A Journalist for South Azerbaijan's' independence! Güney Azerbaycan'ın İstiqlalı Üçün Gazeteçilik! !روزنامه نگاری برای ایستقلال آذربایجانی جنوبی
Thursday, September 12, 2024
قورآن ترجومهسینه فرقیلی یاخیش
خطاب به خانم هایده شه... دی نژادپرست کرمانی ساکن
خطاب به خانم هایده شه... دی نژادپرست کرمانی ساکن
مونترال کانادا
سلام.
چرا هر چه فحش بلد بودی، دادی و در رفتی؟
آیا نمی توانستی به گفته هایت و برای یک لحظه شک بکنی که آیا ما دوتا، در باره یک شهر مشخص در یک جغرافیایی معین گفتگو می کنیم؟
چرا شک نکردی که احتمالا دچار اشتباه شده ای؟
چرا فکر نکردی که این آدم می تواند متفاوت با دیگرانی که من می شناسم و می شناختم باشد؟
چرا عصبی بودی و فقط میخواستی خشم درونت را خالی بکنی؟
آیا مشکلی داشتی؟
آیا مشکلاتی را از گذشتهات به خودت آوردهای و با آنها در کانادا زندگی می کنی و از پنجره آن تجربیان تلخ خودت، به انسانها نگاه نمیکنی؟
بسیار متاسف شدم در حالی که با نگاهی به بیوگرافی شما با تخصص و تحصیلات عالی شما رو برو شده بودم و تصور می کردم که عقل و احساساتتان هم به اندازه تحسیلاتتان بالا رفته و آستانه تحمل شما بالاست.
ولی در همان چند جملهای که نوشتی و درون پر از آشوب و نا آرامی و خشن خودت را روی میز گفتگو ریختی، در مورد شما و بر اساس رفتار و نوشتارتان، متوجه چند مطلب شدم:
۱. خانم هایده شه...دی نژادپرست و رئیسیست هست.
۲. هابده ...در مورد افراد، انسانها و ملل پیشداوری ذهنی دارد.
۳. هایده سمبل یک ایرانی-فارس کاملا شستشوی مغزی-آموزشی شده و قربانی ایرانی سازی سیستم حاکم است.
۴. هایده با تحصیلات و شغل عالی، درک چندان و مثبتی از دنیای پیرامون خود و جامعه ای که در آن بزرگ شده است، ندارد.
۵. هایده ... در توهم دانایی و شناخت فوری و آنی اطراف و جهان پیرامون غوطهور است.
۶. هایده ... فکر می کند که با یک سفر چند روزه به یک کشور، شهر یا منطقه، می تواند یک فرد، گروه انسانی، یک شهر با دهها ملت ساکن در آن را بشناسید.
در حالی که برعکس خانم هایده، جامعه شناسان برای رسیدن به شناخت در باره یک از گروه مردم در یک منطقه، سالها عمر صرف میکنند ولی ادعای هایده خانم را ندارند.
روانشناسان هم برای رسیدن به شناخت نسبی از یک آدم، ماهها و سالها تلاش میکنند اما این ادعای شما را ندارند.
۷. معلوم است که احتمالا، نه با پاکستانیها و نه هندیها زندگی نکردهاید، بلکه تنها بر اساس ذهن بیمار نژادپرست خودتان، انسان ها را طبقه بندی میکنید، محاکمه کرده، حکم صادر کرده، محکوم و مجازات می کنید. آنهم فقط و فقط بر اساس ذهن آلوده و بیمار خودتان.
۸. می توانم با قاطعیت بگویم که شما هیچ شناختی از من ندارید و نداشتید. حتی یک جمله از من نن خوانده و نه شنیده بودهاید اما بخاطر نژادپرستی و ضدیت با تورک بودن من، در باره من قضاوت منفی کردهاید.
۹. شما فردی بسیار عصبی، خودمحور، مغرور و عقدهای دیده شدید.
۱۰. مشخصات و مختصات روانی شما، اجازه نمی دهد که فرق بین کلمات و نام شهرها را ادراک بکنید. چرا که به پیشداوری و استیروتایپ مبتلا هستید. و این بیماری روانی، عقل شما را اسیر احساسات منفی نژادپرستانه کرده است.
۱۱. در حالی که من از "...تون" مینوشتم، شما در باره "...تون" می نوشتید اما ...تون در اونتاریو، یک شهر کوچک است و چند صد کیلومتر از تورنتو فاصله دارد.
۱۲. احتمالا، شهری که شما از آن و از اکثریت هندی نشینهای آن شهر صحبت میکردید، همان "برامتون" بوده است که به تورنتو چسبیده است و احتمالا شما آنجا را دیدهاید.
۱۳. شما بدون این که یک کلمه و یا مقاله از هزاران مقاله من را خوانده و با من و افکار من آشنا باشید، قضاوتها، تجربههای منفی و شناخت معیوب ذهنی خودتان را روی نوشتههایتان قی کردید و برای این که پاسخی دریافت نکنید، فرار کرده و اجازه ندادید تا من برای شما، پاسخی نوشته، بفرستم.
۱۴. این رفتار شما نشان می دهد که تو، از گفتگو و منطق میترسی. نوعی ترس در درون شما زندگی میکند که تلاش میکنید تا با حمله و تحقیر دیگران، آشوب درونتان را آرام بکنید تا حس بزرگی و امنیت روانی به تو دست بدهد.
۱۵. شما با ذهن، فکر، ارزشهای تربیتی و تصوری از انسانها و جهان خاصی به کانادا آمده اید که کانادا با قوانین و سیستم نگرش و ارزشها انسانیش، با فکر و نگاه شما به زندگی و انسانها در تضاد است.
۱۶. شما چه مشکلی با پناهندهها دارید؟
شما با پول آمده اید؟
منبع پول شما کیست و چیست؟
آیا خودتان آن همه پول را بدست آوردهاید یا از یکی گرفتهاید؟
آیا شما ادمی هستید که بر روی پاهای خودتان آدم شدهاید یا با پول دیگران، آدم حسابی دیده می شوید؟
۱۷. راستی حانم هایده، اغلب پناهندهها آدم حسابی هستند که با تلاش شخصی خودشان به جایی رسیده اند، آنها انسانهای تحصیل کرده، کاری، کوشا، انسان دوست، آزادیخواه، دموکراسی طلب، مبارز، طرفداران اعمال حقوق و اراده مردم، مخالف حاکمیت و دولت ایران و حتی خواهان نابودی ایران هستند.
۱۸. اغلب پناهندگان، دارای دانش سیاسی، حقوقی و شناخت اجتماعی بوده و به حقوق افراد و انسانها، ملل و تفاوتهای ملی، فرهنگی، زبانی، رنگی، دینی، آداب و رسوم و تفاوتهای رژیم غذایی و ... دیگر ملل و جوانع احترام می گذارند.
۱۹. اغلب پناهندگان، نه بخاطر منافع شخصی، بلکه برای تامین حداقل منافع عمومی، جلای وطن، زندگی و خانواده شده اند یا اموالشان در وطن مانده و یا توسط دولت فارس مصادره شده است.
۲۰. اغلب پناهندگان، مثل شما، دچار بن بست ذهنی و عقلی نیستند که نژادپرست و ضد حقوق ملل باشند. آنها چنان تربیت شدهاند که با ذهن بسته، دیگران را قضاوت و متهم نمیکنند.
۲۱. هایده خانم، ممکن است که تو تخصصی داشته باشی، در کانادا هم کار بکنی، اما من هم در بیست سال گذشته در همین کانادا کار کرده، به این دولت مالیات دادهام.
حتی اگر کار نکرده بودم و مالیات هم نداده بودم، باز هم شما حق ندارید که خودتان را از من، پناهندگان و کسانی که از "ولفر" حقوق اندکی دریافت می کنند را تحقیر بکنید یا خودتان را بالاتر از من و امثال من، ولفر بگیران و پناهندگان بدانید.
۲۳. سیستم ولفر و حمایت از بیکاران و مریضها در قانون کانادا بوده و است و یک حق قانونی است که نمایندگان ملل در کانادا، آن را تصویب کرده و دولت، آن قانون و حقوق را بر اساس تحقیقات و قوانین مشخصی اجرا می کند.
شما چه مشکلی با قانون و اراده ملل در کانادا دارید؟
چرا با حقوق قانونی افراد که دولت و قانون، آن افراد را برای دریافتن آن حقوق و حمایتهای قانونی برسمیت شناخته است، مخالفت می کنید؟
٢٣. احتمال میدهم که تو به عنوان یک خانم با تربیت مشخص، تجربه های قبلی، آموزشهای خانوادگی معین، و ... و شرایطی که در آن زیست کردهای، به انواع بیماری های روانی خفیف تا شدید مبتلا گردانده شده ای.
لطفا از دکتر "فمیلی" بخواه تا تو را به یک روانپزشک متخصص معرفی بکند تا این همه عقده حقارت، جنگ طلبی، سیتز با دیگران، اتهام زدن به دیگران، نژادپرستی آشکار و پنهان، عصبانیت، ناتوانی در کنترل خشم، و ... خودت را کنترل و درمان بکنی.
چرا که این روحیه در شما، در آینده و در این کانادا، کار به دستان خواهد داد.
امیدوارم که کامیاب بشوید
با احترام
![]() |
با احترام
انصافعلی هدایت
نویسنده و روزنامهنگار تورک که می تواند به فارسی، تورکی، تورکی آزربایجانی، انگلیسی، عربی بنویسد و گفتگو بکند
26 August 2024
دامجیلانماق؛ بونون آدی شوعور
دامجیلانماق؛ بونون آدی شوعور
آیدینلیقا چاتسالاردا
چاتماسالاردا
ذرهلر دوشوب یولا
بیرلشمهیه.
بیرلشمزلرسه ذرهلر
دامجی، سئل، چای، دنیز، اوقیانوسدا اولماز.
دامجی دا ذره
سئل ده ذره
چای دا ذره
و دنیز ذرهلریندن اوقیانوس دوغور.
یاخینلاشدیقجا، آرالیقدان بوشالدیقجا ذرهلر آیدینلاشما پارتلایار هرهنین ان درینلیگینده.
دامجیلارین سوکوتونا داملامیسان
او زامان کی توپلانیرلار
ذرهلر بیربیرینه دایاناراق
و قوپوشولاری
بیر دوغوش
یاپئشدیقلاری یئردن قئرئلارکن
و داملانین، حئزلا اوزاقلاشماسینا،
دنیز اولماسینداکی هوهسینه
بو یولدا کی اینانیمینا
یئره چارپماسینا، داغیلماسینا، مین پارچالانماسینا
بو دئییشیمدهن نهلر دوغاجاق، همده بیلمهدن.
هئچ او داملالارین باغیرتیلارین دینلهمیسین؟
نه دریرلر؟
نه دئمیشلر ایللر بویو؟
داملالار یولوندا یاغارکن؟
یاغیشدا
سئوگیلیمیزین الیندن توتوب، ایسلانارکن؟
گولرکن؟
اوپوشرکن؟
گوز گوزه وورولارکن
درین و کسیلمهدن اینقیلابین گورموسن می؟
داملار نهدن عوصیان ادر؟
سوزموسان می؟
هوژمله گویدن یئره چارپیلما
بیر داها،
مین یئره پارچالانما،
ذرهلره دونوشمه
سو، سئل، چای، دنیز، اوقیانوس هوسینده
یئنی دن توپلانمانین،
دامجیلاشمایا چالیشمانین هوهسی؟
هر بیر ذرهنین، دامجینین ایچینده ایمیش،
سئل،چای، دنیز هوسی.
یئنیدن دوغوبان، ذرهدن دامجی دوغدو
دامجی دان سو آخدی،
آخئبان، آخئریندا شکیللندی،
سئل اولوب یئخدی،
چای اولوب تیکدی،
دنیز اولوبان یاراتدی.
بو داملالارین حیکایهسینه یولداشلیق اتمیسن می؟
یوخسا، داملا دئییبن گئچمیسن؟
بیرلشن ذرهلرین گوجونه
داملالارین گوجونه اینانمیسان می؟
یوخسا دانمیسان می؟
دردینه یانمیسان می؟
یوخسا قاندیرمیسان می کندینی؟
هئچ سورقو سوروبان آختارمیسان ایتیردیگین کندینی؟
بیر دامجی،
مینبیر ذرهدن اولوشموش
قوپمازسا داملالاربولوندوغو یئردن
ذرهلر قول بویون اولمازسا
داملا بوتونلهشهبیلر می؟
قوپابیلرمی؟
عوصیانلاشار می؟
اینقیلابا باتارمی؟
یاغمورلاشار می؟
دونوشمهسه، گئتمهسه آماجین
مین پارچایا بولونمهسه، سو اولارمی؟
دامجیلار، دامجیلار، دامجیلار
دامجیلار سئل، سو، دنیز، اوقیانوس
سایئلماز، گورونمز، وئجه گلمزلردن
دامجیلار دامجیلار.
شئدیرقی ایله جومار دامجیلار
بیر اولورسا دامجیلار
بیرله شیرسه دامجیلار
آخار گوجلو سئللر، سولار، دنیزلر دامجیدان
داغلاری، داشلاری، قازار
یول آچار دامجیلار
یولسوزلوقلاردا یول آچار دامجیلار.
داملا اولماق
داملاماق اوچون
برکمبرک یاپیشدیقلاریندان قوپمان گرکیر
گئچمیشدن، گئچمیشیندهکی کیملیکلریندن سویونماق گرکیر
یئنی دن یارانماق، یاراتماق گرکیر.
یئخئلمازسانسا، قورولمازسان هله.
سینمازسانسا، سازلانمازسان هله.
یئنی دامجی، یئنی عوصیان، یئنی آماج، یئنی یول. یئنه یول.
داملا
آیئلمازسا، آیدینلانمازسا،
دئییشمزسه، یئنیلنمزسه،
دملالاشیبان، سئل اولابیلمزسه
سئل اولوبان یئخا بیلمز
یولسوزلوقلاردان یول آچابیلمزسه.
باتلاقا باتیب، موندار اولار، کور اولابیلمز.
داملالیقدا قالیرسا،
سئل اوئلمازسا،
دنیزایله اوقیانوس دا اولابیلمز.
اوقیانوس شهوتی،
ذرهلرده، دامجیلاردا، سئللنمهلی، دنیزلنمهلی
آخاجاقسان، دیرماشاجاقسان یاماجلاری
بو دامجیلاردا
اوقیانوس اولما شهوتی یاشار
آزادلیقین اُدلو هوسینه قاندال کیم ووروب، وورابیلر؟
داملالار اوچون اوقیانوسلاشماق،
آزادلیقا قاووشماق، اوقیانوسو یاشاماق دیر.
هئش بیر داملا
اسارتی یاشامیش می؟
هانکی اسارتدن داملا اوچاماز کی؟
سن، سن ...
آزادلیق هوسینه وورقونسانسا
اوقیانوسلاشمایا وارسا ایچینده شهوتین
دامجی اولوب، داماجاقسان
مین بیر پارچادان اولوشاجاقسان،
گئچمیشیندن، یالان کیملیکلریندن
قوپاچاقسان
قئوراناجاقسان،
یاناجاقسان،
کول اولاجاقسان،
دوغاجاقسان یئنیدن
بو یول دور
ایچیندکی یارادیلمیش اسارتین بارماقجیقلاریندان آزادلاشاجاقسان
بیرلهشیب، داملالارین اوقیانوسلوقون یاشایاجاقسان
اوقیانوسلاشیب ذرهلر
آنلئرسان اقیانوسونون ذرهلرین؟
بو یول، سنله باشلار، منله باشلار.
دامجیلاماق گرکیر هر آن.
انصافعلی هدایت
گئجه یاریسی ساحات 1:42
2024-08-28
زن ایرانی ترسناکتر می شود؟
زن ایرانی ترسناکتر می شود؟
راستی، زنان ایران در پی مردان پولدار هستند تا راحت زندگی بکنند و کار نکنند. پس، سهم زنان ایرانی از زندگی چیست؟ چه چیزی برای زندگی با خود می آورند؟ چرا نمی خواهند کار کرده، زحمت کشیده و شریک زندگی باشند؟ انگار که زن ایرانی خودش را وسیله سکس می بیند که خودش از ان لذت نمی برد؟ آیا این نگرش زن ایرانی به زندگی، عاشقانه است؟ آیا زن ایرانی خودش را فاحشه نمی بیند؟ آیا تمامسرمایه زن ایرانی فقط و فقط در لای ... پنهان نشده است؟ آیا این نگرش زن را به برده مرد تبدیل نمی کند؟ چرا زن ایرانی نمی خواهد و نمی تواند عاشق بشود و برای عشق و عاشقی سهمی قایل بشود؟ یواش یواش از نگرش و درک هر چه زن ایرانی هست، متنفر می شوم. این سطح از پستی برخی از زنها مایه ترس از زن و ازدواج است.
انصافعلی هدایت
07 Sep 2024
kim üçün yazırsınız، yazırıq?
Salamlar Yavari cənablari.
Gözəl soru.
Amma əsil soru budur ki kim üçün yazırsınız، yazırıq?
Məndə gözəl Azərbaycan Türkcəsində, həmdə Latin alfabetində yazabilirəm.
Aynı zamanda soralım ki kimə yazırıq?
Neçə Güney Azerbeycanlı insanımız Türkcə yazılarımızı həmdə latincəni oxuyabilirlər?
Yazmaqdan amacımız nədir?
Bu amaclara çatmaq üçün hansı yol yöntəmləri seçməliyik?
Neçə Güneylinin türkcəmizdə oxuma yazma savadı var?
Güneylilərin yüzdə neçəsi Türkcəni yazıb oxuyabilirlər?
Yüzdə neçəsi latincə yazılmış türkcəni oxuyabilirlər?
Məncə bu sorulara cavab verirsək, bu qonu çözülər.
Sayqılarımla
insafəli Hidayət
11 Sep. 2024
مفهوم آزاد را صاحبان ثروت و قدرت ترسیم میکنند و ما در آزادی توهمی بسر میبریم
مفهوم آزاد را صاحبان ثروت و قدرت ترسیم میکنند و ما در آزادی توهمی بسر میبریم
وقتی صاحبان سرمایه و مراکز قدرت روند طبیعی توسعه را در مسیر دلخواهشان تغییر داده، همه انسانها را تحت سیستم شستشوی مغزی-آموزشی قرار می دهند، ما انسانهایی که در زندان احتیاجهای روزمره اسیر هستیم، برای تداوم زندگی خود، راهی که صاحبان قدرت و ثروت در جلوی ما قرار میدهند را انتخاب می کنیم.
آيا در چنین جوامعی می توانیم از آزادی، آزادی فکری، آزادی انتخاب، انتخابان واقعی سخن بگوییم؟
12. Sep. 2014
انصافعلی هدایت
کاش بتوانم در فرصتی، افکارم در این باره را بشکل مقاله مفصلی بنویسم.
مجلس مهندسی شده توسط فراماسونها و نیروهای مسلح با تغییر نام تورکی ماهها در سال ۱۳۰۴، جنگ با تورکها را آغاز کردند
چهار سال بعد از فرمان تاسیس مجلس شورای ملی توسط مظفرالدین شاه قاجار تورک، مجلس تصمیم گرفت تا بروج (ماههای) سال را روشن کرد و برای بروج، نامهای تورکی رایج در ممالک محروسه و در منطقه را برسمیت شناخت.
نام این بروج از مردم تورک در شرقیترین نقطه از وطن وسیع تورکها، یعنی"ختا" و "اویغور" که اکنون در اشغال چین هست، گرفته شده بودند.
در همین راستا، مجلس شورای ملی وقت، بر اساس ماده سوم قانون محاسبات عمومی مصوب بیست و یکم صفر هزار و سیصد و بیست و یک قمری (برابر با ۱۲۸۹/۱۱/۳۰) از قمری به خورشیدی تغییر داد.
بر اساس ماده سوم قانون محاسبات عمومی مصوب “هزار و دویست و هشتاد و نه” شمسی مجلس شورای ملی، مقیاس زمان بعد از این در محاسبات دولتی، سالها و ماههای شمسی (بروج) خواهد بود.
این ماده نشان می دهد که در آن مقطع تاریخی از کلمه “ماه” فارسی در تقویم استفاده نمی شد.
هنوز هم بسیاری از انسانها، بخصوص بازاریان در داد و ستد خودشان، به جای کلمه ماه، از کلمه برج استفاده میکنند.
نام بروج تورکی و رسمی قبل و بعد از مشروطه، طبق این قانون عبارتند از: ۱. حمل ۲. ثور ۳. جوزا ۴. سرطان ۵. اسد ۶. سنبله ۷. میزان. ۸. عقرب ۹. قوس ۱۰. جدی ۱۱.دلو ۱۲. حوت بودند.
چهار سال پس از کودتای رضا میرپنج بر ضد دولت تورکها و حاکمیت قانون اساسی اصلاحات مشروطه، یکی از اولین اقدامهای فراماسونری در ضدیت با تورکها و در تلاش برای محو تاریخ و فرهنگ تورکی در این منطقه، حذف نامهای تورکی و جایگزینی آن با نامهای فارسی بود.
لذا مجلسی که فراماسونها، افسران و نیروهای مسلح تحت امر رضا کودتاچی دست نشانده انگلیسیها مهندسی کرده بودند، با تصویب قانونی در "یازدهم فروردین هزار و سیصد و چهار" شمسی، نام ماهها یا بروج تورکی و تاریخی ملل این منطقه را به فارسی تغییر داد تا راه را بر سلطنت رضا میرپنج باز بکند و به دول غربی حامی کودتا ثابت بکنند که با آغاز حاکمیت رضا میرپنج در این منطقه، دوران مبارزه و ستیز با تمامی آثار زبانی، تاریخی، فکری و علمی تورکها هم آغاز خواهد شد و دولت ایران-فارس جدید و جعلی حاکم، در نابودی تورکها و فرهنگ و تمدن آنها از هیچ کوششی دریغ نخواهد کرد.
در زیر متن قانون تبدیل بروج تورکی به ماههای فارسی از نوروز ۱۳۰۴ شمسی می آید.
ماده اول – مجلس شورای ملی تصویب مینماید که از نوروز (۱۳۰۴) تاریخ رسمی سالیانه مملکت به ترتیب ذیل معمول گردد و دولت مکلفاست که در تمام دوایر دولتی اجرا نماید:
الف – مبدأ تاریخ: سال هجرت حضرت خاتمالنبیین محمدبنعبدالله صلوات الله علیه از مکه معظمه به مدینه طیبه.
ب – آغاز سال: روز اول بهار.
ج – سال: کماکان شمسی حقیقی.
د – اسامی و عده ایام ماهها:
فروردین ۳۱ روز، اردیبهشت ۳۱ روز، خرداد ۳۱ روز، خرداد ۳۱ روز تیر ۳۱ روز، امرداد ۳۱ روز، شهریور ۳۱ روز، مهر ۳۰ روز، آبان ۳۰ روز، آذر ۳۰ روز، دی ۳۰ روز، بهمن ۳۰ روز، اسفند ۲۹ روز
تبصره – در سنین کبیسه اسفند ۳۰ روز خواهد بود.
ماده دوم – ترتیب سال شماری ختا و اویغور که در تقویمهای سابق معمول بوده از تاریخ تصویب این قانون منسوخ خواهد بود.
این قانون که مشتمل بر دو ماده است در جلسه شب یازدهم ماه فروردین یک هزار و سیصد و چهار شمسی به تصویب مجلس شورای ملی رسید.
رئیس مجلس شورای ملی – مؤتمنالملک
ختا نام قدیمی چین و اُیغور نام ملتی تورک است که اکنون در اشغال چین قرار دارد.
در تقویم تورکی و چینی، دورهای ۱۲ساله وجود دارد که هر سال، با نام یک حیوان به اضافۀ کلمه «ایل» به معنی سال شناخته میشود.
هنوز این نامها در تقویم بعضی کشورها مانند افغانستان رایج است و مردم به هنگام تحویل سال و نگاه به فال سال آینده خود با این نامهای تورکی مواجه می شوند.
انصافعلی هدایت
11 Sep. 2024
استفاده از کلمه استعمار، مشروعیت دادن به اشغال است
استفاده از کلمه استعمار، مشروعیت دادن به اشغال است
#اصفهان شهریور ۱۳۰۶، یحتمل حوالی #میدان_نقش_جهان
فیلم توسط "فردریک گادامر" عکاس پروژه "آرشیو سیاره" برداشته شده.
انصافعلی هدایت در زیر این ویدئوی قدیمی از اصفهان نوشت:
نمی توان فقط و به تنهایی از کلمه "استعمار" در مباحث اجتماعی، بخصوص در ایران سیاسی صد ساله سخن گفت.
چرا که باید بدانیم که عمل استعمار و استعمارگری، بعد از اشغال نظامی و از بین بردن اراده ملی یک ملت و نابودی دولت و اراده ملی آن ملت، بر مردم مستولی می شود.
سخن گفتن از استعمار، کاهش بار معنایی اشغال و حتی مشروعیت دادن به اشغال و اشغالگری است.
از طرف دیگر، اشغال، تنها با اشغال نظامی یک سرزمین و قتل عام مبارزان و روشنفکران یک ملت رخ نمی دهد، بلکه اشغال و اشغالگری زمانی تکمیل شده به حداکثر می رسد که نیروهای اشغالگر بتوانند با تکیه بر نیروی نظامی و ایجاد ترس از مرگ، شکنجه، زندان و دیگر مجازاتها، بر زبان، ادبیات، سیستم آموزشی و تربیتی آن ملت غلبه بکنند.
در این غلبه روانی، اشغالگر می تواند بر ذهن و توانایی عقلی ملت مغلوب مستولی شده و ذهن و عقل آن ملت را بر اساس اراده و نیاز اشغالگر و بطور سیستماتیک طراحی و مدیریت بکند.
در پی این اقدام، اشغالگر خواهد توانست حضور اشغالگرانه و خشن بالذات خود را در ذهن اشغال شدگان سرزمینی و عقلی، نرم و ملایم کرده و از اشغال شدگی به استعمار شدگی تعبیر کرده یا حتی از اشغال شدگی، به استعمار داخلی و یا ... کاهش بدهد و از قبح اشغال در افکار عمومی جهانی و ملت اشغال شده فرو بکاهند.
در چنین زمانی که قوه عقلانی آن ملت هم تسلیم ترس شده و تسلیم خواست و اراده اشغالگر شده است، سخن گفتن اشغال شده از اشغال و اشغالگری، و مبارزه برای آزادی ملی و دستیابی به حقوق ملی، خشن و خشونت بار و رادیکالیسم جلوه و تلقی خواهد کرد.
در حالی که خشونت و رادیکالیزم با اشغال و اشغالگری، با قتل عام، با قتل عام روشنفکری، با شستشوی مغزی-آموزشی، با نابودی توانایی عقلی و با دست کاری سیستم آموزشی و تربیتی در جهت ضدیت با منافع ملی ملت خود و در راستای حمایت از سیستم اشغالگر آغاز شده و تداوم یافته است.
اما دستگاه تبلیغاتی اشغالگر چنان نشان خواهد داد که اشغال و خشونتی روی نداده است، بلکه کسانی که از اشغال و اشغالگری سخن می گویند و خواهان پایان دادن به انواع اشغال هستند، خود مروجان خشونت و رادیکالیزم بوده و هستند.
چنان که به مرور زمان، دشمنی و مخالفت با اشغالگری و قتل عام عقلی در رسانه های اشغالگر و مردمی که قوه تعقلشان اشغال شده است، با رادیکالیسم و خشونت ارزیابی خواهد شد.
اما ملاک این قضاوت، ارزیابی و صدور حکم در ضدیت با مخالفان اشغال و استعمار و پایان دادن به اشغال، همان اصولی است که اشغالگر در عقل اشغال شدگان و از طریق سیستم آموزش و تربیت اجباری و بر اساس تحمیل زبان و جهان بینی و منافع اشغالگران گنجانده است.
برای قضاوت در این مورد، به رهایی از اشغال شدگی عقلی، بازگشت به آزادی فکری ملی و تلاش برای نابودی اشغال و اشغالگران به هر وسیله ممکن احتیاج است.
زمانی که بخشی از جامعه روشنفکری، از اشغال و اشغالگری حمایت کرده، در جهت نرم و ملایم کردن خشونت ماهوی اشغالگری تلاش بکنند و خودی ها را به رادیکالیسم و خشونت یا پرهیز از رفتارهای دموکراتیک متهم بکنند، آن ملت در اشغال خواهد بود و آزادی و دموکراسی جایگاهی در آنجا نخواهد داشت.
چرا که دموکراسی و آزادی، هیچ نوعی همرنگی و همراهی و همزیستی با اشغال و اشغالگری ندارد. اشغالگری با همه اصول دموکراسی و آزادگی مخالف و حتی دشمن است.
برای دستیابی به دموکراسی، باید به اشغال و اشغالگری پایان داد. پایان دادن به اشغال و اشغالگری هم جز استفاده از اهرم زور و خشونت ممکن و میسر نبوده و نیست.
چرا که زبان اشغال و اشغالگری زور و خشونت است و شما در گفتگو با خشونت، اگر توان و جرات گفتگو به همان زبان را نداشته باشید، بازنده هستید.
10.Sep 2024
انصافعلی هدایت
Saf İslam var mıdır yoksa sonsuz sayıda İslam ile mi karşı karşıyayız?
Dalgıçların İslam yorumu
Saf İslam var mıdır yoksa sonsuz sayıda İslam ile mi karşı karşıyayız?
Saf din, özellikle de saf İslam yoktur. Hatta saf ve değişmez İslam bile, sadece Hz. Muhammed'den sonra değil, yaşadığı dönemde de var olmamıştır.
Peygamber'in hayatında İslam, Peygamber'in "evrimci düşüncesinin" rengini ve kokusunu taşıyordu. Ancak İslam, Râşid Halifeler döneminden itibaren sadece her halifenin rengini ve kokusunu değil, aynı zamanda sahabelerin düşünce ve arzularını da benimsemiştir. Onların görüşleri, önyargıları, ailelerinin yetiştirilme tarzı, kabile geçmişi ve çok daha fazlasıyla lekelendi.
Zamanla kavimler ve bireyler, farklı toplumların tarihi İslam-kabile yaşamına ve örf ve adetlerine katıldıkça, bu unsurlar birikmiş ve yavaş yavaş orijinal İslam'a eklenmiştir. Muhammed'in İslam'ı (Allah onu kutsasın ve ona huzur versin), yavaş yavaş farklı toplumların İslam adına yaşadıklarının çok küçük bir parçası haline geldi.
Yani Peygamberin vefatından sonra, hiçbir zaman ve mekânda, çeşitli milletlerin örf, adet, gelenek, tarih, arzu, algı, geçim, felsefî kanaat ve dünya görüşleriyle lekelenmemiş, saf bir din var olmamıştır. din. lider.
Her peygamberin hayatındaki dinler, peygamberin düşüncelerinin, kişiliğinin, kanaatlerinin, arzularının, ekonomik durumunun, refahının, emellerinin, iradesinin ve temsil ettiği toplumun rengini ve lezzetini taşıyordu.
Elbette peygamberin veya dini liderin entelektüel, iradi, hırslı, algısal, deneyimsel, davranışsal ve farkındalık yaratan kimlikleri doğup büyüdüğü toplumun meyvesiydi. Etkileşimde bulundukları toplumun veya toplumların fikirlerinden, öğretilerinden, deneyimlerinden, bilincinden, özlemlerinden vb. ayrı değillerdi.
Ancak her peygamberin veya dini liderin vefatından sonra dinleri ve mezhepleri, toplumların, milletlerin, kabilelerin, ailelerin ve bireylerin yanı sıra siyasi, idari, hukuki ve askeri ilişkiler, tecrübeler ve görüşlerin rengini ve lezzetini almıştır. Sahiplerinin ve iktidardakilerin farklı zaman ve yerlerdeki arzuları ve özlemleri. Zamanla toplumlar ve liderleri, kurucunun getirdiği din damlasını okyanusa dönüştürdü.
Dolayısıyla sadece Müslümanlar arasında değil, diğer dinler ve mezhepler arasında da, farklı dini uygulamalara, fikirlere ve (felsefi) dünya görüşlerine sahip, sadece başkalarını kabul etmekle kalmayıp, kendi din veya mezheplerinde saflık ve üstünlük iddiasında bulunan onlarca mezhep ve grupla karşılaşmaktayız. .
Toplumlarda yaygın olan spesifik dinin, Hz. Peygamber'in orijinal diniyle hiçbir ilgisinin olmadığı rahatlıkla söylenebilir.
Koşullara göre şekillenen bu din anlayışından yola çıkarak dini, siyasi ve ekonomik liderler ile tüm toplum ve onun selefleri, gittikleri yolun meşruiyetini kanıtlamak için dini, mezhepsel veya manevi rakipleriyle mücadele ederler. Bu mezhebi bir peygamber yaratmadı, aksine liderleri ve yerel toplulukları yarattı. Ayrıca birbirlerine karşı yapılan savaşları da kutsal sayıyorlar.
Örneğin İslam ülkelerine baktığımızda, her İslam ülkesindeki İslam'ın, diğer İslam ülkelerindeki hakim İslam'dan çok farklı olduğunu görürüz.
Bu farklılığı sadece İslam ülkeleri arasındaki İslam ve İslami yaşamda değil, aynı zamanda her Müslüman ülkedeki farklı eğilim ve çıkarlara sahip farklı toplumlar arasında da görüyoruz.
Sadece her Müslüman ülkedeki ülkeler, milletler, etnik gruplar ve kabileler arasındaki İslami görüş, algı ve bakış açılarındaki farklılıkları değil, aynı zamanda her toplumdaki dindar ve dindar olmayan alimler ve her ülkedeki nüfus arasında da farklılıklar görüyoruz.
Kendini bu dinin veya o mezhep veya doktrinin sembolü ve âlimi olarak gören her âlimin anlayışı, kendisine yakın olan ve aynı din ve öğretiden olan diğer alimlerin anlayışından çok farklıdır.
değin İslam'ın anlayış ve uygulamasındaki bu farklılıklar, belirli zaman ve mekanlarda, belirli alimleri takip eden genel halk ve toplumsal kitleler arasında görülmektedir.
Esas itibarıyla toplumsal kitleler ve din alimleri, yalnızca orijinal İslam'ı veya herhangi bir peygamberin dinini yaşamamakla kalmıyor, aynı zamanda örf, adet, gelenek, sosyal ve siyasi ilişkiler, güç düzeyleri, zenginlik, sınıf, ırk, etnik köken ve kimlik. Grup, dilsel kaygılar, zafer ve yenilgilerin etkileri, toplumsal ilişkiler, uzak ve yakın dinlerle ilişkiler, uzak ve yakın tarih, etkileşim içinde oldukları toplumlar. Bütün bunları İslam'a bağlıyorlar ve öyle yaşıyorlar.
Onların İslam'ı, Peygamber'in İslam'ı ile en az organik, entelektüel ve pratik bağa sahiptir.
Çünkü onların İslam anlayışları, din alimleri ve halk tarafından tarih boyunca ve sosyal ilişkilerde, zorluklar içerisinde örülmüş, İslam adına topluma ve millete devredilmiş bir anlayıştır.
Bu toplumlar asıl dini yaşamak yerine, örf, adet, gelenek, ilişkilerini, arzularını ve tarihi emellerini belli bir din adı altında yaşarlar.
İslam'ı anlamadaki bu farklılıklara tarih, coğrafya, iklim koşulları, tecrübe, bilginin gelişmişlik düzeyi, teknolojik ilerleme düzeyi, siyasi-askeri güç, lüks, zenginlik, değişimlerin hızı vb. faktörleri ekleyebiliriz.
Bu faktörlerin her biri, din ve doktrinin dindar ve dindar olmayan alimler ve bu koşullardaki genel halk tarafından anlaşılmasına, algılanmasına ve yorumlanmasına katkıda bulunmuştur.
Aslında İslam'ın veya herhangi bir dinin bu görüş, kavram ve yaşantılarının hiçbiri saf ve saf değildir.
Bütün bu görüş ve davranışlar İslam'la o kadar iç içe ve İslam adına iken hiçbir toplumda geleneksel ve güncel İslam'dan ayrılamaz.
Çünkü bunların her biri zaman, mekân ve gelişmişlik düzeyi itibariyle İslam'dır ve aynı zamanda hiçbiri Allah'ın Resulü Muhammed'in İslam'ı değildir.
Hz. Muhammed'in İslam'ı yerine Mehdi'nin gelişine inanan İran, Fars, Şii, Oniki İmami İmami İslam'dan, Jamkarani'den, hukukçuların mutlak vesayeti olan, şeriata dayalı, insan haklarına aykırı, uluslararası, uluslararası bir İslam'dan bahsedebiliriz. çatışma, düşünce ve kitap özgürlüğünün engellenmesi, Kuran ayetlerinin uydurma hadislere dayalı olarak sansürlenmesi vb.
Ancak İran'daki İslam sadece bu mezheple sınırlı değildir. Hukukçuların mutlak hakimiyeti döneminde, her biri farklı bir anlayışa sahip olan ve her anlayış, kendi anlayışını gerçek İslam olarak adlandıran binlerce İslam kavramını aynı dönemde sayabiliriz.
Bunların hiçbirinin İslam olmadığının farkına varmamak, kendilerini gerçek İslam, diğerlerini ise “Amerikan İslamı” olarak gösteren bireylerin inanç ve görüşleridir.
Anna Laqadroon İslam hakkında konuşacak El-Humeyni, El-Masbah Ezidi, El-Khamina, El-Muntzari, El-Subhani, El-Tabataba'i, El-Şeriatimadari, El-Kalbaykani (El-Gülpaygani), El-Saani, Al-Sistani, Al-Jordi, Al-Saroosh, Al-Kadirur, Al-Shabastri, Al-Nawab al-Safavi, Al-Shaykh Fazlullah, Al-Kashani, Al-Wa'iz al-Tabasi, Al-Sadr, al -Kami, el-İşraki, el-Bahbahani, el-Bahişti, el-Jinanti, el-Cevadi el-Amili, el-Hatami, el-Khazali, el-Muhakik el-Damaad ve birçoğu İran'daki İslam alimlerinden Bugün.
Birbirinin gözünde hiçbir değeri olmayan her biri İslam ve Şiiler adına fetvalar veriyor ve kendisini peygamber veya imam konumunda görüyor.
Böylece, Peygamber gibi, siyasi İran'daki birçok ülkenin ve milyonlarca insanın hayatı, ölümü, refahı, geliri ve kaderiyle oynayarak hüküm veriyorlar.
Çünkü hiçbiri Peygamber döneminin zamansal, mekansal, gelişimsel koşullarında vs. değildi.
Üstelik toplumlarda etkili olan dindar veya dindar olmayan liderlerin hiçbirinin, dini veya mezhepsel anlayış ve davranışlarında vahyin kaynağına doğrudan veya dolaylı erişimi yoktur.
Öte yandan İslam'ın Peygamberimiz dönemindeki kademeli gelişimine baktığımızda o dönemde bile sabit, değişmeyen bir İslam ile karşı karşıya olmadığımızı anlıyoruz.
Yani Peygamber Efendimiz'in İslam'ı da sürekli gelişiyor ve değişiyordu. Peygamber dönemindeki İslam, zaman içinde ve farklı yerlerde sürekli olarak değişiyor ve dönüşüyordu.
Başka bir deyişle Hz. Muhammed'in İslam'ı statik değildir ve değişen zaman, mekan, sosyal, politik ve ekonomik koşullar, değişen insan gücü ilişkileri ve mevcut araçlar (teknoloji) vb. ile değişmektedir.
Belki Hz. Muhammed döneminde sadece üç İslami prensibin bir ölçüde sabit kaldığı söylenebilir: Allah'a iman büyüktür ve Allah'tan başka ilah yoktur, "ölüm ve diriliş" ve "Muhammed'in peygamberliği olması gerektiği gibidir. ” Adam."
O zaman bile bu üç ilkeyi anlamada özgürlük ve çeşitlilik tanınıyordu. Öyle ki, yakın sahabelerin bile bu üç esası, politikayı, bireysel ve kolektif İslam hayatını anlama konusunda derin farklılıkları vardı ve bu farklılıkları hayatlarında, politikalarında, savaşlarında vs. görüyoruz.
Aynı zamanda her birey, aile, kabile ve topluluğun “kendi toplumundan kaynaklanan düşünce özgürlüğü” vardı ve öyle anlaşılıyordu.
Elbette bu üç esası fikrî ve felsefi açıdan anlamaya ve inanmaya bakarsak, İslam ve Müslüman tarihinin en şiddetli, en derin, en kanlı ihtilaf ve çatışmalarıyla karşı karşıya kalacağız.
Diğer dinlerdeki felsefi ve entelektüel farklılıklar da yoğun, derin ve kanlıydı.
Yani Peygamber döneminde bile mümin Müslümanlar arasında değişim ve tartışmayla varlığını sürdüren bu üç temel prensip dışında geri kalan konular ya temelden ya da bazı yönlerden, bağlamlardan ve detaylardan değişmiştir.
Öte yandan bizzat Peygamber'in sözlerini Allah'ın sunduğu İslam'dan ve Peygamber'e vahyedilen Kur'an'dan ayırmamız gerekir.
Çünkü Allah'ın sözü, Allah'ın sözüdür ve Muhammed'in sözü, belirli bir zaman ve mekanda, sınırlı miktarda farkındalık ve çeşitli yönlerde gelişme ile belirli bir kulun sözüdür. Tanrı'nın zaman ve mekanla sınırlı olmadığına ve O'nun bilgisinin şimdiki ve gelecekteki varoluşu içerdiğine inanıyoruz.
Bu düşünceyi açıklamak için şunu sormamız gerekir: Peygamber bir ayet veya vahiy ayetleri aldığında, aynı zamanda her kelime ve ayetin anlamı, kavramı ve amacına ilişkin bir açıklama ve açıklama da mı aldı, yoksa ayetlerin ortak anlayışını mı aktardı? Ayetteki her bir kelime ve bütünlüğü ile ilgili olarak insanlara ne kadar süre tanınıyor?
Peygamber'in vahiy kaynağından her kelime ve ayetin anlam ve önemine dair bir açıklama aldığını kabul edersek, o zaman Hz. gözden kaçırmıştı, bu da bu duruma yol açtı. İlahi kelamın Peygamber üzerindeki kontrolü.
Ancak din alimlerinin inancına göre Hz. Peygamber doğru sözlüydü ve vahyin tüm emir ve düşüncelerini eksiksiz olarak insanlara aktarıyordu.
Eğer Peygamber her bir kelimenin manası, kavramı ve ayetlerdeki kombinasyonu hakkında ilave bir açıklama ve yorum elde etmemişse, o zaman vahiy kaynağından açıklama yapılmayan kelime ve ayetlerle karşı karşıya kalırız.
Dolayısıyla Peygamber Efendimiz'in bu ayetlerdeki kelimeleri ve gruplarını açıklarken, yorumlarken, anlamlarını veya vahiy bağlamını açıklarken söylediği her şey onun kişisel ve ortak anlayışıydı.
Zamanın, mekânın, koşulların, farkındalığın, deneyimlerin, güç ilişkilerinin, toplumsal ilişkilerin, kendi döneminin kavimleri arasındaki ilişkilerin, o toplumun tarihsel birikimlerinin sınırlarıyla sınırlı bir anlayış.
Bu durumda eğer Kur'an tahrif edilmemiş, kısaltılmamış veya zayıflatılmamışsa (ki öyle olmuştur), Peygamber'in sözlerinden çok farklıdır.
Bu ikisinden birisi olan vahyin kaynağı ve Hz. Peygamber'in sözleri orijinal ve Allah'tandır, diğeri ise ikincildir ve Peygamber'in dar anlayışını temsil etmektedir.
Böyle bir durumda Peygamber'in sözlerine saf İslam dini ve vahiy kaynağı veya Allah'ın kastettiği İslam denilebilir mi?
Kesin olan, Peygamber'in sözlerinin vahiy ayetleri ve sözleri ile eşit olmadığı, aralarındaki çatışmada vahiy sözlerinin öne çıktığıdır.
Bunun içinSebebi ise bu iki konunun statülerinin eşit olmaması ve vahiy sözü olarak Kur'an'ın Peygamber'in sözlerinden daha üstün olmasıdır.
Onun için bu ikisi eşit değildir ve Kur'an; Çünkü vahiy sözüdür, Allah Resulü'nün (s.a.v.) sözlerinden daha iyidir, Allah ona bereket versin ve ona selamet versin.
Bu durumda Resûlullah'ın ağzından geldiğinden emin olduğumuz sözler sahih İslam değil, Hz. . Tanrı ve Tanrı'nın istediği İslam hakkında. Gönderildi
Her ne kadar Resûlullah'ın tefsiri ve anlayışı vahiy ve İslam sözlerinden olsa da, İslam'ın diğer algı ve tefsir ve yorumlarından ve Allah kelamının yorumlarından farklı olarak, Hz. Muhammed (sav)'in tefsiri ve ona selamet ver) Allah'ın iradesine, manasına ve amacına en yakın olanıdır. .
Ancak Hz. Peygamber'in, söz ve sözlerinin ilham kaynağının manası ve anlamı hakkındaki sözlerinin doğruluğu, o Kur'an ayetlerinin elçi olmayanlar veya dindarlar tarafından algılanması ve yorumlanmasıyla birlikte eleştirilebilir ve tartışılabilir. Bilim adamları.
Burada sorulması gereken soru, zaman, mekân, tecrübe düzeyi, bilginin gelişmesi, teknolojik gelişme vb. gibi etkenlerin değişmesi ve bunların kombinasyonunun insanların vahiy ayetlerini anlama farkındalığı ve farkındalığı üzerindeki etkisi değişti mi? Peygamber dönemiyle kıyaslanmıştır. ?
İnsanların ve alimlerin vahiy anlayışı, Resul'ün (şimdiki ve gelecekteki) anlayışından daha mı iyidir, yoksa sabit mi olacak, yoksa doğaçlama mı olacak?
Dolayısıyla bana göre saf, değişmeyen İslam yoktu ve yoktur.
Saf ve saf İslam'ı iddia eden her insan, her yerde ve her zaman, sınırlı bilgi, tecrübe ve farkındalığına dayanarak, o zaman ve mekanda anladığı İslam'ı anlatır.
Ne yazık ki bu kısıtlı ve sınırlı insanlar kendi kişisel algılarını saf İslam olarak zannederek İslam'dan ve kendilerine ait olan Müslümanlardan bahsediyorlar.
Dolayısıyla her kim söz ve görüşlerinin saf İslam ve Allah'ın iradesiyle aynı olduğunu iddia ederse, o kişi münafık, yalancı, cahil ve düzenbazdan başka bir şey değildir ve Allah'ın sözleri arasındaki farkı anlamaz. Ve onun mevcut ve mevcut İslam'a ilişkin kendi algısı, Peygamber'in İslam'ından farklıdır. O yapmadı
Bu nedenle Kur'an, Hz. Muhammed (sav)'i zaman zaman eleştirip kınamakta ve ona "köle" adını vermektedir.
Köle, zamana, mekana, bilimsel ve teknolojik koşullara, denklemlere, zenginlik ve güç ilişkilerine vb. bağlı olarak zorla bağlanır.
Köle, içinde bulunduğu koşullar nedeniyle mahkum edilen ve hapsedilen kişi anlamına gelir. Köle, tarihin kısa bir döneminde yaşayan, içinde bulunduğu toplumun o dönemdeki koşullarından nispeten etkilenen, ölümünden sonra meydana gelen değişikliklerden mahrum kalan kişi anlamına gelir.
Saygılarımla
Ensaf Ali Hidayet
1 Eylül 2024
الإسلام النقي موجود أم أننا أمام عدد لا نهائي من الأسلام؟
الإسلام النقي موجود أم أننا أمام عدد لا نهائي من الأسلام؟
فلا يوجد دين خالص، وخاصة الإسلام النقي. فحتى الإسلام النقي وغير القابل للتغيير لم يوجد، ليس فقط بعد النبي محمد، بل أيضًا خلال حياته.
كان للإسلام في حياة النبي لون ورائحة "التفكير التطوري" للنبي. ومع ذلك، فمنذ فترة الخلفاء الراشدين فصاعدًا، لم يأخذ الإسلام لون ورائحة كل خليفة فحسب، بل اتخذ أيضًا أفكار ورغبات أصحاب النبي. لقد أصبحت ملوثة بوجهات نظرهم، وأحكامهم المسبقة، وتربيتهم الأسرية، وتاريخهم القبلي، وغير ذلك الكثير.
ومع مرور الوقت، ومع مشاركة القبائل والأفراد في الحياة الإسلامية-القبلية-التاريخية وعادات وتقاليد المجتمعات المختلفة، تراكمت هذه العناصر وأضيفت تدريجياً إلى الإسلام الأصلي. وتدريجياً أصبح إسلام محمد (صلى الله عليه وسلم) جزءاً صغيراً جداً مما تعيشه المجتمعات المختلفة باسم الإسلام.
بمعنى آخر، لم يوجد في زمان ولا مكان دين خالص، لم تلوثه العادات والتقاليد والتاريخ والرغبات والتصورات والأرزاق والآراء الفلسفية ووجهات النظر العالمية لمختلف الأمم، بعد وفاة النبي أو أي دين آخر.
وكان للأديان في حياة كل نبي لون ونكهة تخص أفكار النبي، وشخصيته، وآرائه، ورغباته، ومكانته الاقتصادية، ورفاهيته، وتطلعاته، وإرادته، والمجتمع الذي يمثله.
وبالطبع فإن الهويات الفكرية والإرادية والطموحة والإدراكية والتجريبية والسلوكية والتوعوية للنبي أو الزعيم الديني كانت ثمرة المجتمع الذي ولدوا ونشأوا فيه. لم يكونوا منفصلين عن أفكار وتعاليم وخبرات ووعي وتطلعات وما إلى ذلك من المجتمع أو المجتمعات التي تفاعلوا معها.
ولكن بعد وفاة كل نبي أو زعيم ديني، أخذ دينهم وطائفتهم لون ونكهة المجتمعات والأمم والقبائل والأسر والأفراد، وكذلك العلاقات والتجارب والآراء والسياسية والإدارية والقانونية والعسكرية. رغبات وتطلعات أصحابهم وأصحاب السلطة في مختلف الأوقات والأمكنة. وبمرور الوقت، حولت المجتمعات وقادتها قطرة الدين التي جلبها المؤسس إلى محيط.
لذلك، فإننا، ليس فقط بين المسلمين، بل أيضًا بين الأديان والطوائف الأخرى، نواجه العشرات من الطوائف والجماعات ذات الممارسات العبادية والأفكار والنظرات العالمية (الفلسفية) المختلفة التي لا تتقبل الآخرين فحسب، بل تدعي أيضًا النقاء والتفوق في دينها أو طائفة.
ويمكن القول بجرأة أن الدين المحدد والمنتشر في المجتمعات لا علاقة له بالدين الأصلي للنبي.
وانطلاقاً من هذا الفهم للدين، الذي شكلته الظروف، فإن القادة الدينيين والسياسيين والاقتصاديين، والمجتمع بأكمله وأسلافه، يتقاتلون مع منافسيهم الدينيين أو الطائفيين أو الروحيين لإثبات شرعية المسار الذي يسلكه. ولم يخلق نبي تلك الطائفة، بل خلق القادة والمجتمعات المحلية. كما أنهم يعتبرون الحروب ضد بعضهم البعض مقدسة.
على سبيل المثال، إذا نظرنا إلى الدول الإسلامية، نجد أن الإسلام في كل دولة إسلامية يختلف كثيرًا عن الإسلام السائد في الدول الإسلامية الأخرى.
ونحن لا نرى هذا الاختلاف في الإسلام والحياة الإسلامية بين الدول الإسلامية فحسب، بل نرى أيضًا بين المجتمعات المختلفة ذات الميول والمصالح المختلفة داخل كل بلد مسلم.
نحن لا نرى فقط الاختلافات في وجهات النظر والتصورات ووجهات النظر الإسلامية بين البلدان والأمم والمجموعات العرقية والقبائل داخل كل بلد مسلم، ولكن أيضًا بين العلماء الدينيين وغير الدينيين داخل كل مجتمع وسكان في كل بلد.
إن فهم كل عالم يعتبر نفسه رمزا وعالما في هذا الدين أو تلك الطائفة والمذهب يختلف كثيرا عن فهم علماء آخرين قريبين منه ومن نفس الدين والمذهب.
حتى يتم ملاحظة هذه الاختلافات في فهم وممارسة الإسلام بين عامة الناس والجماهير الاجتماعية الذين يتبعون علماء محددين في أوقات وأماكن محددة.
في الجوهر، لا يقتصر الأمر على أن الجماهير الاجتماعية وعلماء الدين لا يعيشون الإسلام الأصلي أو دين أي نبي، بل يعيشون أيضًا مزيجًا من العادات والتقاليد والعلاقات الاجتماعية والسياسية ومستويات السلطة والثروة والطبقة والعرق والعرق والهوية. الجماعة، والاهتمامات اللغوية، وآثار الانتصارات والهزائم، والعلاقات الاجتماعية، والعلاقات مع الأديان البعيدة والقريبة، وتاريخها البعيد والقريب، والمجتمعات التي تتفاعل معها. وهم ينسبون كل ذلك إلى الإسلام ويعيشون به.
وإسلامهم لديه أقل ارتباط عضوي وفكري وعملي بإسلام النبي.
وذلك لأن فهمهم للإسلام هو فهم نسجه علماء الدين وعامة الناس عبر التاريخ والعلاقات الاجتماعية، وسط الصعوبات، وسلموه للمجتمع وأهله باسم الإسلام.
وهذه المجتمعات، بدلاً من أن تعيش الدين الأصلي، تعيش عاداتها وتقاليدها وعلاقاتها ورغباتها وتطلعاتها التاريخية تحت اسم دين معين.
ويمكننا أن نضيف إلى هذه الاختلافات في فهم الإسلام عوامل مثل التاريخ والجغرافيا والظروف المناخية والخبرة ومستوى تطور المعرفة ومستوى التقدم التكنولوجي والقوة السياسية العسكرية والرفاهية والثروة وسرعة التغييرات وما إلى ذلك.
وقد ساهم كل من هذه العوامل في فهم وإدراك وتفسير الدين والمذهب من قبل العلماء الدينيين وغير الدينيين وعامة الناس في تلك الظروف.
في الجوهر، لا تعتبر أي من هذه الآراء والمفاهيم والحياة الخاصة بالإسلام أو أي دين آخر نقية ونقية.
في حين أن كل هذه الآراء والسلوكيات متشابكة مع الإسلام وباسم الإسلام بحيث لا يمكن فصلها عن الإسلام التقليدي والحالي في أي مجتمع.
لأن كل واحد منهم، بالنسبة للزمان والمكان ومستوى التطور، هو الإسلام، وفي الوقت نفسه ليس أي منهم هو إسلام محمد رسول الله.
بدلًا من إسلام النبي محمد، يمكننا الحديث عن إسلام إيران، الفارسي، الشيعي، الإمامي الإثنا عشري الذي يؤمن بظهور المهدي، الجمكراني، ولاية الفقيه المطلقة، المبني على الشريعة، المناهض لحقوق الإنسان، الصراع الدولي، ومناهضة حرية الفكر والكتب، والرقابة على آيات القرآن بناءً على الأحاديث الموضوعة، وما إلى ذلك.
إلا أن الإسلام في إيران لا يقتصر على هذه الطائفة. ويمكننا أن نحصي آلاف المفاهيم للإسلام خلال نفس فترة ولاية الفقيه المطلقة، كل منها بفهم مختلف، ويسمي كل فهم فهمه بالإسلام الصحيح.
غير مدركين أن ليس واحداً منها هو الإسلام، بل هي معتقدات وآراء أفراد يصورون أنفسهم على أنهم الإسلام الحقيقي والأصيل وآخرون على أنهم "الإسلام الأمريكي" ونحو ذلك.
انا لقادرون لتکلم عن الاسلام الخمینی، المصباح یزدی، الخامنه ای، المنتظری، السبحانی، الطباطبایی، الشریعتمداری، القلبایقانی (الگلپایگانی)، الصانعی، السیستانی، البروجردی، السروش، الکدیرور، الشبستری، النواب الصفوی، الشیخ فضل الله، الکاشانی، الواعظ الطبسی، الصدر، القمی، الاشراقی، البهبهانی، البهشتی، الجنتی، الجوادی العاملی، الخاتمی، الخزعلی، المحقق الداماد، و کثیر منهم من الاسلامیات فی الایران الیوم.
وكل منهما، الذي لا قيمة له في نظر الآخر، يفتي باسم الإسلام والشيعة ويرى نفسه في مكانة النبي أو الإمام.
وهكذا، مثل النبي، يصدرون أحكامًا، ويلعبون بحياة ووفيات ورفاهية ودخل ومصير عدة دول في إيران السياسية وملايين الناس.
لأنه لم يكن أحد منهم في ظروف العصر النبوي الزمانية والمكانية والنمائية ونحو ذلك.
علاوة على ذلك، لا يملك أي من القادة الدينيين وغير الدينيين المؤثرين في المجتمعات، في فهمهم وسلوكهم الديني أو المذهبي، إمكانية الوصول المباشر أو غير المباشر إلى مصدر الوحي.
ومن ناحية أخرى، فمن خلال النظر إلى التطور التدريجي للإسلام خلال حياة النبي، ندرك أنه حتى في ذلك الوقت، لم نكن نواجه إسلامًا ثابتًا لا يتغير.
أي أن إسلام النبي كان أيضاً يتطور ويتغير باستمرار. كان الإسلام في زمن النبي يتغير ويتحول باستمرار مع مرور الوقت وعبر الأماكن المختلفة.
بمعنى آخر، لم يكن إسلام النبي محمد ثابتًا ويتغير بتغير الزمان والمكان والظروف الاجتماعية والسياسية والاقتصادية، وتغير علاقات القوة البشرية والأدوات المتاحة (التكنولوجيا)، وما إلى ذلك.
وربما يمكن القول أنه في عهد النبي محمد، لم تبقى ثابتة إلى حد ما سوى ثلاثة مبادئ إسلامية: الإيمان بالله أكبر ولا إله إلا الله، و"الموت والبعث"، و"نبوءة محمد كما ينبغي". إنسان."
وحتى في ذلك الوقت، تم الاعتراف بالحرية والتنوع في فهم هذه المبادئ الثلاثة. لدرجة أنه حتى الصحابة المقربين كان لديهم اختلافات عميقة في فهم هذه المبادئ الثلاثة والسياسات والحياة الإسلامية الفردية والجماعية، ونحن نرى هذه الاختلافات في حياتهم وسياساتهم وحروبهم وما إلى ذلك.
وفي الوقت نفسه، كان لكل فرد وأسرة وقبيلة ومجتمع "حريته العقلية الناتجة عن مجتمعه الخاص" ويُفهم على هذا الأساس.
وبطبيعة الحال، إذا نظرنا إلى فهم هذه المبادئ الثلاثة والاعتقاد بها من منظور فكري وفلسفي، فسوف نواجه أشد وأعمق وأشد الخلافات والصراعات دموية في تاريخ الإسلام والمسلمين.
كما كانت الاختلافات الفلسفية والفكرية في الديانات الأخرى شديدة وعميقة ودموية.
أي أنه حتى في عهد النبي، وباستثناء هذه المبادئ الأساسية الثلاثة، التي لا تزال موجودة بين المسلمين المؤمنين مع التغيير والنقاش، فإن بقية القضايا تغيرت إما جوهريًا أو في بعض الجوانب والسياقات والتفاصيل.
ومن ناحية أخرى، يجب أن نفصل أقوال النبي نفسه عن الإسلام الذي قدمه الله والقرآن الذي نزل على النبي.
لأن كلام الله هو كلام الله، وكلمة محمد هي كلمة عبد محدد، في زمان ومكان محددين مع قدر محدود من الوعي والتطور في مختلف الجوانب، وهكذا. بينما نؤمن بأن الله غير محدود بزمان ومكان، وعلمه يشمل الوجود الحاضر والمستقبل.
ولتفسير هذه الفكرة لا بد من التساؤل: عندما تلقى النبي آية أو آيات من الوحي، هل تلقى أيضًا تفسيرًا وتفسيرًا لمعنى ومفهوم وهدف كل كلمة وآية، أم أنه نقل الفهم المشترك لـ وقته بالنسبة لكل كلمة ومجموعها في الآية للناس؟
فإذا سلمنا أن النبي قد تلقى تفسيراً لمعنى ومدلول كل كلمة وآية من مصدر الوحي، فإننا أمام آيات وكلمات مفصلة ومفصلة كان النبي محمد (صلى الله عليه وسلم) قد أغفلها، مما أدى إلى حدوث ذلك. رقابة الكلمة الإلهية على النبي.
ومع ذلك، وبحسب اعتقاد علماء الدين، كان النبي صادقًا، ونقل جميع أوامر الوحي وأفكاره إلى الناس دون أي إغفال.
فإذا لم يحصل النبي على تفسير وتفسير إضافي لمعنى ومفهوم كل كلمة ومجموعها في الآيات فإننا أمام كلمات وآيات دون تفسير من مصدر الوحي.
ولذلك فإن كل ما قاله النبي في تفسير وتفسير الكلمات ومجموعاتها في تلك الآيات، وفي بيان معناها أو سياق نزولها، كان فهمه الشخصي والمشترك.
فهم مقيد بحدود الزمان والمكان والأحوال والوعي والخبرات وعلاقات القوة والعلاقات الاجتماعية والعلاقات بين القبائل في عصره والتراكمات التاريخية لذلك المجتمع.
وفي هذه الحالة، إذا لم يكن القرآن قد تم تحريفه أو تصغيره أو ضعفه (وهذا على الأغلب قد تعرض لكل ذلك)، فهو يختلف كثيراً عن كلام النبي.
وكلام أحد هذين: مصدر الوحي والنبي، أصلي ومن عند الله، والآخر ثانوي ويمثل الفهم الضيق للنبي.
وفي مثل هذه الحالة هل يمكن أن يسمى كلام النبي دين الإسلام الخالص والإسلام المقصود من مصدر الوحي أو الله؟
والأمر المؤكد هو أن كلام النبي لا يتساوى مع آيات الوحي وكلماته، وفي التعارض بينهما يكون كلام الوحي مقدما.
لهذاوالسبب أن منزلة هذين الأمرين ليست متساوية، والقرآن، باعتباره كلام الوحي، أفضل من كلام النبي.
ولهذا السبب فإن هذين لا يستويان، والقرآن؛ ولأنه كلام الوحي فهو أفضل من كلام رسول الله صلى الله عليه وسلم.
وفي هذه الحالة فإن الأقوال التي نحن متأكدون أنها خرجت من فم رسول الله، ليست إسلاماً أصيلاً، بل هي إدراك وفهم وتفسير بشري محدود ومحدود للإسلام الذي تحدث عنه النبي محمد بالوحي والكلمة. عن الله وعن الإسلام الذي أراده الله. وقد قدمت
ورغم أن تفسير وفهم رسول الله من كلام الوحي والإسلام، على عكس التصورات والتأويلات الأخرى وتأويلات الإسلام وتفسير كلام الله، فإن تفسير النبي محمد (صلى الله عليه وسلم) هو الأقرب إلى إرادة الله ومعنى وهدفه. .
ولكن يمكن انتقاد ومناقشة دقة كلام النبي حول معنى ومعنى مصدر الوحي لكلامه وكلامه مع تصور وتفسير تلك الآيات القرآنية من قبل غير الرسل أو المتدينين. العلماء.
والسؤال هنا هل اختلف تغير الزمان والمكان ومستوى الخبرة وتطور المعرفة والتطور التكنولوجي وغيرها، وأثر جمعها على وعي الناس وإدراكهم في فهم آيات الوحي؟ مقارنة بعصر النبي . ؟
فهل فهم الناس والعلماء لكلمة الوحي أفضل من فهم الرسول (في الحاضر والمستقبل) أم سيكون ثابتا أم سيكون ارتجاليا؟
لذلك، في رأيي، الإسلام النقي غير المتغير لم يكن موجودا وغير موجود.
إن أي شخص، في أي مكان وفي أي وقت، يدعي الإسلام النقي والصافي، يتحدث عن الإسلام الذي فهمه في ذلك الزمان والمكان، بناءً على علمه وخبرته ووعيه المحدود.
وللأسف فإن هؤلاء المقيدين والمحدودين يتصورون تصورهم الشخصي على أنه الإسلام الخالص ويتحدثون عن الإسلام والمسلمين الذين ينتمون إليهم.
ولذلك فمن يدعي أن كلامه وآرائه هي نفس الإسلام الخالص وإرادة الله، فهو ليس إلا منافقًا كذابًا جاهلًا محتالًا، ولا يفهم الفرق بين كلام الله. وتصوره الخاص للإسلام القائم والحالي المختلف عن إسلام النبي. لم يفعل
ولهذا السبب ينتقد القرآن أحيانًا النبي محمد (صلى الله عليه وسلم) ويدينه ويسميه "عبدًا".
العبد المحكوم عليه قسراً بالزمان والمكان والظروف العلمية والتكنولوجية والمعادلات وعلاقات الثروة والسلطة وما إلى ذلك.
عبد يعني الشخص المدان والمسجون بسبب الظروف المحيطة. ويقصد بالعبد الشخص الذي عاش في فترة قصيرة من التاريخ وتأثر نسبياً بأحوال مجتمعه في ذلك الوقت وحُرم من التغيرات التي طرأت بعد وفاته.
مع الاحترام
إنصاف علي هدايت
1 سبتمبر 2024
بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292
بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs
-
مهندسی جهل 006 راه خروج از دنیای مهندسی شده جهل چیست؟ در ششمین بخش از سری برنامه " مهندسی جهل" در ایران، درباره چند کتاب که در آ...
-
انصافعلی هدایت؛ روزنامه نگار آزد و مستقل آذربایجانی کانادا – تورنتو hedayat222@yahoo.com 001 – 647 – 740 – 8070 ...
-
ان باشدا عاغیللار سیلاحلانمالی اگر کوردلر بیر خاریجی دوولتدن سیلاح آلئرلارسا، بیز نییه آلمایالئم؟ دونیادا، بیر چون میللتلر، دوولتلر حاضی...
























