مهندسی جهل 033: زبان تورکی، بر زبان فارسی سعدی برتری ادبی و لغوی دارد
https://youtube.com/live/yNjNp_8r8lc
برنامه سی و سوم "مهندسی جهل"، با دو چراغ روشن تورکی روشنایی یافت و تاریکی زندان مهندسی جهل در درون ما و بیرون از ما را با زبان تورکی روشن کرد.
تاریکی جهل درونی و بیرونی، تنها با روشنایی و تابش مستقیم نور علم و آگاهی از میان برمی خیزد. این که ما تورکان در همه جای جای این کره زمین در دویست و پنجاه سال گذشته، زندانی مهندسی جهل شده ایم و در تاریکی این زندان، به خودفراموشی مجبور گشته ایم، موضوع ساده ای نیست که هر کسی نسبت به آن آگاه شده باشد.
چرا که این آگاهی، از مسیر بازگشت به تورکیت تورها و همکاری تمامی تورک هابا هم، برای دست یابی با جایگاه سیاسی، حقوقی، اقتصادی و قدرتی که در گذشته، پدران تورکمان داشته اند برمی گردد.
اگر می بینیم که هر بخشی از تورک ها نامی جداگانه دارند و بر طبل هویتی سیاسی و ملی، مجزا از هم و به غیر از هویت تورکی خودشان می زنند و در خانه یشان، نه برای تورک ها که برای دشمنان تاریخی تورک ها باز و بسته می شود، یعنی، همه ما تورکان پراکنده از هم، با هویت های سیاسی جعلی که دشمنانمان برای ما تراشیده اند، در زندان جهل اسیر هستیم.
آگاهی بر داشته های تاریخی خود در زمینه های مختلف، به خصوص در زمینه قدرت زبان، زبان قدرت، قدرت سیاسی، فکری، حقوقی، نظامی، صنعتی، هنری، ادبی، ایدئولوژیک و … در همه زمینه ها نیافته ایم.
چرا که چراغی در دست نگرفته ایم تا بر تاریکی زندان جهلی که برای ما تورکان ساخته اند، نوری بتابانیم.
این چراغ و این نور، زمانی به خانه دل تک تک ما تورکان و به مردمان در جغرافیاهای تجزیه شده ما تابیده خواهد شد و خواهد آمد که ما تورکان به مدنیت و تمدن مکتوبی که پدرانمان و مادرانمان در آن شرایط سخت تاریخی ساخته و برای ما به میراث گذاشته اند، آگاه شویم.
در مرحله بعدی، باید به پیدا کردن و جمع آوری آن مدنیت های مکتوب اقدام بکنیم. آنگاه، برای خواندن و بازخوانی و همچنین برای بازنویسی آن ها، دست به کار جمعی بشویم.
با هر چراغی که بازسازی بکنیم، اعتماد به نفس ملی و فردی تک تک تورک ها و جوامع تورک به آن ها بازخواهد گشت.
در این جلسه از "مهندسی جهل"، با سه چراغ خاک گرفته و اسیر در زندان جهل فراموش شده، آشنا شده، تلاش کردیم تا از روی آن ها گرد و غبار زندان و تاریکی مهندسان جهل را کنار بزنیم و آن ها را در جلو دید خود و دیگران قرار بدهیم.
لذا سعی کردیم تا از روی آن ها خاکروبی کرده، بر فتیله های آن ها آتش بزنیم. تا زمانی که نور کتاب ها نتابند و انسان ها با آن نورها روشن نشوند، تاریکی درون ما و زندان بیرون از ما از بین نخواهد رفت.
کتاب اول، "عشاق صفا" نامگذاری شده است. این کتاب دست نویس قدیمی با شکایت و گلایه از دوستان کتابخوان، سر سخن را باز می کند.
عشاق صفا مجموعه اشعار عرفانی یک نویسنده گمنامی است که به یک نحله فکری-عرفانی تعلق خاطر و وابستگی داشته است.
او، مجموعه دست نوشته اشعار عرفانی خودش را در سال 1218، به درخواست دوستی که خود را علاقه مند به خواندن و آشنایی با افکار و اشعار نویسنده نشان می داده، به امانت می دهد.
آن دوست، آن مجموعه اشعار را می گیرد و با خود می برد اما دیگر آن را هیچ وقت باز پس نمی دهد.
آن عارف، برای بازپس گرفتن مجموعه اشعارش که حاصل عمرش بوده است، سی و دو سال صبر می کند اما آن دوستی که در ظاهر اظهار ارادت می کرده و قول بازگرداندن آن مجموعه اشعار را می داده، به قول و وعده اش عمل نمی کند.
تا این که شیخ و مرشد حلقه عرفانیش، از او می خواهد که همان اشعار را دوباره بنویسد. حال و بعد از آن همه فطرت و انتظار، شاعر بیچاره چه کار بکند که بسیاری از آن احساسات، تجربه ها، طغیان های روحی و درونی و تغییر و تحولات و سیر و سلوک فکری و آگاهی ها و … را در طول زمان فراموش کرده است.
آن تجربه ها، احساسات و آگاهی یابی های گذشته (سی سال قبل)، یا به امری عادی و روزانه و به بخشی از زندگی بدل شده اند، یا از بین رفته اند و یا غبار تاریخ بر روی آن ها نشسته است. بازیابی آن ها غیر ممکن می نماید.
انسان ها در رابطه با درون خود، آگاهی از خود و آگاهی بر جهان پیرامون، همچنین در رابطه با کتاب و جهان دو دسته اند.
اولویت اول یک دسته، شناخت جهان، افکار، اندیشه ها، تجارب دیگران، تغییرات و تحولات در انسان ها، اجتماعات و در طبیعت است. این دسته زحمات بسیار کشیده، دسترنجی را بدست آورده، آن را صرف خریدن کتاب، آگاهی خود از دونایی پیرامون و انسان ها و اجتماعات و رشد فکر و روانی و تجربی و علمی خود می کنند.
اولویت اول دسته دیگر؛ خوردن، پوشیدن، خوشگذرانی، سفر و بزک کردن ظاهر خودشان است. آن ها به درون خود، آگاهی خود، تغییر جهان و انسان ها، تبدیل و تحول افکار دیگران و طبیعت بهایی نمی دهند.
لذا، آگاهی و آشنایی با تغییرات روحی، فکری، هنری، حقوقی، و صنعتی در دنیا برای آن ها مهم نیست اما وقتی که در جمعی حاضر می شوند و علاقه دیگران به دانش و آگاهی از دنیا را می بینند، جو گیر شده، تصور می کنند که به خواندن این کتاب یا آن کتاب علاقه مند شده اند.
آن ها می خواهند تا در نزد دیگران کتاب خوان دیده بشوند. چون هدف آن ها مورد قبول واقع شدن در گروه و همرنگی با هر جماعتی است که با آن ها، برای مدتی همدم می شوند.
ممکن است شانس با آن ها یاری کرده و آن ها را با دزدان، اختلاسگران، ناموس فروشان، وطن فروشان، قاچاقچیان، معتادان، و … همنشین نکنید. چرا که آن ها اراده ای مستقل و هویتی ثابت ندارند، بلکه در نتیجه آن سستی شخصیتی، به سرعت رنگ همان گروه ها را بخود می گیرند.
به همین جهت، به جای آن که برای تهیه کتاب و کالاهای فرهنگی دیگر، بخشی از زحمت و درآمدشان را صرف کتاب بکنند، بر شانه دیگران سوار شده، کتاب را از آن ها به امانت می گیرند. اما بعد از خروج از آن جمع، و فرو خوابیدن احساسات دروغینی که به موجی یکباره و مصنوعی در درون آن ها بدل شده بود، وجود آن کتاب را فراموش می کنند.
این دسته از انسان های سست عنصر، پول و عمر خودشان را صرف آگاهی و توسعه عقلی خودشان نمی کنند. مهمترین چیز و خواست برای آن ها، خوردن، خوابیدن، سکس، تفریحات، خرید البسه و کفش و بزک کردن اندام ها برای نمایش ثروت و زیبایی در مقابل دیگران است. آن ها دایما خودشان را با دیگران آن هم از نظر ظاهر، لباس، کفش، آرایش و … مقایسه کرده، خود را در مقابل داشته های دیگران حقیر و بازنده می بینند. آن ها، در مسابقه ای برای برنده شدن در مقابل دیگران، عمرشان را هدر می دهند. در نتیجه چنین مسابقه ای، از آرامش درونی تهی می شوند و در اضطراب دایمی زیست می کنند و لذت از دنیا را نمی چشند.
مرشد به نویسنده عشاق صفا فرمان می دهد تا به نوشتن آغاز کند. چرا مه آن ها احساسات و تجربه ها و آگاهی های درونی دوباره به تو باز خواهند گشت. شیخ از او می خواهد تا آن اشعار را از آن خود نکند.
لذا نویسنده و شاعر عشاق صفا، در سال 1250 هجری قمری و بدون این که نامی از خود در این مجموعه بیاورد، به بازنوسی اشعار عرفانی خود آغاز می کند.
شاید هم ما به عنوان خواننده ای که وقت چندانی را صرف اشعار و متن کتاب نویسنده نکردیم، با نام نویسنده آشنا نشدیم. چرا که نتوانستیم با تمامی صفحات و اشعار او تماس چشمی، فکری، دریافتی و آگاهانه ای بگیریم.
زبان کتابت تورکی است اما خط کتابت، با دست و با انواع قلم رنگین، ظریف، کلفت و ... نوشته شده است. به نگاهی به خطوط و سطرهایی که نوشته شده است، می توان با گردش و چرخش قلم بر روی کاغذ، متوجه چگونگی طغیان و امواج احساسات شاعر، هیجانات و سرعت جریان کلمات در ذهن، دست و قلم نویسنده راشد.
لذا خطوطی که باید روشن و واضح باشند، به چرخش و رقص افتاده و گاهی در هم تنیده شده اند و برای بی سواد نا آگاهی که اسیر زندان جهل است، درک آن ها بسیار دشوار می نماید.
مایی که از چنان جهان معنایی، احساسی و عرفانی خالی هستیم، نتوانستیم با رقص قلم همراه شده و کلمات و جملات این عارف را بفهمیم.
زبان، نفش، کلمات، عرفان، احساسات و نگاه قلم و کاغذ تورکی است اما حجاب جهل ما، بین درک ما و آن احساسات فاصله انداخت. با نگاهی گذرا به متن خطوط و سطرها، در جای جای این کتاب، با تاریخ گذاری شورش و طغیان احساسات نویسنده آشنا می شویم.
این کتاب در 292 صفحه تجمیع شده است.
کتاب دوم "فرایض" نامیده شده است. فرایض، جمع فریضه و آن هم به معنی "واجب دینی" است. همان طور که از عنوان کتاب معلوم است، محتوای کتاب، در ارتباط با امور دینی است که در 546 صفحه به توضیح جزئیات عبادات، علی الخصوص صلاه در اسلام پرداخته است.
زبان این کتاب تورکی، آمیخته به عربی است. نویسنده، علت نگارش این کتاب را این گونه توضیح می دهد که “امام ابراهیم حلبی” نامی، کتابی درباره صلاه اما به زبان عربی نوشته بوده است که برای تورکان اهل ادب و معرفت، بی معنی و غیر قابل استفاده و فهم جلوه گری می نموده است.
لذا فردی که خود را "ابراهیم ابن ابراهیم البابا طاغی” و در سنه 1110 معرفی کرده است، تصمیم می گیرد تا با توجه به واقعیات اجتماعی، زبانی، تاریخی تورک ها در آن جغرافیا، چنین کتابی را به زبان تورکی قابل فهم برای تورک ها بنویسد. این هم نشان می دهد که تورک های تحصیل کرده و عارف هم چندان تحت تاثیر زبان های دیگری مانند عربی نبوده اند.
با آن که خط کتابت دستنویس است اما چشم نواز و قابل خواندن هم است و بی سوادی چون ما، می توانیم آن را بخوانیم.
طبیعتا، این کتاب تورکی، بسیار تخصصی و در امور عبادی، دینی نوشته شده است. لذا پر از آیات قرآنی، احادیث و کلمات عربی است که فهم زبان کتابت را برای عموم در عصر ما که با زبان تورکی بیگانه شده ایم، سخت و دشوار می کند.
در عین حالی که درمتن کتاب با لهجه خاصی از لهجه های تورکی مواجه می شویم که برای قره داغی ها در آزربایجان جنوبی، اردبیلی ها و ... بسیار آشنا خواهد بود.
با آشنایی با این نوع از کتاب های عبادی و دینی، متوجه می شویم که از یک مقطع تاریخی به بعد، در جهان اسلام و بخصوص در دنیای تورک، اهتمام بر توضیح مفصل عبادات و احتمالا بر اختراع آداب و رسوم جدید و افزودن به آداب و رسوم قبلی، جایگاه مهمتری از کتاب های عقلی، فلسفی، علمی، تجربی، سفر و … گرفته باشد.
این را از آنجا می توان نتیجه گرفت که صفحات اینگونه کتاب های عبادی تخصصی، چندین برابر کتاب های فکری، علمی و تخصصی در زمینه های زیستی، مالی، مادی و قدرت یابی انسان ها و اجتماعات تورک هستند.
چرا که می دانیم تهیه کاغذ، نوشتن و تکثیر کتاب ها در گذشته بسیار گران تمام می شده است و امکان آن وجود نداشته است که فردی با هزینه و دستمزد فردی خود یا اعضای خانواده اش بتواند از عهده تولید یک کتاب براید.
لذا باید منابع عمومی و ملی تحت کنترل دولت یا اوقاف، صرف تهیه مقدمات لازم برای تحقیق در متون تاریخی و نوشتن کتابی در چند صد صفحه بشود.
اگر آن هزینه ها صرف تولید کتاب ها و منابع فکری و فلسفی، اختراعات، اکتشافات، تحقیقات اجتماعی، اقتصادی، تکنولوژیک و … می شدند، به جای سستی و درگیری داخلی در میان امت اسلام و تورک ها، نوعی خیزش و حرکت فکری در اجتماع و انسان ها رشد کرده و شکوفا می شد.
نمی خواهیم در اینجا، با عبادات و نماز مخالفت بکنیم اما صرف خزانه های ملی و عمومی برای تولید کتاب هایی که محتوای آن ها ایجاد دشمنی، مشغول کردن جامعه به جزئیاتی که رسول الله به آن ها بهای چندانی نمی داده است، چرخ حرکت فردی و اجتماعی را از مسیری که دیگران می پیمایند خارج کرده و حتس به سکون خواهد کشاند.
از طرف دیگر، چنان کتاب هایی، به ایجاد ارزش های اجتماعی بدون توجه به تولید و بدون برون داد فردی، اجتماعی خواهد انجامید. از طرف دیگر هم به مسابقه در کارهایی که هیچ خیری برای افراد و برای اجتماعات نخواهد داشت، دامن خواهند زد.
در مقابل، چنان کتاب هایی، خواهند توانست تا اجتماعات مسلمان را با هم دشمن کرده، راه را برای نفوذ دشمن و ایجاد نفاق و بهره برداری از این اختلافات مهیا بکنند. چنین منابعی، با ارزش هایی که می توانند چرخ جامعه و امت را به گردش و چرخش در بیاورند، به نام دین و عبادات، مخالفت خواهند کرد.
به هر حال، این کتاب دینی هم نشان می دهد که زبان تورکی در معیت زبان عربی، می تواند عبادات و اعمال بسیار جزئی را هم توضیح بدهد. تورکی این کتاب، از نظر آشنایی با زبان تورکی بسیار حائز اهمیت و حیاتی خواهد بود.
لازم نیست که ما تورک ها تسلیم اوامر نویسندگان تاریخی این گونه کتاب ها و فتاوای بی مورد آن ها بشویم و آن ها را مو به مو اجرا بکنیم. بلکه هدف از آشنایی با اینگونه کتاب ها، آگاهی به توانایی نوزایی و قدرت آفرینش زبان تورکی، تغییر تحول در میان افکار نویسندگان و عالمان اجتماع، آگاهی به علل خیزش اجتماعی و یا سقوط اجتماعی در نوع و تغییرات و تبدیلاتی که در تمدن و مدنیت مکتوب تورک ها رخ داده است، همچنین آشنایی با هدف زندگی، آگاهی به تعریفی که از حرکت درونی فردی و اجتماعی داده شده است، آگاهی به نفوذ افکار خلسه آوری که اغلب توسط دشمنان خارجی و با حمایت مالی و فکری آن ها در درون قشر آگاه و تاثیرگذار جامعه مسلمان و تورکان رواج یافته و به کرمی بدل شده اند که درخت تورکان و اسلام را از درون آن خورده و پوسانده اند، خواهد بود.
همچنین آگاهی به این کتاب ها، ما را با نقاط قوت و ضعف ملی، سیاسی، فکری، حقوقی، اداری، نظامی، و... خودمان در گذشته آگاه خواهد کرد و در بازسازی اعتماد به نفس تورکان، به ما یاری خواهد داد.
کتاب سومی که با نور آن آشنا شدیم، دو ترجمه در یک جلد از "گلستان سعدی" است. می دانیم که گلستان سعدی بر عکس شاهنامه فردوسی و دیوان حافظ، کتابی سخت دشوار است که بدون آموزش، خواندن و ادراک آن سخت می نماید. و فارس های باسواد هم از عهده خواندن آن برنمی آیند.
از طرف دیگر، فارسی زبان سعدی، با فارسی ای که فردوسی و حافظ به کار گرفته اند و در تهران امروز هم رایج است، بسیار متفاوت است. همین هم نشان می دهد که هر زبانی، در گذر تاریخ، دچار تغییر و تحول زبانی و ساختاری می شود.
این کتاب تورکی، شامل دو ترجمه از گلستان سعدی است که در 382 صفحه گردآوری شده است. سبک ترجمه هر دو مترجم خیلی به هم نزدیک و شبیه است. در کتاب اول، نویسنده، عربی های گلستان را ترجمه نمی کند. ترجمه از زمانی آغاز می شود که گلستان به فارسی زبان گشوده است.
می نویسد: بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و الصلوه علی افضل رسله محمد و آله اجمعین الطیبین الطاهرین حمد بی پایان و شکر بی کران اول معبود بی زواله اولسون کم طاعتی موجب قربتدر و شکر مزید نعمت در که هر نفس کلدیکده ممد حیاتدر کتدکده مفرح ذاتدر پس هر نفسده اک نعمت موجود در و شکر واجبدر ...
اما در هر کجا که سعدی شعری را آورده است، مترجم آن ابیات فارسی را به عینه و به فارسی نوشته و سپس به ترجمه و توضیح آن، در زبان تورکی دست یازیده است.
در ابتدا و چند صفحه اول این کتاب، با صداهای حروف، نه روی کلمات عربی و نه بر روی کلمات تورکی مواجه نمی شویم ولی وقتی به ابیات اشعار سعدی می رسیم، جوامع و انسان تورک، به همان اندازه ای که با زبان تورکی و عربی آشنایی داشته و در خواندن آن ها احساس راحتی می کرده اند، به همان میزان هم از زبان فارسی بیگانه بوده اند و نمی توانسته اند آن را خوانده و ادراک بکنند.
در نتیجه، مترجم بر روی کلمات فارسی، صداهای آن ها را گذاشته است تا به خواننده، در درست خوانی صداهای حروف و کلمات یاری برساند اما هر چه از صفحه اول دورتر می شویم، نویسنده، به تدریج، تغییر مسیر داده و کلمات تورکی را هم به صدای حروف می آراید تا خواننده، کلمات تورکی را به آن صورتی دیده و در مغزش تصور و ترجمه به صوت بکند که مترجم در آن زمان و در آن جغرافیا آن صدا و کلمات را اراده می کرده است.
متاسفانه کتاب اول گلستان سعدی آسیب فراوانی دیده است و بخشی از متن آن، در بسیاری از صفحات آسیب دیده یا از بین رفته است.
خط کتابت، ظریف و قابل خواندن است. در چند جا هم تغییر می کند اما با آشنایی چشم با این رسم الخط تورکی، به روانی و سهولت می توان این کتاب تورکی ادبی در سبک سعدی را خواند. این کتاب ادبی، آراسته با فنون شعری و آرایه های ادبی، استاندارد، تاریخی و پر از کلمات و اصطلاحات عربی و تخصصی است.
در ترجمه دوم از گلستان سعدی، اطلاعات بیشتری درباره نام مترجم و تاریخ ترجمه آن بدست می آوریم. در بالای صفحه اول ترجمه دوم، با چنین اطلاعاتی روبرو می شویم: مولف این نسخه محمد چلبی است که در زمان سلطان مراد دوم و در 833 هجری قمری آن را ترجمه کرده است.
مترجم از همان بای "بسم الله" به صداگذاری بر روی تمامی حروف و کلمات عربی، تورکی و فارسی پرداخته است. کتاب این ترجمه، نسبت به ترجمه اولی، آسیب کمتری دیده است اما این هم با آسیب هایی در اینجا و آنجا مواجه شده است که در خواندن متن دشواری هایی را ایجاد می کند.
به عقیده ما، رسم الخط کتاب این ترجمه، از ترجمه قبلی شکیل تر و چرخش قلم بر روی کاغذ آرامتر بوده است. در نتیجه، خواندن این ترجمه را سهل و روان می کند. می توان گفت که صفحه آرایی این کتاب، مدرن تر از ترجمه قبلی است.
این که تورک ها، دو ترجمه از یک کتاب را در یک مجلد و در کنار هم آورده اند، نشان می دهد و ثابت می کند که تورک ها می خواسته اند، این دو اثر و ترجمه و میزان امانتداری مترجم ها را با هم مقایسه کرده، با حقایق و تاثیر انگیزه ها و نگرش مترجمان در تغییر و تحریف متن کتاب ها آگاه بشوند. خود این عمل، به نوعی از تمایل تورک ها به حقایق فکری و امانتداری آن ها و عدم کفایت به یک نویسنده حکایت می کند.
مقایسه این دو ترجمه در کنار هم، به توانایی و تسلط مترجم ها هم به فارسی و هم به تورکی، نوع رسم الخط آن ها، نوع صفحه آرایی آن ها، چگونگی استفاده از حاشیه کتاب، چگونگی استفاده از رنگ ها و بزرگی و کوچکی کلمات و ... نشان می دهد و ذوق هنری و ادبی مترجم ها را به نمایش می گذارد.
با آن که وقت و فرصت نکردیم تا متن ها را به طور کامل مطالعه کرده، و به نقد آن ها بنشینیم اما در همان نگاه گذرا، متوجه شدیم که جناب چلبی در ترجمه خود از گلستان سعدی، از کلمات تورکی بیشتری در ترجمه کلمات عربی استفاده کرده است و کلمات عربی کمتری، در مقایسه با ترجمه اولی از گلستان، در متن ترجمه چلبی دیده می شود.
همانطور که ملاحظه می شود، تورک ها نه تنها به ترجمه و تولید کتاب و رساله هایی از زبان عربی و تورکی به دیگر زبان ها همت می گماشته اند، بلکه در ترجمه آثار دیگر زبان ها از جمله عربی، فارسی، مغولی و … به تورکی هم تلاش وافری می کرده اند.
چرا که یک امپراطوری جهانی که مدعی گسترش "عدالت" تورکی-اسلامی ویژه جهان بینی تورک هاست در جهان و بر جهانیاناست، نمی تواند زبان، جهان بینی، دین، احساسات، تاریخ، تمدن، مدنیت و تحولات اجتماعی غیر تورک های تحت حاکمیت خود را نادیده بگیرد و یا برای نابودی داشته ها و هویت های آن ها برنامه ریزی کرده و بودجه و امکانات اختصاص بدهد.
این نوع فعالیت ها، همان چیزی هستند که حاکمیت های غرب مسیحی و فارس ها به آن آلوده هستند و تلاش کرده اند و می کنند تا رقبا و داشته های تمدنی، تاریخی، زبانی و …غیر مسیحی و غیر فارس ها را در هر جایی که اشغال کرده اند، نابود کرده و با مهندسی جهل، هویت های آن ها را مسخ بکنند.
با آشنایی بسیار مختصر با نور شمع این سه کتاب، متوجه می شویم که زبان تورکی، هم زبان عرفان و شعر، هم زبان احکام عبادی دینی و هم زبان ادبی و آرایه های ادبی در سطح و اندازه ای فراتر از گلستان سعدی است.
چرا که گلستان سعدی پر از واژه های عربی برای تکمیل معانی و مفاهیم مورد نظر سعدی در زبان فارسی است اما زبان تورکی، از ترجمه آن مفاهیم و کلمات عربی به تروکی، به راحتی آب خوردن برمی آید.
انصافعلی هدایت
16 اپریل 2025
No comments:
Post a Comment