Sunday, April 20, 2025

مهندسی جهل 038 : آشنایی با دو نوع تاریخی نویسی در تمدن مکتوب تورک ها

مهندسی جهل 038 : آشنایی با دو نوع تاریخی نویسی در تمدن مکتوب تورک ها


در برنامه سی و هشتم "مهندسی جهل" با شمع روشن دو کتاب تورکی، با موضوع تاریخ آشنا شدیم. 

یکی از این کتاب ها، به بیان و نگرش تاریخی و فکری شعیان "غالی" تعلق دارد و دیگری به روایت رسمی دولت تورک عثمانی متعلق است.

تاریخی که یک شیعه غالی (بسیار اغراق گر و دروغگو) نوشته است، "مهر نامه جعفری" نام دارد. همان طور که از نام کتاب برمی آید، نویسنده مهر و علاقه بسیار زیاد خود را در متن نوشتار تاریخ به نمایش می گذارد. 

باید اعتراف کرد که ذوق و قریحه شعری نویسنده شیعه تورک، بسیار بالاست. او توانسته است، تاریخ دلخواه و مورد انتظار خود از تاریخ و حوادث و شخصیت های تاریخی که وجود احتمالا به آن شکلی که او می خواهد وجود نداشته یا اگر هم وجود داشته، بسیار کمرنگ بوده است را از نو بازسازی و مطابق خواست و میل خود آن را از نو خلق بکند.

همان طور که خود او در پایان کتاب نوشته است، نام نویسنده "غازی ابطال جعفر" است که مرید "شیخ حاج سلیمان افندی" است. خود حاج سلیمان، خلیفه و کارگزار "ساچلی حسین افندی" شیخ اصلی بوده است. 

اگر به اسامی مشایخ دقت بکنیم، متوجه می شویم که "افندی" کلمه احترام آمیزی بوده است که نه تنها در میان تورکان عثمانی که در بین تورکان شیعه و احتمالا ممالک صفویه هم رایج بوده است.

نقطه مرکزی صقل نگاه جعفر افندی، تاریخ اسلام، شخصیت های تاریخی اسلامی و شخصیت ها و حوادث مرتبط با شیعه بوده است.

این نویسنده، به تاریخ به مثابه تاریخ خالص و مخلص نمی نگرد و نمی پردازد. 

چرا؟

 بشر، با تاریخ مکتوبی سر و کار دارد که ابدا، آن تاریخ مکتوب بی طرف نیست. هر کسی که دست به قلم برده موضوعی را به نگارش درآورده یا به موضوعی تاریخی پرداخته است، موضوع و تاریخ را آگاهانه و گزینشی گلچین کرده است. او سوالی، خواسته ای را در ذهن دارد کهمی خواهد با پرداختن به موضوعات پلچین کرده از گذشته و تاویل و تفسیر خاص از آن ها، به نیازهای این روزه خود یا صاحبان قدرت و زور پاسخ بدهد.

اگر نویسنده، پاسخ های آن نیازها و خواسته هایش را به همان شکلی که دلش و منافعش می خواهد و اراده می کند، نیافته باشد، خودش دست به کار شده، با توجه به ایدئولوژی، دین، مذهب، منافع شخصی، منافع جمعی، منافع ملی، منافع صاحبان قدرتی که او را اداره می کنند، منافع اراده سیاسی، منافع اراده دینی، نیازهای روز، نیازهای جامعه و اهداف خود یا کسانی که او را مامور کرده اند، تاریخی را بازسازی و نوسازی می کند.

او در مسیر ساخت تاریخی جدید که وجود نداشته و یا به آن شکلی که نویسنده نشان می دهد، وجود نداشته است، رنگ و بوی خود یا دین، مذهب، اراده، خواست زورمندان و سیاستمداران و پولداران را به تاریخ می مالد و تاریخی جدیدی می  تراشد. کار چنین نویسنده هایی تاریخسازی برای اهداف خاصی است. آن ها در ساختن تاریخ و برای ساختن تاریخ های مورد نیاز قدرتمندان آموزش دیده اند و پول دریافت می کنند.

گر چه ممکن است چنان تاریخی که برای خیلی ها غیر قابل باور به نظر برسد اما برای باورمندان آن ایدئولوژی، دین، مذهب، سیاست و اهداف قابل باور خواهد بود.

 کتاب "مهر جعفری" هم در تاریخ نویسی و نگاه به تاریخ، حوادث تاریخی و شخصیت های تاریخی از این قاعده استثنا نیست. مهر جعفری، در پی اثبات "حق" و "ناحق" بودن شخصیت ها، موقعیت های سیاسی، دیدگاه ها و خواست های خاصی در تاریخ است. 

لذا خود او، تصوری خاصی از تاریخ دارد که باید تاریخ، بخصوص با خواست های مذهبی و گرایش های مذهبی او منتج و هماهنگ بشود.

 به همین جهت، نویسنده، افراد و حوادث تاریخی را مجبور می کند که خواست های نویسنده  یا صاحبان زور و زور را به زبان بیاورند و نشان بدهند و ئثابت بکنند. 

یعنی آن حوادث تاریخی، افراد و شخصیت های تاریخی دروغگوی نویسنده هستند. یعنی عقلانی نیست که آن حوادث تاریخی، آن شخصیت های تاریخی دروغی به آن بزرگی را پرورش داده و یا به زبانشان آورده باشند ولی نویسنده آن حوادث و شخصیت های تاریخی را مجبور کرده است تا دروغ هایی را که نویسنده می خواهد به عنوان واقعیت های تاریخی به خواننده بقولاند را به زبان بیاورند.

می توانیم ادعا بکنیم که تمامی تاریخ نویسان، دروغ نویسان آموزش دیده حرفه ای هستند که دروغ هایی را که خودشان می خواهند، بر اساس نیازهای خود، یا نیازهای صاحبان قدرت بنویسند را از زبان حوادث و شخصیت های تاریخی بازسازی کرده، بیان می کنند.

البته که در این حالت، تاریخ به دو بخش خودی و مورد تایید و دشمن یا غیر خودی و غیر قابل تایید و تصدیق تقسیم خواهد شد. خوانندگان هم به همین قسم، به دو بخش موافقان و مخالفان تقسیم خواهند شد. چرا که عقل مشخر و مهندسی شده انسانی در نوشتار، در خواندن و در توجمه آن ها به زبان عقل، قاصر خواهد ماند.

مهر جعفری تاریخ اسلام و امامان شیعه را به عنوان نقطه مرکزی نگاه خود به حق و باطل در تاریخ و آگاهانه انتخاب کرده است. بر اساس این موضعگیری طرفدارانه و مذهبی-سیاسی، او باید، بعضی از شخصیت های تاریخی را کوبیده و بعضی دیگر را به عرش اعلا ببرد تا اثبات بکند که حق با او است و بر اساس خواست اوف تاریخ با دو بخش حق و ناحق تقسیم شده اند و او معین می کند که کدام شخص حق بوده و چه کسانی ناحق هستند.

او برای بیان و نمایش تمامی اغراض و مقاصد خود در شیطانی جلوه دادن یک طرف در تاریخ و فرشته و خدایی کردن طرف دیگر، زبان قدرتمند خود در شعر سرایی را به کار گرفته است.

همان طور که گفته می شود، شخصی به نام فردوسی "شاهنامه"، که مجموعه ای از اشعار اغراق آمیز درباره حوادث و شخصیت های تاریخی و غیرتاریخی است را بر اساس نگرش ایدئولوژیک خود و سفارش دهندگان داستان جمع کرده است. 

شاهنامه، بر اساس دیدگاه نویسنده یا شاعر، یک طرف را انسانی و حتی فرشته وار و خدایی، طرف دیگر را هم شیطانی و اهریمن وار معرفی کرده است.

لذا باید بدانیم که نه اهریمن واران حقیقی هستند و نه خدایگان واران حقیقی هستند، بلکه هر دو طرف ماجرای ظاهرا تاریخی، قربانی دیدگاه، خواست و اراده صاحبان قدرت و نویسنده هستند که در قربانگاه دیدگاه، ایدئولوژی و نیازهای فردی نویسنده و نیازهای صاحبان زر و زور سلاخی شده اند.

قدرتمندان با چنین نگرش ها و داستان هایی، به خوانندگان و مخاطبان، هیجان، آن هم هیجانی محرک و حرکت آفرین تحمیل و تزریق می کنند تا ذهنیت و عقل هیجانی شنونده و نسل موجود را در راستای خواست و اراده صاحبان قدرت، سازماندهی و مهندسی بکنند تا منافع آن ها تامین و تضمین بگردد.

مهر جعفری پر از انواع داغراق آمیز دروغ ها، تحریفات، اغراق ها و جعل های شیرین اما هیجانی و هیجان پسندان است. 

در کنار این موضع گیری های ایدئولوژیک و هدفمند، زبان حرفه ای بکار گرفته شده در کتابت این کتاب که در موجود سیاسی به نام ایران فراموش شده، زبان تورکی است.

می توان با مطالعه این کتاب، با تاریخ نویسی مذهب زده، ایدئولوژیک زده، شیعه غالی، شیعه سازی هیجانی، گریز از عقل و عقلگرایی در شیعه و … آشنا شد. ولی در کنار آن هاف می توان برای رهایی عقل انسان ها از باتلاقی که برای بسیاری از عقول انسان ها ساخته شده اند، به راه حل هایی اندیشید.

 به نظر می رسد که تورکان، تا زمانی که بر عقل گرایی و پرهیز از هیجان گرایی و استفاده ابزاری از انسان های هیجان زده، تمرکز کرده بوده اند، توانسته بوده اند بخش بزرگی از دنیا و کره زمین را به تسخیر قدرت خود و تحت اداره خود نگه دارند اما از زمانی که تورک های صاحب قدرت و ثروت، از عقل گرایی به هیجان، هیجانی سازی و استفاده ابزاری از هیجان در راه منافع کوتاه مدت سقوط و هبوط کردند، قدرتشان فرو ریخت و دشمن نه تنها آن ها سرنگون کرد، بلکه سرزمین ها و مغز آن ها را هم اشغال کرده، به مهندسی مجدد عقل آن ها همت گذار.

در نتیجه، دشمن تورک توانست تورک ها را وارد بخش و نوعی دیگری از هیجان و هیجان زیستی کرده، آن ها را اداره بکند. 

چون دشمن می داند که انسان و جوامع هیجانی و هیجان زده را می توان به راحتی به خدمت گرفت اما افراد و جوامع عقلگرا را نمی توان هیجان زده کرده، از مسیری که آگاهانه و عاقلانه و در برخورد انتقادی عقل های عقلا با هم زاییده شده و آن راه را هم آگاهانه انتخاب کرده اند، به خدمت اهداف و اراده خود درآورند.


کتاب دوم هم در باره تاریخ نوشته شده است. این کتاب، تاریخ را از منظر طرف پیروز می بیند و تصویر می کند. نام این کتاب تاریخی که موضوعش "جزئیات تاریخی حوادث و اعمال شخصیت های تاریخی دولت عثمانی است را "وقایع نامه" نگاشته اند.

 کتاب وقایع نامه در 442 صفحه و به قلم شخصی با نام "مصطفی طالب کاتب" و در سال 1207 نوشته و تکمیل شده است. این نویسنده، کاتب ویژه سلطان سلیم عثمانی بوده است.

طبیعتا نمی توان با نخواندن کتاب، در باره آن قضاوت کرد. با نگاه مختصری که به این دو کتاب، آن هم در این مدت کوتاه و در برنامه زنده "مهندسی جهل" داشتیم، نمی توان به قضاوت دقیق در باره آن ها پرداخت. 

در عین حالی که از همین چند صفحه ای که تورق کردیم، و برای خواندن آن ها به خودمان و سواد بی سوادیمان فشار آوردیم تا هم کتاب را و هم دست خط نویسنده را بخوانیم و بفهمیم، مشخص شد که نویسنده کتاب دوم (وقایع نامه) در کنار طرف پیروز در میدان جنگ و صاحب قدرت و ثروت ایستاده است. 

در نتیجه، او باید کتابش را بر اساس اراده، خواست و نیاز طرف پیروز سر و سامان بدهد. نتیجتا، او به عنوان نویسنده، باید از حیله های جنگ روانی ثابت و مشخصی، در دو جبهه متضاد استفاده بکند. از یکی از آن ها بر علیه طرف مغلوب و از همان استراتژی بر له طرف پیروز استفاده بکند. کار او، حرکت و بازی با شمشیر دو لبه است.

او ممکن است آمار دشمن را بسیار غلو آمیز نشان بدهد تا بر عظمت پیروزی، عمق فکر، نقشه، برنامه ریزی، استراتژی، مدیریت جنگی، وضعیت روانی، اخلاقی، فکری، دینی، مهندسی، ابزار آلات و ... یک طرف تاکید و طرف دیگر را بر اساس همان نوع اغراق ها تحقیر بکند.

این استراتژی واحد، با دو هدف متفاوت، هم برای طرف پیروز و هم برای توصیف طرف مغلوب بکار می رود. 

ما، برای خواندن چند نیم صفحه ای که از کتاب وقایع نامه، تلاش کردیم و متوجه شدیم که کاتب سلطان هم به جایگاه شخصیت ها، هم به جغرافیا، هم به امکانات، هم به زمان، هم به شرایط روحی و روانی افراد، هم به قوانین و هم به ... دقت دقیقی مبذول کرده است. او تلاش کرده است تا در ثبت و ضبط تاریخ و حوادث آن، زمان، ساعت و تاریخ را به دقت معین کرده، بنویسد و امانتداری به خرج بدهد.

در همین چند سطری که از این کتاب خواندیم، به نظر رسید که نویسنده، در خدمت دولت عثمانی است و تلاش می کند تا تاریخ جنگ ها و پیروزی های داخلی و خارجی عثمانی ها را به دقت، برای نگهداری در آرشیو دولت عثمانی و استفاده از آن تجربه ها به تصویر بکشد.

همان طور که در بالا گفته شده، حوادث تاریخی معین، از منظر ناظران مختلف، با انگیزه ها، اهداف، ایدئولوژی ها، خواست ها، منافع و … آگاهانه و متفاوت دیده، سنجیده و منعکس می شوند تا به اهداف و خواست های صاحبان قدرت پاسخی درخور بدهند.

آیا دولت عثمانی هم به این بیماری آلوده بوده است و یا واقعا حوادث را چنان که دیده می شده و از منظر عثمانی هم دیده و ادراک می شده، نوشته است؟ 

می دانیم که اگر دو تاریخ نویس که برای یک قدرتی کار می کنند و هر دو، در  عین زمان و مکان شاهد همان حادثه ای بوده باشند، نوشتار و نتایجی که آن ها از آن حادثه خواهند گرفت و تصویر خواهند کرد، بسیار متفاوت خواهند بود. 

چرا که تجربه آنها، منافع و تصور ذهنی آن ها از منابع و قدرت، مطامع آن ها، ایدئولوژی علنی و پنهان آن ها، کینه و دشمنی یا نفرت آن ها از یک طرف و عشق و علاقه و تمایلشان به طرف دیگر، در نوع دید، در تفسیر، در ادراک، در توضیح و در نوشتار هر کدام ناظران تاثیر خواهد گذاشت. 

فرقی نمی کند که شاهدان ماجرا دو تن باشند یا ده ها تن باشند. آنچه آن ها به قلم خواهند آورد، با همدیگر بسیار متفاوت خواهد بود.

 خوانندگانی که از قوه عقلشان در راستای فهم واقعیت ها استقاده بکنند و نخواهند تسلیم ذهنیت کتاب هایی که خوانده اند، بشوند، می توانند تفاوت ها را در کلماتی که هر کدام از آن ناظران در توصیف آن حادثه مشخص به کار برده اند، ببیند. 

خواننده باید متوجه باشد، همان طور که نویسندگان بی طرف نیستند، کلمات و جملات و متون هم بی طرف نیستند و جانبدار هستند.

این دو کتاب تاریخی، دو سبک نوشتاری متفاوتی را به کار گرفته اند. گر چه زبان هر دو تورکی است اما تفاوتی های چندانی در بین زبان تورکی شیعه غالی با زبان تورکی اداری و رسمی دولت عثمانی و درباری نیست. هر دو آن زبان ها، تورکی هستند و برای تورک های در ایران تحت حاکمیت فارس ها قابل ادراک هستند.

در عین حال، سبک اولی، تاریخ نویسی و تاریخ سازی ذهنی و ایدئولوژیک زده است و سبک دیگری، تاریخ نویسی واقعی و دولتی است. 

یکی تاریخ را در ذهن خود می سازد و به آن رنگ ذهنیت و ایدئولوژی، دین و مذهب خودش را می مالد و دیگری گر چه تاریخ طرف پیروز در جنگ را می نویسد و باید به واقعیات بپرازد اما منافع فردی او ایجاب می کند که بر اساس ذهنیتی که از طرف حاکم و صاحب قدرت دارد، به جریانات بنگرد و به توصیف آن ها اقدام بکند.


انصافعلی هدایت

20 اپریل 2025 

Saturday, April 19, 2025

مهندسی جهل 037: تورک ها در باره عقل و عقلگرایی کتاب نوشته اند

 مهندسی جهل 037: تورک ها در باره عقل و عقلگرایی کتاب نوشته اند

https://youtube.com/live/onxi4244XFQ


در برنامه سی و هفتم از "مهندسی جهل" دو کتاب، به زبان تورکی را از زندان مهندسان جهل بیرون کشیده و با موضوع و زبان آن ها آشنا شدیم.

کتاب اول، "منهاج الفقرا" نام داشت. نویسنده کتاب، پیرو مکتب عرفانی "مولویه" است. او، بنا به فرمان شیخ مولوی خود، دست به کتابت کلمات، مفاهیم و موضوعات مختلف و تعاریف عرفانی، ایمانی و عملی مورد قبول مکتب مولویه می زند تا راست و درست را از تعاریف غلطی که توسط بعضی ها مطرح شده است را از هم متمایز بسازد. 

کتاب در سال 1097 و در 460 صفحه نوشته شده است.

زبان کتاب، فنی، عرفانی، اسلامی و تخصصی است اما رسم الخط آن، ساده و قابل خواندن و فهم برای افراد عادی و عامی نوشته شده است که با کمتر کوششی می توان آن را خواند اما ادراک معانی و مقاصد تخصصی و فنی نویسنده از کلمات، به آگاهی های اولیه در زمینه های مختلف عرفانی، اسلامی، تاریخی، و … محتاج است.


کتاب تورکی دوم؛ "میزان الحق" نامیده شده است که توسط فردی به نام "کاتب چلبی" در سال 1167 و در 126 صفحه نوشته شده است. 

ما، برای اولین بار در عمرمان، با کتابی آشنا شدیم که نه تنها زبانش ما را سحر کرد، بلکه موضوع کتاب، برای ما تازگی عجیبی داشت. 

شاید بارها کتاب های فلسفه و منطق را در مدرسه و دانشگاه و یا در مطالعات شخصی خوانده باشیم. در آن کتاب های فلسفی و منطق، به مباحث "عقلانی" پرداخته شده است. بخصوص موضوع کتاب های منطق ارسطویی، منطق صوری، و … برای عقلانی کردن جمله بندی فکری به صورت کلمات و جملاتی است که آن ها را به صورت عقلانی نمایش بدهیم.

 اما موضوع اصلی هیچ کتابی "عقل" و "عقلگرایی" و راه هایی عقلگرایی نبوده است. 

ادعا نمی کنیم که کتاب یا کتاب هایی در موضوع عقل و عقلگرایی  نوشته نشده است، بلکه خود ما، در این موضوع، کتاب فنی و تخصصی ندیده ایم و نخوانده ایم.

لذا، در این برنامه، همزمان با آن که از بخشی از زندان مهندسی جهل رها شده، و با زبان تورکی و تمدن مکتوب تورک ها در هزار سال اخیر آشنا می شویم، با این کتاب بی نظیر هم آشنا شدیم که موضوع آن "عقل و تعقل" هست.

فکر می کنیم، جای این کتاب در آموزش های مدرسه ای، دانشگاهی و بخصوص در مباحث گروه های کتابخوان و مباحثه گر دوستانه و آزاد اندیشانه اجتماعی بسیار خالی است. 

به عقیده ما، کسانی که در پی عقلانی کردن رفتار، گفتار و تفکر مردمان و انسان ها در جوامع شرقی، بخصوص مسلمان و علی الخصوص تورک ها هستند، باید به سراغ این کتاب تورکی بروند.

اهل کتا، اهل مطالعه، اهل فکر و … باید جمله های کتای “میزان الحق” را تک تک خوانده، تعاریف و معانی مورد نظر نویسنده را برای روزها، مزمزه کرده و با همسالان و همفکران خود به مفاهمه و گفتگو بنشینند.

اگر بتوانیم جامعه تورک ها را با کتاب آشتی داده و با مباحث این کتاب هم آشنا بکنیم، جامعه را از رفتار، گفتار، موضع گیری های هیجانی و احساسی و حتی از بازیچه شدن در دستان صاحبات زر و زور و تفنگ خلاص کرده، به رفتار، تفکر و گفتار عقلانی عادت خواهیم داد. 

در نتیجه، جامعه از درون و از پایین تغییر خواهد کرد. جامعه ای که انسان های آن از دورنشان تغییر بکنند، آن جامعه و رهبرانش هم مجبور به تغییر خواهد بود.

به عقیده ما، نقش رهبران در توسعه و عقب ماندگی جوامع، نقش کلیدی و حتی منحصر به فرد است. فرمان جریانف حرکت و سمت و سوی جامعه در دستان رهبران ارشد قرار دارد. 

در چنین شرایطی اگر سطح دانش، رفتار، فکر، عمل و عکس العمل مردمان هر جامعه ای عقلانی شده و به این سطح از توسعه برسد، رهبران جامعه هم از آن ها پیروی خواهند کرد و یا از میان آن ها برخواهند خواست.

اگر رهبران یک جامعه ای در مقابل حرکت و توسعه عقلانی و خواست و اراده عقلانی و جمعی آن جامعه مقاومت بکند، نهایتا و روزی، راه برای رهبران جدید با مقیاس های عقلانی جدید و متفاوتی باز خواهد شد.

در همان مدتی که جامعه تحت تاثیر اراده فرد رهبر است، جامعه ای که رو به سوی عقلانیت می رود، مانند رودخانه ای آرام به سوی اقیانوس عقلانیت رهنمون خواهد شد.

 آن روزی که رهبری اجتماعی تغییر بکند و مجبور به تغییر خواهد شد، با توجه به عقلانیت حاکم بر بسترهای اجتماعی، استانداردهای رهبری و انتظارات از رهبران و مدیران جدید هم تغییر خواهند کرد. 

خود رهبران اجتماعی هم مجبور خواهند بود تا تن به تغییر بدهند. در نتیجه، ملاک های رهبران تاثیر گذار میانی هم تغییر خواهد کرد. 

در منتیجه، رهبر، مدیران، جامعه و آن ملت محکوم به توسعه عقلانی هستند و توانایی گریز از توسعه عقلانی را نخواهند داشت. چرا که وقتی اکثریت افراد هر جامعه ای به عنوان معدل جمعی، به مانند گردابی از عقلگرایی عمل بکند، هیچ فردی نمی تواند از آن سیل خروشان عقلگرایی  و گرداب عقلگرایی در امان بماند.

چنین کتاب هایی، جوامع شرقی مسلمان و از جمله تورک ها را از منجلابی که در آن اسیر هستیم و هستند، نجات خواهد داد.


انصافعلی هدایت

19 آپریل 2025


Tuesday, April 15, 2025

مهندسی جهل 034: این ترجمه تورکی از قرآن، یکی از تورکی ترین کتاب ها است

 مهندسی جهل 034: این ترجمه تورکی از قرآن، یکی از تورکی ترین کتاب ها است

https://youtu.be/pjyECMnsPjk

در برنامه سی و چهارم از "مهندسی جهل" برای خواندن دو کتاب قدیمی تورکی تخصصی شمعی روشن کردیم.

 کتاب اولی که به  تورکی و با نام "رسالر" معرفی شده است، در سال1264 توسط فردی با نام "سید مصطفی خیربنا (؟َ) خریداری شده است. همین تاریخ، نشان می دهد که تاریخ نوشتن این کتاب به زمانی قدیمی تر از زمان خرید آن برمی گردد. 

همان طور که از متن "رسالر" بر می آید، این کتاب، مجموعه ای از چند کتاب کم قطور است که توسط یک نویسنده به رشته تحریر در آمده است. 

نویسنده، در متن رساله "کشف الاسرار فی طریق التصوف لاهل الله و المقرب و الابرار" نام کامل خود و مکتب عرفانی و صوفیانه ای که به آن وابسته است را بدین گونه معرفی می کند: “احمد عیسی اوغلو” که وابسته به “قطب العارفین شیخ علاء الدین عشاقی" است. او در ادامه، به نام های دو کتاب بسیار مفصل خود با نام های "جامع الاسرار" و "رساله توحید" اشاره می کند.

 دومین رساله کم حجم این کتاب "رساله توحید" نام دارد. به نظر می رسد که این "رساله توحید"، خلاصه ای از کتاب بسیار مفصل “رساله توحید” به زبان تورکی است. 

به احتمال بسیار زیاد، آن کتاب های مفصل هم به زبان تورکی شده اند. با این احتمال که ما، اطلاع دقیقی از زبان آن دو کتاب نداریم. امیدواریم که در آینده، به حضور آن دو کتاب شریف هم نایل بشویم. 

علت ظن ما به این که آن کتاب ها تورکی هستند، آن است که نویسنده مدعی است که اگر خواننده به هنگام خواندن این متون، به سوالها و اشکالاتی برخورد، به آن کتاب های مفصل مراجعه بکند.

رسالر، در دویست و چهل و چهار صفحه و در موضوعات و مراحل عرفان، تصوف و تعریف مفاهیم آن ها نوشته شده است.

 خط کتاب بسیار واضح و قابل خواندن است. برای بی سوادی همچون ما که به سبب زندانی شدن در زندان جهلی که یک واحد سیاسی جدیدی به نام ایران، دیوارهای آن را در اطراف شش نسل از تورکان کشانده است، هر از گاهی سخت و دشوار می نماید. 

علت چنان سختی در خواندن دست نوشته های تورکی قدیمی، آموزش اجباری ما تورکان ساکن در اکناف ایران در زبان، ادبیات، شیوه فهم و شناخت جهان و تاریخ اشغالگران فارسی است.

 این فارس های مسلط بر تورکان و دیگر ملل در این منطقه، حق و اجازه خواندن، نوشتن و حتی حق دسترسی به کتاب های قدیمی تورکی را از شش نسل از تورکان دریغ کرده اند. تا این شش نسل در باره زبان، تاریخ، فلسفه، نوع جهان بینی و حتی نگرش دینی تورک ها بی سواد مطلق بمانند. 

فارس ها خواسته اند تا از این تورکان تحت اشغال وطنی-مغزی، فارس یا پانفارس های قهاری بسازند که این پانفارس های اشغال شده مغزی-وطنی، کمر به آزادی وطن و مغز خود از اشغال دشمن مسلط نبندند، بلکه فارسی تر از فارس ها شده، به کشتار تمدن، زبان و فکر تورکیت در ایران جدید و در میان تورک ها دست بزنند.

با این وجود، هر چه با چنین متن های تورکی دست نویس تاریخی انسیت بیشتری می گیریم و زمان بیشتری را با آن ها سپری می کنیم، بیش از روز قبل، چشم ها و حافظه مغزی اشغال شده ما با گردش قلم برای نوشتن خطوط و صداها عادت می کند. معانی و صداهای آن ها را بهتر از روز قبل دریافت می کند.

می دانیم که هیچ امری بدون سرمایه گذاری عمری و مادی به ثمر نمی رسد و نتیجه نمی دهد. در نتیجه، برای غلبه بر این ناتوانی خود در خواندن و نوشتن و ادراک صداهای تورکی و فهم کلمات تورکی و پیروزی به جهل مهندسی شده، تنها از راه ممارست و سرمایه گذاری جدی و تمرین روزانه "تلاش برای خواندن دست خط های قدیمی و تورکی" می توانیم، اگر عمری باقی بود، به مهارتی در تورکی خوانی و تورکی دانی دست بیابیم.

به هر حال، خواندن بیش از نود و هشت یا نود و نه درصد این کتاب دست نویس قدیمی، آسان نمود. خط کتاب بسیار واضح تر از برخی کتاب های خطی است که در گذشته به چشیدن مزه های شیرین تورکی در آن ها اقدام کرده بودیم.

 موضوع این کتاب هم تخصصی است. چرا که با زبان و اصطلاحات رشته های خاصی از عرفان و مکاتب عرفانی آمیخته است. اما کتاب فاقد صداهای تورکی بر روی حروف است.

 شاید به همین دلیل بود که خواندن این کتاب بیش از گذشته برایمان آسان می نمود. چرا که کتاب را نه بر اساس صداهای خطوط در سرزمین و تاریخی معین با لغات تخصصی در آن زمان که با صداها و بر اساس کلماتی که ذهنمان از کتاب های فارسی به عاریت گرفته است و بر اساس صدای کلمات در خانواده و شهر  روستایی که در آن زیسته ایم و با آن ها همساز و همنوا گشته ایم، خواندیم.

به عقیده این بی سواد، کتاب دوم تورکی، در میان حدود پنجاه کتابی که در سی و چهار برنامه مهندسی جهل و تا کنون در سایه سرو وش آن ها نشسته ایم، خالص ترین زبان تورکی را دارد. اهمیت تورکی نویسی و تورکی اندیشی نویسنده کتاب دوم زمانی روشن تر خواهد شد که بدانیم، کتاب دوم، ترجمه "قرآن" به تورکی است. 

همان طور که می دانیم، تورکان مسلمان، مسلمان ترین مسلمانان بوده اند و در حفظ اسلام و قرآن و احادیث، بیشترین تلاش ها را انجام داده اند تا حاکمیت و خلافت تورکان مشروعیت دینی هم داشته باشد. 

برای همین هم تورکان به حفظ قرآن و دخیل کردن کلمات و زبان قرآن در زندگی، داد و  ستد روزانه یشان هم همتی  مضاعف داشته اند.

از همین جا روشن است که باید در ترجمه قرآن به زبان تورکی، مانند دیگر ترجمه های تورکی از قرآن یا دیگر کتاب های عربی، از کلمات قرآن و عربی بیشتری استفاده می شد تا به معنی و متن قرآن نزدیکتر دیده و احساس بشود.

لاکن، مترجم این کتاب، در ترجمه قرآن به تورکی، بیشترین تلاشش را به کار برده است تا قرآن را به تورکی خالص ترجمه بکند. در همین نگاه ساده به متن کلماتی که ترجمه کرده است، به نظر رسید که بیش از نود درصد کلمات قرآن را به تورکی برگردانده است.

این ترجمه کار بسیار سختی بوده است. چرا که باید مفاهیم ذهنی، عقلی، انتزاعی، غیر قابل لمس و غیر مادری در قرآن را به تورکی برگرداند.

 ما تصور می کردیم که بدون یاری گرفتن از خود کلمات قرآنی و زبان عربی، ترجمه تروکی قرآن غیر ممکن است اما فراوانی بسیار زیاد دامنه لغات و ده ها هزار افعال بسیط تورکی و آگاهی نویسنده به مخازن کلمات تورکی و افعال بسیط آن، این امکان را برای مترجم فراهم آورده است تا نه تنها تورکی ترین ترجمه از قرآن که تورکی ترین کتاب تورکی که تا کنون با آن مواجه شده ایم را تدوین بکند.

در ترجمه قبلی از قرآن، مترجم یا مفسر قرآن، تک تک کلمات قرآن را معنی و تجزیه تحلیل ادبی، تاریخی، دینی و معنایی می کردند. 

در حقیقت، اگر کلمات قرآن به رنگ خون نوشته و از متن تورکی متجزا نمی شدند، کلمات قرآنی، در دل انبوه کلمات تورکی گم می شدند ولی دیلمانج این کتاب، متن عربی قرآن را با خطی واضح و بزرگ، در وسط کتاب و با فاصله بسیار بین سطرها و در سطری مستقیم نوشته است اما معانی هر کلمه عربی-قرآنی به تورکی را به طور مورب و در زیر هر کلمه عربی-قرآنی درج کرده است.

متاسفانه کتاب در اثر مرور زمان و کوتاهی های صاحبان کتاب، در طول تاریخ آسیب های فراوان فیزیکی دیده و خواندن کلمات تورکی مورب را با دشواری زیادتری روبرو کرده است. 

یکی از دلایل سخت تر شدن خواندن این کتاب تورکی، ریز بودن کلمات تورکی در مقایسه با بزرگی و درشت خط بودن کلمات قرآنی-عربی است.

به نظر می رسد که اگر دولت و نهادهای تورکی، اگر هم نشد، یک تورک مسلمانی، آستین همت بالا بزند و هزینه تدوین و چاپ مستقل قرآن تورکی بر اساس این ترجمه تورکی از قرآن را تامین بکند، کاری بیس خیر و باقیات و صالحات بی نهایت عظیمی را از خودئ به یادگار خواهد گذاشت. چنین کاری خواهد توانست، بر قدرت زبان تورکی، به خصوص در مقابله با متون مقدس دینی، بیفزاید.

انصافعلی هدایت

15 اپریل 2025


مهندسی جهل 033: زبان تورکی، بر زبان فارسی سعدی برتری ادبی و لغوی دارد

مهندسی جهل  033: زبان تورکی، بر زبان فارسی سعدی برتری ادبی و لغوی دارد

https://youtube.com/live/yNjNp_8r8lc

برنامه سی و سوم "مهندسی جهل"، با دو چراغ روشن تورکی روشنایی یافت و تاریکی زندان مهندسی جهل در درون ما و بیرون از ما را با زبان تورکی روشن کرد.

 تاریکی جهل درونی و بیرونی، تنها با روشنایی و تابش مستقیم نور علم و آگاهی از میان برمی خیزد. این که ما تورکان در همه جای جای این کره زمین در دویست و پنجاه سال گذشته، زندانی مهندسی جهل شده ایم و در تاریکی این زندان، به خودفراموشی مجبور گشته ایم، موضوع ساده ای نیست که هر کسی نسبت به آن آگاه شده باشد. 

چرا که این آگاهی، از مسیر بازگشت به تورکیت تورها و همکاری تمامی تورک هابا هم، برای دست یابی با جایگاه سیاسی، حقوقی، اقتصادی و قدرتی که در گذشته، پدران تورکمان داشته اند برمی گردد. 

اگر می بینیم که هر بخشی از تورک ها نامی جداگانه دارند  و بر طبل هویتی سیاسی و ملی، مجزا از هم و به غیر از هویت تورکی خودشان می زنند و در خانه یشان، نه برای تورک ها که برای دشمنان تاریخی تورک ها باز و بسته می شود، یعنی، همه ما تورکان پراکنده از هم، با هویت های سیاسی جعلی که دشمنانمان برای ما تراشیده اند، در زندان جهل اسیر هستیم.

 آگاهی بر داشته های تاریخی خود در زمینه های مختلف، به خصوص در زمینه قدرت زبان، زبان قدرت، قدرت سیاسی، فکری، حقوقی، نظامی، صنعتی، هنری، ادبی، ایدئولوژیک و … در همه زمینه ها نیافته ایم. 

چرا که چراغی در دست نگرفته ایم تا بر تاریکی زندان جهلی که برای ما تورکان ساخته اند، نوری بتابانیم.

این چراغ و این نور، زمانی به خانه دل تک تک ما تورکان و به مردمان در جغرافیاهای تجزیه شده ما تابیده خواهد شد و خواهد آمد که ما تورکان به مدنیت و تمدن مکتوبی که پدرانمان و مادرانمان در آن شرایط سخت تاریخی ساخته و برای ما به میراث گذاشته اند، آگاه شویم. 

در مرحله بعدی، باید به پیدا کردن و جمع آوری آن مدنیت های مکتوب اقدام بکنیم. آنگاه، برای خواندن و بازخوانی و همچنین برای بازنویسی آن ها، دست به کار جمعی بشویم.

با هر چراغی که بازسازی بکنیم، اعتماد به نفس ملی و فردی تک تک تورک ها و جوامع تورک به آن ها بازخواهد گشت.

در این جلسه از "مهندسی جهل"، با سه چراغ خاک گرفته و اسیر در زندان جهل فراموش شده، آشنا شده، تلاش کردیم تا از روی آن ها گرد و غبار زندان و تاریکی مهندسان جهل را کنار بزنیم و آن ها را در جلو دید خود و دیگران قرار بدهیم. 

لذا سعی کردیم تا از روی آن ها خاکروبی کرده، بر فتیله های آن ها آتش بزنیم. تا زمانی که نور کتاب ها نتابند و انسان ها با آن نورها روشن نشوند، تاریکی درون ما و زندان بیرون از ما از بین نخواهد رفت.

 کتاب اول، "عشاق صفا" نامگذاری شده است. این کتاب دست نویس قدیمی با شکایت و گلایه از دوستان کتابخوان، سر سخن را باز می کند. 

عشاق صفا مجموعه اشعار عرفانی یک نویسنده گمنامی است که به یک نحله فکری-عرفانی تعلق خاطر و وابستگی داشته است.

او، مجموعه دست نوشته اشعار عرفانی خودش را در سال 1218، به درخواست دوستی که خود را علاقه مند به خواندن و آشنایی با افکار و اشعار نویسنده نشان می داده، به امانت می دهد. 

آن دوست، آن مجموعه اشعار را می گیرد و با خود می برد اما دیگر آن را هیچ وقت باز پس نمی دهد.

آن عارف، برای بازپس گرفتن مجموعه اشعارش که حاصل عمرش بوده است، سی و دو سال صبر می کند اما آن دوستی که در ظاهر اظهار ارادت می کرده و قول بازگرداندن آن مجموعه اشعار را می داده، به قول و وعده اش عمل نمی کند. 

تا این که شیخ و مرشد حلقه عرفانیش، از او می خواهد که همان اشعار را دوباره بنویسد. حال و بعد از آن همه فطرت و انتظار، شاعر بیچاره چه کار بکند که بسیاری از آن احساسات، تجربه ها، طغیان های روحی و درونی و تغییر و تحولات و سیر و سلوک فکری و آگاهی ها و … را در طول زمان فراموش کرده است.

 آن تجربه ها، احساسات و آگاهی یابی های گذشته (سی سال قبل)، یا به امری عادی و روزانه و به بخشی از زندگی بدل شده اند، یا از بین رفته اند و یا غبار تاریخ بر روی آن ها نشسته است. بازیابی آن ها غیر ممکن می نماید.

انسان ها در رابطه با درون خود، آگاهی از خود و آگاهی بر جهان پیرامون، همچنین در رابطه با کتاب و جهان دو دسته اند.

 اولویت اول یک دسته، شناخت جهان، افکار، اندیشه ها، تجارب دیگران، تغییرات و تحولات در انسان ها، اجتماعات و در طبیعت است. این دسته زحمات بسیار کشیده، دسترنجی را بدست آورده، آن را صرف خریدن کتاب، آگاهی خود از دونایی پیرامون و انسان ها و اجتماعات و رشد فکر و روانی و تجربی و علمی خود می کنند.

اولویت اول دسته دیگر؛ خوردن، پوشیدن، خوشگذرانی، سفر و بزک کردن ظاهر خودشان است. آن ها به درون خود، آگاهی خود، تغییر جهان و انسان ها، تبدیل و تحول افکار دیگران و طبیعت بهایی نمی دهند. 

لذا، آگاهی و آشنایی با تغییرات روحی، فکری، هنری، حقوقی، و صنعتی در دنیا برای آن ها مهم نیست اما وقتی که در جمعی حاضر می شوند و علاقه دیگران به دانش و آگاهی از دنیا را می بینند، جو گیر شده، تصور می کنند که به خواندن این کتاب یا آن کتاب علاقه مند شده اند. 

آن ها می خواهند تا در نزد دیگران کتاب خوان دیده بشوند. چون هدف آن ها مورد قبول واقع شدن در گروه و همرنگی با هر جماعتی است که با آن ها، برای مدتی همدم می شوند. 

ممکن است شانس با آن ها یاری کرده و آن ها را با دزدان، اختلاسگران، ناموس فروشان، وطن فروشان، قاچاقچیان، معتادان، و … همنشین نکنید. چرا که آن ها اراده ای مستقل و هویتی ثابت ندارند، بلکه در نتیجه آن سستی شخصیتی، به سرعت رنگ همان گروه ها را بخود می گیرند.


به همین جهت، به جای آن که برای تهیه کتاب و کالاهای فرهنگی دیگر، بخشی از زحمت و درآمدشان را صرف کتاب بکنند، بر شانه دیگران سوار شده، کتاب را از آن ها به امانت می گیرند. اما بعد از خروج از آن جمع، و فرو خوابیدن احساسات دروغینی که به موجی یکباره و مصنوعی در درون آن ها بدل شده بود، وجود آن کتاب را فراموش می کنند. 

این دسته از انسان های سست عنصر، پول و عمر خودشان را صرف آگاهی و توسعه عقلی خودشان نمی کنند. مهمترین چیز و خواست برای آن ها، خوردن، خوابیدن، سکس، تفریحات، خرید البسه و کفش و بزک کردن اندام ها برای نمایش ثروت و زیبایی در مقابل دیگران است. آن ها دایما خودشان را با دیگران آن هم  از نظر ظاهر، لباس، کفش، آرایش و … مقایسه کرده، خود را در مقابل داشته های دیگران حقیر و بازنده می بینند. آن ها، در مسابقه ای برای برنده شدن در مقابل دیگران، عمرشان را هدر می دهند. در نتیجه چنین مسابقه ای، از آرامش درونی تهی می شوند و در اضطراب دایمی زیست می کنند و لذت از دنیا را نمی چشند. 

مرشد به نویسنده  عشاق صفا فرمان می دهد تا به نوشتن آغاز کند. چرا مه آن ها احساسات و تجربه ها و آگاهی های درونی دوباره به تو باز خواهند گشت. شیخ از او می خواهد تا آن اشعار را از آن خود نکند. 

لذا نویسنده و شاعر عشاق صفا، در سال 1250 هجری قمری و بدون این که نامی از خود در این مجموعه بیاورد، به بازنوسی اشعار عرفانی خود آغاز می کند. 

شاید هم ما به عنوان خواننده ای که وقت چندانی را صرف اشعار و متن کتاب نویسنده نکردیم، با نام نویسنده آشنا نشدیم. چرا که نتوانستیم با تمامی صفحات و اشعار او تماس چشمی، فکری، دریافتی و آگاهانه ای بگیریم. 

زبان کتابت تورکی است اما خط کتابت، با دست و با انواع قلم رنگین، ظریف، کلفت و ... نوشته شده است. به نگاهی به خطوط و سطرهایی که نوشته شده است، می توان با گردش و چرخش قلم بر روی کاغذ، متوجه چگونگی طغیان و امواج احساسات شاعر، هیجانات و سرعت جریان کلمات در ذهن، دست و قلم نویسنده راشد. 

لذا خطوطی که باید روشن و واضح باشند، به چرخش و رقص افتاده و گاهی در هم تنیده شده اند و برای بی سواد نا آگاهی که اسیر زندان جهل است، درک آن ها بسیار دشوار می نماید.

مایی که از چنان جهان معنایی، احساسی و عرفانی خالی هستیم، نتوانستیم با رقص قلم همراه شده و کلمات و جملات این عارف را بفهمیم. 

زبان، نفش، کلمات، عرفان، احساسات و نگاه قلم و کاغذ تورکی است اما حجاب جهل ما، بین درک ما و آن احساسات فاصله انداخت.  با نگاهی گذرا به متن خطوط و سطرها، در جای جای این کتاب، با تاریخ گذاری شورش و طغیان احساسات نویسنده آشنا می شویم.

 این کتاب در 292 صفحه تجمیع شده است.

 کتاب دوم "فرایض" نامیده شده است. فرایض، جمع فریضه و آن هم به معنی "واجب دینی" است. همان طور که از عنوان کتاب معلوم است، محتوای کتاب، در ارتباط با امور دینی است که در 546 صفحه به توضیح جزئیات عبادات، علی الخصوص صلاه در اسلام پرداخته است.

زبان این کتاب تورکی، آمیخته به عربی است. نویسنده، علت نگارش این کتاب را این گونه توضیح می دهد که “امام ابراهیم حلبی” نامی، کتابی درباره صلاه اما به زبان عربی نوشته بوده است که برای تورکان اهل ادب و معرفت، بی معنی و غیر قابل استفاده و فهم جلوه گری می نموده است. 

لذا فردی که خود را "ابراهیم ابن ابراهیم البابا طاغی” و در سنه 1110  معرفی کرده است، تصمیم می گیرد تا با توجه به واقعیات اجتماعی، زبانی، تاریخی تورک ها در آن جغرافیا، چنین کتابی را به زبان تورکی قابل فهم برای تورک ها بنویسد. این هم نشان می دهد که تورک های تحصیل کرده و عارف هم چندان تحت تاثیر زبان های دیگری مانند عربی نبوده اند.

با آن که خط کتابت دستنویس است اما چشم نواز و قابل خواندن هم است و بی سوادی چون ما، می توانیم آن را بخوانیم. 

طبیعتا، این کتاب تورکی، بسیار تخصصی و در امور عبادی، دینی نوشته شده است. لذا پر از آیات قرآنی، احادیث و کلمات عربی است که فهم زبان کتابت را برای عموم در عصر ما که با زبان تورکی بیگانه شده ایم، سخت و دشوار می کند.

در عین حالی که درمتن کتاب با لهجه خاصی از لهجه های تورکی مواجه می شویم که برای قره داغی ها در آزربایجان جنوبی، اردبیلی ها و ... بسیار آشنا خواهد بود.

با آشنایی با این نوع از کتاب های عبادی و دینی، متوجه می شویم که از یک مقطع تاریخی به بعد، در جهان اسلام و بخصوص در دنیای تورک، اهتمام بر توضیح مفصل عبادات و احتمالا بر اختراع آداب و رسوم جدید و افزودن به آداب و رسوم قبلی، جایگاه مهمتری از کتاب های عقلی، فلسفی، علمی، تجربی، سفر و … گرفته باشد. 

این را از آنجا می توان نتیجه گرفت که صفحات اینگونه کتاب های عبادی تخصصی، چندین برابر کتاب های فکری، علمی و تخصصی در زمینه های زیستی، مالی، مادی و قدرت یابی انسان ها و اجتماعات تورک هستند.

چرا که می دانیم تهیه کاغذ، نوشتن و تکثیر کتاب ها در گذشته بسیار گران تمام می شده است و امکان آن وجود نداشته است که فردی با هزینه و دستمزد فردی خود یا اعضای خانواده اش بتواند از عهده تولید یک کتاب براید. 

لذا باید منابع عمومی و ملی تحت کنترل دولت یا اوقاف، صرف تهیه مقدمات لازم برای تحقیق در متون تاریخی و نوشتن کتابی در چند صد صفحه بشود.

اگر آن هزینه ها صرف تولید کتاب ها و منابع فکری و فلسفی، اختراعات، اکتشافات، تحقیقات اجتماعی، اقتصادی، تکنولوژیک و … می شدند، به جای سستی و درگیری داخلی در میان امت اسلام و تورک ها، نوعی خیزش و حرکت فکری در اجتماع و انسان ها رشد کرده و شکوفا می شد.

نمی خواهیم در اینجا، با عبادات و نماز مخالفت بکنیم اما صرف خزانه های ملی و عمومی برای تولید کتاب هایی که محتوای آن ها ایجاد دشمنی، مشغول کردن جامعه به جزئیاتی که رسول الله به آن ها بهای چندانی نمی داده است، چرخ حرکت فردی و اجتماعی را از مسیری که دیگران می پیمایند خارج کرده و حتس به سکون خواهد کشاند.

از طرف دیگر، چنان کتاب هایی، به ایجاد ارزش های اجتماعی بدون توجه به تولید و بدون برون داد فردی، اجتماعی خواهد انجامید. از طرف دیگر هم به مسابقه در کارهایی که هیچ خیری برای افراد و برای اجتماعات نخواهد داشت، دامن خواهند زد. 

در مقابل، چنان کتاب هایی، خواهند توانست تا اجتماعات مسلمان را با هم دشمن کرده، راه را برای نفوذ دشمن و ایجاد نفاق و بهره برداری از این اختلافات مهیا بکنند. چنین منابعی، با ارزش هایی که می توانند چرخ جامعه و امت را به گردش و چرخش در بیاورند، به نام دین و عبادات، مخالفت خواهند کرد.

به هر حال، این کتاب دینی هم نشان می دهد که زبان تورکی در معیت زبان عربی، می تواند عبادات و اعمال بسیار جزئی را هم توضیح بدهد. تورکی این کتاب، از نظر آشنایی با زبان تورکی بسیار حائز اهمیت و حیاتی خواهد بود.

لازم نیست که ما تورک ها تسلیم اوامر نویسندگان تاریخی این گونه کتاب ها و فتاوای بی مورد آن ها بشویم و آن ها را مو به مو اجرا بکنیم. بلکه هدف از آشنایی با اینگونه کتاب ها، آگاهی به توانایی نوزایی و قدرت آفرینش زبان تورکی، تغییر تحول در میان افکار نویسندگان و عالمان اجتماع، آگاهی به علل خیزش اجتماعی و یا سقوط اجتماعی در نوع و تغییرات و تبدیلاتی که در تمدن و مدنیت مکتوب تورک ها رخ داده است، همچنین آشنایی با هدف زندگی، آگاهی به تعریفی که از حرکت درونی فردی و اجتماعی داده شده است، آگاهی به نفوذ افکار خلسه آوری که اغلب توسط دشمنان خارجی و با حمایت مالی و فکری آن ها در درون قشر آگاه و تاثیرگذار جامعه مسلمان و تورکان رواج یافته و به کرمی بدل شده اند که درخت تورکان و اسلام را از درون آن خورده و پوسانده اند، خواهد بود.

 همچنین آگاهی به این کتاب ها، ما را با نقاط قوت و ضعف ملی، سیاسی، فکری، حقوقی، اداری، نظامی، و... خودمان در گذشته آگاه خواهد کرد و در بازسازی اعتماد به نفس تورکان، به ما یاری خواهد داد.

کتاب سومی که با نور آن آشنا شدیم، دو ترجمه در یک جلد از "گلستان سعدی" است. می دانیم که گلستان سعدی بر عکس شاهنامه فردوسی و دیوان حافظ، کتابی سخت دشوار است که بدون آموزش، خواندن و ادراک آن سخت می نماید. و فارس های باسواد هم از عهده خواندن آن برنمی آیند.

از طرف دیگر، فارسی زبان سعدی، با فارسی ای که فردوسی و حافظ به کار گرفته اند و در تهران امروز هم رایج است، بسیار متفاوت است. همین هم نشان می دهد که هر زبانی، در گذر تاریخ، دچار تغییر و تحول زبانی و ساختاری می شود.

این کتاب تورکی، شامل دو ترجمه از گلستان سعدی است که در 382 صفحه گردآوری شده است. سبک ترجمه هر دو مترجم خیلی به هم نزدیک و شبیه است. در کتاب اول، نویسنده، عربی های گلستان را ترجمه نمی کند. ترجمه از زمانی آغاز می شود که گلستان به فارسی زبان گشوده است.

می نویسد: بسم الله الرحمن الرحیم  الحمدلله رب العالمین و الصلوه علی افضل رسله محمد و آله اجمعین الطیبین الطاهرین  حمد بی پایان و شکر بی کران اول معبود بی زواله اولسون کم طاعتی موجب قربتدر و شکر مزید نعمت در که هر نفس کلدیکده ممد حیاتدر کتدکده مفرح ذاتدر پس هر نفسده اک نعمت موجود در و شکر واجبدر ...

اما در هر کجا که سعدی شعری را آورده است، مترجم آن ابیات فارسی را به عینه و به فارسی نوشته و سپس به ترجمه و توضیح آن، در زبان تورکی دست یازیده است.

در ابتدا و چند صفحه اول این کتاب، با صداهای حروف، نه روی کلمات عربی و نه بر روی کلمات تورکی مواجه نمی شویم ولی وقتی به ابیات اشعار سعدی می رسیم، جوامع و انسان تورک، به همان اندازه ای که با زبان تورکی و عربی آشنایی داشته و در خواندن آن ها احساس راحتی می کرده اند، به همان میزان هم از زبان فارسی بیگانه بوده اند و نمی توانسته اند آن را خوانده و ادراک بکنند. 

در نتیجه، مترجم بر روی کلمات فارسی، صداهای آن ها را گذاشته است تا به خواننده، در درست خوانی صداهای حروف و کلمات یاری برساند اما هر چه از صفحه اول دورتر می شویم، نویسنده، به تدریج، تغییر مسیر داده و کلمات تورکی را هم به صدای حروف می آراید تا خواننده، کلمات تورکی را به آن صورتی دیده و در مغزش تصور و ترجمه به صوت بکند که مترجم در آن زمان و در آن جغرافیا آن صدا و کلمات را اراده می کرده است.

متاسفانه کتاب اول گلستان سعدی آسیب فراوانی دیده است و بخشی از متن آن، در بسیاری از صفحات آسیب دیده یا از بین رفته است. 

خط کتابت، ظریف و قابل خواندن است. در چند جا هم تغییر می کند اما با آشنایی چشم با این رسم الخط تورکی، به روانی و سهولت می توان این کتاب تورکی ادبی در سبک سعدی را خواند. این کتاب ادبی، آراسته با فنون شعری و آرایه های ادبی، استاندارد، تاریخی و پر از کلمات و اصطلاحات عربی و تخصصی است.

در ترجمه دوم از گلستان سعدی، اطلاعات بیشتری درباره نام مترجم و تاریخ ترجمه آن بدست می آوریم. در بالای صفحه اول ترجمه دوم، با چنین اطلاعاتی روبرو می شویم: مولف این نسخه محمد چلبی است که در زمان سلطان مراد دوم و در 833 هجری قمری آن را ترجمه کرده است.

مترجم از همان بای "بسم الله" به صداگذاری بر روی تمامی حروف و کلمات عربی، تورکی و فارسی پرداخته است. کتاب این ترجمه، نسبت به ترجمه اولی، آسیب کمتری دیده است اما این هم با آسیب هایی در اینجا و آنجا مواجه شده است که در خواندن متن دشواری هایی را ایجاد می کند.

به عقیده ما، رسم الخط کتاب این ترجمه، از ترجمه قبلی شکیل تر و چرخش قلم بر روی کاغذ آرامتر بوده است. در نتیجه، خواندن این ترجمه را سهل و روان می کند. می توان گفت که صفحه آرایی این کتاب، مدرن تر از ترجمه قبلی است.

این که تورک ها، دو ترجمه از یک کتاب را در یک مجلد و در کنار هم آورده اند، نشان می دهد و ثابت می کند که تورک ها می خواسته اند، این دو اثر و ترجمه و میزان امانتداری مترجم ها را با هم مقایسه کرده، با حقایق و تاثیر انگیزه ها و نگرش مترجمان در تغییر و تحریف متن کتاب ها آگاه بشوند. خود این عمل، به نوعی از تمایل تورک ها به حقایق فکری و امانتداری آن ها و عدم کفایت به یک نویسنده حکایت می کند.

مقایسه این دو ترجمه در کنار هم، به توانایی و تسلط مترجم ها هم به فارسی و هم به تورکی، نوع رسم الخط آن ها، نوع صفحه آرایی آن ها، چگونگی استفاده از حاشیه کتاب، چگونگی استفاده از رنگ ها و بزرگی و کوچکی کلمات و ... نشان می دهد و ذوق هنری و ادبی مترجم ها را به نمایش می گذارد.

با آن که وقت و فرصت نکردیم تا متن ها را به طور کامل مطالعه کرده، و به نقد آن ها بنشینیم اما در همان نگاه گذرا، متوجه شدیم که جناب چلبی در ترجمه خود از گلستان سعدی، از کلمات تورکی بیشتری در ترجمه کلمات عربی استفاده کرده است و کلمات عربی کمتری، در مقایسه با ترجمه اولی از گلستان، در متن ترجمه چلبی دیده می شود.

همانطور که ملاحظه می شود، تورک ها نه تنها به ترجمه و تولید کتاب و رساله هایی از زبان عربی و تورکی به دیگر زبان ها همت می گماشته اند، بلکه در ترجمه آثار دیگر زبان ها از جمله عربی، فارسی، مغولی و … به تورکی هم تلاش وافری می کرده اند. 

چرا که یک امپراطوری جهانی که مدعی گسترش "عدالت" تورکی-اسلامی ویژه جهان بینی تورک هاست در جهان و بر جهانیاناست، نمی تواند زبان، جهان بینی، دین، احساسات، تاریخ، تمدن، مدنیت و تحولات اجتماعی غیر تورک های تحت حاکمیت خود را نادیده بگیرد و یا  برای نابودی داشته ها و هویت های آن ها برنامه ریزی کرده و بودجه و امکانات اختصاص بدهد.

این نوع فعالیت ها، همان چیزی هستند که حاکمیت های غرب مسیحی و فارس ها به آن آلوده هستند و تلاش کرده اند و می کنند تا رقبا و داشته های تمدنی، تاریخی، زبانی و …غیر مسیحی و غیر فارس ها را در هر جایی که اشغال کرده اند، نابود کرده و با مهندسی جهل، هویت های آن ها را مسخ بکنند.

با آشنایی بسیار مختصر با نور شمع این سه کتاب، متوجه می شویم که زبان تورکی، هم زبان عرفان و شعر، هم زبان احکام عبادی دینی و هم زبان ادبی و آرایه های ادبی در سطح و اندازه ای فراتر از گلستان سعدی است. 

چرا که گلستان سعدی پر از واژه های عربی برای تکمیل معانی و مفاهیم مورد نظر سعدی در زبان فارسی است اما زبان تورکی، از ترجمه آن مفاهیم و کلمات عربی به تروکی، به راحتی آب خوردن برمی آید.

انصافعلی هدایت

16 اپریل 2025



بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs