Wednesday, September 26, 2018

چرا ایران به تروریستم متهم است؟


مقدمه ای برای ورود به بحث این هفته برنامه زنده تلویزیونی "دیالوگ" در "گوناز تی وی"، روز شنبه 29 سپتامبر 2018
ترور و تروریسم چیست؟

چه کس یا نهادی تروریست خوانده می شود؟

آیا شما به عنوان یک عضو فعال سیای و عضوی از یک تشکیلات سیاسی از ملت کرد، عرب و بلوچ، هر نوع عملیات نظامی را در هر شرایطی رد و محکوم می کنید؟

آیا ایران واقعا قربانی تروریسم است؟

فعالیت های تروریستی در کدام زمینه ها دیده می شوند که مورد اشاره سیاستمداران و فعالان اجتماعی  واقع شده اند؟ به عنوان مثال، رئیس جمهور ایران در سازمان ملل، از "تروریسم اقتصادی" سخن گفت.

آیا محاصره اقتصادی یک ملت و عقب نگهداشتن آن ملت، نوعی از اقسام تروریسم است؟ اگر هست، آیا ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، کرد و ... در یک قرن اخیر، در شرایط حاکمیت ترور اقتصادی و تحریم زندگی نکرده اند؟

تروریسم چه تاثیرهای روانی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، آموزشی، حقوقی، توسعه ای و ... بر روی افراد و جامعه یا جوامع بشری می گذارد؟

منشاء فکری، ایدئولوژیک پیدایش تروریسم چیست؟

آیا فکر و جهان بینی ایرانی، در مدرسه و در مراسم های مختلف و با شعارهای مرگ بر این و مرگ بر آن، به بیماری تروریسم مبتلا نشده است و زورگوی و لاتگری در داخل و در منطقه را جزو حقوق ایرانی بودن نمی داند؟

آیا ترس از بیان آزادانه عقایدی که بر خلاف آن چه از طریق نهادهای رسمی و حکومتی بیان و آموزش داده می شود هم تروریسم نامیده می شود؟

آیا تروریسم باعث می شود که ملل و جوامعی، جسارت سخن گفتن از حقوق انسانی خودشان را از دست بدهند و برای یک قرن خفه خون بگیرند؟ و حتی مجبور بشوند در حمایت از تفکرات تروریسی حاکم همگرایی و همرایی نشان بدهند تا از خشونت هر چه بیشتر تروریسم در آمان بمانند؟

تروریسم در یک منطقه و در میان یک یا مجموعه ای از ملل تا چه مدتی می تواند دوام داشته باشد؟

می دانیم که تروریسم دشمنانش را از قبل می شناسد و برای از بین بردن آن ها هر کاری را مجاز می داند ولی اندیشه تروریسم با روان و اندیشه طرفداران خود چه می کند؟

می دانیم که ایران در یک قرن اخیر، تحت سلطه نوعی از تفکر ناسیونالیستی-ایرانی تروریستی بوده است که آن حکومت در پی حوادث 1357، از بین رفت ولی چرا هژمونی تفکر  تروریستی آن حکومت از بین نرفت و در قالب جدید ناسیونالیستی-اسلامی ادامه یافت؟

آیا می توان از انقلاب تروریست هایی از نوع اسلامی-ناسیونالیسی در سال 1357 و حاکمیت یافتن علنی تر تفکر تروریستی در ایران بعد از انقلاب سخن گفت؟

آیا ایران و نهادهای نظامی-انقلابی بعد از 1357 آن، به نهادهای رسمی تروریستی بدل شده اند؟

علایم تروریستی بودن حاکمیت ایران بعد از انقلاب 1357، چه چیزهایی هستند؟

آیا تحمیل جنگ هشت ساله به ملل ساکن در ایران و مردمان عراق توسط حکومت  انقلابی ایران، در پی دخالت های تروریستی ایران، در داخل عراق آغاز نشد؟

آیا فعالیت های کمیته های انقلاب و سپاه پاسداران، کشتارهای خیابانی، اعدام ها و زندان ها را می توان در تقسیم بندی حاکمیت تروریسم در ایران جای داد؟

آیا اعدام ها و محاکمات فراقانونی از 1357 تا همین روزها را می توان تروریسم نامید؟

جوامعی که مردمان آنها از بیان آزاد عقاید سیاسی، اجتماعی، دینی و زبانی خودشان در بیم هستند و هویت خودشان را پنهان یا انکار می کنند و تمایلی به بحث  سیاسی ندارند، در سایه وحشت از تروریسم زندگی نمی کنند؟

آیا حاکمیت سانسور و خودسانسوری در جامعه، به معنی ترس نخبگان جامعه از مجازات توسط گروهای رسمی و غیر رسمی، قانونی و فرا قانونی تروریستی نیست؟

آیا دستگری و زندانی کردن فعالان حقوق بشری، مدنی، فعالان زبان های مادری، فعالان محیط زیستی، طرفداران دریاچه اورومیه، حامیان و طرفداران اجرایی شدن اصل پانزهم قانون اساسی، آیا متهم کردن فعالان ملی-مدنی ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، کرد و ... به پان... نشانگر حاکمیت تروریسم در ایران نیست؟

آیا کشتن مخالفان ایران و حکومت در زندان ها، محاکمه مخالفان دردادگاه ها بدون حضور وکیل مدافع بی طرف، یا کشتن مخالفان در کشورهای دور و نزدیک، توسط عوامل وابسته به ایران، تروریسم محسوب نمی شود؟

آیا استراتژی "صدور انقلاب" به دیگر کشورها، شعار رسمی تروریستی برای دخالت های تروریستی در دیگر کشورها نیست؟

آیا صدور فتوای قتل نویسندگان در جمهوری آزربایجان یا در اروپا، تروریسم دینی و دولتی نیست؟

آیا نادیده گرفتن خواست و حقوق ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، کرد و ...، زندانی کردن فعالان آن ها، در انزوا قرار دادن و قتل طرفداران حقوق آن ملل غیر فارس در ایران تروریسم نیست؟

آیا تهدید به دستگیری و مجازات و اجبار به اعتراف فعالان ملی، ترور محسوب نمی شود؟

آیا کشتار نویسندگان و دگر اندیشان در داخل ایران که به "قتل های زنجیره ای" معروف شدند، ترور نبود؟
 آیا تشویق و تسلیح گروه های مذهبی تند رو برای کشتن رهبران کشورهای مسلمان تروریسم نیست؟ برای مثال، تروریستی به نام "خالد اسلامبولی" در مصر، انورسادات؛ رئیس جمهور مصر را به قتل رساند. ایران، آن تروریست را به عنوان یکم قهرمان عربی-مصری برسمیت شناخت و در حمایت از تروریست، نام "خالد اسلامبولی" را بر یکی از خیابان های تهران گذاشت. آیا این رفتاری سمبلیک در حمایت و ترویج تروریسم نیست؟

چرا هر کشور اسلامی -عربی که با ایران دارای روابط سیاسی-فرهنگی بوده و هست، مبتلا به ترور و جنگ داخلی و خونریزی است ولی هر کشور مسلمان-عربی که با ایران قطع رابطه دیپلماتیک کرده است، از تروریسم ایرانی-اسلامی در آمان مانده است؟ آیا این دو گانه، نشان نمی دهد که ایران با خود تروریسم را حمل کرده ومستقر می کند؟

آیا تشکیل گروه های جهادی و بسیجی در کشورهای مسلمان، نشانه تروریسم ایرانی نیست؟

ایران برای مبارزه با "تروریسم تحت لوای قانون" خودش در داخل ایران و تروریسم در منطقه خاورمیانه و جهان، چه اقدامی کرده است؟

چرا ایران نمی خواهد برای مبارزه با تروریسم، به سازمان بین الدول در قالب "اف ای تی اف" بپیوندد؟ آیا این خودداری ایران از الحاق به آن سازمان، به دلیل آن نیست که در صورت الحاق به آن، فعالیت های مالی ایران در حمایت از تروریسم جهانی 
قابل شناسایی می شوند؟
 (Financial Action Task Force  – FATF)

آیا تروریسم عبارت از آن نیست که کشورهای منطقه را تهدید به بستن تنگه هرمز بکنند تا آن ها را مجبور به تبعیت از سیاست های منطقه ای و جهانی خودشان بکنند؟

چرا هیچ کشوری در جهان به اندازه ایران متهم به حمایت از تروریسم و تجهیز گروه ها و سازمان های تروریستی نیست؟

آیا مللی که حقوق بشریشان، آزادی هایشان، هویت تاریخی و سرزمینی شان، دین شان، اقتصادشان، زبانشان در ایران  و در یک صد سال اخیر قدغن بوده است و برای بدست آوردن این حقوق و آزادی ها تلاش می کنند، تروریست هستند؟

می دانیم که حاکمیت ها در ایران، با حقوق و آزادی های ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، کرد و ... به بهانه حفظ مرزهای ایران مخالفت کرده اند ومی کنند. می دانیم که رفتار حاکگمیت ها در ایران، این ملل را مجبور کرده اند و مجبور می کنند تا هنجارها و ناهنجاری های قوم فارس را بپذیرند. حاکمیت خواست و حقوق آنان را نادیده می گیرد و آنان را برسمیت نمی شناسد. در چنین شرایطی، اگر بخشی از این جوامع برای بدست آوردن حقوق انسانی و تاریخی خود و هموطنانشان، سلاح به دست بگیرند، تروریست خواهند شد؟

آیا فرقی در بین مبارزه برای آزادی و حقوق انسانی در یک طرف و ایجاد ترس و کشتار برای اعمال سلطه وسرکوب آزادی ها و حقوق ملل در طرف دیگر، وجود   دارد؟ آیا باید این دو را در یک سطح واحد، متهم به تروریسم کرد؟ یا چون دولتی، قدرت، نیروی نظامی، پول و قانون را در اختیار دارد، می تواند ترور را تعریف کرده و همه ملل را مجبور به پذیرش آن تعریف از ترور و تروریسم بکند؟، 

آیا می توان نهضت های آزادیبخش در تاریخ بشر را به تروریسم متهم کرد؟ آیا با متهم کردن نهضت های آزادیبخش به تروریسم، بخاطر دفاع از حقوق و آزادی های ملل مستعمره و اجبار به دفاع از خود در مقابل ماموران اختناق، با آزادی و حقوق ملل مخالت نکرده ایم و خواهان ادامه استعمار و مستعمره و در اسارت بودن ملل و آزادی ها و حقوق ملل نیستیم؟

برای این که ملل بدون حق و حقوق و آزادی های انسانی در ایران، به حقوق خود برسند، چه راه هایی در پیش روی آن هاست تا متهم به ترور نشوند؟

آیا تهاجم بی سابقه نیروهای امنیتی و نظامی دولت ایران برای دستگیری فعالان در روزهای قبل از اجتماع مردم در قلعه بابک در آزربایجان، یا دستگیری های فعالان زبان مادری در روزهای قبل از روز جهانی زبان مادری و ... نمونه های بارزی و روشنی از تروریسم دولتی و قانوی در ایران نیست؟

ملل تحت ستم و بدون حقوق بشر در ایران، در مقابل انواع فعالیت های گسترده تروریسی رژیم، چه می توانند بکنند و چه باید بکنند؟

من؛ انصافعلی هدایت، به همراه آقایان

ناصر کرمی - از مردم فارس
جلیل آزادیخواه - از مردم کرد
صلاح ابوشریف الاحوازی -از مردم عرب
عبدالله بلوچ - از مردم بلوچ

در برنامه "دیالوگ"، با موضوع "تروریسم: چاه چهل ساله ایرانی"، تلاش خواهیم کرد تا به بخشی از این دست از سوال ها پاسخ بدهیم.

انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
بیست و ششم (26) سپتامبر 2018
hedayat222@yahoo.com

Monday, September 24, 2018

دوئلی با دکتر حسن کیانزاد؛ سخنگوی پان ایرانیست های برون مرزی

جناب دکتر سحن کیانزاد، در صفحه "دیالوگ و در زیر نوشته من با عنوان " مدرسه یا پادگان هایی برای شستشوی مغزی و تربیت سرباز برای استعمار پانفارسیسم" که در همین وبلاگ و در آدرس زیر منتشر شده است (https://ensafali.blogspot.com/2018/09/blog-post_22.html)
کامنی نوشته اند:
Image may contain: 1 person, smiling, eyeglasses
جناب هدایت، این گونه مدارس و یا دگان هایی را جمهوری اسلامی از آغاز موجو.دیت اشغال گزاش برای ستیز با زبان و فرهنگ هزاره ای ایرانیان ، بر پا ساخته و در این میان با شکست روبرو گشته است..با واژه سازی های خود من نربیاری چونان "پان فارسیسم> و یا "قوم فارس" آفرینی های ناوارد تنها خود را نا باور و بی اعتبار میسازید. مردم ایران بزبان فارسی و دیگر گویش های قومی و تباری ملی خود سخن میگویند و گرامی میدارند. شما خود را همراه و هم آوای حکو.متگران جمهوری اسلامی نسازید....کیان زاد

واقعیت آن است که سخن ایشان من را بر آشفت و من چنین متنی را برایشان نوشتم که در زیر و با رنگ شرخ، البته، با اندکی تصحیح و یکی دو جمله اضافه بر متن فیس بوک، منتشر می کنم.
کاش ایشان به سوال های من در فیس بوک جواب می دادند تا راه برای بحث های بیشتر و روشن شدن ذهن هم سن و سال های من و تاریخ، باز می شد.
کاش روشن می گشت که آیا منظور "پان ایرانیست"هایی همچون ایشان و تشکیلاتشان، تورکان، تورکمنان، قشقایی ها، عرب ها، بلوچ ها، کردها، گیلک ها، مازنی ها، سنی ها، یعودی ها، مسیحی ها و ... و فارس ها را هم جزو ایران و ایرانی می دانند؟ 
اگر همه را با هم ایرانی می دانند، این ملل غیر فارس زبان با هویت های دینی، نژادی، زبانی، تاریخی، جغرافیایی و ... را چه می نامند؟  قوم؟ قبیله" اقلیت؟ ملت؟
آیا این ملل در ایران، حقوقی صد در صد مساوی با فارس ها داشته اند و دارند؟ 
اگر در یک قرن اخیر فارس ها برتر بوده اند و این ملل حقوقی برابر و مساوی با فارس ها نداشته اند، چرا نداشته اند و چرا ندارند؟ 
آیا ایشان قبول می کنند که این ملل و مذاهب و جریان ها، باید با فارس ها برابر و آن هم "صد در صد برابر و در همه جهات سیاسی، اقتصادی، حقوقی، اجتماعی، توسعه ای، رفاهی، زبانی، آموزشی، اداری و ...  باشند؟ 
آیا می پذیرند که باید زبان همه این ملل در ایران، رسمی، آموزشی، اداری و درآمدزا باشند؟ 
کاش دکتر پاسخ می دادند تا بدانیم که چرا در یک قرن گذشته ایشان، و همقطارانشان، به نام "پان ایرانیسم" سکوت کرده اند؟ 
چرا ایشان جزو "پان ایرانیست ها" است؟
آیا پان بودن برای همه آزاد است یا فقط پان مورد نظر ایشان آزادی مورد نظر وی را دارا  هستند؟
آیا تورکان، عرب ها، بلوچ ها، تورکمن ها، و ... حق دارند پان خودشان را داشته باشند؟
آیا او در این بیش از هشتاد سال از عمرش، تورکان را به پان تورکیسم متهم نکرده؟ از پان تورکیسم متنفر نبوده است؟ علیه پان تورکیسم ننوشته؟ علیه پانتورکیسم سخنرانی نکرده؟ و علیه پانتورکیسم توطئه نچیده است؟
و کاش می دانستیم که منظور از "پان ایرانیسم" ایشان، دقیقا چیست؟ ایا منظور ایشان و حزبشان از پان ایرانیسم، "پانفارسیسم" است؟
 یا واقعا هر کس و هر زبان و هر دینی در ایران باشد، ایشان مدافع سرسخت حقوق آنان بوده است و خواهد بود؟ 
آیا برای ایشان و همرزمان پیر و جوانشان که اخیرا به غرفه کتاب های ناشران تورک درنمایشگاه مصلای تهران حمله کرده اند یا همسالان ایشان در سال 1325 و بعد از تسخیر نظامی و قتل عام مردم تورک آزربایجان، کتاب های زبان تورکی را آتش زده اند، چه می گویند؟
آیا برای ایشان ... ایران، بسیار مهمتر از زبان و نژاد فارس است؟ یا منظوز ایشان از ایران و پان ایرانیسم مترادف با فارس و پانفارسیسم و منافع فارس ها است؟
راستی، عمر ایشان در حدود یک قرن است و می توان ادعا کرد که شاهد اکثر وقایع 80 سال گذشته بوده اند ولی باید پرسید، چه جوابی به من و به تاریخ دارید که بدهید؟

آما انچه در فیس بوک نوشته ام به قرار ذیل است:

Image may contain: 1 person, smiling, suit
جناب کیانزاد، چه زود به شما بر خورده است؟
کمی تحمل بفرمایید!
یکصد است که پانفارس ها، هر روز، ده ها بار به ما ملت تورک، "قوم" گفتند و نام مارا نه "تورک" که آذری" نامیدند و هر وقت خواستیم از حقوق ملی و انسانی و وطنی خود سخن بگوییم، "پان تورکیست"مان نامیدند.
چرا در این یک قرن، یکبار اعتراض نکردید که چرا به هموطنان تورک ما "آذری" می گویید؟
چرا یکبار نیاشفتید که تورکان، یک ملت هستند و حق ندارید آنان را "قوم" و "اقلیت" بنامید تا بدین وسیله تورکان را از حقوق ملی خودشان محرمشان بکنید؟
چرا دست به قلم نبرده و یکبار ننوشتید که چرا حق خواهان و زبان خواهان تورک را به اتهام واهی "پان تورکیست" می نامید تا در بیدادگاه هایتان، دهانشان را بدوزید؟
چرا حالا که پانفارس های فاشیست متهم هستند و با حقوق ملی، انسانی و بین الملل میلیون ها انسان مخالفت می کنند، زبان باز کرده و اعتراض می کنید؟
چرا زبانتان تا به حال، یارای سخن گفتن نداشت؟
البته خیلی خوشحالم که فرد جهان دیده ای چون شما، چنین اعتراضی سر دهد ولی وقتی که ما تورکان را به حیوان تشبیه می کردند، کجا بودید؟
وقتی به ما توهین می کردند و جوک می گفتند، چرا ساکت بودید؟
شاید هم جزو همان طیف بودید که ما را تحقیر می کردند و جوک می گفتند؟
وقتی یک قرن اجازه ندادند که زبان تورکی در ایران و سرزمین های تورک رسمی و زبان آموزشی شود، چرا زبانتان یارای چرخیدن نداشت؟
چرا با ما تورکان، هم صدا نیستید و نمی خواهید که زبان تورکی در ایران، رسمی بشود و حداقل زبان رسمی و سراسری دوم همه ایرانیان باشد؟
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
بیست و دوم (22) سپتامبر 2018
hedayat222@yahoo.com

فرق نوحه خوانی برای حسین(ع) در کشور سنی مذهب و شیعه مذهب



نوحه سرایی یک بانوی تورک برای حضرت ابوالفضل العباس؛ علمدار کربلا را با نوحه خوانی ها در ایران مقایسه بفرمایید.
مرثیه خوانی فوق العاده "عباس علمدار" توسط خانم "نئشه دمیر" از علویان ترکیه!
همراه با زیرنویس

دهه فستیوال عزاداری محرم

من (انصافعلی هدایت) حدود 17-18 سال قبل، در چند گزارش از عزاداری در شهر تبریز، از رادیو فردا اعلام کردم که مراسم عزاداری محرم، دیگر عزاداری نیست و به فستیوالی برای تفریح دسته های مختلف مردم و لذت بردن از موسیقی و نذری (انواع خوراکی و نوشیدی ها) بدل شده است. 
امروز، در کانال تلگرامی "زیر سقف آسمان" ده ها عکس و چندین ویدئو منتشر شده است که همه را در زیر نام "کارناوال عاشورا" منتشر کرده اند و از" کارناوال" عاشورا و از یک تحقیقی که در باره "کارناوالی بودن عاشورا" انجام شده است، سخن می گویند. گرچه، محقق آن تحقفیق، اعلام کرده است که ارگان های سانسوز و امنیتی ایران اجازه نمی دهند تا آن کار تحقیقی منتشر بشود.
این عکس ها، واقعا جنبه فستیوالی محرم را بسیار بیشتر از 17-18 سال قبل به نمایش می گذارد.
دهه اول محرم، یک نوع جشن مذهبی با "کاستوم" (لباس) سیاه پوشانه، برای لذت بردن از وقت و در انبوه مردم گم شدن و هر کاری را انجام دادن شده است.
دیگر توضیحی نمی دهم.
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
بیست و یکم (21) سپتامبر 2018
hedayat222@yahoo.com
Image may contain: 3 people, people smiling

No automatic alt text available.

No automatic alt text available.

Image may contain: one or more people and text

Image may contain: 1 person, standing and outdoor

Image may contain: dog

Image may contain: 2 people, people standing and text

Image may contain: one or more people, people sitting and indoor

No automatic alt text available.

Image may contain: car and outdoor

Image may contain: text

Image may contain: car

Image may contain: 1 person, dancing, standing and on stage

Image may contain: car and outdoor

Image may contain: car and outdoor

No automatic alt text available.

Image may contain: one or more people, people standing and outdoor

Image may contain: car


عمق پستی پانفارسیسم را باور نمی کنید



باور نمی کنید

ادعای یک "جامعه شناس ملت گرا"(!؟) می گوید:
همان گونه که جهان با حاکمیت ایران آغاز می شود باید با حاکمیت ایران هم تداوم یابد تا به پایان برسد...
سیاوش موسوی رکعتی؛ جامعه شناس که ضد حقوق ملل و خواهان کوچانیدن سیاسی-شغلی ملل غیر فارس از سرزمین های تاریخی شان است، علاوه بر تکرار نظریه شوونیستی خود در باره کوچ اجباری ملل تورک، عرب، بلوچ و کرد، این بار ادعا کرد: "تاریخ، با ایران آغاز می شود و باید با تلاش
کنشگرانش با ایران نیز به پایان برسد."
وی بلافاصله افزود: "منطقی است که همان گونه که جهان با
حاکمیت ایران آغاز می شود باید با حاکمیت ایران هم تداوم یابد تا به پایان برسد..."
به نظر می رسد که نژادپرستان و پانفارس ها خودشان را اول و آخر تاریخ بشر و انسانیت می دانند . با ایم حال، توانایی آن را ندارند که راه حلی عاقلانه برای رهایی از ترس دایمی د نگرانی کشنده خودشان پیدا کرده و با به رسمیت شناختن حق تعیین سرنوشت برای همه ملل و برابری خود با حقوق آنان، از نگرانی تجزیه ایران راحت بشوند.
این در حالی است که افراد و جریان ها و افکاری همچون او با راهکارهای افراطی خود و انکار حقوق ملی آن ملل، تورکان، تورکمانان، عرب ها، بلوچ ها، کردها و ... را به تجزیه مجبور می کنند و راهی جز تجزیه در جلو این ملل نمی گذارند.
من (انصافعلی هدایت) معتقد که هر چقدر بر تعداد این گونه افراد و این نوع تفکرات ضد حقوق انسانی افزوده شود، با نفع آزادی و رهایی و استقلال ملل تورک، تورکمن، عرب، بلوچ و ... خواهد بود. چرا که این افراد آبروی داخلی و بین الملل باقی مانده برای ایران و فارسیسم را هم نابود کرده و استقلال خواهی این ملل را قابل قبول تر از گذشته خواهند کرد.
انصافعلی هدایت

تورنتو-کانادا
بیست دوم (22) سپتامبر 2018
hedayat222@yahoo.com

در زیر متن کامل نظریه او آورده می شود.
امنیت پایدار ایران در کجاست؟!Image may contain: 1 person, plant
از حدود صد سال پیش تا کنون که افکار تجزیه طلبی شکل گرفته است، جامعه ی ایران همواره در یک التهاب و تشویش
به سر برده است!!
زیرا روز به روز تجزیه طلبها جری تر و بی باک تر می شوند و مردم بی گناه را به خاک خون می کشند!!
گروهک تروریستی الاهوازیه نمونه ی بارز گروه های تجزیه طلب است که با تکیه بر قوم گرایی به فکر امیرنشینی بر یکی از استانهای ایران است!!
البته نباید فراموش کرد که افکار قوم گرایانه فقط مختص خوزستان است بلکه استانهای آذربایجان شرقی، کردستان و سیستان و بلوچستان هم پتانسیل بسیار بالایی برای قوم
گرایی دارند، که اگر الان و هم اکنون فکر اساسی به حال این قوم گرایی نشود چه بسا در آینده ی نزدیک اساس ایران به مثابه ی تمامیت سرزمینی آن به خطر بیفتد. به نظر می رسد که برای رسیدن به امنیت پایدار در ایران باید ارتباط قوم گراها و تجزیه طلب ها را با مراکز خارج قطع کرد که این امکان پذیر نیست جزء با یک ترکیب جدید در ایران.
ایران برای امنیت پایدار خودش نیازمند یک ترکیب جدید است و آن ترکیب جدید عبارتست از، یک جابجایی قومیتی. در واقع هیچ استانی نباید هویت قومی داشته باشد بلکه هر استانی باید مجموعه ای از اقوام باشد.
تا با ترکیب آنها، نسل آینده، یک نسل وطن پرست شود و دست از تفکر منحط قوم گرایی که جزء عقب ماندگی نتیجه ای ندارد، بردارند.
فلذا یکبار برای همیشه باید ارتباط آذربایجان ایران با آذربایجان شوروی(باکو)، کردستان ایران با کردستان عراق، بلوچستان ایران با بلوچستان پاکستان، و اعراب خوزستان با
اعراب حاشیه ی خلیج فارس قطع شود، که این امر امکان پذیر نیست جزء با یک کوچ سیاسی و یک جابجایی کاری و شغلی.
بنابراین باید گفت تا سیاست ترکیبی جدید در ایران پیاده نشود، نه تنها امنیت ملی پایدار نخواهد بود بلکه مهم تر از آن بحران هویت ملی در ایران برای همیشه لاینحل
باقی خواهد ماند.
به نظر می رسد برای حل امنیت پایدار ملی و حل هویت پایدار ملی به یک کوشش جابجایی ملی اقوام نیازمندیم....
اگر این تلاش صورت نگیرد چه بسا در آینده ضد این تلاش صورت بگیرد و قوم گراها به آرزوی خود برسند و تجزیه طلبی را عملیاتی کنند و این تجزیه طلبی آن قدر ادامه یابد تا ایران از نقشه ی جهان حذف شود!
به راستی که اگر هر قوم در ایران یک کشور تشکیل دهد دیگر ایرانی وجود نخواهد داشت!
که این مساله عبارت خواهد بود از مرگ تک تک کنشگران ایرانی!....
به زعم من آنچه برای یک وطن دوست مهم است حفظ وطن و رسیدن به دموکراسی است. اگر هر بخش از وطن تجزیه شود و شبیه یک کشور عربی حوزه خلیج فارس شود و یا شبیه یکی از جمهوری های جدا شده از شوری شود، دیگر کشور و جامعه نخواهد بود و چه بسا که کشورهایی که
با شکست یک ایدءولوژی و یا یک جنگ جهانی بوجود آمدند، این امکان وجود دارد که با یک ایدءولوژی جدید و یا جنگ جهانی جدید نیز از بین بروند.
قطعا همان گونه که بوده است، یعنی؛ تاریخ، با ایران آغاز می شود و باید با تلاش کنشگرانش با ایران نیز به پایان برسد..
منطقی است که همان گونه که جهان با حاکمیت ایران آغاز می شود باید با حاکمیت ایران هم تداوم یابد تا به پایان برسد...
@siavashmousavirakati

این دو عکس، مدرکی دال بر ابطال نظریه دکتر علی شریعتی

دکتر علی شریعتی ادعا می کرد که آلات و ادوات فستیوال محرم، توسط تورکان صفوی (شیعه صفوی) وارد این منطقه شده است.
لطفا به این دو عکس زیر دقت فرمایید.
دوستی با نام "کامران" آن ها را منتشر کرده است. به نوشته او، هر دو عکس، به دوره قاجار تعلق دارد و محرم را نشان می دهد.Image result for ‫دکتر علی شریعتی‬‎
یکی از عکس ها، به عزاداری مردمان بومی و مسافر از اقصا نقاط دیگر در حرم امام هشتم شیعیان در خراسان تعلق دارد.
عکس دیگر، به عزاداری مردم تورک در شهر تبریز و در همان دوره قاجار متعلق است.
لطفا در هر دو عکس دقت فرمایید، آیا از ادوات طبل، قمه، زنجیر، انواع آلات موسیقی ریز و درشت، علم و کتل و ... در آن دو شهر، در آن مقطع تاریخی دیده می شود؟
آیا پانفارسیسم عزاداری محرم را به فستیوالی متنوع، برای لذت بردن از خورد و خوراک و موسیقی و ... نساخته است؟
آیا این آلات و ادوات فستیوالی محرم، در دوره پهلوی و رژیم ملاها ساخته و پرداخته شده، تکامل یافته و به این شکل نهایی در نیامده است؟
اگر عزاداری در دوره حاکمیت تورکان قاجار، این همه ساده و به دور از آن چه دکتر علی سریعتی ادعا می کند، بوده، در دوره صفویه چه رنگ و بویی می توانسته داشته است؟
انصافعلی هدایت
تورنتو-کانادا
23 سپتامبر 2018
hedayat222@yahoo.com
Image may contain: text
مراسم عزاداری مردم تورک تبریز در دوره قاجار
Image may contain: one or more people and text
مراسم عزاداری زیارت کنندگان حرم امام هشتم در مشهد، در دوره قاجار
می دانیم که شهر مشهد، در همیشه تاریخ شیعه و بخصوص در ماه محرم، مشهد و خراسان نیست بلکه ملی برای عزاداران همه نقاط دیگر بوده و است. یعنی مشهد محرم، مشهد و نماینده همه شهرهای ایران بوده و است. همه شهرها با تمامی امکانات عزاداریشان عازم آن جا می شدند و با سلام و صلوات مخصوص در حرم حاضر می کشتند.

من از تغییر نمی ترسم.


دوستی در فیس بوک و در زیر یک پایینی نوشته است:
Image may contain: 1 person, outdoor

هدایت!!!
شما وقتی ایران بودی و زندان می‌رفتی و میگفتی خبر نگار بدون مرز هستی اینقدر فارسیست نمی‌کردی.
یادت هست روم یار دبستانی من در پال تالک.

در اون زمان نه ترکیه ، نه آذربایجان شمالی و نه دوستان جدایی طلب جنوبی کمکت کردن.
یه سری فارسیست که کمر بستی همه چیزشون رو نفی کنی.
واسه این هم سند مدرک هست.
زمانی که به قول خودت همسر و دو دخترت در یک اتاق زندگی میکردند.

پاسخ من: انصافعلی هدایت:
حرفتان درسته. ولی در آن زمان، من در ایران بودم و نمی توانستم این حرف ها را بزنم. خودم را سانسور می کردم.
چون برای آن حرف هایی که تازه، می توانستم در آن زمان و در ایران بزبان بیاورم، آن همه شکنجه می شدم.
اگر همه عقایدم را در آن زمان فاش می کردم و از حقوق بشر تورکان و ظلمی که پانفارسیسم می کند هم سخن می گفتم ...
در عین حالی که من انسان هستم و انسان به خاطر این که در زمان و شرایط تغییر بکند، انسان است.
من هم در شرایط، باید تغییر می کردم که انسانیت من هم معنی بیابد.
از سخن و کنایه شما بر می آید که تغییر انسان و افمارش، چیز بدی و منفی است. اگر تغییر عقاید و دیدگاه ها منفی است، بگذارید من انسان باشم اما از دیدگاه بعضی ها منفی باشم.
من تغییر را بر جمودی ترجیح می دهم . تلاش می کنم تا بطور دائم در حال تغییر خودم باشم. من از تغییر نمی ترسم.
Ensafali Hedayat
دوست عزیز، من، بازهم حاضرم در برنامه های شما یا در منظرات شما شرکت بکنم و در باره دیدگاه هایک سخن بگویم.انصافعلی هدایت

تورنتو - کانادا بیست و چهارم (24) سپتامبر 2018hedayat222@yahoo.com

چطور می توان انسداد راه های حقوقی و سیاسی در ایران را شکست؟

همان طور که در عکس مشاهده می فرمایید، از اول مهر 1397، حدود 14 میلیون کودک و نوجوان در ایران مجبور خواهند بود تا برای یادگرفتن زبان فارسی و زبان استعمار راهی مدارس بشوند.
بنا براین، چند سوال حیاتی قابل طرح هستند که باید به آن ها پاسخ اده بشود.
آیا ایرانیان و روشنفکران ایرانی، آنقدر رشد کرده اند که برای جلوگیری از گسترش خشونت بر علیه مردمان فارس زبان در داخل ایران، حقوق زبانی، سیاسی، اجتماعی، آموزشی، اقتصادی و ... ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، کرد و ... را برسمیت شناخته و همراه با این ملل بر رسمی شدن زبان های آنان و تعیین حق سرنوشت آن ملل تاکید بکنند؟
Image may contain: text
آیا روشنفکران ایرانی و توده های مردمی احساساتی شده و با تروریسم دولتی همراه خواهند شد تا برای نابود کردن هویت و حقوق این ملل تحت ستم های مضاعف همه جانبه، تبلیغ کرده و مظلوم نمایی خواهند کرد؟
آیا عدم حمایت از حقوق و خواست ملل تورک، تورکمن، عرب، بلوچ، قشقایی، کرد و ... از طرف مردمان و روشنفکران فارس، باعث گسترش روز افزون جنگ و خونریزی مسلحانه در داخل مرزهای ایران نخواهد شد؟
آیا همراهی مردم و روشنفکر پانفارس و پان ایرانیست با ظلم ها و ستم های برنامه ریزی شده بر علیه ملل تحت ستم مضاعف، باعث رشد گرایش به راهکارها و راه حل های مسلحانه نخواهد شد؟
آیا انکار حقوق ملل تحت ستم مضاعف در ایران، راهی جز خشونت و خونریزی در مقابل خشونت، زندان، اعدام، ترور دولتی، در پیش پای این ملل تحت ستم می گذارد؟
آیا فدرالیست های این ملل، سازمان ها و افرادی که بر حق تعیین سرنوشت این ملل تاکید می کنند، تنها و آخرین شانس ایران و پان ایرانیست ها برای مذاکره و حل مسایل میان پانفارسیسم و ملل تحت ستم مضاعف، آن هم به سود این ملل در مقابل یک قرن استعمار این ملل، نیستند؟
آیا دگماتیسم پانفارسیست ها و پان ایرانیست ها برای مسدود نگهداشتن را های مذاکره سیاسی و حل بحران های میان ملل تحت ستم مضاعف و پان ایرانیست ها، جز به جنگ و خونریزی در میان ملل ایران ختم خواهد شد؟
اگر ملل تحت ستم مضاعف نتوانند به حقوق ملی، دموکراسی، آزادی و برابری صد در صدی با فارس ها در ایران برسند (همان طور که تا کنون بوده است)، آیا راهی جز بدست گرفتن سلاح، در پیش رو خواهند داشت؟
آیا یک قرن صبر، سکوت، تلاش مدنی، درخواست و التماس این ملل به پان ایرانیسم و پانفارسیسم برای بهره مندی از حقوق ملی برابر با فارس زبان ها در ایران کنونی، زمان کافی برای توقف ظلم بر این ملل نبوده است و آیا باید از این ملل بخواهیم که باز هم بر تداوم ظلم و ستم پانفارسیسم و پان ایرانیسم بر این ملل صبر پیشه بکنند تا شاید پانفارسیسم بر سر عقل آمده و قدرت انحصاریش را با این ملل تقسیم بکند؟ چنین امیدی، تا چه حدی در تاریکی آینده، قابل تصور است؟
چرا به جای محکوم کردن ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، کرد و ... پانفارسیسم و پان ایرانیسم تقدیس شده در ابران را محکوم نمی کنیم که چرا با تساوی حقوقی صد در صدی خود با این ملل مخالفت می کند؟
ایران و مرزهای آن، برای پانفارسیسم و پان ایرانیسم چقدر مهم است؟ چرا پانفارسبسم و پان ایرانیسم همه منابع و منافع حکومت، سیاست، آموزش، اقتصاد، و ... را بطور انحصاری در اختیارشان گرفته اند و نمی خواهند آن ها را با این ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، و ... در ایران سهیم شوند؟
اگر فارس زبان ها مانند ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، کرد و ... از همه حقوق اجتماعی و جمعی محروم بودند و زبان، هویت، تاریخ، اقتصاد و سرزمین هایشان مستعمره ملت دیگری بود، کدام راه را در مقابل استعمارگر انتخاب می کردند: تداوم تسلیم و مستعمرگی یا عصیان مسلحانه و جنگ برای آزادی و دموکراسی و بهره مندی از حقوق بشر؟
آیا می توان جنگ برای حقوق بشر، دموکراسی، آزادی و استقلال از استعمار را با تروریسم و تروریسم دولتی ایران در یک کفه ترازو قرار داد و مبارزه برای حقوق بشر، آزادی، دموکراسی و استقلال را "تروریسم" نامید؟
انصافعلی هدایت
تورنتو-کانادا
24 سپتامبر 2018
hedayat222@yahoo.com

دیالوگ؛ مدرسه: نهادی برای باز تولید استبداد، دیکتاتوری و هموار سازی راه تجزیه ایران


برنامه هفته هفتاد و پنجم دیالوگ
موضوع : مدرسه: نهادی برای باز تولید
ستبداد، دیکتاتوری و هموار سازی راه تجزیه ایران
مدیر و مجری برنامه: انصافعلی هدایت
ناظر برنامه: جواد اسماعیل بیلی
میهمانان برنامه:
فرامرز بختیار
ناصر بلیده ای
عمار تاسائی الاحوازی
برنامه دیالوگ، هرهفته، روز شنبه، از ساعت ۲۱:۳۰ به وقت تبریز، بطور زنده از تلویزیون "گوناز تی وی " پخش می شود
فصل مدرسه از راه رسید و باید فرزندان و نوجوانان ملل تورک، تورکمن، عرب، بلوچ، و ... در کنار فرزندان قوم فارس، به مدرسه‌ها بروند تا بجای زبان‌های ملی تورکی، تورکمنی، عربی، بلوچی و ... زبان بیگانه فارسی را یاد بگیرند.

تعریف مدرسه چیست؟

در مدرسه با فرزندان ما چه می کنند؟

آیا در مدرسه به تفاوت‌های فردی، خانوادگی، دینی، و ... فرزندان ما اهمیتی می‌دهند یا مدرسه به مانند یک کارخانه است که فرزندان ما را بعنوان محصول خام می گیرد و به محصول نهایی مورد نظر پانفارسیسم بدل می کند؟

مدارس پانفارسیسم، با تفاوت‌های فرهنگی، زبانی و ملی فرزندان ما چه می کند؟

آیا موضعگیری های اخیر وزیر آموزش و پرورش بر علیه زبان‌های ملی تورکی، تورکمنی، عربی، بلوچی و ...، دشمنی با ملل و زبان ملل غیر فارس است؟ اگر دشمنی است، چرا فرزندان ما مجبور به یادگیری زبان چنان دشمنی هستند؟

در چنین شرایطی، وظیفه افراد باسواد در زبان‌های ملی، وظیفه خانواده ها، وظیفه معلمان، و ... در مقابل زبان اجباری و همچنین در مقابل زبان‌های ملی چیست و چه می‌توانند بکنند؟

آیا عدم آموزش زبان‌های ملی تورکی، عربی، تورکمنی، بلوچی، و ... در مدرسه‌های ایران، به معنی حذف رسمی خود آن ملل و زبانشان از ایران نیست؟

آیا عدم آموزش زبان های مادری، به معنی دیکتاتوری و استبداد زبانی نیست؟
چه فرقی در بین استبداد سیاسی و استبداد زبانی هست؟

آیا حذف زبان‌های ملی به معنی تجزیه ایران به بهانه رسمیت زبان فارسی و دشمنی طرفداران و صاحبان زبان فارسی با زبان‌های «ملی ممنوعه» نیست؟
آیا مدرسه در ایران، محل شستشوی مغزی کودکان ما، برای تأمین منافع بیشتر پانفارسیسم نیست؟

نقش مدرسه‌ها در ایران، در مسیر استحکام هر چه بیشتر رابطه استعماری و مستعمرگی پانفارسیسم با ملل تورک، تورکمن، عرب، بلوچ و ... چگونه می بینید؟

اگر در من، تمایل زیادی برای استفاده از زبان فارسی باشد و من بخواهم با فرزندانم به فارسی صحبت بکنم، این تمایل، در رابطه با استعمار و مستعمرگی و از خود بیگانه شدن من، چه می گوید؟

من، چطور می‌توانم با این استعمار شدگی و از خودبیگانگی خودم و فرزندانم مبارزه بکنم؟

بعضی‌ها مدعی هستند که سیستم آموزشی در ایران، نه تنها زبان بلکه فرهنگ، تاریخ و دستاوردهای ملی-تاریخی تورکان، تورکمن ها، عرب ها، بلوچ ها و ... را یا انکار می‌کند و یا آن‌ها را به سود پانفارسیسم و ضرر این ملل تحریف می کند، آیا شما، چنین ادعایی را قبول می کنید؟

وقتی در پایان سال یا در پایان 12 سال آموزش در سیستم پانفارسیست و دیکتاتوری، دیپلم دبیرستان می گیریم، از کجا به کجا رسیده ایم؟ چه بودیم و چه شده ایم؟ پدر و مادرانمان، چه به مدرسه فرستاده اند و حالا چه از مدرسه می گیرند؟

حقوق خانواده‌ها در سیستم آموزشی فرزندانشان چگونه است و باید چگونه باشد؟
آیا سیستم آموزشی در ایران دموکراتیک است یا بر اساس یک سیستم مرکزی استبدادی و دیکتاتوری اداره می شود؟ فرق این دو سیستم در چیست؟
اگر آموزش در مدرسه‌ها دیکتاتوری است، چه نتایجی خواهیم گرفت؟

چه تاثرهایی روانی، اجتماعی، اخلاقی، جهان بینی بر روی ما و فرزندانمان خواهد گذاشت؟

علایم و نشانه های مدرسه دموکراتیک و آزاد چیست؟

مدرسه در ایران، دین، جهان بینی و آرزوهای کدام ملت را نمایندگی و ترویج می کند و با حقوق، دین، جهان بینی و آرزوهای کدام ملل دشمنی می ورزد؟ چرا؟
چرا تمامی امکانات مادی و معنوی همه ملل در ایران، صرف آموزش زبان یک قوم، آن هم قوم حاکم فارس در مدارس ایران می شود؟

چرا آموزش زبان های تورکی، عربی، بلوچی، تورکمنی، و ... غیر قانونی و خط قرمز قوم حاکم است؟

آیا افراد، احزاب و جریان هایی که مخالف آموزش و رسمی شدن زبان های غیر فارسی در ایران هستند را می توان دیکتاتور، مستبد، ضد حقوق انسان ها و ضد قوانین بین الملل نامید؟

آیا عدم آموزش زبان های تورکی، تورکمنی، عربی، بلوچی و ... در ایران، نشان نمی دهد که قوم حاکم، این ملل و زبان های آنان را ایرانی نمی داند بلکه پانفارس های حاکم، به بهانه تهدید آن زبان ها به زبان فارسی، می خواهد صاحبان آن زبان ها از بین ببرد؟

با دشمنی که برای نابودی همه زبان های غیر فارسی در ایران، همه امکانات و توانائی هایش را بسیج کرده است، چه باید کرد؟

آیا این شعارهای رهبران قوم حاکم فارس که "ایران برای همه ایرانیانو "ایران ملک مشاع همه اقوام ایرانی استو "ایران یک سرزمین موزائیکی رنگارنگ با زبان ها و اقوام متفاوت استرا می توان باور کرد؟

بر فرض این که ملل تورک، تورکمن، عرب، بلوچ و ... ملل مهاجر به این منطقه هستند و در کمتر از یک صد سال قبل به سرزمین ها کوچیده اند، و باز هم بر فرض این که زبان پدران این ملل مهاجر، فارسی بوده و این نسل، زبانی کنونیشان را به جای زبان فارسی انتخاب کرده اند، و باز هم فرض بگیریم که فارس ها قومی مهاجم و مهاجر نیستند که می دانیم با خونریزی و قتل عام، این سرزمین ها را اشغال کرده اند و فرض بگیریم که از اول زبان فارس ها هم فارسی تهرانی بوده است، آیا با وجود همه این فرض ها، قوم فارس حق دارد، دیگر ملل را از حقوق انسانی خود محروم سازد؟ آیا مهاجر بودن این ملل موجب می شود که این ملل، حق نداشته باشند تا در سرزمینی که زندگی می کنند، زبانشان رسمی و زبان اداری، آموزشی و درآمدزایشان باشد؟ آیا مهاجر بودن و تغییر دادن زبان، فارس زبان ها را محق می کند که برای نابودی زبان آنان همه توان و امکاناتش را بسیج بکند؟

آیا آن کس، جمعیت، قوم، نهاد و حکومتی یا فکری که این ملل را مهاجر می داند و اجازه نمی دهد که زبان این ملل هم مانند زبان قوم حاکم (فارسیرسمی بشود، تخم دشمنی در میان این ملل رانکاشته است؟

آیا استبداد و دیکتاتوری زبانی، راه تجزیه ایران را به روی مللی که حق و حقوقشان ضایع می شود، باز نمی کند؟ آیا این ملل حق ندارند در مقابل دیکتاتوری زبان فارسی قیام کرده و بر تسلط زبان فارسی و قوم حاکم پایان بدهند؟

یکصد سال آموزس اجباری و تحمیلی زبان فارسی در مدارس ایران، کدام نتایج توسعه ای را، بخصوص برای ملل تورک، تورکمن، عرب، بلوچ . ... به بار آورده است؟

آیا تحمیل زبان فارسی در مدارس و ادارات به همه ملل در ایران، موجب نزدیکی ملل غیر فارس با فارس ها شده است یا باعث پیدایش دشمنی و عمیق تر و گسترده تر شدن شکاف میان فارس ها و دیگر ملل شده است؟

چطور می توان به نفرت و دشمنی ملل در ایران که یکی از ریشه های آن، دشمنی فارسیسم با زبان های دیگر است، پایان داد؟

آیا آموزش و رسمیت زبان های مادری هزینه بسیار زیادی را به سیستم تحمیل می کند؟

تحمل هزینه های مالی-مادی آموزش و رسمیت همه زبان های مادری، بیشتر منافع بلند مدت همه ملل در ایران را تامین می کند یا مخالفت و دشمنی با آن زبان ها و تلاش برای حذف همه زبان های مادری منافع بیشتر و دراز مدت را تامین
می کند؟

انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
بیست و دوم (22) سپتامبر 2018
hedayat222@yahoo.com

بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs