح منطقه ای و هم در سطح جهانی، نه تنها بار منفی دارد، بلکه بار تجزیه طلبانه هم دارد که  معنی و مفهوم تجزیه گرانه را به مجموعه پانفارس های پان ایرانیست و احاد ملت فارس تحمیل می کند. فارس ها و پانفارس های پان ایرانست، خودشان را در فکر و در عمل و در رفتار سیاسی و شهروندی و سیاست های اقتصادی و ... از دیگر ملل تجزیه شده تصور می کنند. خودشان را از دیگر ملل  برتر می بینند. برای همین هم در منطقه و جهان تنها دیده می شوند. 

چرا که سلطه سیاسی انحصاری و عدم مشارکت دیگر ملل در همه عرصه های زندگی فردی و اجتماعی، به فارس ها احساسی از برتر بودن، جدا بودن و بیگانه بودن از دیگران را القاء می کند. 

با واژه ایران است که فارس ها و پانفارس ها مجموعه این احساسات را درونی کرده اند و بر اساس آن ها هم زیست می کنند. این احساس برتری و امتیاز ویژه نسبت به دیگران، حقی است که آن ها، از توانایی اعمال قدرت بی چون و چرا خودشان در مقابل دیگر ملل کسب کرده اند و این قدرت به آن ها حقوقی را می دهد که بر اساس آن حقوق دیگر مللی که تحت سلطه پانفارسیسم سلطنت پرست پهلوی طلب در ایران قرار دارند را بخشی از معنا و مفهوم ایران نمی دانند، بلکه آن ملل را مهاجرانی فرض می کنند که باید یک روزی که قدرت فارس و پانفارس برسد، از ایران مورد نظر خودشان اخراج کرده و به سرزمین هایی که در توهم هایشان برای آن ملل ساخته اند، خواهند فرستاد.

در نتیجه، ایران، مفهوم خودی و دیگری، ایرانی و ان ایرانی، ایران و دشمن ایران را هم در خود استتار کرده است. استتاری بسیار ناشیانه که در همه رفتارهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، هنری و ... این تجزیه شدگی ایران در جهان، از همسایه ها، از ملل درون این سلطه سیاسی و ... را به وضوح نشان می دهد.

مفاهیم درون ایران، ملل مختلف با فرهنگ ها، زبان ها، تمدن ها، تاریخ ها، سرزمین های و ... متفاوت را مهاجر، غیر ایرانی، عرب زبان شده، تورک زبان شده و آذری می شمارد تا آن ها را خودی ندانسته و تفکر تجزیه طلبانه پانفارسیسم را در قالب ایران، زنده نگه دارد.

بنظر نمی رسد که در میان مدت قابل مشاهده ای، همانند دو سه قرن آینده، بتوان معنا و مفهوم منفی ایران را از منفی به مثبت برگرداند یا به بی طرفی تلقیح و حامله کرد و امید بست که در آینده ای میان مدت، ایرانی با معنا و مفهومی متفاوت زاییده بشود.

چرا که مللی که در مجموعه این جغرافیا و در زیر سلطه دیکتاتوری پانفارسیسم زندگی می کنند، مجبور به محو شدن و از دست دادن همه داشته های تاریخی و تمدنی و فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی و حاکمیتی خود به نفع پانفارسیسم و فارس ها شده اند. تجربه ذهنی، تاریخی، فرهنگی، سیاسی، ادبی، زبانی، اقتصادی و ... مثبتی از ایران و فارس نداشته اند و ندارند.

خاطره ای که بتواند در بازسازی مفهوم ایرن نقش مثبتی بازی بکند، در اذهان جمعی آن ملل تحت سلطه و اشغال وجود ندارد. همه خاطره های یکصد سال اخیر، منفی و در جهت گریز از مرکز ایران، پانفارس و فارس شکل گرفته و شکل می گیرد.

این خاطرات منفی زندگی در ایران سیاسی، خودشان را به معنی و مفهوم ایران تزریق کرده اند. شما نمی توانید "ایران"ی بدون ملل غیر فارس و تجربه های زیسته آنان متصور بشوید. آیا ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، لور، کرد، گیلک، مازن، سنی، یهودی و ... در یکصد سال گذشته، تجربه مثبتی از ایران در خاطره هایشان دارند؟ ارمنی ها یک استثنا بوده، دارای امتیازهای ویژه ای در ایران بوده و متحد پانفارسیسم هستند

این تجربه های زیسته فردی و جمعی ملل در ایران، معنا و مفاهیمی هستند که بر روی انبوه معناهای منفی قبلی درون ایران انباشته می شوند. نمی توان ایران بدون این جنبه از معنایی که در نزد غیر فارس ها دارد را متصور شد. 

مثلا تورک های آزربایجان، ایران را مخالف حاکمیت ملی، زبان، هویت تورکی، اقتصادی، سرزمینی، اتحاد با تورک های خارج از مرزهای واحد سیاسی در همسایگی ایران و ... خودشان می دانند. ایران را جایی می دانند که جشن کتابسوزان در آزربایجان براه انداخته است. ایران، زنان گیلک را فاحشه دیده و مردان آن ها را احمق تصویر کرده و نشان داده است. عرب ها را سوسمار خورهای عرب زبان شده تعریف کرده است. از لورها تعریفی بسیار پست ارائه داده است. بلوچ ها را ایرانی اصیلی که باید نابود بشوند و در فقر و فلاکت زیست بکنند تا، یا مجبور به فرار از ایران و یا مجبور به شیعه شدن هستند. کردها ملتی شورشی هستند که باید حذف بشوند. تورکمن ها، ابدا ایرانی نیستند و باید از ایران اخراج بشوند. و ... این ها شمه ای از ده ها هزار تصور منفی  است که ایران در اذهان ملل و انسان های غیر فارس ساخته است.

اگر واژه ایران را در دستگاه معناهای ضمنی دکتر مهدی محسنیان راد قرار بدهیم و در میان ملل غیر فارس آن ها را به آزمون بگذاریم، ایران با مفاهیم بسیار سرد، تاریک، برنده، دشمنانه، تنفرپراکن، نژادپرست، و ... تصویر خواهد شد.

ما باید واژه ایران را از منظر خاطرات جمعی و مللی ملل غیر فارس در ایران هم ببینیم که نه تنها منفی هستند بلکه دیگرسیاسی هم نیستند. لکن با سیاست رایج در ایران و در اثر سیاست های صد ساله اخیر بوجود آمده و سیاسی شده اند. مانند زبان، اقتصاد، آموزش و ... که موضوع اصلی علم سیاست نبوده اند اما در معنای ایران، به موضوعات سیاسی با نتایج سیاسی منفی بدل شده اند

انصافعلی هدایت

تورنتو - کانادا

دوم (02) مارس 2021

hedayat222@yahoo.com

Saturday, February 27, 2021

شستشوی مغزی از طریق تاریخسازی مصنوعی 6

 


چند سوال در باره تاریخ و شستشوی مغزی از طریق تایخسازی

 

تاریخ جغرافیایی سیاسی از کی آغاز می شود؟

چرا تاریخ سیاسی ایران با کوروش و هخامنشیان آغاز می شود؟

چرا ملل موجود در ایران کنونی مانند تورک ها، تورکمن ها، قشقایی ها و دیگر تورک ها، عرب ها، بلوچ ها، لورها، گیلک ها، کرد ها و حتی خود فارس ها تصویز و ذهنیتی روشن از هخامنشیان و کوروش نداشته اند؟

چرا فردوسی به عنوان مهمترین فرد پانفارس و ناسیونال پانفارس با سلسله ای به نام هخامنشیان و فردی به نام کوروش آشنا نبوده است؟

چرا شعرا، نویسندگان، فاتحانی که فارسیستان را اشغال کرده اند، نامی از سلسله هخامنشیان و کوروش و آثار بجای مانده از کموروش سخن نگفته اند؟

چرا هیچ خاندان و سلسله حاکم بر این منطقه خود را به کوروش و هخامنشیان منتسب نکرده اند؟

چرا حافظ و سعدی و ده ها شاعر و نویسنده ای که در نزدیکی بناهایی که امروزه به کوروش نسبت داده می شود، زندگی می کرده اند، از کوروش و آثار منتسب به وی بی خبر بوده اند؟

در حالی که نام جمشید وافراسیاب و ... که در شاهنامه فردوسی آمده است و مردم از آن نام ها برای نامیدن فرزندان خود استفاده می کرده اند، ولی تا دوره رضاخان کودتاچی مردم نامفرزندان خودشان را کوروش نمی گذاشتند؟

چرا جغرافیایی سیاسی ایران فردوسی نامشخص بوده و متغیر است؟

شستشوی مغزی از طریق تاریخسازی مصنوعی

 یکی از روش های رایج شستشوی مغزی در ایران صد سال اخیر، کندن انسان ها از زندگی در واقعیت های روزانه دنیای معاصر و بردن آن ها به زندگی خیالی در 2500 سال گذشته است. 

سیاستمداران و رهبران پانفارس، برای آفریدن ایرانی بر اساس اصول پانفارسیسم، نمی توانستند به زندگی جاری روز چنگ بزنند. چرا که افکار، اندیشه و اصوال پانفارسیسم، نمی توانست به خواست و حقوق مورد نظر روز مردم پاسخ بدهد و پانفارسیست ها نمی نمی خواستند با معضلی به نام مردم، زندگی جاری و حقوق و خواست های آن مردمان و ملل رنگارنگ در ایران روبرو شده و پاسخگو باشند. 

آن ها می خواستند، در ایرانی که خلق می کنند، فقط یک رنگ باشد. آن ها می خواستند با قلم سنگ تراشی پانفارسیسم، همه رنگ های متنوع ملی، فرهنگی، تمدنی، تاریخی، هنری، دینی، فکری، زبانی، و ... و شیوه زندگی را پاک کرده و همه را به یک رنگ خاص و مورد نظرشان در بیاورند.

برای رسیدن به این هدف، تنها چاره بدون دردسر برای پانفارس ها، پناه بردن به دل تنگ و تاریک تاریخ گذشته بود. آن ها باید مردم را به گذشته می بردند و به آن ها القاء می کردند که گذشته فارس ها یا همان آریایی ها، خیلی قابل افتخار است. اتفاقا تنها منبع قابل افتخارارزان هم بود..

چون چیزی قابل عرضه برای زیستن در دل احساس افتخار در رود جاری زندگی امروزین و در قرن جاری نداشتند. از قافله علم و تکنولوژی و اختراعات و اکتشافات و ... آزادی ها، دموکراسی، حقوق بشر و ... عقب مانده بودند و چنان مفاهیمی را هم درک نمی کردند. 

برای رسیدن به آن ها مفاهیم و روش زندگی افتخار آمیز در قرن جاری و دنیای در حال پیشرفت، به زحمت و سرمایه گذاری های فراوان نیاز  بود. در عین حال، احتمال بسیاری هم بود که با شورش های اجتماعی ملل مختلف در این منطقه از چهان که تحت کنترل پانفارسیسم بودند، روبرو بشوند.

برای همین هم، بهترین و کم هزینه ترین راه برای سیراب کردن حس نیاز به احساس سر بلندی و غرور که کم هزینه هم بود، پناه بردن به تاریخ خیالی بود.

باید کدامین تاریخ را برای ایجاد حس غرور عمومی انتخاب می کردند؟

آیا چنان تاریخی در اذهان ملل مختلف در جغرافیای رنگارنگ این منطقه از جهان بود  که بتوان تاریخ مشترک همه ملل نامید؟ 

چنان منبع و نقطه ای در تاریخ نبود که به همه ملل در این جغرافیا تعلق داشته و همه ملل تصوری حتی کمرنگ آن آن تاریخ در ذهن داشته باشند. پس، رهبران پانفارسیسم تصمیم گرفتند که برای تولید "تاریخی مشترک"، بر اساس ایده هایی که تازه در اروپای پیشرفته مورد قبول واقع شده بود، برای همه ملل در ایران  سفارش داده، جعل کرده و بسازند.

چون خود رهبران پانفارسیسم چنان مایع علمی نداشتند که چنان تاریخی را بسازند و اگر هم می ساختند با مخالفت ملل غیر فارس روبرو می شد، دست به دامن دانشگاه ها ومراکز اکثرا یهودی شده و به آن ها، سفارش تهیه یک نسخه از تاریخ ویژه برای پانفارس ها، بر اساس توهم برتری نژاد آریایی تاریخی در اروپا را دادند.

خارجی ها دست بکار شده و برای پانفارسیسم یک تاریخ و چند بنای تاریخی از زیر خاک بیرون کشیدند و آن ها را در بوق دشتگاه پروپاگاندای حکومتی کردند که بباورانند که آن چند بنای ناقص و چند کتیبه شاهکار دنیا بوده اند و هستند.

آدم هایی که می خواستند خودشان را فریب بدهند، فریب خوردنشان هم ساده بود. برای فریب دادن خودشان و مللشان، کارشناسان فریب و جعل تاریخ و تاریخ سازان حرفه ای را استخدام کردند. چون تمایل بهع فریب خوردن داشتند و می خواستند، فریب آن ها را خوردند.

بر اساس همین چند کتاب، چند ستون، چند کتیبه سنگی یا گلی، آن هم بسیار محدود، بسیاری از استادان، نویسندگان و تاریخ نویسان حرفه ای در ایران تربیت و استخدام شدند تا از آن چند تکه و چند کلمه، زیر و بم تاریخ 2500 سال قبل را بیرون کشیدند.

قوه تخیل پانفارسیسم چنان متوهم شده بود که از آن چند جمله، هزاران کتاب در باره تاریخ گذشته، خلق کرد. افکار و احساسات، درک و آرزوهای امروزین خودشان را نه در رود جاری زندگی که در تاریکی تاریخ دیده، جسته و یافتند و با چند جمله ای که به عنوان منبع نور به دست آن ها داده شده بود، به کشف تمامی ثانیه های زندگی تاریخ و حتی خلوتگاه مردمان 2500 سال ثبل نایل شدند.

آیا آن چند اثری که خارجی ها در ایران پیدا کرده و به پانفارسیسم هدیه کرده بودند، واقعی بودند و واقعی هستند؟

آیا می توان بر اساس آن ها، این همه کتاب تاریخ دقیق و با جزئیات فوق العاده نوشت؟ یا همگی آن کتاب ها ساخته ذهن متوهم نویسندگان حرفه ای هستند که در استخدام اداره آفرینش دستگاه شستشوی ذهنی بودند و هستند؟

آیا مطالب و داست های آن کتاب ها قابل اعتماد و قابل قبول هستند؟

آیا می توان به بی طرفی نویسندگان تاریخ در ایران معاصر و اسناد آن ها اعتماد کرد؟

متاسفانه ایرانیان چنان تحت القای تبلیغات پانفارس ها و تحت سحر نام تاریخسازان اروپایی، آمریکایی و یهودی ها قرار گرفته اند که هیچ سوالی در باره چگونگی خلق شدن آن همه تاریخ دقیق، از خود نپرسیدند.

همه، محتوای آن کتاب ها و تبلیغات ها و را به عنوان واقعیت های تاریخی پذیرفتند. یک سیستم شستشوی مغزی یا تعلیم و تربیت نسل های پی در پی در ایران معاصر و بر اساس همان تاریخی که ریشه در فرهنگ و تاریخ ملل در ایران نداشتند، خلق کردند و انسان ها را در داخل این سیستم تربیت یا شستشوی ذهنی کردند.

جالب آن است، افرادی که در مدارس و دانشگاه ها، تحت تعلیم و تربیت رسمی مورد نظر پانفارسیسم قرار گرفته اند، همه آن توهمات را به عنوان واقعیت های زیسته تاریخی همه ملل در این منطقه قبول کرده و به دل آن پناه برده و احساس نیاز خود به غرور را تطمیع کرده اند و می کنند.

کمتر صدای مخالفی بود، یا اصلا صدای مخالفی نبود. اگر هم صدای مخالفی بود، در میان تورک ها، تورکمن ها، قشقایی ها، عرب ها، بلوچ ها و ... بودند که بخاطر احساس شکست خوردگی از و تسلیمیت به حاکمیت دیکتاتوری پانفارسیسم، صدا و نفس مخالفشان را در نمی آوردند.

چرا که آن ها قتل عام ها را تجربه کرده بودند و پانفارسیسم از آن ها، زهر چشم گرفته بود. آن ها فقط می خواستند زنده بمانند و زنده ماندنشان در سایه سکوتشان و تظاهر به قبول آن چه پانفارس ها ساخته بودند و حتی در تایید آن ها نهفته بود.

تا این که چند سال پیش، زمزمه هایی در مخالفت با تاریخی که به عنوان تاریخ مشترک برای همه ملل در ایران کنونی و توسط اروپایی ها کشف و خلق و تعلیم شده بود، آغاز شد و همه تاریخ و حتی واقعی بودن چند بنا و کتیبه هم به زیر سوال رفت اما ادامه کار سیستم شستشوی مغزی حاکم بر ملل در ایران، از طریق همان تاریخسازی مصنوعی ادامه دارد و حتی به نوعی از دین سیاسی و ایدئولوژی برای بخشی از پانفارس ها بدل شده است.

من (انصافعلی هدایت)، تلاش خواهم کرد که محققان را در برنامه های پی در پی "دیالوگ" در کنار هم گرد آورده و در باره آن سیستم تعلیم و تربیتی یا همان سیستم شستشوی مغزی بحث بکنیم. 

یاد آوری بکنم که مرحوم ناصر پورپیرار، کتاب ها و ویدئوهایش در این باره، جایگاه بسیار مهمی دارند و حداقل از تشکیک علمی برخوردارند.

https://youtu.be/65lhXqCPEaU

خانم هایده ترابی هم نقش مهمی در این عرصه داشته اند و دارند و امیدوارم که مجبور به سکوت نشوند.


انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
بیبست و هفتم (27) فوریه 2021
hedayat222@yahoo.com


Wednesday, February 24, 2021

اگر پان‌تورک بودم و بودیم

دوستی در زیر ویدئوی مربوط به آخرین برنامه "دیالوگ" در باره "شستشوی مغزی" در ایران، نوشته بود که از کجا معلوم که خود شما از این طریق پان تورک نیستید؟
در پاسخ متنی که در عکس ها می بینید را نوشتم اما قبل از این که متن را کپی بکنم، ارسال کردم. متاسفانه انیستاگرام اجازه نمی دهد که بتوان از مطالب منتشر شده کپی گرفت. برای همین مجبورا عکس آن ها را گذاشتم. 
ولی در اینجا، به آن ها سر و سامانی می دهم و بخش هایی را هم به آن ها می افزایم:

 اگر من یا ما مانند پانفارس ها، بوده و پان تورک بودیم، می شدم و می شدیم، هیچ حقی برای فارس ها به عنوان انسان قایل نمی شدیم.
اگر پان‌تورک بودم و بودیم، فارس ها را از زبانشان محروم می کردیم.
اگر پان‌تورک بودم و بودیم، فارس ها را از رسمی بودن زبانشان محروم می کردیم.
اگر پان‌تورک بودم و بودیم، فارس ها را از آموزش به زبان فارسی محروم می کردیم.
اگر پان‌تورک بودم و بودیم، فارس ها را از اصل پانزده قانون اساسی را برای آن در قانون اساسی می گذاشتیم که فارس ها را با توسل به آن در آینده ای دور، فریب می دادیم.
اگر پان‌تورک بودم و بودیم، هر کس خواستار اجرایی آن بخش از قانون اساسی بود که اجازه می داد در کنار زبان تورکی، زبان فارسی هم در مدارس و رسانه ها آموزش داده بشود و یا متون رسانه ها با فارسی تهیه و به مردم عرضه بشود را دستگیر و به زندان های طویل المدت محکوم می کردیم.
اگر پان‌تورک بودم و بودیم، به فارس ها قول هایی در رابطه با آموزش زبان فارسی می دادیم اما به قول و قرارهایمان عمل نمی کرذدیم و دروغ گویی به سیاست و اخلاق و دین ما بدل می شد.
اگر پان‌تورک بودم و بودیم، فارس ها را در رسانه هایی مانند شبکه های رادیویی، تلویزیونی، روزنامه ها، مجلات، تحقیر می کردیم.
اگر پان‌تورک بودم و بودیم، فارس ها را در سریال ها، فیلم ها، تاترها، کنفرانس های شبهه علمی و کنفرانس های شعر و ادب و ... به مسخره می گرفتیم.
اگر پان‌تورک بودم و بودیم، به هویت و کیستی فارس ها بازی می کردیم و در هر ثانیه و دقیقه و ساعت و روز و شب و هفته و ماه و سال، برای سرکوب حقوق ملی و احیایات آن ها تلاش می کردیم و بودجه های هنگفتی صرف می کردیم.
اگر پان‌تورک بودم و بودیم، تاریخ . حکومت های فارس ها را انکار می کردیم.
اگر پان‌تورک بودم و بودیم، تاریخ، هنر، موسیقی و ... حاکمیت صد ساله فارس ها از هنگام تاسیس سلسله پهلوی تا ملاها و دوره آیت الله ها را انکار می کردیم.
اگر پان‌تورک بودم و بودیم، در کتاب های درسی، علمی، تحقیقی و شبهه علمی، رمان ها، داستان ها، تاریخی، فکری و فلسفی، ترجمه کتاب های خارجی به زبان تورکی، فارس ها را حذف کرده و نشان می دادیم که یا فارس ها در تاریخ نبوده اند و یا اگر بوده اند، فارس نبوده اند بلکه تورک هایی بوده اند که زبانشان تغییر کرده است.
اگر پان‌تورک بودم و بودیم، در کتاب های درسی، علمی، تحقیقی و شبهه علمی، رمان ها، داستان ها، تاریخی، فکری و فلسفی، ترجمه کتاب های خارجی به زبان تورکی، احساسات و هویت ملی فارس ها را به سخره می گرفتیم و تلاش می کردیم تا آن ها را به پایین تر از خودمان ساقط بکنیم تا از نظر روانی هم آن ها را خرد کرده و تسلیم خودمان بکنیم.
اگر پان‌تورک بودم و بودیم،  فارس ها را در همه جا و بطور علنی و رسمی، از همان لحظه تولد تا دم مرگ، در زیر بمباران های انواع جوک های توهین آمیز و تمسخرگرانه قرار می کردادیم تا روحیه ملی آن ها را کشته وآن ها را شستشوی مغزی بکنیم. تا آن ها از خودشان و زبان و هویت و ملت و تاریخ خودشان متنفر بشوند.
اگر پان‌تورک بودم و بودیم، در رسانه های دولتی و غیر دولتی، در کتاب ها و ... به فارس ها توهین کرده، جوک گفته، آن ها را بطور رسمی و با نوشته و صدا و در فیلم (بطور مستند)  تحقیر کرده و  وجودشان را انکار می کردیم و هیچ قانونی از فارس ها در مقابل هجوم ها ی دشمنانه ما با فارس ها، حمایت نمی کردهو هیج کسی مجازات نمی شد. هیچ قانونی برای جلوگیری از این تورهین ها، و تمسخرها، تحقیرها و انکارها، تصویب و اجرا نمی شد.
اگر پان‌تورک بودم و بودیم،  و فارس ها در مقابل توهین های، جوک ها، تمسخر های ما در رسانه ها، کتاب ها و ... بطور دسته جمعی اعتراض می کردند، ما تورک ها از فارس ها به خاطر آن چه در باریشان گفته و یا نوشته و یا نشان داده بودیم، عذر نمی خواستیم و بهانه می آرودیم که هیچ قصدی نداشتیم. بلکه تورک و فارس برادر هم هستند و یا خود من هم فارس هستم و توهین به فارس ها یک امر عادی تلقی می کردیم . از اعتراض آن ئها به این امر عادی، به تورهنی که باید بشنوند، به انکاری که باید بشوند، به تمسخری که باید گرفته بشوند و به ... تعجب می کردیم و بعد هم می گفتیم، چرا این فارس ها بی ظرفیت هستند. و فارس ها را متهم می کردیم. یا به عنوان عذرخواهی می گفتیم: ما قصد توین نداشتیم اما در واقع توهین کرده بودیم.
اگر پان‌تورک بودم و بودیم،  هیچ جوک و توهینی در رسانه ها و کتاب ها و ...  به تورک ها نمی شدو اگر قرار است کسی را تحقیر بکنیم و بخندیم و دست بیندازیم، آن فرد یا قوم یا ملت، نباید تورک ها می بودند بلکه باید در همه همه توهین ها و تحقیر و تمسخرها فارس ها را هدف می گرفت.
اگر پان‌تورک بودم و بودیم، همه فارس ها را در رده های پایی موقعیت و شغل های اجتماعی نشان می دادیم تا همه تورک ها و هم خود فارس ها از خودشان و از فارس شدگیشان متنفر شده و برای فرار از آن همه توهین ها و فشارهای روانی، خودشان را تورک نشان بدهند.
اگر پان‌تورک بودم و بودیم، با توصویب قوانین و دستورالعمل های اجرایی، به فارس ها اجازه نمی دادیم که برای خودشان، فرزندانشان، برای محل کسب و کارشان، برای کوچه ها و خیابان هاف برای روستاها، شهرها، برای راه ها وکوه ها و دشت ها، برای دره ها، درختان، برای رودخانه ها، جیوانات در زبان خودشان نامگذاری بکنند. اگر هم زیاد اصرار می کردند، آن ها را دستگیر و زندانی کرده و از حقوق ملی و اجتماعی یا از حقوق شهروندی محرومشان می کردیم. 
اگر پان‌تورک بودم و بودیم، فارس ها را مجبور می کردیم تا هویت و نام و نشان خودشان را فراموش بکنندو 
اگر پان‌تورک بودم و بودیم، کاری می کردیم که فردوسی و شاهنامه اش را فراموش بکنند و کسی نداند که در تاریخ فارس ها فردی به نام فردوسی بوده که داستان های خیالی را به نظم کشیده است.
اگر پان‌تورک بودم و بودیم، کاری می کردیم که فارس ها از خودشان بپرسند، مگر می شود زبان فارسی را هم نوشت و خواند؟ مگر می شود ما فارس ها در تاریخمان کتاب نوشته باشیم؟
اگر پان‌تورک بودم و بودیم، چنان فارس ها را در اثر انواع فشارهای اقتصادی، فرهنگی، جوک و تورهین و تمسخر، و ... در رسان ها و کتاب ها و ... شستشوی مغزی می کردیم، زبان فارسی به هیچ دردی نمی خورد. اگر زبان فارسی به دردی می خورد، چرا یاد نگرفته اید؟ اگر شما فارس هستید، چرا به زبان شیرین تورکی می نویسید؟
اگر پان‌تورک بودم و بودیم،  با فارس ها مانند مستعمره نشینان خودشان رفتار می کردیم.
اگر پان‌تورک بودم و بودیم، منابع زیر زمینی و ثروت های فارس ها را غارت کرده و از آن منابع نه برای رشد و توسعه اقتصادی و اجتماعی فارس ها که برای عقب ماندگی آن ها و توسعه اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، زبانی، هویتی، تاریخی تورک ها استفاده می کردیم. هر چقدر فارس ها عقب مانده تر می شدند، تورک ها به همان میزات توسعه می یافتند.
اگر پان‌تورک بودم و بودیم، تمامی معادن  و منابع زیر زمینی و روی زمینی را بدون پرداخت هیچ بهایی، به وطن تورک ها منتقل کرده و به این وسیله ده ها هزار شغل ایجاد می کردیم.
اگر پان‌تورک بودم و بودیم، حال که با انتقال منابع فارس ها به وطن تورک ها، کارهای و موقعیت های اشتغالزایی فراوانی ایجاد کرده ایم و فارس ها در سرزمین های خودشان امکانات اشتغالی ندارند، آن ها را به مهاجرت از سرزمین هایشان تشویق می کردیم تا سرزمین های آن ها از وجود فارس های سرمایه دار، باسواد، و ثروتمند خالی بشود. فقر بر آن ها مستولی بشود. فقر باعث افزایش بیشوادی و بیسوادی باعث افزایش فقر و هر دوی این سلسله معیوب، باعث فرار مغزها، نیروی کار و ثروت می شود.
اگر پان‌تورک بودم و بودیم، نه تنها منابع فارس ها را چپاول می کردیم، بلکه اگر فارسی به این غارت می شورید، او را دستگیر و مجازات می کردیم تا هیچ کسی از فارس ها نتواند به مستعمره شدگی قوم و سرزمین فارس توسط پان تورک ها اعتراض بکند.
اگر پان‌تورک بودم و بودیم، منابع گیاهی و جنگلی فارس ها را از بین می بردیم و سرزمین های سرسبز و کوهستانی آن ها را به کویر بدل می کردیم.
اگر پان‌تورک بودم و بودیم، فارسیستان ره به کویر بدل کرده و آب های آن ها را به کویرستان پان تورک های منتقل می کردیم تا از ویرانی سرزمین فارس ها، آبادانی وطن پان تورک ها شکل بگیرد.
اگر پان‌تورک بودم و بودیم، با اعمال سیاستهای اقتصادی ضد توسعه ای در مناطق فارس نشین، آن ها را مجبور به سرزمین پان تورک ها می کردیم تا در آن ها حمالی، کارگری و در نهایت بقالی بکنند. هر وقت هم فارسی از این شکاف اجتماعی - اقتصادی گله و شکایت می کرد، داد می زدیم که فارس ها همه بازار و اقتصاد را در دست گرفته اند. چرا فارس ها شکایت می کنند؟ بگذارید دیگرانی که (تورک ها) کاری ندارند، در فقر بسر می برند، مناطقشان توسعه نیافته است، اعتراض بکنند.
اگر پان‌تورک بودم و بودیم، به فارس ها اجازه تاسیس هیچ شرکت و کارخانه و کارگاهی نامی که در آن ها اشاره ای به فارس و پارس شده باشد را نمی دادیم.
اگر پان‌تورک بودم و بودیم، برای شستشوی مغزی جوانان فارس، آن ها را مجبور می کردیم تا برای تحصیل در دانشگاه ها، به مناطق و سرزمین های پان تورک ها مهاجرت کرده و با ازدواج با تورک ها، از خود و تاریخ و هویتشان بیگانه بشوند.
اگر پان‌تورک بودم و بودیم، فارس را به عنوان دشمن تاریخی-هویتی تورک ها نشان می دادیم و به فارس ها به عنوان دشمن رفتار می کردیم. تا می توانستیم، در نابودی همه جانبه فارس ها جهد و جهاد می کردیم. از طرف دیگر، به فارس ها تلقین می رکدیم که بین تورک و فارس هیچ تفاوتی نیست. همه ایرانی و برابر هستیم. امکانات کم است و باید همه و بخصوص فارس ها بیتشر از دیگران تحمل بکنند تا در آینده ای نامشخص و دور دست به توسعه برسیم. کاری می کردیم که آن ها فریب این سخنان ما را بخورند و خوشحال باشند که با پان تورک ها به عنوان هموطن شریک هستند. اما خود ما به عنوان پان تورک می دانستیم که فارس هخا حقی در این سرزمین ها ندارند و دشمن ما هستند و ما باید، با اعمال سیاست های مختلف، آن ها را مجبور به فرار از آن سرزمین ها بکنیم. آن ها نابود بشوند. چرا که هستی آن ها، مایه خطر، تهدید و تحدید برای هستی تورک ها است. در این سرزمین ها یا باید پان تورک ها بمانند یا باید فارس ها بمانند. اگر پان‌تورک بودم و بودیم، فارس ها را در این منطقه تحمل نمی کردیم. دشمن را نمی توان در همسایگی تحمل کرد.
اگر پان‌تورک بودم و بودیم، فارس ها را مهاجرانی نشان می دادیم که در مقطعی از تاریخ، از هندوستان یا افغانستان یا تاجکستان و یا ... به این سرزمین های حمله کرده و با کشتار پدران ما، زبان و هویتشان را به تورک ها و دیگر ملل تحمیل کرده اند. دشمنی و رفتار دشمنان فارس ها با تورک ها و دیگر ملل در این منطقه ادامه دارد و باید آن ها به آنجایی برگردند که آمده اند. آن ها هیچ حق و حقوقی در این منطقه جز مهاجر بودن ندارند.
اگر پان‌تورک بودم و بودیم، فارس های افرادی بی هویت، بی زبان، بی تاریخ، بدون سرزمین و افرادی ایلی و قبیله ای نشان می دادیم که خودشان عقب مانده هستند. چون از نژاد انسان های عقب مانده و وحشی هستندو اگر فارس ها می خواهند توسعه بیابند، باید از خوی وحشی گریشان دست بردارند. زبانشان را فراموش بکنند. تاریخشان را فراموش بکنند و به هر چه ما تورک ها می گویم، ایمان آورده و باور بکنند. آن ها باید بپذیرند که آن چه ما در باره تاریخ، هوست، و ... فارس ها می گوییم، درست است و آن چه خودشان و پدرانشان گفته اند و نوشته اند، جز خیانت و دروغ چیزی نیست.
اگر پان‌تورک بودم و بودیم، هر کس از حقوق ملی فارس ها سخن می گفتُ آو را به دشمنی با کشورُ تجزیه طلبُ عامل دشمن خارجیُ فریب خوردهُ ناآگاهُ جاسوس فلان جا و بهمان کشور و ... نشان می ادیم. کاری می کردیم که همه باور بکنند که اگر ما تورک ها به هر غردی این اتهام ها را می زنیمُ آن فرد و آن ملتُ دشمن هستند و باید آن ها را باید به هر وسیله و سیاست و راهکار ممکن نابود کرد.
اگر پان‌تورک بودم و بودیم، زبان تورکی را به اجبار و زور، به عنوان زبان رسمی و تنها زبان رسمی و قانونی، بدون دادن حق انتخاب به ملل، به همه ملل می پذیراندیم. 
اگر پان‌تورک بودم و بودیم و اگر فارس ها تورکی را با لهجه خنده دار فارسی صحبت می کردند، نه تنها آن ها را تمسخر می کردیم بلکه به فارسی های دارای لهجه، اجازه استخدام دشن در کارهای مختلف دولتی و سازمان ها و نهادهای زیر کنترل دولت و نهادهای دولتی یا وئابسته به دولت را نمی دادیم. یعنی استخدام فارس های دارای لهجه فارسی را قدغن می کردیم.
اگر پان‌تورک بودم و بودیم، اجازه نمی دادیم که فارس های دارای لهجه فارسی در هنگان سخن گفتن به توکی را به عنوان معلم استخدام کرده و معلم فرزندان این ملل در این منطقه بکنند.
اگر پان‌تورک بودم و بودیم، اجازه نمی دادیم که فرزندان فارس ها در مدرسه به زبانی غیر از تورکی صحبت بکنند . اگر صحبت می کردند، سخن گفتن بچه به زبان مادریشان را تهدیدی برای امنیت ملی تورک ها قلمداد می کردیم. این بچه را هم به مانند دشمن، جاسوس، تحزیه طلب، فریب خورده، عامل بیگانه، جیره خوار خارجی ها، و ... به دادگاه می کشاندیم.
اگر پان‌تورک بودم و بودیم، به فارس ها اجازه نمی دادیم که برای خودشان، در سرزمین های خودشان، از فرزندان خودشان احزابی درست بشوند که شاید در آینده ای تاریک، از دست ما پان تورک ها خارج شده و در راستای منافع ملی فارس ها یا در جهت مخالفت با غارت ما تورک ها سخنی بگویند.
اگر پان‌تورک بودم و بودیم، تمامی رسانه های منتشر شونده یا پخش شونده در منطقه فارس ها را مجبور می کردیم که اغلب نوشته و مطالبشان را به تورکی بنویسند و بگویند. اگر هم خواستند به فارسی چیزی نوشته یا برنامه ای در رادیو و تلویزیون اجرا بکنند، باید تا آن جا که ممکن است، کلمات تورکی را در جمله بندی فارس بکار ببرند تا بتوانیم، از طریق این کار، زبان فارسی شفاهی در درون خانه ها و خانواده ها را به تورکی بدل بکنیم. اگر نویسنده و گوینده ای بتواند، در هنگام سخن گفتن یا نوشتن، کلمات چمله هایش را چنان کنار هم بچیند که تنها فعل جمله بفارسی بیان بشود و بقیه جمله به تورکی باشد، آن نویسنده  یا گوینده، قابل تشویق است و در سلسله اداری می تواند رشد بکند.
اگر پان‌تورک بودم و بودیم، به هیچ موسسه مالی، پولی، بانکی و قرضا الحسنه در شهرها و مناطق فارس نشین اجازه تاسیس نمی دادیم. باید تمامی پس اندازها و ثروت های فارس ها در موسسات مالی، پولی، مالیاتی، بانکی و قرضا الحسنه ای تورک ها در مرکز تجمیع شده و برای رشد مناطق تورک نشین سرمایه گذاری بشود.
  اگر پان‌تورک بودم و بودیم، از فارس ها چند برابر تورک ها مالیات می گرفتیم ولی در آمار و ارقام روی کاغذ نشان می دادیم که چون بیکاری در وطن تورک ها زیادتر است، باید از آن ها مالیات کمتری گرفته بشود.
اگر پان‌تورک بودم و بودیم،  در روی کاغذ نشان می دادیم که مناطق فارس نشین چقدر توسعه یافته هستند و میزان بیکاری در آنجا بسیار کمتر از مناطق تورک نشین است.
اگر پان‌تورک بودم و بودیم، مالیات فارس ها را صرف توسعه وطن تورک ها می کردیم و از مدیرانی که در مناطق فارس نشین گماشته ایم، می خواستیم تا آن جا که می توانند، برای ما تورک ها خوش خدمتی کرده و بخشی از بودجه هایی را که مجلس به اجرای پروژه های عمرانی در فارسیستان اختصاص داده است را به عنوان و یا زیر نام "صرفه ج.یی" به مرکز (سرزمین تورک ها) بفرستند تا صرف اهداف ما بشود.
اگر پان‌تورک بودم و بودیم، از فارس ها مالیات های بسیار بیشتری می گرفتیم اما برای توسعه و آموزش زبان و و فرهنگ آن ها صرف نمی کردیم.
اگر پان‌تورک بودم و بودیم، بر آموزش زبان تورکی در اقسا نقاط جهان و این منطقه سرمایه گذاری می کردیم. پول و معلم و استاد می فرستادیم. مدرسه و دانشگاه می ساختیم اما وفتی فارس ها می خواستند تا تورک ها بودجه ناچیزی به فارس ها بدهند تا مدرسه ای ساختهف معلمی تربیت کرده و به بچه هایشان زبان مادریشان را آموزش بدهند، با این خواسته ان ها مخالفت می کردیم و می گفتیم که امکانان ملی و بودجه ای برای ساختن مدرسه و تربیت معلم و چان و نشر کتاب های درسی نداریم.
اگر پان‌تورک بودم و بودیم، اگر فارس ها با پول خودشان می خواستند مدارس خصوصی یا پولی برای آموزش زبان و موسیقی وطنی خودشان تاسیس بکنند، با آن ها مخالفت می کردیم. آن ها را به انواع اتهام ها متهم می کردیم. مدارس خصوصیشان را می بستیم.
اگر پان‌تورک بودم و بودیم، پلیس، نیروهای امنیتی، و قوه قض    ائیه در خدمت تامین حداکثر منافع ملی تورک ها می برود. آن ها مجبور و مامور بودند تا با هر فارسی که از حقوق ملی فارس ها، از زبان مادری فارس ها، از عقب ماندگی سرزمکینی که فارس ها در آنجا مستقر هستند، از داشتن بانک فارسی، روزنامه و رادیو و تلویزیون فارسی، از انتشار کتاب و داشتن راسانه های فارس زبان و ... سخن بگوید را دستگیر کرده، شکنجه و به زندان محکوم بکنند.
اگر پان‌تورک بودم و بودیم، برای اشتغال فارس ها در نیروهای مسلح، پلیس، سپاه، بسیج، اطلاعات رابه روی فارس ها باز می کردیم تا آن ها از منافع تورک ها در مقابل مردمان فارس زبان، دفاع بکنند. به جای این که تورک ها را رو در روی فارس ها قرار بدهیم و فارس ها متوجه بشوند که تورک ها فارس ها را دشمن خود می دانند و با فارس ها می جنگند، فرزندان بیکار خود فارس ها را به عنوان نظامیان فارس یا مسئولان فارس برای مقابله با فارس ها می فرستادیم تا خود فارس ها در مقابل مردم معترض فارس صف آرایی بکنند.
اگر پان‌تورک بودم و بودیم، نیروهای مسلح، قوای سه گانه، سازمان ها و نهادهای وابسته یا نیمه وابسته به دولت را با پان تورک های از همه ملل ساکن در این منطقه پر می کردیم. از فارس هایی که بر علیه ملت و زبان و هویت و تاریخ فارس ها در جبهه پان تورک ها بودند، بیشتر استفاده می کردیم.
اگر پان‌تورک بودم و بودیم، پول و ثروت کافی بدست می آوردیم و به افراد باسواد پول می دادیم تا نظریه های "ایرانشهری" را در خدمت پان تورکیسم تفسیر و تاویل بکنند.
اگر پان‌تورک بودم و بودیم، دانشگاه ها و مدارس را از محلی برای آموزش علوم و فنون و محملی برای توسعه همه جانبه کشور خارج کرده و تنها در خدمت آموزش زبان تورکی، القا و تحمیل دیدگاه ها و جهان بینی مبتنی بر منافع تورکی، شستشوی مغزی همه افراد تحصیل کرده در راستای تامین حداکثر منافع پان تورکیسم در این منطقه، مخالفت با ملت بودگی ملل غیر تورک، و ...در می آوردیم.



آیا همه این ها همان کارهایی نیستند که ئپانفارسیسم بر علیه تورک ها، عرب ها، بلوچ ها، تورکمن ها، قشقایی ها، لورها، گیلک ها و ... اعمال می کند؟
چرا که پان مفهوم واقعی خود را زمانی عرضه کرده و نشان می دهد که قدرت اعمال زور از طریق در اختیار گرفتن توان کنترل قوای سه گانه، جامعه، اقتصاد، فرهنگ و ... داشته باشد.
در ایران تنها ملتی که می تواند پان باشد و هست، فارس ها هستند. چون تنها فارس ها هستند که توانایی مدیرت زور و قدرت و اعمال آن را بر همه ملل در ایران و در همه جوانب حیات بشری دارند و واقعا و در عمل هم آن را اعمال می کنند.


انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
بیست و پنجم (25) فوریه 2021
hedayat222@yahoo.com

 

بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs