تکتک فارسها فاشیست، نژادپرست و ضد حقوق بشر هستند
وقتی از "فاشیسم فارس"، "نژادپرستی" و ضد حقوق بشر" بودن فارسها و پانفارسها سخن میگوییم، دقیقا منظورمان تک تک فارسها و پانفارسهای مقلد، با استثناهایی انگشت شمار هستند.
چون، نه تنها دولت، دولتمردان، الیتها و به اصطلاح روشنفکران فارس، بلکه و حتی عوام فارس، از جمله بقال، عمله، بیسواد، مکانیک و بیکار سر کوچه، مواد فروش و .. فارس هم فاشیست، نژادپرست و ضد حقوق ملل تورک، عرب، بلوچ و ... هستند.
تک تک آنها، با حقوق بشر مساوی برای همه افراد، از جمله برای تورکها، عربها، بلوچها و .... مخالف هستند.
وقتی آنها از حقوق بشر سخن می گویند، منظورشان بشر فارس است، نه همه ملل.
چرا که ملل یاد شده در بالا را یا بشر نمینامند و یا از آنها، صفت انسان بودن را سلب کرده اند.
برای همین، آن ملل را با نام حیوانی همراه کردهاند و در هر فرصتی با آن صفت حیوانی، آن مللت یا را تحقیر میکنند.
کسانی که مردم عادی فارس را از فاشیسم و نژادپرستی استثنا میکنند، با واقعیات اجتماعی، با سیستم شستشوی مغزی عموم مردم در ایران جعلی و از طریق مدرسه، دانشگاه، کتابها، رادیو، تلویزیون، مراسمها، میدانهای ورزشی و ... را نادیده میگیرند.
برای تغییر در ایران جعلی و جدید، تنها تغییر رژیم کفایت نمیکند. بلکه باید اذهان و مغزهای تمامی فارسها و پانفارسها (مقلدان راه و روش فارسها) هم تغییر بکند.
از آنجا که تغییر اجتماعی، فکری و نگرشی، فلسفی و دینی و ... در اجتماع بسختی و بکندی روی میدهد، تنها راه خلاص ملل تورک، عرب، بلوچ و ..... از استعمار و استثمار فارسها و ایران، استقلال، تشکیل کشورهای مستقل خود و قطع رابطه با کویرنشینان فارس است.
Mən iki il boyu zindanda qalarkən, Xalitabadı adilə tanıdığımız kişi kimi kişi, mənim ayıləm ilə əlaqədə olmuş, çoxlu pul yardımı da etmişi.
Mənim ayiləmi, o zor günlərimdə tək qoymamış, mərdə-namırdə, habelə sui-istifadəçilərə də mühtac buraxmamış.
Mənlə ayiləmədə minnət qoymamış. Bizdən hətta quru təşəkkür belə gözləməmiş. Belə bir kişi kimi kişi köçdü.
Xalitabadı’nın bir xisləti buimiş ki çox böyük işlər görürmüş, amma heçkimdən özün üstün və daha mübarizəçi görmürmüş. İşlərin, heç bir kimsənin üzünə çəkmirmiş. Hamının işlərinə və çalışqanlıqlarının səviyyəsinə hörmətlə və sayqı ilə yanaşırmış. İddia etmədən, söz pəhləvanı olmadan, ışlır və gizli pəhləvanlıq edirmiş.
Allah Xalitabadı cənablarının ruhun şad, yerin cənnət eyləsin. Millətimizində başı sağ olsun!
Mən dərindən inanıram; bir gün bizim millətimiz, onun və onatay bir çox kişi kimi kişilərin azadlıq, istiqlal, güclü bütövAzərbaycan devləti, bir qüdrətli Türk dünyası və Türklərin yüksək səviyyəli rifahı xəyalların yaşayacaq və yaşadacaq.
Bu yol bizim yolumuz. Bu yolu daha güclü getməli və kişi kimi kişilərin yerin doldurmalıyıq.
Kim özündə bu cəsarəti, bu ruhu, bu fədakarlığı görür?
Ən böyük fədakarlıq isə hər kəsin mübarizə üşyol-yöntəminə sayqılı olmaq dır.
من ایکی ائل بویو زینداندا قالارکن، "خالطآبادی" آدی ایله تانیدیغیمیز کیشی کیمی کیشی، منیم عاییلهم ایله علاقهده اولموش، چوخلو پول یاردیمی دا اتمیش.
منیم عاییلهمی، او زور گونلهریمده تک قویمامیش، مرده-نامرده، سوء ایستیفادهچیلر ده محتاج بوراخمامیش.
منهله عاییلهمه ده میننت قویمامیش. بیزدن، حتتا قورو تشککور بئله گوزلهمهمیش، بئله بیر کیشی کیمی کیشی کوچدو.
خالطآبادینین بیر خصلتی بو ایمیش کی، چوخ بویوک ایشلر گورورموش آمما هئشکیمدن، ائوزون اوستون و داها موباریزهچی گورمورموش. ایشلرین، هئش بیر کیمسهنین ائوزونه چکمیرمیش. هامینین ایشینه و چالیشقانلیغینین سوییهسینه حورمت و سایقی ایله یاناشیرمیش. ایددیعا اتمهدن، سوز پهلیوانی اولمادان، ایشلیر و گیزلی پهلیوانلیق ادیرمیش.
من، دریندن اینانیرام؛ بیر گون، بیزیم میللتیمیز، اونون و اونا تای بیر چوخ کیشی کیمی کیشیلرین آزادلیق، ایستیقلال، گوجلو و بوتوو آزربایجان دوولتی، بیر قودرتلی تورک دونیاسی و تورکلرین یوکسک سوییهلی ریفاهی خیاللارین یاشایاجاق و یاشاداجاق.
بو یول، بیزیم یولوموز. بو یولو داها گوجلو گئتمهلی و کیشی کیمی کیشیلرین یئرین دولدورمالییق.
کیم ائوزونده بو جسارتی بو روحو، بو فداکارلیقی گورور؟
آن بویوک فداکارلیق دا، هر کسین موباریزه یول-یونتهمینه سایقیلی اولماق دیر.
چون تیراختورو سئومک، سیاسی، سیاست، سیاستچیلیک، ایستیقلالچیلیق، وطنین
ایستیقلالین الده اتمک، دوولت قورماق، فارسلارین بویوک منفعتلرین خطره سالماق، فارسلارین موستعمیرهسین اللریندن آلماق، و ... کیمی قونولاری ابچینه آلمیر.
آمما پانتورکچولوک بو حاقلاری مودافعه ادیر. فارسلارین دوشمنچیلیک تاوئرلارینا قارشی عاینی دویغولاری بسلیر، ایستیقلال و میللی حاقلار ائوچون موجادیله آپاریر.
یعنی "پان" سوزو، بیر سیاسی فلسفهنی ایچینده داشیر کی میللتچیلیکدن بئله فرقیلی و درین دیر.
هه، فارسلار، فارس حاکیمییتی، فارس مافیالاری، پانفارسیسمین ضیددی بشر فلسفهسین، دویغولارین، سیاستلرین، ایشلرین، تعلیم و تربیهسین و ... یاشیرلار و یاشادیرلار آمما عاینی زاماندا پانلیغادا هوجوم ادیرلر.
زبان ابزار ارتباطی است. زبان مهم نیست. انسانیت مهم است.
نوشتم:
زبان، ابزار ارتباطی نیست. زبان، بخصوص زبان فارسی، وسیلهای برای سیاست و در دست سیاستمداران، سلاح کشتار جمعی، ابزار آسیمیلاسیون، سلاح شستشوی مغزی، آلت تحقیر اجتماعی، روش تفکر، فلسفه، جهانبینی، نژادپرستی و ... است.
البته که زبان، خود انسانیت، خود جهانبینی، خود فلسفه، خود دین، خود نتیجه تجربههای اجتماعی، عاطفی، سیاسی، فرهنگی، هنری، و ... است.
اگر بر اساس گفته شما، زبان وسیله ارتباطی باشد، می توان آن را تعویض کرد و زبان جدیدی را انتخاب کرده، به عنوان وسیله ارتباط بکار برده و نباید در مقابل تغییر زبان مقاومت و با رسمی شدن زبانهای دیگر مخالفت کرد.
برای همین، به نظر ملل تورک آزربایجان، تورک قشقایی، تورکمن، عرب، بلوچ، لور، گیلک، مازن، کرد و ... زبان فارسی وسیلهای برای ارتباط، فرسوده و فرسوده است که توانایی پاسخگویی به نیازهای علمی روز و اکنون این ملل را ندارد.
اگر زبان وسیله ارتباطی است، پس باید فارسی را کنار گذاشت و زبان دیگری را جایگزین آن کرد.
آیا با این فکر موافقید که فارسی، تنها یک وسیله و ابزار سیاسی بوده است ولی اکنون فرسوده شده و نمیتواند پاسخ نیازهای روز را بدهد. ِ
لذا باید تورکی، عربی و ... را رسمی بکنیم تا انسانیت شما هم با مشکل مواجه نشود.
جهاد اسلامی از شناسایی اسامی جاسوسان اسرائیل در داخل ایران با نفوذ به سرورهای صهیونیستها خبر داده، به نظر شما اسامی چند نفر از پانتورکها در این فهرست است؟
نوشتم:
تا کنون، در میان جاسوسهای دیگر کشورها در ایران جعلی، حتی یک تورک هم وجود نداشته است. چه برسد به پانتورکها.
اصلا، در ایران، تورکها هیچ جایگاه جدی دولتی ندارند تا به اسرار سری ایران دسترسی داشته باشند تا بتوانند جاسوسی بکنند.
البته، تورکها حق دارند تا بر علیه ایران جعلی، استعمارگر و اشغالگر، به عنوان دشمن اصلی تورکها، به هر گونه فعالیت دست بزنند. تا به از اشغال آزاد شده، به حقوق ملی و انسانی خود دست یابند.
ولی متاسفانه، اغلب تورکهایی که کارمند دولت فارس هستند، هنور به درکی روشنی از رابطه و هژمونی فارسها بر ضد تورکها در ایران استعمارگر و اشغالگر نرسیدهاند و متاسفانه، در خدمت اهدف دشمن خود (پانفارسیسم) قرار دارند.
چون فارسها در حاکمیت بوده و به همه اسرار ممکن دسترسی دارند، لذا همه جاسوسهای کشورهای خارجی، از میان فارسها و از میان سران، رهبران، فرماندهان عالی، نمایندگان، وزراء، مدیران ارشد و مقامهایی که به اسناد و برنامههای سری، فوق سری و بسیار محرمانه دسترسی داشتهاند و از میان اعضای خانوادههای آن فارسها انتخاب و استخدام شدهاند.
تاریخ یکصد و پنجاه سال اخیر هم نشان دادا که اغلب فارسها، مردمانی جاسوس صفت بوده و هستند.
از اواسط دوره ناصرالدین شاه شهید تا کنون، فارسها وارد سیستم جاسوسی برای هر کشور خارجی که پول و امکاناتی بدهد، شدهاند.
برای فارسها، "دم را غنیمت دان"، فلسفه زندگی است و هر چیزی را برای بدست آوردن پول و ثروت می فروشند.
وقتی به اسناد فراماسونری منتشر شده بفارسی در ایران جعلی هم می نگریم، درمییابیم که اغلب فراماسونها فارس بودهاند.
جایگاه سیاسی، اجتماعی، روطنفکری، حقوقی، اداری، امنیتی و نظامی فراماسونهای فارس چیست؟
فراماسونهای فارس، رهبری فکری، سیاسی، حقوقی، نظامی، امنیتی و رسانهای فارسی زبان ایران جعلی را در دست داشتند و دارند.
برای همین هم می توانند، برای جریانهای اجتماعی، فکری، سیاسی و روشنفکری خط و مشی تعیین کرده، حتی مسیر آنها را منحرف کرده، به خدمت استعمارگران و اربابان خود در بیاورند.
برای همین است که حرکت های سیاسی یک و نیم قرن اخیر در ممالک محروسه بی نتیجه مانده و ملل مختلف تحت استعمار ایران فارسزده، در گرداب دور باطل، سلسله وار، تکراری و پاندولی حرکتها و انقلابها سرگردان ماندهاند.
به عقیده نویسنده این سطور، جاسوسی اصلی، گزارش آدرس مراکز نظامی، پادگانها، یا برنامه های سیاسی و اقتصادی یا اتمی دولت نیست.
چرا که دولت، سلاحها، کارخانجات، قطعات و ... را از غرب تهیه کرده و غرب از تعداد دقیق و کارایی آنها با خبر است.
جاسوسی اصلی روشنفکران و الیت فارس عبارت است از:
"تخریب و تغییر مسیر جریانهای سیاسی و سرگردان کردن حرکت های سیاسی- اجتماعی و فکری، در دایرهای کور، تکراری و بن بست بوده و حرکت پاندولی در میان وضع موجود و بازگشت به گذشته تجربه شده است."
فعالیت اصلی جاسوسان، بینتیجه و ابتر گذاشتن جریانهای اجتماعی و انقلابی بوده و است.
فارسها، روشنفکران و الیت فارس به قدری خیانت، جنایت، اختلاس،دزدی، مافیا بازی، آدم فروشی و ... کردهاند که در زمینه اینگونه کارها متخصص شدهاند.
یکی از مشخصه های فاشیسم، تحمیل زیست دوگانه، دو رویی و نفاق به افراد در جامعه تحت حاکمیت دیکتاتوری و فاشیسم هست.
افراد در جامعه تحت حاکمیت فاشیسم و دیکتاتوری، مجبور هستند تا رفتار و گفتار دو گانه داشته و دارای دو استاندارد باشند.
مثلا؛ در جامعه فاشیستی ایران، یک فرد تورک مجبور است تا خودش را همزمان "آذری" و "تورک" معرفی بکند.
در حقیقت، آن فرد می داند که خود او و اجدادش تورک هستند اما دولت فاشیستی حاکم، از او انتظار دارد که در معرفی خودش، از ادبیات مورد قبول دولت فاشیستی استفاده بکند و خودش را "آذری" بنامد.
وقتی فرد، در جامعه فاشیستی، خودش را نه "آذری" بلکه "تورک" قبول میکند، با تضاد در بین خودش و جامعهاش از یک طرف و دولت فاشیستی از طرف دیگر مواجه میشود.
فرد، برای پرهیز از مجازات و هزینه اضافی که سیستم فاشیستی به او تحمیل خواهد کرد یا به دیگران تحمیل کرده است، هویت طبیعی و انسانی خودش را در راستای منویات سیاسی فاشیسم انکار خواهد کرد.
به عنوان مثال، کارمندان تورک سیستم فاشیستی مجبورند تا خودشان را "آذری" بشناسانند تا توسط سیستم فاشیستی مجازات نشود.
افرادی با زیست دوگانه روانی (بیثباتی در میان هویت خود واقعی و هویت تحمیلی دولت فاشیستی)، در موقعیتهایی که تصور میکنند گفتار و رفتارشان تحت نظر سیستم فاشیستی است، در زیر فشار روانی، چنین جمله هایی را بر زبان میراند: "من خودم تورکم. در خانه و با افراد خانواده به تورکی صحبت می کنم."
بلافاصله، مجازات سیستم فاشیستی را بخاطر آورده، جمله خودشان را اصلاح کرده و اضافه می کنند: "من آذری هستم و آذری صحبت میکنیم."
این نوع فشار روانی و رفتار نشان میدهند که فرد، در میان استاندارد تحمیلی فاشیستی و استاندارد اجتماعی، خانوادگی و فردی، مجبور به زیست دوگانه است.
او مجبور است تا در میان آن دو هویت طبیعی و ساختگی، در رفت و برگشت پاندولی دائمی باشد. این نوع زندگی هم، امنیت روانی افراد را به خطر میاندازد.
دولت فاشیستی با تبلیغ گسترده ادبیات سیاسی خود، با تراشیدن انواع اتهامهای غیرقانونی، با ایجاد ترس دایمی، توبیخ یا با اخراج کارمندان، با به زیر سوال بردن موقعیت اجتماعی و شغلی افراد، یا زهر چشم گرفتن از طریق مجازات شورشیها، به دیگران پالس میفرستد که از میان استاندارد اجتماعی خودش و استاندارد فاشیستی دولتی، استاندارد مورد حمایت دولت را انتخاب بکنند.
این وضعیت، یکی از بیماریهای روانی رایج در جوامع دیکتاتور زده و فاشیستی است که باعث برهم خوردن اعتماد بنفس، ایجاد عدم تعادل روانی و نگرانی دایمی از مجازات در افراد وابسته به دولت فاشیستی میشود.
چرا که درآمد و زندگی بخشی از افراد به دولت فاشیستی وابسته است. این افراد، هیچ امنیت روانی، اجتماعی، سیاسی، مالی و آرامش روحی ندارند.
این دسته از افراد استقلال رای نداشته، دائم در اقیانوس انواع ترس و نگرانیها دست و پا می زنند و تلاش می کنند تا گلیم خودشان را از گردابها بیرون نگه بدارند.
أيا اگر در کلاس انگلیسی، کسی فارسی صحبت بکند، با چنین عکس العملی از طرف معلم روبرو می شود؟
نه.
چرا؟
چون سیستمهای فاشیستی، با هر چیز، رفتار و گفتاری که برتری انها را زیر سوال ببرد، مخالفت و دشمنی می کنند، نه با هر آن چیز، رفتار و گفتاری که در تایید فاشیسم فارسی باشد.
فاشیستی که معلمی می کند. آیا پان تورک بودن جرم است؟
حتی اگر جرم هم باشد، آیا نباید پان تورک بود؟ و بجای پان تورک بودن، پانفارس بود؟
باید به پان تورکیسم اعتبار و ارزش زیادی بدهیم.
چرا که پان تورکیسم یعنی عاشق وطن و ملت تورک بودن.
من عاشق وطنم و ملت تورک هستم و منافع ملت تورک را بر منافع تمامی ملل دیگر ترجیح می دهم.