Friday, December 1, 2023

اصول پان‌تورکیسم من

 



اصول پان‌تورکیسم من

پان تورکیسم، مساوی انسانیت است.

پان تورکیسم، مساوی افتخار به تورک بودن است.

پان‌تورکیسم، مساوی عشق به ملت تورک است.

پان‌تورکیسم، مساوی عشق به وطن تورک‌هاست.

پان‌تورکیسم، مساوی دفاع از استقلال، آزادی و آزادگی تورک‌هاست.

پان‌تورکیسم، مساوی تلاش برای استقلال تورک‌ها از استعمار و اشغال است.

پان‌تورکیسم، مساوی دفاع از آزادگی و آزادیخواهی است.

پان‌تورکیسم، اعتراضی به وضعیت سیاسی موجود بین الملل، رابطه استعماری و اشغالگری چند قدرت است.

پان‌تورکیسم، مساوی تلاش برای رشد و توسعه همه انسان‌هاست.

پان‌تورکیسم، مساوی دین خاصی نیست. 
پان تورکیسم، مساوی مخالفت با استعمار و مستعمرگی است. 
 پان‌تورکیسم، مساوی با تلاش برای اتحاد سیاسی و جغرافیایی (ژئوپولوتیک) دولت‌های تورک است. 

پان‌تورکیسم، مساوی تضمین حقوق بشر و حقوق تورک‌هاست. 

پان‌تورکیسم، مساوی با تلاشی برلی رشد ارزش‌های هنری و انسانیت است. 

پان‌تورکیسم، آینده‌نگری و تلاشی برای بهبود آینده ملت تورک است.

پان‌تورکیسم، یک نظریه سیاسی اتحاگرایانه برای کشورها و سرزمین‌های تورک است.

پان‌تورکیسم، یگانگی سیاسی-اقتصادی-نظامی و بین المللی کشورهای تورک است.

پان‌تورکیسم، مساوی سفر بدون پاسپورت و زندگی در تمامی سرزمین‌های تورک‌هاست.

پان‌تورکیسم، شهروندی تمامی کشورهای تورک است.

پان‌تورکیسم، حداکثر حقوق انسانی و رفاه برای شهروندان واحد سیاسی تور‌ک‌هاست.

پان‌تورکیسم، مساوی تلاش برای دنیای بهتر و در صلح است.

پان‌تورکیسم، تلاشی در جهت بازدارندگی و پرهیز از جنگ است.

پان‌تورکیسم، تلاشی برای توسعه همه جانبه ملت تورک، در اتحادیه سیاسی تورک‌هاست.

پان‌تورکیسم، مساوی تلاش برای ایجاد جهانی چند قطبی است.

پان‌تورکیسم، حمایت از حقوق ملل و انسان‌های ضعیف است.

پان‌تورکیسم، مساوی تلاش برای رفاه و توسعه انسان‌ها و انسانیت است.

پان‌تورکیسم، تلاشی برای خروج جهان از حاکمیت چند دولت استعماری است.

پان‌تورکیسم، مساوی اتحاد کشورهای تورک در قالب کنفدرالیسم یا ایالات متحده تورک‌هاست.

پان‌تورکیسم، مساوی دشمنی با دیگر ملل نیست.

پان‌تورکیسم، مساوی استعمارگری نیست.

پان‌تورکیسم، مساوی اشغالگری نیست.

پان‌تورکیسم، مساوی تحمیل اجباری تورکی و فرهنگ تورک‌ها به دیگر ملل نیست.

پان‌تورکیسم، مساوی غارت منابع دیگر ملل نیست.

پان‌تورکیسم، مساوی سلب آزادی انسان‌ها نیست.

پان‌تورکیسم، مساوی ضدیت با حقوق و سیاست‌های دیگر ملل نیست.

پان‌تورکیسم، مخالف اتحاد ملل غیر تورک با اتحادیه کشورهای تورک نیست.

پان‌تورکیسم، مساوی ایدئولوژی مهاجم و سرکوبگر نیست.

چرا پان‌تورک نباشم؟

چرا به پان‌تورک بودن خود افتخار نکنم؟

چرا از پان‌تورک‌ها بترسم؟

من می توانم خود را توسعه داده، پان‌تورک بشوم.

تنها، انسان‌های عقب مانده، مخالف پان‌تورکیسم هستند.

من عقب مانده نیستم. مطالعه می کنم. می فهمم. انتخاب می کنم. برای رسیدن به اتحادیه کشورهای تورک تلاش می کنم.

چرا که رفاه، امنیت، توسعه و آزادی‌های هر کس را پان‌تورکیسم تظمین خواهد کرد.

پس، پان‌تورکیسم، مساوی اتهام نیست، مساوی افتخار است.

انصافعلی هدایت
















Tuesday, November 28, 2023

زیست دوگانه (نفاق)، نتیجه حاکمیت فاشیستم در ایران

 


زیست دوگانه (نفاق)، نتیجه حاکمیت فاشیستم در ایران

یکی از مشخصه های فاشیسم، تحمیل زیست دوگانه، دو رویی و نفاق به افراد در جامعه تحت حاکمیت دیکتاتوری و فاشیسم هست‌.

افراد در جامعه تحت حاکمیت فاشیسم و دیکتاتوری، مجبور هستند تا رفتار و گفتار دو گانه داشته و دارای دو استاندارد باشند. 

مثلا؛ در جامعه فاشیستی ایران، یک فرد تورک مجبور است تا خودش را همزمان "آذری" و "تورک" معرفی بکند.

 در حقیقت، آن فرد می داند که خود او و اجدادش تورک هستند اما دولت فاشیستی حاکم، از او انتظار دارد که در معرفی خودش، از ادبیات مورد قبول دولت فاشیستی استفاده بکند و خودش را "آذری" بنامد.

وقتی فرد، در جامعه‌ فاشیستی، خودش را نه "آذری" بلکه "تورک" قبول می‌کند، با تضاد در بین خودش و جامعه‌اش از یک طرف و دولت فاشیستی از طرف دیگر مواجه می‌شود.

فرد، برای پرهیز از مجازات و هزینه اضافی که سیستم فاشیستی به او تحمیل خواهد کرد یا به دیگران تحمیل کرده است، هویت طبیعی و انسانی خودش را در راستای منویات سیاسی فاشیسم انکار خواهد کرد.

 به عنوان مثال، کارمندان تورک سیستم فاشیستی مجبورند تا خودشان را "آذری" بشناسانند تا توسط سیستم فاشیستی مجازات نشود.

 افرادی با زیست دوگانه روانی (بی‌ثباتی در میان هویت خود واقعی و هویت تحمیلی دولت فاشیستی)، در موقعیت‌هایی که تصور می‌کنند گفتار و رفتارشان تحت نظر سیستم فاشیستی  است، در زیر فشار روانی، چنین جمله هایی را بر زبان‌ می‌راند: "من خودم تورکم. در خانه و با افراد خانواده به تورکی صحبت می کنم."

 بلافاصله، مجازات سیستم فاشیستی را بخاطر آورده، جمله خودشان را اصلاح کرده و اضافه می کنند: "من آذری هستم و آذری صحبت می‌کنیم."

این نوع فشار روانی و رفتار نشان می‌دهند که فرد، در میان  استاندارد تحمیلی فاشیستی و استاندارد اجتماعی، خانوادگی و فردی، مجبور به زیست دوگانه است.

 او مجبور است تا در میان آن دو هویت طبیعی و ساختگی، در رفت و برگشت پاندولی دائمی باشد. این نوع زندگی هم، امنیت روانی افراد را به خطر می‌اندازد.

دولت فاشیستی با تبلیغ گسترده ادبیات سیاسی خود، با تراشیدن انواع اتهام‌های غیرقانونی، با ایجاد ترس دایمی، توبیخ یا با اخراج کارمندان، با به زیر سوال بردن موقعیت اجتماعی و شغلی افراد، یا زهر چشم گرفتن از طریق مجازات شورشی‌ها، به دیگران پالس می‌فرستد که از میان استاندارد اجتماعی خودش و استاندارد فاشیستی دولتی، استاندارد مورد حمایت دولت را انتخاب بکنند.

 این وضعیت، یکی از بیماری‌های روانی رایج در جوامع دیکتاتور زده و فاشیستی است که باعث برهم خوردن اعتماد بنفس، ایجاد عدم تعادل روانی و نگرانی دایمی از مجازات در افراد وابسته به دولت فاشیستی می‌شود.

 چرا که درآمد و زندگی بخشی از افراد به دولت فاشیستی وابسته است. این افراد، هیچ امنیت روانی، اجتماعی، سیاسی، مالی و آرامش روحی ندارند. 

این دسته از افراد استقلال رای نداشته، دائم در  اقیانوس انواع ترس و نگرانی‌ها دست و پا می زنند و تلاش می کنند تا گلیم خودشان را از گرداب‌ها بیرون نگه بدارند.

انصافعلی هدایت











معلمی و رفتار دوگانه فاشیستی

 أيا اگر در کلاس انگلیسی، کسی فارسی صحبت بکند، با چنین عکس العملی از طرف معلم روبرو می شود؟

نه.
چرا؟
چون سیستم‌های فاشیستی، با هر چیز، رفتار و گفتاری که برتری ان‌ها را زیر سوال ببرد، مخالفت و دشمنی می کنند، نه با هر آن چیز، رفتار و گفتاری که در تایید فاشیسم فارسی باشد.
فاشیستی که معلمی می کند. آیا پان تورک بودن جرم است؟
حتی اگر جرم هم باشد، آیا نباید پان تورک بود؟ و بجای پان تورک بودن، پانفارس بود؟
باید به پان تورکیسم اعتبار و ارزش زیادی بدهیم.
چرا که پان تورکیسم یعنی عاشق وطن و ملت تورک بودن.
من عاشق وطنم و ملت تورک هستم و منافع ملت تورک را بر منافع تمامی ملل دیگر ترجیح می دهم.
پان‌تورک بودن افتخار من است.

انصافعلی هدایت 







Monday, November 27, 2023

فارس‌ها، بده‌کار اسلام، مسلمانان و حروف عربی هستند

 



فارس‌ها، بده‌کار اسلام، مسلمانان و حروف عربی هستند

نوشت:

فارسس بسیار قدیمی است. ما قبل از اسلام "مانی" و " اوستا" داشتیم و ...

نوشتم:

 یک سطر از آنچه به مانی نسبت می دهند، برای بشریت معرفی بفرمایید تا ما بیسوادها هم با نوشته‌های "مانی" آشنا بشویم. 

یک سطر از نوشته های منتسب به زرتشت را نشان بدهید که قبل از اسلام نوشته شده و مانده باشد. 

آنچه به نام زرتشت و مانی و ... دارید، همه آن‌ها را مسلمانان و در دوره بعد از سلطه عرب‌ها بر این منطقه جمع آوری و نوشته‌اند.

 همه آنچه به مانی و زرتشت نسبت داده می‌شود، از صدقه سر اسلام و مسلمانی گرد آوری شده است و همه آن‌ها داستان‌های خیالی و بدون‌ سند هستند که به یاری مسلمانان و با حروف عربی جمع آوری شده و هیچگونه ارزش تاریخی ندارند.

انصافعلی هدایت









Sunday, November 26, 2023

ایرانی‌ها از درک مفهوم استعمار ذهنی ملل تحت اشغال عاجز هستند و نمی‌خواهند آن را بفهمند

 


ایرانی‌ها از درک مفهوم استعمار ذهنی ملل تحت اشغال عاجز هستند و نمی‌خواهند آن را بفهمند


 ایشان هنوز درک نکرده‌اند و نمی دانند که استعمار و استثمار منابع زمینی و زیر زمینی مهمتر از استعمار دهنی ملل تحت استعمار نیست.

 استعمارگران، ابتدا اذهان ملل تحت اشغال را به مستعمره تبدیل می کنند و سپس به استثمار  سرزمینی‌ آن‌ها می پردازند. 

با استعمار ذهنی هر ملت تحت اشغال، ملت مستعمره، با استعمارگران، نه تنها مخالفتی نمی کنند، بلکه برای همراهی با آن ها و خدمت به منافع بیشتر استعمارگران، با هم مسابقه می دهند. 

مردم مستعمره ذهنی، خودشان را مستحق آن وضعیت می نامند. متهم خودشان هستند.  ّآن‌ها، استعمارگران را برتر از خودشان و دارای حق استعمار، غارت، اعمال حاکمیت، تحمیل قوانین استعمارگرانه، غارت اموال مستعمره، دانسته، به قبول زبان، ادبیات، فکر، تاریخ و فلسفه استعماگران تن می‌دهند.

جالب است بدانیم که انگلستان و شرکت هند شرقی آن، برای کشتار و قتل عام هندی ها و استعمار ذهنی و سرزمینی سراسر هندوستان، از مردان هندی استفاده می کرد و با توسل به قدرت نظامی که از استخدام سربازان هندی بدست آورده بود، روستاها، شهرها و ایالت های هندوستان را  یکی بعد از دیگری تحت اشغال، استعمار و امر خود در آورد.

باید بدانیم‌ که بیش از یک میلیون هندی، 

 در جنگ جهانی اول، برای انگلستان جنگیده اند.


  در جنگ‌ جهانی اول و دوم که اروپایی‌های مسیحی (صلح طلب) به ملت های دنیا تحمیل کردند، سربازان هندی، به نام انگلستان و برای منافع انگلیسی‌ها جنگیده و کشته شدند.


انصافعلی هدایت 


https://www.instagram.com/reel/Cw8LueFt9ne/?igshid=NGEwZGU0MjU5Mw==








Saturday, November 25, 2023

نقش هنر در عقب ماندگی یا توسعه ملی و ملل

 



نقش هنر در عقب ماندگی یا توسعه ملی و ملل

زبان، عامل و عنصر اصلی سیاست است. زبان، سیاست را اداره می‌کند یا به سیاست سمت و جهت می دهد و یا یک ملت و زبانی، تسلیم زبانی قدرتمند، حاکم و مستولی شده، غیر سیاسی شده، حذف می شوند.

 هنر و موسیقی، همچون زبان و سیاست هستند. چرا که هنر، شکل و شمایل،خواست‌ها، آرزوهای ملل، ویژگی‌های زبان، احساسات، تاریخ، اراده، خواست ملی ملت‌ها را بخود می‌گیرند. 

هر چه قدر زبان، یعنی سیاست ملتی قدرتمند باشد، هنر آن هم قدرتمند است.

نمی توان زبان را به عنوان‌ مهمترین عامل و مشخصه هستی انسانی و اصلی‌ترین مفرقه انسان با دیگر موجودات زنده دانست ولی هنر را از زبان بیرون کشید و جدای از انسان، زندگی اجتماعی انسان و سیاست دانست‌.
 
در اصل، بر عکس برخی تعریف‌هایی که برای هنر ملل مستعمره و تحت اشغال نوشته شده، هنر را فاقد مسئولیت اجتماعی-ملی تعریف می کنند تا هنر ملل مستعمره و تحت اشغال، نقشی در رشد افکار، احساسات، اخلاق، رفتار، خواست‌ها، آرزوها و اقدامات افراد و ملل نداشته باشد، ولی هنر دارای مسئولیت اجتماعی و ملی هم‌ هست.

 هر جامعه و ملتی، مسئولیت‌هایی را بر دوش هنر بار می کنند. 
سلب مسئولیت سیاسی، ملی و ... از هنر، به معنی همراهی با استعمار است. 
چون استعمارگر و اشغالگر قدرت یافته است، مستولی شده است، توسعه یافته است. زبان و هنر خود را بر مستعمره مستولی کرده است.
 
اگر ملل مستعمره و تحت اشغال، هنر و زبان خود را در راستای منافع ملی-اجتماعی خود متمرکز کرده و جامعه را به حرکت در آورند، منافع استعمارگران‌ و اشغالگران بخطر خواهد افتاد و ملل مستعمره به آزادی، استقلال و شکوفایی خواهند رسید.

گاهی، استعمارگران و اشغالگران، آگاهانه، با هنر و موسیقی پیشرو در میان ملل مستعمره مخالفت می کنند.

 استعمارگران و اشغالگران، موسیقی پست و دور از هنر و مشخصه‌های هنری خود را به عنوان هنر به ملل مستعمره و تحت اسغال تزریق و تحمیل می‌کنند.

اگر موسیقی و هنر ملتی توانایی تحرک، جهت دهی و بسیج ملی اآن ملت را نداشته باشد و به رشد اخلاقیات، فلسفه و انسانیت نیانجامد، آن ملت نمی تواند توسعه بیابد.

قبل از این که ملتی در انواع تکنولوژی‌ها دست به راه‌ها و تجربه های جدید بزنند و توسعه بیابند، باید در زمینه های فکری، فلسفی، احساسی، هنری و به جهان‌بینی و تفسیر جدیدی از نقش آن‌ها برای انسان، جامعه و ملت دست یابند. آنگاه می‌توانند راه را برای توسعه تکنولوژیکی آن‌ملت راه جدیدی باز و هموار بکنند. 

می‌توان ادعا کرد که هر جامعه و ملتی، بدون هنر و موسیقی زنده و محرک، جامعه و ملتی مرده است.

اگر ملتی دارای هنر و موسیقی زنده و محرک باشد، ممکن است که برای مدتی هم تحت اشغال و زیر سلطه استعمار بوده و عقب مانده نگه داشته شده باشد، ولی آن ملت در سایه موسیقی و دیگر قالب‌های هنری قالب شکن، از استعمار و اشغال رها خواهد شد و راه توسعه همه جانبه را در پیش خواهد گرفت.

 توده های فارس‌ و فارسی شده، در هیچ زمینه‌ای از زندگی ملی-اجتماعی و روانی دارای هنر، ظرافت هنری و دیدگاه فلسفی نیستند.

یعنی توده‌های فارس‌ و هنر مندان آن، فاقد هنر در فرم و رنگ لباس ملی بوه‌اند و هستند، فاقد هنر در شهرسازی و معماری بوده‌اند و هستند، فاقد هنر در موسیقی، فاقد هنر در رقص و فاقد هنر و دیدگاه فلسفی در ... بوده‌اند و هستند.

هنرهای توده‌های فارس، پست، کوچه و بازاری، کولیانه‌ بوده و فاقد مسئولیت اجتماعی، فکری، فلسفی، جهان بینی، آینده‌نگر و .‌.. است.
 
هنر، شعر، رقص، آواز، معماری، رنگ‌کاری، فیلم، سینما، تاتر، نمایش، داستان، رمان، تاریخ، و ... توده‌های فارس، تقلیدی و عین کپی از موسیقی، هنر و فرهنگ کولی‌های بی وطن است. هنر آن‌ها جهت تغذیه فرهنگ، روحیه ملی و مطابق زیست کولیگرانه طراحی و ساخته شده است.

هنرهای توده‌های فارس، در خدمت سرگرم کردن دیگران و امرار معاش است و مخاطبان را از عالم واقع و جهان پیرامون، به عالم هپروت، رخوت، سیستی، خماری، نشئگی و ‌‌... برده و جهان را همین دم می‌دانند و نگران آینده نیستند. 
لذا، در سایه این هنر، دم را غنیمت می‌شمارند و با انواع دزدی‌های ملی، زندگی را امروز و فردا می‌کنند. 

آینده، متعلق به مللی است که هنرهایشان، آینده تاریک را برای آن ملت روش کرده، سمت و سوی حرکت جمعی-ملی را برای آن ملت ترسیم و نقاشی بکنند.

در نتیجه، چون هنرهای توده‌های فارس در این مسیر نبوده و نیست، مسئولیتی اجتماعی، اخلاقی و ملی بر دوش نمی‌گیرند و آینده را با چراغ هنر روشن و باز نمی‌کنند.

برای همین است که فارس‌ها با هنرهای ملل تورک، عرب  بلوچ، گیلک، مازنی و ... آن‌ هم در هنرهای شعری، روانی، موسیقییایی، نمایش، تاتر، سینما، نوشتار، رمان، حکایت، تاریخ، عشق ورزی، رقص، جنگ، نقاشی، معماری، شهرسازی، لباس ملی، خورد و خوراک ملی، مراسم و آداب و سنن ملی مخالفت می کنند. 

لذا، توده‌های فارس‌ تلاش می کنند تا هنرهای زندگی ملی-اجتماعی ملل تورک، عرب  بلوچ و ... را حذف بکنند و یا آن ها را به نام "هنر ایرانی" به نفع فارس‌ها مصادره بکنند.

موسیقی و هنرهای مبتذل و پست فارسی، شکلی ارتجاعی داشته و دارند و تنها به درد رخوت، سستی، پای منقل و اعتیاد ملی-اجتماعی می‌خورند.

هنر، موسیقی، رمان، فیلم و‌ ... حتی شعر فارسی، نقش تحریک‌گر شهوت‌رانی، سکس، خماری و دوری از حقایق اجتماعی در جهان واقع را بر دوش دارند و به عنوان یکی از عناصر ارتجاع و عقب نگه داشتن ملل عمل می کنند.

در حالی که هنر، موسیقی، رقص و ...، در جوامع اغلب ملل، نقش محرک، عامل پیش برنده، ابزار بیداری ملی و تهییج احساسات ملی برای تغییر دیدگاه، فکر، بینش، نگرش فلسفی در جهت پیشرفت و توسعه، رشد و شکوفایی پتانسیل های ملی برای توسعه همه‌ جانبه را بر عهده دارند.

 انصافعلی هدایت 










چرا تورک‌ها عصبانی هستند؟

 



چرا تورک‌ها عصبانی هستند؟

چرا مردم، در استان‌های تورک، بسیار بیشتر از دیگر ملل عصبانی هستند؟

من، میان این عصبانیت تورک‌ها در ایالت‌های اردبیل، آزربایجان شرقی، آزربایجان غربی، زنجان، همدان، قزوین و ... و نداشتن حقوق ملی و انسانی یک رابطه مستقیم می بینم.

به نظر من، چون دولتمردان فازسزده، گماشتگان دولت فارس در مجلس شورای فارس‌ها، و ... به حقوق، خواست‌ها و اراده ملت تورک بی توجه هستند و این ملت را نادیده می گیرند، مردم دست به خشونت می زنند.

به نظر من، چون دولت از تورک‌ها چند برابر بیشتر از فارس‌ها مالیات می گیرد، چون وطن تورک‌ها را به کویر بدل کرده و دریاچه آن‌ها را می خشکاند، چون معادن آن‌ها را غارت کرده، آن‌ها را بیکار می گذارد، چون با سیاست‌های ضد تورک و ضد آژربایجانیش تلاش می کند تا تورک‌ها جلای وطن بشوند، تورک‌ها عصبی هستند.

به نظر من، چون دولت فارس‌ها، سرمایه گذاران را از آزربایجان فراری می دهد، چون دولت در آزربایجان سرمایه گذاری نمی کند، چون در آزربایجان خشم می کارد، اکنون خود جامعه و در آینده، دولت فارس‌ها، طوفان درو خواهند کرد.

به نظر من، چون دولت تورک‌ها را در فقر و فلاکت مطلق نگه داشته است، چون مردم نمی توانند نان خشک و قاتقی بر سر سفره اهل و عیالشان ببرند، مردم خشمگین هستند.

به نظر من، چون مردم  از دستیابی به عدالتی که معتقد بودند، از دین و مذهبی که ایمان داشته اند، از آدم‌ها و اقشاری که اعتماد کرده بودند، جز خیانت به خواست، حقوق، آرزوهای خودشان و جز دزدی ندیده‌اند، خسته و خشمگین هستند.

به نظر من، مردم از همه چیز، از دولت، از مجلس، از کاندیداها، از سازمان‌ها، از کارمندان، از سیستم بانکی و مالی، از بیدادگاه و دادگستری، از پلیس و زندان، از نبود آزادی ها، از شکنجه و اعدام، از زور و قلدری، از توهین و تحقیر، از اختلاس و سوء استفاده‌ها، از فریب دادن‌ها، از قول رفاهی که نمی‌آید، از فقری که هر روز بیشتر از قبل خانه نشین می شود، از ناتوانی در گرفتن وام و خرید خانه و  پرداخت اجاره خانه و ...  خشمگین هستند.

به نظر من، چون نیروهای سرکوبگری مانند پلیس، بسیج، سپاه، دادگاه، قاضی، دادستان،  زندان و زندانبان، بازجو و شکنجه گران، ملاها و توجیه‌گران خیانت‌ها، و ... در میان مردم و دولتمردان، باندهای قاچاق و اختلاس و فساد و قدرت و ... مانده اند،ملت تورک   نمی‌توانند از دولت فارس و انواع مافیاهای مسلط انتقام بگیرند، این ملت، از این همه ناتوانی خسته و خشمگین هستند.

به نظر من، چون مردم نمی‌توانند آن همه نابرابری‌های اقتصادی، اجتماعی و رفاهی میان حاکمیتیها و خودشان انتقام بگیرند خشمگین هستند.

به نظر من، روزی خواهد رسید که خشم مردم تورک، بر ترس‌آنان از پلیس، بسیج، پاسدار، دادگاه و دار و درخت و درفش فارس‌ها فرو خواهد ریخت و مردم منفجر شده، از همه چیز و همه کس انتقام‌ خواهند گرفت.

من می‌بینم که روزی، در همین آینده نزدیک، بسیاری از چوب های تر هم به پای آتش گناه چوبه‌های داز قدیمی خواهند سوخت.

من می بینم که در جوی ‌ها، خون جاری خواهد شد و جان‌های صدها هزار، در پای دیوارها به انتظار خوابیدن در آرامش قبرستان خواهند ماند.
من می بینم که خشم جاری در اکنون ملت تورک، به خشمی آتشین  عمومی و ملی بدل خواهد شد و انتقام تلخ صد ساله توهین، تحقیر، فقر، فلاکت، غارت، عقب نگاه داشته شدگی، خیانت و ... را مزه خواهد کرد.

من می بینم ‌که خشم و عصبانیت کنونی تورک‌ها، ذره‌ای از کوه آتشفشان خشونتی است که در خانه‌های تورک‌ها و بر ضد ستم ملی صد ساله لانه کرده و به کینه و خشم غیر قابل مهار بدل می شود.

متاسفم، ولی این خشم ملی، به آتشفشان سوزاننده و ویرانگر بدل خواهد شد. 

 متاسفم برای شما تورک‌های چندین نسلی که قربانی استبداد و دیکتاتوری فارس‌ها شده و در خشم هموطن، همخون، همجان، همجگر، همخانه خود قربانی شدید و آن‌هایی که قربانی خشم خواهید شد.

متاسفم ولی این آتشفسان بزودی منفجر خواهد شد و خواهد سوزاند.

انصافعلی هدایت




















Tuesday, November 21, 2023

کلمه ایران جعلی و جدید است

 



کلمه ایران جعلی و جدید است

نوشت: 

حداقل برید ببینید شاهان قاجار که با روس‌ها جنگیدن در نامه‌ها و حتی قرارداد تورکمنچای یا گلستان خودشون رو شاه کجا معرفی کرده‌اند ...

نوشتم:

طوری ادعا می کند که انگار تاریخ و قراردادها را خوانده است.

 بیر- در اصالت و در صحت متن آن قراردادها شک و تردید فراوان وجود دارد.

ایکی- در هیچکدام آن قراردادها، امضای شاه یا شاهزاده دیده نمی شود.

ائوچ- امضا کنندگان همه قراردادهای دوران قاجاریه با خارجی‌ها فراماسونر و عامل کشورهای مسیحی بوده‌اند.

دُرد- در دوره پهلوی‌ها و شاهان عمامه بسر ایرانی پانفارس، در متن تمامی نسخ خطی، کتاب‌ها، قراردادها و ... دست برده، کلمات و جملات را بنوعی تغییر داده اند تا برای واحد سیاسی جدیدی به نام "ایران"، سابقه و تاریخ جعل بکنند.

بئش- کلمه ایران بسیار جدید است و نمی تواند در متون قدیمی وجود داشته باشد.

آلتی- نامیدن کشورهای امپراطوری به غیر از نام دودمان امپراطور رواج چمدانی، بخصوص در آسیا نداشته است.

انصافعلی هدایت









Saturday, November 18, 2023

چرا به زبان ملی-مادری تورکی نمی‌نویسم؟

 

چرا به زبان ملی-مادری تورکی نمی‌نویسم؟

فردی من را متهم به "آذری" بودن کرده و پرسیده است: اگر تو، یک تورک اصیل هستی، چرا بجای تورکی، بفارسی می‌نویسی؟

در جوابش نوشتم: 

بیر؛ خود را به نفهم زدن، انکار و نادیده گرفتن واقعیت‌های اجتماعی، از ویژگی‌ها رفتار و تفکر فاشیستی ایرانی فارسی است.

ایکی؛ من آذری نیستم. نبوده ام. اجداد من هم‌ آذری نبوده اند. من و ما تورک‌ بوده‌ایم و هستیم. اجداد من هم‌ تورک بوده‌اند.

ائوچ؛ من، علایم و نشانه‌های بسیار زیادی از فاشیسم که در تعریف فاشیسم باید مد نظر قرار داد، را نوشته و برای شما هم فرستاده‌ام. یعنی، من، فاشیسم را تعریف کرده‌ام.

دُرد؛ لازم نیست که دیگران و بخصوص استعمارگران فارس، موافق تعریفی از یک پدیده اجتماعی باشند تا ما آن تعریف را قبول بکنیم. 

بئش؛ بلکه من هم به عنوان یک متفکر تورک، می توانم و باید، مفاهیم سیاسی- اجتماعی - حقوقی را از دیدگاه و منافع ملی ملت تورک تعریف بکنم. تعریف هم می کنم.

آلتی؛ من، بارها توضیح داده ام‌ که چرا نمی توانم به زبان تورکی بنویسم. البته که می نویسم و یاد گرفته ام که بتورکی هم بنویسم. ولی تمامی آموزش‌های ده‌ها میلیون تورک، در  طول دوران تعلیم در مدرسه، دانشگاه  و از طریق رسانه های عمومی، با زور و اجبار فاشیستی فارسی-ایرانی، به زبان فارسی بوده است. 

یئددی؛ ولی آموزش زبان ملی-مادری، جزو حقوق ملی هر فرد و وظیفه اصلی دولت ملی است که ما تورک‌های تحت استعمار فارسی-ایرانی از داشتن حقوق ملی و دولت ملی محروم هستیم.

سگگیز؛ فاشیسم ایرانی-فارسی نه تنها مخالف آموزش من و میلیون‌ها تورک دیگر به زبانی ملی-مادری من که تورکی است بوده و هست، بلکه دشمن وجود   هستی تورک‌ و تورک‌ها هم هست. لذا من و دیگران، در خواندن و نوشتن به زبان تورکی بیسواد مطلق هستیم. 

دوققوز؛ تنها من نیستم که در زبان مادری و ملی خودم (تورکی) بیسواد هستم، بلکه استعمار ایرانی-فارسی، ده‌ها میلتون تورک آزربایجان جنوبی، تورک قشقای، تورکمن، تورک خراسان و جنوب و ...، عرب، بلوچ‌، گیلک،  مازنی‌، کرد، طالشی، و ... را هم‌ در زبان مادری- ملی خودشان‌ بیسواد مطلق نگه داشته است.

چرا؟

اُن؛ چون، جلو گیری فاشیستی از آموزش به زبام مادری-ملی ملل تورک، عرب، بلوچ، کرد، لور، گیلک و ... منافع ملی-مافیایی توده‌های فارس‌ و پانفارس‌ها را تامین می کند.

اُن‌بیر؛ در پی حاکمیت استعمار فارسی-ایرانی و اجبار به یادگیری فارسی در پنج نسل گذشته این ملل، همه ما مجبور شده‌ایم تا برای برقراری ارتباط کتبی با ده ها میلیون همزبان و هموطن تورک خود، از زبان استعمار (فارسی) برای مبارزه با حاکمیت استعمار فارسی-ایرانی استفاده بکنیم. 

اُن‌ایکی؛ این، بسیار دردناک است که نمی توانیم با ده‌ها میلیون تورک، به زبان‌ملی-مادری (تورکی) خودمان ارتباط کتبی برقرار بکنیم. قرار هم نیست، برای تعداد اندکی که توانایی خواندن و نوشتن تورکی را یاد گرفته‌اند، بنویسم. 

اُن‌ائوچ؛ آن عده‌ای که به نوشتن و خواندن تورکی مسلط شده‌اند، بیدار شده‌اند. هدف امثال من، آگاهی آن‌ تورک‌هایی است که هنوز متوجه رابطه و تاثرات منفی و عمیق مثلث شوم ایران - فارسی - استعمار نشده اند.

اُن‌دُرد؛ درناکتر آن که اگر من‌ هم به زبان مادری-ملی خودم (تورکی) بنویسم، ده‌ها میلیون تورک ساکن مستعمرات فارسی-ایرانی، ناتوان از خواندن تورکی هستند و تورکی نویسی من برای آن‌ها مانند استفاده از زبان چینی برای آن‌هاست.

 

اُن‌بئش؛ تنها راه موجود برای امثال من، در جهت برقراری ارتباط مکتوب با ملت تورک بیسواد بزبان ملی-مادری خودشان، استفاده از زبان استعماری فارسی است تا آن زمانی که آموزش زبان ملی-مادری تورکی، جایگزین آموزش زبان اجنبی-استعماری فارسی-ایرانی بشود و همزبان‌های من هم بتوانند نوشته‌های همدیگر را بزبان تورکی بنویسند و بخوانند. 

اُن‌آلتی؛ ایرانی‌های فارس و پانفارسیست‌هایی همچون تو، دشمن آموزش رسمی و همه جانبه زبان ملی-مادری ما تورک‌ها، عرب‌ها، بلوچ‌ها و ... هستید.

اُن یئددی؛ تنها راه آموزش زبان ملی-مادری ما تورک‌ها، در طول و عرض تمامی سیستم‌ها و مراحل آموزشی، نابودی حاکمیت فاشیستی - استعماری فارسی-ایرانی و استقلال سیاسی-جغرافیایی و ملی تورک‌های آزربایجان جنوبی، تورک‌های قشقایی،  تورکمن‌ها، عرب‌ها، بلوچ‌ها، گیلیک‌ها و ... از ایران فارسی و استعماری است. 

اُن‌سگگیز؛ امیدوارم، روزی، شما، به عنوان یک تورک پانفارس شده، به خود آگاهی ملی رسیده و متوجه تاثیرات استعمار فارسی - ایرانی بر غیر فارس‌ها شده باشید. و الا دوستی یک فاشیست پانفارس-ایرانی با یک فعال ملی تورک امکان‌پذیر نیست. دو دشمن، نمی توانند در عین حال، دوست هم باشند.

 با احترام  

انصافعلی هدایت 











Friday, November 17, 2023

فاشیسم، بر چشم، گوش، حواس و عقل تو حاکم است

 


فاشیسم، بر چشم، گوش، حواس و عقل تو حاکم است

ای فاشیست! مگر کور و کر هستی!؟

شش ساله، به "هونتای" شناسنامه نداده‌اند. آدم نامعلومی هم نیست. دارای تحصیلات عالی دانشگاهی، سیاسی زندان کشیده ، فرد مشهور و بسیار شناخته شده، با تمامی اعضای خانواده اش در مقابل اداره ثبت احوال، دست به اعتراض و تحصن زده  است.

آن وقت تو ما را دروغگو و خودت را راستگو می پنداری؟ 

تو، به عمق نگرش فاشیستی خودت آگاه‌ نیستی!؟ 

این فاشیسم است که بر چشم، گوش، حواس و عقل تو فرمان می دهد.

بدان که در تاریخ و همچنین از زمانی که حقوق بشر در سی ماده نوشته شده است، انتخاب آزادانه و بدون قید و شرط نام افراد، جزو حقوق هر فرد آن است تا نام دلخواهش را بدون دخالت دولت و قانون، برای فرزندش انتخاب بکند.

در متنی که تو نوشته‌ای، همگام با دولت فاشیستی ایران، حق انتخاب نام را از افراد سلب کرده‌ای. نویسنده و خانواده را به دروغگویی متهم کرده‌ای. 

چرا؟ 

چون نام دختر تو "اولدوز" است. 

مگر نام‌های تورکی، با چند اسم رایج، به پایان می رسد؟

 مگر، باید نام‌ها فارسی یا عربی شیعه باشند تا مجوز بگیرند؟ 

اصلا دولت چه حقی دارد تا برای حق انتخاب افراد و ملل تصمیم بگیرد؟ 

اگر شما "دفاع از حقوق افراد و ملل برای داشتن بدون نقص حق انتخاب" را دلیلی برای تجزیه ایران می دانید، نه تنها من بلکه تمامی ما آزربایجان جنوبی‌ها، قشقایی‌ها، تورکمن‌ها، عرب‌ها، بلوچ‌ها و ... تجزیه طلب هستیم و افتخار می کنیم که می‌خواهیم از ایران فاشیستی مخالف همه حقوق فردی و ملی ملل مستقل بشویم.

چرا تو و امثال تو، در جبهه حق و حقوق فردی و ملی افراد و ملل قرار نمی‌گیرید؟ 

چرا بر همان طبلی می‌کوبید که حاکمیت فاشیست در صد سال گذشته می کوبد؟

 آیا مخالفت با حقوق فردی و مللی ملل، باعث نمی شود که بطور مستقیم و غیر مستقیم با حقوق انسانی خودتان مخالفت بکنید؟

این افکار تو و امثال تو، نشان می دهد که تو فاشیست، ضد حقوق انسان، ضد حقوق بشر و کنوانسیون های برسمیت شناخته شده بین المللی هستید. 

توی فاشیست، چه حق و جایگاهی داری که از طرف تک تک تورک‌ها و ملت تورک سخن می‌گویی؟

چه کسی این حق و جسارت را به تو داده تا تورک‌ها را تهدید بکنی تا وطنشان را ترک کرده، به تورکیه و آزربایجان شمالی بکوچند؟ 

شما باید گورتان را از وطن این ملل گم بکنید و از اشغال وطن تورک‌ها، عرب‌ها، بلوچ‌ها، لور‌ها، گیلک‌ها، و ... دست بردارید. یا ما آن دست اشغالگر فاشیستی شما را خواهیم برید.

بر عکس تصور فاشیستی و اشغالگرانه امثال تو، اغلب تورک‌ها در ایران جعلی و استعمارگر، خواهان استقلال از ایران هستند. 

هیچ تورک مستقلی که زندگیش در دستان دولت فاشیست فارس نیست، شعر جعلی  "چو ایران نباشد ..." را نمی خواند.

 آیا این شعارهای تورک‌ها را نشنیده‌ای؟  "آزربایجان وار اولسون - ایسه‌میین‌ کور اولسون"، "تبریز، باکی، آنکارا - بیز هارا فارسلار هارا"، "آزربایجان بیر اولسون، مرکزی تبریز اولسون". 

آیا متوجه معنی این شعارهای تورک‌ها می‌شوید یا تفکرات فاشیستی اجازه و امکان شنیدن این شعارها و خواست‌های ملی تورک‌ها را به تو نمی‌دهد؟

بر عکس تصور فاشیستی امثال تو، ما تورک‌ها آزربایجان جنوبی، قشقایی‌ها، تورکمن‌ها، عرب‌ها، بلوچ‌ها و ... وطن پرست و ملت پرستیم ولی وطن ما ایران و ملت ما ایرانی و فارس نیست.

 ایران و فارس‌هایی مانند تو، دشمن ما هستند.

 راه تورک آزربایجان، قشقایی، تورکمن، عرب و بلوچ و .... از شما و ایران جداست و ما دشمن خودمان را می شناسیم و آگاهیم که با چه کسانی خواهیم جنگید تا وطنمان را از اشغال آزاد کرده، به استقلال برسیم.

می دانیم که فاشیست‌های فارسی-ایرانی، دروغگو، بی‌حیا، بی‌شرف، دیکتاتور، نژادپرست، ضد حقوق ملل و حقوق بشر، ضد آزادی‌ها و دشمن دموکراسی و اراده ملل هستند.

انصافعلی هدایت 






بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs