*****
A Journalist for South Azerbaijan's' independence! Güney Azerbaycan'ın İstiqlalı Üçün Gazeteçilik! !روزنامه نگاری برای ایستقلال آذربایجانی جنوبی
Monday, December 10, 2012
Monday, November 12, 2012
Qoyma rüsva vo pərişan olam

Qoyma rüsva vo pərişan olam
Səni
görən gündən ey nazənin dilbər dilimi apardın mənim
vuruldum
sənə bir ıldırım vuran yaralı biçarə kimi
atəş
tutub yandım gecəmi göndüzümü
qəlbi
ürəyi alavlanmış aşiqi zar bimarə biçarə kimi
dedim
dərdimi sənə gizlində daldada əyano aşıkarda
fəryad
etdim aşqimi dəli bimar o fərhad kimi
aram
o ram bir ahu kimi durdun baxdın
məni
zarə cavab verdin giriftar olmayan kimi
dedin
olmaz, bu xətadır, cəfəadır dostuma
aşq
olsada içimdə dedin istəməm rüfəqa kimi
çarəm
qalmadı qaçdım bu evdən bu həyatdan
qaşdım
səni tutam səni bir uqabi tiz minqar kimi
mən
nəqədər qaçdımsa sənə səndən daha uzaqlaşdım
fasilə
açdın məni zarıdən ey bi vəfa ağyar kimi
səndən
otrü, dili zarımın naləsionə gora
qaçdım
xənemdən kaşanəmdən yurdumdan ğürəba kimi
tərk
etdim tamam el obamı tənha sənin üçün
buraxdın
məni suzi biyabanda getdin na aşina kimi
nifrin
etsəm səni yandırar aşqımım odu kül edər
aşqım
qoymur qılam nifrinə mübtəla səni bir bəla kimi
daha
istəməm yanasan mənə tay aşqın yandıram oduna
istərəm
tək qalasan omrünü ey bi vəfa səni bi vəfa kimi
dərdim
bir uqyanusdur səndən bimar olmuşam
canı
canınə dərd düşməsin bir qəlbi bimar yari zar kimi
səndə
bir zərrə aşq ətri yoxumuş məni divanə eylədin
diyvanələr
səri xod aşiq olarmış, aşıqa dolasan divanələr kimi
siratı
eşq, qıldan nazıkış qılıcdan kəsər
kəsildim
bu qılınca geçdım imtəhanidən, bir şahikar kimi
səni
gözlər qəlbimin gözləri hər ləhzə vö an
ey
nazi xabidə, qoyma yolda bu gözləri bir müntəziri zar kimi
ver
qanadımı uçum sənilə aşqın səmasinə olum azad
yakı
üzüm aşq dənizində sənilə bərabər bir uşaq val kimi
mən,
sənə çatmaq arzısılə viran eylədim evimi, xanəmi
heç
olmasa gəl abad et məndən qaçan ruhumu bir roya kimi
qoyma
viranədə tək qalam zar o pərişan bundan sonra
heç
olmasa istəmə zaro pərişan qalam Züleyxa vö Leyla kimi
mən
dərdimin həkimiyəm dərdimə dərman busən dir
olsan,
biymar olub dayıma busəni dərman istərəm tazə damad kimi
gəl
ey vəfasız başımı al dizin üstə ver nuş daru mənə
mən
biymarın səndən dayıma nuşı daru istərəm Zohrab kimi
qoyma
fəryad edib ismini rusvayi cəhan eyliyəm
özümü
özünü ey nazlı rüsva vo pərişan istəmə bir müsəlman kimi
mənə,
halimə bax, dəli olmuşam, çöllərə düşməm qalır
istəmə
bundan daha biş sakini biyaban olam Fərhad kimi
gəl
yalvarıram ver dirdimin dəvasını qoyma nalan qalam
qoyma
fazla pərişano zaro nalan olam bir yetimi tənha kimi
İnsaf
ağlamaxdan əl çək rəhmi yoxdur bu nazlı zalımın
get
başına çərə qıl ey binəva bir bir rüsva tariki dünya kimi.
* * * * * * * *
* * * * * * * *
Thursday, August 23, 2012
یئنی حیاتیم گئتدی الدن
یئنی حیاتیم گئتدی الدن
نازلئم
...
من
یئنی بیر صحیفه
آچمئشدیم
آچمئشدیم
یئنه الوان اولموشدور،
گئچمیشیم کیمی
گئچمیشیم کیمی
گنج اولموشدوم
بیر اوشاق کیمی
دالمیشدیم
شیرین خیاللارا،
یار خیالئنا...
طوفان گلدی
بیردن بیره
بیردن بیره
حیاتئما
اسدی سرین، قارانلیق یئل
قاسئرقالار کیمی
آپاردی رنگلی، الوانلی دوورانئمئ
یئنی دن سقوط اتدیم
ان درین ... قارانلیق لارا دالدیم
گوز آچدیم
کندیمی قوجالمئش
گوردوم.
...
یئنی صحیفه می
باغلادی بیر ال
.اولدوردو منی
انصافعلی هدایت
Friday 09 March 2012
Wednesday, August 22, 2012
ما حقوق انسانیمان را به صلح می خواهیم
دوست خوب من!
در این همه سال ها که پان فارسیسم پدران ما (خیابانی،
پیشه وری، ستارخان، باقرخان و ...) را متهم کرده و اجازه نداده تا آنان سرنوشت
آذربایجان خودشان را خودشان بدست بگیرند، تجربه آنان به ما می آموزد که برای گرفتن حقوق خودمان، باید شمشیر را از رو
ببندیم.
اما و با این
حال، ما مردمان صلح، دوستی و انسانیت هستیم. حتی با فارس ها هم دشمنی نداریم و می
خواهیم با آنان همسایه های خوبی باشیم. ولی این پان فارس ها هستند که در پشت واژه
"ایران" پنهان شده اند و منافع پان فارسیسم و استعمار فارس را به نام
همه ایران و ایرانیان تامین می کنند و حقوق اولیه و حقوق انسانی همه ما مستعمره ها
(آزادیستان (آذربایجان)، کردستان، عربستان، بلوچستان، ترکمنستان، و ... را از ما دزدیده اند.
حالا که ما می
خواهیم برای کسب دوباره حقوق اولیه و انسانی خودمان، به پا برخیزیم، شما جوانان ،
در دفاع از حقوق انسانی کسانی که هموطنشان می نامید ( ما) ، در جبهه پان فارسیست
ها و پان ایرانیست ها و استعمارگران قرار دارید.
شما نه از استعمارگر و ضد حقوق انسان ها بلکه از ما مظلومان
و مستعمره شدگان روی زمین می خواهید، به ظلمی که بر ما می رود و رفته است، باز هم
سر خم کنیم.
چرا باید ما
متحمل ظلمی باشیم که این همه سال در اعتراض به آن، یا سکوت کرده ایم و یا به طور
مسالمت آمیزی حرف زده ایم؟
در این مدت
طولانی که صدای مردمان مستعمره ((آزادیستان (آذربایجان) ،عربستان، کردستان،
بلوچستان، ترکمنستان و .... ) به آرامی در می آمد، شما کجا بودید؟
کجا هستید؟
چرا سکوت کرده
اید؟
و چرا در جبهه ما و در کنار ما مظلومان که حقوق انسانی
مان به غارت رفته است، قرار ندارید؟
چرا در دفاع
از حقوق انسانی ما مردمان مستعمره، روشنفکرانتان را محکوم نمی کنید؟
و چرا از روشنفکرانتان نمی خواهید تا از حقوق انسانی و اولیه ما مردمانی که خودمان را مستعمره می دانیم، دفاع
کنند؟
چرا روشنفکرانتان و اندیشمندانتان در باره تضییع حقوق جوامع غیر فارس در ایران و وضعیت
سیاسی، فرهنگی واجتماعی و اقتصادی ما نمی نویسند؟
چرا رهبرانتان به حقوق دزدیده شده ما اعتراف نمی کنند؟
چرا از ما می
خواهید تا از حقوق انسانی خودمان که همه کشورها و سازمان های بین المللی آن ها را
پذیرفته اند ، باز هم برای مدت زمان بیشتری دست بکشیم؟ و باز هم سکوت کنیم؟
آیا می توان
پذیرفت که شما برای حقوق انسانی انسان هایی که در ایران زندگی می کنند، فعالیت می
کنید؟
از خودتان و
ادعایتان شرمنده نیستید؟
چرا تا کنون، در دفاع از حقوق ما انسان های مستعمره ها
(آزادیستان (آذربایجان)، کردستان، عربستان، بلوچستان، ترکمنستان، و ...، لال شده
بودید؟
آیا این زبونی
و لالی شما نشان نمی دهد که شما در جبهه ظالم و ضد انسانی و ضد حقوق بشر و در جبهه
استعمارگر قرار دارید؟
آیا شما هم سنگر آن ها و بر ضد حقوق انسانی خواهان،
آزادی خواهان، دمکراسی خواهان، برابری خواهان و ... نیستید؟
آیا شما
خودتان را انسان های آزاده می دانید که از حقوق انسان ها و انسانیت و آزادی انسان
ها در ایران یا در هر کجای جهان، حمایت می کنید؟
احساس شرم
چیزی است که باید به سراغتان بیاید تا مرحله اول بیدار شدن را طی بکنید.
چرا از ما می خواهید باز هم سکوت کنیم؟
چرا از خودتان، از روشنفکرانتان و از رهبرانتان نمی
خواهید که حقوق انسانی دزدیده شده ما را
بدون نیاز به جنگ و خون ریزی تامین کنند تا ما نیازمند دست زدن به خشونت برای
گرفتن حقوق خودمان نباشیم؟
ما آذربایجانی
ها مردمانی صلح دوست و صلح پرست هستیم. گر چه محققان آذربایجانی معتقدند که ارامنه
در آذربایجان جنوبی به قتل عام دست زده اند اما ما تبریزی ها و آزادیستانی ها
(آذربایجانیان) نه تنها ارامنه را بخشیده ایم بلکه در دل تبریز برای آن ها امان
داده ایم که در بهترین منطقه از این شهر ساکن باشند.
ما با کردها، با عرب ها، با فارس ها ، با بلوچ ها، با
ترکمن ها، با لرها، با بختیاری ها و ... با هیچ کس و هیچ ملتی دشمنی نداریم.
برای تحقق آزادی ها، برای گرفتن حقوق مان، برای کسب
دمکراسی، و برای رفاه انسان ها ، دست دوستی برای دوستیشان دراز می کنیم.
سخن ما این است: هر کس به حقوق ما مردم ترک ایران دست
درازی کرده و آن ها را از ما گرفته، باید تاوان آن جنایاتش را پس بدهد.
ما بهتر آن می دانیم که روشنفکران فارس و پان ایرانیست
و فارس ها پیش قدم شوند و با اعتراف به حقوق دزدیده شده ما آذربایجانی ها و دیگر
مللی که در ایران زندگی می کنند، راه را بر خصومت و دشمنی بین ما ملت ها ببندند.
بهتر آن است که روشنفکران فارس و مرکزگرا، با اذعان به
حقوق انسانی و غارت شده ما و ارائه راه حلی برای جبران آن همه ظلمی که بر ما مردم
آذربایجان در طول یک صد سال اخیر شده، از دشمنی در میان ملت ها جلوگیری کنند.
مسئولیت و پیامد هر نوع دشمنی با ما که مورد ظلم و ستم
قرار گرفته ایم و طبق قوانین بین المللی حقوق اولیه و انسانیمان ضایع شده است، به
عهده روشنفکران و احزاب و رهبران جامعه فارس زبان و کسانی است که در خدمت ایدولوژی
برتری نژادی آریایی قرار دارند، نه ما.
ما مردمان صلح پرست، با دیگر ملت ها در سر میز مذاکره
به توافق خواهیم رسید. چون ما با آنان، درد و سرنوشت استعمار زده و مشترکی داریم.
در این میان، متاسفانه، بسیارند از فرزندان تبریز و دیگر
شهرهای آذربایجان عزیز من، فرزندان کردستان، عربستان، بلوچستان، ترکمنستان،
فارسیستان و ... که در خدمت استعمار گر و پان فارسیزم قرار دارند و هنوز هم بیدار
نشده اند و به نام فرزند آذربایجان، فارسیستان، کردستان، عربستان و ... به ما حمله می کنند.
این فرزندان
مام میهن من، در خدمت منافع ملت و سرزمین آذربایجان نیستند. در خدمت استعمارگر
فارس و پان ایرانیسم هستند و امید دارم که بیدار شوند.
می دانیم و می دانید که عوامل استعمار در ستیز با ضد
استعمارگران، از عوامل مستقیم خود استعمارگر، خشن تر عمل می کنند و می خواهند
وفاداری و جدایی خود از وطنپرستان و ملت پرستان مبارز را به استعمارگر ثابت کنند.
گاهی ممکن است که فرزندانی از مستعمره، به ریاست کشوری
مثل ایران برسند اما آنان تحت تسلط اندیشه استعمارگر و نژاد پرستانه فارسیسم مسلط
قرار دارند و منافع استعمارگر را بر منافع ملت و همزبانان خود ترجیح می دهند.
خامنه ای و هزاران دیگر آذربایجانی وجود دارند که در خدمت استعمارگر قرار دارند و مردمان آذربایجان مستعمره
و دیگر مستعمره ها را لگد مال می کنند.
این فرزندان
سرزمین های مستعمره، برای ملت های مستعمره، خطرناکتر از ماموران مستقیم استعمارگر
هستند.
خامنه ای یکی از این فرزندان ناخلف آذربایجان می تواند
باشد. می توان او را خائن به آذربایجان و مردمش نامید وگر نه، باید با همراهی و هم
دلی او، آذربایجان در راس هرم رفاه در ایران بود و حقوقش زایل نمی شد. فرهنگ و
زبان و هنر و ادبش در راس هرم آموزشی قرار داشت.
ولی هر آذربایجانی که از حقوق انسانی، فرهنگی، زبانی، آموزشی، اجتماعی، هنری، زیست محیطی، اقتصادی، سیاسی، اداری، فنی و توسعه آذربایجان و آن هم بر اساس قانون اساسی ایران دم می زند، دستگیر، بازجویی، شکنجه و زندانی می شود.
ولی هر آذربایجانی که از حقوق انسانی، فرهنگی، زبانی، آموزشی، اجتماعی، هنری، زیست محیطی، اقتصادی، سیاسی، اداری، فنی و توسعه آذربایجان و آن هم بر اساس قانون اساسی ایران دم می زند، دستگیر، بازجویی، شکنجه و زندانی می شود.
آیا می توان پذیرفت که او تحت سیطره افکار
استعمارگرانه قرار ندارد و به عنوان یک عامل اجرایی در سرکوب خواست های قانونی
هموطنانش عمل نمی کند؟
وقتی فرزندی،
حقوق مردمش را نادیده می گیرد، آیا می توان او را فرزند همان مردم خواند؟
* * ** ** *
Tuesday, August 21, 2012
افتخار به ترک بودن و نژاد پرستی
فردی با این
عنوان در فیس بوک من نوشته
انصافعلی جان، شما آذری نیستی. وطنفروشی. آذربایجان در همیشه تاریخ قلب طپنده ایران بوده و از مرزهای این خاک مردانه دفاع کرده. (از اجداد زنباره قاجار تو بگذریم).
شما مامور هستی و معذور. کیست که نداند؟
من در پاسخ وی نوشتم
من به قضاوت تو ارجی نمی نهم و ترک بودنم، برای من فخر و افتخار است و خوشحالم که مانند تو به عرب ها توهین نمی کنم و آنان را هم چون خودم انسان و برابر با خودم می دانم. همان طور که برای فارس ها ی غیر نژاد پرست هم بسیار احترام می گذارم. این در حالی هست که مدعی هستی ، عرب ها و سرزمینشان هم بخشی از وطن تو هستند
من نمی توانم متناقض گویی تو را بفهمم
این بیماری تو، نژاد پرستی است. همان بیماری که ایران شما را به باد خواهد داد و تو در بدترین وزنه و کفه ترازوی بین المللی نشسته ای. همه دنیا می بیند که چقدر نژاد پرست هستی
حقوق ملت ها در ایران و حق انتخاب
Amirhossein Bahrami
در فیس بوک در کامنتی نوشته اند
"1-
اگر بپذیریم ملیت یک امر انسانی است پس انتخابی بودن آن را هم پذیرفته ایم و از این بابت هم که شما نمی خواهید ایرانی باشید هیچ بحث و مشکلی وجود ندارد چنانچه این مشکل را با اقامت در کانادا حل نموده اید.
اما مشکل اصلی شما و همفکرانتان اینجاست که می خواهید انتخاب فردی خودتان را بدون در نظر گرفتن حق انتخاب سایرین به ایشان تحمیل نمایید. کشور ایران از مجموعه ای از انسانهایی تشکیل شده است که خواهان زندگی در آن هستند. این کشور تنوع قومی و زبانی و فرهنگی و مذهبی دارد که اجزاء تشکیل دهنده آن ضمن پذیرش این تنوع به عنوان یک واقعیت انسانی بر محور منافع و ارزشهای مشترک جمع شده اند و ظاهرا آنچه که شما و همفکرانتان در تحلیل خود مد نظر نمی گیرید همین منافع و ارزشهای مشترک است.
2-
در مورد مساءلی هم که به عنوان واقعیتهای تاریخی اشاره نموده اید با فرض صحت آنها) که در اکثر موارد می توان در رد آنها بحث نمود( سوال مجددی را می توان مطرح نمود: اگر یک کرور آذربایجانی توسط ارامنه در سال 1918 کشته شده باشند با جدایی آذربایجان از ایران این کشته شدگان زنده می گردند و مسببین آن واقعه به سزای اعمال خویش می رسند؟؟ یا اگر آذربایجان از ایران جدا شود میزان کمکهای جمع آوری شده در خارج از ایران به میزان کمکهای زلزله بم خواهد رسید؟؟ در صورتی که پاسخ این دسته سوالات واضح و مشخص بیان شود آنوقت "بهانه" بودن یا "درد" بودن
این موارد مشخص خواهد شد.
انصافعلی در پاسخ وی نوشته است
دوست خوب! من هم می دانم که "ملیت بر اساس انسان و انتخاب انسانی است اما فارس های نژاد پرست هم این عقیده را می پذیرند؟
آیا ملت های ساکن در ایران کنونی، حق و امکان شرکت در یک نظرسنجی عمومی و در زیر نظر سازمان های بین المللی را دارند تا به شما و من نشان بدهند که جدایی از ایران و تشکیل کشور مستقل و مخصوص خود را می خواهند و می پذیرند یا بودن با ایران را؟
من هم می پذیرم و برای 20 سال
گذشته، با اندیشه فدرالیسم تلاش می کردم تا اقوام و ملت های ساکن در ایران فعلی را در کنار هم و بهره مند از حقوق انسانی و برابر و مساوی، در کنار هم نگه دارم.
ولی سخن در این است که فارس های نژاد پرست این اندیشه را نمی پذیرند و آن را خیانت به ایران می دانند که همه ملت های ساکن ایران از حقوق مساوی برخوردار باشند
آیا شما می پذیرید و اعتراف می کنید که فارس ها، حقوق مختلف فردی و اجتماعی ملت های ساکن در ایران را غصب کرده و ربوده اند؟ و از دادن این حقوق به آنان طفره می روند؟ و من مجبور شده ام تا برای گرفتن این حقوق، از تجزیه ایران سخن بگویم؟ و برای تجزیه اش تلاش کنم؟
* * * * *
مقایسه قاجاریه با پهلوی
فردی با نام
Tir Azarakhsh
به قاجارها حمله کرده و آنان را مردانی زن باره نامیده است که باعث اشغال بخش هایی از ایران شده اند
در پاسخ وی نوشتم
باز آفرین به اجداد ترک من که ایران کنونی را نگه داشتند. آن هم در مقابل امپراطوری روس تزاری. ایرانی که در آن زمان ضعیف بود و روسی که بسیار قدرتمند و ابر قدرت بود
مگر فارس های آریایی و سلسله پهلوی ها همه ایران را از دست ندادند؟ در زمان حکومت آن ها، حتی تهران هم اشغال نشد؟ آن هم در جنگ جهانی دوم! در تهران پلیس ایرانی هم وجود نداشت
بسی خجالت برای فارس ها. لااقل از تاریخ اشغال ایران در جنگ جهانی دوم خبری دارید؟ چیزی در کتاب های درسیتان خوانده اید؟
تاریخ نگاران شما در این باره چند جلد کتاب نوشته اند؟ یا سکوت کرده اند ؟ چون نمی خواهند آبروی آریایی و حکومت
فارس و دیکتاتوری رضاخان از بین برود و خدشه ای بر تاریخ جعلی ایرانی ساز وارد نشود ؟؟
من وطن فروشم یا شما خائن هستید؟
در فیس بوک من، فردی با نام
Midi Bafi
مطلبی را نوشته و من را به وطن فروشی متهم کرده است
در پاسخ به ویف دردمندانه نوشتم
، من هیچ ارزشی به ایرانتان نمی دهم و ایرانتان را به یک ریال (!) می فروشم. وطن من، آذربایجان است
می دانی که پدران من ترک، اصفهان و تهران را خلق کرده اند. اگر قاجارهای ترک نبودند، چیزی به نام تهران هیچ وقت بوجود نمی آمد؟ و اصفهان ساخته و پرداخته صفویه هست و شما به یادگارهای پدران من در اصفهان افتخار می کنید؟
من وطن فروشم یا شما خائن هستید؟ آن هم به پدرانتان. نه به پدرانی مانند کوروش که از آن طرف قفقاز آمد و ایران را اشغال کرد بلکه به پدرانی که در این خاک به دنیا آمدند و در این خاک زندگی کردند و از این خاک با خونشان دفا کردند
وطن، خاک و هموطنانی که مهمترین بخش ها و ملت هایش را از حقوق اولیه اش محرم کند، با نژاد پرستی حقوق آنان را انکار و همه داشته هایشان را از آنان بگیرد و کاری برای جبران و باز پس دادن آن حقوق انسانی نکند، ارزش خون پدران من را نداشته و بهتر ان که به پشیزی بفروشند
بهانه هایی برای تجزیه ایران
دوستانی که فکر می کنند من به دنبال بهانه ای هستم تا ایران را تجزیه کنم، درست فکر می کنند. هستم.
بهانه های لازم را هم دارم.
سوال این است که: چه کس یا کسانی این بهانه را به من داده اند و می دهند؟
بهانه هایی که من با توجه به آن ها تجزیه طلب شده و ایران را فاقد شرافت لازم برای در کنار خود داشتن آذربایجان می دانم، چه چیزهایی هستند؟ واقعی هستند یا ذهنی؟ خارجی هستند یا انتزاعی؟ کوتاه مدت بوده و هستند یا
دراز مدت بوده اند و هستند؟
ایرانیان برای این که این بهانه را از من و امثال من بگیرند، چه کار مثبتی کرده اند و می کنند؟
من لیستی از این بهانه ها را در نوشتارهایی که در وبلاگم و فیس بوکم نشان داده ام.
آیا آن ها "بهانه" هستند؟ یا "واقعیت های دردناکی" هستند که دیگر نمی خواهم با شما مودب بوده و آن ها را کتمان کنم؟
دردتان از چیست؟ از این که واقعیت ها را به رختان می کشم یا آن ها را انکار نمی کنم؟ یا از این که لیاقت همکشور بودند با آذربایجان را ندارید؟
Subscribe to:
Comments (Atom)
بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 377
بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 377 https://youtube.com/live/_Y1V3NxzvdA
-
انصافعلی هدایت؛ روزنامه نگار آزد و مستقل آذربایجانی کانادا – تورنتو hedayat222@yahoo.com 001 – 647 – 740 – 8070 ...
-
مهندسی جهل 006 راه خروج از دنیای مهندسی شده جهل چیست؟ در ششمین بخش از سری برنامه " مهندسی جهل" در ایران، درباره چند کتاب که در آ...
-
ان باشدا عاغیللار سیلاحلانمالی اگر کوردلر بیر خاریجی دوولتدن سیلاح آلئرلارسا، بیز نییه آلمایالئم؟ دونیادا، بیر چون میللتلر، دوولتلر حاضی...

