A Journalist for South Azerbaijan's' independence! Güney Azerbaycan'ın İstiqlalı Üçün Gazeteçilik! !روزنامه نگاری برای ایستقلال آذربایجانی جنوبی
Friday, June 4, 2021
من ساوادسیزام. گلین تورکجهمیزده بیر کیتاب اوخویاق
Thursday, June 3, 2021
Sunday, May 30, 2021
شستشوی مغزی از طریق درک ناقص و غلط از جریان ها، جنبش ها و مطالعات بین المللی
شاید بتوان تصور کرد که راهی که به دفاع از حقوق جانداران رسیده است، از راه روی دفاع از حقوق انسان ها عبور کرده است. زمانی که شما نمی توانید یا به شما حق داده نمی شود که از حقوق انسان ها در یک جامعه معین دفاع بکنید، چگونه می توانید از حقوق دیگر جانداران دفاع بکنید؟
جنبش های اجتماعی دفاع از حقوق حیوانات تنها به دفاع کورکورانه از حقوق سگ ها ختم نمی شود. همان طور که در باره حقوق زنان، در دانشگاه ها تحقق و مطالعه و تدریس می شود، در باره حقوق حیوانات هم تحقیق و مطالعه می شود. دفاع از حقوق حیوانات یک مد و جریان پز برای به رخ کشیدن رفاه یک طبقه یا موقعیت برتر اجتماعی یک طبقه نیست.
در جامعه ای که قربانی کردن و کشتار حیوانات نه تنها در کشتارگاه ها که در خانه های شهری و روستایی و در جلو چشم همگان، اعم از زن و مرد و کودک و ... جاری است و جریان خوردن گوشت یکی از مهمترین پز، مد و رفتار اجتماعی طبقات نسبتا مرفه یا مرفه است و نمی توان در مخالفت با کشتار حیواناتی مانند گاو، گوشفند، مرغ، شتر و شکار حیوانات وحشی و پرندگان و ...، سخن گفت و نوشت و راهپیمایی کرد، سخن گفتن و دفاع از حقوق سگ ها و نه همه حیوانات و جانداران، جریانی ناقص و بدون تئوری های علمی و پشتوانه علمی است.
آیا می توانید از حقوق موش ها، سوسک ها، خرس ها، گرگ ها، لاکپشت ها، مارها، سوسمارها، عقرب ها، موچه ها، مگس ها، عنکبوت ها، و ... دفاع بکنید؟
تنها سک ها، حیوان نیستند. بلکه هر حیوانی که جان دارد و چه بسا توسط انسان خورده می شود یا مثلا حرام است و خورده نمی شود، در خشکی زندگی می کند یا در آب، یا در هوا پرواز می کند، و ... حیوان هستند و جان دارند.
در غرب، دفاع از حقوق جانداران یک مد اجتماعی و راهی برای مخالفت با دین و دینداران و ملاها و ... نیست بلکه نوعی از روش زندگی کردن و نگاه کردن به زندگی انسان و حیوان و برابر دیدن همه موجودات زنده است. شما به عنوان انسان، مرکز و محور زندگی نیستید و همه چیز برای رفاه و آسایش شما آفریده نشده است. بین انسان و حثوان تفاوت زیادی نیست و حیوانات هم مانند انسان دارای نوعی از شعور، احساسات، عشق و محبت، و حتی نفرت هستند. اگر شما نمی خواهید انسان ها را کشتار و شکنجه بکنید، باید از شکنجه، ازار و اذیت حیوانات و کشتار ا« ها هم پرهیز بکنید. چون حیوانات نمی توانند از حقوق خودشان دفاع بکنند و مانند کودکان توانایی دفاع در مقابل انسان مسلح را ندارند، شما حق ندارید آن ها را شکنجه بکنید و کشتار بکنید.
در غرب، جنبش های علمی دفاع از حقوق حیوانات، جریان های بسیار گسترده و همه گیر هستند. مثلا هیچ کس نمی تواند به حیوانات خانگی یا وحشی آزار و اذیت برساند. حتی کشاورزان هم نمی توانند حیوانات وحشی را که به مزارع آن ها هجوم آورده اند را زخمی کرده یا کشتار بکنند. اگر شما سگتان یا هر حیوان دیگری مانند یک کودک زیر هیجده سال را در ماشین و در هوای سرد یا گرم، تنها رها بکنید، در مقابل قانون مسئولید و مجازات خواهید شد.
دانشمندان نمی توانند از حیوانات در آزمایشگاه هایشان، برای انجام هر نوع تحقیقات و آزمایش ها استفاده بکنند. شما نمی توانید در خانه هایشان از داروهای موش کش، تله های کشتار حیوانات، از داروها و سم های کشتار مگس ها و سوک ها استفاده بکنید.
این جریان ها، توانسته اند قوانینی را به تصویب مجالس قانونگذاری برسانند که بر اساس آن ها، همه کارخانه های تولید کننده دستگاه ها و داروهای کشتار حیوانات، بشدت تغییر ماهیت داده اند. شما نمی توانید از دستگاه های برقی خاصی برای کشتار انواع حشراتی مانند سوسک ها و مورچه ها و حیوانات جونده ای مانند موش ها و .. استفاده بکنید که آن ها را بکشد یا مجروح بسازد. بلکه فقط می توانید از دستگاه هایی استفاده بکنید که با تولید امواج خاصی آن ها را از محیطی که شما هستید، دور بکند.
این ها از آنجا سرچشمه می گیرد که می گئیند "حیوانات هم دارای جان هستند و نباید درد و شکنجه و آزاری را به جانداری وارد کرد.
آنوقت در جامعه ای که شما علیه تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، لور، بلوچ، و ... تبعیض های علنی اعمال می کنید و این تبعیض ها را هم توجیح می فرمایید و قبول می کنید و از آن ها دفاع هم می کنید، زمانی که این ملل حق تحصیل به زبان مادری خودشان را ندارند و شما در صف مخالفان حقوق این ملل ایستاده اید، زمانی که ملل غیر فارس از حقوق ملی و کوللکتیو(اجتماعی) خودشان محروم هستند، زمانی که هویت انسان بودن این ملل در نزد ملت شاغالگر، زیر یک علامت سوال یا علامت تعجب بزرگی است، زمانی که نژادپرستی، بخش مهمی از فرهنگ غالب انسان فارس در ایران است و حقوق انسانی، طبیعی، ملی و بین المللی ملل غیر فارس انکار می شود و مدافعان این ملل و حقوقشان دستگیر و زندانی می شوند و شما جرات و جسارت دفاع از حقوق ده ها میلیون انسانی غیر فارس و غسز شیعه که هموطن شما هستند را ندارید، چگونه می توانید از حقوق حیوانات دفاع بفرمایید؟
این انسان، به حکم این که انسان است، حقوقی دارد. اعلامیه جهانی حقوق بشر در این مورد چنین مقرر می دارد که این انسان، بدون توجه به جنسیت یا زن و مرد بودنش، کودک و بزرگسال بودنش، پوستش چه رنگی است، چه دینی دارد، در کجا زندگی می کند، تمدن و امکانات زندگی او پیشرفته و ماشینی است یا ابتدایی و عقب مانده، چه دینی دارد، در زیر پرچم کدام کشور قرار دارد، باسواد است یا بیسواد است، از نظر عقلی و جسمی ضعفی دارد یا ندارد و ... به حکم انسان و جاندار بودنش دارای حقوقی است.
همان طور که در شکل بالا دیده می شود:
الف - هر نوع و هر شکل تبعیض های نژادپرستانه مردود است
ب - حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی همه ملل برسمیت شناخته شده است
ج - هر نوع و شکل تبعیض علیه زنان غیر قانونی است
|چ - حقوق کودکان برسمیت شناخته شده است
خ - دفاع از حقوق کارگران مهاجر و خانواده آن ها لازم شمرده شده است
ش - حقوق افراد ناقص العضو برشمیت شناخته شده است
حالا باید پرسید که حقوق اجتماعی و جمعی ملل چیستند؟
در راس هرم حقوق انسانی در کانادا، آزادی های اساسی آمده و مقرر شده است که داشتن هر نوع دین و بی دینی، اظهار آزادانه عقاید دینی، پوشیدن علایم آن ها، داشتن افکار شخصی، بیان آزادانه آن افکار مشروط به آن که اعلام تنفر نسبت به دیگران نباشد، شنیدن افکار دیگران و بیان دیدگاه های خود فرد با روشهای ابتکاری، حق ملاقات با هر کسی که اراده بکنند، شرکت در راهپیمایی های اعتراضی صلح آمیر بر علیه دولت یا نهادهای دولتی و شامل آزادی انتشار اخبار و اطلاعات صحیح.
در بند مربوط به حقوق قانونی افراد تاکید می کند که "قانون نباید تاثیر سختی بر روی حقوق مردم برای زیستن، آزادی و امنیت فردی داشته باشد.
Saturday, May 29, 2021
آیا در ایران جامعه شناسی و جامعه شناس داریم؟
برای پاسخ به این سوار که " آیا در ایران جامعه شناسی و جامعه شناس داریم؟" باید جامعه شناسی در دنیا و جامعه شناسی در ایران را بررسی و نقد بکنیم.
Sociology is the scientific study of society, including patterns of social relationships, social interaction, and culture.
من هم به عنوان نویسنده این مطلب، تعریف خاص خودم را در اینجا می آورم. گر چه من جامعه شناسی تخصص نخوانده و دکترای این رشته را از دانشگاه نگرفته ام.
به عقیده من، جامعه شناسی مجموعه ای از نظریه ها و تئوری های غربی ها و شرقی ها نسیت که در دانشگاه ها، به ما تدریس کرده اند. تحصیل در رشته جامعه شناسی، و گرفتن تخصص اولیه در این رشته، به فارغ التحصیل این امکان و توانایی را می دهد که با حفظ بیطرفی علمی، برای مطالعه جامعه، وارد بخش معینی از یک جامعه شده و در آن، به مشاهده رفتار جمعی و اجتماعی آن بخش جامعه بپردازد. یا با زندگی در دروان آن جامعه، وارد عمق زندگی اجتماعی آن مردمان بشود. چون محقق اجتماعی تنها ظواهر رفتار مردمان را می بیند اما برای رخنه کردن به عمق جامعه باید با آن ها زندگی کرد و باید مانند آنئها زندگی کرد تا آن ها و علل رفتار و تغییرات رفتاری و فکری جمعی یا فرهنگی آن ها را درک کرد و فهمید.
باید در خارج از محیط دانشگاهی، در آن جامعه زندگی کرد. باید در علل و عوامل تغییر و تحولات کوتاه مدت یا بلند مدت در آن جامعه و در روند تغییرات اجتماعی دقیق شد. شیوه و راه و روش و نوع تفکر و رفتار آن ها بطور جمعی را زیر نظر گرفت. به خواست ها و آرزوهای پنهان و پیدای آن اجتماع که باعث دگرگونی رفتار و تفکر آن ها می شود، توجه داشت. به خواست ها و حقوق و نیازهای آن مردمان دقت کرد. چرا که آن خواست ها و آرزوها و حقوقی که دارند یا ندارند و در پی دستیابی به آن حقوق هستند، به تغییر رفتار و فکر آن ها شکل و رنگ خاصی و در مسیر خاصی را می دهد.
باید چگونگی و چرایی همراهی آن جامعه با یک جریان، تغییر، تحولات اجتماعی، یا مخالفت آن ها با جریان، تغییر و تحولات و تفکر را با ریز بینی و دقت علمی زیر نظر داشت.
چرا یک نوع رفتار متروک شده و نوعی دیگر از رفتار ظهور و بروز یافته و گسترش می یابد؟ چه چیزهایی، کدام تجربه ها، کدام رفتارها، کدام عکس العمل ها، کدام نیازها و خواست ها، کدام فرهنگ های خارجی در تغییر تفکر، رفتار، منش، آداب و رسوم و سنت ها، دین یا ایدئولوژی و نوع برداشت آن ها از دین و ایدئولوژی و ... چگونگی پیدایش و گسترش یک تفر ، دین، مذهب، ایدئولوژی یا جنبش خاصی و ... از این قبیل مسایل باعث تحرک اجتماعی می شود؟ دلایل عقب گرد جامعه یا پیشرفت آن را دید. نیروهای درونی و بیرونی موثر بر تحولات اجتماعی را دید و نقش افراد درونی یا بیرونی و نقش قدرت و سرمایه را هم باید مد نظر داشت.
از چنین نگرش و تجربه های علمی و بدون تعصب و بدون پیشداوری است که نظریه ها و تئوری های اجتماعی زاده می شود و تلاش می کنند تا توضیح بدهند که یک تحول اجتماعی، تحت تاثیر کدام عوامل و پدیده های فردی یا جمعی، درونی یا بیرونی مادی یا فرهنگی و فکری و ... ظهور یافته یا بطور ناگهانی یا در طول زمان، ضعیف شده و یا از بین رفته است.
آیا "دانشگاه" در ایران این کار را می کند و نهادی برای این منظور است؟ نه. نیست. چون، فرض اولیه بر این بوده و است که "دانش در آن جا" گرد آمده است و شما وارد آن جا می شوید که آن را دریابید. در حالی که باید جایی باشد که به شما اطلاعات اولیه تحقق و مطالعه علمی را می دهد تا از دانشگاه بیرون رفته و به جمع آوری مظالب و تجربه ها بپردازید و نوعی از معلومات راست و غلط را تولید کرده و تحویل دانشگاه بدهید تا افراد با مطالعه دستاورد مشکوک شما، به تحقیق بر روی آن پرداخته و در نهایت به تولید و انباشت علم منتهی بشوند.
پس دانشگاه، محل و انبار و مخزن علم نیست که دانشجو وارد آن شده و عالم بیرون بیایدو بلکه طریق کسب علم، زمان بر و در بیرون از دانشگاه است. برای همین است باید هنوان "دانشگاه" تغییر کند تا این پیشفرض در باره علم و دانش وو راه دستیابی به دانش هم تغییر بیابد تا آنجا محلی برای آشنا کردن علم جویان به روش های مطالعه علمی و تجربه علمی باشد. مثلا آیا بهتر نیست که بجای دانشگاه از وازه های نظیر "تردیدگاه" استفاده کرد کهدر طالبان علم، داشتن دانش را تصدیق نمی کند بلکه به آن ها تلقین می کند که باید در هر چیزی که علمی می دانستند و می دانند، تردید بکنند و برای رفع تردیدشان، به تدقیق و بررسی درستی و اشتباهی آن چه در دست دارند، اقدام بورزند تا بتوانند، علمی تولید بکنند که در گذر زمان احتمالا نقض خواهد شد.
آیا در دانشگاه های ایران رشته جامعه شناسی، گروه های جامعه شناسی، اساتید جامعه شناسی، محققان جامعه شناسی، و دانشجویان جامعه شناسی به چنین دیدگاهی آشنا هستند؟ بر اساس زندگی طولانی مدت در میان مردمان، در گوشه و کنار ایران، جامعه شناس می شوند یا با سپری کردن چند واحد درسی که بر اساس ونوشته های اروپایی های و غربی ها و شرقی ها است، خودشان را جامعه شناس فرض می کنند. آن هم بر اساس کتاب هایی که اغلب ترجکه غلطی از نوشته های خارجی ها را به خورد آن ها می دهد.
حتی اساتید و دانشجویان در ایران این را هم نفهمیده اند که چرا همه نویسندگان دنیا، در کتاب هایشان، مثل ایرانی ها می اندیشند؟
اگر نویسندگان خارجی هم مثل ایرانی ها می اندیشیده اند، چرا آن ها توسعه یافته اند و ایرانی ها و جوامع و ملل در ایران از قافله پیشرفت های سیاسی، اجتماعی، حقوقی، فنی و تکنولوژیک و ... عقب مانده اند؟
می بینیم که استاتید دانشگاهی در ایران، یک فرضیه و نظریه در باره تحولات اجتماعی در ایران نداده اند ولی با همه فرضیه ها و نظریه های غربی و شرقی بسیار آشنا هستند. اگر آشنایی آن ها با نظریه ها و دکترین غربی و شرقی، علم و جامعه شناسی تلقی می شود، پس چرا، نه تنها مشکلات جوامع و ملل در ایران حل نمی شود بلکه یازتولید هم می شود؟
آن ها حتی به این هم آگاهی واقعی ندارند که زمان و شرایط و جغرافیا و فرهنگ و تاریخ و تمدن ملل در ایران، نه تنها با هم فرق دارد بلکه با غربی و ها و شرقی هم بسیار متفاوت است. همین تفاوت هاست که باعث می شوند تا آن نظریه ها در ایران تاثیر نگذارند و راه حلی بر مشکلات ارائه ندهند.
جامعه شناسان و محققان، با خواست ها، آرزو ها، نوع نگرش و گرایش ملل یا بخش هایی از جوامع به یک تحول یا جریان خاصی بی اظلاع هستند و نمی توانند جامعه را بفهمند.
آن ها نا توان از آن هستند که چرایی گرایش بخشی از جوامع یا یک جامعه معین به یک جریان، خواسته، حقوق اجتماعی، دین با ایدئولوژی را درک بکنند. یخاطر همین هم با علل رویگردانی بخشی دیگر از همان جوامع یا جامعه معین از یک تفکر، جریان، دین، ایدئولوژی و ... هم برایشان غیر قابل درک عمیق و بر اساس تجربه و مشاهده و زندگی در میان آن مردمان است.
چرا که این اساتید و محققان دانشگاهی جامعه شناسی، با متن خطوط در کتاب های درسی و غیر درسی آشنا هستند و با میکانیزم های تغییر و تحولات فکری، اجتماعی، رفتاری، حقوقی، خواست ها، آرزوهای جامعه بیگانه هستند. آن ها نمی توانند درک درست و علمی که بر اساس مشاهده و زندگی در میان مردمان بدست آمده باشد، به تحلیل مسایل جاری و مسایلی که در آینده احتمالا رخ خواهد داد بپردازند. آن ها نمی توانند علل واقعی حذب مردمان یک جامعه به یک حرکت سیاسی یا حکومت و ... را دریابند. آن ها نمی توانند علل واقی وزیسته مردمان، که باعث دفاع و حمایت آن ها از یک جریان، فکر و سیاست و سیاستمداران می شد را بفهمند. آن ها نمی توانند بر اساس مشاهدات علمی و بیطرفانه ای که انجام داده اند، توضیحی برای مخالفت یک بخش جامعه با فلان جریان و فلان حدثه با گروه را توضیح بدهند. آن ها نمی توانند توضیح بدهند که چره و بر اساس چه چیزهایی بخشی از جامعه مرکز گریز است و تجزیه طلب یا استقلال خواه؟ آن ها حتی نمی توانند بین واژه هایی مانند استقلال خواه و تجزیه طلب، از منظر هر گروه اجتماعی، توضیح قابل قبول بدهندو بلکه آن ها مانند روحانی هایی که در دام و زندان کتاب های قدیمی گیر افتاده اند و نمی توانند به خارج از آن کتاب ها قدم گذاشته و با زندگی واقعی مردم بر روی خاک آشنا بوده وبرای مشکلات و مسایل آن ها پاسخ های مورد نیاز را بدهند، رفتار می کنند و بر اساس ذهنیت ایدئولوژیک خودشان، از حوادث تفسیر و تحلیلی منطقی اما سیاسی یا دین یو ایدئولوژیک ارائه می کنند.
برای همین است که می بینیم، دانشگاه ها و دانشکده های جامعه شناسی، گروه های جامعه شناسی، اساتید جامعه شناسی و محققان جامعه شناسی، تحقیقات علمی متکی بر زندگی با بخشی از جامعه پویا و در حرکت (مثبت یا منفی) ارائه نکرده اند. آن ها توئری و نظریه ای برای توضیح و آشنایی با تحولاتی که در گذشته اتفاق افتاده و یا در حال رخ دادن است نداشته اند. اگر تئوری ارائه نکرده اند، به این معنا است که هیچ شناختی هم نداشته اند. شناخت آن ها، شبیه یک شناخت فلسفی است یا بر اساس شناخت کتابخانه ای است که در باره شرایط، مکان، ملل، تاریخ و فرهنگ و مدنیت دیگری نوشته شده است که ممکن است کمترین سنخیتی با آن چه در ایران و در مب=یان ملل در ایران دیده شده است یا در حال رخ دادن است، داشته باشند.
برای همین می توانیم ادعا بکنیم که در ایران، رشته و تخصصی علمی در باره جامعه شناسی وجود ندارد. آن چه موجود است، ترجمه های غلط و پر از تحریف و ایدئولوژی زده است که ایرانی ها با توجه به ذهنیت خود از تولیدات خارجی ها،به خورد جامعه شبه علمی داده اند است.
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
بست و نهم (29) می 2021
hedayat222@yahoo.com
Friday, May 28, 2021
شستشوی مغزی از طریق سیستم های سازمانی-اداری
دیالوگ 29 می 2021
شستشوی مغزی از طریق سیستم های سازمانی -اداری
شستشوی مغزی چیست؟
نقش نیاز به کار و تداوم اشتغال، در شستشوی مغزی چقدر است؟
آیا (حداقل در سازمان ها و ادارات دولتی و نیمه دولتی) در ایران، شستشوی مغزی در ادارات و سازمان های دولتی و نیمه دولتی، آن هم در یکصد سال گذشته، یکی از اصول ثابت اثبات وفاداری به سیستم، حاکمیت، ایدئولوژی و حتی رهبر یا شاه بوده است؟
کلمات "نوکر دولت"، "مستخدم دولت"، "مامور و معذور"، "سرپیچی از قانون و تحت امر قرار گرفتن" و ... نشانه آن نیست که در ایران، شستشوی مغزی بخشی از شرط داشتن کار دولتی است؟
آیا نیاز به کار و ایجاد درآمد، ما را مجبور نمی کند که داوطلبانه، خود را تحت شستشوی مغزی قرار بدهیم و حداقل وانمود بکنیم که شستشوی مغزی شده ایم؟
آیا اگر معلمان (قریب به اتفاق معلمان) شستشوی مغزی نشده بودند و تسلیم فکر و خواست حاکمیت نشده بودند و یا بدانگونه که دولت می خواهد در تربیت معلم ها تربیت نشده اند، می توانستند دانش آموزان را شستشوی مغزی بکنند؟
اگر تصفیه های استادان دانشگاهی بعمل نیامده بود و اگر انقلاب فرهنگی هم رخ نداده بود و اگر اساتید دانشگاهی در دانشگاها و یا در طی مراحل گزینش و استخدام خودشان را شستشوی مغزی نمی کردند، آیا امکان آن وجود داشت که بتوان شستشوی مغزی ایرانیان را به این وسعت، در ایران تعمیق بخشید و تداوم داد؟
اگر روزنامه نگاران و فعالان سیاسی و حقوقی بنا به هر دلیلی، کنترل اعمال و رفتار خودشان را به سیستم نمی دادند (شستشوی مغزی نشده بودند)، امکان این همه خلافکاری در رده های اداری از بالاترین مقام تا پایین ترین مقام وجود داشت؟
این که بیش از نود درصد هنرمندان، فعالان حزبی، نویسندگان، ورزشکاران، حقوقدانان، متخصصان و ... خلافکاری ها را در سیستم می بینند و لب به انتقاد نمی گشایند، نشانه شستشوی مغزی شدگی اغلب آن افراد و اقشار و جمعیت ها و ... نیست؟
اگر شستشوی مغزی نشده ایم، چرا دیکتاتوری و استبداد، خرافات، بازتولید می شوند؟
آیا روشنفکرنمایان، با تملق به مردمان در ایران و تلاش برای پنهان کردن شستشو شدگی مغزی مردمان و هندوانه زیر بغل مردم گذاشتن، و تعریف و تمجید از هیپنوتیزم شدگی جمعی جوامع در ایران، آیا خواسته یا ناخاسته بر تداوم شستشوی مغزی مردمان و ملل در ایران نمی کوشند و آن ها را بر غفلت بیشتر و خواب عمیق تر تشویق نمی کنند؟
آیا اگر کارمندان بانک ها و ادارات، شستشوی مغزی نشده بودند، اختلاس ها و دزدی ها را دیده و آن ها را افشا نمی کردند؟
آیا اگر جامعه و بخصوص طبقات تحصیل کرده ای که برای تامین نان اهل و عیالشان مجبور به کار در ادارات و سازمان های دولتی و نیمه دولتی هستند، اگر شستشوی مغزی نشده بودند و دولت افسار فکر و رفتار آن ها را در دست نداشت و آن ها را به هر سمتی که می خواست، سوق نمی داد، عقب ماندگی و فساد و ویرانی در ایران کنونی، این همه عمیق می بود؟
آیا شستشوی مغزی نیست که رگ خواب ما را در دست گرفته و ما را در قبال تحولات منفی در جامعه بی تفاوت کرده است؟
آیا شستشوی مغزی، با بسیاری از افراد کاری نکرده است که حقوق افراد و ملل در ایران را با بی شرمی تمام انکار می کنند؟
آیا این که ایرانی ها، پانفارس و نژادپرست هستند و به آن تفکر و رفتارشان هم افتخار می کنند و در این راه، آماده کشتار فعالان حقوق ملل هستند، نشانه شستشوی عمیق فکری، مغزی و عقلی نیست؟
آیا جامعه و انسان ها در ایران افسار عقلاشان را در دشت خودشان دارند یا کسان دیگری افسار عقل آن ها را می کشند؟
آیا نیاز به درآمد، اکثر افراد و خانواده ها را مجبور به آن نمی کند که افکار، رفتار و حتی احساسات خودشان را در اختیار صاحبان پول و سرمایه و مدیران قرار بدهند؟
برای پاسخ به این قبیل از سوال ها، سه مهمان در برنامه این هفته دیالوگ حضور خواهند داشت.
دکتر محمدحسین یحیایی؛ نویسنده، محقق و اقتصاددان
فرامرزخان بختیار؛ کارشناس علوم سیاسی از دانشگاهی در آمریکا
جناب جلیل آزادیخواه، نویسنده و محقق
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
بیست و هشتم (28) می 2021
hedayat222@yahoo.com
Sunday, May 23, 2021
آیا پانفارسیسم گفتگوی تورک ها با رسانههای تورک را به "تابو" تبدیل نکراه است؟
سلام دوست عزیز
حق با شماست. ما همسال هاست که به همین نتیجه رسیده ایم که باید از لاکدفاعی و عکسالعملی بیرون آمده و تهاجمی عمل کنیم. اما چطور؟
تلاش می کنیمکه موضوعات جدیدی را مطرح
کرده و جبهههای فرهنگی تهاجمیتری طراحی بکنیم.
متاسفانه، این ریسک را نکرده ایم که با
متخصصان داخل وطن در رسانههای تورکی گفتگو بکنیم.
فکر می کنم، یکی از جبهه های جدید بر علیه
پانفارسهای شوونیست همین خواهد بود که دوستان و متخصصان داخل، سدی را که پانفارسها
به آن ها تحمیل کرده است تا با رسانه های تورکی خارج از وطن مصاحبه نکنند را بشکنیم.
می توانم بگویم، دشمن توانسته، با اعمال
ترس، رفتار متخصصان تورک در وطن را تحت کنترل خودش بگیرد. در نتیجه، از ترس دستگیری،
رسانه های ملی خودشان را تحریم کرده، "تابو" دیده اند.
آیا می توان "تابو"ی ترس از گفتگو با رسانههای
تورکی را در میان فعالان ملی-مدنی تناور و در داخل وطن را از بین برد؟
انصافعلی هدایت
تورنتو- کانادا
بیست و سوم (23) می 2021
hedayat222@yahoo.com
Thursday, May 20, 2021
چرا به کشتار سگ ها اعتراص می شود ولی به خشونت علیه زنان نه؟
در سیستم شستشوی ذهنی، بعضی چیزها را مد می کنند تا جامعه سرگرم نوعی بازی و تفریح دسته جمعی بوده و در فکر مسائل مهم سیاسی-اجتماعی و حقوقی نباشد.
برای همین، در ایران، اغلب خانم ها قربانیان سیستم شستشوی مغزی شده اند.
این وضعیت بدقواره و یکجانبه و بدون آگاهی از پیش زمینه های دفاع از حقوق حیوانات، تنها به ایران اختصاص داد.
در ایران است که زنان بسیار زیادی، به عمل جراحی بخش هایی از بدنشان و آرایش های عجیب و غریب و جلب توجه دهها و صدها و بلکه هزاران مرد و استفاده از آنها و لذت بردن از آن ها برای لحظات کوتاه تربیت و شستشوی مغزی شدهاند یا به سگبازی روی بردهاند.
بدون این که به فلسفه و حقوق حیوانات آگاه باشند. آن ها، تنها با یک موجی که نمی دانند کی، چرا، چگونه، برای چه و کدام اهداف و ... همراهی می کنند.
این موجها را هم، متخصصان شستشوی مغزی براه انداخته و سازمان داده اند.
البته که التفات و توجه به حقوق حیوانات، بسیار مهم است ولی مهمتر از آن، توجه به حقوق انسان ها و بخصوص حقوق ملی و حقوق زنان در ایران است
اما طبق اصول شستشوی مغزی، زنان و مردان هم، نباید در باره مسائل مهم اجتماعی و سیاسی فکر کرده و رفتار بکنند و عکس العمل نشان بدهند و موضعگیری فکری و سیاسی بکنند.
در همانحال، زنان و مردان می توانند به عنوان مخالفت بازی صوری و بی اثر با جمهوری اسلامی و دین و ملاها ... سگ بازی هم بکنند و از حقوق حیوانات هم دفاع بکنند.
یا طبق اصول شستشوی مغزی ملاها، زنان می توانند و البته حق هم دارند که به وسایل برای ارضای شهوت مردانه تبدیل بشوند. آنان حق دارند تا در زندگی، تنها به فکر این باشد که تلاش بکنند تا چنان زیبا و و دلفریب بشوند که بتوانند دل دهها و صدها مرد را همزمان بدست بیاورند و ظرف و ابزار ارضای نیاز سکس مردها قرار بگیرند. سقوط زن به فاحشه خیابانی، بخش مهمی از سیستم شستشوی مغزی در ایران است.
تازه، در سیستم شستشوی مغزی به زنان القاء می کنند که اگر زنان به ابزار و یکی از آلات سکس بدل شدهاند، نگران و ناراحت نباشند. چرا که آن ها در نوعی از مبارزه با دین و ملا دخیل شده اند. این یعنی شستشوی مغزی.
البته که کارشناسان سیستم شستشوی مغزی در این مورد، بیش از انتظار خود متخصصان شستشوی مغزی موفق شده اند.
این نوع رفتار و آرایش و اعمال جراحی مختلف، فقط و فقط محصول سیستم شستشوی مغزی مردان و زنان جامعه و سرگرمکردن آن ها به زیبایی ظاهری و سکس است که در ایران دهها برابر آمریکا و اروپا و کانادا جریان داشته و شیوع دارد. چرا؟ چون یک سیستم مدیریتی در پشت آن قرار دارد.
سیستم شستشوی مغزی مانند سیستم تهیه و توزیع و همه گیر کردن موارد مخدر در معتاد کردن بخش مهمی از جامعه بسیار موفق عمل کرده است.
جالب است بدانیم که برای مبارزه با هر دو هم بخش بسیار گسترده ای را سازماندهی کرده اند و در ظاهر با آن ها مبارزه هممی کنند ولی باید به دستاورد و نتیجه دقت کرد، نه به سازمان دهی.
مردها هم در پی همان سیستم شستشوی مغزی و بخشی از همان پروسه و جهت تکمیل آن، فقط در پی دلربایی از زنان و داشتن چندین "اویناش" (معشوقه ساعتی برای تفریح) هستند.
در حقیقت سیستم شستشوی مغزی، مسابقه ای در بین زنان و مردان براه انداخته است که چه کسی جنس مخالف بیشتری را شکار کرده و پس از لذت کوتاه مدت، زودتر رها کرده و به دنبال شکار و قربانی دیگر می رود.
این دو گروه، قربانیان سیستم فراگیر شستشوی مغزی در ایران هستند.
چنین اوضاع و احوالی در اروپا و آمریکا دیده نمی شود و مختص ایران هستند.
همین سیستم چنان عمل کرده، که اغلب زنان و مردان به حوادثی که در کنارشان می گذرد، بی توجه هستند.
جنایت هایی که در جامعه و همسایگی آن ها رخ می دهد، وجدان و اخلاق و روان این فعالان زنو مرد را آزار نمی دهد.
برای همین هم، زنان بسیاری در حمایت از کشتار سگها (نه همه حیوانات، چرا که اغلب گوشتخوار هستند و به کشتار حیوانها برای خوردن رضایت دارند لابد چون سگ ها را نمی خورند و نفله می شوند) دست به اعتراض زده اند
اما همین عده از خانم های باکلاس، در اعتراض به قتل زنان و دخترات و رواج خسونت علیه زنان و دختران هیچ اقدامی نمی کنند. اعتراض نمی کنند. خشونت علیه زنان را نمی بینند.
چرا؟
چون حمایت از دختران و زنان قربانی خشونت در ادارات و محل کار و خانه ها، هنوز، در دستور کار سازمان های شستشوی مغزی نیستند و اعتراض به چنین مسائلی را مد روز و علامت "هایکلاس" بودن و روشنفکری و تحصیلات بالا و درآمد زیاد و پایگاه اجتماعی برتر و ... نکردهاند.
در نتیجه، سیستم شستشوی ذهنی، همه چیز را برای مردها و زنان در ایران به امری عادی بدل کرده است.
اگر می خواهید ببینید که چگونه به هر موضوعی عادت کرده و آستانه تحمل ظلم و جنایت در شما، او و من، بالا رفته است، به جوک سازی و عادی سازی جنایت ها و مسائل اجتماعی توجه فرمائید.
چرا در پی هر حادثه مهمی، بسرعت در اطراف آن جوک ساخته و از شدت خشونت و درد و غم آن کاسته می شود.
انگار که عده ای عمدا می خواهند، سوپاپ های اطمینان جامعه را باز کرده و از انباشته شدن آن ها جلوگیری بکنند.
برای همین هم با تبدیل مسائل بسیار مهم اجتماعی به جوک، از خشونت و فشارهای روانی وارده به جامعه می کاهند و با متلک گفتن و خندیدن و بی ارزش نشان دادن حوادث بسیار تلخ، آن ها را عادی و قابل و قابل تحمل جلوه می دهند تا تکرار چنانحوادث تلخی، برای همه ما عادی جلوه می کند و می پذیریم که مهمنیستند و بخشی از واقعیت جاری زندگی اجتماعی و بخشی از زندگی روزانه ما هستند و باید از کنارشان گذست.
این همانچیزی است که شستشوی مغزی بر روی همه ما انجام می دهد.
انصافعلی هدایت
کلینتون - تنیسی
بیستم (20) می 2021
hedayat222@yahoo.com
Saturday, May 15, 2021
Monday, May 10, 2021
شستشوی مغزی از طریق سیستم استخدام و کارمندی
شستشوی مغزی از طریق سیستم استخدام و کارمندی
Saturday, May 8, 2021
دیالوگ: شستشوی مغزی از طریق تقدیس زبان فارسی
عجبا فارسی هم زبان است؟
منتشر و نقد بفرمایید
https://youtu.be/S42HDPPun9M
بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292
بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs
-
مهندسی جهل 006 راه خروج از دنیای مهندسی شده جهل چیست؟ در ششمین بخش از سری برنامه " مهندسی جهل" در ایران، درباره چند کتاب که در آ...
-
انصافعلی هدایت؛ روزنامه نگار آزد و مستقل آذربایجانی کانادا – تورنتو hedayat222@yahoo.com 001 – 647 – 740 – 8070 ...
-
ان باشدا عاغیللار سیلاحلانمالی اگر کوردلر بیر خاریجی دوولتدن سیلاح آلئرلارسا، بیز نییه آلمایالئم؟ دونیادا، بیر چون میللتلر، دوولتلر حاضی...




