Monday, April 19, 2021

ایرانیان، ملتی تو سری‌خور اما ظالم

 

من، محکوم می کنم

اخیر یک ویدئو در شبکه های اجتماعی دست به دست می چرخد که یک جوان ایرانی (لابد ایده آل) حدود بیست ساله، می خواهد با یک ملا ی تنهایی که در خیابان خلوتی و به تنهایی راه می رود، سخن بگوئید. 

ولی چند ثانیه طول نمی کشد که آن جوان، ملا را تنها و بیکس، فقیر، و ... دیده،  بر سر آن ملا داد و فریاد می کشد و تمامی عقده های اجتماعی خودش را بر سر آن ملا خالی می کند و ... سپس یک سیلی محکمی، بر گونه و گوش پیرمرد شصت-هفتاد ساله می زند.

این است اوج شجاعت و انسانیت آدم‌های عقده ای  ایرانی-اسلامی که از دست رژیم استبدادی که با آن ها همان رفتار را می کند، به تنگ آمده است.

واقعا و بسی جای خجالت، شرم، حیا و ... دارد. جا  دارد که انسان، از ایرانی و هموطن بودن با  چنین جانوران دو پای ایرانی شرمنده باشد و بهتر است بمیرد تا ایرانی نباشد.

متاسفانه، بسیاری از افراد برای این ویدئو کامنت های مثبت نوشته اند و از آن جوان حمایت کرده اند. این دسته از ایرانی‌ها با آن جوان در این کار غیر انسانی و ضد انسانی و ضد حقوق بشری شریک هستند. یعنی، اگر دستشان برسد، همان کار را شاید هم‌بدتر، تکرار می کنند و نمی اندیشند که آن ملا در هیچ دادگاهی و با ارائه هیچ مدارکی محکوم نشده است. و این اصل اول حقوق انسانی و جزو اصول حقوق بشر است.

 تعدادی از کامنت و نظر نویسان هم ملا را (همه ملاها را) مسئول وضع موجود دانسته و سزاوار ضرب و ستم دانسته اند. برای آن ها فرقی نمی کند که ملا کاره ای است یا نیست؟ مسئولیتی داشته یا نداشته؟ آن ها فقط می خواهند یکی را بزنند.

 البته که اگر این ملا یا هر ملای دیگری در اداره ای کاره ای می بود و یا چند محافظ داشت، امثال این جوان،  بجای زدن او، تملقش را می کردند و قربان صدقه اش می رفتند. و الا اگر این جوان و امثال او با مسئولان و کسانی که کاره‌ای هستند و با محافظ می گردند، حمله می کردند و آن ها را می زدند، وضع مدیریت کشور فرق کرده بود. 

بعضی از کامنت نویسان هم آن ویدئو را ساختگی دانسته و آن را حیله ای تبلیغاتی برای  جلب مردم برای شرکت در  انتخابات پینه و وصله کرده اند.

 ولی باز، این گروه هم در دلشان، طرفدار بی قانونی و اعمال ضد حقوق بشری هستند. هر کس می خواهد خودش قانون، خودش دادگاه، خودش مدرک، خودش دادستان، خودش قاضی، خودش جلاد باشد.

 آن ها طرفدار انتقام گیری نه از مسئولانی که این ملل و ممالک را به این حال و روز در آورده اند هستند که از بی پناهان و عاجزان و حتی مخالفان حاکمیت انتقام می گیرند. چون آن ها آن ملا یا هر کس دیگری را نمی شناسند. فقط فرصت مناسب، پیر مرد تنها و ... موقعیتی برای مردانگی ایرانی.

به عقیده من (انصافعلی هدایت) مردمان و ملل در ایران، به انواع بیماریهای روانی و بیماری های دگر آزاری، به بیماری های اجتماعی، به نفهمی، به استبداد، به ظلم و ستم به دیگران، به بیماری انتقامگیری از همدیگری که هیچکاره هستند، به خشونت علیه هم، به لذت بردن از اعمال خشونت علیه هم، عاشق شکنجه همدیگر و ... مبتلا شده اند.

 برای همین است که به هر کس که زورشان بچربد،  بدون این‌که طرف را بشناسند و علیه او مدارکی در دست داشته باشند، ظلم و ستم‌ می کنند.

 تنها معیار این گروه از بیماران اجتماعی، آن است که زور چه کسی به چه کسی می چربد. هر کس زور بیشتری دارد، حق با اوست.

فرقی هم نمی کند که طرف را بشناسیم یا نشناسیم. بدانیم که او با رژیم همکاری کرده است یا همکاری نکرده است. زن است یا مرد، پیر است یا جوان، خود مظلوم یا ظالم؟ ضد حاکمیت است یا نیست، زن من است، دختر من است، مادر من است، پدر من است و ... کافی است که من دست بزنم از او بلندتر باشد تا به خودم حق بدهم که دیگری یا دیگران را بزنم.

این، همان‌منطقی است که رژیم، سپاه، اطلاعات، بسیجی ها و نمایندگان مجلس، دولتمداران، مدیران ادارات و سازمان ها، نمایندگان رهبر در هر کجا که هستند، و .... از همین منطق زور استفاده می کنن، سوء استفاده می کنند، دزدی می کنند، اختلاس می کنند، به مال و ناموس مردم دست درازی می کنند، شکنجه می کنند، حقوق مردم را پایمال می کنند، آزادی ها را سلب می کنند، و ... خون می ریزند.

فکر و تصور نکنید که این جوان شکنجه نکر  و خون نریختو اختلاس نکرد و دزدی نکرد و ... اگر توان و اجازه ... داشت و اگر احساس حاشیه امن قضایی داشت، اگر می دانست که مجازات نمی شود، همه آن کارها را می کرد و خون هم می ریخت.

مگر افرادی که در حامی رژیم هستند و قتل و جنایت می کنند، به مردم تیر اندازی نمی کنند، شکنجه نمی کنند، یا در خیابان ها قمه نمی کشند، به زن‌ها و دختران تجاوز نمی کنند، در خانه هایشان به زنان و بچه هایشان خودشان زور نمی گویند و حتی آن ها را شکنجه نمی کنند؟ این جوان و امثال او، دست کمی از عوامل دارای حاشیه امن دارند؟

این ملا چیکاره در این مملکت است که می زنید؟ 

شما که او را زدید، چکاره این مملکت هستید؟ 

کدام قانون و انسانیت به شما اجازه داده که یک پیرمرد بدبخت و فقیر و بیچاره و تنها و ضعیف را بزنید؟ 

رفتار این جوان، کپی رفتار اوباشان جمهوری اسلامی است که مظلوم کشی می کنند. این رفتار آن جوان نشانه ای از لوطی گری و زور و ستم به ضعیف و ضعفا است.

 اگر آن ملا یک بادی گارد داشت یا جوان و جنگنده بود، باز هم این جوان آن جسارت را می کرد که او را بزند؟ 

آیا او به خامنه ای سیلی زد؟

 آیا او آیت الله های شورای نگهبان را زد؟ 

آیا نمایندگان مجلس را زد؟

 آیا وزرا یا رئیس جمهور را زد؟

آیا نمایندگان خامنه ای در دانشگاه ها را زد؟ 

آیا یک روحانی و ملا را زد که کاره ای در این ممالک بوده و هست؟

 چرا ما این قدر طرفدار ظلم و ستم هستیم؟

 چرا یا دولت و حاکمیت به ما ظلم و ستم می کند یا خود ما و هر کس که زورش بیشتر و قدرت بازویش بیشتر است، به هم ظلم و ستم می کنیم؟

 آیا ما مخالفان ایران و مخالفان جمهوری اسلامی مظلوم کش هستیم؟

 آیا ما می خواهیمدافرادی بی قانون باشیم یا برای قانون باشیم و هر کس زورش رسید، دیگری را بر اساس افکار خود  و نه بر اساس ادله قانونی و حقوقی، مجازات بکند؟

این جوان و امثال او جنایتکاران و باید محکوم شده و مجازات بشوند. ما آینده‌ای تا یکار از ملاها با چنین افرادی خواهیم داشت.


انصافعلی هدایت

تورنتو - کانادا

نوزدهم (19) آوریل  2021

hedayat222@yahoo.com 

Saturday, April 17, 2021

دروغگویی، دروغ نویسی و تکرار آن‌ها، یکی از شگردهای شستشوی مغزی است

 

دروغگویی و دروغ نویسی، به یکی از اصول اخلاقی، اصول اجتماعی و اصول زندگی پانفارسیسم و بخش مهمی از ایرانیان پانفارس زده بدل شده است. 
ظاهرا، مذاهب پانفارس ها، از هزاران سال قبل، با دروغ گویی مخالفت می کرده است و هنوز هم دروغگویی را کاری مذموم می شمارد.
 ظاهرا هم همه مردمان در ایران، با دروغگویی و دروغ نویسی مخالفند اما در عمل و در زندگی روزانه، شاید و شاید هیچ ملتی به اندازه ایرانیان و بخصوص پانفارسیست ها دروغ نگویند و دروغ ننویسند و حتی دروغ "مصلحتی" را جایز بلکه واجب بدانند. البته که هر چیزی را هم می تواند مصلحت دید و دروغ گفت و دروغ نوشت.
اما مهم این است که نهادهای اجتماعی و افراد شاخصی که خودشان را عهده دار هدایت بخشی از جامعه و انسان ها در ایران می دانند، در مقابل دروغ گویی و دروغ نویسی مقاومت نمی کنند یا آن دروغ ها را محکوم نمی کنند. بلکه با سکوت خودشان، از آن همه دروغ گویی ها و دروغ نویسی ها در کتاب ها و تکرار مسلسل وار آن دروغ ها هم حمایت می کنند.
بخش بسیار بزرگی از نویسندگان و مترجمتن ایران زده و پانفارس زده، دروغ می نویسند و آثار قملی و فکری دیگران را سلاخی می کنند اما بخش دیگر نویسندگان که خودشان را سالم می دانند، در مقابل آن دروغ ها و تکرار مداوم آن ها در کتاب ها و ریانه ها و دانشگاه ها و آموزشگاه ها و ...، ساکت می مانند و با سکوتشان، به دروغ های دروغ نویسان و دروغ گویان در هر سطحی رسمیت می دهند. آن ها وظیفه خود نمی دانند که با دروغ گویی ها و دروغ نویسی ها و تکرار مداوم آن همه دروغ و تبدیل آن دروغ ها به حقایق دروغین مخالفت بکنند.
بخش بزرگی از روحانیون و علمای منبری، در مساجد و تکایا دروغ های شاخدار به خدا، رسول خدا و امام ها نسبت می دهند یا در کتاب ها می نویسند.
مراجع دینی و آیت الله هایی که خودشان را مسئولان دین و اخلاق مردمان می دانند یا از آن دروغ ها در کتاب های دینی و در منبرها بی اطلاعند و یا خودشان را به جهل و جهالت، ندیدن و نشنیدن می زنند. در هر دو حالت، ایت الله ها و مراجع و علما، به دین، مردمان، خدا و رسول و ... و اخلاق جامعه و انسان ها خیانت می کنند.
چون مراجع دینی و آیت الله ها با آن دروغ ها و دروغ نویسی ها مخالفت نمی کنند و آن افراد دروغگو و دروغ نویس را بطور علنی محکوم و رسوا نمی کنند، در نتیجه، بطور آشکار و علنی، در جبهه دروغ گویان و دروغ نویسان صف می گیرند و از راه گسترش درغ گویی و دروغ نویسی ارتزاق می کنند.
مدحان و نوحه خوان هاهم به نام دین، مذهب، خدا، رسول، امام ها و فاطمه و ... به مردم دروغ می فروشند تا پول بیشتری از مردم بگیرند. مراجع که خودشان را نمایندگان امام دوازدهم می دانند، در مقابل آن ها سکوت می کنند.
سیاستمداران ایرانی بطور علنی و رسمی و در سخنرانی ها و رسانه های عمومی دروغ می گویند و به قول و قرارهایشان در مقابل ملت عمل نمی کنند و خلف وعده می کنند و ملت هم، در مقابل دروغ های آن ها سکوت می کنند.
احزاب و رهبران آن ها، فعالان سیاسی و فکری هم دروغ می گویند و دروغ می نویسند اما همه اقشار مردمان در مقابل دروغ گویی ها و دروغ نویسی های همدیگر، سکوت حمایت آمیز می کنند.
و بدینسان، دروغ به اصل اصولی اخلاق زیستی ایرانی زده ها بدل می شود. همه در جوی از مخالفت ظاهری با دروغ زندگی می کنند اما دروغ، به اصل اساسی زندگی و معیشت همه و بخصوص اساتید دانشگاهی، نویسندگان، مترجمان، علماء و مراجع تقلید، مداحان و نوحه خوان ها، سیاستمداران، احزاب، و روشنفکران بدل شده است.
شاید و اگر، دروغ، در سخن صرف باقی می ماند و هیچ نتیجه ای در پی نداشت، شاید و تنها با ده ها شاید، می شد آن دروغ ها نادیده گرفت اما سخن در آنجاست که هیچ دروغی بدون نتیجه نمی ماند. 
مثلا، اگر یک دروغ در مورد یک چیزی، یک ملتی، یک فردی، یک حادثه تاریخی و ... و فقط از زبان و قلم یک فرد در آید، و دیگرانی پیدا بشوند که اظهار آن دروغ، منافع علمی، روانی، مالی و جایگاه اجتماعی آن ها را تثبیت بکند، و آن ها هم آن دروغ را تکرار بکنند، تکرار آن دروغ، شک های اولیه را کم رنگ می کند. 
هر چه بیشتر و از طرف افراد بظاهر علمی، متفکر، نویسنده، مترجم، روحانی، ملا و آیت الله، مراجع تقلید، روشنفکران، سیاستمداران، حقوقدانان و ... در نوشته ها، در کلاس های درس، در رادیو و تلویزیون ها، در سخنرانی ها، در سیمنارهای شبه علمی و ... تکرار بشوند، بتدریج و در اذهان عموم، نه تنها دروغ ها،  به راست ها وحقایق بدل می شوند، بلکه راست ها و حقایق هم در تضاد با باورهای دروغین عمومی، دروغ جلوه می کنند. 
این روند و این اتفاق یا سلسله دروغ گویی و دروغ نویسی، همان شستشوی مغزی است که در اثر عدم مخالفت با دروغ گویی و دروغ نویسی و عدم محکومیت آن دروغ ها، بتدریج راست ها و حقایق را هم کنار می زنند و دروغ ها را جایگزین راست و صحیح ها و حقایق می کنند.
در نتیجه،همه جامعه، بوسیله نویسندگان، مترجمان، آیت الله ها، اساتید دانشگاهی، روزنامه، نگاران، احزاب، سیاستمداران، روشنفکران و ... شستشوی مغزی شده اند و می شوند. 
در نتیجه، همه آن هایی که دروغ گفته و دروغ نوشته اند، ابزارهای شستشوی مغزی جامعه شده اند و هستند. 
در نتیجه،همه با هم، چه آن ابزارهای شستشوی مغزی و چه مخاطبان آن ها در هر سطحی از جامعه، در جامعه ای شستشو شده مغزی و فلج شده مغزی، به موانعی در مقابل حقایق تبدیل شده اند. 
در نتیجه، همه آن هاف در جامعه ای و جوی از دروغ زیست می کنند. با این حال، عجیب نیست که از خودشان می پرسند که چرا توسعه نمی یابیم؟
در نتیجه، در جامعه ای که بخشی از جامعه، به ابزار شستشوی مغزی دیگران بدل شده اند و دروغ ها را به جای حقایق به خورد مردم می دهند، و بخشی هم در مقابل شستشوی مغزی خودشان تسلیم شده اند، چگونه ممکن است که توسعه ای اتفاق بیفتد؟

آیا من نویسنده این سطرها، حقایق را می گویم؟ راست می نویسم؟

دروغ چیست؟
چرا دروغ می گویند و می نویسند؟
چرا دیگرانی که نمی خواهند دروغ بگویند،؛ در مقابل دروغ گویی و دروغ نویسی ساکت می مانند؟
آیا ساکت ماندن در مقابل دروغ ها، خود نوعی درغ گویی و زیستن در دروغ نیست؟
چه شده است که شجاعت مخالفت با دروغ در جوامع ایرانی و پانفارس زده شکسته شده است؟
چگونه می توان بین راست و دروغ تفاوت قایل شد.؟
در چه شرایطی دروغ ها، حقایق را به عقب نشینی وادار می کنند؟
آیا جوامع ایرانی، جوامع دروغ زده نیست؟
آیا دروغ گویی و دروغ نویسی بخش اصلی سیستم شستشوی مغزی در ایران نیست؟
چرا این همه گفتار و نوشتار زیبا و شاعرانه و فیلسوفانه در باره قبح و زشتی دروغ در جوامع ایران زده و پانفارس زده، نتیجه منفی داده است؟
آیا می توان ادعا کرد که جامعه ایران به شستشوگران مغزی و شستشو شوندگان مغزی تقسیم شده اند؟
چرا وقتی افرادی از ایران خارج می شوند، کمتر دروغ می گویند یا کمتر شستشوی مغزی می کنند و یا کمتر قربانی شستشوی مغزی می شوند؟
مسئولیت هر فرد روشنفکر در مقابل شستشوی مغزی انسان ها چیست؟
آیا راه توسعه همه جانبه، از مخالفت با شستشوی مغزی بوسیله دروغ، دروغ گویان و دروغ نویسان می گذرد؟

برای پاسخ به این قبیل از سوال ها، سه مهمان در برنامه این هفته "دیالوگ" شرکت خواهند کرد.
دکتر ضیاء صدرالاشرافی؛ محقق و نویسنده
دکتر محمدحسین یحیایی؛ اقتصاددان و محقق
جناب احمد هاشمی؛ مترجم سابق وزاتخارجه ایران

تهیه کننده و مجری برنامه
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
هفدهم (17) آوریل 2021
hedayat222@yahoo.com


Thursday, April 8, 2021

امداد از اطلاعات برای دستگیری فعالان حقوق ملی


فردی با نام‌امیر هاشمی مقدم که در تورکیه زندگی می کند اما قلمش پانفارسبستی و در ضدیت با تورک ها می چرخد. نمی دانم چرا با این همه دشمنی با تورک ها و مخالفت با حقوق ملی-انسانی-طبیعی و اولیه تورک ها در ایران، در تورکیه زندگی می کند.

آخرین نوشته او در این لینک زیر عنوان "پان تورک اللهی" بر علیه فعالان مدنی-ملی و حقوقی تورک ها است. 

او در این‌ نوشته، سازمان های اطلاعاتی و نظامی و امنیتی فرا می خواند تا فعالان تورک را دستگیر و زندانی بکنند. راستی، چه نامی بر چنین فردی می توان گذاشت که مناسب فکر و حال او باشد؟

آیا او یک فاشیست پانفارس نیست که با حقوق انسانی ملل غیر فارس مخالفت می کنند و خ آهان سرکوب نظامی-امنیتی و قضایی آن هاست؟ 

Tuesday, April 6, 2021

تقلید در هر زمینه‌ای عمیق‌ترین بخش شستشوی مغزی خود خواسته است


گر چه "تقلید" کلمه ای دینی بنظر می رسد و با شنیدن این کلمه به تقلید از یک آیت الله فکر می کنیم اما ممکن است که تقلید در هر زمینه ای از علوم و رشته های علمی در سطح صاحب نظران و کتابخوانان رخ بدهد. بنظر می رسد که عمیق‌ترین بخش شستشوی مغزی و هم خطرناکترین بخش شستشوی مغزی هم در تقلید نهفته است و تبلور می یابد.

تقلید چیست؟

چه اتفاقی در جامعه می افتد که فرد، بظاهر، آزادانه و با اراده خود، تن به تقلید می دهد؟

چه اتفاقی قبل از آغاز تقلید کردن از دیگری، در مغز و روان مقلد رخ می دهد که تن به تقلید می دهد؟

چه اتفاق هایی بعد از تقلید به دیگری، در درون فرد و در رفتار و نگرش های فرد رخ می دهد؟

آیا تقلید حق آزادی ما، حق تفکر ما، حق منطق و استدلال ما، حق تنقید و انتقاد ما را نابود نمی کند؟

آیا تقلید ذهن و قوه تعقل ما را به فسیل بدل نکرده و ما را به فردی به قوه تعقل منجمد تبدیل نمی کند؟

آیا تقلید در زمینه های دینی، حقوقی، سیاسی، علوم اجتماعی، ادبیات، موسیقی و انواع هنرها، تکنولوژی ها، علوم دقیقه مانند ریاضیات، هندسه، جبر، نجوم، شیمی، فیزیک و تئوری ها و فرضیه ها هم رخ می دهد؟

اگر انسان همانند مسائل دینی، در علوم مختلف هم به تقلید بیفتد، جامعه و انسان چه سرنوشتی خواهد داشت؟

آیا اساتید حوزوی، آیت الله ها، استادان دانشگاه ها، احزاب و روشنفکران، حقوقدانان، فعالان سیاسی، جامعه شناسان، پژوهشگران، تاریخ خوانان و تاریخ نویسان هم به تقلید مبتلا نشده اند؟

آیا تقلید، مغز همه اقشار دخیل در تولید علم و دانش را به سنگواره بی خاصیت بدل نکرده است؟

آیا کتاب هایی که در ایران و توسط ایرانی ها نوشته می شوند، تقلید غیر علمی، از آثار و افکار خارجی ها نیست؟

آیا همه بظاهر صاحبان قلم، متخصص، دانشگاهی، آیت الله، تاریخ نویس و تاریخ خوان و ... قربانیان خود خواسته و خود ارادی تسلیم به شستشوی مغزی از طریق  تقلید نیستند؟

  کتاب ها و افرادی که پیشرو در یک رشته یا تئوری یا فرضیه هستند و  اکمل آن زمینه خوانده می شود و آیا دیگرانی که به خودشان اجازه نمی دهند تا آن ها و کتاب ها و افکارشان را با قدرت تمام به انتقاد بکشند، به شستشوی مغزی مبتلا نشده اند؟

برای پاسخ به این نوع از سوال ها، آقایان: دکتر ضیاء صدرالاشرافی 

آیت الله عبدالحمید معصومی تهرانی 

دکتر محمد حسین یحیایی 

مهمانان این هفته دیالوگ خواهند بود.


انصافعلی هدایت

ششم (06) آوریل 2021


 


 

Thursday, April 1, 2021

معنی خیانت ، قاجارها و پانفارسیسم

 


آیا حسینی و کسانی چون او که قاجاریه (بالنتیجه تورک‌ها) را یه خیانت متهم می کنند، آیا معنا و مفهوم خیانت را می فهمند؟ 

دهخدا در معنی خیانت می نویسد: مکر، حیله، ناراستی، دغلی، ضد امانت، نقض عهد، پیمان شکنی، بی‌وفایی، نمک بحرامی، بی دیانتی، بی عصمتی، دزدی و زناکاری. 

حال، کدام یک از این همه معنای خیانت، به قرارداد ترکمنچای و گلستان می خواند؟

در حالی که قاجاریه و تورک ها بیست و پنج سال تمام در مقابل روس ها مقاومت کردند. کشتند و کشته شدند. پیشروی کردند و پس نشستند. 

همان طور که بنیانگذار سلسله قاجار جنگیده و همان سرزمین ها را با کشتن و کشته شدن تسخیر کرده بود. این بار روس ها که ابر قدرت زمانه بودند، بعد از بیست و پنج سال تلاش و پیروزی و شکست، تورک ها را شکست دادند. قتل عام ها کردند و بخش بسیار بزرگی از آزربایجان جنوبی را هم اشغال کردند.

 این همان قاجارها و تورک ها بودند که در حین شکست، در میز مذاکره و با توجه به سیاست و تجربه سیاسی خودشان، بخش اشغال شده آزربایجان جنوبی را از چنگال اشغالگران روسی بازپس گرفتند.

 این خود موفقیتی در تاریخ جنگ‌ها و پیروزی های سیاسی در پشت میز مذاکره است. شاید عم چنین پیروزی در میز مذاکره بسیار نادر باشد که طرف شکست خورده بتواند بخشی از سرزمین های شغال شده اش توسط دشمن را از دهان او بیرون بکشد.

باید پذیرفت که قاجارها و تورک ها چنین توانایی سیاسی را داشتند. 

از طرف دیگر، فارس ها و دیگر مللی که در محدوده مرزهای سیاسی ممالک محروسه می زیستند، در نبرد بیست و پنج ساله بین تورک ها و روس ها یا هیچ نقشی نداشتند و یا در حد هیچ نقش داشتند.

 این قاجارهای تورک بودند که بخشی از سرزمین هایی را که با جنگ بدست آورده و ضمیمه خاک امپراطوری قاجاریه کرده بودند را از دست دادند. 

کجای این خیانت است؟

 آیا کس یا ملتی، خاک سرزمینی با مرزهای معینی را به امانت به تورک‌های قاجار داده بود که قاجارها بدون جنگ و مقاومت، آن را به دشمن تحویل داده و منافع خودشان را حفظ کردند؟

 آیا تورک های قاجار با روسیه؛ ابر قدرت زمان که ناپلئون فرانسه را شکست داده بود، نجنگیدند؟

 آیا اگر تورک‌ها نبودند و اگر بجای تورک ها، فارس ها در مقابل روس‌ها بودند، از ایرانی که قاجارها با مهارت های سیاسی از اشغال روس پس گرفتند، چیزی می توانستند پس بگیرند؟ 

آیا فارس ها می توانستند بیست و پنج سال با یک ابر قدرت بجنگند؟

 آیا فارس ها می توانستند، در اطراف شهر میانه، از پیشروی روس ها جلوگیری بکنند؟ 

آیا اگر فارس ها در آن زمان، در راس حکومت می بودند، روس ها همه ممالک محروسه قاجاریه را تسخیر و اشغال نمی کردند؟ 

با این همه، اگر من در آن زمان می بودم و همین افکار امروز خودم را داشتم، و اگر می دانستم که تورک های ممالک محروسه، روزی و روزگاری به اشغال و سلطه فارس ها در می آمدند، آرزو می کردم، قاجارها در مقابل روس ها شکست می خوردند و همه ممالک محروسه به اشغال روس‌ها در بیاید.

چرا که ملل و ممالکی که از اشغال تورک های قاجار آزاد شده و به اشغال روس ها در آمدند، حداقل، توانستند، هویت تاریخی، زبانی، ملی، جغرافیایی، فکری، دینی، احساساتی، و ... خود را بطور رسمی، علنی، آموزشی، اداری، سیاسی و حقوقی و ... حفظ بکنند. 

گر چه آن ملل در اشغال روس ها، مجبور به یادگیری زبان روسی هم شدند و روسیه با آن ها هم به مانند مستعمره رفتار کرد و آن ها را در بسیاری از جنبه های زندگی، عقب مانده نگه داشت.

 اما مللی که بعد از کودتا بر علیه قاجاریه و تورک‌ها، توسط فارس ها و انگلستان، تحت سلطه و استعمار پانفارسیسم قرار گرفتند و اشغال شدند، در طول کمتر از تاریخ یک صد سال اشغال شدگی، هر چه داشتند را از دست دادند.

 آنچه روس ها از ملل و سرزمین های اشغال کرده، برای آن ملل برسمیت شناختند، پانفارسیسم با آن ها در این منطقه و برای مللی که تحت استعمار پانفارسیسم‌ بودند، مخالفت و دشمنی کرد. 

با مشخصه ها و خصوصیات هویتی این ملل به دشمنی و مخالفت برخواسته است و هستی انسانی، تا یخی، سرزمینی، ملی، زبانی، جغرافیایی، سیاسی، حقوقی، اقتصادی، آموزشی و ...  آن ملل تحت اشغال پانفارسیسم را نه تنها انکار کرده، بلکه برای نابودی آن ها سرمایه گذاریهای میلیاردی سالانهمی کند و کرده است. 

Monday, March 29, 2021

خاطره ای به قدرت ده ها فرضیه سیاسی، اجتماعی، روانشناسانه، اقتصادی، نظامی و امنیتی برای توضیح وضعیت تورک ها در ایران

 

این دوستمان، خاطره بسیار دردناکی را به نقل از زریاب و از زبان تقی زاده مشهور که برای ما تورک‌ها درس آموز است، نقل می کند. 

من با تحلیل روانی "روحیه شکست خوردگی" و "روانشناسی شکست خوردگان" به همین ‌نتیجه ای که نقی زاده بیان کرده است، رسیده بودم و تلاش می کردم تا فرضیه روانشناختی اجتماعی خودم را طی مقاله هایی شرح بدهم و از علل عقب ماندگی، تملق گویی، عدم اعتراض به تک زبانه شدن ممالک محروسه، دشمنی با تورک ها و عرب ها، دشمن قلمداد شدن تورک ها، تلاش برای حذف تاریخی تورک ها از این منطقه، جعل تاریخ به نفع فارس ها، تسلیم شدن جملگی تورک ها و فارس تر شدن از فارس ها، و در نهایت توضیحی برای شستشویی مغز همه ملل غیر فارس در ایران بدهم.و به راز و رمز گشایی از این‌پدیده ها بپردازم.

 ولی متاسفانه ادامه این سلسله از مقاله هایم ناتمام‌مانده اند و بدست آوردن لقمه ای نان و پرداختن اجاره خانه بانک و ... مجالی برای نوشتن نگذاشته است.

با این همه، این خاطره‌‌ای که به نقل از نقی زاده در صفحه دوستی با نام‌مستعار   "خرس 1343 در اینستاگرام شیره فرضیه من را آن هم از زبان تقی زاده زده است. زمانی خود تقی زاده رئیس مجلس سنا بوده است و سخن و خاطره او برای تحلیل وضعیت و چرایی عقب ماندگی همه جانبه تورک‌ها در ایران  بسیار مهم است. او ددر این‌خاطره، روحیه شکست خوردگی و شکست خوردگان را بوضوح توضیح می دهد و نشان می دهد که آن چه شیران را کند رابه صفت، احتیاج است احتیاج است احتیاج.
این مثال نشان می دهد که اگر ما وضعیت کنونی و گذشته تورک های در ایران را از طریق فرضیه های روانی، روانشناسی اجتماعی، جامعه شناسی، اقتصادی، آموزشی، سیاسی و امنیتی و نظامی و ... توضیح بدهیم، بخطا نرفته ایم بلکه به درک درستی از چرایی وضعیت دیروز و امروز  خود خواهیم رسید. شاید هم‌بتوانیم راه خروجی از این بن بست دست ساخته پانفارسیسم بیابیم و خلاص شویم.
انصافعلی هدایت
29 مارچ 2021







Tuesday, March 23, 2021

شعوبیه: تجروبه هزار ساله در شستشوی مغزی

 


درست است که اخیرا، در باره روش های شستشوی مغزی بطور علمی تحقیق می کنند اما شستشوی مغزی، یکی از روش های بسیار قدیمی برای مطیع سازی افراد و جوامع بوده است. 

در ایران، از وقتی که ساسانیان از مسلمانان عرب شکست خوردند و مقاومت های محدود در گوشه و کنار امپراطوری ساسانی هم درهم کوبیده است، انسان ها دسته دسته اسلام را (به هر دلیلی که فرض بکینم) قبول کردند. یعنی نشان دادند که دلایل ایمان و باورهای قبلی خود را نادیده گرفته یا پنهان کرده و به دین جدید پایبند شده اند. یعنی داوطلبانه، یا از روی ترس یا بخاطر انتقامگیری از روحانیان دین دوره های قبلی، به شستشوی مغزی تن دادند ولی این شستشوی مغزی بتدریج، به باور واقعی بخش بزرگی از مردم بدل شد.

رهبران و اشرافی که منافع طبقاتی خودشان را از دست داده بودند، با طراحی اولیه یک استراتژی به جنگ با اسلام آمدند. آن ها تلاش کردند تا در کنار دین محمد، دینی جدید با رونگ و لعاب دین محمد اما متفاوت، با تمسک به باورهای ادیان قدیمی خود، مسیحیت و یهودیت، بتراشند تا در دل باورمندان اسلام شکاف ایجاد کرده و باورمندان اسلام را حداقل به دو دسته متمایز شقه بکنند.

برای این کار، نه صدها، بلکه ده ها هزار حدیث جعل کردند. گر چه گردآورندگان و نویسندگان این احادیث در عهد خود امام شیعه می زیستند اما به شخص او مراجعه نمی کردند بلکه به استناد به اشخاص و منابع جعلی، اما به نام امام ها و حتی رسول الله حدیث و روایت جعل و منتشر می کردند. 

آن ها تنها به جعل راوی حدیث و منبع بظاهر معتبر نقال یا روایتگر حدیث بسنده نکردند. برای این که حدیث و روایت و افرادی که راویان روایت هستند، معتبر و صحیح جلوه گر بشود، باید به جعل تاریخ، جعل زمان و مکان، جعل نام و سلسله نام های پدران یک راوی، جعل سلسله روات یا حکایت سازان جعلی، جعل تاریخ روایت ها و احادیث، شخصیت تراشی دروغین و جعلی برای ساختن آن ها و ... جعل داستان های واقعی نما، و ...دست می یازیدند.

آن ها، در حقیقت با ذهن فعال و سازنده خود، داستان های کوتاهی در باره هر حدیث می ساختند و نام راوی و پدران راوی، و نام و مشخصات سلسله راویانی که باید معتبر جلوه می کردند تا به حضرت فلان می رسید و حدیث صحیح و معتبر جلوه می کرد، و مکان و زمان و  شاهدان معبر را بر اساس تخیل خود می تراشیدند.

هیچ کس نمی توانست در باره راویان حدیث و ده ها آدمی که بر اساس ذهن دروغگویان و نویسندگان و پدید آورندگان داستان های کوتاه، تحقیق بکند. نه امکان تحقیق بود و نه زمان و مکان و وسایل امروزی برای تحقیق وجود داشت. کافی بود که اندکی در میان مردم معتبر بود تا داستان های کوتاه شما مورد قبول واقع شود تا بتوانید بر اساس آن حکایت ها، دین اسلام را در مسیر نادرستی که طراحان استراتژی "ایجاد شکاف در میان دینداران اسلام" هدف قرار داده بودند، دست بیابید.

بدینسان، آن ها در داستان سازی و باوراندن مردم به آن داستان ها چیره دست شدند. برای باوراندن آن جکایت های دروغین به مردم و حتی به طبقات تحصیل کرده در دین، اصول علمی-فکری برای رد یا قبول آن دروغ ها ایجاد کردند. یعنی علمی ایجاد کردند که شما بر اساس آن علم، دروغ ها و داستان ها خیالی را به دو دسته راست و دروغ تقسیم بکنید. آنگاه به دروغ هایی که بر اساس اصولی، معتبر شناخته اید، باور بکنید و آن داستان هایی که بر اساس همان اصول، دروغ و نامعتبر تشخیص داده اید، ایمان نداشته باشید اما آن ها را از کتاب های حدیث حذف نمی کنید. هر دو دسته دروغ ها به عنوان منابعی از احادیث و روایات برای نسل ها ادامه می یابد تا در هر زمان و مکانی، دسته ای از آن ها که به اهداف سیاسی رهبران خدمت می کند، بالا آمده و به عنوان حدیث و روایت معتبر به مردم تحمیل شود و مردم هم آن ها را می پذیرفتند.

این تجربه خلق داستان های کوتاه با مضامین دینی، در طول سالیان دراز تکمیل می شد و با تجربه، داستان های خیالی بهتری نسبت به نسل های قبل ساخته می شد تا مردمان راحت تر و بودن چون و چرای بیشتر آن ها را بپذیرند.

بتدریج، آن ها در ساختن حدیث، روایت، تاریخ، منابع بظاهر معتبر تاریخی، جعل اسامی تاریخی برای افراد و زمان ها، جعل زمان، بسیار ماهر شدند.

این نوع فکر و کسانی که به این نوع فکر ایمان آورده و بر اساس این دروغ های، به سپاهیان لشکر مذهب جدید می پیوستند و در راه این مذهب دروغ، حدیث های دروغ، روایت دروغ، راویان دروغ، تاریخ دروغ، افرادی که دروغین بودند و وجودی نداشته اند، زمان دروغ، نه تنها آماده کشتن دیگران بودند و به فرمان رهبران مذهب جدید، هم دیگران و بخصوص مسلمانان سنی را می کشتند بلکه خودشان هم کشته می شدند و بنا به حکایت های دروغینی که باور کرده بودند، خودشان را شهید می دانستند و دیگرانی را که می کشتند، کافر و جهنمی می نامیدند. یعنی پای در جای پای خدا گذاشته بودند. . بجای خدایی که در قیامت قضاوت خواهد کرد، آن ها در این دنیا و به نام خدا قضاوت می کردند. حکم صادر می کردند. انسان ها را مجازات کرده و حتی بقتل می رساندند  و از این همه خوشحال هم بودند و هستند.

به این افراد، به دروغ نویسان، جاعلات روایات و احادیث وآدم ها و زمان و تاریخی که هدف مشخصی داشتند و آن ایجاد شکاف در میان عالم اسلام و مجموعه دینداران مسلمان بود، شعوبیه می گفتند.

شعوبیه یک کلمه عربی است که امروزه معنی"ملت" می دهد. در حالی کهدر اسلام "امت" وجود داشت. در عین حالی که وجود قبایل ویا ملل را هم می پذیرفت اما اصل بر عقیده به اسلام بود.

لکن شعوبیه ای که در دفاع از منافع طبقات اشراف برخواسته بود، به برتری طبقاتی اعتقاد داشت و در حفظ آن ها می کوشیداما این اعتقاد به برتری طبقاتی انسان ها بر هم را در پشت برتری یا مساوات پارسیان بر دیگر مسلمانان پنهان می کرد. برای همین است که می بینیم، در آن دورانی که دانشگاهی وجود نداشته، تعلیم و تربیت مدیر و منشی وجود نداشته، اگر هم در دوره ساسانیان که بعید می نماید، سیستم دیوانسالاری وجود داشته، در قرن های بعدی از بین رفته بوده است. چرا که کارکردی نداشته تا بتواند نیروی جدیدی تربیت بکند اما همه ما پذیرفته ایم که مسلمانان عرب، و مسلمانان تورک، برای اداره امپراطوری های خودشان، از دانش و تجربه اداری منشیان و دیوانسالاران پارسی استفاده می کرده اند. چرا؟ به کدامین دلیل؟

این تفکر، مذهب، تاریخ جعلی، داستان های جعلی، افراد جعلی و ... همه در خدمت شستشوی مغزی افراد و بخصوص تحصیل کردکان بود تا به برتری پارسیان در همه زمینه ها بر دیگر ملل ایمان بیاورند و در راه اثبات این برتری بکوشند، بکشند و کشته بشوند. و خودشان را شهید و دشمنانشان را جهنمی فرض بگیرند.

شعوبیه با دو دسته از ملل بسیار دشمنی می کرد و می کند. یکی عرب ها، که منافع طبقاتی پارسیان و اشراف را بهم ریختند. دیگر تورک ها که منافع سیاسی و قدرت پارسی ها را برای یک هزار سال بسیار محدود کردند.

تجربه تاریخی پارسیان در ایجاد دشمنی پنهان، نفوذ در داخل سیسم دیگر ملل به عنوان دوست، ایجاد شکاف در درون مللی که در میان آن ها با زبان و دین آن ها نفود کرده اند، تحریف تاریخ و جغرافیای خود و دیگر ملل به قرون اولیه اسلام محدود نشد. بلکه هر روز، نسبت به روز قبل، آموخت و بکار بست وهم اسلام و عرب ها را و هم تورک ها را به حاشیه راند. همه این ها را به نام دین و شیعه و پارسی و در یکصد سال اخیر، به نام "ایران" انجام داد. در پشت دین اسلام و محمد پنهان شد و ده ها مذهب ساخت یا با تکیه بر حقانیت مذهب پارسی ساخته اش، با اسلام و مسلمانان بجنگند. 

می بینیم که امروزه در ایران، نه از حاکمیت تورک ها اثری مانده است و نه از اسلام محمدی. نه عرب اعتباری دارد و نه زبان عربی. زبان عربی و ملت عرب، دشمن ایران شناسانده شده اند. ملت تورک و زبان تورکی برای از فقا کندن شناخته شده است. هر دوی این ملت ها و این زبان ها، دشمن تاریخی پارسی و پارسیان تلقی شده است اما دایما در لباس دوست، خنجر از پشت زده اند.

شستشوی مغزی چنین اتفاق افتاده است که بیش از نود و نه درصد (99) فارس ها و بخش مهمی از جوامع تورک و عرب ها با اسلام، با مسلمانان، با سنی ها، با دشمنی می کنند. تورک ها و عرب ها را آدم فرض نمی کنند. خودشان را برتر از تورک و عرب ها می بینند. خود تورک ها و عرب ها هم در اثر شستشوی مغزی از زرق احادیث و روایات جعلی، تاریخسازی ها و آموزش در مدارس دینی و حوزه ئهای علمیه، در مدارس دولتی و دانشگاه ها، باور کرده اند که از فارس ها عقب مانده تر هستند. باور کرده اند که زبان فارسی مهمتر، بهتر، پیشرفته تر، علمی تر از زبان تورکی و عربی و ... است. چرا به این باور رسیده ایم؟ چون در عمر خود، ندیده ایم که زبان تورکی و عربی رقیب سیاسی، اداری، حقوقی، دینی، فلسفی، علمی، آموزشی و تخصصی یا تکنولوژیک زبان فارسی باشد. فارسی را در همه عمرمان به ما یاد داده اند و ما تصور کرده ایم که زبان تورکی و عربی زبان علمی و شیکی نیست. در کنار این سیاست های زبانی و ضد ملت تورک و عرب، سیاست های استخدامی، توزیع ثروت و سرمایه، ایجاد کار و اشتغال و سرمایه گذاری و ... هم در راستای همان دشمنی با تورک و زبان تورکی، دشمنی با عرب و زبان عربی، بکار گرفته شده اند.

کافی است که سفری به دیگر کشورهای تورک یا عربی داشته باشیم تا تفاوت در میان زبان، کاربرد زبانی، شیک دیده شدن زبان، آموزشی، اداری، استخدام، تکنولوژیک بودن زبان تورکی و عربی را مشاهده بکنیم. ولی زمانی که این تفاوت ها را هم با چشم خودمان ببینیم، باز هم نمی خواهیم قبول بکنیم که سطح توسعه همه جانبه تورک ها و عرب ها و زبان هر دوی این ملل بر زبان فارسی و فارس ها برتری دارند. چرا نمی خواهیم دیده هایمان را با ایران و زبان فارسی و سطح توسعه آن ها مقایسه بکنیم؟ چون شستشوی مغزی شده ایم. توسعه تورک ها و عرب ها را نه بخود آن ها بلکه به پارس هایی که به آن جا مهاجرت کرده داند، به خارجیان به پول نفت و ... نسبت می دهیم و در مقابل پذیرش واقفعیت ها بیرونی، مقاومت می کنیم. 

چرا؟ چون شستشوی حغزی باورهایی را درما کاشته است که نمی توانیم به راحتی باورهای ضد آن ها را دیده و به عنوان واقعیت بپذیریم.

شعوبیه یکی از تجربه های بسیار مخرب تاریخی و زنده است که با تاکتیک های شستشوی مغزی و ایجاد ماندگاری در ان ها بسیار زیر دست بوده و است. آیا شما می توانید در دروغ بودن بخش مهمی از احادیث و روایات واصول و فروع مذهب شیعه شک بکنید؟

اگر به خودتان جرات شک نمی دهید، شستشوی مغزی شده اید.

برای بحث و بررسی این مسایل، سه مهمان در برنامه این هفته دیالوگ حضور خواهند داشت.

جناب دکتر ضیاء صدرالاشرافی؛ محقق، نویسنده و فیلسون

جناب آیت الله عبدالحمید معصومی تهرانی؛ آیت الله خلع لباس شده 

جناب محمد رحمانی فر؛ محقق تاریخ


انصافعلی هدایت

تورنتو - کانادا

بیست و سوم (23) مارچ 2021

hedayat222@yahoo.com


Sunday, March 21, 2021

تبارشناسی تاریخی قونقاباشی تبریز



جناب دکتر سیدجواد نیری مینق، با چاپ عکسی از "قونقاباشی" تبریز و مشابه همان عکس در روسیه و تبار شناسی تاریخی کلمه پرداخته بود و من در ادامه نوشته ایشان، مطلب فوق را نوشتم.

در زیر عکس نوشته ایشان و دو عکس از قوناق را هم‌ منتشر می کنم.






قونقاباشی در تبریز



یئنی تجروبه‌لره آچیقمی‌ییم؟

 

 Barrie Lake, Ontario

شپه‌لر، دونموش گولون بوزلارین میشار کیمی کسیب، ساحیله گتیره‌رک، بیر بیرینین اوستونه قالایئب. بعضی‌سینین انی-بویو مئتیرلر اوزونلوغوندا و تونلار آغئرلئغیندا. اینسانلار، بوز اوستو آرابالار ایله گولون اورتاسینا گئدیر، چادیر قوروب، بوزو دلیر، بالیق توتاراق، کاباب ادیر، و حتتا بیر ایکی گونده چادیر قالئبلار. 

منده بو گون، ...، بوز اوستونده، یول یورودوم. عجیبه، قریبه، بیر حیسسی تجروبه ایله‌دیم. اعتیمادسیزلیقین ایچینده، اعتیمادلیق، هر آددیمدا، بیر دونیا ...، نیگرانلیق، ...، هوووشنه. بوزلو سو، دوندوروجو سو، بوزو آددیملایئم؟ جسورمی اولایئم؟ جسارتلی گورونوم‌مو؟ سئنیرمی بوز؟ سئنیرسا؟ بوز گونونده دونورسام؟ سویا بوغولورسام؟ ... بیرداها، چیخابیلمزمیسم؟  ریسکینه، خطرینه ده‌ییرمی؟ تجروبه‌سینه ده‌یرمی؟ 

قالین بوزا اینانماق و اینانماماق؟ ایندی بوردایام؟ یولوم بو دورمو؟ ائوز باشیما تجروبه اده‌رک، بو دونیانی الیمه‌ آلیم‌می؟

یوخسا باشقا تجروبه‌لی، محیطی و قیشی، بو ائولکه‌نی یاشایان‌لار و بیلن اینسانلارا تقلید اده‌رک، بئینیمده‌کی سورولار و ایچمده‌کی قورخولار ایله داوام ادیم‌می؟ 

داوام اتدیم. بوده و ایله. گوزل‌ بیر تجروبه! بیر داها تجروبه اتمه‌لی‌یم بو مین فیکیرلی تجروبه‌نی.

انصافعلی هدایت

تورنتو - کانادا

ایگیرمی (20) مارچ 2021

 hedayat222@yahoo.com 


بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs