Saturday, February 10, 2024

ایران، تنها به قطر نباخت



 


ایران، تنها به قطر نباخت


 باخت ایران فارس در مقابل قطر، تنها باخت در فوتبال نبود.

باخت اصلی ایران، باختی سیاسی، روانی و اخلاقی بود. ایران فارس در عرصه سیاست منطقه‌ای، داخلی و در مقابل ملل باخت. 

رفتار و هیجانات فارس‌ها و پانفارس‌ها (خود فارس پندارهایی که فارس نیستند) قبل و بعد از این باخت از یک طرف، رفتار و عکس العمل ملل مخالف حاکمیت فارس‌ها در قبل و بعد از باخت، در طرف دیگر، ارزش تحقیق جامعه شناسی و روانشناسی اجتماعی دارد.

فارس‌ها و پانفارس‌ها در قبل از بازی، کرکری های فراوانی خوانده، به تحقیر عرب‌ها و قطر و در بادکنک روحیه نژادپرستانه دمیدند و خواستند از این بازی، یک شاه ماهی روحیه ملی و ناسیونالیستی گرفته، ملل تورک آزربایجان، قشقایی، تورکمن، عرب، بلوچ، لور-بختیاری، گیلک، مازن، کرد، طالش و … را به عقب نشینی روانی وادار کرده، نوعی اتحاد و برتری روانی را بدست بیاورند.

رژیم فارسزده به چنین‌ امتیازی، بخصوص قبل از انتخابات نیاز داشت. برای همین تا می توانستند بر آتش تنور ناسیونالیسم فارس (ایرانی) دمیدند. حتی در تلویزیون، به ساختن شعارهای عربی و ارسال آن به میدان بازی و مردمان پای تلویزیون اقدام‌کردند و خودشان را در دید اکثریت ملل، نژادپرست بی مقدار کردند.

در جبهه مقابل فارس‌ها، در ظاهر سکوت حاکم بود اما دست دل ده‌ها میلیون‌ها انسان غیر فارس در ایران و صدها میلیون مسلمان رو به آسمان بود و از الله خواستار شکست ایران در مقابل قطر بودند. 

از طرف دیگر، بسیاری از فرزندان ملل تورک، عرب بلوچ و … خودشان را آماده کرده بودند تا در مقابل پیروزی فارس‌ها و آغاز دور اصلی تهاجم روانی و نژادپرستانه فارس‌ها، به عرب‌ها و دیگر ملل، دلایلی برای مهم‌ نبودن پیروزی در میدان فوتبال اقامه بکنند و از شدت تهاجم فارس‌ها کاسته، از شکست روانی غیر فارس‌ها، تا حد ممکن جلوگیری بکنند.

یعنی، بازی ایران فارسزده با قطر، تنها بازی فوتبال با نتایج سیاسی-روانی عرب و فارس نبود، بازی ملل تحت استعمار ایران و عرب‌ها با فارس‌ها بود.

 گر چه قطر نماینده این ملل نبود اما ملل در ایران استعماری، به این پیروزی قطر، بیش از قطری‌ها احتیاج داشتند.

 چرا که فارس‌ها یک جنگ روانی جدی و چند لایه را آغاز کرده بودند.

 شکست ایران توسط قطر، روحیه و نژادپرستی فارسی-ایرانی را در مقابل ملل تورک آزربایجان، قشقایی، تورکمن‌، عرب، بلوچ و … رقم می‌زد و زد.

وقتی ایران باخت و بد جوری باخت، بادکنک روانی ایران-فارس ترکید. در این جنگ روانی و نژادپرستانه‌ای که خود فارس‌ها آغاز کرده بودند، صفر به صد باختند. ایران مغلوبه شد. کرکری خوانی فارسی-ایرانی جای خود را به فرهنگ فحش فارسی-ایرانی در مرحله بعد از باخت داد.

اما عکس العمل ملل تورک آزربایجان، قشقائیستان، تورکمن صحرا، عرب‌ها، بلوچ‌ها، و… نشان داد که جنگ روانی و حتی آرزوی یک‌ جنگ واقعی، در میان فارس با این ملل، بسیار عمیق‌تر از آنچه تصور می‌شد، است.

ملل مستعمره فارس‌ها، از باخت ایران و فارس‌ها بسیار خوشحال هستند. من هم خیلی خیلی خوشحالم.

امثال من، یکبار دیگر متوجه شدیم که ملل تحت استعمار ایران و فارس، متوجه شده اند که فارس‌ها و ایران دشمن اصلی این ملل هستند.

متوجه شده اند که باخت ایران-فارس، پیروزی این‌ملل است. چرا که ایران-فارس، تنها منبعی است که با منافع ملی، هویت‌های ملی و هستی ملی این ملل دشمنی می‌کند و این دشمنی را در هر فرصتی پر رنگتر هم‌ می‌کند.

برای پاسخ به آن دشمنی‌ها، انکارها، تحقیرها، توهین‌ها و نژادپرستی هاست که با شکست تیم شازده‌های پارسی از قطر خوشحال شدند و خوشحالی خودشان را هم در خیابان‌ها، به نمایش گذاشتند و هم در عرصه های شبکه های مجازی نوشتند، تبریک گفتند، تحلیل کردند، شعار دادند، شعر سرودند و فارس‌ها و ایران را هم تحقیر کردند.

فرزندان آگاه ملل مستعمره، بهانه ای پیدا کرده بودند تا دوباره متحد شوند و از هم برای تداوم مبارزه، روحیه بگیرند. 

چرا که دشمن این ملل، در حال عقب نشینی روانی و این ملل، در حال پیشروی بودند.

 یک فرصت تاریخی برای این ملل بدست آمده بود که اگر پانفارس‌ها فتیله نژادپرستی را روشن نمی کردند، این فرصت تاریخی هم نصیب این ملل نمی شد.

رفتار و عکس العمل‌های هر دو جبهه جنگ، در قبل و بعد از باخت ایران-فارس در قطر، نشان دادند که شکاف در میان ملل تورک آزربایجان جنوبی، تورک قشقایی، تورکمن‌ها، عرب‌ها، بلوچ‌ها، کردها، لور-بختیاری و … با توده‌های فارس و پانفارس بسیار عمیق و گسترده است.

البته شکاف میان مجموعه این ملل در ایران در همیشه تاریخ وجود داشته است. 

برای همین هم در تاریخ، هر ملتی اراده سیاسی، سرزمینی، حاکمیتی، سیاسی، تاریخی، زبانی، دینی، اقتصادی، روابط خارجی و ... خودش را داشته و اعمال می‌کرده است.

 هر وقت هم که ملت و حاکمیتی فرصت و قدرت کافی می یافته، استقلال خودش را اعلام می کرده است. 

این ملل، نه تنها در گذشته، ملل متفاوت و مستقلی بوده اند، در آینده هم ملل مستقلی خواهند بود.

 ولی کاش، توده‌های بهم پیوسته و خودباخته فارس، در بین خود با دیگر ملل و در میان دیگر ملل دشمنی و بذر جنگ‌های خونین آینده را نمی کاشت تا استقلال ملل در آینده، به جنگ با توده های فارس، یا با همسایه هایشان ختم نمی شد.

 اما توده های بی تجربه و بی دکترین سیاسی فارس، اراده و سیاست مستقلی نداشته اند و ندارند تا بتوانند منافع بلند مدت خودشان و منطقه را ببینند و بر اساس منافع بلند مدت خودشان با آن ملل رفتار بکنند.

چرا که فارس‌ها، به عنوان اهرم فشار غرب مسیحی در بین مسلمانان و ملل منطقه بازی می کرده و بازی می کند. 

از این رو، در آینده، فارس‌ها، در بین چندین قدرت منطقه ای مستقل که در پی انتقام از فارس‌ها، بخاطر یکصد سال ظلم، تجاوز و کشتار خواهند بود، می‌مانند.

فارس‌ها، از نظر انسانی بسیار متضرر خواهند شد. از منظر اقتصادی، تولید و صادرات، آب و .‌.. منزوی شده، و دوباره، به زیستی کویری محکوم خواهند شد.

 البته ملل تورک آزربایجان، قشقائیستان، تورکمن صحرا، عرب‌ها، بلوچ‌ها، کردها، لور-بختیاری، گیلک، مازنی، طالش، و ... سیاست، تغییرات سیاسی، جمعیتی و اراده ملی ملت خود و دیگر ملل را می بینند.‌ به تغییرات فکری، سیاسی، جمعیتی، خواست ها و حقوق ملی و بین المللی آگاه هستند.

روشنفکران این ملل، روشن‌ترین دکترین های سیاسی، حقوقی، اجتماعی، فرهنگی، زبانی، آموزشی و … جدید را ارائه داده و تعقیب می کنند. 

این روشنفکران، مناسب‌ترین، عملی‌ترین و کم‌ هزینه‌ترین راه حل‌ها را برای فائق آمدن بر بحران‌های احتمالی در منطقه و در آینده را پیشنهاد می‌کنند.

 این نیروها، تنها نیروهای دموکراتیک و سیاسی عقل‌گرا و رئالیست در منطقه هستند. آن‌ها، برای حل هر بحران پیچیده شده سیاسی بدست ایرانی‌-فارس‌ها، آماده همکاری، همیاری و مذاکره هستند. 

یعنی به حدی از بلوغ فکری-سیاسی رسیده اند که می‌دانند؛ تنها راه حل غلبه بر منازعات حال و آینده مذاکره است. 

می دانند که تنها امکان ممکن بدای گذر منطقه از بحران‌ها و مسایل پیچیده در میان ملل همسایه که فارس‌ها ایجاد کرده‌اند و ربطی به اراده آنان نداشته است، مذاکره است.

در این میان، تنها کسانی که فکر و طرحی برای غلبه بر بحران‌های فعلی و آینده این‌ منطقه ندارند و با تمامی راه‌حل ها مخالفت کرده و به بن بست رسیده اند و در حال خلق بحران‌های بیشتر در میان ملل و همسایه‌ها هستند، فارس‌ها و پانفارس‌ها هستند.

فرزندان و روشنفکران ملل مستعمره ادراک کرده اند که نمی‌توان بر اساس سیاست‌های دشمن تراشیده (توده‌های فارس استعمارگر) در منطقه، به جنگ همه علیه هم میدان داده و اجازه داد تا فرزندان این ملل قربانیان سیاست‌های دشمن تراشیده بشوند.

 الیت‌های سیاسی ملل مستعمره ایران می دانند که هیچ جنگی بدون مذاکره پایان‌ نمی یابد. 

می دانند که همیشه، مذاکره بهتر و کم هزینه‌تر از جنگ‌، خون‌ریزی و تخریب است.

الیت و روشنفکران ملل مستعمره ادراک می‌کنند که بهتر است با مذاکره، از بروز جنگ‌های منطقه‌ای که توسط فارس‌ها طراحی شده‌اند، جلوگیری بکنند اما این راه حل برای نجات فارس ها از انتقام‌ ملل چاره ساز نیست.

پیروزی قطر بر فارس‌ها، دل الیت، روشنفکران و فعالان عرصه های مختلف ملل مستعمره را بیش از گذشته به هم نزدیکتر کرد و به آن‌ها خاطر نشان کرد که دشمن قدر قدرتی دارند که بدون همکاری با هم و رفع اختلافات ایجاد شده توسط دشمن، امکان شکست فارس‌ها را ندارند.

در هر حال، نه تنها بازنده اصلی فوتبال در قطر، ایران بود، شکست سیاسی و حتمی ایران فارسزده در آینده، از هم اکنون دیده می شود.‌

فرزندان ملل مستعمره ایمان دارند که به استقلال خواهند رسید.


انصافعلی هدایت 


https://ensafali.blogspot.com/2024/02/blog-post_10.html







Friday, February 9, 2024

جنگ یا همزیستی تمدن‌ها و پمپاژ دشمنی با عرب‌ها، تورک‌ها، مغول‌ها و تاتارها

 


 جنگ یا همزیستی تمدن‌ها و پمپاژ دشمنی با عرب‌ها، تورک‌ها، مغول‌ها و تاتارها



نوشت:

ایرانی‌ها، خاطره خوبی از یک هزار و چهارصد سال ارتباط با عرب‌ها در ذهن و خاطره جمعی ندارند. 

نوشتم:

راستی؟ چرا خاطره خوبی ندارند؟

ایرانی‌ها چه کسانی هستند؟

ایران؛ کلمه جدیدی است که عمرش نود ساله نشده است.

 کلمه‌ای که نود سال عمر ندارد و تعریف دقیق و مورد قبول همه از آن ارایه نشده است، نمی‌تواند ریشه در تاریخ این منطقه داشته باشد.

از طرف دیگر، چون با تغییر نام ممالک محروسه قاجار به ایران در سال یکهزار و سیصد و سیزده مواجه هستیم، متوجه می‌شویم که کلمه ایران یک کلمه مورد نیاز سیاست و سیاستمداران بوده است. در نتیجه، کلمه ایران  یک واژه سیاسی است و نه جغرافیایی و ملی.

تورک‌ها، عرب‌ها، بلوچ‌ها، کرد‌ها، و ... خودشان را به نام تورک، تورکمن، قشقایی، کرد، عرب، بلوچ، طالش، مازنی و ... می‌شناسند و معرفی می کنند.

ایران، کلمه‌ای است که بتدریج و از طریق آموزش اجباری در مدارس و دانشگاه‌ها، رادیو، تلویزیون، مطبوعات و کتاب‌های جدید وارد ادبیات سیاسی و توده‌های مردم شده است که هنوز هم نتوانسته بر هویت های ملی ملل در این منطقه پیشی بگیرد.

اما توده‌های شستشوی مغزی-آموزشی شده از ملل تورک، عرب، بلوچ، کرد و ‌… بنا به اقتضای شرایط، تسلیم اجبار آموزشی و شغلی شده و خودشان را فارس و ایرانی محسوب می‌کنند.

پس ایران، یک کلمه با مفهوم سیاسی است و مدلول جغرافیایی ندارد. ایرانی‌ها هم، تولیدات و محصول جدید سیاست هستند که شامل خودفارس زبان پندارها می‌شود.

 برگردیم به سر وقت این سوال که چرا ایرانی‌ها از یکهزار و چهارصد سال رابطه با عرب‌ها، از آن‌ها خاطره خوبی در ذهن خود ندارند؟

این ادعا در حالی مطرح شده و می‌شود که دین تمامی ملل، بخصوص خود فارس‌ پندارها  نوعی از نگاه و تفسیر از اسلام است. 

اماکن مقدس، زیارتگاه‌های راست و جعلی توده‌های مذهبی، غیر مذهبی، در ایران کنونی و در خارج از مرزهای‌ ایران سیاسی، شامل خانه کعبه، شهر مکه، شهر مدینه، شهر کربلا، شهر نجف، مقابر رسول الله، صحابه، امام‌ها و امام‌ زاده‌ها هست.

 همه ملل و بخصوص خود فارس پندارهای از خودبیگانه و آسیمیله شده در ایران سیاسی، در هر فرصت ممکن، برای زیارت، استراحت، آرامش و تجدید قوای روانی به آن مکان‌ها سفر کرده، با خیال آسوده و بدون احساس دشمنی به عرب‌ها، عربی و … پول و ثروتشان را در آن مکان‌ها هزینه می کنند. 

این  زائرانی که گاها خودشان را ایرانی می‌نامند، به هنگام بازگشت از سفر، مقدار زیادی سوغاتی خریده، به دوستان و فامیل هدیه می ‌کنند. هیچ کس از گرفتن و استفاده از آن سوغاتی‌ها ناخشنود نمی شود.

از طرف دیگر، همان فارس‌های خود ایرانی پندارها هم، در تلاش هستند تا خانه‌ای یا شرکتی در یکی از کشورهای عربی خریده، امکان اقامت موقت، دائم و یا وطنداشی یک کشور عربی را اخذ بکنند.

کسانی که بر طبل دشمنی و جنگ تبلیغاتی با عرب‌ها می کوبند، تلاش می‌کنند تا مردمان و ملل را فریب بدهند. واقعیت آن است که یک خود فارس پندار و ایرانی پندار، یا توانایی مالی اقامت در یک کشور عربی را ندارند. یا مردم را مانند خود ایرانی پندارهایی که مقیم و وطنداش یک کشور غربی هستند و علیه غربی‌ها شعار می‌دهند، فریب می‌دهند.

می‌دانیم که ملل در ایران سیاسی و توده‌های خود فارس و ایرانی پندارهم، در یک هزار و چهارصد سال گذشته، جنگی مهمی با عرب‌ها نداشته‌اند. 

می‌دانیم که انکشاف زبان همه مسلمان، بخصوص فارس‌ها، مدیون اسلام و زبان عربی است. حدود شصت تا هفتاد درصد کلمات مورد استفاده روزانه عامه، عربی هستند.

علاوه بر زبان عامه مردم، زبان حقوق و قوانین در ایران سیاسی مبتلا به آفت فارس هم عربی است. 

توده‌های فارس و اغلب ملل در این منطقه، یک سیستم حقوقی مدون، منسجم و همه جانبه نداشتند و ندارند. سیستم حقوقی و جزایی اغلب ملل در شرق مسلمان بر پایه اسلام و عربی استوار است. 

گر چه از حدود دویست سال قبل، رهبران کشورهای مسلمان شکست خورده از غرب مسیحی تلاش کرده اند تا سیستم قانونگذاری و حقوقی خودشان را به سیستم حقوق غرب مسیحی تغییر بدهند ولی هنوز هم سیستم حقوقی حدود یک میلیارد مسلمان، بر روی سیستم حقوقی اسلامی استوار شده است.

حقوق و سیستم حقوقی اسلامی-عربی، محصول یک تمدن سازنده و همه جانبه است. 

چرا که آن تمدن توانسته است تا همه زاویه‌ها و جنبه‌های زندگی فردی، خانوادگی را در دوران حیاط و مرگ پوشش بدهد و جنبه ای از زندگی وجود نداشته که حقوق تمدن اسلامی-عربی پوشش نداده باشد یا در تضاد با هم بوده باشد.

اغلب ملل در آسیا، فاقد چنان تمدن و سیستم حقوقی بوده‌اند. چون فاقد چنان زبان مفهوم ساز و سازمان یافته تمدنی بوده‌اند. 

اسلام، عرب‌ها و تمدن عربی-اسلامی، به همه ملل این منطقه، آن‌ سیستم یکپارچه و هماهنگ حقوقی در همه زمینه‌ها را داده است. 

لذا خود فارس-ایران پندارها هم مدیون سیستم حقوقی عربی-اسلامی هستند.

می‌دانیم که زبان و تمدن اغلب ملل در این بخش از کره زمین، بخصوص زبان خود فارس‌ پندارها فاقد توانایی مفهومینه کردن و تبدیل مفاهیم به کلمات لازم برای تولید شعر و ادب بوده است.

توانایی مفهومینه‌سازی را به زبان‌ ناتوان از تولید کلمه فارسی، تمدن اسلامی-عربی و زبان عربی به آن زبان‌ها و ملل و بخصوص توده‌های خود فارس پندار داده است تا فارسی هم بتواند به سطحی از توانایی تولید انواع شعر فارسی برسد. 

می دانیم که سرودن انواع شعر، یک هنر محسوب می شود اما روش‌های تحلیل اشعار، یک علم است.

 دانش تحلیل و شعر را عرب‌ها، قرن‌ها قبل از ظهور اسلام ایجاد کرده‌ بودند. زبان عربی در دوره‌های قبل از اسلام، به حدی از رشد رسیده بود که می شد با عربی، مفاهیم ذهنی مطلق و مفاهیم مجازی و غیر قابل لمس مربوط به زندگی، انسان و محیط را مفهومینه کرد. 

لذا است که اسلام، به عنوان یک دین جدید در جامعه دیگری، جز در جامعه عرب آن روزگار تولید نشده است‌. 

چرا که زبان و ذهن انسان‌های غیر عرب‌، بقدری رشد مفهومی و توانایی نیافته بودند که  توانایی ادراک و تفسیر مفاهیم‌ ذهنی و مجازی مطلق را داشته باشند. 

غیر عرب‌ها، نمی توانستند در بین تمامی جوانب زندگی فردی و اجتماعی با هم و با دیگر قلمروهای طبیعت، ارتباط  منسجم و قابل ادراکی، در زبان و فهم را ایجاد بکنند.

لذا خود فارس‌-ایرانی پندارها، نه‌ تنها آن علم را، بلکه قالب های شعری را هم از عرب‌ها گرفته اند و شعر فارسی را در داخل آن قالب‌ها ریختند. 

ولی شعر فارسی، در اغلب موارد، فکر و جریان فکری تولید نکرد. چرا که کلمه‌ها بطور مصنوعی، تکراری و فقط در قالب های زیبای عربی ریخته می‌شدند. ِلذا، تهی از توانایی تولید فکر و فلسفه در اجتماع فارس زبان‌ها بودند.

لذا، شعر فارسی، شعرای فارسی سرا و فرهنگ ادبی فارس-ایران پنداران، همگی مدیون و بدهکار کلمات، فکر، قالب‌ها و علم شعر عربی-اسلامی هستند. 

می‌دانیم که برعکس یونان تاریخی (که می‌تواند جدیدا تدوین و تحمیل شده باشد) که دارای تمدنی متشکل از اجزائی چون فلسفه، منطق، ریاضیات،  و … بوده است، اغلب ملل شرق، بخصوص توده‌های فارس، دارای تمدنی نبوده‌اند که در آن تمدن به فکر، تفکر، منطق، فلسفه، ریاضیات، هندسه و … اهمیت داده و سیستم تفکر منطقی و فلسفی را شکوفا کرده باشند. 

گر چه هنوز هم در ایران سیاسی، فلسفه، منطق و تولید علم جایگاهی جز تقلید از غرب ندارد.

. این تمدن و زبان عربی-اسلامی و ملت عرب بود که سیستم و علم فکر، تفکر منطقی، فلسفی، ریاضیات،  هندسه و … را به این ملل و توده های فارس پندار قرض داد. 

فارس‌ها فاقد سیستم و تفکر منطقی، فلسفی، ریاضی، حسابی، هندسی، و ... بودند. این عرب‌ها بودند که بخاطر رشد و شکوفایی زبان و تفکر در آن، و ظرفیت زبان، توانستند، مجموعه آن علوم محض و ذهنی را مفهوم بندی بکنند.

خود فارس‌ها و ایرانی پندارها، هنوز هم به آن حد از درک و توانایی ذهنی برای تولید در آن علوم نرسیده‌اند. لذا تمدن عربی- اسلامی با دست باز، دستاوردهایش را به خود فارس پندارها قرض داد.

می‌دانیم که هر تمدنی، بر روی زبان، توانایی‌های مفهوم‌سازی و تولید کلمات در زبان استوار است. 

 اگر تمدنی به سطحی از رشد نرسد که بتواند مفهوم‌سازی بکند و برای آن‌ مفاهيم هم کلمات مناسب تولید بکند، نمی‌تواند علوم، فنون، هنرها، مسائل اجتماعی، انسانی، حقوقی، روابط اجتماعی و خانوادگی و ‌… هم‌ تولید بکند.

 چون، اگر زبان و فکر، در تولید مناسبات فکری، بیان و انتقال تجربه‌های فکری و عملی از نسلی به نسل دیگر و حتی در میان افراد یک نسل نارسا باشد، نمی تواند تمدن تولید بکند. 

تولید چیزی مجزای از توانایی مفهوم‌سازی، تولید کلمات برای تعریف آن‌ها و انتقال آن‌ها به دیگران و ساخت اجتماع یا شکل‌دهی به محیط بر اساس آن تصورات، مفاهیم و کلمات، ممکن و میسر نیست.


اگر از این زاویه به فارسی و خود‌فارس پندارها بنگریم، متوجه می‌شویم که جز اشعار مخلوط به عربی، هیچ آثار تمدنی در زبان و محیط‌های فارس زبان تولید نشده‌ است.

 علاوه بر آن‌ ‌چه در بالا گفته شد، فارسی، فارس‌ها و افکار فارسی‌زده، فاقد توانایی تولید شهر، شهرنشینی و شهرسازی بوده است.

 شهرسازی، مهندسی شهری، مهندسی خانه‌ها، مساجد، حمام‌ها، بازارها، کاروانسراها، کوچه‌ها، میدان‌ها، سیستم ارتباطی و حقوقی میان‌ آن‌ها و سیستم حقوقی ویژه هر بخش، در زبان و سیستم فارسی وجود ندارد. 

یعنی زبان فارسی بسیار جدید است و تهی از تجربه‌های چند هزاره یا قرنی برای انباشت دانش و تجربه کافی برای تولید مفاهیم لازم برای زندگی فرد انسانی یا اجتماعات انسانی بوده است.

همین یک عنصر نشان می دهد که زبان فارسی، در دوره رشد نوجوانی و در دوران آشفتگی، شیفتگی و خود‌شیفتگی قرار دارد. 

فارسی، به عنوان یک زبان زنده، هنوز بسیار کم تجربه است. هنوز به‌ قدری رشد نکرده که بتواند به نیازهای انسان‌ها و اجتماعات پاسخ بدهد. 

لذا، همان‌طور که نمی توان یک نوجوان را برای اداره امور اجتماعی چند ملت انتخاب کرد، تحمیل یک‌ زبان نوجوان بر مدیریت اجتماع، جز ورشکستگی آن جامعه، نتیجه ای نخواهد داشت.

فارسی و فارس‌ها فاقد توانایی تولید کلمه‌هایی برای ساخت و شکل‌دهی به تمدن بوده اند. 

چرا که اگر آن‌ها‌ توانایی تولید تمدنی می داشتند، کلمات مخصوص برای اجزاء و زیر مجموعه‌های تمدنی را هم تولید کرده بودند.

می بینیم که فارس و فارسی برای میوه‌ها، غذاها، ظروف غذا، برای خانه و لوازم آن، برای کشاورزی و لوازم آن، برای دامداری و لوازم آن، برای اقتصاد و داد و ستد و لوازم آن‌ها، برای ازدواج و لوازم آن، برای ختنه کردن و لوازم آن، برای مرگ‌ و لوازم آن، برای عیادت مریض و لوازم آن، برای اجتماع، برای جنگ و برای صلح و برای لوازم‌ آن‌ها، برای انجام عبادات و لوازم آن‌ها، برای روابط اجتماعی و لوازم آن‌ها  برای روابط درون خانوادگی و در میان زن و شوهر، در میان فرزندان با هم و با پدر و مادر و با دیگر نزدیکان و بستگان و همسایه‌ها و همشهری‌ها و هم‌دین‌ها و… و لوازم آن‌ها، برای رشته‌های بسیار متنوع علوم و لوازم آن‌ها، برای انواع هنرها و لوازم آن‌ها، برای معماری و مهندسی و لوازم آن‌ها و … مفاهیم، فکر، و کلمات بسیاری برای بیان و انتقال آن‌ها لازم است، که زبان فارسی آن‌ کلمات و مفاهیم را تولید نکرده است، بلکه از دیگر زبان‌ها، از جمله زبان عربی،۰ تورکی و زبان‌های جهان‌ مسیحی و هندی قرض گرفته است.

  چرا که ذهن انسان فارس، خود فارس پندار و زبان فارسی نمی تواند آن‌ نیازهای علوم و زندگی را مفهوم بندی کرده، برایشان کلمات لازم را تولید بکند.

 چون فارسی، زبان بسیار جوان و بی‌تجربه‌ای است، چون فارسی، فاقد توانایی‌های تولید فکر، کلمات، سخت افزارها و پیکربندی تمدنی، هم در گذشته بوده، و در آینده دور خواهد بود، باید این زبان برای تولید تمدن، به مرحله میانسالی زبانی-تاریخی و تجربی برسد.

آیا باز هم فکر می کنید که عرب‌ها در هزار و چهارصد سال گذشته، برای ایرانی‌های خود فارس پندار تحت سیستم شستشوی مغزی-آموزشی، خاطره خوبی نداشته‌اند؟ در حالی که تمامی خاطره‌هایشان از سر صدقه زبان و تمدن عربی است.


اگر هم تاکنون نمی دانستیم، اکنون آگاه شدیم که عرب‌ها، تمدن و زبان عربی، در همه زمینه های علمی، زندگی، محیط، روابط انسان‌ها با هم و … به دیگر ملل و توده های فارس، فکر و تمدن قرض داده است.

 فکر، در حالت سخت افزاری، تبدیل به کلمه و نوشتار می شود تا قابل لمس شده و به بخشی از تمدن انسانی بدل بشود. 

افکار و تصوراتی که به کلمه و کتابت تبدیل نشده و به شکل قابل لمس و انتقال در نیامده‌اند، جزوی از تمدن نیستند. 

در حقیقت، کلمه‌ها، سمبل افکار و احساسات غیر قابل لمس، غیر قابل انتقال بوده، مهمترین عنصر تمدن بشری هستند. 

شاید بتوان ادعا کرد که هر چقدر یک زبان دارای کلمات زیادی باشد و بتواند تجربه‌ها و کلمات دیگر زبان‌ها را در خود حل بکند و آن‌ها را مکتوب بسازد، به همان میزان هم می‌تواند تمدن ساز باشد. 


حال باید از پانفارس‌های دو آتشه و ششلول سوال کرد:

فارس‌ها و فارسی، جز نفرت پراکنی نسبت به دیگر زبان‌ها، ادیان و ملل، بخصوص در این منطقه، برای عرب‌ها و دیگر ملل چه چیزی داده است که مانند بادکنک توخالی، پف کرده است؟

آیا فکر نمی‌کنید که این ذهنیت منفی نسبت به عرب‌ها، تورک‌ها، مغول‌ها، نسبت به زبان عربی و آداب و رسوم عربی، یک پمپاژ سیستماتیک و شستشوی ذهنی، شستشوی مغزی-آموزشی بوده است؟

آیا فکر نمی کنید که رهبران سیستم شستشوی مغزی-آموزشی خود فارس پندار، تلاش کرده‌اند تا نقصان، ضعف، ناتوانی‌های وجودی، فکری، احساس انسانی خود و توانایی‌های عرب‌ها و دیگر ملل را با توهین، تحقیر، فرافکنی مشکلات، و ... پر کرده و خودشان را دارای تمدن و زبان مستقل نشان بدهند؟

آیا می توانید یک رشته علمی، فکری، عرفانی، مذهبی، حقوقی، اخلاقی، فلسفی، منطقی، صنعتی، فضایی، زمینی، جغرافیایی، شیمی، فیزیکی، ریاضی، هندسی،  و ... را نام‌ ببرید که زبان فارسی و فارس‌ها تولید کرده و به مدنیت جهانی عرضه کرده باشند؟

به نظر می رسد که فارس‌ها و زبان فارسی فاقد توانایی مفهوم سازی و مفهوم بندی فکری شاکله حاکمیت، حکومت، و سیستم‌های اداری بوده است. چرا که مفاهیم این رشته‌ها هم عربی هستند.

جالب است که بدانیم، زبان فارسی برای مفاهیمی چون عشق، یار، زلف، و ... که در اشعار حافظ، سعدی و … فراوان بکار رفته‌اند هم بدهکار تمدن عربی و تورکی است.

کافی است فکر بکنیم‌؛ با آن که فارس‌ها تمامی مفاهیم زبانی، فکری، معماری، حقوقی، اخلاقی، روابط انسانی و اجتماعی و … را از عرب‌ها و تورک‌ها گرفته‌اند، اما بیشترین حمله‌ها و توهین‌ها را هم به این دو ملت و تمدن می کنند.

ملاحظه می‌کنیم که فرهنگ، تمدن و ‌… موجود در ایران سیاسی کنونی، ساخته و پرداخته عرب‌ها، تورک‌ها، مغول‌ها، تاتارها هستند. 

شاید، دشمنی‌ خود فارس پندارها با این ملل، بخاطر همین سبب است که فارسی و خود فارس پندارها، مهری فارسی در عرصه تمدنی موجود در ایران سیاسی کنونی ندارند.

شاید فارس ها خودشان را دست خالی از ادعای مالکیت بر این جغرافیا و تمدن می‌یابند. در نتیجه، با دشمنی با دیگران و تحقیر و توهین به آنان، تلاش می‌کنند مدعیان اصلی را از میدان ۰برانند.


در عوض، چون در پی حمله اسکندر مقدونی و یونان به این جغرافیا، هیچ آثار تمدنی، جز کپی کاری چند بنا و مجسمه، در این منطقه نمانده است، لذا به یونانی‌ها و اسکندر اشغالگر (داستانی) هم حمله نمی کنند. 

شاید هم چون فارس‌ها، تحت فرمان جهان مسیحیت اروپایی هستند، باید به ملل و تمدن‌های این منطقه حمله کرده، از توهین، تحقیر به یونانیان اروپایی مهاجم خودداری بکنند. همان طور که از توهین و تحقیر به۰ فارسی و خود فارس پندارها خودداری می کنند.

 
شاید هم به این خاطر که مفاهیم اصلی برای زندگی را تحت تاثیر تمدن هلنی-یونانی نگرفته‌اند، در مقابل تاثیر آن‌ها احساس حقارت نمی‌کنند تا با تحقیر یونانی‌ها، حقارت درونی-روانی خودشان را پنهان بکنند.

در غیر این صورت، باید معتقد بشویم که یونانی‌ها به این منطقه کویری حمله نکرده اند. چرا که اگر حمله کرده و چند صد سال هم یونانیان سلوکی‌ها بر این‌ منطقه حکومت کرده باشند، باید تمدن آن‌ها هم وارد زندگی و تمدن ملل در این ناحیه از کره زمین‌ می شده باشد. 

چرا از تمدن یونانی، چیز چندانی وارد زندگی روز مره ملل در این منطقه نشده است؟

 آیا با یک دروغ بزرگتری مواجه هستیم؟


با احترام
انصافعلی هدایت 


https://ensafali.blogspot.com/2024/02/blog-post_9.html








Thursday, February 8, 2024

افکار تورک‌ جدید و خطر ریسک الیت تورک قدیم

 


افکار تورک‌ جدید و خطر ریسک الیت تورک قدیم



بعضی‌ها، نوشته‌های من را خوانده، آن‌ها را با آنچه در مدارس، دانشگاه‌ها، کتاب‌ها و اجتماع آموخته‌اند و توسط آن‌ها شستشوی معزی-آموزشی شده‌اند، در تضاد می‌یابند. 

آن‌ها به جای این که به موضوع مطرح شده تمرکز کرده و از خودشان بپرسند که آیا این سخن، فکر و ادعا می تواند، درست باشد یا نه، چشمانشان را بسته، دهن را به فحش باز می‌کنند.


یعنی، آن‌ها در مقابل تغییر، فکر جدید، تجربه جدید و متفاوتی که به اجتماع ارائه می‌شود، موضع تدافعی و دشمنانه گرفته‌اند. 

متاسفانه، رفتار تدافعی و دشمنانه، به آن‌ها اجازه تفکر نمی‌دهد.


چرا که شنیدن و تحمل سخن و فکر جدید و متفاوت، بسیار سخت و مشکل است. 


چون، افکار جدید، هر چه ما در عمر خود آموخته‌ایم و با آن‌ها زندگی کرده‌ایم و آن‌ها، بخشی از عادات روزانه فکری، رفتاری، احساسی ما شده‌اند را به چالش می کشند. 


در واقع، افرادی، در مواجهه با افکار، سخنان و تجربه‌های جدید و ناشناخته، احساس می‌کننو که دیگران، با سخن و فکر جدیدشان، توانایی‌های عقلی آن‌ها را تحقیر می‌کنند.


 در نتیجه، بطور غیر محسوسی، در درونشان احساس ناراحتی و حقارت می‌کنند.


 آن‌ها در ناخودآگاهشان، به این نتیجه می‌رسند که اگر سخنان و افکار جدید درست باشند، باید بپذیریم که در طول عمرمان اشتباه می‌کرده‌ه‌ایم. 

اعتراف به اشتباه در زندگی، هم، کار بسیار دردناک و سختی است.


مهمتر از اعتراف به اشتباه، آن است که باید از آن‌ راهی که رفته‌اند، و به آن عادت کرده‌اند، منصرف شده، راه جدید، ناشناخته و آموزش نادیده‌ای را بروند.


 زندگی جدید و تلاش برای تغییر خود، دردناکتر از اعتراف به اشتباه است. چون، مسیری طولانی‌تر و از هر جهت هزینه‌بر است.


در حقیقت، سختی سخن و فکر جدید و متفاوت در آن است که صلاحیت‌ها، دانش‌ها، شخصیت، جایگاه اجتماعی، زندگی و من درون هر فرد را به زیر سوال می برد.


باید پذیرفت که تغییر همه جانبه، در چنان وسعتی، و تلاش برای ساخت مجدد و شکل دهی به خود جدید، کار هر کسی نیست.


در تاریخ فکری بشر و اجتماعات، در مقابله با تئوری‌ها، نظریه‌ها، افکار و تجربیات جدید، مقاومت‌های خونینی، شبیه جنگ در دو جبهه ایمانی شکل گرفته است.


مقاومت عوام یا توده، در مقابل افکار جدید و ناشناخته، چندان مهم نیست.‌ معمولا هم عوام، در مقابل سخن، فکر و تجربه جدید و متفاوت مقاومت نمی‌کنند. 


چون افکار جدید و ناشناخته، ربط فوری به منافع توده‌ها ندارند. توده‌ها هم شناختی با آن‌‌ چه جدید است، ندارند. 

در ننیجه، در اغلب موارد هم، توده، بی‌طرف می‌ماند.


معمولا مقاومت‌ها در مقابل هر چیز جدید و ناشناخته، از طرف رهبران و مراجع گروه‌ها و اقشار اجتماعی رخ می‌دهند.

 

چرا که افکار و تجربه‌های متفاوت و جدید، بطور مستقیم یا غیر مستقیم، با منافع آن‌ها در تماس یا در تضاد هستند.


 در عین‌حال، زنجیر عوام نیز، در دستان رهبران محله‌ای، منطقه‌ای، اقشار، صاحبان نفوذ اجتماعی و الیت‌ها است. 


همین رهبران هستند که در سطح نفوذ اجتماعی خود، به افکار عوام سمت و سوی بی‌طرفی، دوستانه یا دشمنانه می‌دهند.


لذا، همین رهبران‌ می‌توانند با سوء استفاده از نفوذ اجتماعی خود، عوام را در دفاع از منافع مادی یا جایگاه اجتماعی رهبران، به جنگ بر علیه افکار و تجربه‌های جدید تشجیع بکنند.


مقاومت‌ها در مقابل افکار و راه‌های جدید، موانع اصلی اصلاحات، توسعه فکری، علمی، اجتماعی، سیاسی، حقوقی، فرهنگی، اقتصادی، دینی، تکنولوژیک و ... در اغلب جوامع، بخصوص در جوامع جهان سومی و عقب مانده بوده‌اند و هستند.


جوامع غربی توانسته‌اند، در بین رقابت‌های میان هر چیز جدید و قدیمی، نوعی از تعادل ایجاد بکنند. 


لذا نوعی از مماشات، تساهل و تسامح در میان جامعه و رهبران‌ اجتماعی ظهور و رشد یافته است.


غربی‌ها توانسته‌اند، برای هر دو جبهه جدید و قدیم، جای تنفس کافی باز بکنند.

 در نتیجه توانسته‌اند رقابت افکار و تجربه‌ها جدید و قدیمی را مدیریت بکنند و اجازه ندهند تا رقابت‌های تخصصی-فکری، به دشمنی اجتماعی بدل بشوند.


البته، کسانی که تاب و توان شنیدن فکر و سخن‌های تازه را ندارند، خودشان را ترمز اجتماعی و عقب مانده فکری نمی‌دانند. بر عکس، ممکن است، خودشان را رادیکال و پیشرو هم‌ تصور بکنند.


 اما در نتیجه مقاومت آن‌ها در برابر تغییر، افکار جدید و متفاوت است که عقب‌ ماندگی‌های فیزیکی و ذهنی به آن جوامع تحمیل می‌شوند. 


اگر بخواهیم چرایی توسعه یابی علمی، تکنوِلوژیکی، اجتماعی، حقوقی، سیاسی و ... بعضی از ملل و عدم رشد ملل دیگر را بررسی بکنیم، باید با عامل جنگ بین جدید و قدیم و نزاع در میان‌ منافع الیت‌ها توجه بکنیم. 


این منافع مادی-روانی، در انحصار رهبران فکری و الیت‌ها هستند و توده‌ها کمترین بهره را از آن‌ها می‌برند.


بخصوص که قدیمی‌ها، هم دارای سیاهی لشکری از عوام هستند و هم جامعه با آن‌ها در ارتباط بوده و با قدیمی مانوس شده است.


 بدین سبب، هر چیز جدیدی می‌تواند برای جامعه، عوام، حتی برای رهبران و مراجع اجتماعی ترسناک هم باشند.


یکی از علل مخالفت با افکار و تجربیات تازه و متفاوت آن‌ است‌ که مراجع اقشار اجتماعی خود محور هستند.


 الیت‌ها، سال‌ها زحمت کشیده و برای افکار و شخص خودشان در اجتماع، جایگاهی را ایجاد کرده‌اند. بخشی از جامعه را به خودشان وابسته کرده اند. و از منافع آن‌ مستفید می‌شوند.  


در آن سال‌ها، الیت‌ها، فکر و تجربه های خود را به جامعه تحمیل کرده‌اند. جامعه حق و توان انتخابی در بیرون از هژمونی الیت‌های مسلط را نداشته است. 


در حقیقت، رهبران اقشار اجتماعی و الیت‌ها، جامعه را در سلطه و نفوذ انحصاری خود نگه داشته‌اند. ان‌ها، جامعه را به زندان تحت مدیریت الیت‌ها و مراجع گروهی بدل کرده‌اند 


الیت‌ها و گروه‌های مرجع، به عنوان یکی از بازوهای اصلی حاکمیت‌ها یا طبقات مسلط نیز عمل می‌کنند.


در چنان فضای حاکم، افکار نو، به منزله اعتراض و انقلابی در جهت مخالفت با هژمونی گروه‌های فکری-مادی-تکنولوژیکی حاکم هستند.


در چنان جوامعی، تنها صدای حاکمیت یا طبقه حاکم است که از گلوی الیت‌ها و رهبران گروه‌ها و اقشار اجتماعی شنیده می شود.


در چنان وضع اجتماعی انحصاری، الیت‌ها و مراجع گروه‌های اجتماعی، خود و منافعشان را به جای منافع جامعه و منافع ملی نشانده‌اند و آن تصور توهمی را هم به جامعه تحمیل و تزریق کرده‌اند.

 یعنی، در اثر شستشوی ذهنی و اعتماد به الیت‌ها و گروه‌های مرجع، توده و جامعه، منافع الیت‌ها و طبقه حاکم را به عنوان منافع ملی و اجتماعی تصور و ادراک کرده است.

 

جامعه‌ای هم که در بن بست اطلاعاتی بسر می‌برد یا تحت پمپاژ یک طرفه قرار دارد، به آن توهم تزریقی مبتلا شده و پذیرفته است که منافع توده که همان‌ منافع ملی است، بخطر افتاده است. 


در نتیجه، در چنان اجتماع متوهم و پمپاژ شده‌ای، منافع توده‌ها و منافع ملی معفول می‌مانند.

 حتی در اغلب موارد، از منافع و حقوق عوام، به نفع منافع طبقات حاکم و کاست پنهان، کاسته می‌شود.

در نتیجه فشارها و تبلیغات فرسوده کننده یک طرفه و فزاینده الیت‌ها و گروه‌های مرجع، عوان به پذیرش خواست آن‌ها تن می‌دهد‌. 


چرا که افسار فکری-ذهنی تواه‌های پراکنده گرسنه بیکار نگران از فردا در اختیار الیت‌ها و رهبران اجتماعی است.


یعنی، خطری که متوجه منافع و هژمونی الیت‌ها و رهبران‌ اجتماعی است و منافع آن‌ها در زمینه‌های مالی، حقوقی، اجتماعی و ... باشد را به عنوان خطر ملی و اجتماعی بخطر افتاده را به عنوان تهدید امنیت ملی به جامعه و توده پمپاژ می کنند و فکر، رفتار و نیازهای عوام را در مسیر مورد نظر و بشکل دلخواهشان سازماندهی می‌کنند و می‌سازند.


چرا که‌ تمامی کانال‌های ارتباطی در کنترل و اداره آن‌هاست. جامعه جز صدای الیت و رهبران اجتماعی، صدای دیگری را نمی شنود یا امکان شنیدن صداهای دیگر و ناشناخته برای توده و جامعه میسر نیست و یا برای دستیابی به افکار جدبد با هزینه های سنگینی مواجه می‌شوند.


از طرف دیگر، صاحبان فکر و تجربه جدید، با زبانی سخن می گویند که برای توده و عوام قابل ادراک و فهم‌ نیست.

 

لذا یک جامعه، زمانی توسعه خواهد یافت که عوام بتواند به کانال‌هایی در خارج از کنترل مراجع فکری قدیمی دست بیابد و زبان، فکر و تجربه جدید را هم ادراک بکند. 


بر این اساس، تورک‌ جدید در ایران استعماری، حرف، سخن و نظریه جدیدی را به مردم و عوام تورک ارائه می‌دهد.


 در عین حال، تورک‌ جدید، توان دسترسی و برقراری ارتباط با عوام و جوامع تورک را ندارد و نمی‌تواند نقش گروه‌های مرجع فکری و الیت‌ها را در این جوامع پر کرده و برای توده‌ها و جامعه تورک نقش جدیدش را ایفا بکند.


در طرف دیگر این نعادله اجتماعی، منافع مراجع و رهبران اقشار اجتماعی تورک قدیم در ایران استعماری (الیت تورک) در یکصد سال گذشته، به آن‌ چه، با چنگ و دندان بدست آورده‌اند، گره خورده است.


لذا منافع الیت و مرجع اجتماعی قدیم اقتضاء می‌کند که آن‌ها ریسک نکرده و خطر افکار و تجربه‌های نو و ناشناخته را بجان نخرند.


برای همین است که الیت تورک قدیم مایل نیست و نمی‌تواند آن منافع و هژمون اندک در دست را هم از دست بدهد. 


از طرف دیگر، آینده برای الیت‌ها و مراجع گروه‌های اجتماعی تورک قدیم روشن نیست. یعنی، آن گروه‌های دارای نفوذ اجتماعی قدیم، در چنان وضعیتی، به حداقل‌های ممکن در ایران انس گرفته‌ و عادت کرده‌اند.


اگر از زاویه دیگر بنگریم، آیا زبان، فکر و تجربه نوین تورک‌ جدید، برای عوام تورک در ایران قابل ادراک است؟


آیا تورک‌های جدید می‌توانند کانال‌های (فکری، احساسی و فیزیکی) قابل دسترسی برای عوام را ادراک و ایجاد بکنند؟


آیا تورک‌های جدید می توانند با الیت تورک قدیم ارتباط برقرار کرده، بر ترس‌های آن‌ها از آینده، نور بتابانند و با هم‌، همکاری سازنده و بدون دشمنی داشته باشند؟


باید بدانیم‌ که این دو جبهه تورک جدید و قدیم در اجتماع تورک در ایران فارسزده، بدون شناخت فکری از هم، بدون آشنایی به توان هم، بدون توجه به امکانات هم، و بدون تکیه بر اعتماد به هم دیگر نمی‌توانند با هم همکاری کرده و از تمامی پتانسیل‌های همدیگر و عوام تورک در راستای منافع ملی تورک‌ آینده بهره ببرند.


آیا بدون شناخت، همکاری و اعتماد تورک‌های جدید و الیت‌های تورک قدیم در ایران‌ بهدهمدیگر، می‌توان کاری را پیش برد؟


  آیا اگر توده‌ها، الیت، رهبران‌گروه‌های اجتماعی قدیم و تورک‌های جدید در تقابل با هم ایستاده و انرژی‌هایشان صرف خنثی کردن همدیگر بشود، هزینه‌های بیشتری را به تورک موجود تحمیل نخواهند کرد؟


آیا تقابل تورک‌های جدید و تورک‌های قدیم، به ضرر و زیان‌های عمیق‌تر و بیشتری به منافع ملی و سرزمین‌‌های تورک‌ها منجر نخواهد شد؟


باید به فکر راه حل‌های میانه و جدیدتری بود.


انصافعلی هدایت










رهبران و نسلی که از ملل در ایران‌ انتقام می گیرند

 


رهبران و نسلی که از ملل در ایران‌ انتقام می گیرند

رهبران و نسلی که برای برچیدن چند فاحشه خانه، در چند شهر انقلاب کردند، اما در عمل، فاحشگی را به شعلی قانونی، بدل کرده، تمامی شهرهای کشور را به فاحشه خانه تبدیل کردند. سن فاحشگی را به کمتر از سیزده سالگی رساندند و به صادرات فاحشه‌های جوان به کشورهای دنیا روی آوردند.

رهبران و نسلی که برای مبارزه با چند درصد ربای بانکی انقلاب کردند، ربای بانک‌های اسلامی را تا چهل درصد بالا بردند.‌جامعه را به ربای بالای هفتاد درصد در سال مبتلا کردند. 

رهبران و نسلی که برای نجات چند نفر از بی اخلاقی نامفهوم و گنگ انقلاب کردند، چون از مفهوم اخلاق تعریف روشن و قابل عمل نداشتند، کل جوامع در ایرات را  به بی اخلاقی سوق دادند و بی اخلاقی را به منبع زندگی تبدیل کردند.

 رهبران و نسلی که برای مبارزه با چند معتاد رسمی انقلاب کردند، معتادان را از چند صد نفر در ایران، به ده‌‌ها میلیون معتاد رسمی و غیر رسمی رساندند و به میلیاردها میلیارد  تومان ثروت دست یافتند.

 رهبران و نسلی که برای مبارزه با توزیع محدود تریاک و حشیش از طریق داروخانه‌ها انقلاب کردند، مصرف ده‌ها نوع مواد مخدر آزمایشگاهی و کارخانه ای را به تریاک‌ و حشیش افزودند. نه تنها میزان مصرف داخلی ایران را از چند کیلو گرم در روز، به بیش از سی تن رساندند، بلکه به صادرات مواد مخدر به دیگر کشورهای نزدیک و دور اقدام‌کرده و خودشان را به مافیای جهانی مواد مخدر بدل کردند.

  رهبران و نسلی که برای ریشه کن کردن فقر در جامعه قیام کردند، فقر را تا عمق استخوان جامعه برده، تعداد فقرا را هزاران برابر افزایش داده، فقر را به سبک زندگی ملی و استاندارد زیست در ایران مبدل کردند.

  رهبران و نسلی که برای مبارزه با رشوه  برخواسته بودند، رشوه را به کاری عادی در ادارات بدل کرده، اختلاس‌های میلیاردی را به رشوه‌های چند تومانی افزودند. 

رهبران و نسلی که برای تاسیس عدالت قیام کرده بودند، ظلم را پیشه، رسم و استاندارد حکمرانی خود ساختند. 

رهبران و نسلی که برای اجرای قوانین انقلاب کرده بودند، قانون ها را چنان مقدس یافتند که بوسیده، کنار گذاشته، با فعالیت‌های مافیایی جامعه را اداره کردند. 

رهبران و نسلی که برای ایجاد کار و اشتغال در جوامع قیام کرده بودند، پاسخ بیکاران و کارگران اعتراضی را با سلاح آتشین و خون‌ریزی دادند.

رهبران و نسلی که برای رفاه فقرا انقلاب کرده بودند، جوانان، دختران، مادران و پدران را به فروش اعضای بدن، برای تامین حداقل هزینه‌های زندگی مجبور ساختند.

رهبران و نسلی که می خواستند برای افراد بی  مسکن، خانه بسازند، کارتن‌ خوابی، گور خوابی، پارک خوابی و ... را به سبک و استاندارد زندگی تبدیل کردند.

رهبران و نسلی که می خواستند با زندان ها و قوانین جرم آفرین مبارزه کرده، آن‌ها را برچینند، خودشان، تعداد زندان‌ها را چهار-پنج برابر کرده، تمامی قوانینشان را در جهت جرم‌زایی و زندانی کردن انسان‌ها طراحی و اعمال کردند‌.

رهبران و نسلی که برای جلوگیری از شکنجه دستگیر شدگان سیاسی و غیر سیاسی انقلاب کرده بودند، خود به شکنجه‌گران بدل شده، تجاوز به دستگیر شدن سیاسی و غیر سیاسی را بر انواع شکنجه‌ها افزودند.

 رهبران و نسلی که خواستار پایان یافتن محاکمه‌های دستوری، بدون قانون و به فرمان ساواک بودند، اجازه ندادند تا پای قانون به دادگاه‌هایشان باز بشود و همه محاکمات سیاسی و غیر سیاسی در دوره آن‌ها، یا به فرمان واواک یا به فرمان سپاه و پلیس انجام‌ می‌گیرند.

رهبران و نسلی که می‌خواستند، محاکمات در دادگاه‌ها بر اساس قوانین و شرع باشد، احساسات و نظران شخصی و سازمانی را به جای قانون نشاندند و دادگاه‌ها، محاکمات و مجازات‌ها را به وسیله‌ای برای انتقام‌گیری از مخالفان تقلیل دادند.

رهبران و نسلی که برای مبارزه با  اعدام انسان‌ها به قدرت رسیدند، اعدام‌های غیر قانونی را به روش زندگی و سیاست خود بدل کردند. بحدی که یک روزشان بدون اعدام مخالفانشان نمی‌گذرد‌.

رهبران و نسلی که برای دینی‌تر کردن جامعه و رواج بیشتر ارزش‌های دینی، اخلاقی و مقدسات انقلاب کرده بودند، جامعه را از دین، اصول و رفتار اخلاقی و مقدسان پاکسازی کرده، تمامی ارزش های دینی، اخلاقی و تقدیس شده را به ضد ارزش‌ها بدل کردند و فاتحه زیست اخلاقی و دین را در ایران خواندند.

رهبران و نسلی که به نام دفاع از ناموس مردم در مقابل دولتمردان به قدرت رسیدند، تجاوز به نوامیس مردم در ادارات و محل کار را به شرط اشتغال زنان و دختران مردم تبدیل کردند.

رهبران و نسلی که انقلاب کردند تا شاه دیکتاتور بر مردم حکم نراند، خود به دیکتاتور و مستبدی شقی‌تر و به ولایت فقیه ملطق تبدیل شده، خودشان را خدای مطلق یافتند.

رهبران و نسلی که می خواستند، دل انسان‌ها را بهم نزدیکتر بکنند، ریشه اعتماد به هم را در خانواده‌ها و اجتماعات از بین بردند. همبستگی اجتماعی و خانوادگی را به زیست سلولی در ترس دایمی بدل کردند.

رهبران و نسلی که می‌خواست تا بنیان‌های خانواده را محکمتر بکند، با سیاست‌هایش، خانواده‌ها و ارزش‌های خانوادگی را از بین‌ برد. به گونه‌ای که دختران ازواج می‌کنند تا طلاق گرفته، مهریه دریافت کرده، شوهرشان را زندانی کرده و خود با چند دوست پسر همزمان عشقبازی بکنند. فاحشگی مردانه هم، دستکمی از زنان ندارد.

رهبران و نسلی که زیست حداقل‌ها را برای خود افتخار می‌دانست، به سلطان‌ها و مافیاهای قدرتمند و خشن اقتصادی، قاچاق، سیاسی، حقوقی و فرهنگی بدل شدند.

رهبران و نسلی که می‌خواستند ملل و جوامع را از چاله در بیاورند، جوامع و ملل را به چاه‌های عمیق سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، عاطفی، اخلاقی، حقوقی، فکری و ... انداختند.

رهبران و نسلی که وعده ایجاد صلح و صفا در بین انسان‌ها و جهان می‌دادند، جز تخریب صلح، ایجاد جنگ و کشتار مسلمانان، تخریب کشورهای مسلمان، ترویج ترور و کشتار مخالفان در داخل ایران کار دیگری نکرده اند.

رهبران و نسلی که برای دفاع از حقوق ملل مستضعف انقلاب کرده بودند، به خواست‌های حقوقی و انسانی ملل تورک، عرب، بلوچ، کرد و ... با سلاح‌های جنگی، کشتار و اعدام‌های کور و دسته‌‌ جمعی پاسخ دادند.

رهبران و نسلی که مخالف برقرار حکومت نظامی و حاکمیت نظامیان بر ملل در ایران بودند، تنها به تمرکز تمامی امور اداری، سیاسی، حزبی، اجتماعی، حقوقی، فرهنگی، مالی و بانکی، اقتصادی، ساخت و ساز و شهرسازی، آب و سدسازی، واردات و صادرات، دارو و درمان، و  ... در دستان نظامیان متمرکز شدند.

رهبران و نسلی که در آرزوی اعمال قوانین به قدرت رسیدند، تمامی اصول قانون اساسی و بخصوص اصول مربوط به حقوق ملل و مردم را نادیده گرفتند و اجرا نکردند.

راستی، چه کسانی، با کدام اهداف چنان رهبران و نسل خونخواری را تربیت کرده و بر ملل در ایران مسلط کردند؟
 آن‌هایی که در پشت پرده تربیت و شستشوی ذهنی-آموزشی این رهبران و نسل بودند، انتقام‌ کدام رفتار ملل در ایران را از مردم و ملل این منطقه گرفتند و می گیرند؟
خطای شناختی و فکری ملل در ایران چه بود که از چاه به چاله افتاده و به این نسل گرفتار شدند؟
راه برون رفت از این وضعیت و جلوگیری از باز تولید چنان نسل و رهبرانی چیست؟
راه‌حل‌های غلبه بر صدمات جبران‌ناپذیر گسست‌های اجتماعی و دشمنی‌های به ثمر نشسته و مهندسی شده در ایران چیستند؟


انصافعلی هدایت










Tuesday, February 6, 2024

چیزی به نام "تمدن ایرانی" وجود ندارد



چیزی به نام "تمدن ایرانی" وجود ندارد


تعریف تمدن یا حضارة چیست؟

إن الحضارة كل ما يميز أمة عن أمة من حيث العادات والتقاليد وأسلوب المعيشة والملابس والتمسك بالقيم الدينية والأخلاقية ومقدرة الإنسان في كل حضارة على الإبداع في الفنون والآداب والعلوم. 


ترجمه: تمدن عبارت از مجموعه‌هایی که یک امت یا ملت را در زمینه‌های عادت‌ها، رسوم، اسلوب زندگی، لباس‌‌ها، رفتارها بر اساس اصول دینی و اخلاقی، توانایی‌هایی برای ایجاد هنرها، ادبیات و علوم از همدیگر متفاوت می‌کند.

 A civilization is generally defined as an advanced state of human society containing highly developed forms of government, culture, industry, and common social norms.

در انگلیسی، تعاریف مختلفی از تمدن شده است. در بالا با یکی از اآن تعریف‌ها روبرو هستیم.

ترجمه؛

تمدن و سیویلایزئیشن عبارت است از: مرحله‌ای توسعه یافته اجتماعی است که شامل توسعه یافتگی بسیار بالایی نوعی از دولت، فرهنگ، تکنولوژی نرم‌ها (هنجارهای) مشترک اجتماعی است.

با توجه با این در  تعریف، منظور از تمدن ایران، و دستاوردهای تمدنی ایران و فارسی چیست؟ چه مشخصاتی دارد؟ وجود و دستاوردهای خارجی تمدنی فاری چه چیزهایی هستند؟

واژه ایران، کلمه بسیار جدیدی است. در دوره صفری، در جنگ روانی و از طرف عثمانی‌ها، و برای تحقیر صفوی‌ها بکار گرفته شده و با کلمه ایران و زبان فارسی به تحقیر صفوی‌ها پرداخته است.

به درخواست و اراده فراماسون‌های انگلیسی، آلمانی و فرانسوی، رضا کودتاچی پهلوی، در سال هزار و سیصد و سیزده، مجبور به تغییر نام ممالک‌محروسه، به "ایران" شد اما کتاب ها و اسناد دولتی پنجاه سال آن دو پدر و پسر از خودبیگانه، نشان می دهند که نام ایران تا انقلاب پنجاه و هفت "دولت شاهنشاهی ایران" بود.

بعد از انقلاب اسلامی به "جمهوری اسلامی ایران" تغییر یافت. یعنی ایران، به تنهایی نام مجموعه ممالک محروسه نبوده و نیست.

همین چند مثال نشان می‌دهد که "ایران" نام هیچ جغرافیایی نبوده و نیست بلکه در زرتشتی مفهوم مذهبی داشته، در فردوسی مفهوم سیاسی بدون مکان بوده، در دوره صفویه مفهوم تحقیر داشته، در دوره پهلوی‌ها و ملاها هم مفهوم سیاسی بوده است.

اگر سیستم سیاسی حاکم تغییر بکند، کلمه ایران هم از بین خواهد رفت. چون کلمه ایران نام جعرافیا نبوده است.

همان طور که هیج دره ای، کوهی، دهی، سهدگری، صحرایی هم نام "فارس" را نداشته است. در دوره های قبل از تاسیس فرهنگستان فارسی در دوره رضا کودتاچی،  کلمه استان، شهر وجود نداشتند تا نام "استان فارس" هم وجود داشته باشد. استان فارس، نام جدیدی است که دولت پانفارس انتخاب کرده است.

در این منطقه، ملل تورک آزربایجان،  تورک قشقایی،  تورکمن‌ها، عرب‌ها، بلوچ‌ها و ... با زبان، تمدن، دستاوردهای تمدنی، سرزمین‌های معین، ادعاهای سرزمینی و دشمنی سرزمینی، تاریخ، گروه‌های انسانی، لباس و پوشاک، سیستم خوراک و غذایی، موسیقی و رقص و ... وجود داشته و دارند و هر کدام آن‌ها دولت‌هایشان را داشته و علائم و نمادهای تمدنی آن‌ها هنوز زنده هستند.

سرزمین تمدنی ایران کجاست؟ دلایل اثبات بر تعلق سرزمین‌های ادعایی به تمدن ایران-فارس چه چیزهایی هستند؟

چون تمدن‌ها زیر بنا و دستاوردهای تمدنی روبنا هستند. بنا بر این، هر تمدنی، بر روی یک مجموعه پیچیده از دین یا ایدئولوژی، فکر، اخلاق، رفتار، عبادات، آداب و رسوم  معماری‌ها، ارتباطات و تبادلات اجتماعی، هنرها، خرید و فروس، پاسخ به نیازهای اجتماعی، تولد، مرگ، اصولی برای متحد ساختن انسان‌ها و ملل و جوامع متضاد با هم، طراحی و ساخت سیستم و نهاد دولتی و اداری و ... است.

مثلا، زیربنای تمدن اسلامی افکار و اندیشه های پیچیده ای است که حصرت محمد آورده است.

بر اساس افکار حضرت محمد مدنیتی تاسیس شد که نهادهایی مثل مسجدها، حمام‌ها، سیستم قضایی و عدلیه، سیستم سیاسی، اداری خلافت و تطور و تکامل این نهاد سیاسی، سیستم عبادی و عبادات، سیستم جنگی و دفاعی،  سیستم تولید کتاب و کتابت خاص، تاکید بر زبان عربی، سیستم فکری، عرفانی، تشریعی، سیستم مالیات و جزیه، سیستم اخلاقی، سیستم ازدواج، طلاق، زن و شوهری و حقوق آن‌ها، سیستم زاد و ولد و مرگ، معماری شهری و روستایی با توجه و تمرکز بر قبله، سیستم تعیین دوست و دشمن و منافق، ختنه کردن و ... روبنایی تمدن اسلامی و ممیزه های این تمدن با دیگر تمدن ها هستند.

با توجه به این مثال ها از زیر بنای و رو بناهای تمدن اسلامی، زیر بنا و ممیزه های رو بنایی تمدن ایران-فارس چیست؟ روبناهای تمدن ایران-فارس، بر روی کدام دین یا ایدئولوژی بنا شده اند؟ خصوصیا فکری-فلسفی، دینی، سیاسی-دولتمداری، جنگ و صلح، عبادی-تشریعی، معماری و شهرسازی، اجتماعی، اصول اتحاد ملل و  اقوام آن، برای تولد و مرگ، ختنه و ازدواج چه سیستمی ارائه داده، چه کتاب ها و زبان و خطی را مطابق و برای پاسخ دادن به نیازهای اجتماعی طراحی و اعمال کرده است؟

فارس‌ها، با سر هم کردن مجموعه هایی از دروغ‌ها و جعلیاتی به نام ایران، مصادره ممیزه ها و مسخصات تمدنی دیگر ملل و تمدن‌ها، تخریب نمادهای تمدنی منحصر به فرد ملل و پاکسازی تمدنی مللی که دشمن فارس و فارسی تعریف کرده اند، می خواهند یک تمدن معرفی بکنند که هیچ چیز ممیزه و مشخصی ندارد که نشان بدهد  انسانیت با تمدنی به نام تمدن فارس-اسلام روبرو هستند.



در این رابطه، بحث جالبی با مثال‌های جالبی را با جناب طاهر علی ابو نضال الاحوازی داشتیم که می توانید در ویدئوی بالا مشاهده بفرمایید.


با احترام

انصافعلی هدایت 

 




بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 357

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 357 https://youtube.com/live/soEVsHPBnV8