Friday, February 11, 2022

آیا مهمترین ترس پانفارس‌های باستان‌گرای تخیلی، آزادی فکر و آزادی بیان نیست؟

 


آیا مهمترین ترس پانفارس‌های باستان‌گرای تخیلی، آزادی فکر و آزادی بیان نیست؟



انصافعلی هدایت

آیا تک تک‌ما، عروسک‌های خیمه شب بازی متخصصان شستشوی مغزی نیستیم؟

 






آیا تک تک‌ما، عروسک‌های خیمه شب بازی متخصصان شستشوی مغزی نیستیم؟


دوستی پرسیده است:
چه بر سر ما آمده است که برخی از ما تورک‌ها، فارس تر از فارس ها از منافع فارس ها دفاع کرده و به هویت تورک‌ها حمله می کنیم؟ چه بر سر ما آمده است که از تشخیص منافع ملی ملت تورک عاجز هستیم و بجای تامین منافع تورک ها، در جهت تحکیم استعمار فارس ها بر تورک ها فعالیت می کنیم؟

پاسخ انصافعلی هدایت:

گر چه باید به این موضوع، روانشناسان در رشته های مختلف روانشناسی پاسخ بدهند اما در ایران، هیچ شاخه ای از علوم و رشته های علمی دانشگاهی در این باره آموزش داده نمی شود و تحقیق هم نمی کنند.

اما من، بشخصه، در باره توضیح این گونه مسایل غامض اجتماعی در ایران، حدود پنجاه ساعت برنامه تلویزیونی تهیه و در «گوناز‌ تی‌وی» اجرا کرده ام.

به عقیده من، همه ما، بدون استثناء و در یک‌صد سال گذشته،  از لحظه ای که نطفه‌یمان شکل گرفته تا همین لحظه که نفس میکشیم، تحت تاثیر آموزش‌های مستقیم و غیر مستقیم سیستم شستشوی مغزی پانفارس ها پان‌ایرانیست ضد حقوق انسان قرار داشته ایم و قرار داریم.

هر کدام از ما، هر طوری که فکر می کنیم، یا رفتار می کنیم یا از خود، در مقابل افکار و اعمال دیگران، عکس العمل نشان می دهیم و یا بدون هر گونه عکس العملی می مانیم، همه این افکار و رفتارها یا بی عملی‌ها، از طرف حکومت و پانفارس های شوونیست مهندسی شده‌اند.

در یک‌صد سال گذشته، پانفارس های نژادپرست، ما را برای اهداف خودشان طراحی کرده و شکل داده اند.

به همین سبب است که رفتار فردی هر یک از ما یا رفتار جمعی تورک‌ها (مثلا)، یا بی اعتمادی تورک‌ها به هموطن‌ها، به همزبان ها، همخون‌ها، و ... شان، برای سیستم اداری پانفارسبسم قابل پیش بینی است.
چرا؟
چون آن ها، این افکار و رفتارها را در ما پرورش داده اند.

آن ها می دانند که چگونه ما را به حرکت یا هیجان دربیاوردند یا چگونه ما را رام و آرام بکنند.

آن‌ها مواد لازم برای ترساندن و ترسیدن مان، حتی در تنهایی و‌ بدون دلیل واضح را، در مدارس، دانشگاه‌ها، محیط کار، محیط اجتماعی و ... در ذهن، احساس و درون ما کاشته اند.

آن ها می دانند که از آن مواد درون ما، چگونه برای ترساندن یا نگران کردن ما استفاده بکنند. چگونه، ما را منفعل بکنند. چگونه ما را به حرکت در بیاورند یا چگونه از انجام حرکت خاصی دور بکنند. یا ما، چگونه حرکت مورد نظر آن ها را بروز بدهیم.

آن ها، آگاهانه از ما، انسان هایی فرو دست، ترسو، بدون جسارت، مقلد، نگران کار، نگران درآمد، نگران فردا، نگران ... ساخته‌اند و می دانند که نگرانی، «اراده» و «توان اندیشیدن» انسان را فلج می کند و ما فلج ذهنی و ارادی هستیم.

متخصصان شستشوی مغزی پانفارس ها، عقده هایی را در درون ما بوجود آورده اند تا بتوانند بوسیله آن عقده ها، فکر ، رفتار و عکس العمل‌های ما را براحتی کنترل بکنند یا فکر و اراده ما را بخرند.

متخصصان شستشوی مغزی،  مفاهیم اساسی لازم برای زیستن انسان گونه را تحریف کرده و به ما تزریق کرده اند و تمایل به انسان گونه زیستن را در درون ما کشته اند. یا مفاهیم را برعکس مفاهیم رایج در جوامع نسبتا آزاد، به ما آموزش داده اند.

بنا بر این، اگر دزدی می کنیم، اگر در ناموس دیگران چشم داریم، اگر اختلاس می کنیم، اگر ادب و احترام سرمان نمی شود، اگر اعتیاد داریم، اگر کلاهبرداری می کنیم، اگر انتقاد پذیر هستیم یا نیستیم، اگر لجوج هستیم یا نیستیم، اگر به آزادی می اندیشیم یا آزادی برای ما بی معنی است یا درک درستی از آزادی نداریم، اگر ملت تورک را می شناسیم و برای منافع ملی ملت خود فداکاری می کنیم یا منافع ملی ملت تورک برای ما بی معنی است، و... همه این افکار، احساسات و رفتارها را سیستم شستشوی مغزی یک صد ساله، در مغز و مخ ما فرو کرده است. آن ها، ذهن و نوع نگرش ما را ساخته است.

در چنین جوامعی، سخن از مفاهیمی چون آزادی، اختیار، حقوق، انسانیت، دین، ملت، منافع ملی و ... عین دروغ است.

چون آن ها، کتاب ذهنی و احساسی و رفتاری ما را بر اساس خواست و نقشه خودشان نوشته اند و ما بر اساس سناریوی نوشته شده آن ها، فکر، احساس و رفتار می کنیم.

برای همین است که هر کدام از ماها، معجونی از رفتارهای متضاد و ضد هم هستیم.

هیچ فکر و رفتاری نداریم که براحتی و تحت شرایطی و برای دفع ضرر یا جلب منفعتی، آنها را تغییر ندهیم.
چرا؟
چون آن ها از من و تو و ما، چنین معجون بدون اندیشه آزاد، تو‌خالی، بدون هویت، و ... ساخته اند.

چرا که ما، به اراده خود، فکر و  رفتار نمی کنیم.
ما، عروسک‌های روی صحنه هستیم که دستان پشت پرده، ما را بحرکت در می آورند و سخنانی را بظاهر از زبان ما جاری می سازند.

این نکته، خیلی تلخ اما واقعی است. من، تو، او، ما ،شما و آن ها، یعنی همگی ما، سیستم شستشوی مغزی را اما با درجاتی از آگاهی و ناآگاهی، زندگی می کنیم.

انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
دوازدهم (12) جنیووری‌ 2022
hedayat222@yahoo.com






چیزی به نام کشف حجاب وجود نداشته است

 


چیزی به نام کشف حجاب وجود نداشته است

چیزی به نام «کشف حجاب» وجود نداشت. کشف حجاب نامی بود که دو بازوی سیاسی و دینی پانفارس شعوبیه، به مرحله پایانی «سلب حق انتخاب آزادانه پوشش» مردان و زنان، در بخش هایی از جوامع و ملل گذاشتند.

در مرحله اول آن طرح، در دوره دیکتاتوری پهلوی اول، حق انتخاب نوع پوشش مردانه در ممالک محروسه را محدود کردند.
در آن مقطع تاریخی، اغلب مواد لازم برای تولید پوشش های مردانه، در همه مملکت‌ها، به تولید ملی هر ملت و مملکت متکی بود و عمده‌ترین بخش تولید را هم تشکیل می داد.

در این مرحله، تمامی زنجیره تولید مواد لازم برای تهیه انواع و اقسام پوشش مردانه، در میان هر ملت و مملکت را نابود کردند.
چرا که حق انحصاری واردات تمامی آن مواد لازم برای تهیه پوشش‌های مردانه را به انحصار وارد کنندگان تازه به دوران رسیده وابسته به پهلوی در آوردند.

برای همین است که بجای لباس و کلاه سنتی-تاریخی مردانه هر ملت و مملکتی، لباس پهلوی-فرنگی را اجباری کردند و دولت، آن را به زور اسلحه، جریمه و زندان به مردها تحمیل کرد. باید تک‌تک مردان را به بازار مصرف اجناس خارجی تبدیل می کردند و ارادیشان را می شکستند.

وقتی مردمان در مقابل زور و اجبار دولتی مقاومت نکردند و نجنگیده، شکست را پذیرفتند، نوبت مرحله بعدی بود تا حق انتخاب پوشش زنان را هم بنا بر دیکتاتوری و اجبار، از زنان بگیرند‌ و از انحصار واردات به نو کیسه‌های خاصی، منافع مالی بسیار عظیمی را بجیب بزنند.

وابستگان نو کیسه دربار، منافع چندانی از تولیدات ملی-مملکتی ملل مختلف بدست نمی آوردند و نمی توانستند انحصار تولید مواد لازم برای تهیه پوشس مردانه و زنان در داخلی را در دست چند درباری متمرکز بکنند.

لذا، دربار پهلوی و وابستگانش، ترجیح می دادند تا تولید داخلی را نابود کرده و انحصارت واردات، تامین و توزیع مواد لازم برای تهیه پوشش مردانه و زنانه را در دستان چند خانواده وابسته به دربار متمرکز بکنند.

بر همین اساس بود که طرح نابودی تولید مواد لازم برای تهیه لباس های سنتی-تاریخی و ملی ملل و مملکت ها را ریختند. سود انحصاری تجار جدید، حاصل ورشکستگی همه ملل بود. همه زنجیره‌های تولید ملی را از بازار رقابت با انحصارگران درباری حذف کردند.
بازوی، دینی پانفارس شعوبیه، نام آن را کشف حجاب گذاشت. معنی کلمه، با محتوای عمل، ناخوانا است. بیشتر، به رقابت بازاریان سنتی با انحصارگرات واردات اشارت دارد. در آن هنگام هم، ملاها از آخور تجار سنتی تغذیه می شدند. در نتیجه توانستند، بعضی از ملاها را به عصیان ترغیب بکنند.

اگر این تحلیل اقتصادی از دیکتاتوری در تعیین و سلب حق و آزادی انتخاب نوع پوشش مردان و زنان را بپذیریم، متوجه خواهیم شد که این سیاست حکومت نظامی رضا کودتاچی، هیچ ربطی به روشنفکری، توسعه و فرنگی شدن مردان نداشته است.

همان طور که سلب یا تعیین حق انتخاب آزادانه نوع پوشش زنان هم هیچ ربطی به مقوله «آزادی زنان»یا حضور آنان در عرصع اقتصادی نداشته است. همان طور که ربط چندانی به سفر رضاشاه به تورکیه نداشته است.

بلکه تمامی فعالیت‌های فرماندهان نظامی طولانی‌ترین دولت کودتایی تاریخ ممالک محروسه، ریشه منافع اقتصادی باندی داشته است. جنگ بین همراهان کودتاگران با تجار سنتی بوده است.
جنگی برای حذف تولید داخلی و بدست آوردن انحصار واردات از خارج و زنجیره توزیع در داخل بوده است که در دستان  آقازاده‌های تحت حمایت دولت کودتاو شاه بر آمده از کودتا بوده است.

حکومت نظامی و دولت تحت کنترل نظامیان، نمی تواند خواهان دموکراسی، آزادی واقعی  فکری، بیان افکار و انتشار افکار مردان باشد. تولیدی هم برای حضور زنان نبود.

در آن مقطع تاریخی، بیش از نود و پنج درصد شهرها، کمتر از صد هزار نفر جمعیت داشتند. اکثریت مردمان در روستاها و شهرهای کوچک زندگی می کردند. اکثرا هم تولید کننده بودند و کمترین میزان وابستگی به واردات را داشتند. زنان‌هم، در تولید، بیش از مردان نقش داشتند.

ملایان و مذهبی‌ها هم، در این باره، کاملا با شیوه تولید زنانه در ممالک محروسه، کنار آمده بودند و چیزی به نام «حجاب»، معنای فرا ملی و مملکتی نداشت. همانطور که درک از حجاب در ممالک اسلامی یکسان نیست.

لباس زنان هر ملت و مملکتی هم، بر اساس سنت تاریخی و شرایط جغرافیایی خود آن ملت و بطور طبیعی، شکل، رنگ و فرم گرفته بود. مذهب و ملایان هم نقشی در حق انتخاب نوع، رنگ و ...  آن پوشش ها نداشتند.

ملاحظه می شود که «سلب حق انتخاب آزادانه پوشش مردانه و زنانه» در دوره اولیه حاکمیت کودتایی پانفارسیسم، رابطه ای با توسعه، آزادی فکری، سیاسی و اجتماعی نمی توانسته داشته باشد. بلکه تنها در جهت به انحصار در آوردن واردات، نابودی صنایع ضعیف ملی-مملکتی و همچنین پیدایش سرمایه داری غازتگر وابسته به پانفارسیسم بوده است.

اگر توجیه و دلیلی غیر از این می‌داشت، از میان صدها کتاب و مقاله ای که در این باره نوشته شده است، چند محقق و تحلیلگر به جنبه های اقتصادی سلب حق انتخاب نوع پوشش مردانه و زنان در دوره اول حاکمیت پانفارسیسم نپرداخته اند. چون دیکتاتوری مافیایی اجازه افساگری نمی داده است. 

در دوره دوم حاکمیت پانفارسیسم، طیف دیگری از تجار، ملاها را به مدد گرفته، باز هم، با حق انتخاب آزادانه نوع پوشش مردان و زنان مخالفت کردند و با زور کودتا گونه و تحت سایه همان تفنگ های کودتاچیان، زنان را مجبور و محکوم به نوع پوشش خاصی کردند.

این دو دوره و دو سیاست بظاهر متفاوت، عین هم و مانند دو لبه یک قیچی عمل کرده اند و «حق انتخاب آزادانه نوع پوشش» را از بدنه جوامع بریده و جدا کرده اند.
برای همین است که هیچ‌ محقق و نویسنده ای به این مرحله از تاریخ معاصر این ملل، از جنبه اقتصادی، تجاری، واردات، نابودی صنایع ملی- مملکتی و سنتی، وابستگی به خارج، و ... توجه نکرده است.

چرا؟
انصافعلی هدایت
09 آوریل 2022
تورنتو - کانادا
hedayat222@yahoo.com


اگر واقعا، تورک‌ها و آزربایجانی‌ها متوجه عمق استعمارگری فارس‌ها بودند ...




فارس‌ها از دادن سهم آزربایجان از صدها معدن و ایجاد کارخانه های تولیدی جانبی ممانعت می کنند.
اگر واقعا، تورک‌ها و آزربایجانی‌ها متوجه عمق   استعمارگری فارس‌های کرمان، اصفهان، یزد، کاشان و سمنان شده بودند، باید تا کنون تمامی شهرهای ایران در شورش، عصیان و آتش غوطه‌ور شده بود.
اگر شهرها در ایران آرام هستند، یعنی تورک‌ها، هنوز متوجه عمق استعمار و اهمیت رهایی از استعمار نشده اند و راه چاره را در گدایی از استعمارگر جستجو می کنند.

گدایی از استعمارگر و التماس به او، راه رهایی نیست.
باید شورش کرد و استعمارگر را کشت.






انصافعلی هدایت


















ایران یعنی لمپنیسم، لمپنیسم یعنی ایران

 



ایران، سرزمین بسیار عجیب و ایرانیان، عجیب‌ترین موجودات انسانی هستند.



وانتی چپ شده است. احتمالا رانند در داخل وانت گیر افتاده یا زخمی است.
معلوم است که راننده وانت، جزو طبقات ضعیف و کم درآمد است.
کسی بفکر راننده، نجات راننده، خسارتی که راننده باید بپردازد و ... نیست.
اولین فکری که به ذهن ایرانیان و حتی افراد شیک‌پوش که احتمالا  تحصیل کرده هستند هم خطور کرده، نجات راننده یا کمک به او نیست. بلکه غارت اجناس امانتی وانتی است.
ایرانی های بدبخت‌، از انسانیت تهی هستند. طماع، سیری ناپذیر، چشم در مال و منال دیگران، فرصت طلب، غارتگر و لمپن به معنای واقعی هستند. حتی اساتید دانشگاهی ایرانیان هم، مدیران، مسئولان هم و ‌... لمپن هستند. در اولین فرصت ممکن برای غارت ملت، لمپن درونیشان برای غارت سر به عصیان برمی دارد. همه ایرانیان فقیر ذهنی و احساسی هستند.
ایرانی‌ها در طول تاریخ هم و همیشه و در پی هر بحران و بی ثباتی اجتماعی-سیاسی غارتگر بوده‌اند و غارتگری را پیشه کرده اند.
همین ایرانی ها، در مشروطیت، اموال مجلس شورای ملی را غارت کردند. در هر برهه ای از نابسامانی ها، بانک ها را غارت کردند. ادارات را غارت کردند. غارت و کشتن انسان ها، برای لمپن های ایرانی، نوعی تفریح و شیوه ثروت اندوزی بوده است.
ایرانی‌ها،  در پی هر بی‌ثباتی، همه چیزها را غارت می کردند. انسان ها را از خانه هایشان بیرون کشیده و در عین سور و شعف سلاخی می کردند.

من در انقلاب ۱۳۵۷ شاهد بودم که دیگ‌ها و لوازم کارخانه ها را هم کنده و به عنوان غنیمت با خودشان می بردند.
شاهد بودم که پانسبان های جوان را از خانه هایشان بیرون کشیده و در عین شادی، مانند مرغی سر بریده و شبه شقه می کردند.
ایرانی‌ها، همان هایی هستند که در پی حمله یک نیروی خارجی به کشور و ملت‌شان، به غارت ادارات، اماکن عمومی، خانه ها و دارایی های مدیران و مسئولان کفایت نمی کردند بلکه کشتن آن ها و غارت همشهری هایشان، غارت دارایی اعیان شهرشان و تجاوز به ناموس آن ها، قتل همشهری هایشان را هم در کارنامه لمپنی خودشان دارند.

وقتی فارس‌ها برای اشغال، ممالک نیمه مستقل خیز برداشتند، لمپن‌های شهرها، فرصت را برای قتل و غارت و بدست آوردن مال مفت، همشهری هایشان غنیمت شمردند. بخشی از حادثه بیست و یک آذر هم از این دست غارت بوده است.
معمولا، لمپن ها فقیر مالی-پولی یا بیکار نیستند. کارگران لمپن نیستند. لمپنیسم به طبقه اجتماعی ربطی ندارد. لمپنیسم، خالی بودن درون، ذهن و احساسات از انسانیت است، طماعی و سیری ناپذیری روانی است، فرصت طلبی است. به سطح درآمد یا سواد و تحصیلات دانشگاهی ربطی ندارد.
فرصت و امکان غارت و زمان مناسب برای غارت و عدم پاسخگو بودن در مقابل قانون، شرط اصلی و اساسی بروز و ظهور لمپنیسم در درون ایرانی ها بوده و است.
یکی در میان توده گمنام و در دل آشوب و نابسامانی‌های سیاسی و اجتماعی، فرصت مناسب غارت را بدست می آورد. غارت می کند. تحاوز می کند. قتل می کند و پاسخگو نیست.
دیگری، وقتی مدیر است، صاحب اختیار بخشی از اموال و دارایی های ملت است، غارتگری را پیشه می کند‌
دیگری قاضی دادگاه، دادستان، پلیس، نیروی نظامی یا امنیتی است و می تواند هر حکمی را به نام قانون و تامین امنیت صادر بکند. می تواند به نام قانون و امنیت با جان، مال و ناموس مردم بازی بکند. می تواند کشتار بکند. زندانی بکند. شکنجه بکند. رشوه بگیرد. تهدید بکند و دیگران را  بترساند. اموالشان را بدون رضایت آن ها، به نام خود درآورد.
دیگری، همه این نوع لمپنیسم اداری، سیاسی، حقوقی، اقتصادی، مالی، رشوه ها، فسادها، اختلاس ها، بی قانونی ها، سوء استفاده از موقعیت اداری و سیاسی و نظامی و امنیتی و ... را می بیند، غارت ها را می بیند،چپاول ها را می بیند، ولی برای تامین امنیت جانی، شغلی، اداری، پست، مقام و درآمد خود، سکوت می کند. اعتراض نمی کند.
این نوع افراد لمپن می توانند دارای جایگاه و موقعیت اجتماعی بظاهر متشخصی مانند روزنامه نگار، خبرنگار، نویسنده، تحلیلگر، محقق، معلم، استاد دانشگاه، فعال سیاسی، فعال مدنی، فعال اجتماعی، فعال حقوقی یا بازرسان، قضات، دادستان ها، نمایندگان، ملاها، آیت الله ها، و .‌‌.. باشند.
هر دلیلی می تواند باعث سکوت او لمپن باشد. سکوت، یکی از علایم لمپنیسم است.
لمپن، کسی است که استقلال فکری و روانی ندارد. به هر دلیلی نگران موقعیت نام، نشان، درآمد، شغل، جان خودش است و می خواهد خود،خانواده و منافعس را حفظ بکند یا بر منافع و موقعیت و پست و مقام خود بیفزاید.
لمپن، تسلیم خواست، فکر، اراده و نوع نگاه و تفسیر دیگری یا دیگران است. فکری و ایده آلی نه برای خود و نه برای دیگران ندارد. او پایش را روی شانه هر کسی که افتاده است، می گذارد تا خودش را بالا بکشد.
بنا بر این، در جوامع دو تیپ لمپن وجود دارند. لمپن بیسواد، کم سواد، فقیر کسی است که در آکاهی هم فقیر است. به حداقل ها قانع است. وقتی غارت می کند، غارتش بلحاظ مالی کم ارزش است. اگر در قتل کس یا کسانی شرکت می کند، تنها نیست و در جو روانی حاکم بر جمع و در ان لحظه روانی گیر افتاده است. از قانون و پیامدهای قانونی رفتارش، در آن لحظه، آگاه نیست.
تیپ دوم لمپن‌ها بسیار با سواد هستند. درآمدهایشان بالاست. تحصیلات عالی و دانشکاهی را یدک می کشند. موقعیت ممتاز اجتماعی، سیاسی، اداری، حقوقی و مالی و پولی دارند. با قوانین آشنا هستند. رفتارهایسان را بدون حساب و کتاب انجام نمی دهند. از عواقب هر قدمی که برمی دارند و رفتاری که از آن ها سر می زند، کاملا آگاه هستند. اما بر رای حفظیا ارتقای آن موقعیت اداری، احتماعی، سیاسی، نظامی، امنیتی، مالی-پولی و ... تسلیم خواست، اراده، فکر، شیوه نگاه و تفسیر دیگرانی قدرتمندتر از خودشان هستند. در مقابل مقام ها و افراد بالا دست یا برتر از خودشان، اراده ای و توان اعتراض ندارند. تسلیمیت و امربری، «بله قربان« گویی، «امر امر شماست»، «امر عالی مطاع است» و ... از شیوه رفتار این تیپ از لمپن هاست.



این دسته از لمپن ها، از نظر روانی گرسنه هستند. هر چه قدر، بالا دستی ها به او اجازه بالا رفتن بدهند، ان ها بالا می روند. اگر بالا دستی ها، به امر بککند که کلاه بیاور، او از فرصت استفاده کرده، سر می برد. اگر مافوق ها دستور دستگیری بدهند، لمپن، به بهانه‌ای و برای اثبات وفاداری خود و اثبات میزان فرمانبری خود از مافوق، قتل می کند. در حالی که می داند، قتل جرم است. شکنجه می کند و می داند که خلاف قانون است اما می داند که بالا دستی از او بازخواست نخواهد کرد. او را بدست قانون نخواهد داد. مجازات برای او اعمال نخواهد شد. حتی اگر مجازاتی هم برایش اعمال بشود، همان مجازات پله دیگری برای ترقی او و اثبات میزان وفاداری او به بالا دستی خواهد بود. او منتظر فرصتی خواهد ماند تا پاداش کارش و مجازاتی که تحمل کرده را بگیرد.

این دسته از لمپن ها، اراده ای از خود ندارند. ان ها سایه های اراده و خواست مقام های مافوقشان هستند. این تیپ از لمپن‌ها، طبقه «خود شیرین کارها»ی اجتماعی را تشکیل می دهند. رفتارشان دقیقا مطابق رفتار سیرک بازانی است که برای رضایت تماشاگرانی که پول می دهند، تلاش می کنند.

این تیپ از لمپن ها، در ادارت، نهادها، سازمان ها نفوذ فراوانی دارند و سلسله مراتبی رفتار می کنند. این دسته از لمپن ها، توانایی سازماندهی دروانی و سلسله مراتبی را دارند و نیچسبت به زیر دستان خودشان بسیار سختگیر هستند. انظباط سدیدی را به آن ها اعمال می کنند و تسلیمست مطلق از زیر دستان را خواهان هستند. ان ها نوع تفکر و نگرش بالا دستی ها را به عنوان نوع تفکر درپنی شده خودشان نمایش می دهند. در حالی که در هر فرصت و موقعیت مناسب، از آن دوری و پرهیز می کنند و حتی در خفا، بر عکس آن چه بالا دستی ها اعتقاد دارند، رفتار می کنند. هزار چهره بودن، با هر بادی تغییر جهت دادن، از ویژگی های لمپن های دانشگاه دیده، اداری، سیاسی، حقوقی، نظامی-امنیتی و ... است.

این دسته از لمپن ها، در هیچ زمینه ای سیر نمی شوند. همیشه و برای همه چیز گرسنه و طماع هستند. هیچ حد و مرزی در هیچ زمینه ای ندارند. 

این دسته از لمپن ها، بخاطر موقعیت سیاسی، اداری، اجتماعی، مالی، حقوقی و ... برتری که در سیاست، ادارات، دارند، همیشه، با لمپن های زیر فرمان و زیر دست، کم‌سواد، بیسواد و ... در رابطه مستقیم هستند. لمپن‌های بالا دستی، به لمپن های پایین دستی، امتیازها و امکانای جزئی احسان می کنند.

بالا دستی ها، زیر دستی ها را سازماندهی می کنند و بدین واسطه، آن ها را به عنوان افراد وفادار بخود و در مواقع لازم بکار می گیرند. لمپن های پایین دستی، ابزار بالا دستی ها برای ترقی با موقعیت های بالاتر هستند و هر کسی در هر رده ای از سلسله لمپن ها، در انتظار دریافت پاداش کار و خدمتی است که به بالا دستی انجام داده است.

لمپن های با موقعیت ممتاز سیاسی، اداری، حقوقی، فرهنگی، هنری، قلمی، نظامی و امنیتی بسیار خطرناکتر از لمپن های پایین دستی و فقیر یا کم‌سواد هستند. این لمپن ها، با رفتار و اعمال خود، جوامع و انسان ها را به مرحله غیر قابل تحمل و زیست در جامعه می رسانند. رفتار لمپنی آن ها جامعه و مردم و حتی بخشی از لمپن های زیر دستی را به آستانه شورش و انقلاب سوق می دهند. یک جرقه کوچک اجتماعی می تواند، تمامی نظم و نظام اجتماعی را بهم بریزد. وقتی، بهانه لازم برای چنان جرقه ای مهیا شد و جامعه سر بعصیان برداست، سلسله سازمان یافته لمپن ها از هم می پاشند. هر لمپنی، از لمپن های دیگر و امکانات آن ها و نداشته های خودش آگاه است و عده زیر دست بودن و فرمان بردن و چاپلوسی هایش در دلش انباشته شده است. همه این عقده ها منفجر می شوند و لمپن پایین دستی، راه خیانت به بالا دستی را برمی گزیند. غارت و قتل سروع می شود. ولی تا جامعه به این مرحله برسد و عصیان عمومی بشود و لمپن ها هم به صف عموم ملت بپیوندند و رابطه‌یشان از بالا دستی‌ها قطع بشود، راه زیادی است.

اما نشانه های بروز آن را می توان در جامعه امروز ایران و ایرانیان دید. قمه کشی، قتل و غارت، ناموس کشی، دزدی، اختلاس، رشوه، فساد اداری، سیاسی، حقوقی، فساد دستگاه قضاوت و حقوق و قضات و غارت اموال در اتوبان ها ... وانتی ... نشانه های زوال ثبات سیاسی اجتماعی و حقوقی هستند.

ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، لور، گیلک، مازن، و .‌‌..در میان فشار چرخ خرد کننده تعصبات لمپن ها له می شوند. خواست و حقوقشان مورد توجه لمپن ها نیست. صدای این ملل نه شنیده می شود و نه رسانه ها به صدا،خواست و حقوق این ملل التفاطی دارند. رسانه ها، بخشی از سیستم سازمان یافته لمپن‌ها و در اختیار لمپن ها هستند. معلمان و اساتید دانشگاهی، ملاها و آیت الله ها بهسی از لمپنیسم هستند و در توجیه قابل قبول نشان دادن اعمال و رفتار لمپن ها با هم مسابقه گذاشته اند.

بطور خلاصه، ایران یعنی لمپنیسم، لمپنیسم یعنی ایران.





انصافعلی هدایت






حذف یا تضعیف تیم تراختور و پیامدهای استقلال طلبانه آن




حذف یا تضعیف تیم تراختور
و پیامدهای استقلال طلبانه آن

همه فعالان ملی-مدنی تورک آگاهند که تیم فوتبال تراختور آزربایجان، سوپاپ اطمینانی در دست دولت ایران و نهادهای امنیتی پانفارس‌ها بود تا رفتارهای سیاسی، مدنی، اجتماعی و انرژی‌های انباشته تورک‌ها را در مسیر خواست‌های پانفارسیسم مهندسی بکنند.

مسابقات تراختور با دیگر تیم‌ها، فرصتی برای دولت و پانفارس ها بود تا انرژی و احساسات اعتراضی-انفجاری انباشته درون ملت تورک‌ را در میدان‌های ورزشی خنثی بکنند.

پانفارس‌ها و پان‌‌ایرانیست‌ها می توانستند، در مسابقات تراختور، ملت تورک را تخلیه روانی بکنند.

میدان‌های مسابقه تراختور با تیم‌های رقیب، فرصتی بود تا نهادهای امنیتی و اتاق‌های فکر دولت و پانفارس‌ها، اعتراض‌ها و صداهای انباشته، محرومیت‌های حقوقی و خواست‌های سرکوب شده ملت تورک را در مقابل چند شعار تماساگران، مهندسی و تخلیه بکند و اجازه ندهند تا انرژی و احساسات انفجاری انباشته شده ملت تورک، در خیابان های شهرها خودش را نشان بدهد.

با تضعیف یا حذف تراختور آزربایجان، پانفارس‌ها و دولت ایران، با امواج میلیونی اعتراض‌های خیابانی ملت تورک در سراسر ایران جعلی روبرو خواهند شد.

حذف یا تضعیف تراختور، حس تحت ظلم‌ مضاعف بودن و مستعمره بودن آزربایجان و تورک ها را بیدار و شعله‌ورتر خواهد کرد.

با حذف یا تضعیف تراختور، نهادها و اتاق‌های فکر در مراکز سیاسی-امنیتی پانفارس‌ها و  دولت ایران، توان و فرصت مهندسی، کنترل و مهار خواست‌ها و اعتراض‌‌های ملت تورک را از دست خواهند داد.

باید فعالان ملی-مدنی تورک، حذف تراختور را یک فرصت استثنایی برای تسریع رشد خودآگاهی و بیداری در میان خفتگان ملت تورک بدانند.

ما بعنوان فرزندان استقلال طلب ملت تورک، باید مطمئن باشیم که حذف و تضعیف تیم تراختور، مسیر دستیابی فعالان تورک به اهداف و استراتژی‌هایمان را کوتاهتر و نزدیکتر خواهد کرد.

بزودی، همه طرفداران تراختور، به جبهه استقلال طلبان تورک ملحق خواهند شد.

با تضعیف یا حذف تراختور، استقلال طلبان تورک، به ارتشی به بزرگی میلیون‌ها طرفدار تراختور خواهند پیوست.

استقلال طلبان تورک، می توانند از این فرصت تاریخی استفاده کرده، یک ارتش و نیروی آماده برای مسلح شدن و برای جنگ نهایی را سازماندهی بکنند.








انصافعلی هدایت





بیزیم‌ ایراده‌میز و آللهین‌ موجوزه‌لری

 




آللهین‌ موجوزه‌لری،
بیزیم، دوشونجه، اینانج و ایراده‌میزه‌ باغلی‌ دیر

بیری‌ یازمیشدی:
«آللاه‌ ایستر‌سه، موجوزه‌ اولار و ایرانین موستعمیره و سومورگه‌سی اولموش تورکلر، دوشمانین‌ الیندن‌ آزاد اولار و ایستیقلال تاپار.»

جاواب:
بیر شئیین وجود تاپماسی و وار اولماسی اوچون، من، سن، او، بیز، سیز، اونلار‌، همن شئیی، ایشی یا دوشونجه‌نی ایسته‌مه‌لی و اونو الده اتمک اوچون، ایراده‌ اتمه‌لی‌ییک.

اگر من، سن، او، بیز، سیزلر‌ و اونلار‌ دوشونوب، اینانیب و ایراده‌ ادرسک، آللاهین‌ الی‌ده قالخار و موجوزه‌ ده یاشانار.

اگر سن، من، او، بیز، سیز و اونلار‌ ایراده اتمیریک‌سه، آللاهدان‌ بیر‌ نفس‌ بئله‌ چیخماز، موجوزه‌ گورونمز.

آللاه‌، اینسانین‌ ایچینده‌ و اینسانین‌ یاراتدیقی‌ دوشونجه، اینانج و گوج‌ دور.
اینانج و گوجلریمیز، بیرلشیر ایسه، آللاهین موجوزه‌لری‌ده‌ گورونر.

آزادلیق و ایستیقلال‌ اوغوروندا، دوشونجه، گوج و ایراده‌لریمیز، بیرلشیر‌ ایسه،
آللاهین‌ موجوزه‌ سی‌ده، آزادلیق و ایستیقلال کیمی گورونور‌.

نییه‌ کی موسلمانلارین آللاهی‌ قورانیندا‌ بئیله‌ بویورموش:
«ما رمیت اذ رمیت‌ و لکن الله‌ رمی»
«اوخ اتارکن، سن اوخ‌ اتمیرسان. لکن آللاه دیر اوخ آتان‌.»

آللاه‌ میللتین‌ ایچینده کی‌ دوشونجه، اینانج، ایراده‌ و گوج دور.
آللاهین موجوزه‌سی، بیزیم‌ ایراده‌ میز‌ دیر!

انصافعلی هدایت




آیا کلاه ملایی مقدس است؟

 






آیا کلاه ملایی مقدس است؟



چرا باید کلاه ملایی، بر دیگر کلاه‌ها امتیاز داشته باشد؟
اگر لباس و کلاهی، دارای کارکرد ویژه‌ای در مقطعی از تاریخ بوده، آیا آن کارکرد، به آن یونیفورم منتقل و ملحق شده و از آن لباس به کسی که امروزه چنان لباسی را می پوشد، منتقل می شود؟
آیا کلاه، لباس و یونیفورم صنفی، به افراد، اعتبار و مصونیت قانونی می دهد؟
آیا تقدیس یک‌ کلاه و بالطبع صاحب کلاه، تبعیض علیه انسانیت نیست؟

آیا پوشش زنانه، یونیفورم‌های دانش آموزی، کارگری، ارتشی، پزشکی، پرستاری، سوپورهایی سهرداری‌ها و دیگر یونیفورم‌ها دست کمی از یونیفورم ملایی دارند؟





















Tuesday, February 8, 2022

Menim Miili-Siyasi kimliyim:

 

Menim Miili-Siyasi kimliyim:




هر بیر تورک، مللی-سیاسی کیملیگین سئچیب، یاشاماق زوروندا دیر!

منیم میللی-سیاسی کیملیگیم:

بوراسی «کلان»، گونئی آذربایجان تورک جومهوریتی




Hər bir Türk, özünün Mili-Siyasi kilmiyin seçip, yaşamalı.

Menim Miili-Siyasi kimliyim:
Burası "Kalan",
Günay Azərbaycan Türk Cumhuriyyəti!





هر تورک مجبور به انتخاب هویت ملی-سیاسی خود است

هویت ملی-سیاسی من:

اینجا کلان،
جمهوری تورک‌ آزربایجان جنوبی









İnsafəli Hidayət







شما از کدام شهر یا روستای «جمهوری تورک آذربایجان جنوبی» هستید؟

 

شما از کدام شهر یا روستای «جمهوری تورک آذربایجان جنوبی»  هستید؟

سیز،
«گونئی آزربایجان تورک جومهوریتی‌نین»
هانکی شهر یا کندیندن‌ سیز؟
وئدئو چکین یادا‌ یازین، گونده‌رین. یایالئم.
ماسک وور.


Siz, "Güney Azərbaycan Türk Cümhuriyyəti"nin Hanki Şəhər ya Kəndindən siz?
Video çək, yaz, ğöndər. Yayalım.

شما از کدام شهر یا روستای
«جمهوری تورک آذربایجان جنوبی»
هستید؟
بنویسید یا ویدئو را ضبط کرده و بما بفرستید تا پخش بکنیم
ماسک بزن.


انصافعلی هدایت



بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 313

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 313 https://youtube.com/live/RjrD70ztYE0