یکی دیگشون هم میگه: همه ایران مال خودمونه، مال حزب اللهی هاست.
ما با این اقلیت خودبزرگ بین، نفهم، فاشیست، تمامیت خواه و آدمخوار چه بکنیم؟
نوشتم.
خوب، همین حرفها را توده فارسها و پانفارسها، به تورکهای آزربایجان جنوبی، تورکهای قشقایی، تورکمنها، عربها و ... می گویند.
تا حال، چه عکسالعملی نشان دادهاید؟
فارسها و فارس زبان شدهها، حقوق اولیه و حقوق ملی این ملل را برسمیت نمی شناسند.
سیستم حاکمیتی فارسها و فارسزدگان، بر اساس تحمیل معیارهای فارس به دیگران و بر اساس اجبار به آنها اعمال و اداره میشود.
توده فارس بی وطن، این ملل را تهدید به اخراج از وطنشان می کنند.
فارسها، به همه ملل فارس زبان، توهین کرده و با سخنان و رفتارشان، آن ملل را تحقیر می کنند.
همین سیستم پانفارس و فارسزدگان، اعدامها و قتل عامها را هم در یکصد سال اخیر مدیریت و اجراء کردهاند.
تمامی افراد و ملل هر چه می کشند، از دست همین توده پانفارس و فارسزده، فاشیست ، تک زبانه، تک بعدی، تاریک اندیش، جنگ افروز و صادر کننده ترور به دنیا، ضد دموکراسی و آزادیها و ... می کشند.
من انسانها، تودهها، نوع کار، جوامع، فرهنگها، زبانها، نژادها و مذاهب را ارزشگذاری نمیکنم.
من، به تمه حقوق مساوی افراد، توده ها، اقوام، ملل، جوامع و ملتها سر تعظیم فرود می آورم.
سخن و موضعگیری من در باره تفکر و عمل فاشیستی و غیر انسانی "توده فارس"، حاکمیت، پانفارسها و پانایرانیستها بود.
به عقیده من: فارسیستها، نه تنها نژادپرست هستند و خودشان را برتر و بالاتر از دیگر ملل، اقوام، جوامع و توده ها می دانند، بلکه افکار فاشیستیشان را در یکصد سال گذشته، در ممالک محروسه عملی کرده اند.
برای فاشیست بودن تنها تفکر فاشیستی کافی نیست و فرد یا ملتی به صرف داشتن تفکری، فاشیست حساب نمیشود. چرا که تفکر فاشیستی، یکی از مشخصه های فاشیسم است.
اما فاشیسم و فاشیستها مشخصههای بسیار دیگر هم دارند که تعدادی از آن مشخصهها عبارتند از:
مهمترین مشخصه سیستم فاشیستی و فاشیستها، همکاری سیتماتیک دستههای مافیایی در اداره تمامی ارکانها و سازمانهای سیستمهای اداری واحد سیاسی است.
فاشیستها، حاکمیت، دولت، سازمانها و نهادهای دولتی و خصوصی را بطور کامل قبضه میکنند.
فاشیستها دارای سلاح و نیروهای مسلح بوده، حق انحصاری استفاده از سلاح را در اختیار دارند.
فاشیستها دارای حق انحصاری و قانونی کشتن انسانها و مخالفان هستند و پاسخگو در قبال کشتارهایشان نیستند.
فاشیستها، پلیس و نیروهای اطلاعاتی-امنیتی را در راستای اهداف، سیاستها و ایدئولوژی خود بخدمت میگیرند.
فاشیستها به تفکیک قوا اعتقادی ندارند. لذا دادگاهها و قضات را تحت امر خود گرفتهاند و بخشی از منویاتشان را به آنها حواله میدهند.
فاشیستها حاضر به مشارکت با رقیب یا رقبا در بخشیهایی از سیستم اداری-سیاسی، حقوقی و حاکمیتی نیستند و بطور مطلق، بر قانون و دستگاههای قانونگذاری و تصویباندن قوانین مورد نیاز مستولی هستند.
فاشیستها مخالف انتخابات آزاد بوده، نمی خواهند در اداره سیستم با رقبا شراکت داشته باشند. لذا انتخابات را در هر سطحی که باشد، مهندسی میکنند.
فاشیستها با تنوع فکری در میان ملل مخالفند. آنها می خواهند تمامی انسانها را شبیه به انسان مورد نظر خودشان بکنند. لذا برای مهندسی اذهان و افکار عمومی تلاش میکنند.
فاشیستها با آزادی اطلاعات و دسترسی عموم مردم به منابع مختلف اطلاعاتی مخالف هستند. لذا به مهندسی کانالهای دسترسی افراد به منابع اطلاعاتی دست میزنند تا جامعه را در سطحی از اطلاعات که می خواهند مدیریت بکنند.
فاشیستها، دستگاههای تبلیغاتی و شستشوی مغزی گستردهای دارند که از یک مرکز و با خواستهای معیین، برای شبیه سازی اذهان فعالیت میکنند.
فاشیستها، تمرکز انحصاری سیستم آموزشهای رسمی، غیر رسمی و هدفمند و برنامهریزی شده را در اختیار دارند. آنها مواد آموزشی را در راستای ایدئولوژی فاشیستی حاکم تهیه و به اجرا میسپارند.
فاشیستها بر تمامی رسانهها، تمرکز انحصاری دارند و تمامی رسانهها و مدیریت مستقیم و غیر مستقیم محتوای آنها را کنترل و اداره میکنند.
فاشیسم، بطور نامحدودی به بودجههای سنگین، منابع مالی و توزیع آنها در راستای اهداف خود و بسود خودیها (رانتی) دسترسی دارد.
فاشیستها میتوانند صدها هزار، بلکه میلیونها خودی را بدون نظارت بر چگونگی و چرایی استخدام و اخراجها آنها، استخدام یا اخراج بکنند و آنها را در راستای اهداف فاشیستی خودشان بسیج بکنند.
فاشیستها غیرخودیها را از محل زندگی خودشان، با استفاده از زور، به کوچ اجباری به دیگر نقاط مجبور میکنند تا خودیها را به آنجا منتقل بکنند.
فاشیستها ملل غیر خودی را در راستای منافع و رانت خودیها (در ظاهر) به کوچ داوطلبانه مجبور میکنند. در حقیقت، فاشیستها با مهندسی مشاغل، سرمایهگذاریها، افزایش میزان بیکاری، تورم و عدم سرمایه گذاری در مناطق غیر خودیها، آنها را مجبور به انتخاب مهاحرت از وطنشان میکنند.
فاشیستها برای توسعه و رفاه بیشتر خودیها، مهاجران دارای تخصص، نیروی کار ارزان و سرمایه را در مناطق تحت کنترل خودیها مهندسی و جذب میکنند.
فاشیست با با اعمال انواع تبغیضها، سرمایه گذاریها، صنایع و امکانات توسعه یابی را در جغرافیای خودیها تجمیع میکنند.
فاشیستها، فقر و عقب ماندگی بیشتر و عمیقتر ملل و مناطق غیر خودی را مهندسی میکنند.
فاشیستهای ایرانی-پانفارس، با ملل تورک آزربایجان، تورک قشقایی، تورکمن، عرب، بلوچ، لور، کرد، و ... در همه زمینهها دشمنی و ستیزجویی میکنند.
فاشیستها با زبانها، فرهنگها، هنرها، تاریخ، آثار تاریخی و تمدنهای ملل غیر خودی دشمنی دایمی آشکار و پنهان دارند.
تمرکز فاشیستها بر حذف و نابودی هویتهای ملی تورکها، عربها، بلوچها و ... استوار شده است.
فاشیستها برحذف و تغییر نامهای جغرافیای غیر خودی و فارسیزه کردن نام افراد، خانوادهها و پدیدههای جغرافیایی تاکید میکنند و آن سیاستها را بدون وقفه و با وجود مخالفت ملل تورک، عرب، بلوچ و ... به اجرا میگذارند.
فاشیستها با اجرای سیاست تحقیر درمانی، مصادره تاریخ و شخصیتهای معروف تاریخی ملل غیر خودی به نفع خودیها، در پی سیاست "غیرخودی زدایی" هستند.
فاشیستها در پی تاریخسازی مصنوعی و دروغین برای خودیها و اغراق در بزرگنمایی جایگاه تاریخ و آثار تاریخی هستند.
فاشیستها در اقدام به قتلعامهای گسترده پیشقدم هستند و به پاکسازی ملی-انسانی غیرخودیها افتخار کرده و آنها را جشن میگیرند.
فاشیستها در نابود کردن حکومتهای ملی غیر خودی، از هیچ کوششی خوداری نمیکنند.
فاشیستها، در باره قتلعامهای ملل غیر خودی که توسط فاشیستها یا اعقاب و متحدان بالقوه و بالفعل آنها صورت گرفته باشد، بطور مطلق سکوت میکنند.
یکی از اقدامهای فاشیستها اغراق و افراط در اتهام تراشی و اتهام زنی به غیرخودیها است
فاشیستها، مرزهای تاریخی ایالتی، روستاها و شهرهای وطن ملل غیرخودیها را دستکاری میکنند.
تخصص فاشیستها در ایجاد دشمنی در میان ملل همسایه، ایجاد اختلاف در مرزهای تاریخی، ادعاهای سرزمینی و مسلح کردن یکی بر ضد دیگری است.
یکی از اقدامات فاشیستها غارت تمامی منابع مالی، فکری، نیروی کار ارزان، پتانسیلهای تولید و اختراع ملل غیرخودی است.
فاشیستها در تلاش دایمی برای غارت و استعمار منابع زیر زمینی غیرخودیها بسر میبرند.
فاشیستها دستی در آتش اشغال نظامی، استقرار مراکز نظامی-امنیتی در وطن غیرخودیها، به بهانه جلوگیری از هر نوع شورش احتمالی غیر خودیها دارند.
فاشیستها، ملل غیرخودی تحت اشغالشان را به "قوم" مهاجم، مهاجر، اشغالگر و قتل عام کننده متهم میکنند تا دست بالا را داشته باشند.
فاشیستها، واقعیت وطن بودگی سرزمینهای ملل غیر خودی را انکار می کنند و چنان نشان میدهند که غیر خودیها برای صدها، بلکه هزاران سال در آن مناطق ساکن نبودهاند
فاشیستها، بطور دایم، ملل غیرخودی را به اخراج از وطن تاریخیشان تهدید میکنند.
اقدامات فاشیستها، با استعمار ذهنی غیرخودیها، قبل از استعمار منابع مختلف ملل تحت اشغال آغاز می شود.
هدف فاشیستها، نابودی محیط زیست ملل تحت اشغال و تحویل سرزمین سوخته است.
فاشیستها، زبانهای غیر خودی را دشمن انگاشته، بی وقفه، برلی تضعیف، حذف و نابودی آن زبانها تلاش میکنند.
فاشیستها در کشتار، اعدام و مجازات غیرخودیها و مخالفان، بطور بیسابقهای بیرحم هستند.
فاشیستها، مخالف آزادی افکار و عقاید، بخصوص برای غیر خودیها هستند.
فاشیستها، بخشی از ملل تحت اشغال را تربیت کرده، به مزدور، جاسوس، وفادار به فاشیستها، جهت استفاده از آنها بعنوان سرباز و مامور، برای مقابله با حرکتهای فکری و اجتماعی ملل تحت اشغال تبدیل کرده اند.
فاشیستها در اعمال شدید سانسور در تمامی سطوح اجتماعی و تشدید آن در مواجهه با ملل تحت اشغال بسیار جدی هستتد.
فاشیستها به ایجاد و تعمیق بی اعتمادی اجتماعی، بخصوص در میان غیر خودیها اهتمام میورزند.
فاشیستها، در ایجاد و تعمیق فضای روانی ترس در میان مخالفان و غیر خودیها مصر هستند تا جایی که اعضای یک خانواده نتوانند به همدیگر اعتماد بکنند و از هم دیگر، در ترسی دایمی بسر ببرند و دایما احساس ناامنی کرده و امنیت را در وفاداری به فاشیستها جستجو بکنند.
فاشیستها در ایجاد و تعمیق گدایی و گدا صفتی در میان افراد، بخصوص طبقه تحصیل کرده، تا جایی که هر چیز، حق و حقوقی را از حاکمیت و فاشیستها گدایی بکنند، تلاش میکنند.
در سیستم فاشیستی، گدا صفتی، به صفتی مورد پسند و تشویق حاکمیت بدل می شود و افراد در هر زمینهای به گدا بدل میشوند.
سیستم فاشیستی، بر اساس برتری خودیها بر غیر خودیها اداره می شود. خودیها از انواع رانتها و امتیازها بهرهمند میشود.
رانت، در هر سیستمی به فساد منجر می شود و شکل مافیایی بخود می گیرد. در نتیجه، منافع فاشیستها، در فساد و مافیا بهم گره خورده، بیشتر تامین میشود.
سیستم فاشیستی در حذف احزاب مخالف ایدئولوژی فاشیسم جدیت بخرج میدهد.
فاشیسم فارسی-ایرانی، مخالف تاسیس و فعالیت احزاب غیر فارس، غیرخودی و غیر پانایرانیست است.
فاشیستها، چند برابر بیشتر از خودیها، از ملل غیر خودی تورک آزربایجان، تورک قشقایی، تورکمن، عرب بلوچ، و ... انواع مالیات می گیرند.
فاشیسم با حقوق اولیه و انسانی افراد و حقوق ملی برسمیت شناخته شده بین المللی ملل و با حقوقی که خودش مدون کرده است، مخالفت کرده، افراد و مللی که خواهان حقوق برابر با فاشیستها هستند را کشتار میکند.
فاشیستها اهمیتی به انسانیت، توسعه همه جانبه، فکری، حقوقی، خواستها و اراده ملل غیر خودی نمیدهند.
فاشیستها وجود و هستی غیرخودیها را برسمیت نمی شناسند و هستی آنها را انکار می کنند.
فاشیسم تلاش می کند تا غیر خودیها را تحقیر کرده، صفت "انسان" بودن را از مخالفان سلب بکند.
فاشیسم غیر خودی ها را با صفات حیوانی و پست تعریف میکند تا راه را برای سرکوبی و کشتار آنها باز و سهل بکند. چون کشتن حیوانها برای اغلب انسانها آسانتر از کشتن انسان است.
فاشیسم با هر حقوقی که غیر خودیها خواهانش باشند، مخالف هست و دشمنی میکند.
فاشیستها در ظاهر، حقوق بشر، قوانین بین المللی و کنوانسیونها را می پذیرند ولی در اجرا، با آنها مخالفت می کنند.
فاشیسم، حقوق ملل برای استقلال، جدایی و مبارزه برای رهایی از زیر سلطه استعمار را برسمیت نمی شناسد.
فاشیستها مبارزان راه آزادی و استقلال ملل و ملی را "تجزیه طلب" مینامند تا محملی سهل برای سرکوب و کشتارشان داشته باشند.
فاشیستها با حق تعیین سرنوشت ملی ملل مخالف هستند.
فاشیستها تنها زبان خودیها و متحدانشان را برسمیت می شناسند و با رسمی و سراسری شدن و آموزش زبانهای غیرخودی (تورکی، عربی، و ...) در امه سطوح مخالفت می کنند.
فاشیسم، آموزش و رسمیت زبان های غیر خودی را مخل و ضد امنیت ملی فاشیسم تعریف کرده و بر اساس آن، سیاستگذاری و رفتار میکند.
فاشیستها با توسعه انسانی، فکری، فرهنگی، زبانی، هنری، علمی، اقتصادی، شهرنشینی، صنعتی و ... ملل غیر خودی تحت استعمارشان، در پنهان، بشدت مخالفت کرده، سیاستگذاریهایشان در تضعیف بیشتر و روزافزون ملل غیرخودی متمرکز شده است.
فاشیستها با تاسیس رسانههای مستقل و جدی غیرخودی (غیرفارسی) بشدت مخالفت می کنند.
از منظر فاشیستها، هر واحد سیاسی (کشور) باید تنها یک زبان رسمی، مشترک، اداری و ملی داشته باشد.
فاشیستها واقعیت چند زبانه بودن بسیاری از کشورها و واحدهای سیاسی را قبول نکرده، انکار میکنند.
"انکار" یکی از راهکار های روانی، تبلیغاتی و سیاسی فاشیستها است.
فاشیسم بر اساس تحریف، انکار و بی منطقی استوار است.
فاشیستها ضد دلیل و منطق هستند. آنها تنها زمانی منطق و استدلال را می پذیرند که مواضع سیاسی، سیاستها و ایدئولوژی های خودشان را تایید بکنند، در غیر این صورت، منطقی فکر و رفتار نمی کنند
فاشیستها در ظاهر، قوانین و حقوق بین الملل را تا آنجایی قبول میکنند که منافع، خواستها، عملها و سیاستهای آنها را تایید و تصویب بکنند.
در صورتی که حقوق، قوانین و کنوانسیونهای بین المللی در مسیر تایید خواستها و اراده ملی غیرخودی باشد، فاشیستها در جریان عمل، آنها را نادیده میگیرند.
اینها، فقط بخش کوتاهی از مجموعه بسیار گستردهتر شاخصههای معرف فاشیسم ایرانی-فارسی حاکم در یکصد سال گذشته بوده و در جریان هستند.
فاشیستها می توانند، دیندار، بی دین، سئکولار، ساهچی، پهلویچی، سلطنت طلب، جمهوری خواه، ولایت فقیهچی، تحصیل کرده، بیسواد، مدیر، کارمند، سرباز، درجه دار، افسر، کارخانه دار، کارگر، بیکار، سرمایه دار، فقیر، سیاستمدار، جاهل، عامی، و … باشند ولی هر چه قدر از منافع قدرت و ثروت بهره و فایده داشته باشند، به همان میزان هم فاشیستتر هستند.
سوال قبلی شما مربوط به زبان مغولی بود. درست است که مغولها، جنگیدند، کشتند اما چنین سیستم فاشیستی-فارسی را دایر و اعمال نکردند. مغولها، با این مقیاسها، فاشیست نبودند ولی فارسها فاشیست هستند.
در زمان ابن خلدون در هیچ کجای این کره خاکی، نام تکه زمینی، دهی، شهری یا حکومتی " ایران" نبوده است.
لذا این خلدون نمی تواند از کلمه "ایران" در کتابهایش، به عنوان نام سرزمین یا واحد سیاسی، یعنی حکومت سخن بگوید.
اگر در هر متنی که منسوب به ابن خلدون، ابن سینا، سعدی، حافظ، فیردوسی و ... است و در آنها از کلمان "ایران"، "ایرانی"، "پرس" و حتی سرزمینی به نام "فارس" استفاده شده باشد، بدانید که در آن کتاب و متن، تحریف و جعل رخ داده است.
یعنی سیستم شستشوی مغزی پانفارس و پانایرانیستی کتابها را به دلخواه و در جهت ایدئولوژی خود تغییر داده است تا خوانندگان را شستشوی مغزی بکنند.
آنها، با این دروغها، می خواهند ایران هشتاد و نه ساله را هزاران ساله نشان بدهند.
آنها، خواستهای خودشان را از زبان افراد مشهور می گویند تا قابل باور جلوه بکند
فارسلار، ائوزلرین نه میللت بیلیر، نه ده قوم. نهدن بیز تورکلر، فارسلاری میللت دوشونهلیم؟ فارسلارین قوم و میللت اُلمامالاری و بو حاقلاردا سیاسی ادبییات یاراتمامالاری، بیزیم سیاسی گلهجگیمیزه، باشدان آیاغا خئییر دیر.
نتیجه آثار فاخر فارسی، جمود فکری و جنایت بیشتر است
نوشت:
هر وقت توانستید یک اثر فاخر ادبی مثل آثار ادبی فارسی خلق کنید، تشریف بیارین فخر فروشی بکنید.
نوشتم:
هیج "زبان" و "جامعهای" خالی از آثار فاخر ادبی نیست بلکه آثار ادبی بسیاز زیادی دارند که به فرهنگ، تمدن، ذائقه و جریانهای فکری- اجتماعی آن زبان و جامعه مرتبط هستند که ممکن است با آثار دیگر زبانها و جوامع بسیار متفاوت باشند.
حتی، شاید نوع و شیوه آفرینش آثار فاخر ادبی یک زبان و جامعه، به مذاق دیگران چندان خوش نیاید. چون تولیدات ادبی یک زبان و جامعه، با فرهنگ، زبان، تمدن، جریانات تاریخی-فکری و ... دیگری بیگانه هستند.
یعنی، نوع، نگرش و شیوه بیان در خلق آثار ادبی در جوامع مختلف متفاوتند. انسانها با آشنایی و عادت، دیدن، شنیدن و همراه شدن با چیزی با آن انس گرفته، از آن لذت می برند. با ندیدن و عدم آشنایی هم، تصور میکنند که وجود ندارند.
چه بسا چیزها و زیباهایی که چون افراد یک جامعه بسته با آنها آشنا نیستند، زیبایی آنها را درک نمی کنند.
چرا که با آنها نزیسته و آنها را تجربه نکردهاند. لذا از لذت با آنها هم محرم هستند اما محرومیت خودشان را به دیگرانوتسری داده و دیگر زبانها و جوامع فاید آثار فاخر ادبی و زیباییها می دانند. یعنی جهل خودشان را جهل دیگران می پندارند.
به نظر من تورک، که در زبان فارسی و خلق آثار ممتاز در این زبان نقشی داشتهام، اثر فاخری در زبان فارسی وجود ندارد. اگر هم آثار فاخری در زبان فارسی بوده باشد، جز در پای منقل تریاک، نشئگی و فالگیری چه کاربردی داشتهاند.
کدام تاثیر اجتماعی مثبت یا منفی را در جامعه گذاشته اند؟
کدام راه و بیراهه فکری، اخلاقی و اجتماعی را دگرگون کردهاند؟
به چه دردی خورده اند و می خورند؟ کدام راه حل اجتماعی را داده اند؟
چه نتایج عملی- اجتماعی برای جامعه فارس زبان و فارسزدهها داشته اند؟
آثار و ثمرات آن آثار فاخر فارسی را در زیست کنونی و در جامعه، در اخلاق، رفتار، دزدیها، خیانتها، فسادها، قتلهای خانوادگی، قمهکشیها، ولگردیها، لات بازیها، کشتارها، شکنجهها، زندانها، محاکمهها، فساد اداری-سیاسی، تن فروشیها، رواج روز افزون فروش اعضای بدن، بی اعتمادیها، جنایات، فرزندکشیها، بی رحمیها، اختلاسها، فاحشهگریها، فقر، فلاکت، دشمنیها اقشار اجتماعی و ملل، دگر ستیزیها، نژادپرستی، ضدیت با انسانیت، دشمنی با انسانها، مخالفت با آزادیها و اندیشه های متفاوت و ... زندگی می کنید.
ترور، جنایت، خونریزی، اعدام را ترویج می کنید. با حقوق بشر و حق تعیین سرنوشت فردی و ملی ملل مخالف هستید.
راستی، آیا رهبران ایران، نمایندگان، سرمایهداران، ملاها، پاسدارها، بسیجیها، پلیس، سربازان، کارمندان، حراستیها، معلمان، اساتید دانشگاهها و ... ایرانی نیستند و با همین آثار فاخر ادبی تربیت نشدهاند؟
این جمعیت، اقشار و جامعه، ثمره فکر، خواست و اراده این افرادی که به آن آثار فاخر را خلق کرده یا به آنها افتخار میکنند.
در حالیکه ایران ووایرانیان غرق در انواع زشتیها هستند و ککشان نمی گزد، در حدود 1500 سال قبل، یک عربی فرزندش را کشت.
وجدان عربها در این همه تاریخ، از آن جنایت رنج می برد ولی در جوامع فارسزده، هم اکنون، روزانه دهها دختر، پسر، نوزاد، مرد، زن، خواهر، مادر و پدر و ... کشته می شوند، ولی کک وجدان جماعت دارای آثار فاخر ادبی عارسی آنها را نمیگزد.
آیا تفریح اصلی جامعه دارای آثار فاخر، تماشای اعدامهای خیابانی، قمه کشی و کشتار مخالفان نیست؟
آیا آنها تسلیم دیکتاتوری نیستند؟
آیا پس از سرنگونی یک دیکتاتور، دیکتاتور دیگری را نمیپرستند؟
نوشت: همه تک تک ایرانیان باید بطور کامل، برابر و عادلانه از تمام حق و حقوق برخوردار باشند. هرکسی بغیر این فکر بکند، خائن و ظالم به ایرانیت بوده و لازم است با تصویب قوانینی مجازات بشوند.
نوشتم:
گرچه حقوق «تک تک» افراد در حکومت های فارس ضایع شده و می شود ولی بحث اصلی بر سر حقوق، اراده و خواست «ملل» است و حقوق افراد در زیر مجموعه حقوق ملی ملل مستتر است.
آیا فارسها وپانفارسها حاضر به از دست دادن منافع استعماریشان از قبل ملل تورک، عرب، بلوچ و … هستند؟
از طرف دیگر، فارسها خودشان را نه قوم و نه ملت تعریف می کنند. در نتیجه، هستی آنها، چگونه تعریف خواهد شد تا دارای حقوق باشند؟
آیا باور میکنید که توده فارس، رهبران و روشنفکرانش، به برابری صد در صدی حقوق، جایگاه و منافع خود با ملل غیر فارس گردن بنهند؟
به عنوانمثال، آیا فارسها خواهند پذیرفت تا زبانهای تورکی، عربی، بلوچی و ... هم زبان رسمی، سراسری، اجباری و مشترک همه باشد؟
من تصور میکنم که حتی اگر فارسها به برابری صد در صدی با تورکها، عربها، بلوچها و … تن بدهند، تورکها، عرب،ها، بلوچها، و ... فارسها را قبول نخواهند کرد.
چرا که فارسها (ایرانیها) در صد سال گذشته، بارها از این نوع سخنان زیبا و فریبنده گفته و وعده دادهاند اما وقتی قدرتشان تثبیت شده است، به زیر تمامی قول و قرارهای مکتوب و حتی قانونشده، زده اند.
لذا ملل تحت استعمار فارس (ایران) هیچ اعتمادی به فارسها ندارند و راهی جز استقلال از توده فارسها و ایران را نخواهند پذیرفت.
نویسنده این پیشنهاد، در ادامه نوشتهاش، تفکر و منش فاشیستی پنهان درونش را با این کلمهها افشا میکند: «هرکسی بغیر این فکر بکند، خائن و ظالم به ایرانیت بوده ...».
در این کلمهها، پیشنهاد دهنده به مخالفت با «فکر» افراد و گروهها، انجمنها، سازمانها، احزاب و اتاقهای فکر می پردازد.
میدانیم که منش و رفتار روبنا است و زیر بنا فکر است. لذا، مخالفت با فکر، به معنی تعطیلی عقل، آزادیها، خواست و اراده افراد و ملل است که به سانسور و کشتار جمعی میانجامد.
این، همان روسی است که با رضاکودتاچی شروع شده، با محمدرضا ادامه یافت و با خمینی و خامنهای به اوج خفقان رسید.
همان نویسنده، در همان جمله، افراد، گروهها، سازمانها و مللی که فکری متفاوت از او و امثالش را داشته باشند، خاین می داند و به مجازاتشان قول می دهد.
در حالی که مسئله اصلی بسیاری از روشنفکران ملل تورک، عرب، بلوچ و … آن چیزی است که او «ایرانیت» مینامد.
از نظز روسنفکران ملل غیرفارس، ایرانیت خمیر مایه تمامی استعمار، تبعیض، تحقیر و حذف و عقب ماندگیها در طول یکصد سال گذشته بوده است.
تازه، معلوم نیست که منظور پیشنهاد دهنده از «ایرانیت» چیست و دارای کدام خصوصیات و ویژگیهاست؟
در حالی که یکی از حقوق اولیه افراد و ملل، فکر در راستای حذف ایران و ایرانیت است.
همچنین، ملل استقلال خواه تحت استعمار فارس و ایران، میخواهند از سایه شوم ایرانیت و فارسها آزاد شده و مستقل بشوند.
در نتیجه، هر کسی که خواهان مذاکره با ملل تورک آزربایجان، تورک قشقایی، تورکمن، عرب، بلوچ و … است باید ابتدا به ساکن، بدو شرط و شروط، وارد مذاکره شده و با شرایط این ملل همدلی و همراهی بکند.
همدلی و همراهی هم تحفه ایست که فارسها، پانفارسها و پانایرانیست ها در انبان فکریشان و عملگراییشان ندارند.
کدام زبان ترش، تلخ، بی مزه و ... است یا چرا فارسی شیرین است؟ چند زبان را مزه کرده و با هم مقایسه کرده اید؟ آیا نمی دانید که ذائقه هر فرد با دیگران متفاوت است؟ یا این که کور کورانه، تبلیغات سیستم شستشوی مغزی پانفارسیسم را تکرار می کنید؟ یا به عمق همه زبانها و زیباییها و سلاست زبانی تک تک آنها پی برده و تجربه کرده اید؟ اگر با ظرایف ادبی تک تک زبان ها آشنا نیستید ولی باز هم فارسی را شیرین تر از بقیه می دانید، از نگرش علمی دور و به جهالت شانه می زنید. آیا ندانستن دیگر زبان ها، چنان به جهل فارسها و پانفارسها افزوده است که فارسی علیل را شیرین تر از دیگر زبان ها می دانند؟ آیا تو، فارسی را با تورکی، عربی، روسی، انگلیسی، فرانسوی، آلمانی، فنلاندی، اسپانیایی، ایتالیایی و ... هزاران زبان مقایسه کرده ای؟ اگر نه، از کجا فهمیدی که شیرینتر است؟ اصلا، به ما چه که فارسی شیرین است.
Geçmiş günlərdə, kəndini üzman tanıdan bir Fars, əlilə barmaqların bir Türk uşaqın ağzına soxur. Onun dili ilə oynayır. Çalışır, Türk uşaq, "Q" səsin, farslar kimi, "Ğ" səsləndirsin.
Bu iş Azərbaycanla yanaşı Türklər arasında ırqçılıqdan artıq, Türkləri alçaqlamaq olaraq alındı. Bu davranışa, İtirazlarla yanaşı, tənqıdlərin yağdı.
1. Fars dili müstəqil dil deyil. Fars dili ilə ədəbiyyatı Arab dil ilə edəbiyyatına bağlı fır.
2. Farscanın alfabesi yoxdur. Farscada işlənən alfabet isə Arab alfabesinə borclu və bağlı dır.
3. Farscaya bağladılan dörd "G P J Ç" hərfi, aslında farsca deyil bəlkə noqta ilə hərəkə artırmaqla farslaşdırılmış.
4. Çün bu alfabet Fars dili üçün deyil, Fascanı bunlarla yazarlar amma onları ağızda deyib, dolaşdıramazlar.
6. Farsların səs telləri, boğazları, ağızları, nəfəs cıhazları habelə dillərinin ağızlarında dolanma sistimi lazim qədər inkişaf etməmiş ta Türkcə, Fıransızla yanaşı Almancada olan bu üç səsləri; "I. Ü. Ö" yerinə gətirsinlər.
7. Hələdə Farsların səs telləri, boğazları, ağızları, nəfəs cıhazları habrlə dillərinin ağızlarında dolanma sistimi bir çox səs və harfləri səsləndirmək üçün evriməmiş.
8. Aslında Farsların cismanı evrimi naqis dir. Hələ onların səs üzvlərinin bir çoxu, obiri millətlər qəfər inkişaf etməkdən geri qalmış görünür.
9. Farsın Şiir və Əruz elmləri Arabın Əruz və Şiir elmlərindən asılı olaraq onun kopiyası dır.
10. Fars dilinin %60 dan çox sözləri Arabcadan gəlir. Ən azı 20 fayızıda Türkcə, Rusca, İngiliscə, Fıransızca və Hindicə dir.