Friday, February 16, 2024

ایران جدید در راهی اشتباهی رفته است که امثال سعید نفیسی ها طراحی کرده اند

 


ایران جدید در راهی اشتباهی رفته است که امثال سعید نفیسی ها طراحی کرده اند



حیف هزاران میلیارد لاری که صرف شستشوی مغزی-آموزشی ده‌ها میلیون در ایران کرده اند تا عقب ماندگی را به این ملل تحمیل بکنند


وقتی امروز (در شانزدهم فوریه 2024) مقاله سعید نفیسی در باره تاسیس کشور جدید به نام ایران را خواندم، از میزان بی منطق بودن، دری‌وری گویی نفیسی شگفت زده شدم.

 در تعجب فرو رفتم که چطور، یک عقب مانده فکری و منطقی مثل او را به عنوان یک اندیشمند و متفکر، به جامعه باسواد و دانشگاهی در ایران تحمیل کرده‌اند؟


از آن بدتر این است که در هشتاد و نه سال گذشته، میلیون‌ها متخصص و تحصیل کرده از دانشگاه‌های داخل ایران جدید و خارج از آن، یا این مقاله را نخوانده اند و یا چنان تحت سیطره و سایه این چنین اسم‌ها مانده اند که جسارت نکرده‌اند  نوشته او را از نظر تاریخی، ادبی، منطقی، و … نقد بکنند.


این نشان می‌دهد که دانشگاه‌ها در ایران جدید و استعماری (استعمار ذهنی هم)، تسلیم بدون چون و چرای سیاست و سیاستمداران و تئورسین‌های نژادپرستی بوده اند و هستند. 


شاید به امین خاطر است که آن‌ها نمی توانند پایشان را از خط قرمزی که سیاستمداران کشیده اند و می کشند، بیرون بگذارند.


از سوی دیگر، همین بی توجهی و عدم جسارت برای نقد سعید نفیسی‌‌ها نشان می دهد که جامعه و بخصوص تحصیل کرده ها، مسحور چنان افرادی، سیاست‌هایشان و تسلیم نژادپرستی تحمیلی آن‌ها که بر جامعه باسواد (نه روشنفکر) حاکم بوده اند و هستند و هر چرت و پرتی را به نام وطن پرستی قبول می‌کرده اند و قبول می کنند.


همچنین، متوجه شدم که عمق شستشوی مغزی-آموزشی در همان اوایل قرن چهاردهم اسلامی هم خیلی وسیع تر و عمیق تر از تصورات من بوده است.


 عامل اصلی تن دادن به شستشوی مغزی-آموزشی در آن دوره هم ایدئولوژی بوده است که سیستم به ما پمپاژ می کرده است. در ان  روزگار نژادپرستی سیاسی آریایی، ایدئولوژی مطرح و روز سیاسی در اروپای غربی توسعه یافته بوده اینست.


سعید نفیسی ها هم جوامع در ایران جدید را به مثابه محلی برای تقلید و کپی کردن و تحمیل سیستم‌های مختلف آموزشی، اداری، سیاسی، حقوقی، تبلیغی، ایدئولوژیکی و نژادپرستی اروپا تبدیل کرده بودند.


وقتی جامعه تحصیل کرده چنان شستشوی مغزی-آموزشی بشود که نتواند به نقد بنشیند و رابطه سخنان، جملات و کلمات را در یک‌ متن ساده بفهمد، فاتحه آن جامعه خوانده شده است.


وقتی جامعه به درک و قبول چنین دروع‌ها و شستشوی مغزی-آموزشی تن بدهد و علیه آن‌ها نشورد، طبیعی است که رشد و توسعه نخواهد یافت.


طبیعی است که در چنان سیستم تقلیدی از ظواهر غرب صنعتی، تحصیل کردگان به نوکر دولت، کارمند و مزدبگیران عوامل قدرت (سیستم سیاسی و تبلیغات پروپاگاندایی) بدل خواهند شد تا به توجیه منویات شاه و رهبر و سیاستمداران بپردازند تا از رانت همراهی با آن‌ها بهره‌مند بشوند.


واقعا، به حال و روز تحصیل کردگان و سیستم آموزشی گریه کرد و افسوس خورد که چطور عمر ده‌ها میلیون سرمایه های انسانی تحصیل کرده و هزاران میلیارد دلار سرمایه دلاری را در مسیری که امثال سعید نفیسی تعیین کرده اند، هدر داده اند.



انصافعلی هدایت 




http://www.irdiplomacy.ir/fa/news/1974033/%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D9%BE%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%A7-%D9%88-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%DB%8C%D8%A7%D9%81%D8%AA








Wednesday, February 14, 2024

عشق تیجارت، عاشیق، تاجیر دئییل


!عاشقي ياشا

!عاشق آدینا تیجارت یاپما

!عاشقي یاشایان‌لارین‌ گونو قوتلو اولسون


aşkı yaşa!

Aşk Adına Ticarət Yapma!

Aşkı Yaşayanların Günü Qutlu olsun!


عشق را زندگی بکن

بنام عشق  تجارت پیشه مکن.

به آنان که عشق را زندگی می‌کنند، مبارک باد

İnsafaıi Hidayet

انصافعلی هدایت 





انصافعلی هدایت

Monday, February 12, 2024

ایران سیاسی فاقد تمدن است

 



ایران سیاسی فاقد تمدن است


در گفتگوی جالب امروز با جناب آقای طاهرعلی ابونضال الاحوازی به موضوع "وجود یا عدم حضور تمدن در ایران سیاسی" پرداختیم که در متن زیر و در ویدئو ملاحظه خواهید فرمود.


تمدن، تعریف‌های مختلفی دارد که متناسب با خواست دولت‌ها و سیاستمداران، ایدئولوژیست‌ها، متخصصان و … هر سیستم سیاسی طراحی شده و توسط سیستم آموزش‌های اجباری، همگانی، مستقیم و غیرمستقیم به ملل و انسان‌ها تحمیل می شود.


دولت‌هایی که تمامی قدرت را قبضه کرده‌اند، با تبلیغات زیاد، اجازه نمی‌دهند تا تعاریف دیگری از سیاست، نقش سیاسی، تمدن، ملت، دولت، فرهنگ، جامعه، و … از طرف افراد، انجمن‌ها، احزاب و اجتماعات مختلف و مستقل ارائه بشود تا در رقابت با هم قرار بگیرند.


نبود چنین تعاریفی از سوی افراد، ملل و احزاب مستقل، باعث می‌شود تا علاوه بر فقر فکری-فلسفی، سلطه فکری، سیاسی، علمی و حقوقی در اختیار و انحصار دولت متمرکز بشود. در حالی که چنین‌نباید باشد، بلکه هم تعاریف و هم سلطه فکری، سیاسی، علمی،و حقوقی در اختیار ملل و افراد باشد.


تمرکز این امور در دولت، به دیکتاتوری سیاسی، حقوقی، اجرایی و … می‌انجامد.


در نتیجه، افراد و ملل هم احساس می‌کنند که حق تعریف مسائل اجتماعی، سیاسی، تمدنی، تاریخی، فرهنگی و … در انحصار دولت و نهادهای تحت حمایت دولت است.


نهادینه شدن این نوع نگرش دو طرفه، باعث می‌شود تا افراد، احزاب، جمعیت‌ها و ملل احساس بکنند که فاقد حقوقی در آن زمینه‌ها هستند.


لذا، جامعه به جمود فکری-فلسفی دچار می‌شود.ملل و افراد احساس می‌کنند که حق و توانایی تعریف چنان موصوعاتی ندارند.‌


در چنین شرایط و اجتماعاتی، حق تولید فکری، فلسفی، علمی، اجتماعی، حقوقی، اقتصادی، تکنولوژیکی و … را به دولت محول می‌کنند و تبدیل به مقد و مصرف کننده دولت می‌شوند.

 دولت هم برای پاسخ به نیازهای آن‌ها، رو به واردات و تامین منافع وفاداران وابستگان بخود می‌برد.

در نتیجه، قوع تفکر، خلاقیت و ابتکار ملل، جوامع و افراد تسلیم اراده دولت دیکتاتوری شده، به تقلید از مفاهیم تحمیلی می پردازند و آن‌‌ها را بکار می‌گیرند.

 برای همین هم، در کشور و جوامع مصرف کننده و مقلد، توسعه رخ نمی دهد. چون شرایط در اجتماع صادر کننده و مصرف کننده در یک سطح برابر فکری، اجتماعی، تجربی و تکنولوژیک قرار ندارد که نتایج مشابهی را ایجاد بکنند.


در حالی که باید تعریف تمامی مفاهیم در همه زمینه‌ها آزاد بوده و در اختیار افراد، جوامع و ملل باشد تا هر فرد و ملتی بر اساس دانش، تجربه، ادراک تاریخی، سیاسی، دینی و از منظر شناخت منافع ملی و از دیگرمنظرها آن‌ها را تعریف بکنند تا هم علم رشد بکند و هم از منافع و مفاهیم مختلف، درک ها و شناخت‌های بسیار متنوع و مختلفی تولید بشود‌.


 این روش موجب رشد عقلی، ادراکی و شناختی جوامع و ملل می‌شود. هر کسی می‌داند و باور‌می‌کند که می تواند در جامعه نقش بازی کرده و در سرنوشت آن سهیم باشد.


تعریف رایج غربی از تمدن، بسیار جدید بوده و به تکامل، توسعه و پیچیدگی‌های سیستم و نهادهای جدید دولت بر‌می‌گردد. 


لذا غرب مسیحی، مفهوم تمدن را به "توسعه و پیچیدگی دولت و نهادهای سیستم اداری جامعه" مرتبط ساخته‌ است.


در مقابل، دنیای عرب، تمدن را یک حرکت در طول تاریخ می داند که شامل تمامی حرکت‌ها، جریان‌ها و دستاوردهای سیاسی، فکری، اداری، هنری، معماری، اختراعات، اکتشافات، دین، اخلاق و … می‌شود.


در این‌میان  در ایران سیاسی-فارسی، تعریف روشنی از تمدن وجود ندارد. در ایران کنونی، تعاریف تمدن و فرهنگ در هم تنیده شده‌اند. لذا کاملا مشخص نیست که مرز این دو مفهوم، چقدر در دل دیگری قرار گرفته است یا کدامیک در زیر مجموعه دیگری قرار دارد.


در حالی که هر تعریفی، از هر مفهومی، باید دارای صفات و مشخصات "جامع و مانع" باشد.


 یعنی باید هم دارای همه مشخصه‌ها و هر چیزهایی باشد که لازم است در تعریف یک‌ مفهوم‌ گنجانده بشود. هم باید تعریف آن قدر گسترده نباشد که هر چیزی را شامل بشود. 


 من (انصافعلی هدایت) به عنوان یک فرد، حق دارم که دربه اندازه تجربه، سواد  خواست، اراده و تخصص‌های خودم و همچنین شرایط اجتماعی که در ان‌ها زیسته‌ام، از هر مفهومی، تعریف اختصاصی خودم را ارائه بدهم.


تمدن از نظر من: مجموعه وضعیت و شرایطی است که یک جامعه در طول حیات خود آن را بدست آورده و زیست آن جامعه، در دل آن مجموعه‌های هماهنگ، در جریان است و بدون وجود آن‌ها زندگی متوقف می‌شود.


به عقیده من، ایران سیاسی-فارس دارای تمدن نیست و فاقد علائم، نمودها و دستاوردهای تمدنی است.


رهبران فکری، سیستم شستشوی مغزی-آموزشی ایران سیاسی، بر روی دو-سه مفهوم، به عنوان تمدن "ایرانی" متمرکز شده و آن‌ها را دلیل وجود تمدن ایران سیاسی عنوان کرده اند که شامل زبان فارسی، نوروز و مذهب زرتشتی می‌شود.


گر چه هر سه این عناصر، می‌توانند جزوی از یک تمدن باشند اما جزو بخش نرم یا معنوی تمدن هستند که فارس‌ها آن‌ها را "فرهنگ" می نامند.


بنابراعلام برخی از رهبران و دولت فارس، بیش از هفتاد و پنج درصد (75٪) جمعیت ایران، دو زبانه هستند.‌


یعنی  زبان فارسی، زبان اکثریت ملل در ایران سیاسی نیست. فارسی. زبانی تحمیلی و آموزشی است که توسط دولت مسلط، به ملل مستعمره تحمیل می‌شود تا برای ایجاد جامعه و ملتی مشابه و یکسان در آینده استفاده بکنند.


به گفته رئیس فرهنگستان فارسی: غلامعلی حداد عادل، بیش از شصت درصد (60٪ +) زبان فارسی را کلمات و لغات عربی تشکیل می‌دهند. حدود پانزده درصد (25٪ +) را هم زبان‌های تورکی، انگلیسی، آلمانی، روسی، و … پر کرده اند.


همین ترکیب زبانی نشان می‌دهد که زبان فارسی، یک زبان جدید و ترکیبی همانند زبان "اردو" است ولی زبان اردو، توانایی علمی بیشتری، نسبت به فارسی دارد. عمر و تجربه زبان اردو، بر عمر و تجربه کارکردی فارسی می‌چربد.


چون زبان اغلب ملل در ایران سیاسی، زبان فارسی نیست و کارکرد زبان فارسی، تنها به سیستم اداری، حکومتی و نهادهای اداری آن محدود می شود، لذا فارسی نمی‌تواند محصول تمدنی باشد که هم در زندگی اکثریت جمعیت جریان داسته باشد و هم بدون فارسی، زندگی فردی و جمعی متوقف بشود.


لذا، فارسی، عنصر تمدنی تمامی ملل در ایران سیاسی نیست. چون هر ملتی، زبان مخصوص و ملی تاریخی بخود را دارد و زندگی هر ملتی بدون فارسی، بدون هر گونه خللی در جریان خواهد بود اما اگر زبان ملی هر ملتی که محصول تمدن هزاران ساله آن‌ ملت است، برای یک لحظه تصوری سلب بشود، زندگی در هر سطحی از آن متوقف خواهد شد.


گر چه ادعا می کنند که "نوروز"، عید باستانی همه ملل مستعمره ایران؛ "ایرانیان" بوده و است اما عرب‌ها، تورکمن‌ها نوروز را نمی شناسند. 


عید اول سال در میان تورک‌ها هم "بایرام" و "ایل بایرامی" نامیده می شده و می‌شود و تا پنجاه سال قبل، به شکل و شمایل کنونی و رایج شده توسط رسانه‌های دیداری و تبلیغات "فرهنگ نوروزی" نبود. 


من، بخاطر دارم که بزرگان فامیل و روستا، بایرام را جشن ملی نمی‌دانستند و آن را اول بهار (یاز بایرامی) نامیده و با روز آغاز امامت امام‌ علی یا جلوس وی بر تخت خلافت، همزمان می‌دانستند. آن روز برلی شیعیان جعفری، روز مقدسی بود که دید و بازدید مختصری انجام می دادند.

مناسبت آن روز مقدس، لباس نو یا تمیز می‌پوشیدند. صله‌رحم می کردند و به دیدن همدیگر می رفتند. قهرها، آشتی می‌کردند. هدیه کوچکی به خردسالان داده می شد. 


در میان تورک‌ها، از آن آداب و رسوم و فرهنگ پر زرق و برق نوروز پروپاگاندای کنونی خبری نبود. اصلا، در دل سرما و برف و یخبندان آزربایجان، پانزده روز تعطیلی و حیف و میل کردن میلیون‌ها کیلو خواربار که نیاز اولیه و حتی مقدس بودند، وجهی از اعراب نداشت.


آداب و رسوم جاری عید، بعد از ورود تلویزیون، دادن رشوه دولتی بسیار بزرگ به مردم برای مشارکت در این جشن‌ها، آموزش آداب و رسوم عید در رسانه‌ها و کتاب‌ها، الگو سازی برای نوروز در پنجاه سال اخیر رشد کرده و به شکل موجود رسیده است.


ملاحظه بفرمایید که در کشورهای غربی، به کارگران و کارمندان عیدی داده نمی شود. باید پرسید که چرا در ایران عقب مانده، کل اقتصاد برای مانزده روز تعطیل می شود؟


در حالی که در ایران، عیدی (رشوه‌ای سراسری  است که برای همرنگی جماعات و ملل با رسانه‌های فارسی در برپایی نوروز داده می‌شود) دو برابر حقوق ماهیانه است و حداقل تعطیلی عید هم پانژده روز است. 


دولت، با استفاده از درآمدهای نفتی، به کارمندان و کارگران، پول و پانزده روز مرخصی با حقوق می‌دهد تا همه را به رفتاری یکسان‌تشویق بکند.


 ولی با این‌حال، بسیاری از ملل با نوروز ایرانی‌‌ها همراهی نمی‌کنند و عید اصلی آن‌ها، عید قربان و فطر است. 


ملاحظه می شود که نوروز، جزو نمادهای تمدنی بسیاری از ملل نبوده و از تاریخ مشترک ملل این منطقه نمی‌آید بلکه جدیدا و به کمک پول نفت، گاز و رسانه‌های دیداری همگون‌‌سازی شده و می‌شود.


زرتشتی، دین بسیار کوچکی در ایران سیاسی هشتاد و پنج میلیون نفری است.


 تعداد زرتشتی‌‌ها، با قدمت بلند تاریخی (بر اساس ادعاهای فارس‌ها و زرتشتی‌ها)، از تعداد معتقدان بهائیت جدید هم کمتر است. در عین حالی که فارس‌ها آن را به عنوان دین رسمی، وارد قانون اساسی کرده اند اما طبق آمار اداره آمار، در سرشماری نفوس و مسکن سال هزار و سیصد و نود و پنج  (1395) تعداد زرتشتی‌ها بیست و سه هزار و یکصد و نه (23109) نفر بوده است.


نمی توان زرتشتی را دین محسوب کرده و به عنوان بخش کوچک و جزئی از تمدن ملل و حتی توده‌های فارس‌ها در ایران سیاسی به قلم آورد.


در ایران سیاسی جدید که کمتر از نود سال عمر دارد، دو تمدن اصلی در زندگی روزانه تمامی ملل نقش بازی می کنند که بر عکس گفته های سیدمحمد خاتمی: رئیس جمهور دو دوره ایران سیاسی، تمدن‌ها با هم در دشمنی و تضاد نیستند.

 

آن ‌چه محمد خاتمی یا نویسندگان "گفتگوی تمدن‌ها" را به اشتباه و جنگ تمدن‌ها سوق داده است، نه جنگ و حتی رقابت تمدن‌ها که نزاع اقشار عقب مانده‌‌ای بوده است که منافع شخصی و گروهشان در مقابله با تمدن‌ها بخطر افتاده بوده است.


مثلا، تروریسم، حاصل تمدن هیچ ملتی و دینی نیست اما ایران سیاسی با ترور و تروریسم، به جنگ بعضی از محصولات تمدنی و تمدن غرب مسیحی رفته است.


این مقابله احمقانه با تمدن غربی، با دوربین عکاسی، اتومبیل، واکسن آبله، آموزش مدرسه ای، و … شروع شده و با مبارزه با کاست ویدئو، سی‌دی، ماهواره، اینترنت و … ادامه دارد.


نمی توان نام مقابله یک گروه عقب مانده ای که از منافع حرفه‌ایشان دفاع‌ می‌کنند را نزاع یا جنگ تمدنی گذاشت. بلکه‌ مقاومت بخش بسیار کوچکی از جامعه در مقابل نوآوری های تمدنی است.


یعنی، تمدن‌ها با همدیگر نمی‌جنگند، بلکه به هم کمک کرده و در رشد همدیگر تاثیر مثبت می‌گذارند.

 

آیا بین تمدن چین، هند، غرب مسیحی، و اسلام، جنگی برای نابودی همدیگر وجود داشته و دارد یا از محصولات تمدنی همدیگر بهره برده‌اند و می‌برند؟


مقابه ضعیف برخی از اقشار با برخی از محصولات تمدن‌ها، به این سبب بوده و است که منافع، موقعیت اجتماعی و شغلی‌شان افراد و اقشاری مانند روحانی‌ها، نوحه خوان‌ها  فال‌بین‌ها، گیاه درمانگرها و … با پیدایش علم و تکنولوژی جدید بخطر افتاده و منافع مادی فردی یا گروهشان در معرض خطر بوده است.


بنابراین، می توانیم‌ چنین نتیجه بگیریم که رهبران سیاسی، اداری و سیستم‌های شستشوی مغزی-آموزشی در ایران سیاسی، در حال ساختن تمدنی هستند که ممکن است در آینده، اگر دوام بیاورد، از بین نرود و به چند کشور مستقل تقسیم نشود، شاید در قرن‌های بعدی، به‌ یک  تمدن تبدیل بشود.


زبان فارسی، دولت و نهادهای فارس محور، نوروز، مرزهای جغرافیایی کنونی ایران سیاسی، پانفارسیسم، پان‌ایرانیسم، ضدیت با اسلام و مسلمانان، دشمنی با حقوق ملل غیر فارس‌ زبان، نژادپرستی فارس محور، ساخت ملتی یکدست و بدون تفاوت‌‌ها، محورهای اصلی فکری، فلسفی، سیاسی آن تمدن خیالی و در حال شکل‌گیری خواهند بود.


همان طور که در بالا اشاره شد، در ایران سیاسی کنونی، دو تمدن اصلی در میان همه ملل در جریان زندگی دست بدست هم داده و زندگی مجموعه ملل را به پیش می برند.


این دو تمدن اصلی، خمیرمایه‌های اصلی تمدن‌های ملل تورک، عرب، بلوچ، کرد، گیلک، مازن  طالش و حتی توده‌های فارس را شکل می‌دهند.


 یکی از آن‌ دو  "تمدن وارداتی غرب مسیحی" است که با غلبه غرب مسیحی در جنگ‌ جهانی اول و شکست اغلب دول از آن، بطور سازمان یافته ای و بشکل تقلیدی وارد و تحمیل شده است.

 

تمدن غربی با دوربین عکسبرداری، وسایل و ابزارآلات موسیقی فرنگی، معماری ساختمان‌ها و خيابان‌‌ها، تاتر، پوشش زنانه و  مردانه غربی، نوع آرایش، مصرف زدگی افراطی، روابط اجتماعی، خانواده هسته‌ای، مجلس، قوانین، سازمان‌ها، ادارات، اتومبیل، رانندگی، واردات صنعتی، واردات کشاورزی، حمل و نقل زمینی، دریایی، هوایی، ریلی، قوای سه گانه دولت، مجلس و عدلیه، ارتش، نیروهای مسلح و سلاح‌های جنگی، شیوه‌ها، تاکتیک‌ها و استراتژی‌های جنگی، نهادهای دولتی، احزاب، جمعیت‌های سیاسی و مدنی، روزنامه‌ها، کتاب و چاپ، فلسفه و جهان‌بینی‌های غربی، علوم و فنون، رادیو، تلویزیون، ماهواره، سینما، سریال، پورن، نوع نگارش جدید فارسی بر اساس نگارش غربی، تلاش برای یادگیری زبان‌های اروپایی، مهاجرت به غرب مسیحی، زبان علوم و فنون جدید و به زبان‌های اروپایی، تحقیقات به زبان‌های اروپایی، سیستم آموزش مدرسه ای، دانشگاهی، دارو، درمان، بهداشت، بیمارستان، دکتر، دموکراسی، آزادی‌ها، حقوق بشر، حق رای، انتخابات و … نمودهای تمدن غرب مسیحی هستند که بدون آن‌ها زندگی افراد و جوامع امروزی تعطیل می شوند.


آیا تمدنی وجود دارد که با آثار تمدنی غرب مسیحی در ستیز تمدنی بوده باشد؟


 این نمودهای تمدن غرب مسیحی، جریان زندگی فردی و ملی، حتی نوع جنگ‌ها و صلح‌ها را هم در اختیار خود گرفته است و در حال تغییر جهان است. 


می‌توان مشاهده کرد که دستاوردهای تمدنی غربی، در مدت کمتر از دو قرن، به چه میزانی در تاروپود زندگی انسان‌ها تنیده شده اند.


تمدن، یک مجموعه با زیر مجموعه‌های زیادی است و به مجموعه همه این‌ها با هم تمدن گفته می شود.


 ممکن است بتوان از تحمیل و تهاجم فرهنگی سخن گفت ولی نمی‌توان از تحمیل و تهاجم تمدنی محسوس ناله کرد.


لذا باید، در حین همکاری و داد و ستد تمدنی آرام، به رقابت و اصلاح تمدنی، با استفاده از دستاوردهای تمدن‌های دیگر پرداخت.


حالا میزان و چگونگی تمدن ادعایی ایرانی-فارسی را با تمدن غربی-مسیحی مقایسه بفرمایید تا متوجه معنای تمدن و همکاری تمدنی بشوید. 


با یک‌‌ مقایسه، متوجه خواهیم شد که تمدن‌ها در جنگ با هم نبوده اند و در رقابت با هم، بطور کامل از بین نمی‌روند‌. 


چرا که در تاریخ تمدن‌ها، هیچ تمدنی بطور کامل از بین نرفته است بلکه اشکال و نمودهایی از هر تمدن، در زندگی جاری ملل یا ملتی در جریان است.


مثلا اختراع خط، خرید و فروش دختران بنام ازدواج، اهلی کردن حیوانات وحشی، اختراع چرخ، تاسیس نها دولت، مالکیت خصوصی بر زمین، داد و ستد و شکلی از پول، مالیات، و … را کدام‌ تمدن و ملت، ایجاد کرده باشد مهم نیست ولی آن تمدن‌ها، هم اکنون، در زندگی هر فرد ما نقش مهمی بازی می‌کنند. 


دومین تمدن مهم و خمیرمایه تمدن‌های این منطقه از جهان، تمدن اسلامی-عربی است که سابقه چهارده قرنی در گوشه گوشه ‌های زندگی فردی، جمعی و ملی این منطقه دارد.

 

تمدن اسلامی-عربی به قدری قدرتمند است که حتی تمدن غربی را هم بعد از دریافت از غرب مسیحی، به رنگ خود درمی‌آورد.


تمدن عربی-اسلامی به خواب‌ ما، بیداری‌ ما، رابطه زناشویی ما، به تعداد فرزندان ما، رابطه فرزندان با والدین و بالعکس، به روابط اجتماعی، به داد و ستدها، به دعواها و نزاع‌ها، به ازدواج ما، به مرگ و بعد از مرگ‌ ما، به جنگ ما، به صلح ما، به فکر ما، به ایمان و فلسفه ما، به آرزوهای‌ ما، به مالیات، دولت، ارتش، جنگ، صلح، اتومبیل، عید، مسافرت، لباس، آرایش، حمام، توالت، قوای سه گانه، نهادهای اجتماعی، سیستم آموزشی، رسانه‌‌ها، و … رنگ و مهر خاص عربی-اسلامی را می‌زند.


تمدن اسلامی-عربی چنان در جان و دل جوامع و ملل در منطقه چنگ انداخته است که حتی با تغییر دین و تغییر کشور هم از ما جدا شدنی نیستند.


تغییر دین، بی دینی، قبول یک دین دیگر، مهاجرت به کشورهای کمونیستی یا مسیحی هم نمی‌توانند آن‌ نمودهای تمدن اسلامی-عربی را از ما جدا بکنند.

 شاید تصور بکنیم که می‌توانیم  از آن‌ها خلاص بشویم یا خلاص شدن از آن‌ها ممکن‌تر است اما تجربه‌ها نشان می‌دهند که نمی توان بطور کامل از تمدن‌ها خلاص شد. این است قدرت تمدن.


 تمدن چیزی نیست که نظریه‌های مارکس، دیکتاتوری‌های استالینیستی و دیگر رهبران شرقی در حدود یک قرنی بتوانند آن‌ها را از جوامعی که بسیار سوسیالیست و کمونیست شده‌اند، بزدایند. 


در کنار این دو تمدنی که در سلول‌های زندگی فردی، جمعی و ملی ملل در ایران رخنه کرده اند، تورک‌های آزربایجان جنوبی، تورک‌های قشقایی، تورک‌های تورکمن، عرب‌ها، کردها، لورها-بختیاری‌ها، گیلک‌ها، مازنی‌ها، طالش‌ها، یهودی‌ها، مسیحی‌ها، ارمنی‌ها و … تمدن‌هایی را به شکل محدودتری، در زیر سایه همان دو تمدن اصلی زیست می کنند.


از آن‌ چه آورده شد، نتیجه می گیریم که در ایران سیاسی کنونی، تمدنی به نام :تمدن ایرانی-فارسی" و فرهنگی به نام "فرهنگ ایرانی-فارسی" وجود خارجی ندارد‌ و داشتن تمدن و فرهنگ ایرانی-فارسی  توهمی بیش نیست.


 چرا که چنان تمدن و فرهنگی در زندگی فردی، خانوادگی، جمعی و ملی ملل و حتی ایران سیاسی جاری نیست.

 انسان‌ها براحتی می توانند بدون زبان فارسی زندگی بکنند اما بدون نمودهای تمدن‌های غربی و اسلامی زندگی فردی و جمعی متوقف می شود.


انصافعلی هدایت 





https://youtu.be/ukg_uJ8d8tw?si=xL66rpqV0QftMOrJ




Sunday, February 11, 2024

ادامه دستگیری‌ها، تورک‌ها را رادیکال‌تر می‌کند


ادامه دستگیری‌ها، تورک‌ها را رادیکال‌تر می‌کند


رهبران تورک تمام نمی شوند. با دستگیری هزاران فعال ملی تورک‌ در ایران فارسزده، حرکت ملی و استقلال طلبانه تورک‌ها متوقف نخواهد شد.


چرا که رهبری حرکت ملی تورک‌ها، سیال بوده، در میان میلیون‌ها تورک در حرکت است.


چون، هر روشنفکر تورک، یک رهبر است و نهاد رهبری تورک، تمام شدنی نیست که با دستگیری تعدادی از رهبران تورک، نهاد رهبری تورک‌ها تمام بشود.


بر عکس تمامی تبلیغاتی که سیستم شستشوی مغزی-آموزشی ایران فارسزده انجام داده است تا تورک‌ها از دو نهاد "رهبری" و "ایدئولوژی" متنفر و رویگران بشوند تا تورک‌ها با آن دو نهاد مخالفت کرده و آن دو نهاد را مضر حرکت‌های اجتماعی بدانند اما حرکت ملی تورک‌ها، با آن دو نهاد رهبری و ایدئولوژی مخالف نیست، بلکه هر تورکی، یک رهبر است.


 یکی از ویژگی‌های حرکت ملی تورک‌ها، تولید انبوه رهبر، در سطوح مختلف اجتماعی، برای تداوم نهاد رهبری، در هر شرایط سیاسی، اجتماعی، جنگ خارجی، جنگ‌های داخلی، انقلابی و ... است. 

حرکتی که در میان دیگر ملل کمتر دیده می شود.


من (انصافعلی هدایت) به عنوان یک استقلال طلب، طرفدار این بازداشت‌ها بوده، از این‌ دستگیری‌ها بسیار خوشحال هستم.


 هر چقدر روشنفکران، نویسندگان، شاعران، فعالان سیاسی-مدنی تورک و ..‌‌. بیشتر دستگیر بشوند، جوامع ملت تورک‌، بیشتر به دشمنی ایران، فارس‌ها، سپاه پاسداران، بسیج، اطلاعاتی‌ها و … با ملت تورک آگاه‌تر شده و به استقلال خواهان حرفه ای و دشمن ایران و فارس خواهند پیوست.


وقتی روشنفکران معتدل تورک، زندان‌ها را پر بکنند، رهبری حرکت ملی تورک‌ها از نسل حرفه‌ای‌ها و محافظه کاران تورک، به نسل جوانتر، عجول و رادیکال منتقل خواهد شد.


نسل جوان هم صبر ایوب نسل روشنفکران، نویسندگان، فعالانی سیاسی-مدنی و ... حرفه ای را ندارد.


نسل جوان، نسل عمل، نسل نتیجه‌خواه است. نتایج سریع هم با مبارزه مدنی حرفه ای و محافظه کارانه بدست نمی‌آیند.


از طرف دیگر، جوامع در ایران، با انواع شکاف‌ها و اختلافات عمیق و دشمنی‌های درونی روبرو هستند.


 نارضایتی‌ها از حاکمیت به اوج خود رسیده است. مردم جان به لب رسیده، آماده جنگ، کشتن و کشته شدن هستند.


کافی است که جوامع تورک، از نویسندگان، از فعالان، از روشنفکران، از شاعران حرفه ای و از محافظه‌کار تخلیه بشوند تا نسل جوانتر، میدان‌دار مبارزه با پانفارسیسم، پان‌ایرانیسم و استقلال خواهی تورک‌ها بشوند.


در طرف دیگر، احتمال تهاجم خارجی (هر چند ضعیف) وجود دارد و امیدی برای نیل به آرزوی نابودی رژیم در میان ملل در ایران است. 


نسل جدید و رهبران جوانتر تورک‌ها، خواهان آمادگی ملل برای جنگ با ایران و فارس‌ها هستند.


ما برای جنگ با شما آماده می‌شویم.


انصافعلی هدایت 






منتقد من، موضوع تازه‌ای را برای تفکر در من ایجاد کرد

 


منتقد من، موضوع تازه‌ای را برای تفکر در من ایجاد کرد


نتقد من، موضوع تازه‌ای را برای تفکر در من ایجاد کرد

دوستی از سر لطف، وقت گرانقیمتش را گذاشته، تعدادی از مقالات من را خوانده و نقطه نظرهایش را برایم نوشته است.


 او، انتقادهای جالبی از تفکر من، از سبک نوشتاری من، از زاویه دید من، از فرق زبانی که می‌نویسم با زبانی که می‌اندیشم و ... ارائه کرده است.


با امتنان از وی، نوشتم:


بسیار ممنونم که نقطه نظرات خودتان را با من در میان‌گذاشتید و باعث خوشحالی و ارتقای فکری من شدید.


به عقیده من، انتقاد از فکر، نوشتار و حتی رفتار دیگران، هم بخود منتقد کمک می‌کند تا خودش را بهتر کرده و آینده با گذشته را بهتر از حال ببیند و هم به انسان‌های دیگر، بخصوص با صاحبان فکر، سبک خاص، موقعیت سیاسی و اجتماعی و ... کمک می کند تا خودشان را برای بهتر شدن اصلاح بکنند.


در حقیقت، نقد و انتقاد، یک نعمت، یک محرک چند سویه و چند سطحی هستند.


انتقاد، دارای چند کارکرد علنی و پنهان یا زیر پوستی است.


یکی از کارکرد‌های زیرپوستی انتقاد، آن است که در اغلب موارد، منتقد تلاش می‌کند تا با چوب انتقاد خود یا با فرمان اتومبیل نقد خود، مسیر فرد، فکر یا سیستم مورد نقد را به سمت و سویی که منتقد می‌خواهد، تغییر بدهد.


این نکته در نقد و انتقاد، بسیار حساس است. 

یعنی، اگر منتقد تلاش بکند تا نویسنده یا سیستم را در مسیر علمی، توسعه یابنده (آینده‌نگر)، خیر و رفاه عمومی و ایجاد تغییرات مثبت در آینده رهنمون بشود یا زوایای تاریک و مغفول مانده را روشن بکند، تاثیر بسیار مثبتی در جهت توسعه خود منتقد، انتقاد شونده و جامعه خواهد گذاشت.


اما اگر منتقد بخواهد، بر اساس تجربه، علم،  زوایه دید، منافع، فلسفه، نگرش سیاسی و دینی خود، انتقاد شونده را در مسیر مورد نظر خود، راهنمایی و رهبری بکند، کارکرد منفی نقد و انتقاد خود را نشان خواهند داد.


 متاسفانه، کارکرد منفی نقد و انتقاد، در اکثر موارد، بطور ضمنی اعمال می شوند. آشکار نیستند و جزو افکار و احساسات نانوشته ولی خواندنی و ادراکی هستند.


در اکثر مواقع، منتقد، بطور ناخودآگاه، تلاش می کند تا صاحب فکر، عقیده، روش، سبک رفتاری، نگارشی، سیاسی، دینی، فلسفی، اجتماعی و زاویه دید متفاوت و خارج از چهارچوب استانداردهای رایج در جامعه خودش را با فرمان انتقاد، به درون چهارچوب‌ها، قالب‌های رایج، استاندارد شده و مورد اقبال جامعه باز گرداند.


در حالی که نویسنده، متفکر، سیاستمدار، فیلسوف و ... تلاش می‌کرده تا آن‌ها قالب‌های فکری، دینی، سیاسی، رفتاری، آموزشی، تربیتی، تاریخی و … و حتی مقدس را بشکند.


در اغلب موارد، نقد و انتقاد در پی تحمیل فشار روانی-اجتماعی به انتقاد شونده است تا او را  به تسلیم در مقابل نرم‌ها، هنجارهای جاری واداشته و مجبور به همرنگ شدن با جماعت، تفکر حاکم و سبک زیست جاری در اجتماع خاص، در زمان و مکان خاص بکند. 


گر چه در اغلب موارد، منتقدان تلاش‌می‌کنند تا انتقادگران را تسلیم وضع موجود (در هر زمینه ای که باشد) بکنند اما و با این همه، نقد، نکات بسیاری برای توسعه فکری، تیز کردن چاقو و لبه تیز قوه تفکر، دیدن زاویه‌های تنگ و نادیده، اصلاح اشتباهات و پاسخ به سوال ها یا فرصت دیدن مسایل از زاویه‌اهای دیگر و تازه را می‌دهد.


مثلا، همین نقد شما، من را مجبور به نوشتن این متن و تفکر در موضوع نقد و چگونگی نقد و انتقاد و کارکردهای آن کرد.


من تا این لحظه، به موضوع نقد و انتقاد، از این منظر نگاه نکرده بودم. به نظرم، نقد و انتقاد، حتما کارکردهای دیگری هم دارد که باید در باره آن بیندیشیم.


 باز هم بسیار ممنون هستم.


با احترام

انصافعلی هدایت













Saturday, February 10, 2024

ایران، تنها به قطر نباخت



 


ایران، تنها به قطر نباخت


 باخت ایران فارس در مقابل قطر، تنها باخت در فوتبال نبود.

باخت اصلی ایران، باختی سیاسی، روانی و اخلاقی بود. ایران فارس در عرصه سیاست منطقه‌ای، داخلی و در مقابل ملل باخت. 

رفتار و هیجانات فارس‌ها و پانفارس‌ها (خود فارس پندارهایی که فارس نیستند) قبل و بعد از این باخت از یک طرف، رفتار و عکس العمل ملل مخالف حاکمیت فارس‌ها در قبل و بعد از باخت، در طرف دیگر، ارزش تحقیق جامعه شناسی و روانشناسی اجتماعی دارد.

فارس‌ها و پانفارس‌ها در قبل از بازی، کرکری های فراوانی خوانده، به تحقیر عرب‌ها و قطر و در بادکنک روحیه نژادپرستانه دمیدند و خواستند از این بازی، یک شاه ماهی روحیه ملی و ناسیونالیستی گرفته، ملل تورک آزربایجان، قشقایی، تورکمن، عرب، بلوچ، لور-بختیاری، گیلک، مازن، کرد، طالش و … را به عقب نشینی روانی وادار کرده، نوعی اتحاد و برتری روانی را بدست بیاورند.

رژیم فارسزده به چنین‌ امتیازی، بخصوص قبل از انتخابات نیاز داشت. برای همین تا می توانستند بر آتش تنور ناسیونالیسم فارس (ایرانی) دمیدند. حتی در تلویزیون، به ساختن شعارهای عربی و ارسال آن به میدان بازی و مردمان پای تلویزیون اقدام‌کردند و خودشان را در دید اکثریت ملل، نژادپرست بی مقدار کردند.

در جبهه مقابل فارس‌ها، در ظاهر سکوت حاکم بود اما دست دل ده‌ها میلیون‌ها انسان غیر فارس در ایران و صدها میلیون مسلمان رو به آسمان بود و از الله خواستار شکست ایران در مقابل قطر بودند. 

از طرف دیگر، بسیاری از فرزندان ملل تورک، عرب بلوچ و … خودشان را آماده کرده بودند تا در مقابل پیروزی فارس‌ها و آغاز دور اصلی تهاجم روانی و نژادپرستانه فارس‌ها، به عرب‌ها و دیگر ملل، دلایلی برای مهم‌ نبودن پیروزی در میدان فوتبال اقامه بکنند و از شدت تهاجم فارس‌ها کاسته، از شکست روانی غیر فارس‌ها، تا حد ممکن جلوگیری بکنند.

یعنی، بازی ایران فارسزده با قطر، تنها بازی فوتبال با نتایج سیاسی-روانی عرب و فارس نبود، بازی ملل تحت استعمار ایران و عرب‌ها با فارس‌ها بود.

 گر چه قطر نماینده این ملل نبود اما ملل در ایران استعماری، به این پیروزی قطر، بیش از قطری‌ها احتیاج داشتند.

 چرا که فارس‌ها یک جنگ روانی جدی و چند لایه را آغاز کرده بودند.

 شکست ایران توسط قطر، روحیه و نژادپرستی فارسی-ایرانی را در مقابل ملل تورک آزربایجان، قشقایی، تورکمن‌، عرب، بلوچ و … رقم می‌زد و زد.

وقتی ایران باخت و بد جوری باخت، بادکنک روانی ایران-فارس ترکید. در این جنگ روانی و نژادپرستانه‌ای که خود فارس‌ها آغاز کرده بودند، صفر به صد باختند. ایران مغلوبه شد. کرکری خوانی فارسی-ایرانی جای خود را به فرهنگ فحش فارسی-ایرانی در مرحله بعد از باخت داد.

اما عکس العمل ملل تورک آزربایجان، قشقائیستان، تورکمن صحرا، عرب‌ها، بلوچ‌ها، و… نشان داد که جنگ روانی و حتی آرزوی یک‌ جنگ واقعی، در میان فارس با این ملل، بسیار عمیق‌تر از آنچه تصور می‌شد، است.

ملل مستعمره فارس‌ها، از باخت ایران و فارس‌ها بسیار خوشحال هستند. من هم خیلی خیلی خوشحالم.

امثال من، یکبار دیگر متوجه شدیم که ملل تحت استعمار ایران و فارس، متوجه شده اند که فارس‌ها و ایران دشمن اصلی این ملل هستند.

متوجه شده اند که باخت ایران-فارس، پیروزی این‌ملل است. چرا که ایران-فارس، تنها منبعی است که با منافع ملی، هویت‌های ملی و هستی ملی این ملل دشمنی می‌کند و این دشمنی را در هر فرصتی پر رنگتر هم‌ می‌کند.

برای پاسخ به آن دشمنی‌ها، انکارها، تحقیرها، توهین‌ها و نژادپرستی هاست که با شکست تیم شازده‌های پارسی از قطر خوشحال شدند و خوشحالی خودشان را هم در خیابان‌ها، به نمایش گذاشتند و هم در عرصه های شبکه های مجازی نوشتند، تبریک گفتند، تحلیل کردند، شعار دادند، شعر سرودند و فارس‌ها و ایران را هم تحقیر کردند.

فرزندان آگاه ملل مستعمره، بهانه ای پیدا کرده بودند تا دوباره متحد شوند و از هم برای تداوم مبارزه، روحیه بگیرند. 

چرا که دشمن این ملل، در حال عقب نشینی روانی و این ملل، در حال پیشروی بودند.

 یک فرصت تاریخی برای این ملل بدست آمده بود که اگر پانفارس‌ها فتیله نژادپرستی را روشن نمی کردند، این فرصت تاریخی هم نصیب این ملل نمی شد.

رفتار و عکس العمل‌های هر دو جبهه جنگ، در قبل و بعد از باخت ایران-فارس در قطر، نشان دادند که شکاف در میان ملل تورک آزربایجان جنوبی، تورک قشقایی، تورکمن‌ها، عرب‌ها، بلوچ‌ها، کردها، لور-بختیاری و … با توده‌های فارس و پانفارس بسیار عمیق و گسترده است.

البته شکاف میان مجموعه این ملل در ایران در همیشه تاریخ وجود داشته است. 

برای همین هم در تاریخ، هر ملتی اراده سیاسی، سرزمینی، حاکمیتی، سیاسی، تاریخی، زبانی، دینی، اقتصادی، روابط خارجی و ... خودش را داشته و اعمال می‌کرده است.

 هر وقت هم که ملت و حاکمیتی فرصت و قدرت کافی می یافته، استقلال خودش را اعلام می کرده است. 

این ملل، نه تنها در گذشته، ملل متفاوت و مستقلی بوده اند، در آینده هم ملل مستقلی خواهند بود.

 ولی کاش، توده‌های بهم پیوسته و خودباخته فارس، در بین خود با دیگر ملل و در میان دیگر ملل دشمنی و بذر جنگ‌های خونین آینده را نمی کاشت تا استقلال ملل در آینده، به جنگ با توده های فارس، یا با همسایه هایشان ختم نمی شد.

 اما توده های بی تجربه و بی دکترین سیاسی فارس، اراده و سیاست مستقلی نداشته اند و ندارند تا بتوانند منافع بلند مدت خودشان و منطقه را ببینند و بر اساس منافع بلند مدت خودشان با آن ملل رفتار بکنند.

چرا که فارس‌ها، به عنوان اهرم فشار غرب مسیحی در بین مسلمانان و ملل منطقه بازی می کرده و بازی می کند. 

از این رو، در آینده، فارس‌ها، در بین چندین قدرت منطقه ای مستقل که در پی انتقام از فارس‌ها، بخاطر یکصد سال ظلم، تجاوز و کشتار خواهند بود، می‌مانند.

فارس‌ها، از نظر انسانی بسیار متضرر خواهند شد. از منظر اقتصادی، تولید و صادرات، آب و .‌.. منزوی شده، و دوباره، به زیستی کویری محکوم خواهند شد.

 البته ملل تورک آزربایجان، قشقائیستان، تورکمن صحرا، عرب‌ها، بلوچ‌ها، کردها، لور-بختیاری، گیلک، مازنی، طالش، و ... سیاست، تغییرات سیاسی، جمعیتی و اراده ملی ملت خود و دیگر ملل را می بینند.‌ به تغییرات فکری، سیاسی، جمعیتی، خواست ها و حقوق ملی و بین المللی آگاه هستند.

روشنفکران این ملل، روشن‌ترین دکترین های سیاسی، حقوقی، اجتماعی، فرهنگی، زبانی، آموزشی و … جدید را ارائه داده و تعقیب می کنند. 

این روشنفکران، مناسب‌ترین، عملی‌ترین و کم‌ هزینه‌ترین راه حل‌ها را برای فائق آمدن بر بحران‌های احتمالی در منطقه و در آینده را پیشنهاد می‌کنند.

 این نیروها، تنها نیروهای دموکراتیک و سیاسی عقل‌گرا و رئالیست در منطقه هستند. آن‌ها، برای حل هر بحران پیچیده شده سیاسی بدست ایرانی‌-فارس‌ها، آماده همکاری، همیاری و مذاکره هستند. 

یعنی به حدی از بلوغ فکری-سیاسی رسیده اند که می‌دانند؛ تنها راه حل غلبه بر منازعات حال و آینده مذاکره است. 

می دانند که تنها امکان ممکن بدای گذر منطقه از بحران‌ها و مسایل پیچیده در میان ملل همسایه که فارس‌ها ایجاد کرده‌اند و ربطی به اراده آنان نداشته است، مذاکره است.

در این میان، تنها کسانی که فکر و طرحی برای غلبه بر بحران‌های فعلی و آینده این‌ منطقه ندارند و با تمامی راه‌حل ها مخالفت کرده و به بن بست رسیده اند و در حال خلق بحران‌های بیشتر در میان ملل و همسایه‌ها هستند، فارس‌ها و پانفارس‌ها هستند.

فرزندان و روشنفکران ملل مستعمره ادراک کرده اند که نمی‌توان بر اساس سیاست‌های دشمن تراشیده (توده‌های فارس استعمارگر) در منطقه، به جنگ همه علیه هم میدان داده و اجازه داد تا فرزندان این ملل قربانیان سیاست‌های دشمن تراشیده بشوند.

 الیت‌های سیاسی ملل مستعمره ایران می دانند که هیچ جنگی بدون مذاکره پایان‌ نمی یابد. 

می دانند که همیشه، مذاکره بهتر و کم هزینه‌تر از جنگ‌، خون‌ریزی و تخریب است.

الیت و روشنفکران ملل مستعمره ادراک می‌کنند که بهتر است با مذاکره، از بروز جنگ‌های منطقه‌ای که توسط فارس‌ها طراحی شده‌اند، جلوگیری بکنند اما این راه حل برای نجات فارس ها از انتقام‌ ملل چاره ساز نیست.

پیروزی قطر بر فارس‌ها، دل الیت، روشنفکران و فعالان عرصه های مختلف ملل مستعمره را بیش از گذشته به هم نزدیکتر کرد و به آن‌ها خاطر نشان کرد که دشمن قدر قدرتی دارند که بدون همکاری با هم و رفع اختلافات ایجاد شده توسط دشمن، امکان شکست فارس‌ها را ندارند.

در هر حال، نه تنها بازنده اصلی فوتبال در قطر، ایران بود، شکست سیاسی و حتمی ایران فارسزده در آینده، از هم اکنون دیده می شود.‌

فرزندان ملل مستعمره ایمان دارند که به استقلال خواهند رسید.


انصافعلی هدایت 


https://ensafali.blogspot.com/2024/02/blog-post_10.html







بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs