چرا من تورک عرب و ... از وطنمان برویم. تو و امثال باید از این منطقه و از وطن ما که تحت اشغال است بروید.
من و ما، خودمان را صاحبان اصلی این سرزمین و شما را اشغالگران می دانیم.
حتم دارم که خود تو، جزو فارس زبانهای شستشوی مغزی شده هستی که اصل، ریشه و ملت خودت را فراموش کرده و خودت را فارس میپنداری.
چرا که می خواهی با فارس نامیدن خودت، از فارسها که عامل غرب مسیحی بودند و بعد از جنگ جهانی اول پیروز و لات میدان شده اند، افتخار کسب بکنی و حس شکست خودت را درمان بکنی.
اما این روش چاره و درمان حس شکست خوردگی نیست.
این، "خود را دیگری پنداشتن"، حس شکست را تعمیق میدهد و حس شکست خوردگی را برای طولانی مدت در تو نگه می دارند.
همان طور که در داستانهای فارس ها، آنها از عرب ها در 1400 سال قبل شکست خوردهاند اما هنوز نتوانسته اند از حس شکست خوردگی بیرون بیایند و خودشان را جمع و جور بکنند.
اما اگر به ژاپن، آلمان، عثمانی (تورکیه) بنگری، در صد سال قبل شکست خوردهاند اما دوباره برخاسته اند و به حس شکست خوردگی غلبه کرده اند. احساس حقارت و شکست خوردگی نمیکنند.
ما تورکها، عربها، بلوچها، کردها، ... هم که در جنگ جهانی اول و بعد از شکست عثمانی و تورکها از غرب مسیحی به مستعمره طرف پیروز در جنگ تبدیل شده ایم و فارسها به نیابت از غربی ها بر ما حکومت می کنند هم بزودی و دوباره قدرت سابق خودمان را با بیداری هر چه بیشتر ملتهایمان بدست خواهیم آورد.
کلمه سیاسی "ایران"، بعد از 1313 وارد ادبیات سیاسی این منطقه و جهان شده و حاصل شکست امپراطوری تورکها از غرب مسیحی در جنگجهانی اول است.
از طرف دیگر، این واحد سیاسی که ای.ران نامیده می شود، در تاریخ بسیار دست بدست شده است.
گاهی پادشاهی آمده و آن را گسترش داده و گاهی پادشاه دیگری آمده و آن را تصرف کرده است. ِ
لذا هیچ وقت در این جغرافیا احساسات ملی مشترک وجود نداشته و نخواهد داشت.
چرا که در این منطقه، چندین ملت زندگی کرده اند و زندگی می کنند که سرزمین، فرهنگ و تمدنهای خاص خودشان را دارند.
تنها گروهی که وطن و تمدن ندارد و گروهی سرگردان بوده است، فارس زبان ها بوده اند.
چرا که تعداد فارسها بسیار اندک بوده اند. اما در اثر تحمیل زبان فارسی توسط طرف پیروز در جنگ جهانی اول و تاریخ نویسی آنها، فرزندان ملل غیرفارس زبان، مجبور به یادگیری فارسی شده اند.
در اثر همین شستشوی مغزی، بعد از چند نسل شستشوی مغزی، آنها تصور کرده اند که خود یا اجدادشان فارس بوده اند.
اما رشد فارسی و فارسها، مرهون دوره جنگ جهانی اول بوده است.
در ضمن، تاریخ و منابع آموزشی ملتهای شکست خورده را طرف پیروز، به دلخواه خود می نویسد.
طرف شکست خورده، مجبور به قبول شرایط طرف پیروز است.
ایران: زندان من و ملت تورک است! وطن من جایی است که برای آزادیش عشق میورزم. وطنمن جایی است که عاشق ملتش هستم. وطنم جایی است که برای کشتن دشمن استقلالش آمادهام، برای رسیدن وطن و ملتم به اوج عظمت و افتخار جان میدهم. وطن من ویرانهای پر از خائن ها؛ "ای ران" نیست. وطن من آزربایجان و هر جایی است که تورکها وطن می دانند. متاسفانه، نه تنها وطن من، که ذهن من، عقل من، زبان من، تاریخ من، ادبیات من، افتخارهای من و ... در اسارت دشمنی به نام ایران و فارس هستند. اما بزودی، وطن و ملت من از این اسارت صد ساله آزاد خواهند شد و دوباره در تاریخ منطقه و بشر، در همه زمینه ها خواهند درخشید. امیدوارم که من شاهد آن روزهای پرشکوه و زیبا باشم که دشمنان تورکها با دیدن آزادی و استقلال تورکها سکته میکنند. انصافعلی هدایت
در زبان و سیستم آموزش فارسزده، ذهن و توانایی عقلی انسانها را به چهارمیخ میکشند.
چرا که هدف، آموزش، انتقاد، و رشد توانایی عقلانی انسانها نیست.
هدف در این سیستم شستشوی مغزی، تربیت انسانهای مقلد، بله فرمان گو، مطیع، سرباز، کارمند، آموزش زبان فارسی و شبیه سازی ملل غیرفارس به فارسهای استاندارد است.
استثناها، حاصل سیستم آموزشی نیستند. بلکه حاصل خانواده و شرایط منحصر بفرد یا مهاجرت هستند.
در این سیستم شستشوی مغزی، کاری با ذهن و قوه عقل آدمی می کنند که جامد شده و توانایی عقلی انسان زایل میشود.
بود و نبود عقل در انسان فارسزده، یکی است. برای من عجیب نیست که چرا تحصیل در مدارس و دانشگاههای فارسزده، تواناییهای عقلانی کودکان را می خشکاند.
خود من تا یازده، دوازده سالگی سوالهایی را در ذهن داشتم که با آشنایی یا درس، مدرسه و دانشگاه آنها را از دست دادم و بنام علم و دانشگاه، به تعصب ایرانیت و زبان فارسی گرفتار شدم.
اما از وقتی که بر ضد سیستم شستشوی مغزی ایران و فارسی شوریدم، دوباره، سر و کله همان سوال ها پیدا شده اند.
چرا مغز همه تحصیل کردههای دانشگاهی در ایران پاره سنگ بر میدارد؟
چرا مغزها جامد هستند؟
چرا همه چیز و همه آموختههایشان در مدارس و دانشگاهها را به عنوان مبانی غیر قابل رد قبول کرده و آنها را به زیر علامت سوال نمی برند؟
آخه چرا این تحصیل کردگان و متخصصان نمیخواهند بفهمند که تا اواخر دوره پهلوی اول، بیش از 90٪ نه تنهاجمعیت ممالک محروسه، بلکه آسیا، در روستاها زندگی می کردند و شهر به معنای امروزی وجود نداشت؟
یعنی، آمارهای رسمی می گویند که شهر یا ابرشهرها، به معنای امروزی، حاصل پیدایش ماشین بخار، توسعه صنایع، تولید انبوه، اخترعات و انواع ماشینهای حمل و نقل و راه سازیهای جدید بوده است.
یعنی، کارخانهها، در نزدیکی زیستگاهها یا روستاها ساخته شده و در طول زمان و با افزایش کارخانهها، همان روستاها به شهر تبدیل می شدند.
این کارخانهها، در نزدیکی روستاهای پرجمعیت ساخته شده و جمعیت بیکار، همچنین کشاورزان فصلی را به خود جلب کرده و پاسخگوی بیکاریهای فصلی کشاورزان و دامداران بودند.
این روستاها، آرام آرام و با گسترش کارخانهها و تولید، حمل و نقل، پیدایش راه ها و ... تغییر می کردند.
کارخانهها، صنایع، و مدیریت منابع انسانی، زمان، سرمایه و ... شیوه خاص و نظم متفاوتی را به زندگی آن روستائیان تحمیل میکردند که از آن با عنوان زندگی شهری و شهرنشینی یاد می شود.
در حالی که در دوران قبل از تولید انبوه و سرمایه داری، حمل و نقل سریع، و ...، زندگی افراد به کشاورزی، دامداری و باغداری وابسته بود. طبیعت این نوع تولید، تمرکز در اطراف زمینهای کشاورزی، مراتع و آب بود. طبیعت شهرنشینی، تجمع در اطراف کارخانههاست.
لذا، روستا، به معنی محل تجمع انسانهای عقب مانده، بیسواد و ... نبوده است که در فرهنگ ایرانیان رایج است.
بلکه روستاها یا دهات، محل تجمع تجربههای صدها و هزاران ساله انبوه انسانها بودند. تمامی دانشها، تکنولوژیها، دستاوردهای تمدنی تا قبل از تاسیس دانشگاههای مهندسی، در روستاها انباشته شده بودند.
دانشگاههای مهندسی هم برای پاسخگویی به نیازهای سرمایه داری، صنایع در حال رشد، حمل و نقل، راهها و گسترش شهرها بوجود آمدند.
تمدن و مدنیت، حاصل زندگی در اطراف زمینهای کشاورزی، آبها، دامداری و مراتع هستند.
شهرها، یکی از محصولات و دادههای تمدنها، در تجمعگاه های اولیه بشری بوده است که در زبان عقیم فارسی با لغت تحقیرآمیز "روستا"، روستایی"، "ده" و "دهاتی" مفهوم بندی شده است.
لذا شهر، لغتی است که در زبان فارسی یا بسیار جدید است و نمی تواند عمر چند صد ساله داشته باشد و یا این که شهر به روستاها گفته میشده است.
اما در زبانهای غیرفارسی، مانند عربی، تورکی، انگلیسی و ... تمدن، مدنیت یا مُدُن، به تجمعگاههای بشری گفته میشدند که تعدادی انسان، برای تامین امنیت خود و پاسخ به نیازهای هندیگر، در نزدیکی هم زندگی می کردند.
مثلا، در تورکیه، به ابر شهرها با چندین میلیون ساکن، "کنت" یا "کند" می گویند که در آزربایجان به معنی روستا و ده بکار می رود.
در تورکیه به روستا "کُوی" می گویند که در ایران، "کوی" تلفظ میشود و به یکی از واحدهای کوچک شهری گفته می شود.پ
انسانهای اولیه، بعد از جمع آوری میوه و حشرات، شکار و ... شبها، در زمستان، و ... در یکجا جمع شده و از هم در مقابل دیگر جمعیتهای غارتگر، حیوانات و ... دفاع می کردند.
در همین سکونتگاههای اولیه بود که آنها سنگها را تیز می کردند و برای آوردن آب، کوزه و کاسههای اولیه را میساختند.
در آن زمانها، هنوز انسان نتوانسته بود تا چادر ببفافد یا با سنگ، چوب و مالات، خانه بسازد اما مُدُن و تمدن زاده شده بود.
در طول زمان، با رشد دستاوردهای تمدنیچ، بشر توانست کشاورزی بکند، حیوانات را اهلی بکند و یکجا نشین بشود.
یعنی، در تجمع گاههای اولیه انسانی که در ایران تا صد سال قبل،چ اکثریت جمعیت، ساکن آنها بودند، زندگی به سبک روستا حاکم بودند و شهر یا شهرهای پر جمعیتی وجود نداشتند.
یعنی، با وضعیت آب و هوایی این منطقه، ناتوانی زمینهای کشاورزی، ضعف مراتع، کمبود باران و آب، کشاورزی و دامداری و ... این مناطق نمی توانستند نیازهای شهرهای بزرگ و پرجمعیت را تامین بکنند.
لذا، وجود شهرهای پر جمعیت در ایران، حتی در آسیا، تا قبل از پهلوی دوم و پیدایش نفت، بنزین، ماشین و گسترش راه ها، حمل و نقل ماشینی و تجارت سریع بین المللی، غیر قابل امکان بوده است.
من در این مورد، چندین ویدئو-درس دارم که قابل استفاده در یوتیوب است.۰
فرقهای فلسطینیها در اسرائیل با ملل غیرفارس زبان در ایران چیست؟
* معنا و مفهوم وطن، ملت، دولت، زبان، هویتهای ملی، آموزش، رسانهها، قوای مسلح، بانک، و ... همه، ملی-عربی برای فلسطینیها کاملا روشن و معلوم است.
* فلسطینیها، دولت اسرائیل را برسمیت نمیشناسند.
* فلسطینیها مرزهای اسرائیل را به عنوان وطن خود برسمیت نمیشناسند.
* فلسطینیها، به شکوفایی احساسات ملی، فلسطینی، وطنی و عربی خود اهتمام میورزند.
* فلسطینیها، اسرائیل را اشغالگر و صهیونیستها را اشغالگران میدانند.
* زبان ملی، رسمی، اداری و مشترک مورد قبول فلسطینیها عربی است.
* فلسطینیها، زبان "عبری" اسرائیلیها را بعنوان زبان ملی، مشترک، رسمی و اداری خود برسمیت نمیشناسند.
* فلسطینیها در اسرائیل، پرچم ملی یا حزبی فلسطین را حمل میکنند.
* فلسطینیها در احزاب و سازمانهای سیاسی و نظامی اسرائیل عضو نمیشوند.
* فلسطینیها، سازمانها و احزاب سیاسی خودشان را دارند.
* فلسطینیها، نهتنها دارای سازمانها و احزاب سیاسی هستند، بلکه مسلح هم هستند.
* فلسطینیها در اسرائیل، به وجود دولت دشمنی به نام اسرائیل آگاهی دارند.
* فلسطینیها، دشمن ملت، وطن، هویت و تاریخ خود را می شناسند و با دشمن خود در همه زمینهها می جنگند.
* فلسطینیها از جنگ با دشمن و اشغالگران تا دندان مسلح نمی ترسند.
* فلسطینیها در راه آزادی وطن و ملت خود از اشغال، آماده کشتن و کشته شدن هستند.
* فلسطینیها، در 75 سال گذشته، از کشتن و کشته شدن در راه استقلال و آزادی از اشغال خسته نشدهاند.
* فلسطینیها، از جنگ، کشتن دشمن و کشته شدن را راه آزادی وطن و ملت فلسطین از اشغال استقبال میکنند.
*فلسطین دارای دولت خودمختار برسمیت شناخته شده است.
*دولت فلسطین، بدون کسب اجازه از اسرائیل، با تمامی دولتهای دنیا و کشورهای عربی رابطه سیاسی، اقتصادی و ... دارد.
* فلسطینیها در راه تشکیل دولت ملی-عربی مستقل خودشان جان میدهند و جان می گیرند.
* فلسطینیها برای تشکیل دولت عربی-فلسطینی از اشغالگران وطنخود اجازه نمیگیرند.
* فلسطینیها برای تاسیس احزاب عربی-ملی-فلسطینی از اسرائیلیها اجازه نمی گیرند.
* فلسطینیها جهت بدست آوردن سلاح برای جنگ با اشغالگران، از دولت اسرائیل اجازه نمی گیرند.
* فلسطینیها در راه استقلال و منافع ملی فلسطینیها، با همه دولتها مذاکره کرده، کمکهای مالی-نظامی و ... میگیرند.
* فلسطینیها، تسلیم آموزشها، تاریخ سازیها، و سیستم شستشوی مغزی اسرائیل نیستند.
* زبان عربی فلسطینیها، زبان رسمی و دوم اسرائیل است.
* فلسطینیها، زبان عبری اسرائیل را برسمیت نمیسناسند.
* فلسطینیها به زبان عربی تحصیل میکنند.
* فلسطینیها به زبان اسرائیلیها تحصیل نمیکنند
* فلسطینیها در مدارس اسرائیل اشغالگر آموزش نمیبینند.
* دختران، پسران، تحصیلکردگان و ... فلسطینی با افتخار به عربی گفتگو و تحصیل میکنند.
* فلسطینیها تاریخ، جغرافیا، حقوق، سیاست، ادبیات، موسیقی و ... نوشته شده توسط اشغالگران را برسمیت نمیشناسند.
* فلسطینیها رسانههای عربی خودشان را دارند.
* فلسطین، موسیقی ملی-حماسی خود را تولید میکند.
* فلسطینیها، به اشغالگران اسرائیلی اجازه نمیدهند تا نامهای شهرها، روستاها، کوهها، دشتها، درهها، آبها، پرندهها و ... را تغییر بدهند.
* فلسطینیها اجازه نمیدهند تا مجسمهها و نمادهای اسراییلی، در شهرها و مناطق آنها نصب بشود.
* فلسطینیها، به اشغالگران اجازه نمیدهند تا نام فرزندانشان، مغازهها، محل کسب و کارشان را از عربی-فلسطینی به عبری-اسرائیلی تغییر بدهند.
* فلسطینیها، هر فلسطینی خائن به منافع ملی، هویتها، تشکیلات سیاسی-نظامی، و ... فلسطینی را مانند دشمن مجازات میکنند.
* فلسطینیها، صهیونیستهای افراطی را مجازات میکنند.
* نمایندگان عرب فلسطینی در پارلمان اسرائیل، بشدت و با تعصب از منافع ملی فلسطین حمایت می کنند.
* فلسطینیها، پان فلسطین و پان عرب هستند.
* فلسطینیها پان اسرائیل و پانعبری نیستند.
* اگر نمایندگان فلسطین در مجلس اسرائیل، منافع ملی فلسطین و فلسطینیها را فدای منافع اسرائیل بکنند، مجازات می شوند.
* آیا به نظر شما، وضعیت اجتماعی و آگاهیها و جسارتهای فردی، گروهی و ملی تورکهای آزربایجان، تورکهای قشقایی، تورکهای تورکمن صحرا و ...، و عربها، بلوچها، لورها، گیلکها، کردها، مازنیها و ... قابل مقایسه با عربهای فلسطین در اشغال اسرائیل هستند؟
* آیا حقوق ملی ملل غیر فارس تحت اشغال ایران فارسزده، یک هزارم حقوق عربهای تحتداشغال اسرائیل است؟
* برای دستیابی ملل غیرفارس زبان به حقوق فلسطینیهای تحت اشغال اسرائیل، چه کارها و فداکاریهایی لازم هستند؟
"جامعه روشنفکری ایران، از مشروطه تا الآن، از محمدعلی فروغی تا صادق زیبا کلام [اگر نگویبم پفیوزترین]، قطعا یکی از پفیوزترین، خودستیزترین، شیادترین، احمقترین و متوهمترین گروههای بشر در تاریخ بوده و هست."
در تایید وی نوشتم:
احسن! باید تیر را به سمت جامعه باصطلاح روشنفکران ایران جعلی هدف گرفت. در این مملکت، همه چیز جعلی و پولی است. با پول و مقام، همه کس و همه چیز را می توان خرید.
تاریخ همین صد سال روشنفکری، این را ثابت کرده است. سر هر روشنفکر مطرح "باصطلاح ایرانی"، به آخری بند بوده است.
البته باید بگویم که نسل روشنفکران اصیل، در این جغرافیا که در 1313، (به جهت سیاسی، نه جغرافیایی) "ایران" نامیده شد، با کودتای پانفارسیسم تحت امر اروپا و با خلع قاجاریه تورک از قدرت به پایان رسید.
با کودتای اروپایی بدست پانفارسها، نسل و توان بازتولید روشنفکران و روشنفکری، یا کشتار یا عقیم و اخته شده یا به گله های "بله قربان" گویان در ادارات و سازمانها، مدارس و دانشگاهها بدل شدند.
در سایه همین گلههای روشنفکری بود که در یکصد سال گذشته، بخشی از آنها توانستند، همه چیز را جعل بکنند و بخش دیگر روشنفکران بر آن جعلیات مهر تایید زدند.
این روشنفکران بودند و هستند که مخیله همه افراد را شستشوی مغزی داده و نوجوانان و جوانان را به محصولات کارخانه های شستشوی مغزی در کارخانههای شبیه سازی با نام مدرسه و دانشگاه بدل کردند.
آنها بودند که برای هر چیز و فکری، شبیه سازی کردند و جعلیات ساختند. لذا صدای مخالفی هم درنیامد. یا دنیا و افکار مطرح را چنان نشان دادند که گویا همه دنیا، مانند این عقب ماندههای ایرانی میاندیشد و رفتار میکند.
نه تنها، آنها در باره دوبار اشغال شدن ایران جعلی، قحطی مصنوعی مهندسی شده از اروپا و ... ننوشتند، بلکه در باره کودتای رضاخان انگلیسی و پانفارسها، مهندسی انتخابات، تبدیل مجلس به طویله توسط رضاخان، تبدیل مشروطه به دیکتاتوری، تعطیلی قانون اساسی، تعطیلی حقوق ملت، تعطیلی آزادیها، نابودی حقوق ملی ممالک و ملل محروسه، نابودی استقلال نسبی ملل، سرکوب ملل، انکار ملل و هویتهایشان، جعل هویت های پانفارس محور برای ملل غیر فارس و ... هم چیزی نگفتند و ننوشتند و اقدامی هم نکردند.
بلکه از تمامی سیاستهای دولتهای فارسمحور در یکصد سال گذشته حمایت جدی کرده و در نابودی ارزش های روشنفکری و روشنفکران سهیم شدند. توان علمی و عقلیشان را در محو تمامی دستاوردها، حقوق و آزادیهای بدست آمده صرف کردند.
چرا که یا خودشان را فروخته بودند، یا ادای روشنفکری در میآورند و یا این که اصلا و ابدا روشنفکری نبوده تا مسائل را دیده و مستقلا، تحلیل و بررسی علمی و اجتماعی بکند.
تنها منبع روشنفکری قرن اخیر در این کشور جعلی با هژمونی روشنفکران جعلی، تک و توک روشنفکران ملل غیرفارس بودند که اغلب این روشنفکران غیرفارس منزوی هم شناخت چندانی ار روابط قدرت، سیاست، حقوق، مناسبات بینالمللی و ... نداشتند.
خود روشنفکران ملل هم تئوری مستقل ملی نداشتند. اگر هم در تفکر بعضیها رگههایی از یک تئوری بود، وابستگی و تعلق خاطری به شرق یا غرب داشتند.
با این وجود، این روشنفکران هم از احساسات ملی و ملی گرایان تهی بودند و حتی، تعلق خاطری به پانفارسیسم و پانایرانیسم داشتند.
هنوز، منافع ملی ملت خود آنها، کاملا، جایگزین منافع ایران و فارس نشده بود. حتی جهان وطنی آنها هم، در اکثریت موارد، رنگ و بوی ایرانیت و فارسی و دشمتی با ملت خودی داشت.
درک و احساس آنها از ملت و حقوق ملی، به تحصیل به زبان مادری ختم میشد.
اغلب این افراد هم از راه شعر و شاعری و با رویا رویی با تیغ سانسور، به آن حد از درک ملی رسیده بودند.
البته، از ترسشان هم، با مردم و مخاطبانشان، رک و راست سخن نمیگفتند و به استعاره پناه برده، سخن را در لفافهها می پیچیدند.
در چنین شرایطی، در میان ملل و روشنفکران این منطقه از جهان، احساست ملی، دموکراتیک، آزادیخواهانه و اهمیت حقوق ملی رشد نکرده نبود.
این دسته از روشنفکران هم یا کشتار شدند یا به زندان افتادند و یا به غربت تبعیدانده شدند.
در چنین فضایی، تجربه و دانش روشنفکرانه انباشته نشد و اگر هم اندکی وجود میداشت، به نسل بعدی منتقل نشد.
لذا، جوامع، افراد و ملل در ایران جعلی، به گلههای احساساتی، هیجانی، منفعل، افراطی، شفاهی، کپیکار، تقلیدگر، غیر عقلانی، غیر منطقی، ضد حقوق و نرمهای مقبول بینالمللی، دروغپردازو به دورغ باور تبدل شدند.
ایرانیها، برای فکر و رفتارهایشان، اصول و استانداردهای ثابتی ندارند که به توان با استناد به آن اصول، رفتار ایرانیها در موارد کاملا مشابه را سنجید و پیشبینی کرد. بلکه آنها برای حوادث مشابه، پاسخها و رفتارهای کاملا متضاد نشان میدهند.
چرا که تسلیم اصول عقلانی نیستند. با احساسات، هیجان، حب و بغض گذرا موضعگیری و رفتار می کنند. بدینجهت، افراط و تفریط در اعمال و رفتار آنها حاکم است.
چرا که کلید کنترل آنها در دست قوه عقلانی خودشان نیست. آنها، ماشینهایی هستند که از پیش برنامههای ریزی شده اند.
سیستم شستشوی مغزی، نسبت به نیازهایش، در مخیله آنها، در مدارس، دانشگاهها و رسانه ها و شبکه های اجتماعی و ... کد و برناهههایی را جاگذاری کرده است.
دولت و سیستمی که احساسات و هیجانهای آنها را کنترل میکند، در هنگام نیاز به حضور آنها، حادثه ای را خلق کرده، با رسانهها، روشنفکران هژمون و کارمندانش در شبکههای اجتماعی، کدها را فرستاده، ملل و افراد را تحریک کرده و به میدان میآورد.
چنین جوامعی، نه تنها رشد نمیکنند، بلکه بطور دائم و در همه زمینههای انسانی، فکری، فلسفی، رفتاری، حقوق ملی ملل، حقوق فردی و اجتماعی، آزادیها، فکر و رفتار سیاسی، اجتماعی، اخلاقی، دینی، و ... ارادی و ... سقوط میکنند.
آیا رفتار و افکار افراد، جوامع و ملل در ایران جعلی، در حال سقوط بیشتر از قبل نیست؟
فیلیسطینلیلرین ایسرائیله هوجوملاری، جعلی ایراندا اسارتده اولان تورکلر آراسیندا چوخلو دوشونجه موباحیثهلرینه ندن اولدو. بونلاردان بیری، منله، بیر چوخ حُرمتلی دوستوم آراسیندا گئچدی.
او موباحیثه نی بوردا گتیریرم. دوستوم ایسرائیلی محکوم و فیلیسطینلیلری تایید ادیردی. من ایسه اُنون ترسینه.
یازدیم: مسئله، اسرائیل و فلسطین دئییل. مسئله دوست و متحد دیر. بیز، هر کیم بیزیم یانیمیزدا اولورسا و بیزیم حاقلی داوامیزدا بیزله حرکت ادرسه، بیزده اونو، تاییداتمهلیییک.
یازدیم: چون، دونیا و خصوصیله آمریکا، فرانسه و ... اسرائیلدن حمایت ادیرلر.
یازدی: پس حق و حقیقت نه اولور بو آرا دا؟
یازدیم:
حق و حقیقتین معیاری نه دیر کی؟
"گوج" و "منفعت"، حق و حقیقت دیر. گوجلو اولورسان، حاق سنین دیر. گوجسوز اولورسانسا، حاقسیزسان.
گوجلولر، حاقی، حقیقتی و حقوقو تعریف ادرلر. گوجسوزلرسه، اونلاری قبول ادیب، یاشاماغا چالیشارلار. میثاللارین، اوجو بوجاغی یوخ دور.
یازدی: هن، اوندا فرقیمیز وار. من گوجلونون یانیندا دوروب گوجسوزو ازمهیی شرفسیزلیک بیلمیشم حیاتیم بویو. اونا گورا دا اوتوز ایل قاراباغین طرفینده دوردوم. الیمدن بیر ایش گلمهسه ده وجدانیم اوردان دیدرگین دوشن گوجسوز انسانلارین یانیندا ایدی.
بو سوزلر ایله ائوزوموزو تاولامییک. بو دشونجه شعوبیه شیعهسی دوشونجهسی و بیر جوره تسلیم اولماق دیر. (گوجلونون حاق اولدوغون قبول اتمک و یاشاماق دیر.)
بیزیم ائوچون؛ ایراندا یاشایان تورکلر، عربلر، بلوچلار، کوردلر، و ... حقیقت نه دیر؟ کیم تعریف ادیر؟ کیم ایسه یاشیر؟
ذهنیمیزده، قبول اتمهسکده، گوجلونون حاقدان و حقیقتدن اولان ایرادهسین و تعریفین یاشیریق.
گئنه یازدیم: سیزله منیم دوشونجهمین فرقی، جنابیزین ذهنی، منیم ایسه عملی (پراتیک) باخیشیمیز دیر. من ذهنی باخیشی، بیر جور اعتیاد و تسلیمیت بیلیرم.