Friday, June 4, 2021

شستشوی مغزی از طریق انقطاع علمی و فکری از جهان

 یکی از زوایای تاریک شستشوی مغزی، قطع رابطه فکری، علمی، سیاسی، حقوقی و اجتماعی همه ملل در ایران، از آن چه در جهان می گذرد است. رژیم ها و دولت های صد سال اخیر ایران تلاش می کنند تا افراد و ملل در ایران را در نوعی از انزوا و انقطاع از جهان و علوم، فنون، افکار و اندیشه و حرکت های سیاسی و حقوقی  و اجتماعی در میان دیگر ملل قرار بدهند.

آن ها می دانند که افکار، اندیشه ها، نگرش ها، ایدئولوژی ها، جریان های فکری، سیاسی، حقوقی، اجتماعی و ... مسری هستند. مانند هوا و ابرهای بارانی، از سرزمینی به سرزمین دیگر می روند و ملل، چه بخواهند و چه نخواهند تحت تاثیرات عمیق آن ها قرار گرفته و خفتگان را بیدار شده و به جریان های جهانی پیوند می دهند.

حکومت های یک صد سال اخیر ایران، نمی خواهند مللی که در زیر فرمان و استعمار آن ها قرار دارند، از جریان های فکری، فلسفی، سیاسی، حقوقی، اجتماعی و تکنولوژیک در جهان خبردار شده و با آن جریان ها همراه بشوند. چرا که منافع غارتگران، حاکمان و دزدان بزرگی که به نام دولت و خدمت به مردم حکم می رانند را در ایران بخطر بیاندازند.

می دانیم که یکی از تکنیک های شستشوی مغزی جامعه و ملل و افراد، در قرنطینه قرار دادن آن افراد و ملل، تجزیه کردن آن ها از جامعه جهانی و در انزوا قرار دادن افراد است.

وقتی افراد و ملل در ایران، به نوعی توسط دولت تحت سیستم قرنطینه و انزوا قرار داده شوند و اجازه ندهند تا آنان با دنیا و تحولات فکری، سیاسی، حقوقی، اجتماعی و تکنوولوژیک در جهان آشنا بشوند، به شستشوی ذهنی و فکری آن ها منجر می شود.

در نتیجه، افراد و ملل در ایران، یا از دنیا و از آنچه در جهان می گذرد، هیچ آگاهی و تصوری ندارند و یا همان طور که کالاهای قاچاق نمی توانند نیازهای زندگی افراد و ملل را تامین بکنند و فروشندگان، خریداران و مصرف کنندگان احساس امنیت هم نمی کنند، دقیقا، افکار و اندیشه ها و جریایات سیاسی، فکری، حقوقی، اجتماعی و تکنولوژیک هم به ایران قاچاق می شوند و احساس امنیتی نمی دهند اما این افکار و جریان های قاچاقی، همانی نیستند که در جهان می گذرند. 

این افکار و جریان های قاچاق شده، در هنگام ورود غیر قانونی به ایران، توسط افراد، رنگ و بوی دیدگاه ها، نگرشها، خواست ها، ایدئولوژی ها و غروض ورزی های افراد و جریان ها را می گیرند و از آن چه در جهان بوده اند و هستند، دور می شوند و گاهی تماما بر خلاف آن چه در جهان رایج و جاری است، جلوه می کنند.

یکی از این جریان ها، نژادپرستی است که در ایران جزو افتخارات ملی فارس ها محسوب می شود و در غرب، جزو رذایل اخلاقی فردی، اخلاق اجتماعی، اخلاق فرهنگی، سیاسی و حقوقی است. مجازات های سخت و شدیدی برای نژادپرستی و نزادپرستان در نظر گرفته شده است. 

پس، نژادپرستی چیست؟ دنیا در رابطه با نژادپرستی چه واکنش هایی نشان می دهد؟ چه چیزهایی نژادپرستی تلقی می شوند؟ و چه چیزهایی توهین به انسان ها بوده و نژادپرستی تلقی می شود؟ حقوق قربانیان نژادپرستی چیستند؟ مجازات نژادپرستان چیستند؟

 حقوق زن یا مدافعه از حقوق زن یا "فمینیسزم" هم یکی از این مباحث است. مسیر حقوق زن و فمینیزم در دنیا با آن چه در ایران و در میان ایرانیان می گذرد، بسیار متفاوت است. 

همان طور که ایرانی ها به طور علمی با نژادپرستی و مصداق های نژادپرستی در مدارس و دانشگاها و بر اساس تحقیقات علمی و اجتماعی مبتنی به خود هر جامعه، آشنا نمی شوند و درک درستی از آن ندارند، در مورد فمینیزم و حقوق زنان هم شناختی غیر علمی، غیر تحقیقی و مبتنی بر واقعیت های موجود در ایران و جهان ندارند.

در ایران مبارزه با نژادپرستی و همراهی با فمینیزم، یک نوع مد، مانند مد لباس یا مد شدن دودکردن سیگار توسط روشنفکران و نویسندگان یا مد شدن فلان کفش و پالتو یا رنگ موی سر است. برای فریب یا دلبری از دیگران است که مد شده است و مردمان از آن ها پیروی می کنند.

در ایران، همه از اخلاق و انسانیت سخن می گویند. سخنان فیلسوفان و شاعران را می نویسند و قیافه های مسخره بخود می گیرند که مثلا خیلی متفاوت از دیگران هستند اما پایه های جامعه در ایران، بر پایه نژادپرستی و زن ستیزی استوار شده است.

آیا درک و قضاوت ایرانیان در باره حقوق کودکان، بهتر از درک ایرانیان از حقوق زن و نژادپرستی است و چه نسبتی با درک دنیا از این مسایل دارند؟

آیا شناخت و درک ایرانیان از سوسیالیزم و کمونیزم بهتر از آن حقوق زن، حقوق کودک و نژادپرستی است؟ درک و شناخت ایرانیان از سوسیالیزم، چه نسبتی به درک جهانی دارد؟ و بر پایه کدام تحقیقات و آموزش استوار هستند؟

درک و شناخت ایرانیان از دموکراسی و حاکمیت ملت یا ملل در ایران چیست؟ شناخت ایرانیان از دموکراسی به کدامین تئوری و نظریه نزدیک است؟ با کدام آثار فکری، فلسفی، اجتماعی و تجربی در جهان و آنهم در مدارس و دانشگاه ها آشنا شده اند؟

در باره انتخابات، کاندیداتوری وحق انتخاب کردن و انتخاب شدن، شرایط و مسئولیت های سازمان های مجری انتخابات چه می دانند؟ چرا به انتخابات واقعی در ممالک محروسه بعد از قاجاریه تن نمی دهند؟ چرا از دوره کودتای رضا کودتاچی تا امروز، این همه انتخابات برگزار شده و هیچ انتخاباتی، انتخاب به همان شکلی و سیاقی که در جهان توسعه یافته می گذرد، رخ نداده است؟ ریشه این همه تضاد در میان انتخابات ایرانی و ممالک و ملل توسعه یافته در چیست؟ انتخابات در ایران با دنیا چه نسبتی دارند؟

شناخت ایرانیان از آزادی، آزادی مطبوعات، آزادی فکر، اندیشه و بیان آزادانه و بدون نگرانی از عواقب دردناک آن افکار و انتشار کتاب و نوشته به هر زبانی در ایران، چه نسبتی به مفاهیم آزادی، آزادی افکار، آزادی بیان افکار، آزادی دین، آزادی از ترس و نگرانی و ... با دنیا دارد؟

آیا آزادی به عنوان یک حق اولیه انسانی، در قانون، در دولت و در اجرائیات و در قوه قضائیه برسمیت قانونی شناخته شده است؟ اصلا، آزادی چیست که به حقوق بدل بشود؟ و چگونه به حقوق بدل می شود؟ و چگونه اعمال می شود؟

چرا درک ما از آزادی، بسیاز سخیف است؟ چرا ما عادت کرده ایم که طالب کف آزادی ها و حقوق فردی و ملی خودمان باشیم؟ چرا نمی توانیم سقف حقوق فردی و اجتماعی را بشکافیم و سقف حقوقی که دولت و حاکمیت بر روی سر همه افراد و ملل در ایران ساخته است، عبور بکنیم؟ 

شناخت و درک ما از حق آزادی ها و آن چه در جهان می گذرد، چیستند؟ آزادی در فکر و رفتار ایرانی ها، چگونه معنی شده است و معنی می شود؟ چرا درک و معنای آزادی در ایران با دنیا متضاد است؟

آیا لیبزالیزم همان آزادی است؟ چه فرقی در میان آزادی، "فریدوم" و لیبرالیزم وجود دارند؟ ما انسان ها و ملل در ایران، چه درکی از آزادی، لیبرالیزم و فریدوم داریم؟ این تعاریف و شناخت، از کدام منابع به ما تزریق شده است؟ کدام کانال ها و با چه اهدافی تعاریفی در باره همه مسایل ذکر شده در بالا را بر افراد و ملل در ایران تزریق کرده اند؟

یکی از زوایای تاریک و ناشناخته شستشوی ذهنی و عقلی ایرانی ها، تحزب و تشکیل جمعیت ها و ان.جی.او ها است. در حالی که در دوران قبل و بعد از جنبش اصلاح طلبانه مشروطه خواهی تحزبگرایی داشت شکل و ریشه می گرفت، با آمدن کودتاچی بر راس هرم قدرت، با تشکیل هر نوع حزب و جمعیت مقابله شد و در نهایت تحزب چه در دوران پهلوی ها، چه در دوران ملاهای پانفارس به نوعی وابستگی و نوکری و مرکزی برای مزد و سهم گیری از حاکمیت، ملا و شاه بدل شد.

مدت هاست که فراموش کرده ایم و نمی دانیم که حزب برای چیست؟ چگونه و با کدام اهداف شکل می گیرد؟ چه کسانی احزاب را تشکیل می دهند؟ نقش ملل و توده های مردم در تعیین خط و مشی احزاب چیست؟ کارکرد و نقش احزاب در کشورهای توسعه یافته چیستند؟ احزاب در ایران چه نقشی بازی می کنند؟ تشکیل احزاب در ایران چه نسبتی با احزاب در کشورهای توسعه یافته دارد؟ چرا احزاب در ایران طفیلی دولت و حاکمیت و حاکم هستند؟

آیا می دانیم که قانون اساسی و قوانین دیگر چه معنایی دارند؟ مکانیزم تهیه قوانین چگونه است و با کدامین میکانیزم ها اصلاح می شوند؟ قوانین برای چه منظوری تهیه می شوند؟ کدام نهاد، قانون را تهیه و تصویب می کند؟ حقوق مردم چیست؟ وظایف دولت چیست؟ چرا در ایران، قوانین تصویب می شوند که نقض بشوند و به اجرا درنیایند؟ چرا هیچ تظمین و ضمانتی برای به اجرا در آوردن قوانین در ایران وجود ندارد؟ چرا در ایران قوانین برای آن تصویب می شوند که پولداران و قدرتمندان آن ها را براحتی و بدون چون و چرا زیر پا بگذارند؟ قانون در ایران با قانون در کشورهای توسعه یافته چه نسبتی دارند؟ چرا درک ایرانیان از قانون متفاوت از درک ملل توسعه یافته از قانون است؟

درک ایرانیان از قوه قضائیه و دادگاه ها و قضات چیست؟ چرا قوه قضائیه در ایران وابسته و تحت فرمان بوده و هستند؟ چرا قوه قضائیه در ایران نمی تواند مستقل باشد؟ چرا درک و شناخت ما از مفهوم قانون، قانونگذار و اجرا کنندگان قوانین، با دنیا در تضاد است؟

درک و شناخت ایرانیان از استقلال قوای سه گانه از هم  چیست؟ این شناخت و درک ایرانیان از استقلال قوای سه گانه، چرا نتوانسته است در یکصد سال گذشته، خودش را نشان بدهد؟ چرا استقلال قوای سه گانه از کودتای رضا کودتاچی تا امروز عقب گرد داشته است؟ درک و شناخت ایرانیان از استقلال قوای سه گانه، چه نسبتی از درک ملل توسعه یافته از آن واژه ها دارد؟

درک ایرانیان از "رفراندم" چیست؟ شرایط رفراندم چیستند؟ آیا ایرانیان از رفراندم شناختی مانند آن چه در ممالک و ملل توسعه یافته وجود دارد، دیده می شود؟

درک ایرانیان از حقوق بشر چیست؟ شناخت ایرانیان از حقوق بشر چه نسبتی با شناخت ملل، ممالک و حقوقدانان کشورهای توسعه یافته دارد؟ چرا نگرش و درک ما از حقوق بشر گزینشی و نفع شخصی یا گروهی و نژادی است؟

ایرانیان چه درک و شناختی از حقوق و قوانین بین المللی دارند؟ چرا ایرانیان خودشان و دیدگاه هایشان را برتر از حقوق و قوانین بین المللی می دانند؟ چرا ایرانیان نه تنها حقوق و قوانین بین المللی را اجرا نمی کنند، بلکه آن ها را بطور علنی زیر پا می گذارند؟ شناخت و درک ایرانیان از حقوق بین الملل چه نسبتی با حقوق بین الملل دارد؟

درک و شناخت ایرانیان از استقلال دیگر کشورها چیست؟ چرا ایرانیان برای خود، این حق را قایل هستند که در امور داخلی دیگر کشورها دخالت بکنند؟ چرا ایرانیان در قرن بیست و یکم، هنوز در پی توسعه طلبی سرزمینی و اشغال دیگر کشورها و نقض حریم و مرزهای رسمی و شناخته شده دیگر کشورها هستند؟ چه درکی و شناختی از حقوق و قوانین بین الملل در ایران به همه تزریق شده است که براحتی بخشی از سرزمین های دیگر ملل که در ایران به عنوان سفارت یا کنسولگری نامیده می شود را اشغال کرده و یا به آن ها حمله می کنند؟ 

چرا ایرانیان این حق را به خود می دهند که ماموران و سفیران دیگر کشورها را گروگان بگیرند؟ این شناخت ایرانیان از حقوق بین الملل و درکی که باعث نقض یکطرفه حقوق بین الملل از طرف ایرانیان می شود، از کجا ریشه گرفته است؟ آیا ایرانیان در دانشگاه ها، با حقوق بین الملل آشنا نمی شوند؟ چرا نتایج آموزش های حقوقی ایرانیان تاثیر معکوس در جامعه می گذارند؟

چرا ایرانیان نه تنها به حقوق زبانی، فرهنگی، ملی، تاریخی و آموزشی ملل غیر فارس در ایران ارزش و اهمیتی قایل نیستند، بلکه به حقوق دیگر واحدهای سیاسی برسمیت شناخته در سازمان های بین المللی که خود ایران هم برسمیت شناخته است، احترام نمی کذارند؟ کدام درک و شناخت از انسانیت، تاریخ، فرهنگ، زبان، دین، سیستم آموزشی به ایران و ایرانیان اجازه می دهد که فرهنگ، زبان، نژاد، دین، تاریخ، ادبیات، هنر، و ... فارس ها را در راس هرم زبان ها، هنرها، تاریخ ها، ملل، نژادها (اگر نژادی وجود داشته باشد)، سیستمهای آموزشی و ... بدانند؟ این درک ایرانیان از حقوق مختلف ملل، چه ربطی با حقوق ملل در ممالک توسعه یافته دارد؟

و ... اگر دقت بکنیم، نه علوم، نه تکنولوژی، نه دین، نه حقوق انسانی، نه حقوق ملل، نه حقوق بین الملل، نه آزادی ها، نه احزاب، نه دموکراسی، نه مطبوعات و انتشارات، نه ... بر اساس درک و شناخت ملل و ممالک توسعه یافته نیستند، بلکه در اغلب موارد، یک کپی ناقض یا کاملا غلط از آن چه در جهان توسعه یافته می گذرد، هستند. این درک غلط یا ناقص را از کجا گرفته ایم؟ چه کسانی ایرانیان را به سمت این درک اشتباه از علوم، فنون، جریان ها و جنبش های اجتماعی سوق داده اند؟ درک و شناخت غلط ایرانیان به نفع چه کسانی و کدام گروه های انسانی تمام می شود؟ 

آیا می توان حقوق بشر را نوعی مد اجتماعی، تحزب را نوعی مد و کلاس نامید؟ آیا سخن گفت از دموکراسی، یک کلاس در اجتماع است؟ آیا سخن گفت از آزادی، یک تفختر اجتماعی است؟ آیا سخن از حقوق زن و حقوق حیوانات، مد اجتماعی است؟

قطعا، هیچ کدام آن ها مد روز نیستند. هیچ کدام آن ها مانند رنگ ناخن، رنگ موی سر، نوع شکل ریش و سبیل، نوع لباس و کفش نیستند. آن ها، خود زندگی در قرن ما هستند. اگر ما درک و شناختی اشتباهی از دنیا داشته باشیم یا به ما شناخنی غلط داده باشند، اشتباه و غلط زندگی خواهیم کرد.

این درک غلط و زندکی اشتباه را از کجا گرفته ایم؟ درک و شناخت سهوی، اشتباهی و غلط را کسانی یا سیستم هایی بر اساس و در راستای تامین منافعشان، به ما دتحمیل کرده اند؟ 

در کجا؟ 

در مدرسه، در دانشگاه ها و از طریق رادیو، تلویزیون، کارتون، فیلم، تاتر و سریال، از طریق کتاب ها و ... ما را شستشوی مغزی داده و راه درک و شناخت ما از جهان را در مسیری غلط  مهندسی کرده اند. ما بر اساس درک و شناختی از چهان واقعی و پیرامون خود زندگی می کنیم که به ما القاء کرده اند. 

اگر نتیجه همه آن آموزش ها و تلقین ها، ما را از جهان و ملل توسعه یافته دور کرده اند، یعنی ما شستشوی مغزی شده ایم تا در جهت خلاف مسیر جهانی راه برویم.


انصافعلی هدایت

تورنتو - کانادا

چهارم (04) جون 2021

HEDAYAT222@YAHOO.COM

 


هانکی کیتابی اوخوروق: تورکچولویون اساسلاری - جلسه 1

 


کیتاب: تورکچولویون اساسلاری

سالاملار دوستلاریم
بو کیتابی، اوخوماغا باشلییه‌جاغام و توپلومسال شبکه‌لردن‌ده یایماغا جهد اده‌جاغام.
ماراقلی اولان دوستلار، جانلی اولاراق، کیتاب اوخوما حرکتیمیزه قوشولابیلرلر و هابئله، ویدوئولاری یایماقلا، بیر چوخ دوستلاریمیزین الینه چاتدیرابیلرلر.
بو کیتابی اوخوماقدان، ایکی اونملی آماجی گئوز اونونده توتموشام:
بیر- تورکجه‌میزی اوخوماغا جیددی جهد اده‌لیم.
ایکی- تورکچولوک ایله، پانفارسلارین دئدیکله‌ری ایله یوخ، تورکچولوله‌رین یازدیقلارینا اساسن تانیش اولالیم.

کیتابی لینکیدن ایندیره‌بیلیرسینیز
یادا
من هر جلسه‌نین صحیفه‌لرین کپی پیست اده‌جاغام.
حئورمتله‌ریم‌له
انصافعلی هدایت


من ساوادسیزام. گلین تورکجه‌میزده بیر کیتاب اوخویاق

 


من ساوادسیزام.

گلین تورکجه‌میزده بیر کیتاب اوخویاق.
من، "تورکچولویون اساسلاری" آدلی کیتابی ائونه‌ریرم.
بو کیتابین یازاری؛ "ضیا گوکالپ" دیر.
ایندیرمک اوچون بو‌ باغلانتی‌یا باغلانین:

https://www.azoh.net/%D9%85%D9%82%D8%...


دوستلاردان بیری ایسه
" Beyaz Zambaklar Ülkrsinde"
آدلی کیتابی اوخومامیزی خوش گورموش.

Sunday, May 30, 2021

شستشوی مغزی از طریق درک ناقص و غلط از جریان ها، جنبش ها و مطالعات بین المللی


اخیرا تعدادی از زنان و دختران تورک‌در تبریز، در حمایت ازحقوق سگها راهپیمایی  اعتراض آمیزی انجام‌ دادند. اقدام این خانم ها بخودی خود دارای ارزش است. ما می دانیم که در دنیا حرکت حمایت از حقوق حیوان ها، جریانی بسیار جدی، علمی و متکی بر تحقیقات آکادمیک و دانشگاهی است. تنها از حقوق یک نوع از انواع حیوانات دفاع نمی کنند بلکه آن ها در میان حیوانات به تبعیض قایل نیستند.

شاید بتوان تصور کرد که راهی که به دفاع از حقوق جانداران رسیده است، از راه روی دفاع از حقوق انسان ها عبور کرده است. زمانی که شما نمی توانید یا به شما حق داده نمی شود که از حقوق انسان ها در یک جامعه معین دفاع بکنید، چگونه می توانید از حقوق دیگر جانداران دفاع بکنید؟

جنبش های اجتماعی دفاع از حقوق حیوانات تنها به دفاع کورکورانه از حقوق سگ ها ختم نمی شود. همان طور که در باره حقوق زنان، در دانشگاه ها تحقق و مطالعه و تدریس می شود، در باره حقوق حیوانات هم تحقیق و مطالعه می شود. دفاع از حقوق حیوانات یک مد و جریان پز برای به رخ کشیدن رفاه یک طبقه یا موقعیت برتر اجتماعی یک طبقه نیست.

در جامعه ای که قربانی کردن و کشتار حیوانات نه تنها در کشتارگاه ها که در خانه های شهری و روستایی و در جلو چشم همگان، اعم از زن و مرد و کودک و ... جاری است و جریان خوردن گوشت یکی از مهمترین پز، مد و رفتار اجتماعی طبقات نسبتا مرفه یا مرفه است و نمی توان در مخالفت با کشتار حیواناتی مانند گاو، گوشفند، مرغ، شتر و شکار حیوانات وحشی و پرندگان و ...، سخن گفت و نوشت و راهپیمایی کرد، سخن گفتن و دفاع از حقوق سگ ها و نه همه حیوانات و جانداران، جریانی ناقص و بدون تئوری های علمی و پشتوانه علمی است.

آیا می توانید از حقوق موش ها، سوسک ها، خرس ها، گرگ ها، لاکپشت ها، مارها، سوسمارها، عقرب ها، موچه ها، مگس ها، عنکبوت ها، و ... دفاع بکنید؟

تنها سک ها، حیوان نیستند. بلکه هر حیوانی که جان دارد و چه بسا توسط انسان خورده می شود یا مثلا حرام است و خورده نمی شود، در خشکی زندگی می کند یا در آب، یا در هوا پرواز می کند، و ... حیوان هستند و جان دارند.

در غرب، دفاع از حقوق جانداران یک مد اجتماعی و راهی برای مخالفت با دین و دینداران و ملاها  و ... نیست بلکه نوعی از روش زندگی کردن و نگاه کردن به زندگی انسان و حیوان و برابر دیدن همه موجودات زنده است. شما به عنوان انسان، مرکز و محور زندگی نیستید و همه چیز برای رفاه و آسایش شما آفریده نشده است. بین انسان و حثوان تفاوت زیادی نیست و حیوانات هم مانند انسان دارای نوعی از شعور، احساسات، عشق و محبت، و حتی نفرت هستند. اگر شما نمی خواهید انسان ها را کشتار و شکنجه بکنید، باید از شکنجه، ازار و اذیت حیوانات و کشتار ا« ها هم پرهیز بکنید. چون حیوانات نمی توانند از حقوق خودشان دفاع بکنند و مانند کودکان توانایی دفاع در مقابل انسان مسلح را ندارند، شما حق ندارید آن ها را شکنجه بکنید و کشتار بکنید.

در غرب، جنبش های علمی دفاع از حقوق حیوانات، جریان های بسیار گسترده و همه گیر هستند. مثلا هیچ کس نمی تواند به حیوانات خانگی یا وحشی آزار و اذیت برساند. حتی کشاورزان هم نمی توانند حیوانات وحشی را که به مزارع آن ها هجوم آورده اند را زخمی کرده یا کشتار بکنند. اگر شما سگتان یا هر حیوان دیگری مانند یک کودک زیر هیجده سال را در ماشین و در هوای سرد یا گرم، تنها رها بکنید، در مقابل قانون مسئولید و مجازات خواهید شد.

دانشمندان نمی توانند از حیوانات در آزمایشگاه هایشان، برای انجام هر نوع تحقیقات و آزمایش ها استفاده بکنند. شما نمی توانید در خانه هایشان از داروهای موش کش، تله های کشتار حیوانات، از داروها و سم های کشتار مگس ها و سوک ها استفاده بکنید.

این جریان ها، توانسته اند قوانینی را به تصویب مجالس قانونگذاری برسانند که بر اساس آن ها، همه کارخانه های تولید کننده دستگاه ها و داروهای کشتار حیوانات، بشدت تغییر ماهیت داده اند. شما نمی توانید از دستگاه های برقی خاصی برای کشتار انواع حشراتی مانند سوسک ها و مورچه ها و حیوانات جونده ای مانند موش ها و .. استفاده بکنید که آن ها را بکشد یا مجروح بسازد. بلکه فقط می توانید از دستگاه هایی استفاده بکنید که با تولید امواج خاصی آن ها را از محیطی که شما هستید، دور بکند.

این ها از آنجا سرچشمه می گیرد که می گئیند "حیوانات هم دارای جان هستند و نباید درد و شکنجه و آزاری را به جانداری وارد کرد.

آنوقت در جامعه ای که شما علیه تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، لور، بلوچ، و ... تبعیض های علنی  اعمال می کنید و این تبعیض ها را هم توجیح می فرمایید و قبول می کنید و از آن ها دفاع هم می کنید، زمانی که این ملل حق تحصیل به زبان مادری خودشان را ندارند و شما در صف مخالفان حقوق این ملل ایستاده اید، زمانی که ملل غیر فارس از حقوق ملی و کوللکتیو(اجتماعی) خودشان محروم هستند، زمانی که هویت انسان بودن این ملل در نزد ملت شاغالگر، زیر یک علامت سوال یا علامت تعجب بزرگی است، زمانی که نژادپرستی، بخش مهمی از فرهنگ غالب انسان فارس در ایران است و حقوق انسانی، طبیعی، ملی و بین المللی ملل غیر فارس انکار می شود و مدافعان این ملل و حقوقشان دستگیر و زندانی می شوند و شما جرات و جسارت دفاع از حقوق ده ها میلیون انسانی غیر فارس و غسز شیعه که هموطن شما هستند را ندارید، چگونه می توانید از حقوق حیوانات دفاع بفرمایید؟

این انسان، به حکم این که انسان است، حقوقی دارد. اعلامیه جهانی حقوق بشر در این مورد چنین مقرر می دارد که این انسان، بدون توجه به جنسیت یا زن و مرد بودنش، کودک و بزرگسال بودنش، پوستش چه رنگی است، چه دینی دارد، در کجا زندگی می کند، تمدن و امکانات زندگی او پیشرفته و ماشینی است یا ابتدایی و عقب مانده، چه دینی دارد، در زیر پرچم کدام کشور قرار دارد، باسواد است یا بیسواد است، از نظر عقلی و جسمی ضعفی دارد یا ندارد و ... به حکم انسان و جاندار بودنش دارای حقوقی است. 

همان طور که در شکل بالا دیده می شود:

الف - هر نوع و هر شکل تبعیض های نژادپرستانه مردود است

ب - حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی همه ملل برسمیت شناخته شده است

ج - هر نوع و شکل تبعیض علیه زنان غیر قانونی است

|چ - حقوق کودکان برسمیت شناخته شده است

خ - دفاع از حقوق کارگران مهاجر و خانواده آن ها لازم شمرده شده است

ش - حقوق افراد ناقص العضو برشمیت شناخته شده است

حالا باید پرسید که حقوق اجتماعی و جمعی ملل چیستند؟


در کانادا، حقوق اجتماعی را به  "آزادی های پایه و اساسی"، "حقوق دموکراتیک یا مردمی (ملی)"، "حقوق تحرکت و جابجایی اجتماعی"، "حقوق قانونق"، "حقوق برابر بودن"، "حق زبان رسمی"، "حقوق آموزش زبان های اقلیت ها" تقسیم بندی کرده اند.

در راس هرم حقوق انسانی در کانادا، آزادی های اساسی آمده و  مقرر شده است که داشتن هر نوع دین و بی دینی، اظهار آزادانه عقاید دینی، پوشیدن علایم آن ها، داشتن افکار شخصی، بیان آزادانه آن افکار مشروط به آن که اعلام تنفر نسبت به دیگران نباشد، شنیدن افکار دیگران و بیان دیدگاه های خود فرد با روشهای ابتکاری، حق ملاقات با هر کسی که اراده بکنند، شرکت در راهپیمایی های اعتراضی صلح آمیر بر علیه دولت یا نهادهای دولتی و شامل آزادی انتشار اخبار و اطلاعات صحیح.

در بند مربوط به حقوق قانونی افراد تاکید می کند که "قانون نباید تاثیر سختی بر روی حقوق مردم برای زیستن، آزادی و امنیت فردی داشته باشد.

اگر از جزئیات بگذریم، مواردی مانند آزادی انتخابات کردن و انتخاب شدن و عدم مهندسی انتخابات و تغلب در انتخابات، پاسخگو وبدن همه افراد انتخابی و انتصابی در مقابل نمایندگان، رسانه ها و تشکل های مردمی و مردم، آزادی انتشار افکار و عقاید بدون ترس از عواقب آن، تاسیس و تشکیل احزاب و جمعیت ها بدون نیاز به اجازه دولت، راهپیمایی و اعتراض صلح آمیز علیه دولت و نهادهای حکومتی، مصونیت از دستگیری و شکنجه و زندان، عدم دخالت در محدوده ها و زندگی خصوصی افراد  و تفتیش آن ها، عدم کنترل رسانه ها وشبکه های اجتماعی، حق آموزش در همه سطوح به زبانی که فرد، خانواده، یک جامعه و ملتی اراده می کند و می خواهد، حق تعیین سرنوشت فردی و ملی.
آیا در ایران می توان از حقوق ملل و مردمان غیر فارس سخن گفت و مجازات نشد؟
آیا می توان از آزادی و استقلال مطبوعات و رسانه سخن گفت و دیتگیر شند؟
آیا می توان از عدم اعمال کنترل و سانسور بر مطبوعات و شبکه های اجتماعی سخن گفت و مجازات نشد؟
آیا می توان احزاب مستقل تاسیس کرد و اهدافی متفاوت از حاکمیت را دنبال کرد؟
آیا می توان در باره حقوق انسان ها و ملل غیر فارس نوشت و رسانه داشت و مجازات نشد؟
آیا می توان بر علیه دولت و حاکمان و نهادها و سازمان های وابسته به حاکمیت راهیمایی های اعتراض آمیز براه انداخت؟
آیا می توان به رسمیت زبان فارسی اعتراض کرد؟
آیا می توان خواستار رسمی و اداری و آموزشی شدن همه زبان های ملل در ایران شد و مجازات نشد؟
آیا می توان ساختار اداره ممالک در ایران را تغییر داد؟
آیا می توان برای شکستن تابوهای مصنوعی ساخته شده توسط حاکمیت را شکست؟
آیا می توان از حقوق انسان ها و حیوان ها دفاع کرد؟
چه شناختی در مورد آزادی های فردی، جمعی و ملی همه ملل  در ایران داریم؟ آیا این شناخت و باورهای ما درست و منطبق بر آن چه در دنیا می گذرد هستند؟
دموکراسی چیست؟ ما چه درکی از دموکراسی داریم؟ مفهوم دموکراسی در دنیا چیست و چه تفاوت هایی با برداشت ایرانیان دارد؟
مفهوم تحزب، آزادی احزاب، چیست؟ درک عملی ما از تحزب و آزادی احزاب چیستند؟ درک ما چه مناسبتی با درک دنیای مدرن از تحزب و آزادی های احزاب دارد؟
درک ایرانیان از اعتراض های مسالمت آمیز بر علیه حاکمیت، دولت، نهادهای و مقام های دولتی چیست؟ درک ایرانیان چه نسبتی با آن چه در غرب می گذرد دارد؟
درک و انتظار ایرانیان از انتخابات چیست؟ انتخابات در ایران چه نسبتی با انتخابات در دنیای مدرن یا غرب دارد؟
آزادی اندیشه و بیان چیست؟ ایرانی ها چه درکیس از آزادی فر و آزادی بیان افکار دارند؟ درک و عمل ایرانی ها در باره آزادی فکر و آزادی بیان با دنیای غربی چه نسبتی دارند؟
مفهوم حقوق فردی افراد و حقوق جمعی و ملی چیست؟ ایرانی ها چه درک و تصوری از حقوق افراد و حقوق ملی ملل و جوامع دارند؟ درک و شناخت ایرانی ها از حقوق چه نسبتی با علم حقوق مدرن در دنیای غرب و سازمان های بین المللی دارند؟
حقوق و آزادی های آموزشی و تحصیلی چیستند؟ معنا و مفهوم این حقوق با درک ایرانی ها از این حقوق چه نسبتی با هم دارند؟
حقوق حیوانات چیست؟ ایرانی ها چه درکی از حقوق حیوانات دارند؟ درک ایرانی ها از حقوق حیوانات چه نسبتی با جنبش های طرفدار حقوق حیوانات در دنیا دارند؟
چرا درک ایرانی ها در همه وارد بالا متفاوت و حتی در تضاد با آن چه در دنیای مدرن می گذرد است؟ آیا دولت ها و حاکمیت های ایرانی باعث و بانی این وضع هیتند یا خود مردم مشکل درک آن چه در دنیا می گذرد را دارند و نمی توانند آن تعاریف رایج در غرب و سازمان های بین المللی را پذیرفته و با آن ها همراه بشوند؟
کدام کانال ها و جریان ها ذهن و اندیشه ما را مانوپولیت می کنند و. اجازه نمی دهند که ما شناختی واقعی و درست از آن چه در غرب و جهان می گذرد داشته باشیم؟
آیا سیستمی یا عده ای در حال نشان دادن آدرس های عوضی در باره علوم و رشته های مختلف و جریان و جنبش های اجتماعی به ایرانیان هستند؟
آیا آن نهادها و سازمان ها یا گروه هایی که ذهن ما و تصور ما و شناخت ما از چهان را دستکاری می کنند، ما را شستشوی مغزی می کنند؟
اهداف آن ها از دستکاری ذهن و شناخت ما از جهان پیرامون چیستند؟
آیا می توان نام مجموعه این جریان دستکاری شناخت ما از جهان پیرامون را سیستمی برای شستشوی مغزی و ذهنی ایرانیان نامید؟
برای پاسخ به این نوع از سوال ها، در دیالوگ هفته آینده (شنبه- چهارم جون) و با حضور چند مهمان، تلاش خواهیم کرد

انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
سیم (30) می 2021
hedayat222@yahoo.com




Saturday, May 29, 2021

آیا در ایران جامعه شناسی و جامعه شناس داریم؟

 

برای پاسخ به این سوار که " آیا در ایران جامعه شناسی و جامعه شناس داریم؟" باید جامعه شناسی در دنیا و جامعه شناسی در ایران را بررسی و نقد بکنیم.

Sociology is the scientific study of society, including patterns of social relationships, social interaction, and culture. 

من هم به عنوان نویسنده این مطلب، تعریف خاص خودم را در اینجا می آورم. گر چه من جامعه شناسی تخصص نخوانده و دکترای این رشته را از دانشگاه نگرفته ام.

به عقیده من، جامعه شناسی مجموعه ای از نظریه ها و تئوری های غربی ها و شرقی ها نسیت که در دانشگاه ها، به ما تدریس کرده اند. تحصیل در رشته جامعه شناسی، و گرفتن تخصص اولیه در این رشته، به فارغ التحصیل این امکان و توانایی را می دهد که با حفظ بیطرفی علمی، برای مطالعه جامعه، وارد بخش معینی از یک جامعه شده و در آن، به مشاهده رفتار جمعی و اجتماعی آن بخش جامعه بپردازد. یا با زندگی در دروان آن جامعه، وارد عمق زندگی اجتماعی آن مردمان بشود. چون محقق اجتماعی تنها ظواهر رفتار مردمان را می بیند اما برای رخنه کردن به عمق جامعه باید با آن ها زندگی کرد و باید مانند آنئها زندگی کرد تا آن ها و علل رفتار و تغییرات رفتاری و فکری جمعی یا فرهنگی آن ها را درک کرد و فهمید.

باید در خارج از محیط دانشگاهی، در آن جامعه زندگی کرد. باید در علل و عوامل تغییر و تحولات کوتاه مدت یا بلند مدت در آن جامعه و در روند تغییرات اجتماعی دقیق شد. شیوه و راه و روش و نوع تفکر و رفتار آن ها بطور جمعی را زیر نظر گرفت. به خواست ها و آرزوهای پنهان و پیدای آن اجتماع که باعث دگرگونی رفتار و تفکر آن ها می شود، توجه داشت. به خواست ها و حقوق و نیازهای آن مردمان دقت کرد. چرا که آن خواست ها و آرزوها و حقوقی که دارند یا ندارند و در پی دستیابی به آن حقوق هستند، به تغییر رفتار و فکر آن ها شکل و رنگ خاصی و در مسیر خاصی را می دهد.

باید چگونگی و چرایی همراهی آن جامعه با یک جریان، تغییر، تحولات اجتماعی، یا مخالفت آن ها با جریان، تغییر و تحولات و تفکر را با ریز بینی و دقت علمی زیر نظر داشت.

چرا یک نوع رفتار متروک شده و نوعی دیگر از رفتار ظهور و بروز یافته و گسترش می یابد؟ چه چیزهایی، کدام تجربه ها، کدام رفتارها، کدام عکس العمل ها، کدام نیازها و خواست ها، کدام فرهنگ های خارجی در تغییر تفکر، رفتار، منش، آداب و رسوم و سنت ها، دین یا ایدئولوژی و نوع برداشت آن ها از دین و ایدئولوژی و ... چگونگی پیدایش و گسترش یک تفر ، دین، مذهب، ایدئولوژی یا جنبش خاصی و ... از این قبیل مسایل باعث تحرک اجتماعی می شود؟ دلایل عقب گرد جامعه یا پیشرفت آن را دید. نیروهای درونی و بیرونی موثر بر تحولات اجتماعی را دید و نقش افراد درونی یا بیرونی و نقش قدرت و سرمایه را هم باید مد نظر داشت.

از چنین نگرش و تجربه های علمی و بدون تعصب و بدون پیشداوری است که نظریه ها و تئوری های اجتماعی زاده می شود و تلاش می کنند تا توضیح بدهند که یک تحول اجتماعی، تحت تاثیر کدام عوامل و پدیده های فردی یا جمعی، درونی یا بیرونی مادی یا فرهنگی و فکری و ... ظهور یافته یا بطور ناگهانی یا در طول زمان، ضعیف شده و یا از بین رفته است.

آیا "دانشگاه" در ایران این کار را می کند و نهادی برای این منظور است؟ نه. نیست. چون، فرض اولیه بر این بوده و است که "دانش در آن جا" گرد آمده است و شما وارد آن جا می شوید که آن را دریابید. در حالی که باید جایی باشد که به شما اطلاعات اولیه تحقق و مطالعه علمی را می دهد تا از دانشگاه بیرون رفته و به جمع آوری مظالب و تجربه ها بپردازید و نوعی از معلومات راست و غلط را تولید کرده و تحویل دانشگاه بدهید تا افراد با مطالعه دستاورد مشکوک شما، به تحقیق بر روی آن پرداخته و در نهایت به تولید و انباشت علم منتهی بشوند.

پس دانشگاه، محل و انبار و مخزن علم نیست که دانشجو وارد آن شده و عالم بیرون بیایدو بلکه طریق کسب علم، زمان بر و در بیرون از دانشگاه است. برای همین است باید هنوان "دانشگاه" تغییر کند تا این پیشفرض در باره علم و دانش وو راه دستیابی به دانش هم تغییر بیابد تا آنجا محلی برای آشنا کردن علم جویان به روش های مطالعه علمی و تجربه علمی باشد. مثلا آیا بهتر نیست که بجای دانشگاه از وازه های نظیر "تردیدگاه" استفاده کرد کهدر طالبان علم، داشتن دانش را تصدیق نمی کند بلکه به آن ها تلقین می کند که باید در هر چیزی که علمی می دانستند و می دانند، تردید بکنند و برای رفع تردیدشان، به تدقیق و بررسی درستی و اشتباهی آن چه در دست دارند، اقدام بورزند تا بتوانند، علمی تولید بکنند که در گذر زمان احتمالا نقض خواهد شد.

آیا در دانشگاه های ایران رشته جامعه شناسی، گروه های جامعه شناسی، اساتید جامعه شناسی، محققان جامعه شناسی، و دانشجویان جامعه شناسی به چنین دیدگاهی آشنا هستند؟ بر اساس زندگی طولانی مدت در میان مردمان، در گوشه و کنار ایران، جامعه شناس می شوند یا با سپری کردن چند واحد درسی که بر اساس ونوشته های اروپایی های و غربی ها و شرقی ها است، خودشان را جامعه شناس فرض می کنند. آن هم بر اساس کتاب هایی که اغلب ترجکه غلطی از نوشته های خارجی ها را به خورد آن ها می دهد.

حتی اساتید و دانشجویان در ایران این را هم نفهمیده اند که چرا همه نویسندگان دنیا، در کتاب هایشان، مثل ایرانی ها می اندیشند؟ 

اگر نویسندگان خارجی هم مثل ایرانی ها می اندیشیده اند، چرا آن ها توسعه یافته اند و ایرانی ها و جوامع و ملل در ایران از قافله پیشرفت های سیاسی، اجتماعی، حقوقی، فنی و تکنولوژیک و ... عقب مانده اند؟

می بینیم که استاتید دانشگاهی در ایران، یک فرضیه و نظریه در باره تحولات اجتماعی در ایران نداده اند ولی با همه فرضیه ها و نظریه های غربی و شرقی بسیار آشنا هستند. اگر آشنایی آن ها با نظریه ها و دکترین غربی و شرقی، علم و جامعه شناسی تلقی می شود، پس چرا، نه تنها مشکلات جوامع و ملل در ایران حل نمی شود بلکه یازتولید هم می شود؟

آن ها حتی به این هم آگاهی واقعی ندارند که زمان و شرایط و جغرافیا و فرهنگ و تاریخ و تمدن ملل در ایران، نه تنها با هم فرق دارد بلکه با غربی و ها و شرقی هم بسیار متفاوت است. همین تفاوت هاست که باعث می شوند تا آن نظریه ها در ایران تاثیر نگذارند و راه حلی بر مشکلات ارائه ندهند.

جامعه شناسان و محققان، با خواست ها، آرزو ها، نوع نگرش و گرایش ملل یا بخش هایی از جوامع به یک تحول یا جریان خاصی بی اظلاع هستند و نمی توانند جامعه را بفهمند.

آن ها نا توان از آن هستند که چرایی گرایش بخشی از جوامع یا یک جامعه معین به یک جریان، خواسته، حقوق اجتماعی، دین با ایدئولوژی را درک بکنند. یخاطر همین هم با علل رویگردانی بخشی دیگر از همان جوامع یا جامعه معین از یک تفکر، جریان، دین، ایدئولوژی و ... هم برایشان غیر قابل درک عمیق و بر اساس تجربه و مشاهده و زندگی در میان آن مردمان است.

چرا که این اساتید و محققان دانشگاهی جامعه شناسی، با متن خطوط در کتاب های درسی و غیر درسی آشنا هستند و با میکانیزم های تغییر و تحولات فکری، اجتماعی، رفتاری، حقوقی، خواست ها، آرزوهای جامعه بیگانه هستند. آن ها نمی توانند درک درست و علمی که بر اساس مشاهده و زندگی در میان مردمان بدست آمده باشد، به تحلیل مسایل جاری و مسایلی که در آینده احتمالا رخ خواهد داد بپردازند. آن ها نمی توانند علل واقعی حذب مردمان یک جامعه به یک حرکت سیاسی یا حکومت و ... را دریابند. آن ها نمی توانند علل واقی وزیسته مردمان، که باعث دفاع و حمایت آن ها از یک جریان، فکر و سیاست و سیاستمداران می شد را بفهمند. آن ها نمی توانند بر اساس مشاهدات علمی و بیطرفانه ای که انجام داده اند، توضیحی برای مخالفت یک بخش جامعه با فلان جریان و فلان حدثه با گروه را توضیح بدهند. آن ها نمی توانند توضیح بدهند که چره و بر اساس چه چیزهایی بخشی از جامعه مرکز گریز است و تجزیه طلب یا استقلال خواه؟ آن ها حتی نمی توانند بین واژه هایی مانند استقلال خواه و تجزیه طلب، از منظر هر گروه اجتماعی، توضیح قابل قبول بدهندو بلکه آن ها مانند روحانی هایی که در دام و زندان کتاب های قدیمی گیر افتاده اند و نمی توانند به خارج از آن کتاب ها قدم گذاشته و با زندگی واقعی مردم بر روی خاک آشنا بوده وبرای مشکلات و مسایل آن ها پاسخ های مورد نیاز را بدهند، رفتار می کنند و بر اساس ذهنیت ایدئولوژیک خودشان، از حوادث تفسیر و تحلیلی منطقی اما سیاسی یا دین یو ایدئولوژیک ارائه می کنند.

برای همین است که می بینیم، دانشگاه ها و دانشکده های جامعه شناسی، گروه های جامعه شناسی، اساتید جامعه شناسی و محققان جامعه شناسی، تحقیقات علمی متکی بر زندگی با بخشی از جامعه پویا و در حرکت (مثبت یا منفی) ارائه نکرده اند. آن ها توئری و نظریه ای برای توضیح و آشنایی با تحولاتی که در گذشته اتفاق افتاده و یا در حال رخ دادن است نداشته اند. اگر تئوری ارائه نکرده اند، به این معنا است که هیچ شناختی هم نداشته اند. شناخت آن ها، شبیه یک شناخت فلسفی است یا بر اساس شناخت کتابخانه ای است که در باره شرایط، مکان، ملل، تاریخ و فرهنگ و مدنیت دیگری نوشته شده است که ممکن است کمترین سنخیتی با آن چه در ایران و در مب=یان ملل در ایران دیده شده است یا در حال رخ دادن است، داشته باشند.

برای همین می توانیم ادعا بکنیم که در ایران، رشته و تخصصی علمی در باره جامعه شناسی وجود ندارد. آن چه موجود است، ترجمه های غلط و پر از تحریف و ایدئولوژی زده است که ایرانی ها با توجه به ذهنیت خود از تولیدات خارجی ها،به خورد جامعه شبه علمی داده اند است.

انصافعلی هدایت

تورنتو - کانادا

بست و نهم (29) می 2021

hedayat222@yahoo.com

Friday, May 28, 2021

شستشوی مغزی از طریق سیستم های سازمانی-اداری

دیالوگ 29 می 2021



شستشوی مغزی از طریق سیستم های سازمانی -اداری



شستشوی مغزی چیست؟

نقش نیاز به کار و تداوم اشتغال، در شستشوی مغزی چقدر است؟

آیا (حداقل در سازمان ها و ادارات دولتی و نیمه دولتی) در ایران، شستشوی مغزی در ادارات و سازمان های دولتی و نیمه دولتی، آن هم در یکصد سال گذشته، یکی از اصول ثابت اثبات وفاداری به سیستم، حاکمیت، ایدئولوژی و حتی رهبر یا شاه بوده است؟

کلمات "نوکر دولت"، "مستخدم دولت"، "مامور و معذور"، "سرپیچی از قانون و تحت امر قرار گرفتن" و ... نشانه آن نیست که در ایران، شستشوی مغزی بخشی از شرط داشتن کار دولتی است؟

آیا نیاز به کار و ایجاد درآمد، ما را مجبور نمی کند که داوطلبانه، خود را تحت شستشوی مغزی قرار بدهیم و حداقل وانمود بکنیم که شستشوی مغزی شده ایم؟

آیا اگر معلمان (قریب به اتفاق معلمان) شستشوی مغزی نشده بودند و تسلیم فکر و خواست حاکمیت نشده بودند و یا بدانگونه که دولت می خواهد در تربیت معلم ها تربیت نشده اند، می توانستند دانش آموزان را شستشوی مغزی بکنند؟

اگر تصفیه های استادان دانشگاهی بعمل نیامده بود و اگر انقلاب فرهنگی هم رخ نداده بود و اگر اساتید دانشگاهی در دانشگاها و یا در طی مراحل گزینش و استخدام خودشان را شستشوی مغزی نمی کردند، آیا امکان آن وجود داشت که بتوان شستشوی مغزی ایرانیان را به این وسعت، در ایران تعمیق بخشید و تداوم داد؟

اگر روزنامه نگاران و فعالان سیاسی و حقوقی بنا به هر دلیلی، کنترل اعمال و رفتار خودشان را به سیستم نمی دادند (شستشوی مغزی نشده بودند)، امکان این همه خلافکاری در رده های اداری از بالاترین مقام تا پایین ترین مقام وجود داشت؟

این که بیش از نود درصد هنرمندان، فعالان حزبی، نویسندگان، ورزشکاران، حقوقدانان، متخصصان و ... خلافکاری ها را در سیستم می بینند و لب به انتقاد نمی گشایند، نشانه شستشوی مغزی شدگی اغلب آن افراد و اقشار و جمعیت ها و ... نیست؟

اگر شستشوی مغزی نشده ایم، چرا دیکتاتوری و استبداد، خرافات، بازتولید می شوند؟

آیا روشنفکرنمایان، با تملق به مردمان در ایران و تلاش برای پنهان کردن شستشو شدگی مغزی مردمان و هندوانه زیر بغل مردم گذاشتن، و تعریف و تمجید از هیپنوتیزم شدگی جمعی جوامع در ایران، آیا خواسته یا ناخاسته بر تداوم شستشوی مغزی مردمان و ملل در ایران نمی کوشند و آن ها را بر غفلت بیشتر و خواب عمیق تر تشویق نمی کنند؟

آیا اگر کارمندان بانک ها و ادارات، شستشوی مغزی نشده بودند، اختلاس ها و دزدی ها را دیده و آن ها را افشا نمی کردند؟

آیا اگر جامعه و بخصوص طبقات تحصیل کرده ای که برای تامین نان اهل و عیالشان مجبور به کار در ادارات و سازمان های دولتی و نیمه دولتی هستند، اگر شستشوی مغزی نشده بودند و دولت افسار فکر و رفتار آن ها را در دست نداشت و آن ها را به هر سمتی که می خواست، سوق نمی داد، عقب ماندگی و فساد و ویرانی در ایران کنونی، این همه عمیق می بود؟

آیا شستشوی مغزی نیست که رگ خواب ما را در دست گرفته و ما را در قبال تحولات منفی در جامعه بی تفاوت کرده است؟

آیا شستشوی مغزی، با بسیاری از افراد کاری نکرده است که حقوق افراد و ملل در ایران را با بی شرمی تمام انکار می کنند؟

آیا این که ایرانی ها، پانفارس و نژادپرست هستند و به آن تفکر و رفتارشان هم افتخار می کنند و در این راه، آماده کشتار فعالان حقوق ملل هستند، نشانه شستشوی عمیق فکری، مغزی و عقلی نیست؟

آیا جامعه و انسان ها در ایران افسار عقلاشان را در دشت خودشان دارند یا کسان دیگری افسار عقل آن ها را می کشند؟

آیا نیاز به درآمد، اکثر افراد و خانواده ها را مجبور به آن نمی کند که افکار، رفتار و حتی احساسات خودشان را در اختیار صاحبان پول و سرمایه و مدیران قرار بدهند؟

برای پاسخ به این قبیل از سوال ها، سه مهمان در برنامه این هفته دیالوگ حضور خواهند داشت.

دکتر محمدحسین یحیایی؛ نویسنده، محقق و اقتصاددان

فرامرزخان بختیار؛ کارشناس علوم سیاسی از دانشگاهی در آمریکا

جناب جلیل آزادیخواه، نویسنده و محقق


انصافعلی هدایت

تورنتو - کانادا

بیست و هشتم (28) می 2021

hedayat222@yahoo.com

Sunday, May 23, 2021

آیا پانفارسیسم گفتگوی تورک ها با رسانه‌های تورک را به "تابو" تبدیل نکراه است؟

 

 


سلام دوست عزیز

حق با شماست. ما هم‌سال هاست که به همین‌ نتیجه رسیده ایم که باید از لاک‌دفاعی و عکسالعملی بیرون آمده و تهاجمی عمل کنیم. اما چطور؟


تلاش می کنیم‌که موضوعات جدیدی را مطرح کرده و جبهه‌های فرهنگی تهاجمی‌تری طراحی بکنیم.


متاسفانه، این ریسک را نکرده ایم که با متخصصان داخل وطن در رسانه‌های تورکی گفتگو بکنیم.


فکر می کنم، یکی از جبهه های جدید بر علیه پانفارس‌های شوونیست همین خواهد بود که دوستان و متخصصان داخل، سدی را که پانفارس‌ها به آن ها تحمیل کرده است تا با رسانه های تورکی خارج از وطن مصاحبه نکنند را بشکنیم.


می توانم بگویم، دشمن توانسته، با اعمال ترس، رفتار متخصصان تورک در وطن را تحت کنترل خودش بگیرد. در نتیجه، از ترس دستگیری، رسانه های ملی خودشان را تحریم کرده، "تابو" ‌دیده اند.


آیا می توان "تابو"ی ترس از گفتگو با رسانه‌های تورکی را در میان فعالان ملی-مدنی تناور و در داخل وطن را از بین برد؟


انصافعلی هدایت 

تورنتو- کانادا

بیست و سوم (23) می 2021

hedayat222@yahoo.com 

 

 

 

 

 


Thursday, May 20, 2021

چرا به کشتار سگ ها اعتراص می شود ولی به خشونت علیه زنان نه؟

 

در سیستم شستشوی ذهنی، بعضی چیزها را مد می کنند تا جامعه سرگرم نوعی بازی و تفریح دسته جمعی بوده و در فکر مسائل مهم سیاسی-اجتماعی و حقوقی  نباشد. 

برای همین، در ایران، اغلب خانم ها قربانیان سیستم شستشوی مغزی شده اند.

 این وضعیت بدقواره و یکجانبه و بدون آگاهی از پیش زمینه های دفاع از حقوق حیوانات، تنها به ایران اختصاص داد.

در ایران است که زنان بسیار زیادی، به عمل جراحی بخش هایی از بدنشان و آرایش های عجیب و غریب و جلب توجه ده‌ها و صدها و بلکه هزاران مرد و استفاده از آنها و لذت بردن از آن ها برای لحظات کوتاه تربیت و شستشوی مغزی شده‌اند یا به سگبازی روی برده‌اند. 

 بدون این که به فلسفه و حقوق حیوانات آگاه باشند. آن ها، تنها با یک موجی که نمی دانند کی، چرا، چگونه، برای چه و کدام اهداف و ... همراهی می کنند.

این موج‌ها را هم، متخصصان شستشوی مغزی براه انداخته و سازمان داده اند.

البته که التفات و توجه  به حقوق حیوانات، بسیار مهم است ولی مهمتر از آن، توجه به حقوق انسان ها و بخصوص حقوق ملی و حقوق زنان در ایران است 

اما طبق اصول شستشوی مغزی، زنان و مردان هم، نباید در باره مسائل مهم اجتماعی و سیاسی فکر کرده و رفتار بکنند و عکس العمل نشان بدهند و  موضعگیری فکری و سیاسی بکنند. 

در همان‌حال، زنان و مردان می توانند به عنوان مخالفت بازی صوری و بی اثر با جمهوری اسلامی و دین و ملاها ... سگ بازی هم بکنند و از حقوق حیوانات هم دفاع بکنند.

 یا طبق اصول شستشوی مغزی ملاها، زنان می توانند و البته حق هم دارند که به وسایل برای ارضای شهوت مردانه تبدیل بشوند. آنان حق دارند تا در زندگی، تنها به فکر این باشد که تلاش بکنند تا چنان زیبا و  و دلفریب بشوند که بتوانند دل ده‌ها و صدها مرد را همزمان بدست بیاورند و ظرف و ابزار ارضای نیاز سکس مردها قرار بگیرند. سقوط زن به فاحشه خیابانی، بخش مهمی از سیستم شستشوی مغزی در ایران است.

تازه، در سیستم شستشوی مغزی به زنان القاء می کنند که اگر زنان به ابزار و یکی از آلات سکس بدل شده‌اند، نگران و ناراحت نباشند. چرا که آن ها در  نوعی از مبارزه با دین و ملا  دخیل شده اند. این یعنی شستشوی مغزی. 

البته که کارشناسان سیستم شستشوی مغزی در این مورد، بیش از انتظار خود متخصصان شستشوی مغزی موفق شده اند.

این نوع رفتار و آرایش و اعمال جراحی مختلف، فقط و فقط محصول سیستم شستشوی مغزی مردان و زنان جامعه و سرگرم‌کردن آن ها به زیبایی ظاهری و سکس است که در ایران ده‌ها برابر آمریکا و اروپا و کانادا جریان داشته و شیوع دارد. چرا؟  چون یک سیستم مدیریتی در پشت آن قرار دارد. 

سیستم شستشوی مغزی مانند سیستم تهیه و توزیع و همه گیر کردن موارد مخدر در معتاد کردن بخش مهمی از جامعه بسیار موفق عمل کرده است.

جالب است بدانیم که برای مبارزه با هر دو هم بخش بسیار گسترده ای را سازماندهی کرده اند و در ظاهر با آن ها مبارزه هم‌می کنند ولی باید به دستاورد و نتیجه دقت کرد، نه به سازمان دهی. 


 مردها هم در پی همان سیستم شستشوی مغزی و بخشی از همان پروسه و جهت تکمیل آن، فقط در پی دلربایی از زنان و داشتن چندین "اویناش" (معشوقه ساعتی برای تفریح) هستند. 

در حقیقت سیستم شستشوی مغزی، مسابقه ای در بین زنان و مردان براه انداخته است که چه کسی جنس مخالف بیشتری را شکار کرده و پس از لذت کوتاه مدت، زودتر رها کرده و به دنبال شکار و قربانی دیگر می رود.

این دو گروه، قربانیان سیستم فراگیر شستشوی مغزی در ایران هستند.

 چنین اوضاع و احوالی در اروپا و آمریکا دیده نمی شود و مختص ایران هستند. 

همین سیستم چنان عمل کرده، که اغلب زنان و مردان به حوادثی که در کنارشان می گذرد، بی توجه هستند.

 جنایت هایی که در جامعه و همسایگی آن ها رخ می دهد،  وجدان و اخلاق و روان این فعالان زن‌و مرد را آزار نمی دهد.

 برای همین هم، زنان بسیاری در حمایت از کشتار سگ‌ها (نه همه حیوانات، چرا که اغلب گوشتخوار هستند و به کشتار حیوان‌ها برای خوردن رضایت دارند لابد چون سگ ها را نمی خورند و نفله می شوند) دست به اعتراض زده اند

اما همین عده از خانم های باکلاس، در اعتراض به قتل زنان و دخترات و رواج خسونت علیه زنان و دختران هیچ اقدامی نمی کنند. اعتراض نمی کنند. خشونت علیه زنان را نمی بینند.

چرا؟

 چون حمایت از دختران و زنان قربانی خشونت در ادارات و محل کار و خانه ها، هنوز، در دستور کار سازمان های شستشوی مغزی نیستند و اعتراض به چنین مسائلی را مد روز و علامت "هایکلاس" بودن و روشنفکری و  تحصیلات بالا و درآمد زیاد و پایگاه اجتماعی برتر و ... نکرده‌اند.

 در نتیجه، سیستم شستشوی ذهنی، همه چیز را برای  مردها و زنان در ایران به امری عادی بدل کرده است.

 اگر می خواهید ببینید که چگونه به هر موضوعی عادت کرده و آستانه تحمل ظلم و جنایت در شما، او و من،  بالا رفته است، به جوک سازی و عادی سازی جنایت ها و مسائل اجتماعی توجه فرمائید.

چرا در پی هر حادثه مهمی، بسرعت در اطراف آن جوک ساخته و از شدت خشونت و درد و غم آن کاسته می شود. 

انگار که عده ای عمدا می خواهند، سوپاپ های اطمینان جامعه را باز کرده و از انباشته شدن آن ها جلوگیری بکنند. 

برای همین هم با تبدیل مسائل بسیار مهم اجتماعی به جوک، از خشونت و فشارهای روانی وارده به جامعه می کاهند و با متلک گفتن و خندیدن و بی ارزش نشان دادن حوادث بسیار تلخ، آن ها را عادی و قابل  و قابل تحمل جلوه می دهند تا تکرار چنان‌حوادث تلخی، برای همه ما عادی جلوه می کند و می پذیریم که مهم‌نیستند و بخشی از واقعیت جاری زندگی اجتماعی و بخشی از زندگی روزانه ما هستند و باید از کنارشان گذست.

این همان‌چیزی است که شستشوی مغزی بر روی همه ما انجام می دهد.


انصافعلی هدایت 

کلینتون - تنیسی 

بیستم (20) می 2021

hedayat222@yahoo.com







بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs